<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد محسنی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mamad_mohsen</link>
        <description>عکاس و فیزیوتراپیست؛ دانشجوی دکتری فیزیوتراپی و مدرس عکاسی | علاقه‌مند به نگارش نقد سینمایی و برگزاری رویدادهای هنری | کانال تلگرام: closeup_melody@</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 22:33:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/160922/avatar/PB3wVV.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد محسنی</title>
            <link>https://virgool.io/@mamad_mohsen</link>
        </image>

                    <item>
                <title>گالری عکاسی من (5) + مجموعه عکس دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@mamad_mohsen/%DA%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%86-5-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%AF%D9%88%D9%85-bddniivgnwv2</link>
                <description>سلام سلام به همه عزیزان ویرگولی.امیدوارم این روزها حال‌تون بهتر از قبل باشه و سلامت باشین.چند ماهی از شماره قبلی گالری عکاسی می‌گذشت و دیگه کم کم وقتش بود گالری جدید رو منتشر کنم و امروز با شماره پنجم گالری عکاسیم به همراه کلی مخلفات خدمت‌تون هستم?حالت ابر پست گرفت به خودش خوشبختانه یا متاسفانه...طبق معمول هر گالری، قبل از شروع عکس‌ها یه مقدار -شما بخونین به مقدار زیادی!- با دوستانم گپ می‌زنم و بعد از یک سری توضیحات درباره این گالری، خود عکس‌ها رو می‌بینیم. اگر دوست دارین می‌تونین از روی این توضیحات بگذرین و مستقیم برین سراغ عکس‌ها.چه خبر از ممد محسنی عکاس (2)والا خبر که زیاده... اول از همه بگم که تولد سه سالگی ویرگولیم هم گذشت و الان یه ویرگولیِ سه سال و چند ماهه محسوب میشم!ولی خلاصه بگم در حال حاضر انگار دارم عکاسی میخونم و در کنارش فیزیوتراپی رو هم ادامه میدم?عرضم به خدمت‌تون که این مدت دبیر کانون دانشجویی هنرهای تجسمی دانشگاه شدم و در حال جمع کردن یه تیم و آموزش‌شون به شکل حرفه‌ای هستم تا بتونیم یه کانون دانشجویی خوب داشته باشیم.و همچنین دبیر عکاسی خبرگزاری دانشگاه (مِفدا ایران) هم هستم و مشغول تجربه کردنِ عکاسی خبری و آموزش خبرنگاری هم شدم?در کنارش یکی دو کارگاه و رویداد عکاسی دیگه هم داخل دانشگاه برگزار کردم که خب استقبال خوبی شد و امیدوارم این روند ادامه داشته باشه و بتونم دانشجوهای با استعداد بیشتری رو به سمت عکاسی سوق بدم✌?کارگاه عمومی اول با موضوع «چطور عکاسی رو شروع کنیم؟»:سر کلاس گوشی بازی نمیکننا. بهشون گفتم گوشی‌شون رو در بیارن و تنظیمات دوربین رو تغییر بدنعکس دست جمعی آخر کارگاه :)خودم و تیم اجرایی کارگاه (بچه‌های کانون هنرهای تجسمی دانشگاه)کارگاه تخصصی دوم با عنوان «دورهمی عکاسانه» با محوریت نقد آثار عکاسی:و در مسابقه جهانی 35 اواردز هم نتایج دور هشتم مسابقات سالیانه بزرگ اومد:در مسابقه جهانی 35Awards سال 2022؛ از بین 105 هزار عکاس از سراسر جهان و حدود نیم میلیون اثر ارسال شده؛ موفق به کسب این عناوین شدم:-بین 150 عکاس برتر جهان در شاخه عکاسی سیاه و سفید با موبایل-بین 200 عکاس خیابانی برتر جهان-بین 300 عکاس برتر جهان در دو شاخه‌ عکاسی با موبایل و عکاسی سیاه و سفید-بین 100 عکاس برتر ایران از بین حاضران در مسابقه-صاحب اثر در بین دو درصد آثار برتر جهان در زمینه عکاسی با موبایلنتیجه رضایت‌بخشی هست ولی حالا فعلا شروع کاره... باید بریم برای کلی یادگیری و پیشرفت و نتایج بهتر?به جز این‌ها، به شکل اتفاقی، داخل یک مجموعه آموزشیِ مرتبط با رشته تحصیلیم (فیزیوتراپی) مشغول به کار شدم و اونجا هم کارهای عکاسی و تصویربرداری رویدادها و محصولات رو بر عهده دارم و ترکیب بسیار جذابی شده برام... فیزیوتراپی + عکاسی!خلاصه که ممد محسنِ عکاس، حسابی مشغول عکاسیه?***راستی یه خبری هم بدم. چون قبلا چه داخل ویرگول و چه تلگرام دوستان زیادی بهم گفته بودن دوست دارن براشون کلاس آنلاین عکاسی بذارم، احتمالش هست این تابستون به طور امتحانی، چنین حرکتی رو شروع کنم. مخصوصا هم که الان کلاس خصوصی و نیمه‌خصوصی آنلاین برگزار میکنم و تجربه خوبی بود برام.حالا کم کم بریم سراغ دیدن عکس‌های این گالری...این مدت، به دلیل مشغله‌ها و البته طی کردن چند فاز دیگه توی مسیر عکاسی، تعداد کارهای جدیدم در واحد زمان کمتر شده که خب قابل پیش‌بینی هم بود؛ اما خودم حس می‌کنم تونستم کیفیت رو حفظ کنم و حتی بالا هم ببرم... امیدوارم شما هم متوجه این مورد بشین?اگر قبلا پست‌های گالری‌های قبلی رو ندیدین، توصیه می‌کنم اول به اون‌ها نگاهی بندازین تا با هدفم از انتشار این گالری‌های آنلاین آشنا شین و کارهای قبلیم رو هم ببینین: https://vrgl.ir/h0mRb  https://vrgl.ir/5dZ6Y  https://vrgl.ir/V40mL  https://vrgl.ir/7a1jk علاوه بر توضیحات گالری‌های قبلی، لازمه بگم که این گالری قراره گالری پر و پیمون‌تری باشه هم از لحاظ کمیت و هم کیفیت. و یک مجموعه عکس هم که چند ماه مشغول کار کردن روش بودم رو آخر گالری ضمیمه کردم. دوست دارم اگر به عکاسی و دیدن عکس علاقه دارین، برای دیدن کارهای این گالری یه مقدار وقت بذارین و از روشون سرسری رد نشین؛ حتی اگه الان فرصت کافی ندارین، می‌تونین پست رو سیو کنین و بعدا سراغش بیاین... پیشاپیش ممنون از توجه‌تون.و نکته بعدی هم اینکه خیلی بیشتر روی آوردم به عکاسی مینیمال و کادرهای باز با سوژه‌های انسانی کوچک... برای مفاهیم و حس‌هایی که مدنظر دارم، این سبک ترکیب‌بندی خیلی می‌تونه کمکم کنه.پس حتما تا آخر پست همراهم باشین که بخش خوبش (مجموعه عکس پرنده جدید) اونجاست? عکاسی مستند خیابانیممکنه عکس‌های با موضوعِ بازی با سایه توی این گالری زیاد ببینین. دلیلش اینه که در حال کار کردن روی یک مجموعه عکس سایه‌ای هستم.و همچنین تصمیم گرفتم که دیگه تا جای ممکن، بدون اجازه از صورت آدم‌ها عکس نگیرم؛ و به همین دلیل در حال تشکیل یک مجموعه عکس به نام «بی‌چهره» هستم.بریم کارهای خیابانی این مدت رو ببینیم:قاب کودکی/فاطمی تهران/فروردین 1402 سایه مَردان/مصلی تهران/اردیبهشت 1402دنیای رنگی/قلهک تهران/اسفند 1401هیولای درون/اسفند 1402/ولیعصر تهرانبدون عنوان/مصلی تهران/اردیبهشت 1402وارونگی شهری!/بهمن 1402/میدان توحید تهرانبدون عنوان - روز خاصِ 12 خرداد - باغ کتاب تهرانخط پایان/ولیعصر تهران/بهمن 1402پله‌های زندگیخَموده/ولیعصر تهران/فروردین 1402نوروزِ غمگین/پل صدر تهران/اسفند 1401گلدانی برای جایِ خالی/ولیعصر تهران/اسفند 1401Under waterمسیر تنهایی/-/خرداد 1402عکاسی شهری و معماریو میرسیم به ژانر عزیز دلِ قدیمی! توی این ژانر خیلی دوست دارم کارهام در وهله اول جذابیت خلاقانه داشته باشن (به شکلی که مخاطب بعد دیدن عکس‌ها، به این فکر کنه که چطور ممکنه چنین عکسی گرفته شه؟!) و بعد هم جذابیت بصری بالایی داشته باشن.امیدوارم این دو مورد رو بتونین توی کارهای شهری و معماریم ببینین:شهر در قاب شهر/میرداماد تهران/بهمن 1401حالا یه ویرگولیِ باهوش بگه که عکس زیر چطوریه و چطور گرفته شده?:سه ساختمان در یک قاب/پارک ساعی تهران/بهمن 1401خطوط!/تجریش تهران/اسفند 1401مهمانی پنجره‌ها/بهمن 1401/میرداماد تهراننظم و انتزاع/اسفند 1401/ولیعصر تهرانزیپ!/میرداماد تهران/بهمن 1401سفینه/میرداماد تهران/بهمن 1401بدون عنوان/بهمن 1401/ولیعصر تهراناز مجموعه عکس «سایه‌های شهر»/فاطمی تهران/اسفند 1401آسمانِ شهرِ مدرن/گوهردشت کرج/دی 1401جریان زندگی شهری/تخت طاووس تهران/فروردین 1402مذهبِ مدرن/اردیبهشت 1402/مصلی تهرانعکاسی از گربه ها:برای عکاسی از گربه ها هم توجه به جذابیت بصری و المان‌های هندسی رو بالاتر بردم. همچنین پرتره‌های گربه‌ای رو هم امتحان کردم و نتایج جالبی به دست آوردم...پیانیست/پارک ساعی تهران/اسفند 1401نقش چهره/میرداماد/بهمن 1401بدون عنوان/پارک لاله تهران/بهمن 1401گربه عاشق :) /قلهک تهران/اسفند 1401بدون عنوان /پارک ساعی/بهمن 1401قلهک تهران/اسفند 1401خیابان ولیعصر تهران/اسفند 1401خشمگین/خیابان شریعتی تهران/اسفند 1401بدون عنوان/میرداماد تهران/اردیبهشت 1402عکاسی انتزاعیروشن از باران/برج میلاد تهران/فروردین 1402شریعتی تهران/اسفند 1401برگ‌های توخالی/فروردین 1402/ولیعصر تهران - پر زحمت‌ترین عکسِ عمر عکاسیم بود تا اینجای کار؛ 50 دقیقه کنار خیابون ولیعصر، دوربین به دست منتظر بودم تا یه پرنده از نقطه‌ای که میخوام عبور کنه و من هم موفق به شکارش بشم!از مجموعه عکس «طبیعت مدرن»/یوسف آباد تهران/فروردین 1402از مجموعه عکس «طبیعت مدرن»/خیابان کاخ تهران/بهمن 1401چراغ‌های خیال/ایران‌مال/خرداد 1402حجم‌های معماری/خیابان ظفر تهران/بهمن 1401حجم‌های معماری/خیابان مطهری تهران/فروردین 1402بدون عنوان/خیابان شریعتی تهران/اسفند 1401نیمه گمشده؛ دو ابر و یک ساختمان/میرداماد تهران/اردیبهشت 1402خطوط معماری/فاطمی تهران/فروردین 1401و سعی کنین حدس بزنین که این عکس چطور گرفته شده؟:رنگ‌های زندگی/خیابان باب همایون تهران/فروردین 1402مجموعه عکس دومنام مجموعه: «شهر مدرن پرندگان»عکاس: محمد محسنی✍️✍️همیشه علاقه بسیاری به پرندگان شهری داشتم... فکر می‌کنم گاهی می‌توانیم بازتابِ استعاری زندگی‌هایمان را در زندگی آن‌ها ببینیم؛ در پروازهایشان، در فرودهایشان و در صعودهایشان.همین دیدگاه استعاری به پرندگان شهری و محیط شهرهای مدرن، در کنار دغدغه‌ام بابت مسائل زندگی مدرن و شهریِ تحمیل شده جرقه‌ای شد برای شروع و گردآوری پروژه عکسی به نامِ «شهرِ مدرنِ پرندگان».زندگی مدرنی که با یکسان سازی‌اش برای اعضا، مولد اختلاف طبقاتی شده و اعضای جامعه را وادار می‌کند در تعقیب سایه خویش باشند و تکاپو کنند برای ترقی‌ای پوچ... مصرف‌گرایی و طبیعتِ ماشینی و تنهایی، تبعاتی از ورود غول صنعتی ساز مدرن بود که در نهایت سبب به دام افتادن‌مان در پیچیدگی‌های مدرن و سرمای افسردگی شد.اما برخی‌ها، خیره به افق‌های روشن ورای شهر مدرن هستند و در حصاری از به دام افتادگان، یگانه‌بلندپروازهایی می‌گردند تا خود را از پیچیدگی‌های شهر وارهانند و به داد سکوتِ تنهایی اسیران برسند.حال تعدادی از آزاد شدگان به بازمانده‌های فرسوده سنت‌گرایی باز می‌گردند؛و جمعی دیگر با گذر زمان، به آزادی در دنیای مدرن دست می‌یابند...زندگیِ مدرنِ یکسان سازدر تعقیب سایهسرد و فسردهپیچیدگی‌های مدرنجمع‌های مُردهبی‌نیاز از نورِ مدرن؛ در سایه آفتابمواجهه با ورای شهر مدرنیگانه بلندپرواز...شکستن درهم پیچیدگی‌های مدرنصعود و نزولرسیدن به داد سکوتِ اسیرانبا هم در مسیربازگشت به بازمانده‌های سنت‌گراییو در نهات؛ آزادی در دنیای مدرنامیدوارم این مجموعه عکس هم مورد پسند و شناخت‌تون قرار گرفته باشه...دوست دارم نظرتون رو درباره عکس‌ها و در کل، موضوعِ مجموعه‌ام بدونمماه گرفتگی اردیبهشت 1402 - عکس از خودم؛ گرفته شده با لنز 70-300 روی بادی فول فریم نیکون D750 - پردازش در فتوشاپخب این بود گالری شماره پنج عکاسی من :)خیلی ممنون و خوشحالم اگر تا اینجا همراهم بودین و عکس ها رو دیدین. باعث افتخاره...چون مدت زیادی از گالری قبلی گذشته بود، میخواستم که با دست پر خدمت‌تون برسم? امیدوارم همینطور هم بوده باشه.خلاصه بسیار مشتاق شنیدن و خوندن نظرات‌تون درباره این عکس‌ها، برنامه‌هایی که گذاشتم و کلا هر نوع حرف و حدیث و سخن دیگه‌ای که دارین، هستم. پیشاپیش هم بابت تاخیرم در پاسخ به نظرات عذر می‌خوام؛ درگیری با درس‌ها و کار و... خیلی زیاده. تمامی کامنت‌ها رو میخونم و حسابی انرژی میگیرم باهاشون و روزم ساخته میشه?اما حتما و قطعا، در اولین فرصت میام و همه کامنت‌های بی‌جواب رو جواب میدم. و درضمن اگر دوست دارین عکس‌های جدیدم رو زودتر و بیشتر ببینین، عضو کانال تلگرامم باشین! اونجا کارهای جدیدم رو به همراه یه سری موسیقی‌های قوی میذارم و معرفی میکنم:آی‌دی کانال: @closeup_melodyبه عنوان حسن ختام هم چندتا پشت صحنه از عکس‌هام نشون‌تون بدم که ساختار ذهنیم در زمینه عکاسی بهتر آشنا شید:عکس نهایی - پشت صحنه لوکیشنچیزی که یک عکاس باید ببینه - چیزی که یک آدم عادی میبینهاین هم... وقتی داری روی یک مجموعه عکس پرنده کار میکنی و وسط خیابون هفت هشت دقیقه‌ست منتظری یه پرنده بیاد؛ ولی نمیاد که نمیاد?:و وقتی عکاس خبری برنامه سمینار کشوری فیزیوتراپی ستون فقرات شدی ولی دوست‌هات می‌بیننت و شکارت می‌کنن:همین دیگه...امیدوارم که همیشه شاد و سرحال و سربلند باشید</description>
                <category>محمد محسنی</category>
                <author>محمد محسنی</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 11:18:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گالری عکاسی من (4)</title>
                <link>https://virgool.io/@mamad_mohsen/%DA%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%86-4-fq0dqou90j1z</link>
                <description>سلام عزیزان.امیدورام حال‌تون بهتر از قبل باشه...بعد از چند ماه از آخرین شماره سری پست‌های گالری عکاسی من، امروز با گالری چهارمم همراهتون هستم. البته قبلا یکی از عکس‌های گالری رو زودتر و داخل پستی جدا باهاتون به اشتراک گذاشته بودم: https://vrgl.ir/drYAL واقعا خوشحالم که این سری پست‌های مرتبط با عکاسی، مورد پسندتون بودن و استقبال خوبی ازشون شد. بابت لطفی که به آثارم و خودم داشتین خیلی ممنونم.و اگر در جریانِ سری پست‌های «گالری عکاسی من» نیستین، باید بگم که قبلا سه شماره ازشون منتشر شده و خوبه قبل از دیدن عکس های این پست، نگاهی به اون سه پست هم بندازین که بیشتر با ماهیتِ این مجموعه و هدف من از انتشارشون آشنا بشید: https://vrgl.ir/h0mRb  https://vrgl.ir/5dZ6Y  https://vrgl.ir/V40mL چه خبر از ممد محسنِ عکاس؟قبل از دیدن عکس‌ها، یه مقدار از اخبارِ عکاسیِ این چند ماهم بگم (به یاد پست‌های چه خبر از ممد محسن [1] [2]؛ البته اگر حوصله یا زمان ندارین، می‌تونین مستقیم برین پایین‌تر و عکس‌ها رو ببینین؛ این‌ها خیلی هم مهم نیستن!-عرضم به خدمت‌تون اولین دوره کلاس آموزشی عکاسیم رو برگزار کردم و تا چند ماه آینده هم در حال برگزاری خواهد بود. دوره آموزشی نسبتا کوچکیه که توسط معاونت فرهنگی دانشگاه‌مون (دانشگاه علوم پزشکی ایران) و به درخواست دانشجوها برگزار میشه و ویژه دانشجویان دانشگاه ایرانه. در آینده شاید دوره آنلاین و آزاد برای شرکت عموم همین کلاس رو هم برگزار کنم که علاقه‌مندان ویرگولی هم بتونن بیان و در خدمت‌شون باشیم?چندتا گزارش تصویری از کلاس ببینیم که بچه‌های کانون هنرهای تجسمی ماهور از کلاس تهیه کردن:بعدا هم چندتا از کارهای برگزیده‌ی هنرجویان کلاسم رو هم داخل ویرگول پست میکنم که ببینین :)-این مدت هم بیشتر و بیشتر از قبل برای مطالعه عکاسی و افزایش اطلاعاتم وقت گذاشتم که به نظرم نتیجه مثبتش رو روی کارهام میبینم. طی دوره امتحانات هم طبیعتا زیاد به عکاسی نرسیدم ولی بعدش حسابی دل از عزا درآوردم و تقریبا هر روز رفتم برای عکاسی؛ مخصوصا که اومدیم تهران و اینجا لوکیشن‌های عکاسی بیشتری در دسترسم هستن.کماکان دارم سبک‌های مختلف رو بیشتر امتحان می‌کنم؛ اخیرا برای ژانر انتزاعی و همچنین مینیمال مفهومی زمان بیشتری گذاشتم و بهشون علاقه زیادی پیدا کردم. توی کارهای همین گالری قراره تعدادی از این سبک آثارم رو ببینید؛ البته امیدوارم در کنار دیدن کارهای جدیدم، متوجه پیشرفت در کارم هم بشین :)-و چندتایی رتبه‌های ناقابل ولی امیدوار کننده در مسابقات عکاسی داخلی و جهانی هم داشتم:قرار گیری آثارم در 5 درصد عکس‌های برتر در مسابقه موضوعی «رنگ آبی» مسابقات جهانی 35awards (ز بین بیش از بیست و پنج هزار عکس و پنج هزار عکاس از 109 کشور جهان)قرارگیری آثارم در 6 درصد عکس‌های برتر مسابقه موضوعی «عکاسی هنری» از همون موسسه (این بار از بین نزدیک به بیست و سه هزار عکس و چهار هزار و پانصد عکاس از 121 کشور جهان)در مسابقه عکاسی بوبک هم رتبه برگزیده آوردم?-چند وقت پیش هم تصمیم گرفتم یک وبسایت شخصی کوچک برای ارائه کارهای عکاسیم و مخصوصا انتشار پورتفولیو ایجاد کنم. البته که هنوز کار داره تا تکمیل شه ولی لینکش رو اینجا میذارم که اگر خواستین سر بزنین :) https://photographymohseni.ir/ photographymohseni.irو البته که کانال تلگرامم هم هنوز فعاله و این مدت فعالیتش رو بیشتر از قبل کردم. اونجا عکس‌های جدیدم رو به همراه موسیقی‌های خوبی که میشنوم به اشتراک میذارم. خیلی خوشحال میشم که اونجا هم همراهم باشید اگر تلگرام دارین:و همین دیگه... این بود اخبارِ عکاسی این مدتم. کم کم میریم سراغ عکس‌هاچند نکته درباره این گالری عکاسی1- چون مدت زیادی بود که گالری عکاسی از آثارم براتون منتشر نکرده بودم و احتمالا گالری بعدی هم بره تا چند ماه آینده، تصمیم گرفتم الان تعداد عکس های نسبتا بیشتری از شماره‌های قبلی داخل این پست قرار بدم (این گالری نزدیک به 50 اثر عکاسی داره).ولی لطفا به دلیل زیادتر شدن عکس‌ها، ازشون سرسری نگذرین و طبق معمول بدونین که این‌ها حکم بچه‌های نداشته‌م رو دارن? خیلی خیلی خوشحال میشم که با دقت و حوصله بهشون نگاه کنین و بررسی‌شون کنین. حتی اگه فرصت ندارین یک‌جا همه رو ببینین، می‌تونین پست رو سیو کنین و بعدا بیاین سراغ ادامه‌ش.2-دسته‌بندی‌های انتشار عکس ها رو با توجه به تغییرِ مسیر کارم و اختصاصی‌تر شدن به سمت آثار معماری و انتزاعی، کمی تغییر دادم که در نهایت تجربه بهتری از دیدن‌شون کنار هم داشته باشید. به خاطر همین تعداد عکس های معماری و انتزاعی و مخصوصا سیاه سفید که قرار دادم بیشتر از قبل هستن. امیدوارم حتی اگر قبلا طرفدار این سبک های عکاسی نبودین، الان آثارم بتونن براتون جذابیت کافی رو داشته باشن.3-در حال حاضر روی سه مجموعه دارم کار میکنم که یکی‌شون دوباره برای پرندگان شهری هست. ترجیح دادم عکس‌های اون مجموعه (مجموعه عکس «شهرِ مدرن پرندگان») رو فعلا داخل این پست منتشر نکنم و در آینده در یک پست جدا و یا همراه با گالری شماره پنج، بهتون نشون بدم.4-عکس‌هایی که در کپشن با علامتِ (*) مشخص کردم یعنی با دوربین عکاسی گرفته شدن. بقیه رو با دوربین موبایل گرفتم.*و آخرِ پست و بعد از عکس‌ها باهاتون کمی صحبت دارم و می‌خوام چند سوال بپرسم تا درآینده بتونم کارم رو با نظراتتون بهتر کنم. ممنون میشم اگر تا اونجا همراهم باشین و بعد هم به سوال‌ها توی بخش کامنت جواب بدین!عکس‌های مستند خیابانی:عکس‌هایی که این مدت از زندگی آدم‌ها در محیط و خیابان‌هاش شهر گرفتم...بهمن 1401/فاطمی تهرانآیینه‌ی زمان/آبان 1401/شریعتی تهرانآذر 1401/کرج/برای مجموعه عکس «آدمک‌ها»ارتباطات!/بهمن 1401/دانشگاه تهراندوستی/دی 1401/عظیمیه کرج(*) به سوی روشنایی/دی 1401/کاخ نیاوران تهران(*) در ادامه عکس قبل: آن سوی دروازه/دی 1401/کاخ نیاوراندور از طبقه‌ی بالا/بهمن 1401/پارک ساعی تهران-این عکس رو هم از بهترین کارهای عکاسیم میدونمعکاسی شهری و معماری:اخیرا، ژانر شهری و مخصوصا زیرشاخه معماری، تبدیل شده به یکی از اصلی‌ترین علاقه‌هام در عکاسی. البته بعضی از کارهای شهریم رو جدا کردم و در قسمت انتزاعی قرار دادم.بریم سراغ کارهای عکاسی شهری و معماری منصعود به ماه (*)/بهمن 1401/خیابان انقلاب تهران(*) بهمن 1401/تئاتر شهر(*) دی 1401/فاطمی تهرانهم‌نشینی ماه و گنبد و قوس‌های معماری مدرن/اردیبهشت 1401/پارک آب و آتش تهران(*)/خیابان کشاورز تهران/بهمن 1401(*)/بهمن 1401/میدان فاطمی تهران آسمان اخراش و ابر/آذر 1401/شریعتی تهران/شما هم اولش فکر کردین دوده که از ساختمون بلند شده؟ :)دی 1401/میرداماد تهران/این رو خودم به شخصه خیلی دوست دارم؛ جنبه انتزاعی قوی‌ای هم داره!(*)/بهمن 1401/میدان ولیعصر تهرانآذر 1401/دانشگاه علوم پزشکی ایران همنشینی دیگه ماه و معماری مدرن.../آبان 1401/ولیعصر تهران(*) دی 1401/فاطمی تهران/به نظر خودم از قوی‌ترین کارهاییم هست که در ژانر معماری گرفتم!(*) بهمن  1401/فاطمی تهران/ایشون رو هم از بهترین کارهام می‌دونم(*) مدرنِ سنتی/پاسداران تهران/بهمن 1401عکاسی طبیعت:اخیرا زیاد توی این حوزه فعال نیستم، اما همین چند کار کمی که گرفتم رو هم باهاتون به اشتراک میذارم :)یه چندتا عکس رنگی هم ببینیم لابه‌لای این همه سیاه سفیدآیینه‌ی حیات/آذر 1401/میرداماد تهرانآبان 1401/میرداماد تهران(مشابه عکس قبلی...).../خرداد 1401/کوه نور کرج(*)شاخه‌های طلایی/شهریور 1401/گوهردشت کرج/شاید باورتون نشه ولی حدود دو روز برای گرفتن این عکس وقت گذاشتم؛ آخرش هم کف زمینِ پارک خوابیدم تا بتونم با لنزی که داشتم عکس رو بگیرم =)آخرین امید/دی 1401/صادقیه تهران/اگه فکر کردین عکس طبیعت نمیتونه سیاه سفید یا مفهومی باشه، اشتباه میکردین :)عکاسی انتزاعی:عکاسی انتزاعی (رویایی) یکی از ژانرهای خاص عکاسی هست که معمولا طرفدار زیادی نداره و کم‌تر درک می‌شه؛ اما اگه کسی بتونه باهاش ارتباط بگیره، واقعا لذت‌بخشه. توی این ژانر، هدف‌مون خلقِ جذابیت‌های بصری به شکلی خلاقانه‌ست که قبلا دیده نشده و حالتی رویاگون ایجاد کنه. خودم به‌شخصه از خلق آثار انتزاعی‌ای که مخاطب بعد از دیدنش، دقیقا متوجه نشه با چه چیزی روبه‌رو هست و پشت صحنه لوکیشن چطور بوده، شدیدا لذت میبرم...بریم چندتا از عکس‌های انتزاعی‌ای که این مدت گرفتم رو ببینیم! سعی کنین حدس بزنین هر کدوم از چه نوع سوژه‌ای گرفته شدن. اگر خواستین توی کامنت‌ها ازم بپرسین که جوابش رو بگم :) البته فهمیدن چندتاشون ساده‌ست.(*)اِل‌ها!/بهمن 1401/فاطمی تهران(*)این عکس رو توی گالری سوم هم گذاشته بودم؛ الان با کراپ و ادیت جدید به هدف انتزاعی‌تر شدن آماده‌ش کردم :)میرداماد/دی 1401گوی‌های مارپیچ / دی 1401 / نیاوران تهران(*)آسمانِ شیشه‌ای/کارگر تهران/بهمن 1401(*)وارون/دی 1401/نیاوران تهران(*)آخرین خاموش!/دی 1401 / فاطمی تهرانانعکاس‌های انتزاعی/دی 1401/کوه نور کرج(*)صعودِ ابر/قیطریه تهران/شهریور 1401/ایشون هم ادیت مجدد خوردن در این سبک(*)نیم‌رخ/بهمن 1401/ولیعصر تهران(*)این رو ببینم کی متوجه میشه که اصلا چی هست؟ توی کامنت‌ها بهم بگین :)عکاسی از گربه:و بخش مورد علاقه خودم و خیلی از شما :) هرچقدر هم وارد عکاسی هنری و انتزاعی بشم، بازم لذتِ عکاسی از این موجودات دوست‌داشتنی، ارزش خودش رو حفظ میکنه...(*)گربه قلبی :)/پارک لاله/دی 1401آبان 1401/دانشکده توانبخشی علوم پزشکی ایران(*) شوالیه تاریکی!/پارک لاله/ دی 1401(*)مُنزوی/پارک لاله(*)جعبه‌ای!/پارک لاله/دی 1401آذر 1401/میرداماد تهران(*)گربه و سایه/پارک لاله/بهمن 1401/ دقت کردین که سایه دستش شبیه یکی از گوش‌هاش شده؟(*)فاطمی تهران/دی 1401حسن ختام: چند پشت صحنه لوکیشن کارهای عکاسیمآخر سر هم به عنوان حسن ختام، پشت صحنه لوکیشن و نسخه خام چندتا از کارها رو میذارم تا با دیدن‌شون بیشتر با دیدِ من به دنیای اطراف آشنا شین... و به قدرتِ ترکیبِ دید خلاقانه و ادیت خلاقانه در عکاسی پی ببرید و ایده بگیرید.سمت راست، نسخه نهایی و کادربندی شده و ادیت شده عکسه و سمت چپ، پشت صحنه لوکیشن یا عکسِ خام و ادیت نشده همون کاره.لوستر!دیدنِ بخش کوچکی از منظره بازِ روبه‌روگودرت ادیت :)دیدِ خلاقانه + ادیتو این هم از این =) این بود چهارمین گالری کارهای عکاسی من، محمد محسنی.خیلی ممنون اگر تا اینجا همراه من و عکس‌هام بودین، امیدوارم دوست‌شون داشته باشید و با دیدن‌شون حال خوب بهتون منتقل شده باشه...کلا نظرتون درباره عکس‌های این سری چی بود؟ پیشرفت کرده بودم؟و اینکه تونستید با کارهای معماری و انتزاعیم ارتباط برقرار کنین؟ یا اصلا تونستم شما رو کمی به این دو ژانر علاقه‌مند کنم؟مشتاقانه منتظر خوندن نظراتتون و صحبت با شما هستم :)این هم خودم و دوربین عزیزم!شاد و سلامت باشید...</description>
                <category>محمد محسنی</category>
                <author>محمد محسنی</author>
                <pubDate>Wed, 15 Feb 2023 10:44:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکس و متن | آخرین خاموش‌!</title>
                <link>https://virgool.io/@mamad_mohsen/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%86-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-m2h79qn4aa3h</link>
                <description>سلام به همه عزیزان.امیدوارم حال همگی خوب باشه و بهتر از قبل باشیم...مجدد چند ماهی نبودم؛ این مدت کماکان بیشتر سرم با عکاسی و درس‌های دانشگاه گرم بود. بگذریم... توی این پست نمی‌خوام از روزمرگی‌ها صحبت کنم، بریم سراغ اصل مطلب.قضیه این پست چیه؟گاهی اوقات در خلق و انتشار یک اثر هنری (مثل یک کار عکاسی) شرایطی پیش میاد که شاید خود عکس به تنهایی نتونه مفهوم و منظوری که میخواستیم رو برسونه. این جور اوقات، برای عکس عنوان می‌ذاریم و نهایتا متن غالبا کوتاهی به عنوان استیمنت (توضیحات اضافه) در کنار عکس میاریم.بعضی وقت‌ها یه کپشن کوتاه هم نمی‌تونه حقِ مطلب رو ادا کنه... اون موقع هست که شخصا خودم به عنوان کسی که زمانی دست به قلم بود، تصمیم میگیرم برای عکسم، یک متن بنویسم و عکس رو با اون متن منتشر کنم تا هویت و مفهومش، به درستی به مخاطب منتقل شه.توی این پست اولین عکس و نوشته‌م رو باهاتون به اشتراک می‌ذارم؛ امیدوارم مورد پسند باشه...این اثر عکاسی و متن همراهش رو به عنوان یک اثرِ واحد درنظر بگیرین :)آخرین خاموش!عنوان: آخرین خاموش / عکاس: محمد محسنی / دی 1401 / فاطمی تهرانبعضی‌ها آخرین خاموش‌هایند!در قعر جمعیت، رسوب کرده‌اند؛ به امیدِ تاباندنِ تاریکی بر جهانِ تاریکِ اطراف؛ جهانی که می‌توانست روشن باشد...آخرین خاموش‌ها هیچ‌گاه نمی‌خواهند چراغِ ذهنِ خاموش‌شان را روشن کنند... مهم نیست چقدر حقیقت روشن است؛ چقدر باطل واضح است؛ برایشان اهمیتی ندارد! حتی اگر تمام اطرافیان‌شان روشن شده باشند؛ ولو آن‌هایی که در گذشته هم‌کیش‌شان بودند، به روشنایی پیوسته باشند؛حتی اگر پنجره‌ی چشم و دل‌شان، تنها پنجره‌ی تاریک دنیای پیرامون باشد؛باز هم اصرار به خاموشی دارند.زیرا از روشنایی هراسانند؛یا به عمرشان، جز خاموشی، چیزی ندیدند...و یا ادامه حیات‌شان، در گروِ ادامه خاموشی‌ست!و روشناییِ پنجره‌های زندگی‌مان، بزرگ‌ترین ترس‌شان شده.خاموش‌ها به خاموشی خو گرفتند و روشنایی را، گمراهی خود می‌‌پندارند؛گویی از تاریکی مَسلکی ساختند و هر کس را که در این تاریکی جرقه روشنایی بزند، کافر می‌پندارند!تو به من بگو...به چشمی که به دیدنِ سیاهی عادت کرده، چگونه روشنی بیاموزم؟ چگونه بگویم در تاریکی نمی‌توان چیزی دید؟چگونه بگویم حقیقتِ آن سوی خاموشی را؟آخرین خاموش‌ها را نمی‌توان به روشنایی نزدیک کرد؛ می‌سوزند! تابِ روشنی ندارند. آنان خیال می‌کنند، ما روشن‌ها، هیچ‌گاه نمی‌توانیم با نورِ تک پنجره‌ی کوچکِ خود، این شبِ تار را مبدل به سحر کنیم. خیال می‌کنند «سحر ندارد این شبِ تار»...اما نمی‌دانند!نمی‌دانند که شاید نتوانیم در دل شب سحر بسازیم؛ اما درخششِ کوچکِ تک پنجره‌هایمان، به هم ‌می‌پیوندند و آسمانی پُر ستاره می‌سازند... آسمانی که غربت شب را می‌شکند تا به انتظار طلوع بنشینیم.و طلوعی که نزدیک است... زیرا طرد شدنی نیست :)-محمد محسنی؛ بهمن 1401 -نظرتون چی بود؟ عکس رو دوست داشتین؟ ایده کلی ترکیب عکاسی و نویسندگی رو پسندیدین؟خیلی دوست دارم نظرتون رو بدونم :)پ.ن 1: با تشکر از ساجده براتی و سعید کریمی نسب عزیز بابت کمک‌ و مشورت‌شون در نگارش این متن.پ.ن2: شماره بعدیِ گالری عکاسیم و توضیحاتش در راهه!پ.ن3: بابت تاخیر و یا عدم پاسخگویی به کامنت‌هاتون واقعا عذر میخوام. این مدت خیلی درگیر درس‌های دانشگاه بودم، در اسرع وقت از اولین پستم شروع میکنم و کامنت‌های جامونده رو جواب میدم.به امیدِ پایانِ خاموشیسایر پست‌های عکاسیِ من: https://vrgl.ir/V40mL  https://vrgl.ir/5dZ6Y  https://vrgl.ir/h0mRb </description>
                <category>محمد محسنی</category>
                <author>محمد محسنی</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jan 2023 17:36:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گالری عکاسی من (3) + اولین مجموعه عکسم</title>
                <link>https://virgool.io/@mamad_mohsen/%DA%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%86-3-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%B9%DA%A9%D8%B3%D9%85-vruo5vgsfyqr</link>
                <description>سلام به ویرگولی‌های عزیز? امیدوارم اوقات‌تون رو به خوشی سپری کنین...دوباره برگشتم با یه پست از سری گالری عکاسی من؛ شماره سوم!خیلی خوشحالم که دوتا گالری قبلی رو دوست داشتین و ازش استقبال کردین، برام بسیار با ارزشه؛ اگر عکس‌های گالری‌های قبلی رو ندیدین اینجا لینک‌شون رو می‌ذارم: https://vrgl.ir/h0mRb  https://vrgl.ir/5dZ6Y این مدت که درس‌های دانشگاه نبود، شدیدا روی مطالعه و تمرین عکاسی وقت گذاشتم...و بالاخره دوربین عکاسی حرفه‌ای خریدم و می‌تونم بگم نتیجه این تمرین و مطالعه فشرده اخیرم رو روی پیشرفت کارم میتونم ببینم. خلاصه که در زمینه عکاسی، حس خوبی نسبت به روندم دارم =) امیدوارم شما هم پیشرفتم رو داخل کارهای این شماره ببینین.اینجانب و دوربین مذکورمیخوام زودتر بریم سراغ دیدن عکس‌ها... فقط بهتره قبل از دیدن‌شون، توضیحاتی که توی گالری اول نوشتم رو بخونین تا بتونین ارتباط بهتری با این سری پست‌ها برقرار کنین.و چند مورد دیگه درباره این گالری که بد نیست بدونید:بعضی از عکس‌های این گالری رو با دوربین عکاسی گرفتم و موبایلگرافی نیستن، دیگه بالاخره اوایل شهریور دوربین خریدم و وارد مرحله بعدی عکاسی شدم...این مدت، مشغول کار کردن روی چند مجموعه عکس هستم؛ به جز یکی، بقیه‌شون هنوز تکمیل نشدن ولی تصمیم گرفتم بعضی از عکس‌هاشون رو که مناسب این فضا هستند، فعلا به شکل تک عکس منتشر کنم تا بعدا که کامل شدن هم به شکل مجموعه انتشار بدم؛ و در این شماره گالری، از اولین مجموعه عکسم رونمایی کردم که در اواخر پست قرارش دادم. پس حتما همه عکس‌های گالری رو تا آخرین عکس ببینید که بعضی از کارهای بهتر، اون اواخرن!دسته‌بندی‌های عکس‌های گالری رو کمی تغییر دادم، مثلا دسته عکس‌های سیاه سفید رو حذف کردم و عکس‌های سیاه سفیدم رو داخل دسته‌های موضوعی مرتبط هر عکس قرار دادم.سعی کردم عکس‌های گالری رو بیش از پیش گلچین کنم تا فقط عکس‌هایی که ارزش بالاتری (در مقایسه با سایر عکس‌هام) دارن، به نمایش در بیان.عکس‌های خیابانی مستند:در سری‌های قبلی گالری، عکس‌های لندسکیپ شهری و معماری رو هم داخل این بخش قرار میدادم، ولی از این سری تصمیم گرفتم جداشون کنم. اینجا عکس‌هاییم که مربوط به «زندگی در خیابان و شهر» هست رو میبینیم:زندگی سبز، عشق قرمز/ماسوله/شهریور1401پیرمرد و طوفان (از مجموعه عکس آدمک‌ها)/کوه عظیمیه کرج/فروردین 1401 - این هم از عکس‌هاییه که داستان جالبی داره... برای طولانی نشدن پست اینجا نمیگم، اما اگر خواستید حتما بگید که توی کامنت‌ها تعریف کنم.بر دوش پدر/بازار ماسوله/شهریور1401فعلا بدون عنوان!/قیطریه تهران/شهریور1401ماسوله/شهریور 1401کنجکاوی کودکانه/قلعه رودخان/شهریور1401خانه نشینی/ماسوله/شهریور1401 - به شخصه این عکس رو از بهترین عکس‌هام تا به حال میدونم
طرد شده / پارک سه‌باندی گوهردشت کرج / شهریور 1401 - و همچنین این رو هم از بهترین عکس‌هام میدونم.
خب امیدوارم تا اینجا، عکس‌های مستند اجتماعیم رو دوست داشته باشین؛ بریم سراغ ادامه عکس ها.عکاسی غروب:قبلا عکاسی غروب رو خیلی دوست داشتم، هنوز هم دوستش دارم ولی خب موردهای جدیدی مثل عکاسی معماری، کمی پیشی گرفتن?به‌هرحال، بریم چندتا از کارهای غروبم رو ببینیم؛ همگی از عکس‌های کوه عظیمیه کرج هستن:صعود نیمه راه (از مجموعه عکس آدمک‌ها) / شهریور 1401 - به شخصه چون علاقه زیادی به کوهنوردی دارم، این عکس رو خیلی دوست دارم. از فاصله بسیار دور و حدود سه کیلومتری ثبتش کردم و این رو هم از بهترین کارهای عکاسیم میدونم!آشیان (از مجموعه عکس خار و خورشید)/مرداد 1401روزنه خورشید /فروردین 1401ما و خورشید/خرداد 1401ایکس/فروردین 1401قلقلک :) / مرداد 1401 (این عکس هم از مجموعه عکس خار و خورشیده)عکاسی شهری و معماری:منظور از عکاسی شهری، همون عکس لندسکیپی (منظره‌) هست که از محیط شهری گرفته شده. در عکاسی معماری هم تمرکز بر معماری سازه‌هاست و سعی می‌کنیم با نگاهی خلاقانه، از زوایای مختلف و همچنین بازی با نور و رنگ، عکس‌های انتزاعی و فاین‌آرت و یا حتی توریستی خلق کنیم... هدف از این سبک، بیشتر خلق زیبایی بصری و انتزاعی و هندسی هست تا انتقال معنی و مفهوم!معمولا سبک عکاسی معماری‌ای که من کار میکنم، چندان همه پسند نیست و مخاطب خاص داره، اما داخل این گالری تعدادی‌شون رو منتشر می‌کنم تا نظرتون رو بدونم؛ حتما نظرتون رو درباره این عکس‌های معماری باهام در میون بذارید که باهاشون ارتباط برقرار کردید یا نه.شکوه مدرن/برج جام؛ پارک شریعتی تهران شهریور 1401درِ تنها / ماسوله/شهریور 1401 - مسیر روشنی که از مقصد (دَر) جدا شده، شاید حکایت زندگی خیلی‌هامون باشه :)گنبد طلایی/پناهگاه کوه عظیمیه کرج/فروردین 1401دوقلوهای مدرن/برح پارمیدا؛ گوهردشت کرج/شهریور 1401دانشگاه هنر تهران/فروردین 1401بدون عنوان/گوهردشت کرج/اردیبهشت 1401سایه روشن/برج جام؛ پارک شریعتی تهران/شهریور 1401 - این عکس، از همون برج عکس اول هست ولی از نمای کناری؛ تمرکزم روی ثبت الگوهای هندسی جالبی بود که توسط سایه‌ها ایجاد شده بودماه در حصر/گوهردشت کرج/تیر 1401 - این عکس رو صبح اول وقت توی راه امتحان نوروآناتومی گرفتم، خیلی هم دیرم شده بود و عجله داشتم... ولی خب اولویت با عکاسیه :)آسمان خراش و ابر/برج صبا؛ قیطریه تهران/شهریور 140 -طبیعت در برابر انسان؛ نرمی و پویایی در برابر سختی و ایستاییعکاسی طبیعت و گل و گیاه:همیشه دیدن گل و گیاه و عناصر طبیعی زیبا، حالم رو خوب میکنه... پس بریم کمی عکس حال خوب کن ببینیم:جوانه امید(...)/کاخ سعدآباد تهران/مرداد 1401پرنده پاییزی/پارک لاله تهران/آذر 1400زرد و نارنجی/پارک ملت تهران/فروردین 1401 - شاید به نظر نیاد ولی این گل ابعادی بسیار ریز و مینیاتوری داشت!آخرین برگ/باغ فاتح کرج/اسفند 1400شش پر/باغ ملی گیاهشناسی/آبان 1400بدون عنوان/صومعه سرا، استان گیلان/شهریور 1401راهروی راه راه!/گوهردشت کرج/آبان 1400
گل‌های روستایی/ماسوله/شهریور 1401 - و این هم گل سرسبد عکس‌هام در این بخشامیدوارم همین بخش گالری عکاسی به تنهایی تونسته باشه استفاده از تگ «حال خوبتو با من تقسیم کن» رو توجیه کنه ;)عکاسی از گربه‌ ها:و میرسیم به موضوع دوست‌داشتنی خودم و تعداد زیادی از شما... گربه‌های عزیز? بدون مقدمه خاصی بریم سراغ عکس‌هاشون؛ فقط بگم که این سری، بیشتر، عکس‌هایی که جنبه هنری قوی‌تری داشتن رو منتشر کردم:خیره/باغ ایرانی گوهردشت کرج / دی 1400 - قبلا نسخه رنگی همین عکس رو به اشتراک گذاشته بودم؛ اما چند هفته قبل، تصمیم گرفتم کراپ و ادیت جدیدی رو براش استفاده کنم که از نتیجه بسیار راضیم و حتی این نسخه رو به عنوان نسخه اصلی عکس در نظر گرفتم. شما نظرتون چیه؟ همین نسخه سیاه سفید رو بیشتر دوست دارین یا اون نسخه رنگی؟؟ببر توانبخشی/دانشکده توانبخشی علوم پزشکی ایران -میرداماد تهران/اردیبهشت 1401دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران/خرداد 1401 - ایشون سلطان پزشکیه... محوطه جلوی دانشکده پزشکی کلا برای خودشه :)گرمای آفتاب/پردیس مرکزی دانشگاه علوم پزشکی ایران/آذر 1400نگاه مظلومانه/دانشکده توانبخشی/خرداد 1401عصبی!/باغ ایرانی گوهردشت کرج/فروردین 1401خانه نشین/دانشکده توانبخشی/تیر 1401پشت میله‌ها/باغ ایرانی گوهردشت کرج/آذر 1400گردن کلفت!/دانشکده توانبخشی دانشگاه ایران/اردیبهشت 1401دستِ ریز :)/پارک قیطریه تهران/شهریور 1401ایشون هم صاحب دست عکس قبلی :)
و این هم یک پرتره گربه ای که به نظرم از بهترین عکس‌‌های گربه‌ایم هستش :) هنوز هم اسمی براش نذاشتم / پارک قیطریه تهران / شهریور 1401مجموعه عکس: عروجِ پرنده‌ی تنهامیگن داشتن مجموعه عکس‌های خوب، از فاکتورهاییه که نشون میده یه عکاس چقدر تونسته عکاسی رو درک کنه... چقدر میتونه به خوبی برای مخاطبش، به وسیله عکس‌هاش داستان تعریف کنه...منم به تازگی اولین مجموعه عکسم تکمیل شد و یه جورایی این پست رو به هدف انتشار مجموعه عکسم داخل ویرگول منتشر میکنم! امیدوارم عکس‌های این مجموعه عکس رو ببینید و بتونید از حضورشون در کنار هم، یک کلِ منسجم و قوی در زمینه انتقال حس و مفهوم رو تجربه کنید.اگر بخوام کمی درباره هدف و ماهیت این مجموعه صحبت کنم: اولش میخواستم اسم مجموعه رو صرفا «پرنده‌ی تنها» بذارم. مجموعه‌ای که شامل عکس‌هایی سیاه سفید و مینیمال، از یک پرنده باشه که حس تنهایی رو به مخاطب منتقل کنه. اما به مرور حس کردم این ایده نمیتونه به تنهایی داستان خوبی تعریف کنه و تصمیم گرفتم جهت مجموعه رو کمی تغییر بدم تا در آخرش، پرنده‌ی تنهامون، به عروج برسه و همراهِ هم‌نوعانش شه و دیگه تنها نباشه :) پس حتما عکس ها رو با ترتیبی که براتون قرار دادم ببینید...و خیلی مشتاقم نظرتون رو درباره این مجموعه عکس توی کامنت‌ها بخونم!1: «پرنده‌ی تنها»، شاخه‌ای خشک و سرنوشتی بی‌هدف... گرفتار در هیچ2: تنها و محاصره شده در بندِ محیط؛ بی هیچ راه فرار3: پیدا کردن کورسویی امید برای مسیری آزادتر ولی با پایانی گنگ و نامعلوم4: اولین مواجهه با زیبایی و آزادی دوردست... حالا پایان راه معلومه... اما خود راه و تلاطم‌ها و تنهایی‌های مسیرش، جسارت حرکت رو از پرنده گرفته...5: سرانجام تصمیم برای حرکت به سمت آزادی؛ در مسیری پرتلاطم و طوفانی6: اولین نشانه‌های آزادی... البته پرنده‌ی تنها، هنوز هم تنهاست!7: همراه شو عزیز! به سوی آزادی... پرنده‌ی تنها، دیگه تنها نیست!8: و سرانجام، عروجِ پرنده‌ی تنها در خیل همراهان! آزادیِ پایان بازخب... این هم از اولین مجموعه عکس من؛ نظرتون چی بود؟ و همینجا عکس‌های گالری سوم رو تموم میکنم. بقیه عکس‌ها به همراه عکس‌هایی که در آینده میگیرم، بمونن برای گالری بعدی :)خیلی خیلی ازتون ممنونم اگر تا اینجا همراهم بودید و کارهای عکاسی من رو دیدید؛ خیلی برام ارزشمنده. امیدوارم بعد از دیدن‌شون حس و حال بهتری داشته باشید و بهتر از قبل باشید =)و مثل همیشه بدونین خوندن کامنت‌ها و دیدن لایک‌هاتون خیلی خوشحالم میکنه و توی این مسیر، بهم قوت قلب میده.اگر درمورد هر کدوم عکس‌ها هر نظر یا سوالی داشتید، میتونید ازم بپرسید و البته که مشتاق دونستن نظرتون درباره کلیت عکس‌های این گالری هستم :) بیاین صحبت کنیم...پ.ن1: راستی این مدت مشغول برنامه‌ریزی و آماده‌سازی یک دوره برای آموزش عکاسی آماتور با گوشی موبایل بودم. فعلا دوره حضوریش در حال برگزاریه ولی فقط ویژه دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی ایرانه، ولی در آینده نه چندان دور، دوره آنلاینش رو هم با شرکت آزاد برای عموم برگزار میکنیم :) گفتم فعلا در همین حد در جریان باشید اگه به حرفه‌ای‌تر ثبت کردن دنیای اطراف‌تون علاقه دارین!پ.ن2: بابت تاخیرم توی جواب دادن به کامنت‌های دو گالری قبلی واقعا عذر می‌خوام. مشغله‌های دانشگاه و کارهای کلاس عکاسیم خیلی زیاد شدن و فرصت زیادی ندارم برای اومدن به ویرگول. ولی مطمئن باشید تک تک کامنت‌هاتون رو همیشه با عشق و علاقه میخونم و لذت میبرم؛ فقط ممکنه پاسخ دادن‌شون رو بذارم برای چند وقت بعد که بتونم سرفرصت، پاسخ کاملی بدم و صرفا تشکر خالی نباشه و گفت و گو داشته باشیم... خلاصه که ببخشید اگر دیدید کامنت‌تون رو دیر جواب دادم.فعلا تا بعد؛ به امید آزادی و عاقبت به‌خیری‌مون...</description>
                <category>محمد محسنی</category>
                <author>محمد محسنی</author>
                <pubDate>Mon, 24 Oct 2022 14:17:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گالری عکاسی من (2)</title>
                <link>https://virgool.io/WwwwAbi/%DA%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%86-2-eymosdgn4mbs</link>
                <description>سلام به همه دوستان خوبم... امیدوارم حال‌تون عالی باشهبعد از دیدن استقبال خیلی خوب عزیزان ویرگولی از شماره قبلی گالری عکاسیم، تصمیم گرفتم گالری دوم رو هم داخل ویرگول منتشر کنم? توی کامنت‌های سری قبل هم خیلی‌هاتون به خودم و کارهای عکاسیم لطف داشتین و برای زودتر منتشر کردن شماره دوم، تشویقم کردین که همین موضوع به عنوان عکاسِ اون آثار، خیلی خوشحالم کرد...بیشترِ توضیحاتی که خوبه قبل از دیدن عکس‌ها بدونید رو قبلا در گالری اول نوشتم و اینجا تکرار نمی‌کنم، اگر گالری قبلی رو ندیدین، خوشحال میشم یه نگاهی به عکس‌ها و توضیحاتش بندازین که این شماره براتون ملموس‌تر باشه: https://vrgl.ir/h0mRb چند مورد دیگه برای گالری این شماره:این سری تصمیم گرفتم گالری رو از لحاظ تعداد تصاویر، غنی‌تر کنم تا گالری پر عکس‌تری داشته باشیم? البته که تا جای ممکن از کیفیت و سخت‌گیریم برای گلچین کردن عکس‌ها، کم نکردم. شما هم لطفا با صرف حوصله عکس‌ها رو ببینین که مثل بچه‌هام می‌مونن?و برای افزایش تنوع، چند دسته عکس جدید هم توی این گالری قرار دادم که سری قبل از اون‌ها عکسی نذاشته بودم.فقط یه بار دیگه بگم شاید لازم باشه یه مقدار صبر کنین تا همه عکس‌ها کامل باز شن و همچنین بسته به اینکه با چه سایز مانیتوری پست رو میبینین، ممکنه بعضی عکس‌ها به شکل کامل نمایش داده نشن. این‌جور وقت‌ها می‌تونین روشون کلیک کنین یا اگر با گوشی هستین، گوشی رو بچرخونین.و اگر هم نسخه فایل و بدون فشردگی هر کدوم عکس‌ها رو برای گذاشتن در بکگراند، پروفایل یا هر کار دیگه‌ای لازم داشتین، میتونین توی تلگرام یا ایمیل بهم پیام بدین (راه‌های ارتباطی توی بیوی صفحه‌م هست؛ آی‌دی تلگرامم هم در بیوی کانال تلگرام موجوده)خب؛ دیگه بریم سراغ خود کارهای عکاسی...عکاسی شهری و خیابانیراهروی ملت/پارک ملت تهران؛ اسفند 1400عکاسی، قومیت و معماری / موزه آبگینه تهران؛ فروردین 1401پارک طالقانی تهران؛ اردیبهشت 1401 الگوی سایه‌ای/دانشگاه هنر تهران؛ فروردین 1401کاشی و آسمان/بهمن 1400؛ باغ ایرانی گوهردشت کرجاتاقِ تاریک/خوابگاهی در خیابان تخت طاووس؛ تیر 1401 / برق سالن مطالعه قطع شد و منم که دیدم بیکار شدم و نمیتونم درس بخونم، توی همون محیط دنبال سوژه‌های عکاسی گشتم و نتیجه این شد :)حوضِ بارانی.../فروردین 1401؛ گوهردشت کرج/وسط عید بود و رفته بودیم مهمونی که دیدم بارون زیبایی می‌باره و همون لحظه مهمونی رو بیخیال شدم و رفتم بیرون برای عکاسی! این عکس و بعدیش، از عکس‌های همون روز هستن! بی‌هم‌بازی.../پارک شهروند گوهردشت کرج؛ فروردین 1400 / این یکی به نظرم از بهترین عکس‌هام هست و برای خودم و چندتا از دوستام هم چاپش کردم...  پشت صحنه لوکیشنش و اطلاعات بیشتر از داستان عکس رو داخل پانویس‌های آخر پست قرار میدمعکاسی غروب و طلوع:طبق شعار همیشگیم که میگم: «غروب، زیباست»، توی این گالری هم چندتا عکس از غروب براتون قرار دادم. بریم ببینیم‌شون:خطوطِ آسمان!/ایستگاه متروی ارم سبز تهران؛ آذر 1400 / خط‌ها، در حقیقت رد دود هواپیماهای فرودگاه مهرآباد هستن که نور زیبای غروب از روی ذرات یخش داره منعکس میشه :)خورشید، پشت فَنس/پارک آب و آتش تهران؛ فروردین 1401به وقت نماز/کوه عظیمیه کرج؛ خرداد 1401/با دوستام رفته بودیم که غروب رو از بالای کوه ببینیم. توی راه بالا رفتن یه لحظه که پایین رو نگاه کردم، دیدم یه نفر روی کوه کناری، خیلی پایین‌تر از ما، همینجا وایستاده و داره نماز می‌خونه. همون لحظه توی ذهنم تونستم قاب احتمالی‌ای که از روی کوه خودمون و پایین‌تر از جایی که ما بودیم دیده می‌شه رو تصور کنم و فهمیدم میتونه عکس خیلی خوبی بشه. خیلی سریع از جایی که بودیم برگشتم پایین تا به نقطه و ارتفاعی برسم که بتونم همچین قابی رو ثبت کنم :)طلوع و دود!/بهمن 1400؛ کرج/سری قبل گفته بودین پس طلوعش کو؟ اینم از طلوع...تیله! / بام کرج؛ بهمن 1400 / بهش نمیاد ولی گرفتنش با این دقت واقعا کار سختی بود... خودتون امتحان کنین، متوجه می‌شیناینم از عکس‌های طلوع و غروب این گالری... تعدادشون یه مقدار کم‌تر از سری قبل بود اما امیدوارم حال خوبی که مدنظرم بوده رو بهتون منتقل کرده باشن? بریم سراغ سری بعد...عکاسی از حیوانات وحشی و شهریسری قبل، عکسی از این دسته نذاشته بودم. البته که به خاطر محدودیت تجهیزاتم و همچنین لوکیشن‌هایی که این مدت در دسترسم داشتم، عکس‌های خیلی کمی از ژانر حیات وحش و شهری کار کردم (می‌دونیم که حساب گربه‌ها کلا جداست و اون‌ها رو یک دسته مجزا می‌دونم?) اما همین تعدادی که گرفتم نسبتا و در سطح خودم عکس‌های خوبی شدن که به نظرم ارزش اشتراک‌گذاری دارن:قله کوه نور کرج؛ مرداد 1400کبوتر عاشق/گوهردشت کرج؛ آذر 1400کوه عظیمیه کرج؛ فروردین 1401باغ ایرانی گوهردشت کرج؛ فروردین 1401بلبلی در کلانشهر/گوهردشت کرج؛ فروردین 1401 / رفته بودم نونوایی که صدای بلبل به گوشم رسید! یه مقدار اطراف رو نگاه کردم و دنبال صدا رفتم و دیدم یه بلبل زیبا، روی سیم برق، آزاد نشسته و داره برامون میخونه :) احتمالا آزادش کرده بودنآخوندک کوهستان/قله عظیمیه کرج؛ اردیبهشت 1401اینم از عکس‌های حیات وحش و شهری... بریم سراغ دسته بعدی که اون‌هم از دسته‌های جدید این شماره گالریه.عکاسی سیاه سفید :قبلا علاقه زیادی به عکس‌های سیاه سفید نداشتم؛ حتی نمی‌تونستم درک‌شون کنم. میگفتم تا وقتی عکس رنگی هست، خب اصلا چرا سیاه و سفید؟؟! ولی با گذر زمان، به مرور به این سبک علاقه بیشتری پیدا کردم و تونستم با سیاه و سفید بودن عکس‌ها ارتباط برقرار کنم. البته تا مدت‌ها سراغ گرفتن عکس سیاه و سفید نرفتم و الان تازه چهار پنج ماهه که این سبک رو جدی‌تر تمرین میکنم. تعدادی از عکس‌های سیاه سفید خوبم رو توی این گالری باهاتون به اشتراک میذارم:پارک لاله؛ فروردین 1401 /هنوز اسمی براش انتخاب نکردم، خوشحال میشم اگه شما پیشنهادی دارین، بهم بگینپیرمردِ تنها/سردرباغ ملی تهران؛ فروردین 1401وحشت!/باغ فاتح کرج، اسفند 1400 / این عکس هم پشت صحنه جالبی داره که توی پ.ن‌های آخر پست بیشتر درباره‌ش توضیح میدمگربه در جست و جوی معنا :) / ایستگاه مترو ارم سبز تهران؛ تیر 1401 /انگار توی زندگیش به پوچیِ عمیقی رسیده و با این استایل جلوی شیشه دراز کشیده و داره میگه: So... What is the meaning of lifeپَر می‌زنَد بر بامَم، سیاهِ کلاغِ شب.../پارک ملت تهران - اسفند 1400عکاسی شب و ماه:سردر دانشگاه تهران؛ اسفند 1400/تکنیک عکاسی لنگ اکسپوژرزیبایی آسمان/کرج؛ اسفند 1400عینکِ شب!/بام کرج؛ اسفند 1400کوه عظیمیه؛ خرداد 1401ماه و کلاغ/گوهردشت کرج؛ دی 1400هلال و صخرهعکاسی لندسکیپ:عکاسی لندسکیپ یا همون عکاسی مناظر، از سبک‌هاییه که من هم مثل خیلی از عکاس‌های آماتور دیگه، کارم رو باهاش شروع کردم؛ ولی به خاطر محدودیت لوکیشنی که این مدت داشتم، تقریبا همه عکس‌های لندسکیپم، از محیط کوهستان‌های شمال کرج گرفته شدن.البته برای انتخاب و انتشار عکس‌هایی که از این سبک می‌گیرم حساسیت بالایی دارم و معتقدم بیشتر کارهای لندسکیپم، صرفا «ثبت» هستن، نه «عکاسی»! بعدا یک پست درباره تفاوت ثبت و عکاسی می‌نویسم. فعلا بریم تعدادی از کارهای عکاسی مناظر خودم رو ببینیم:طبیعت‌گرد/فروردین 1401؛ قله بیجی کوه کرجشهرِ بهاری/چشمه عظیمیه کرج؛ اردیبهشت 1401تک درختِ تنها :) /چشمه عظیمیه کرج؛ اردیبهشت 1401 / برای محدوده خیلی زیادی، تنها درخت اون اطراف داخل دره کوهستان، همین تک درخت زیباست... همیشه تا اینجا بالا میریم و روی سنگ‌های کنارش استراحت می‌کنیمجاده‌ی آسمان.../روستای کندر جاده چالوس؛ اردیبهشت 1401باز!/قله عظیمیه کرج؛ دی 1400عمارت در قابِ شاخه/دریاچه عباس‌آباد بهشهر؛ مرداد 1401خط الراس!/کوه نور کرج؛ بهمن 1400جاده برفی.../قله عظیمیه کرج؛ دی 1400مردِ تنها :) / رادیو دریا چالوس؛ مرداد 1401عکاسی از گربه ها:همونطور که توی گالری اول گفتم، این سبک عکاسی رو بیشتر از بقیه سبک‌ها دوست دارم و عکس‌هایی زیادی از این سوژه ثبت‌کردم. شما هم توی کامنت‌های گالری قبلی، زیاد گفتین که اون عکس‌ها رو دوست داشتین...تعداد زیادی از عکس‌های گربه‌ای این گالری، عکس‌هایی هستن که اخیرا و در دوران حضوری شدن دانشگاه، از دانشکده و دانشگاه‌مون و اطرافش گرفتم. امیدوارم دوست‌شون داشته باشین:خیابان شریعتی تهران - اردیبهشت 1401سلطان پزشکی!/دانشگاه علوم پزشکی ایران؛ فروردین 1401/ ایشون سلطان دانشکده پزشکی دانشگاهمون هستن. به جز ایشون کسی حق نداره روی این پله‌ها استراحت کنه  :)غمگین!/پارک ششم گوهردشت کرج؛ بهمن 1400خانه لوله‌ای!/دانشکده توانبخشی علوم پزشکی ایران؛ خرداد 1401چشمه عظیمیه کرج؛ تیر 1401نابینا!/دانشکده توانبخشی علوم پزشکی ایران؛ خرداد 1401استراحت مطلق/میرداماد تهران؛ تیر 1401تماسِ چشمی!/دانشکده توانبخشی؛ خرداد 1401/قابل ذکره که بعد از چند لحظه تماس چشمی عمیق، اونی که روی جدول وایستاده، افتاد دنبال اون یکی و تا میخورد، کتکش زد... این ثبت، در حقیقت قبل از رویداد فاجعه هست :)گربه‌هایِ انباری!/دانشکده توانبخشی‌مون؛ خرداد 1401حرف آخراین هم از این! این بود گالری شماره دوم کارهای عکاسی محمد محسنی :) امیدوارم عکس‌ها به دل‌تون نشسته باشن و ازشون کمی حالِ خوب گرفته باشید ;)دوست دارم نظراتتون درباره عکس‌هام رو بدونم. چه به طور کلی و چه به صورت تک تک برای هر کدوم عکس‌ها حرف و صحبتی دارین، حتما حتما توی کامنت‌ها بهم بگید تا با هم صحبت کنیم!راستی کانال تلگرامم هم کماکان سرجای خودش هست، گرچه اونجا فعالیت کمی دارم اما گاهی به شکل دلی، عکس‌های خودم رو همراه با موسیقی‌های خوبی که میشناسم، داخل کانال باهاتون به اشتراک میذارم. اونجا هم می‌تونین باهام ارتباط برقرار کنین و صحبت کنیم. منتظرتون هستم:*آی دی کانال تلگرامم: @closeup_melodyاگر هم علاقه دارین بعضی از عکس‌هام رو قبل از انتشار در ویرگول، هفته‌ای چند بار ببینین، میتونین صفحه اینستاگرام عکاسیم رو دنبال کنید. اونجا به شکل هفته‌ای فعالیت دارم و تعدادی از عکس‌های جدید و قدیمی‌تر رو به اشتراک می‌ذارم. خوشحال میشم اونجا هم همراهم باشین:IG: photography.m.mohپ.ن1: پشت صحنه عکس «بی‌هم‌بازی»، چنین لوکیشنی بود؛ در حقیقت بازتابِ تصویرِ تاب توی یه چاله آب روی زمین بازی رو ثبت کردم و بعد عکس رو صد و هشتاد درجه چرخوندم تا پرسپکتیوش حالت وارونه داشته باشه و جذابیت بصریش، بالا بره:راست: عکس ثبت شده نهایی/ چپ: پشت صحنه لوکیشن؛ اینجورجاهاست که اهمیت «نگاه عکاسانه» بالا می‌رهپ.ن2: پشت صحنه عکس «وحشت» از سری عکس‌های دارک و سیاه سفید هم چنین جایی بود! با لنز واید (برای ایجاد اعوجاج در پایه شاخه‌ها و بلندتر و عمیق‌تر نشون دادن طول شاخه‌ها) از وسط تنه درخت و رو به آسمون عکس رو گرفتم و بعد هم توی ادیت، فضا رو ساختم؛ انگار که وسط یه جنگل از رمان‌های ترسناک وایستادم. ولی خب، وسط شهر بود و این هم یه درخت با تنه حرص شده بود :) باز هم اهمیت نگاه عکاسانه...راست: عکس ثبت شده نهایی / چپ: پشت صحنه لوکیشنامیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید =)توی کامنت‌ها منتظرتون هستم...</description>
                <category>محمد محسنی</category>
                <author>محمد محسنی</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jul 2022 11:06:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گالری عکاسی من (1)</title>
                <link>https://virgool.io/WwwwAbi/%DA%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%86-1-laluq7cpvkvr</link>
                <description>سلااام!سلام به همه دوستان عزیز ویرگولی، چه قدیمی‌ترها که خدمت‌شون خیلی ارادت دارم و چه عزیزانی که جدیدا به جمع ویرگول اضافه شدن و هنوز فرصت آشنایی زیادی نداشتیم. امیدوارم حال همگی خوب باشه...خب بعد از مدت طولانی‌ای از آخرین پست محتوا دار بنده که هفت ماه پیش منتشر کردم (چطور به شکل درست فیلم ببینیم؟ | آثار سینمایی را حیف نکنیم!) برای نوشتن پست جدید به ویرگول برگشتم... این مدت، به دلایل متعدد، زیاد به ویرگول سر نمی‌زدم... می‌خواستم درباره دلیل نبودنم (تغییر عجیب وضع ویرگول و سرشلوغی‌های درس و دانشگاه) بیشتر توضیح بدم که دیدم چند هفته پیش، پارسا توی یه پست خیلی خوب و کامل، حرف‌هایی که می‌خواستم بزنم رو گفته و دیگه من چیزی بهش اضافه نمیکنم. اگه خواستین یه نگاهی به این پستش بندازین و حرف‌های من و خیلی ویرگولی‌های دیگه رو از زبون پارسا بخونین.راستی یازدهم همین فروردینی که رد شد، تولد دوسالگی ویرگولی شدنم و رد کردن 400 دنبال کننده هم سر رسید و الان یه ویرگولی دو سال و چند ماهه هستم :)به هر حال از صحبت نبودن و تولد بگذریم و بریم سراغ اصل مطلب...ماجرای «گالری عکاسی» چیه؟اگر کانال تلگرام (closeupmelody@) یا پیج اینستاگرامم (photography.m.moh) رو دنبال کرده باشین، احتمالا در جریان هستین که از تابستون پارسال تا الان، علاقه شدیدی به هنر عکاسی پیدا کردم و عکاسی رو خیلی جدی‌تر از قبل دنبال می‌کنم و یاد می‌گیرم؛ ولی خب لذت اصلی هر هنری، وقتیه که اون رو با بقیه به اشتراک می‌ذاریم :)پس تصمیم گرفتم تعدادی از ثبت‌های عکاسیم رو گلچین کنم و تحت عنوان «گالری عکاسی من» در بستر ویرگول، با دوستان ویرگولیم به اشتراک بذارم. به نظرم این اشتراک گذاشتن کارهام، می‌تونه به جز لذت‌بخش بودن برای خودم، اندکی حس و حال خوب رو به بقیه هم منتقل کنه و مهم‌تر از اون، شاید باعث شه بیشتر از قبل به هنر عکاسی توجه کنین و خودتون هم بهش علاقه‌مند بشین و یه وقتایی عکس گرفتن رو امتحان کنید?چند نکته که خوبه قبل از دیدن عکس‌هام، در جریان‌شون باشید:چون تعداد عکس‌هایی که گلچین کردم زیاد هستن، احتمالا چند سری از این پست‌های گالری عکاسی رو به مرور منتشر کنم و در هر سری حدود 20 تا 40 عکس قرار میدم.عکس‌های هر سری رو توی چند گروه، بر اساس موضوع و ویژگی‌های بصری، دسته‌بندی می‌کنم که دیدن‌شون کنار هم، تجربه بهتر و منسجم‌تری باشه. البته ممکنه دسته‌بندی‌های هر شماره گالری، با شماره‌های دیگه کمی متفاوت باشه.توی کپشن هر عکس، اسم عکس، لوکیشنش و تاریخ ثبتش رو نوشتم. آخر بعضیاشون هم یه مقدار درباره داستان عکس توضیح دادم... خیلی‌هاشون داستان‌های جالبی داشتن که فرصت نمی‌شد همه رو اینجا تعریف کنم؛ اما از هر کدوم که خوش‌تون اومد توی کامنت‌هام بهم بگین که درباره‌ش صحبت کنیم :)حجم عکس‌ها رو تا جای ممکن کم کردم، پس نگران مصرف زیاد حجم نباشید. فقط چون ممکنه سرعت اینترنت پایین باشه و سرورهای ویرگول هم برای لود کردن تصاویر خیلی قوی نیستن، احتمالا مدتی طول می‌کشه تا همه عکس‌ها کامل باز شن، کمی صبر کنید تا همه عکس‌ها باز شن.عکس‌هایی که نسبت عمودی دارن، ممکنه توی صفحه نمایش‌های افقی (مثل لپ‌تاپ و کامپیوتر) کامل نشون داده نشن؛ پس بهتره روشون کلیک کنید یا در تب جدید بازشون کنین که به صورت کامل دیده شن و دقیقا چیزی رو ببینین که من وقت ثبت عکس می‌خواستم دیده شه.تمام عکس‌ها رو خودم و با دوربین گوشی موبایل (Samsung Galaxy S20 fe  و LG G4) گرفتم و همگی مرحله ادیت نرم افزاری رو گذروندن.خودم برای یادگیری عکاسی، کلاس خاصی نرفتم؛ ولی از منابع مختلف، به شکل خودآموز در حال یادگیریم و قطعا هنوز ثبت‌های عکاسیم در سطح آماتور هستن و ادعای خاصی در این زمینه ندارم. فقط میخوام کارم رو با دوستام به اشتراک بذارم که شاید با دیدن‌شون کمی حال خوب بگیرن? خب... حالا بریم سراغ عکس‌های این شماره گالریم... ممنون میشم اگه روی عکس‌ها دقت کنین و از همه‌شون سریع رد نشین... اینا رو مثل بچه‌های نداشته‌م دوست دارم?عکس‌های گالری شماره یک:ثبت‌های عکاسی شهری و خیابانیعکاسی شهری و خیابانی، تا چند وقت پیش از سبک‌های مورد علاقه‌م نبود ولی از دو سه ماهه که علاقه بیشتری بهش پیدا کردم و تونستم چندتا ثبت خوب ازش داشته باشم:مهاجرت :) / گوهردشت کرج - فروردین 1401طهران قدیم / دانشگاه هنر تهران - فروردین 1401پرسپکتیو! / پارک ساعی تهران - اسفند 1400سلام برج میلاد :) / پارک لاله تهران - اردیبهشت 1401تونل! / پارک ملت تهران - اسفند 1400آسمان از قاب ساختمان... / گوهردشت کرج - اسفند 1400کوچه دوست‌داشتنی / الهیه تهران - اسفند 1400بارونِ بی‌دود :) / خیابان ولیعصر تهران - اسفند 1400 - شما رو نمیدونم ولی خودم هر دفعه این عکس رو می‌بینم، هوس دوچرخه سواری توی هوای بارونی خیابون ولیعصر رو میکنم...فکر کنم عکاسی خیابانی برای فعلا کافی باشه.... توی شماره‌های بعدی گالری، حتما ادامه عکس‌های این سبکم رو باهاتون به اشتراک می‌ذارم.غروب و طلوع خورشیدمی‌رسیم به سبک مورد علاقه‌م... حتما هر سری تعداد نسبتا زیادی عکس از غروب و طلوع‌های زیبا رو توی این گالری براتون قرار میدم?همیشه وقتی برای عکاسی از غروب بیرون می‌رم، با خودم میگم غروب واقعا زیباست :) امیدوارم شما هم از دیدنشون لذت ببرید و حال‌تون خوب شه:غروب محبوس / بلوار دانشگاه آزاد کرج - اسفند 1400شهر، طبیعت و غروب / بلوار مطهری گوهردشت کرج - دی 1400ترکیب غروب و کوه خیلی خوبه :) خیلی وقتا دم غروب میرم کوه که فقط غروب رو نگاه کنم و بعد توی تاریکی برگردم پایین... و اینجا یکی از المان‌های پرکاربرد عکاسیم رو می‌بینین، یعنی دکل‌های برق فشار قوی، دکل‌ها همیشه به طرز عجیبی برام جذاب بودن! / کوه عظیمیه کرج - اردیبهشت 1401غروب و خانواده... / یه عکس دیگه که در همون روز عکس قبلی گرفتمش... این رو بیشتر دوست دارم :)غروب از قاب پشت‌بوم / گوهردشت کرج / آذر 1400تقارن / پارک نبوت کرج - دی 1400از عکس‌های قدیمی... مزرعه‌های برنج در حال سوختن برای سال کشت جدید، زیر غروب / گنبد کاووس - شهریور 1397موی پریشان/ اردیبهشت 1400 - پل طبیعت تهران / جا داره این نکته رو ذکر کنم که سوژه، کاملا غریبه بود و نمیدونست ازش عکس میگیرم، و هماهنگی‌ای برای ژست گرفتن نکرده بودیم. صرفا عکس رو شکار کردم... و ایشون دختر بچه بودو این رو آخرین عکس غروب این سری گذاشتم، چون خیلی خیلی زیاد دوست دارم... از بهترین عکس‌هاییه که گرفتم؛ هنوز براش اسم انتخاب نکردم / کوه عظیمیه کرج - اردیبهشت 1401حالا که عکس‌های غروب رو دیدین، یه سوال دارم... واقعا غروب زیبا نیست؟؟ :)شب و ماهمعمولا کسایی که با موبایل عکس میگیرن، زیاد سراغ این سبک نمیرن... ولی خب توی این سبک هم میشه ابتکار زیادی به خرج داد و سوژه‌های زیبایی پیدا کرد... چندتا از عکس‌هام از شب و ماه رو ببینیم :)شبِ مبهم / بهمن 1400 - کوه عظیمیه کرج، خیابان طالقانی شمالی / برای ثبت این عکس، فاصله فوکوس رو روی نقطه نزدیک تنظیم کردم که نور ماشین‌هایی که در فاصله چند کیلومتری هستن، تار بشن و به شکل دایره‌های قشنگی که بهشون میگیم «بوکه» در بیان :)ماه در آغوش درخت :) / پارک آب و آتش تهران - فروردین 1400نیم هلال و نمای نورانی / قلهک تهران - فروردین 1400تقاطع / گوهردشت کرج - دی 1400 / به این تکنیک، میگن عکاسی لانگ اکسپوژر... رد حرکت نور روی یک عکس ثبت میشه. انگار که یک فیلم رو روی یک تصویر ثابت ثبت کرده باشیم :)منظومه ماهی :) / باغ ایرانی کرج - اسفند 1400 / این عکس در حقیقت ترکیب دو عکس با دو نقطه فوکوس متفاوته... به نظرم از بهترین عکس‌هامهما، شب، شهر :) / عظیمیه کرج - فروردین 1401 / اینجا هم خودشون نمی‌دونستن که دارم ازشون عکس میگیرم... برای همین ژست نگرفته بودن و تونستم این لحظه و نگاه دختر به پسر رو شکار کنم :) رنگ آسمون هم واقعا صورتی و کمی بنفش بود... اینجا صرفا کمی تقویت شده؛ چون هوا غبار داشت و چند دیقه بعد از غروب برای مدت کوتاهی آسمون این رنگی شد و همه از زیباییش ذوق کرده بودیم =)  این هم به نظرم از بهترین عکس‌هام هستشبا دوتا عکس آخر فکر کنم حسن ختام خوبی برای عکس‌های سبک شب و ماه داشتیم :) بریم سراغ دسته بعدی...عکس‌های گل و گیاهبین سبک‌های مختلف، توی این سبک فعالیت کمتری داشتم... ولی خب همیشه دیدن عکس‌های خوب از گل و گیاهان زیبا می‌تونه حال هر کسی رو خوب کنه... پس بریم چندتا عکس گل و گیاه هم ببینیم:شناور! / پارک نبوت کرج - آذر 1400هرزِ زیبا :) / کوه عظیمیه کرج - فروردین 1401 / باورتون میشه که گلِ علف هرز بود؟؟ نمیدونم چرا ولی علاقه خاصی به گل‌های علف‌های هرز دارم... شاید چون بهشون بی توجهی میشه :)راهروی شکوفه / پارک ارغوان تهران - فروردین 1401یک علف هرز زیبای دیگه... / فروردین 1401سبز و صورتی :) / پارک لاله تهران - اردیبهشت 1401 / رنگ آسمون واقعا همین‌رنگی بود، چون تازه چند دیقه از غروب گذشته بود...گربه‌هاو می‌رسیم به مورد علاقه‌ترین سوژه‌های عکاسیم و البته چالش برانگیزترین‌شون... گربه‌ها =)کسایی که من رو می‌شناسن، می‌دونن خیلی گربه دوست دارم؛ برای همین هم تا جایی که بتونم، سعی می‌کنم فرصت‌های عکاسی از گربه‌ها رو از دست ندم... با اینکه عکس گرفتن از اون‌ها کار خیلی سختیه؛ ولی عاشقشم:دو داداش :) / پارک ملت تهران - فروردین 1401مغرورانه... / از عکس‌هاییه که خیلی ازش راضیم :) / پارک ساعی تهران - اسفند 1400پوکر! / پارک قیطریه تهران - اردیبهشت 1401غرق در فکر و خیال :) / پارک ساعی تهران - اردیبهشت 1401 / این از بهترین عکس‌هاییه که تا به حال گرفتم... برای گرفتنش مبجبور شدم کف پارک دراز بکشم... و خب دم بچه گربه هم گرم که اینقدر خوب ژست گرفت برام =)خسته از باران... / چهارراه ولیعصر تهران - اسفند 1400 / بارون اومده بود... رفته بود روی نردبوم دکوری جلوی یه کافه‌رستوران که خشک شه :)چشم بازی‌گوش =) / پارک سه باندی کرج - اسفند 1400 - به نظرتون چطوری چشماش اینقدر خوب افتاده؟؟دالی :) / پارک قیطریه تهران - اردیبهشت 1401خواب و خسته... / پارک لاله تهران - اسفند 1400 / این رو دیدم یاد حاشیه نشین‌های فیلم ابد و یک روز افتادم که توی لوله‌های بزرگی که سرش نایلون کشیده بودن زندگی میکردنخب... این بود گالری اول عکس‌های محمد محسنی =) ممنونم که تا اینجا برای دیدن عکس‌هام وقت گذاشتین... امیدوارم از این عکس‌ها سَرسَری نگذشته باشین و به دل‌تون نشسته باشن... توجه و نظرتون برام خیلی مهمه!کدوم عکس‌ها رو بیشتر دوست داشتین؟ از کدوما خوشتون نیومد؟؟ نظرتون رو  حتمابهم بگین که با توجه بهشون بتونم برای عکس‌هایی که در آینده میگیرم، بهتر عمل کنم...پ.ن: راستی دلم برای صحبتای ویرگولی خیلی تنگ شده... برای همین دوست دارم توی کامنت‌ها باهاتون صحبت کنم... چه درباره عکس‌ها یا درباره هر موضوع دیگه‌ای. اگه حرف و نظری دارین یادتون نره که توی کامنت‌ها منتظرتون هستم :)</description>
                <category>محمد محسنی</category>
                <author>محمد محسنی</author>
                <pubDate>Fri, 27 May 2022 12:07:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازسازی مرکب! | توضیحاتی درباره تغییرات مجله و نحوه ادامه فعالیت</title>
                <link>https://virgool.io/morakab-mag/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%A8-%D8%AA%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%AD%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%D9%88-%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-q1mnvkj1tcou</link>
                <description>سلام به همه همراهان عزیز مجله مرکب! امیدواریم حال‌تون خوب و خوش باشه...الان تقریبا نیم سال از شروع فعالیت مجله مرکب و انتشار پست شروع به کار مجله می‌گذره... https://vrgl.ir/tiqbp  خیلی خوشحالیم که طی این مدت تونستیم مجله رو برپا کنیم و به جلو ببریم و در این مسیر، شما عزیزان همراه‌مون بودیم.در پنج ماه گذشته که برای انتشار پست‌های مجله هر دفعه از مرحله ایده‌پردازی اولیه شروع می‌کردیم تا برسیم به ویراستاری نهایی و بعدش هم انتشار، کلی تجربه به‌دست آوردیم؛ کلی ایده برای بهتر شدن فعالیت مجله به ذهن‌مون رسید، کلی حدس و آزمایش انجام دادیم و الان نسبت به شروع کار، اطلاعات بیشتری برای بهتر پیش بردن کارهای مجله داریم؛ حالا وقتشه از تجربیاتی که این مدت به‌دست آوردیم، استفاده کنیم تا شما مخاطبان عزیزمون از فعالیت مجله، بیشتر راضی باشین :)اگه از همراهان همیشگی مجله هستین، حتما در ادامه پست همراهمون باشین تا بیش‌تر درباره فعالیت‌های آینده مجله، بدونین...چند روز پیش، نظرسنجی‌ای گذاشتیم که نظرتون رو درباره عملکردمون تا این‌جای کار، بدونیم و پیشنهادات و ایده‌های احتمالی خودمون رو از دید شما بسنجیم و البته از ایده‌های خوب شما هم برای بهتر شدن مجله استفاده کنیم. https://vrgl.ir/WhgFz خوشبختانه نتیجه نظرسنجی در مجموع خوب و رضایت بخش بود و نشون داد دنبال‌کنندگان‌مون در اکثر فاکتورها، از ما راضی هستن. بعد از تمام شدن نظرسنجی، با سردبیرها و سرگروه‌ها و اعضای فعال مجله چند نوبت جلسه گذاشتیم تا نتایج رو تحلیل کنیم و درباره ایده‌هایی برای بهتر شدن فعالیت مجله در آینده، هم‌فکری کنیم. اینجا می‌خوام به نمایندگی از تیم مدیریت مجله، نتایج صحبت‌ها رو برای شما جمع‌بندی کنیم تا درباره تغییراتی که از این به بعد در فعالیت‌مون اعمال میشن، اطلاع داشته باشین و در جریان امور قرار بگیرید. بریم سراغ معرفی مورد به مورد تغییرات...1- سامان‌دهی برنامه انتشار پست‌هادر شروع کار مجله، برنامه انتشاری که درنظر گرفته بودیم، فشرده و سنگین بود. بعد از مدتی حس کردیم ادامه دادن این برنامه انتشار سنگین، می‌تونه باعث کاهش کیفیت پست‌های مجله بشه... این موضوع برای ما مرکّبی‌ها که شعارمون چیزی نیست جز: «بر مَرکَب مُرَکّب آسوده بخوانید!»، اصلا قابل قبول نیست و آخرین خط قرمز ما، کیفیت پست‌ها بوده و هست. پس با این‌که خودمون دوست داشتیم هر ماه با پست‌های بیشتری همراه‌تون باشیم، با توجه به محدود بودن نیروی انسانی فعال مجله، ناچار به تغییر برنامه انتشار و کاهش تعداد پست‌ها در هر شماره شدیم. با این تغییر برنامه، کمی بی‌نظمی در فعالیت مجله به‌وجود اومد که شما هم در نظرسنجی، به درستی بهش اشاره کردین.حالا تصمیم گرفتیم برای جلوگیری از ایجاد بی‌نظمی در انتشار پست‌ها و حفظ کیفیت‌شون، مجله رو از حالت دو هفته نامه، به ماهنامه تغییر بدیم و هر هفته یک پست با کیفیت منتشر کنیم! البته فقط همین چهار پست در طی ماه منتشر نمی‌شن و اواخر هر ماه معرفی‌نامه و خبرنامه‌هایی خواهیم داشت که فعلا درباره‌شون توضیح نمیدم تا بعدا خودتون ببینین ;)برنامه جدید انتشار پست‌های ماهنامه مرکب به این شکل خواهد بود:برنامه انتشار مجله مرکبالبته ممکنه هر از گاهی اگه شرایط اضطراری پیش بیاد، جای نوبت گروه‌ها با هم جابه‌جا شن ولی در کل برنامه کاری‌مون به همین شکل خواهد بود. همچنین گاهی اوقات اگر به تعداد کافی پستِ قوی داشته باشیم، ممکنه در یک نوبت انتشار، دو یا چند پست از کارگروهی که نوبتش هست، منتشر کنیم!و درضمن با درنظر گرفتن کاهش کمّیت پست‌ها، سعی می‌کنیم فعالیت کانال تلگرام مجله رو مجدد شروع کنیم و از اون طریق هم محتواهای خوبی در اختیارتون بذاریم. پس اگه توی کانال تلگرام مجله عضو نیستین، حتما همین الان عضو شید:کانال تلگرام مجله مرکّب: t.me/Morakab_Mag2- تعامل بیشتر و موثرتر با مخاطبان + پست مهمانبا توجه به محدود بودن نیروی انسانی مجله، خیلی بهتره که با مخاطبان‌مون تعامل بیشتری داشته باشیم تا بتونیم اعضای خوب و حرفه‌ای جدیدی برای پیوستن به تیم مجله پیدا کنیم و از توانایی نویسندگی و دانش‌شون بهره ببریم. این موضوع، برای دنبال کنندگان عزیزی که دوست دارن عضوی از تیم مجله باشن، خبر بسیار خوبیه!برای آشنایی بیشتر با نحوه انجام کارها در پشت‌صحنه مجله، می‌تونید پست شروع به کار مجله رو بخونید. اگر علاقه داشتین، در کامنت‌های همین پست یا راه‌های ارتباطی دیگه‌ای که معرفی می‌کنیم، می‌تونین باهامون ارتباط برقرار کنید تا سردبیرها شرایط پیوستن‌‌تون به تیم مجله رو بررسی کنن و در صورت تایید، رسما عضوی از نویسندگان ماهنامه مرکب باشید :)اما ممکنه بعضی از مخاطب‌هامون، به هر دلیلی نتونن یا نخوان رسما به عضویت تیم تحریریه مجله دربیان؛ ولی پست‌های منتشر نشده خوبی داشته باشن که کیفیت محتوایی مطلوبی دارن و ساختار و موضوع‌شون هم با استایل مجله، هماهنگه... خب در این صورت، چه کاری بهتر از این‌که اون پست‌ها رو به شکل مهمان، تحت نام مجله مرکب و با همکاری تیم ما منتشر کنن؟ این‌طوری هم در طی بررسی و ویرایش‌های تیم ویراستاری مجله، کیفیت پست‌شون بالا میره و هم بازخورد و مخاطب بیشتری برای پست‌شون می‌گیرن، در حالی که مسئولیت‌های عضویت رسمی در مجله به دوش‌شون نیست!از این به بعد امکان انجام این کار، تحت عنوان «پست مهمان» برای تمام ویرگولی‌های دنبال‌کننده مرکب فراهمه. کافیه اگر پست خوبی نوشتین، یادتون باشه که می‌تونین اون رو برای تیم مرکب بفرستین تا توسط ما بررسی شه و درصورت تایید، طبق برنامه انتشار مجله و در انتشارات‌مون منتشرش می‌کنیم. قبل از انتشار هم ویراستاری نگارشی و محتوایی روی پست انجام می‌دیم تا باز هم بهتر از قبل باشه!برای برقراری ارتباط با مدیران مجله و فرستادن پست‌هاتون برای ما، از این طریق اقدام کنید؛ منتظرتون هستیم:آی‌دی اکانت تلگرام مجله برای ارتباط مستقیم با سردبیرها: morakab_admin@ایمیل ارتباط با سردبیرهای مجله: morakab.contact@gmail.com*اگر هم تلگرام ندارید و می‌خواهید عضوی از مجله مرکب باشید، می‌تونید بهمون خبر بدید تا از طریق ایمیل یا واتساپ باهاتون ارتباط برقرار کنیم.3- تغییر در اعضای تحریریه و دبیرهای مجلههمون‌طور که قبلا هم گفته بودیم ساختار مجله به این صورته که از چند کارگروه موضوعی تشکیل می‌شه، هر کارگروه هم یک دبیر داره. در راس مدیریت مجله هم چهار سردبیرِ ثابت هستیم که هماهنگی و مدیریت کارها رو انجام می‌دیم. در طی این مدت، گروه گیم و تکنولوژی رو به گروه علم و دانش منتقل کردیم تا نظم بیشتری داشته باشه و همچنین دبیر بعضی از کارگروه‌ها تغییر کرد تا بهترین خروجی رو از هر کارگروه بگیریم.تیم مدیریت مجلههمچنین تعدادی از نویسندگان ویرگولی، جدیدا به جمع تیم تحریریه اضافه شدند و چند نفری هم از تیم کنار رفتن. تیم تحریریه فعلی مجله، به این صورته:گروه نویسندگان مرکب4- تغییراتی دیگر برای بهبود کیفیت سوژه‌ها و محتوای مجلهبه جز مواردی که تا اینجا گفتم، تغییرات کوچک و بزرگ زیادی در پشت صحنه تولید محتوای مجله صورت گرفته تا بتونیم پست‌هایی پرمحتواتر بنویسیم... مثلا کارهای گرافیکی مجله رو حرفه‌ای‌تر کردیم، گروه‌هایی برای بهتر پیدا کردن سوژه و ایده برای موضوع پست‌ها ایجاد کردیم، فرایند بررسی و ویرایش قبل از انتشار پست‌ها رو بهینه‌تر کردیم تا این بخش از کار به شکل کاملا گروهی و نه فردی انجام شه و کلی تغییر مفید دیگه!اینجا زیاد وارد جزئیات تغییرات پشت صحنه مرکب نمی‌شیم، فقط خواستیم در جریان باشید که در پشت صحنه هم کاملا در تکاپو هستیم و تغییرات زیادی صورت گرفته تا خروجیِ مجله برای مخاطبانش، بهتر از قبل باشه!خب این هم از این!خیلی ممنون که در این پست همرامون بودین  تا در جریان روند جدید مجله مرکب قرار بگیرین... باز هم یادآوری می‌کنم که از این به بعد می‌تونید بیشتر با ما در ارتباط باشین؛ حمایت و تعامل شما، بهمون دلگرمی زیادی می‌ده... پس منتظرتون هستیم ;)اگه هر سوالی، نظری، انتقادی، پیشنهادی یا هر موضوع دیگه‌ای درباره مجله دارید، حتما همین‌جا در کامنت‌ها بهمون بگین.دوباره می‌گم که اگر به پیوستن به مجله و فعالیت کردن در تیمش علاقه‌مندید، منتظر حضورتون در جمع‌مون هستیم :)</description>
                <category>محمد محسنی</category>
                <author>محمد محسنی</author>
                <pubDate>Thu, 30 Dec 2021 11:52:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور به شکل درست فیلم ببینیم؟ | آثار سینمایی را حیف نکنیم!</title>
                <link>https://virgool.io/morakab-mag/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%DB%8C%D9%81-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-lwbsqfemaxcl</link>
                <description>سلام به همه‌ی سینما دوستان عزیز!احتمالا بعد از دیدن قسمت دوم عنوان پست، تعجب کردین و با خودتون گفتین: «حیف کردن فیلم دیگه چه صیغه‌ایه؟؟! مگه فیلم رو هم میشه حیف و نابود کرد؟». در جواب باید بگم بله!عشاق واقعی سینما، برخلاف خیلی‌های دیگه، فیلم‌ها رو حیف نمی‌کنن! تا جایی که بین دوستان و اطرافیانم دیدم، اکثرشون با رعایت نکردن موارد مهمی، به کیفیت و لذتی که قرار بوده از دیدن یک فیلم ببرن، ضربه می‌زنن...در این مقاله همراهم باشید تا با هم این موضوع رو بررسی کنیم و به این سوالات جواب بدیم: حیف کردن فیلم اصلا یعنی چی؟ چطور به تجربه‌مون از  تماشای آثار سینمایی ضربه می‌زنیم؟ و برای رسیدن به نهایت لذت از دیدن آثار سینمایی چه کارهایی انجام بدیم؟منظورم از «حیف کردن فیلم» چیه؟برای شفاف‌سازی منظورم از حیف کردن فیلم، این موقعیت رو درنظر بگیرید:فرض کنید دیشب فیلمی رو دیدین؛ اما امروز صبح که بهش فکر می‌کنین، با خودتون میگین: «این دیگه چی بود؟ خب حالا که چی؟؟» و بعدش بدون این‌که بیشتر درباره‌ی فیلم فکر کنین، به کارهاتون می‌رسین و به این‌شکل، اون فیلم -که شاید محتوا و فرم بسیار قوی‌ای داشته- به مرکز فراموشی ذهن‌تون تبعید می‌شه!!تبریک می‌گم... در چنین موقعیتی، شما اون فیلم رو «حیف کردین»!به عبارت دیگه، از زمانی که صرف تماشای فیلم شده، بهره خاصی نبردین و  بدون این‌که کوچک‌ترین تاثیری از فیلم بگیرین، فیلم و وقت‌تون رو سوزوندین! بهترین اسمی که برای این عمل ظالمانه پیدا کردم، «حیف کردن فیلم» بود :) اگه شما اسم بهتری سراغ دارید، حتما بهم بگید.وقتی فیلمی رو حیف می‌کنین، سازندگانش به همین شکل، دچار حمله عصبی میشن:)حالا که با منظورم از «حیف شدن فیلم» آشنا شدین، بریم ببینیم در چه شرایطی فیلم‌ها حیف می‌شن و برای جلوگیری ازش، چه کارهایی می‌تونیم انجام بدیم؟ به‌نظرم بهتره برای خوندن ادامه پست وقت بذارین، شاید کمک کنه که در آینده، لذت بیشتری از فیلم دیدن، ببرین...فقط قبل از اینکه بریم سراغ شرایط و راهکارها، باید موضوع مهمی رو بگم:اگر هدف‌تون از صرف وقت برای تماشای فیلم و سریال، صرفا گذر زمان و استراحت کردنه و نمی‌خواین با زیبایی و قدرت هنر سینما، به شکلی عمیق مواجه شین، صحبت‌های من زیاد به کار شما نمیاد و تکلیف مشخصه! پس لازمه بگم صحبت‌هام، مطلق نیستن و صرفا برای افرادی که می‌خوان به شکل جدی و حرفه‌ای‌تری دنیای سینما رو دنبال کنن، کاربرد داره!در چه شرایطی، فیلم‌ها را حیف می‌کنیم؟ + راهکارهایی برای جلوگیریبا توجه به تجربیات خودم از تماشای آثار سینمایی و پرس و جو از چند دوست فیلم‌بین، متوجه شدم که معمولا تحت یکی یا چندتا از این سه حالتِ اصلی، فیلم‌ها حیف میشن:1-رعایت نکردن آداب فیلم دیدن:بله! فیلم دیدن هم مثل بقیه فعالیت‌ها، اصول مخصوص خودش رو داره که رعایت این آداب، باعث می‌شه فیلم رو بهتر درک کنیم و به خاطر بسپریم. خب حالا رعایت چه مورادی در هنگام فیلم دیدن، واجبه؟؟1-ترجیحا هنگام تماشای آثار سینمایی، مشغول خوردن خوراکی و میان‌وعده و وعده‌های اصلی(!) نباشین! این کار، حواس‌تون رو پرت می‌کنه و شما رو از فضای فیلم، دور می‌کنه.نکنین این کار رو!2-فیلم‌ها رو در زمان و حس و حال مناسب‌شون ببینین. مثلا اگر حوصله‌تون سر رفته، سراغ تماشای فیلم‌هایی مثل «خون به پا خواهد شد» نرین که مدت زمان طولانی، ریتمی کند و فیلمنامه‌ای شخصیت محور دارن! این‌طوری فقط باعث می‌شه از آثار با ارزش سینمایی، به اون شکلی که باید، لذت نبرین و فکر کنین با اثر ضعیفی مواجه هستین... در حالی که مشکل از مود شما بوده!3-ترجیحا، کل فیلم رو یک‌جا ببینین و بین تماشا کردنش، وقفه ایجاد نکنین (البته در فیلم‌های بسیار طولانی و با زمانی حدود سه ساعت یا بیشتر، می‌‌شه استثناء قائل شد). حتی بهتره فیلم رو جلو و عقب نزنین و دائما حواس‌تون به تایمر نباشه! انگار که رفته باشین سینما.4-تماشای فیلم دوبله و سانسور شده، نوعی جنایت در حق سازندگان فیلم محسوب می‌شه! در حقیقت فیلم دوبله و سانسور شده، نسخه‌ای عقیم شده از فیلم محسوب می‌شه که توسط گروه سانسور و دوبله ساخته و کارگردانی شده و به هیچ‌وجه توانایی انتقال محتوا و حس اصلی فیلم رو به شما نداره...قبلا مقاله کاملی درباره «دیدن فیلم با دوبله یا زیرنویس» نوشتم که از این لینک می‌تونین اون رو بخونین: https://virgool.io/chi-bebinam/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D9%84%D9%87-dh9weyp3ofct 5-چُرت زدن و استفاده از گوشی موبایل هنگام فیلم دیدن، آسیب بزرگی به تمرکز شما و در نتیجه لذتی که از فیلم می‌برین، می‌زنه... چطور در حالتی که تمرکز و حواس‌تون صرف اسکرول کردن در بی‌نهایتِ اکسپلورِ اینستاگرام شده، انتظار دارین بتونین از فیلم لذت ببرین؟! مخصوصا که با فیلمی مفهومی یا پیچیده طرف باشین... پس به هیچ‌وجه وقتی خواب‌آلود هستین، سراغ فیلم دیدن نرین (لالایی‌های خیلی بهتری در بازار موجوده!!) و همچنین هنگام تماشای فیلم، اون گوشی ملعون رو کنار بذارین تا بتونین توی دنیایی که این هنرِ زیبا خلق کرده، غرق بشین...این کار رو هم نکنین خواهشا :/قربان چشم‌تون... این کار رو هم نکنین ://6-در نمایشگر بزرگ (حداقل 14 اینچ) و با کیفیت مناسب (حداقل کیفیت 720p) فیلم ببینین. واقعا با گوشی موبایل فیلم دیدن، نوعی توهین به زحمات تیم سازنده فیلمه! آقا دیوید هم یه بار حرصش از این بابت در اومد... نکنین دیگه :( https://www.youtube.com/watch?v=wKiIroiCvZ0 ویدئوی بالا توی یوتیوب قراره گرفته و برای دیدنش، اول اسباب ورود به یوتیوب رو فراهم کنین!سینما IMAX 3D - چنین نمایشگرم آرزوست :&#039;&#039;))7-بدون تعصب روی ژانر، کشور و کارگردان، آثار سینمایی رو تماشا کنین! این‌طوری خودتون راحت‌ترین و می‌تونین با آثار خوب بیشتری از تمام فرهنگ‌ها و ژانرها و سبک‌ها، مواجه شین. درباره زیبایی سینمای غیرهالیودی، قبلا پستی نوشتم که خوندنش خالی از لطف نیست: https://virgool.io/chi-bebinam/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-odyeloqlia8a 8-در محیط خلوت، ساکت و ترجیحا تاریک فیلم ببینین. یک بار امتحان کنین؛ متوجه می‌شین چقدر بهتره!اتاق خودمه! بعضی وقت‌ها که حوصله داشته باشم و اون فیلم هم فیلم مهمی باشه، اتاق رو کاملا تاریک می‌کنم :) جاتون خالی؛ خیلی می‌چسبه...9-بهتره با هدفون یا سیستم صوتی سینمای خانگی فیلم ببینین تا دنیای اصوات فیلم، اثرگذاری بیشتری داشته باشن. بعضی فیلم‌ها هستن که کارگردان‌شون، در بخش صوتی فیلم، دنیای خاصی خلق کرده که فقط با سیستم صوتی قوی و مناسب، قابل درکه... فیلم‌هایی مثل نجات سرباز رایان و فیلم گناهکار (ساخت دانمارک) به شکلی روی جلوه‌های صوتی‌شون کار شده که برای درکش، حتما به سیستم صوتی مناسبی نیاز دارین و بلندگوی تلوزیون یا لپ‌تاپ، اصلا نمی‌تونه اون سطح از هنر و دقت در جزئیات صداپردازی رو به درستی اجرا کنه! 10-قبل از تماشای فیلم، تا جای ممکن، درباره داستانش تحقیق نکنین و با توجه به نمره‌ش، درباره‌ش قضاوت نکنین! اگر حتی بخشی از داستان و فضای فیلم براتون اسپویل شده باشه، دیگه نمی‌تونین مثل زمانی که پیش زمینه چندانی درباره اون فیلم ندارین، از دیدنش لذت ببرین و فیلم حیف می‌شه!11-ترجیحا هنگام تماشای فیلم و سریال، تنها باشین. معمولا وقتی آثار سینمایی رو با کسی می‌بینین، در موقعیت‌های متعدد و حساسی، به خاطر صحبت کردن یا توجه به فردِ همراه‌تون، تمرکز کمتری خواهید داشت و نمی‌تونید به خوبی در جریان فیلم قرار بگیرید. برای صحنه‌های «محسن بزن جلو» (!) هم اگه کسی کنارتون نباشه، کلا زندگی راحت‌تر و آسوده‌تر پیش میره!مخصوصا اگه وقت فیلم دیدن دوست دارین گریه کنین، حتما تنها باشین که با خیال راحت احساسات‌تون رو بروز بدین12- لطفا این مورد رو شما در کامنت‌ها از تجربیات فیلم دیدن خودتون به من و بقیه دوستان، بگید!2- پشت سر هم فیلم دیدن:بین اطرافیانم زیاد دیدم که وقتی به دوره تعطیلات می‌رسن، به شکل رگباری و پشت سر هم، تمام فیلم و سریال‌هایی که جمع کرده بودن رو ناکار می‌کنن و همه رو می‌بینن! ولی واقعا با پشت سر هم فیلم دیدن، فیلم‌ها حیف می‌شن! مخصوصا که فیلم‌هایی ارزشمند و سنگین باشن...بعضی فیلم‌ها و سریال‌ها، برای اینکه به درستی هضم شن، نیاز به  چند روز زمان دارن. باید بعد از دیدن‌شون باز بهشون فکر کرد و قسمت‌های مهمش رو توی ذهن، مرور کرد.پس خیلی بهتره که بعد از دیدن یک فیلم خوب، مدتی صبر کنیم و مهلت بدیم تا مرحله «پس از تماشا» -که در ادامه درباره‌ش صحبت می‌کنم- طی بشه و مفهوم فیلم، به خوبی در خاطرمون بمونه و اثرگذار باشه!اصلا به چشم‌هاتون رحم کنین و کل سریال رو توی یک روز نبینین! درسته که تعطیلاته ولی کماکان چشم‌هاتون سر کار هستن و باید به کارشون برسن!پیشنهاد خودم اینه که نهایتا یک روز در میون، فیلمِ جدید ببینین و به فیلم‌ها اجازه بدین تا در ذهن‌تون به خوبی هضم شن!3-عدم توجه به مرحله‌ی «پس از تماشا»:قبلا جایی خوندم که بزرگی گفته بود:تئاتر خوب، تئاتری هست که پس از تمام شدن، در ذهن مخاطب شروع شود!به‌نظرم همین موضوع رو میشه به دنیای سینما هم تعمیم داد... معنی این حرف -که خیلی باهاش موافقم- اینه که: وقتی فیلم خوبی می‌بینیم، تازه کارمون باهاش شروع می‌شه!یک فیلم‌باز حرفه‌ای با تمام شدن فیلم، به چیزی که دیده فکر می‌کنه و باری دیگه، جزئیات فیلم رو به خاطر میاره. حتی ممکنه بعضی قسمت‌های فیلم رو دوباره تماشا کنه! نهایت تلاشش رو می‌کنه تا داستان رو به بهترین شکل، درک کنه و بعدش به درون‌مایه و پیامش، پی ببره. خلاصه به هر دری می‌زنه تا عصاره فیلم رو بیرون بکشه!اما متاسفانه خیلی‌ها، کلا اهمیتی به این مرحله مهم نمیدن و عملا یک فیلم خوب رو حیف می‌کنن!خب حالا برای مرحله‌ی پس از تماشا، چه کارهایی می‌تونیم انجام بدیم؟ 1-خوندن مقاله‌های نقد و بررسی و تحلیل استاندارد برای اون فیلم:یکی از مهم‌ترین کارها بعد از تمام شدن یک فیلم خوب، مطالعه نقد و تحلیل‌های استاندارد برای اون فیلمه.مطالعه یک تحلیل مفهومی خوب، بهتون کمک می‌کنه داستان رو بهتر درک کنین و نقاط ابهام‌تون رو برطرف کنین تا در نهایت، بتونین از دیدگاه خودتون، به مفهوم و حرف فیلم پی ببرین.همچنین خوندن یک نقد و بررسی استاندارد، کمک می‌کنه چیزی رو که دیدین، بهتر و حرفه‌ای مرور کنید و درنهایت، علاوه بر درک بهتر و لذت بیشتر از فیلم، اون رو به خوبی در ذهن‌تون ارزش‌گذاری کنین.*فقط حواستان باشد هر مقاله‌ی من در آوردی‌ای رو به عنوان «نقد و بررسی» بهتون غالب نکنن! 2-نظرتون رو درباره فیلمی که تماشا کردین، با بقیه در میان بذارین (با صحبت کردن و نوشتن):شاید تا به حال این کار رو امتحان نکرده باشین، ولی باید بگم که -حداقل برای خودم- یکی از لذت‌بخش‌ترین کارها، صحبت و تبادل نظر با بقیه، درباره فیلم‌هاست. وقتی نظرتون درباره فیلم رو با فرد دیگه‌ای که همون فیلم رو دیده در میون می‌ذارین، به بهترین شکل ممکن مرحله‌ی پس از تماشا رو طی می‌کنین تا فیلم به خوبی در ذهن‌تون پخته و هضم شه.از همین صحبت‌های سینمایی، کلی مطلب جدید یاد می‌گیرین و پیشنهادات خوبی برای تماشای فیلم‌های نادیده دریافت می‌کنین که خیلی ارزشمنده! خیلی وقت‌ها هم درباره داستان یا مفهوم فیلم سوالاتی براتون پیش میاد که بدون پرسیدن از فرد دیگه‌ای که اون فیلم رو دیده باشه، بعیده جواب‌شون رو پیدا کنین!همین‌طوری با دوست‌های فیلمبازتون درباره سینما صحبت کنین :)پس سعی کنید به دنبال دوستان سینمایی و اهل دلی باشید که حاضر هستن باهاتون درباره آثار سینمایی گپ بزنن. خودم چندتا از همین دوستای اهل دل دارم که از آشنایی و هم‌نشینی باهاشون خیلی خوشحالم =)به‌جز صحبت کردن درباره فیلم‌ها، نوشتن از اون‌ها هم می‌تونه فعالیت خیلی خوبی باشه. درسته که شاید اطلاعات تئوری و سواد سینمایی بالایی نداشته باشین؛ ولی قطعا حق دارین به عنوان مخاطب، درباره فیلمی که دیدین، بنویسین. حالا منتشر کردن یا نکردن نوشته‌ها، به تصمیم خودتون بستگی داره (فقط اگر منتشر کردین، حواس‌تون باشه به سادگی از عنوان «نقد» و «تحلیل» استفاده نکنین!). اما حتما و باز هم حتما، نوشتن درباره فیلم‌ها رو امتحان کنید. جدای از لذتش، باعث میشه به مرور، با دقت‌تر و جدی‌تر فیلم ببینین و به مرور اطلاعات سینمایی و تجربه‌تون رو هم بالا می‌بره.خودم یک فایل وُرد طولانی دارم که هر وقت فیلمی رو می‌بینم، بعدش چند خط درباره‌ش اونجا می‌نویسم. بعدا که بخوام فیلم رو مرور کنم یا نظرم رو درباره اون فیلم به کسی بگم، به نوشته‌هام مراجعه می‌کنم. اولش از همین فایل ورد شروع کردم و بعدش به مرور که مطالعات بیشتری انجام دادم، نوشته‌هام رو منتشر کردم و بازخورد خیلی خوبی هم گرفتم. پیشنهاد می‌کنم شما هم این کار رو امتحان کنین ;)بخشی از همون فایل نوشته‌های کوتاهم برای فیلم و سریال‌هایی که میبینم. از لحاظ لحن، ویراستاری و غلط‌های املائی، زیاد وسواس به خرج نمیدم چون قرار نیست کسی این نوشته‌هام رو ببینه. خیلی پیشنهاد میکنم اگه به سینما علاقه دارین، برای خودتون همچین دفترچه یادداشتی داشته باشین!3-به فیلمی که تماشا کردین، امتیاز بدین:این هم راهکار آخری که در این مقاله بهتون پیشنهاد می‌دم! حتما پس از تماشای فیلم و فکر کردن بهش، نمره‌ای که برای فیلم درنظر گرفتین رو در سایت‌های نمره‌دهی ثبت کنین. این کار باعث می‌شه باری دیگه تمام نکات فیلم رو در ذهن‌تون مرور کنین (چون قبل از نمره دادن، فیلم رو از جنبه‌های مختلف، بررسی می‌کنین) و در آینده، با همین روش، لیستی از برترین آثاری که تماشا کردین رو به شکلی مرتب و منظم در اختیار دارین!بخشی از صفحه امتیازات خودم در سایت IMDbخودم برای نمره دادن، سایت IMDb رو پیشنهاد می‌دم.این هم از راهکارهایی که برای جلوگیری از حیف شدن فیلم می‌خواستم بهتون بگم. خیلی ممنون که تا اینجا برای خوندن پست وقت گذاشتین. امیدوارم اطلاعاتی که ارائه کردم، براتون مفید واقع شه و از این به بعد لذت بیشتری از دنیای بی‌نظیر آثار سینمایی ببرین.شاید انجام دادن بعضی از مواردی که گفتم، به‌نظر سخت بیان؛ اما حتما امتحان‌شون کنین و ببینین که برای شما چقدر موثرن و بعدش اگر خواستین، همین‌جا خبرش رو بهم بدین ;)شما برای حیف شدن فیلم‌ها چه دلایل دیگه‌ای سراغ دارین؟ راهکارهای دیگه‌ای به ذهن‌تون می‌رسه؟راستی یک سوال دیگه... به نظرتون شما کدوم فیلم‌ها رو حیف کردین؟؟ :)))این مقاله، ماهیتی سوال محور داره و محتواش، بدون نظرات شما عزیزان، کامل نمی‌شه. هدف اصلی من از نوشتن این پست، خوندن نظرات شما درباره موضوع پسته. پس لطفا نظرتون درباره سوالاتی که مطرح کردم رو در کامنت‌ها بگین تا با هم صحبت کنیم...-شاد و سربلند باشید-اگر به سینما علاقه دارین، پیشنهاد می‌کنم این پست‌های من رو هم بخونین: https://virgool.io/pluscriticism/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%DA%A9%D9%86%D8%AF-v7g7lrz1qo6c  https://virgool.io/morakab-mag/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-the-pianist-%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%81-%D9%82%D8%A8%D8%A7%D8%AD%D8%AA-%D8%AC%D9%86%DA%AF-jid0ujubd7vp  https://virgool.io/pluscriticism/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-interstellar-%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-kuaujlkmtueh  https://virgool.io/pluscriticism/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-seven-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B9%D8%B5%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D9%88-wclknpoj5fio  https://virgool.io/joker-review/joker-%D8%AC%D9%88%DA%A9%D8%B1-wy1juaz2ghel  https://virgool.io/pluscriticism/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%B1%D8%AB%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-requiem-for-a-dream-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D8%AD%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AE%D8%AF%D8%B1-n34wcopapjlw  https://virgool.io/pluscriticism/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-am%C3%A9lie-2001-%D9%84%D8%B0%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-kaoxqfroi2hu اگر پست‌هام مورد پسندتون هست، می‌تونین علاوه بر ویرگول، در کانال تلگرامم هم کارم رو دنبال کنین. اونجا محتواهای سینمایی و موسیقایی بیشتر و متنوع‌تری قرار میدم و با هم ارتباط نزدیک‌تری خواهیم داشت. خوشحال میشم اونجا هم همراهم باشین.آدرس کانال: t.me/closeup_melodyاین مقاله رو برای شماره سوم مجله مرکب نوشتم. دیگه احتمالا باهاش آشنا هستین، اگر نه می‌تونین نگاهی به این پست بندازین: https://vrgl.ir/tiqbp برای عضویت در انتشارات مجله و دنبال کردن پست‌های جمعی از نویسندگان خوش قلم ویرگولی، می‌تونین در انتشارات ویرگول‌مون عضو شین و همراه ما باشین ;): https://virgool.io/morakab-mag گروه هنری مجله مرکب؛ بخش سینماییپست‌هایی از بخش سینمایی مجله مرکب: https://vrgl.ir/E6rnk  https://vrgl.ir/fBf4i  https://vrgl.ir/oT2Gf </description>
                <category>محمد محسنی</category>
                <author>محمد محسنی</author>
                <pubDate>Fri, 08 Oct 2021 19:40:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه خبر از ممد محسن؟! اپیزودِ دو</title>
                <link>https://virgool.io/@mamad_mohsen/%DA%86%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF%D9%90-%D8%AF%D9%88-yc43pn62xh9x</link>
                <description>سلام به همه دوستان عزیز ویرگولی. حال‌تون خوبه؟به‌شخصه زیاد به روزمره‌نویسی در فضای مجازی و مخصوصا ویرگول، عادت ندارم ولی خب یک سال اخیر، به‌خاطر شرایطی که داشتم، اکثر پست‌هام روزمره‌نویسی بودن...دیگه مرحله‌ای از زندگیم که قرار بود طی اون، با کنکور سروکله بزنم، تموم شد و وقتشه مرحله بعدی رو شروع کنم. امروز می‌خوام یه مقدار درباره کنکورم و نتیجه‌ش پراکنده‌گویی کنم و آخرش هم صحبت کوتاهی با کنکوری‌ها داشته باشم. فقط طبق معمولِ روزمره‌نویسی‌هام، باید همین اول بگم که:این پست محتوای مفید و آموزنده خاصی نداره، شاید مگر برای کنکوری‌ها و کسایی که می‌خوام برای بار چندم، کنکور بدن. فقط می‌خوام کمی با دوستای ویرگولیم، صحبت کنم :)اگه براتون سوال شده که این عکس چه ربطی به ممد محسن داره، برین سراغ ادامه پست، متوجه می‌شین چرا این عکس رو به عنوان عکس اصلی گذاشتم:) تقریبا یک سال پیش همین موقع‌ها، اپیزود اولِ «چه خبر از ممد» محسن رو نوشتم و گفتم تصمیم گرفتم یک سال دیگه هم پشت کنکور بمونم و برای بار دوم کنکور بدم: https://vrgl.ir/3iQpt الان که کنکور دوم رو هم دادم و رتبه‌ها و نتایج نهایی اومدن، خوندن این پست برام حس خیلی عجیبی داره... خاطرات خوب و بد سالی که گذشت به ذهنم میاد؛ یاد سختی‌ها و فشارهای کنکور دوم میوفتم... و البته بعدش حس خوبی بهم دست می‌ده.پارسال توی همون پست گفته بودم که بعد از کلی تحقیق، تصمیم گرفتم رشته فیزیوتراپی و شهر تهران رو برای هدف قبولیم در نظر بگیرم. بعدش هم رفتم و قول دادم که با خبر خوبِ قبولی برگردم:قسمت‌هایی از پست پارسالبعد از اون هم خیلی از دوستان و بزرگ‌ترهای عزیز ویرگولی، برام آرزوی موفقیت کردن و قرار شد چند ماه دیگه، خبرش رو بهشون بدم. مخصوصا آقا مهدی عزیز که چند بار با کامنت‌هاش خیلی خوشحالم کرد و بهم روحیه داد. از همین‌جا، از همه‌تون تشکر میکنم :)واقعا چرا ویرگولی‌ها این‌قدر خوبن؟؟! و خب... باید بگم که همینطور هم شد و الان با خبر خوب برگشتم =) خوشبختانه تونستم همون رشته‌ای رو که می‌خواستم، توی همون شهر و دانشگاهی که مدنظرم بود، قبول شم. فیزیوتراپی تهران، دانشگاه علوم پزشکی ایران قبول شدم :)البته قابل ذکره دقیقا دو دقیقه بعد از اومدن نتایج، برق رفت و توی تاریکی و با نور شمع و در فضایی عارفانه (!)، برای خودم جشن پیروزی گرفتم :/ جالب بود واقعا، اتفاقا همون موقع نصف شب، داشتم با یکی از دوستای ویرگولیم صحبت میکردم که نتایج اومد...اینم از جشن پیروزی کنکوری ممد محسن :) یه مقدار با کلیپ‌های خارجی‌ای که نشون میده وقتی بچه‌ها توی سایت میبینن دانشگاه قبول شدن و ریکشن نشون میدن فرق داره ولی خب راضیم :) توی عکس قبلی، تصویری که بالای مانیتور لپ‌تاپ می‌بینین، ویدئوییه که اون لحظه هی پشت سر هم می‌دیدمش و با خودم شاد بودم? خیلی به موقعیت و حس و حالم می‌خورد: https://www.aparat.com/v/LMGpF/%D9%85%DB%8C%DA%A9%D8%B3_%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%A8%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%AF_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%D9%82%D8%B5_%D9%88_%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%AD%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D8%AC%DB%8C%DA%A9_%D8%AC%DB%8C%D9%84%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%84  https://aparat.com/v/LMGpF  https://aparat.com/v/LMGpF  https://aparat.com/v/LMGpF جالبه بدونین امسال با رتبه‌م می‌تونستم رشته پزشکی و داروسازی خیلی از شهرستان‌ها قبول شم. حتی داروسازی شهریه‌پرداز کرج هم برام در دسترس بود؛ اما همون‌طور که پارسال گفتم، با کلی تحقیق و پرس‌وجو به این نتیجه رسیدم که حداقل برای من، رشته فیزیوتراپی رشته بهتر و آینده‌داریه و برای همین، اصلا پزشکی و داروسازی‌ها رو بین اولویت‌های انتخاب رشته، نزدم.حتی بین دانشگاه‌های تهران که فیزیوتراپی رو ارائه می‌کردن، می‌تونستم دانشگاه بهشتی هم برم؛ اما چون تا حد زیادی اطمینان داشتم که کیفیت آموزشی و امکانات رشته‌های توانبخشی دانشگاه ایران از بقیه دانشگاه‌های کشور قوی‌تره (در رشته فیزیوتراپی)، دانشگاه ایران رو توی اولویت‌های بالاتر انتخاب کردم. درسته که خیلی‌ها برخلاف اینکه دانشگاه ایران، سومین دانشگاه علوم پزشکی برتر کشوره، حتی اسمش رو هم نشنیدن، ولی خب این چیزها برام مهم نبود :)بالا: محوطه اصلی دانشگاه که پای برج میلاده / بقیه عکس‌ها: بخش‌های مختلف دانشکده‌مون که سمت میدون محسنی میردامادهاین کارم از نظر خیلی‌ها عجیب و البته اشتباه بود و بهم گفتن دارم رتبه خوبم رو «تلف می‌کنم» (درحالی که طی سال‌های اخیر، قبولی رشته فیزیوتراپی و مخصوصا در شهر تهران، اصلا کار آسونی نیست و الان طوریه که رتبه قبولیش به پزشکی و داروسازی بعضی از شهرستان‌ها رسیده)!!به هرحال بین اکثر مردم، دیدِ سنتیِ سنگینی از «بهشت پزشکی» شکل گرفته که تغییرش کار سختیه. احتمالا سال بعد که کمی تجربه‌م بیشتر شده باشه، نزدیکای زمان انتخاب رشته کنکوری‌ها، پستی می‌نویسم و کامل توضیح میدم چرا برخلاف همه، رشته فیزیوتراپی رو به سه رشته اول تجربی ترجیح دادم. امیدوارم اون پست بتونه توی تغییر دیدگاه سنتی و اشتباهی که در ذهن پدر و مادرها و بچه‌ها شکل گرفته کمک کنه.کمی صحبت و حرف حساب با بچه‌های کنکوری و پشت کنکوریاول از همه، می‌خوام به بچه‌هایی که امسال از کنکورشون نتیجه نگرفتن یا نتیجه اونی که می‌خواستن نشده، بگم فدای سرتون! درسته... با توجه به رشته‌ای که می‌خواین برین، این قبولی می‌تونه اثر خوبی روی آینده داشته باشه ولی خب ارزشش از خیلی چیزها کم‌تره. نمی‌دونم الان رشته‌های پایین‌تر از هدف‌تون رو انتخاب کردین یا اینکه می‌خواین یک سال دیگه کنکور بدین یا اصلا کلا بیخیال این آزمون شدین... ولی هرچی هست، سعی کنین دوباره بلند شین و روی پای خودتون بایستین. خودم چون یه بار کنکور رو خراب کردم، خیلی خوب می‌دونم چه حسی داره؛ ولی تا وقتی که ازش درس نگیرین و دوباره روی پای خودتون نایستین، اوضاع بهتر نمی‌شه.اگر هم پشت کنکور موندین و برای کنکور بعدی آماده می‌شین (که به نظرم مگر در مواقع خاص، بهتره این سختی اضافی رو به خودتون تحمیل نکنین)، دیگه امسال واقعا با تمام وجودتون تلاش کنین و از اشتباهات و تجربیات سال قبل، به خوبی استفاده کنین تا امسال نتیجه بگیرین... سعی کنین دیدگاه‌تون رو نسبت به کنکور تغییر بدین و اون رو به جای اینکه به شکل دیواری بلند که بین شما و آسایش کشیده شده، پلی ببینین که بهتون دوباره فرصت می‌ده برای ساختن آینده، تلاش کنین. یه جور فرصت مجدد!همین تغییر دیدگاه، در کنار دوری از اشتباهات پارسال و حفظ روحیه و تلاش پیوسته در کل مسیر، واقعا می‌تونه باعث نتیجه گرفتن‌تون بشه. حواس‌تون باشه که زیاد از حد به خودتون سخت نگیرین و در کنار درس خوندن، در حد معقولی برای تفریح و استراحت‌تون وقت بذارین، این‌طوری می‌تونین به شکل پیوسته و با نوسان کم‌تری، مطالعه خودتون رو ادامه بدین.تصویری که می‌بینین بخشی از اتاقمه در دوره جمع‌بندی کنکور. دیگه همه کتاب‌ها رو چیدم روی زمین که سریع به همه دسترسی داشته باشم :) اینجا هم یه مقداری مرتب کردم که خیلی آبروریزی نباشه. زیرپایی گیتارم هم این جلو معلومه :/رتبه کنکور امسال خودم، تقریبا یه صفر از رتبه پارسالم کم‌تر داشت :) از رتبه نزدیک سی هزار (سال 99)، به 2900 منطقه دو رسیدم که واقعا پیشرفت خیلی خوبی محسوب می‌شه. شما هم اگه به مقدار کافی و با روش درست و البته به شکل پیوسته، این مدت کم‌تر از یک سال رو تلاش کنین حتما می‌تونین نتیجه بهتری از من هم بگیرین!تصمیم گرفتم امسال تا اون‌جایی که وقت و توان و البته دانشم یاری کنه، به بچه‌های کنکوری از لحاظ مشورت برای بهتر درس خوندن کمک کنم. چه کسایی که کنکور اول‌شونه و چه کسایی که برای چندمین بار کنکور میدن و حتی بچه‌های پایه! اگه سوالی داشتین، می‌تونین توی کامنت‌ها یا ایمیل (در توضیحات پروفایلم گذاشتم) یا تلگرام (mamadmohsen@) ازم بپرسین.خب اینم از این اپیزودِ اخبار ممد محسن?خیلی خوشحال می‌شم اگه هر حرفی، صحبتی، نظری، نصیحتی، تجربه‌ای برای یه ورودی جدید دانشگاه دارین، توی کامنت‌ها بهم بگین و با هم صحبت کنیم:)امیدوارم همه‌تون، در هر حالی که هستین، به چیزهایی که می‌خواین برسین و با شادی و سلامتی اوقات رو سپری کنین ;)پ.ن (خطاب به آذرخش خان): آقا بالاخره وقتشه اون شیرینی‌ای که یک سال و نیمه صحبتش هست رو تقدیم کنم خدمت‌تون =)حسن ختام:+زندگی همیشه این‌قدر سخته یا فقط وقتی که بچه‌ای اینطوریه؟؟ / _همیشه همینطوریه :)دو پست آخرم (اگه به شنیدن موسیقی خوب علاقه دارین، حتما یه نگاهی به پست اجراهای برتر گیتار بندازین): https://virgool.io/Novira/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%88-%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A6%D9%88%DB%8C-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DA%AF%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%85-byqoxckvplf3  https://virgool.io/morakab-mag/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-the-pianist-%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%81-%D9%82%D8%A8%D8%A7%D8%AD%D8%AA-%D8%AC%D9%86%DA%AF-jid0ujubd7vp </description>
                <category>محمد محسنی</category>
                <author>محمد محسنی</author>
                <pubDate>Wed, 06 Oct 2021 18:11:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم پیانیست (The pianist) | تصویر حقیقی جنگ!</title>
                <link>https://virgool.io/morakab-mag/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-the-pianist-%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%81-%D9%82%D8%A8%D8%A7%D8%AD%D8%AA-%D8%AC%D9%86%DA%AF-jid0ujubd7vp</link>
                <description>سلام به دوستان عزیز!امروز با مقاله نقد و تحلیل فیلم پیانیست خدمت‌تان هستم و این فیلم را به شکل کامل، مورد بررسی قرار می‌دهیم.در ادامه، همراهم باشید... (از مدت مطالعه پست نترسید! در اواسطش استراحتی قرار دادم تا خواندن‌اش خسته کننده نشود. از وقت گذاشتن برای مطالعه این نقد، پشیمان نمی‌شوید).نقد و تحلیل فیلم پیانیست - محمد محسنی*این مقاله نقد و بررسی the pianist اسپویل خاصی روی داستان فیلم ندارد و اگر فیلم را ندیده‌اید، می‌توانید بدون ترس از لو رفتن قسمت‌های حیاتیِ داستان، پست را بخوانید!نقد فیلم پیانیست | بخش فرمی و تکنیکال:- فیلمنامه:فیلمنامه این فیلم، سیر کلی بسیار خوبی دارد که می‌تواند به عنوان اسکلت اصلی، بقیه‌ی ساختار فیلم را به دوش بکشد. فیلمنامه به‌نحوی نوشته شده که با اینکه پیچش داستانی خاصی در داستان نداریم، اما مخاطب به خوبی مشتاق تماشای ادامه فیلم و آگاهی از سرنوشت کاراکتر اصلی می‌ماند. درحقیقت، کارگردانی قوی این اثر، باعث شده با وجود فیلمنامه‌ای با ریتم کند، با فیلمی بسیار جذاب طرف باشیم.نویسنده و کارگردان، در تلاش بوده‌اند تا نتیجه نهایی، اثری کاملا واقع‌بینانه باشد تا بینندگانی با عقاید متفاوت، بهتر بتوانند با این اثر، به عنوان یک فیلم بیوگرافی ارتباط برقرار کنند. سیر کلی داستان فیلم که در آن، اتفاقات غیرمترقبه به ندرت در آن رخ می‌دهند و همچنین اینکه شخصیت‌های فرعی پس از ایفای نقش خود، از داستان حذف می‌شوند باعث ایجاد فضایی رئالیست شده‌اند.جهانِ فیلم، اتمسفری قابل لمس و قابل باور داردهمچنین شخصیت پردازی اصولی، کمک بسیاری به واقع گرایانه بودن فیلم کرده. در پیانیست، برخلاف سایر فیلم‌های مشابه (مانند شیندلر لیست)، با کاراکترهایی خاکستری سروکار داریم؛ زیرا شخصیت‌های پیانیست، سیاه یا سفید مطلق نیستند! شاهدِ این موضوع، وجود رفتارهای ناشایست و غیر انسانی از برخی یهودیان و از آن طرف، حضور یک افسر نازی به عنوان کاراکتر مثبت، است!پلیس‌های یهودی که هم‌کیشان خود را کتک می‌زدند و به سمت قطار مرگ می‌راندند، به همراه اشاره به قاچاق فروشی در محله فقیر یهودیان از طرف خودشان و همچنین صحنه‌هایی که بی‌تفاوتی یهودیان نسبت به درد و رنج یک‌دیگر را نشان می‌داد، باعث می‌شوند مخاطب در حالی که به تماشای فیلمی در طرفداری از یهودیان نشسته، احساس روایت یک‌طرفانه کم‌تری از فیلم داشته باشد و پیام فیلم را به شکلی موثرتر قبول کند!یهودیانی که بی‌تفاوت از کنار این پدر و پسر می‌گذرند-در پیانیست، یهودیان به شکل فرشته‌هایی کاملا معصوم، نشان داده نشده‌اند!همین روایت واقع‌گرایانه پیانیست، از مهم‌ترین نقاط قوت فیلمنامه آن محسوب می‌شود؛ زیرا باعث شده تا این فیلم، به آفتِ اکثر بیوگرافی‌ها (یعنی اضافه کردن درام بیش از حد و ایجاد فضایی سورئال) دچار نگردد! همین‌که در فیلمی برای روایت ماجرای هولوکاست، دل‌مان به‌حال یک افسر نازی می‌سوزد و با اون همذات‌پنداری می‌کنیم، باعث می‌شود پیانیست را اثری واقع گرایانه بدانم.سروان هوزنفلد آلمانی، از کاراکترهای مثبت فیلم!- کارگردانی:رومن پولانسکی به عنوان کارگردان فیلم The pianist عملکردی خارق‌العاده داشته. او به شکلی استادانه، از توانایی و پتانسیل بالای سینما برای انتقال پیام و درگیر کردن احساسات مخاطب، استفاده کرده. در ادامه به چند مورد از عملکرد ستودنی پولانسکی در کارگردانی این اثر، اشاره می‌کنم:-استفاده از رنگ‌پردازی و چیدمان میزانسن، برای ایجاد اتمسفر: پیانیست، سرشار از نکات کارگردانی است که احتمالا بینندگان عادی، در هنگام تماشای فیلم، متوجه‌شان نمی‌شوند؛ اما با این حال، حضور این نکات و رعایت آن‌ها از جانبِ کارگردان، سبب افزایش جذابیت بصری فیلم و همچنین انتقال موثرتر حس موردنظر کارگردان می‌شود. یکی از این موراد، توجه بالای پولانسکی، به رنگ‌پردازی و نورپردازی است. در تک تک صحنه‌ها، کارگردان مشخصا به نحوه چیدمان رنگ اشیاء و اشخاص در میزانسن، دقت کرده تا فضایی هماهنگ با حال و هوای آن لحظات فیلم، پدید آید.در صحنه‌های حبس و تقلا برای زنده‌ماندن، معمولا از رنگ‌های سرد و مُرده استفاده شده تا کوچک‌ترین اثری از شادی در صفحه‌نمایش، دیده نشود. به این تصاویر دقت کنید:استفاده از رنگ و نورپردازی سرد و مُردهحتی در صحنه‌هایی که امکان استفاده از نورپردازی ابری و تاریک وجود نداشته (مانند لوکیشن‌های زیرآفتاب و یا کارگاه خیاطی که چراغ‌های زیادی دارد)، کماکان از رنگ‌هایی ناشاد استفاده شده تا حس ناامیدی و غم به بیننده منتقل شود:حتی در صحنه‌های روشن هم اثری از رنگ‌های شاد و خوشحالی، نیست!اما از آن طرف، در سکانس‌های آزادی و شادِ فیلم از نورپردازی روشن و رنگ‌هایی گرم و شاد استفاده شده تا ما هم بتوانیم مثل کاراکترها، حس شادی و خوشحالی را تجربه کنیم!:در این لحظات، حتی از تقویت رنگ‌ها به وسیله فیلتر و نرم‌افزار استفاده شده تا فضایی شاد ایجاد شوداین‌که کارگردان در تک تک لوکیشن‌ها به این موضوع دقت کرده و از آن به بهترین نحو ممکن برای انتقال حس و فضاسازی بهره برده، شایسته تحسین است...-توجه بالا به جزئیات: در کارگردانی پیانیست، پولانسکی توجه فوق‌العاده‌ای به جزئیاتِ طراحی صحنه و لباس داشته! علاوه بر اجرای دقیق و طبیعی فضای 60 سال پیش (خانه‌ها، ماشین‌ها، لباس‌ها و...) برای هرچه طبیعی‌تر شدنِ جنبه بصری، به جزئیات صحنه‌ها توجه بسیاری شده که در ادامه چند مثال برای‌تان می‌آورم:قاب عکس روی میز سروان هوزنفلد، نشان می‌دهد که این افسر آلمانی هم مانند بسیاری از ما، به خانواده اهمیت می‌دهد و به همین وسیله، کاراکتر او، بهتر در ذهن‌مان شکل می‌گیرد!هنگامی که ولادگ از دیوار بیمارستان بالا می‌رود و پشت‌سرش، آلمانی‌ها درحال سوزاندنِ بیمارستان هستند، در لحظاتی رد نور نارنجی روی دیوار می‌افتد. نوری که از شعله‌ی شعله‌افکن ایجاد شده و هماهنگ با صدای خروج گاز، دیده می‌شود. چنین جزئیاتی با آنکه به چشم همه نمی‌آید اما حضورشان در فیلم، جذابیت بصری را بهبود می‌بخشد.با مقایسه این دو لحظه، متوجه می‌شوید در تصویر پایینی، ردِ نور شعله افکن بر روی دیوار افتاده!در قسمتی از فیلم، در محله یهودیان، نان‌فروشی‌ای را می‌بینیم که نان‌هایش را پشت سیم خاردار گذشته و کودکان گرسنه، سعی می‌کنند از لابه‌لای تیغ‌ها، دست خود را به نان‌ها برسانند. همین تصویر به تنهایی، نفسِ جنگ و نسل کشی را به بهترین شکل، تقبیح می‌کند. می‌بینیم که توجه به چنین جزئیاتی که چندان هم در چشم نیستند، می‌توانند در انتقال پیام هم نقش داشته باشند!سیم خاردار روی نان؛ کودکانی گرسنه... این است حاصل جنگ برای مردم :) -قاب‌بندی‌های هنرمندانه: علاوه بر توجه به جزئیات، بسیاری از قاب بندی‌های فیلم پیانیست، به تنهایی یک اثر هنری هستند! واضح است که کارگردان بر روی چیدمان موقعیت سوژه‌ها و نحوه قرارگیری دوربین وقت بسیاری گذاشته تا با ساخت قاب‌بندی‌هایی هنرمندانه، جذابیت بصری فیلم و جنبه زیبایی‌شناسی آن را تقویت کند. به این سه نمونه از شات‌های هنرمندانه فیلم، دقت کنید:مثال1: یهودیانِ ظالم در سمت راست؛ آثاری از اتفاقی که رخ داده در وسط؛ و قطار مرگِ در حال دور شدن، در سمت چپ. یک قاب بندی ستودنی!مثال2: چمدان‌هایی که کلی امید و آرزو با خود همراه داشتند - درضمن به رنگ‌پردازی سرد و غمگین در داخل فضای  محوطه و رنگ‌های شاد و روشن در خارج از محوطه، دقت کنید! گویا این سیم خاردار و خُرده‌شیشه‌های روی دیوار، به راستی دو دنیای متفاوت ساخته‌اند! مثال3: جسد آن دو کودک که گویا سر خود را چرخانده‌اند تا به دوربین (مخاطب) نگاه کنند، می‌تواند اثر عمیقی روی بیننده بگذارد - و باز هم به رنگ‌پردازی مُرده و همچنینرعایت قانون یک‌سوم، دقت کنید!-ایجاد همذات پنداری با کاراکتر اصلی: برای آن‌که در یک اثر بیوگرافی، مخاطب بتواند به خوبی با شخصیت اصلی فیلم، ارتباط برقرار کند، نویسنده و کارگردان باید اثر را به نحوی بسازند تا مخاطب خود را به جای کاراکتر، تصور کند. پیش‌تر گفتیم فیلمنامه واقع گرایانه و قابل‌لمس، به این موضوع کمک کردهآ اما کارگردان نیز برای ایجاد حس همذات‌پنداری، از چند تکنیک سینمایی جالب استفاده کرده که آن‌ها را برایتان توضیح می‌دهم.در سینما، دوربینِ سر صحنه فیلمبرداری، حکم بیننده را دارد. پس اگر دوربین، جهانِ فیلم را از دیدِ کاراکتر اصلی ببیند، انگار بینندگان فیلم در جای کاراکتر اصلی قرار می‌گیرند و ایجاد حس همذات‌پنداری، ساده‌تر می‌شود. در the pianist نیز چند بار از این تکنیک استفاده شد و ما بر روی صفحه نمایش، زاویه دید ولادگ (شخصیت اصلی) را می‌دیدیم:هنگامی که ولادگ وارد خانه ویران شده می‌شود، اول چهره بهت زده‌اش را می‌بینیم؛ سپس با چرخش دوربین، دقیقا به همان سمتی نگاه میکنیم که چشمان ولادگ، به آن دوخته شده. پس از آن، به آرامی کل فضای اتاق، داخل کادر می‌آید تا ما هم مثل ولادگ، خشک‌مان بزند و دقیقا از نقطه نگاهِ او، به اطراف نگاه می‌کنیمدر موقعیتی دیگر، ما صحنه سوزانده شدن اجساد قربانیان جنگ را، دقیقا از زاویه دید ولادگ می‌بینیم؛ گویا ما همان‌جاییم و از سوراخِ پنجره، یواشکی بیرون را نگاه می‌کنیم! در صحنه‌هایی متعدد از فیلم، شاهد غافلگیری‌هایی انفجاری هستیم. این کار، علاوه‌بر جلوگیری از افت ریتم فیلم به وسیله ایجاد هیجان و اضطراب، حس همذات‌پنداری ایجاد می‌کند! به این صورت که هنگام انفجار بمب در کنار رادیو ورشو یا افنجار خانه به وسیله گلوله تانک، ما نیز مانند ولادگ، از جای‌مان می‌پریم و غافلگیر می‌شویم! حتی پس از انفجار بمب، در حالی که ولادگ از شدت سوت کشیدن گوش خود، گوش‌اش را گرفته، ما هم صدای زنگ آزاردهنده‌ای را می‌شنویم؛ گویا ما نیز همراه ولادگ در آن محل بودیم و انفجار را تجربه کردیم. این موضوع باعث می‌شود بهتر بتوانیم و درد و رنج کاراکتر اصلی فیلم پیانیست را درک کنیم و کارگردان به هدف خود می‌رسد!علاوه بر موارد ذکر شده، کارگردانی فیلم در زمینه‌های طراحی گریم، جلوه‌های ویژه و کنترل جمعیت سیاهی‌لشکرها، عملکرد بسیار خوبی داشته!پیانیست، فیلمی آزاردهنده و کوبنده است! دیدنش برای بسیاری از مخاطبین ناراحت‌کننده خواهد بود و در برخی صحنه‌ها، ترکیبی از حیرت و غم و وحشت را تجربه می‌کنید. این، خود یک نقطه قوت کارگردانی است! پولانسکی در این فیلم، از قدرت کوبندگی و آزاردهندگی سینما، برای اثرگذاری بر روی مخاطب استفاده کرده؛ به شکلی که با کوباندن قباحت و زشتی جنگ در صورت مخاطب، کاری می‌کند که حتی فکر کردن به جنگ و نژادپرستی، برای او وحشتناک باشد. به راستی این فیلم در زمینه کارگردانی، یکی از بهترین نمونه‌های تاریخ محسوب می‌شود!دو نمونه از صحنه‌های ناراحت کننده و میخ‌کوب کننده پیانیست-اعدام کارگرهای مسن (بالا) | پرت کردن پیرمرد معلول از بالای ساختمان (پایین)  - فیلمبرداری و تدوینبه نظر برخی از بینندگان، فیلم پیانیست، ریتم کندی دارد که ممکن است برای برخی، خسته کننده باشد. اما به‌نظرم در این اثر، به کمک ایجاد جذابیت بصری و صحنه‌های غافلگیر کننده، از خسته‌کننده شدن فیلم، جلوگیری شده. بخشی از این جذابیت بصری، مدیون عملکرد و هماهنگی فوق‌العاده گروه کارگردانی و فیلمبرداری است. در pianist دوربین نقشی منفعل ندارد و در مواقع لازم، در حرکت و تکاپو است.در بیش‌تر مدت فیلم، دوربین بر روی سه‌پایه یا جرثقیل قرار گرفته و لرزش دست در حرکات دوربین حس نمی‌شود؛ اما در موقعیت‌هایی، به درستی از فیلمبرداری روی دست استفاده شده تا حس هیجان و اضطراب و ناامنی، به بیننده منتقل شود.نمونه‌ای از استفاده از فیلمبرداری روی دست در صحنه سوار شدن به قطاربا اینکه فضای جهان فیلم پیانیست، فضایی واقع‌گراست، اما باز هم در موقعیت‌هایی، شاهد استفاده از حرکات خلاقانه و نوآورانه در فیلمبرداری هستیم. مثلا در صحنه‌ای که ولادگ به همراه دوستِ صاحب رستورانش، در زیر سکوی پیانو پناه می‌گیرد، زاویه دوربین، با چرخشی 180 درجه فیکس شده تا حالت اذیت کننده آن لحظات را القاء کند:استفاده از زاویه‌بندی غیر معمول دوربینبهترین و مهم‌ترین نمونه‌ی خلاقیت در فیلمبرداری و تدوین the pianist، پلان خارج شدن ولادگ از بیمارستانو ورودش به شهر است. قبل از اینکه به بررسی این پلان بپردازیم، باری دیگر آن را در این ویدئو تماشا کنید: https://aparat.com/v/WaqFj این پلان چند ثانیه‌ای، از نمونه‌های نبوغ در فیلمبرداری و کارگردانی است...در ابتدا همانطور که قبل‌تر اشاره کردم، شاهد توجه کارگردان به جزئیات بسیار ریز (رد نور شعله افکن روی دیوار) هستیم. سپس، از مدیوم شات، به اکستریم لانگ شات می‌رسیم و محدوده دیدمان بسیار گسترده‌تر می‌شود. در طی این حرکت، با ریز شدن سوژه اولیه (ولادگ) سوژه اصلی‌مان (شهر مخروبه) واضح و واضح‌تر می‌شود تا بیشتر، با حاصل واقعی جنگ و قباحت آن، آشنا شویم... ما دقیقا همراه و همزمان با ولادگ این منظره وحشتناک را می‌بینیم و همراه با او، بهت‌زده می‌شویم.اما به جز این‌ها، در این پلان شاهد خلاقیت جالبی در فیلمبرداری هستیم: با این‌که ولادگ در حال حرکت به جلو و دور شدن از دوربین است، اما موقعیت مکانی‌اش بر روی صفحه نمایش، ثابت می‌ماند! به شکلی که اگر در ویدئو، انگشت شست خود را روی ولادگ قرار دهید، می‌بینید که تا پایان پلان، جایش در صفحه نمایش، تقریبا ثابت است.در حقیقت، حرکت رو به جلوی ولادگ بر روی زمین، با حرکت رو به بالای دوربین و تغییر عمق فوکوس، جبران می‌شود و این دو حرکت، دقیقا با میزان محاسبه شده‌ای صورت می‌گیرند تا یکدیگر را خنثی کنند! به این تصاویر توجه کنید:می‌بینید که محل ضربدر زرد (موقعیت ولادگ در صفحه نمایش) با وجود حرکت آن، تقریبا ثابت است. همچنین یک حفظ تمرکز نگاه در کات خوردن داریم!همان‌طور که در تصویر بالا علامت زدم، وقتی که پلان تمام می‌شود و به پلان بعدی کات می‌خوریم محل تمرکز نگاه‌مان جابه‌جا نمی‌شود! هماهنگی کارگردان، فیلمبردار و تدوین‌گر، ستودنی است!در نهایت، می‌توان گفت در فیلمبرداری پیانیست، علاوه بر رعایت نکات مهم مربوط به زاویه‌بندی‌ها، شاهد خلاقیت بسیاری هستیم که به پیش رفتن فیلم کمک کرده و در مجموع باعث شدند تا فیلمبرداری و تدوین این اثر، در سطحی بسیار عالی قرار گیرد.نمونه‌ای از زاویه‌بندی درست و اصولی-استفاده از زاویه پایین به بالا باعث القای حس قدرت و تسلط در کاراکتر هوزنفلد شده‌است - بازیگریبخش اعظم کار بازیگری فیلم، بر دوش «آدرین برودی» در نقش ولادگ اشپیلمن هست. او به خوبی از پس ایفای این نقش دشوار بر آمده و توانسته به بهترین شکل ممکن، عواطف و افکار کاراکتر را در مقابل دوربین، اجرا کند.یکی از بهترین لحظات فیلم پیانیست از لحاظ بازیگری، صحنه مشهو مشهور پرسه زدن در خرابه‌های محله یهودی‌هاست. نحوه گریه خاص او در این صحنه، قدرت بازیگری‌اش را نشان می‌دهد: https://aparat.com/v/V0SLt آدرین برودی، اوج مهارت بازیگری‌اش را در سکانس‌های پناه گرفتن در بیمارستان و پس از آن، نشان می‌دهد. نحوه خاص راه رفتنش... نگاه‌های از روی ترس و غم‌اش... به راستی عملکرد او در نیمه دوم فیلم، کم‌نظیر است. مثلا در قسمتی که او بعد از مدت‌ها، غذایی خوب می‌خورد، برودی طوری نقش‌آفرینی کرده که انگار واقعا ماه‌هاست غذایی لذیذ نچشیده!: بازیگرهای فرعی هم در مجموع عملکرد رضایت‌بخشی دارند. کاراکترهای خواهر و برادر ولادگ، سروان هوزنفلد و دختری که ولادگ عاشقش‌اش شده بوده، از عملکرد بازیگری خوبی برخورددارند.بازیگری خوب «امیلیا فاکس» در نقش «دوروتا»- موسیقی متنفیلمی با نام «پیانیست» که کاراکتر اصلی‌اش یک موسیقی‌دان است، باید موسیقی متن خوبی داشته باشد! خوشبختانه موسیقی The pianist نیز کاملا درشأن فیلم و موضوع‌اش هست و هماهنگی بسیار خوبی با فیلم دارد.البته بیشتر قطعات آلبوم فیلم، از کارهای مشهور شوپن انتخاب شده‌اند؛ مانند یکی از اصلی‌ترین آهنگ‌هایی که در فیلم اجرا می‌شد (شروع و پایان فیلم در رادیو ورشو). به عنوان استراحتی از خواندن این نقد و بررسی، ویدئوی تک‌نوازی قطعه زیبای بیستم شوپن را ببینید و لذت ببرید: https://aparat.com/v/IZtGo هر وقت به این آهنگ گوش می‌دهم، ناخودآگاه یاد ولادگ و فیلم پیانیست می‌افتم! همین موضوع نشان می‌دهد که موسیقی‌های انتخاب شده، کاملا برفضای فیلم نشسته‌اند.البته قطعات دیگر آلبوم فیلم که برای خود فیلم ساخته شده‌اند نیز کیفیت خوبی دارند و در موقعیت‌هایی به اثرگذاری بهتر لحظات، کمک می‌کنند.برای درک بهتر نقش موسیقی‌متن در فیلم پیانیست، بهتر است به سکانسی که در آن، ولادگ در حضور سروان هوزنفلد آلمانی، پیانو می‌نوزاد، دقت کنیم. در این صحنه، می‌بینیم که موسیقی، تبدیل به محور اصلی لحظات فیلم شده! نواختن آن قطعه‌ی پر فراز و نشیب، با قهر و غضبی قابل لمس و در حضور یک افسر نازی، نمادی بر احساسات و افکار شخصیت اصلی است. اجرای آن قطعه‌ی میخکوب کننده، فرصتی است تا ولادگ آنچه بر خود گذشته را بروز دهد و باز تعریف کند. حتی می‌توان این قطعه موسیقی را جزئی از فیلمنامه دانست! مخصوصا که با بازیگری فوق‌العاده هر دو بازیگر، همراه شده.پیشنهاد می‌کنم باری دیگر، این سکانس میخکوب کننده را، با دیدی تازه، ببینید و لذت ببرید!: https://www.aparat.com/v/K0Rml/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B3_%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA شما هم می‌توانید خشونت و ناراحتی ولادگ در هنگام اجرای این قطعه را حس کنید؟بررسی و تحلیل مفهومی فیلم The pianistبه نظرم سینما یکی از بهترین روش‌های تقبیح جنگ و زشتی‌هاست! پیامی که همراه با درگیر کردن احساسات منتقل شود، اثرگذاری بیشتری خواهد داشت و سینما می‌تواند این کار را بهتر از سایر مدیوم‌ها انجام دهد. فیلم پیانیست، در این زمینه به شکلی استادانه عمل کرده و پیام مورد نظرش را به بهترین شکل، می‌رساند.پیانیست بیش‌از آن‌که بخواهد از یهودیان طرفداری کند، ضد جنگ است و نژادپرستی و جنگ را تقبیح می‌کند و به هر طریقی که می‌تواند، فلسفه‌ جنگ و نژادپرستی را زیر سوال می‌برد. در این قسمت از مقاله، به چند مورد از نشانی‌ها و پیام‌های فیلم پیانیست اشاره می‌کنم تا بهتر متوجه جنبه مفهومی آن شوید:این قسمت از نقد فیلم پیانیست، ممکن است داستان فیلم را برایتان اسپویل کند. اگر فیلم را ندیده‌اید، از مطالعه این قسمت صرف‌نظر کنید و مستقیما به قسمت بعدی (جمع‌بندی) بروید!...-جنگ ارزشی برای شخصیت انسان، جان انسان، عواطف انسانی و هنر، قائل نیست: در بخش‌های متعددی از فیلم، به این موضوع اشاره شده؛ مثلا:در قسمتی می‌بینیم که هنریک (برادر ولادگ) به نحوه کشته شدن یک بیمار یهودی می‌خندد و آن را «بامزه» (funny) می‌داند. جنگ، فلاکت و خشونت را به‌قدری زیاد کرده که دیگر حتی خود قربانیان نیز ارزشی برای جان یکدیگر، قائل نیستند!در فیلم دیدیم که عشقِ ولادگ به خاطر جنگ و نژادپرستی نابود شد و او نتوانست به دختری که عاشق‌اش بود برسد. همچنین در موقعیت‌های پرشماری دیدیم که به خاطر جنگ، ارزش هنر از بین رفته... سربازهای آلمانی از رقصیدن و موسیقی خیابانی، برای آزار یهودیان استفاده می‌کردند... ولادگ مجبور شد برای تامین پولِ غذا، پیانوی نفیس خود را به قیمت ارزانی بفروشد و برای سال‌ها از نوازندگی فاصله گرفت و فقط در خیال خود و یا با فاصله از کلیدهای پیانو، نوازندگی می‌کرد! این موارد به ما می‌گویند: «جنگ، ارزشی برای هنر و عواطف انسانی، قائل نیست!»:نواختن پیانو بر روی هوا، از ترس ایجاد صدا!این جملات را نوازنده‌ای یهودی، خطاب به سربازان فاشیست آلمانی می‌گوید - دیالوگی تامل‌برانگیز درباره ارزش واقعی هنر و تضاد هنر با جنگ و نژاد پرستی!-کنایه زدن به جنگ و ماهیت‌اش: فیلمی درام و ناراحت‌کننده، جای کمدی و کنایه نیست؛ اما با این حال باز هم پیانیست، چند بار ماهیت و فلسفه جنگ را به سخره می‌گیرد. نمونه مهم این مورد، صحنه‌ای در اواخر فیلم است که در آن، لهستان توسط نیروهای شوروی آزاد شده و ولادگ با خوشحالی به آغوش بازماندگان می‌رود؛ اما چون کُت آلمانی پوشیده، با گلوله از او پذیرایی می‌شود و برای اثبات لهستانی بودنش، التماس می‌کند! این صحنه به ما می‌گوید که: «درجنگ فقط لباس و القاب هستند که خودی و دشمن را از هم متمایز می‌کنند؛ نه حقیقت درونی انسان‌ها!». به راستی که فلسفه جنگ، بی‌معنی است!بالا: لبخند ذوق‌زده ولادگ از دیدن نیروهای خودی - پایین: ترس و وحشت او از نیروهای خودی، فقط به خاطر لباسی که از شدت سرما، به تن کرده!-جنگ، مردم را تغییر می‌دهد!: فیلم پیانیست، تاکید بسیاری بر این موضوع داشته! این‌که «جنگ، مردم عادی و قربانی‌هایش را به نوعی حیوان تبدیل می‌کند». موجود جدیدی که از لحاظ اخلاقی، شباهت چندانی به انسان قبلی ندارد... این موجودات، قربانیان جنگ هستند!پیرمردی که از شدت فقر و گرسنگی ناشی از جنگ، ظرف سوپ خانمی را بر زمین می‌اندازد و بعدهمان سوپ را از روی زمین، با حرص و ولع می‌خورد؛ درست مثل یک حیوان. حیوانی که حاصل تغییر یک انسان، بر اثر جنگ است!در پیانیست، حتی شاهد تغییر ولادگ نیز هستیم! پیانیستی باشخصیت، به مرور تبدیل به موجودی در تکاپوی زنده‌ماندن می‌شود که لَنگ‌لَنگان راه می‌رود و برای باز کردن کنسروی قدیمی، تقلا می‌کند! در اوایل فیلم، هنگامی که ولادگ که با کودکی بدحال، مواجه می‌شود به سرعت به کمک او می‌شتابد؛ اما چند ماه بعد، در موقعیتی مشابه، وقتی پسربچه‌ای مریض را در کف خیابان می‌بیند، با بی‌تفاوتی از رویش عبور می‌کند تا به مشکلات خانواده‌اش برسد!تصویر بالا: کمک به کودک کتک خورده/تصویر پایین: بی‌تفاوتی نسبت به کودکی بدحالدرنهایت می‌توان گفت، این فیلم، به خوبی از پس ادای دین خود برای تقبیح جنگ برآمده و از پتانسیل بالای مدیوم سینما برای انتقال پیام، استفاده کرده.شما چه پیام‌های دگیری از Pianist برداشت کردید؟ در کامنت‌ها با من و بقیه خواننده‌ها، به اشتراک بگذارید.جمع‌بندی:از اینجا به بعد، اسپویل نداریم و می‌توانید با خیال راحت، مطالعه کنید!فیلم پیانیست، قطعا از بهترین فیلم‌های جنگی-درام در طول تاریخ سینما محسوب می‌شود. فیلمی سرشار از نکات مثبت و توجه به جزئیات که می‌تواند به شکلی استادانه بر روی مخاطب خود اثر بگذارد و او را با سیر داستان خود همراه کند.نقاط قوت:فیلمنامه‌ای جذاب و در عین حال، واقع‌گرایانهعملکرد شاهکار و به یادماندنی در کارگردانیفیلمبرداری خلاقانه و اصولیبازیگری شاهکار (مخصوصا کاراکتر اصلی)موسیقی متن فوق‌العاده زیبا و هماهنگ با فضای فیلمبرخوردداری ازمحتوای قوی و موثرنقاط ضعف:من مورد خاصی ندیدم؛ شاید برخی به روایت یک‌جانبه فیلم درباره ماجرای هولوکاست خرده بگیرند اما به نظرم، پیانیست نسبت به آثار مشابه، دیدگاه منصفانه‌تری به قضیه داشت! پس این مورد را یک نقص به حساب نمی‌آورم.*نمره من به فیلم: پس از تمام این صحبت‌ها، به فیلم The pianist، نمره کامل 10 از 10 می‌دهم و آن را -از نظر خودم- شاهکاری بی‌نقص می‌دانم.قطعا تماشای این فیلم را به تمام سینما دوستان عزیز، پیشنهاد می‌کنم.نویسنده: محمد محسنیپ.ن: پایین این پست، جای چنین کامنت‌هایی که در تصویر گذاشتم نیست و با استقبال خوبی از طرف من مواجه نخواهند شد؛ البته در همین ویرگول، فضاهای خوبی برای این صحبت‌ها وجود دارد که می‌توانید از آن‌ها استفاده کنید!!بدون شرح!ممنون از شما دوستان عزیز که تا اینجا برای خواندن این نقد و بررسی از فیلم پیانیست وقت گذاشتید. امیدوارم براتون مفید بوده باشه و مورد پسندتون قرار بگیره.نظر شما درباره این فیلم چیه؟ بین این فیلم و شیندلر لیست، کدوم رو فیلم بهتری می‌دونید؟از کدام ویژگی‌های پیانیست خوشتون اومد و آیا چیزی در این فیلم بوده که اون رو نپسندید؟ خیلی خوشحال و مشتاقم تا نظر شما رو درباره این فیلم بدونم.درضمن اگر هر پیشنهاد، انتقاد و نظری درباره خود نوشته نقد و بررسی من دارید، حتما باهام به اشتراک بذارید تا در آینده، نوشته‌های بهتری بنویسم.راستی این پست رو برای اولین شماره مجله مرکب نوشتم؛ برای آشنایی با مجله و برنامه کاری‌مون می‌تونید این پست رو بخونید: https://vrgl.ir/tiqbp در صفحه انتشارات مجله، منتظر حضور و همراهی‌تون هستیم :)تیم سینمایی گروه هنری مجله مرکب https://vrgl.ir/YD9bQ نقد و بررسی‌های بیشتری از من: https://virgool.io/pluscriticism/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-interstellar-%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-kuaujlkmtueh  https://virgool.io/pluscriticism/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-seven-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B9%D8%B5%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D9%88-wclknpoj5fio  https://virgool.io/pluscriticism/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-am%C3%A9lie-2001-%D9%84%D8%B0%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-kaoxqfroi2hu  https://virgool.io/pluscriticism/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-prisoners-iy8xwaavkcsi </description>
                <category>محمد محسنی</category>
                <author>محمد محسنی</author>
                <pubDate>Tue, 10 Aug 2021 12:53:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حرکتی جدید در ویرگول | شروع رسمی فعالیت مجله مُرَکّب</title>
                <link>https://virgool.io/morakab-mag/%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%B1%D8%B3%D9%85%DB%8C-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%D9%85%D9%8F%D8%B1%D9%8E%DA%A9%D9%91%D8%A8-cg0evrkuaths</link>
                <description>سلام به ویرگولی‌های عزیز!شاید اخیرا، زمزمه‌هایی درباره حرکتی تازه در ویرگول شنیده باشید... خبر ایجاد مجله‌ای متفاوت!امروز به نمایندگی از دوستانم، اینجا هستم تا اعلام کنم:قرار است برای اولین بار در بستر ویرگول، مجله‌ای الکترونیک داشته باشیم که در حوزه‌های مختلفی فعالیت خواهد داشت؛ «مجله مُرَکّب» رسما تاسیس شد!برای آشنا شدن با این مجله‌، در پنج دقیقه‌ آینده، همراهم باشید...جرقه کار، از کجا خورده شد؟بگذارید قبل از اینکه به خودِ مجله و شیوه‌ی کارمان بپردازم، کمی از نحوه شکل‌گیری «مجله‌ مُرَکّب» بگویم.ایده اصلی تاسیس چنین مجله‌ای را پارسا (سورنا)، برای اولین بار در این پست مطرح کرد: https://virgool.io/@sorena_wr/%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-wyv5otlgr1er ایده اولیه‌ای که شاید چهار هفته پیش، حرکت جدی‌ای محسوب نمی‌شد و صرفا ایده‌ای بود مثل هزاران ایده دیگر که به مرحله شروع کار و حتی پخته شدن، نمی‌رسند... اما این ایده، استنثائی بود؛ چون ایده‌پرداز و همراهان استثنائی‌ای داشت و با تلاش و همکاری گروهی، به ثمر نشست. علاوه بر پارسا، سه دوست ویرگولی دیگر هم به جمع مجله اضافه شدند تا کار را را از مرحله صفر، استارت بزنیم!حال وقتش است سراغ اصل مطلب برویم و با فعالیت‌های مجله در آینده، آشنا شویم:فعالیت مجله مرکب چگونه ادامه خواهد یافت؟خروجیِ نهایی مجله برای مخاطبان:مجله مرکب، در قالب دوره‌های دو هفته‌ای فعالیت می‌کند و به نوعی «دو هفته نامه» محسوب می‌شود؛ اما برای اینکه محتوای خوبِ تولید شده توسط مجله، به شکل مداوم در اختیار مخاطبان عزیز قرار بگیرد، به جای ارائه‌ی یک‌باره‌ی تمام پست‌ها، آن‌ها را یک روز در میان و بر اساس برنامه‌ای منظم منتشر می‌کنیم و در انتهای دو هفته، یک اَبَر پست خواهیم داشت که جمع‌بندی‌ای بر آن شماره‌ی مجله باشد:در هر شماره مجله، پست‌ها مطابق این برنامه و به شکل یک روز در میان منتشر خواهند شد - بعضی روزها، دو پست خواهیم داشتچرا مُرَکّب؟ چرا می‌توانیم «بَر مَرکبِ مُرَکّب، آسوده بخوانیم؟» گروه مُرَکّب، «مُرَکب»ـیست از نویسنده‌های خوش‌فکر که گرد هم آمده‌اند تا با «مُرَکّب»ِ قلم‌ِ ذهن‌شان، محتوایی ارزش‌آفرین، خواندنی و به دور از جهت‌گیری بنویسند. هدف‌مان این است که با تولید و انتشار محتوای ارزشمند در حوزه‌های گوناگون، مخاطب بتواند با خیالِ راحت از بابت کیفیتِ محتوا، برای خواندن‌اش وقت بگذارد؛ پس می‌توانید «بر مَرکبِ مُرَکّب، آسوده بخوانید!».لوگوی مجله مرکب - پنج حوزه موضوعی، پنج گروه، پنج قلمِ همراه، یک تیم دوست‌داشتنی...آشنایی با ساختار و اعضاء تیم مجله:از دو هفته قبل، مشغول جذب نویسنده‌های خوب ویرگولی بودیم تا پایه و ساختار اولیه‌ تیم را بسازیم. چهار موسس و سردبیر اصلی مجله (پارسا خوش سیما، مصطفی بهنام‌فر، سالار شانظری و خودم (محمد محسنی)) هسته اصلی مجله را تشکیل می‌دهیم.در نهایت اعضای تحریریه را در پنج گروه موضوعی سازمان‌دهی کردیم که عبارت‌اند از: هنری (سینما، موسیقی، نقاشی و...)علوم تجربی (نجوم، سلامت، محیط‌زیست و...)علوم انسانی (فلسفی، جامعه شناسی، مسائل روز و...) ادبیات (معرفی و نقد کتاب، متن‌های ادبی، داستان و...)گیم و تکنولوژی (معرفی و بررسی تکنولوژی‌های روز، بازی‌های دیجیتال و...)هر گروه شامل یک دبیر (سرگروه) و چند نویسنده فعال در آن حوزه است. ساختار کادر مجله، به این صورت شکل گرفته:بخش اعظم اعضا را ویرگولی‌های جوانِ 18 تا 21 ساله تشکیل می‌دهند. البته که اعضایی کوچک‌تر و بزرگ‌تر هم در جمع‌مان داریم؛ اعضایی که بدون چشم‌داشت مالی، برای تولید و انتشار محتوای خوب از روی عشق و علاقه به نوشتن، گرد هم آمدند.نحوه برنامه‌ریزی، تولید، گزینش و ارائه‌ی محتوا:برای آن‌که بتوانیم فعالیتی مستمر و با حفظ کیفیت بالا داشته باشیم، نیازمند برنامه‌ریزی‌ای دقیق برای پیش‌برد اهداف مجله هستیم.از چند روز پیش از آغازِ دوره دو هفته‌ای هر شماره، تقویم محتوای کامل این دوره توسط دبیر(سرگروه)ها، به تیم سردبیرها ارائه می‌شود تا مشخص باشد در این شماره، چه پست‌هایی و در چه تاریخی، منتشر خواهند شد. درضمن، مطالب پیش از انتشارشان، چندین بار توسط گروهِ موضوعی مربوطه و در نهایت توسط گروه اصلی مجله (شامل تمام اعضا) بازبینی و نقد و اصلاح می‌شوند تا بتوانند برای انتشار، تایید شوند. به این صورت، می‌توانیم از کیفیت محتوای ارائه شده به دنبال‌کنندگان عزیز مجله، کاملا مطمئن باشیم.یک کارِ گروهیِ منظمتفاوت «مرکب» با یک انتشارات ساده ویرگولی چیست؟ما تنها یک انتشارات معمولیِ ویرگولی که نمونه‌های بسیاری از آن‌ها موجود است، نیستیم! ما یک مجله‌ایم! در مجله، تمام کارها به شکلی منظم و ساختاربندی شده پیش می‌روند و اعضای تیم، مرتبه و وظایف معینی دارند!مجله‌ی ما، در روزهای مشخصی، پست‌هایی با موضوعی مشخص منتشر می‌کند؛ چیزی که در انتشارات‌های معمولی، شاهدش نیستیم! همچنین برخلاف انتشارات‌ها، در مجله ما مطالب پیش از منتشر شدن، چندین بار توسط اعضای مجله نقد و اصلاح می‌شوند.و درنهایت، فعالیت ما با ویرگول آغاز شده اما در آینده به همین بستر منتهی نمی‌شویم و برنامه‌هایی برای گسترش فعالیت در پلتفرم‌های دیگر داریم.پس بدانید و آگاه باشید که: مرکب، فقط یک انتشارات ویرگولی معمولی نیست!دعوت از ویرگولی‌ها برای مشارکت:دنبال کردن مجله:همه ویرگولی‌های عزیز می‌توانند با دنبال کردن انتشارات مجله و خواندن پست‌های نگارش شده، از مجله و نویسندگان‌اش حمایت کنند تا به شکلی غیر مستقیم، در کار مجله، مشارکت داشته باشند!پس همین الان، انتشارات مجله را دنبال کنید تا پست‌های این شماره و شماره‌های بعدی را از دست ندهید. از پس‌فردا (شنبه)، انتشار پست‌های اولین شماره مجله مرکب، آغاز می‌شود (صفحه انتشارات مجله): https://virgool.io/morakab-mag همکاری با ما به عنوان نویسنده:نویسنده‌های عزیزی که فکر می‌کنند توانایی انجام کار تیمی با گروهی از کاربران گزینش شده ویرگولی را دارند و می‌خواهند به تولید محتوا به شکلی حرفه‌ای‌تر بپردازند، می‌توانند با ما ارتباط برقرار کنند و درخواست‌شان برای ورود به تیم تحریریه مجله را به دست سردبیران برسانند.انجام کار تولید محتوا در مجله به عنوان عضوی از یک تیم، می‌تواند تجربه‌ای جدید و پربار در یادگیری مهارت‌های مربوط به نویسندگی و همچنین کار گروهی باشد. خودم به شخصه، طی همین دو هفته‌ای که گذشت، مطالب بسیاری را از فعالیت در مجله یاد گرفتم و واقعا تجربه‌ی مفیدی بود. شما هم می‌توانید با پیوستن به تیم مجله، چنین فعالیت مفیدی را تجربه کنید!لیست نویسندگان فعلی مجله؛ شما هم می‌توانید به این گروه، بپیوندید!برای ارسال درخواست نویسندگی،  از طریق بخش کامنت‌های همین پست یا ایمیل مجله (morakab.mag@gmail.com) اقدام کنید. لطفا حوزه‌هایی که در آن توانایی تولید محتوا دارید را به همراه شناسه تلگرام و همچنین روزومه‌ای شامل یک یا دو پست (به عنوان نمونه کار) و لیست مهارت‌های فردی‌تان را ارسال کنید تا شرایط‌تان توسط سردبیران بررسی شود و در صورت تایید، با شما تماس گرفته شود. در این‌صورت، پس از موافقت‌تان با اساس‌نامه مجله، شما به تیم تحریریه می‌پیوندید.البته که دوستانِ قدیمی‌تر و بزرگ‌ترهای ویرگولی مانند خانم‌ها آنیتا خانم، خانم صداقت و... و آقایان آذرخش عزیزی، دست انداز، بهنام، فرهاد ارکانی،  علی دادخواه و... دعوت‌اند تا در صورت تمایل، به شکل افتخاری و یا حتی در قالب عضو رسمی، هر از گاهی در چارچوب مجله مرکب، برای‌مان پست بنویسند! از همراهی با این عزیزان، بسیار خوشحال خواهیم شد.ممنون که برای خواندن این پست و شناختن مجله نوپای ما، وقت گذاشتید. امیدوارم شما هم برای آغاز کار مجله، مشتاق باشید و با حمایت‌تان ما را یاری کنید :)و دنبال کردن انتشارات مجله برای دیدن پست‌ها، فراموش نشود!پ.ن1: بنده این متن را به نمایندگی از بقیه‌ی سردبیران اصلی و اعضای تیم منتشر کردم و خودم فقط یکی از چهار سردبیر مجله هستم!پ.ن2: ممنون از بچه‌های تیم گرافیک مجله بابت تصاویر پست.پ.ن3: ممنون از خانم سهیلا رجایی گرامی که شعار مجله را به ما پیشنهاد دادند.-امیدوارم همگی، شاد و سلامت باشید-</description>
                <category>محمد محسنی</category>
                <author>محمد محسنی</author>
                <pubDate>Thu, 29 Jul 2021 14:10:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی و ویدئوی هفت اجرای دیدنی با گیتار | این ساز را بهتر بشناسیم</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%88-%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A6%D9%88%DB%8C-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DA%AF%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%85-byqoxckvplf3</link>
                <description>سلام به همه‌ی دوستان عزیزم =)قصد دارم از این به بعد، مثل اوایل کارم، پست‌های موسیقی بیشتری در ویرگول بذارم. یکی از سری پست‌های دنباله‌دارِ موسیقیم، سری پستی هست که در هر قسمتش بهترین اجراها یا بهترین آهنگ‌هایی که از یک ساز موسیقای سراغ دارم رو باهاتون به اشتراک بذارم.این ساز دوست‌داشتنی، از نمایی متفاوت - عکس رو خودم از گیتارم گرفتم (برای درست کردن پس زمینه با کوسن‌های مبل کلی خون دل خوردم:) )امروز به عنوان اولین پستِ این سری، بهترین اجراهای بیکلام با ساز گیتار (البته فقط گیتار کلاسیک و گیتار آکوستیک ) رو در نظر گرفتم. خودم یک سالی میشه که یادگیری این ساز رو به شکل خودآموز شروع کردم و به عنوان پارتی بازی، پست‌های جدید ویرگولم رو با گیتار شروع می‌کنم :-d آیا نواختن گیتار کار سختیه؟قبل از اینکه به ویدئوها و معرفی این نوازندگان حرفه ای برسیم، بهتره کمی درباره‌ی خود نوازندگی گیتار صحبت کنیم. اگر از مطالب تئوری به عنوان اطلاعات عمومی خوش‌تون نمیاد، از این بخش عبور کنید و مستقیما خود اجراها رو ببینید.به طور کلی در سال‌های اخیر، ابهت نوازندگی افت کرده. دلیل اصلی‌ش هم نوازنده شدن دوستانیه که به جز جلب توجه کردن، هدف دیگری از یادگیری نوازندگی ندارن. این موضوع، متاسفانه برای گیتار بیشتره؛ چون از بقیه‌ی سازهای معمول، پرطرفدارتره. سخیف شدن نوازندگی گیتار، به حدی رسیده که خیلی از مردم همچین تصوری درباره‌ی نوازنده های گیتار دارن: https://www.aparat.com/v/EpVOM اما باید بگم اینطور نیست... بر خلاف تصور اکثریت، گیتار یکی از سازهای دشوار برای یادگیری و نوازندگی محسوب می‌شه.در گیتار به جای اینکه برای چهار اکتاو، حدود 50 سیم با طول‌های متفاوت داشته باشیم، کلا 6 سیم با طول متغییر داریم. یعنی می‌توانیم با دست چپ و به کمک میله‌هایی فلزی روی دسته (به این میله‌ها، «فِرِت» می‌گیم)، طول سیم‌ها رو تغییر بدیم. همین فشرده شدن سیم‌های زیادِ پیانو در شش سیمِ گیتار، گیتار رو به سازی قابل حمل تبدیل کرده؛ اما در عین حال، نوازندگیش رو سخت میکنه و مشکلات زیادی به وجود میاره که توضیح‌شون از حوصله‌ی بحث ما خارجه... اما اگر علاقه دارید، در کامنت‌ها بهم بگید تا کامل براتون توضیح بدم.در این تصویر می‌بینید که چهار اکتاو از نت‌های پیانو به چه شکل روی دسته (فرت بورد) قرار گرفتن -  دسترسی به نت‌ها در گیتار، نسبت به پیانو،دشوارترهاگر هنوز هم فکر می‌کنید نوازندگی گیتار کار چندان سختی نیست، حتما ویدئوهای پایین رو ببینید و توضیحاتشون رو بخونید :)بهترین و حرفه ای ترین اجراهای گیتار :در ادامه، چند ویدئو از اجراهای حرفه‌ای و دیدنی گیتار رو می‌بینید که اون‌ها رو از رتبه‌ی آخر به اول براتون قرار دادم. پس حتما تا آخرِ پست، ویدئوها رو ببینید؛ چون خوب‌هاشون در اواخر پست اومدن :)قبل از دیدن ویدئوها دو نکته رو بگم:*مطمئنا اجراهای بهتری از مواردی که معرفی کردم وجود دارن و این لیست، «بهترین‌های» مطلق نیست. خیلی خوشحال میشم اگه مورد خوب دیگه‌ای سراغ دارین، اون‌ها رو در کامنت‌ها بهمون، معرفی کنید.*درسته که این اجراها، اجرای بیکلام گیتار هستن؛ اما حتی اگر به موسیقی بی کلام علاقه ندارید، پیشنهاد میکنم برای لذت بردن از توانایی نوازنده‌ها، ویدئوها رو ببینید. پشیمون نمی‌شید ;)بریم سراغشون =)7- اجرای آهنگ بلاچاو توسط Eiro Nareth:همیشه از شنیدن ملودی دلنشینِ بلاچاو ( Bella ciao ) در تمام نسخه‌هاش لذت می‌برم؛ اما برای من، این کاورِ ایرو نارث، محبوب‌ترین نسخه‌ی بیکلام بلاچاو هست. https://aparat.com/v/h0UrF درسته که در این سطح از نوازندگی، اجراهای زیادی دیدم؛ اما چیزی که باعث میشه این کلیپ رو بین بهترین اجراهای گیتار قرار بدم، روان بودن حرکات دست چپ نوازنده‌ست.غیر از این، نوازنده داره به شکل همزمان، ملودی اصلی + آکورد + بخش باس (بَم) رو اجرا می‌کنه و همراه این‌ها، به خوبی کار «پِرکاشِن» رو روی بدنه‌ی گیتار پیاده می‌کنه (منظور از پرکاشن، ضرباتیه که به بدنه‌ی گیتار می‌زنه تا صدای طبل ایجاد شه و همچنین ضربه‌هایی که با بخش استخوانی انگشت شست، به سیم بالایی وارد می‌کنه تا صدای کوبش تیزی ایجاد شه).6- اجرای آهنگ Lux aterna  توسط کاریلستان:این آهنگ که به عنوان موسیقی متن فیلم مرثیه ای برای یک رویا شناخته می‌شه، به نظرم از شاهکارهای بیکلام تاریخه.«کاریلستان»، نوازنده‌ی چیره دست روسی، در این اجرا از گیتار دوازده سیم آکوستیک استفاده کرده که فضای جالب و متفاوتی می‌سازه (گیتارهای معمولی 6 سیم دارن؛ اما این گیتار 12 سیم داره). https://aparat.com/v/Gmhel اینجا هم مثل اجرای قبلی، نوازنده چند خط موسیقی رو به شکل همزمان روی گیتار اجرا می‌کنه و در عین حال، با ضربه روی چوب گیتار و سیم ششم، صدای پرکاشن می‌سازه؛ اما با ریتمی سریع‌تر. کارش واقعا قابل تحسینه...*برای مطالعه‌ی بیشتر درباره‌ی این فیلم، می‌تونید نقد و بررسی‌ای که براش نوشتم رو بخونید: https://virgool.io/pluscriticism/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%B1%D8%AB%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-requiem-for-a-dream-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D8%AD%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AE%D8%AF%D8%B1-n34wcopapjlw 5- کاور موسیقی Mosaiqe از Memo Atmaca:نسخه‌ی اصلی این آهنگ رو آقا علیرضا، اوایل فروردین 1400 برام فرستاد و از همون بار اولی که شنیدمش، عاشقش شدم. شما هم کاور گیتار کلاسیک این آهنگ رو ببینید و لذت ببرید: https://www.aparat.com/v/kXjLJ دیگه خود ویدئو کاملا گویاست! حرفی برای زدن نمی‌مونه :)4- اجرای آهنگ Gratitude توسط امین طوفانی در دانشگاه هاروارد:بله درست متوجه شدین! نوازنده‌ی این اجرا ایرانیه. این آهنگ در یکی از مسابقه‌های استعدادیابی دانشگاه هاروارد اجرا شده. ویدئو رو ببینیم: https://aparat.com/v/R8P25 از نظر بسیاری از نوازندگان گیتار، این اجرا، یکی از بهترین اجرای تک نوازی گیتار در تاریخه... سرعت و تکنیک دست راستش به همراه انعطاف انگشتان دست چپش واقعا فوق العاده‌ان! انگار که دست راستش رو گذاشته روی حالت خلبان خودکار و بدون اینکه توجهی بهش بکنه، خودبه‌خود کارش رو انجام میده :) اصلا دست راستش توی این اجرا، به تنهایی یه شاهکار هنریه!و جالبه بدونید که این آهنگ رو خود امین ساخته!3-اجرای آهنگ Misirlou توسط الکساندر میسکو:موسیقی میزرلو، به عنوان معروف‌ترین قطعه‌ی موسیقی متن فیلم پالپ فیکشن شناخته می‌شه. الکساندر میسکو در این تک نوازی، آهنگ میزرلو رو به بهترین شکل ممکن اجرا کرده: https://www.aparat.com/v/eETaJ هنوز یادمه که وقتی این تک نوازی رو برای بار اول دیده بودم، چقدر به وجد اومدم! واقعا می‌تونیم در لغت‌نامه‌ی دهخدا، به عنوان توضیح کلمه‌ی «نابغه»، همین ویدئو رو بیاریم و تمام!اینکه با هر دستش، کار دو دست رو انجام میده، واقعا حیرت‌انگیزه! قسمت‌های اجرای پرکاشن هم واقعا حرف ندارن و بسیار خلاقانه هستند.راستی چند بار شنیدم که چپ دست‌ها نمی‌تونن گیتاریست‌های خوبی بشن. خب الان همین الکساندر میسکو و نوازنده‌ی ویدئوی مورد 5، چپ دست هستن :)2-تکنوازی قطعه آستوریاس ( Austurias ) توسط Soumyajit Pyne:قطعه‌ی آستوریاس، از شاهکارهای سبک گیتار فلامنکو محسوب می‌شه. قصد دارم بعدا این قطعه رو در کانال تلگرامم، به شکل مفصل معرفی کنم؛ پس اینجا به خود قطعه نمی‌پردازیم.«سومیاجیت پین» از اون نوازنده‌هاییه که وقتی بقیه‌ی نوازنده‌ها به کارش نگاه می‌کنن، تنها کاری که از دستشون بر میاد، اینه که با حسرت به گیتارشون زُل بزنن تا بلکه روزی بتونن مثل خودش، با گیتار کار کنن. این اجرای فوق حرفه‌ای رو ببینید تا متوجه منظورم بشید: https://aparat.com/v/ob0Cv در این اجرا، تکنیک اجرای نت‌ها فقط با دست چپ و همچنین سرعت و خلاقیتش در ضربه زدن به چوب گیتار، بیننده رو به وجد میاره... و به جز این، سرعت انگشتان دست راستش واقعا عجیبه...الحق که این سومیاجیت نابغه‌ست! و البته عاشقه! عاشقِ گیتارش :)این لحظه از اجراش رو ببینید... وسط آهنگ زدن، یه جوری گیتارش رو بغل کرده که دوتا مرغ عشق هم، همدیگه رو بغل نمیکنن :)) 1-کنسرت کازوهیتو یاماشیتا - تورنتو 1982:و حالا می‌رسیم به گل سرسبد اجراهای گیتار... بزرگترین شاهکار!چهل سال پیش، یک هنرمند ژاپنی در تورنتوی کانادا، یک کنسرت تکنوازی گیتار برگزار کرد و از اون روز، مرز توانایی‌های شناخته شده‌ی گیتار، کیلومترها جابه‌جا شد! الان فقط ویدئوی یکی از آهنگ‌هاش در این کنسرت رو ببینید (متاسفانه به خاطر قدیمی بودن کنسرت، کیفیت صدا و تصویر چندان خوب نیست): https://aparat.com/v/TWlqm به قول یکی از گیتاریست‌های یوتیوبر: «این دیگه چه موجودیه؟؟؟!!». انگار که با سفینه‌ی آدم فضایی‌ها، از سیاره‌ای اومده که اونجا همه‌شون از دوره‌ی نوزادی‌شون، گیتار فلامنکو می‌زنن :) اصلا قادر به توصیف میزان دشواری و غیرممکن بودنِ کاری که می‌کنه، نیستم!سرعت حرکات انگشتان هر دو دستش...تسلط‌ش روی گیتار...حالت بدنش وقت نواختن گیتار...همه چیز این اجرا ورای تصور انسانه! شاید حس کنید دارم مبالغه می‌کنم؛ اما کسی که با گیتار کار کرده باشه، به خوبی متوجه صحبتم می‌شه!خودم به عنوان کسی که داره سعی می‌کنه گیتار یاد بگیره، جلوی مهارت و هنر این آدم، تعظیم می‌کنم =)صحبت پایانی:خب این هم از هفت اجرای تک نوازی برتر گیتار که من سراغ دارم. نظر شما درباره‌شون چیه؟ کدوم‌شون/کدوم‌ها رو بیشتر دوست داشتید؟اجراهایی که امروز دیدیم، در یک نگاه! امیدوارم از دیدن و شنیدن این اجراهای خفن، لذت برده باشید و حال‌تون خوب شده باشه :) و اگه قبلا فکر می‌کردین گیتار یعنی یه پسر جَوون که فقط سه تا آکورد می‌زنه و باهاش شعر عاشقانه می‌خونه، الان می‌دونید که توانایی و ابهت گیتار، خیلی بیشتر از این حرف هاست :)واقعا نوازندگی کار بزرگیه... و همچنین لذت عجیبی داره؛ حتی اگر مثل من، نتونید به خوبی ساز بزنید، اما باز هم خیلی لذت‌بخشه :) حالا با هر سازی که می‌خواد باشه... برای اینکه پست‌های بعدی این سری رو بهتر و مطابق سلیقه‌ی شما عزیزان بنویسم، خیلی ممنون میشم که توی کامنت‌ها، نظرتون درباره این دو مورد، بهم بگین:* در کل از این پست و این سری پست‌ها خوش‌تون اومد؟ برای قسمت‌های بعدی چه انتظاراتی دارید؟* برای قسمت‌های بعدی، دوست دارید سراغ کدوم سازهای موسیقی بریم؟و یادتون نره که بگید کدوم اجراها رو بیشتر دوست داشتین :)اگر درباره‌ی توضیحات ویدئوی اجراها یا اصطلاحات مربوط به گیتار که به‌کار بردم، هر سوالی دارید، حتما در کامنت‌ها بپرسید!**در کانال تلگرامم اجراهای بیشتری از گیتار و بقیه سازها می‌ذارم. همچنین آهنگ نسخه‌ی اصلی اجراهایی که دیدید رو اون‌جا قرار می‌دم تا بتونید دانلودشون کنید. توی تلگرام، منتظرتون هستم ;)آی دی کانال تلگرام: closeup_melody@پ.ن1: از همین تریبون، از آقا آذرخش عذر می‌خوام که اصلا ویدئوی گیتار الکتریک نذاشتم :) چون واقعا زیاد پی‌گیر گیتار الکتریک نبودم و مثل بقیه‌ی سازها نمی‌شناسمش.پ.ن2: ممنون از دوستان خوبم: مصطفی (پروکسیما میم را) و مهسا خانم بابت کمکی که در ویراستاری و اصلاح این نوشته بهم کردن.ممنون که تا اینجا همراهم بودید :)نوشته‌ی قبلیم: https://virgool.io/@mammad_mohsen/%D9%85%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D8%A8%D9%8E%DA%A9-%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-pemenj5d7rnv عنوان نوشته بعدیم: سایت‌های امتیازدهی فیلم، چقدر اهمیت دارند؟پیشنهاد: اگر به دنیای موسیقی و موسیقی بیکلام علاقه دارید، پیشنهاد می‌کنم به این پست‌ها هم سر بزنید و موزیک هاشون رو گوش کنید: https://virgool.io/@mammad_mohsen/%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-whale-%D8%A7%D8%B2-iday-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-iday-djmjc8olkidp  https://virgool.io/@mammad_mohsen/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D8%A7%D8%AF-kaleidoscope-%D8%A7%D8%B2-iday-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%DA%AF-yiwweuoste4a  https://virgool.io/@mammad_mohsen/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AA%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D9%86-1-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%88-omoztnk7c6cz  https://virgool.io/@mammad_mohsen/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-soaring-%D8%A7%D8%B2-iday-%D8%B5%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%88%D8%AC-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-ma1siuecwmzi </description>
                <category>محمد محسنی</category>
                <author>محمد محسنی</author>
                <pubDate>Sun, 11 Jul 2021 10:22:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ممد محسن کامبَک می‌زند (کمی طنز) + خبر راه‌اندازی کانال تلگرام!</title>
                <link>https://virgool.io/@mamad_mohsen/%D9%85%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D8%A8%D9%8E%DA%A9-%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-pemenj5d7rnv</link>
                <description>سلام سلاااام به دوستای ویرگولی عزیزم :)بالاخره جمعه‌ی هفته پیش کنکور دوم رو هم دادم و دیگه خلاص شدم. اگه از پارسال منو بشناسین، می‌دونین کنکور 1400 دومین کنکورم بود و یک سال اضافه پشت کنکور موندم...قبل اینکه بقیه‌ی حرفام رو بزنم، باید بگم که این نوشته، حالت روزمره‌نگاری داره و ارزش افزوده‌ای ارائه نمی‌ده. فقط می‌خوام دوستانم رو در جریان حالم بذارم.**اما در اواخر پست، درباره‌ی راه اندازی کانال تلگرامم توضیحاتی دادم که خوب میشه اگه بهشون نگاهی بندازین!ممد محسن آزاد می‌شود!سال گذشته، واقعا برام سال سختی بود. فراز و نشیب درسی و روحی زیادی داشتم... ولی خب به هرحال گذشت و الان اینجام =)البته این سالِ سخت، موارد زیادی رو بهم یاد داد. مثلا فهمیدم که می‌تونم از شونزده و نیم ساعت بیدار بودنم، سیزده و نیم ساعت خالص درس بخونم :/ یا اینکه بعد از حل کردن هزاران تست زیست، می‌تونم تستی که خوندن صورت و گزینه‌‌هاش به تنهایی 2 دقیقه کار داره رو، در عرض 30 ثانیه حل کنم :/کنکور هنر 1400 - مطمئنم کنکور روی این دوست‌مون هم خیلی اثر گذاشته!اما جدای از شوخی، حس می‌کنم توانایی ذهنم در یادگیری و سرعت فکر کردنم، بهتر از دو سال قبل شده و دلیل اصلیش همین درس خوندن برای کنکور بوده... و به طور کلی، دربرنامه ریزی قوی‌تر شدم که فکر کنم در آینده بتونه کمکم کنه!در کل اگه بخوام نیمه‌ی پر لیوان رو نگاه کنم، می‌تونم بگم کنکور، آدم رو قوی‌تر و با اراده‌تر می‌کنه (گرچه «نیمه‌»ی پر لیوان وجود نداره؛ بله تَه لیوان کلا دو قطره رطوبت جمع شده:) )یه همچین چیزی به عنوان نیمه‌ی پر مدنظرمه!در مورد خود کنکورم... راستش الان نمیتونم با قاطعیت بگم چطور بود. کنکور سختی بود و منم مثل همه‌ی بچه‌ها، درصدهای بالایی نزدم. حالا باید تا ده مرداد صبر کنم و ببینم بقیه چیکار کردن و نتیجه چی می‌شه... اما خب خیلی هم بد ندادم و با توجه به توصیفات و تحلیل‌ها از سطح کنکور، کمی امیدوارم بتونم رشته‌هایی رو که مدنظر دارم، قبول شم.اما سطح سوالات کنکور، مخصوصا در درس ریاضی، واقعا نامردی بود... در حدی که سرجلسه، همه‌مون اینطوری شده بودیم: https://www.aparat.com/v/eEZko/%DA%86%D9%87_%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%87%D8%9F بعد از کنکور و روزهای بعدش، ما کنکوری‌ها و دبیرها می‌خواستیم با این حرکت سازمان سنجش و سطح غیرمنطقی سوالات کنکور مقابله کنیم و اعتراض‌مون رو نشون بدیم و همچین حالتی داشتیم: https://www.aparat.com/v/6rehB/%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA_%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF_%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1  https://aftabnews.ir/fa/news/716716/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B0%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF اما حالا بعد از چند روز، سازمان محترم(!) سنجش به اعتراضات گسترده واکنش نشون داد و گفت: https://www.entekhab.ir/fa/news/626689/%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%B4-%D9%81%D9%82%D8%B7-%DB%B5-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B1%DB%B0-%D8%AA%D8%A7-%DB%B1%DB%B5-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D8%A2%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%AC-%DB%B2-%D8%AA%D8%A7-%DB%B3-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF یعنی، به نوعی بهمون گفتن که: https://www.aparat.com/v/OIxm4/%D8%A8%DB%8C%D8%A7_%D8%A8%D8%A7_%D9%BE%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%DA%A9%D9%86 ولی... حالا دیگه از بحث کنکور بگذریم... مهم اینه که تموم شد =))) الان وقتشه اینطوری بابت آزادیم از کنکور، خوشحال باشم:وضعیت ممد محسن بعد از کنکورفعلا تا ده مرداد که رتبه‌ها میان، تصمیم گرفتم سعی کنم مثل گیف بالا باشم...خیلی‌ها بهم گفتن وقتی فکر می‌کنی بعد از کنکور و قبول شدن توی رشته‌ی دلخواهت، دیگه زندگی روی روال میوفته، دقیقا همچین صحنه‌ای ایجاد میشه:احتمالا باز هم یه در دیگه اون زیره :)پس فکر کنم بهتر باشه زیاد سخت نگیرم :)و امّا:ممد محسن بازمی‌گردد!حالا در راستای سخت نگرفتن توی زندگی، تصمیم گرفتم الان که وقت آزاد بیشتری دارم، زمان بیشتری رو به کارهای مورد علاقه‌م اختصاص بدم. خب من به سینما + موسیقی + تولید محتوا به شدت علاقه‌مندم. پس می‌شه نتیجه گرفت که وبلاگ‌نویسی و تولید محتوا در حوزه‌ی موسیقی و سینما، برام بسیار لذت‌بخش خواهد بود! همینطور هم هست :)بازگشت ویرگولی:درنتیجه، الان بعد از ده ماه عدم فعالیت درست حسابی در ویرگول، می‌خوام یک شروع مجدد ویرگولی داشته باشم و پست‌ها و مقاله‌های بیشتری براتون اینجا بنویسم =)) تمرکزم هم بیشتر روی سینما (نقد و بررسی و معرفی فیلم + مقاله‌های سینمایی متفرقه) و موسیقی خواهد بود.البته جَو ویرگول نسبت به پارسال خیلی تغییر کرده...آقا دست انداز به ندرت برای بقیه کامنت‌میذارن... حتی مثل قبل جواب کامنت‌های پست‌های خودشون رو هم نمی‌دن!برای پست‌های مسابقه‌ی دست انداز، اصلا رقابت و شور و شوق قبل رو حس نکردم بین پست‌ها...دیگه خبری از اَبَر کامنت‌های آذرخش خان و نازنین خانم و مهسا خانم نیست... پست‌های بی‌محتوا خیلی زیاد و پرطرفدارتر از قبل شدن (البته این پست خودمم محتوای چندانی نداره ولی در آینده پست‌هام درست میشن!) و به طور کلی، جَو ویرگول مثل قبل، جَو بالغ و سرشاری نیست :(آقا علیرضا و خانم رجایی دیگه به ندرت پست‌های طنزی می‌نویسن که با خوندنشون تا چند ساعت تمام بدبختیامون یادمون بره :)و کلی تغییرِ بد دیگه...چرا واقعا؟!وقتی اومدم ویرگول و دیدم که فضاش اینطوری شده، همچین حالتی داشتم :/ولی خب سعی می‌کنم با وجود این تغییرات، اینجا به فعالیتم ادامه بدم تا بلکه بتونم اون جو خوب و دوست‌داشتنی قبلی ویرگول رو تا حدی بازسازی کنم. البته تنهایی نمی‌تونم و قدیمی‌ترهایی که خبری ازشون نیست هم باید فعال باشن و کمک کنن!!شروع تلگرامی:اما خبر مهم‌تر، اینه که می‌خوام در تلگرام، کانال بزنم و اونجا هم فعالیت داشته باشم :) شاید بپرسین چرا می‌خوام روی کانال تلگرام وقت بذارم؟ در جواب باید بگم:معرفی و اشتراک گذاری آهنگ در ویرگول سختی‌های زیادی داره اما در تلگرام اینطور نیست و اونجا با خیال راحت می‌تونم آهنگ‌هایی که می‌خوام رو بفرستم و شما دانلودشون کنین.گاهی می‌خوام محتواهای صرفا تصویری یا متن‌های کوتاه منتشر کنم که ویرگول برای این کار خیلی مناسب نیست اما در تلگرام به راحتی این کار رو انجام می‌دم.و اینکه در مجموع، اونجا آزادی عمل بیشتری دارم و می‌تونم خودمونی‌تر باهاتون در ارتباط باشم =) کانال رو دیروز ساختم و هنوز خلوته! باید بیاین که شلوغ شه :)بعد از کلی هم‌فکری با مصطفی تونستم اسم کانال رو انتخاب کنم: «کلوزآپ ملودی».قراره در این کانال، در حوزه‌ی سینما و موسیقی فعالیت داشته باشم و محتواهای مختلفی رو در اختیارتون قرار بدم. این‌ها بعضی از برنامه‌هایی هستن که برای فعالیت کانال در نظر گرفتم:معرفی و بررسی هر روز حداقل یک آهنگ از سبک‌های مختلفاشتراک‌گذاری ویدئوهای دیدنی از اجراهای حرفه‌ای موسیقیمعرفی فیلم از ژانرهای متفاوتبررسی و تحلیل موضوعی فیلم‌هامطالب آموزشی کوتاه و کاربردی برای افزایش اطلاعات عمومی سینمایی و موسیقاییلیست کردن و رتبه‌بندی آثار هنری در دسته‌های گوناگونارائه‌ی محتواهای تصویری و صوتی مکمل پست‌های ویرگولالبته هنوز درباره‌ی مسیری که قراره در کانال طی کنم، کاملا به نتیجه نرسیدم و نقشه‌ی کاملی برای پیش‌رفتن ندارم. برای همین به کمک شما نیاز دارم که بهم بگین از کانالی که قراره درحوزه‌ی سینما و موسیقی فعالیت داشته باشه و فعالیتش متفاوت از بقیه‌ی کانال‌ها باشه، چه انتظاراتی دارید؟ چه ایده‌هایی برای پست‌های آینده به ذهن‌تون می‌رسه؟ لطفا نظرتون در این باره رو در کامنت‌ها بهم بگین...لوگوی اولیه‌ی کانال :) به نظرتون خوبه؟دیگه بیشتر درباره‌ی کانال تلگرامم صحبت نمی‌کنم؛ فقط خواستم خبر تاسیسش رو بهتون بدم و بگم که اونجا منتظرتون هستم :) بیاین اون‌جا که جمع‌مون جمع شه و حسابی خوش بگذرونیم و یاد بگیریم؛ مخصوصا اگر به سینما و موسیقی علاقه دارید، فکر کنم از مطالب کانال و پست‌هایی که قراره بذارم، خوشتون میاد ;)**آی دی کانال تلگرامی ممد محسن: closeup_melody@این هم از اعلام کامبک زدنِ من!ببخشید اگر نوشته‌ام خیلی نامنظم بود... به هر حال یازده ماهه عقده‌ی با خیال راحت نوشتن در ویرگول توی دلم به‌وجود اومده و الان آزادش کردم :) نمی‌خواستم این پست این‌قدر طولانی بشه!قول می‌دم در پست‌های بعد، دوباره مثل قبل، منظم و مرتب بنویسم ;)پ.ن1: این ده ماهی که نبودم، گویا دوستان جدیدی به جمع‌مون اضافه شدن! خیلی مشتاقم با همه‌شون آشنا بشم :) اگر خواستید می‌تونین زیر همین پست کامنت بذارین تا آشنایی ویرگولی‌مون صورت بگیره =)پ.ن2: دوستان ویرگولی قدیمی و قدیمی‌تر هم اگه صحبتی، درد دلی، توصیه‌ای برام داشتین، خیلی خوشحال می‌شم توی کامنت‌ها بهم بگین و صحبت کنیم. دلم خیلی براتون تنگ شده :)پ.ن3: جا داره همین‌جا از دوست خوبم، مصطفی بهنام فر (پروکسیما میم‌را) یه تشکر درست حسابی بکنم بابت پست حال خوب کنی که قبل از کنکور، برامون نوشت. کلا توی چند هفته‌ی گذشته، خیلی در جنبه‌های مختلف کمکم کرده :) https://vrgl.ir/xXe8O پ.ن4: درسته که می‌خوام در تلگرام هم فعالیت داشته باشم، ولی به این معنا نیست که فعالیتم در ویرگول کم می‌شه! نه‌خیر!! پایگاه اصلی ممد محسن، هنوز همین‌جاست :)عنوان نوشته‎ی بعدیم (فردا منتشر می‌کنم): معرفی هفت اجرای دیدنی با گیتار (ویدئو) | این ساز را بهتر بشناسیمحسن ختام:#خنده‌ی_تلخ-شاد و سلامت باشین :)-</description>
                <category>محمد محسنی</category>
                <author>محمد محسنی</author>
                <pubDate>Sat, 10 Jul 2021 11:49:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولد یک سالگی ویرگولیم + کارنامه‌ی فعالیت سال 99</title>
                <link>https://virgool.io/@mamad_mohsen/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%84-99-pqu6oe2sje2h</link>
                <description>سلام دوستان عزیز... حال‌تون خوبه؟با تاخیر، سال نو رو به همه‌ی ویرگولیا تبریک می‌گم. امیدوارم امسال برای همه‌مون سال بهتری باشه :)همونطور که چند ماه پیش توی پست قبلیم گفتم، امسال پشت کنکور موندم تا برای بار دوم و آخر، برای رسیدن به نتیجه‌ای که می‌خوام، تلاش کنم. به همین دلیل از مهر 99 به بعد فعالیتی توی ویرگول نداشتم. الان هم فقط به مناسبت یک ساله شدنم در ویرگول این پست رو می‌نویسم و بعدش تا 11 تیر، این طرفا آفتابی نمی‌شم:)بهتره همین اول بگم که این پست، محتوای آموزنده و خاصی نداره و فقط به مناسبت تولد ویرگولیم و گزارش فعالیت سال 99 منتشر شده.خب آهنگ نسخه‌ی صوتی رو هم پلی کنین و بریم سراغ جشن تولد:)ماجرای ویرگولی شدنم!سال پیش همین موقع‌ها، صبح یازده فروردین 99 بود که تصمیم گرفتم در ویرگول، اکانت بسازم و فرداش هم اولین پستم رو بذارم تا اعلام حضور کنم.از تابستان 97، به واسطه‌ی کلاس‌های مرحله کشوری مسابقات وبلاگ‌نویسی، با ویرگول آشنا شدم و از همون موقع، هر از گاهی به اینجا سر می‌زدم و بعضی پست‌ها رو می‌خوندم؛ اما عضو سایت نشده بودم.چند تصویر از محیط اردوگاه و کلاس‌های مرحله کشوری مسابقات وبلاگنویسی - در کلاس وسطی، آقای مشهدی محمد، ویرگول رو بهم معرفی کرد :) اگه دانش آموز متوسطه دوم هستین، پیشنهاد می‌کنم حتما توی مسابقات وبلاگنویسی آموزش پرورش شرکت کنین. رسیدن به مرحله کشوری، تجربه‌ی خیلی خوبی میشه... در عید 99، به دلیل همزمان شدن کنکور با دوره‌ی قرنطینه و یه سری مشکلات که برام پیش اومده بود، وضعیت روانی جالبی نداشتم. یادمه 10 فروردین، مشغول مطالعه درباره‌ی تولید محتوا بودم که با چند واسطه از گوگل و ویرگول، یکی از پست‌های متین رو خوندم! بعد از خوندن اون پست یه مقدار توی ویرگول چرخیدم و کامنت بعضی پست‌ها رو خوندم و در همین حال، به سرم زد الان که به مقداری استراحت بیش‌تر نیاز دارم، خیلی خوب میشه اینجا فعالیت کنم.و این‌طوری شد که فردا صبحش، یازده فروردین 99، با یک تصمیم ناگهانی اینجا حساب کاربری ساختم و الان خدمت شما هستم... البته اون اوایل خیلی اصرار داشتم که ناشناس بمونم :)ممد محسن در حال ناخنک زدن به کیک تولد ویرگولیش :)اتفاقات خوب ویرگولی!واقعا از تصمیمم برای فعالیت در ویرگول خوشحالم؛ چون باعث شد اتفاقات خوب زیادی برام بیوفته...  اتفاقاتی که بهم کمک زیادی کردن... مخصوصا در اون دوره‌ی سخت و پرفشار قبل از کنکور.شاید بتونم بگم بهترین اتفاقی که به واسطه‌ی ویرگول برام افتاد، این بود که تونستم با جمعی از هم سن و سال‌های خفن و کاردرستم، آشنا شم! هم سن و سال‌هایی که با جو غالب دهه هشتادی‌های خود شاخ پندار ِاینستاگرامی و خیابونی، تفاوت زیادی دارن! واقعا پیدا کردن همچین جمعی از بچه‌های خوب و فرهیخته که در خیلی مسائل باهاشون اشتراک سلیقه دارم، خودش یه نعمته... بعد از مدتی با چندتاشون به قدری صمیمی شدم که بدون هیچ اغراقی، الان از بهترین دوست‌هام هستن. برای خودم هم عجیبه که چطور تونستم با کسایی که هنوز از نزدیک ندیدم‌شون، اینقدر راحت باشم و ارتباط برقرار کنم...خیلی وقت‌ها، حال خوبم رو فقط به همین دوستای خوبم مدیون بودم و هستم. غیر از این، چیزای زیادی ازشون یادگرفتم... از همین تریبون باید بگم: «دم‌تون حسابی گرم :)». حالا اینجا اسم‌شون رو نمیارم که ریا نشه ;-dولی عکس‌مون رو میذارم :)به غیر از دوستای خوبی که پیدا کردم، تونستم با افرادی مثل آذرخش خان، آقا دست انداز، آقا علیرضا، آقا بهنام و بقیه‌ی بزرگ‌ترهای ویرگول که نیازی به تعریف ازشون نیست، هم‌صحبت باشم. واقعا همین، برام افتخار بزرگیه. هر کسی نمی‌تونه با این عزیزان، هم صحبت باشه تا کلی مطلب ازشون یاد بگیره و حتی بتونه خودش رو یه دوست کوچک‌تر اونها بدونه... خیلی خیلی قدردان این فرصت هستم و بابتش خوشحالم :)و درنهایت، خودِ نوشتن و تولید محتوا در ویرگول، برام تجربه‌ی تازه و عجیبی بود؛ چون باعث می‌شد برای پیدا کردن ایده، با دید متفاوتی به اطرافم نگاه کنم... باعث می‌شد برای نوشتن و ساختاربندی نقد‌های سینمایی، کلی فکر کنم که فعالیت ذهنی بسیار خوبیه...نوشتن در ویرگول، بهم اعتماد به نفس بیش‌تری داد تا از اظهار نظر، کم‌تر خجالت بکشم... باعث شد در زمینه‌های مرتبط با پست‌هام، بیش‌تر مطالعه کنم و سطح اطلاعاتم رو بالا ببرم. به خاطر همین، خیلی مشتاقم تا دوباره شروع به نوشتن کنم کنم و مطمئنم بعد از کنکور، بر می‌گردم :)گزارش و کارنامه‌ی فعالیت ویرگولیم در سال 99:ویرگول طبق رسم هرسالش، یه ویدئو از آمار فعالیت کاربران، درست کرده. خودم از اون آدم‌هایی هستم که به آمار و اعداد علاقه‌ی زیادی دارم و بهشون اهمیت می‌دم. الان که آمار سالیانه‌ی ویرگولم رو دیدم، کلی کیف کردم D=نمی‌خواستم این ویدئو و گزارش رو در قالبی تکراری و معمولی‌، باهاتون به اشتراک بذارم... به خاطر همین، با پست تولدم ترکیبش کردم و متن رو از خودم نوشتم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/xnnzkpfziwzk-b0WY1.mp4 *اگه ویدئو براتون باز نمیشه، به این صفحه‌ی آپارات سر بزنین:https://aparat.com/v/QbFhgمن در ویرگول، 150,762 کلمه نوشتم... درنتیجه جزء گروه یک درصد فعال‌ترین نویسندگان ویرگولی بودم!پست‌هام،  67,172 بار خونده شدن!! با تشکر از گوگل جان و تکنیک‌های سئوی محتوا :) چون به طور میانگین، 70 - 80 درصد بازدیدهام از صفحه‌ی اول گوگله!از پشت صحنه میگن گویا گوگل هم منو دوست داره چون همه‌ی نقدهای سینمایی و معرفی موسیقی‌هام اومده بین لینک‌های اول D=پست‌های من در مجموع، 9,349,010 ثانیه مطالعه شدن. پس تونستم ۰/۱۲۸۱۷۳۹۷۹ ثانیه، سرانه‌ی مطالعه‌ی کشور رو افزایش بدم... شاید 0/13 ثانیه، کم به‌نظر بیاد ولی برای «یک» نفر، آمار خیلی خوبیه :)وقتی ویدئوی گزارش سالیانه ویرگولم رو دیدم، این شکلی بودم: بر اساس گزارش‌های سالیانه‌ای که از بقیه‌ی ویرگولی‌ها دیدم، فکر کنم از لحاظ کمیت بازدید و مدت مطالعه‌ی پست‌هام، بعد از آقا دست انداز، رتبه‌ی دوم رو دارم =) بابت همین کلی ذوق کردم :))با انتشار دیجیتالی پست‌هام، به اندازه‌ی 614,802 برگ کاغذ، صرفه جویی شد.خودم بیش از 1,454,000 ثانیه در ویرگول مطالعه کردم =)در مجموع پست‌هام توسط مخاطبین 1202 بار لایک شدن و خواننده‌هام 1380 کامنت برام ارسال کردن. درضمن 257 ویرگولی، من رو دنبال کردن. واقعا این بازخورد و استقبال از نوشته‌هام، برام خیلی ارزشمنده و از تمام دوستان و مخاطبان عزیزم، ممنونم.و با تشکر از ویرگول برای کار قشنگش :) و تمام مخاطبین و دوستان عزیزی که باعث شدن الان حسابی کیف کنم و خستگیم در برهصحبت پایانی:خلاصه... سالی که گذشت، برای اکثرمون سال خوبی نبود... به خاطر همین، می‌تونم بگم بهترین اتفاقی که در سال 99 برام افتاد، ویرگولی شدنم و پیدا کردن دوستای جدید و خوبم بود :)از همه‌ی عزیزانی که توی این مدت برام کامنت گذاشتن ولی من نتونستم کامنت‌شون رو ببینم و جواب بدم عذر می‌خوام. اولین کارم بعد از کنکور، جواب دادن به کامنت‌های اینجاس :) و همچنین از دوستان خوبم که نتونستم پست‌هاشون رو بخونم، معذرت می‌خوام. هربار که توی شش ماه گذشته به ویرگول سر زدم، دلم خیلی برای نوشتن و خوندن توی اینجا تنگ شده... بی‌صبرانه منتظرم برگردم ;)بعضی دوستان هم، بنده رو آنفالو کردن؛ که حق دارن... صفحه‌ای که تار عنکبوت بسته (!)، ارزش دنبال کردن نداره... ولی خب تا سه ماه دیگه میام و تار عنکبوت‌ها رو پاک می‌کنم :) و درضمن از ویرگولی‌های عزیزی که با وجود فعال نبودن موقتی صفحه‌ام،  کماکان همراهم موندن، خیلی ممنونم. شرمندم کردین.هنوز کلی حرف دارم... ولی بیشتر از این طولانیش نمی‌کنم... مشتاقانه منتظرم اگر شما باهام صحبتی دارین، به عنوان کادوی تولد، توی کامنت‌ها برام بنویسین :)حسن ختام:دو دقیقه و نیم، از تک‌نوازی پیانوی آرامش بخش آی دی لذت ببریم :) https://soundcloud.com/idaymusic/lumia1 - امیدوارم همیشه، شاد و سلامت باشین ;) -پ.ن1: حس می‌کنم جَو کلی کاربرای ویرگول تغییر کرده... و راستش، فضای جدید، زیاد به دلم ننشست :( با چندتا از بچه‌های قدیمی‌تر که صحبت می‌کردم، اکثرشون گفتن به خاطر همین تغییر فضا دیگه رغبت چندانی به نوشتن و فعالیت کردن توی ویرگول ندارن... حالا بگذریم... امیدوارم ما قدیمی‌ترها تنبلی رو بذاریم کنار و بتونیم دوباره فضای اینجا رو مثل قبل کنیم ;)پ.ن2: میدونم که کاربرد نسخه صوتی، گذاشتن آهنگ بیکلام نیست ولی می‌شه ازش برای این کار هم استفاده کرد... آهنگِ نسخه صوتی رو چند روز پیش، آقا علیرضای عزیز بهم معرفی کرد. دستش درد نکنه :) امیدوارم ازش خوشتون بیاد و بهتون حال خوب و خوشحالی رو منتقل کرده باشه.پ.ن3: اههم اهمم... کادوی تولد نشه فراموش :))</description>
                <category>محمد محسنی</category>
                <author>محمد محسنی</author>
                <pubDate>Tue, 30 Mar 2021 09:15:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه خبر از ممد محسن؟؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@mamad_mohsen/%D9%85%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-hywtux9sqq6u</link>
                <description>سلام به دوستای عزیز ویرگولی!خوبین؟ خوشین؟همین اول باید بگم این پست محتوای آموزشی و مفید خاصی نداره، فقط می‌خوام یه مقدار با دوستان ویرگولی صحبت کنم و بگم این مدت، چرا کم‌پیدا بودم... نمی‌خوام بی‌دلیل وقت‌تون رو بگیرم.راستش از ممد محسن خبر خاصی نیست... حالم خوبه؛ ولی یه تصمیم‌هایی گرفتم. امروز هم یه حادثه‌ای برام پیش اومد که خوشبتانه بخیر گذشت؛ ولی باعث شد یه فرصتی ایجاد شه تا بتونم این پست رو بنویسم.خب اگه بخوام خیلی خلاصه وضعیت دو ماه اخیر خودم رو توضیح بدم، به گیف پایین اکتفا می‌کنم؛ چون تقریبا نسبت به تمام پدیده‌های اطراف، چنین واکنشی دارم :)دقیقا در همین حد رد دادم! البته الان چند هفته‌ای هست که بهتر شدم - نمی‌دونم تونستین حس رد دادن رو از این گیف برداشت کنین یا نه، ولی خودم خیلی باهاش ارتباط برقرار میکنم :))خب وقتی که از جلسه کنکور اومدم بیرون و با توجه به اتفاقات بدی که قبل‌ش برام افتاده بود، می‌دونستم احتمال قبول شدنم خیلی کمه. نیاز به زمان داشتم تا بتونم با خودم کنار بیام و تصمیم بگیرم پشت کنکور بمونم یا نه...اوایل شهریور بیشتر مشغول تحقیق روی رشته‌ها بودم تا یه رشته خوب و مناسب رو انتخاب کنم؛ با یه دید جدید به رشته‌هایی که قبلا اهداف اولم بودن، نگاه کردم. در نهایت، برخلاف اکثر بچه‌های تجربی، رشته‌ای که با تحقیقاتم بهش رسیدم، رشته‌ی فیزیوتراپی بود.بالاخره توی همون احوال، روز آخر شهریور، رتبه کنکور هم اومد?... در وصف‌ش فقط می‌تونم بگم: https://www.aparat.com/v/9X15b/%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%88%D8%B6%D8%A7%D8%B9_%D8%AE%DB%8C%D8%AA%D9%87%21%21 یه مدت با خودم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که اگه پشت کنکور بمونم و سال 1400 دوباره کنکور بدم، برام بهتره. آخه امسال دانشگاه‌ها مجازی بودن. اگر هم با این وضعیت کرونا، دانشگاه‌ها حضوری می‌شدن، نمی‌تونستم ریسک رفت و آمد و حضور سر کلاس‌ها رو قبول کنم. همین موضوع برای این‌که خودم رو راضی کنم پشت کنکور بمونم، کمکم کرد. جدای از این‌ها، می‌دونستم که سطح درسی خوبی دارم و با یه مقدار کمک و حفظ انگیزه تا آخر مسیر، می‌تونم موفق شم؛ مخصوصا که نسبت به سال قبل در این زمینه، باتجربه‌تر هستم.خلاصه که سرتون رو درد نیارم... در حال حاضر یک راس پشت کنکوری محسوب می‌شم و حسابی مشغول درس خوندن هستم.اوضاع هم واقعا خوب پیش می‌ره... نتایج آزمون‌های آزمایشی خیلی امیدوارکننده هستن و اگر همینطوری پیش برم، میتونم با یه خبر خوب، برگردم?دیگه امسال به کنکور، به چشم یه مانع نگاه نمی‌کنم... الان، کنکور برام حکم یه فرصت مجدد رو داره؛ فرصتی که دیگه نمی‌تونم و نباید از دستش بدم؛ وگرنه سال بعد همین موقع، گلاب به روتون، مشغول شستن توالت سربازخونه خواهم بود?دلم برای ویرگول، کاربرهای دوست داشتنی و عزیزش، نقد سینمایی نوشتن و معرفی کردن موسیقی، گپ زدن با آقا آذرخش و بقیه خوب‌های ویرگول و خوندن پست‌هاتون خیلی تنگ شده... ولی چاره‌ای نیست؛ این مدت رو باید فقط روی درس‌های کنکور تمرکز کنم. ناسلامتی به آذرخش خان قول شیرینی دادم؛ باید شرایط عمل کردن بهش رو فراهم کنم??البته ناگفته نماند که با یه سری از بچه‌های ویرگول، حسابی در ارتباطم و هم از لحاظ درسی و هم از لحاظ روحیه، خیلی خیلی زیاد بهم کمک می‌کنن؛ درحدی که تشکر کردن از بعضی‌هاشون کار آسونی نیست... همین‌جا باید یه بار دیگه بهشون بگم: دَم‌تون گرم! خیلی خوبین!یه جمع دوست داشتنی که خیلی قدرش رو میدونم...و ببخشید اگه این مدت پست‌های خوب‌تون رو نخوندم و در آینده هم نمی‌تونم بخونم‌شون... ببخشید اگه برام کامنت گذاشتین و کامنت‌تون رو ندیدم... باور کنین نامرد و بی‌وفا نیستم؛ فقط این دوره‌ای که گذشت، دوره‌ی خیلی سختی برام بود و نیاز به خلوت کردن داشتم.پس دوستان... ما فعلا رفتیم؛ ممنون که تا اینجا همراهم بودین... توی همین چند ماهی که پیش‌تون بودم، کلی چیز ازتون یاد گرفتم.به امید اینکه با خبر خوب قبولی، برگردم همینجا??البته توی این فاصله، بیش‌تر روی اون پادکستی که قولش رو دادم، کار می‌کنیم :) همچنین، یه چیزی حدود 42تا پیش نویس و ایده اولیه برای پست‌های ویرگول دارم! وقتی برگردم حتما روی اون‌ها کار میکنم...یادمه شب قبل کنکور، دقیقا همین عکس رو گذاشته بودم پروفایل تلگرامم. اون موقع مطمئن بودم که سرباز تفنگ به دست، کنکوره و من، گوئیدو! اما این دفعه که این عکس رو اینجا می‌ذارم، می‌خوام کاری کنم که جاهامون عوض شه :)راستی اگه هر توصیه و صحبتی باهام دارین، حتما و حتما همین‌جا بهم بگین؛ حتما ازشون استفاده می‌کنم.پس مراقب خودتون باشین؛ سعی کنین تاجایی که از دست‌تون بر میاد، حسابی بخندین شاد باشین... درست مثل ژنرال?: https://www.aparat.com/v/zPjNE پ.ن: الان که به صفحه های ویرگول یه سری زدم، متوجه شدم فضا خیلی سوت‌وکورتر از قبل شده... نمی‌دونم شاید اشتباه می‌کنم، نظر شما چیه؟ می‌گم یه وقت نذارین ویرگول از ویرگولیت بیوفته‌ها! :)</description>
                <category>محمد محسنی</category>
                <author>محمد محسنی</author>
                <pubDate>Fri, 13 Nov 2020 10:03:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم prisoners ( زندانی ها ) - برای بدترین‌ها آماده شو!</title>
                <link>https://virgool.io/pluscriticism/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-prisoners-iy8xwaavkcsi</link>
                <description>سلام دوستان عزیز؛ امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشید.امروز با مقاله تحلیل، نقد و بررسی فیلم prisoners همراه‌تان هستم و می‌خواهیم در کنار هم، به بررسی و تحلیل جزء به جزء این فیلم بپردازیم. امیدوارم مطالعه این نوشته بتواند در درک بهتر فیلم به شما کمک کند.با من همراه باشید...**تنها بخش پایانی نوشته، داستان فیلم را اسپویل می‌کند. پس اگر هنوز فیلم را ندیدید، فعلا با خیال راحت مطالعه کنید تا به هشدار اسپویل در اواخر مقاله برسیم**فیلم prisoners، یکی از آثار شاخص با موضوع جنایی در دهه اخیر به شمار می‌آید. فیلمی که پس از مدت‌ها توانست جانی تازه به فضای فیلم‌های بی جان جنایی هالیوودی بدهد. فیلمی متفاوت، خوش ساخت و البته آزاردهنده و کوبنده!مشخصات فیلم:سال تولید: 2013موضوع: جنایی / درامکارگردان: دنیس ویلنووبازیگرهای مشهور: هیو جکمن - جیک جیلنهال - پاول دانومدت فیلم: 2:34رده سنی: (17+) R برای صحنه‌های خشن و ناراحت کنندهخلاصه داستان: در روز عید شکرگزاری، خانواده چهار نفره کِلِر دوور (با بازی هیو جکمن) به خانه دوست‌شان می‌روند. آنجا پس از مدتی، متوجه می‌شوند دختران خردسال‌شان که برای بازی به بیرون از خانه رفته بودند، هنوز برنگشته‌اند و گم شدند! کارآگاه لوکی (با بازی جیک جیلنهال) مسئول پرونده دختران گم شده می‌شود؛ اما...نقد و بررسی فرم سینمایی زندانی هافیلمنامه:فیلمنامه‌ی Prisoners، بسیار قوی و اصولی نوشته شده. این فیلمنامه که از ساختار سه پرده‌ای کلاسیک پیروی می‌کند، ریتم مناسبی دارد و در طول فیلم، ریتم نمی‌افتد. نقاط عطف و اگره افکنی فیلمنامه، با فصله ای درست و بهینه از یکدیگر قرار گرفتند تا به حفظ ریتم، کمک کنند. به همین دلیل، درست قبل از آنکه حوصله بینندگان از روند داستان سر برود، یک نقطه‌ی هیجان انگیز و کوبنده سر می‌رسد تا بینندگان را غافلگیر کند.همچنین یک نقطه‌ی اوج ناامیدی خوب و فکرشده در مرز پرده دوم و سوم فیلمنامه قرار دارد تا با حل شدن آن، بینندگان همچنان بر صندلی خود میخکوب باشند و مشتاقانه منتظر رسیدن بخش پایانی فیلم بنشینند.با پیدا شدن سر و کله باب، داستان جانی تازه می‌گیرد؛ یکی از نقاط گره افکنی فیلمنامه که به شکلی حرفه‌ای در داستان قرار گرفتهمعمای جنایی داستان، برخلاف اکثر فیلم‌های جنایی دیگر، به شکلی خلاقانه و عمیق طراحی شده. همچنین، فیلمنامه در زمینه‌ی دیالوگ‌ها و شخصیت پردازی، عملکرد موفقیت آمیزی دارد و به ما اجازه می‌دهد از نزدیک همراه با کاراکترها در داستان سفر کنیم. همین موضوع باعث می‌شود روند تغییر خلق و خوی شخصیت‌های داستان، باورپذیرتر به نظر برسد.البته در پرده اول و ایجاد روند روتین برای کاراکترها، داستان به خوبی عمل نمی‌کند و جا برای بهتر شدن دارد؛ اما در مجموع می‌توان فیلمنامه زندانی ها را از نقاط قوت آن دانست.کارگردانی:فیلم prisoners در زمینه فضاسازی، عملکرد بسیار خوبی دارد. این فضاسازی قوی، مدیون کارگردانیِ اصولی و فکر شده‌ی «دنیس ویلنوو» هست. کارگردان، میزانسن و دکوپاژها را با دقت تمام چیده تا حس و فضای موردنظر خود را به بهترین شکل، منتقل کند. ویلنوو به خوبی از مواردی مانند حرکات دوربین، چیدمان رنگ‌ها، موسیقی، افکت‌های صوتی مناسب و... برای ایجاد اتمسفری مناسب فیلمنامه، بهره برده. در ادامه به چند مثال از عملکرد خوب کارگردان در زمینه فضاسازی اشاره می‌کنم:1-در فیلم زندانی ها از اِلِمان‌های محیطی مانند برف و باران، برای القای فضای خفقان و ترس استفاده شده. مثلا در صحنه‌ای که کِلِر (هیو جکمن) به دنبال دخترها می‌گردد، باران و نورپردازی نیمه تاریک، سبب القای حس ترس و اضطراب می‌شود:استفاده درست از المان‌های محیطی برای فضاسازی2-برای آن‌که فضای فیلم، واقع‌گرایانه‌تر به‌نظر برسد در بسیاری از لحظات، صدای محیط، به شکلی بلند و واضح در فیلم حس می‌شود و تقریبا هیچ‌گاه در فضاهای باز، سکوت نداریم! همیشه صداهایی مانند صدای پرندگان، صدای باران، صدای حرکت برف پاک کن روی شیشه و... در فیلم حضور دارند. همین استفاده‌ی زیاد و بلند از صدای آمبیانس (صدای محیط)، به شکلی ناخودآگاه، روی بیننده اثر می‌گذارد تا فیلم را واقعی‌تر درک کند.3-نورپردازی فیلم prisoners در بسیاری از صحنه‌ها، کمک بزرگی به ایجاد فضا و اتمسفر دلخواه کارگردان کرده. در قسمت‌هایی از فیلم، به درستی، از نورپردازی تاریک و غیرطبیعی استفاده شده. همین نورپردازی تاریک و سرد، به خوبی حس ترس و اضطراب را در بیننده به‌وجود می‌آورد:چند نمونه از نورپردازی‌های تاریک و کاملا هماهنگ با حال و هوای فیلمدر تصویر زیر، پالت رنگ یکی از شات‌های فیلم که نورپردازی خلاقانه‌ای دارد را می‌بینیم:به توالی و چیدمان نورها از رنگ‌های گرم به سرد دقت کنید! (منبع: صفحه اینستاگرام colorpalette.cinema )همین فضاسازی قوی باعث شده تا فیلم جوی آزاردهنده داشته باشد. این جو آزاردهنده و سنگین، بیننده را به‌خوبی با خود همراه می‌کند و سبب همراهی بیشتر ما با فیلم می‌شود.علاوه بر فضاسازی، ویلنوو در بستن درست زوایای دوربین و همچنین بازی گرفتن از بازیگرها، علمکرد بسیار مناسبی دارد که در ادامه‌ی مقاله، درباره‌شان صحبت می‌کنیم.البته کارگردانی فیلم، ایراداتی جزئی دارد؛ مثلا در صحنه تعقیب و گریز باب و کارآگاه لوکی، کمی اغراق شده؛ یا مثلا در صحنه شکنجه‌ الکس، ضربه‌ها کمی مصنوعی هستند.درنهایت، می‌توان گفت فیلم زندانیان از کارگردانی بسیار خوبی برخورددار هست.فیلمبرداری و تدوین:فیلمبرداری فیلم Prisoners در مقایسه با فیلم‌های جنایی دیگر، بافت خاص خود را دارد. مثلا، در این فیلم اصلا از تکنیک فیلمبرداری با دوربین روی دست استفاده نشده؛ حتی در صحنه‌ها هیجان انگیز، دوربین، روی پایه قرار گرفته!در فیلم، نحوه حرکات دوربین، زاویه‌بندی‌ها و کات‌های تدوین، کاملا هدفمند اجرا شدند که نشان‌دهنده‌ی هماهنگی بالای تیم‌های کارگردانی، فیلمبرداری و تدوین هست. در این مورد چند مثال می‌زنم:1-حرکات دوربین در فیلم، حس مورد نظر کارگردان را به خوبی منتقل می‌کنند. مثلا هنگامی که دخترها به بیرون خانه می‌روند، دوربین به آرامی به درختی نزدیک می‌شود. آن هم در حالی که صدای گوش خراش شیپور و صدای وهم‌آور سینت‌سایزر به گوش می‌رسد. ترکیب این موارد حس بدی را در بیننده ایجاد می‌کند و به ما درباره فاجعه‌ای که در حال رخ دادن هست، هشدار می‌دهد:2-زاویه‌بندی‌های دوربین در فیلم زندانیان، به شکلی بسیار خلاقانه تنظیم شده‌اند. به عنوان مثال به این سه شات و زاویه‌ی دوربین دقت کنید (شات‌ها برای صحنه شروع شکنجه الکس هستند):زاویه بندی هنرمندانه دوربین در فیلم زندانی‌ها هنوز متوجه نشدید؟ در این صحنه، ما کِلِر را با زاویه‌ی low angel (دید رو به بالا)، الکس را با زاویه‌یhigh angel (دید رو به پایین) و فرانکلین (پدر سیاه‌پوست) را با زاویه‌ی eye angle (صاف) می‌بینیم. این زاویه‌بندی‌های خلاقانه، چه حسی را به شما منتقل می‌کنند؟ دقیقا! زاویه دید از پایین به بالا برای کلر، سبب القای حس قدرت و مصمم بودن در او می‌شود. همچنین زاویه دید از بالا به پایین برای الکس، ضعف و آسیب‌پذیری او را نشان می‌دهد و در نهایت، زاویه دید صاف برای فرانکلین، او را نسبت به شرایط، خنثی و مردد نشان می‌دهد.در این‌جا، به وسیله تنظیم هنرمندانه زاویه دوربین، به شکلی ناخودآگاه موضع کاراکترها برای ما تثبیت می‌شود؛ قطعا چنین پدیده‌ای اتفاقی نیست و حاصل هنر و فکر کارگردان و تیم فیلمبرداری هست.3-در صحنه‌ای دیگر که باز هم مرتبط با الکس هست، به خوبی از دید آیینه استفاده شده و فوکوس دوربین، از دست خونین الکس، به چهره‌ی خشمگین کِلِر که از آیینه‌ای کثیف نمایان است، تغییر می‌کند. چنین حرکاتی باعث کاهش یک‌نواختی فیلم‌برداری و افزایش خلاقیت آن می‌شود:تغییر عمق فوکوس و استفاده از دید آیینه - این‌که کلر را از آیینه ای کثیف می‌بینیم، می‌تواند نشان‌دهنده‌ی روند تغییر او از شخصیتی پاک به شخصیتی خودخواه و بدون گذشت باشدعلاوه بر فیلمبرداری، تدوین فیلم prisoners نیز به شکلی فنی و اصولی انجام شده و به فیلم تداوم می‌بخشد و بیننده را گیج نمی‌کند. برای اشاره به سطح بالای تدوین فیلم، یک مثال می‌زنم؛ به تصویر زیر دقت کنید:نمونه‌ای از توجه تیم تدوین و فیلمبرداری به حفظ تمرکز نگاه بیننده در فیلم همانطور که می‌بینید با وجود جابجایی و کات خوردن بین سه پلان متوالی که برای دو لوکیشن هستند، کماکان موقعیت نقطه‌ اصلی نگاه مخاطب (همان دایره قرمز) حفظ می‌شود و حرکت نمی‌کند. شاید نتوانید اثر این موضوع را به خوبی درک کنید؛ اما مطمئن باشید اگر در چنین فیلم‌هایی که داستانی پیچیده و رازآلود دارند، مغز شما مشغول حرکت دادن نقطه تمرکز نگاه‌تان باشد، نمی‌توانید از فیلم لذت ببرید و فیلم را به شکلی شلخته درک می‌کنید! با افزایش تمرکز نگاه، شما فرصت دارید تا با تمام تمرکز، بر روی داستان پیچیده فیلم دقت کنید.به کمک این مثال‌ها دیدیم که فیلمبرداری و تدوین فیلم، در سطح بسیاری بالایی صورت گرفته.بازیگری:تیم بازیگری فیلم بسیار قوی ظاهر شدند و شاهد بازی‌هایی طبیعی و باورپذیر از تمام اعضای اصلی گروه هستیم. همین عملکرد طبیعی بازیگران، سبب واقع‌گرایانه‌تر شدن فیلم شده و سطح کیفی فیلم را چند پله ارتقاع داده. در ادامه به چند مورد از بازی‌های فوق‌العاده بازیگران اشاره می‌کنم تا بهتر متوجه سطح بالای کار این گروه شوید:بازی‌های طبیعی و باورپذیر بازیگران اصلی در فیلمدر تصویر بالا، به حالات چهره و عملکرد طبیعی و واقعی بازیگرها دقت کنید. واضح است که بازیگرها به خوبی در نقش خود فرورفته‌اند.اما بدون شک، مهم‌ترین و قوی‌ترین اعضای تیم بازیگری، هیو جکمن و جیک جیلنهال هستند. بدون عملکرد خیره کننده این دو بازیگر، جذابیت و کوبندگی بسیاری از صحنه‌ها از بین می‌رود. هیو جکمن با آن فریادهای کوبنده، نگاه‌های عمیق و اشک‌هایش و جیک جیلنهال نیز با از کوره در رفتن‌ها و پلک زدن‌های عصبی‌اش ما را شگفت‌زده می‌کنند.در ویدئوی زیر، قسمتی از عملکرد فوق‌العاده هیو جکمن را می‌بینیم. فریادهایش به قدری اثرگذار هستند که می‌توان چندین و چند بار، پشت سر هم، این قسمت را دید و از هنر بازیگری او لذت برد: https://www.aparat.com/v/tIQWK در این ویدئو، عملکرد تحسین برانگیز جیک جیلنهال در قسمتی از فیلم را می‌بینیم: https://www.aparat.com/v/Ju6ck کاراکتر جیک جیلنهال در این فیلم، تیک عصبی پلک زدن دارد. او این حرکت را آن‌قدر طبیعی اجرا کرده که انگار واقعا تیک عصبی دارد! همین پلک زدن‌ها، در شخصیت پردازی کاراکتر کارآگاه لوکی، نقش بازی می‌کند و به ما شخصیتی باهوش و البته عصبی معرفی می‌کند.در ادامه ویدئوی جالب دیگری قرار دادم که تمام پلک زدن‌های عصبی جیک جیلنهال در این فیلم را کنار هم گذاشته. حتما تماشا کنید و از قدرت و تسلط بالای او در بازیگری، لذت ببرید: https://www.aparat.com/v/xWq1X درنهایت می‌توان گفت فیلم prisoners تا حد زیادی به قدرت تیم بازیگری‌اش متکی است و مهم‌ترین نقطه قوت فیلم، بازیگری قوی آن به شمار می‌آید. مشخصا کارگردان هم به خوبی از بازیگران، بازی گرفته و باعث شده سطح کیفی اجرای آن‌ها نسبت به کارهای قبلی، چند درجه ارتقاء پیدا کند.موسیقی متن:موسیقی متن فیلم prisoners در مجموع عملکرد خوب و مناسبی دارد و در بسیاری از لحظات فیلم، حضورش را به خوبی حس می‌کنیم. ملودی اصلی موسیقی متن، حس غم و اضطراب را منتقل می‌کند و وقتی با صدای پس زمینه بم همراه می‌شود، حس ترس و وحشت ایجاد می‌کند.اما آلبوم فیلم، از لحاظ ملودی، فقیر است؛ یعنی فقط یک ملودی اصلی برای آلبوم ساخته شده و همین موضوع، سبب تکراری شدن موسیقی فیلم می‌شود. به شکلی که در نیمه دوم، کارایی موسیقی متن فیلم، تا حدی کاهش می‌یابد.**هشدار اسپویل: این قسمت از نوشته، داستان فیلم را لو می‌دهد. اگر فیلم را ندیدید از خواندن این بخش صرف‌نظر کنید و به مستقیما به بخش بعدی (جمع‌بندی) بروید**موشکافی و توضیح داستان فیلم prisonersوقتی کامنت‌های نوشته‌های مربوط به این فیلم را می‌خواندم متوجه شدم تعداد زیادی از بینندگان، داستان را به درستی درک نکرده‌اند یا در آن چند نقطه ابهام دارند. به همین دلیل تصمیم گرفتم در انتهای این نوشته یک دور داستان فیلم را به شکل کامل و واضح توضیح دهم و موشکافی کنم تا با خواندن آن، ابهامات احتمالی شما برطرف شود. پس اگر هنوز در درک داستان فیلم شک یا ابهام دارید، خواندن این قسمت می‌تواند برای‌تان مفید باشد:داستان فیلم از این قرار هست: هالی جونز (پیرزنی که خود را زن‌عموی الکس معرفی کرد) و شوهرش (همان جسدی که در زیرزمین خانه کشیش پیدا شد) در گذشته خانواده‌ای مذهبی و معتقد بودند. اما فرزندشان می‌میرد و این دو تصمیم می‌گیرند به خاطر این موضوع، از عالم و آدم انتقام بگیرند! این زوج قصد داشتند با دزدیدن کودکان و کشتن آن‌ها با خدا وارد جنگ شوند تا والدین کودک، صبر و ایمان‌شان را از دست بدهند (درست مثل اتفاقی که برای کِلر افتاد). پس شروع کردند به کودک ربایی!  اما یک روز، شوهر هالی جونز، پیش کشیش می‌رود تا اعتراف کند؛ کشیش هم او را به قتل می‌رساند تا دیگر به این کار ادامه ندهد. پس آن جسدی که در زیرزمین خانه‌ی کشیش دیدیم، در حقیقت شوهر هالی جونز بوده.الکس (کسی که شکنجه شد) و باب (فردی که خودکشی کرد) قبلا توسط این دو دزدیده شده بودند. الکس در حقیقت پسر همان مادری بود که کارآگاه لوکی با او صحبت کرد. اما باب موفق به فرار شده بود.حالا درمورد باب صحبت کنیم؛ همان فرد مرموزی که معلوم نبود دقیقا چه کار کرده! باب توسط پیرزن و شوهرش دزدیده شده بود و به شکلی از دست‌شان فرار کرد. ولی بر اثر خوردن یک داروی مخصوص (همان مایع درون بطری) حافظه‌اش پاک شد و نتوانست چیزی از آدم‌رباها به خاطر بیاورد و هویت زوج آدم ربا، مشخص نشد. اما همین ربوده شدن بر روی ذهن‌اش تاثیر منفی گذاشت و او را دیوانه کرد. باب در حقیقت هیچ‌کاری نکرده بود! فقط به دلیل مشکلات روانی‌اش تلاش کرد تا دزدی دخترها را شبیه‌سازی کند و با دزدیدن لباس بچه‌ها از خانه‌شان، این کار را انجام داد. آن لنگه جورابی که پایین پنجره خانه کلر پیدا شد، شب دزدی، از دست باب افتاده بود. پس باب کاملا بیگناه و نخودی بود!زوج آدم ربا، به بچه‌ها یک کتاب هزارتو می‌داند تا حل کنند و اگر موفق به حل کردن همه آن‌ها می‌شدند، رهایشان می‌کردند. ولی یکی از هزارتوها، غیرقابل حل بود! باب ارتباط خاصی با هزارتو و مار داشت؛ چون در دوره‌ای که دزدیده شده بود، او را توسط هزارتو و مار شکنجه داده بودند! در قسمتی از فیلم، می‌فهمیم که شوهر هالی جونز، به مار علاقه زیادی داشته و احتمالا با مار بچه‌ها را می‌ترسانده. همین ترسیدن توسط مارها باعث عقب افتادگی الکس شده.هنگامی که دخترها به خارج از خانه رفتند، سوار کاروان الکس شدند تا با او بازی کنند، اما هالی جونز، دخترها را می‌دزدد.در انتها هم دختر سیاه‌پوست موفق به فرار از خانه پیرزن شد اما آنا در لحظه آخر به دام افتاد و نتوانست فرار کند. در بیمارستان، دختر سیاه‌پوست به هیو جکمن گفت: «تو اونجا بودی!». همین باعث شد هیو جکمن متوجه شود دخترها تمام این مدت در خانه هالی جونز بودند و او آدم‌ربای داستان ماست!لحظه فرار که به شکل فلش‌بکی کوتاه نشان داده می‌شودآخر فیلم هم کارآگاه لوکی صدای سوت را شنید و قطعا کلر از مرگ نجات پیدا کرد.این هم از توضیح و شفاف‌سازی داستان فیلم! اگر هنوز هم در این مورد سوال یا ابهامی دارید، حتما در کامنت‌ها مطرح کنید.**از این قسمت به بعد، دیگر داستان فیلم اسپویل نمی‌شود و می‌توانید با خیال راحت مطالعه کنیدجمع‌بندی:فیلم prisoners در یک کلام، فیلمی است خوش ساخت و درگیر کننده. فیلمی که در زمینه‌های فنی حرف‌ بسیاری برای گفتن دارد و با داستانی جالب و غافلگیر کننده، ما را با خود همراه می‌کند. این فیلم برای من، در کنار فیلم‌های خاطرات قتل، هفت و رودخانه مرموز، از بهترین فیلم‌های جنایی هست که دیدم.نقاط قوت:فیلمنامه قوی با ایده‌ای جالبکارگردانی و فضاسازی حرفه‌ایفیلمبرداری و تدوین فوق‌العادهبازیگری شاهکارنقاط ضعف:پرده اول فیلمنامه، می‌توانست بهتر باشدچند ایراد کارگردانی جزئیموسیقی متن، فقر ریتم داشت*نمره من به فیلم: در نهایت و با در نظر گرفتن تمام موارد بیان شده، به  فیلم prisoners نمره 9/1 از 10 را اختصاص می‌دهم و تماشایش را به تمام دوستان عزیز پیشنهاد می‌کنم.نویسنده: محمد محسنیممنون که وقت گذاشتید و تا اینجا همراهم بودید. امیدوارم خواندن این نوشته به شما دید بهتری نسبت به فیلم داده‌باشد.در این نقد و بررسی نخواستم وارد بررسی محتوا و مفهوم احتمالی فیلم شوم و این بخش را به خودتان می‌سپارم. اما خوشحال می‌شوم اگر درباره این سوال، در کامنت‌ها با هم صحبت کنیم:به نظر شما چرا اسم فیلم، زندانی ها بود؟*البته اگر هر سوال یا صحبت دیگری در مورد فیلم دارید، حتما در کامنت‌ها بیان کنید تا با هم درباره‌اش گپ بزنیم!و حتما اگر در مورد این نقد و بررسی فیلم زندانیان، نظر، انتقاد یا پیشنهادی دارید، حتما با بنده در میان بگذارید تا بتوانم در نقدهای بعدی، بهتر عمل کنم.حسن ختام:بهترین‌ها رو آرزو کن و برای بدترین‌ها آماده شو! ( دیالوگ از فیلم زندانیان )-شاد و سربلند باشید-اگر به سینما علاقه دارید، احتمالا از این نوشته‌ها هم خوشتان می‌آید: https://vrgl.ir/6i3Ln  https://vrgl.ir/guYiF  https://vrgl.ir/ppgBF  https://vrgl.ir/4paQx  https://vrgl.ir/qSh9Y  https://vrgl.ir/LFhGH  https://vrgl.ir/vZOBQ  https://vrgl.ir/Eo3c7  https://vrgl.ir/lzQHu </description>
                <category>محمد محسنی</category>
                <author>محمد محسنی</author>
                <pubDate>Mon, 31 Aug 2020 13:14:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آزاد شدم?... بدرود کنکور 99 لعنتی! (روزمره‌نگاری)</title>
                <link>https://virgool.io/@mamad_mohsen/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-99-%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-obf4nyfkrd66</link>
                <description>سلام به همه‌ی دوستان عزیزم.*همین اول و برای جلوگیری از اتلاف وقت‌تون بگم که این نوشته بار آموزشی خاصی نداره و بعیده به‌جز کنکوری‌ها، برای افراد دیگه جالب باشه؛ فقط اواخرش لینک یه عکس و یه آهنگ رو گذاشتم که فکر کنم اونا ارزش وقت گذاشتن داشته باشن.کنکور 99 خیلی سرطان بود! خیلی زیاد...هرچقدر بگم کم گفتم...  از همزمان شدنش با کرونا بگیرین تا کیفیت پایین کلاس‌های آنلاین دوران جمع‌بندی...از تعویق بی‌منطق تاریخش بگیرین تا اخبار ضد و نقیضی که هر روزِ خدا ازش می‌شنیدیم و اون دو ضربه نهایی که در فاصله 24 ساعت بهمون زدن...و ضربه نهاییِ پس از ضربه نهایی، سطح غیرمنطقی سوالات بود!حتی ایشون هم فقط یه بار از فن «Finish Him» مخصوص خودش استفاده کرد. اما مسئولین گرامی، در فاصله 25 ساعت، دوبار ما رو Finish Him کردن :/ آخر سر هم سر جلسه یه بار دیگه فن Finish Him رو اجرا کردن!مباحث آخر کتابای دوازدهم رو حذف کردن، همون مباحثی که من و خیلی‌های دیگه، اکثرشون رو جلوجلو خونده بودیم...هر روز با اعصابمون بازی می‌کردن... یکی از اساتید می‌گفت: «کنکور به هیچ وجه عقب نمیوفته» ولی فرداش یکی دیگه میومد و می‌گفت: «غلط کردن! باید عقب بیوفته! به زودی تصمیم می‌گیریم».بعد از اینکه سه ماه این روند ادامه داشت، یه شب که فقط 9 روز به کنکور مونده بود (یعنی مهم‌ترین دوران برای یک کنکوری) یهویی گفتن: «عقب افتاد»! https://www.tabnak.ir/fa/news/995858/%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%B9%D9%88%DB%8C%D9%82-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF ولی فردا شب گفتن: «نوچ! عقب نمی‌ندازیم». https://www.mashreghnews.ir/news/1105525/%D8%AA%D8%B9%D9%88%DB%8C%D9%82-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%87-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D8%B4%D8%AF زیبا نیست؟ یعنی به فاصله 24 ساعت، دوبار کل دنیا دور سرم چرخید... از بعد از اون روز، درصدهام توی کنکورهای آزمایشی به شکل میانگین 25 تا 30 درصد افت کرد... سرعت فکر کردنم کم شده بود؛ اصلا انگار یه پارچه سیاه کشیده بودن روی حافظه‌ام. در حدی که سر جلسه کنکور، نمی‌تونستم 4 رو در 7 ضرب کنم! (این یه مثال کاملا عینی و واقعی از وضعیتم بود).خلاصه که یادمه خیلی روزا به خاطر سختی‌های کنکور و مسائلی دیگه، اصلا حال خوبی نداشتم. اون موقع‌ها فقط صحبت کردن با بعضی دوستای خوب ویرگولی‌م بود که باعث می‌شد روحیه‌ام حفظ بشه و به چنین حالتی دچار نشم (گرچه خیلی از کنکوری‌ها این مدلی شدن): https://www.aparat.com/v/rb2nF جا داره همینجا و از ته دل، از تمام دوستای خوبم که توی این مدت بهم کمک کردن، کلی تشکر کنم... دم‌تون گرم? می‌تونم بگم تنها اتفاق مثبتی که در یک سال و دو ماه اخیر برام افتاد، همین آشنایی با ویرگول و بچه‌های ویرگول بود... مرسی که هستین :)حالا جدا از تمام این بدبختیامون، کنکوری‌های 1400 ویرگول هم هی روی مخ ما می‌رفتن و حتی پاشون رو از نمک به زخم پاشیدن فراتر گذاشتن و عملا روی بدن سراسر زخم ما کنکوری‌های 99، سولفوریک اسید می‌پاشیدن? اینم نمونه‌ش:الان من به این بچه چی بگم؟ :/**البته ما هم در روز اوج رد دادن‌مون (همون روزی که گفتن کنکور به تعویق افتاده) از خجالت‌شون در اومدیم?:نتیجه اخلاقی: با کنکوری‌های 99 در نیوفتین! ما چیزی برای از دست دادن نداریم :)اما واقعا دست علیمو درد نکنه بابت پست خوبی که روز قبل کنکور نوشت و باعث شد کلی حال کنیم: https://vrgl.ir/lzCCP راستی احوال پرسی یادم رفت!حال‌تون چطوره؟و اگر هم حال من رو می‌پرسین، بذارین اینطوری جواب بدم:از اول تیرماه تا ساعت 12:40 ظهر دیروز (31 مرداد)، جوابم این بود:جواب کنکوری‌های 99 به احوال پرسی تا قبل از کنکورو همچنین در راس ساعت 12:40 که از محل امتحان اومدیم بیرون، من و دوستام به احوال پرسی، اینطوری جواب می‌دادیم:جواب جمعی از کنکوری‌های 99 به احوال پرسی؛ درست بیرون حوزه آزمون - سطح سوالا بدجور غافلگیرمون کرد :/ولی الان که این نوشته رو می‌نویسم، حس خوب رهایی و آزادی رو در تک تک سلول‌های بدنم احساس می‌کنم و اینطوری جواب می‌دم:جواب من به احوال پرسی؛ چند ساعت بعد از کنکور - امیدوارم شما هم همینطوری باشین :)کنکوریا؛ آزادی‌مون مبارک?!ولی حالا که آزاد شدیم، وقتشه به کوری چشم کنکور، شاد باشیم!حتی اگه مثل من آزمون رو خوب ندادین؛ باز هم دلیل نمی‌شه که این فرصت خوب برای خوشحال بودن رو از دست بدین... دیگه با خودم کنار اومدم که سال بعد هم مهمون سازمان سنجش هستم و کاریش نمی‌شه کرد... اما برای پاک شدن اخم از چهره‌ام فقط کافیه کسی یادم بندازه که کنکور 99 تموم شده:کیا امروز اینطوری شدن؟حالا که حال‌مون خوبه، وقتشه...می‌گم بیاین به جبران این همه وقت که نتونستیم درست و حسابی زندگی کنیم و به انگل‌هایی بی‌مصرف و کنکوری تبدیل شده بودیم، یه انتقام مشتی از زندگی بگیریم و چندتایی کار مفید برای خودمون انجام بدیم :)برنامه خودم برای این تعطیلات:اول از نقشه‌هایی که خودم برای گذروندن این دوره تعطیلات تابستانی-پاییزی چیدم براتون بگم:می‌خواستم به عنوان اولین کار بعد از کنکور، کتب درسی و کمک درسیم رو معدوم کنم و انتقام سختی ازشون بگیرم? ولی یهو یکی داخل مغزم بهم گفت: «هوی ممد! یاد اون شاهکاری بیوفت که سرجلسه خلق کردی!» (البته جمله طور دیگه‌ای ادا شد و مجبور شدم اینجا سانسورش کنم :)  )خلاصه که دیدم اون صداهه راست میگه و این اجسام نفرین شده رو نگه داشتم برای روزمبادایی که نزدیکه! قراره چند ماه دیگه لازمم بشن :))خب خودم برای این دوره‌ی تابستونیِ پاییزیِ یک و نیم ماهه (!) چندتایی برنامه ریختم... حالا باید دید که چقدرش رو می‌تونم اجرا کنم.*به خاطر کرونا که سفر منتفیه :( ولی احتمالا توی روزای خلوت، چندباری برم کوه عظیمیه کرج.قبلا یه عکس پانورامای با کیفیت از بالای قله‌ی اولش گرفتم؛ خیلی قشنگه...  انگار کرج زیر پاتونه! کامل زوم کنین و از شهرمون لذت ببرین (حجمش 5 مگ شد، وقتی باز کردین، چند لحظه صبر کنین تا کامل دانلود شه):**برای دیدن عکس اصلی بالای قله، اینجا کلیک کنین**این تصویر، برشی با کیفیتِ پایین از عکس اصلی هست. برای دیدن عکس اصلی، روی لینک بالای تصویر کلیک کنینغیر از کوه‌نوردی:*میخوام کلی فیلم خوب که از قبل بهم معرفی شده ببینم... (هفته‌ای 4 فیلم)*چندتایی کتاب علمی و غیرعلمی کنار گذاشتم که بخونم...*ورزش هم فراموش نمی‌شه!*گیتار کلاسیک هم خریدم و می‌خوام شروع کنم به تمرین خودآموز. نوازندگی رو خیلی دوست دارم...*برای یادگیری مقدماتی premiere و html - CSS - Excel - Adobe audition, photoshop برنامه ریختم.*درضمن میخوایم با مهسا خانم، در آیـــــنـــــده‌ی دووورر، پادکست سینمایی بسازیم! در این زمینه هم باید کلی تحقیق و تست کنیم؛ پادکست گوش بدیم و ایده بدیم تا بعدها اجراش کنیم. اگر هم ایده‌ای یا پیشنهادی برای ساختن پادکست سینمایی دارین، حتما بهمون بگین.*همچنین نهایت تلاشم رو میکنم که هفته‌ای دو پست توی ویرگول منتشر کنم :)یه نکته مهم: اکسپلورر اینستاگرام و شوهای تلوزیونی رو کلا تحریم کردم و توی لیست ممنوعه گذاشتم! :)) آخه به شکلی بی‌رحمانه وقت آدم رو می‌سوزونن! برای مدت حضورم توی هر شبکه‌ اجتماعی و پیام‌رسان، یه مدت معینی تعیین کردم که امیدوارم بتونم بهش پایبند بمونم.اینا رو هم نوشتم تا بلکه در عمل کردن به برنامه‌ام جدی‌تر بشم :)برنامه شما برای این تعطیلات چیه؟خیلی مشتاقم برنامه شما رو برای نحوه‌ی گذروندن این دوران بدونم...پس حتما از برنامه‌هایی که دارین، توی کامنت‌ها بنویسین تا من و بقیه دوستان، ازشون برای خودمون، ایده بگیریم.**این پست رو بیشتر به عشق خوندن کامنت‌هاتون در این مورد نوشتم؛ پس خواهشا یادتون نره :)اصلا هرکس نگه، معلومه می‌خواد تعطیلاتش رو به این شکل بگذرونه?:آقا...  خانم... حیفه! نکنین این‌کارو!حسن ختام:حالا که تا اینجا اومدین، این آهنگ بی‌کلام شنیدنی رو هم گوش کنین تا شادروان بشین (آهنگ Sail alone از Iday): https://soundcloud.com/idaymusic/iday-sail-alone پ.ن1: فیلم «به نام پدر» (In the name of the father) -که ویدئوی اول نوشته رو از اون برداشتم- فیلم خوبیه. بازی استاد دِی-لوییس توی این فیلم حرف نداره... داستانش هم کاملا واقعی و شوکه کننده هست؛ البته در زمینه فیلمنامه و کارگردانی اشکالاتی داره. ولی در مجموع دیدنش رو پیشنهاد می‌کنم.پ.ن2: این نوشته رو با لحن محاوره‌ای نوشتم تا حس خوبش بهتر منتقل شه. اگر به‌نظرتون مناسب نبود، به بزرگی خودتون ببخشید.پ.ن3: مرسی از علی عزیز که اجازه داد توی این پست، کمی باهاش شوخی کنیم :)پ.ن4: این اولین باری هست که نوشته‌ای با حالت روزمره‌نگاری می‌نویسم. خیلی دوست دارم بازخوردتون نسبت به این موضوع رو بدونم. دوست دارین در آینده چنین نوشته‌هایی بیشتر بنویسم؟</description>
                <category>محمد محسنی</category>
                <author>محمد محسنی</author>
                <pubDate>Sat, 22 Aug 2020 14:57:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینما فقط هالیوود نیست؛ هالیوود پرست نباشیم!</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-odyeloqlia8a</link>
                <description>سلام خدمت دوستان و همراهان عزیز. امیدوارم هر جا که هستید، خوب و خوش و سلامت باشید.در این نوشته، میخواهیم درباره سینمای غیر هالیوودی صحبتی داشته باشیم و ببینیم که آیا سینما، فقط در هالیوود و فیلم‌های انگلیسی زبان خلاصه می‎‌شود یا نه؟ اصلا آیا فیلم‌های غیرهالیوودی می‌توانند، فیلم‌های ارزشمندی باشند؟ آیا صنعت سینمایی کشورهای دیگر، پیشرفت قابل توجهی داشته‌اند؟پس اگر به سینما علاقه‌مند هستید و قصد دارید فراتر از مرزهای جغرافیایی، از جادوی هنر هفتم لذت ببرید، پیشنهاد می‌کنم در ادامه این نوشته همراهم باشید...پشت صحنه فیلم برزیلی «city of god»در میان افراد خوره فیلمی (!) که می‌شناسم بسیار کم هستند کسانی که اهمیتی برای فیلم‌های غیرانگلیسی‌زبان قائل شوند. اکثر مخاطبان امروزی سینما، فیلم‌های غیرهالیوودی را کسل کننده و دارای فاز روشن‌فکری (!) می‌دانند و ترجیح می‌دهند زمان خود را صرف تماشای فیلم‌های فاخر هالیوود کنند!برخی از نقطه نظرات دوستان درباره فیلم‌های آسیایی در اینستاگرام :/ شروع کار هالیوود و افزایش محبوبیت آن:در اوایل قرن بیستم، چند سال پس از آغاز محبوبیت سینما در بین مردم، صنعت فیلمسازی ایالات متحده آمریکا در بخشی از شهر «لس آنجلس» به نام هالیوود متمرکز شد و با گذر زمان، سینمای این کشور با نام «هالیوود» شناخته شد. به مرور زمان، هالیوود، به واسطه مسائلی مانند امکانات، فیلمسازانی زبردست و...  توانست از بقیه صنعت‌های فیلمسازی رقیب در کشورهای دیگر، سبقت بگیرد.با گذشت چند دهه، محبوبیت هالیوود بین مردم بیشتر رشد کرد و فیلم‌های کلاسیک آمریکایی توانستند به جایگاه خوبی برسند. هرچه به قرن بیست و یک نزدیک‌تر شدیم، محبوبیت هالیوود بیش‌تر شد؛ تا به وضعیت دوران کنونی رسیدیم. دورانی که در آن بسیاری از مخاطبان سینما، عملا فیلم‌های غیرانگلیسی زبان را بی‌ارزش و سطحی می‌دانند و بسیاری از شاهکارهای سینمایی، فقط و فقط به دلیل غیرانگلیسی زبان بودن، دیده نمی‌شوند.همه بدبختی‌ها از اینجا میاد :) چه شد که هالیوود، سینما را تسخیر کرد؟نمی‌توانم عوامل مشخصی را برای پاسخ به این سوال، ارائه کنم؛ اما چند موردی که به ذهن من خطور می‌کنند عبارت‌اند از:1- انتخاب زبان انگلیسی به عنوان زبان جهانی، قطعا تاثیر بسزایی داشته.2- غلبه فرهنگ غرب به فرهنگ‌های شرقی، آفریقایی و... باعث شد تا مخاطبین، راحت‌تر با سینمای هالیوود انس بگیرند و همینطور فضای سینمایی کشورهای دیگر - مخصوصا کشورهای آسیایی- برای‌شان ناملموس شود.3- وجود امکانات فنی و حضور فیلمسازان بهتر در ابتدای کار، باعث پیشرفت مضاعف صنعت سینمای آمریکا شد.4- درگیری‌ها و جنگ در اکثر کشورهای آسیایی، باعث عقب ماندن آن‌ها از قافله سینما گردید؛ تا جایی که جبران این عقب افتادن، تقریبا غیر ممکن شد.5- شما این مورد را تکمیل کنید...آیا در سینمای کشورهای دیگر، فیلم‌های ارزشمند ساخته می‌شود؟چرا که نه! پس از پایان یافتن دهه پنجاه میلادی، سینمای کشورهای دیگر هم در مسیر رشد قرار گرفتند و هر ساله، آثاری عالی و دیدنی از صنعت سینمای آن‌ها بیرون می‌آید؛ اما از آنجایی که پیش از این دوران، فیلم‌های خوبی تولید نکرده بودند، محبوبیت بسیار کمتری از سینمای هالیوود داشتند. درنتیجه، این آثار ارزشمند نادیده گرفته شدند.البته قبول دارم که در مجموع، سینمای هالیوود بهترین صنعت فیلمسازی جهان هست (شاید بود!) و نسبت به رقبایش، فیلم‌های خوب بیشتری تولید می‌کند. اما قوی‌تر بودن سینمای هالیوود، دلیل نمی‌شود که فیلم‌های خوب و شاهکار غیر انگلیسی زبان را نبینیم. ارزش‌گذاری فیلم نباید بر اساس کشور سازنده باشد؛ در غیر این‌صورت، دچار هالیوود پرستی می‌شویم. پدیده‌ای که بسیاری از فیلم‌بین‌های امروزی به آن دچار شده‌اند.هالیوود پرستی - وضعیت بسیاری از مخاطبین سینما (مخصوصا جوانان!) - تصویر از خودم* البته در دهه قبل، کیفیت فیلم‌های هالیوودی شدیدا افت کرد و باید دید که در سال‌های آینده به سقوط خود ادامه می‌دهد یا نه؟ اگر سینمای هالیوود بخواهد به همین شکل ادامه دهد -حداقل در عرصه هنری- میدان را به صنعت فیلمسازی کشورهای دیگر واگذار خواهد کرد.هنر سینما و جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، گسترده‌تر از آن‌اند که لذت بردن‌مان را محدود به مرزهای جغرافیایی کنند. بسیاری از فیلم‌های آسیایی، اروپایی و... هستند که تماشا نکردن آن‌ها تفاوتی با ظلم کردن به خود ندارد! مخصوصا اگر دلایل‌مان برای عدم تماشای آن فیلم‌ها، صرفا غیرانگلیسی زبان بودنش باشد! پس تعصب روی کشور، در سینما ممنوع است...چرا اکثر فیلم‌بین‌ها، فیلم‌های غیر انگلیسی زبان را نمی‌بینند؟چندین بار در صحبت با دوستانم، پرسیدم: «چرا فیلم‌های غیر انگلیسی زبان تماشا نمی‌کنید؟» در ادامه به بررسی بهانه‌های متداول و پاسخ به آن‌ها می‌پردازیم:1-بازیگرهای غیر هالیوودی مصنوعی بازی می‌کنند:تا حدی قبول دارم که معمولا در فیلم‌های غیر انگلیسی زبان، هنر بازیگران در سطحی پایین‌تر از هالیوود قرار دارد. اما این موضوع همیشه صادق نیست و گاهی اوقات، بازیگرها آن‌چنان خوب بازی می‌کنند که نمونه‌اش را حتی در هالیوود نمی‌توانید پیدا کنید.به عنوان مثال: به بازی «زین الرافعا» در فیلم کفرناحوم، «لوبنا آزبال» در فیلم سوختگان، «اولریک موهه» در فیلم زندگی دیگران و «اودره توتو» در فیلم آمیلی دقت کنید. به جرئت می‌توان تک تک این اجراها را بی‌نقص و کم‌نظیر دانست. پس در فیلم‌های غیرهالیوودی، بازیگران خوب هم زیاد پیدا می‌شوند:چند نمونه از بازی فوق‌العاده بازیگران در فیلم‌های غیرهالیوودی2- نمی‌توانم فرهنگ‌شان را درک کنم:این مورد را معمولا برای فیلم‌های آسیایی بیان می‌کنند. دوستان من! درک کردن یا نکردن فرهنگ یک کشور، فقط و فقط به این بستگی دارد که چقدر در معرض آن فرهنگ بوده باشیم. شما به راحتی با فرهنگ غربی در سینمای هالیوود و اروپا، ارتباط برقرار می‌کنید. چرا؟ چون از کودکی‌تان فیلم‌های آمریکایی زیادی دیدید و همین موضوع باعث می‌شود اگر در فیلمی آمریکایی، دو دوست به یکدیگر بگویند: «Hey nigger» (ترجمه: هی کاکاسیاه!) تعجب نکنید. با آنکه چنین برخوردی را در فرهنگ خودمان نداریم، اما برای شما این نوع سلام کردن، امری عادی و غیرمصنوعی به حساب می‌آید.اما از آنجایی که فیلم‌های آسیایی ندیدیم یا بسیار کم دیدیم، با تماشای لحن عجیب صحبت دو فرد کره‌ای، تعجب می‌کنیم و می‌گوییم: «اینا چرا اینطوریَن! خیلی مصنوعی بازی میکنن!». ولی نمی‌دانیم که فرهنگ کره‌ای‌ها به شکلی است که عواطف خود را به شکل اغراق شده‌ای توسط لحن صحبت‌شان منتقل می‌کنند و اصلا بحث مصنوعی بازی کردن در میان نیست!فیلم کره‌ای مادر - در این فیلم شاید فکر کنید که بازیگران عملکردی نامناسب و اگزجره شده از خود به نمایش می‌گذارند. اما اینطور نیست! کره‌ای‌ها در زندگی روزمره نیز با همین لحن و به همین شکل صحبت می‌کنند؛ ولی ما به این موضوع عادت نداریم و برای‌مان عجیب و مصنوعی هست.پس اگر حس می‌کنید نمی‌توانید فرهنگ کشورهای دیگر را در فیلم‌هایشان درک کنید؛ فیلم‌های خوبِ ساخت همان کشور را ببینید تا به مرور، با فرهنگ آن‌ها آشنا شوید! اتفاقا یکی از فواید تماشای فیلم‌های غیرانگلیسی زبان، همین آشنایی با فرهنگ‌های مختلف است که می‌تواند بسیار جذاب و جالب باشد.3- حیف نیست به جای فیلم‌های کارگردان‌های بزرگ، آثار افراد ناشناس را ببینم؟نه حیف نیست! متاسفانه این روزها بسیاری از سینما دوستان، فکر می‌کنند باید فقط سراغ تماشای فیلم‌های مطرح، ستایش شده و آثار بزرگان سینما بروند و کلی اسم و تاریخ و کارنامه حفظ کنند و بدانند که فلان فیلم را، فلان کارگردان، در فلان تاریخ ساخته!اما این سینما دوستی نیست! عاشق واقعی سینما، فیلم را با هدف لذت بردن از سینما می‌بیند و نه افزایش اطلاعات عمومی در مورد کارگردانان بزرگ! چه بسیارند فیلم‌سازان گمنامی که در کارنامه خود، لابه‌لای آثار معمولی، تنها یک اثر ارزشمند دارند و آن هم به خاطر کارهای ضعیف قبلی‌اش، دیده نمی‌شود. پس اگر متوجه شدید فیلمی احتمالا خوب باشد، در دیدنش شک نکنید و بدون توجه به کارگردان و کشور سازنده، از تجربه کردن آن لذت ببرید.مثلا «گوستاو مولر»، سازنده فیلم فوق‌العاده 2018 The guilty، کارگردانی گمنام محسوب می‌شود و در مجموع، سه فیلم ساخته که دو عدد از آنها هم چندان تعریفی ندارند. اما فیلم گناهکار، یکی از بهترین فیلم‌ها در نوع خودش محسوب می‌شود که به‌نظرم هر سینما دوستی باید تماشایش را تجربه کند. حالا فرض کنید اگر فرصت تماشای این اثر فوق‌العاده را به خاطر غیرانگلیسی زبان بودن و ناشناس بودن کارگردان‌اش، از دست بدهید!صحنه‌ای از فیلم زیبا و دانمارکی The guilty - اثر کارگردانی گمنام!4- پدرخوانده در برابر جومونگ!:دوستان بسیاری را دیدم که می‌گویند:«آخه اینا (منظورش آسیایی‌هاست) چی ساختن مگه؟! یعنی می‌گی من فایت کلاب، فارست گامپ، پدرخوانده و... رو ول کنم و برم فیلمایی مثل جومونگ و شعله که کلا خالی‌بندی هستن، ببینم؟».در جواب این دوستان، باید بگویم که مقایسه شما نادرست است. شما دارید برترین آثار تاریخ یک کشور و حتی تاریخ سینما را با ضعیف‌ترین و معمولی‌ترین آثار کشوری دیگر مقایسه می‌کنید. فیلم‌های کره‌ای فقط در نمایش امپراطوری‌های باستانی و جنگ‌های‌شان مثل جومونگ خلاصه نمی‌شوند! فقط درباره عشق دختر و پسرهای دبیرستانی نیستند! این‌ها تنها بخشی از سینمای کره‌اند، نه همه آن! به عنوان مثال، فیلم کره‌ای «خاطرات قتل»، بنظر من یکی از برترین آثار جنایی تاریخ سینما است که توانایی رقابت با عناوین پرافتخاری مثل فیلم Seven را نیز دارد.فیلم کره‌ای Memories of murders - یکی از برترین فیلم‌های جنایی تاریخ سینماهمچنین سینمای هند، فقط در عشق‌های آتشین و آبکی و چاخان‌هایی (!) مانند ویدئوی زیر، خلاصه نمی‌شود. بسیاری از سینما دوستان فکر می‌کنند بالیوود یعنی همین کلیپ و بس!: https://www.aparat.com/v/GNKMZ/%D9%87%D9%86%D8%AF%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C اما سینمای هند هم آثار قابل توجه دارد. مثلا فیلم دنگال، یک درام ورزشی هست که برای من در بین فیلم‌های این دسته، دومین فیلم (بعد از فیلم عزیز میلیون دلاری) محسوب می‌شود. این فیلم از لحاظ فنی، هیچ چیز از فیلم‌های هالیوودی مانند رمبو و... کم ندارد و بلکه قوی‌تر و خوش‌ساخت‌تر از آب در آمده!پس لطفا اگر می‌خواهید مقایسه کنید، درست مقایسه کنید.راستی شما چه بهانه‌های دیگری برای ندیدن فیلم‌های غیرهالیوودی می‌آورید؟ :) پاسخگو هستم...چطور فیلم‌های غیرانگلیسی زبان خوب پیدا کنیم؟در اتمسفر سینمایی کشور ما، پیدا کردن پیشنهادهای خوب برای مشاهده فیلم‌های غیرانگلیسی زبان، کار دشواری بنظر می‌رسد. زیرا اکثر منابع سینمایی فارسی، از وبسایت‌ها گرفته تا پیج‌های اینستاگرامی، به پدیده هالیوود پرستی دچار شده‌اند و سراغ معرفی فیلم‌های غیرهالیوودی نمی‌روند.برخی افراد هم فیلم‌های غیرانگلیسی زبان بد، سطح پایین و عامه پسند معرفی می‌کنند که همین امر باعث ایجاد تصور نادرست درباره سینمای کشورهای دیگر می‌شود. البته هنوز هم دوستان خوبی هستند که فقط فیلم‌های ارزشمند معرفی می‌کنند.خودم در تعداد زیادی منبع سینمایی عضو هستم و سعی میکنم تا جای ممکن، فیلم‌های غیرانگلیسی زبان پیشنهاد شده را ببینم (در یک سال اخیر، بیشتر وقتم را فیلم‌های غیرهالیوودی دیدم).من همینجا هستم تا فیلم‌های غیرهالیوودی خوبی را که دیدم به شما معرفی کنم! از شهریور به بعد، برنامه‌های ویژه‌ای برای سینمای غیرهالیوودی دارم :) پیشنهاد می‌کنم مطالبم را دنبال کنید تا معرفی پست‌های آینده فیلم‌های غیرانگلیسی زبان را از دست ندهید.ممد محسن اینجاست برای معرفی فیلم‌‌های غیرهالیوودی کاردرست!جمع‌بندی:سینما، هفتمین هنر هست و نمی‌توان هنر را محدود به حدهای جغرافیایی و فرهنگی کرد! بیایید از سینما به دور از تعصب لذت ببریم... برای مدتی، ابرقهرمان‌های رنگ و وارنگ را کنار بگذاریم؛ خود را از حیطه هنرمندان مطرح، بیرون ببریم و اندکی در کوچه‌های زاغه نشین ریودوژانیرو گم شویم؛ در مزارع گندم خاور دور پرسه بزنیم... این‌گونه می‌توانیم با فرهنگ‌های گوناگون بیش‌تر آشنا شویم و لذت بیش‌تری از گذر زمان، ببریم.پس بهترین و منطقی‌ترین کار، این است که در کنار تماشای آثار ارزشمند هالیوودی، به دنبال فیلم‌های خوب غیرهالیوودی هم باشیم و خود را از دنیایی لذت محروم نکنیم.ممنون که در این نوشته همراهم بودید. می‌دانم که خیلی طولانی شد اما امیدوارم مطالعه آن برای شما مفید بوده باشد...*این نوشته، ماهیتی گفت و گو محور دارد و بدون تبادل نظر با شما عزیزان، محتوای آن، کامل نمی‌شود. پس لطفا اگر هر نظری درباره موضوع بحث دارید، در کامنت‌ها بیان کنید. مشتاقانه منتظر آشنا شدن با نقطه نظرات شما عزیزان درباره سینمای غیرانگلیسی زبان هستم...*راستی از بین فیلم‌هایی که نام بردم؛ کدامشان را دیدید؟ نظرتان درباره فیلم‌های معرفی شده چیست؟درضمن اگر هرگونه ایراد و اشکالی در این متن دیدید، حتما به بنده اطلاع دهید و من را از انتقادات و پیشنهادات خوب‌تان محروم نکنید.پ.ن 1: هدف این مقاله، کوبیدن و بی‌اهمیت نشان دادن سینمای هالیوود نیست؛ بلکه می‌خواستم یادآوری کنم که کشورهای دیگر هم فیلم‌های بسیار خوب و دیدنی می‌سازند و حیف است فقط به خاطر غیرانگلیسی زبان بودن، آن‌ها را نبینیم. البته در حال حاضر، سینمای هالیوود بسیار ضعیف شده و روز به روز بیش‌تر به سمت کلیشه‌ها حرکت می‌کند. امیدوارم این روند باعث شود سینمای کشورهای دیگه، جایگاه خوبی بدست آورند.پ.ن2: می‌دونم که قرار نبود تا شهریور پست جدیدی منتشر کنم. ولی مغزم داشت خشک می‌شد؛ برای همین هر شب حدود 10 دقیقه روی نوشتن این مقاله کار کردم و بعد از یکی دو هفته، تمام شد :)پ.ن3: یک منبع خوب سینمایی برای معرفی فیلم‌های خوب: Movie_lovers-forever دنبال کردن مطالب‌ این پیج، خالی از لطف نیست. خوشبختانه تبلیغات و مطالب زرد هم در این صفحه پیدا نمی‌کنید :)-شاد و سربلند باشید-اگر به سینما علاقه‌مند هستید، پیشنهاد می‌کنم این نوشته‌ها را از دست ندهید: https://vrgl.ir/rQhP9  https://vrgl.ir/Eo3c7  https://virgool.io/@mammad_mohsen/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D9%84%D9%87-dh9weyp3ofct  https://virgool.io/pluscriticism/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-interstellar-%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-kuaujlkmtueh  https://vrgl.ir/ppgBF  https://vrgl.ir/lzQHu  https://vrgl.ir/LFhGH  https://virgool.io/@mammad_mohsen/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-million-dollar-baby-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-wzqt01csgdtm  https://vrgl.ir/4paQx </description>
                <category>محمد محسنی</category>
                <author>محمد محسنی</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jun 2020 08:58:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم میان ستاره ای (Interstellar) - تو روح من بودی!</title>
                <link>https://virgool.io/pluscriticism/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-interstellar-%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-kuaujlkmtueh</link>
                <description>سلام دوستان عزیز؛ امیدوارم خوب و سرحال باشیدامروز با مقاله نقد و بررسی کامل فیلم میان ستاره ای همراهتان هستم و قصد دارم به موشکافی این فیلم فوق العاده بپردازم. مطالعه این مقاله، به احتمال زیاد می‌تواند درک و دریافت شما از فیلم را ارتقاء دهد؛ پس با من در این نوشته نقد و بررسی، همراه باشید...فیلم اینتراستلار، یکی از شاخص‌ترین آثار دهه گذشته، نزد سینما دوستان بود؛ مخصوصا که برای مدتی طولانی، فیلم علمی تخیلی خوبی و با موضوع سفرهای فضایی، ساخته نشده بود. این فیلم به یاد ماندنی را می‌توان از جنبه‌های فرم سینمایی، محتوا و از دیدگاه علمی، بررسی کرد. در این مقاله تمرکز بنده، بیش‌تر بر روی بررسی فرم سینمایی اثر هست؛ گرچه گریزی به بقیه مباحث هم خواهم زد...پوستر فیلمنقد و بررسی فیلم اینتراستلار از دیدگاه فرم سینمایی:**تنها قسمت‌هایی از این مقاله، داستان فیلم را لو می‌دهد. پس اگر فیلم را ندیدید، فعلا با خیال راحت مطالعه کنید و هنگامی که به هشدار بخش‌های حاوی اسپویل رسیدید، از خواندن آن بخش خودداری کنید...کارگردانی:شاید بتوان کارگردانی این فیلم را، مهم‌ترین نقطه قوت آن دانست.کریستوفر نولان که قبلا توانایی بالای خود را در داستان پردازی و تخیل نشان داده بود، در این فیلم هم خوش درخشید و عملکردی بیادماندنی از خود برجای گذاشت.برای افزایش هرچه بیش‌تر جذابیت فیلم، نولان از تکنیک‌های سینمایی متعددی استفاده کرده که در ادامه به برخی از آنها، اشاره می‌کنم:1- او از چرخش سفینه استقامت برای ایجاد نماهایی خلاقانه، کمک گرفته و در چندین صحنه، از نورپردازی متغییر و چرخان استفاده می‌کند. همین امر، جذابیت بصری فیلم را تا حد زیادی، افزایش می‌دهد:در این نما، نولان به خوبی با چرخش سفینه بازی می‌کند و طوری به نظر می‌رسد که گویا سیاره زمین می‌چرخد!2- در Interstellar، پالت‌های رنگ، به خوبی انتخاب شدند و شاهد استفاده از رنگ‌هایی هماهنگ و متناسب با یکدیگر و البته هماهنگ با اتمسفر فیلم، هستیم: انتخاب هماهنگ و مناسب رنگ‌ها در فیلم (منبع: صفحه اینستاگرام Colorpalette.cinema )3- کریستوفر نولان در فیلم Inception، با ساختن صحنه‌ای که جهتِ جاذبه می‌چرخد، نشان داده بود که تجسم فضایی بسیار قوی‌ای دارد. در اینتراستلار هم شاهد هوش بالای نولان در تجسم فضایی هستیم؛ مثلا صحنه‌ای که سفینه‌ی رنجر، قصد دارد به سفینه استقامت -که با سرعت بالایی می‌چرخد- متصل شود را به‌یاد می‌آورید؟ در آن لحظات، از دید دوربین متصل به بدنه سفینه، می‌بینیم در حالی که سرعت چرخشِ نورِ ستاره ثابت می‌ماند، سرعت چرخش نسبی رنجر، کاهش می‌یابد. پیشنهاد می‌کنم چند بار و با دقت، به تماشای این دقایق فیلم بنشینید تا بهتر متوجه نبوغ نولان در ایجاد چنین صحنه‌هایی شوید.در این شات، شاهد عملکرد فوق‌العاده نولان در بازی با چرخش جسام، هستیمنولان تلاش کرده که در ساخت اینتراستلار، تا جای ممکن، از پرده سبز و جلوه‌های ویژه کامپیوتری، دوری کند. به همین دلیل برای ساخت مواردی مثل سفینه استقامت، سفینه رنجر، ربات‌ها، فضاسازی سیارات، ساختار مکعب پنج‌بعدی سیاهچاله و... بیشتر از ماکت و لوکیشن‌های واقعی استفاده کرده تا پرده سبز و انیمیشن! به چند تصویر از پشت صحنه فیلم و عدم استفاده زیاد از جلوه‌های ویژه کامپیوتری، دقت کنید:نحوه بلند شدن رنجر در سیاره «مان»شاید باورتان نشود؛ اما در ساخت تصاویر مکعب 5 بعدی، تا حد زیادی از دکور فیزیکی استفاده شده!تمام نماهای خارجی سفینه استقامت هم از یک ماکت با نسبت یک پانزدهم فیلمبرداری شده و انیمیشنی نبودند. حتی صحنه انفجار هم مربوط به ماکت بود.پشت صحنه فیلمبرداری در لوکیشن سیاره میلرربات‌های اینتراستلار به شکلی خلاقانه ساخته شده‌اند و تا جای ممکن، برای ایجاد تصاویرشان از جلوه‌های ویژه کامپیوتری استفاده نشده؛ بلکه یک بازیگر، آنها را تکان می‌دادهبه نظر شما، چرا اینقدر بر روی عدم استفاده از پرده سبز، تاکید دارم؟زیرا همین کار -با آنکه بودجه ساخت فیلم را افزایش داده- باعث ایجاد صحنه‌هایی واقع‌گرایانه شده که از بار تخیلی بودن فیلم، می‌کاهد؛ درنتیجه می‌توانیم راحت‌تر با صحنه‌های فیلم ارتباط برقرار کنیم. مطمئنا اگر این صحنه‌ها با تکنیک پرده سبز و به شکل انیمیشنی ساخته‌می‌شدند، تصاویر حالتی مصنوعی می‌گرفتند و جذابیت فیلم، کاهش چشمگیری پیدا می‌کرد.در مجموع، عملکرد نولان در چیدن میزانسن‌ها و بازی گرفتن از بازیگرها، قابل تحسین هست و اشکالات کمی به کار او، وارد می‌باشد.فیلمنامه:گرچه ایده اصلی فیلمنامه (سفر به فضا برای نجات جان انسان‌های زمین) ایده‌ای تکراری است، اما به لطف عملکرد تحسین برانگیز برادران نولان، در زمینه‌های مختلف، از همین ایده تکراری، فیلمی جان دار و البته غیر کلیشه‌ای پدید آمده.این فیلم، در زمینه دیالوگ نویسی، به خوبی ظاهر شده و همین امر، باعث می‌شود داستان فیلم، به شکلی روان‌تر پیش برود. به عنوان مثال، صحبت‌هایی که «برند» درباره عشق می‌کند، به شکلی فوق‌العاده منظور نویسنده را منتقل می‌کنند.همچنین برخی صحبت‌ها برای ایجاد آشنایی با محیط فیلم، به شکل برنامه‌های مستند، وارد فیلم شده‌اند تا در ابتدا به مخاطب القاء شود با داستانی واقعی سروکار دارد و از شدت بخش‌های تخیلی، کاسته شود.علاوه بر اینها، داستان اینتراستلار از ریتم بسیار خوبی برخورددار است؛ به شکلی که فیلم هیچگاه دچار افت ریتم نمی‌گردد. زیرا نویسنده، با عملکردی هوشمندانه و در بهترین زمان ممکن، حوادث سیاره میلر و دکتر مان را در فیلم قرار داده تا داستان را از افت ریتم، نجات دهد و بینندگان فرصت ترک صندلی‌شان را نداشته باشند.در مجموع، فیلم بین ستاره ای، از فیلمنامه بسیار خوب و خلاقانه‌ای برخورددار است که از نقاط قوت آن به حساب می‌آید؛ اما پایان‌بندی، می‌توانست بهتر باشد.فیلمبرداری، تدوین و صداگذاری:اینتراستلار، در زمینه‌های فنی از جمله فیلمبرداری، تدوین و... در سطح بسیار بالایی قرار دارد و این امر، نشان دهنده هماهنگی بالا بین کریستوفر نولان و گروه فنی فیلم هست.برای اینکه بهتر متوجه نبوغ سازندگان فیلم در زمینه‌های فنی شویم، سکانس سیاره دکتر مان را بررسی می‌کنیم:*در طی فیلم و همین سکانس، شاهد چند تنظیم قاب اصولی و به‌موقع هستیم؛ مثلا:1- در این لحظات، چندین دفعه از تکنیک دوربین متصل به سوژه، استفاده شده. با این کار، بار هیجانی و تعلیقی فیلم افزایش می‌یابد و از یکنواختی آن، جلوگیری می‌شود. همچنین اگر دوربین به بدن کاراکتری متصل باشد، در شخصیت پردازی آن کاراکتر نیز تاثیر دارد؛ زیرا نسبت به فرد حس نزدیکی می‌کنیم:در این پلان، از دید دوربین متصل به بدن، دکتر برند را می‌بینیم و طوری به نظر می‌رسد که انگار پس‌زمینه در حال چرخش است! این نحوه فیلم برداری، ما را از نظر احساسی، به کاراکتر برند، نزدیک می‌کند دو نمونه دیگر از به کارگیری تکنیک دوربین متصل به سوژه در سکانس مورد نظر2- در این سکانس و مخصوصا در صحنه درگیری، به خوبی از نماهای کلوزآپ و لانگ‌شات استفاده شده تا حس مورد نظر کارگردان، به بهترین نحو ممکن، منتقل شود:یک اکستریم لانگ شات به موقع در صحنه درگیری و القای حس تنهایی و آسیب پذیری در محیط سیاره*تدوین فیلم و همین سکانس، در سطحی تحسین برانگیز انجام شده و در مواقع لازم، به ایجاد حس تداوم در فیلم و حفظ تمرکز نگاه مخاطب توجه گردیده و شاهد تدوینی فنی هستیم. مثلا در همین سکانس برای چند دقیقه، تدوین موازی 3 لوکیشن، به بهترین شکل انجام می‌شود و دائما بین لوکیشن‌های درگیری، دکتر برند، رامیلی و مورف کات می‌خوریم!*صداگذاری فیلم‌ بسیار قابل توجه است و برای ایجاد صداهای مختلف، خلاقیت بسیاری به کار گرفته شده. مثلا برای ایجاد صدای راه رفتن ربات‌ها، از صدای راه رفتن فردی با کفش آهنین، استفاده شده! در مقالات بعدی، بیش‌تر درباره پشت صحنه فیلم و مخصوصا عملیات صداگذاری آن صحبت خواهم کرد.*جلوه‌های ویژه فیلم هم در اکثر لحظات، عملکردی خارق‌العاده دارند. اما در اجرای وضعیت بی‌وزنی، می‌توانستند بهتر عمل‌کنند. مخصوصا در صحنه داخل سیاهچاله، حرکات کوپر، چندان مطابق با قانون اول نیوتون نیستند!می‌توان فیلمبرداری، تدوین و صداگذاریِ بین ستاره‌ای را از نقات قوت مهم آن محسوب کردبازیگری:فیلم بین ستارگان، در زمینه بازیگری حرف‌های زیادی برای گفتن دارد و در این زمینه، بسیار قوی ظاهر شده. مخصوصا «متیو مک کاناهِی» (تلفظ اسمش چقدر سخته!) که به شکلی فوق‌العاده و تحسین‌برانگیز ایفای نقش کرده. او با به کارگیری مواردی مانند: تغییر لحن صحبت، حالات چهره، حرکات زبان در دهان و... سطح بازی خود را یک سر و گردن، بالاتر از بقیه بازیگران، کشیده.بعید می‌دانم پس از تماشای فیلم، بازی او را در صحنه «چک کردن پیام‌ها، پس از 23 سال» فراموش کنید؛ زیرا نورپردازی متغیر و موسیقی متن بینظیر هم همراه بازی کم‌نظیرش می‌شوند و صحنه‌ای فراموش نشدنی را می‌سازند:بازی فوق‌العاده متیو مک کاناهی در فیلم Interstellar؛ به تغییر حالات چهره و نمایش کم‌نظیر احساسات دقت کنید (در این صحنه، تاکید بسیاری روی خاموش و روشن شدن نور، وجود دارد؛ این تغییر نور می‌تواند استعاره‌ای از سال‌هایی باشد که کوپر، دور از خانواده‌اش بوده)بازیگران فرعی هم به طور کلی، بازی قابل قبولی ارائه دادند، مخصوصا «آن هاتاوی» در نقش «آمیلیا برند» و «مَت دیمون» در نقش «دکتر مان».بازی ستودنی Anne Hathawey در نقش دکتر برند*البته از عملکرد بازیگر دوران کودکی مورف، راضی نیستم؛ چون در بسیاری از صحنه‌ها، حالات چهره‌اش کاملا مصنوعی بود.در مجموع می‌توان بازیگری فیلم بین ستاره‌ای را از نکات مثبت فیلم دانست.موسیقی متن:اگر بخواهم صحبت را کوتاه کنم؛ باید بگویم: موسیقی متن فیلم اینتراستلار، در یک کلام، «شاهکار» هست و برای من، یکی از بهترین موسیقی متن‌هایی هست که می‌شناسم...آهنگساز این فیلم، یعنی هانس زیمر، ملودیِ موسیقی متن را به شکلی متفاوت با دیگر فیلم‌های علمیتخیلی هالیوود نوشته. زیرا او، در زمان ساختن آهنگ فیلم، اطلاعی از موضوع فضایی و علمی تخیلی آن نداشته و به همین دلیل، موسیقی‌ای متفاوت با آثار قبلی این ژانر، خلق کرد. همین تفاوت، تاثیر زیادی در غیرکلیشه‌ای شدن فیلم دارد.صدای ساز ارگ کلیسا، به عنوان ساز اصلی در اکثر قطعات آلبوم، به گوش می‌رسد. معمولا از این ساز در تنظیم موسیقی فیلم، استفاده نمی‌شود؛ مخصوصا در فیلم‌های علمی تخیلی! اما برخلاف انتظار، این ساز به خوبی بر فضای آهنگ‌ها و فیلم نشسته و ما را میخکوب می‌کند.هانس زیمر و کریستوفر نولانملودی فیلم بین ستاره ای، ریزه‌کاری‌های بسیاری دارد. مثلا در قطعه Coward، کد یک کد مورس قرار گرفته که ترجمه‌اش می‌شود: stay (ترجمه: بمان). این حد از دقت به جزئیات، در نوع خودش بسیار قابل توجه هست.موسیقی Interstellar نقش بسیار مهمی در اثرگذاری لحظات فیلم دارد و به خوبی در ایجاد بار احساسی و یا القای اضطراب، عمل می‌کند. به بیان دیگر، ملودی هانس زیمر، قسمت‌های اوج فیلم را باری دیگر، به اوج می‌رساند!توضیح بیشتری درباره موسیقی متن شنیدنی این فیلم نمی‌دهم. شنیدن این قطعات از آلبوم فیلم اینتراستلار را شدیدا توصیه می‌کنم:1- Day one dark https://soundcloud.com/fauzkhan/hanszimmerinterstellardayonedark 2- Day one3- Mountains4- Stayبرای خستگی در کردن از خواندن مقاله، پیشنهاد میکنم ویدئوهای زیر را از تک نوازی پیانو و گیتارِ ریتم اصلی موسیقی متن اینتراستلار، تماشا کنید و پس از نوازش روح‌تان، در ادامه این مقاله نقد و بررسی، همراه من باشید:کاور پیانو: https://www.aparat.com/v/alAGC/%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C_%D9%85%D8%AA%D9%86_%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85_%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%AB%D8%B1_%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%B3_%D8%B2%DB%8C%D9%85%D8%B1%28%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%B1_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88%29 کاور گیتار آکوستیک 12 سیم: https://www.aparat.com/v/vEXFZ/%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C_%D9%85%D8%AA%D9%86_%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85_Interstellar_2014_%D8%A8%D8%A7_%DA%AF%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D8%B1%E2%9D%A4%EF%B8%8F **توجه: از اینجا به بعد، داستان فیلم اسپویل می‌شود. اگر فیلم را ندیدید، از خواندن دو قسمت بعدی صرف نظر کنید و مستقیما به بخش آخر (یعنی جمع‌بندی) بروید......محتوا و مفهوم فیلم اینتراستلار (حاوی اسپویل) :این فیلم، برای من، سرشار از مفاهیم و پیام‌های گوناگون بود. البته می‌توان ده‌ها برداشت مختلف از هدف اصلی فیلم داشت که هر کدام در حد خود، منطقی و قابل احترام هستند. در ادامه، صرفا «نظر و دریافت شخصی» خود را درباره بخش محتوا و مفهوم فیلم بیان می‌کنم و لازم به ذکر نیست که الزاما با این مفاهیم، موافق نیستم؛ بلکه صرفا آن‌ها را بیان می‌کنم:کریستوفر نولان، تاکید بسیاری بر مفاهیمی مانند فداکاری و عشق داشت. دیدیم که کوپر و بقیه فضانوردان (غیر از دکتر مان)، چگونه برای نجات نسل انسان، فداکاری کردند.همچنین شاهد بودیم که نظر کوپر، درباره عشق تغییر کرد؛ زیرا او در اواسط فیلم، برند را برای اتکای به عشق، سرزنش می‌کرد؛ اما در سکانس‌های پایانی و داخل سیاهچاله، به کمک «عشق» موفق به برقراری ارتباط با دخترش شد. در انتها هم به دنبال عشق رفت و برای دیدن برند، راهی فضا شد.یکی از بهترین مونولوگ‌های چند سال اخیر سینما برای من؛ دختری که خطاب به پدرش می‌گوید: «تو روح من بودی». لطفا از این مونولوگ، به این راحتی نگذرید و چند لحظه‌ای به آن فکر کنید...اما به‌نظر من، فارغ از این مفاهیم، هدف اصلی نولان این بود که بگوید: «خدای انسان‌ها، نسخه پیشرفته خود نسل بشر هستند؛ همان‌هایی که می‌توانند از حد و مرزهای درک فعلی عبور کنند و به موجوداتی 5 بُعدی تبدیل شوند که توانایی کنترل سیاهچاله‌ها را هم در اختیار دارند».شاهد صحبت بنده، همین دو جمله کوپر در داخل سیاهچاله هستراستی شما چه پیامی از این فیلم، برداشت کردید؟ حتما در کامنت‌ها، دریافتتان را به اشتراک بگذارید..بررسی فیلم بین ستاره ای از دیدگاه علمی (حاوی اسپویل) :هماهنگی‌های علمی اینتراستلار:مشخصا برادران نولان، در ساختن فیلم خود از نظر دانشمندان علم فیزیک، کمک گرفتند؛ زیرا توانستند به‌خوبی، مفاهیمی مانند کرمچاله، نظریه نسبیت (تغییر میزان گذر زمان با تغییر میدان گرانشی) و سیاهچاله را در فیلم خود قرار دهند. مثلا به تشابه تصویر سیاهچاله فیلم بین ستاره‌ای و با تصویر واقعی سیاهچاله که چند وقت پیش گرفته شده، دقت کنید:تشابه سیاهچاله اینتراستلار با اولین تصویر واقعی گرفته شده (6 سال پس از ساخته شدن فیلم)*سفینه‌های Interstellar، ساختار کلی آن‌ها و تجهیزات فضانوردی هم فاصله زیادی با واقعیت ندارند.*در مورد ساختار مکعب 5 بعدی، نمی‌توان نظر داد، زیرا ما چیزی از داخل سیاهچاله نمی‌دانیم، پس نمی‌توان این تخیل نولان را اشتباه شمرد.ایرادات علمی و منطقی اینتراستلار:چند ایراد هم به موارد علمی فیلم وارد هست، از جمله:1- اگر کوپر مدتی حدود یک ربع را در پشت افق رویداد سیاهچاله گذرانده، باید مدتی برابر با صدها هزار سال یا حتی میلیون‌ها سال بر روی زمین، می‌گذشت. زیرا اگر فرض کنیم، فردی به درون سیاهچاله‌ای شیرجه می‌زند و ما از فاصله نسبتا دوری این حرکت را تماشا کنیم؛ از دید ما، فرد تقریبا بی‌حرکت می‌شود. گویی زمان برای اون متوقف شده؛ ولی به این مورد در فیلم توجه نشده.2- رنجری که کوپر با آن به داخل سیاهچاله رفت، باید تغییر شکل می‌داد و به شکل اسپاگتی در می‌آمد؛ اما چنین چیزی در فیلم نشان داده نشد. حتی خود کوپر هم نباید از ورود به سیاهچاله، جان سالم به در می‌برد.3- اگر انسان‌ها در حال نابودی هستند، پس چطور توانستند نجات پیدا کنند تا بعدا با ایجاد آن ساختار پنج‌بعدی، به کوپر برای نجات بشریت کمک کنند؟ (البته در پاسخ به این مورد می‌توان گفت: انسان‌های کلونی دکتر برند، توانستند ساختار مکعب 5 بعدی را ایجاد کنند تا انسان‌های روی زمین هم نجات پیدا کنند و گذشته، تغییر کند).4- اولین بار،کوپر چگونه وارد این قضایا شد؟ چون در فیلم دیدیم که خود کوپر، با ارسال مختصات جغرافیاییِ مقر ناسا، خودش را وارد این قضایا کرد و یک چرخه را به وجود آورد؛ اما این چرخه، باید شروعی داشته باشد و در غیر این‌صورت، به چرخه‌ای ازلی و بدون آغاز می‌رسیم که منطقی نیست.*برای لذت بردن از فیلم Intersellar باید در عمقی معین به کند و کاو آن بپردازیم. یعنی اگر بخواهیم به شکلی سطحی به فیلم بنگریم، فیلم را فاقد ارزش و محتوا می‌دانیم و اگر بخواهیم خیلی زیاد به عمق‌اش نفوذ کنیم، به چند پارادوکسِ آزاردهنده می‌رسیم که مانع لذت بردن از فیلم می‌شوند.*منظورم از بیان این 4 مورد، تلاش صرف برای ایراد گرفتن نیست! بلکه می‌خواهم بگویم وقتی با فیلمی علمی-تخیلی سر و کار داریم، با پارادوکس‌هایی هم مواجه می‌شویم. پس از این جانب، ایراد چندانی به کار برادران نولان، وارد نیست...راستی اگر می‌خواهید بیشتر درباره موارد علمی موجود در فیلم بین ستاره‌ای اطلاعات داشته باشید، پیشنهاد می‌کنم این مقاله را مطالعه کنید: https://vrgl.ir/3vVsm در انتها، می‌توان گفت اینتراستلار در برخی زمینه‌ها، به مباحث علمی پایبند بوده ولی در زمینه‌هایی دیگر، دارای اشکالاتی علمی هست که البته اجتناب از آن‌ها بسیار سخت و یا حتی غیر ممکن به نظر می‌رسد......*از اینجا به بعد، داستان فیلم اسپویل نمی‌شود؛ با خیال راحت مطالعه کنید...جمع‌بندی:فیلم Interstellar ، فیلمی است ارزشمند و در خور توجه که سرشار از ایده‌های خلاقانه می‌باشد. این فیلم در اکثر زمینه‌های سینمایی، به شکلی موفق عمل می‌کند، اما در زمینه‌های علمی، دارای اشکالاتی هست که به فیلم ضربه می‌زنند.نقاط قوت:فیلمنامه خلاقانهکارگردانی فوق‌العادهجلوه‌های ویژه قویفیلمبرداری، تدوین و صداگذاری بسیار عالیبازیگری فوق‌العادهموسیقی متن شاهکارنقاط ضعف:عملکرد بازیگر نقش کودکی مورف، چنگی به دل نمی‌زندایجاد بی‌وزنی و حرکات بی‌وزنی، تا حدی مصنوعی هستچند گاف علمی و پارادوکس زمانیپایان‌بندی فیلم، بیشتر فانتزی بود تا علمیدر نهایت و با درنظر گرفتن تمام مطالب گفته شده، به این فیلم نمره 8/4 از 10 را اختصاص می‌دهم و تماشای آن را به تمام عزیزان، پیشنهاد می‌کنم. فراموش نکنید که برای درک کامل فیلم، باید حداقل 2 یا 3 بار آن را تماشا کنید :)ممنون که در این نوشته طولانی، همراه من بودید؛ امیدوارم این مطالب، برای شما مفید بوده باشند.راستی نظرشما درباره فیلم Interstellar چیست؟ کدام بخش از آن را بیشتر دوست دارید؟حتما هم نظرتان را درباره این نوشته، در کامنت‌ها به اشتراک بگذارید و اگر از نظرتان مفید بود، بیان کنید تا بنده هم خوشحال شوم. اگر هم هر ایرادی در مقاله دیدید، با بیان کردن آن، به بهتر نوشتن بنده، کمک کنید...پ.ن1: در این مدت تقریبا دو ماهه که همراه شما عزیزان بودم، مطالب بسیاری آموختم و حس می‌کنم در زمینه‌های بسیار زیادی، نسبت به دو ماه قبل، پیشرفت داشته‌ام و از این بابت از تمام دوستان عزیزم، سپاسگزارم. اما ناچار هستم به منظور آماده شدن برای آزمونی سرنوشت‌ساز(!)، از الان تا اول شهریور، مقاله جدیدی منتشر نکنم (البته مسابقه آقا دست انداز، استثناء هست)؛ ولی هر از گاهی به این مکان دوست‌داشتنی می‌آیم تا مطالب دوستان خوبم را دنبال کنم...پ.ن2: از کاربر عزیز «در یک اسم نمی‌گنجم» بابت راهنمایی بنده در زمینه علمی فیلم، بسیار ممنونم.-شاد و سلامت باشید-اگر به دنیای فیلم و سینما علاقه‌مند هستید، پیشنهاد می‌کنم مطالب زیر را از دست ندهید: https://vrgl.ir/rQhP9  https://virgool.io/@mammad_mohsen/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-odyeloqlia8a  https://vrgl.ir/ppgBF  https://vrgl.ir/lzQHu  https://vrgl.ir/LFhGH  https://vrgl.ir/4paQx  https://vrgl.ir/vZOBQ  https://vrgl.ir/Eo3c7  https://virgool.io/@mammad_mohsen/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D9%84%D9%87-dh9weyp3ofct  https://vrgl.ir/YVZAJ  https://vrgl.ir/SNPG1 </description>
                <category>محمد محسنی</category>
                <author>محمد محسنی</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2020 08:19:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم‌های خارجی را با زیرنویس ببینیم یا دوبله؟</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D9%84%D9%87-dh9weyp3ofct</link>
                <description>سلام دوستان عزیز؛ بسیار خوشحالم که با مطلبی دیگر خدمتتان هستم.امروز قصد دارم به بررسی موضوعی بپردازم که مدت زیادی است می‌خواهم درباره‌اش صحبت کنم: «فیلم‌های خارجی را به شکل دوبله شده ببینیم یا با زیرنویس؟». مخصوصا که اخیرا با چند دوبله بسیار حرفه‌ای (!) برخورد داشتم و اهمیت این سوال و پاسخ‌اش برایم بسیار پررنگ شد.پس در این یازده دقیقه با من همراه باشید تا به شکلی منطقی و با درنظر گرفتن همه جوانب، به این سوال مهم، پاسخ بدهیم.اصلا چه حرفیه؟! مگه فرقی هم میکنه؟ فیلم فیلمه دیگه!در جواب به این صحبت، باید بگویم: بله که فرق می‌کند! بسیار هم مهم هست. وقتی فیلم را با دوبله می‌بینید، قطعا تغییراتی در محتوا و صوت به وجود می‌آید. پس به هر دلیلی که به تماشای فیلم نشستید (چه سرگرمی و چه اهدافی فراتر از سرگرمی)، دوبله بودن یا نبودن فیلم، تاثیر بسیاری خواهد داشت؛ زیرا بخش بزرگی از محتوای فیلم (یعنی بخش صوتی فیلم) دچار تغییر می‌شود.بررسی مزایا و معایب فیلم‌های دوبله و زیرنویس: در ادامه به بررسی مزایا، معایب و اثراتی که دوبله بودن یا نبودن بر روی فیلم می‌گذارند، می‌پردازیم...بررسی فیلم دیدن با دوبله:مزایای دوبله: 1- می‌توانیم نسبت به زیرنویس، سریع‌تر و روان‌تر، متوجه محتوای فیلم و صحبت‌هایش شویم.2- نیازی نیست که تمرکز اصلی نگاه‌مان بر روی نیمه پایینی صفحه نمایش باشد و اشراف بیش‌تری به صفحه و وقایع فیلم، داریم.معایب دوبله:1- ضعف شدید در اجرای صدای کودکان: تقریبا در تمام دوبله‌های ایران، برای صدای پسربچه 4 ساله، از خانمی 30 ساله استفاده می‌کنند که تو دماغی حرف می‌زند!! ما هم باید قبول کنیم که این صدای بچه هست!یکی از فجایع تاریخی دوبله فارسی، صدای کودکی «میسون» در فیلم Boyhood هست2- ضعف شدید دوبلورها در اجرای فریادها: به دلیل ضعف امکانات صدابرداری و عدم تخصص کافی دوبلور، معمولا به جای «فریاد» از« عربده» استفاده می‌کنند که این دو تفاوت بسیار دارند! مثلا در فیلم seven: آن detecive سومی که «کوین اسپیسی» فریاد می‌زند را مقایسه کنید با صدای دوبله. باور کنید ساعت‌ها تمرین پشت همین فریاد بوده، اما دوبلور محترم صدای چوپانی را در آورده که گویا می‌خواهد سگ‌های وحشی و مهاجم را از گَله‌ی گوسفندانش دور کند!!اینجا بود که کوین اسپیسی، آن فریاد به یاد ماندنی را اجرا کرد! اما دوبلور با ایجاد صدای عربده، جذابیت صحنه را به صفر رسانده... https://vrgl.ir/ppgBF 3- ضعف غیرقابل باور در اجرای گریه: واقعا قصد ندارم که فقط ایراد بگیرم. اما تا الان بین تمام دوبله‌هایی که دیدم، حتی در یک مورد هم نتوانستند گریه را به شکلی حتی «قابل قبول» در بیاورند. دلیلش را نمی‌دانم، اما می‌توانم بگویم در تمام دوبله‌هایی که دیدم، حتی یک گریه فنی از لحاظ دوبله ندیدم (حتی در دوبله‌های خوب دهه شصت و هفتاد!)در صحنه تحسین برانگیز جر و بحث، در فیلم «داستان ازدواج» دوبلور محترم با هنرمندی تمام، این صحنه را به گند کشیدند. باورتان نمی‌شود؟ خودتان این چند دقیقه را یک بار با زبان اصلی و بار دیگر، با دوبله مشاهده کنید تا متوجه توانایی بالای دوبلور در گند زدن به فیلم شوید...4- در دوبله‌های ایرانی، همه خوش صدا هستند! درسته که داشتن صدای خوب و دل‌نشین یکی از ملاک‌های دوبلوری به حساب می‌آید؛ اما دلیل نمی‌شود در تمام دوبله‌ها، همه افراد خوش صدا باشند. چنین اتفاقی در دنیای واقعی و البته فیلم‌ها رخ نمی‌دهد! چون الزامی ندارد که همه بازیگرها خوش صدا باشند و خیلی وقت‌ها صدای بازیگر گرفته و خش دار هست. به عنوان مثال به صدای خش دار «جک نیکلسون» در فیلم «Departed» توجه کنید. اما در دوبله، صدایی گرم و دلنشین برای این کاراکتر انتخاب شده و به شخصیت‌پردازی کاراکتر، ضربه وارد شده.حیفِ صدای خش دار و شنیدنی جک نیکلسون نیست که با دوبله، پوشانده شود؟! بخش بزرگی از شخصیت پردازی کاراکتر «فرانک کاستلو» توسط همین صدای خاص او شکل می‌گیرد، اما در دوبله، این صدا را به شکلی نا به جا تغییر دادند...5- علاقه شدید دوبلورها به لحن «لاتی»! هیچگاه نتوانستم دلیل‌اش را بفهمم، اما حدود 90 درصد دوبلورهای عزیز فکر می‌کنند استفاده از لحن «لاتی» در صحبت کردن کاراکترهای اسلحه بدست، کار درستی هست! آخر عزیز من، چرا؟! اگر قرار بود طرف با این لحن صحبت کند، خود کارگردان و بازیگر به ذهن‌شان خطور می‌کرد و آن کاراکتر، با لحن «لاتی» (البته از نوع فرنگی!) حرف می‌زد.6- تغییر تُن و حجم در صدای محیط و موسیقی متن فیلم: از آن‌جایی که دوبله کردن فیلم‌های سینمایی، کاری غیر استاندار هست، تیم فنی دوبله مجبور به تغییر حجم صدای پس زمینه و موسیقی متن فیلم می‌شوند تا بتوانند تعادل را بین صدای بازیگران و آمبیانس (صدای محیط) برقرار کنند. نتیجه‌اش هم چیزی نیست جز بَم شدن و بلند شدن صدای پس زمینه که باعث عجیب شدن صدای فیلم می‌گردد.7- مهم‌ترین ایراد دوبله: سانسور!! شاید بگویید: «مگر سانسور دوبله‌ای هم داریم؟؟» بله که داریم! البته که نمی‌توانند روی صدا، آباژور بگذارند(!)، اما طوری ترجمه دیالوگ‌ها را تغییر می‌دهند که تاثیرش از سانسور تصویری هم بیش‌تر می‌شود! چند مورد دیده‌ام که با همکاری سانسور تصویری و دوبله‌ای، داستان فیلم به کلی عوض شده و یک شخصیتِ بدحجاب(!) و تمام آثارش از دیالوگ‌های بقیه بازیگرها، حذف شده! خب مشخصا با حذف یک کاراکتر از فیلم، نمی‌توانید داستان را به خوبی درک کنید...وقتی فیلم دوبله نگاه می‌کنم، به طور ناخودآگاه، چنین تصویری در ذهنم ایجاد می‌شود:بدون شرح!!*خلاصه حرف من این هست که: هر چه هم که دوبلور حرفه‌ای باشد، زیرنظر کارگردان کار نکرده و قطعا نمی‌تواند در انتقال احساسات و هدف کارگردان، به خوبی بازیگری که زیر دست سازنده فیلم کار کرده، عمل کند.*باز هم تعداد زیادی ایراد کوچک و صد البته تاثیرگذار دیگر به ذهنم می‌رسند که برای طولانی نشدن مقاله، آن‌ها را بیان نمی‌کنم.*البته از حق که نگذریم، بسیاری از دوبله‌های دهه شصت و هفتاد، قابل قبول و تحمل هستند. اما هرچه از آن دوران دور می‌شویم، دوبله‌ها به‌شدت افت می‌کنند. البته در دوبله‌های همان زمان هم به دلیل ضعف ابزار صدابرداری، صدای نویز مزاحم در تمام دوبله‌ها حضور دارد. صدایی که در نسخه اصلی فیلم، به گوش نمی‌رسد و یا خیلی کمتر حس می‌شود. بعضا همین کیفیت پایین صوت دوبله‌های قدیمی، باعث می‌شود نتوانیم به‌درستی متوجه دیالوگ‌ها شویم...بررسی فیلم دیدن با زیرنویس: مزایای زیرنویس:1، 2، ... ،7- آن هفت ایرادی که برای دیدن فیلم با دوبله بیان کردم، در مورد فیلم زیرنویس، وجود ندارند و این خودش هفت مزیت مهم هست :)  به شکل خلاصه می‌توان گفت: با دیدن فیلم به شکل زیرنویس شده، می‌توانیم از بخش مهمی از فیلم (یعنی بخش صوتی آن) لذت کامل و کافی برد! مثلا بعید می‌دانم هیچ دوبلوری بتواند صدای کاراکتر «سامانتا» را در فیلم Her، به خوبی اسکارلت جوهانسون در بیاورد. هرچه دوبلور حرفه‌ای باشد، باز هم غیرممکن است که به خوبی او، بتواند صدای یک سیستم‌عاملِ دارای احساسات، باشد! یا مثلا کدام دوبلوری توانایی ایجاد خنده‌های میخکوب کننده‎ی خواکین فینیکس در فیلم جوکر (که ساعت‌ها تمرین پشت‌اش هست) را دارد؟ https://vrgl.ir/lzQHu 8- ناشنوایان هم می‌توانند از فیلم استفاده کنند (قابل توجه شبکه‌هایی که اقدام به پخش فیلم با دوبله می‌کنند). جالب است بدانید در نظرسنجی‌های متعدد، دومین سرگرمی ناشنوایان، فیلم دیدن بوده! پس وقتی شبکه‌ای فیلم‌هایش را به شکل زیرنویس شده پخش می‌کند، ناشنوایان هم می‌توانند از فیلم لذت ببرند.9- تقویت مهارت در زبان انگلیسی (یا هر زبان دیگر): یکی از بهترین روش‌های پیشنهادی اساتید زبان انگلیسی، برای فراگیری این زبان، دیدن فیلم با زبان اصلی (و ترجیحا با زیرنویس انگلیسی) هست. خودم تا به حال کلاس زبان نرفتم؛ اما الان مهارتم در زبان انگلیسی، سطحی قابل قبول دارد تا بتوانم از پس بسیاری از کارهای متداول، بر بیایم. مهم‌ترین منبع آموزشی زبان انگلیسی من، فیلم‌های زبان اصلی بوده.معایب زیرنویس:1- برای پیدا کردن نسخه هماهنگ زیرنویس و اتصال‌اش به فیلم، باید چند دقیقه‌ای وقت بگذارید.2- تمرکز اصلی نگاه شما بر روی نیمه پایینی صفحه، خواهد بود و شاید جزئیات تصویری نیمه بالایی را از  دست بدهید (البته این مشکل با تماشای چند باره فیلم، حل می‌شود).3- برای افراد مسن که مشکل بینایی دارند، خواندن زیرنویس کمی سخت هست.*البته دو مشکل آخر را می‌توان با pause کردن فیلم و عقب زدن آن، حل کرد؛ اما راه حلی برای آن 7 مشکل فیلم‌های دوبله، پیدا نکردم :))جمع‌بندی و نتیجه نهایی:در نهایت و با سبک و سنگین کردن نقاط ضعف و قوت هرکدام از این موارد، نتیجه می‌گیرم که معایب فیلم دوبله دیدن، بر مزایای آن می‌چربد و بهتر هست که فیلم‌ها را به شکل زیرنویس شده ببینم. البته برای افرادی که به دلیل مشکل بینایی، نمی‌توانند زیرنویس‌ها را دنبال کنند و همچنین درک پایینی از زبان انگلیسی دارند، دیدن فیلم با دوبله فارسی، منطقی‎‌تر هست.من فیلم دوبله نمی‌بینم؛ چون (نظر شخصی هست):1- می‌خواهم همانطور که کارگردان، بازیگران و تدوین‌گر صدا خواستند، فیلم را درک کنم! چون خودشان صاحب اثر هستند!2- به سانسورچیِ متحرک (!) که می‌خواسته به جای من تصمیم بگیرد چه بشنوم (و ببینم)، دهن کجی کنم :))3- بتوانم به دور از اشکالات فنی و مهارتی در دوبله، از فیلم، لذت کامل ببرم!4- زبان انگلیسی‌ام را تقویت کنم.5- ... (اگر خواستید شما در کامنت‌ها کاملش کنید)پ.ن1: البته بحث سانسور فیلم و آثار هنری، جای بحث بسیاری دارد که نخواستم در این مقاله، واردش شوم. اما حتما مقاله‌ای درباره سانسور آثار سینمایی خواهم نوشت.پ.ن2: درمورد انیمیشن‎‌ها صحبت نکردم؛ چون معمولا، مخاطب اصلی آنها کودکان هستند و بحث جدا هست.پ.ن3: سعی کردم تا جای ممکن به شکلی منطقی به بررسی نقاط ضعف و قوت هرکدام بپردازم. اگر حس می‌کنید جایی از روی تعصب نظر دادم، بنده را ببخشید :)پ.ن4: چند روز پیش با کاربری گرامی که به تازگی به جمع ما آمدند، آشنا شدم. خواستم همینجا صفحه و مقاله با ارزش ایشان را معرفی کنم تا شاید در این وضعیت نامناسب صفحه اصلی ویرگول، مطالب پرزحمت‌شان بیشتر دیده شود. اگر به دنیای فیلم و سینما علاقه دارید، پیشنهاد میکنم به صفحه خانم گوردزی سر بزنید.این هم اولین مقاله ایشان که به شکلی جامع و عالی فیلم Jojo rabbit را نقد و بررسی کردند (خودم می‌خواستم این فیلم را برای نظرسنجی ماه‌های بعد، کاندید کنم. اما وقتی این نوشته را دیدم، پشیمان شدم و حس کردم دیگر نیازی به نقد و بررسی بنده نیست!): https://virgool.io/@mahsa.g1381/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-2019-jojo-rabbit-%DA%A9%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%B9%D8%B5%D8%A8-%D9%88-%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B1-fzh9cuq4mnkc ممنون که همراهم بودید و برای خواندن این نوشته وقت گذاشتید. امیدوارم برایتان مفید واقع شده باشد.راستی شما در این مورد چه نظری دارید؟ فیلم‌ها را با دوبله می‌بینید یا زیرنویس؟درضمن اگر مزیت یا عیب دیگری در مورد فیلم‌های زیرنویس و دوبله سراغ دارید، حتما در کامنت‌ها مطرح کنید. بسیار ممنون می‌شوم اگر نظرتان را در این موارد بیان کنید...-پاینده باشید-عنوان نوشته بعدی: --میخواستم قسمت دوم آهنگ‌های یان تیرسن رو بذارم، اما با توجه به رفتار اخیر ویرگول با پست‌های موسیقی بنده، فعلا این پست رو قرار نمیدم و برنامه خاصی برای پست بعدی ندارم (چون علاوه بر مواردی که در پست قبلی گفتم، ویرگول بهم جواب داده: «لینک دانلود رو بردار تا پستت رو نشون بدیم»)اگر به سینما علاقه‌مند هستید، احتمالا از این نوشته‌ها خوش‌تان می‌آید: https://vrgl.ir/rQhP9  https://virgool.io/@mammad_mohsen/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-interstellar-%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-kuaujlkmtueh  https://vrgl.ir/LFhGH  https://vrgl.ir/4paQx  https://virgool.io/@mammad_mohsen/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-odyeloqlia8a  https://vrgl.ir/vZOBQ  https://vrgl.ir/YVZAJ  https://vrgl.ir/Eo3c7 </description>
                <category>محمد محسنی</category>
                <author>محمد محسنی</author>
                <pubDate>Sun, 17 May 2020 09:11:11 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>