<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@majnoone_leyla1</link>
        <description>|باید که مهربان بود باید که عشق ورزید زیرا که زنده ماندن هر لحظه احتمالیست|</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 16:49:20</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</title>
            <link>https://virgool.io/@majnoone_leyla1</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قاصدک</title>
                <link>https://virgool.io/@majnoone_leyla1/%D9%82%D8%A7%D8%B5%D8%AF%DA%A9-zw8g5t2essjh</link>
                <description>این روزها، هر نفسی که میکشم، سنگی است که روی قفسه سینه ام سنگینی میکند و باید با زور به بیرون بغلتانمش.ریه هایم خسته اند؛دیگر توانایی تخلیه هوای کهنه را ندارند.بازدمم به خِرخِری آغشته شده که از گلویم میخراشد و بالا می آید.قفسه سینه ام منقبض میشود؛ دوکِ محکمی که هر بار تنگتر میپیچد. هوای محبوس، لجوجانه در ژرفای بدنم پنهان میشود و فقط با حمله های پیاپی سرفه، با دهانی کف آلود و چشمانی اشک آلود، می توانم آن را به بیرون تف کنم.از صدای خروج  زمختش پیداست که تیزی هوا دیواره گلویم را بد خراشیده است.گوش هایم از این تلاطم درونی سنگین و پر شده اند. گاه بی اختیار به آنها چنگ میزنم، دلم میخواهد برای لحظه ای کوتاه،از خودم جدایشان کنم و سبک بال، تنها در سکوت بی وزنی شناور بمانند.آه...دلم هوای پرواز میکند. پروازی بی قید و شرط. میخواهم رها شوم، مثل پرنده ای که دل را به باد میسپارد و در آغوش بیکران آسمان رها میشود.نه با تقلا، که با تسلیم!باد او را بالا میبرد، در موجهای نامرئی می لغزاند، و او گاه در لا به لای شاخه های درختان قدیمی می پیچد، برگهای خشک را به صدا درمی آورد، و آهنگی میسازد شبیه زمزمه ی رازآلود باران.اما من، اکنون در اینجا، بر بستر زمینگیر شده ام و تنها راه پروازم، پروار در همین خیال های بی پروا است.پنجره را باز می کنم. نسیم خنک شامگاهی، آرام می وزد و پرده را تکان میدهد.چشمانم را می بندم و همان نسیم را تصور میکنم که از میان پرهای یک پرنده میگذرد.سرم را کمی بالا میگیرم و سعی میکنم نفسی بکشم...این بار، آهسته.شاید بتوانم این نفس را، نه چون سنگ، که چون پر قاصدکی تصور کنم که از لبهایم رها میشود و به سوی آسمان میرود تا به ماه برسد.</description>
                <category>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</category>
                <author>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</author>
                <pubDate>Sun, 08 Feb 2026 15:11:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنج زبان عشق؛ راهنمایی برای عشق و صمیمیت در زندگی زناشویی</title>
                <link>https://virgool.io/@majnoone_leyla1/%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D8%B4%D9%88%DB%8C%DB%8C-n5tdxnosziby</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیممقدمهدر ذات وجودی هر انسان، آرزوی صمیمیت، محبت و مورد علاقه بودن نهفته است. انسان به‌طور فطری میل دارد که قلبش در پیوندی عاطفی با فردی دیگر آرام بگیرد. هدف از ازدواج نیز چیزی جز پاسخ به همین نیاز عمیق نیست؛ یعنی مورد محبت و صمیمیت قرار گرفتن و بخشیدن این محبت به دیگری. هنگامی که دو نفر زندگی مشترک را آغاز می‌کنند، نیاز به دریافت عشق از سوی همسر، در مرکز آرزوها و خواسته‌هایشان قرار می‌گیرد. به همین دلیل است که هر کاری که در زندگی بدون انگیزه عشق انجام شود، در نهایت پوچ و بی‌روح خواهد بود.پیش از ازدواج، ذهن ما سرشار از رؤیاهای شیرین و تصویرهای ایده‌آل از زندگی مشترک است. در دوران عاشقی، انسان گمان می‌کند محبوبش کامل و بی‌عیب است؛ اما واقعیت این است که افکار رمانتیک، طبق پژوهش‌ها، به‌طور میانگین تنها حدود دو سال دوام دارند. پس از آن، سؤال مهمی مطرح می‌شود: چه بر سر عشق می‌آید؟بسیاری از زوج‌ها با برداشت شخصی خود از عشق رفتار می‌کنند و سپس تعجب می‌کنند که چرا همسرشان این همه عشق را نمی‌بیند. در حالی که ممکن است تعریف هر دو نفر از «عشق» کاملاً متفاوت باشد. آنچه یک نفر عشق می‌داند، شاید برای دیگری معنایی نداشته باشد.عشقی که بتواند رابطه را پایدار و عمیق کند، تنها یک احساس لحظه‌ای نیست؛ بلکه ترکیبی از محبت، انتخاب آگاهانه، اراده و انضباط است. مهم‌ترین نیاز عاطفی ما «عاشق شدن» نیست، بلکه «در محبت یکدیگر ماندن» است؛ محبتی که از عقل، بلوغ و انتخاب آگاهانه سرچشمه می‌گیرد، نه صرفاً از غریزه.نکته مهم اینجاست که انسان‌ها با زبان‌های متفاوتی عشق را بیان می‌کنند. اگر می‌خواهیم عشقمان به‌طور مؤثر دریافت شود، باید زبان اصلی عشق همسرمان را بشناسیم. تنها در این صورت است که می‌توانیم رابطه‌ای عمیق، پایدار و سرشار از محبت بسازیم. وقتی زبان عشق همسرتان را یاد بگیرید و به همان زبان با او صحبت کنید، در واقع کلید یک ازدواج موفق و پرعشق را در دست گرفته‌اید.---بخش اول: پنج زبان عشق۱. کلمات تأییدکنندهتعریفافرادی که این زبان عشق را دارند، بیش از هر چیز با شنیدن جملات محبت آمیز، تشویق کننده و قدردانی آرام می‌گیرند. برای آن‌ها کلمات، قدرت عمیقی دارند.مثالهمسری که بعد از یک روز سخت کاری، تنها با شنیدن جمله «می‌دانم امروز خیلی تلاش کردی، واقعاً قدردانت هستم» احساس آرامش و عشق می‌کند.نشانه‌ها- انرژی گرفتن از تعریف و تمجید- ناراحتی شدید از انتقادهای تند- اهمیت زیاد پیام‌ها و جملات محبت‌آمیز- تمایل به تعریف کردن از دیگرانراه‌های ابراز- گفتن جمله‌هایی مانند «دوستت دارم»، «بهت افتخار می‌کنم»- تشکر کردن از کارهای کوچک- نوشتن یادداشت یا پیام محبت‌آمیز---۲. وقت گذاشتن با کیفیت برای یک دیگرتعریفبرای این افراد، عشق یعنی توجه کامل. مهم نیست چه کاری انجام می‌دهید؛ مهم این است که «با هم» باشید.مثالزوجی که تنها با یک پیاده‌روی ۲۰ دقیقه‌ای بدون موبایل، احساس نزدیکی و صمیمیت بیشتری پیدا می‌کنند.نشانه‌ها- ناراحتی از حواس‌پرتی هنگام صحبت- لذت زیاد از قرارهای دونفره- ترجیح وقت مشترک به هدیه- پیشنهادهای مکرر برای با هم بودنراه‌های ابراز- قرارهای دونفره بدون موبایل- گوش دادن فعال- فعالیت‌های مشترک مانند پیاده‌روی، فیلم دیدن یا سفر کوتاه---۳. دریافت هدیهتعریفدر این زبان عشق، هدیه نماد «به یاد تو بودم» است. ارزش مالی مهم نیست؛ مهم معنا و توجه پشت هدیه است.مثالهمسری که با دیدن یک گل کوچک یا یک یادگاری ساده، احساس می‌کند دیده شده و ارزشمند است.نشانه‌ها- هیجان‌زدگی از هدیه‌های کوچک- نگه‌داشتن یادگاری‌ها- هدیه دادن‌های معنادار- ناراحتی از فراموش شدن مناسبت‌هاراه‌های ابراز- هدیه‌های کوچک و نمادین- هدیه‌های دست‌ساز- سورپرایزهای ساده---۴. خدمت کردنتعریفاین افراد عشق را در عمل می‌بینند. برایشان مهم است که طرف مقابل کاری انجام دهد که نشان دهد به فکرشان است.مثال ووقتی همسر بدون درخواست، زباله را بیرون می‌برد یا ظرف‌ها را می‌شوید، این کار برای فردی با این زبان عشق، معادل «دوستت دارم» است.نشانه‌ها- قدردانی عمیق از کمک عملی- ناراحتی از بی‌توجهی در کارها- انجام کارهای زیاد برای دیگران- خوشحالی از جمله «برات انجامش می‌دم»راه‌های ابراز- کمک در کارهای خانه- انجام کارهای سخت یا وقت‌گیر- حمایت عملی در زمان‌های پرمشغله---۵. تماس فیزیکیتعریفبرای این افراد، لمس محبت‌آمیز مهم‌ترین راه دریافت عشق است.مثالهمسری که تنها با گرفتن دست یا یک آغوش کوتاه، احساس امنیت و عشق می‌کند.نشانه‌ها- اهمیت زیاد در آغوش گرفتن- آرام شدن با تماس فیزیکی- تمایل به نزدیکی فیزیکی- ناراحتی از سردی یا فاصله فیزیکیراه‌های ابراز- در آغوش گرفتن- گرفتن دست- تماس‌های کوچک روزمره---بخش دوم: اشتباهات و سوء تفاهم های رایج زوج‌ها در ابراز عشقبسیاری از دلخوری‌ها و فاصله‌ها در روابط، نه به‌خاطر نبود عشق، بلکه به‌خاطر سوءتفاهم در نحوه ابراز عشق به‌وجود می‌آید.۱. تعمیم دادن سلیقه شخصی- باور اشتباه«اگر من این کار را دوست دارم، او هم باید دوست داشته باشد.»- باور درستهر فرد زبان عشق متفاوتی دارد. باید زبان عشق همسر را شناخت، نه اینکه انتظار داشته باشیم او مثل ما باشد.- مثالتو با خرید هدیه عشق را نشان می‌دهی، اما همسرت وقتی با او وقت می‌گذرانی احساس عشق می‌کند.نتیجه؟تو هدیه می‌خری، اما او هنوز احساس کمبود توجه دارد.۲. انتظار ذهن‌خوانی- باور اشتباه«اگر مرا دوست داشت، خودش می‌فهمید چه می‌خواهم.»«گفتن نیازها یعنی ضعف.»-باور درستهیچ‌کس ذهن‌خوان نیست. بیان نیازها نشانه بلوغ و احترام به رابطه است.-مثالتو ناراحت می‌شوی که همسرت ازت تعریف نمی‌کند، اما هیچ‌وقت به او نگفته‌ای که شنیدن جملات محبت‌آمیز برایت مهم است.۳. نادیده گرفتن تفاوت‌های فردی- باور اشتباه«چون من این کار را دوست ندارم، او هم نباید دوست داشته باشد.»«احساسات و نیازهای ما باید مشابه باشد.»- باور درستتفاوت‌ها طبیعی‌اند. زبان عشق هر فرد منحصر به خودش است.- مثالتو آدم کم‌محبتی هستی و از بغل کردن زیاد خوشت نمی‌آید،اما همسرت با یک آغوش کوتاه آرام می‌شود.اگر این نیاز او را نادیده بگیری، احساس بی‌محبتی می‌کند.۴. کمال‌گرایی در ابراز عشق- باور اشتباه«اگر زبان عشقش را بلد باشم، باید همیشه کامل عمل کنم.»«شناخت زبان عشق یعنی پایان کار.»- باور درستشناخت زبان عشق آغاز مسیر است. تلاش مهم‌تر از بی‌نقص بودن است.-مثالتو می‌دانی همسرت زبان عشقش «خدمت کردن» است،اما یک روز خسته‌ای و نمی‌توانی کمک کنی.این به معنی بی‌عشقی نیست؛ مهم این است که در کل رابطه تلاش می‌کنی.۵. برداشت اشتباه از رفتار همسر-باور اشتباه«او زبان عشق مرا نادیده می‌گیرد، پس دوستم ندارد.»«بی‌توجهی یعنی بی‌عاطفگی.»-باور درستبسیاری از افراد زبان عشق را بلد نیستند، نه اینکه بی‌محبت باشند.گفت‌وگو و آموزش فاصله‌ها را کم می‌کند.-مثالتو زبان عشقت «کلمات تأییدکننده» است،اما همسرت آدم کم‌حرفی است و بلد نیست احساساتش را با کلام بیان کند.او ممکن است با «خدمت کردن» عشقش را نشان دهد، نه با حرف زدن---بخش سوم: فواید شناخت زبان عشق- کاهش سوءتفاهم‌ها- افزایش صمیمیت- کاهش تنش و دلخوری- احساس امنیت عاطفی- افزایش رضایت زناشویی- ایجاد ارتباط مؤثر و پایدار---بخش چهارم: چگونه زبان عشق همسرمان را تشخیص دهیم؟۱. توجه به رفتارهای اوافراد معمولاً همان‌طور که عشق را دریافت می‌کنند، همان‌طور هم ابراز می‌کنند.- تعریف زیاد → کلمات تأییدکننده- هدیه دادن زیاد → دریافت هدیه- کمک کردن زیاد → خدمت کردن- تماس زیاد → تماس فیزیکی- درخواست وقت مشترک → وقت با کیفیت۲. بررسی ناراحتی‌هاواکنش‌های منفی سرنخ‌های مهمی هستند.- ناراحتی از بی‌توجهی → وقت با کیفیت- ناراحتی از بی‌مهری کلامی → کلمات تأییدکننده- ناراحتی از هدیه ندادن → دریافت هدیه- ناراحتی از کمک نکردن → خدمت کردن- ناراحتی از فاصله فیزیکی → تماس فیزیکی۳. پرسیدن مستقیمگاهی یک سؤال ساده بهترین راه است:«چه کاری باعث می‌شود بیشتر احساس دوست‌داشتنی بودن کنی؟»۴. توجه به درخواست‌هادرخواست‌ها معمولاً زبان عشق را لو می‌دهند.- «بیشتر با هم وقت بگذرونیم» → وقت با کیفیت- «بغلم کن» → تماس فیزیکی- «گاهی ازم تعریف کن» → کلمات تأییدکننده- «کمکم کن» → خدمت کردن- «دوست دارم سورپرایزم کنی» → دریافت هدیه۵. مشاهده واکنش‌های مثبتببینید چه چیزی بیشترین لبخند را روی صورتش می‌آورد.این معمولاً زبان عشق اصلی اوست.---بخش پنجم: تست کوتاه برای کشف زبان عشق خودبه این پرسش‌ها پاسخ بدهید:1. چه چیزی بیشتر باعث می‌شود احساس ارزشمندی کنم؟2. از چه رفتارهایی بیشتر ناراحت می‌شوم؟3. وقتی می‌خواهم عشق نشان دهم، معمولاً چه کاری انجام می‌دهم؟4. چه چیزی بیشترین لبخند را روی لبم می‌آورد؟5. در زمان ناراحتی، از همسرم چه انتظاری دارم؟---بخش ششم: چگونه زبان عشق را به یک عادت پایدار تبدیل کنیم؟دانستن زبان عشق کافی نیست؛باید آن را تبدیل به رفتار روزمره کرد.در ادامه چند روش کاربردی برای تبدیل زبان عشق به عادت آورده شده است:۱. ساختن «روتین عشق»هر روز یک رفتار کوچک مرتبط با زبان عشق همسرت انجام بده.مثلاً:- یک جمله محبت‌آمیز- یک تماس کوتاه- یک کمک کوچک- یک لمس محبت‌آمیز- یک یادگاری کوچکرفتارهای کوچک، اثرهای بزرگ دارند.۲. برنامه‌ریزی هفتگییک روز هفته را به «روز توجه» تبدیل کنید.مثلاً پنج‌شنبه‌ها یک قرار کوتاه دونفره داشته باشید.۳. استفاده از یادآورهانه برای اینکه فراموش‌کار هستی،بلکه برای اینکه عشق را جدی می‌گیری.یادآورهای کوچک در گوشی می‌توانند کمک کنند.۴. تمرین‌های زوجیهر هفته یک تمرین ساده انجام دهید:- یک گفت‌وگوی ۱۰ دقیقه‌ای بدون موبایل- گفتن سه چیز که از هم قدردان هستید- انجام یک کار مشترک۵. توجه به بازخوردهاببین کدام رفتارها بیشترین لبخند را روی صورت همسرت می‌آورد.همان‌ها را بیشتر تکرار کن.۶. ثبت لحظات موفقگاهی یک دفترچه کوچک داشته باشید و رفتارهای مثبت همدیگر را یادداشت کنید.این کار باعث تقویت رفتارهای خوب می‌شود.---نتیجه‌گیریعشق اگر فقط احساس باشد، می‌آید و می‌رود؛ اما وقتی به انتخاب، آگاهی و مهارت تبدیل شود، می‌ماند و رشد می‌کند.وقتی زبان عشق همسرمان را یاد می‌گیریم، در واقع می‌گوییم:«من فقط نمی‌خواهم دوستت داشته باشم، می‌خواهم طوری دوستت داشته باشم که تو آن را عشق بدانی.»زهرا یزدانی``بر اساس آموزه‌های گری چاپمن در کتاب پنج زبان عشق``تزئینی</description>
                <category>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</category>
                <author>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</author>
                <pubDate>Wed, 28 Jan 2026 19:02:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اخرین رویاگر۲</title>
                <link>https://virgool.io/@majnoone_leyla1/%D8%A7%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DA%AF%D8%B1%DB%B2-hmt0qbedotrh</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمدستانی که در باد تکان می‌خورند.   صدایی که نامی را زمزمه می‌کند.   و نورهایی که در تاریکی می‌لرزند.    هر شب، همین خاطره!هر شب، همین تصویر! هر شب، همین حس! اما هیچ‌وقت نمی‌توانست آن را کامل ببیند.   هر بار که سعی می‌کرد آن را به یاد بیاورد،   چیزی در ذهنش محو می‌شد،   چیزی از بین می‌رفت،گچیزی گم می‌شد.   دستش را روی سینه‌اش گذاشت، نفس عمیقی کشید،   هوا، دقیقاً همان دمای مطلوب همیشگی را داشت، اما ریه‌هایش سخت تر نفس می‌کشیدند.   انگار چیزی در این هوا کم بود. این را با تمام سلول هایش حس می کرد! این حس، تازه نبود.   این سنگینی، این ناآرامی، این هوای خالی از چیزی که نمی‌دانست چیست همیشه با او بود.   از کودکی.   از اولین لحظه‌هایی که توانست دنیا را بفهمد.    اما هیچ‌کس نمی‌دانست.   هیچ‌کس متوجه نمی‌شد.   هیچ‌کس نمی‌پرسید که چرا گاهی،   در میان لحظه‌های عادی،   چشمانش به نقطه‌ای نامعلوم خیره می‌ماند.    هیچ‌کس نمی‌دانست که شب‌ها،   وقتی همه در آرامش خواب فرو می‌رفتند،   او با این حس بیدار می‌ماند. ادامه دارد...</description>
                <category>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</category>
                <author>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</author>
                <pubDate>Mon, 18 Aug 2025 13:30:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تا پای جان،برای ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@majnoone_leyla1/%D8%AA%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-uxsbqw51qp5z</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمایران، سرزمین شیر و خورشید ، خاکی که از تپش دل کوه‌ها زاده شده و با زمزمه رودها بزرگ شده است. اینجا، جایی نیست که بادها بی‌اجازه بوزند یا دشمنان بی‌نام وارد شوند. اینجا، سرزمین یلان است؛ سرزمین شیران خفته در دل تاریخ، که هرگاه زمانه بخواهد، غرش‌شان آسمان را می‌لرزاند.در کوچه‌های خاک‌خورده‌ی خراسان، در دشت‌های سوزان سیستان، در کوه‌های بلند کردستان، و در دل دریای نیلگون جنوب و خلیج همیشه فارس ، مردمانی زندگی می‌کنند که رگ‌هایشان با خون آرش و رستم آغشته است. آنان نه از مرگ می‌ هراسند، نه از تهدید. چرا که در دلشان، نام ایران چونان آتشی مقدس می‌سوزد.ایران، نه فقط یک نام، که یک عهد است؛ عهدی با تاریخ، با شهامت، با ایستادگی. هر وجب از این خاک، داستانی دارد از مقاومت؛ از مادری که فرزندش را با لالایی «ای وطنم» بزرگ کرد، تا سربازی که در سرمای کوهستان، با لبخند جان داد تا پرچم سه‌رنگ پایین نیاید.دشمنان بسیار آمدند؛ با شمشیر، با توپ،با موشک و پهباد و با فریب.اما هر بار این دلیر مردان ایرانی بودند که با دستانی پر؛پر از خاکی که بوی غیرت می‌دهد،پر از خون شهیدانی که تاریخ را با قلب‌شان نوشتند،پر از شعرهایی که در شب‌های تار، امید را زمزمه کردند.با دستان مادرانی که با لالایی‌ فرزندانشان را با عشق به وطن بزرگ کردند.با دستان پدرانی که، پر از زخم‌ های کار و جنگ است، اما هرگز تسلیم شدن را نیاموخته اند.و دستان جوانانی که، پر از قلم، پرچم، و آرزوهایی‌ست که مرزها را درنوردیده‌اند.و اگر دشمنی هم بیاید،خواهد دید که:ما با دستان پر آمده‌ایم؛نه برای گرفتن، که برای ساختن.نه برای فریاد، که برای حقیقت.نه برای انتقام، که برای عدالت.و امروز، وقتی پرچم ایران در بلندای آسمان می‌رقصد،جهان می‌داند:ما با دستان پر ایستاده‌ایم،چونان کوه، چونان موج، چونان آذرخش و هیچ طوفانی نمی‌تواند ما را از جا ببرد...چنان که جنگ دوازده‌روزه نتوانست!و باز هم ایران ایستاد. نه فقط با سلاح، که با ایمان. نه فقط با ارتش، که با مردم. زن و مرد، پیر و جوان، شاعر و سرباز، همه یک صدا شدند:«ما ایرانیم، و ایران هرگز خم نمی‌شود.»و هر بار، تاریخ نوشت: «ایران شکست نخورد، چون فرزندانش شیر بودند.»و امروز، وقتی پرچم ایران در باد می‌رقصد، صدای غرش شیران از دل آن شنیده می‌شود. صدایی که به جهان می‌گوید:«ما وارثان آتشیم، فرزندان نور، و نگهبانان این خاک مقدس.»مردمان جهان، بیدار باشید!ایران را تنها در نقشه‌ها نبینید،او قلبی تپنده در تاریخ است،و ایرانی، نه سایه‌ای در باد، که نوری در طوفان است.ایران و ایرانی همیشه ایستاده‌اند؛در برابر ظلم، در برابر تحقیر، در برابر فراموشی.و هرگز خاموش نمی‌شوند،چرا که صدای‌شان، صدای عدالت است،و سکوت‌شان، تنها پیش از طوفان است.اگر روزی جهان در تاریکی فرو رود،ایران مشعل‌دار خواهد بود.اگر روزی حقیقت گم شود،ایرانیان آن را با خون خود خواهند نوشت.از دل خاک تا بلندای آسمان،از اشک مادران تا فریاد رزمندگان،از شعر حافظ تا شمشیر رستم،ایران، همواره ایستاده است؛با دستان پر، با دل‌های روشن، با روحی که هیچ قدرتی نمی‌تواند در بندش کشد.پس ای جهانیان،اگر به دنبال امیدید، به ایران بنگرید.اگر به دنبال ایستادگی‌اید، صدای ایرانی را بشنوید.و اگر روزی خواستید بدانید چگونه ملتی می‌تواند در برابر طوفان بایستد،نام ایران را زمزمه کنید...زیرا ایران، یل شیران است.و شیران، هرگز زانو نمی‌زنند.#زهرا_یزدانی</description>
                <category>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</category>
                <author>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</author>
                <pubDate>Wed, 06 Aug 2025 22:42:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرین رویا گر1</title>
                <link>https://virgool.io/@majnoone_leyla1/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-%DA%AF%D8%B11-w9jzeoppkfka</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم شب، آرام اما پرهیاهو بود.   نورهای نئونی بر خیابان‌های براق می‌لغزیدند، ساختمان‌های بلند در سکوتی باشکوه ایستاده بودند، و ماشین‌ها، بی‌صدا، در مسیرهای مشخص‌شان حرکت می‌کردند. هیچ تصادفی، هیچ توقف ناگهانی، هیچ صدای آزاردهنده‌ای نبود. همه‌چیز دقیق، منظم، و بی‌نقص به نظر می‌رسید.    او از ساختمان محل کارش بیرون آمد، درِ شیشه‌ای پشت سرش بسته شد، و هوای خنک شب، با لطافت مصنوعی‌اش، صورتش را نوازش کرد. هیچ بادی نبود، هیچ بوی خاصی، هیچ تغییری در دما. همه‌چیز تنظیم‌شده بود، درست مثل همیشه.    قدم‌هایش روی پیاده‌روهای صاف و بی‌نقص، صدایی ایجاد نمی‌کردند. کفش‌هایش، طراحی‌شده برای جذب ارتعاش، حتی کوچک‌ترین صدایی را به خود نمی‌گرفتند. خیابان‌ها خلوت نبودند، اما هیچ‌کس با دیگری برخورد نمی‌کرد. هرکس در مسیر خود، با سرعت مشخص، در سکوتی هماهنگ، به سوی مقصدش می‌رفت.    او به سمت ایستگاه حمل‌ونقل رفت. هیچ نیازی به توقف نبود.سیستم تشخیص هویت، حضورش را ثبت کرد، و در کمتر از چند ثانیه، وسیله‌ی نقلیه‌ی بعدی، بی‌صدا در برابرش ایستاد. درها باز شدند، او وارد شد، و صندلی‌اش، با دمای تنظیم‌شده، او را در آغوش گرفت.    همه‌چیز راحت بود.   هیچ خستگی‌ای، هیچ دغدغه‌ای، هیچ انتظار طولانی‌ای.   همه‌چیز همان‌طور که باید، پیش می‌رفت.    چند دقیقه بعد، وسیله‌ی نقلیه در برابر ساختمان محل سکونتش ایستاد. او پیاده شد، وارد لابی شد، و بدون نیاز به هیچ حرکتی، آسانسور او را تشخیص داد و درهایش را باز کرد.    خانه، آرام و بی‌نقص بود.   نورها، با ورودش، تنظیم شدند.   هوا، دقیقاً همان دمای مطلوب را داشت.   موسیقی‌ای که همیشه گوش می‌داد، بدون نیاز به درخواست، پخش شد.   لباس‌هایش، بدون نیاز به لمس، آماده شدند.   و صندلی مخصوصش، با حرکتی نرم، او را در آغوش گرفت.    همه‌چیز راحت بود.   همه‌چیز همان‌طور که باید، پیش می‌رفت.    چشمانش را بست.   سعی کرد ذهنش را آرام کند.   اما درست همان لحظه،   خاطره‌ای آمد.    نه یک خاطره‌ی واضح،   نه تصویری روشن،   بلکه چیزی که همیشه بود،   همیشه تکرار می‌شد،   و همیشه آزارش می‌داد.    دستانی که در باد تکان می‌خورند.   صدایی که نامی را زمزمه می‌کند.   نورهایی که در تاریکی می‌لرزند.   .....</description>
                <category>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</category>
                <author>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</author>
                <pubDate>Sat, 26 Jul 2025 13:23:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حاکمیت جهانی</title>
                <link>https://virgool.io/estekbar/%D8%AD%D8%A7%DA%A9%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-mgz5cbqyfkm4</link>
                <description>بسم الله قاصم الجباریناتفاقات اخیر را میشود از چندین زاویه دید اولین و مهم ترین زاویه دید حاکمیت جهانی(اسلام یا کفر) است.این متن بخشی از نوشته پیشین با نام دشمن شناسی تاریخی است که مطالعه آن هیچ گونه ضرری ندارد!!https://vrgl.ir/M49s5.خداوند حاکمیت را فقط برای دین قرار داده است که این حاکمیت یا حاکمیت خدا است یا حاکمیت طاغوت.ما دو مدعی حاکمیت جهانی داریم که یکی حاکمیت اسلام است و دیگری حاکمیت یهود.یکی از فرق های بین این دو حاکمیت این است که:حاکمیت اسلام،حاکمیتی انسانی و فاقد برتری نژادی است.اما حاکمیت طاغوت بر اساس نژاد پرستی است.حاکمیت یهود بشر را به سه طبقه تقسیم بندی و متمایز می کند:۱_افراد برتر:نژاد بنی اسرائیل۲_حد وسط: غیر بنی اسرائیلِ معتقد به حاکمیت بنی اسرائیل۳_غیر بنی اسرائیل غیر معتقد به حاکمیت بنی اسرائیلاز آنجایی که یهود معتقد است که مُلک و مِلک برای آنهاست و خداوند دنیا را به آنها بخشیده و باید به حاکمیت برسند،سایر نژادها را یا نوکر و مطیع خود می‌دانند و یا به آنها حق زندگی نمی‌دهند و قائل به کشتن آنها هستند.(این دسته دوم که نوکری آنها را قبول نمی‌کنند، باید همگی کشته شوند. برای یهود کشتن انها از کشتن الاغ راحت‌تر است چون الاغ برای او نافع است.بنابر این چیزی به نام دلسوزی در آنها معنایی ندارد!)اسلام و یهود روبروی هم هستند و کنار گذری وجود ندارد(چون هر دو مدعی حکومت جهانی هستند.)یا باید این آن را محو کند و یا آن این را و راه سومی وجود ندارد.طبق تعالیم یهود،حاکمیت جهانی آنها حتما باید از قدس شروع بشود و سپس نیل تا فرات را آزاد کرده و بعد تمام دنیا را از آن خود کنند.(اگر دقت کرده باشید پرچم اسرائیل نیز همین مفهوم را دارد قسمت های آبی رنگ بالا و پایین پرچم نشانه نیل تا فرات است و سر پیگان های ستاره وسط پرچم تمام جهان را در بر گرفته است.)صدای ما هرگز خاموش نمیشود!پی نوشت: اینکه جهان کفر و در راس آنها اسرائیل و آمریکا کشورهای مسلمان و علی الخصوص ایران را مورد حمله سایبری و نظامی قرار داده‌اند به خاطر رسیدن به حاکمیت جهانی است که البته کور خواندهاند چون خدا ماست...!</description>
                <category>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</category>
                <author>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</author>
                <pubDate>Mon, 16 Jun 2025 20:48:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای ایران</title>
                <link>https://virgool.io/MAHDIJAN/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-h1jkdrxi2zhn</link>
                <description>ای خاک سوخته، ای زمینِ خونین،چگونه تاب آوردی که دستانِ پلیدِ دشمن، گل‌های نازنینت را پرپر کند؟چگونه اشک‌هایت را پنهان کردی، وقتی مادری، پیکرهای بی‌جانِ فرزندش را در آغوش گرفت؟مادری که دستانش خالی است،چشمانی که دیگر امیدی ندارند،گهواره‌ای که برای همیشه خاموش شد،و فریادی که در گلوی تاریخ گیر کرده است.اما این خون‌ها بی‌پاسخ نخواهد ماند،این دردها در دل‌ها شعله‌ور خواهد شد،این زخم‌ها، فریادِ انتقام را در جان‌ها زنده خواهد کرد.ما فراموش نخواهیم کرد،ما سکوت نخواهیم کرد،ما تا آخرین نفس، برای عدالت، برای خون‌های ریخته‌شده،خواهیم ایستاد، خواهیم جنگید،و فریادِ خشم را در گوشِ جهان خواهیم پیچاند.انتقام نزدیک است...انتقام فقط یک واژه نیست، فقط یک شعار نیستند.این سوگند ماست.این‌ عهد ماست.این تقاص خون‌هایی هستند که بر خاک ریخته شد،و ما، وارثان این خون‌ها،تا روزی که عدالت برقرار شود،تا روزی که ظلم نابود شود،تا روزی که هیچ کودکی در آتش جنایت نسوزد،خواهیم ایستاد، خواهیم جنگید...و آزادی را فریاد خواهیم زد.</description>
                <category>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</category>
                <author>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</author>
                <pubDate>Fri, 13 Jun 2025 17:40:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بوی یاس</title>
                <link>https://virgool.io/@majnoone_leyla1/%D8%A8%D9%88%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%B3-tumhqeq1prmk</link>
                <description>نفسی می رود،و آمدنی در کار نیست...!..................................................................شهر، خاموش است.کوچه‌ها در خود فرو رفته‌اند، خیابان‌ها بی‌جان،و سایه‌هایی که بی‌صدا از کنار هم می‌گذرند،بی‌آنکه نگاهی، بی‌آنکه کلامی،بی‌آنکه حتی خاطره‌ای از مهربانی در چشمانشان باقی مانده باشد.آن‌ها که روزگاری انسان بودند،اکنون تنها قامت‌هایی از غرورند،با چشم‌هایی که جز خود را نمی‌بینند،با دل‌هایی که سال‌هاست از تپش افتاده‌اند.شهر، زخمی است.دیوارهایش ترک خورده،زمینش از درد ورم کرده،دریاهایش خشکیده،و آسمانش، دیگر آبی نیست.بهار، راهش را گم کرده،درختان، شکوفه نمی‌دهند،خورشید، تابِ تابیدن ندارد،و باد، دیگر هیچ رازی را با برگ‌ها زمزمه نمی‌کند.اینجا، امید مرده است.دیگر هیچ نوری بر دل‌ها نمی‌تابد،هیچ دستی برای نوازش دراز نمی‌شود،هیچ نگاهی، گرمایی ندارد،و هیچ لبخندی، از لب‌ها نمی‌شکفد.زندگی، از جریان افتاده،زمان، بی‌معنا شده،و ثانیه‌ها، در سکوتی بی‌پایان،یکی پس از دیگری،به نیستی فرو می‌روند.اما شاید...شاید هنوز جایی،در گوشه‌ای از این شهر خاموش،کسی فانوسی را روشن کرده باشد.شاید هنوز دستی،در میان این تاریکی،برای نوازش دراز شده باشد.شاید هنوز قلبی،در سکوت،برای مهربانی بتپد.شاید هنوز درختی،در میان این خاک فسرده،در انتظار شکفتن باشد.شاید هنوز بادی،در میان این هوای سنگین،راز یک صبح تازه را با برگ‌ها زمزمه کند.شاید هنوز چشمی،در میان این شب بی‌پایان،به طلوعی که نیامده، ایمان داشته باشد.و شاید،در جایی دور،در جایی نزدیک،در جایی که هنوز نمی‌بینیم،بهار، راهش را پیدا کند...و ناگهان...از دل این شبِ بی‌پایان،از میان این سکوتِ سنگین،از زیر خاکسترِ روزهای خاموش،نخستین جرقه‌ی نور جرقه می‌زند!باد، دوباره می‌وزد،برگ‌ها در گوش هم زمزمه می‌کنند،و درختی که سال‌ها خاموش بود،با نخستین شکوفه‌اش،بهار را صدا می‌زند!خورشید،که روزگاری تابِ تابیدن نداشت،از پشت کوه‌های یخ‌زده،با شعله‌ای تازه،آسمان را روشن می‌کند!دیوارها ترک می‌خورند،اما این‌بار نه از اندوه،بلکه از خنده‌هایی که در کوچه‌ها می‌پیچد،از صدای کودکانی که بادبادک‌هایشان رابه آسمانِ تازه‌نفس می‌سپارند!و امید،که روزگاری در سایه‌ها گم شده بود،اکنون در چشم‌ها می‌درخشد،در دست‌ها جاری می‌شود،در دل‌ها می‌تپد،و در خیابان‌ها،با گام‌هایی استوار،زندگی را دوباره به جریان می‌اندازد!اما این فقط آغاز است...زمین، که سال‌ها در انتظار بود،از خوابِ سنگینِ خویش بیدار می‌شود،آسمان، که روزگاری بغض کرده بود،با نخستین بارقه‌ی امید،چهره‌ی خندانش را آشکار می‌کند!و در میان این تلاطم،در میان این آشفتگی،در میان این جهانِ خسته از ظلم و تاریکی،نوای بشارت می‌پیچد...او می‌آید!او که نامش روشنی است،او که قدم‌هایش، زمین را از عدل و عشق لبریز می‌کند،او که دست‌هایش، زخم‌های کهنه‌ی بشریت را مرهم می‌نهد،او که نگاهش، شب را به صبح بدل می‌کند!باد، پیامش را در گوش درختان زمزمه می‌کند،دریا، با موج‌هایش، آمدنش را فریاد می‌زند،و زمین، با تپشی تازه،به استقبالش برخاسته است!دیوارهای ظلم فرو می‌ریزند،سایه‌های ستم محو می‌شوند،و قلب‌ها، که سال‌ها در انتظار بودند،با نخستین نگاهش،به نورِ یقین روشن می‌شوند!و اینک، بهارِ حقیقی فرا رسیده است...نه فقط در فصل‌ها،که در جان‌ها،در دل‌ها،در جهان!عطر یاس در کوچه‌ها می‌پیچد،نسیم، بوی خاک باران‌خورده را با خود می‌آورد،و زمین، که روزگاری خاموش بود،با نخستین گام‌های او،به تپش می‌افتد!و این‌بار،نفسی می‌رود،و آمدنی در کار است...آمدنی که جهان را دگرگون خواهد کرد!--</description>
                <category>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</category>
                <author>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</author>
                <pubDate>Mon, 09 Jun 2025 11:39:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مغازه بیس تومنی</title>
                <link>https://virgool.io/@majnoone_leyla1/%D9%85%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%B3-%D8%AA%D9%88%D9%85%D9%86%DB%8C-l6soc2bpi7q0</link>
                <description>۱.برباد رفتهبعضی چیز ها مثل حنا می مانند دست و پای آدم را که میگیرند اجازه کار دیگری نمیدهند،از بودنشان سختت میشود، اما چاره ای نداری، دست و پایت بند است یا باید از بند آزادش کنی یا کثافتش را به جان بخریحوصله ام حسابی سر رفته بود بازی های اندروید را نصب کردم اما دست که چه عرض کنم ذهن و افکارم نیز دربندش بود یک حرکت شجاعانه نیاز داشت برای پاک کردن از ویندوز و حافظه ام،جسور میشوم و زحماتم را در عرض چند ثانبه به باد میدهم.خیلی چیز ها را به باد میدهند کثافتش را باد با خود می برد و نابش را میگذرد برای صاحبش شاید این بار قرار بود عمر نابم بماند برای خودم برای استفاده بهتر شاید نباید به پای هیچ می سوخت بلکه باید جوانه میزد و رشد میکرد برای روزی که درختی تنیده شود.۲.سفرنامه برزخاین صحنه را قبلا دیده بودم!این حرف اصلا برایم تازگی نداشت قبلا شنیده بودمش ،کجا بود؟!این فرد چقدر برایم  آشناست!فکرم حسابی مشغول میشود،این تکرار های آشنا امانم را میبرد،چشمم را به روی صدای های متلاطم ذهنم میبندم، قضیه از بالا برایم هویدا میشود.نه! شوخی میکنی! واقعا؟محال است! مگر میشود؟!!!قاب چشمانم مانیتوری بزرگ است و من با التماس به چارچوب آن مینگرم ، به خودم التماس میکنم که راه درست را برو ،این کار را بکن،آن کار را نکن،در دلم طبق طبق رخت میشورند و من خدا خدا میکنم همه چیز آنجوری پیش برود که من میخواهم چه جاهل بودم فکر میکردم دارم زندگی میکنم نمیدانستم که مرده ام و در برزخ دارم اعمالم را مرور میکنم کاش همه چیز آن جوری که دوست دارم پیش برود کاش!...۳.شاتوتداشتیم از کوچه پس کوچه ها رد میشدیم که نگاهم به درخت توت افتاد سریع گفتم:«وای چقدر تووووتتتت،دلم خواست...وایسا یکم بچینیم»نگاهی به من کرد و گفت ولش کن کثیفه!منم هم فقط گفتم باشه و رد شدم...دیروز وقتی از سر کار اومد خونه، رفتم به استقبالش و دیدم که آخ جووووون با خودش توت اورده کلی ذوق کردم وچشمام قلب قلبی شد محکم بغلش کردم و ازش تشکر کردم و گفتم از کجا میدونستی که من انقدر دلم توت کشیده بووووود مرسییییاونم به روم نیاورد که قبلا خودت گفته بودی، فقط چشماش برق زد و لبخند کش داری حوالم کردمنم برای لبخند خوشکلش غشششش کردممم۴.الاکلنگشب است و هوای شهر ،گرگ و میشروی نیمکت چوبی و خاک خورده ی زیر چنار مینشینند و پایشان را آویزان می کنند و گه گاهی با حرکت های موزون گهواره ای  به رقص وامیدارندش یا چه میدانم شاید هم برایشان لالایی می سرایند.گاهی با هم حرف میزنند و گاهی نه!حالت چهرشان مثل الاکلنگ بالا و پایین میشود؛ گاهی خنده بر لب دارند و گاهی بغضی در چشمانشان مینشیند.خودم شنیدم که پسرک میگفت  درسته چایی نمیخوری ولی هر موقع رفتیم مهمونی و چایی بهت تعارف کردند حتما بردار چرایی در چشمان دخترک موج می زند ،دامه می دهدشاید چیزی برای پذیرایی نداشته باشن اینجوری صاحب خونه معذب میشه.دخترک سری به نشانه تایید تکان داد و بعد دوباره سکوتی عجیب حاکم شد.۵.اندازه ستاره ها_دوستت دارم خیلیاااا+مثلا چقدر_اندازه ستاره هابشمار ببینم چقدر میشه+ولی دنیای من خیلی کوچیکه_چرا+دنیای من به اندازه دل تو هستتو دنیای منی میخوام اصلا دنیا نباشه فقط تو باشی برام کافیه_وای وای بدجور داری دل می بریا خانمدلم ضعف رفت برات کهعاشقتم+عشق هم واژه قشنگیه ها_اره+من هم از تمام وجود همین حسو دارم_حس خوبیه ک این عشق دو طرفست+امیدوارم تا دنیایی هست دنیام برام بمونه_توام برا این عاشق چشم به راهت بمونی</description>
                <category>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</category>
                <author>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</author>
                <pubDate>Tue, 20 May 2025 13:16:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱_منِ کور...</title>
                <link>https://virgool.io/@majnoone_leyla1/%DB%B1%D9%85%D9%86%D9%90-%DA%A9%D9%88%D8%B1-as45emxz3aw8</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیممی گویند:«خداوند علمش بی نهایت است و تدبیرش بی حد و حصر ،همه چیز را به اندازه آفریده و در محل مناسب قرار داده،کل نظام هستی و آفرینش او بر اساس تدبیر است و هیچ گونه نقص و کجی در آن راه ندارد همه چیز کاملِ کامل است،چه آفریده هایش اعم از اشیاء بی جان و جاندار و هر آنچه دیده میشود و دیده نمیشود و چه بلایا و مصیبت ها و اتفاقات پیش آمده و...همه و همه حساب شده و دقیق اند مثل دانه های انار که همه حساب شده کنار هم چیده شده اند و هیچ نقصی در نحوه قرار گیری و ذات انها وجود ندارد.»حالا چرا وقتی ما به عالم می‌نگریم این همه نقص و عصیان میبینم؟یکی کور است و یکی میلنگدیکی مریض است و دیگری زشت،مصیبت پشت مصیبت ،ناملایمت ها فراوان و زندگی سختِ سخت...مگر خدا عادل نبود؟پس کو عدلش؟چرا فلانی مریض است و دیگری سالم؟مگر فلانی که سندروم داون دارد چه ظلمی به خدا کرده که خدا با او ظالمانه رفتار میکند؟چرا فلانی باید از زشتی چهرش خجالت زده باشد و دیگری از قد کوتاهش؟اصلا کی گفته که قد بلند قشنگ تر است و پوست سفید؟ کی گفته که دماغ قلمی اش خوب است و چشم درشتش؟چرا فلان مصیبت باید برای من اتفاق می افتاد؟چرا من؟چرا فلانی؟خدا مگر قدرت ندارد؟پس چرا همه چیز را گل و بلبل نیافرید؟تواناییش را که داشت، آخر چرا؟منِ کور چرا اینهمه سوال دارم آخر؟آیا درست دنیا را دیده ام؟قطعا نه آخر من کورم و دیده حق بین لازم دارم.من کورم و ظرفی را میشکنم و بعد گلایه که چرا فلان ظرف اینجاست؟اصلا چه نیازی به این ظرف بود؟و...شاید اگر عینک حق بینی به چشمم بود در میافتم که بودن این ظرف خیلی هم حیاتی بوده و جایش هم خیلی خوب و دقیق و حساب شده،آخر خدا که او را اشتباهی اینجا نگذاشتهاو عالمست و میداند این ظرف باید باشد و اینجا هم باید باشد،حالا که من او را شکستم تقصیر در مدیریت او نیست،مقصر چشمان کور من است اگر کور نبودم میفهمیدم و درک میکردم که او باید باشد همینجا هم باید باشد.این مصیبت باید باشد همین جا هم باید باشد، وای که چقدر حیاتی و با جاست برای من،پس غمم را قورت بدهم و شادمان باشم و بدانیم که این بهترین چیزی بود که میتوانست باشد چون خدا میداند و این منم که نمیدانم و کج فهمم.راستی فلان چیز چرا ناقص بود؟بگذارید عینکم را بزنم ببینم چرا فلانی فلج است و فلانی زشت،صبر کنید الان میگویم.امان از قیاس و وای بر ما که قیاس را باب کردیم...هر چیزی در جای خودش کاملِ کامل است و هیچ گونه نقصی در ان نیست چون خدا مهربان است و ناقص نمی آفریند، این ماییم که قیاس را باب کردیم و میگوییم تخم مرغ در مقابل مرغ ناقص است،در حالی که تخم مرغ در جایگاه تخم مرغیش کاملِ کامل است بدون هیچ نقصانی فلانی که فلج است در مقایسه با منِ سالم ،ناقص است ولی خودش در ذات وجودیش کامل ،امان از قیاس های ما کاش بشود ریشه این قیاس لامصب را  زد و کاش  بتوانم خودم را و زندگیم را با کسی مقایسه نکنم...‌کاش خدا من را از این کوری به در آید تا ببینم این حسن تقدیر و کمال تدبیر خداوند که بر همه جان حاکم  است و بتوانم درست در مورد آن تامل و تفکر کنیم.خدا یا تو را به خاطر این نظم حاکم بر جهان سپاس</description>
                <category>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</category>
                <author>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</author>
                <pubDate>Thu, 27 Mar 2025 15:26:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حرکت،فلسفه بودن انسان</title>
                <link>https://virgool.io/MAHDIJAN/%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-onf1ismap45z</link>
                <description>«بسم الله الرحمن الرحیم»انسان دارای مراتبی است:مرتبه مادی، مرتبه مثالی، مرتبه عقلی و مرتبه الهی.هر مرتبهٔ مادون شرح مرتبهٔ مافوق و هر مرتبهٔ مافوق متن،اصل و لف مرتبه مادون است. انسان در مرتبه الهی بودنش نامحدود است.زیرا خداوند انسان را خلیفه و جانشین خودش بر روی زمین قرار داده است و شرط انتخاب جانشینی چه برای خدا و چه برای رئیس یک شرکت و...این است که جانشینی را که انتخاب می کنند دو ویژگی را همزمان دارا باشد:۱_استعداد ها و توانایی هایی را که خدا،رئیس شرکت و...دارند را دارا باشد.۲_به شیوه و راهکار مدیریت نیز آگاه باشد.خداوند هر آنچه که خودش بالفعل دارا بوده را در وجود انسان بالقوه قرار داده است و انسان باید با حرکت و تلاش آنها را به بالفعل تبدیل کند و شبیه خدا شود.به عبارتی:«انسان کامل شاگرد خداست و خداوند،معلم حقیقی نفس ناطقه ی انسانی است.»وقتی با این دید به رابطه خداوند و انسان بنگریم آنگاه حدیث(من عرف نفسه فقد عرف ربه) برایمان مفهوم پیدا می کند.اگر معتقد باشیم انسان استعدادهایش نامحدود و بی‌نهایت است هیچگاه جایگاهی را که داریم نقطه آخر نخواهیم دانست و تلاش می‌کنیم که حرکت کنیم و خودمان را بالا بکشیم.سلمان‌ها در حالی که کافر بودند حرکتشان آنها را به رسول منتهی کرد و زبیرها در حالی که با رسول بودند رکودشان آنها را با کفر پیوند زد.(کفری که با حرکت ما همراه باشد وحشتی ندارد،وحشت آنجایی است که با رکود ها همراه باشیم.)منظور از حرکت، خروج تدریجی انسان از قوه به فعل است.باید مثل همان وقتی باشیم که احساس می‌کنیم تشنه‌ایم و آب می‌خواهیم و برای رسیدن به آن حرکت می‌کنیم. آدمی تا زمانی که مسائل را در همین حد احساس نکرده باشد منشا عمل و حرکت در او نخواهد شد.حالا سوال این است که :چرا از جایی که هستیم حرکت کنیم؟چون در جایی که هستیم نمی‌توانیم کاری انجام دهیم و بین آنچه هستیم و آنچه می‌توانیم باشیم فاصله است.ما که برای رسیدن به یک شغل یک منصب و یا حتی یک لیوان آب اینقدر فعال و کوشا هستیم و انقدر زد و بند می‌کنیم آیا ضروری تر از این‌ها برایمان وجود ندارد؟آیا  در همین سطح و اندازه هستیم؟معلوم است که نه!ما جانشینان خدا بر روی زمین هستیم و توانایی حرکت و متجلی کردن اسماء الهی و کمالات ما فوق را دارا می باشیم و می توانیم در این مسیر حرکت کنیم و با تلاش آنها را بدست بیاوریم.ضرورت حرکت:ضرورت حرکت درانسان از چند چیز مایه می‌گیرد:(و به همین دلیل نمی‌شود و نمی‌خواهم و...در حرکت راه ندارد.)۱_ساخت انسان:ضرورت حرکت از ترکیب ما،از فطرت ما و از ساخت ما، مایه میگیرد و به همین خاطرکسانی که حرکتی ندارند مجبورند با تنوع هاخودشان را مشغول کنند.تنوع طلبی، نشان دهنده نیازی است که ارضاء نشده؛مثل گرسنه ای که اگر به او غذا ندهند، کثافت ها را هم میخورد.وقتی آدمی حرکتی ندارد، مجبور است خودش را با شکلهای مختلف زندگی فریب دهد تا خیال کند که حرکتی دارد.۲_قدرانسان:عامل دوم حرکت،شناخت قدر و ارزش انسان است.شناخت این نکته است که اگر بمانیم، می‌گندیم.مثل آبی که اگر جاری نباشد و حرکت نکند می گندد.اگر انسان اندازه خود را شناسایی و ظرفیتش را شناخته باشد،حرکتش را شروع می‌کند و این حرکت برایش حتی از تنفس ضروری‌تر می‌شود، چون با هر نفسش می‌خواهد چیزی را به دست آورد.۳_نیاز های او:شروع حرکت که ضرورت حرکت نیز از آن مایه می گیرد، از لحظه ای است که تو می فهمی از همه چیزهایی که با آنها مأنوس هستی، بزرگ تری.بزرگ تری؛ چون آنها به تو ختم شدهاند و تو میوه این درختی و هیچ وقت به ریشه و خاک و سنگ،برگشت نخواهی کرد.همه پدیده ها به تو ختم می شوند و وجود تو یک وجود مسلط است. در مقایسه با دیگر حیوانات تو بر روی دو پا ایستاده ای و آنها چهار پا هستند. آنها در دست تو هستند آنها به تو ختم شده اند پس چطور میشود که تو دوباره به آنها ختم شوی و رجعت تو به سوی آنها باشد؟این بینش را حتی همان روستایی همان عوام الناسی که ما از آنها دست شسته ایم به دست آورده اند و ابوذر و بلال و سلمان شده اند ابوذرهایی که از خط بهره مند نبودند از یک چنین بینشی برخوردار بودند و شروع حرکت نیز از چنین بینشی است که عظمت انسان در بینش اوست، نه دانش او.وقتی انسان امتداد عظیم خود را حس کرد حرکت عظیمش را شروع میکند و در رابطه با این حرکت مستمر و با توجه به رابطه های پیچیده او با هستی و جامعه و نیروهای درونی خود، نیازهایی میبیند. از طرفی این «نیازها» و «خواسته ها»در دسترس نیستند و برای رسیدن به آنها باید بکوشد در نتیجه ضرورت حرکت از این ناشی میشود که نیازهای آدمی آماده و در دسترس نیستند. کسی که با این همه در رابطه است و برای این رابطه ها نیازهایی را احساس کرده؛ دیگر نمیتواند بی تفاوت و منتظر باشد که باید خود شروع کند و در این شروع، محتاج شناخت این نیازها و تنظیم و تأمین آنهاست.پس نیاز، قدر و ساخت ما ضرورت حرکت را به وجود می آورند و ضرورت این حرکت حتی از تنفس ما بیشتر است؛چون ما با مرگمان ادامه داریم و در مرگمان تولد را یافته ایم که به تعبیر «سحره» مرگ یک جهش و انقلاب است: «إِنَّا إِلى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ»؛ مرگ یک انتقال و امتداد است.حال که انسان نیاز به حرکتش را شناخت و فهمید که باید حرکت کند درصدد این است که راه را به نتیجه و سرمنزل نهایی برساند وتنها راهی که وی را به سر منزل می رساند ایمان است.بدون ایمان هر حرکت و پویشی ناپایدار و بی‌فرجام است و به هدفش نمی‌رسد.چون باید به حرکتمان ایمان داشته باشیم تا شروعش کنیم و ایمان به حرکت، سبب می شود که تمام تلاشمان را به کار گیریم که به بهترین نحو به نتیجه برسانیمش...</description>
                <category>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</category>
                <author>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</author>
                <pubDate>Tue, 10 Sep 2024 10:36:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دشمن شناسی تاریخی</title>
                <link>https://virgool.io/doshman-shenasi/%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-seoxhtwdvlie</link>
                <description>«بسم الله الرحمن الرحیم»مقدمه:«هر مکتبی،دشمنانی دارد که از آن غافل نیستند،هر چند آن مکتب از دشمنانش غافل باشد.»یکی از بدیهیاتی که همواره وجود داشته و از بین رفتنی هم نیست،رویا رویی حق و باطل است.به راستی که فرمانده جبهه حق، خداست و فرمانده جبهه باطل، طاغوت و در رأس آن شیطان است.شیطان تجربیات پیشین خود را به پیروانش منتقل کرده و مسیر را به آنان نشان داده است.خداوند متعال نیز چنین کرده و تاریخ را در قرآنش به ما ارزانی داشته است.زیرا انسان ها با همان امیال و آرزو ها و روحیاتی که در گذشته داشته اند،امروز نیز هستند.پس تاریخ تکرار میشود و این تکرار مکرر تاریخ است که خواندن آن را بر همگان واجب می سازد و به همین سبب است که مورخان در صدد این هستند که با استفاده از داده ها و تجربیات گذشته به اتفاقات و رخ داد های آینده پی ببرند!هدف مورخان اسلام از تاریخ پژوهی عبارت است از:۱_تأکید مکرر قرآن کریم به برسی گذشته۲_عبرت از پیشینیان و رهایی از غفلت۳_شناخت راه های پیش رو برای حل بحران ها و ایجاد زندگی ایده‌آل تر۴_شناخت دقیق علل پدیده های مورد وقوع کنونی..........اولین دشمنی تاریخی:معیار همه استکبار های دنیا،اصالت دادن به ماده است و دلیل استکبار شیطان نیز این بود که گمان میکرد که ماده خلقت او،از ماده خلقت انسان برتر است(انسان از جنس خاک و شیطان از جنس آتش است.)؛درحالی که سجده فرشتگان بر آدم،در حقیقت سجده بر روح خداوندی او بود که خزینه عملش به شمار می‌رفت و فرشتگان و نیز شیطان را محتاج وی میکرد،اما شیطان به دلیل تکبرش،بی درنگ به ناسپاسی پرداخت.اعتراض شیطان به دلیل جهل او به خلقت بود،زیرا خاک برتر از آتش است!آتش فقط میتواند بسوزاند و ابزاری است برای خروج توانمندی های خاک،پس آتش در خدمت خاک است.شیطان پس از خروج از بهشت،باید به جهنم می‌رفت و تنها راه نجاتش دست برداشتن از استکبار بود ولی این چنین نکرد،بلکه از خداوند،مهلت و قدرت خواست و گفت:«مرا تا روز قیامت که زنده میشوند،مهلت ده.» و خدافرمود:تو از مهلت یافتگانی.علت این درخواست شیطان،آن بود که بتواند بر آدمیان چیره شود و لازمه مهلت گرفتن برای زندگی در زمین،بهره گیری از ابزار و وسایل دنیایی است.شیطان پس از رانده شدن از درگاه الهی، نیت و هدف نهایی اش از تقاضای عمر جاویدان را آشکار ساخت و گفت:به عزت تو سوگند که همگان را گمراه میکنم و جهنم را از فرزندان ادم که پیروی تو را گزینند،خواهم انباشت.نفس اماره،نزدیک ترین دشمن:ریشه و آغاز این دشمنی شیطان،خود محوری و کبر بوده،همان گونه که در دنیا نیز برخی از انسان ها بر برخی دیگر به دلیل تفاخر و خود برتر بینی دشمن میشوند.پس اولین و دشمن ترین دشمن ما نفس اماره خود ماست که یک دشمن درونی است.دشمن درونی، خصلت های بد و ناشایستی است که ممکن است ما نیز در وجود خودمان داشته باشیم.تنبلی،حرصِ به دنیا،نا امیدی،خودخواهی های افراطی،بدبین بودن به دیگران،بدبین بودن به آینده و...اینها مثل موریانه ایست که در درون پایه ی بنا بفتد،بنا را ویران می کند و مثل کرمیست که وقتی داخل میوه قرار بگیرد میوه را فاسد میکند.اگر ما بتوانیم این دشمن را ،در درون خود،در جان خود،در فرهنگ عمومی جامعه خود از کار بیندازیم،دشمن بیرونی هم نمیتواند به ما صدمه و لطمه ای برساند.مرگ ما بیش از آنچه ناشی از این باشد که دیگری بیاید مارا بکشد،ناشی از این است که در درون خودمان اختلافی به وجود می آید.غالبا مرگ ما ناشی از ویروسی،میکروبی،بیماریی پ سلول عاصیی است که سرطان درست میکند،کمتر ناشی از این است که کسی بیاید آدم را بکشد.همین مسئله در رابطه با دشمنان انسان نیز صادق است،ما باید بیشتر مواظب دشمنان داخلیمان(نفس اماره)باشیم،زیرا آفت های این دشمن به مراتب بیشتر از دشمن های خارجی است.البته مبارزه با این دشمن، به وسیله شمشیر نیست ،بلکه به وسیله تربیت،تزکیه،و تعلیم و هشیار بودن است .لذا وقتی که مردم با آن همه زحمت از جنگ برگشتند،پیغمبر فرمودند،شما از جهاد کوچکتر برگشتید،حالا مشغول جهاد بزرگتر شوید!پس همه آن کسانی که در جبهه های عظیمی مثل جبهه انقلاب اسلامی،به دشمن پشت کرده و فرار میکنند،اول در جبهه ی دل خود شکست می خوره اند......................پس در اینجا دومین دشمن ما،یک دشمن بیرونی است که قسم خورده ما را به قعر جهنم بفرستد،این دشمن شیطان متکبر است.خود محوری و کبر شیطان، ریشه و آغاز اینگونه دشمنی با آدم بود و این جرقه ای برای آغاز رویارویی حق و باطل شد.بنا به هر تقدیری، پیش از این که پای آدم (ع)به زمین برسد شیطان وارد زمین شد. پیش از ما،دشمن ما به زمین آمد،در مبارزه و نبرد هر کسی زودتر وارد میدان شود احتمال پیروزی اش بیشتر است زیرا عرصه را شناسایی و آماده می‌کند تا حریف را منفعل سازد.آغاز دشمنی شیطان با آدم:پدر و مادر آغازین ما،یعنی آدم و حوا در باغی از بهشت به سر می بردند و آنگاه به سبب وسوسه های شیطان (کاری که شیطان بخاطر انجامش از خدا مهلت خواست.)از آن رانده شدند.آدم(ع) در این هبوط،تجربه ای تلخ از دشمنی و اغوای شیطان به دست آورد. از این رو هر زمان مورد وسوسه قرار می گرفت که از حدود الهی عبور کند به تجربه روز اول خود رجوع میکرد.آدم(ع) در زمین ،هرگز از دایره عبودیت خارج نشد، زیرا نتیجه عبور از خط قرمزهای خدا را می دانست. از این جهت آدم(ع)در مقابله با وسوسه و فریب های شیطان، درس بزرگی به بشریت داد.با این وجود، وسوسه های شیطان یکی پس از دیگری فرزندان آدم را در برگرفت و راه انحراف را به آنها نشان داد.(از قابیل گرفته تا من نوعی و بعد از من)داستان حضرت آدم در قرآن نشان می دهد، زندگی بشر در زمین با توحید و علم آغاز شد.زندگی بشر در زمین با اکثریت انسانهای خوب آغاز شد و با اکثریت انسان های خوب هم پایان می پذیرد.دشمنی شیطان با آدم و آدمی از ازل بوده و تا ابد نیز ادامه دارد و این ما هستیم که باید حواسمان باشد به دام وسوسه های شیطانی گرفتار نشویم...و اگر بخواهیم،وضع و موقعیت امروز را درست تشخیص دهیم و بفهمیم که در کجا قرار گرفته ایم،باید تاریخ را بدانیم!قرآن که مصادیق مصدق است،ما را به عبرت گرفتن از تاریخ دعوت می کند.حضرت نوح(ع):هدایت قوم خود بسیار تلاش کرد،ولی به جز تعداد اندکی ایمان نیاوردند.وقتی نوح از هدایت آنان ناامید شد و ترس آن را داشت که همین مومنین اندک نیز از مسیر حق خارج شوند،از خدا درخواست عذاب کرد.در آن هنگام حضرت نوح با علم الهی و نظارت خداوند و صنعت آن روز،کشتی بسیار عظیمی را ساخت که ظرفیت حمل حیوانات مختلف را داشت و توانست در مقابل امواج بسیار سنگین مقاومت کند.بعد از طوفان،خوبان در زمین بر روی کوه جودی فرود آمدند.آنها با دیدن این طوفان عظیم،تجربهٔ گران سنگی در بندگی خداوند و مقابله با شیطان کسب کردند،ولی نسل های بعد،هرچه از طوفان فاصله گرفتند،دچار انحراف شدند.حضرت ابراهیم(ع): «خداوند شما را برگزید و برایتان در این دین هیچ تنگنا و دشواری ننهاد‌.این همان دین پدرتان ابراهیم(ع)است.او پیش از این شما را مسلمان نامید...»حضرت ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی،بلکه حنیفی مسلمان بود.ابزار دعوت حضرت ابراهیم برای هدایت عوام و خواص متفاوت بود،گاهی ستاره،خورشید و ماه را می پرستید و با غروب آنان می فرمود:خدایی که غروب میکند خدا نیست ،و گاهی بت ها را شکست...ابراهیم در اقدامی دوسویه،هم مسئولان و هم صاحبان قدرت را به فکر واداشت که برای پاسخ گویی به میدان آیند،آنان در حقیقت مطلع بودند ولی برای رسیدن به منافع خود مردم را فریب داده بودند.(این عوام فریبی امروزه بیش از پیش به چشم میخورد!)رب در لغت به معنای پرورش دهنده است و در اصطلاح به کسی گویند که شأن او سوق دادن اشیاء به کمال است و این صفت به طور ثابت در وی موجود است.نمرود ادعا داشت که رب است،در نتیجه ابراهیم(ع) برای به چالش کشیدن او،پیشنهاد داد که خورشید را از مغرب به در آورد و در مشرق فرو دهد.نمرود در مقابل این سخن مبهوت شد و هیچ جوابی نداد...دستاویز نمرود برای اغوای مردم در سوزاندن ابراهیم(ع)،نوعی عملیات روانی بود که مردم را به دفاع از خدایان خود فرا میخواند،ولی بی اثر شدن آتش بر ابراهیم(ع) این تهدید را به فرصتی بزرگ تبدیل کرد،به طوری که ابراهیم(ع) به عنوان یک اسوه حق طلب در جامعه معرفی شد.در این شرایط ،فشار سنگین افکار عمومی مانع از اعدام و قتل ابراهیم(ع) شد.ابراهیم(ع) ازشهر اخراج شد و به فلسطین رفت که از طرفی شاه راه اقتصادی و ارتباطی بود و از طرفی محیط امنی داشت.این شرایط زمینه را برای تبلیغ و گسترش دین الهی فراهم آورد،زیرا فلسطین مکان تجارت و رفت و آمد کاروان های تجاری بود که پیام های دینی و فرهنگی ابراهیم(ع)را پخش میکردند.ابراهیم(ع)،در کهنسالی صاحب دو فرزند به نام های اسماعیل و اسحاق شد.اسحاق(ع)در فلسطین ماند ولی ابراهیم(ع) به امر خدا اسماعیل (ع)را به همراه مادرش به سرزمین خشک مکه برد.‌این نقطه از چشم اغیار دور بود و خداوند همانند گنجینه آن منطقه را نگه داشته بود تا دینش را از آنجا به عالم صادر کند.ابراهیم(ع) مأمور قربانی اسماعیل(ع)شد،ولی خداوند برای تداوم نسل امامت به جای اسماعیل(ع)یک فدیه عظیم قرار داد. از این رو استمرار امامت از دو جهت ممکن شد:۱_در فیزیک و نسل۲_در بقاء و استمرار دین و دین داری.حضرت یوسف(ع):بعد از حضرت ابراهیم، اسحاق به پیامبری رسید و کار پدرش را در تبلیغ دین الهی ادامه داد.خداوند به اسحاق ،یعقوب را عطا کرد._اسرائیل به معنای بنده خدا و لقب یعقوب است._یعقوب دارای ۱۲فرزند شد،که یکی از آنان یوسف است و امامت و جانشینی بعد از پدر به او تعلق گرفت،ولی با حسادت برادران مواجه شد.برادرانش،سرانجام یوسف را در چاهی انداختند،ولی یوسف در مصر به ریاست و قدرت رسید و عزیز مصر شد.(از عمق چاه تا عرش اعلا)نخستین تجربه حکومت بنی اسرائیل،به حکومت رسیدن یوسف در مصر بود.مصریان بت پرست،حکمرانی یوسف موحد را به چند دلیل پذیرفتند:۱_مصریان را از قحطی نجات داد.۲_خوب حکومت می کرد و حکومت داری میدانست.۳_زیبا بود!یوسف در هنگام مرگ، بنی اسرائیل را نصیحت کرد تا هویت دینی و رشد جمعیت*(نکته کلیدی برای این روز ها) خویش را حفظ کنند و در انتظار منجی باشند.این نصایح برای این بود که بعد یوسف ،به دلیل موروثی بودن حکومت بین فرعونیان مصر،دوباره قدرت در دست آنان قرار میگرفت.بعد از رحلت یوسف،پیشبینی او به وقوع پیوست:فرعونیان به مدت۴۰۰سال بنی اسرائیل را به بردگی کشیدند،از صنعت دور نگه داشتند و فرزندان پسر آنها را کشتند تا منجی متولد نشود.حضرت موسی(ع):با تمام اقداماتی که فرعونیان برای نابودی منجی انجام دادند،موسی متولد شد و مادرش از ترس اینکه او را بکشند،او را در آب انداخت.رودخانه از خانه فرعون میگذشت.او که فرزندی نداشت،کودک را به فرزندی گرفت،و۱۹سال موسی در دربار فرعون رشد کرد.موسی در۱۹ سالگی مردی فرعونی را کشت و محکوم به اعدام شد و از مصر گریخت.موسی بعد از۱۰روز پیاده روی و خستگی به مدین رسید.در آنجا با شعیب آشنا شد و با دختر ایشان ازدواج کرد.سرانجام موسی پس از ده سال به سمت مصر حرکت کرد.اما همین بنی اسرائیل،کارشان به جایی رسید که خدای متعال،لعنت دائمی را بر اینها فرستاد!موسی در بازگشت به مصر برای اولین بار وحی و تکلم با خدا را در صحرای سینا تجربه کرد و به نبوت رسید و برای هدایت فرعون و فرعونیان و نجات بنی اسرائیل مأموریت یافت.از نشانه های نبوت موسی تبدیل شدن عصا به اژدها و ید بیضاء بود.موسی به کاخ فرعون رفت و او را به پذیرش حق دعوت کرد،فرعون از او نشانه نبوت درخواست کرد، که با عصای موسی و ید بیضاء مواجه شد.فرعون،موسی را به سحر متهم کرد.موسی برای اثبات حقانیت خود فرعون و ساحران را به مبارزه طلبید.ساحران در مقابل معجزه موسی شکست خورده و ایمان آوردند.فرعون از این شکست بسیار عصبانی شد و ساحران را به اینکه شاگرد موسی هستند متهم کرد.موسی مأمور بود تا نخستین سازمان بنی اسرائیل را به وجود آورد. این کار دشوار بود، زیرا بنی اسرائیل سال‌ها در اسارت فرعون بودند و تجربه، مهارت، امکانات و انسجام اجتماعی نداشتند.موسی و هارون ماموریت یافتند برای بازسازی اجتماعی بنی اسرائیل چند کار انجام دهد:۱_خانه سازی و جدا کردن مسکن شان از فرعونیان.۲_ساختن خانه های مقابل هم و نزدیک به یکدیگر.۳_اقامه نماز۴_زدودن زباله های ترس و وحشت که یادگار دوران بردگی و ذلت در بنی اسرائیل بود.موسی از فرعونیان، آزادی بنی اسرائیل را درخواست کرد.قرار شد فرعون این کار را به تدریج انجام دهد، ولی او به وعده خود عمل نکرد و هربار خلف وعده می کرد، بنابراین فرعونیان به عذابی مبتلا می‌شدند.سرانجام فرعون تصمیم گرفت با بنی اسرائیل بجنگد و آنها را نابود کند، ولی آنان آگاه شده و شبانه گریختند.در مسیر فرار،به دریا رسیدند که به فرمان خداوند آب شکافت و موسایان از آن عبور کردند، ولی فرعونیان در محاسبه ای غلط، گرفتار عذاب شده و غرق شدند.پس از عبور از دریا،هرچند بنی اسرائیل از دست فرعون نجات یافته بودند، ولی با مشکلات جدیدی مواجه شدند که عبارت بود از:۱_ نبود مسکن و پناهگاه برای جمعیت زیاد بنی اسرائیل۲_نبود آب آشامیدنی۳_نبود غذابه لطف الهی هر سه مشکل حل شد:۱_ابری بر اردوگاه سایه افکند۲_چشمه دوازده گانه آب از سنگ ها جوشید.۳_از آسمان «من» و «سلوی» نازل شد.موسی برای آماده‌سازی و سازماندهی بنی اسرائیل، اردوگاهی آموزشی برپا کرد که در آن انواع فنون را به بنی اسرائیل آموخت و سیستم ارتباطی و اطلاعاتی منظمی را برقرار کرد.بنی اسرائیل در آن بیابان برای رشد و آموزش اقامت کرده بودند،ولی دچار ناهنجاری هایی شدند، مانند:۱_گرایش به بت پرستی.۲_طمع کاری و بهانه جویی.۳_پرسش گری لجوجانه و جاهلانه.بنی اسرائیل سرانجام به پشت دیوارهای قدس رسیدند.موسی قبل از ورود، افرادی را برای جمع آوری اطلاعات لازم گسیل داشت، ولی اطلاعات قبل از اینکه به موسی برسد،در اردوگاه پخش شد‌. آنها به بزرگنمایی از قدرت دشمن پرداختند و روحیه سپاه را برای جنگ پایین آوردند، تا جایی که با وارد کردن فشار بر موسی، از دستور موسی برای جنگ سرپیچی کردند.به دلیل این نافرمانی،موسی به درگاه خداوند شکوه کرد و بنی اسرائیل به مدت ۴۰ سال در بیابان سرگردان ماندند.بنی اسرائیل با رهبری یوشع بن نون جانشین حضرت موسی به قدس رسیدند.آنها در آنجا دانش هایی را که از موسی آموخته بودند، با تجربه های عملی درآمیختند، ولی از جهات اخلاقی و معنوی دچار نقص و انحراف بودند.آزمندی به زندگی دنیا و نفس پرستی ،نژادپرستی، دوری از خط انبیاء و قتل ایشان، از مهمترین موارد انحطاط بنی اسرائیل بود.در مقابل این انحطاط ها خداوند آنها را به مجازات‌های عامی آن مانند مُهر دل و ذلت و خواری دچار نمود.حضرت عیسی(ع): آخرین پیامبر بنی اسرائیل حضرت عیسی است.او از بنی اسرائیل خواست تا از خواسته های نفسانی، ادعاهای پوچ و دروغ خود دست بردارند و به احکام تورات عمل کنند.بزرگان یهودی با وجود آنکه از شیوه تولد عیسی آگاه بودند،از همان ابتدا به مقابله با این معجزه بزرگ پرداختند.آنان خواستند با این اتهام حضرت مریم و فرزندش را سنگسار کنند، ولی عیسی در گهواره به فرمان خدا به سخن آمد و از خود و مادرش رفع اتهام نمود.عیسی بعد از مدتی تبلیغ و ناامیدی از یهودیان فرمود:«کیست که از آیین خدا پشتیبانی و از من دفاع کند؟»۱۲ نفر قبول کردند که به حواریون معروف شدند.آنها زندگی ریاضت گونه داشتند و همواره همراه عیسی بودند.در پی سفرهای بسیار،یکی از حواریون به نام یهودای اسخریوطی، جای عیسی را در برابر سی درهم به رومیان نشان داد،ولی او به آسمان ها رفت و رومیان،اسخریوطی را که شباهت بسیاری به عیسی داشت،به صلیب کشیدند.یهودیان که با قتل عیسی نتوانستند جلوی پیشرفت مسیحیت را بگیرند، تصمیم گرفتم آن را تحریف کنند.پولس از یهودیان ضد مسیحی بود که با هدف تحریف مسیحیت به مسیحیت گروید.(چقدر الان امثال این افراد و حرکت ها توی کشور ما مشاهده میشه!)حضرت محمد(ص):یکی از مهمترین بشارت های عیسی، پیامبر موعود آخرالزمان حضرت محمد(ص)بود.یهودیان همواره در مورد جنگ های مسیحی_یهودی ، مظلوم نمایی می‌کردند، ولی یهودیان در این جنگ ها تلفات بسیار کمی داشتند که جای تأمل است!_با وجود این که بخش قابل توجهی از مطالب تاریخی قرآن درباره بنی اسرائیل است، ولی کتاب های تاریخی شیعه و سنی در این باره بسیار کم است!_بعد از عیسی،یهود بزرگترین مانع بر سر راه اهداف خود را، پیامبر اسلام می‌دانست، از این رو بشارت‌های انجیل  نسبت به ظهور پیامبر آخرالزمان را تحریف کرد.یهود در مبارزه با ظهور رسول خاتم،دست به سه مرحله عملیات زد که عبارتند از:۱_ترور رسول الله و جلوگیری از ظهور ایشان۲_ایجاد موانع رسیدن ایشان به قدس۳_نفوذ در حکومت رسول اللهیهودیان تروریست های تاریخی هستند که به آسانی بسیاری را از سر راه خود برداشتند.آنها برای جلوگیری از تولد پیامبر،اجداد(هاشم،عبدالمطلب)و پدر ایشان را مورد سوء قصد قرار دارند، ولی نتوانستد مانع از تولد پیامبر شوند.عبدالمطلب برای حفاظت از رسول الله در مقابل یهودیان،پنج سال ایشان را بیرون از مکه به دایه سپرد. و پس از آن نیز همیشه او را  همراه خودمیبرد،حتی در جلسات مهمی مانند دارالندوه.بعد از عبدالمطلب، سرپرستی رسول الله به عهده ابوطالب قرار گرفت‌ و او نیز همچون عبدالمطلب رفتار می کرد.زمانی که یهودیان از قتل رسول الله مأنوس شدن،دست به ترور شخصیت ایشان زدند. تحریف در چگونگی آغاز بعثت،بیان مسئله بی سوادی رسول الله به صورتی تحقیرآمیز و بیان ترس و تردید خاتم الانبیا در وحی،بخشی از این موارد بود.,,ما از بنی اسرائیل ،پیمان گرفتیم و پیامبرانی بر ایشان فرستادیم.هرگاه که پیامبری چیزی می گفت که با خواهش دلشان موافق نبود گروهی را تکذیب می کردند و گروهی را می کشتند…!,,یهود در مدینه مستقر شدند تا مانع  رسیدن پیامبر به قدس شوند.یهودیان به دروغ ادعا می کردند برای ایمان آوردن به پیامبر آخرالزمان به یثرب آمده اند،در حالی که اگر آنها صادق بودن به عیسی ایمان می اوردند.اگر رسول الله موفق به فتح قدس میشد،یهود امید جهانی شدن را از دست می‌داد. از این رو از مدینه تا قدس را مانع گذاری کردند.یهود برای جهانی شدن باید سه مراحلی را پشت سر می گذاشت:۱_فتح قدس۲_فتح نیل تا فرات۳_فتح بقیه جهانپیامبر ابتدا با دعوت مخفیانه یارانی را جمع کرد و سپس با دعوت خویشان نزدیک، دعوتش را علنی کرد.بعد از آغاز دعوت به اسلام، از هر قبیله ای تعدادی به اسلام گرویدند.مشرکان برای جلوگیری از درگیری، اختلاف و جنگ بین قبائل،شکنجه و برخورد با تازه مسلمان ها را به عهده خودشان گذاشتند!با افزایش سختی و شکنجه مسلمانان در مکه، رسول الله دستور هجرت آنان به حبشه را صادر فرمود،آنان به رهبری جعفر بن ابی طالب به حبشه رفتند و در امنیت قرار گرفتند.پس از شکست مشرکان در بازگرداندن مسلمانان از حبشه ،محاصره اقتصادی مسلمانان در شعب ابی طالب به مدت سه سال آغاز شد.در دوران محاصره در شعب، برخی از قبایل خزرج برای جمع آوری نیروهای قبیله اوس به مکه آمدند ولی مشرکان به آنها کمکی نکردند.پیامبر،از فرصت استفاده کرد و اسلام را بر آنها عرضه نمود.دوران محاصره اقتصادی به پایان رسید و دو سال بعد نیز پیامبر با اهل مدینه در مکه دیدار کرد و آنها با پیامبر هم پیمان شدند.مشرکان تصمیم گرفتند پیامبر را به صورت دسته جمعی در بسترش به قتل برسانند ولی پیامبر به مدینه هجرت کرد، این هجرت ضربه محکمی به کفار بود.یهودیان برای جلوگیری از گسترش قدرت و حاکمیت رسول الله در شمال مدینه که به قدس می رسید بر اثر راه ایشان مانع گذاری کردند.در مدینه حکم جهاد صادر شد، زیرا اگر مسلمانان از خود دفاع نمی کردند ،یهودیان و مشرکان آنجا را نابود می کردند.چون مدینه مکان قدرت و حکومت رسول الله بود ،یهودیان عملیات آشکاری بر علیه السلام آغاز کردند.رسول الله بعد از ورود به مدینه، با یهودیان آن دیار پیمانی بست که آنان به نفع یا ضرر مسلمانان کاری نکنند.یهودیان مدینه پس از پیمان با پیامبر،فریبکاری کردند و هر چند به صورت مستقیم با پیامبر نجنگیدند،ولی همواره مشترکان را به جنگ علیه مسلمانان تحریک کردند…پس از پیامبر(آغاز امامت):پس از رحلت پیامبر، ابوبکر با انتخاب مردم به قدرت رسید.مردم به همان اندازه که پیغمبر را قبول داشتند ابوبکر را نیز قبول داشتند.در زمان پیامبر همه مسلمانان نفر دوم اسلام را ابوبکر می‌دانستند به جز چهار نفر(سلمان، ابوذر ،مقداد ،عمار)  که معتقد بودند علی نفر دوم اسلام است.الان کمی اوضاع بهتر شده و حدود یک پنجم مسلمان‌ها نفر دوم اسلام را علی می‌دانند ‌و بقیه ابوبکر.ابوبکر نفوذی یهودی‌ها بود و توسط آنها آموزش دیده و فرستاده شده بود.یهودی‌ها از ظهور اسلام می‌ترسیدند و از ۴۰۰ سال قبل از اینکه پیامبر به دنیا بیاید در برابر حرکت پیامبر سه برنامه را طراحی کرده بودند.۱_ترور:با اطلاعاتی که داشند قصد پیدا  کردن و کشتن نسل های قبل از پیامبر را داشتند.۲_ایجاد موانع۳_نفوذدو نقطه در این عالم اگر فتح بشود و تحت اختیار اسلام و مسلمان‌ها و امام مسلمین قرار بگیرد،دنیا اصلاح می‌شود.۱-کعبه و مکه۲-بیت‌المقدسقبل از اینکه پیغمبر اکرم(ص) دنیا بیاید،یهودی ها از مدینه امروز تا خود بیت‌المقدس مانع گذاری کردند.پیغمبر اکرم(ص) وقتی مبعوث شدند در عبور از این موانع اینقدر معطل شدند تا سال ۹ هجری رسید.در مکه هر کسی به پیامبر(ص) ایمان می‌آورد یا جوان بود یا برده.ابوبکر وقتی وارد اسلام شد یک تلاش وسیعی در جهت مسلمان ساختن افراد کرد.در مکه احدی در اینکه ابوبکر نفر دوم اسلام است تردیدی نداشت.ابوبکر از سمت یهود موظف شد که در زمان حضرت رسول(ص) آنگونه عمل نماید که به عنوان نفر دوم اسلام بین مردم محبوبیت کسب نماید و از طرفی تشکیلاتی را مدیریت کند که تایید کننده جانشینی او بعد از پیامبر باشند.زمانی که پیامبر در مکه به مردم اعلام کرد که آخر عمر گرامی ایشان است هیچکس سوال نکرد که چه کسی جانشین شما می باشد،زیرا جانشینی ابوبکر بعد از پیامبر برای همه پذیرفته و حل شده بود.در غدیر خم  برای اولین بار پیامبر  به فرمان خدا به صورت رسمی علی را به عنوان جانشین خود معرفی کرد.اگر زودتر،این کار را میکرد ابوبکر با توجه به نفوذی که داشت عنوان میکرد که پیامبر نه از باب رسالت بلکه از جهت پادشاهی گام برداشته وچون پادشاهان بعد از خود فرزندانشان را جانشین میسازند و پیامبر فاقد پسر هست دامادش را به عنوان جانشین  معرفی کرده است.ونیمی از جمعیت یا دو سوم آن از پیامبر برمی گشتند.ابوبکر اولین بیعت کننده با امام علی بود واین امر موجب  محبوبیت بیشتر او دربین مسلمانان شد. شگرد ابوبکر در مدینه  مانور دادن بر روی جوانی علی بود که آیا او با سن کم توانایی حل بحران را دارد ؟و همراه با بحرانی که زمان بیماری پیامبر ایجاد کرده و هنگام  رحلت پیامبر  به آن دامن زدند ابوبکر به عنوان برطرف کننده بحران معرفی شد.اهداف و برنامه های یهود :۱_حذف علی(ع)۲_تحریف قرآن ۳_از بین بردن احادیث و روایات ۴_تخریب تربیت پیامبر  پیامبر بنا به سفارش جبرئیل فدک را به زهرا (س) بخشید.زهرا نماینده ای برای فدک تعیین نمود که گزارش کار رابه سمع پیامبر برساند.حتی کمی هم از درآمد فدک وارد زندگی زهرا نشد و همه ی آن خرج مسلمین میشد.بیعت امام علی(ع) با ابوبکر به منزله تخریب اسلام بود همانگونه  که اگر امام حسین  بایزید بیعت میکرد چنین عاقبتی برای اسلام پیش می آمد.اولین اقدام ابوبکر بعد از به خلافت رسیدن ،مصادره فدک و اخراج  نماینده ایشان بود.علی را خانه نشین کردند و حضرت زهرا(س) در طلب فدک از خانه بیرون آمد و در مسجد رو در روی ابوبکر ایستاد و عنوان کرد که شکایت شما را نزد پدرم میبرم و اولین بار بر سر آرامگاه پیامبر فریاد داد خواهی سرداد.علی ابن ابی طالب(ع) دو راه بعد از اینکه ابوبکر به قدرت رسید در پیش داشتند:۱_از خانه بیرون بیایند و وارد مسجد و اجتماع بشوند که در این صورت مجبورش می‌کردند بیعت کند و اگر حضرت بیعت می‌کرد یعنی مشروعیت ابوبکر،یعنی امضای همه‌ی برنامه‌های آنها و اگر بیعت نمی‌کرد می‌ کشتنش۲_برای اینکه علی ابن ابی طالب(ع) مجبور به بیعت نشود از خانه بیرون نیاد و اگر از خانه بیرون نیاد در طول زمان فراموش میشد،مردم یادشان می‌رفت علی(ع) وجود داشت و وقتی مردم فراموش کردند علی(ع) است  می کشنش.هر تروری که در دنیا انجام میشود دست یهود است.استاد ترور اینها هستند. و علی ابن ابی طالب(ع) را چندبار اقدام به ترور کردند اما موفق نشدند.این زمان  از دست علی ابن ابی طالب(ع) کاری بر نمی آمد،برای این زمان پیامبر اکرم(ص) ، فاطمه زهرا(س) را سرباز میدان قرار داده بود، او به میدان آمد و علی(ع) را نجات داد.حاکمیت جهانی(اسلام یا کفر):خداوند حاکمیت را فقط برای دین قرار داده است که این حاکمیت یا حاکمیت خدا است یا حاکمیت طاغوت.ما دو مدعی حاکمیت جهانی داریم که یکی حاکمیت اسلام است و دیگری حاکمیت یهود.یکی از فرق های بین این دو حاکمیت این است که:حاکمیت اسلام،حاکمیتی انسانی و فاقد برتری نژادی است.اما حاکمیت طاغوت بر اساس نژاد پرستی است.حاکمیت یهود بشر را به سه طبقه تقسیم بندی و متمایز می کند:۱_افراد برتر:نژاد بنی اسرائیل۲_حد وسط: غیر بنی اسرائیلِ معتقد به حاکمیت بنی اسرائیل۳_غیر بنی اسرائیل غیر معتقد به حاکمیت بنی اسرائیلاز آنجایی که یهود معتقد است که مُلک و مِلک برای آنهاست و خداوند دنیا را به آنها بخشیده و باید به حاکمیت برسند،سایر نژادها را یا نوکر و مطیع خود می‌دانند و یا به آنها حق زندگی نمی‌دهند و قائل به کشتن آنها هستند.(این دسته دوم که نوکری آنها را قبول نمی‌کنند، باید همگی کشته شوند. برای یهود کشتن انها از کشتن الاغ راحت‌تر است چون الاغ برای او نافع است.بنابر این چیزی به نام دلسوزی در آنها معنایی ندارد!)اسلام و یهود روبروی هم هستند و کنار گذری وجود ندارد(چون هر دو مدعی حکومت جهانی هستند.)یا باید این آن را محو کند و یا آن این را و راه سومی وجود ندارد.طبق تعالیم یهود،حاکمیت جهانی آنها حتما باید از قدس شروع بشود و سپس نیل تا فرات را آزاد کرده و بعد تمام دنیا را از آن خود کنند.(اگر دقت کرده باشید پرچم اسرائیل نیز همین مفهوم را دارد قسمت های آبی رنگ بالا و پایین پرچم نشانه نیل تا فرات است و سر پیگان های ستاره وسط پرجم تمام جهان را در بر میگیرد.)از آنجایی که یهود در بین ادیان از نظر جمعیت اقلیت است از همین رو به مشکل برمیخورد پس نیاز به همراه سازی عده ای با خود دارد.در قرن۱۴_۱۳ جمعیتی ظهور میکند به نام «فراماسونری»(به معنی تاریک خانه)فراماسونری جمعیتی است پنهان و مخفی متشکل از ماسون ها(جمعیتی از نخبگان تمامی ملل که تحت نظر یهود تعلیم دیده اند و هدف آنها را در کشور های مختلف پیاده سازی می کنند.جریان قوی حاکم بر این افراد سری بودن هویتشان است،یعنی کسی نباید بفهمد که اینها ماسون هستند. )از جمله کشور هایی که فراماسونری را به جد کار کردند و موفق هم شدند ایران بود.جریان مشروطیت(غیر از جریان علمایی)اصلش توسط ماسون ها بود.بزرگانِ روشن فکر مشروطه همگی ماسون بودند.رضا شاه،محمد رضا شاه،نخست وزیر های آنها و...همگی ماسون بودند.در این میان،یک جمعیتی رودستی تشکیل می شود به نام (لوتاری).لوتاری یعنی چرخ دنده های متصل و هماهنگ.یهود میخواهد یک لوتاری را بوجود بیاورد،که در آن چرخ دنده اصلی یهود و چرخ دنده های متصل به آن ماسون ها باشند و با این روند عالم را مدیریت کند.همچنان فراماسونری دارد آمریکا،انگلیس و فرانسه را اداره می کند و قدرت این سه کشور مستقیما دست یهود است.بدون تردید آقای بایدن یک فراماسون است،آقای مکرون فراماسون است و در حمله لوتاری کار می کنند و از خودشان هیچ‌گونه اختیاری ندارند و یک ماسون اکر خلاف دستورات یهود کار بکند محکوم به اعدام و مرگ است و کشته می‌شود.اسرائیل نقطه ظهور و حاکمیت علنی و جهانی یهود بود.اسرائیل موجود دو قسمت خاک دارد:۱_آن قسمتی که سازمان ملل و شورای امنیت تایید کرده است که این کشور اسرائیل است،که به آن میگویند،اراضی۱۹۴۸میلادی۲_آن قسمتی که یک سازمان ملل و شورای امنیت،نپذیرفته و متعلق به فلسطین است،که به آن اراضی۱۹۶۷میلادی میگویند.اراضی۱۹۶۲ نقاط مسکونی فلسطینی ها بوده است که اسرائیل آن منازل را خراب کرده و آن زمین ها را به زور تصاحب کرده است.یا عبارتی به زمین های فلسطینی ها تجاوز کرده و متجاوز است.(پس فلسطین حق دارد که با آنها وارد جنگ شده و خاک کشورش را از دست متجاوزان آزاد کند.)حق وتو دست پنج کشوری است که توسط ماسون های یهود اداره میشود.(فرانسه،چین،آمریکا،شوروی،انگلستان)وقتی لایحه ای راجع به زمین های فلسطینی با هر چیزی که به ضرر اسرائیل باشد به آنجا می رفت،ماسون ها وتو میکردند،یعنی هیچ رایی نمی دادند و هیچ چیزی تصویب نمی‌شد که زمین ها را پس بدهند یا نه(اگر پس بدهند به ضرر اسرائیل ست و اگر پس ندهند زیر سوال بردن خودشان و قوانین سازمان ملل است از همین رو وتو می کردند.)از این رو هم بر اساس قوانین سازمان ملل و هم بر اساس دستورات دین اسلام حماس حق عملیات بر علیه اسرائیل را دارد.اسرائیلی ها بعد از حمله حماس به دو گروه تقسیم شدند:۱_گروه اول،که روشن فکران اسرائیلی باشند میگویند که برای نجات خود باید در برابر حماس و حزب‌الله کوتاه بیاییم وگر نه قوت مبارزه نداریم.۲_گروه دوم،که خاخام های اسرائیلی و در راس آنها نتانیاهو است قائل به این هستند که باید تا آخر بجنگند.از همین رو در اسرائیل اختلاف نظر و دعوا ها تشدید شده است و نمی دانند که چکار باید بکنند.اسرائیل فاقد دولت است.بخاطر اینکه دو دستگی در این کشور وجود داردو عملیات های الان اسرائیل دارد توسط امریکا اداره می شود.اگر اسرائیل سقوط کنند دیگر آمریکا و فرانسه و ... ای نمی‌ماند.این جنگ ،جنگ کل اسلام با کل کفر هست.به دلیل باگ های مکرر،متن کمی از هم گسیخته شد،عذر بنده را پذیرا باشید.</description>
                <category>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</category>
                <author>مجنونِ‌لیلا|زهرا یزدانی</author>
                <pubDate>Mon, 09 Sep 2024 16:52:14 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>