<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مانا هستم?</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mananevis</link>
        <description>اینجا مانا می‌نویسه.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:50:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2368537/avatar/l3zOLt.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مانا هستم?</title>
            <link>https://virgool.io/@mananevis</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اسفند ماه؛ انسان در جست و جوی معنا</title>
                <link>https://virgool.io/@mananevis/%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-jdlmurtjylxf</link>
                <description>انسان در جستجوی معنا خاطرات سه سال اسارت دکترفرانکل روانشناس و نویسنده اتریشی در  اردوگاههای اجباری نازی ها ی متخاصم با ترجمه بسیار خوب وروان آقای علیرضا ارجاع  هست که با نهایت دقت و صداقت  به تصویر کشیده شده ، که البته اسم اون سه سال رو میشه مرگ تدریجی نام گذاشت ولی تعدادی از شخصیت های کتاب تحت تاثیر لوگوتراپی دکتر فرانکل در اوج فشارهای روحی و روانی  ولی تحمل ذلت و خواری و مصیبت های بسیار بزرگ و غیر قابل تصور هیچ گاه امید  به زندگی و زنده بودن رو از خودشون دور نکردن وبا معنا درمانی و تقابل با درد و رنج دوران اسارت ، تو نستن برمرگ فائق بیان ودوام  بیارن و دوران اسارت خودشون رو به اتمام برسونن. بر اساس آموزش های دکتر فرانکل تعدادی از  اسرای دیگرنیز یاد گرفته بودن نگرش مثبت اونها  به مسائل پیرامون خودشون می تونه بر بیماریهای روحی  غلبه کنه چرا که مشکلات روحی و روانی و حتی جسمی  به دلیل‌ پیدا نکردن معنی زندگی ایجاد میشه اونا سعی کردن  با روش لوگوتراتی از سد ناامیدی رد بشن و امیدوارانه به زندگی ادامه بدن . دکتر فرانکل تونست تاثیر به سزایی روی دیگر اسرا داشته باشه و به اونا کمک کنه امیدشون رو از دست ندن و سعی کنن  به آینده ای فکر کنن که آزاد آزادن و  اسارت و بردگی در اون جایگاهی نداره. فرو رفتن در رویای آزادی و سیر در آمال و آرزوها و برگشت به دوران قدرت و اقتدار و عظمت انسانی از اسرا ،افرادی پر توان و قوی بار آورده بود و همین قدرت و تحمل درد موجب شد که خیلی از اونا بر بیماریهای صعب العلاج وسختی های دوران اسارت فائق بیان و  اسیر کوره های آتش سوزی نشن وبا  تحمل رنج ها و محنت ها  از دست دشمن خلاص بشن. شایسته است که‌  سر تعظیم در مقابل این افراد فرو بیاریم  و تمام قد در مقابلشان بایستیم . چقدر سخته وقتی زیر بار ظلمی بری که ظالم هیچ بویی از انسانیت و انسان بودن نبرده باشه چقدر سخته مطیع  اوامر افرادی بشی که خوی دد منشانه و وحشیگری شون توان دفاع و مقابله رو از تو بگیره و چه سخته طرف شدن با کسی که بوی گند نظام فکری برتریت و  نژاد پرستی دیگران بر سرت سایه بندازه و توان نفس کشیدن و زندگی شایسته ای رو که لیاقتش رو داری از تو بگیره به قول فرمایش مولایمان حضرت علی (ع)که می فرمایند خدایا دشمنانمان را نیز از افراد عاقل قراربده دراینجا صدق می کنه که یک عده افراد بی عقل و جاهل حاکم اردوگاهها بودن که بدترین اتفاقات ممکنه رو رقم می زدن . با تمامی ثانیه های اسارت دکتر فرانکل و هم بندیهایش قلبم به‌درد آمد وبه مظلومیت اسرا گریستم و گریستم ،به مظلومیت انسانهایی که در کوره های آتش سوزی با زندگی وداع کردن اشک ریختم و از خدا خواستم به جبران این همه محنت ودردی که در اردوگاههای وحشت و خفقان ،  کشیدن مورد مغفرت و بخشش الهی قرار بگیرن و جایگاه شایسته ای در بهشت برین داشته باشن در اثنای مطالعه کتاب به این می اندیشیدم چه چیزی باعث سقوط انسانها در ورطه های حیوانی و حتی پست تر از اون میشه که به راحتی می تونن در خصوص مرگ و راههای کشتار انسانهای مظلوم تصمیم بگیرن و  دست به جنایت های وحشتناک  بزنن ؟وقتی فکر می کنم می بینم حتی یک حیوان وحشی به تمام معنا نیز در خصوص ساقط کردن زندگی دیگران به اندازه ماموران کثیف و پلید اردوگاهها قصی القلب نازی  نیستن و نمی تونن باشن اونا بر اساس غریزه حیوانی خودشون نهایتا جسم طعمه خودشون رو در آنی شکار می کنن و به دلیل تنازع بقا به اهدافشون که همانا استفاده از گوشت شکار هست می رسن  ولی مامورین اردو گاههای نازی علاوه بر جسم اسرا سعی می کردن  روح وروان و حیثیت و شخصیت و امید و آرزوهای اسرا  رو از اونا بگیرن وبا دستاویز قراردادن  عقده های کثیف و حیوانی خود بر آنها حکومت کنن  .واقعا دلیل سقوط انسان از درجات بالای انسانی که روح خدا دراون دمیده شده به پایین ترین درجه حیوانی چیست؟ امثال منی که حتی تحمل خوندن روایت های زندگی اسرا در اردوگاههای نازی رو نداریم چه اتفاقی می افته که تبدیل به رذل ترین موجود می شیم و به خاطر مطامع زودگذرونفسانی خودمون راضی میشیم رفتار غیر انسانی با انسانهای دیگر رو پیشه خودمون کنیم ودر خاتمه خوندن این کتاب روبه کسانی که از روحیه  حساس و و آسیب پذیر برخوردارند به هیچ وجه توصیه نمی کنم چرا که شنیدن مصائب بزرگ دیگران هر چند که خودمون تجربه نکرده باشیم بسیار دردناک و تحمل ناپذیره .لینک دریافت کتاب از طاقچه </description>
                <category>مانا هستم?</category>
                <author>مانا هستم?</author>
                <pubDate>Sun, 17 Mar 2024 22:39:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهمن‌ماه؛ یک عاشقانه آرام</title>
                <link>https://virgool.io/@mananevis/%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85-jhdk9wqwoq2p</link>
                <description>رمان ها و کتب عاشقانه از جمله کتابهای پرطرفدار و پرمخاطبه که معمولا در کتابخانه افراد اهل مطالعه چند جلدی رو می تونی پیدا کنی .علی الخصوص که از نویسنده های نام آشنا و به نام باشند .یک عاشقانه آرام کتابی است ادبی از نویسنده شهیر کشورمان نادر ابراهیمی که علی رغم نثری زیبا دارای پیچیدگی و سنگینی خاصی است که درک آن نیاز به تحلیل و تفکر پیرامون مکالمات شخصیت های داستان داره .یک عاشقانه آرام راوی زندگی عاشقانه دوزوج از دو دیار و فرهنگ متفاوت آذربایجان وگیلان است که علاوه بر ایجاد رابطه عاطفی بینشان به دلیل تشابه افکار و اعتقادات سیاسی مشترک تصمیم به ایجاد زندگی مشترک می گیرند .چرا که همدلی لازمه هرپیوندی است ومصداق بیت زیبای مولانا که پس زبان محرمی خود دیگراست همدلی از هم زبانی بهتراست را به تصویر می کشد.یک عاشقانه آرام راوی زندگی عاشقانه ای است که در لابلای مشکلات ومخاطرات زندگی روزمره و جفای دوران وسلطه حکومت مستبد درکمال سادگی و به صورت اتفاقی شکل می گیره و خیلی سریع ،به ازدواج ختم میشه زندگی با عشق آغاز واین عشق تا سالیان سال همچنان محکم و استوار بر زندگی زوجین سایه می اندازه در عین حال گاه نیز به دلیل فراراز عادت زدگی وخمودگی و ایجاد تنوع در زندگی با همفکریی وتصمیم مشترک تغییراتی در روابط و برنامه های زندگیشان ایجاد می کنن چرا که اعتقاد دارن عادت به هر چیزی به مرور می تونه نابود کننده باشه اونا حتی در دوران پیری نیز نه تنها ذره ای از عشق و محبتشان به هم کم نمیشه بلکه برعکس شعله های عشقشان همچنان سوزنده تر از گذشته فرصت زبانه کشیدن پیدا می کنه واین می تونه درسی باشه برا زوج های جوانی که در ابتدای راهند و گاه عشق رو با هیجانات نوجوانی و جوانی اشتباه میگیرن خوندن این کتاب برای کسانی که می خوان راه و رسم عاشقی و عاشق ماندن رو یادبگیرن توصیه میشه .البته جمله مو به این صورت اصلاح می کنم که عاشقی و عشق ورزی یاد گرفتنی نیست فطری است و خدا دادی و از ضروریات زنده بودن چرا که بدون عشق انسان به مرده متحرکی می ماند که وجودش هیچ ثمری ندارد ولی چه بسا راهکار ماندگاریش و حس تازگی عشق رو باید یاد گرفت و زمزمه کرد واین می تونه درسی باشه برای تمامی عاشقان صادق و واقعی چرا که همه می تونن عاشق بشن ولی همه نمی تونن پای عشقشون بمونن و دراین راه ماندگاربشن واما نکته ای که لازم به ذکره اینه که علاوه برلذتی که از خوندن کتاب به دست آوردم نکات ومطالب آموزشی خوبی نیز در گفتمان های زوجین بود که برام ارزشمند بودوقابل تامل ونکته بعدی که نیاز به بیان داره اینکه بر خلاف تفکرات پوچ بعضی از افراد که خود رو تافته جدا بافته می دونن و سعی در تخریب قومیت های مختلف و دادن نسبت های نامناسب به دیگران رو دارن عسل بانو همسرش روبا افتخار گیله مرد صدا می کرد و در مقابل نیز گیله مرد اونو بانوی آذری من و گاه محبوب آذری من و اما چنان که قبلا نیز عنوان کردم متن ثقیل و پیچیده کتاب انتظار ی که ازخوندن یک کتاب رمان داشتم رو به صورت کامل برآورده نکرد ونتونستم در فضای داستان غوطه ور بشم و همه اتفاقات رودقیق هضم کنم که چه بسا اگر ساده وروان نوشته میشد و محاورات آن همچون محاورات افراد معمولی نگارش میشد می تونست درذهن ماندگارتر باشه ومخاطب رو بیشتر با جریانات همراه کنه ویا شاید اگه کتاب صوتی اونو گوش می کردم قضیه فرق می کردونظرم عوض میشدو یا از پیچیدگی بیش ازحد بعضی جملات کاسته میشد وماندگاریش در ذهن وخاطرم طولانی درپایان به قول نویسنده عشق را نباید فریاد زد فقط باید زمزمه کرد.من نیز چون نویسنده معتقدم زمان نمی تواند بلور اصل را کدر کند مگر آنکه تو پیوسته برق انداختن رو از یاد برده باشی وخدا پیش از آنکه انسان رابیافریند عشق را آفریدچرا که می دانست انسان بدون عشق ،درد روح را ادراک نخواهد کرد و بد ون درد روح،هیچ کس، بخشی از خداوند خدا را در خویشتن خویش نخواهد داشت به امید روزی که زندگی تک تک انسانها سرشار از عشق ،محبت و دلدادگی به معنای واقعی کلمه باشه و نفرت و کینه و تنفر از جامعه رخت بربنده وهمه روابط انسانی برپایه عشق وایثار شکل بگیره .لینک دریافت کتاب از طاقچه </description>
                <category>مانا هستم?</category>
                <author>مانا هستم?</author>
                <pubDate>Fri, 16 Feb 2024 14:46:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دی‌ماه؛ کتابخانه نیمه شب</title>
                <link>https://virgool.io/@mananevis/%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%A8-jmmlpn9vhffy</link>
                <description>کتابخانه نیمه شب زندگی هر یک از ما در صورت نگارش تبدیل به کتابی قطور خواهد شد .کتابی پر از اتفاقات و تجربیات خوب و بد و تلخ و شیرین که رابطه مستقیمی با  انتخابهای ما دارند اگر ما در انتخابها و تصمیم گیری هایمان از  احساس وعاطفه توام با عقل و شعور  کمک  بگیریم وزندگی مان را براساس تجزبه و تحلیل پیش ببریم  وعجولانه تصمیم نگیریم زندگی مان  معنا و ارزش پیدا می کنه و کمتر حسرت زندگی خود و یا دیگران را خواهیم خورد .کتابخانه نیمه شب نیز در خصوص زندگی متفاوتی که یک فرد می تونه برا خودش رقم بزنه به رشته تحریر دراومده و می خواد بگه که حسرت بی جا و نگرانی های ما از انتخاب هامون جز اینکه شرایط روحی و روانی مون رو به هم بزنه و اجازه لذت بردن از زندگی و زمان حال رو ازما سلب کنه چیز دیگری نیست  هرزندگی تصمیم های متفاوتی رو شامل میشه که روی نتیجه حاصله تاثیر می ذاره .با توجه به ابنکه حسرت و نگرانی کنونی ما به هیچ وجه نمی تونه نتیجه کاری رو که قبلا انجام شده تغییر بده لذا لزومی نداره که وقتمون رو صرف کاری بکنیم که نتیجه مثبتی رو عایدمون نمی کنه نورا سید شخصیت اصلی داستان در این کتاب فردی است که به خاطر حسرت و احساس پشیمانی از تصمیم هایی که در  گذشته گرفته   سخت دچار افسردگی روحی و روانی شده  به حدی که اونو به مرز خودکشی کشونده و این  حالت روحی باعث شده تو زندگی کنونیش هم دچار یک سری بحران های اساسی مثل از دست دادن شغلش بشه   ومشکلاتی به مشکلات قبلیش اضافه بشه به همین دلیل او تصمیم می گیره به گذشته سفر کنه و  زندگی جدیدی رو تجربه کنه و  در خصوص اینکه آیا  زندگی جدید واقعا ایده ال و بدون نقص هست و ارزش حسرت خوردن رو دارن یا نه به درک کاملی برسه   نورا وارد زندگی های  موازی مختلفی میشه و متوجه میشه که تمام تصمیم های هر چند کوچک و جزئی می تونسته مسیر زندگیش رو عوض کنه .او با تجربه کردن زندگی های متفاوت یکی از حسرت های بزرگ خودش رو به فراموشی میسپاره و متوجه میشه خیلی از حسرت ها ارزش نگرانی و ناراحتی رو ندارن البته از این قسم ادم ها که همه اش حسرت زند گی دبگران رو می خورن و از اوضاع زندگی خودشون راضی نیستن زیادن و معمولابیشتر اونا از یک نوع مشگل روحی روانی رنج می برن که اگر به نوقع درمان نشن می تونه به خودکشی اونا منجر بشه داستان زندگی نورا بازگو کننده اینه که تصمیم  ها و انتخابهای  ما تاثیر خیلی زیادی  تو سرنوشت خودمون و اطرافیانمون داره حسرت زتدگی دیگران رو خوردن جز افسردگی و مشکلات روحی و روانی دستاوردی برامون نداره هر فرد در زتدگی نیاز به دوست و همدمی داره که عاقل تر و دلسوز تر از دیگر افراد باشه تا بتونه در برهه های حساس زتدگی راهنماییش کنه  مثل خانم الم کتابدار و دوست قدیمی نورا  رفتارهای متفاوت  والدین و حمایت های اونا از فرزندانشون می تونه تضمین  کننده سلامت روحی و روانی فرزندان  باشه وبرعکس تبعیض بین فرزندان موجب کاهش اعتماد به نفس اونا شده و نوعی بدبینی و نفرت نسبت به والدین رو در فرزندان ایجاد می کنه پذیرفتن واقعیات و عدم قدرت تغییر رویدادها ی گذشته نیز موجب ازبین رفتن حسرت ها و پشیمانی های حاصل ازاون حسرت ها میشه البته افرادی که از نظر روحی و روانی از سلامت نسبی برخوردار باشن نسخه موجود خودشون رو باهیچ نسخه  دیگری عوض نمی کنن چرا که تجربه زندگی خود فرد هر چند خوب و بد پر از تجربیات زیبا و به یاد ماندنیه که با رویا پردازی و رفتن در نقش های دیگر موجب میشه این تجربه باارزش رو دست کم بگیریم و از نتایج مثبت اون غافل باشیملینک دریافت این کتاب از طاقچه</description>
                <category>مانا هستم?</category>
                <author>مانا هستم?</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jan 2024 20:46:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آذرماه، سرکارعلیه</title>
                <link>https://virgool.io/@mananevis/%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-e4uql5nz8lt1</link>
                <description>جهت انتخاب کتابی برای چالش آذر ماه تصمیم گرفتم  از میان کتاب های ارائه شده به دنبال کتابی با موضوع زن و شناخت جنس مونث باشم نه اینکه افکار فمنیستی داشته باشم نه .به این دلیل که بفهمم هویت اصلی زن چیست و چرا این هویت امروزه مظلوم واقع شده خوشبختانه عنوان کتاب سر کار علیه نظرم رو به خودش جلب کرد و با توجه به نظرات مثبت خوانندگان در خصوص این کتاب شروع به مطالعه کردم باتوجه به متن روان و بسیار ساده اون تونستم در مدت زمان کوتاهی خواندن کتاب رو به اتمام برسونم .به  مورد جالبی که در این کتاب برخورد کردم نگاه متفاوت  دو نسل ( مادر و دختر)  در خصوص چیستی زن و هویت او  بود که با ارتباط و تعامل مثبت و گفت و گوی آگاهانه و تجربیات مادر  به جمع بندی یکسانی رسیده بودند هیچ شکی نیست که شناخت هویت زن  از جمله اصول اولیه برای فهم ودرک زنان  و رشد و تعالی آنان است است هدف و غایت این کتاب به نظر می رسد از جنس مونث انتظار دارد برای اثبات حقیقت وجودی اش  توانایی و  قدرت هماهنگ کردن فعالیت های داخل خانه و وظیفه دختری ،همسری،مادری رو  با فعالیت های خارج از خانه  به  نحو احسن و با متانت و حیا و نجابت و خویشتنداری در مقابل  هوس های زود گذر و انی به انجام برساند و تعادلی بین افراط و تفریط های بعضی از نظربه پردازان به ظاهر متفکر ایجاد کنه و خودش رو  از  زندان تفکرات سنتی و یا در مقابل تفکرات به ظاهر مدرنیته آزاد کنه شکی نیست هویت زن علاوه بر وظایف او به عنوان یک انسان در جامعه و مسئولیت های مرتبط با نقش اجتماعی اش در وهله اول تصمیم وی به تشکیل خانواده و فرزند پروری است که همه آحاد جامعه  به اون اذعان دارن و با قاطعیت میشه  گفت جزئی از ذات جنس مونث داشتن فرزند و فرزند پروری است و این حقیقت در بازیهای کودکانه همه  دختران به وضوح قابل مشاهده است لذا در بعد خانوادگی به نظر می رسه برای هماهنگی با هویت اصلی  باید دختران را همسرانی شایسته و مادرانی با کفایت تربیت کرد تا بتونن فرزندانی سالم تربیت کنن وبخشی از  هویت اصلی شون روشکوفا کنن چنان که حضرت رسول می فرماید از دامن زن مر د به معراح می رود در بعد اجتماعی نیز میشه گفت که هویت اصلی زن بار دیگر نیز مایل به انتخاب شغل یا مسئولیتی است که در راستای  کمک و همدردی و ایثار و فداکاری و خدمت به جامعه باشد (البته امروزه استقلال مالی نیز یکی دیگر از دلابل اشتغال بانوان است)  لذا زنانی که هویت اصلی و چیستی خودشون رو کشف کرده باشن معمولا سراغ کارهایی میروند  که بتوانند این عطش رو سیراب کنن و هویت اصلی شون رو به نمایش بذارن (مثل شخصبت محبوبه در قطار) که سوال اول  صبحش از خودش این بوده که امروز من برای چه کسی و چه کاری باید باشد. زنی محکم و استوار و کنشگر جامعه فکری خودش .در مقابل زنانی که تمایل افراطی به تجملات و فخر فروشی و خود ارایی و لذت های زود گذر وهمچنین چشم هم چشمی دارن و به نوعی غرب زده تلقی می شوند  نمی تونن از هویت اصلی شون دفاع کنن و معمولا بعد از مدتها به بن بست می رسن مثل شخصیت هایی چون فرببا ( دوست دوران دبیرستان نویسنده )و خانم صندوق دار فروشگاه.که به دلیل گم شدن هویت انسانی شان باید به حالشون گریست البته رفتار و کردار و منش این چنین زنانی است که گاه تعمیم یافته وموجب شده دیگر زنان نیز  خیلی جدی گرفته نشوند و گاه به عنوان ابزاری برای رسیدن به مطامع جنس مذکر  به حساب بیان که این روزها در نحوه به کارگیری و استخدام بانوان کاملا مشهوده و به جای استفاده از تخصص و قابلیت های علمی اونا از قابلیت های جنسی شون استفاده میشه و واسفا که زنانی که هویت خودشون رو گم کردن به راحتی اجازه می دن دیگران ابعاد جنسی شان را مهم تر از ابعاداخلاقی و معنوی شون  به حساب بیاورند وارزش هایشان را به ورطه سقوط  بکشانند.(و از این دستاوردشان لذت نیز ببرند )  چه استدلال زیبایی که نویسنده عنوان کرده و اینکه انگار زن ها بیشتر به زنانگی ما ظلم می کنن تا مردان پس باید جوری لباس پوشید و رفتار کرد  که ظاهر از اندیشه جلوتر نرود و همیشه نگاه به زن نگاه توام با  احترام و ادب باشد  جمله ای در کتاب نظرمو به خودش جلب کرد و اینکه جامعه بدون حضور زنان لنگ می زند چون جامعه همانند الاکلنگی است که زنان یک طرف ومردان طرف دیگر الاکلنگ هستند واقعا  این نظریه در جامعه کاملا مشهوده وما در جایی که  شاهد حضور زنان هستیم می بینم که نواقصی که در عملکرد مردان مشهوده این زنان هستند که می تونن اون نواقص رو برطرف و شکاف های موجود رو پر کنند در خاتمه با نظر نویسنده محترم موافقم که باید  باور داشته باشیم  هویت اصلی ما  نه محدود شدن در مسئولیت های خانوادگی است و نه چپانیده شده در فعالیت های اجتماعی  لبخند ما زنان مثل پیچکی است که از روزنه  خانه و اجتماع بیرون می زند و زندگی را سرشار از عطر عشق و عاطفه کرده وبه همه زندگی می بخشد .قدر خود را بدانیم و در جهت هویت و چیستی خود گام برداریم و هدف آفرینش را از خلقت خود به اثبات برسانیملینک دریافت این کتاب از طاقچه</description>
                <category>مانا هستم?</category>
                <author>مانا هستم?</author>
                <pubDate>Mon, 18 Dec 2023 13:18:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آبان ماه؛ اصل گرایی</title>
                <link>https://virgool.io/@mananevis/%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-u6mksonaxngc</link>
                <description>باید اعتراف کنم در چند ماه گذشته این کتاب با توجه به سلیقه شخصی ام  جزو بهترین کتابهایی بود که خوندم . بسیار ساده وروان اصل گرایی و فرع گرایی رو از هم تفکیک کرده  ودر یک کلام پیشهاد می کنه اصل را بچسبید و از فرعیات دوری کنید .نویسنده در این کتاب راه ورسم زندگی و مقابله با مشکلات رو آموزش داده وبه موضوعاتی پرداخته که واقعا برای همه ما ملموس بوده و هرروز با اونها سر و کار داریم ولی بیشتر وقت ها نمی دونیم چه طوری با مسائل و مشکلات کنار بیاییم و یا واقعا می دونیم ولی جرات مقابله بااون رو نداریم و حتی بیشتر اوقات  حدس نمی زنیم که  پاسخ ما به خواسته طرف مقابل چه تاثیری درفرد درخواست کننده داره و بیشتر هم به تاثیرات منفی اون توجه می کنیم  و نگران باز خورد اطرافیانمون هستیم ولی من با مطالعه این کتاب به این نتیجه رسیدم که با احترام و رعایت ادب و متانت میشه جواب نه داد و خود رو از قید محدودیت ها نجات داد (که البته کمی سخته ودر همه محیط ها جواب نمی ده ) .مباحث این کتاب تلنگری دوباره در خصوص تغییر بعضی از  رفتارها رو برام به همراه داشت فهمیدن مطالب این کتاب که خیلی هم سخت نیست به نظرم یک نوع شجاعت رو در فرد پرورش میده که بتونه به احساسات خودش غلبه کنه .خودش رو تو تنگنای نظرات دیگران قرار نده .همواره احساس آرامش و موفقیت بکنه به جای پرداختن به فرعیات بی ارزش به اصول مهم فکرکنه. کارهاشو اولویت بندی کنه و امور غیر ضرور رو حذف بکنه .البته این امر به قدری مهمه که کتاب با این جمله شروع شده .خرد زندگی زدودن همه چیزهای غیر ضروریست .چرا که با حذف غیر ضروریات میشه زمان خرید و به آزادی خلاقانه دست پیدا کرد .انجام کارهایی که برامون  مهم هستند و حذف کارهای زاید  می تونه کیفیت اون کار رو بالا ببره  و بالاترین اثر بخشی رو داشته باشه پس ما باید انرژی مون رو صرف کارهایی بکنیم که برامون مفید هستند .اولین کاری که ما در زندگی باید بکنیم این که کارهامونوخودمون اولویت بندی کنیم چرا که اگر این کاررو انجام ندیم دیگران برا ما اولویت بندی می کنن و ما رو درتنگنا قرار میدن (که گاه ناخواسته  این اتفاق می افته ودر   فرهنگ ایران و ایرانی بسیار مشاهده میشه  )جاهایی که واقعا نیازه به دیگران نه بگیم این کاررو بکنیم تا مورد سواستفاده قرار نگیریم البته ممکنه گاه به خاطر این نه گفتن از طرف دیگران تنبیه هم بشیم ولی آزادی ما ارزش فوق العاده ای داره که این تنبیه قابل مقایسه‌ با اون نیست این کتاب به ما یاد میده که اون طوری که دوست داریم زندگی بکنیم نه اون طوری که دیگران از ما توقع دارند.با توجه به تبلیغات گسترده ای که امروزه از طرق مختلف انجام میشه  و ما رو به یک مصرف کننده رده بالا تبدیل کرده و گاه ما رو تشویق میکنه حتی پولی رو که نداریم خرج بکنیم  مطالب این کتاب به ما یاد میده که در برابر وسوسه های خرید و مصرف گرایی خوددارباشیم و مقاومت کنیم  با مطالعه این کتاب من یقین پیدا  کردم در جهانی که زندگی می کنیم تقریبا همه چیز آن بی ارزش است و فقط تعداد معدودی واقعا ارزشمندند مثل خانواده و صرف وقت برای لذت بردن در کنار عزیزانی که دوستشان داریم ما یاد گرفتیم که به فرصت های خوب نه و به فرصت های عالی بله بگوییم و این مستلزم تغییر فکری عظیم است واقعیت اینه که بله گفتن به چند فرصت خوب یعنی از دست دادن فرصت های عالیبهترین دارایی ما در زندگی خودمان هستیم لذا باید از خودمون مراقبت کنیم با  خواب کافی که  نماد کارآفرینان برتره ما نیز با خواب مناسب ۸ ساعته که  لازمه سلامتی و خلاقیت و کار آفرینی است به  قاتل عملکرد مثبت مون اجازه جولان ندیم  کسانی که به خواب کم معتقدند نمی تونن خلاق و موفق بشن و مدام به خودشون آسیب می رسونن البته خودمن نیز تجربه زیادی در این زمینه دارم و هر وقت دچار کم خوابی بشم عملکردم فوق العاده پایین میاد البته در کنارش به سحر خیزی هم اعتقاد دارم که در کتاب اشاره ای به اون نشده  جایی از کتاب اشاره کرده بود  بازی نوش داروی استرس است و مثالهایی در این زمینه زده بود که خیلی از افراد معروف  حین بازی به دستاوردهای بزرگی دست پیدا کردن و ذهنشون بارور شده  که این مورد رو هم من تجربه کردم و زمانی که دچار استرس میشم  بابازی کردن استرسم رو کنترل می کنم و تجدید قوا میکنم اگرمی خواهیم به عنوان یک اصل گرا معرفی بشیم باید سعی کنیم اگر  رفتارمان اشتباه بود اونو   ویرایش کنیم واصلاحات کوچک و سنجیده ای انجام بدیم تا به اهدافمون برسیم جملات  زیبا ی دیگری که دراین کتاب خوندم این بود که نتیجه بزرگ با گام های کوچک شروع می شوند .وتا زمانی که گام برنداریم حصول نتیجه غیر ممکن هست زندگی فقط لحظه حال است اگر لحظه حال رو رها کنیم لذت لحظات زندگی رو نمی تونیم بچشیم هر ثانیه ای که صرف نگرانی آینده و گذشته میشه ما رو از چیزی منحرف می کنه.اگه می خواهیم غصه گذشته و آینده رو نخوریم باید در زمان حال  زندگی کنیم اصل گرا ها به زندگی معنادار و هدفمند می اندیشند اصل گرا بودن یعنی چیزی رودرکمترین زمان به بهترین نحو به تصویر کشیدن مسیر درست را در زمان درست انتخاب کردن یعنی ساده بودن، و ساده بودن یعنی خوشبخت بودن ودرنهایت اینکه سعی کنیم اصل گرا باشیم که فرع گرایی کاریست عبث و بیهوده من یک اصل گرا هستم و اصل گرا خواهم ماند.......لینک دریافت این کتاب ارزشمند از طاقچه</description>
                <category>مانا هستم?</category>
                <author>مانا هستم?</author>
                <pubDate>Sun, 19 Nov 2023 07:09:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهرماه؛ تسلی بخشهای فلسفه</title>
                <link>https://virgool.io/@mananevis/%D9%85%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-bi4godosxjkp</link>
                <description>یکی از کتاب‌های مورد علاقه من کتب فلسفی و مباحث فلسفی است چرا که همیشه از مطالعه متون فلسفی و استدلالات خوب و قوی لذت می برم .به همین خاطر، در چالش کتاب خوانی مهر ماه شرکت کردم و دوست داشتم با شخصیت و روشهای استدلالی فیلسوفان به نام آشنا بشم و به معلوماتم اضافه کنم از این رو کتاب تسلی بخش های فلسفی را برای مطالعه انتخاب کردم که دارای شش بخش بوده و هر کدام راجع به نظریات یک فیلسوف نگارش شده در دوران باستان فیلسوفان دنبال پیدا کردن راهکاری برای زندگی سعادتمندانه انسان بودند ولی هر کدام با روش و نقطه نظر خاص خود به اون موضوع می پرداختند که مورد پذیرش و قبول آحاد جامعه نبوده حتی در بعضی از اون مکاتب نکات غیر عقلانی وحتی غیر اخلاقی نیز مشاهده می شده از این رو زندگی فلاسفه دوران باستان دست خوش تغییرات بسیار و فراز و نشیب های زیادی بوده که اصلا قابل مقایسه با فلاسفه معاصر نیستند بخش اول تسلی بخشی در مواجهه با عدم محبوبیت هست که نظرات سقراط رو دربرگرفته او معتقد بوده تا زنده است وجان در بدن داره از جستجوی دانش وآگاه ساختن مردم دست برنخواهد داشت حتی اگر این کار وی موجب کشته شدنش بشه و یا اینکه موجب عدم محبوبیت و پذیرش وی در جامعه بشه ( برای رسیدن به حقیقت باید عدم محبوبیت رو نادیده انگاریم )وقتی شخصی همه توان خودش رو برای هدایت و آگاهی مردم به کارببره و حتی جانش رو دراین راه فدا کنه و به هدف والای خود فکر کنه واقعا ستودنی است و می توان گفت نقش انبیا رو در جامعه بازی می کنه و باید از وی درس اخلاق گرفت وچه بسا این گونه افراد هستند که در یادها و قلب ها ماندگار میشن و می تونن خدمت بزرگی به بشریت بکنن هر چند در زمان زنده بودنش قدرش رو ندونستن و موجب مرگش شدن ولی به مرور زمان به عمق حرف های او فکر کردن و از کرده خودشون پشیمون شدن که‌ این اقدام همانند نوشدارو بعد مرگ سهراب بود ...بخش دوم تسلی بخشی در مواجهه با بی پولی است و از جمله نظرات اپیکور هست که ابتدابه نظر وی سرچشمه همه خوبی ها لذت شکم عنوان شده و اون هم در سطح بسیار بالا، که ناخود آگاه به یاد فروید و نظریات او( لذت های جنسی ) افتادم ولی من هم مثل بقیه فلاسفه از این گفته‌ای او شگفت زده شدم و به نظرم ایشان در یک دوره ای از زندگیش یک زیاده روی افراطی رو مبنای کار خودش قرار داده تا بتونه به مطامع خویش دست پیدا کنه قابل ذکر هست شخصیت های این چنینی حتی اگر نام فیلسوف هم داشته باشند نه تنها قابل احترام نیستند بلکه جای نقد و انتقاد هم دارن .اما در اثنای مطالعه متوجه شدم این طرز تفکری که به این فیلسوف نسبت داده شده چه بسا شایعه بوده و توطئه ای بر علیه وی باشد چرا که پس از مدتی ایشان شیوه زندگی خود رو با تحلیل عقلانی تغییر داده و به پاره ای نتایج شگفت انگیز رسید و خوشبختی رو در دوستی ،آزادی و تفکر پیدا کرد اپیکور بعد از تغییرات شخصیتی معتقدبود بین تمامی نیکی هایی که برای ما حکمت در بر دارد این دوستی است که پربهاترین هست . وی با روش زندگی خود ثابت کرد فقط همدلی و مهربانی ارزش آفرین هستند با این تغییر نگرش اپیکور یاد حدیثی از پیامبر گرامی افتادم که فرمودند یک ساعت تعقل به اندازه هزار ساعت عبادت ارزش دارد .اپیکور عقیده داشت فیلسوفی که از رنج های آدمی نکاهدعلمش بیهوده و مهمل است و دارویی که درمان نکند به درد نمی خورد .بخش سوم کتاب در خصوص تسلی بخشی در مواجهه با ناکامی و نظریات فیلسوف دیگری به نام سنکا است وی عقیده دارد نباید سرسختی های جهان را با رفتارهایی چون خشم،اضطراب ،بدگمانی و.. . بدترکنیم لذا باید سعی کنیم آرزوهایمان منعطف و واقعی باشند افرادیکه در عصبانیت تصمیم می گیرن دشمنان خود هستند و دارای یک نوع بیماری که فراتر از تمام رذیلت ها هستند می شوند وی عقیده داشت اگر ما بتونیم عقایدمون رو تغییر بدیم می تونیم عصبانیت خودمون رو هم کنترل کنیم .سنکا با دیدن رفتارهای اطرافیان ثروتمند خود به این نتیجه رسیده بود که رفاه بداخلاقی و عصبانیت رو افزایش میدهوی معتقد بود باید ماخودمون رو با نقایص ناگزیر هستی سازگار کنیم وهمیشه منتظر اتفاقات غیر قابل پیش بینی باشیم .جمله زیبایی که این فیلسوف بیان کرده اینه که چه بسیار تشییع جنازه هایی که از جلوی خانه ما می گذرند ولی ما هرگز به مرگ فکر نمی کنیم و یا نقشه های بلند ی برای کودکانمان در سر می پرورانیم غافل از اینکه ممکنه اونا اصلا به شام شب نرسند و عجل اونا رو ازما بگیره و ما هیچ وقت نباید براساس احتمالات ، آینده رو ترسیم کنیم ماباید انتظار همه چیز را داشته باشیم چون خود نیز فنا پذیریم به عقیده وی اتفاقات ناگوار وقوع پیدا می کنند چه ما بخواهیم چه نخواهیم لذا طرز برخورد ما با اندوهمان باید ژرف باشد نه پایان ناپذیر.او عقیده داشت باید یاد بگیریم از امور اجتناب ناپذیر رنج نکشیم و آنها رو بپذیریم .نهایتا این کتاب برای من جنبه های آموزشی متنوعی داشت که گرچه با همه موافق نبودم ولی با نظرات مختلف آشنا شدم و هدف از چالش طاقچه هم دقیقا همینه:)) لینک دریافت کتاب از طاقچه </description>
                <category>مانا هستم?</category>
                <author>مانا هستم?</author>
                <pubDate>Fri, 20 Oct 2023 20:27:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهریور ماه؛ قصه‌ی دلبری</title>
                <link>https://virgool.io/@mananevis/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D9%82%D8%B5%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D9%84%D8%A8%D8%B1%DB%8C-peo1ygg4ms99</link>
                <description>مطالعه زندگی نامه شهدا، اون هم به روایت همسرشان  به دلائل مختلف همیشه یکی از موضوعات مورد علاقه من بوده وهست. چرا که معتقدم  آشنایی با این عزیزان و شناخت اونها می تونه تاثیر خوبی در زندگیم  بذاره و تغییرات مثبتی در رفتارم ایجاد کنه .خدا رو شاکرم  که  دراین ماه  توفیق اینو پیدا کردم که با شمه ای از خلق و خو و روش زندگی شهید محمد حسین  محمد خانی آشنا بشم . با اینکه تشابهات زیادی بین این شهید و  شهدای دیگه وجود داشت تفاوت های جالبی نیز به چشم می خورد. نحوه آشنایی ایشان  وهمچنین روابط قبل از ازدواج که بنا به گفته همسر شهید به دلیل تند روی هایشان  از ایشان بدشان میامد وحتی متنفر بودند و به ایشان روی خوش نشان نمی دادند و لی به مرور زمان شهید عزیز با توسل به امام رئوف توانستند این تنفر را به عشقی افسانه ای مبدل کنند.باید بگم در ابتدای داستان در رفتار ایشان جهت جذب همسرشان شباهت زیادی با دیگر شهدایی که زندگی نامه شون رو خوندم پیدا نکردم و البته به نظرم این موضوع جزو جذابیت های داستان بود چرا که در سایر داستانها معمولا در بر خوردهای اولیه این روابط عاطفی سریعا شکل می گرفت و هیچ تنفری جایش را با عشق عوض نمی کرد ولی به  مرور چیزی که انتظارش را داشتم اتفاق افتاد و ارتباطی که این شهید بزرگوار با امام رضا برای براورده شدن حاجتش برقرار کرد ستودنی بود که تونست  بابست نشستن در حرم مطهر امام رضا و با امید و دست پر به شهرش برگردد و به راحتی جواب مثبت از همسر آینده اش بگیرد. حکایتی است بس شنیدنی.من نیز دعا می کنم تمامی جوانها بتوانند به این مرحله از ایمان برسند که امام رضا حامی شون باشه و حلال مشکلاتشون و یک ازدواج الهی و معنوی نصیب شون بکنه و این چه حکایتی است شیرین که گاه عشق زمینی به عشق الهی تبدیل میشه و عشق الهی به مدد عشق زمینی میاد وقتی کارها را به امام بسپاری و جزبه  خدای رحمان  توکل نکنی.با خوندن کتاب خاطرات شهدا پیش از پیش به این نتیجه رسیدم که حلاوتی که زندگی مشترک این عزیزان در مدت زمان کوتاه حس می کنن هر کسی سعادت درک اونو در سالیان طولانی نمی تونه پیدا بکنه.ضرب المثلی فارسی که می گه خدا در و تخته رو باهم جور می کنه در این کتاب بهش رسیدم و دیدم که در زندگی زناشویی شهدامون دقیقا محسوسه و چه انتخاب هوشمندانه ای در تصمیم گیری هاشون وجود داره و با توجه به تفاوت های فاحش تشابهات تعیین کننده میتونه سرنوشت ساز باشه. در همه رندگی نامه های این عزیزان  اخلاق حسنه، ساده زیستی  گذشت وایثا، همسرداری به معنای واقعی و پر از شور وعشق، عدم تعلقات مادی، احترام به دیگران  و در نهایت، عشق شهادت دیده میشه. موضوع دیگه ای که برام جالب بود اولین هدیه شهید به همسرشون بود که شامل تکه ای از کفن شهید (تا حالا چنبن چیزی نشنیده بودم) میشد که البته برام خیلی عجیب بود و تا حالا به چنین موضوعی برخورد نکرده بودم.با مطالعه این کتاب متوحه شدم در گوشه ای از حرم بین صحن گوهرشاد و جمهوری اتاقی وحود داره به نام اتاق اشک که روضه خواص برگزار میشه و مختص آقایونه که بلافاصله بعد از اتمام روضه باید همه اونجا رو ترک کنن تا خدای نکرده غیبت و تهمت و گناهی اونجا اتفاق نیفته و هیچ خانمی حق حضور در اونجا رو نداره.مزار دختر امام حسین حضرت خوله بنت الحسین (ع)که در شهر بعلبک لبنان قرار داره نیز از جمله مواردی بود که قبل از مطالعه این کتاب در خصوص اون حضرت چیزی  نشنیده بودم که این موضوع انگیزه ای شد که بیشتر در خصوص اون حضرت بدونم و تحقیق کنم.لینک تهیه این کتاب از طاقچه.</description>
                <category>مانا هستم?</category>
                <author>مانا هستم?</author>
                <pubDate>Mon, 18 Sep 2023 07:16:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مردادماه؛ سینوهه</title>
                <link>https://virgool.io/@mananevis/%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%88%D9%87%D9%87-nnh5414w6t5s</link>
                <description>سینوهه پزشک مخصوص فرعون دلیل من برای  انتخاب و مطالعه این رمان تاریخی  تعاریف زیادی بود که از اون شنیده بودم و پیشنهادی  که   طاقچه جهت مطالعه  این کتاب به اعضای خود داد، فرصتی بود که نباید از دستش می دادم .راستش اول فکر می کردم که این کتاب صرفا به اتفاقات داخل قصر فرعون پرداخته باشه و خاطرات طبابت سینوهه ودرمان انواع واقسام  بیماری های  فراعنه مصر و همچنین راههای  تشخیص وبرخورد با  بیماری ها  را  و  بازگو کرده  ولی در اثنای  مطالعه کتاب متوجه شدم که موضوع داستان  بیشتر به نوع زندگی و افکار و اعتقادات پوچ و بی اساس  مردم زمان فراعنه پرداخته و عقاید اونا رو در خصوص پرستش خدایان دروغین به تصویر کشیده   و هم چنین اتفاقاتی که در خارج از قصر  برای سینوهه رخ داده مثل جریانات عشق وعاشقی او درگذر زمان  که  بسیاری از اون اتفاقات هم  ارتباطی به طبابت وپزشکی ندارن . البته  روایتهایی دقیقی نیز از جنگ های وحشتناکی که در طول عمر سینوهه رخ داده و او به نوعی درگیر اون جنگ ها بوده که با کمال ناباوری با این که سینوهه  جنگجو نبوده ولی تونسته جون سالم از اومنهمه وحشی گری و درگیری به در ببره  به این دلیل  که عده ای به نام خدایان دروغین وصرفا  جهت رسیدن به قدرت و سواستفاده از مردم امی و نادان و تاراج مال  و اموال اونا  به جنگ و خون ریزی روی می اوردن.  خدایانی که نهایتا به دلیل خستگی مردم از اونا  سرنگون میشدن و مردم  دنبال خدایان دیگری می گشتن .جنگی که به دلیل کسب قدرت و ثروت و جاه و جلال بی حد اندازه  برای تشنگان قدرت و ثروت بوده .خاطرات سفر سینوهه به بابل و سوریه و کناره های دریای مدیترانه و توصیف زندگی مردمان ان مناطق واقعا اندوهگینم کرد که چه بسا در دوران گذشته انسانها فقط نام انسان رو به یدک می کشیدن و از انجام هیچ رفتار زشت و زننده ای به خاطر منافع خودشان خودداری نمی کردن .استفاده از کلام و عبارات  زشت و سخیف، دزدی ،خون و خون ریزی ،قتل و توطئه ،گرسنگی ،عدم امنیت ،عدم توجه به بهداشت ،عدم وفای به عهد ،مشکلات اخلاقی و......در ان زمان بیداد می کرد وخلاصه اینکه ما چه خوشبختیم که به آن دوران تعلق نداریم  و در دورانی زندگی می کنیم که علاوه بر اعتقاد به  خدای احد و واحد پیرو پیامبران و ائمه حقیقی  هستیم که راهنما و هدایتگر ما بوده و انسانیت رو در همه شئون زندگی به تصویر  کشیدن.باید بگم از کلیات  کتاب خوشم اومد واگه فرصتی باشه دوست دارم یه بار دیگه اونو مطالعه کنم تا بیشتر برام جا بیفته و در مقام مقایسه  بیشتر شکرگزار خدا باشم که نه تنها خودم بلکه هیچ یک از افرادی که می شناسم نیز هیج وجه تشابهی با انسانهای زمان فرعون ندارن  و نکته ای که لازم به ذکرهست اینه که به دلیل اینکه  اسامی شخصیت های  داستان نامانوس و گاه مشابه بودند   تلفظ و به یاد سپاری شون  به راحتی ممکن نبود و موجب سردرگمی میشد.البته باید بگم اگه واقعا بخوای از این کتاب لذت ببری باید حداقل دو یا سه بار بخونی چون جزئیات کتاب به اندازه ایه که با یه بارخوندن نمیشه اتفاقات  رو به هم ربط بدی ودر ذهنت بهش نظم بدی و یا شاید هم من این فکر رو می کنم.و با توجه به  ابنکه  کتاب فوق  بعدازچند  قرن از زمان سینوهه به نگارش دراومده  به نظر می رسه مطالب کتاب  خیلی مستند نباشه و نویسنده محترم و یا شاید مترجم به اون آب و تاب داده باشه و تغییراتی رو بر اساس سلیقه خود در حکایت داستان اعمال کرده باشه .مثل استفاده از شکل صلیب در لباس گروهی از جنگجویان و روزه گرفتن ،چون اصطلاح صلیب همان گونه که می دونیم به حضرت عیسی اختصاص داره و استفاده از این نماد قبل از میلاد مسیح می تونه زاده تخیل  نویسنده باشه.موارداخلاقی  قابل تقدیر در بعضی از شخصیت های داستان :عشق پدر و مادر ناخوانده سینوهه به او وفاداری برده سینوهه نسبت به او واقعا ستودنی بودعشق به وطن  و وطن پرستی سینوهه که هیچ جای دنیا رو با مصر عوض نمی کرد بخشش و دادن هدایا به همدیگر به عنوان قدرداتی طبابت رایگان فقرا توسط سینوهه در کل دوستش داشتم و از خوندنش راضی هستم. لینک تهیه کتاب از طاقچه</description>
                <category>مانا هستم?</category>
                <author>مانا هستم?</author>
                <pubDate>Sun, 20 Aug 2023 19:55:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تیرماه؛ نفس عمیق</title>
                <link>https://virgool.io/@mananevis/%D8%AA%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%81%D8%B3-%D8%B9%D9%85%DB%8C%D9%82-d4jsebymnzwn</link>
                <description>موضوع چالش کتابخوانی این دوره به قدری برام جالب بود که فکر می کردم به راحتی بتونم یه کتاب خوب و ارزشمند رو انتخاب و مطالعه کنم ابتدا به سراغ کتابهایی رفتم که به قلم نویسندگان ایرانی بودن ولی متاسفانه وقتی نظرات خوانندگان رو در خصوص کتابهای انتخابی خودم خوندم دیدم کتابها علی رغم اینکه برنده جایزه ادبی شدن چیزی برای عرضه ندارن و نتونستن خواننده رو اغنا کنن و بیشتر خوانندگان، از تعجب شون در خصوص بردن جایزه ادبی این کتابها نوشته بودن .اقرار می کنم یه خورده سرخورده شدم با این حال خودم شروع کردم به مطالعه چندین صفحه از کتابها و یا گوش دادن به کتابهای صوتی که از برندگان جایزه ادبی بودن . ولی در نهایت به این نتیجه رسیدم که نظر من با هفتاد هشتاد درصد خوانندگان تطابق داره تا اینکه بعد از بررسی های مقدماتی کتابی رو انتخاب کردم از خوندنش و ترجمه زیبا و روان اون لذت بردم ولی به دلیل حجم بسیار بالای کتاب و احتمال اینکه نتونم در یه ماه به پایان برسونم و تو چالشکتابخوانی شرکت کنم ناچارا کتاب رو کنار گذاشتم تا در فرصت مناسبی بقیه داستان رو بخونم . بالاخره کتاب نفس عمیق رو انتخاب کردم .شروع کتاب و تلخی و شیرینی های زندگی ابتدا برایم جذاب بود و دوست داشتم اون رو ادامه اش بدم ولی به دلیل پرداختن بیش از حد نویسنده به جزئیات نه چندان مهم و دلچسب منو در بلاتکلیفی قرار میداد که اونو ادامه بدم یا نه ؟ ولی با توجه به اینکه اعتقادم بر اینه که هر کتابی یک بار ارزش خواندن داره و هیچ کاری رو نباید نیمه تمام رها کرد بالاخره کتاب رو به اتمام رسوندم ولی پرداختن بیش از حد به جزئیات نه چندان جذاب و عادی، مطالعه بخشی از کتاب روبرام خسته کننده کرده بود وموجب می شد چند ساعتی کتاب رو به حال خود رها کنم وشور و شوقی برای ادامه نداشته باشم ولی قسمت هایی از کتاب که مربوط به آشنایی و حماقت جسی و فیونا تو روابط و همچنین طلاق و جداییشون بود و تلاش مگی برا ی حفظ روابط پسر و عروسش و بالاتر از اون عشق و علاقه اش به نوه ای که ناخواسته در خونواده ای دنیا اومده بود که هیچ یک از والدینش صلاحیت پدر و مادر شدن رو نداشتن برام جالب بود و تازه گی داشت .حضور کم رنگ دختر خونواده ( دیزی) حتی خیلی کم رنگ تر از دوستان بسیار قدیمی مگی، خنثی بودن این شخصیت رو در داستان به نمایش گذاشته بود و تداوم روابط عاشقانه مگی با همسرش با داشتن اون همه تفاوت خلق و خوی بعد از سالها زندگی مشترک نیز برام جالب بود و اینکه بعد از دلخوری ها و تنش ها، اوضاع بلا فاصله به حالت عادی برمیگشت وزندگی با همه تلخی و کاستی هاش به شیرینی و عشق لبخند میزد ( میشه گفت تنها جنبه مثبت کتاب که می تونم ازش درس بگیرم )نیز جالب بود. و در نهایت هم ترجمه نه چندان حرفه ای مترجم نیز از جذابیت کتاب کم کرده بود و اگر شاید توسط فرد دیگری کتاب ترجمه میشد می شد قضیه فرق می کرد و خواندن کتاب دلچسب میشد. پرش به یک باره داستان از زمان حال به بیست سال قبل موجب می شد که ادامه داستان به طرز ناخوشایندی متوقف بشه و من مجبور بودم مجددا یه صفحه ای به عقب رفته و دوباره کتاب رو بخونم تا شاید گسستگی داستان رو از بین ببرم . و به نظر من این نیز از نکات منفی داستان بود. لینک کتاب نفس عمیق در طاقچه </description>
                <category>مانا هستم?</category>
                <author>مانا هستم?</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jul 2023 11:58:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خردادماه: بچه‌های خاص خانه‌ی خانم پریگیرن</title>
                <link>https://virgool.io/@mananevis/%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B5-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%86-ta9q1w8v4azn</link>
                <description>باز هم جهت شرکت در چالش کتابخوانی و انتخاب کتابی جذاب  به سراغ نظرات کسانی رفتم که کتاب رو خونده واز اون لذت برده بودند و هم چنین به دیگران نیز توصیه کرده بودند از  مطالعه این  کتاب غافل نشن .حدود پنجاه ، شصت صفحه ای از کتاب رو که خوندم متوجه شدم که این کتاب برای من که دوران نوجوانی رو پشت سر گذاشته ام نمی تونه خیلی جالب و هیجان انگیز باشه چرا که داستانی بود فوق العاده تخیلی و غیر قابل باور و البته تا حدی هیجانی که به نظر می رسه قهرمان داستان چون خود نوجوانه می تونه  برای نوجوانان جذاب باشه  البته   نوجوانانی که دنبال ماجراجویی و هیجان هستند و دارای قدرت تخیل بالا که می تونن با اون همزاد پنداری کنن ضمنن با توجه به اینکه خیلی آدم شجاعی هم  نیستم ولی فکر کنم در بین خوانندگان  این کتاب من هم یه فرد خاص تلقی میشم چون هیچ یک از قسمت های کتاب نتونست درمن ترس و دلهره ایجاد کنه ولی فکر کنم  اکه فیلمی از این داستان ساخته بشه جداب تر و قابل باورتر بشه .با این حال  بر اساس شخصیتی که دارم و معتقدم هر کتابی ارزش یک بار خوندن رو داره و از طرفی نباید به هیچ وجه کار ی رو که با ذوق شروع کرده ای  رو نیمه تمام گذاشت با میل و رغبت و به دلیل پی بردن به توانایی نویسنده جهت اتمام قصه وسرنوشت قهرمان اون  بالاخره کتاب رو به اتمام رسوندم و حدسی که در باره  اخر داستان می زدم  به وقوع پیوست .نکات جالبی که در کتاب باهاش روبرو شدم  و میشه گفت نتایج اخلاقی این کتاب برای من ،یکی شخصیت پدر بزرگ پورتمن بود که اثرات مخرب اتفاقات دوران کودکی و حوادث ناگواری که  برایش رخ داده بود تا پیری و البته تا  زمان مرگ گریبانگیرش بود واون هم  به دلیل  داشتن خانواده از هم گسیخته و رنج کشیده  که مشکلات عدیده ای برایش به وجود اورده بود وهیچ وقت نتونسته بود ارامش رو در زندگی اش تجربه کنه که این امر واقعیتی است انکارناپذیر که در نهایت  موجب  توهم وهذیان در وی شده و سو ظن و بدبینی  شدید به مسائل اطراف از وی  سلب آرامش کرده  بود و البته به دلیل علاقه وافر قهرمان داستان به پدر بزرگ  ابتدا  اون اتفاقات در کودکی به عنوان اتفاقات عجیب و غریب و در نوجوانی به عنوان باورهایش رشد کرده و اورا نیز خاص کرده بود نفر دوم داستان روانپزشک جیکوب ،دکتر گولان ،          بود که نمونه ای است از افرادی که در لباس میش کار گرگ می کنن و درهر  عصر و مکانی هم  زیاد پیدا می شن که به نظر من تذکری بود به نوجوانان در خصوص اینکه نباید از روی ظاهر کسی به او اعتماد کرد   اون رو غمخوار و دوست خود دونست   نفر بعدی پرنده پیر و دانا که وظیفه حفاظت از کودکان خاص رو داشت و بچه ها در سایه اون احساس امنیت کرده و از خطر ابایی نداشتن چون می دونستن اگه جز گروهی باشن که دارای قدرته می تونن بر دشمن پیروز بشن و زندگی ابدی داشته باشن موضوع دیگر داستان که مطرح بود این بود که با توجه به توانایی های متفاوت هر یک از اعضا(بچه های خاص) این حس ر و به نوجوانون  القا کرده بود که گروه و جمعی  پیروز و سعادتمنده که در کنار اتحاد و دوستی  از چندین توانایی متمایز  برخوردار بشن و در مواقع لزوم از اون استفاده بکنن  ودر واقع مکمل هم باشن وبتونن با همدلی کارمتمایز انجام بدن و دلیلی که به نظر می اومد که قهرمان داستان به پدربزرگش بیشتر از مادر و پدرش نزدیک بود تفاوت علاقمندی و اولویت های پدر و مادر با وی و درک او بود که باعث شده بود وی از خانواره دور بشه و در کنار اونا بودن براش کسالت اور بشه واز توانایی هاش در عالم خیال به کار ببره و به تخیلات رو کنه در نتیجه  خونواده هایی موفق هستنن و فرزند موفق پرورش می دن که بتونن علاوه بر نقش والدین نقش یک دوست رو  براشون  ایفا کنن و اونا رو باور داشته باشن. لینک دریافت این کتاب از طاقچه </description>
                <category>مانا هستم?</category>
                <author>مانا هستم?</author>
                <pubDate>Thu, 08 Jun 2023 22:09:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اردی‌بهشت ماه: هنر زندگی آسوده</title>
                <link>https://virgool.io/@mananevis/%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%B3%D9%88%D8%AF%D9%87-rzy4mreb6gyy</link>
                <description>اولین دلیل من برای انتخاب این کتاب جهت مطالعه ، عنوان زیبای کتاب و تداعی معنی و مفهوم سه کلمه تشکیل دهنده اون بود: هنر، زندگی، آسوده. واژه هایی که در این روز و روزگار پر از استرس و اضطراب و فریب و نیرنگ تنها تعداد معدودی از افراد می تونن هنرمندانه زندگی آسوده ای داشته باشند . سه واژه ای که علاوه براینکه هریک به تنهایی دارای معنی و مفهوم زیبایی هستند ، ترکیب جذاب و خارق العاده ای رانیز به وجود می اورند. دومین دلیلم هم مثبت خوانندگان در خصوص کتاب بود .مفاهیم ساده و قابل درک کتاب باعث شد که درمدت زمان کوتاهی من مطالعه کتاب رو به اتمام برسونم و برای بار دوم در خصوص بعضی از تمرین های اون که مورد تایید عقل و خرد خودم و برگرفته از اعتقاد ات دینی ام بود دست به کاربشم تا شاید بتونم اندک تغییراتی تو زندگی شخصی خودم بدم .البته با توجه به سبک زندگی و اعتقاداتی که ما داریم بعضی از تمرینات و روش های عنوان شده ازجمله زندگی در کوهستان و دور بودن از خانواده و رهایی صد درصد از تعلقات دنیوی، برای انسانی که به دنبال تکامل و دست یابی به یک زندگی ایده آل است به نظر مفید و قابل استفاده نیست ولی اگر دقت کنیم می بینیم بیشتر مفاهیم کتاب در آیین و ادیان ابراهیمی به خصوص اسلام نیز به صورت کامل و بی نقص از زبان پیامبر عظیم الشان و رهبران دینی مسلمانان نیز به عنوان حدیث مطرح و سفارش شده است .به نظر من راهکارهای آیین بودا بر ای داشتن آرامش به دلیل ضعف بنیانهای اولیه و عدم اعتقاد به خالق هستی خیلی سطحی و محدود وصرفا در صوص اخلاقیات و آیین زندگی ابتدائی تدوین شده و به همه جوانب زندگی نپرداخته، با این حال مطالعه و آشنایی با آیین های موجود در اقصی نقاط جهان از جمله آیین بودا و پذیرش مطالبی که با عقل و خرد ما نیز سازگار هست می تونه در جهت تکامل اخلاقی انسان مفید و موثر باشه به شرطی که خیلی غرق در ظواهر فریبنده انها نشویم و هنر در آرامش زیستن روتنها به آیین بودا نسبت ندهیم چرا که ارامش اصلی و کامل در آموزه های ادیان الهی است و نه غیر،از این رو مطالعه کتابهای ارزنده ای که نویسندگان انها از اساتید علم اخلاق بوده وبیشتر عمرشان را صرف تحقیق و پزوهش و تالیف کتب ارزنده اخلاقی کرده اند به نظر منمفیدتر و بیشتر قابل استفاده می باشد.با این حال شخصا فکر می کنم اگه بیش از سی درصد مطالب هر کتابی برام الهام بخش باشه و آموزه های مفیدی رو در اختیار من بذاره و موجب تغییرات مثبتی در زندگیم بشود می تونه منحصرا در قفسه ای از کتابخونه ام جا داشته باشه. البته تعداد بسیار زیادی از تمرین ها که در کتاب آورده شده در برنامه زندگی شخصی من وجود داره و به صورت فطری و بدون آموزش اولیه از انجامشون لذت می برم و حتی اطرافیانم رو توصیه به انجام اونا می کنم از جمله دعا ونیایش و شکر گزاری ،سحر خیزی ،داشتن نظم و انظباط ، کاهش تعلقات دنیوی ،خدمت به خلق ،دوری ازخشم و طمع که مورد تایید ‌ هر فردی با خرد سلیم هم هست.پرورش و نگهداری از گل وگیاه، داشتن باغچه ای کوچک و مراقبت از گیاهان وهمچنین ارتباط و توجه به طبیعت زیبا و خارق العاده که همواره ما رو به یاد خالق هستی می اندازه و فرآوردن سرتعظیم درمقابل حی تعالی به خاطر این همه لطف و نعمت های بی حد و اندازه عملی است بس قابل تقدیر و لازمه بندگی.و اما به نظر من نویسنده محترم در تمریناتی که ارائه دا ده فقط به شمه ای از اخلاقیات وحق وحقیقت پرداخته که در مقابل تعالم اسلامی قطره ایست از دریا. اعتقاد به وجود خداو ند در آیین بودا باشه واین یعنی ناقص بودن آموزه ها و تفکرات آیین چرا که ما مسلمانان اعتقاد داریم وجود حق تعالی و تعالیم اسلام که از طرف خداوند رحمان نازل شده والاترین حق در صورتی که درکتاب تعالیم بودا اولویت درنظر گرفته شده خدا نیست وهر عملی که رنگ و بوی خدایی نداشته باشد.کتاب هنر زندگی آسوده رو میتونین از طریق این لینک از طاقچه دریافت کنین. </description>
                <category>مانا هستم?</category>
                <author>مانا هستم?</author>
                <pubDate>Thu, 11 May 2023 18:59:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فروردین ماه: نیلوفر و مرداب</title>
                <link>https://virgool.io/@mananevis/%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D9%86%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%81%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%A8-qoyrlsulg8rm</link>
                <description>سلام، من این پست رو برای چالش کتابخوانی طاقچه می‌نویسم. برای اولین ماه از چالش طاقچه، من کتاب &quot;نیلوفر و مرداب&quot; رو با توجه به نظرات مثبت خوانندگان و توصیه های اونا واحترام به نظرات مثبت شون و همچنین مقدمه مترجم محترم مبنی بر دریافت جایزه صلح نوبل از طرف نویسنده، انتخاب کردم و هیچ شناختی از نگرش نویسنده نداشتم ولی بعد از مطالعه فهمیدم این کتاب در اولویت اول علاقمندی های من نبوده و می تونستم وقتم رو صرف  کتاب اثربخش دیگری بکنم که نویسنده اش راهب نباشه...به هر حال؛دراین کتاب مهمترین مسئله ای که نویسنده به اون پرداخته آشنایی با راههای ذهن آگاهی و آگاهی فرد از اعمال و رفتارهایی است که در &quot;حال حاضر&quot; انجام میده، یعنی استعدادهایی که درلحظه حال از فرد سر میزنه، یا حتی رفتارهای خیلی ساده و به ظاهر بی اهمیت مثل نشستن و راه رفتن که نویسنده معتقده با لذت بردن از آنها و ایجاد شور و شادی و ذهن آگاهی می تونیم به خودآگاهی برسیم. این کتاب معتقده خودآگاهی ذهنی موضوع بسیارحیاتی ایه و باید تمامی اعمال و رفتارهای ما با اگاهی انجام بشه. نویسنده معتقده با خودآگاهی ذهنی میتونیم خالق شادی و شور و شعف درخود و اطرافیانمون باشیم و از افکارمزاحم و بیهوده که نشات گرفته ازگذشته تلخ و یا آینده مبهمه جلوگیری کنیم و درد و غم و غصه را کم کرده یا حتی ازبین ببریم، که خب ادعای بزرگی هست. همینطور معتقده در عین حال نباید از وجود غم و غصه و حتی بیماری ترس و واهمه داشته باشیم چرا که شادی در حضور غم، سلامتی در حضور بیماری و ثروت در حضور فقر معنی و مفهوم پیدا می کند همچنان که نیلوفر از دل مرداب خلق می شود ....نویسنده معتقده خودآگاهی ذهنی و ایجاد شادی و شعف و عشق و محبت نیز از جمله موارد تمایز انسان با دیگر جاندارانه که البته هرچه این توجه و مراقبت بیشتر باشه قرب به درگاه احدیت با سرعت بیشتری اتفاق خواهد افتاد و راه تعالی و رشد معنوی روشن تر خواهد شد.جمله زیبایی که من در این کتاب خوندم این بود که ذهن ما همانند یک انبار پر از بذر های گوناگون است که براساس خواست و اراده خودمون می تونیم با توجه به نیازمون و ارزشی که اون بذرها برامون دارند تعدادی رو انتخاب و آبیاری کرده و پرورش بدیم تا شادی و لذتی که به آن نیاز داریم و به دست بیاریم مثل بذرهای آرامش ، ایستادگی، عشق و شفقت. همچنین درمقابل مانع رشد بذرهای نا سالم مثل خشم و هوس و عقاید نادرست بشیم. به علاوه  با نظم دهی به ساختار ذهنی مون می تونیم نتیجه بهتری رو عاید خود و اطرافیانمون بکنیم چرا که ساختارذهنی سالم ، عشق، رهایی وشادی به همراه داره و ساختار ذهنی ناسالم موجب ایجاد وابستگی و بیماریهای روانی میشه پس باید در انتخاب دانه ها کمال دقت رو به خرج بدیم و هوشیارانه عمل کنیم. البته به نظر من رهایی و آزادی تا این حد که نویسنده روی آن تاکید داره خود به نوعی تنبلی و خمودگیه یعنی آزادی از هر وابستگی ورها کردن خانواده و فرزند و مقام و ثروت و نهایتا مرید بودا شدن! تصویری که نویسنده از بودا به عنوان الگو و نماد خیر و شادی نام میبره تنها جنبه مراقبه و رهبانیت اونه: فردی که کانون گرم خانواده رو بی اهمیت جلوه میده و مریدان خود رو به ساده زیستی افراطی دعوت میکنه و صرفا با مراقبه و مدتیشن و بدون هر گونه کار و کوشش از طریق دریافت صدقات و مبالغ خیریه و دسترنج های دیگران(!) امرار معاش میکنه که اینموضوع بدون درنظرگرفتن شرایط زمانی و مکانی مورد تایید نویسنده قرار گرفته که بسی جای انتقاد و بررسی داره چرا که به هیچ عنوان در جوامع متمدن امروزی کارساز نخواهد بود و به نظر من نه تنها موجب ایجاد شور و شادی نخواهد، بود بلکه رنج و درد و غم وغصه را افزایش خواهد داد مگر این که دیگر ابعاد زندگی بودا نیز تشریح و بازگو میشد که خب این اتفاق در کتاب نیفتاده...نهایتا کتاب نیلوفر و مرداب، به عنوان اولین کتاب از چالش کتابخوانی طاقچه  بدی نبود و اون رو به کسایی که دوست دارن با عقاید راهبین و بودا آشنا بشن پیشنهاد میکنم. ممنون از طاقچه‌ی عزیز</description>
                <category>مانا هستم?</category>
                <author>مانا هستم?</author>
                <pubDate>Sat, 15 Apr 2023 00:27:53 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>