<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدی ملکی‌فر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@malekifar</link>
        <description>دانش‌آموخته مدیریت کسب‌وکار، مشاور کسب‌وکار، علاقه‌مند به محتوای دیجیتال</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 10:27:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/24909/avatar/YlWPvP.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدی ملکی‌فر</title>
            <link>https://virgool.io/@malekifar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>درباره ورزش (بخش اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@malekifar/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%88%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-vuh1jfqelpbp</link>
                <description>  مشکل از اینجا شروع شد که ما در فضایی بزرگ شدیم که هرچند روی در و دیوار مدرسه‌اش نوشته بود «به فرزندان خود شنا و سوارکاری بیاموزید»، اما در واقعیت تصویر دیگری را درباره ورزش و ورزشکار به افراد تزریق می‌کرد. ما کودکانی بودیم که یک ترم سر زنگ ورزش فقط «بازی» می‌کردیم، کسی هم پیگیر این نبود که اصلا در زنگ ورزش چه می کنیم؟ تحرک کافی داریم؟ نداریم؟ آیا هر کودک به تناسب آمادگی جسمانی خود ورزش می‌کند؟ هیچ یک از این‌ها مهم نبود. ورزش بی‌اهمیت‌ترین درس در مدرسه محسوب می‌شد – و هنوز هم می‌شود تا جایی که در جریانم. علاوه بر این، ورزش برای ما یا شنا بود یا ورزش‌های توپی یا رزمی. ورزش دیگری هم نداشتیم. اگر کسی با توپ مشکل داشت ـ مثل من و بسیاری دیگر که در بزرگسالی با آن‌ها آشنا شدم ـ هیچ گزینه بدیلی برای او وجود نداشت. زنگ ورزش برای من مساوی بود با انزوا. چون عمیقاً از توپ و حرکات آن متنفر بودم و هستم. هیچ مدرسه‌ای هم استخر ندارد (بماند که از آب هم می‌ترسیدم). به کتک خوردن هم علاقه‌ای ندارم. کمی بعد، از میانه دبیرستان، تصویر ما از ورزش این بود که مالِ آدم‌های بیکار است. اگر کسی ورزش می‌کند، حتماً کار مهمتری ندارد که وقتش را به ورزش می‌گذراند. اگر کسی بدن ورزیده‌ای دارد، حتماً چیز دیگری برای عرضه در اجتماع نداشته که به سراغ پست‌ترین فرم خودنمایی ـ یعنی بدن زیبا ـ رفته است. البته حساب گولاخ‌ها و گلدان‌ها را باید جدا کنیم.این تصویر در ناخودآگاه بسیاری از هم‌نسلان من که در مدارس و دانشگاه‌های خوب تحصیل کرده‌اند، نفوذ کرده است. در ذهن ما، اگر هم کسی همزمان کمالات فکری و فیزیکی داشته باشد، قطعاً به خاطر زمینه ژنتیک اوست. وگرنه آدمی که کار و زندگی دارد، بی دلیل به سراغ ورزش نمی‌رود. حاصل این رویکرد، جامعه‌ای از تحصیلکردگان است که سیگاری‌های آن بیشتر از غیرسیگاری‌ها هستند (آمار من‌درآوردی) و در دوره آموزشی خدمت، نصف افراد به دلایل غیروراثتی «معاف از رزم» می‌شوند (مشاهده اغراق‌شده فردی). پسری که در سن 25 سالگی، به دلایل کاملا اکتسابی، یعنی بی‌تحرکی مطلق، دچار مشکلات کمر شده را باید چه بنامیم؟ پسرها که به راحتی می‌توانند همه جا ورزش کنند و منع اجتماعی هم ندارند. وضعیت غم‌انگیز دخترها و منع‌های اجتماعی آن‌ها را کجای دلمان بگذاریم؟ادامه دارد...</description>
                <category>مهدی ملکی‌فر</category>
                <author>مهدی ملکی‌فر</author>
                <pubDate>Mon, 06 May 2019 16:53:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@malekifar/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B9%D8%B4%D9%82-hjloetretnkm</link>
                <description>آلن دوباتندر طول تعطیلات عید، در کنار سفر سعی کردم کمی هم مفید باشم. یک سخنرانی از آلن دوباتن را پیاده‌سازی کردم و به صورت یک کتابچه در آوردم و به صورت رایگان منتشرش کردم. اینجا می‌توانید کتاب را دانلود کنید. مقدمه کتابچه این است:یکی دو سال پیش، نه از طریق کتاب، بلکه از طریق یوتوب با آلن دوباتن آشنا شدم. دوستی لینک یک سخنرانی از او را برایم فرستاد. چند شب بعد 10 دقیقه اول سخنرانی را تماشا کردم. حقیقتاً سخنوری آلن دوباتن مسحورکننده بود. پای صفحه میخ‌کوب شدم و 1 ساعت سخنرانی را تماشا کردم و وقتی در پایان، او جمع‌بندی خود از سخنانش را بیان کرد، چیزی نمانده بود نعره زنان از اتاق بیرون بزنم.این سخنرانی که در دهم جولای سال 2016 در کانال یوتوب اپرای سیدنی با عنوان «On Love» منتشر شده (و طبیعتاً همانجا هم ضبط شده) در واقع توضیح آلن دوباتن درباره فلسفه کتاب «سیر عشق» او است. پس از شنیدن این سخنرانی، به سراغ مطالعه کتاب «جستارهایی درباب عشق» رفتم. (ترجمه سیر عشق را پیدا نکردم) اما شخصا سخنرانی را اثرگذارتر می‌بینم. اثر این سخنرانی برایم آنقدر عمیق بود که پس از آن، به سراغ مطالعه آثار اندیشمندانی رفتم که عشق رومانتیک را نقد کرده‌اند و درباب انتخاب میان عشق رومانتیک و رابطه منطقی حرف زده‌اند و به جرأت باب‌های جدیدی نسبت به مفهوم عشق و رابطه برایم گشوده شد. در این مدت چندین بار این سخنرانی را به دوستانم توصیه کرده‌ام یا به صورت زنده ترجمه کرده‌ام و هربار متوجه اثر آن بر افراد شده‌ام. از این رو تصمیم گرفتم برای دوستانی که به یوتوب دسترسی ندارند یا ارتباط خوبی با انگلیسی ندارند، این کتاب کوچک را بنویسم. ضمنا در پیاده‌سازی و ترجمه بیشتر به مضمون پایبند بوده‌ام و اصراری به حفظ جمله به جمله سخنان دوباتن نداشته‌ام. </description>
                <category>مهدی ملکی‌فر</category>
                <author>مهدی ملکی‌فر</author>
                <pubDate>Mon, 15 Apr 2019 15:46:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منتقد محتوا باشید</title>
                <link>https://virgool.io/@malekifar/%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-j1gjvtueoocv</link>
                <description>همه چیز خوب بود و همه خوش و خرم بودیم تا روزی که تعداد «اینفوئنسر»ها از تعداد شهروندها بیشتر شد. افراد بسیار معمولی را اطرافمان می‌بینیم که شروع به تولید محتوا می‌کنند و وقتی می‌گویی هدفت از این کار چیست، به وضوح می‌گویند می‌خوام اینفلوئنسر شوم. افرادی که حتی مهارت‌های پایه‌ای ارتباطی و نگارشی و بصری را هم ندارند، اما شکر خدا بازار آزاد به آن‌ها این فرصت را می‌دهد. مشکل آن‌جایی آغاز می‌شود که ما تبدیل به مصرف‌کننده این محتوا می‌شویم و این بادکنک‌های توخالی را بیشتر و بیشتر باد می‌کنیم. پست‌های این عزیزان را درست نگاه کنید. به دقت ببینید تا متوجه شوید چقدر «واقعی» زندگی می‌کنند و چقدر واقعی با شما «حرف می‌زنند.» یک در میان در پایان پست‌هایشان نوشته‌اند، من از فلان چیز، فلان تجربه را داشتم. تجربه شما چیست؟ بنویسید. این یک حقه بسیار ساده برای افزایش مشارکت کاربر است. همین و بس! حتی یک نفر جز شما، نظر شما را نمی‌خواند. شما تبدیل به یک «عدد» در میان هزاران عدد دیگر می‌شوید و اینفلوئنسر مربوطه را جلوی اینستاگرام و فیس‌بوک و هر خراب‌شده دیگری سربلند می‌کنید. هرکجا اینطور «گدایی» برای مشارکت دیدید، شک نکنید که تبدیل به کارگر پاره‌وقت آن صفحه شده‌اید. وظیفه شما این است که عمر عزیز خود را هدر دهید، لایک یا کامنت یا پاسخی حواله کنید و دور انداخته شوید. پیش از آن‌که مشارکت کنید و وقتتان را بی‌مزد و مواجب به درآمدزایی برای این افراد تلف کنید، یک لحظه درنگ کنید. ببینید آیا واقعاً می‌خواهید جامعه فردای شما به دست این افراد ساخته شود؟ </description>
                <category>مهدی ملکی‌فر</category>
                <author>مهدی ملکی‌فر</author>
                <pubDate>Sun, 10 Mar 2019 15:05:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرمدعا باشید، ولی نه خیلی</title>
                <link>https://virgool.io/@malekifar/%D9%BE%D8%B1%D9%85%D8%AF%D8%B9%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%86%D9%87-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-voictg5b6qij</link>
                <description>متأسفانه به ما یاد داده‌اند که در هنگام مذاکره هرچه پرمدعاتر باشید بهتر است. اما این ادعاها گاهی آنقدر بزرگ است که دست مدعی را در لحظه رو می‌کند. چندی پیش با یک تدوین‌گر به یک چالش جدی در زمینه پرداخت برخوردیم. او می‌خواست مبلغ یک میلیون‌تومانی حق الزحمه را تماما پیش از پایان کار دریافت کند. اختلافمان بر سر تاریخ پرداخت بالا گرفت و در این میان ادعا کرد که هم‌اکنون مشغول کاری است که ماهیانه 25 میلیون تومان خالص به او پرداخت دارد. یک ماه معادل 176 ساعت کاری است، یعنی ساعتی 142 هزار تومان دستمزد. اختلاف ما بر سر یک هفته تعجیل در پرداخت 1 میلیون تومان بود. یعنی تدوینگر فوق در طی یک ساعت چانه‌زنی با من بر سر یک هفته تعجیل در پرداخت پول که با محاسبه 3 درصد بهره ماهیانه، ارزش زمانی معادل یک چهارم 30 هزار تومان (بله، 7500 تومان) دارد، دقیقا 142 هزار تومان حقوق ماهانه‌اش را دور ریخت. فرد دیگری با 23 سال سن، بدون تحصیلات دانشگاهی درست و حسابی، با پیشنهاد برگزاری چند همایش وارد شرکت ما شد و با ارزیابی اولیه که از توانمندی‌ها و ادعای او داشتم، به نظرم سرمایه‌گذاری در این همایش‌ها خطرناک رسید. به او گفتم حاضر به سرمایه‌گذاری نیستیم. برای آنکه من را همراه کند، ادعا کرد ما در شهر خودمان روی هر رویداد 60 میلیون تومان سرمایه‌گذاری می‌کنیم، 160 میلیون تومان برداشت می‌کنیم! یعنی 2.67 برابر.  خب برادر مومن! اگر چنین کسب‌وکار پرمنفعتی داری، سر میز مذاکره با من نشسته‌ای؟ شما سالی 6 همایش اگر برگزار کنی، یعنی 2 ماه یک بار، می‌توانی سرمایه خود را سر سال 359 برابر کنی. بله! 359 برابر یا سی‌وپنج‌هزار و نهصد درصد سود سالانه. پس اینجا چه غلطی می‌کنی؟ من اگر جای تو بودم، فقط به دنبال قرض از عمه و خاله می‌گشتم که زودتر تمام کسب‌وکار را صاحب شوم. خلاصه خر فرض کردن دیگران، هرچند دلفریب است، اما عواقب بدی در وجهه شخصی شما و نتیجه مذاکرات خواهد داشت. باور کنید خیلی دروغ‌ها با یک حساب سرانگشتی آشکار می‌شوند. </description>
                <category>مهدی ملکی‌فر</category>
                <author>مهدی ملکی‌فر</author>
                <pubDate>Tue, 19 Feb 2019 19:09:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصل طلایی اخلاق دو لبه دارد</title>
                <link>https://virgool.io/@malekifar/%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D8%B7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%AF%D9%88-%D9%84%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-iilahw427d18</link>
                <description>همه ما اصل طلایی اخلاق را شنیده‌ایم: «هر چه را برای خود می‌پسندی، بر دیگران هم بپسند و هر چه را بر خود نمی‌پسندی، بر دیگران هم روا مدار». البته ما این جمله را در حدیثی از امام‌علی (ع) هم شنیده‌ایم، اما قدمت این اصل بیش از عمر اسلام است. اما دو لبه این اصل چیست؟ لبه اول، همانی است که می‌شناسیم: وقتی در موضع قدرت هستیم، با افرادی که در موضع ضعف قرار دارند، هم‌درد باشیم و به آن‌ها زور نگوییم. برداشت عمومی ما از این اصل هم همین است. در این برداشت ما صرفاً به مراعات حال دیگران همراه با کمی «فداکاری» دعوت می‌شویم که الزاماً منفعتی هم ندارد. اما برداشت دوم، بسیار مهمتر است و بی‌شباهت به قانون سوم نیوتون نیست: بسیاری از ما رفتارهایی می‌کنیم که دیگران صرفاً آن را «تحمل» می‌کنند و وقتی این تحمل به آستانه خود برسد، شاهد مقابله به مثل خواهیم بود. آنجاست که آمادگی رویارویی با رفتار خودمان را نداریم. در برداشت دوم خبری از «فداکاری» نیست. بلکه این «منفعت» ماست که ایجاب می‌کند رفتاری انسان‌وار داشته باشیم. بگذارید یک مثال بزنم: فرض کنید شما فردی هستید که در مواجهه با رفتارهایی که با سلایق / خواسته‌ها / انتظارات شما مغایرت دارد، به جای دیالوگ، از راهکار «قهر» و سرسنگینی استفاده می‌کنید. در این حالت، اگر طرف شما نیز بخواهد مشابه شما رفتار کند، این شما هستید که ضرر می‌کنید. قهر کردن نیاز به دانش فضایی ندارد. همه آن را بلدند. دقت کنید که اگر قدرت کافی داشتید، قهر نمی‌کردید. شما بازی را از موضع ضعف آغاز کرده‌اید و تا پایان نیز بازنده خواهید بود. ممکن است دیگران یک‌بار، دوبار یا چندبار در برابر رفتارهای نابالغانه من و شما کوتاه بیایند. اما شک نکنید این «تحمل» بی‌نهایت نیست و روزی می‌رسد که باید بی‌پرده با انعکاس رفتارمان رودررو شویم. خدا کند که آن رفتار را به خودمان بپسندیم! </description>
                <category>مهدی ملکی‌فر</category>
                <author>مهدی ملکی‌فر</author>
                <pubDate>Tue, 19 Feb 2019 18:45:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چیزهایی هست که نمی‌دانی یا «کردم، شد»</title>
                <link>https://virgool.io/@malekifar/%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%B4%D8%AF-qv3ybvsj9qrp</link>
                <description>نمیخواهم درباره عکاسی صحبت کنم. اما این ماجرا تجربه‌ای است که از عکاسی به یادگار دارم و هر جا که بروم، با من هست. روزهای اول عکاسی، می‌دیدم که عکاس‌ها چقدر روی دیافراگم لنز حساسیت دارند، اما من بدون دانستن هیچ‌چیز درباره این موضوع، دوربین را روی حالت اتوماتیک می‌گذاشتم و عکس می‌گرفتم و از عکس‌هایم لذت هم می بردم. به قول معروف: «کردم، شد!» با خودم می‌گفتم من یک لنز خیلی ارزان دارم که تصویر 50 میلی‌متری را برایم تولید می‌کند. چرا این عکاس‌ها اینقدر پول می‌دهند که لنزهایی بخرند فقط با دیافراگم بازتر؟ عجب آدم‌های نادانی هستند! چقدر پول اضافی دارند! مگر همین لنز کارشان را راه نمی‌اندازد؟ یک حس «خود-زرنگ‌پنداری» و «خود‌-داناپنداری» هم بر من حاکم بود و به ساده‌دلی این عکاس‌ها می‌خندیدم و به زرنگی خودم آفرین می‌گفتم. اما کمی بعد فهمیدم که اصلا کل ماجرا حول همین دیافراگم می‌چرخد. فهمیدم «چیزهایی هست که نمی‌دانم» و اگر هر کاری را بدون علم به این چیزها انجام بدهم و در ظاهر به مشکل بر نخورم، صرفاً به خاطر این است که مشکلات را نمی‌بینم یا صرفاً به خاطر خوش‌شانسی، آن مشکلات هنوز برایم پیش‌ نیامده‌اند. ‌موقع ورود به هر کار جدید، فکر می‌کنیم وسواس‌های آدم‌ها در آن کار بیهوده است و ما که بیرون گودیم، بهتر می‌فهمیم و با حذف اضافاتی همچون دیافراگم، خیلی سریع به مغز داستان می رسیم. هرکاری وسواس‌هایی نظیر دیافراگم دارد. متاسفانه فرهنگ «کردم شد» این وسواس‌ها را به کنار می‌گذارد و می‌گوید: من بدون توجه به تمام این اصول، کار را کردم و شد! اما خودمانیم. این بار که سراغ کار جدیدی رفتیم، کمی بیشتر بخوانیم، و حداقل آگاهانه وسواس‌ها را کنار بگذاریم و بدانیم دیر و زود باید به سراغشان برویم. با «کردم شد» خداحافظی کنیم.</description>
                <category>مهدی ملکی‌فر</category>
                <author>مهدی ملکی‌فر</author>
                <pubDate>Tue, 05 Feb 2019 15:18:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>7 نکته برای تولید محتوای دیجیتال برای وب</title>
                <link>https://virgool.io/@malekifar/7-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A8-hszkindkpkkv</link>
                <description>تأمین محتوا در وب قوانین مشخصی داردمخاطب در وب عجله داردکسی که در وب به دنبال پاسخ سوالش می‌گردد، اگر حوصله کتاب خواندن داشت، کتاب می‌خواند. پس نیازی به اطناب و کش‌دادن نیست. اگر نکته جدیدی ندارید، نیازی نیست پاراگراف اضافی بنویسید. اینجا را ببینید. نویسنده در 3 پاراگراف یک موضوع را بعضاً با کپی‌کردن جملات پیشین توضیح داده است.وقت مخاطب را برای افزایش «مشارکت مخاطب» نکشید. بالابردن آمار لحظه‌ای در وبسایت کار سختی نیست. کاری نکنید که آدم‌ها با دیدن آدرس سایت شما رویشان را برگردانند. مخاطب وب متن را نمی‌خواند، نگاه می‌اندازداصولا مخاطب وب متن شما را خط به خط نمی‌خواند. بلکه سعی می‌کند مستقیما به سراغ همان تیتری می‌رود که به کارش می‌آید. پس سعی کنید پاراگراف‌ها و تیترها از هم مستقل باشند و به تنهایی برای مخاطب قابل فهم باشند. محتوای شما باید «اصالت» داشته باشدمحتوای تولیدشده توسط شما باید «آورده‌ای جدید» برای مخاطب داشته باشد. بازچینی عبارات یک مطلب دیگر که در وب موجود است، راه به جایی نمی‌برد. پیش از انتشار هر نوشته، بنشینید از خودتان بپرسید: «اگر من این مطلب را نمی‌نوشتم چه می‌شد؟» آن وقت می‌فهمید که ارزش خلق کرده‌اید یا نه.وقتی قرار است سوالی را پاسخ دهید، واقعاً باید پاسخ آن را بدانید. امروز صبح در قسمت سوالات متداول یکی از وبسایت‌های فروش بیمه خواندم که «برای فلان نوع بیمه باید مجوز دریافت کنید». به کارشناس آنلاین پیام دادم که «مجوز را از کجا دریافت کنم؟» پاسخ داد: «از نمایندگی‌های بیمه بپرسید تا راهنمایی‌تان کنند.» نصف پست‌های وب فارسی هم مثل همین کارشناس‌های آنلاین هستند؛ چیزی نمی‌دانند، فقط وجود دارند. درباره چیزی که نمی‌دانید، پست ننویسید. دقت کنید، یک فری‌لنسر که به نرخ کلمه‌ای 7 تا یک‌تومانی برای شما مطلب می‌نویسد و یادداشت هزار کلمه‌ای‌اش برایتان 7000 تومان آب می‌خورد، احتمالا مطلب «اصیل» برای شما تولید نخواهد کرد. این تیتر را نخوانیدهمه آدم‌ها اول تیترها را می‌خوانند. چیزی که بزرگ است، زودتر دیده می‌شود. پس حواستان به چیزهای بزرگ باشد. منظم باشیدآن‌هایی که اهل خواندن هستند، معمولا یک روتین برای مطالعه دارند. اگر قرار است وبسایت شما مخاطب‌های ثابت را جلب کند، باید به صورت ثابت و منظم به‌روز‌رسانی شود. مطابق یک تقویم منظم وب‌سایتتان را به روز رسانی کنید. مهم نیست این تقویم چقدر فشرده باشد. مهم این است که ریتم مشخصی را تکرار کنید. فارسی را درست بنویسیدهزاران مطلب در وب در مورد نگارش صحیح فارسی موجود است. ولی هنوز در مطالب وبسایت‌های معتبر هم گاهی اشکالاتی نظیر «برگذاری، راجب، اصطحلاک، اصطحکاک و...» را می‌بینیم. مخاطبی که چند کلاس سواد داشته باشد، با مشاهده خطاهای نگارشی شما اعتمادش را به سایت از دست می‌دهد. آبروداری کنید. قوانین سئو آنقدرها هم مهم نیستندبهینه‌سازی متن برای موتورهای جستجو قوانین مشخصی دارد. اما گاهی می‌توانید به راحتی این قوانین را زیر پا بگذارید. مثلا وقتی می‌خواهید سوالی را پاسخ بدهید که جواب کامل و درست آن 4000 کلمه حجم دارد، حجم بهینه مطالب را فراموش کنید. یک مطلب تپل 4000 کلمه‌ای بنویسید و به حرف هیچ کس گوش ندهید. اگر مطلب شما درست و جامع باشد، مشتری خودش را خواهد داشت. موفق باشید</description>
                <category>مهدی ملکی‌فر</category>
                <author>مهدی ملکی‌فر</author>
                <pubDate>Mon, 24 Dec 2018 17:15:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطوری آچار فرانسه باشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@malekifar/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A2%DA%86%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-ah2ntjiyc2nu</link>
                <description>می‌توانیم چاقوی ارتش سویس هم باشیموقتی بازار کار اشباع می‌شود از آدم‌هایی که برای کارهای مختلف مدرک دارند، از ICDL گرفته تا مدرک گلدوزی و آشپزی و جوشکاری، کار برای همه سخت می‌شود. مشکل اینجاست که شما می‌توانید برای یکی دو مهارت کلاس بروید، یک ترم در فلان کلاس ثبت نام کنید و مدرکش را بگیرید. ولی نمی‌توانید تمام عمرتان را به کلاس بگذرانید. منابع شما محدود است: نه آنقدر وقت دارید نه آنقدر پول. این جمله را شنیده‌اید که «اگر به یک نفر یک ماهی بدهید، برای یک روز سیرش می‌کنید، ولی اگر به او ماهیگیری بیاموزید، برای تمام عمرش گرسنه نخواهد بود». اما داستان عصر ما به ماهیگیری ختم نمی‌شود. شما باید «یادگرفتنِ ماهیگیری» را یاد بگیرید، نه خود ماهیگیری را. در عصری هستیم که اگر ماهیگیری بلد باشید، یک نفر پیدا می‌شود که بهتر از شما ماهی می‌گیرد. ولی اگر ماهیگیری و قلاب‌بافی و طراحی گرافیک و نجاری بلد باشید، احتمالا کسی از نظر Skill set با شما رقابت نخواهد کرد. کلید حل این مشکل «خودآموزی» است. آنچه شما را از دیگران متمایز می‌کند، این نیست که در رزومه‌تان 780 نوع مهارت نوشته باشید. باز هم به احتمال زیاد نمی‌توانید با موقعیت شغلی‌تان کاملا جفت و جور شوید. کلید تمایز شما این است که وقتی کارفرما به شما می‌گوید «فلان مهارت را یاد بگیر» شما در 1 ماه بتوانید به سطح حداقلی از آن مهارت برسید. ازین به بعد به جای پرکردن رزومه با کلاس و مدرک، آن را با مهارت‌هایی پر کنید که «خودتان» و «به تنهایی» یاد گرفته‌اید.</description>
                <category>مهدی ملکی‌فر</category>
                <author>مهدی ملکی‌فر</author>
                <pubDate>Sun, 23 Dec 2018 12:57:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک تجربه: آیا نسل کاغذی می‌توانند محتوای دیجیتال خوب تولید کنند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@malekifar/%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B3%D9%84-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF-hxr9q4m4g3pl</link>
                <description>دو سه سال پیش در مجموعه‌مان تلاشی داشتیم برای راه‌اندازی یک وب‌سایت سبک زندگی که طبیعتاً تمام تکیه‌اش بر محتوای دیجیتال بود. تصمیم ما همزمان شد با خروج یک تیم بسیار مجرب و نام‌آشنا که در یک نشریه معروف کاغذی فعالیت می‌کردند. فرصت را غنیمت شمردیم و از آن‌ها برای تأمین محتوی دعوت کردیم. محتوای تولیدشده توسط این همکاران حقیقتاً باکیفیت و حرفه‌ای بود و هیچ ایراد ذاتی و کیفی به محتوا وارد نبود. اما عملکرد مناسبی از نظر SEO و مشارکت کاربران جدید نداشت. اما گاهی پست‌هایی توسط همکاران گم‌نام و بی‌تجربه جوان ما نوشته می‌شد که عملکرد بسیار بالاتری داشتند: بازدید بهتر، جستجوی بسیار بیشتر، بازخورد بسیار بهتر، مشارکت کاربر بسیار بالاتر. سایت ما در نهایت شکست خورد و این شکست مدت‌ها ذهن من را درگیر کرد. غالب محتوای ما توسط این تیم حرفه‌ای تدوین می‌شد: یعنی توسط نسل «کاغذی» و برای رسانه «کاغذی» تدوین می‌شد. نسل کاغذی هرچند نقاط قوت خود را دارند، اما هنوز به درستی نمی‌دانند مردم از اینترنت چه می‌خواهند. در واقع نمی‌دانند «مردم از اینترنت چه سوال‌هایی می‌پرسند؟»هنگامی که محتوایی را تولید می‌کنید و پایگاه کاربران قابل توجهی ندارید، ابتدا باید به یک سوال اساسی پاسخ دهید: «من می‌خواهم چه سوالی را جواب بدهم؟» و خود را به جای کاربران بگذارید و سوال بپرسید. از زندگی خودتان شروع کنید و سوال بپرسید. امروز چه سوالاتی دارید؟ چه چیزهایی را جستجو کرده‌اید؟ کافیست پاسخ همان سوال‌ها را به صورت مدون، جامع و کارآمد به کاربر ارائه کنید. نسل جدید، هرچند دست به قلم فاخری نداشته باشند، اما به خوبی می‌دانند که خودشان از اینترنت چه می‌خواهند، و به همین ترتیب، سوالات بسیار بهتری را پاسخ می‌دهند؛ هرچند پاسخشان چندان فاخر نباشد. استفاده از نسل کاغذی حتی در جایگاه نظارت بر محتوای دیجیتال هم برای کسب‌وکار شما خطرآفرین خواهد بود. </description>
                <category>مهدی ملکی‌فر</category>
                <author>مهدی ملکی‌فر</author>
                <pubDate>Sat, 22 Dec 2018 12:19:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آگهی استخدام سوپرمن با حقوق وزارت کار</title>
                <link>https://virgool.io/@malekifar/%D8%A2%DA%AF%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D9%88%D9%BE%D8%B1%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-yesz3fjb0b08</link>
                <description>چند وقتی است در جستجوی فرصت‌های شغلی برای چند نفر از دوستانم هستم و بر خلاف شور و شوق برای پیدا کردن کارِ جدید، چیزی جز سرخوردگی در آن‌ها نمی‌بینم. دوستانم افرادی هستند که با معدل‌های بالا از دانشگاه‌های خوب سراسری فارغ‌التحصیل شده‌اند، دو سه نرم‌افزار اضافی را مسلط هستند، یکی دو مهارت اضافی مثل زبان و گرافیک را یاد گرفته‌اند، یکی دو سال سابقه کار دانشجویی دارند و به عنوان یک فارغ‌التحصیل کارشناسی شرایطشان به معنای واقعی نزدیک به «ایده‌آل» است.بعد از دیدنِ سرخوردگی این دوستان، یک بار نشستیم و آگهی‌ها را مرور کردیم. دسته‌ای از آگهی‌ها بسیار تمیز و مرتب، با انتظارات مشخص نوشته شده‌اند و مشخصاً این آگهی‌ها از طرف آدم‌های حرفه‌ای و به نیت آدم‌های حرفه‌ای ارسال می‌شوند. اما دسته‌های دیگری از آگهی‌ها، به ویژه آگهی‌هایی که به دنبال نیروهای تازه‌کار و جوان و ارزان هستند، اوضاع نابه‌سامانی دارند. در یکی از آگهی‌های استخدام، بیش از 21 مورد ویژگی برای یک مدیر فروش نوشته شده بود که آمیخته‌ای بود از وظایف، دانش، توانمندی فردی، ویژگی‌های شخصیتی و... تعدادی از آنها تکراری بودند و بعضی دیگر به تنهایی تعریف وظایف دپارتمان‌های دیگر بودند. مشخصاً کسی که چنین آگهی نوشته، هیچ نظری نسبت به مفهوم «منابع انسانی» و اصلا «انسان» ندارد. در آگهی‌های دیگر، برای یک کارشناس دورکار تولید محتوی انتظاراتی نظیر زبان انگلیسی «در حد بلبل»، سابقه کاری زیاد و... درج شده بود. طبیعتاً افراد حرفه‌ای که شناخت مناسبی از حوزه کاری خود دارند، می‌دانند نباید سراغ چنین کارفرماهایی بروند. اما چنین آگهی‌هایی، دو آفت در فضای اشتغال ایجاد می‌کنند:افرادی که به صورت شانسی و «سنگ مفت، گنجشک مفت» به دنبال فرصت شغلی هستند، قطعاً رزومه‌هایشان را ارسال می‌کنند و بعید نیست صاحب شغل شوند. افراد توانمند و تازه‌کاری که هنوز نمی‌دانند در بازار کار چه جایگاه و رتبه‌ای دارند، دچار سرخوردگی و یأس می‌شوند. آن‌ها واقعاً باور می‌کنند نیرویی با چنین ویژگی‌هایی در بازار وجود دارد که با حقوق وزارت کار حاضر به استخدام و انجام وظیفه به جای 3 دپارتمان کامل است. چنین به نظر می‌رسد که تناسب سطح مهارت / وظیفه / حقوق در بسیاری از آگهی‌ها به هم ریخته است. البته یکی از دلایل اساسی این امر، اوضاع اقتصادی، کمبود فرصت‌های شغلی و درخواست افراد با مهارت‌های بالا (مثلا کارشناسی ارشد گرافیک) برای مشاغل سطح پایین‌تر (کارشناس پاره‌وقت طراح گرافیک) است. اما دلیل دیگر، این است که کارفرماها حس می‌کنند هرچه فرد توانمندتری برای یک فرصت شغلی کارشاسی پیدا کنند، بُرد کرده‌اند. از این رو مشخصات یک مدیرعامل را می‌نویسند و به امید رزومه مدیرعاملی برای شغل سطح کارشناسی می‌مانند. به عنوان یک جویای کار در این شرایط شاید سخت‌ترین کار این باشد که بعد از ردشدن در چند مصاحبه، باز هم به خودت بگویی «من توانمندم» و خود را برای فرصت بعدی آماده کنی. به هر حال، اندکی صبر، سحر آنقدرها هم دور نیست. اگر کارفرما هستید، کمی انصاف داشته باشید. نگاهی به خودتان بیاندازید! ببینید آن موقع که 23 ساله بودید، چه توانمندی‌هایی داشتید و چه حجتی داشتید برای اثبات توانمندی‌هایتان؟ اگر احساس می‌کنید آن موقع هم مثل الان سوپرمن بودید، اقلا آزاده باشید! وظایف و مهارت‌ها و ویژگی‌های شخصیتی را از یکدیگر جدا کنید که افراد سر از آگهی‌تان در بیاورند. </description>
                <category>مهدی ملکی‌فر</category>
                <author>مهدی ملکی‌فر</author>
                <pubDate>Thu, 20 Dec 2018 18:33:58 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>