<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ملیحه حسینی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@maliheh99hosseini</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 14:40:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/348605/avatar/mdHOdg.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ملیحه حسینی</title>
            <link>https://virgool.io/@maliheh99hosseini</link>
        </image>

                    <item>
                <title>با عشق و خون، از رواندا</title>
                <link>https://virgool.io/@maliheh99hosseini/%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7-vokyslp6h6pq</link>
                <description>واژه نسل‌کشی که به گوشمان می‌­خورد، اکثرمان به یاد هولوکاست و سال­‌های جنگ جهانی دوم می­‌افتیم. تصور این‌که چنین عمل دور از انسانیتی در روزگار متمدن حاضر، همچنان در گوشه و کنار جهان به تعدد اتفاق می‌­افتد کمی برایمان سخت است. البته اگر اهل دنبال­ کردن اخبار باشید مطمئناً می‌­دانید که همین حالا و در کشورهای نزدیک نسل­‌کشی درحال وقوع است. با این حال هنگامی که به تماشای فیلمی همچون هتل رواندا می­‌نشینید و با جزئیات زوال انسانیت را نظاره­‌گر می­‌شوید، نمی‌­توانید جلوی غافلگیر­شدن‌تان را بگیرید.فیلم هتل رواندا ساخته تری جرج، حول محور وقایع مربوط به نسل­‌کشی سال 1994 که در کشور رواندا رخ داد، می‌­چرخد. رواندای سال 1994 که سومین دهه استقلال خود از بلژیک را می‌گذراند، بستر تنش و التهاب شدید میان دو قوم توتسی و هوتو در این کشور است. با سقوط هواپیمای حامل رئیس­‌جمهور رواندا که به تازگی با شورشیان توتسی صلح‌­نامه‌ای امضا کرده بود، گروه‌­های رادیکال هوتو با یک پیغام هولناک بر روی رادیو آغاز نسل‌­کشی را رقم می‌­زنند: «همه درختان بلند را قطع کنید.» با اعلام این پیام که از آوردن لفظ (درختان بلند) به توتسی‌ها که به نسبت قد بلندتری دارند اشاره دارد، کشتار دسته جمعی توتسی­‌ها به راه می­‌افتد و در طی سه ماه حدود 800 هزار تن مرد، زن و بچه از قوم توتسی به کام مرگ فرستاده می‌­شوند._متن زیر حاوی اسپویل بخش‌هایی از داستان فیلم است_فیلم، تمام مدت داستان خود را از زاویه دید پاول، مدیر هتل لوکسی که پذیرای مهمانان از سراسر جهان است روایت ­می‌­کند. پاول که از ابتدای فیلم شاهد نشانه­‌هایی است که از قریب الوقوع بودن یک فاجعة انسانی حکایت می­‌کنند، همچنان حتی با آغاز حملات معتقد است آتش اختلافات به زودی می­‌خوابد. اما زمانی که افسر هوتویی اسلحه را به دست پاول می­دهد تا به زن و فرزندانش که از قوم توتسی‌­اند شلیک کند، گویی واقعیت همچون پتکی بر سرش فرود می‌­آید. پاول همچون ما مخاطبان باورش نمی­‌شود که در کشورش، درحالی­که نیروهای سازمان ملل حضور دارند یک نسل­‌کشی به معنای واقعی اتفاق بی‌افتد!فیلم در ادامه تحول پاول را به یک انسان مبارز نمایش می‌­دهد که هتل رواندای لوکس را به پناهگاهی برای توتسیان فراری تبدیل کرده و هرچه در توان دارد می­‌گذارد تا جان یک نفر بیشتر را حفظ کند. این پناهگاه اما درخطر حمله نظامیان است و پاول هنوز در درون خود به کمک نیروهای حافظ صلح سازمان ملل و نیروهای فرانسوی و غربی که در رواندا حضور دارند، امید دارد و البته که فیلم برای بار دوم واقعیت را هرچه تلخ­‌تر دربرابر چشمان پاول و تماشاگران نمایش می‌­دهد. وقتی نیروهای فرانسوی به نزدیکی هتل می­رسند پناهندگان با شادی به استقبال ناجیان خیالی­‌شان رفته و درآغوششان می­‌گیرند. غافل از اینکه این سربازان برای محافظت و نجات توتسی­‌ها نیامده‌­اند. آنان دستور دارند فقط مهمانان خارجی هتل را خارج­ کرده و همراه با حافظان صلح سازمان ملل از رواندا خارج شوند. این نقطه از فیلم درحالی‌که ماموران بین‌المللی با بی‌اهمیتی تمام زیر باران سیل‌آسا خارجی‌ها را از رواندایی‌ها جدا می‌کنند تا با خود ببرند، نه­ تنها روایتگر رویارویی تکان‌دهنده پناهندگان رواندا با واقعیت است؛ بلکه روایتگر لکه ننگی است بر کارنامه سازمان ملل و کلیه اقدامات بشردوستانه که حتی تا به امروز با عذرخواهی­‌های رسمی و اظهار تأسف شخصیت­های بین‌المللی گوناگون پاک نمی‌­شود.درجایی از فیلم کاراکتر گزارشگر که واکین فینیکس به خوبی از عهده ایفای آن برآمده‌­است، ویدیویی را که از کشتار توتسی­‌ها تهیه کرده به پاول نشان می­‌دهد. پاول با اظهار خوشحالی می­گوید که امیدوار است جهان با دیدن این تصاویر اقدام مناسبی درجهت لغو کشتارها انجام دهد. اما فیلم پیامش را اینجا از زبان گزارشگر بیان می­‌کند: « فکر می­کنی عکس‌­العمل مردم بعد از تماشای این فیلم­‌ها در اخبار شبانه چیه؟ میگن اوه خدای من و بعد میرن تا شام­شون رو بخورن.»نسل‌­کشی رواندا سرانجام نه با دخالت نیروهای جهانی بلکه با پیشروی و به دست گرفتن اوضاع توسط شورشیان توتسی خاتمه پیدا کرد. شورای امنیت سازمان ملل درنهایت با تصویب قطعنامه 955، دادگاه بین­‌المللی کیفری رواندا را برای پیگیری جرایم مرتکبین نسل­‌کشی تأسیس کرد. ژان پل آکایسو یکی از مهم­ترین افرادی بود که در این دادگاه محکوم شد و محاکمه وی از این نظر بسیار اهمیت دارد که اولین شخصی در تاریخ است که در یک محکمه بین­‌المللی به ارتکاب جرم نسل‌­کشی محکوم شد. درواقع، دادگاه رواندا به تفسیر و تحلیل نسل­‌کشی و گسترش حقوق در این زمینه کمک بسیاری کرد.ژان پل آکایسو در دادرسی بین المللیبا اینکه درنهایت سازمان ملل و جهان، آنچه را که در رواندا اتفاق افتاد یک نسل­‌کشی نامیدند، اما در زمان بحران و هنگامی که همچنان می­شد جان مردم را نجات داد، نیروهای بین‌­المللی زیربار استفاده از کلمه نسل­‌کشی نمی‌­رفتند تا بتوانند بدون دردسر نیروهای حافظ صلح را از رواندا خارج کنند. بعد از رسوایی بزرگ رواندا سازمان ملل بیان­ کرد که به دنبال تغییر رویه در عملکرد نیروهای حافظ صلح و دادن قدرت عمل بیشتر به آنان است. اما آنچه از عملکرد سازمان ملل در سال­های بعد در مواجهه با سایر بحران­ها در کشورهای دیگر شاهدیم، نشان از تغییر چندانی درمواجهه با این کشتارها نمی­‌دهد.هتل رواندا با روایت گیرا و ساده خود، به ما یادآوری می‌­کند که در دنیای امروز که بشر ادعای دست­یابی به تمدن را دارد، همچنان تنفر و اختلافات نژادی، قومی و مذهبی در روابط انسان‌ها حاکم است و جان میلیون­‌ها بی­‌گناه را می‌­گیرد. سازمان ملل با این امید که دیگر هولوکاستی رخ ندهد تشکیل شد، اما هولوکاست­‌های هولناک‌­تر هرساله اتفاق می­‌افتند و به جهان یادآوری می­‌کنند که بهبود وضعیت نه با امید صرف، بلکه تنها با کنش­‌ورزی ممکن است.</description>
                <category>ملیحه حسینی</category>
                <author>ملیحه حسینی</author>
                <pubDate>Mon, 21 Jun 2021 21:41:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>happiness where are you?</title>
                <link>https://virgool.io/@maliheh99hosseini/happiness-where-are-you-nbqzsnunbzfj</link>
                <description>معمولا زمانی‌که هیاهوی زیادی پیرامون برخی فیلم‌ها شکل می‌گیرد با شک و تردید فراوان به سراغشان میروم. نه فقط از این جهت که نمیتوان به تبلیغات گسترده‌ای که کمپانی‌ها میلیون‌ها دلار خرج بالا بردن فیلم‌های پرستاره‌شان کرده‌اند، اعتماد کرد؛ بلکه به این خاطر که حتی مخاطبین هم در مواجهه با این فیلم‌ها گاهی ناخودآگاه سوار موج از پیش شکل گرفته می‌شوند و درادامه‌ی تائید سخنان بقیه، تحسین‌هایی تقلیدشده و اغراق آمیز از فیلم ارائه میدهند.در این میان اما، گاهی که درمیان انباشت فیلم‌های جریان اصلی، مطلبی درباره‌ی فیلمی کوچک و مهجور میخوانم یا دوستی فیلمی به من توصیه می‌کند که حتی اسمش را نشنیده‌ام، جایی در درونم مطمئنم که با فیلم خوبی طرفم.شادی (happiness 1998) به دسته دوم تعلق دارد. البته شاید نام فیلم در لیست &quot;آزاردهنده‌ترین فیلم‌هایی که هرکسی تحمل تماشایش را ندارد&quot; به چشم‌تان خورده باشد، اما بعید است در مباحث سینمای رایج و بدنه نامی از آن شنیده باشید.شادی به کارگردانی و نویسندگی تاد سولوندز، لیست ستارگانِ مشهور بلندبالایی ندارد. شاید آشناترین نام در این میان فیلپ سیمور هافمنِ فقید باشد. با این وجود تمام بازیگران فیلم در جایگاه خود به خوبی درخشیده‌اند و حتی در نقش‌های فرعی‌تر توانسته‌اند از پسِ باورپذیرساختن هرچه تمام‌تر کاراکترها بربیایند.شادی فیلمی است در ژانر کمدی سیاه که به هجو زندگی مدرن و گرفتاری انسان در مناسبات آن می‌پردازد، و گاه تیغ هجو آن، چنان برّنده می‌گردد که شاید به ناراحتی و آزردگی مخاطب منجر شود. اما در هر محصول هنری هرچه تیغ نقد تیزتر باشد، همانقدر که درد بیشتری وارد می‌کند، پیامش را هم قوی‌تر بر جان مخاطب می‌نشاند. فیلم با نماهای روشن و رنگهایی که در اکثر صحنه‌ها از شدت سرزندگی چشم را میزند، بیشترین هجو را به زندگی آدمهایی که در درون پوسیده‌اند وارد میکند.ساختار فیلم شخصیت محور است که درقالب اپیزودهای متعدد، به تدریج آدم‌های قصه را بهم متصل کرده و درنهایت تصویری جامع از روابطشان به دست مخاطب میدهد. شاید نقطه اشتراک همه‌ی شخصیت‌ها درنهایت توهم‌ یکسان‌شان از شادی است. توهمِ اینکه شادی با متر و اندازه‌هایی که جامعه به ما دیکته می‌کند قابل دست یابی است و می‌توان آن را در چارچوبی کوچک جاداد و برای همیشه حفظ کرد. دراین خصوص کاراکترهای فیلم چند دسته می‌شوند. برخی همچون مونا(مادر) و تریش(یکی از سه خواهر) الگوهای جامعه را کورکورانه دنبال کرده‌اند و برای خود زندگی‌ای ساخته اند مطابق تک تک معیارهای یک زندگی موفق و شاد. شوهر خوب، فرزندان سالم و یک خانه رویایی که باغچه‌ی حیاطش پر است از رزهای قرمز زیبا. مونا و تریش هردو درنهایت به نقطه‌ای می‌رسند که باید با بحرانی که در پسِ زندگی به ظاهر شادشان نهفته بوده است روبرو شوند. و دراینجاست که مبهوت می‌شوند که آخر چگونه و چرا آنها؟ کجای این زندگی خط‌کشی شده نقصی داشته که به چنین نتیجه‌ای منجر شده. برخی کاراکترها هم مانند جوی(خواهر کوچکتر) و دوست پسرش که آن دو را در نمای درخشان آغازین فیلم میبینیم، در تلاش برای رسیدن به خواسته‌هایشان که مطابق الگوهای رایج نمی‌باشد از طرف جامعه طرد شده و برچسب &quot;رقت انگیز&quot; بر پیشانی‌شان می‌خورد. درنتیجه هرچه عرصه برآنها تنگ‌تر میگردد دست و پای بیشتری برای یافتن ذره‌ای عشق و شادی میزنند و در این راه ممکن است حتی جان خود را بگیرند. و اما دسته آخر شخصیت‌هایی همچون بیل، اَلن یا کریستینا هستند که درنتیجه فقدان ویژگی‌های یک انسان موفق و سرخوردگی‌هایی که از طرف جامعه دریافت کرده‌اند، عقده‌های فراوانی در درونشان رشد کرده و فقط منتظر فرصتی هستند تا همه‌ی عصبانیت و سرخوردگی‌هایشان را بر سر کسی خالی کنند. دراین خصوص می‌توان به سکانسی اشاره کرد که بیل که خود یک روانشناس است در خواب‌های خود رویای این را میبیند که همراه با اسلحه‌اش به پارک سرسبز محله‌شان رفته و مردم بی‌خبر را در کمال آسودگی سلاخی کند.بیل عنوان میکند وقتی از این رویا بلند میشود تا چند دقیقه همچنان خوشحال است، اما فقط تا زمانی‌که به یاد می‌آورد به &quot;واقعیتی&quot; که در آن زندگی می‌کند برگشته است. این میل به نابودی یا آزار دیگران در شخصیت‌های گوناگون فیلم تکرار می‌شود. شخصیت‌هایی که در پسِ ظاهر موجه و آرام‌شان انباشتی از نفرت و آرزوهای سرکوب شده نهفته است. یکی از جنبه‌های حیرت انگیز فیلم همین پرداخت کاراکترهایش است. به گونه‌ای که ما می‌توانیم با یک پدوفیل، یک آزارگر یا حتی یک قاتل همذات پنداری کنیم. این البته همان ویژگی‌ای است که این فیلم را تا این حد آزاردهنده می‌کند. وقتی فیلمی واقعیت را کاملا عریان در صورتمان می‌کوبد و نشانمان میدهد که ما هم می‌توانیم شبیه هرکدام از این کاراکترها شویم، ترس سراپایمان را فرامیگیرد. و فیلم همینجا موفق می‌شود تا تلنگرش را به مخاطب بزند. اینجاست که به یاد می‌آوریم جنایتکاران مشهوری را که به عنوان شیطان مسلم میشناسیم، همه انسانی بیش نیستند، و هر انسانی از جمله خود ما توانایی تبدیل شدن به یکی از همین آدم‌‌ها را داریم_اگر که در توهم شادی خودساخته مان غرق شویم.</description>
                <category>ملیحه حسینی</category>
                <author>ملیحه حسینی</author>
                <pubDate>Sun, 25 Apr 2021 20:31:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماما میا! بیا آواز بخوانیم.</title>
                <link>https://virgool.io/@maliheh99hosseini/%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-ngpxypilwad8</link>
                <description>دیدن فیلم ماما میا! را درحالی آغاز کردم که انتظارم از آن درحدِ پر کردن یکی از بعدازظهرهای عبوسم و تیک خوردن یکی از فیلم های مریل استریپ بود. اتفاقا وجود مریل استریپ آنچنان هم دلگرمم نمیکرد که با فیلم خوبی طرفم، چرا که کارنامه بازیگری استریپ فیلم های متوسطی که تنها بازی وی کمی آن را قوت میبخشد کم ندارد.و باید اعتراف کنم که با گذشت حدود ده دقیقه از فیلم، مطمئن بودم فیلم به جرگه ی فیلم های یکبار مصرفی می پیوندد که حتی موفق نمیشود مخاطبش را سرگرم کند. اما همانطور که معتقدم هر فیلمی لیاقت این را دارد که تا نیمه به آن شانسِ خودی نشان دادن بدهیم، تماشا کردن را ادامه دادم و بله! این فیلم از فرصت خود استفاده میکند و کم کم نخ تسبیح داستان گویی اش را می یابد. البته بیراه نیست که کم رمقی ابتدای فیلم را به بازی (مثل همیشه ضعیفِ) آماندا سایفرد هم مرتبط بدانیم. کماآنکه وقتی فیلم بعد از آشنا کردن مخاطب با کاراکتر سوفی(سایفرد) به سراغ کاراکتر دونا (استریپ) میرود، فیلم جانی دوباره میگیرد.اینکه بتوانید از فیلم کمدی رمانتیکی همچون ماما میا لذت ببرید، علاوه بر اینکه تاحدودی به سلیقه سینمایی تان برمیگردد، به این هم بستگی دارد که اساسا میتوانید با موزیکال بودن آن کنار بیایید یا نه؟ به شخصه با اینکه خود را علاقه مند ژانر موزیکال میدانم، معمولا در هر فیلم موزیکالی کمی طول میکشد تا گرم شوم و به این نکته که کاراکترها به جای اینکه عین آدم حرفشان را بهم بزنند، چپ و راست آواز میخوانند عادت کنم. بنابراین وقتی کاراکتر سوفی دهان باز کرد تا خاطرات مادرش را از آن روزهای خوب قدیم، برای دوستانش درقالب آواز بازگو کند، درحالیکه توی ذوقم خورده بود چشمهایم را یک دور چرخاندم. اما مثل هر موزیکال دیگری(البته اگر موزیکال خوبی باشد) به ترانه ی سوم نرسیده میبینید درحالی با شوق، آواز خواندن کاراکترهای فیلم را در موقعیت های غیرقابل باور تماشا میکنید که کمی هم خودتان را همراه با ریتم تکان میدهید. ماما میا خوشبختانه موزیکال خوبی است. شاید بعد از حضور مریل استریپ برگ برنده ی بعدی فیلم استفاده از ترانه های گروه آبا (ABBA) باشد. پرفروش ترین گروه موسیقی پاپ دهه 70 میلادی. بنابراین فیلم هم طرفداران قدیمی این گروه را که با این آهنگها خاطره دارند راضی میکند و هم مخاطبانی چون من که هیچ آشنایی با آبا نداشتم را شگفت زده میکند. البته همینجا باید اشاره کرد که فیلم این برگ برنده اش را مدیون نویسندگی خوب کاترین جوهانسن است که سال 1999 با همکاری دوتن از اعضای سابق گروه آبا، ترانه های محبوب این گروه را جمع آوری کرده و نمایشنامه ای براساس آن نوشت که همان سال هم در برادوی تئاتری طبق همان نمایشنامه به روی سن رفت. جواهنسن موفق شد به گونه ای ترانه ها را در بطن داستان بچیند که زوری! به نظر نرسیده و از چارچوب روایی داستان بیرون نزند.با توجه به اینکه فیلم در اکثر لحظات حتی در چینش صحنه و موقعیتها مشابه نسخه تئاتری سال 1999 است، انتظار میرفت به دام تکرار تمام و کمال بیفتد. اما کارگردان فیلم توانسته با موفقیت مدیوم تئاتر را به مدیوم سینما تبدیل کند و اثری عرضه کند که درعین وفاداری به نسخه اصلیِ خود نکات تازه ای برای تماشا داشته باشد. وظیفه ای که بسیاری از سینمایی های اقتباسی از عهده اش برنمی آیند. نمونه اش فیلم Cats 2019 که از تئاتر موفقی در برادوی با همین نام اقتباس شد اما برخلاف نسخه نمایشی، نسخه سینمایی آن به یک افتضاح تمام عیار تبدیل شد. به گونه ای که همگان متحیر بودند که چگونه یک فیلم میتواند انقدر بد باشد! گویی رسیدن به این حجم از بد بودن خود دستاورد بزرگی است!فیلم ماما میا! 2008 طرفداران و مخالفان سرسخت خودش را دارد. اما به عنوان کسی که فیلم را دوست داشتم باید بگویم ماما میا را باید در حد و اندازه خودش ببینید: یک موزیکال دلنشین با داستانی سرراست و ساده، که البته ایرادات منطقی در داستان فراوان دارد(اما چه کسی در یک موزیکال به منطق اهمیت میدهد؟). حتی اگر کمتر سختگیر باشید لحظات زیادی وجود دارد که میتوانید همراه با آن بخندید. اینکه فیلم تلاش نمیکند خودش را فراتر از آنچه که هست و داستانی که به مخاطب عرضه میکند، نشان دهد موجب میشود پیام صاف و ساده ی فیلم اتفاقا به دل بنشیند. شاید در دنیای واقعی همه چیز تیره و تاریکتر باشد، و خبری هم از هپی اندینگ های همراه با رقص یک جمعیت سرخوش نباشد، اما پیام فیلم کم و بیش در دنیای ما هم صدق میکند: اینکه انتخاب خودت را بکن، علی رغم تمام مخالفت ها و سختی ها. و چه بسا که پس از سالها تحمل دشواری ها همچون سوفی درون فیلم که سالها بدون پدر زندگی گذراند و درنهایت سه پدر برایش به یکباره از راه رسید، زندگی هم بالاخره روی خوشش را به تو نشان دهد.کلیشه ایه، مگه نه؟ 20 سال برای یه پدر صبر میکنی و یهو سه تا همزمان از راه میرسن.</description>
                <category>ملیحه حسینی</category>
                <author>ملیحه حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 01 Apr 2021 01:47:24 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>