<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مجید حسینی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@majidin</link>
        <description>از چیزی که یاد می‌گیرم، از آنچه مرا به فکر وا می‌دارد، و از ایده‌هایی که ارزش به اشتراک گذاشتن دارند می‌نویسم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:35:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/686219/avatar/IB3naN.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مجید حسینی</title>
            <link>https://virgool.io/@majidin</link>
        </image>

                    <item>
                <title>۱۲ ابزاری که روزمره من رو به عنوان یک دولوپر، معمار نرم‌افزار و مدیر شکل میده!</title>
                <link>https://virgool.io/@majidin/%DB%B1%DB%B2-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%88%D9%84%D9%88%D9%BE%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87-hdu3sutsxgxw</link>
                <description>ابزارها برای من فقط اپلیکیشن نیستند؛ نقش خاصی در شکل دادن عادت‌های من، پروداکتیو بودنم و حس روزمره‌ام دارند بعضی وقت‌ها حکم دستیار رو هم برام بازی می‌کنند. در ادامه از ۱۲ ابزاری می‌گم که سال ۲۰۲۵ هر روز باهاشون کار کردم و هر کدوم یه داستان کوتاه دارن.۱. Excalidraw — دیاگرام‌های سریع و زیبایادم میاد اولین بار وسط یک دورهمی دواپس بودیم که یه از بچه‌ها میخواست یه سری چیز میز پرزنت کنه و دیاگرام بکشه که دیدم چقدر روان و راحت با کیبرد داره میکشه دقت کردم دیدم با Excalidraw و تحت وب داره میکشه. سادگی‌اش باعث می‌شه ایده سریع به شکل دربیاد، نه اینکه وقتت بره دنبال تنظیمات و استایل‌ها. اگر هم اهل ویژیوال تینکنینگ باشید که دیگه فبها، این خیلی کمک می‌کنه.ساده و شهودی، مثل نقاشی روی کاغذ.خروجی مینیمال اما حرفه‌ای که لازم نیست طراح باشی.همکاری هم‌زمان و share کردن راحت با تیم.چنل یوتویوب: https://www.youtube.com/channel/UC1nm4hW-lhPuk0MRQIyKXRA۲. Obsidian — نوت‌برداری، Mermaid و بازنمایی دانشاولین نوتی که تو Obsidian زدم، یک ایدهٔ نصفه برای پروژه بود؛ بعد از چند ماه دیدم اون نوت به صدها نوت دیگه وصل شده و یک گراف ذهنی ساخته. اینجا نه فقط یادداشت می‌نویسم؛ تاریخچه‌ای از فکر کردنم هم ذخیره می‌شه.پشتیبانی کامل از Markdown و Mermaid که خیلی برای من مهمه و امکان نوشتن کد، دیاگرام‌ها، جدول و … بین متن و درون نوتلینک‌سازیِ بین نوت‌ها که به مرور شبکهٔ دانش می‌سازهمکان مناسبی برای ژورنال روزانه، یادداشت فنی و ایده‌پردازی۳. NotebookLM — دستیار تحقیق و خلاصه‌ساز هوشمندیه فایل کتاب داشتم که در مورد نفوذ در یک سیستم نوشته شده بود و مطمئن بودم به این زودی‌ها نمیخونمش اما میخواستم خلاصه‌ای ازش رو داشته باشم و چندتا سوال‌هام برام پیش اومده بود که دونستن جوابش کمکم میکرد، NotebookLM رو امتحان کردم و تو چند دقیقه مهم‌ترین نکات و خلاصهٔ رو برام نوشت و به زبان فارسی هم یک پادکست دو گوینده برام آماده کرد که تو ۲۰ دقیقه مغز کتاب رو بهم شرح داد. بعد از اون همیشه وقتی منابع پرتعداد دارم، اول از NotebookLM کمک می‌گیرم.خلاصه‌سازی دقیق و قابل اتکا از متون بلند.مقایسه و ترکیب چند منبع در یک خروجی واحد.حکم یک Research Assistant که همیشه آماده به خدمته.https://notebooklm.google۴. ZED و Doom Emacsبرای من محیط توسعه ‌می تونه خیلی متفاوت باشه: بعضی روزا می‌خوام راحت و بی‌دردسر باشم (Zed)، بعضی روزا می‌خوام هر پیچ و مهره‌ای رو کانفیگ کنم (Doom Emacs). این دوتا با هم انعطاف و سرعت رو بهم می‌دن.Zed: رابط مدرن، راه‌اندازی سریع و عملکرد سبک.Doom Emacs: شخصی‌سازی عمیق، پلاگین‌های قدرتمند و کنترل کامل با کیبرد.انتخاب بین سرعت و تنظیماتِ عمیق با توجه به نیاز هر روز.https://github.com/doomemacs/doomemacshttps://zed.dev۵. Cursor — همکار هوشمند کدنویسیآخرین باری که یه پروژه نسبتا بزرگ رو تحویل گرفتم، تقریبا سوال خاصی از برنامه‌نویسش نپرسیدم، از کرزر خواستم که پروژه رو برام ایندکس کنه، لایه بندیش رو بهم توضیح بده، بخش‌های داپلیکیتش رو بهم اطلاع بده، یک دیاگرام از روند کاری پروژه بکشه و فایل ریدمی و سواگرش رو برام آپدیت کنه. حس داشتن یک pair programmer که همیشه حواسش به الگوها و استایل کده، فوق‌العاده‌ست. شروع کننده خیلی خوبی هم هست، اما خوب باید کد‌هاش رو هم ریویو کنی.تکمیل کد هوشمند و پیشنهادات context-aware.کمک در ریفکتورینگ و بهبود کیفیت کد.کاهش زمان صرف شده برای خطاها و جستجوهااجنت‌های مختلفhttps://cursor.com/۶. V0 — دستیار سریع برای فرانت‌اند و پروتوتایپیادم نمیاد چطوری به این ابزار رسیدم و پیداش کردم اما تا دیدمش یه ایده‌ای که یک سال باهاش درگیر بودم رو بهش توضیح دادم و چند تا نمونه بهش دادم و تو نیم ساعت وسط یک مهمونی دیدم یه خروجی بهم داده که ۹۰٪‌ قضیه رو برام حل و فصل کرده! این ابزار باعث می‌شه ایده‌ها سریعاً قابل آزمایش بشن.تولید UI از روی توضیح متنی (text-to-UI).کوتاه کردن فاصلهٔ ایده تا پروتوتایپ از روزها به دقیقه‌ها.مناسب برای تست سریع با هم‌تیمی‌ها یا کاربرانhttps://v0.app/۷. tl;dv — یادداشت و خلاصهٔ خودکار جلسات؛ ابزاری که نجاتم دادیه چیزی که تو جلسات قبلا خیلی اذیتم میکرد، نوت برداری بود و جاهایی که خودم داشتم صحبت میکردم یا به صورت محاوره‌ای جریان جلسه‌ جلو میرفتم هم عملا نوت برداری از دستم خارج میشد، پیدا کردن نوت‌های قبلی هم سخت بود. حالا نوت برداشتی، اکشن‌ها رو کی می‌نویسه، یا خلاصه جلسات اصلا چی شد! اصلا جلسه بدرد بخور بود؟ tl;dv مشکل رو حل کرد — من گوش می‌دم و بعد می‌دونم همهٔ نکات مهم هایلایت شده و قابل جستجو هستن.ضبط و خلاصه‌سازی خودکار جلسات.استخراج هایلایت‌ها و آیتم‌های کاری عملی (action items).جستجوی متن در محتوای جلسه برای بازگشت سریعhttps://tldv.io۸. Medium — جای اشتراک‌گذاری و بروزرسانی دانشاولین مقاله‌ام تو مدیوم رو وقتی گذاشتم، انتظار بازخورد زیاد نداشتم؛ اما دیدم نه میشه یک کارهایی کرد! مخصوصا اینکه یه بخش‌های از نوشته‌هات هایلایت میشه. نوشتن تو مدیوم باعث شده هر موضوعی رو عمیقاً بررسی کنم، دانشم رو بروز نگه‌دارم، یکسری منابع داشته باشم که دانش خوبی بهم تو زمینه برنامه نویسی، software eng، Leader، تیم بیلدینگ و هزارتا چیز دیگه میدن.جامعهٔ بزرگ و متنوع از خوانندگان و نویسنده‌های حرفه‌ای.بازخورد واقعی از هم‌حرفه‌ای‌ها و مهندسین دیگر.فرصت شبکه‌سازی و دیده شدن نوشته‌ها در سطح جهانیhttp://medium.com۹. Spotify — اپ محبوب من برای موزیکبرای من موسیقی حکم «محدودهٔ کاری» رو داره؛ وقتی پلی‌لیستی رو می‌زنم، وارد حالتِ کار کردن می‌شم. Spotify با الگوریتم‌ها و لیست‌هاش همیشه برای هر مود موسیقی‌ای چیزی داره.پلی‌لیست‌های مخصوص Deep Work و تمرکز.کشف موزیک‌های جدید بر اساس سلیقه که به طرز عجیبی خوب کار میکنه، به طرز عجیبیهمراهِ تمرینات ورزشی و لحظات استراحتhttps://open.spotify.com/۱۰. Vimac — Vim-mode و شورتکات برای macOSتوی لپ تاپ تقریبا هر جا که بتونی مد کیبردش رو به vim تغییر بدم حتما این کار رو میکنم و خیلی جاها از کار کردن با موس و تاچ پد راحت میشم، اما توی سیستم عامل همچنان یه ذره مشکل داشتم (به غیر از i3۹ وقتی Vimac رو نصب کردم، دیدم نه مثل اینکه برای مک یه ابزار قوی هست؛ بعد از چند روز فهمیدم کل گردش کارم چقدر سریع‌تر شده. حالا تقریباً با کیبورد همه چیز رو می‌تونم کنترل می‌کنم.حرکت و مدیریت پنجره‌ها با شورتکات‌های شبیه Vim.کاهش وابستگی به ماوس و افزایش سرعت مدیریت خیلی از اپ‌ها.حس یکپارچگی بین ابزارها و سیستم‌عامل.https://github.com/nchudleigh/vimac۱۱. Arc Browser — مرورگری که فضای کاری رو بازتعریف می‌کنهخیلی وقت‌ها با ابزارهای جایگزین و جدید خودم رو به چالش میکنم، از محیط امنم بیرون میام و چیزهای جدید رو امتحان میکنم، Arc برای من فراتر از یک مرورگر بود؛ وقتی Spaces و مرتب‌سازی تب‌ها رو تجربه کردم، دیدم چقدر راحت می‌تونم بین پروژه‌ها و وب سایت‌ها جابه‌جا شم بدون اینکه چیزها قاطی بشه.طراحی مینیمال و تمرکز بر workflow.Spaces/Profiles برای تفکیک زندگی‌ها و پروژه‌ها و کارهای مختلف.Command Palette و ابزارهای داخل مرورگرhttps://arc.net۱۲. Warp (AI Terminal) — ترمینالی که فرمان می‌پذیره، دوست داشتنیه، برات کد هم میزنه، داکیومنت تولید میکنه، باهاش صحبت کنی احتمالا نون هم میخرهاولین باری که Warp رو با قابلیت‌های AI دیدم، فکر کردم زندگی ترمینالیم به دو بخش قبل و بعدش تقسیم شده؛ خط فرمان همینه: یه محیط مدرن که همراه با فرمان‌های هوشمند، کار با CLI رو لذت‌بخش و قدرتمند می‌کنه. از autocomplete هوشمند تا اجرایی که معنای واقعی «Terminal Agent» رو می‌ده.رابط مدرن و بهینه‌شده برای کار با خط فرمان تقریبا میشه گفت باز طراحی ترمینالagentهای هوش مصنوعی که فرمان‌هارو تکمیل و اتومات می‌کنن.افزایش سرعت و دقت در اجرای تسک‌های خط فرمان و اسکریپت‌هاhttps://warp.devجمع‌بندیهر کدوم از این ابزارها یک روز وارد رُوتین من شدن و یه روز تبدیل به جزء جدایی‌ناپذیرش شدند. مهم نیست که کدوم‌هاشون برای تو هم کار کنه؛ مهم اینه که بین آنها جعبه‌ابزار خودت رو پیدا کنی و مدام پالایشش کنی</description>
                <category>مجید حسینی</category>
                <author>مجید حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 27 Sep 2025 15:33:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با همکارمون صحبت کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@majidin/%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-rjttpudozkne</link>
                <description>Photo by TheStandingDesk on Unsplashیه مدتی بود به یکی از همکارام احساس خوش‌آیندی نداشتم و با هر حرکت اشتباهی (از نظر من) کلی احساسات بد رو روانه خودم و آن دیگری می‌کردم، چه به صورت ناخودآگاه و چه به صورت خودآگاه. که این احساسات دو طرفه منجر به تغییر روابط کاریمون شده بود و توی نگارش‌هامون تاثیر گذاشته بود، شاید یه سری جاها باید وارد یه گفتمانی می‌شدیم اما نشد. این رو می‌دیدم که فلانی که قراره اینطوری جواب بده و وارد یه چالش بشیم پس بیخیال می‌شدم. یا صحبت‌های همدیگرو به طرز بدی اشتباه برداشت می‌کردیم، یه سری اخلاق یا شنیده بودم! (که این خیلی بده) یا دیده بودم و بدون اینکه با خود شخص این‌ها رو مطرح کنم برداشت خودم رو داشتم و میگفتم حتما اینطوریه دیگه، اما بالاخره حرف زدیم.حالا چطوری این احساسات بینمون شکل گرفته بود؟ خب یه سری اتفاق‌ها افتاده بود که باعث یه سری پیش‌فرض‌هایی در ما شده بود که این به صورت ناخودآگاه باعث تغییر تو رفتارمون شده بود. یه سری صحبت‌هایی بینمون رد و بدل شده بود سر یه موضوع‌هایی که هر کس از اون موضوع یه برداشتی داشت و از صحبت آن دیگری به پاسخ درستی نرسیده بود که منجر به ناراحت و برداشت بد شده بود و یا تو جمعی و گروهی یه اتفاق‌هایی افتاده بود که بدون نگاه کردن از چشم همکارمون برداشت‌هایی شخصی داشتیم، یا تو یه جمعی یا از نفری یه صحبتی، مطلبی یا رفتاری شنیده و دیده بودیم که این صحبت و رفتار یه بخش کوچکی از یه چیز خیلی بزرگتر بوده، جزئی از کلی بوده که بیخبر از اون کل ...! مشخصه که مغز فقط فقط از اون بخش کوچک تمام برداشتاش رو میکنه و توی گرداب برداشت‌های اشتباه و احساس‌های بد پایین‌تر و پایین‌تر میرفتیم.Photo by Direct Media on StockSnapیه صحبت کاری قرار بود بینمون شکل بگیره اما به درخواست همکارم نشستیم و سر مسائلی که فکر می‌کردیم اول بهتره اون‌ها رو روشن کنیم باهم صحبت کردیم، صحبتی طولانی اما بسیار مثبت. صحبت‌هامون ساختار نداشت و مهم هم نبود که ساختار داشته باشه اما تلاش می‌کردیم که خیلی به بی‌راهه نریم و با نت نوشته‌های کلمه‌ای یا کشیدن شکل روی میز سعی میکردیم لپ مطلب و اساس راه رو نگه داریم و نه با مثال یا گوشه‌ای از یه واقعیت بلکه با خود واقعیت و دونه دونه مشکلات بدون رودربایسی تمام موارد رو ذکر کنیم حرف دو طرف رو بشنویم بدون اینکه جبهه بگیریم و این خیلی مهمه، جبهه نگرفتن و نوع گفتگو برای یه صحبت مفصل و سازنده خیلی مهمه. این صحبت طولانی و طولانی شد و به دو روز کشید که این شکسته شدن و دو بخش شدن صحبت جنبه‌های مثبت و منفی داره: مثبتش اینه که می‌تونی رو صحبت‌های شده فکر کنی و از منظر طرفت به قضیه نگاه کنی و به روابط بیشتر دقیق بشی، می‌تونی به مشکلات بیشتر فکر کنی و اون‌ها رو هم حل کنی، منفیش هم می‌تونه این باشه که شکل دادن دوباره اون صحبت با اون تب و تاب شاید شروعش سخت باشه (البته این که تب و تابش کم بشه هم میشه جز مزیت حساب کرد که با آرامش بیشتر ادامه داد). گفت و شنیدم، گفتم و شنید، دلیل آورد و دلیل آوردم سعی کردیم بهونه نیاریم اما دلیل‌هامون رو گوش کنیم، اگر جایی ابهامی داشتیم سوال کنیم و خوب به پاسخ همدیگه گوش کنیم.سعی کردیم تا اونجایی که ممکنه همه مسایلی که داریم و یا دیدمون رو شفاف و روشن کنیم، این جا چرا اینطوری کردی؟ این رفتارت رو با فلانی نپسندیدم، این کارت باعث شد که فلان کار پیگیری نشه و کار عقب بیوفته، چرا این طوری پاسخ فلان سوالم رو دادی که رفتارت از دید من از سر باز کنی بود که اصلا سازنده نبود و چندین و چند سوال که ذهنمون درگیر شد که بیشترش اختلاف دید و عدم شفاف سازی بود که خیلی خیلی راحت با درمیون گذاشتن بینمون حل شد و محو شد و زیبا شد.Photo by Austin Distel on Unsplashیواش یواش تنش بینمون از بین رفت و تبدیل شد به انرژی مثبت، روابطی روشن، همکاری قوی‌تر از قبل و پشوانه‌هایی که می‌تونن به همدیگه اعتماد کنند، به هم تکیه کنند و کار رو جلو ببرند. آخرش هم مطمئن شدیم که مساله‌ای نمونده و هر وقت هم پیش اومد که قطعا و بارها پیش خواهد آمد اول حرف طرفمون رو بشنویم و بعد غر بزنیم.بریم که قوی‌تر از قبل ادامه بدیم...</description>
                <category>مجید حسینی</category>
                <author>مجید حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Sep 2025 15:55:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گوشه‌ای از کتاب کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم</title>
                <link>https://virgool.io/@majidin/%DA%AF%D9%88%D8%B4%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D9%85%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%85-fubc2yu6wodh</link>
                <description>یادم هست انقلاب‌ها چطور در اروپای شرقی شروع شد، اما در کشورهای کمونیستی آدم را جوری بار می‌آورند که خیال کنی تغییر غیر ممکن است و از تغییر بترسی و بدگمان باشی، چون هر تغییری فقط وضع را بدتر کرده. من دست به سفر زدم تا این تغییرات بعد از انقلاب را از نزدیک خصوصا در زندگی زنان در کشورهای مختلف ببینیم. این پاراگراف شروع کتاب است که بوی آشنایی برای همه ما می‌دهد و ما نیز مانند نویسنده از تغییر‌ها معمولا حس بدی می‌گیریم.نویسنده:‌اسلاونکا دراکولیچمترجم: رویا رضوانینشر گماناز مجموعه کتاب‌های تجربه و هنر زندگیکتاب از بخش‌های کوتاهی تشکیل شده که هر بخش یا فصل متمایز از دیگری است و محتوای متفاوتی داره که خوندنشون رو در زمان‌های کوتاه لذت بخش‌تر میکنه. متنی روان داره و نگاه کتاب به تاثیرات کمونیست روی جزئیات زندگی مردمی است که در یک کشور کمونیستی زندگی می‌کنه که این نوع نگاه لذت مطالعه‌ش رو چند چندان ‌می‌کنه. تو این مطلب می‌خوام خلاصه‌ای چند سطری از هر فصل کتاب بنویسم و لذت خوندنش رو مرور کنم.</description>
                <category>مجید حسینی</category>
                <author>مجید حسینی</author>
                <pubDate>Sun, 31 Aug 2025 12:24:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۲۲ دقیقه سریعتر در نیم ماراتن، تاثیر تیم و مربی</title>
                <link>https://virgool.io/@majidin/%DB%B2%DB%B2-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%86%D8%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%A8%DB%8C-upbcg16sa8sg</link>
                <description>پنجشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۱، پارک ولایتمن در یک پستی، قبلتر در مورد دویدنم و اینکه چی شد به دویدن رو آوردم صحبت کردم و احتمالا در پست دیگری هم در مورد تاثیر ساعت ورزشی و تمرین‌های مختلف و چطور آشنا شدنم با این تمرین‌ها نیز صحبت می‌کنم. الاایحال عید ۱۴۰۱ آخرین نیم مارتنی که دویدم و خیلی هم حال داد حدود ۲ ساعت و ۶ دقیقه طول کشید.حالا می‌خوام در مورد تجربه‌ام از دویدن با تیم و داشتن یک مربی بگم.من حدود ۱ ماه و نیم هست که با گروه تمرین کردن و داشتن مربی رو دارم تجربه می‌کنم. قبل از این به تنهایی می‌دویدم و کمتر پیش می‌اومد که با کسی یا کسانی تمرین کنم و متد خاص تمرینی رو در پیش ببرم. حدود اوایل اسفند ۱۴۰۰ بود که به فکر خرید یه ساعت ورزشی گارمین بودم که یکی از دوستام این ساعت رپ داشت و لطف کرد، برای تست و ارزیابی قبل از خرید، ساعت گارمینش رو یک ماه به من داد (دمش گرم)  که در یک کلام برای من عالی بود. در اپ گارمین کانکت یه بخش آموزشی وجود داره که میشه تمرین‌های چند هفته‌ای برای هدف خاصی داد (دو، دوچرخه سواری و سه گانه) من ماراتن نیمه حرفه‌ایش (۱۶ هفته) رو انتخاب کردم و شروع کردم با ساعت تمرین کردم که اونجا با تمرین‌های مختلف لانگ ران، اینتروال، فارتلک، پروگرسیو و ... آشنا شدم و تغییر رو توی دویدنم احساس می‌کردم بعد از حدود یک ماه و نیم تمرین‌ها رو نصفه و نیمه ادامه دادم تا به کلاس‌های داود خان شیری اضافه شدم و شروع کردم با سارا و داود تمرین کردن و تغییرات و بهبود در روند دویدنم آغاز شد. کدنسم (تعداد گام در دقیقه) تغییر کرد، گام‌ها و حرکات پام یواش یواش اصلاح شد، حتی شصت پام!تمرین کردن با گروه و دویدن با کسانی که شما رو ترغیب می‌کنند (حالا چه به صورت ارادی و یا نه؛ همین‌که با یه جماعتی بدویی، ناخود‌آگاه کمتر به سرعتت توجه می‌کنی و اون گروه باعث میشه با سرعت بیشتر و با ثبات‌ بیشتر بدوی) سروعتت رو حفظ کنی بتونی ثابت‌تر و سفت‌تر ادامه بدی، فاصله‌ رو رعایت و نگه داری و مدیریت سرعت رو یاد بگیری و تمرین کنی. این که تو گروه باشی بیشتر باعث این موضوع میشه که از تنبلی، روزها‌ رو بپیچونی؛ مخصوصا اگر بدونی یه نفر با دقت استراوات رو دنبال می‌کنه (در واقع دنبالت می‌کنه و پیگیر اینه که برنامه‌ات رو درست اجرا کنی) و تحلیل‌های عملکردت رو بررسی می‌کنه، تشویق و تنبیه‌ات هم میکنه :| ! این مورد یکپارچگی و تمرین‌های مرتب هم یکی از ویژگی‌هایی است که خیلی به نتیجه‌ بهتر کمکت میکنه که درسته به تنهایی هم قابل دسترسی است اما با تیم بودن و شرمندگی جلوی استاد هم باعث میشه که بیشتر بهش بپردازی و این یکی از مواردی بود که خیلی کمکم کرد تو این نتیجه.در مجموع نتیجه‌ای که باعث شد من به این موضوع توجه کنم و سعی کنم تجربه‌ام رو بنویسم، خیلی چیز خاص و دست نیافتنی نبود اما پیشرفت دوست داشتنی بود و دلیلش این ۲۲ دقیقه دوست داشتنی بود.تیرماه ۱۴۰۱</description>
                <category>مجید حسینی</category>
                <author>مجید حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 26 Oct 2023 12:16:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Fartlek run - بازی با سرعت</title>
                <link>https://virgool.io/@majidin/fartlek-run-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D8%B9%D8%AA-pfl6u0ogmnqe</link>
                <description>فارتلک یک اصطلاح سوئدی است که به بازی سرعت یا بازی با سرعت ترجمه میشه. همینطور که از اسمش پیداست در هنگام این تمرین باید با سرعت دویدنمون بازی کنیم به این شکل که در فواصلی سرعت رو کم یا زیاد کنیم بدون اینکه از یک ساختار مشخصی پیروی کنیم.اضافه کردن این تمرین به برنامه ورزشمون به سرعت دویدن و مسافت‌های طولانی کمکمون می‌کنه. پس بریم سراغ تمرین، نحوه اجرا، تفاوتش با اینتروال و چند مثال اجرایی.وقتی تمرین فارتلک را انجام می‌دهید، با سرعت معمول (ایزی) خود شروع می‌کنید، سپس سرعت را افزایش می‌دهید – معمولاً به سرعت متوسط تا زیاد – سپس سعی می‌کنید آن را برای یک دوره زمانی یا مسافت تصادفی حفظ کنید، سپس سرعت را کاهش می‌دهیم (به سرعت ایزی یا کمی بیشتر برمی‌گردیم) برای چند دقیقه این سرعت رو حفظ می‌کنیم و تا پایان زمان تمرین این روند رو تکرار می‌کنیم.تفاوت فارتلک و اینروال (Fartlek Training Vs. Interval Training)درسته که خیلی این دو شبیه هم هستند اما یکی نیستند وقتی شما اینتروال می‌دوید یه ساختاری از فواصل رو رعایت میکنید چه زمانی و یا چه مسافتی مثلا ۴۰۰ متر تند می‌دوید و بعد برای بازیابی و استراحت راه میروید و یا می‌ایستید اما فارتلک در مورد فواصل که کاملا منعطف است و همیشه در حال دویدن هستی بدون هیچ زمان توقفی یا استراحت.مزایای فارتلکسرعت، پایداری و تحملایده‌آل برای تمرین‌ ورزش‌هایایده‌آل برای مسابقهدشمن بی‌حوصلگیکالری سوزیمعایب فارتلکنیاز به تجربهخطر آسیب دیدگیجمع‌پذیر نیست بخاطر اینکه توانمندی و سرعت‌ها باهم متفاوته خیلی خوب نمیشه جمعی این تمرین رو انجام داد اما با حس رقابت نتایج خوبی رو میشه در جمع‌های کوچک بدست آورد.چقدر این تمرین را انجام دهیم؟این تمرین رو حداقل هر دو هفته یکبار انجام دهید.چطور؟با گرم کردن شروع کنید ۵-۱۰ دقیقه گرم کنید بعد با سرعت معمول بدوید و سعی کنید بازه‌هایی مثل ۴۵ ثانیه و یا ۴۰۰ متر با سرعت بالاتر بدوید و آن سرعت رو نگه دارید و بعد از آن دوباره با سرعت معمولتون بدوید.با گرم کردن شروع کنید ۵-۱۰ دقیقه بعد با سرعت معمول حدود ۱۰ دقیقه بدوین بعد ۱ دقیقه تند کنید ۱ دقیقه نرم دوی، ۲ دقیقه تند بدوید و ۲ دقیقه نرم دوی، ۳ دقیقه تند بدوید و ۳ دقیقه نرم دوی و تا ۳۰ دقیقه تکرار کنید و با ۵ دقیقه سرد کردن تمرین را تمام کنید.نمونه دیگر:2 * 1:30&quot;@10K3 * 1:00&quot;@5K4 * 30”@Mile Pace5 * 15”@Celebration Pace (best pace/start)</description>
                <category>مجید حسینی</category>
                <author>مجید حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 08 Jun 2023 08:57:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیای واقعی</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-shoi35tjns2p</link>
                <description>نویسنده: ناتسوئو کرینومترجم: سیدسعید کلاتیدر یک منطقه مسکونی پرازدحام در حومه شهر توکیو، در یک تابستان گرم و شرجی، چهار دختر نوجوان با بی‌تفاوتی در جلسات «کلاس‌های تقویتی» با هدف ورود به بهترین داشنگاه‌های کشور شرکت می‌کنند. این چهار تن عبارتند از توشی، یک دختر وابسته به دیگران؛ تورائوچی، یک دانش‌آموز زرنگ؛ یوزان، یک دختر افسرده که عزادار مرگ مادرش است و سعی می‌کند تا گرایش‌های جنسی خود را از دوستانش پنهان کند؛ و کرارین، یک دختر مهربان و جذاب که خوشگذرانی‌ها و رفتار بی‌پروایانه‌اش را از دید اطرافیانش پنهان می‌کند. وقتی که جسد همسایه توشی پیدا می‌شود، دخترها حدس می‌زندد که قاتل پسر آن زن است، یک بچه دبیرستانی با استم مستعار «کرم». اما وقتی که پسر فرار می‌کند، دوچرخه و تلفن همراه توشی را هم‌ می‌دزد و به این ترتیب این چهار دختر دچار خطرات بسیاری می‌شوند، خطراتی که هرگز نمی‌توانستند تصورش کنند. خطراتی که هم از درونشان و هم از دنیای اطرافشان به وجود می‌آیند.این کتاب رو خیلی شانسی بدستم رسید و خوندم و شیفته خط نویسنده‌ش شدم، دنبال آثار دیگه‌اش که ترجمه شده باشه‌ هم گشتم اما پیدا نکردم تا تو سایت طاقچه سر همین چالش کتابخوانی بهمن ماه و ادبیات ژاپن یاد این کتاب افتادم و توی کتاب‌های این نویسنده آن دیگری کتابش رو هم دیدم داره و گفتم به‌به کتاب بعدیم هم هویدا شد! در کل شروع کتاب شروع جالب و پر جزئیاتیه که خیلی خوب من رو در محیط داستان قرار داد و گام به گام با خودش پیش برد، هر صفحه که از این کتاب رو میخوندم از کار نویسنده بیشتر خوشم میومد و به ادبیات ژاپن بیشتر علاقه‌مند میشدم، تو حوزه ادبیات ژاپن کتاب‌های زیادی نخوندم سر جمع شاید به ۴-۵تا کتاب نرسه اما این کتاب خیلی من رو به خودش جذب کرد و سریعتر می‌خوام کتاب بعدیش رو شروع کنم و از اون هم براتون بنویسم. مخلص کلام حسم موقع خوندن این کتاب خوب و لذیذ بود مثل یک نوشیدنی خوشگوار…مجموع داستان حول یک پسری میگرده که به اتهام قتل مادرش فرار می‌کنه و تو وسایلی که با خودش میبره موبایل یکی از دخترهایی که در پاراگراف اول معرفیشون کردم و به همین دلیل این دخترها وارد داستان میشند و سعی می‌کنند به نحوی به این پسر نزدیک بشن و باهاش آشنایی پیدا کنند که حالا یا معروف بشند و یا به هیجان برسند تا اینکه … :) تو داستان به دیدن این پسر میرند، باهاش صحبت می‌کنند، تلفنی گپ میزنند، یه نگاه جدید بهشون میده، پیام میدن، در کل داستان یه فراز و نشیب‌های جالب و سرگرم کننده‌ای دارهیه جاهایی از داستان مکالمه‌ها ترسناک میشه، یه جاهایی به آرامش می‌رسونتت، بعضی جاها چیزی برای گفتن نداره اما تو رو با خودش می‌کشونه تو دل داستان و بعضی‌ جاها هم لبخند رو لبات می‌اندازه. https://taaghche.com/book/54071/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C </description>
                <category>مجید حسینی</category>
                <author>مجید حسینی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Jan 2023 00:17:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ چهره‌ زنانه ندارد</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-wa6evaero4h7</link>
                <description>جلد کتاب جنگ چهره زنانه نداردنویسنده: سوتلانا الکساندرونا الکسیویچمترجم:‌ عبدالمجید احمدیکتابخوان: مهسا ملک مرزبانکتاب جنگ چهره زنانه ندارد مجموعه ای داستانی از زبان زنانی است که در جنگ جهانی دوم در جبهه جماهیر شوروی جنگیده‌اند و یا به نوعی درگیر این جنگ در سمت شوروی بوده‌اند. راوی‌های این داستان‌ها یا از زبان‌ و چشمان آن زنان است یا از زبان نویسنده که با آن‌ها در حال مصاحبه است. قصه‌هایی شامل اشک و اندوه، عاشقی و عاشق شدن، راهی شدن و ماندن، بچه‌داری و بچه‌دار شدن، دوری و مرخصی، خانه و گرمای خونه، از دست دادن و بدست آوردن، غذا و لباس و تمام روزمرگی‌های دوست داشتنی که در هنگام جنگ بیشتر شبیه رویاست تا واقعیت و داشتنشون.من این کتاب رو به صورت صوتی گوش دادم یا خوندم! صدای رسا و قصه‌خوانی زیبای مهسا ملک مرزبان خیلی از شب‌ها من را بیدار نگه میداشت که تا پایان اون قسمت گوش کنم و بعد به خواب شبانه برم و فردام رو با انرژی بیشتری شروع کنم. خیلی به کتاب‌های صوتی علاقه ندارم به خاطر عدم تمرکزی که روی متن برام پیش میاد پس ترجیح میدم که کتاب رو بخونم تا بشنوم اما این راوی خیلی به شنیدنم و این کتاب علاقمندم کرد.کتاب نگاهی از زبان زنانی دارد که با پوست و استخون جنگ رو درک کردن و در مقابل نازی‌ها ایستادگی کردند چه با تفنگ چه با دست خالی، چه به عنوان پشتیبان و چه به عنوان یه دختر ناز پرورده که قبل از جنگ به تنها چیزی که فکر نمیکرده مقاومت بوده و با سختی روبرو شدن. نگاهی از نسل جنگ دیده و جنگنده تا نسلی که بعد از آن یا در هنگام آن متولد شده.این کتاب حاصل ۴ سال مسافرت و مصاحبه نویسنده در شهر و روستاهای شوروی سابق است که با زنان بسیاری که وظایف گوناگونی در جنگ برعهده داشتند از جمله تک تیرانداز، تیربار، پرستار و پشتیبان و … مصاحبه شده و جنگ از دید‌ آن‌ها بازگو شده است.در این کتاب اشک‌ها و لبخندها رو می‌خوانیم و با آنها به غصه‌ها و شادی ها سفر میکنیم، از رشادت‌های و از جان گذشتگی‌های زنانی گفته میشه که با دست خالی، شکم گرسنه میجنگیدند، به داخل تانک میرفتند و مجروح و کشته‌ها رو بیرون می‌کشیدند، ساعت‌ها دراز کش برای تک‌تیراندازی، مسلسل و تیربار و انبار مهمات رو نگهبانی و فرماندهی می‌کردند. از فرارهای مختلف برای رسیدن به جنگ و خط مقدم تا مرخصی رفتن‌هاشون رو می‌خوانیم و از برگشت به خانه و شادی‌هاشون میشنویم و از دست دادن عزیزانشون در جنگ.این کتاب رو نمیشه خلاصه کرد، نمیشه مغز کتاب رو شرح داد، فقط میشه گفت کتاب خوندنی است و وقتی دیدم که طاقچه برای چالش دی‌ماه قصه از نگاه زنان رو گذاشته به نظرم اومد انتخاب این کتاب گزینه‌جالبی اومد و سعی میکنم چند قسمت از قصه‌ها رو در آینده به این مطلب اضافه کنم.بخشی از کتاب:‌بوی ترس و چمدان از آبنباتروزی که به جبهه رفتم، روز خیلی خوبی بود، هوا مطبوع بود و بارون ملایمی می‌اومد. خیلی زیبا بود! صبح وقتی بیرون اومدم، ایستادم. یعنی واقعا دیگه به این جا برنمیگردم؟ باغمون رو نمی‌بینم… خیابونمون رو … مادرم گریه می‌کرد، منو در آغوش گرفت و ولم نمی‌کرد. وقتی هم که را افتادم، دنبالم می‌اومد، بغلم می‌کرد و نمیذاشت برم… https://taaghche.com/book/38652/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF </description>
                <category>مجید حسینی</category>
                <author>مجید حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 19 Jan 2023 01:38:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دویدن در کوه چه کمکی به سرعتمون میکنه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@majidin/%D8%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D9%87-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%85%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%B9%D8%AA%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%87-gsoj4sonabwt</link>
                <description>Jeremy Lapak in Unsplashدویدن کوهی (تپه - Hill Run) چطوری می‌تونه به سرعت دویدنمون کمک کنه و چطور باید به این روش تمرین کرد؟ سوال‌هایی که در این متن بهش پاسخ داده میشه.اگر می‌خواهیم قوی‌تر و سریع‌تر شویم، باید نیروی مورد نیاز تمرین خود را افزایش دهیم. دویدن تمپو، تایم تریال و تکرارهای سریع خوبه اما فشار رو به حداکثر نمی‌رسانند اما کوه و تپه‌ها این کار را برامون انجام می‌دهند.لیدیار در کتاب خود با عنوان «دویدن با لیدیارد (Running with Lydiard)» می‌نویسد: دویدن بر فراز تپه‌ها باعث می‌شود که زانوها بالاتر بیایند، یکی از مطلوب‌ترین تحولات برای هر دونده، زیرا این امر بر سرعت و طول گام‌ها تاثیر ‌می‌گذارد و همچنین باعث رشد فیبرهای ماهیچه‌ای می‌شود و قدرت را افزایش می‌دهددر واقع ما می‌توانیم هر سه نوع فیبر عضلانی (&quot;فیبر&quot; سلول ماهیچه ای است) را با تمرینات تپه ای مورد هدف قرار دهیم: انقباض آهسته (نوع I) ، انقباض سریع متوسط ​​(نوع IIa) و انقباض سریع ( نوع IIx). انقباض آهسته کمترین نیرو را از انواع فیبرها تولید می کند، اما به صورت هوازی عمل می کند و مدت زیادی طول می کشد تا خسته شود و برای فعالیت های استقامتی مناسب است. الیاف میانی نیروی بیشتری نسبت به انقباض آهسته تولید می کنند و گام‌های بلند و قدرتمندی را در ارتباط با دویدن در فاصله متوسط ​​ایجاد می کنند. الیاف تند انقباض بیشترین نیرو را از همه تولید می کنند، اما بی هوازی عمل می کنند و فقط برای انفجارهای کوتاه مفید هستند.در واقع این نوع دویدن یک راه بسیار خوبی برای افزایش قدرت و سرعت و همینطور باعث افزایش قدرت فکری، تمرکز و اعتماد به نفسمون در دویدن میشه.فواید دویدن کوهی:دویدن در سربالایی قدرت بیشتری می‌طلبه، خب به خاطر اینکه هم‌باید بر گرانش زمین فائق بیایم و هم بر طول. در واقع گاممون در شیب هم x داره و هم y تپه‌ها ما رو مجبور میکنن که فرم دویدنمون رو بهتر کنیم و گامی کارآمدتر داشته باشیمقدرتی که در دویدن روی شیب‌های تند بدست می‌آید به مراتب راحتتر از دویدن سریع روی سطح هموار بدست خواهد آمدتپه‌ها قدرت، سرعت، استقامت، VO2 Max، و مابقی متریک‌هایی که دونده‌ها بدنبالش هستند رو برامون مهیا می‌کنه.Strengthrunning.comحالا چطور شروع کنیم:برای شروع این تمرین نیاز هست که قبلش به مدت حداقل ۸ هفته، حداقل سه روز در هفته با میانگین ۲۵ کیلومتر تمرین دو در هفته داشته باشید.به دنبال یک مسیری بگردید که بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ متر طول با شیب مناسب داشته باشد که اینقدر تند نباشه که فرم دویدنتون رو خراب کنه (قوز نکنید و به پایین خیره نشید).قبلش خوب گرم کنید. بین ۱۰-۱۵ دقیقه آهسته دویدن مناسبه (پایه کوه)هنگام دویدن سعی کنید به پاهای خود خیره نشوید (می‌دونم کار سختیه) و البته هم که نمی‌شه به بالای کوه خیره شوید مخصوصا اگر خیلی طولانی باشه، بهتره که به ۵-۶ متر جلوتر نگاه و تمرکز کنید. این به شما کمک می کند تا تمرکز ذهنی خود را بر روی مسیر حفظ کنید. تلاش کنید که با سرعت 5K pace به دویدن ادامه دهید و فرم خود را تا انتهای تمرین حفظ کنیدبازوها باید زاویه ۹۰ درجه داشته باشند و به جلو و عقب حرکت کنند (چرخش شانه) و در کنار پهلوها حرکت نداشته باشند.پشت شما باید صاف باشد. می توانید کمی از ناحیه لگن خم شوید، اما مطمئن شوید که قوز نکرده اید. هنگام دویدن بازوهای خود را به عقب بکشید. آنها به شما در بالا رفتن کمک خواهند کرد. هنگامی که به بالای تپه می‌رسید، تنفس شما باید سخت شود و پاها احساس سنگینی کنند. با دویدن راحت یا قدم زدن به سمت پایین برگردید و انرژی خود را بازیابی کنید.تعداد تکرارهای شما بستگی به تجربه و سطح آمادگی شما دارد. دونده های مبتدی باید با 2-3 تکرار شروع کنند و هر هفته یک تکرار اضافی برای سه تا چهار هفته آینده اضافه کنند. دونده های پیشرفته می توانند با شش تکرار شروع کنند و هر هفته یکی دیگر را اضافه کنند تا حداکثر ده تکرار. هنگام انجام تمرینات، بیش از یک یا دو بار در هفته تمرینات را انجام ندهید. سعی کنید مسیر و کوه‌های تمرینی را تغییر دهید، برخی کوتاه و شیب‌دار و دیگری بلندتر با شیب کمتر.نوع تمرینی که در بالا بهش پرداختیم نوع تمرین تکرارهای بلند بهش گفته میشه (Long Hill Repeats) که به غیر از این نوع ۴ مورد دیگر هم هست که کمی در مورد آن‌ها خواهیم پرداخت:دویدن طولانی (Long Hill Runs)دویدن طولانی جز جدا نشدنی هر دونده استقامتی است. به این دلیل که فیبر انقباض آهسته برای دستیابی به حداکثر استقامت به حجم کاری با شدت کمتر و طولانی مدت نیاز دارد. برای شروع می‌توانیم با یک کیلومتر تا ۱.۵ کیلومتر دویدن در کوه با شیب رو شروع کنیم و با بهبود آمادگی می‌توانیم این مقدار را تا ۵ کیلومتر هم افزایش دهیم. سختی این تمرین باید به راحتی تمرین‌های هوازی باشد و به بدنمون باید زمان استراحت و بهبود بدهیم.تکرارهای بلند (Long Hill Repeats)که مفصل در موردش صحبت شدتکرارهای کوتاه (Short Hill Repeats)سرعت در این دویدن از تکرارهای بلند خیلی بیشتره و که با حداکثر تلاش ۹۰ تا ۹۵ درصدی طیف وسیعی از فیبرهای ممکن را دخیل می‌کند و همچنین وسیع‌ترین دامنه حرکت را از گام‌‌های ما می‌طلبد، برای انجام این حرکت، گروه های عضلانی &quot;کاهش مهار&quot; را یاد می گیرند. همانطور که هنگام خم شدن عضلات دو سر، عضله سه سر پشت را شل می کنیم، همسترینگ و چهارسر نیز باید هماهنگی انقباض و آرامش را بیاموزند. نتیجه یک گام راحت تر، طولانی تر و سریعتر است.روش تمرین: ۴-۵ تکرار ۳۰تا۶۰ متری (حدود ۵-۱۰ ثانیه) و بهبود تمرین تا ۸-۱۲ تکرار، بین تکرارهای ۲-۳ دقیقه به سمت پایین حرکت کنید.اطراف تپه (Hill Bounding)یک راه عالی برای بهبود استقامت و استرایدمحدوده عمودی یا اتصال عمودی: در حالت پرش روبه جلو زانوها رو بالا بیاوریم و رو پای مخالف فرود بیایممحدوده افقی یا اتصال افقی: در حالت پرش سعی کنیم زانوها رو به سمت جلو پرت کنیممحدوده اسکیپ: همانند عمودی، با این تفاوت که ما روی همان پای شروع کننده فرود می آییم، سپس یک قدم کوتاه به جلو بر روی پای مخالف خود برمی داریم و کار را ادامه می‌دهیم، سپس کل مراحل را تکرار می کنیم.روش: ۵۰-۷۰ متر را طی میکنیم بعد از آن به پایین تپه آرام می‌دویم و تکرار میکنیم. یک یا دو تکرار کفایت می‌کند.استراید سراشیبی (Downhill Strides)گام‌های سراشیبی از طریق انقباض غیر معمول قدرت چهار سر ران را تقویت می‌کند. این انقباض زمانی اتفاق می‌افتد که ماهیچه به طور همزمان منقبض و منبسط یا شل می‌شود. وقتی در سراشیبی می‌دویم چهار سر ران منقبض می‌شوند تا از خم شدن زانو جلوگیری کنند و در عین حال زانوی ما خم می‌شود و عضلات چهار سر را کش می‌آورند که منجر به چهارسر قوی‌تر و مقاومت در برابر درد.روش تمرین: ۴-۵ تکرار ۶۰ تا ۱۰۰ متری در شیب متوسط با حدود ۸۵ درصد توانمون با ۲-۳ دقیقه استراحت که می‌شود به ۶-۷ تکرار با ۹۵ درصد توان این را بهبود داد. سعی شود در مسیرهای پیاده روی یا روی چمن این تمرین انجام شود.منابع:  https://www.runnersworld.com/advanced/a20787712/mastering-hill-workoutshttps://www.verywellfit.com/how-to-run-hill-repeats-2911890</description>
                <category>مجید حسینی</category>
                <author>مجید حسینی</author>
                <pubDate>Mon, 04 Oct 2021 08:17:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تیشرت نامناسب برای دویدن</title>
                <link>https://virgool.io/sanjagh/%D8%AA%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF%D9%86-gajcptznfxll</link>
                <description>از تیشرت سوخته! خودمهمونطور که در این نوشته گفتم در حال آماده کردن خودم برای دویدن به طول یه مسابقه ماراتن (۴۲.۲ کیلومتر) هستم که آخر هفته‌ی یکی از این هفته‌ها باید یه نیمه‌ماراتن را می‌دویدم که بعد از دویدن در حال پیاده‌روی برای سرد کردن بودم که دیدم نزدیک‌های زیربغلم قرمز مانند شده! گفتم شاید عرق سوز شدید شده و خون اومده! دست کشیدم زیر بغلم دیدم که سالمم اما نمی‌دونستم این چیه! رنگه!؟ از کجا اومده. تا رسیدم و خونه یه مقدار بررسیش که کردم دیدم این سیاهیه یا قهوه‌ایه که بر اساس سایدگی در هنگام دویدن به خاطر مسافت طولانی بوجود اومده! بله سوخته بود، تیشرت در هنگام دویدن سوخته بود و نه اینکه پوستم هیچ صدمه‌ای ندیده بود اما نمی‌سوخت، فقط یه مقدار رنگش تیره شده بود. اونجا بود که به تیشرت ورزشی و لباس ورزشی مناسب ایمان آوردم. تا قبل از این حادثه بیشتر به شلوار یا شورت و کفش کتانی مناسب برای دویدن اهمیت می‌دادم که دیدم سخت در اشتباهم، تا اون روز این بیشترین مسافتی بود که دویده بودم و تصمیم کبری‌ مانندی گرفتم که در اولین فرصت مناسب یه تیشرت مناسب‌تر برای ورزشی که بهش علاقه دارم بگیرم، که هنوز نه وقتش شده و نه مناسبش رو پیدا کردم.تو ادامه این پست خلاصه‌ای از ویژگی‌های یه تیشرت مناسب که از نوشته‌های دیگرون جمع‌‌‌آوری کردم رو نوشتم و چند تا تیشرت خوب و بد رو معرفی کردم.سبک و سیاقسعی کنید اندازه‌های متفاوتی ازش رو امتحان کنید و با اونی که راحت‌ترید ادامه بدید و نترس از اینکه یه سایز بزرگتر هم بپوشی.جنستیشرت‌‌های تمام پنبه‌ای (کتان، نخی) یه مشکل ریزی که دارند اینه که وقتی خیس می‌شن سنگین میشن و یه داستان دیگه‌ هم دارند اینه که دیر خشک میشن، احتمالا کوچیک هم بشند (بعد شصت و شو). پس بدی نیست که یه بازنگری روی جنس داشته باشیم:برخی از گزینه‌های بهتر، پارچه‌هایی هستند که مواد مختلف را ترکیب می کنند، مانند پلی استر، الاستین، اسپندکس و نایلون. اگر قراره تعرق زیاد داشته باشید یا پیشفرض کارخونه اینه که تعریقتون زیاده، ترکیبی از درصد نایلون را انتخاب کنید، سریعتر خشک میشن. یا اگر کشی دوست دارید، به دنبال اسپندکس بیشتری باشید. پارچه های مصنوعی با بافت باز یا الیاف بزرگتر نیز در دویدن‌ها با تعریق زیاد باعث تنفس بهتر پوست می‌شوند و برخی حتی دارای خواص ضد باکتریایی برای مبارزه با باکتری ها و بو هم هستند! برای زمستان، پشم مرینو اغلب به دلیل خاصیت جذب رطوبت و عایق نگه داشتن مورد استفاده قرار می گیرد. و اگر همچنان پنبه دوستید پس بهتر که ترکیبی ۵۰/۵۰ را امتحان کنید که آن را با یک ماده مصنوعی دوم مانند پلی استر ترکیب می‌کنند. شما هنوز هم کمی از آن نرمی پنبه ای را دریافت خواهید کرد، اما با دوام بیشتر و حتی محافظت در برابر اشعه ماوراء بنفش!چطور بفهمیم جنسش خوبه؟یه سری بررسی آزمایشگاهی هستند که مثلا پارچه رو در مجاورت با بوی بد، عرق و آب بارون اینا میزارن و بعد داخل یه سری خشک کن یا مجاورت هوا میزارن و کلی واکنش پارچه رو بررسی می‌کنند که با چه روندی خشک شد، بوی بدش چی شد، فرم پارچه عوض شد، نشد و چند مورد دیگه. خب این‌ها رو که باید تو شرح اون تیشرت بخونیم اما گزینه آخر امتحان کردنمون پوشیدن تو تمریناتمون هست و اگر خوب نبود بریم سراغ یه گزینه دیگه!بررسی چند تا گزینهاین مدل‌ها که لیست کردم لزوما تو ایران پیدا نمیشن، فقط برای این آوردم که یه مقدار اطلاعاتمون رو زیاد کنه و اگر به تورمون هم خورد بخریم.Hoka One One - Performance Short Sleeve آستین کوتاه پرفورمنس، پلی‌استر با ساختار خاص بافتی (Polartec Power Dry) بهینه سازی شده برای رطوبت که تبدیل شده به پارچه‌ای با تنفس بالا، عرق‌گیر، نرم، مقاوم در برابر بو و ضد آفتاب با استاندارد UPF 50 و همینطور زیر بغل انعطاف‌پذیر ;-) که باعث تحرک راحتتر میشه. یکی دیگه از ویژگی‌هاش لوگوی بازتاب دهنده نورش هست که یه مقدار خیالمون رو تو جاهای کم نور راحت میکنه که زیرمون نگیرند.Nathan - Rise Short Sleeve Shirtیه پنل دودکش مانندی پشتش داره که باعث خروج حرارت از بدن میشه و مثل قبلی روی آستین‌ها و پشت تیشرت هم یه سری خط و خطوط بازتابی گذاشتن که جونمون رو نجات میده و شعار تبلیغاتیش هم اینه که به جای نگرانی در مورد اصطکاک، تورم زیر نور خورشید به مسیر توجه کنید.Tracksmith - Twilight Teeاحساس ابریشمی دارد و به پوست نمی چسبد. در فاصله‌های متوسط ایده آل است. مواد ضد میکروبی، مقاوم در برابر بو و مهندسی شده توسط ایتالیایی‌ها، اما در روزهای مرطوب کمی چسبناک میشه که خوشبختانه، پارچه پلی الاستین به لطف سوراخ‌های کوچک در سراسرش باعث ایجاد جریان هوا میشه، سریع خشک می شود.Rabbit EZ Tee SSتیشرت به قدری  راحت است که می‌توان با آن به رختخواب رفت و به لطف مواد کشدار و عرق گیر آن، از نظر عملکردی مناسب است. برای گرمای تابستان کمی سنگین، اما وقتی هوا تیره و تار است و نمی توان گفت که آیا نسیم داریم یا باد داغون به نظر مناسب میاد.کلام آخربرای دویدن و ورزش کردن بهانه امکانات و ابزار مناسب نیاورید، شروع کنید و اگر ادامه دادید کم کم بهبود بدید. ولی اگر ادامه دادید حتما کلی در مورد ابزار و لباس‌ها تحقیق کنید که به خودتون آسیب نزنید.Rabbit - EZ Tee</description>
                <category>مجید حسینی</category>
                <author>مجید حسینی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 19:05:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از پشت میز تا ماراتن</title>
                <link>https://virgool.io/@majidin/%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D8%AA%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%86-ovphujerm1zt</link>
                <description>چند سال پیش بود که یه روز صبح که داشتم میرفتم به سمت محل کارم یه تیکه کوچیک رو مجبور شدم بدوم اما بعد از ۲۰-۳۰ متر نفسم بند اومد و واقعا نمی‌تونستم ادامه بدم و ایستادم. یه نگاه به خودم انداختم و دور و برم دیدم وزنم به ۸۵ کیلو رسیده و تقریبا هیچ ورزشی در روزمره‌ام انجام نمی‌دم. تصمیم گرفتم یه تکونی به خودم بدم، رژیم بگیرم و دو رو شروع کنم. برای رژیم تقریبا میدونستم باید چیکار کنم چون همزمان چندتا از بچه‌های شرکت رژیم رو شروع کرده بودن یه مقدار برنامه اون‌ها رو دیدم و برنامه خودم رو شکل دادم اما برای ورزش همیشه دویدن رو دوست داشتم اما هیچ وقت نشد که انجامش بدم، درست یادم نیست چطوری و به چه نحوی به برنامه NHS Couch to 5K رسیدم و شروع کردم به دویدن تو این برنامه ۳ روز در هفته به مدت ۹ هفته باید بدوی تا بتونی بعد از این به مدت ۳۰ دقیقه مسافت ۵ کیلومتر رو طی کنی (این برنامه تو انگلیس خیلی خوب جواب داده و خیلی‌ها تونستن با این برنامه دویدن رو شروع کنن و ادامه بدن که این رو جز برنامه‌های موفق وزارت بهداشت اونجا کرده!). البته من با ۴ روز در هفته دویدن شروع کردم، یه روز برنامه آخرش رو بیشتر می‌دویدم و این برنامه رو دوست داشتم، معمولا روز اول از هفته‌ها پادردی رو در طول روز داشتم (به خاطر طولانی‌تر شدن مسافت و زمان که البته میشه با مصرف پروتئین تا ۳۰ دقیقه بعد از تمرین این درد رو بشدت کم کرد، اون موقع این رو نمیدونستم) که دردی دوست داشتنی بود. برنامه تموم شد و من ۳۰ دقیقه رو دویدم یه مدت خیلی زیادی این رویه رو ادامه دادم و بعد حس کردم که برنامه‌ام تکراری شده و باید برنامه رو تغییر بدم که رسیدم به برنامه Couch to 10K و با اون برنامه هم رسیدم به ده کیلومتر روزانه دویدن، تقریبا هر روز به غیر از یک روز در هفته تمرین می‌کردم.در مورد مسیر هم این رو اضافه کنم که خیلی مسیر صاف و خوب پیدا نمیکردم که تصمیم گرفتم بیخیالش بشم و در نهایت مسیر دویدنم هم سربالایی داشت و هم سراشیبی. بعد از اینکه این برنامه هم تموم کردم  با یه برنامه دو سه هفته‌ای (از خودم) رسیدم به ۱۵ کیلومتر دویدن. خیلی عجیب و جذاب و خوشحال کننده بود برام.دویدن حس عجیب و خوبی داره و اون تنهاییش خیلی خیلی برام جذابه، من صبح خیلی زود میرم می‌دوم که این چند مورد رو پوشش میده:معمولا اون موقع صبح خیلی خلوته که دوست داشتنی‌ترش میکنهباز هم معمولا کسی همراهم نمیشه برای تمرین و ورزشحالا می‌تونی از تنهاییت لذت ببری، پادکست گوش بدی، موزیک رو جذب بدنت کنی یا فکر کنی با فراقی بازالبته نه اینکه تا حالا ساعت‌های دیگه ندویده باشم، نه اما اغلب اوقات صبح می‌دوم.تو این چند ساله که دارم می‌دوم خیلی پیش اومده که روند دویدنم قطع بشه که برگشتنش بهش خیلی سخته، آخرین بار هم آبان ماه سال پیش بود که دویدنم قطع شد و تا اسفندماه طول کشید که تمرینم رو دوباره شروع کنم.اینبار که شروع کردم خیلی سریع خودم رو رسوندم به ۵ کیلومتر دویدن، بعدش ۶ کیلومتر. این بار سعی کردم که اطلاعاتم رو از این ورزش بیشتر و بیشتر کنم، انواع دویدن و تمرین، پارامترهای مهم، غذا و کتاب و مقالی و کلی ویدیو. بعد از رسیدن به ۶ کیلومتر روی سرعت دویدنم کار کردم که سرعت دویدنم رو از ۵:۳۰-۶ دقیقه/کیلومتر رسوندم به ۵ دقیقه و کمتر از اون، بعد از مدتی تمرین تصمیم رو به ماراتن تغییر دادم! یک سالی بود که به دویدن ماراتن و دویدن کوهستان فکر می‌کردم پس تصمیمم رو گرفتم و شروع کردم به جستجو یه برنامه خوب برای ماراتن که با کتاب Marathon in 3 Months آشنا شدم و مطالعه کردم، تو کتاب یه برنامه ۱۲ هفتگی داره که روز آخر با ماراتن ختم میشه و من اون برنامه رو با روند دویدن خودم تغییر دادم و یه برنامه ۱۰ هفتگی ریختم که الان تو هفته دومشم. </description>
                <category>مجید حسینی</category>
                <author>مجید حسینی</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jul 2021 20:17:47 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>