<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های majid fatehi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@majid_Psychology</link>
        <description>تنهای تنها</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 23:02:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/57337/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>majid fatehi</title>
            <link>https://virgool.io/@majid_Psychology</link>
        </image>

                    <item>
                <title>به این جایی که هستم  افتخار میکنم</title>
                <link>https://virgool.io/@majid_Psychology/%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-ptwciic6vpri</link>
                <description>گاهی باید دور خودتو  خلوت کنی باید از تمام  چیزهایی که  پاگیرت  شدن  خودتو  خلاص کنی  خودت  باشی و خودت به قول معروف دو دوتا چهارتا بکنی ببینی کجارا اشتباه رفتی؟ قبلا خیلی از شکست میترسیدم  تا اینکه دیدم زیاد بد هم نیست چون با همین شکست هایی که تجربه میکنی میفهمی کجای کارت ایراد داره؟الان  خیلی چیز هارا اگه بخوام بگم ممکنه بگید خودشو خیلی میگیره ولی واقعا برای بعضی ها حتی بهترین رفیقتون  سنگ تموم  نذارید آخرش یه جایی میذارتتون و میره .اره درست حدس زدی به منم خنجر زدن  اما اصلا  ناراحت نیستم  این به قول معروف زخم هایی که خوردم  همش تاوان خوب بودنی بود که نسبت به بعضی داشتم اگه خیلی خوب باشی باید تاوان بدی نمیگم خوب نباشید میگم حواستون باشه دارید به ک خوبی می کنید زیاد به کسی دل نبندید و روی هیچ کس حساب صد درصد باز نکنید اینطوری ممکنه یه جایی ناجور بهتون  رکب بزنن ولی همونطور که  گفتم  از شکست نترسید اگه یه روز بهتون زخم زدن  فکر نکنید دنیا رو سرتون خراب شد این زخم باید انگیزه ای بشه برای اینکه دوباره از نو  شروع کنی یادتون باشه اون کسی که زمینتون میزنه از اینکه زمینتون بزنه خوشحال نشده از اینکه  دیگه بلند نشید خوشحال میشه خداراشکر میکنم که فهمیدم  ایراد کار کجا بود مگه نه  باید تا اخر زندگیم همینطوری بد میوردم  و چوب خوب بودنمو میخوردم از این به بعد دیگه برای هیچکسی ادم  قبلی نیستم ورژن جدید منو  باید دنیا ببینه تا آدم هایی که نمک خوردن و نمکدون شکستن بفهمن کسی خوبی میکنه  وظفیش نبوده از روی مرام و معرفتی که  داشته خوبی کرده</description>
                <category>majid fatehi</category>
                <author>majid fatehi</author>
                <pubDate>Tue, 05 Oct 2021 13:39:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اشتباهاتی که باید باهاشون زندگی کنیم؟!!</title>
                <link>https://virgool.io/@majid_Psychology/%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%88%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-r7pnokfhng9v</link>
                <description>خیلی وقته به اینجا سر نزده  بودم شاید دست کم یک سالی میشد داشتم به این فکر میکردم که یک انتخاب غلط یا یک اشتباه چقدر میتونه زندگیتو تحت تاثیر قرار بده  مخصوصا وقتی توی حال بد بخوای تصمیم بگیری وبعد مجبور بشی برای اینکه نشون بدی اون تصمیمت درست بوده این مسیر باطل را پشت سر هم تکرار کنی و خودتو بدتر توی مرداب اشتباهاتت غرق کنی بعد به یه جایی برسی که دیگه نتونی ادامه بدی دیگه خسته شده باشی از اون تصمیم غلطی که گرفتی تازه خیلی خوش شانس باشی بفهمی مشکلت چی بوده  چون گاهی موقع ها انقدر فرو میری توی این مرداب که دیگه حتی یادت نمیاد مشکل اصلی از کچا بوده انقدر فرو میری توی اشتباهاتی علتش اشتباه قبلی بوده  که دیگه اصلا متوجه نمیشی این  زندگی چطوری گذشت و الان  به اینجا رسیدی . شاید الان  بگید خوب از الان به بعد درست تصمیم بگیر هنوزم دیر نیست،بله درسته هنوز دیر نیست هنوز فرصت هست ولی خیلی سخته جبران گذشته ولی یه سوال گذشته اصلا باید جبران بشه؟یا نه گذشته اگه نبود ما به اینجایی که هست اصلا نمیرسیدیم حالا کاری به اینکه الان  شرایطمون خوبه یا بد ولی اگه در گذشته فلان تصمیم  را نمی گرفتی الان  این ادمی بودی که هستی؟به نظرم بهتره با این سوال ادامه بدیم این الان از خودت رازی هستی ؟از این ادمی که الان نشسته اینجا نشسته رازی هستی یا نه تصمیماتی گرفتی که غلط بوده و الان  از خودت رازی نیستی یه سوال دیگه اصلا  ملاک رازی بودن چیه؟؟؟؟؟این ملاک همیشه ثابته ؟؟؟؟یا نه ممکنه توی دوره های مختلف زندگیت عوض بشه؟</description>
                <category>majid fatehi</category>
                <author>majid fatehi</author>
                <pubDate>Sun, 20 Jun 2021 13:03:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ازمون  mmpi</title>
                <link>https://virgool.io/@majid_Psychology/%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86-mmpi-sixpxaggn0dc</link>
                <description>تازه گی شروع کردم  کتاب ارزیابی شخصیت و اسیب شناسی روانی نوشته جان گراهام  و ترجمه  دکتر موسی کافی و  حمید یعقوبی رو خوندن چند وقتی هست خیلی علاقه من  شدم  راجب ازمون  های مربوط به شخصیت یه بررسی بکنم  بالاخره بعد مدتها مشورت و دردسر های پیدا کردن  کتاب شروع کردم  به مطالعه .اولین ازمون  ازمون  mmpi هست که  در حال بررسی هستماولین نسخه از این ازمون مال سال 1943 هست که  دو نویسنده  به های استارک  هاتاوی و چارنلی مک کینگلی  بوده  این دو خودشون  اون  موقع دانشجوی دانشگاه مینه سوتا بودن توی سال های1930و 1940وظیفه روان پزشکا این بوده  که  یه سری برچسب های روانی فردی تهیه کنن  هدف این دو دانشجوی نویسنده  این بوده که  یه ازمونی طراحی کنن  که  بتونن  باهاش برای ارزیابی های تشخیصی  معمول روانشناسی مورد استفاده  قرار بگیره که  الحق هم  مورد استفاده  قرار گرفت امروزه  تو وی خیلی از مراکز درمانی روانی و حتی بیمارستان ها و کلینیک های درمانی دارن از این ازمون  ها استفاده  میکنن البته  از نسخه mmpi2که  نسخه به روز شده  این ازمون  هست و یه سری تغییراتی  رو توش به وجود اوردن حالا چرا این نسخه به روز را دارن استفاده  میکنن  ؟؟؟واقعا  چرا  از نسخه اصلیش استفاده  نمیکنن ؟ الان  براتون  میگم  بیاید برگردیم به اول داستان  این دوتا دانشجو نوینسده(استارک  هاتوی و چارنلی مک  کینگلی )همونطور که  گفتم  توی دانشگاه مینه سوتا مشغول به تحصیل بودن و با توجه  به تصمیمی داشتن  و قبلا گفتن  تصمیم میگیرن یهس ری ماده های راجمع  اوری کنن  که  در واقع همون سوالات  ازمون  ها هستن این داده  هارا از تقریبا هزار گزاره که  توی مصاحبه ها بالینی وپژوهش هایی که  اون  ذوران منتشر شده  بود به دست اوردن و 504 گزاره رو به دست اوردن بعد اومدن یه سری گروه  ملاک  و بهنجار و گروه  از بیماران بالینی را مورد بررسی قرار دادن  گروه  بهنجار این ازمون  شدن  کسایی که  میومدن  توی این پخش روانی بیمارستان مینه سوتا عیادت  بیمارانشون +تعدادی از دانش اموزان فارغ اتحصیل که  با دانشگاه  در ارتباط بودن و یه عده  از کارکنان اداره پیشرفت شغلی و تعدادی از بیماران  جسمی بیمارستان مینه سوتا و گروه بالینی که  تعدادی از بیماران روانی بودند که  میشه گفت شامل تمام طبقه بندی های بیماری های روانی موجود در اون  زمان بوده وممکن  بود گه ازمودنی ها بخوان ازمایشگرو دور بزنن  و یا خودشونو اونجوری که  بخوان نشون بدن برای همین 3 مقیاس f،L،K را به وجود اوردن  که بهشون  مقیاس های اعتبار های میگن  با این حساب دیگه  کسی نمی تونست داده  اشتباه بهشون بده  پس اگه احیانا کسی میخواست داده  اشتباهی بهشون بده  به کلی ازمونش ارزشی نداشت و حذف میشد اما باز هم  نتیجه های عجیب و غریبی به دست اومد کسایی که  علائم  بیماری نداشتن و در گروه ملاک  بودن امتیاز های بالایی توی همه  شاخص ها میوردن  و اگرچه  بیماری های گروه  مقابل ملاک  طبق اون  شاخص مشخص میشد ولی توی بقیه شاخص ها هم  امتیازات بالایی به دست میاوردن که نشون میداد یه جای کار عیب داره شما فکر می کنید علت این چی بوده ؟ادامه شو توی پست بعد میگم</description>
                <category>majid fatehi</category>
                <author>majid fatehi</author>
                <pubDate>Sun, 22 Mar 2020 23:50:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین دیدار</title>
                <link>https://virgool.io/@majid_Psychology/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-qinyefid4tbz</link>
                <description>البته اولین باری نیست که دوستی از مجازی رو برای اولین بار میبینم ولی خوب جز معدود دفعاتی هست که یه نفرو باهاش توی دنیای واقعی ملاقات میکنم ولی انقدر کیفیت این ملاقات بالا بود واسم که میتونم ملاقات های قبلی با دوستای دیگه را لاک بگیرم و این ملاقات رو اولین ملاقات بشمارم حدود ۴ یا ۵ سال هست باهم دوست هستیم اتفاقی توی یه گوشه از این فضای مجازی باهم آشنا شدیم اولین نفری بود که می دیدم واقعا دلسوز من هست برام نگرانه هرکاری از دستش بر میاد انجام میده تا حالما خوب بکنه توی این شرایط واقعا میتونم بگم هر آدمی یه نفر از این رفیقا لازم داره یه نفر که همیشه بتونی روش حساب کنی یه نفر که قضاوتت نکنه و بجای یاد اوری کارهای ن چندان خوبی که داشتی ن تنها تو رو مورد قضاوت قرار نده و فقط اونا رو برات یاد اوری نکنه  بلکه برات هر کمکی از دستش بر میاد بکنه امروز برای اولین که از نزدیک دیدمش یه مقدار جا خوردم توی ذهن خودم اصلا یه آدم با ظاهر دیگه تو ذهنم بود ولی کاملا با اون متفاوت بود ولی یه مقدار که باهم بیشتر توی شهر چرخیدیم دیدم نه واقعا همون ادمی هست که توی  مجازی نشون میداد واقعا از این دست آدما کم شده توی جهان هستی ولی این دوست عزیزم واقعا جز بهترین انتخاباتی بود که من به جرعت میتونم بگم توی این ۲۰ سال زندگی که کردم داشتم یه کتابی هم بهم هدیه داد به اسم شگفتی من ۲۰ صفحشو خوندم تا حالا ولی به نظرم برای ادمایی از نوع من خوب باشه میخونم براتون میام یه خلاصه ازش میگم ولی حتما کتاب خوبیه چون از بهترین دوست خودم گرفتم ممنون ازت رفیق جان</description>
                <category>majid fatehi</category>
                <author>majid fatehi</author>
                <pubDate>Fri, 13 Sep 2019 16:04:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخنی با والدین امروز و اینده</title>
                <link>https://virgool.io/@majid_Psychology/%D8%B3%D8%AE%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-itpl7jkaxfvt</link>
                <description>امروز میخوام در مورد اولین دوره زندگی هر انسانی یعنی کودکی حرف بزنم  بچه ای که برای اولین بار داره این دنیای ما و این قوانین نانوشته و چه بسا قوانینی که به دست همین انسان ها نوشته شده (با خوب و بد قوانین کاری ندارم) اصلا کاری با قانون ندارم روی صحبتم با پدر و مادر ها یا به اصطلاح والدین گرامی هست که توی این زمونه دارن بچه هاشون را رسیدگی میکنن شب و روز دارن خودشون را خسته میکنن که اخر شب یه لقمه نان ببرن سر سفره هاشون همه ما قدردان این بزرگواران هستیم و خواهیم بود ولی یه نکته ای هست این وسط شما بزرگواران دارید فقط و فقط نیاز های فیزیولوژیک  بچه هاتون را فراهم میکنید یعنی به عبارتی پایین ترین سطح نیاز ها در انسان از نظر مزلو روانشناس معروف لطمه ای که شاید جامعه امروزی ازش داره اسیب میبینه و علت اساسی اون هست پدر و مادر زحمت کش از صبح تا غروب دارن زحمت می کشن برای نیاز های فیزیکی این بچه ها ولی دریغ از نیاز های بالاتر مثل نیاز به امنیت و  احترام و دوست خود شکوفایی و عشق و دوست داشتن.خیلی از بچه های امروز دارن با روش های نادرستی تربیت میشن روش هایی که ممکنه اسیب های دراز مدتی توی زندگی داشته باشنچه بسا این نیاز ها از طریق نادرستی هدایت بشن و باعث لطمه های جبران ناپذیری حداقل در زندگی فردی بچه ها داشته باشن . با نهایت احترام که برای والدین بزرگوار برای شما عزیزان قائلم ولی باید بگم رفع نیاز هایهای جسمانی یا فیزیولوژیک فقط به صورت ذره بینی (منظورم فقط نیاز های جسمانی هست) میتونه اسیب های جبران ناپذیری به بچه هاتون بزنه خواهشن بیشتر به این نوع دقت </description>
                <category>majid fatehi</category>
                <author>majid fatehi</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jul 2019 21:36:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین مسیر</title>
                <link>https://virgool.io/@majid_Psychology/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-tuoz47xtdhoy</link>
                <description>امروز بالاخره به یقین رسیدم که مشکل از کجا نشات میگیره خیلی از ماها دیدیم با وجود اینکه یه کاری را درست داریم انجام میدیم و همه راهو درست رفتیم بازم میخوریم به بن بست و باز دوباره تکرار  همون راه درست و نتیجه نامطلوب شاید اصلا برای شما هم این قضیه صادق نباشه ولی خوب حداقل واسه من اینجور بوده بزارید واضح تر توضیح بدم مثلا از همین دیشب که نشسته بودم که دیدم ساعت۲۲:۳۶ ،...هزار تومن از حسابم کم شد اصلا یهو شوکه شدم اخه من اون روز اصلا پولی از حسابم برداشت نکرده بودم  خلاصه با سرعت تمام خودما رسوندم به نزدیک ترین دستگاه (atm)و تا میتونستم از حسابم برداشت کردم ولی متاسفانه حدود نصف حسابم خالی شده بود توی اون وضعیت فقط هنر کرده بودم یه تعویض لباس کردم و با سرعتی بیشتر از قهرمان دو جهان دویدم بعد بلافاصله زنگ زدم به بانک عامل و حساب ما مسدود کردن خلاصه همون دیشب زنگ زدم ته ماجرا را در اوردم دیدم بللللله اخرین پرداخت الکترونیکی من وصل شده بودم به یه صفحه پرداخت تقلبی و کل اطلاعات حسابم لو رفته بود خلاصه دیشبا به هر نحوی بود به صبح رسوندم و رفتم پیش پلیس گفتم باید یه پولی پرداخت کنی تا کارت بیوفته رو غلتک حالا این مبلغ ۴ ،یا ۵ برابر پولی بود که ازم زده بودن و گفتن *تازه ممکن نیست نتیجه چی بشه و طرف پیدا بشه * وجدانا خودتون ملاحضه کنید عدالت علی را  من اصن لال میشم ، خلاصه قید اون پولا زدیم و رفتیم سرکار و دیگه هی دوستان زنگ میزدن حالا میخواستن مثلا دلداری بدن باز خوب شد به همشون نگفتم ماجرا  را صاحب کار بنده خدا دیگه داشت صداش در میومد که گوشیا خاموش کردم خلاصه قسمت اصلی داستان از این جا شروع میشه دوستان توی سختی های زندگی تون هرجایی دیدید به یک قدمی شکست رسیدید دو حالت پیش میاد دیگه یا قدم آخر را بر می دارید و درست میشه کارتون یا برعکس همون  قدمم اشتباه بر می دارید و همون چیزی که داشتید هم از بین میره  در مقابل مشکلات شما یا باید براش  بجنگی یا باید بپذیری یا باید بندازی گردن قضا و قدر یا باید فراموش کنی یا انقدر بریزی تو خودت تا بشن یه کوه شکست و اخرش چیزی نیست جز افسردگی یه راه دیگه هم هست که این واقعا به نظرم کارامده ببین شما مثلا توی یه ورزش که چندین ساله داری انجامش میدی همه چیزش به بهترین نحو داری انجام میدی بالاخره یه روزی توی زندگیت با یه نفر قوی تر از خودت رو به رو میشی و ممکنه حتی ببازی باشه بزار یک بار هم شکستا تجربه کنی ولی باید تا آخرین نفس بجنگی نباید وسط راه نا امید بشی اکثر ماها مشکلمون اینه زود نا امید میشیم من جمله خود قبلی من به این میگن اصل تعمیم پذیری در محیط های یکسان با شرایط متفاوت بزارید یه مثال بزنم مثلا من تصمیم میگیرم واسه کنکور بخونم سال اول گند میزنم  به نتیجه و سال بعد میمونم پشت کنکور و باز انقدر شکست پارسال یاد میاد حتی یک موقعیتی که امسال دارم و پارسال نداشتم واسه درس خوندن (مثلا یه اتاق واسه خودت ک بتونی توش  بدون سر و صدا درس بخونی را نادیده میگرم و در نهایت باز دوباره شکست اندر  شکست )خلاصه میخوام بگم همیشه نیمه پر لیوانو ببنید هیچ موقع از اینکه توی زندگی بازنده باشید نترسید برای حرف مردم نگران نباشید مردم اخرش حرف خودشونا میزنن مهم خود شمایید شما باید از کاری ک میکنید لذت ببرید و راضی باشید </description>
                <category>majid fatehi</category>
                <author>majid fatehi</author>
                <pubDate>Thu, 25 Jul 2019 23:55:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ادمها</title>
                <link>https://virgool.io/@majid_Psychology/%D8%A7%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%A7-ltaw6z6rl1d5</link>
                <description>دنیای روانشانسا خیلی دنیای پیچیده و اب زیر کاه ولی در عین حال باحال و خفنیه آدما توی حالت عادی خنثی و عادین اما چی میشه که یک هو همین ادم به ظاهر عادی یکهو تبدیل میشن به بمب ساعتی ک ممکنه هر لحظه بااحساساتت بازی کنن  یا بالعکس بشن فرشته نجات و از یه مخمصه بزرگ نجاتت بدن حالا ببینید این ادما(روانشناسا) چطوری دارن آدما را بعبعد های مختلف زندگیشونا تحلیل میکنن و جالب تر اینکه میتونن بهت راهکار واسه بهتر شدن زندگیت بدن میتونن هم یه کاری کنن از زندگی پشیمون بشیالبته توی هر محیطی هم خیر وجود داره و هم شر اما به نظر شما چرا باید اصلا چیز بد یا به اصطلاح شر وجود داشته باشه؟ چرا به دیدگاه هم دیگه احترام نذاریم و  چیزی که از دید ما  بده را بهش حمله نکنیم بیاید یه زندگی تازه را تجربه کنیم ?</description>
                <category>majid fatehi</category>
                <author>majid fatehi</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jul 2019 19:23:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سال های تنهایی (ادامه پست قبلی)</title>
                <link>https://virgool.io/@majid_Psychology/%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%82%D8%A8%D9%84%DB%8C-nqdup40psmvz</link>
                <description>خوب توی پست قبلی رسیدیم به جایی که من افتاده بودم توی یه چاله ای که میخوام اسمشو بزارم مرگ خاموش  حالا  چرا مرگ خاموش؟ اینجا جایی بود که ادم تنها بود نمیدونم من فقط اینجوریم یا بقیه هم این جوری هستن ؟ توی زندگی یه سری جایگاههای سرد و تاریک وجود دارن که یه سری صداهای وحشتناک توش هست و من باید از اون خارج میشدم  باید یه چیز این تنهایی و پر میکرد چ چیزی بهتر از اینکه دیگران تشویقت کنن، بهت انرژی بدن و حداقل دور برت باشن دریغ از ذره ای توجه انگاری نشستی تو بیابون و منتظری بهت اب و غذا برسونن قانون جنگله دیگه نتونی خودتا جمع و جور کنی میخورنت کسی هم رحم نمیکنه  نمیدونم شایدم من بدبین شده باشم شایدم الان تو بهترین شرایط زندگی کنم از نظر مادی نسبت ب اینده شایدم از بس به بعضی ادم ها اهمیت میدی فک میکنن واقعا ادمن در صورتی که کسی براشون تره هم خورد نمیکنه فکرشو بکنید ادم کل انرژی روزانه شا صرف یه کاری برای یه نفر بکنه بعد اخرش فقط بهت بگه ممنونم لطف کردی فایده ای هم داره ؟ ولی من به همونم راضی بوم ولی تازه دنبال این بودن کار منو کم اهمیت جلوه بدن یا خیلی مسخرم کنن اما این وسط یکی هست که بر خلاف بقیه حتی دیدنش ارومم میکنه انگاری وقت می بینمش  یه انرژی تازه ای وارد بدنم میشه خیلی خوب بلده چیکار کنه حالما خوب کنه خیلی خودمونی بخوام بگم انگاری عاشقش شدم اون چیزی به من میده  هر دفعه ک انگار اگه تو این ۲۰ سال بهم داده میشد ممکن بود الان رسیده بودم به اوج خودم اما ادمی نیستم که قدر ندونم باید براش جبران کنم حتی اگه باعث بشه وضعم از این بدتر بشه این میشه که اگه وضع از این بدتر بشه میشه مرگ خاموش </description>
                <category>majid fatehi</category>
                <author>majid fatehi</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jul 2019 08:29:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بر گشت به ۱۴ سال پیش</title>
                <link>https://virgool.io/@majid_Psychology/%D8%A8%D8%B1-%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%DB%B1%DB%B4-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-cutfypbh2j8q</link>
                <description>امروز بعد ۱۴ سال برگشتم به ۱۴ سال پیش خودم گذشته ای ک شاید از دیروزم بهتر بود حداقل از قضاوت ها دردسر ها و خیلی چیزا راحت بودم اما یکم درد داشت مثل فردی ک میخواد سیگار و ترک کنه اولش ممکن دچار بدن درد ،بیماری روانی و ....بشه منم امروز یک سری فشار  روانی  بدی روم بود بزارید اول از خودم بگم دانشجو رشته روانشناسی ترم ۳ قد بلند و لاغر اندام ولی خوش لباس پدرماپدرم توی یکسالگی از دست دادم همچنین خواهر ما و به ناچار با مادرم زندگی کردم خون دل زیاد خورد قبول دارم ولی هر چیزی حدی داره زیادی نگرانمه  دست و پام بستس بخوام جم بخورم باید گذارش لحظه ای ارائه بدم بگذریمتوی بقیه نوشته هام در این مورد بیشتر میگم اما چرا موضوع این نوشته شد بازگشت به ۱۴ سال پیش یادمه اون موقع ها خیلی ادمه شنونده(کسی ک بیشتر گوش میکنه تا حرف بزنه) بودم شده بودم بچه مثبت فامیل همه هوای منو داشتن نمیدونم چطور شد که دیدم همه از دور و برم پخش شدن خیلی تلاش کردم دوباره اوضاعم را بر گردونم ب حالت عادی ولی نشد شدم ادم پرخاشگر گوشه نشین ادمی ک خیلی خشکه و خیلی نظامی وار داره زندگی میکنه ساعت ۷ بیدار میشدم و میرفتم مدرسه تا راهنمایی خوب بودم ولی سال دووم روش هایی برای فرار از مدرسه  داشتم ک شخصیت من اصلا نمیخود همین اوضاع ادامه داشت تا روزی ک رفتم دانشگاه محیط بزرگتر و تمرکز روی بچه ها کمتر بود ماهم ک تشنه آزادی بودیم نهایت استفاده را بردیم ( منظورم چیزای مثبته) دیدم ن زندگیم داره همش فیلم میشه من اون مجید قبل نیستم و دیدم توی یهیه چاله ای افتادم ک نمیشه ازش بیای بیرون ادامه دارد .....</description>
                <category>majid fatehi</category>
                <author>majid fatehi</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jul 2019 02:29:31 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>