<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدطهماسبی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mamadshaer0123456789</link>
        <description>✍️در پناه واژه‌ امن به نام شعر📚</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 04:31:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4893294/avatar/jh38x5.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدطهماسبی</title>
            <link>https://virgool.io/@mamadshaer0123456789</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ابرِ ناله خیزِ ما را، آسمان زندان کند</title>
                <link>https://virgool.io/@mamadshaer0123456789/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D9%90-%D9%86%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%AE%DB%8C%D8%B2%D9%90-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%86%D8%AF-rpjlk7fqbq5p</link>
                <description>ابرِ ناله خیزِ ما را، آسمان زندان کندکی توان دیدن رهایی از این زندانی ما؟رشته‌ی وصل تو گر پاره شود، ما چه کنیم؟سینه مالامالِ درد است و پریشانی ماخوابِ خوش از سرِ ما دور شد، ای یاران رفتهسوزِ هجران زده است بر جگرِ حِرمانی ماباده‌ی وصل شما را طالبِ هر دیوانه نیستمستِ صد جام جنون گشته‌ست این پریشانی مازشت و زیباست اگر جامه‌ی ما، عیب مگیرعشق، خود پرده‌ی ما گشته در این ویرانی ما✍️#محمد_کورد(#رهرو)۱۴۰۴۱۲۰۴@Mohamadkurdshaer</description>
                <category>محمدطهماسبی</category>
                <author>محمدطهماسبی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jul 2026 01:04:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مثنوی عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@mamadshaer0123456789/%D9%85%D8%AB%D9%86%D9%88%DB%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82-a6pz7p8qodty</link>
                <description>عشق یعنی قصه‌ای در گوشِ جانباتو شکفتن در  فصلِ زرد  خزانعشق یعنی معنی لبخندی برلبتبرای حل شدن در گرمای بغلت عشق یعنی در مسیرِ پرخطربا خالقت، برای خلق یک هنرعشق یعنی بی‌نیاز از هر جهانبا تو گم شدن،در کرانِ بیکرانعشق یعنی حسِ یک پروازِ بلند بلند و پرفراز، فراتر از دماوندعشق یعنی همه  این بی قراری‌هاپروازی در خیال،چون قناری هادوباره عشقِ تا قیامت با تو بودنزیرِ چترِ مهربانی‌ها باتو سرودنعشق یعنی من دریا تو ماهتاببتابی بر جان و جهانم چو آفتاب عشق یعنی رقصِ گل در بادِ توکه هردم بتپد قلب من‌به یاد توچو نباشی تو روزی فارغ از هر فرهنگنبودت چو ساحل بگیرد جان هرنهنگعشق یعنی آرامش میانِ واهمهتا ابد دچار یک نفر لا این همهعشق یعنی توباشی در تمامِ لحظه‌هاآغوش امنی درمیان تمام  لرزه‌هااصلا عشق یعنی تا ابد دیوانگییعنی‌با تو بودن، اوجِ این فرزانگیدر پایان:  گفته‌اند بزرگان از ازل  دچار باید بودمن گویم هرجانی به عشق ناچار باید بود✍️.. محمد_کورد#شماره_ثبتH9440028عشق شادی،ست آزادیست آغاز آدمیزادیست ✍️(استاد ابتهاج) #محمد_کورد</description>
                <category>محمدطهماسبی</category>
                <author>محمدطهماسبی</author>
                <pubDate>Fri, 03 Jul 2026 01:40:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر  خون بها</title>
                <link>https://virgool.io/@mamadshaer0123456789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%A7-pel7lovvnanm</link>
                <description>در اقیانوسِ سکوت‌هایمموج های خسته‌ی دریا خوابیدهمن همان برکه‌ی آرام دیروزم کهدر میانِ نقشه‌یِ این دنیا آرمیدهپناه بردم به تماشای‌ دریاکه ذره‌ی من،غرق تلاطم شدهدر قلب من امواج دریا درهممی‌کوبد مرا،برکه‌ای ماتم شده در میانِ ویرانه‌هایم خوبموقتی‌که زمان،به تماشا نشسته استمن همان نقطه انجمادِ مطلقمکه روح، تن را تنها گذاشته استدر سکوتِ خود، پادشاهی‌ام!بر تختِ بی‌نام و نشان پریشانیمن همان جزیره‌یِ مجهولی‌امدر قلب جزر ومدِ امواجِ ویرانیمن مخروبه‌یِ پس، از حادثه‌امکه حاصلِ ادعای جنونِ من استهمان برکه‌ام، عکس ماه‌درچشمانمافتاد،اکنون جنون بهایِ خونِ من استشبیه مخروبه‌یِ پس، از حادثه‌امکه حاصلِ ادعای جنونِ من استمن آن برکه‌ام، عکس ماه‌درچشمانمافتاد،چند بیت شعر بهایِ خونِ من است#محمد_کورد</description>
                <category>محمدطهماسبی</category>
                <author>محمدطهماسبی</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jun 2026 17:01:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عــشــق</title>
                <link>https://virgool.io/@mamadshaer0123456789/%D8%B9%D9%80%D9%80%D8%B4%D9%80%D9%80%D9%82-ogmnvrfic0pp</link>
                <description>#عشق، مانیفستِ بی‌زبانی استعشق، نه ایستگاهی در میانه راه،که خود، تمامِ مسیرِ سفر است؛سلوکی است از تاریکیِ ماده،به سوی روشناییِ محضِ ساحتِ امرِ قدسی.#عشق،آن‌گونه که تو نگاشتی،گذرگاهِ میانِ «بودن» و «شدن» است؛جغرافیایی که مرزهایِ جغرافیایی را می‌شکافد،تا از مرزِ «من» و «تو»،به قلمروِ «ما»یِ بی‌زمان برسد.ما در پیِ لمسِ دست‌ها می‌گردیم،در حالی که عشق،یک ارتعاشِ پنهان در سیمایِ خلقت است؛نه در کلامِ جاری، نه در خطِ نوشته شده،بلکه در سکوتِ میانِ دو تپشِ هماهنگ.✍️. #محمد_کوردعشق ❤️🕊❤️🕊</description>
                <category>محمدطهماسبی</category>
                <author>محمدطهماسبی</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jun 2026 16:00:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقسم به صبر</title>
                <link>https://virgool.io/@mamadshaer0123456789/%D9%88%D9%82%D8%B3%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B5%D8%A8%D8%B1-vjaneuaj3qjv</link>
                <description>#وقسم_به_صبرو قسم به صبر...که اگرچه راه دشوار است،اگرچه دل خسته،اگرچه شب بلندتر از امید به نظر برسد،باز هم باید ماند...باز هم باید تحمل کرد...باز هم باید نفس کشید،برای روزی که روشنایی،از پسِ این همه تاریکی قد بکشد.قسم به صبر...که هنوزدر دلِ این همه خستگی،ردّی از امید مانده است.و من با همان ردّ باریکِ روشنرو پاهام وایستادم.تحمل کن، جان من...اگر شب،دست‌هایش را دورِ دلِ تو حلقه کرده،اگر سکوت،چون سایه‌ای سنگینروی شانه‌هایت نشسته،اگر بغض،مدت‌هاستدر گلویت خانه کرده،باز هم تحمل کن...تحمل کن، جان من...که هیچ زمستانی،برای همیشه در جانِ زمین نمی‌ماند.هیچ دردی،تا ابد در دلِ انسان نمی‌خوابد.و هیچ اشکی،بی‌پاسخ نمی‌ماند،اگر چشمِ دل به فردا بسته نباشد.تحمل کن...حتی اگر جهان،بی‌رحم‌تر از آن باشد که گمان می‌کردی،حتی اگر دلت،زیر بارِ سکوت‌ها ترک بردارد،حتی اگر تمامِ امیدهادر فاصله‌ای دور نفس بکشند،تو هنوز زنده‌ای...و زنده بودن،یعنی هنوز فرصتی هستبرای دوباره برخاستن.و قسم به صبر،که این رنج هم خواهد گذشت.این شب هم خواهد شکست.این بغض هم روزیراهی به روشنایی پیدا خواهد کرد.فقط...تحمل کن، جان من،تحمل کن...که پس از هر فرو رفتن،راهی به برآمدن هست،و پس از هر سکوت،صدایی تازه متولد می‌شود.من می‌دانمکه گاهی نفس کشیدناز جنگیدن هم سخت‌تر می‌شود،می‌دانمکه گاهی دلت می‌خواهدهمه چیز را رها کنیو در آغوشِ خاموشِ فراموشی فرو بروی...اما نه،هنوز چیزی در تو زنده استکه برای ماندن می‌تپد.صبر کن...نه از سرِ بی‌دردی،از سرِ ایمان.از سرِ آن یقینِ خاموشکه خورشید،حتی اگر پنهان شود،از آسمان نرفته است.پس تحمل کن، جان من...و قسم به صبر،که آخرِ این راه،بی‌نور نخواهد بود.در پسِ این همه فرو ریختن،چیزی از ماایستاده مانده است.و همان کافی‌ستکه برای ادامه دادن.الان هستی....✍️. #محمد_کورد(#رهرو)🕊❤🕊</description>
                <category>محمدطهماسبی</category>
                <author>محمدطهماسبی</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jun 2026 12:10:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوگند به نامت</title>
                <link>https://virgool.io/@mamadshaer0123456789/%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%AA-jd0pxckggewc</link>
                <description>سوگند به نامت...به لرزش این دلِ بی‌قرار وقتی یاد تو می‌افتد،به آرامشی که در صدایت پنهان است،به نگاهی که غصه را از روزگارم می‌روبد.سوگند به نامت...که تو آرام منی.میان این همه هیاهو و خستگی،میان تمام جهانِ بی‌رحم و عبوس،تو بندِ ظریفی هستیکه دلم را به زندگی گره می‌زند.وقتی لبخند می‌زنی،جهانم روشن می‌شود،مثل چراغی در شبِ خاموشِ دلم.و من…به همان روشنی ایمان دارم.سوگند به نامت—به چشم‌هایی که مرا می‌خوانند بی‌صدا،به دلی که با بودنِ تو معنا می‌گیرد،که اگر تو نباشی،جهانم بی‌سوگند می‌ماند،بی‌ آرامش،بی‌ من...✍️. #محمد_کوردhttps://t.me/Mohamadkurdshaer</description>
                <category>محمدطهماسبی</category>
                <author>محمدطهماسبی</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jun 2026 14:43:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دکلمه#برای_تو</title>
                <link>https://virgool.io/@mamadshaer0123456789/%D8%AF%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D9%88-mcciayreq0qo</link>
                <description>🍁*بــرای تـو....در امتداد همین شبِ بی‌خوابکه مهتابش دل از دلتنگی گرفته،می‌نویسم از تو،از غباری که بر حافظه‌ی دلم نشستهو از عطری که هنوز در هوای نفس‌هام می‌پیچد.گفته بودی باز می‌آیی،با صدای باران بر شانه‌های خاک،با چشمانی که غصه را آب می‌کندو واژه‌ها را از تبِ عشق زنده می‌سازد.اما نیامدی...و من هر غروبدست روی نبض ستاره‌ها می‌گذارم،می‌پرسم از شبکه چرا هنوز &quot;تو&quot; را نمی‌فهمد.سخنم تمام نمی‌شود،دل بی‌تاب، میان نامت و سکوترها می‌چرخد؛و هر بغضی که در تارِ گلو می‌سازدنامِ تو را نگه می‌دارد —مثل دعایی که هنوز اجابت نشده.ای حضرتِ دوری، ای سایه‌ی واژه‌های من،اگر روزی برگردی،می‌خواهم تنها یک &quot;لبخندت&quot; راقرض بگیرمتا با آن، تمام جهان را دوباره بسُرایم.✍️#محمد_کوردhttps://t.me/Mohamadkurdshaer</description>
                <category>محمدطهماسبی</category>
                <author>محمدطهماسبی</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jun 2026 14:30:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلنوشته نبودنت</title>
                <link>https://virgool.io/@mamadshaer0123456789/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%AA-kqspu8tmvmcz</link>
                <description>نبودنت.....نبودنت یک فصل ناتمام در تقویم من است. فصلی که تمام برگ‌هایش به رنگ پاییز رفتند و دیگر هیچ بهاری را ندید.می‌گویند زمان، مرهم هر دردی است. اما زمانِ من، از لحظه‌ای که نیستی، در همان لحظه‌ی آخرِ آخرین دیدار متوقف شده است. انگار ساعتم شکسته، و عقربه‌هایش فقط به سمت خاطرات می‌چرخند.دنیا می‌گذرد، اما من در آن لحظه، در آن ثانیه آخر، در همان تقاطع احساسات ثابت مانده‌ام. لحظه‌ای که حس کردیم فاصله دارد ، لحظه‌ای که می‌دانستیم این آخرین نفس مشترک در هوای یکسان است.چشم‌هایم دنبالت می‌گردند، در شلوغی خیابان، در سکوت خانه، حتی در انعکاس ناپیدای خودم در شیشه. هر کجای این شهر، ردی از تو هست؛پنهان در عطر قهوه‌ای که دیگر با هم نمی‌نوشیم،در آهنگی که دیگر با هم گوش نمی‌دهیم،و در جای خالی‌ات در شبهای ک خیابان خاطرات را به تنهایی قدم میزنماین &quot;جای خالی&quot; خودش یک حضور است. یک حضور سنگین که وزن همه چیزهایی که می‌توانستیم باشیم را بر دوش می‌کشدتو نرفته‌ای، فقط شکل حضورت عوض شده.دیگر نه با دست‌هایم لمست می‌کنم، نه به شانه‌هایت تکیه می‌کنم.حالا، تو شده‌ای نسیمی که بی‌خبر می‌وزد و موهایم را نوازش می‌کند.......تو شده‌ای نوری که از پنجره می‌تابد و سایه‌ات را بر دیوار می‌کشد، درست جایی که زمانی ایستاده بودی.رفتن، برای جسم است؛ برای آن جسمی که روزی در کنارم بود. اما عشق، روح است. و روحِ من، رها نخواهد شد از ریسمانِ آن روزهایی که با هم بافتیم.اما این دلتنگی،این فاصله ، به ما اجازه داد تا عشق را در ثروت وپول تعریف نکنیم عشق واقعی، نیازی به مجاورت ندارد. عشق، یک تابع چند متغیره است اگر عاشق باشیدخودت تغییر میکنی اما اگه اگه اگه عاشق نباشی. مسیرت تغییر میکنداین نبودنت، بزرگ‌ترین درس عشق بود: اینکه ماندن در حافظه، قوی‌تر از هر بودنی است.من می‌مانم در این قفس تنها،پرنده‌ای که حالا در آسمان خاطرات، آزاد و بی‌مرگ پرواز می‌کنم تا بمانم.........#محمد_کورد#رهرو@Mohamadkurdshaer</description>
                <category>محمدطهماسبی</category>
                <author>محمدطهماسبی</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jun 2026 14:22:34 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>