<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدرضا عادلی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mamadreza</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 23:57:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/191138/avatar/sN0nEc.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدرضا عادلی</title>
            <link>https://virgool.io/@mamadreza</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هامبورگ 72</title>
                <link>https://virgool.io/@mamadreza/%D9%87%D8%A7%D9%85%D8%A8%D9%88%D8%B1%DA%AF-72-cnzb1c8woni3</link>
                <description>نویسنده: ویکتور آرونکیت جرت، همراه با گری پیکاک و جک دجانت، آنقدر اجرا و ضبط کرده است که فراموش شدن تریوهای دیگرش چندان عجیب نیست. ترکیب کیت جرت با چارلی هیدن و پل مُشن به روزهای هم‌کاری این پیانیست با چارلز لوید در سال 1966 برمی‌گردد. این تریو تنها زمانی به کارش پایان داد که در سال 1971 پس از اضافه شدن دیوی ردمن، نوازنده‌ی سازهای بادی، تبدیل به یک کوارتت عالی شد.آلبوم «هامبورگ 72» حاصل یک اجرای رادیویی است که در میانه‌ی تور اروپایی جرت و توسط ECM ترتیب داده شده بود. بعدتر در سال 2014 مانفرد آیشر به همراه جان اریک کونگ شاوگ نوارهای ضبط‌شده را میکس کردند تا در 25 نوامبر همان سال به ارائه‌ی عمومی برسد.محتوای این آلبوم به یکی از جالب‌ترین دوره‌های کاری کیت جرت، برمی‌گردد. حدود شش ماه قبل از آن، گروه فیوژن مایلز دیویس را ترک کرده بود، تجربه‌ای که او را مصمم کرد، از لحاظ موسیقایی، خلاف آن جریان حرکت کند. هرکاری که او در ادامه‌ی دهه‌ی هفتاد انجام داد، جست‌وجویی بود در جهت نشان دادن این که موسیقی جَز برای پیشرفت، به راک و سازهای برقی‌اش نیاز ندارد. (بدون در نظر گرفتن آلبوم Expectations)در طول این تور که احتمالن آخرین‌شان بدون ردمن بود، مجموعه‌ی هامبورگ 72، جرت را در چندوجهی‌ترین شکل خود به نمایش می‌گذارد که به سادگی میان استایل‌های نوازندگی، سبک‌های بیانی و حتی سازها، جابه‌جا می‌شود. او یک مجری چیره‌دست باقی می‌ماند اما بیش از هر زمان دیگر، غیرقابل پیش‌بینی است. به‌جز ادغام راک-جَز، محدودیت خاصی برای خود متصور نبود. علاوه بر این، زمانی بود که او اغلب از شیوه‌ی خودش برای تعقیب مسیرهای مختلف استفاده می‌کرد.هیدن و مُشن که به تازگی رهسپار بهشت شدند، یک ریتم-سکشن جهنمی ساختند. نوازندگانی که یک دهه قبل از این اجرا، به اُرنت کلمن و بیل ایونز در بازنویسی قوانین جَز که از قطب‌های متضاد می‌آمدند، کمک کردند، حالا با هم و  به عنوان همکارانی نوآور و انقلابی، روی سازهایشان، زمینه‌های مشترک زیادی پیدا کردند.کیت جرت که به خوبی استعداد خود را می‌شناسد، در مواقع گوناگون، هم به جنبه‌های ملودیکِ غنیِ بیل ایونز اشاره می‌کند و هم به هارمونیک‌های مهارنشده‌ی کلمن.قطعه‌ی Rainbow ساخته‌ی همسر سابق کیت، مارگوت، روی یک ملودی زیبا برای پیانوی تنها حرکت می‌کند، قبل از آنکه مُشن، ضرب سویینگ را شروع کند. پیانونوازی فوق‌العاده است و نت‌ها در یک وزن طبیعی جاری می‌شوند. مُشن به سنج ضربه می‌زند، با فاصله‌گذاری‌هایی که شبیه هیچ‌کس نیست. این دو برای یکی از تکنوازی‌های لذت‌بخش هیدن، آرام می‌گیرند. جَرت نیز با سولوی پیانو و کوردهای سکته‌دار و گوش‌خراش، همه‌چیز را احاطه می‌کند.قطعه‌ی Piece For Ornette، بسیار عجیب است، چنان‌که عنوانش خبر می‌دهد. این‌بار دلیلش، سکسفون سوپرانوی جَرت است و نه پیانو. هرچند همچنان ساز او، حتی وقتی کمی خام صدا می‌دهد، بر باپ استوار است، و به هر روی هیدن همه‎‌چیز را مستحکم نگه می‌دارد. مُشن به شکل فزاینده‌ای پرسروصدا می‌شود و جرت را تشویق می‌کند تا از این هم فراتر رود. پس از یک تکنوازی سخت ریتمیک از هیدن، تریو به سمت یکی از ساخته‌های فولک-فانک جرت یعنی Take me Back حرکت می‌کند. مُشن به طور موثر، تکنیک خود را با این قطعه‌ی غیر جَز، تطبیق می‌دهد و مسیری را نشان می‌دهد که بعدتر، در کارهای انفرادی‌اش پی می‌گیرد. مسیری که محدود به جَز باقی نمی‌ماند.جرت همچنین فلوت می‌نوازد. در قطعه‌ی Everything That Lives Laments. و راضی نمی‌شود به شیوه‌ای مرسوم بنوازد: در یک بخش، او هم فلوت می‌نوازد و هم می‌خواند.قطعه‌ی Life, Dance تنها اثر کوتاه آلبوم است. ملودی شیرین آن، جلب توجه می‌کند و این سه نفر به لحاظ ریتمیک، آن را آزاد می‌نوازند.این مجموعه با اثری از هیدن که به امضایش تبدیل شده پایان می‌یابد: Song for Che. آهنگی که قرار است با احساس خالص نواخته شود و تا زمانی که تمام آن را خرج نکند، به پایان نمی‌رسد. و اینجا پانزده دقیقه به طول می‌انجامد. قطعه با نواختن هیدن آغاز می‌شود و مُشن و جَرت، با سازهای کوبه‌ای یک پس‌زمینه‌ی مبهم لاتین به قطعه می‌دهند. اما اینطور نمی‌ماند: مُشن با درام و جَرت با سکسفون سوپرانو، کمی تنش به آن اضافه می‌کنند. و سپس تزیینات دراماتیک در پیانو را داریم. و درنهایت، آهنگ، به آغاز فروتنانه‌ی خود با هیدن و کوبه‌ای‌های مُشن و جَرت بازمی‌گردد.  Hamburg 72 از بسیاری جهات، شاهدی بر یک استعدادِ در حال انفجار است. یک مستندسازی مهم از جرت که تریوی ابتدایی خود را به اوج رساند. تنها راه پیشی گرفتن از پروژه‌های قبلی، اضافه کردن صدایی جدید بود.منبع: وبسایت somethingelsereviews*آلبوم Hamburg 72 بخشی از برنامه‌ی Jazz Workshop شماره‌ی 81 است. نسخه‌ی تصویری و کامل این اجرا در کانال تلگرام پاراساندر در دسترس است. (از اینجا وارد شوید)</description>
                <category>محمدرضا عادلی</category>
                <author>محمدرضا عادلی</author>
                <pubDate>Sun, 08 May 2022 14:33:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ردپای آنتونی براکستون (مروری بر آلبوم Soul in Plain Sight از آنگلیکا نیسیر و الکساندر هاوکینز)</title>
                <link>https://virgool.io/Parasounder/%D8%B1%D8%AF%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%85-soul-in-plain-sight-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D8%A7%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%86%D8%B2-j8ivpmvu9iju</link>
                <description>نویسنده: مارک کوروتوتشکیل برخی از زوج‌های موسیقایی تقدیری اجتناب‌ناپذیر است. گواه آن، آلبوم Soul In Plain Sight. آنگلیکا نیسیر، ساکسیفونیست لهستانی ساکن آلمان، الکساندر هاوکینز، پیانیست بریتانیایی را در فستیوال جز برلین ملاقات می‌کند. احترام و تحسین متقابل آن‌ها، به یک تور کوتاه کنسرت و این آلبوم می‌انجامد. به دلیل طبیعت هم‌ساز و رویکرد متوازن این دو موسیقی‌دان نسبت به یکدیگر، آنچه حاصل شده موفقیت‌آمیز است.در طول ‌قطعه‌ی بداهه‌ی پالاینده‌ی آغازین یعنی «Brawls And Squabble»، دو نوازنده، با ضربه‌هایی که به سمت هم روانه می‌کنند، به مشاجره می‌پردازند. هاوکینز بر پیانو مشت می‌کوبد در حالی که نیسیر غرولند سازش و نت‌های overblown* را ارائه می‌دهد و چنین شروعی، نوید یک هم‌کاری تازه می‌دهد.از چهارده آهنگ، هشت تای آن‌ها، بداهه‌نوازی است، سه تا توسط نیسیر و دوتای دیگر توسط هاوکینز نوشته شده است. به همراه یک قطعه به نام «Arhythm Songy» از ماهال ریچارد آبرامز. قطعه‌ای که در سال 1977 در یک جلسه‌ی ضبط با آنتونی براکستون، ساکسیفونیست برجسته‌ی آمریکایی، ساخته شده و نیسیر و هاوکینز را به «گروه هنری  شیکاگو» و «براکستون» پیوند می‌زند.هاوکینز با آنتونی براکستون در تور اروپایی سال 2020 همراه می‌شود و در آن استانداردهای پاپ و جز می‌نوازد که در مجموعه‌ی بزرگی شامل 13 سی‌دی به نام Quartet (Standards) 2020 قابل شنیدن است. نیسیر - و به خصوص صدادهی سازش - متاثر از براکستون است. پیوندی که حاصلش را در آلبوم‌های تریوی او با لیبل Intakt که با همراهی تایشاون سوری و کریستوفر توردینی ضبط کرده می‌شنویم. شنونده می‌تواند به قطعات آهنگسازی‌شده‌ی هر موزیسین توجه کند یا بداهه‌نوازی آن‌ها را برگزیند. قطعه‌ی «Metamorphose Einer Karelle» اثر نیسیر، مثل یک بی‌باپ سرمست گسترش می‌یابد و قطعه‌ی «Scops» از هاوکینز مثل یک تصنیف فریبنده طنین‌انداز می‌شود.قطعات کوتاه «Weft» و «Loom» و «Scope» که در مجموع به پنج دقیقه هم نمی‌رسند، مینیاتورهایی کلاسیک‌اند که در ازای درخواست یک encore* نواخته می‌شوند، چنان که برای این دوئت نیز همین‌گونه بوده است.بیش باد !منبع: وب‌سایت All About Jazz* Overblowm: تکنیکی است که در هنگام نواختن یک ساز بادی مورد استفاده قرار می گیرد و باعث می شود ارتفاع صوتی (Pitch)، در درجه‌ی اول از طریق دستکاری هوای تأمین شده به جای تغییر انگشتان دست یا استفاده از اسلاید، به سطح بالاتری برسد.* encore: اجرای مکرر یا اضافی یک قطعه در پایان کنسرت که توسط تماشاگران خواسته شده است.</description>
                <category>محمدرضا عادلی</category>
                <author>محمدرضا عادلی</author>
                <pubDate>Tue, 07 Sep 2021 15:58:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادبود (مروری بر آلبوم Hallgató از فرنتس اسنتبرگر)</title>
                <link>https://virgool.io/Parasounder/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%85-hallgat%C3%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%AA%D8%B3-%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1-vxvickqrzbcb</link>
                <description>نویسنده: آزوزا اونوفرنتس اسنتبرگر، گیتاریست و آهنگساز، در یک همکاری مشترک با کلِر کوارتت قطعاتی از خودش به همراه آثاری از شوستاکویچ، جان داولند و ساموئل باربر را روی صحنه برده است.همه‌ی قطعات، حول موضوع یادبود متمرکز شده است و چشم‌اندازی است به شکل‌های مختلف آن.اسنتبرگر، کنسرتوی خود برای گیتار و ارکستر را، با نام “In Memory of My People” که در سال‌های 1994 تا  1995 ساخته شده، به عنوان یادبود پنجاهمین سالگرد پایان هولوکاست نوشت. در اینجا تنظیمی از پارتیتور اصلی اثر برای گیتار و کوارتت زهی می‌شنویم. ترک اول آلبوم، Hallgató ، که المان‌های جز و موسیقی فولک مجارستان، به یک اندازه، در آن سهیم‌اند، در مرکز خود، بداهه‌نوازی دارد. تک‌نوازی‌های گیتار طولانی است (اولی، به تنهایی، یک سوم قطعه را به خود اختصاص می‌دهد.)، اما اجرای آن چنین احساسی به دست نمی‌دهد. به نظر می‌آید صدادهی دلنشین و غنی ساز، به خوبی فضای کنسرت را پر کرده است. علاوه بر این، روباتو‌*های روان اسنتبرگر، در ایجاد فضای ملانکولیک اثر موفق است.با این حال، عنصر آزادی باعث می‌شود که این تفسیر، بیش از حد تاریک یا یک‌طرفه نشود. ورود گروه از میانه‌ی موومان تا حدودی غیرمنتظره است، اما رویکرد خوش‌سلیقه‌ی ارکستر باعث نمی‌شود که این حضور، بی‌جا به نظر برسد. ترک سوم به نام Tánc بسیار چشم‌گیر است: بده‌-بستانِ سریع بین اسنتبرگر و ارکستر باعث حرکت پرانرژی و بسیار ریتمیک موومان می‌شود ؛ همچنین نشان‌دهنده‌ی درک بالا در همکاری آن‌هاست. با وجود حضور ملودیک‌تر آنسامبل در این قطعه نسبت به Hallgató، اما از کیفیت نواختن چیره‌دستانه و ظریف گیتار کاسته نشده است.کوارتت سی مینور از شوستاکویچ، جنبه‌ی ترسناک «یادبود» را نشان می‌دهد. تعبیر کلِر کوارتت، به طور موثر، هم کناره‌گیری کنایه‌آمیزی از اندوه را نمایش می‌دهد و هم تفسیری سراسر خشمناک از آن به دست می‌دهد. خشکی و تلخی قابل توجه موتیف D-S-C-H *، که آغازگر موومان اول (ترک چهارم) است، با اجرای (مثلن) کوارتت پاول هاوس* متفاوت است که خطوط لگاتو* در آن‌جا، برای من لحن ترجیحا نرم و لطیف‌تری دارد. نه به این معنی که رویکرد کلِر کوارتت خوب نیست، به ویژه هنگامی که مسیر کلی موومان را در نظر می‌گیریم: لحظات متناوب از شاعرانگی در نیمه‌ی انتهایی، کیفیت غم‌آلودی دارد که در سختی و شدت آن تعادل ایجاد می‌کنند.شفافیت و وضوح موومان دوم، علی‌رغم زمختی آن، دیوانگی‌ای ضروری به همراه دارد که بر شدت آن افزوده می‌شود. (برای این منظور، آچلراندو* در پایان کار، خوب از کار درآمده است.) لارگوی پایانی (ترک هشتم) یک تسکین موزیکال بر بُرندگی موومان‌های دیگر است. از برخی جهات، از لحاظ وجود بافت‌های تقلیدی، آن را به موومان آغازین شبیه می‌کند. اما اکنون وجود یک موتیف سوسو زننده‌ی پنج نتی و موومان مداومی همراه با کادانس ،اجتناب‌ناپذیر است. همچنین، این آنسامبل، آشوب موتیف D-S-C-H را با یک حضور محزون جایگزین می‌کند که به ما در درک قضاوت کوارتت از اثر که همانا مصالحه و تسلیم است، کمک می‌کند.آداجیو برای زهی‌ها از ساموئل باربر (ترک 11) یک انتخاب  جذاب برای شرح دو وجه یادبود است: رنج و زیبایی. اثری که از موومان دوم کوارتت زهی‌اش (اپوس 11) سرچشمه گرفته است. اما در نهایت توسط آهنگساز برای ارکستر زهی تعدیل شد و در سال 1938 توسط توسکانینی به اجرا درآمد. اگرچه شنوندگان ممکن است احساس کنند که جاذبه‌ی اثر به بهترین شکل، با تراکم گسترده‌ی ارکستر به دست می‌آید، اما ورژن اورجینال آن، بیان غم صمیمانه‌تری را از آن بیرون می‌کشد. مدیریت یک تمپوی مناسب برای این قطعه بدون شک مشکل است و دامنه‌ی صوتی سایر نسخه‌های ضبط شده، کاملن گسترده است. متاسفانه به نظر من سرعت کوارتت برای درک اثر نفس‌گیر باربر، خیلی بالاست و ویلن، در عین غنی بودن، گاهی حضور بیش از اندازه دارد. گرچه همه چیز از دست نمی‌رود: کوارتت، کاراکتر پیچ در پیچ ملودی را تقویت می‌کند. به طریقی که باعث می‌شود دائمن صعود کند و به اوج برسد. لاین چلو در 2:38 دوست‌داشتنی است: با کیفیتی مدیتاتیو (meditative) اما مملو از احساس ملموس، بر نفوذپذیری کار نور می‌تاباند.مهندسی ضبط قابل قبول است اما کار چندانی برای به حداقل رساندن نویز پس‌زمینه انجام نشده است. صرف نظر از اشتباهات کوچک، چیزهای زیادی برای قدردانی از تلاش‌های اسنتبرگر و کلِر کوارتت، و لذت بردن از این مجموعه وجود دارد.منبع: وب‌سایت THE CLASSIC REVIEW* روباتو: روباتو (به ایتالیایی: tempo rubato، به‌معنی «آزاد و منعطف در ارائه» و «زمانِ دزدیده‌شده»)  اصطلاحی در موسیقی است که به کاهش یا افزایشِ جزئیِ تُندا (تمپو) در هنگام اجرای قطعات موسیقی به‌منظورِ ایجادِ کیفیتِ بیانیِ بهتر گفته می‌شود. روباتو بیشتر در موسیقی رمانتیک رایج است.* D-S-C-H: یک موتیف و نوعی رمز موزیکال است که شوستاکویچ برای نمایش خود از آن استفاده می‌کرد. شامل تُن‌های D و E flat و C و B natural است که در نت‌نگاری آلمانی به شکل D و Es و C و H نوشته می‌شود که ابتدای نام شوستاکویچ را نشان می‌دهد: D. Sch *کوارتت پاول هاوس: اشاره‌ی نگارنده به آلبوم Shostakovich – String Quartets No. 2, 7&amp;amp;8 با اجرای کوارتت پاول هاوس است.*لگاتو: در تئوری موسیقی نشانه‌ای از اجرای موسیقی و نت‌نویسی برای حرکتِ پیوسته در یک جملهٔ موسیقی است.*آچلراندو: از اصطلاحات موسیقی مربوط به سرعت موسیقی به معنای به تدریج تُند کردن، سرعت گرفتن و تُند شونده است.</description>
                <category>محمدرضا عادلی</category>
                <author>محمدرضا عادلی</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jul 2021 12:02:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مروری بر آلبوم Human کاری از شای ماسترو</title>
                <link>https://virgool.io/Parasounder/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%85-human-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D9%88-akt9ijtywp12</link>
                <description>نویسنده: فیلیپه فرِیتِسشای ماسترو، پیانیست اسرائیلی ساکن بروکلین، دومین حضور خودش در لیبل ECM به عنوان رهبر گروه را با آلبوم Human تجربه می‌کند. آلبومی با همان شالوده‌ی ریتمیکِ اثر قبلی – که خورخه رودر نوازنده‌ی کنترباس و اُفری نِهیمیا نوازنده‌ی درام را به همراه دارد – به اضافه‌ی نوازنده‌ی ترومپت درجه یکی به نام فیلیپ دیژاک، که حضورش امکانات ملودیک بیشتری به دست می‌دهد. اعضای این کوارتت به سطح عالی نوازندگی، طی یک روایت منسجم، در ده قطعه از ساخته‌های ماسترو (به همراه یک قطعه‌ی جزِ استاندارد) رسیدند.قطعه‌ی Time مثل سرودی رهایی‌بخش و با ظرافت بسیار ، سیر موزیکال در این آلبوم را آغاز می‌کند. با این حال این والس ملایمی به نام Mystery and Illusions است که فوری توجه من را به طبیعت موسیقایی دلپذیر و ساختار ارگانیک خودش جذب می‌کند. دینامیک تشدید می‌شود و هیجانات به طور طبیعی با پیانوی پرتحرک و ترومپتی برجسته که با توازنی خوش‌سلیقه درهم می‌آمیزند، جاری می‌شود.ماسترو، پیانیستی خوش‌الحان و جامع‌الاطراف است با رویکردی احساسی به موزیکالیته که در ترَکِ هم‌نام آلبوم یعنی Human نیز خودش را نشان داده است، قطعه‌ای کوتاه اما خاطره‌انگیز که ماسترو در آن، به عمق درخشش هارمونیک می‌پردازد. همچنین امضای شاعرانگیِ ماسترو روی قطعه‌ی GG وجود دارد. یک ترکیب‌بندیِ 4/3 و حاوی مسیرهای چالش برانگیز ملودیک، که در اجرای هم‌صدا (Unison) با ترومپتِ دیژاک به بار نشسته است.قطعه‌ی Hank and Charlie، ادای احترامی است به دوئت چارلی هَدِن (باسیست) و هَنک جونز (پیانیست) و کند و کاوی است در ساخت تصنیفی لطیف با یک زیبایی‌شناسی دلربا و صیقلی، در حالی که خوانش ماسترو از قطعه‌ی In a Sentimental Mood، اثر دوک الینگتون، حال و هوای هیپ‌هاپ و مدرن به دست می‌دهد. این ورژن تا حدودی متاثر از هنرمندانی است مربوط به چند نسل، همچون جوئل راس وایبرافونیست معاصر و غولی از دنیای جَز که به این قطعه محبوبیت بخشید، یعنی جان کُلترین.در قطعه‌ی Prayer درامِ بی‌قرارِ نِهیمیا، کنتراست پرحرارتی با محیط آکوستیکِ آرامِ اطراف خود، خلق می‌کند. درهم‌آمیزی صداهای جَز، فولک و امبینت به علاوه‌ی ملغمه‌ای از سنت و اصالت در خالص‌ترین حالت، آلبوم Human را سزاوار ملاقاتی دوباره می‌کند.منبع: وبسایت Jazztrail</description>
                <category>محمدرضا عادلی</category>
                <author>محمدرضا عادلی</author>
                <pubDate>Sun, 25 Apr 2021 23:21:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مروری بر آلبوم Flor از گرِچِن پارلاتو</title>
                <link>https://virgool.io/Parasounder/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%85-flor-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B1%D9%90%DA%86%D9%90%D9%86-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D9%84%D8%A7%D8%AA%D9%88-mrvol4pt9ac4</link>
                <description>نویسنده: پیتر کویِنآلبوم Flor، تازه‌ترین اثر گرچِن پارلاتو از زمان ارائه‌ی Live in NYC و نامزدی‌اش برای گرمی در سال 2013، است. مواجهه‌ای است با خواننده، ترانه‌سرا و تهیه‌کننده‌ای که به همراه تریوی اصلی خود – شامل مارسل کامارگو نوازنده‌ی گیتار، لئو کاشتا پرکاشنیست و آرتیوم مانوکیان نوازنده‌ی چلو – قدم به دنیای کاملن جدیدی گذاشته است.این آلبومِ نُه قطعه‌ای، که ستایش‌نامه‌ای صمیمانه درباره‌ی موسیقی برزیلی و مادرانگی است، با قطعه‌ی بسیار زیبای É Preciso Perdoar آغاز می‌شود. آهنگی که توسط ژائو گیلبرتو* – که از مورد احترام‌ترین‌هاست برای پارلاتو - به محبوبیت عام رسیده است و این بار پارلاتو، روی آن ترانه‌ای به زبان انگلیسی قرار داده است. تاثیرپذیریِ عمده‌ی پارلاتو از سبک R&amp;B در بازسازی 5/4 درخشانش از قطعه‌ی مشهورِ آنیتا بِیکر یعنی Sweet Love ارائه می‌شود که در آن، جرالد کلیتون با فندر رودز گروه را همراهی می‌کند.طرح جلد آلبوم اثر جودی فرِسکدر یک تنظیم درخشان، یکی از عالی‌ترین قطعاتِ رُی هارگرو* به نام Roy Allan، از آلبوم Family که در سال 1995 توسط کمپانی Verve منتشر شد- به یک سامبای مسحورکننده تغییر شکل یافته است، جایی که آغاز پرلودمانندش از صدا و پرکاشن با حضور اِیرتو مُرِیرا* ، ناگهان به یک انفجار باشکوه از رنگ و گرمای کُرال، می‌رسد. این قطعه، بدون شک، یکی از بزرگترین شاهکارهای موزیکالی است که امسال خواهید شنید. در قطعه‌ی دگرگون‌شده از ساخته‌های پیشینگینیا* به نام Rosa و در قطعه‌ی فریبنده‌ی Minuet از سوئیت شماره‌ی یک باخ، پارلاتو – به تعبیر هنرمند بزرگ پُل کلِه* – خط ملودیک بی‌کلام را به پیاده‌روی می‌برد، در حالی که ترانه‌هایش برای قطعات ?Magnus، What Does A Lion Say و Wonderful با احساسی سرشار برای (درباره‌ی) پسر 6ساله‌اش نوشته شده‌اند. تمپوی قطعات در سرتاسر آلبوم مناسب‌اند و همواره در خدمت بیان داستان به قدرتمندترین شکل ممکن هستند. یک کاور برجسته از قطعه‌ی No Plan متعلق به دیوید بویی که در یک EP به همین نام پس از مرگش منتشر شد – با همراهی مارک جولیانا، که هم در آن EP و هم در آخرین اثر بویی یعنی Blackstar  درام نواخته بود – این آلبوم شایسته‌ی توجه را به پایان می‌رساند.منبع: وبسایت Jazzwise* ژائو گیلبرتو (João Gilberto): خواننده، ترانه‌سرا و گیتاریست برزیلی و از پیشگامان سبک بوسانُوا در اواخر دهه‌ی 50 میلادی* رُی هارگرو (Roy Anthony Hargrove): نوازنده‌ی ترومپت آمریکایی و برنده‌ی دو جایزه‌ی گرمی. * اِیرتو مُرِیرا (Airto Moreira): درامر و پرکاشنیست برزیلی سبک جَز.* پیشینگینیا (Pixinguinha): نوازنده‌ی فلوت و ساکسیفون و از بزرگترین آهنگسازان برزیلی در حوزه‌ی موسیقی عامه‌پسند.* پُل کلِه (Paul Klee‎): نقاش سویسی با ملیت آلمانی که در کارش از سبک‌های مختلف هنری، از جمله؛ هیجان‌نمایی (اکسپرسیونیسم)، کوبیسم و سورئالیسم تأثیر گرفت. او شهرت فراوانی را همچنین به خاطر تدریس در مدرسهٔ هنر و معماری باوهاوس کسب کرد. در بخشی از متن به این دو نقل قول از کلِه اشاره شده است:A drawing is simply a line going for a walk.A line is a dot that went for a walk.</description>
                <category>محمدرضا عادلی</category>
                <author>محمدرضا عادلی</author>
                <pubDate>Thu, 08 Apr 2021 19:35:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سکوت، شاعرانگی و تعلیق (نگاهی به آلبوم Garden of Expression از تریوی تَپِستری)</title>
                <link>https://virgool.io/Parasounder/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%82-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%85-garden-of-expression-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D9%8E%D9%BE%D9%90%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C-uht4ucmrozsr</link>
                <description>اولین آلبومِ تریوی جو لُوانو - Trio Tapestry - یکی از آثارِ قابل توجه ECM در سال 2019 بود. کانسپت موسیقایی این تریو - که نشریه‌ی Boston Globe به حضور سکوت، شاعرانگی و تعلیق اشاره می‌کند - در آلبوم دوم یعنی Garden of Expression تکامل پیدا کرده است. اثری که مشخصه‌ی بارز آن تمرکز قدرتمند بر روی صداهاست. جو لُوانو، ساکسیفونیستی که دامنه‌ی فعالیتش در طول تاریخِ جَزِ مدرن و فراتر از آن گسترش می‌یابد، در تریوی تپستری  با حساسیتی استثنایی می‌نوازد. موسیقی او برای این گروه - که به طرز ملایمی ملودیک یا پرشور است، به لحاظ هارمونیک در حالت باز*، به لحاظ ریتمیک، آزاد و به لحاظ معنوی درگیرکننده است - واکنش‌های ظریف و متفاوتی از همکاران خلاق خود دریافت می‌کند. جو، تعامل خود و آن‌ها را «جادویی» توصیف می‌کند. رویکرد فضا-محور کارمن کاستالدی به نواختن درام، موجب پیشرفتِ درکِ بداهه‌نوازانه‌ای می‌شود که او و لُوانو از اوایل دهه‌ی 70 با هم به اشتراک گذاشتند. این تریو، همچنین برای سولونوازی پیانوی مریلین کریسپل، ملودی‌های همراهی‌کننده و تزیینات بداهه‌اش و احساس او نسبت به رنگ صدایی که باعث شکوفایی کاراکتر مجلسی گروه می‌شود، زمینه‌ی الهام است. آلبوم جدید، در استودیوی RSI شهر لوگانو ضبط شده است و آکوستیک این فضا، جوابگوی جزییات موسیقی است که به بهترین شکل در پروداکشن مانفرد آیشر تحقق پیدا می‌کند. دومین تور اروپایی این تریو در نوامبر 2019، آن‌ها را به سوییس کشاند. در شب قبل از آغاز ضبط، کنسرتی در این استودیو برگزار کردند. «با انجام یک اجرای کامل در آنجا، با فضا احساس راحتی داشتیم. حس موجود در آن، که برای ارائه‌ی رسیتال ساخته شده، شگفت‌انگیز است. ما با دینامیک قوی مینواختیم و واقعن آن را حس می‌کردیم. آرام می‌نواختیم و می‌توانستید سوسوی موسیقی را بشنوید. این باعث تحقق معنوی حقیقی در هر قطعه شد، همچنانکه موسیقی بسط و گسترش می‌یافت.»جو لُوانو مسیر تکاملی تریو را یک پروسه‌ی طبیعی توصیف می‌کند. همانند آلبوم اول این تریو، همه‌ی قطعات ساخته‌ی لُوانو است. «هر قطعه بخشی از تفکر کلی است که در آن، ریتم، خودش را به جریان موسیقی تحمیل نمی‌کند. این گروهی نیست که کارش را از یک واحد ریتمیک آغاز کند. نیروی محرکه‌ در ملودی و توالی هارمونیک است. و ریتم، درون هر قطعه در یک جریان سیال آزاد، توسعه می‌یابد.» جو، به شباهت بین تریوی حاضر و  موسیقی که طی یک دوره‌ی سی ساله در تریوی پاول موتیِن، همراه با بیل فریزل، ساخته است اشاره می‌کند. «ما روش نواختن و برقراری ارتباط را توسعه دادیم. قطعات هر شب تغییر می‌کردند. چنانکه پاول به ما اجازه می‌داد موسیقی را در داخل موسیقی خلق کنیم. آن تلاش و ایده‌پردازی، بنیانی برای ساز زدن و نوشتنِ جدیدترین آثارم در تریوی تپستری فراهم کرده است.» موسیقی تر و تازه‌ی این تریو، ریشه در سابقه‌ی طولانی دوستی و همکاری آن‌ها دارد. لُوانو و کریسپل یکدیگر را در اواسط دهه‌ی 80، وقتی مریلین با گروه آنتونی براکستون می‌نواخت، ملاقات کردند. بعد از بداهه‌نوازی جو و تریوی مریلین در کلوب ویلج ونگاردِ نیویورک، با همراهی پاول موتیِن و مارک هیلیِس، با اجرای کنسرت‌هایی به کار خود به عنوان یک کوارتت ادامه دادند. پتانسیل توسعه‌ی بیشتر، هم برای لُوانو و هم برای کریسپل، مشهود بود. اما همکاری کارمن کاستالدی برمی‌گردد به سال‌های نوجوانی در کلیولند آمریکا. «کارمن یکی از قدیمی‌ترین و نزدیک‌ترین دوستان من است. با هم بزرگ شدیم. با هم در بندهای مختلف نواختیم و همزمان به کالج برکلی رفتیم و بسیاری از تجربیات مشترک موسیقایی را با هم به اشتراک گذاشتیم. یکی از این ‌تجربه‌ها در بوستون، به سال 1972 اتفاق افتاده است. شنیدن اجرای کیت جرت با همراهی دیوی ردمن، چارلی هَدِن و پاول موتیِن در یک ورکشاپ جز که تاثیر قوی و سازنده‌ای روی جویی و کارمن گذاشت. «بودن در آن فضا با کوارتتی که درهای زیادی به روی ما گشود و به ما جسارت ساخت موسیقی خلاقانه بخشید.»وقتی لُوانو، کریسپل و کاستالدی، سرانجام به عنوان یک تریو، گرد هم آمدند، موسیقیِ سراسر بداهه نواختند.«اولین کنسرت ما بدون هیچ تم و نغمه‌ای بود. و به نوعی کاوش در امکان نواختن همراه یکدیگر بود. و به این ترتیب موسیقی به شکلی زیبا آغاز شد. من نواری از آن اجرا برای مانفرد آیشر فرستادم و او نیز بسیار حمایت کرد.»جو، سپس شروع به نوشتن یک برنامه‌ی موسیقایی برای دنبال کردن نتایج آن بداهه‌نوازی‌ها کرد تا قطعاتی را شکل دهد که میتوانست ویژگی‌های منحصر به فرد این ترکیب سه نفره همراه با «روند آرام خود» به بهترین شکل نشان دهد. همزمان با آن ، تکنیک و نواختن همزمان گنگ و ساکسیفون را که برای اولین بار در آلبوم Tones, Shapes and Colors مطرح کرده بود، بهبود ببخشد.شکوفایی آرام طنین ساز گنگ یکی از امضاهای صوتی این تریو شده است. با هارمونیک‌هایی که در سکوت محو می‌شوند. «هر دو آلبومِ این تریو ، تنها آثاری‌اند که من در آن حضور دارم و شامل برقراری لحظات واقعی سکوت از سوی کل گروه می‌شود.» صحبت از شنیدن ژرف است. می‌توان آلبومِ حاضر را به عنوان اثری معنوی و در عین حال غیر مذهبی شنید که با قطعه‌ی آرام Chapel Song  آغاز می‌شود و بازتابی از تجربه‌ی جو از شنیدن سویه‌های دوری از یک ارگ در کلیسایی وینی است. این مسیر در قطعه‌ی Sacred Chant ادامه پیدا می‌کند که دارای برخی کیفیات سرشار از اشتیاق اثری از جان کلترین است. و در نهایت، آلبوم، با قطعه‌ی Zen Like، جایی که گنگ، تریو را به مراقبه‌ای جمعی فرامی‌خواند، خاتمه می‌یابد. البته تاثیرات غیر مذهبی نیز در کار وجود دارد. لُوانو در تابستان 2019 و در تور کنسرت همراه با دایانا کرال، خواننده‌ی جز، قطعه‌ی East of the Sun را اجرا می‌کردند و قطعه‌ی West of the Moon در آلبومِ حاضر، در واقع پاسخی به نواختن مداوم آن است. جو تاکید می‌کند که «مثل East of the Sun به نظر نمی‌رسد. اما منبع الهامش بوده است. در واقع بسیاری از این قطعات جدید در جاده و طی این سفرها نوشته شده اند.» بین اولین و دومین آلبومِ تریوی تپستری می‌توان رشد هنری مدامی را مشاهده کرد. برای لُوانو، Seeds of Changes در آلبوم اول، قطعه‌ای کلیدی بود. هم از نظر روشی که گروه در ادامه پیش گرفت و هم اینکه خود قطعه یک فرم آزاد بود: همزمان یک ساخته‌ی بلوزی، به فرم بالاد و با حالت موسیقی مجلسی می‌شد حسابش کرد.  با چیزی که لوانو از آن به «حس و جریانی ویژه» تعبیر می‌کند، به قطعه‌ی همنام آلبوم هدایت می‌شویم، و دانه‌هایی که ریشه می‌دوانند. «حالا ما، طی این دو آلبوم، صاحب یک رپرتوار شگفت‌انگیز هستیم.»برگردان از متن وبسایت ECM* هارمونی باز: یک آکورد در وضعیت باز قرار دارد، هرگاه فاصله‌ی بالاترین و پایین‌ترین نتِ آن، بیش از یک اکتاو باشد.</description>
                <category>محمدرضا عادلی</category>
                <author>محمدرضا عادلی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Mar 2021 12:39:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به بهانه‌ی انتشار آلبومی از آثار سیریلوس کریک و اجرای آنسامبلِ آوازی Vox Clamantis</title>
                <link>https://virgool.io/Parasounder/%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%88%D8%B3-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D9%88-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A8%D9%84%D9%90-%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B2%DB%8C-Vox-Clamantis-cufingipl8zp</link>
                <description>مجموعه‌ی ECM New Series بخشی جنبی در لیبل ECM است که به مستندسازی آثار کلاسیک غربی - از قرون وسطی تا معاصر - می‌پردازد. اگر دیسکوگرافی آن را دنبال کرده باشید، احتمالن به نام‌های متعددی از کشور استونی برمیخورید. هاینو اِلِر، اِرکی سْوِن تور، آروو پِرت و هلنا تولْوه از این دسته‌اند.اوایل سال 2020، این مجموعه، آلبومی منتشر کرد از آهنگسازی شناخته‌شده در استونی که در خارج از آن، شهرت چندانی ندارد: سیریلوس کریک. دانش‌آموخته‌ی کنسرواتوار سن‌پترزبورگ و هم‌نسل و هم‌دوره‌ی هاینو اِلِر(معلمِ آروو پرت) در سال‌های پیش از جنگ جهانی اول.موسیقی کریک روی سادگی، شفافیت و بروز کیفیت‌ ذاتی و طبیعی صدای انسانی متمرکز است. او یکی از پایه‌گذاران موسیقی کُرال در استونی و از پیش‌گامان حفظ و جمع‌آوری نغمه‌ها و سرودهای فولک آن سرزمین می‌باشد. کریک دهه‌ها به ضبط، نتاسیون و مستندسازیِ حدود 1300 نغمه‌ی فولک پرداخت. حدود سه‌چهارم از آن‌ها را برای کُر تنظیم کرد که به دنبال آن، رپرتوار گسترده‌ای در اختیار گروه‌های کُرِ استونی قرار گرفت. از میان این گروه‌ها و شاید مهمترین‌‌شان ، می‌توان به آنسامبلِ آوازیِ Vox Clamantis اشاره کرد.آنسامبل Vox Clamantis، به رهبری جان آیْک تولْوه، کارنامه‌ی قابل توجهی دارد. طیف وسیعی از موسیقی، از دوران کهن تا معاصر توسط این گروه اجرا و منتشر شده است. از سرودهای گریگوریایی تا آثار موسیقیدانان معاصر مثل آروو پِرت و هلنا تولوه. نکته‌ی جالب این‌جاست که این گروه در این مجموعه به سراغ آهنگسازی رفته‌است که در کارش هم از منابع کهن و هم از جریانات موسیقی معاصر تغذیه می‌کند.قطعات آلبوم را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد: یک دسته که طی سال‌های 1914 تا 1944 پدید آمده‌اند، تنظیم‌هایی بر روی مزامیر* را در برمی‌گیرند. دسته‌ی دیگر بر پایه‌ی سرود‌های مذهبیِ فولکِ مناطقی از استونی‌اند که کریک در حدود سال‌های 1916 تا 1919 روی آن‌ها کار کرده است. علاوه بر این، دو قطعه نیز در آلبوم گنجانده شده که کریک برای کلیسای ارتدوکس و در سال 1938 ساخته است.بخش اعظمِ این آلبوم، آوازی است. اما حضور سه نوازنده، تنوعِ رنگ و بافت بیشتری به قطعات داده است. مارکو و آنجلا آمبروزینی، نیکِل‌هارپا* و آنالیزا اِلِر، کانل* می‌نوازند. خطوط اینسترومنتال، ساخته‌ی مارکو آمبروزینی‌اند. این نغمه‌ها که جایگاه‌های متنوعی پیدا می‌کنند، روی المان‌هایی از آثار کریک بنا نهاده شده‌اند. گاهی به عنوان نوای زمینه (*Drone‏) با کُر همراه می‌شوند، گاهی زمینه‌ی ورود کُر به قطعه را فراهم کرده و یا به گسترش ایده‌های موزیکال کمک می‌کنند.اجرای درخشان Vox Clamantis ، به خوبی جزییاتِ موسیقیِ کریک را به نمایش می‌گذارد. مثلن در میانه‌ی تْرَکِ ۹، دو گروه مجزای باس را می‌شنویم که با فاصله‌ای ثابت قطعه را پیش می‌برند. در ادامه با اضافه‌شدن کنترآلتوها به آن‌ها ترکیبی غنی ایجاد می‌شود که با وجود پیچیدگی زیادش، همچنان شاهد صدادهی شفاف و شیشه‌ای گروه هستیم. و یا بالانسِ صدایی چشم‌گیرِ گروه در تْرَکِ 3، به خصوص در بخش‌هایی از آن که تضادِ دینامیکیِ شدید وجود دارد، بافتِ چندلایه‌ی اثرِ کریک را به خوبی از دلِ قطعه بیرون می‌کشند. یونا پِرل، منتقدِ وب‌سایتِ The Classic Review به تواناییِ این آنسامبل در اجرای جملات بلند اشاره می‌کند. برای نمونه در تْرَکِ 11، ریتم و تمپو تحت تاثیر متن، تغییر می‌کند. به شکلی که در ابتدای هر وِرْس، کلمات، به سرعت و شمرده ادا می‌شوند و تا انتهای هر عبارت و ادای «هاله‌لویا»، کاهش سرعت تا جایی پیش می‌رود که می‌تواند نوعی بی‌زمانی را القا کند.اما در بخش پایانیِ مجموعه‌ و با گذر از قطعه‌ی اینسترومنتالِ The Last Dance، ساخته‌ی مارکو و آنجلا آمبروزینی، به قطعه‌ی آخر و به تعبیری، نقطه‌ی اوجِ آلبوم هدایت می‌شویم. جایی که خواننده‌ی زن، یک سرود فولک می‌خواند. کمی بعد، کانِل با اجرای قطعه‌ای از گیوم دوماشو، آهنگساز قرن 14، ‌واردِ میدان می‌شود. چنان که در متنِ دفترچه‌ی آلبوم می‌خوانیم، هردو نغمه، به لحاظ ملودیک به هم شبیه‌اند و نیز با جزییات ریتمیک تزیین شده‌اند و در عین حال، هردو، خاصیت ملانکولیک دارند. در ادامه هر سه ساز در هم می‌آمیزند و به عنوان زمینه، صدای زن را همراهی می‌کنند. کمی بعد، ترکیبِ سازها به صدای دو زن اضافه شده و در نهایت همه‌ی گروهِ آوازی وارد صحنه می‌شوند. در این لحظه است که نغمه‌ی O Haupt voll Blut und Wunden - بخش آشنایی از پاسیونِ سنت ماتیوی باخ - توسط مردان خوانده می‌شود که نوعی دگرگونی استونیایی از یک اثرِ کرالِ آلمانی است. این گردهماییِ فاقدِ هرگونه ناهمگونی، بسیار شنیدنی است.حضور باخ در اینجا از جنبه‌ی دیگری نیز اهمیت دارد. کریک، طی سال‌ها، در کنار تنظیم‌هایش از سرودهای استونیایی، صدها اقتباس از قطعات کُرال باخ برای ترکیب‌های متنوع سازی و آوازی به وجود آورده است. حتی علاقه‌اش به موسیقی ِ قرون وسطی، موجب ساخت یک قطعه‌ی ارکسترال برای اثری از آدام دلاهاله در سال 1943شد. همه‌ی این‌ها گویای این است که ایده‌های موزیکالِ کریک، آزاد از قید و بند مرزها و زمان‌هاست و جای خوشحالی است که شناختِ او نیز محدود به جغرافیای خاصی نخواهد بود.پی‌نوشت:مزامیر (Psalms): مزامیر یا زبور داوود (عبری:תהילים تِهیلِم)، یکی از بخش‌های تنخ یهودی و عهد عتیق در کتاب مقدس است. مزامیر به صورت شعر بی‌وزن عبری نگاشته شده‌است. قسمت هائی از مزامیر به همراه برخی از متون دیگر نمازهای سه‌گانه یهودیان را تشکیل می‌دهند.نیکل‌هارپا (Nyckelharpa): سازی زهی با ریشه‌های سوئدی که با آرشه نواخته می‌شود.کانل (Kannel): سازی زخمه‌ای با ریشه‌های استونیایی، شبیه به ساز قانون.نوای زمینه (Drone‏): اصطلاحی است که به طور معمول برای صدا (یا صداهایی) ثابت،بم و ممتد به کار می‌رود.</description>
                <category>محمدرضا عادلی</category>
                <author>محمدرضا عادلی</author>
                <pubDate>Sat, 02 Jan 2021 14:43:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شوخِ بی‌روحِ پراحساس (نگاهی به آلبوم Life Goes On از کارلا بلِی)</title>
                <link>https://virgool.io/Parasounder/carla-bley-life-goes-on-ixwmxopthdnl</link>
                <description>کارلا بلِی، آهنگساز و پیانیست آمریکایی عموماً به واسطه‌ی آثارش برای آنسامبل بزرگ و Bigband ها شناخته می‌شود. اما طی سال‌های گذشته ایده‌های موسیقایی خودش را در قالب یک تریو شکل داده و به نظر می‌رسد به کیفیتی به دور از زیاده‌گویی رسیده و پر از جمله های شسته‌رُفته‌ای است که به پایه‌ای‌ترین اِلِمان‌ها ساده شده و در عین سادگی، بسیار زیباست.آلبوم Life Goes On که اخیراً منتشر شده، سومین اثر از روند تازه‌ای است که با Trios در سال 2013 آغاز شد و با Andando el Tiempo در سال 2016 ادامه پیدا کرده است. بلِی در کنار دو همکار قدیمی، «استیو سوالو» و باسِ ملودیک و گرم‌اش و «اندی شپِرد» با ساکسفون سوپرانوی شاد و چابک و سرزنده و ساکسفون تِنورِ منعطف و نرم و شناور خود، تریویی را تشکیل داده‌اند که حالا قدمتش به 25 سال می‌رسد. ( اولین آلبوم این تریو در سال 1995 و با نام Songs With Legs منتشر شده‌ بود.) شناخت عمیق این سه نفر از یکدیگر و تسلط بالای موزیکالشان باعث شده صدای جمعی منحصر به فردی از گروه شنیده شود و هر  آنچه از یک تریوی جَز انتظار داریم، برآورده کند.بلِی همیشه در وهله‌ی اول خودش را یک آهنگساز میداند تا نوازنده. اما جای خوشحالی است که انتخاب فرمت تریو فضای بیشتری را در اختیار بلِی برای ارائه‌ی مهارتش در نواختن پیانو قرار داده است. نوازندگی با اجتناب از به رخ کشیدن مهارت، دوری از تزیینات و اضافه‌کاری، انتخاب دقیق نت‌ها و اجرای بسیار تمیز و مینیمالیسمی پر از شوخی و در عین حال گاهی بی‌حس و خشک و بی‌روح کیفیت متمایزی به ساز او داده است. نحوه ی تولید این سه آلبوم نیز تفاوت‌هایی با گذشته دارد. علی‌رغم همکاری 40 ساله با ECM در پخش آلبوم‌ها - که تحت لیبل های مستقل خودش یعنی Watt و JCOA منتشر می شدند - بلِی هیچگاه تجربه ی همکاری با تهیه‌کننده را نداشته است. اما در این سه آلبوم شاهد حضور مانفرد آیشر در کنار گروه و در نهایت انتشار این سه اثر با لیبل ECM هستیم.همه‌ی قطعات آلبومِ جدید، که به صورت سه سوییت در کنار هم قرار گرفته‌اند، ساخته‌ی بلِی هستند.سوییتِ چهاربخشیِ هم‌نام آلبوم زمانی که او در حال بهبودی از بیماری بوده، نوشته شده است.با یک بلوزِ 12 میزانی در ابتدای آن آغاز می شود که تا مدتی بعد از شنیدنش در ذهن ادامه پیدا میکند و به این سادگی‌ها از یادرفتنی نیست. حس و حال نسبتاً خوشبینانه و گاهی همراه با شوخ‌طبعی از بیشتر بخش‌های آن به گوش می‌رسد. سوییت Beautiful Telephones مُلهم از یک نقل قول از دونالد ترامپ از اولین مشاهداتش هنگام ورود به دفتر ریاست جمهوری است. قطعه‌ای که به گفته‌ی بلِی متاثر از این است که هر لحظه توجه رییس جمهور به چیزی جلب میشود و موسیقی نیز به همین روال تغییر میکند و دگرگون می‌شود. بخش اول این سوییت با پیانوی غم‌انگیز و به شدت طعنه‌آمیزِ بلِی آغاز می شود و با تغییرات زیاد در لحنِ بخش‌های مختلف و همچنین در عین اشاراتی به نغمه‌های میهن‌پرستانه نظیر Yankee Doodle و The Star-Spangled Banner به موومان سوم، همراه با طنزی ظریف، می انجامد. نبوغ بلِی در تغییرات لحن و ایجاد چنین دوگانگی‌هایی در آهنگسازی‌اش مثال‌زدنی است.اما به زعم منتقدین از جمله دِیو گِلی در گاردین،  جالب ترین بخش آلبوم، سوییت سوم به نام Copycat است. سیری در مفهوم «ندا و پاسخ»* در موسیقی جَز با راه هایی تازه. جایی که هر سه عضو گروه در نوعی تعقیبِ ملودیکِ مبتکرانه قرار میگیرند، جملات و عبارات از میانشان برای بسط و توسعه و تفسیر عبور میکند و هماهنگی‌شان در آخرین بخش این آلبوم، در بالاترین سطحِ بداهه‌نوازی و اجرا خودنمایی می‌کند.بلِی بدون شک یکی از تاثیرگذارترین‌های موسیقی جَزِ آمریکاست. از همکاری با طیف گسترده‌ای از هنرمندان گرفته تا آهنگسازی برای ارکسترها و آنسامبل‌های بزرگ و کوچک و تاثیری که روی نسل‌های بعدی گذاشته تا شیوه‌های انتشار و به وجود آوردن لیبل‌های مستقل و شخصی، او را در ۸۲ سالگی به یکی از هنرمندان بی‌مانند تبدیل کرده است.سایت ECM خبر از این داده که پروژه‌های بعدی او در راه‌اند. او همچنان شگفت‌انگیز است.* ندا و پاسخ (Call and Response) :1. در جاز الگویی است که در آن عبارت اجراشده توسط یک آوازخوان یا ساز، توسط آوازخوان، ساز یا گروهی دیگر از سازها پاسخ داده می‌شود.2. سبکی اجرایی که در آن عبارت‌های تک‌خوان بارها با عبارت‌هایی از سوی همسرایان پاسخ داده می‌شود و اغلب در موسیقی آفریقا و برخی دیگر از گونه‌های موسیقی غیر غربی دیده می‌شود.</description>
                <category>محمدرضا عادلی</category>
                <author>محمدرضا عادلی</author>
                <pubDate>Tue, 12 May 2020 16:21:45 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>