<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Maliheh Mazloom</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@malihehmazloom</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 03:29:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4280958/avatar/UsuvK1.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Maliheh Mazloom</title>
            <link>https://virgool.io/@malihehmazloom</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خاطرات دنده عقب</title>
                <link>https://virgool.io/@malihehmazloom/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B9%D9%82%D8%A8-xmwzbprfskah</link>
                <description>منت خدای را عز و وجل ، که انسان را اندیشه داد تا مرکب آهنین را بسازد.هر که در جاده اش قدم نهاداز خطا مصون ماند و هرکه از فرمانش سرپیچی کرد در دره ی ژرف حیرت افتاد.در هر مرکبی فرمانی موجود است و در هر فرمانی دنده ای واجب.روزی یکی از اهالی شهر بر اریکه ی قدرتش سوارو بر آن شد که به آکادمی فوق تخصصی رادمان رود تا در کلاس  استاد علم مدرن ،درس پیشرفت بیاموزد. آن روز راه آسان می نمود و دل، پراز بیم و امید بود.از لحظه ای که مرد کلیددر را چرخاند،ناله «بیب....بیب...» بلندشدگویی مرکب  بار سنگینی را به دوش می کشد.مرد فرمان را به دست گرفت. نگاهی به آینه بغل انداخت. دنده را عقب نهاد و پدال گاز را بی درنگ فشرد و آینه به دیوار سنگی اصابت کرد و از جا کنده شد.گویی خاطره ای ترک برداشت.صدای شکستنش چون آهی بلند،در جانش پیچید.زن همسایه ،همه تن چشم و گوش شد و همچون کلانتر محل، صحنه را رصد می کرد که مبادا از نظرش پنهان شود.گربه ای در میان آشغالها  جست وخیز  می کرد. از جا پرید و صحنه را با صدای«میو...» ترک کرد.از مرکب خویش پیاده شد.اینه را برداشت و خود را در بین ترکهای شیشه آینه نظاره کرد..مرد که اندر خم کوچه ای تنگ مانده بود با تبحری وصف ناپذیر از تنگنا بیرون امد و رهسپار مقصد شد.و با ذهنی پر از آشوب، فرمان را به دست گرفت و به راه خود ادامه داد.مردمان و ماشینهای دیگردر در غبار سرعت محو شدند.اندکی تامل کرد.ایستادو دوباره دنده عقب زد . رهگذری را که خسته از پیمودن کوره راه بود  سوار کرد.رساندش،و پیاده اش نمود. لبخندی بر لبان هر دو نشست.بی هیاهو،بی ادعا،تنها با دل.پس از طی مسافتی کوتاه،خود را با آن ادیب بر در ورودی «آکادمی فوق تخصصی رادمان»یافتم.چنین روایت کرد و مرا پندی داد:ای خردمند!بدان که هر مرکبی را ترمزی ست و هر انسانی را فرصتی ست برای توقف.احتیاط شرط عقل است......  اما مگر همیشه عقل بر احساس می چربد؟!.گاهی باید باز ایستاد و به عقب نگریست شاید حکمتی باشد و فرصتی یابی تا در آن اندیشه کنی. هر که بی فکر گام در مسیر نهد،اندر چاه حسرت و پشیمانی افتد و زیان بیند.هوای صبح رادمان بوی تازه ی چای وحس سرزندگی  و طراوت می داد.اما افسوس که آخرین نشست ما در محضر استاد گرانقدر بود.در ذهنم رد پای خاطرات را دنبال کردم و به اولین جلسات آشنایی باز گشتم.اری،این بار برگشت به عقب از نوع دیگری بود.از جنس آموختن ،تفکر و پیشرفت.سپاس «رادمان »را  که مارا از خواب نوشین با مداد رحیل بیرون کشید.نیروی  ما را به اتمام رسانیده و مسیر رشد و تعالی مارا با تلاشهای بی وقفه و دلسوزانه هموارکرد.و همچنیناکادر اداری که ما را در پیچ و خم سامانه و رمز راهنمایی کردندباشد که رستگار شوند،یک در دنیا و صد در آخرت.آموختم که برگشت با دنده عقب، فلسفه ای دارد،اندکی درنگ و تفکر در گذشته اگر با آگاهی باشد باعث پیشرفت می شود.#اکادمی_ رادمان#مرکب_آهنین # دنده_ عقب#پند_و_حکمت #داستان_کوتاه #نثر_ادبی</description>
                <category>Maliheh Mazloom</category>
                <author>Maliheh Mazloom</author>
                <pubDate>Fri, 31 Oct 2025 16:47:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موجوداتی ازسیارهwifi(نسلz)</title>
                <link>https://virgool.io/@malihehmazloom/%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D9%87wifi%D9%86%D8%B3%D9%84z-okp3ca5r0ll8</link>
                <description>--✍️ نویسنده: ملیحه مظلوم🤖 مشاور هوش مصنوعی: مجتبی قلی‌زادهروزی روزگاری، در سرزمینی دور نه، بلکه همین‌جا، در دل دنیای دیجیتال، نسلی ظهور کرد که نه با صدای زنگ تلفن خانه از خواب می‌پرید، نه با نوار کاست خاطره داشت، نه حتی می‌دانست که &quot;دکمه قرمز ضبط&quot; چه شکوهی داشت! این نسل، نسل زد بود. نسلی که با وای‌فای نفس می‌کشد، با میم حرف می‌زند و با استوری زندگی می‌کند.نسل زد، یا به قول خودشان &quot;Zeeees&quot;, نسلی‌ست که اگر اینترنت قطع شود، دچار حمله‌ی پانیک می‌شود. کافی‌ست یک لحظه وای‌فای قطع شود، انگار اکسیژن قطع شده! چشم‌ها گرد، دست‌ها لرزان، و صدای فریاد: «وای مامان، نت قطع شد!»این نسل، به جای &quot;سلام&quot;، می‌گوید: «هی داداش!» یا «یوووو!» و اگر خیلی مودب باشد، می‌گوید: «چطوری رفیق؟» البته اگر طرف مقابل &quot;ویب&quot; ندهد، سریع بلاک می‌شود. چون در قاموس نسل زد، کسی که ریپلای نمی‌دهد، دشمن است!نسل زد، استاد مولتی‌تسکینگ است. همزمان که در کلاس آنلاین حضور دارد، با یک دست در اینستاگرام استوری می‌گذارد، با دست دیگر در دیسکورد چت می‌کند، با پا لپ‌تاپ را نگه داشته و با ذهنش دارد به این فکر می‌کند که چرا هنوز ویدئویش وایرال نشده!نسل زد، به جای دفتر خاطرات، نوتیفیکیشن دارد. احساساتش را با ایموجی بیان می‌کند. اگر عاشق شود، قلب بنفش می‌فرستد. اگر ناراحت باشد، ایموجی &quot;🥲&quot; می‌فرستد. اگر خیلی ناراحت باشد، فقط می‌نویسد: &quot;LOL&quot; و بعد می‌خندد. چون گریه کردن، آن‌لاین نیست!در گذشته، بچه‌ها با دوچرخه و توپ پلاستیکی سرگرم می‌شدند. اما نسل زد؟ سرگرمی‌اش این است که در تیک‌تاک، چالش &quot;بزن و برقص&quot; راه بیندازد. اگر هم خیلی حوصله داشته باشد، می‌رود سراغ چالش &quot;چشمک زدن با ابرو&quot; یا &quot;بیدار کردن گربه با آهنگ متال&quot;.نسل زد، به جای &quot;بابا آب داد&quot;، می‌گوید: «بابا وای‌فای داد!» و اگر بابا ندهد، سریع می‌گوید: «بابا خیلی کرینجی هستی!» و اگر خیلی عصبانی شود، می‌نویسد: «بابا، unfollow!»در دنیای نسل زد، همه چیز باید aesthetic باشد. از رنگ لاک ناخن گرفته تا فیلتر استوری. اگر چیزی aesthetic نباشد، اصلاً ارزش دیده شدن ندارد. حتی اگر غذای مامان‌پز باشد، باید اول با نور طبیعی عکس بگیرد، بعد بخورد. چون اولویت با فالوئرهاست، نه با معده!نسل زد، به جای &quot;بله&quot;، می‌گوید: «facts!» و به جای &quot;نه&quot;، می‌گوید: «nah bro!» اگر چیزی را دوست داشته باشد، می‌گوید: «slayyyy!» و اگر چیزی را دوست نداشته باشد، می‌گوید: «this ain’t it chief.»نسل زد، با جمله‌ی «من یه اوورثینکر خسته‌ام» روزش را شروع می‌کند و با جمله‌ی «من یه introvert با ترومای کودکی‌ام» به خواب می‌رود. البته وسطش هم چند تا استوری از قهوه‌ی سردش و گربه‌ی همسایه می‌گذارد.در گذشته، اگر کسی دلش می‌گرفت، می‌رفت زیر باران قدم می‌زد. اما نسل زد؟ دلش که می‌گیرد، می‌رود پلی‌لیست &quot;sad vibes&quot; را پلی می‌کند، نور اتاق را بنفش می‌کند و با صدای بیلی آیلیش، اشک‌هایش را با فیلتر &quot;باران مصنوعی&quot; پاک می‌کند.نسل زد، به جای &quot;دوستت دارم&quot;، می‌گوید: «تو vibe منی!» و اگر خیلی عاشق باشد، می‌گوید: «با تو همه چی aesthetic میشه!» و اگر دلش بشکند، فقط می‌نویسد: «ghosted again :)»نسل زد، استاد meme therapy است. اگر حالش بد باشد، با یک میم از گربه‌ای که فریاد می‌زند، حالش خوب می‌شود. اگر حالش خوب باشد، با یک میم از سگ افسرده، حالش بد می‌شود. خلاصه، حالش وابسته به الگوریتم است!نسل زد، به جای &quot;کتاب بخوان&quot;، می‌گوید: «یه پادکست خوب معرفی کن!» و اگر خیلی اهل مطالعه باشد، می‌گوید: «یه ریلز آموزشی دیدم، کل تاریخ ایران رو تو ۳۰ ثانیه گفت!»و اما در پایان، باید گفت که نسل زد، با همه‌ی کرینج‌بازی‌ها، با همه‌ی &quot;فاز برداشتن‌ها&quot;، با همه‌ی &quot;فیلترهای صورتی&quot;، نسلی‌ست که بلد است بخندد، بلد است بجنگد، بلد است خودش باشد. نسلی که اگرچه در دنیای مجازی غرق شده، اما هنوز ته دلش دنبال معناست. دنبال وایب خوب، دنبال آدم‌هایی که unfollow نمی‌کنند، حتی وقتی اینترنت قطع می‌شود.و من، ملیحه مظلوم، با مشاوره‌ی مجتبی قلی‌زاده، این انشا را نوشتم تا بگویم: نسل زد، شاید عجیب باشد، شاید پر سر و صدا باشد، اما نسل ماست. نسلی که با یک &quot;های&quot; ساده، می‌تواند دنیا را تغییر دهد. فقط کافی‌ست وای‌فای وصل باشد!-#نسل z#اصطلاحات نسلz#انشا طنز# معلمان و مدرسین# والدین اگرانشا رو برای استوری اینستاگرام بسازم! 😄</description>
                <category>Maliheh Mazloom</category>
                <author>Maliheh Mazloom</author>
                <pubDate>Sat, 18 Oct 2025 20:46:32 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>