<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مرکز نوآوری و  تعالی کوثر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@maktab_kosar</link>
        <description>ماموریت کوثر عبارت است از سازمان‌دهی و جهت‌دهی سرمایه فکری و انسانی دانشگاهی برای حل مسائل اولویت‌دار و راهبردی کشور در قالب ارائه‌ی محصولات و خدمات و توسعه‌ی نهادهای پایدار و نوآور.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 11:34:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3691482/avatar/6U9JEa.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مرکز نوآوری و  تعالی کوثر</title>
            <link>https://virgool.io/@maktab_kosar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقش و شبه نقش جنبش دانشجویی</title>
                <link>https://virgool.io/@maktab_kosar/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%88-%D8%B4%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-krcxujbhk1sy</link>
                <description>به قلم: علی اکبر کارگر |  معاون مدیریت و ترویج محتوایی کوثربه چه چیزی، جنبش دانشجویی می‌گوییم؟قبل از آنکه در مورد امکانات نقش آفرینی جنبش دانشجویی صحبت کنیم، باید در مورد تصورمان از مفهوم جنبش دانشجویی به توافق برسیم.جنبش دانشجویی در تعریفی که این متن برگزیده، شامل تشکل‌های رسمی و غیررسمی حاضر در صحن دانشگاه و همچنین دانشجویان دنبال‎کننده آن تشکل هاست. جمعی که بیرون از دانشگاه در موقعیت ستادی اتحادیه‌ها و سازمان‌های فرادانشگاهی هستند در این تلقی جنبش دانشجویی محسوب نمی‎شوند. همچنین جمعی از دانشجویان که خارج از صحن دانشگاه در مواقع خاص مثل مثل انتخابات یا جنگ کنشگری سیاسی می‌کنند مدنظر نیستند. معنای دیگر و دقیق‌تر جنبش دانشجویی، یک وضعیت خاص روحی میان اجتماعی از دانشجویان است که می‌تواند منجر در یک تحول اجتماعی مشارکت کنند، این تعریف علی رغم دقت خود، چون متداول نیست، برگزیده نشد. وقتی از جنبش دانشجویی صحبت می‌کنیم، به معنای اول آن یعنی تشکل‌های دانشجویی و دانشجویان در مدار آن تشکل ها اشاره می‌کنیم.چه تصویری از دانشگاه داریم؟در این متن منظور از دانشگاه، ساختار رسمی و سخت آن شامل استاد، نظام آموزشی (رشته‌ها، واحدها و منابع درسی)، نظام پژوهشی (پایان نامه، رساله، مقاله) و نظام مدیریتی است. فضای عمومی دانشگاه - آنجا که موطن بروز و ظهور جنبش دانشجویی است- اغلب مستقل از ساختار رسمی  دانشگاه رقم می‌خورد. فضای عمومی دانشگاه را برخی صحن دانشگاه هم می‌گویند.سیالیت، ویژگی ذاتی جنبش دانشجوییهویت دانشجویی یک امر محدود و زمان مند و به وسعت کل ایران است. برخلاف هویت طلبگی یا حرفه‌ای که مادام العمر و مساوی با معنای تمام زندگی ما است، هیچ کسی نمی‌تواند بعد از فارغ التحصیلی خود از دانشگاه بگوید من دانشجو هستم. هویت دانشجویی در قواره یک جنبش، شخصیت سیالی به آن می دهد. این ویژگی سیال به طول طبیعی موجب شده جنبش دانشجویی نتواند صرفاً با اتکا به خود، تولید حرف و موضع و قدرت داشته باشد. چرا که هر تولیدی، مستلزم استقامت و  تمرکز عمری یک جمع است که  موقعیت جنبش دانشجویی به طور طبیعی قابلیت آن را ندارد. البته این ادعا به آن معنی نیست که تشکل نمی‌تواند با فعالیت خود در تولید حرف نو مشارکت نکند. حتماً اعلام حضور و ابراز نیاز توسط یک تشکل نقاط کانونی سیاسی و علمی تولید کننده حرف و موضع را تحت تأثیر قرار می‌دهد. این یک واقعیت است که جنبش دانشجویی اغلب منشأ اثر در ابعاد یک جامعه یا یک کشور نیست و شتاب دهنده گسترش یک اثری است که پیش‌تر توسط سلسله نهادهای پایدار و مانا در طی چند ده سال بوجود آمده و اینگونه توانسته در صحنه سیاسی حاضر باشد. دلیل این منشأ نبودن، همان سیالیت ذاتی آن و نداشتن فرصت تولید حرف از صفر است.نقش در دسترس جنبش دانشجویینقش ممکن  و در دسترس جنبش دانشجویی، در امور سیاسی و اجتماعی ملی و امتی، تولید جمعیت حول دعوت‌ها است. این دعوت‌ها معمولاً از نقاط کانونی غیر جنبشی و غیرسیال صادر می‌شوند.تحقق این نقش مستلزم عهده گرفتن دو رکن نقش آفرین است. رکن نخست تشخیص حرف‌ها، ترسیم معادله‌های واقعی (و نه صرفاً ذهنی)  صحنه، و تعیین دوست و دشمن و موضع گیری دائم و نو شونده در قبال آن هاست. رکن دوم ایجاد اختلاف پتانسیل‌های جدی در صحن دانشگاه برای در مدار قراردادن لایه‌های مختلفی از دانشجویان است. موضع ‎گیری از مطالعه و تحلیل و تعهد سیاسی برمی آید، اختلاف پتانسیل و تولید جمعیت با حضور و بروز عزم‌های درخشان انسانی در صحن دانشگاه. عزم‌های میدان دار و حاضر در میدان. از این دو رکن هرکدام برپا شود، رکن دیگر را به همراه می‌آورد. چه بسا هسته‌های فکری دانشجویی بعد از یک سال تمرکز و همفکری متعهد به کنشگرهای فعال صحنه تبدیل شدند و چه بسا میدان داران واقعی که ضرورت صاحب تشخیص و موضع بودن را در کف میدان کشف کردند.«شبه نقش» جنبش دانشجوییتأکید بر هر مأموریتی برای جنبش دانشجویی که او را از دو نقش اصلی خود یعنی تشخیص صحنه و جمعیت سازی دور می‌کند، تاکید بر شبه‌نقش است.ادبیات کادرسازی، مطالبه گری  و نقش آفرینی تخصصی اگر تشکل را به ضرورت گردآوردن جمعیت معتنابهی از دانشجویان نیندازد، طرح یک شبه‌نقش غیرراهبردی برای دانشجویان است. اگر جنبش دانشجویی برپاکننده جمعیت قابل توجی از دانشجویان نباشد، در نسبت با کانون‌های سیاسی، از یک سوژه صاحب قدرت درون زا که دستش پر بود، به ابزار و وسیله تحقق اراده آن کانون ها در فرم   گروه‌های فشار غیراراده مند در خواهد آمد. هرکدام از نسبت های مقوم و مخرب کانون های سیاسی و جنبش دانشجویی در هردوره‎ای قابل ردیابی و نشان دادن است. کانون سیاسی می‌تواند یک جناح سیاسی در ایران، یا یک دستگاه رسمی دولتی و یا یک رسانه خارجی باشد. جنبش دانشجویی که ابزار شده، این بدان معناست که نه تنها رکن جمعیت سازی ندارد. بلکه رکن قوه تشخیص را نیز از دست داده است. گویا این دو رکن تشخیص و جمعیت‎سازی با هم ساخته می‌شوند و با هم فرو می‌ریزند.نقش دست نیافتی جنبش دانشجوییجنبش دانشجویی در ایران تا کنون نقش‌ خود را در نسبت گیری با کانون های سیاسی در پی گرفته‎است. توصیه واقعی این روزها که توصیه این متن را هم شامل می شود از همین سنخ است. ولی غایب مهم این نسبت و این صحنه و این توصیه ها، همچنان خود دانشگاه است.علم، به خاطر بلند مدت بودن ذاتی مسائل علمی اش و بوروکراسی دانشگاه به خاطر نحوه شکل گیری وتکوینش در ایران در صحنه غایب است. نقش آن نهاد علم  همانند نقش موزه است. هر دوی آن‌ها موجودیتی باشکوه، حامل معنا و بدون نقش در مقدرات کشور است.برای اینکه جنبش دانشجویی به حیات دیگری احیا شود و نقش آفرینی غیر قابل تصور و  فراتر از امکانات کنونی داشته باشد داشته باشد، ناگزیر است در جنبه علمی دستگاه رسمی دانشگاه نفوذ کند و متقابلاً آن را در صحن عمومی دانشگاه بکشاند. یعنی استاد علمی دانشگاه به قاعده در مورد سیاست و سعادت ملت ایران و امت اسلام از پایگاه علمی خود موضع سیاسی بگیرد و حرف معناداری برای جامعه داشته باشد. تا آن قله مسیر زیاد است...</description>
                <category>مرکز نوآوری و  تعالی کوثر</category>
                <author>مرکز نوآوری و  تعالی کوثر</author>
                <pubDate>Wed, 18 Dec 2024 22:29:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پایگاه اجتماعی و سیاسی در جنبش دانشجویی</title>
                <link>https://virgool.io/@maktab_kosar/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-jiczndzlqqsk</link>
                <description>یادداشتی از فرزانه سادات باطنی | مدیر گروه «زنان و امرسیاسی» کوثر پدیده‌های اجتماعی زاییده‌ی معرفت، انباشت تاریخی، نقش نیروهای اجتماعی و... هستند. حال این نیروهای اجتماعی که خود حامل معرفت و محصول گذر تاریخی یک جامعه هستند اساساً در یک روند آرام و تدریجی تربیت یافته‌اند. روندی که قطعاً دفعی نبوده و دفعی نبودن آن ارتباط مستقیمی با سیر تربیتی انسان دارد. به نوعی، روح الله خمینی به عنوان پیش برنده‌ترین نیروی زمانه‌ی ما با انباشت معرفتی اسلام و در گذر رخدادهای تاریخی شکل یافته است و نهایتاً با نیروهای انقلاب رهبری نهضت را به دست گرفته است. این گزاره‌ی بدیهی نشان دهنده‌ی این است که اساساً جریان‌ها و نیروها، حتی در بالاترین سطح پیش برندگی محصول دفعی یک اتفاق نیستند بلکه تدریجی شکل می‌گیرند. جامعه شناس، تیوریسین و رهبر سیاسی نسبت به متن تاریخی چریان شکل داده شده ادبیات تولید می‌کند و آن را جهت می‌دهد. با چنین درکی نسیت به پدیده‌های اجتماعی میتوان دریافت که جریان‌های دانشجویی، موجودیت حلقه میانی و... پدیده‌هایی محصول گام دوم انقلاب نیستند، زاییده‌ی انقلاب اسلامی هم نیستند. جریان دانشجویی کشور تقریباً از بازه‌ی ملی شدن صنعت نفت با خودآگاهی سیاسی خود در میدان سیاست نقش داشته است و به مرور زمان با انقلاب اسلامی، وارد مرحله جدیدی از وضعیت جنبشی خود می‌شود. جریان دانشجویی نه محصول بلکه موجد انقلاب است، همانطور که در مورد بسیاری از اصناف و جریان‌ها میتوان این نکته را لحاظ کرد. به طور مثال جریان بازاری‌های مذهبی و انقلابی و حضور مذهبیون در فضای تجارت اساساً محصول تغییر نظام سیاسی کشور نیست یا به طور مثال زن الگوی سوم هرچند صورت بندی خاص خود را مدیون مقام معظم رهبری و امثال دکتر شریعتی و گشایش‌های فقهی شخص امام خمینی است اما در گذرگاه تاریخی انقلاب، با خودآگاهی در میدان سیاست وارد شده است و نهایتاً انقلاب را محقق کرده است. فهم انقلاب به عنوان یک پدیده از بالا به پایین و منشأ باقی پدیده‌های اجتماعی، این فرض غلط را به ذهن متبادر می‌کند که اساساً تزریق بایدها به شیوه تغییر هویت و گفتمان با یک جهت ده‌ی از بالا به پایین برای یک پدیده اجتماعی ممکن است. درحالیکه پدیده‌های اجتماعی مدام در یک دیالوگی میان کمال خود و متن اجتماعی در حال رفت و آمد هستند و هیچ نیرویی جز خودآگاهی نمی‌تواند باعث تغییر این پدیده‌ها شود، هرچند برای تنزیل و به افول کشیدن آن‌ها موج‌های بیرونی حتماً کارساز هستند. چنین پیش فرضی منکر حضور نیروهای اجتماعی پیش برنده نیست اما واقعیت تاریخی را از زاویه‌ای کاریکاتوری نگاه نمی‌کند. نتیجه گیری این مبحث این است که جنبش دانشجویی محصول و زاییده‌ی شخص امام خمینی، پدیده انقلاب اسلامی و نهایتاً رهبری حضرت آقا نیست. جنبش دانشجویی خود ایجاد کننده‌ی انقلاب اسلامی بوده‌است. هرچندتشکل های دانشجویی همچون بسیج دانشجویی می‌توانند با نسبت سنجی با بیانات رهبری و امام و اتفاقات تاریخی به ما در کشف مأموریت فعلی جنبش دانشجویی به عنوان حلقه‌های میانی کمک کند، با این حال برای فهم جنبش دانشجویی مستقل از مأموریت و تطور آن باید به قبل از انقلاب و زمینه شکل گیری‌ها رجوع کرد. هرچند به دید نگارنده وظیفه ما در حال حاضر بررسی جامعه شناختی جنبش دانشجویی نیست.خودآگاهی جنبش دانشجویی در هر زمان ابتکاراتی را شکل داده است که هیچ جریان بی‌رونی‌ای توان مهندسی آن را نداشت. اگر در دهه هفتاد اساساً انشعاب‌هایی از انجمن اسلامی شکل گرفت و یا اگر در دهه هشتاد مأموریت خود را در پیگیری گفتمان خاص دنبال کرد، اعتقاد نگارنده این است که ذیل هیچ نقشه‌ی امنیتی یا زمین از پیش تعیین شده‌ای بازی نکرده‌است. جنبش دانشجویی خود قوه عاقله است و نهایت نیازی که از بیرون می‌تواند دریافت کند طبیب دواری‌ست که امراض ادوار مختلف را شناسایی و این را به جنبش دانشجویی گوشزد کند. مرض‌هایی همچون ناامیدی، بحران هویت و اثرگذاری و... موضوعاتی هستند که جنبش دانشجویی این روزها درگیرش است ولی این به معنی حق اعطای مأموریت به جنبش دانشجویی نیست.به طور مثال عدالتخواهی در زمان اوج گیری خود با نسبت‌گیری از مفاهیم «دیگری: اشرافیت»، «انباشت تاریخی ایران: ظلم» و اساساً پیشینه فرهنگی و و مبانی اعتقادی، بذر قابل برداشتی در جامعه‌ی دهه هفتاد و هشتاد بوده است که نهایتاً زایش جریان خود را در دهه هشتاد داشت. زایشی که خود را در پکیجی از رخدادهای بزرگ در ایران نشان داد. در این میان یقیناً فرمان هشت ماده رهبری به عنوان پیش برنده‌ترین محرک اجتماعی در کشور اثرگذار و نقطه عطف محسوب می‌شود. حال با چنین پیش فرض‌هایی یک سوال مهم پیش روی ماست، این متن تاریخی در برهه‌های مختلف چطور رقم خورده است و به نوعی جنبش دانشجویی دارای چه پایگاه‌هایی در آن بوده که امکان اثرگذاری در صحنه را داشته است؟پایگاه سیاسی یا اجتماعی؟این ادعا که جنبش دانشجویی در قبل از انقلاب، بخشی از نیروی محرکه‌ی جامعه برای حرکت انقلاب اسلامی بود و به همین دلیل تماماً دارای پایگاه اجتماعی در بدنه مردم بود، قابل نفی نیست. هرچند به علت وجود جریان‌های مختلف از اصناف و اقشار مردم ضرورتاً نمیتوان پیش برنده‌ترین جریان اجتماعی را جنبش دانشجویی نامید اما وجود پایگاه اجتماعی برای این جنبش غیرقابل انکار است.با این حال بعد از انقلاب، به علت در هم آمیختگی امر سیاسی و امر اجتماعی و مشارکت مردم در بدنه سیاسی کشور و غیرقابل تفکیک بودن پایگاه اجتماعی و پایگاه سیاسی تا حد خوبی از هر دوپایگاه بهره‌مند بود.یقیناً در چنین تحلیلی بررسی جای‌گذاری تشکل‌ها از جمله بسیج و انجمن اسلامی به طور مجزا می‌تواند سیر متفاوتی را ترسیم کند با این حال به طور کلی متن تاریخی هر زمان را متناسب با اقتضای آن بررسی می‌کنیم.انقلاب تا آخر دهه شصت به علت وجود بحران‌های مختلف اساساً مجال برای شکل گیری جریان اجتماعی دارای ثبات کمتر بود. در دهه هفتاد میتوان گفت بعد از جریان‌های مختلفی از جمله تشکیل بسیج دانشجویی، بالا آوردن شخص آقای خاتمی توسط انجمن اسلامی تحکیم وحدت، اتفاقات کوی 78 و وجود پشتوانه‌ی 20 میلیونی برای شخص آقای خاتمی و... پایگاه اجتماعی و اساساً دیالوگ مستقیم جامعه سیاسی با جنبش دانشجویی حفظ شده است و در عین حال به علت نسبتی که شخص رییس جمهور یعنی محمد خاتمی با جنبش دانشجویی برقرار کرده بود و قدرتمندی جنبش دانشجویی به واسطه‌ی جریان اجتماعی پرنفوذ، پایگاه سیاسی را هم فعال نگه داشته بود.رفته رفته با رادیکال‌تر شدن جنبش دانشجویی که میتوان جریان غالب را انجمن اسلامی تحکیم وحدت شمرد، پایگاه اجتماعی جنبش دانشجویی نیز کمرنگ‌تر شد. حمایت جنبش دانشجویی از غلامحسین کرباسچی شخصیتی که دادگاهش آن زمان به علت اتهام اقتصادی عمومی پخش شد، رادیکال شدن دکتر سروش و نهایتاً خروج وی از ایران، حمایت از هاشم اقاجری معروف به سلمان رشدی دوم ایران، بیانیه بهار بغداد که انجمن اسلامی تحکیم وحدت به حمایت از حمله آمریکا به بغداد پرداخته بود و ورود انجمن اسلامی به حمایت از شیرین عبادی و ماجراهایی از این قبیل در اوایل دهه هشتاد و پایان ریاست جمهوری محمد خاتمی منجر به از دست دادن پایگاه اجتماعی شد.با این حال در آن زمان ماجرای مجلس ششم و عدم حمایت دانشجویان از نمایندگان مجلس و تحصن آن‌ها و همینطور 16 آذر سال 83 و حضور خاتمی در دانشگاه تهران و اعتراض انجمن اسلامی نشان دهنده‌ی از دست دادن پایگاه سیاسی انجمن اسلامی در آن زمان بود.جنبش دانشجویی تا آن زمان حیات خود را وابسته به این گزاره که «اگر حرف رادیکال نزنی، قدرتت رو از دست میدی!» حفظ کرده بود. گزاره‌ای که گویی حیات جنبشی آن را تضمین می‌کرد. غافل از آن که جامعه از ترس رادیکالیسم به اصلاحات روی آورده بود. شعار جامعه مدنی بیش از آنکه بتواند جریان جنبش دانشجویی را اجتماعی کند، سیاسی کرده بود و جریان خاصی از جنبش دانشجویی که از قضا پرسروصداتر و قدرتمندتر بود در معادلات پیچیده سیاسی و کلاف آن ایام درگیر و نهایتاً منحرف شد. در همان ایام است که انجمن اسلامی تحکیم وحدت با شتاب بیشتری مطالبات و اعتراضات خود را در فضای دانشگاه دنبال می‌کند و به پشتوانه حضور تاریخی خود به خصوص در دهه هفتاد، در فضای سیاسی نیز دیگر محمدخاتمی و جریان اصلاحات را نماینده خود نمی‌داند.بعد از انتخابات شورای شهر و انتخابات ریاست جمهوری احمدی نژاد، با فرمان هشت ماده‌ای رهبری درباره مبارزه با مفاسد اقتصادی و نهایتاً شکل گیری جریان عدالت‌خواهی جنبش دانشجویی توانست مجدد به پایگاه اجتماعی خود برگردد. این بازگشت تا جاییکه احمدی نژاد نماینده مردم و گفتمان عدالتخواهی بود در نسبت با پایگاه سیاسی حفظ شد، با این حال در دوره دوم ریاست جمهوری وی و تا اواخر دهه نود به سه علت در چنین بازه‌ای جنبش دانشجویی از فضای سیاسی منقطع شد:1. هرچقدر از روزهای انقلاب می‌گذریم دور می‌شویم به طور طبیعی با بحران انگیزه در ایجاده اراده سیاسی مواجه می‌شویم. یعنی آمیختگی امر سیاسی و امر اجتماعی در اوایل دهه شصت و نهایتاً دهه هفتاد، جامعه‌ای ملتهب و دارای انگیزه برای کنش و واکنش سیاسی ساخته بود. نداشتن انگیزه برای کنش سیاسی و نهایتاً ترس از رادیکال شدن مشابه دهه‌های قبل، امر اجتماعی را در شکافی از امر سیاسی قرار داد که همین موضوع جنبش دانشجویی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.2. به علت ماهیت جریان عدالت‌خواهی و شاید کیفیت تسلط ادبیات آن در فضای دانشجویی، مبارزه با مفاسد اقتصادی به عنوان فرعی از مبارزه با نظم سیاسی و اشخاص سیاستمدار و به طور کلی «قدرت» تثبیت شده شکل داد. این شیوه از کنشگری که بیشتر به ایدیولوژی های چپ نزدیک است، منجر به فرهنگ سیاسی در درون تشکل‌های دانشجویی شد که تعامل بدنه دانشجویی با سیاستمداران را به نحوی بازجویانه می‌کرد. این موضوع از دو طرف دنبال شد یعنی تعامل حاکمیت به ثبات رسیده دیگر دردسر دانشجویان سیاسی را تاب نمی‌آورد. از طرفی وجود حلقه‌های میانی در نظم جمهوری اسلامی ایران، دارای پیشینه جدی‌ای نیست. وجود تشکل‌های سیاسی یا احزاب و اصحاب رسانه به عنوان نزدیک‌ترین شبکه‌های انسانی به مأموریت حلقه‌های میانی در نظام سیاسی ایران شکل یافته نیست. به طریق اولی هضم امتداد «جنبش» دانشجویی در ایران از طریق حاکمیت رخ نداده است.رفته رفته نداشتن نسبت معنادار با سیاست و به طور کلی نداشتن نماینده در جریان‌های سیاسی به طوریکه در موقعیت‌هایی دراماتیک از صحنه سیاسی جنبش دانشجویی دارای راه برون‌رفت از انسداد سیاسی نیست و نهایتاً نداشتن پایگاه سیاسی، جنبش دانشجویی را به مرز خروج از هویت سیاسی خود برده است که دیگر دعواهایی در زمین مسیله محوری آری یا خیر یا عدالتخواهی و امثالهم نقطه‌های نزاع در خارج از زمین بازی سیاسی فعلی هستند.وضعیت جنبش دانشجویی در این روزها به مراتب سخت‌تر و پیچیده‌تر است اما آن چیزی که از تحلیل تاریخی جریان دانشجویی میتوان فهمید وجود پایگاه اجتماعی و سیاسی است که هردو وجه به جنبش دانشجویی قدرت اثرگذاری می‌داد.خلأ پایگاه اجتماعی در فضای جامعه نیز دلایل مختلفی دارد که شاید یکی از مهم‌ترین آن مفقود بودن محرکه‌های ملی برای ایجاد اکثریت است. به نوعی نظام مسایل اجتماعی کشور به قدری پراکنده شده که داشتن پایگاه از متن اکثریت مردم دشوار است. با این وضعیت، جنبش دانشجویی قدرت خود را برای اثرگذاری از کدام پایگاه باید دریافت کند؟به رغم برخی تحلیل‌ها که فقدان یک گفتمان مشخص را برای دم مسیحایی جنبش دانشجویی مسیله اصلی می‌داند اساساً متغیر مهم خلأ قدرت در تمام اجزای جامعه، موضوعی ست که بی نسبت با نهادهای مستقر نیست. به نوعی میتوان گفت نه آنطور کاریکاتوری که یک گفتمان و معنای مشخص در جنبش دانشجویی باید آن را از وضعیت فعلی نجات دهد بلکه این نهادهای مستقر در متن اجتماعی و سیاسی هستند که چرخ دهنده‌های اثرگذاری را در فضای تشکل به چرخش در می‌آورند. با تمام این‌ها، شاید حرف زدن از موقعیت تشکل مند در فضای دانشگاه برای یک دهه پیش رو قدری غریب باشد.تصور می‌شود در زمانه‌ای که جنبش دانشجویی به طور طبیعی خالص سازی شده است و دیگر خبری از علی افشاری‌ها – عضو اغتشاش گر در شورای مرکزی تحکیم وحدت - در فضای شورای مرکزی تشکل‌ها نیست ما با نسخه‌ی جدیدی از حرکت دانشجویی طرف هستیم که فارغ از تشکل و انجمن فعالیت می‌کند و بلوای 1401 را رقم می‌زند. خلأ قدرت در تشکل‌های دانشجویی آن‌ها را از کارکرد انداخته است و این مسیله اصلی جنبش دانشجویی است.</description>
                <category>مرکز نوآوری و  تعالی کوثر</category>
                <author>مرکز نوآوری و  تعالی کوثر</author>
                <pubDate>Mon, 16 Dec 2024 21:26:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارگزار تغییر در نظم مستفر</title>
                <link>https://virgool.io/@maktab_kosar/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B8%D9%85-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%B1-dj1hmuixjyh8</link>
                <description>مهدی کیانی | پژوهشگر موسسه تاریخ شفاهی روایت در حصار نظم در هم تنیدهدر میان هیاهوی راهپیمایان این شعار توجهم را جلب می کند: نظافه طریقک واجبنا[1]! زیر سطل زباله نوشته بود: بلدیه نجف. این شعار از یک نهاد دولتی در ایران خیلی بعید است، در ایران شهرداری و سازمان‌های مسئول در حوزۀ محیط زیست می‌نویسند: شهر ما، خانه ما! این شعار بدان گونه است که یعنی شهرداری در مرتبۀ دوم پاکیزگی شهری است و ای مردم، شما باید مانند خانۀ خود آن را پاکیزه نگاه دارید. در بسیاری از مکان‌های عمومی نیز نوشته شده است: پاکیزگی نشانۀ شخصیت شماست! این شعار نیز در حقیقت برای حفظ فردیت و سوژگی انسانی ما پیشنهاد می‌کند پاکیزه باشیم. گویی ورای این شعارها انگاره‌هایی از مردم ایران و عراق نزد خود مردم و نزد دولت‌هایشان وجود دارد:مردم عراق زندگی جمعی زیر خیمۀ سنت را تجربه می‌کنند، عشیره و قبیله گروه‌هایی مردمی هستند که در میان آن‌ها اخلاقی جمعی بازتولید می‌شود، این اخلاق جمعی در راهپیمایی اربعین چنین بازنمود دارد که برای زائر خارجی و داخلی حاضرند فداکاری کنند و از مال و سرپناه خود بگذرند. صورت تمامیت یافتۀ این اخلاق جمعی می‌تواند اینگونه در شعار دولت بازنمایی شود: ای مردم ما هم خادم شما هستیم! حقیقت آن است که مردم در گروه‌های سنتی خود ذیل این اخلاق جمعی صدا دار می‌شوند، هر کدام مخاطِب و مخاطَب این اخلاق شده و با ایفای نقش، انتظاراتی را از هم عشیره و در نهایت دولت خود دارند. مردم هم در میان سنت عشیره نقشی دارند و هم به واسطۀ عشیره در جامعۀ کلان صدایی.بدیهی است قصد نگارنده اینجا دریافتی رمانتیک از فضای سنت و قبیلگی نیست و بنا این نیست که گفته شود دولت عراق بسیار در قبال مردم خدمات عمومی قابل توجهی را ارائه می‌دهد، چه اینکه شاید ظرفیت این کار را ندارد. اما نکته اینجاست که در این گروه‌های سنتی مردم صدایی دارند که می‌تواند در برابر دیگری (قبیله دیگر، دولت و...) شنیده شود و چه بسا لااقل به صورتی اخلاقی‌گونه، دولت خود را خادم مردم دانسته و مسئولیت‌ها را متوجه خود می‌داند نه مردم.انگارۀ دیگر جامعۀ ایرانی است، جامعه‌ای که در فرآیند مدرنیزاسیون عنصر قبیلگی و سنتی‌اش، لااقل در شهرهای بزرگ و طبقۀ متوسط، تکیده شده و صداهای جمعی سنتی آن دیگر به گوش نمی‌رسد. دولت در این جامعه مسئولیت را به -فرد- متوجه دانسته و شخصیت او را در گرو انجام نقش فردی خود در قبال تمامیت جامعه[2]می‌داند.این‌گونه می‌توان نتیجه گرفت که با طی مراحل مدرنیزاسیون و پیشروی به سمت توسعه، با جامعه‌ای روبه‌رو می‌شویم که متشکل از فردفرد پراکنده است. برای مدیریت این جامعه، از نظامی سازمانی استفاده می‌شود که فرد در فعالیت‌های شغلی و اقتصادی خود وقت و توان  زیادی را صرف کرده و در نهایت نیز توان و فرصت پرداختن به امور شخصی خود را دارد. این نظم سازمانی فرد را تخصص‌گرا تر نموده و به تبع آن فرد توانایی‌های کمتری در مجموع دارد، شبکه اجتماعی مربوط به کار تقریباً تنها شبکۀ موجود ارتباطی وی است. از طرفی محدودۀ کار و نظم تکراری آن می‌تواند مانعی در برابر خلاقیت و حتی تمامیت شخصیت او باشد؛ یک کارمند حیطۀ خصوصی ممکن است در کار خود مهارت داشته باشد، اما به همین میزان از پرداختن به ابعاد دیگر شخصیتی خود بازمانده و تکرار کار نیز می‌تواند سبب بروز مشکلاتی در حوزۀ شخصیتی وی گردد.این موضوع تا جایی ادامه می‌یابد که این نظم در هم تنیده، عملا امکان بروز هرگونه خلاقیت و سوژگی را می‌گیرد و قفسی آهنین دور فرد شکل می‌دهد. این موضوع مورد توجه بسیاری از اندیشمندان علوم اجتماعی مدرن بوده است که هرکدام برای رهایی انسانی راهکارهایی را اندیشیده‌اند. این راهکارها گاهی بسیار نهادینه شده و با ارجاع به یک نظم ساختاری (ایدۀ صنف در دورکیم) بوده اند و گاه بسیار  انقلابی و براندازانه (ایدۀ کمونیسم در مارکس)!تغییر در برابر ساختارهمیشه تغییر در برابر نظم در نظر گرفته شده، چرا که نظم به دنبال ساختار و ثبات بوده است و تغییر به دنبال تعین اراده انسانی و خلاقیت. این چنین تصور شده که هر گونه تغییر در برابر نظمی مستقر است و در پی خود بی‌انضباطی، هرج و مرج و آنارشی را به دنبال دارد. مدافعان نظم همیشه در سرکوب مدافعان تغییر قدعلم کرده و با دادن امتیاز یا نهادینه کردن آمال تغییرطلبان سعی در شکل‌دهی به نظمی مستقر را داشته اند. در پی این نهادینه‌شدن، اگرچه ثبات و پیش‌بینی پذیری پدید آمده است اما بروز ارادۀ انسانی و خلاقیت به محاق رفته است، چرا که اگر این وجه انسانی بخواهد متجلی شود نیاز است در برابر نظم قرار گیرد. با محدودیت خلاقیت و ارادۀ انسانی دوباره چارچوبی از ساختارها شکل گرفته که در نهایت تبدیل به قفس آهنین می‌شود. سوال اصلی این‌جاست؛ اگر ارادۀ انسانی بخواهد در نظم مستقر تغییر را رقم بزند، چگونه باید کنش کند؟کارگزار تغییر در نظم مستقربدیهی است راهکار مشکل فردفردشدگی جامعه و محاصره در قفسِ آهنینِ نظمِ در هم‌تنیده امور، بازگشت به سنت نمی‌تواند باشد. اما راهکار در الگویی از گروه‌شدن انسان‌هاست که در آن افراد صدادار می‌شوند. برای جامعه‌شناسانی از جمله آلن تورن، که این مشکل را بحث کرده‌اند، جنبش اجتماعی به نوعی کارگزار تغییر در نظم مستقر است. بدین معنا که در نظم درهم تنیدۀ امور، گروه‌هایی از انسان‌ها با انسجام مشخص و ایدۀ مشخص دست به تحولی در جامعۀ خود می‌زنند. از آن‌جا که این افراد یک تجربۀ جمعی را از سر می‌گذرانند، از فردیت خود خارج شده و به واسطۀ هویت و انسجامی که در گروه کسب می‌کنند در جامعه صدادار می‌شوند. اما رکن اصلی تورن برای توضیح جنبش اجتماعی بحث از از کنش است، تا آنجا که برای این موضوع جامعه‌شناسی کنش را پیشنهاد می‌کند. اما چرا این قدر کنش در توضیح جنبش برای او مهم است؟در پاسخ به این سوال می‌توان به طرح اصلی جنبش اجتماعی ارجاع داد؛ در ذهن این جامعه‌شناسان، جنبش جایی برای تحقق ارادۀ انسانی کنشگران است، فلذا اساساً جنبش جایی است برای کنش و کنش ذاتی است برای جنبش. تغییر، آوردن ذهنیات کنشگران به عین است، فلذا تغییر نیز چیزی جز بروز اراده و ایدۀ کنشگران نیست. در تغییر کنش‌گران تجربه‌ای از بروز من انسانی خود را از سر می‌گذرانند. فلذا محوری ترین مسئله در تبیین و مسئله شناسی جنش بحث از کنش است.کنشگر کنشگر باشدجنبش دانشجویی می‌تواند کارگزار تغییر در نظم مستقر باشد به شرط آنکه اولاً کنشگر آن کنشگر باشد؛ چرا که کنشگر محور جنبش است. بدیهی است اینجا باید بحثی از آفات کنشگری کرد اما پیش از آن باید تاکید نمود که منظور از تغییر چیزی جز بروز خلاقیت و ارادۀ حقیقی کنشگران نیست، پس قبل از تغییر باید به توسعۀ انسانی کنشگران فکر کرد. وقتی ما از جنبش  موحدین شهید علم‌الهدی و فعالان دانشجویی حادثۀ هویزه با محوریت ایشان صحبت می‌کنیم، پیش از رسیدن به عملیات و درگیری از علم‌الهدایی حرف می‌زنیم که ظهوری از تکامل انسانی در مسیر الهی است. کتاب «سفرسرخ» در حقیقت ترسیم شهید علم الهدی به صورت بدنمند است و توسعۀ انسانی این شهید را پیش و در حین مبارزه می‌توان دید. بسیج مردمی در جنگ به عنوان یک جنبش اجتماعی نیز نمودی از کیفیت کنشگری است، در اینجاست که می‌بینم خلاقیت انسانی چگونه در شرایط نبود تکنولوژی بروز می‌کند و انسان‌ها از کوی وبرزن‌های مختلف کامل‌تر می‌شوند.بدیهی است اینجا منظور از کنشگری نوعی از هیاهو و جنجال نیست، بلکه منظور بروز و توسعه انسانی به نحو &quot;شدن&quot; است. وقتی در اسلام از مفهوم اخلاص یا یقین صحبت می‌کنیم، به نوعی صیرورت را در تبیین این مفاهیم مد نظر قرار می‌دهیم. بدان معنا که مومن در ابتدای حرکت خود به کمال این مقامات نمی‌رسد، هر گونه تظاهر وی به مقامات نیز می‌تواند منجر به ریا و شرک شود. اما آنجا که می‌فرماید: «واعبد ربک حتی یاتیک الیقین» این صیرورت و این شدن حاکی از آن است که می‌توان در مسیر رسیدن به مقامات بود و پس از رسیدن ادعای متناسب با آن کرد. حال در جنبش دانشجویی جنجال و اعتراض گاهی رنگ تظاهر به خود می‌گیرد؛ تظاهری که ناشی از کنشگر نشدن است، ناشی از بسط نیافتن اراده و خلاقیت است و جنبش را از اهداف خود دور می‌کند.وبر در سنخ‌شناسی کنش خود میان دو کنش عاطفی(درونی) و کنش سنتی تمایزی قائل می‌شود که مرتبط با بحث جنبش‌هاست. منظور از کنش عاطفی در کتاب وی ظهور ارادۀ انسانی به نحوی درونی و طبیعی است، مثال معروف اندیشمندان غربی در این موضوع موسیقی دانی است که ورای نت‌ها و بر اساس حس انسانی خود می‌نوازد. این در حالی است که این کنش درونی با گذشت زمان تبدیل به سنتی می‌گردد که در تلاش برای بازگشت به آن حس ناب اولیه است، اما این سنت دارای نظمی است که نمی‌تواند برای همگان بازآفرین آن حس باشد  ولی در عین حال برای همگان تکرار یا اجبار می‌شود، به نحوی که خود می‌تواند شکل دهنده به نظمی متصلب یاشد.حال در جنبش دانشجویی می‌توان به این دوگانه پرداخت، چه قدر امور درونی که ناشی از کنش کنشگران اولیه است تبدیل به سنت‌هایی شده که جنبش دانشجویی را اسیر خود کرده‌اند. این سنت‌ها تنها برگزاری برنامه‌های سخنران محور به سبک دهه‌های نخستین نیست بلکه حتی می‌تواند برگزاری تجمع برای هر معضلی در کشور را شامل شود. برای رهایی از سنت‌هایی که البته حتما در مواقعی لازم‌اند باید کنشگرانی ناشی از &quot;صیرورت&quot; تربیت کرد.نکتۀ دیگر در مورد جنبش و خصوصاً جنبش دانشجویی رابطۀ آن با نهاد و ساختار است. جنبش دربرابر نهاد است نه به آن معنا که مثلاً جنبش دانشجویی باید دائماً نقش مخالف‌خوان حاکمیت را برعهده بگیرد، بلکه بدان معنا که ساختار نظم مستقری است که خلاقیت و اراده و به معنای اصیل آن کنش را -در چارچوب خود- می‌پذیرد ولی جنبش به دنبال رهایی از چارچوب‌ها برای بروز کنش و خلاقیت است. بدین معنا، قرارگرفتن کنشگران جنبش در نظم، سبب افول جنبش خواهد شد. مثال این موضوع در تاریخ جنبش دانشجویی ایران قابل رهگیری است. اگر می‌بینید انجمن اسلامی دانشجویان که روزی لانۀ جاسوسی را تسخیر کرد و انقلاب دوم را رقم زد، امروز دغدغه اصلی‌اش برگزاری مراسم شب یلدا در دانشگاه است، دلیل آن فقط محدودیت‌ها و هیاهوهای آنان نیست، یک دلیل آن حضور اصلی ترین فعالان انجمن در پست‌های سیاسی و نظامی ساختار حاکمیت، پس از تسخیر لانه جاسوسی است. کنشگر کنشگران را تربیت می‌کند و افول کنشگرانی که در موقعیت جنبش دانشجویی دیگر حضور ندارند، جنبش را از کنش و خلاقیت به دور می‌نماید، ارتباط دانشجویان با کنشگران قدیمی نیز نمی‌تواند ضامن بقای کنشگری باشد. این می‌شود که شما دانشجویان انجمن را مشغول کارهایی می‌بینید که سویۀ کنشگرانه ندارد، چرا که از جایی به بعد آرمان‌هایی مثل عدالت اجتماعی به حرف بدل می‌شود و صورت سنتی به خود می‌گیرد، به دنبال تحولات دهۀ 70 نیز آرمان‌های فرهنگی جای خود را به آرمان‌های اجتماعی می‌دهد.[1] پاکیزه نگاه داشتن راه شما وظیفه ماست.[2] در حالیکه در سیستم سنتی پیش از تمامیت جامعه، فرد در قبال عشیره مسئول و دارای نقش است و طبعا از اختیارات و امتیازاتی برخوردار می‌شود.</description>
                <category>مرکز نوآوری و  تعالی کوثر</category>
                <author>مرکز نوآوری و  تعالی کوثر</author>
                <pubDate>Sun, 15 Dec 2024 08:38:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جبنش دانشجویی و آرمان اداره</title>
                <link>https://virgool.io/@maktab_kosar/%D8%AC%D8%A8%D9%86%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%A2%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-tl1eiy5yc41a</link>
                <description>یادداشتی از مرتضی فتح الله زاده | مدیرعامل مرکز نوآوری و تعالی کوثربسمه تعالییکم. آرمان، اداره اسلامی کشور است!همه ما، یعنی کسانی که دغدغۀ قوی‌شدن ایران را دارند، بایستی یک ماموریت مهم و ویژه را به طور مستمر دنبال کنند و آن «تلاش برای تغییر وضع موجود و اصلاح کاستی‌های کشور» است. اتخاذ این رویکرد در حال حاضر، انقلابی‌ترین و متعهدانه‌ترین اتفاق ممکن است. همچنین باید اضافه کنم که ماموریت بیان‌شده باید در چارچوب تقویت دولت مرکزی و حکومت مستقر انجام بگیرد؛ چرا که در دورانی به سر می‌بریم که کشور از مرحله ایدۀ انقلابی عبور کرده و اکنون دارای یک حاکمیتی است که وظیفۀ خود را تحقق ارزش‌هایی می‌داند که اساسا برای آن‌ها شکل گرفته است. با دو فرض فوق، می‌توان چنین گفت که ماموریت اصلی همۀ متعهدان به کشور، «تلاش برای تحقق آرمان‌های انقلاب اسلامی از طریق ادارۀ اسلامی کشور» است. جنبش دانشجویی مسلمان نیز از این قاعده مستثنی نیست، اما با ملاحظات و قیودی؛ باید توجه داشت در صورتی که این ملاحظات مورد توجه قرار نگیرند، این موضوع می‌تواند به عکس خودش تبدیل شود. حال آنکه ماموریت بیان‌شده دقیقا همان موردی است که رهبر انقلاب در دیدار رمضانی دانشجویان سال 1403 نیز توقع کرده‌اند: به نظر من جمهوری اسلامی می‌تواند آرمان‌های خودش را در ذیل دو عنوان کلّی خلاصه کند: یک عنوان عبارت است از «اداره‌ی کشور به شیوه‌ی اسلامی»؛ عنوان دوّم، «ارائه‌ی یک الگو به مردم جهان برای اداره‌ی خوب یک کشور»؛ این دو آرمان است. شما باید برای این دو آرمان تلاش کنید؛ شما باید روی این راه‌هایی که می‌تواند این دو عنوان کلّی را تحقّق ببخشد فکر کنید، کار کنید.دوم. کوششی «جنبشی» برای «استقرار نظم»!جنبش دانشجویی چه نقشی باید در ادارۀ اسلامی کشور داشته باشد؟ آیا اتحاذ این رویکرد باعث نمی‌شود که کارکرد جنبشی و دانشجویی آن تحت‌الشعاع قرار گیرد؟ برای پاسخ به این سوال چنین باید گفت؛ اساسا غرق‌شدن در ادارۀ کشور، می‌تواند باعث شکل‌گیری دو مسئلۀ عمده شود:اول: ذبح آرمان‌ها؛ اداره کشور به دلیل سختی‌ها و پیچیدگی‌هایی بسیاری که دارد کاملا استعداد این را دارد که آرمان‌ها و آرزوهای یک ملت و انقلاب به راحتی نادیده گرفته شده و کشور و مدیرانش را درگیر روزمرگی و ادارۀ روزانۀ کشور کند و افق‌های بلند را از آنان سلب نماید.دوم: ذبح جمهوریت؛ بعضی از مدیران با فرض اینکه ادارۀ کشور یک کار تخصصی است، به راحتی مردم و جامعه را از میدان نقش‌آفرینی کنار گذاشته و در اتاق‌های در بسته برای صلاح جمهور تصمیم گرفته و اجرا می‌کنند؛ این ماجرا می‌تواند نهاد حاکمیت را به یک نهاد غیرمردمی و از بالا به پایین تبدیل کند و مردم را به حاشیه براند.در حال حاضر همه مدیران کشور در حال ادارۀ امور روزمره هستند. در این شرایط مسئولیت ارزیابی مسیر طی‌شده کشور و تطبیق آن با شعارها و آرمان‌های انقلاب اسلامی با چه جریانی است؟ چه کسی به دور هیاهوها و رقابت‌های سیاسی، در حال پاسخ به این سوال است که در طی چه سیاست‌هایی فقر مطلق در کشور به 30 درصد رسیده است و از 3 ایرانی، 1 نفر در فقر مطلق زندگی می‌کند؟ چه اتفاقی در کشور افتاده است که بیش از 25 میلیون نفر از ایرانیان مستاجر هستند؟ یا چرا رتبه‌های برتر کنکورهای سالیان اخیر از 3 دهک اول جامعه هستند؟ چرا در کشور یک مسیر شفاف و فرایند مبتنی بر شایستگی و صلاحیت وجود ندارد تا جوانان و نخبگان کشور از آن طریق بتوانند خود را در مدارج بالای مدیریتی ببینند؟ بنظر نگارنده امروز ضروری است جریانی عمومی در کشور شکل بگیرد که با فهم درست از پیچیدگی‌ها و اقتضائات اداره و اجرا از یک طرف و با لحاظ رویکرد آرمان‌خواهانه از طرف دیگر، به صورت مستمر وضعیت عمومی کشور را در شاخص‌های مهمی چون عدالت و برابری (اقتصادی، سیاسی و اجتماعی)، استقلال، آزادی، جمهوریت و مردم‌سالاری را پایش کرده و گزاره‌های دقیق در توضیح وضعیت هر کدام تولید کند و متناسب با آن بتواند در جابجایی و تغییر اولویت‌بندی‌های واقعی کشور، تاثیر واقعی و مثبت بگذارد و در تصمیم‌سازی‌ها و تصمیم‌گیری‌های کشور به صورت مستقیم و فعال ایفای نقش نماید. همین نقطه، لحظۀ ورود جنبش دانشجویی به میدان نقش‌آفرینی است. جنبش دانشجویی با بازخوانی جهتِ درست ادارۀ کشور، عمومی‌سازی آن و مطالبۀ منطقی آن از مدیران، می‌تواند مانع از رسوخ رویکردهای محافظه‌کارانه در لایه اجرایی و نظام قانونگذاری و قضایی کشور شده و با رویکرد آرمان‌خواهانه، صحنۀ ادارۀ کشور را جهت دهد. این مسئولیت مهم، بر عهده جنبش دانشجویی است.سوم. کار باید توده‌ای باشد!بیان شد که اداره کشور شئون مختلفی داشته و کارِ به‌شدت پیچیده و دشواری است؛ در چنین شرایطی هر جریانی باید با ابزارهای اختصاصی خودش به صحنه بیاید تا بتواند اتفاقی رقم بزند. جنبش دانشجویی نیز متناسب با ابزارها و ظرفیت اختصاصی خودش باید برای ادارۀ کشور تلاش کند و این، همان نقطۀ تمایز جنبش دانشجویی با سایر فعالین سیاسی است. بنظر می‌رسد آنچه امکانِ مهم و اختصاصی جنبش دانشجویی است، عبارت است از «توانمندی در عمومی‌سازی حرف و جهتِ درست برای اداره کشور». جنبش دانشجویی با امکان بسیج‌گری مردم و جامعه، می‌تواند باعث شکل‌گیری مسیرهای درست یا مانع ریل‌گذاری‌ها و تصمیمات اشتباه و غلط در کشور شود؛ و این یعنی «حل مسئله به روایت جنبش دانشجویی»! به میزانی که جنبش دانشجویی بتواند حرف درستی که متناسب با چارچوب‌های تحلیلی خودش به آن رسیده است را سردست گرفته و عمومی کند، توانسته در مسیر ماموریتی خودش گام بردارد. البته این بیان الزاما به معنای مطالبه‌گری از مسئولین نیست؛ چرا که در مواقعی مخاطب جنبش دانشجویی باید جامعه و عموم مردم باشد، در مواقعی باید جامعه دانشگاهی و نخبگان کشور مورد تخاطب قرار گیرند و در مواقعی هم مسئولین کشور. میزان موفقیت جنبش دانشجویی در بازاریابی بیشتر برای حرف‌هایش است! تعداد مخاطبین برنامه‌ها و بیانیه‌های جنبش دانشجویی شاخص مهمی در ارزیابی وضعیت آنان است. واقعیت این است امروزه از مهم‌ترین آسیب‌های جنبش دانشجویی، نخبگانی‌شدن و ماندن در حصارهای اجتماعی و سیاسی تنگ خودش است؛ برای عبور از این بحران یک راه بیشتر وجود ندارد و آن توده‌ای شدن است! باید اراده‌های کشور را به سمت درست هدایت کرد و این با «افزایش قدرت عمومی» میسر نیست. در شرایطی که بنا بر ملاحظاتی، در کشور حزب سیاسی فراگیر و فعال نداریم که بتوانند مردم را نمایندگی کنند، این مسئولیتِ جنبش دانشجویی است که با جهت‌دهیِ درست به جامعه، اجازۀ خروج کشور از چارچوب‌ها و قواعد برخواسته از انقلاب اسلامی را ندهد.چهارم. دانشجو باید سیاسی باشد، نه کارشناس!پیش‌نیاز مهم برای تحقق مسئولیت بیان‌شده، فهم درست از وضعیت کشور، شناخت واقعی از ظرفیت‌ها و مسائل گلوگاهی کشور، درک کافی از جهتِ درست اداره کشور (بخوانید آرمان‌ها) و البته پیچیدگی‌های اجرایی اداره کشور (بخوانید واقعیت‌ها) و در نهایت به رسمیت‌شناختن تکثر اجتماعی است؛ تشکل‌های دانشجویی باید روایتی درست از وضعیت کشور داشته باشند. نمی‌شود با تحلیل‌های ناقص، کار عمومی و توده‌ای انجام داد. بایستی با یک نگاه جامع و نه بخشی، وارد محیط کار و تحلیل شد و این یعنی سیاسی‌بودن! القصه، ما در حال حاضر به بازیگران سیاسی‌ای نیاز داریم که بتوانند با تولید روایت‌هایی ملی در مورد ایران و آینده، با ایفای درست و فعال نقش واسطه‌گری میان مردم و حاکمیت، امکان‌هایی برای نقش‌آفرینی و حضور مردم در موضوعات مهم کشور فراهم کنند.</description>
                <category>مرکز نوآوری و  تعالی کوثر</category>
                <author>مرکز نوآوری و  تعالی کوثر</author>
                <pubDate>Thu, 12 Dec 2024 19:34:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنبش دانشجویی و جمهوریت</title>
                <link>https://virgool.io/@maktab_kosar/%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AA-aavokjjlxfbo</link>
                <description>یادداشتی از محمدمسعود فخاری | معاون سابق رشد و شبکه انسانی کوثربرخی اوقات برای آنکه موضع بحثی شکل بگیرد لازم است یک تصویر کلان‌تر و از بالا داشت تا جای هر چیزی مشخص شود. گاهی نیز تحلیل در سطح درونی و خرد پیش می‌رود و نوع دیگری از مواجهه را رقم می‌زند. جنبش دانشجویی نیز مثل سایر موضوعات می‌تواند بصورت نهادی و داخل یک طرح سیاسی فهم شود یا می‌تواند بصورت جزئی و فنی مورد بررسی قرار بگیرد. با آنکه هر دو مهم است اما انتخاب نگارنده برای این یادداشت، شکل اول است چرا که ضرورت آن به سبب کم بودن تحلیل‌های از این دست بیشتر حس می‌شود.نهادهای میانی و جامعهدر قدیم الایام، چه در جوامع غربی و چه در جوامع شرقی، روابط انسانی به نحوی بود که گروه‌ها اهمیت به سزایی داشتند. گروه‌ها در قالب اقوام و ایل و فئودال و... موجودیت اجتماعی پیدا می‌کردند و نقش اجتماعی خویش را در قبال جامعه و حکومت می‌ساختند. افرادِ ذیل گروه‌ها غالبا نمی‌توانستند عملکرد مجزایی از کلیت گروه داشته باشند. اما به سبب کوچک بودن این جمع‌ها، ارتباط نزدیکی بین اعضای تشکیل‌دهنده‌شان وجود داشت و در روابط انسانی نزدیک به یکدیگرشان، همراه با یکدیگر از جهان معرفت حاصل می‌کردند و دست به کنش می‌زدند.بنا به نظر عده مهمی از جامعه‌شناسان و اهالی علم، پس از مدرنیته و تشکیل دولت-ملت‌ها جوامع دچار یک دگرگونی نسبت به قبل شدند که آن روند اتمیزه شدن در جامعه بود. به همین سبب گروه‌ها جای خود را به افراد دادند و حال افراد هر کدام بصورت جدا از دیگری تجربه‌ای از جهان را برای خود می‌اندوخت. اتمیزه شدن افراد مسئله‌ای بود که سوال جدی‌ای در قبال جامعه ایجاد می‌کرد: «حال، جامعه چگونه ممکن است؟»این اتفاق (اتمیزه شدن) با آنکه فرد را به ظاهر در موقعیت بالاتری نسبت به قبل می‌نشاند (چرا که بصورت مستقل از گروه هویت می‌یافت)، قدرت اجتماعی او را بیش از پیش سلب کرده بود چرا که حال بصورت مجزایی از یک گروه زندگی می‌کرد و نهایتا با افراد بسیار نزدیک و انگشت‌شماری می‌توانست یک‌پارچه شود. در عوض دولتی در مقابل او مجال شکل‌گیری داشت که برخلاف قبل که متشکل از نیروهایی بود که توسط گروه‌ها در اختیار او گذاشتته می‌شد (چه اقتصادی، چه نظامی و چه مدیریتی) حال خود بصورت بی‌واسطه همه این نیروها را بصورت مرکزی و واحد و حتی بعضا انحصاری در اختیار داشت.به همین علت است که افراد خود را بی‌تأثیر بر روند اوضاع می‌یابند و روز به روز بیشتر سرنوشت خود را مستقل و به دور از وضعیت کلی جامعه و سیاست بازآرایی می‌کنند. در چنین شرایطی است که اصطلاحا مردم غیرسیاسی می‌شوند. مسئله زمانی بغرنج‌تر می‍شود که احساس اختگی مردم، باز دولت را در یک وضعیت مقتدرانه‌تری قرار می‌دهد و این امر بصورت هم‌افزا بازتولید می‌شود.از سویی دولت این امکان را دارد که به سبب موقعیت خویش، موجودیتی مستقل از مردم و وظیفه‌ای شخصی‌تر از به هم آوردن خیر عمومی و پیشبرد ارزش‌های اجتماعی بیابد. در اینصورت مردم منفرد به دو دسته تقسیم می‌شوند. افرادی که به لحاظ ارزشی بطور کلی همراه با دولت وقتند و افرادی که در چنین وضعیتی نیستند. این وضعیت شهروندی را که نماینده‌ یا نیرویی برای خود نمی‌بیند، در نقطه‌ای میان طیف سردی نسبت به جامعه یا شورش بر علیه حکومت جاگذاری می‌کند و فارغ از هر بحث حقوقی‌ای جامعه از نیروی او برای حرکت و پیشرفت خویش محروم می‌شود. البته شدت این اتفاق می‌تواند به سبب عوامل دیگری متفاوت باشد یا جزئیاتی داشته باشد که مجال بررسی آن در این یادداشت نیست، اما اصلش پابرجاست.اساسا بعید است دولت زمانی که با توده مردم طرف است دل‌نگرانی خاصی در عدم پاسخگویی یا عدم پیگیری مسائل مردم داشته باشد (در تحلیل باید بصورت کلی دید نه تک انسان‌های مسئول دغدغه‌مند). مثال مشهور زمانه ما تعیین دستمزد توسط دولت است. دستمزدی که توسط نماینده کارآفرینان، دولت و نماینده کارگرانی که توسط دولت انتخاب می‌شود مشخص می‌شود. وضعیتی که در آن یک طرف ماجرا که کارگران است به درستی نمایندگی نمی‌شوند و موجب خالی شدن قدرت حاکمیت از حمایت سیاسی آنان شده‌است.چیزی که می‌تواند این وضعیت اجتماعی را بهبود ببخشد، به میان آمدن نهادهای میانی است. نهادهایی که نه با تعریف رایج از آن که نهادهایی برای سرریز کردن اراده بالادست به سمت مردم هستند بلکه نهادهایی هستند که درصدد تجمیع قوای افراد منفرد در پایین دست به منظور انتقال خواسته‌‌ها و اراده‌هایشان به سمت بالادست در بستر یک قوام ساختارمندتر و نیرومندتر از یکایک اعضای گروهند.درواقع کارکرد نهادهای میانی به این منظور است که به جای آن که افراد به صورت پراکنده و منفرد پخش باشند و احساس بی‌اثری کنند، به سبب تشکل یافتگی (در بستر احزاب، اصناف، سندیکاها و ...) تبدیل به موجودیت‎های سیاسی‌ای بشوند که بتوانند دولت را به پای مذاکره بر سر منافع طرفین بیاورند و امکان چانه‌زنی پیدا کنند. به موجب فراهم شدن شرایط برای اراده‌ورزی، طیف سردی - شورش افراد به نیروورزی سیاسی در دل جامعه و ذی نفع شدن مجدد افراد در حرکت کلی جامعه می‌انجامد که همانا یک گام به سمت جمهوریت است.ضمن آنکه این اقدام باعث آن می‌شود که از یک جامعه هرمی به سمت یک جامعه مسطح‌تر پیش برویم و مسائل و دغدغه‌ی گروه‌ها به نحو بهتری و با واسطه کمتری به نهادهای تصمیم‌گیر منتقل شود و به سبب خرد جمعی تصمیم بهتری برای خیر عمومی گرفته شود. اما مهم‌تر آنکه به موجب شریک شدن در امورات اداری و سیاسی کشور در تصمیمات سخت یا خاص مفاهمه بیشتری در جامعه شکل بگیرد و همراهی گروه‌ها را به همراه داشته باشد.بنابراین باید توجه داشت که لزوم اصرار بر شکل‌گیری نهادهای میانی از روی دغدغه‌ای است که در قبال سیاسی شدن مجدد جامعه، استفاده از ظرفیت افراد و جلوگیری از قطع رابطه مسئولانه دولت و ملت داریم. البته هیچ طرحی بی‌ایراد نیست و در این طرح نیز بیم آن می‌رود تا خود گروه‌ها نیز موجودیت مستقلی مشابه دولت در نسبت با افراد پیدا کنند اما به هر حال این وضعیت نیز قابل ترمیم است و حتی در بدترین حالت خود از اینگونه جدا افتادگی افراد از یکدیگر می‌تواند بهتر باشد.حال، جنبش دانشجویی کجای این ماجراست؟جنبش دانشجویی در چندین سال اخیر به سبب تشکل‌یافتگی خود، نزدیک‌ترین امکان به نحوی از نهاد میانی بوده است. هم توانسته بود افرادی را بصورت تشکیلاتی با روندهای مشخص درونی خویش دور هم گرد آورد و هم با هرمقدار اثرگذاری خویش می‌توانسته‌است با حاکمیت به تخاطب برخیزد (با آنکه اعضای تازه ورود تشکل‌ها همیشه از اثرگذاری خویش می‌پرسند و توجه به این ندارند که حتی مورد توجه قرار گرفتن اهالی دولت چیزی است که سایر گروه‌ها فاقد آنند فارغ از آنکه چه بگویند). احتمالا تجربه دانشجویان داخل تشکیلات موید این است که زمانی که داخل تشکیلات بوده‌اند به حیث احساس قدرت اجتماعی (با همه اقتضائات آن) متفاوت با زمانی بوده‌است که خارج از آن بوده‌اند.از سوی دیگر، جنبش دانشجویی خصوصا تشکل‌هایی مانند بسیج، به سبب مورد اعتماد بودنشان از جانب حاکمیت، این امکان را می‌توانسته داشته باشد که درصدد تقویت یا حمایت از تأسیس نهادهای میانی دیگر مثل احزاب یا اصناف یا تشکل‌های کارگری باشد. اهمیت این امر آن است که این تشکل‌ها می‌توانسته‌اند بصورت عینی و نه شعاری درخدمت تقویت مسئله جمهوریت در کشور باشند. بنیادی که به سبب آن راه برای نیروگیری گروه‌های مختلف حاصل می‌شود و آرمان‌های دیگری مثل عدالت اجتماعی و آزادی‌های مشروع ابزارهای عینی برای تحقق خویش پیدا می‌کنند.برای جمع‌بندی، لازم است مجددا تکرار شود که در یک جامعه، برای سیاسی کردن افراد نمی‌توان صرفا موعظه کرد. لازم است ابزارهای واقعی در اختیار افراد قرار بگیرد و امکان صحبت و معامله شکل بگیرد تا نهایتا افراد خود را با سرنوشت جامعه گره‌خورده ببینند. مهم‌ترین ایده‌ای که در خدمت این هدف می‌تواند باشد شکل‌دهی به خود و گروه‌های دیگر برای تشکل کردن افراد جامعه است. ایده‌های دیگری نیز ممکن است درخدمت احیای جمهوریت مطرح شود اما لازم است توجه داشته باشیم که این ابزارها به چه میزان نمود عینی و نه صرفا معنوی دارند. چرا که حفظ فرم لازمه حفظ آن معناست. به همین سبب است که تشکل‌های دانشجویی فارغ از آنکه اکنون چه فاصله‌ای با این ایده دارند به سبب امکاناتی که اقلا در گذشته داشته‌اند جزو معدود امکان‌هایی در کشور بوده‌اند که بتوانند این مهم را پیش ببرند.و الله اعلم.</description>
                <category>مرکز نوآوری و  تعالی کوثر</category>
                <author>مرکز نوآوری و  تعالی کوثر</author>
                <pubDate>Wed, 11 Dec 2024 20:30:35 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>