<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سمیرا ملک پور</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@malekpour</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 14:53:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/82520/avatar/DFjLTz.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سمیرا ملک پور</title>
            <link>https://virgool.io/@malekpour</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سریال دنیای غرب</title>
                <link>https://virgool.io/@malekpour/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-xpqxpfareojp</link>
                <description>دنیای غربقبل از شروع لازم هست دو مطلب را اعلام نمایم: اول اینکه این مطلب ممکن است حاوی لودادن داستان باشد و دوم اینکه من به ندرت فرصت می کنم سریال ببینم و این سریال به توصیه دوست و همکارم محمدرضا طهرانی و البته تعدد نظراتی که از سایر دوستانم شنیدم توجه ام رو به خودش جلب کرد. به خودم گفتم قسمت به قسمت میبینم و هر جا احساس کردم موضوع من نیست دیگر ادامه نخواهم داد و این شد که الان قسمت دوم فصل دو این سریال هستم.البته که انصافا دوران قرنطینه در همت من برای دیدن یک سریال چند فصله به نسبت یک فیلمی که حرفش رو طی 2 ساعت میزند و به تفکر وامیدارد، اصلا بی تاثیر نبوده و نیست. این دومین سریالی بود که بعد از دروغ های کوچک و بزرگ که همین جا نظرم رو در موردش گفتم، شروع کردم و به خاطر شروع سال کاری شلوغی که دارم این روند پس از فصل یک کندتر شده است و الان قسمت دوم فصل دومش هستم.ترجیح می دادم که بعد از اتمام کل سریال، در مورد آن بنویسم اما با حجم مفاهیمی که در این قسمت های پشت سر گذاشته اشاره شده، همین الان هم حرف برای گفتن زیاد هست.بعد دیدن این دو سریال متوجه شدم اتفاقا برخلاف سلیقه و انتخاب ارجح من به فیلم به جای سریال، فرصتی که در قسمت های متعدد یک سریال به وجود می آید فرصت بسیار مناسبی برای ارایه مفاهیم و مطالب بیشتری برای یک نویسنده قهار و آگاه است تا ظرف مهیا و خالی بیننده را پر کند و به او فرصت هضم مطالب را در گذر زمان و به تناسب مهلت های زندگی اش بدهد و این مزیتی است که مقاومت من را در این مدت در برابر سریال ها، تا حد خوبی در هم شکسته است.اولین موضوعی که در این سریال با آن مواجه شده ام تمایز بین موجوداتی است در ظاهر بسیار شبیه، برخی انسان و برخی ربات و ساخته و تحت کنترل تام خالقین خود. تمایز بین مهمان های متمولی که به دنبال فرصتی می گشتند تا به نام تفریح، هر کاری خارج از هرگونه حد و مرز، انجام دهند، هر کاری که در سایه های تاریک خود در دنیای واقعی پنهان می کردند تا به عقوبتی ناخوشایند آن دچار نشوند، عقوبتی فردی و یا اجتماعی و این امکان در بستر میزبان هایی ممکن شد که ربات بودند و تمام احساس ها و دردها و رفتارها و اندیشه ها و گفتارشان برنامه ریزی شده بود و البته در سریال مدام دیالوگی تکرار می شود که بیننده را آماده انقلابی در روند سریال می کند: &quot;این لذت های خشونت آمیز، پایانی خشونت آمیز دارد&quot;. کمی از سریال که می گذرد، متوجه می شوم به نظر می رسد همه چیز در کنترل خدایان نیست و میزبان ها خاطراتی را به یاد می آورند که نگاهی فراتر از نقش فعلی آنها را داراست و اینجاست که تعداد معدودی از آنها در رابطه هایی  که با هم برقرار می کنند و در مورد آنچه که حس می کنند، خاطراتی که به یاد می آورند و نگهداری و کنارهم قرار دادن آنها، با یکدیگر حرف می زنند(اشاره به کارکتر میو در سریال دارم)، راز دنیایی را برملا می کنند که قرار نبود به خاطر بیاورند زیرا هر بار خدایان آثار آن را پاک می کردند اما اثراتی از آن باقی می ماند و همین جاست که خودآگاهی ربات ها شکل می گیرد و در نهایت، کار دست خدایان می دهد. در سریال اشاره ای به اثر مونولوگ ذهنی دو کارکتر اصلی (دلورس و میو)سریال دارد که ابتدا می اندیشند صدای خالقشان(آرنولد) هست و جلوتر که می رود متوجه می شویم این صدای خودآگاهی خود کارکتر می باشد که به خدایشان نسبت می دادند و درک این مطلب خود آگاهی جدیدی را برای این دو کارکتر به همراه دارد.در ربات ها دو آرزوی انسانی به صراحت به چشم می آید:جاودانگی و تغییر سریع باور و ارزش و انگیزه در تقابل با محیط. جاودانگی که مرگ را منفورمان کرده است و به هزاران تقلا می کوشیم تا اثری در این دنیا از خود به جا بگذاریم و تغییراتی که هر چند خواهان آنیم، اما به تناسب شخصیت هر کداممان ماه ها و سال ها و گاه یک عمر طول می کشد و این در حالی است که میزبان های سریال به سرعت می توانند به آن دست پیدا نمایند که به شخصه به داشتن این امکان حسادت می کنم.یک دیالوگی در سریال هست که کنجکاوانه منتظرم تا در قسمت های بعدی آشکار شود، دیالوگ مدیر عامل پارک هست که می گوید انگیزه مهمان ها با انگیزه هیئت مدیره فرق می کند.بسیار خب، همین جا نقطه ی توقف میگذارم تا با  اتمام دیدن سریال، این مطلب را در انتشار دومی بتوانم ادامه دهم.و جمله پایانی من در این انتشار یادآوری این لذت پیش و بیش از همه به خود است که از داستانها و روایت هایی که در قالب یک دروغ ساخته و پرداخته ذهن بشری،که اعماق پیچیده انسانی را به نمایش می گذارد، فوقالعاده لذت می برم و سریال دنیای غرب تامین کننده این لذت در من است.</description>
                <category>سمیرا ملک پور</category>
                <author>سمیرا ملک پور</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jun 2020 21:13:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دروغ های کوچک و بزرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@malekpour/%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D9%88-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-yhwxedex39ib</link>
                <description>5 مادر مونته ریسریال درام آمریکایی دروغ های کوچک و بزرگ، به کارگردانی ژان مارک لی در سال 2017 تولید شد. ابتدا این سریال قرار بود یک مینی سریال 8 قسمتی باشد که به جهت استقبال و میزان رضایت بینندگان و البته نحوه ی اتمام هوشمندانه آن، امکان ادامه پیدا کرد و فصل دوم آن با فاصله ای کمتر از دو سال با حضور مریل استریپ تولید و پخش گردید.تمام سریال در شهر مونته ری کالیفرنیا (شهری ساحلی) در لوکیشنی بسیار چشم نواز، فیلمبرداری شده است که بی شک یکی ازجذابیت های این سریال می توان در نظر گرفت و انتخاب ترانه ها و تیتراژ و البته ویلاهای ساحلی بسیار مدرن و زیبایی که جلوه گر میزان رفاه شخصیت های داستان است. البته که  همه این موارد ذکر شده در برابر فیلمبرداری و تدوین و سناریوی داستان جزییات  محسوب می شود. داستانی که عامیانه به نظر می رسد و حتی فمینیستی، و برخلاف هردو اینها کاملا خبر از دنیای واقعی زنانی می دهد که به سبک خود و زنانه زندگی خود را پیش میبرند.سریال با نمایش قتل فردی مجهول، شروع می شود که بیننده را وا می دارد تا از میان بازجویی هایی که پراکنده نمایش داده می شود به کشف مقتول  و البته قاتل یا قاتلین بپردازد که البته این کنجکاوی تا پایان قسمت فصل یک ادامه خواهد داشت و بیننده را با خود همراه می کند . این نوع روایت توجه بیشتری از بیننده جلب می کند تا مدام در پی کشف زنجیره اتفاقاتی باشد که منجر به قتل در جشن مدرسه شهر شده است.این سریال بر محور زندگی خانوادگی و به طور اهم، مادرانی است که با تمام حساسیت ها و مشکلات فردی که با آن دست و پنجه نرم می کنند، مسئولیت مادری خود را بی وقفه، سرسختانه با چنگ و دندان پیش می برند.داستان پنج مادر که به واسطه رفاقت خود و یا  مدرسه فرزندانشان در کنار هم قرار می گیرند و اصطکاک های زیادی را در فیلم به واسطه شخصیت، حساسیت ها و عقده های فردی و البته گذشته هر یک، مشاهده می کنید که مدام منتظرید ارتباطی با قتل پیدا کند و داستان چنان با تدوینش شما را تا پایان فصل می برد که در هر قسمت هم از منظر کشف راز قتل( مقتول و قاتل و چگونگی آن) و هم از منظر روبرو شدن با چالش های هر شخصیت، احساس های بیننده را به خوبی درگیر مسایل متداول زندگی مادرانی می کند که مدام در حال تعادل برقرار کردن بین رابطه هایشان هستند. رابطه با خود، با همسر، با فرزندان و با شغل و وجهه اجتماعی اشان.و در این میان به خوبی می توان دید هر یک چُنان ماده شیری با تمام وجود برای ارزش های مادری خود ، در میدان می مانند و به وضوح در جریان داستان مشاهده می کنیم که هر یک در مواجهه با خود و کشف هویت فردی آنست که بهترین خود در سایر روابط نیز می تواند به منصه ظهور درآورد.در مسیر داستان به خوبی سایه های درونی هر یک و ژرفای آن نمایش داده می شود و تحمل دردهایی که چنان حک شده اند که تنها چاره آن، چیزی نیست به جز پذیرا شدن ومتوقف نشدن، ادامه دادن زندگی و زندگی کردن.هر بار که سایه ای نمایان می شود، ترس و وحشت انکار و پس زدن و فراموش کردنی  به همراه دارد که همچون فرو نگه داشتن بادکنک های زیادی در زیر آب است و سماجت همین درد است که در نهایت کلافگی و غیرت و جان دوستی انسان را وا می دارد از فرط بی رمق شدن، دست بر زانوهایش بگذارد و برخیزد و هر آنچه را باید، به مبارزه بطلبد و کدام قهرمان پیروزمندتر از دردمندی که شبانه روز زخم خود را بر دوش حمل کرده است و او را به مرز خودکشی های آگاهانه و ناآگاهانه می برد.تجربه من ازین سریال با تمام پیچیدگی در حین سادگی و ملموس بودن آن، مشاهده ذات زنانه حساس، صبور، حامی و قوی و با پشتکار و سمج هر یک از شخصیت های این پنج مادر بود که فراتر از تعریف های متداول و سنتی مادر بودن خود، توانستند زندگی خود را زنانه شفا ببخشند که طبیعتا بخشی از لذت تماشای این سریال را مدیون توان زنانه ام در درک و همدلی با شخصیت های داستان می دانم و ازین رو به دوستانم به خصوص بانوان مشاهده آنرا پیشنهاد می کنم.</description>
                <category>سمیرا ملک پور</category>
                <author>سمیرا ملک پور</author>
                <pubDate>Sat, 25 Apr 2020 01:17:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>the Man From The Earth</title>
                <link>https://virgool.io/@malekpour/the-man-from-the-earth-ekawx8cjstb9</link>
                <description>the Man From The Earthاین مطلب شامل اسپویل بخشی از داستان است...روایت داستان فیلم، تمام مدت در خانه مردی فیلمبرداری شد که ۱۴۰۰ سال زندگی روی زمین رو تجربه کرده است و این درحالی است که به نظر می‌رسد ۳۵ سال بیشتر ندارد.این ایده فیلم -بیرون از زمان زندگی کردن- آنقدر هیجان زده ام کرد که برای ساعاتی دست از دنیای حقیقی خود کشیدم و با دتیای جان همراه شد و اعتراف می کنم دلم می‌خواست تجربه دنیای جان را به دنیای خدم بیاورم.داستان اینطور شروع شد که جان محل زندگی خود را دارد ترک می کند و دوستانش که از رفتن جان متعجب و ناراحت هستند سر به زنگاه رسیده و از او می‌خواهند دلیل رفتنش را بازگو کند.جان که نتوانست با جواب های سطحی طفره رود و دوستانش را قانع نماید در دم مکثی کرد و تصمیم گرفت برای اولین بار حقیقتی را که ۱۴۰۰سال با خودش به دوش می کشید، با وجود نگرانی که در مورد عکس‌العمل دوستانش داشت، تعریف نماید. تردید جان به من می گوید، انتظار می رود که دوستان وی از پختگی و ظرفیت لازم برای شنیدن این راز برخوردارند. قصه جان شروع می شود، قصه ای که با نشانه های کوچک ابتدای فیلم و دانش دوستان متخصص جان در رشته های مختلف کاملا تطابق منطقی دارد.سوالات بی وقفه دوستان متخصص جان، با ورود دوست روانشناس آنها که برای کمک به فهم همین موضوع دعوت شده بود، فراتر از بهت و تردید می رود و شکل منطقی و دقیقی می گیرد. او بر خلاف سایر افراد به خوبی توانست در بخش زیادی از سوالات خود، فارغ از قضاوت و صحت سنجی قصه ی جان، سوالات روشنگرانه ای داشته باشد تا دنیای جان به این بهانه برای خودش و البته بیننده روشن تر شود. هر چند که او هم انسانی است در بند قالب زندگی امروز تاریخ بشریت و توان مقابله با احساسات پذیرش فانی بودن عزیزانش را در برابر جان ۱۴۰۰ ساله نامیرا ندارد و دلش می خواهد مرگ همسرش را به گردن جان بیندازد و خشم این فقدان را بر سر جان خالی کند و پیشتر میبینیم که با اسلحه خود او را مورد هدف قرار می دهد که البته منصرف شده و جلوتر متوجه خالی بودن اسلحه می شویم.در ادامه قصه جان ما را با مسیح روبرو می کند، مسیحی که شاگرد بودا بوده است و به خوبی می داند که چگونه درد را در بدن خویش کنترل کند. جان از حواریونی صحبت می کند که آموزشی ندیده اند. از درمان هایی می گوید که بزرگنمایی و اغراق شده اند وزنده کردن مردگان تلقی شده است.جان می گوید افسانه و اسطوره ها با حقیقت فاصله و شکاف عمیقی دارند و در این میان دیالوگ های تاثیرگذاری گفته می شود که بیننده را به تفکر وا می دارد: تاریخ از خلا متنفره، بدیهی است که برخی از قسمتهای آن خلا ها را پر میکند و یا دیالوگ دیگری که از زبان جان شنیده می شود: داستانهای افسانه ای خیلی بزرگند و خوب هم نیستند، حقیقت بسیار ساده است.تمرکز داستان به صورت کاملا برجسته با اشاره به روایات متعدد ۱۰ فرمان، به سمت متزلزل کردن پذیرش یک جانبه باورهای مذهبی، جهت می یابد که البته با وجود درک اهمیت آن در زندگی بشر پیشرفته امروزه، به نظر شخص من، زمان زیادی از فیلم را دربرگرفته است و مسبب دور شدن از کنجکاوی های تاریخی دیگر شده و در ادامه نویسنده سعی می کند بازگشت به موقعی به اصل داستان داشته باشه.اوج داستان مواجهه این افراد با حقیقت است که در نهایت اعتماد واپسینی که به دوست خود دارند و تطابق کامل قصه جان با دانسته ها و البته منطق ایشان، خود را در برابر حقیقتی ساده و البته شاید تلخ می‌بینند که همواره مدعی و خواهان آن هستند و به خوبی حجمه عدم پذیرش آن درچهره تک تک شخصیت های داستان، چه مذهبی و چه علمی به تصویر در آمده است.نکته دردناک داستان این است که جان برای حمایت از روان وحشت زده دوستان خود، تمام حقیقت خود را بازی اعلامی می کند که ایده اصلی آنرا خودشان به او داده اند و او هم‌بازی آنها شده است و بازی را ادامه داده است. در نهایت بیننده با تعجبی دردناک، آسودگی تکذیب قصه جان را در چهره ها می‌یابد و البته در پایان فیلم دلیل این تکذیب را با مرگ روانشناس، که نتوانست حقیقت مسجل و فاش یافته رابطه خود را با جان را تاب آورد، به درستی به بیننده یادآور می شود.براستی ما تا کجا تاب تحمل درک حقیقت عریان خود و زندگی را داریم</description>
                <category>سمیرا ملک پور</category>
                <author>سمیرا ملک پور</author>
                <pubDate>Sun, 29 Mar 2020 16:53:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تلاطم</title>
                <link>https://virgool.io/@malekpour/%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B7%D9%85-efjbkmrmbtob</link>
                <description>دریازده ی تلاطم زندگی که می شومهر بار به هم رسیدنتکرار می شودکوری می شوم که طیف زمان شفایش می دهدو انصراف می دهم هر بار در انتهای عاشقی،آنگاه که بینای پشیمان می شودو باز می گردد.رفتگرهر شبساعت ۹ می آید و منتمام گذشته ی پوچ به خاطر آورده خود را که بوی نا گرفته استدرون زباله دانی سیاه تحویل میدهمببرد به هر کجای بی خبری که برایم فرقی نمیکندو آینده فقرِ شادی زده رامنجمد می کنم تاازین بزرگتر نشودمن می مانم و حال و تمام لذت نفس کشیدنبه فاصله هر دمی و بازدمیسمیرا_ملک_پور@lonly20001HZ</description>
                <category>سمیرا ملک پور</category>
                <author>سمیرا ملک پور</author>
                <pubDate>Thu, 24 Oct 2019 16:24:38 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>