<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mandana</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mandana_b</link>
        <description>کسی که با دیدن یک کتابفروشی ذوق می‌کند. تلاش می‌کند به زبان کره‌ای سخن بگوید.  دوست دارد روزی کدهایش مسئله‌ای پیچیده را حل کنند و از خیالبافی‌هایش لذت می‌برد.  بس نیست؟</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:43:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/197053/avatar/yfQXH9.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mandana</title>
            <link>https://virgool.io/@mandana_b</link>
        </image>

                    <item>
                <title>متروبوس</title>
                <link>https://virgool.io/@mandana_b/%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%A8%D9%88%D8%B3-ycgzzdaofrkn</link>
                <description>همیشه دوست داشتم به تقلید از سروش صحت کتابی بنویسم با عنوان متروبوس! ترکیبی از خاطرات مترو و اتوبوس‌سواری‌های روزانه‌ام. دانشگاه‌های سیاری که به واسطه چند دقیقه حضور در کنار افراد جامعه سعی دارند چیزهای زیادی به شما بیاموزند. البته اگر شما هم مشتاق یادگیری باشید!مثلا بگذارید برگردم به همین سه هفته پیش! شبی که کوله به دوش، نیم ساعتی در انتظار اتوبوس گران و همیشه شلوغ شهرداری بودم. بعد از سوار شدن و بررسی جایگاه‌ قسمت بانوان بالاخره چشمم به صندلی آبی و خالی کنار پنجره افتاد. لبخندی بر لبم نشست و با خودم گفتم بفرما! از قدیم گفته‌اند گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی. غافل از اینکه این حلوا آزمونی بود برای مبحثی که همان نیم ساعت پیش یاد گرفتم. مبحثی به نام صبر!همین که کوله‌ام را بغل گرفتم و از خستگی یک آه کوچک کشیدم شروع کرد. خانم صندلی کناریم را می‌گویم.-  &quot;وااااای چقدر دختر اینجا سوار شدن. اینجا دانشگاست؟&quot;+&quot;بله&quot;- &quot; شما ترم چندی؟&quot;در حالی که سعی می‌کردم پاسخ‌های کوتاهی به سوالات کنجکاوانه هم‌اتوبوسی‌ام تحویل بدهم گفتم: &quot;من ترمی نیستم. یعنی من اصلا دانشجو نیستم.&quot;-  پس چی‌چی هستی؟+&quot;من مدرسم.&quot;هم‌اتوبوسی با صدای همراه با تعجبش و ولمی که کمی بالاتر رفته بود پاسخم را تکرار کرد:-   &quot;مدرسی؟&quot;-   &quot;بله&quot;-  &quot;مگه تو چند سالته؟&quot;+ &quot;من XX سالمه.&quot;- &quot; تو XX سالته؟ پس چرا اینقدر کوچولوتر نشون می‌دی؟&quot;هنوز 6 ایستگاه به مقصد مانده بود و تازه چانه هم‌اتوبوسی گرم. سعی کردم برای پایان دادن به این مکالمه کذایی سکوتی با چاشنی لبخند تحویلش بدهم که آن هم اثری نداشت. سرعت ایجاد سوالات در ذهن هم‌اتوبوسی شبیه به ذرت‌هایی بود که در قابلمه‌ای داغ در حال شکوفه شدن بودند!- &quot;چقدر حقوق می‌گیری؟ ناراحت نیستی اینقدر بیبی فیسی؟ ازدواج نکردی؟ چرا ازدواج نکردی؟ برنامت برای آینده چیه؟ جواب بده! تا کی نمیخوای ازدواج کنی؟ تا کی میخوای درس بخونی؟&quot;دو ایستگاه دیگر به مقصد مانده بود و مکالمه تبدیل شده بود به بازجویی! هرکس نمیدانست فکر می‌کرد هم‌اتوبوسی در سایت همسریابی یا چیزی شبیه به این کار می‌کند و باید تمام جزئیات زندگی من را برای پیدا کردن نیمه گمشده‌ام بداند.بالاخره ششمین توقف اتفاق افتاد و درب رهایی من از سوالات بی‌پایان هم‌اتوبوسی باز شد. مسیر طولانی بود و هنوز نیم ساعتی مترو‌سواری در پیش داشتم. صندلی مترو هم آبی بود. گویی این صندلی پشت برگه آزمون صبری بود که در اتوبوس پاسش کرده بودم. کنار من یک خانم مسن عرب زبان نشسته بود. از عربی تنها اهلا و سهلا را به یاد داشتم، فی امان الله و دیگر هیچ. با این حال زبان بی‌زبانم را باز کردم تا بدانم از کدام کشور به ایران سفر می‌کنند. اسم شهرها را یکی پس از دیگری گفتم تا منظورم را حالی کنم. بالاخره پاسخ پیدا شد! با خوشحالی گفت بصره.همین که نام بصره را گفت ادامه داد. &quot;ح&quot; ها از ته حلق ادا میشدند و کلمات عربی یکی پس از دیگری بیان. چطور می‌شد این همه سال عربی خواندن در مدرسه به هیچ دردم نخورد. من با لبخند نگاه می‌کردم و با اشاره دست، و چند لا لا عربی سعی داشتم بگویم هیچ یک از جملاتی که ادا می‌کند را نمیفهمم. گوشی همراهم را از کیفم درآوردم. سه ایستگاه دیگر به مقصد نهایی‌ام باقی مانده بود. گوگل ترجمه را باز کردم و به فارسی نوشتم باباجان من عربی را نمیفهمم. گوگل ترجمه کرد. خانم عرب زبان به من با تعجب نگاه کرد. گوشی را خواست تا منظورش را برای من در گوگل تایپ کند. مشکل دوتا شد! من کیبورد عربی نداشتم. هم‌کوپه‌ای دوباره رو کرد به من و شروع کرد به عربی صحبت کردن. در همین حد فهمیدم که می‌گوید مگر تو قرآن نمی‌خوانی؟ به خدا می‌خواندم. کلمه نعم را یادم آمد! اما نمیدانستم چطور به عربی بگویم قرآن خودش زیرنویس دارد اما شما ندارید. در ثانی شما به ایران سفر کرده‌اید نه من به بصره!&quot;ایسسسسسستگاه فلسسسسسطین&quot; بالاخره رسیدم! با یک فی امان الله هم کوپه‌ای‌ام را خوشحال کردم. اما تا شب و به لطف هم‌اتوبوسی و هم کوپه‌ای‌ام به این دو سوال فکر کردم که چرا عربی بلد نیستم و تا کجا میخواهم درس بخوانم...</description>
                <category>Mandana</category>
                <author>Mandana</author>
                <pubDate>Tue, 18 Nov 2025 20:06:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر که کارش بیش مزدش کمتر! درد دل با مسئولی که ویرگول می‌خواند</title>
                <link>https://virgool.io/@mandana_b/%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D8%B2%D8%AF%D8%B4-%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D9%84-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-jkgjwswu0kbt</link>
                <description>دوباره بعد مدت‌ها دست به کیبورد شدم. دوستانی که مرا می‌شناسند می‌دانند حتما دوباره با چالش جدیدی در زندگی مواجه شدم که به کیبوردم پناه بردم. پناه بردم برای کمی آرامش و اینکه شاید بتوانم خودم را در بین کلماتم خالی کنم. امروز بعد از تایم اداری در حالی که بغض گلویم را می‌فشرد تمام مسیر را زیر آفتاب دمای 37 درجه گز کردم. دم کرونا گرم که بعد از آن می‌توانم هروقت اشکم در حال سرازیر شدن است ماسکم را تا جایی که زاویه دیدم اجازه بدهد بالا بکشم. آنقدر بالا که اگر قطره اشکی سرازیر شد به پایین نرسیده جمع شود.راستش دلم از این زمینیان گرفته. اولین باری که دلم شکست و گریه کردم دانشجو بودم. 6 ماه بود به سفارش یکی از ارگان‌های وابسته به دانشگاه پروژه‌‌ای را طراحی می‌کردیم و خلاصه حسابی ذوق داشتیم که پروژه به واسطه استادمان قرار است 5 میلیون تومان به فروش برسد. اما بعد از 6 ماه و ثبت طرح در تهران و به قول معروف هزار قر و فر دیگر که بیشتر همان فرمالیته خودمان بود تنها نفری 600 هزار تومان (دو نفر اعضای تیم بودیم) نصیبمان شد. و در پاسخ به اینکه چرا وقتی تمام کار را ما دو نفر انجام داده‌ایم تنها این مقدار پرداخت شده جواب دریافت کردیم که چون شما دانشجو هستید و ما استاد. آن روز اولین باری بود که به خاطر چیزی که زمینیان در بین خودشان داد و ستد می‌کنند گریه کردم. چیزی به نام پول!بزرگتر شدم تصمیم گرفتم خبرنگار شوم. آفیش‌های خبری بروم و دغدغه‌های جامعه را دنبال کنم. درصدد رفعشان بربیایم و حداقل اگر پولی عایدم نمی‌شود به دردی بخورم. اما دغدغه همه یک چیز بود. حقوق! راه‌های طولانی آفیش خبری و حق‌الزحمه هزار تومانی برای برخی خبرنگاران باورنکردنی بود. دوستان خبرنگار و نویسنده‌ای که یکسال حقوق نگرفته بودند. مگر می‌شود؟ بله.بزرگتر شدم. شدم مدرس حق‌التدریس. این روزها که قانون کار حول 8 تومان می‌چرخد حقوق یک مدرس حق‌التدریس چقدر است؟ خودتان پرس و جو کنید. حقوقی که بعد از هر ترم به مدرسان پرداخت می‌شود چیزی حدود یک دهم حقوق ماهانه اساتید هیئت علمی است. آن هم نه حقوقی که هرماه دریافت کنید. حقوقی که بعد از برداشت مالیات از رویش هر 7 ماه شاید هم بیشتر به ته حسابتان واریز شود.راستش از قدیم گفته‌اند درس دادن عشق می‌خواهد. راست گفته‌اند. خب این کار را که با عشق انجام می‌دهیم پس به دنبال کار دیگری گشتم. باشد که مزد زحمات دریافت کنیم.در کنار تدریس سعی کردم تجربه کارمندی را نیز در کارنامه‌ام ثبت کنم. بعد از یک ماه زحمت. هر روز 7 ساعت فعالیت و گاهی بیشتر از تایم کاری. حال که به روز پرداختی‌ها رسیده می‌گویند این یک ماه کارآموزی بوده. کاری که حقوقش شاید قانون کار دو سال پیش باشد. خداروشکر که کلمه‌ای به نام کارآموزی در بین شرکت‌ها و مدارس رواج پیدا کرد وگرنه کدام انسان عاقلی یک سال را مفت و مجانی طرح معلم معین می‌گذراند؟ کدام کارمندی برای اینکه بالاخره قرارداد رسمی‌اش امضا شود خودش را به هر دری می‌زد؟ و هزار کدام دیگر که از حوصله‌ام خارج است. این بار دلم از زمینیان بیشتر گرفته. لطفا نگویید کار هست و جوانان ما خودشان به دنبال کار نمی‌گردند، بگویید ما کسانی را می‌خواهیم که مفت کار کنند. حواسشان به چیزی به اسم قانون کار نباشد. کم توقع باشند. بتوانند جای چندین نیرو کار کنند و خلاصه هرچه ما گفتیم بگویند چشم! ؟</description>
                <category>Mandana</category>
                <author>Mandana</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jun 2023 20:15:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این پست عنوان ندارد!</title>
                <link>https://virgool.io/@mandana_b/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-nxppc7yildzy</link>
                <description>خیلی وقت است یک دل سیر ننوشته‌ام. از همان زمان که هفته‌نامه بسته شد. همیشه فکر می‌کردم با نوشتن دغدغه‌هایم در یکی از آن 16 صفحه کاغذی می‌توانم یکی از مشکلات ایران را حل کنم. البته هنوز با همان تفکر شب‌ها به خواب می‌روم. پس اینجا می‌نویسم. برای همه!از آنجایی که ویرگول برای من حکم وبلاگ‌های قدیم را دارد. بنابراین برای نوشتن این مطلب خیلی وسواس به خرج نمی‌دهم. خیلی ادبیات نوشتاریم را مرور نمی‌کنم و پیشاپیش بابتش عذرخواهم.امروز می‌خواستم درباره دغدغه‌های کوچکم ( پارک خودروهای شخصی در پیاده‌رو، پارک خودرو‌ها بر روی خطوط ایستگاه اتوبوس، نبود قانون کپی‌رایت در کشور که باعث می‌شود هزاران هزار کسب‌وکار شکل نگیرد و غیره) بنویسم. اما تصمیمم عوض شد. همان زمانی که ژاپن گل برتری به اسپانیا را زد تصمیم گرفتم درباره دغدغه بزرگترم بنویسم. دو سالی می‌شود که زبان کره‌ای می‌خوانم. بیشتر بر روی زندگی آسیای شرقی متمرکز شده‌ام و راستش از این افراد چیزهای زیادی یاد گرفته‌ام. وبلاگ و روزمره‌گی‌های ایرانیان مقیم ژاپن و کره را مطالعه کرده‌ام و با افراد مختلفی هم صحبت شده‌ام. نه من آدم مهمی هستم و نه آنقدر دانشش را دارم که اظهارنظرهای بزرگی کنم اما اگر اینجا از همان دانسته‌های کوچکم ننویسم دلم خواهد سوخت.کره جنوبی در این سال‌ها خیلی بولد شده. از آن چیزی که فکرش را بکنید بیشتر. آنقدری که حتی بسیاری از آمریکایی‌ها به عشق بی‌تی‌اس آن به زبان کره‌ای صحبت می‌کنند. اما این اتفاق چطور رخ داده؟ کره جنوبی با جمعیتی حدود 50 میلیون‌نفر و کشوری که شاید به اندازه پایتخت ایران باشد، سرمایه‌گذاری عظیمی کرده. کره جنوبی ابتدا به واسطه کی پاپ Kpop و کی دراماها جایش را در دل مردم جهان باز کرد.اکثر سریال‌های این کشور آینه تمام قدی از کره است که تنها زیبایی‌های آن را به نمایش می‌گذارد(برخلاف فیلم و سریال‌های ایرانی که هر ساله به جشنواره‌های مختلف دعوت می‌شوند و جز بدبختی چیزی برای عرضه ندارند.) و از تمام آن زیبایی‌ها گردشگر جذب می‌کند. یوتیوبرهای زیادی برای نمایش امنیت در این کشور به صورت لایو در حالی که همه وسایل خود را در جایی رها کرده‌اند از کادر خارج می‌شوند. لباس‌های سنتی این کشور را برای بازدید از کاخ‌های قدیمی آن اجاره می‌کنند و برای رفتن به جزیره ججو که محصول مورد توجه آن تنها نارنگی است بلیط می‌خرند. به همین راحتی ارز وارد کشور می‌شود و درآمدزایی ! این کشور حتی غذای ساده‌ای مثل رامیان(نودل) را به قدری لذیذ در دراماهای خود به نمایش می‌گذارد که عاشقان ایرانی کی دراما را برای خرید آن به بازار بهجت آباد می‌کشاند. کره‌جنوبی حساب همه کارها را کرده. چندین سال است که زبان کره‌ای به صورت رایگان از سمت سفارت این کشور به واسطه موسسه سجونگ برای زبان‌آموزان علاقه‌مند برگزار می‌شود. این یعنی نفوذ فرهنگ و زبان که به نظرم واقعا قابل تحسین است. نمی‌دانم می‌توانم سفارت‌خانه‌هایمان را با این استدلال نقد کنم یا نه!خطاطی کره‌ای، موسیقی، انواع بورسیه‌های تحصیلی برای دانشگاه و یادگیری زبان!حیف است ایران عزیزمان با این قدمت تاریخی، با این همه بناهایی که کم از دیوار چین و اهرام ثلاثه ندارند، شاعران به نامی که به خدا قسم در هیچ کشوری شاهد این چنین اشعاری نیستیم، با این حجم از تنوع غذایی و آب و هوایی، جزایر، بیابان؛ افسرده در گوشه‌ای زانوی غم بغل بگیرد. به خدا حیف است.همه این‌ها را نوشتم که بگویم کشور کوچکی مثل کره با یک برنامه‌زیری درست و هدفمند این روزها حرفی برای گفتن دارد. یادمان باشد ما همه نمی‌توانیم مدیر باشیم اگر همه افراد یک قایق فقط دستور حرکت بدهند هیچوقت حرکت نمی‌کنیم. بیایید به اندازه توانمان پارو بزنیم. به جلو حرکت کنیم و امیدوار باشیم به خدایی که همیشه به ما می‌گوید بنده من بعد هر سختی آسانی است. (البته اینکه از تو حرکت از من برکت)</description>
                <category>Mandana</category>
                <author>Mandana</author>
                <pubDate>Fri, 02 Dec 2022 14:41:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیم‌نگاهی به استارتاپ‌هایی که محدودیت‌های کرونایی را تبدیل به سود کردند!</title>
                <link>https://virgool.io/@mandana_b/%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF-brirxkwgnrn4</link>
                <description>آلیشیا فرر اهل بارسلون و لنا مولر آلمانیچالش‌های مقابله با ویروس کرونا، مشکلات اقتصادی، کاهش قدرت خرید، همه و همه، چه در کشورهای خاورمیانه و چه قاره سبز، تاثیرات قابل توجهی بر روی استارتاپ‌ها گذاشته است. کرونا ویروس برای برخی شرکت‌های نوپا شکستی تلخ به دنبال داشت و برای برخی دیگر فرصتی طلایی برای رشد! برخی برای ادامه بقای خود مجبور به تعدیل نیرو شدند و بعضی، محدوده مشتریانشان را گسترش دادند. به همین بهانه در این مقاله، نیم نگاهی به استارتاپ‌های موفق دوران کرونا انداختیم تا نشان دهیم چگونه می‌توان از تهدیدها فرصتی برای رشد ساخت.باغبانی خانگی با GRÜNEOآلیشیا فرر اهل بارسلون و لنا مولر آلمانی، قبل از شیوع ویروس کرونا در جهان، استارتاپی را با عنوان گرونئو تاسیس کردند که امروزه طرفداران زیادی پیدا کرده است. این دو، باکسی را به مشتریان ارائه می‌دهند که تمام وسائل لازم برای ایجاد یک باغچه آپارتمانی را در خود جای داده است. همه کسانی که دوستدار طبیعتند، به تغذیه سالم اهمیت می‌دهند و علاقه‌مندند تا در بالکن منزل و یا حتی پشت‌بام خانه‌شان، سبزی و صیفی‌جات به عمل آورند، می‌توانند باکس گرونئو را خریداری کنند. آن‌ها می‌توانند با خرید جعبه‌ها، ریحان بنفش، جعفری، پیاز کوهی، گوجه فرنگی و بذر گیاهان دیگر را دریافت کنند. تفاوت گرونئو با محصولات مشابه این است که در هیچکدام از بسته‌بندی‌های باغبانی خانگی‌اش، از مواد پلاستیکی و یا شیمیایی استفاده نشده؛ پاکت‌ها از جنس کاغذ، گلدان‌ها از الیاف چوب، کودها از ته‌مانده زباله‌های گیاهی و در نهایت همه‌چیز در راستای حفظ محیط زیست انتخاب شده. با توجه به علاقه آلیشیا و لنا به طبیعت و جلوگیری از تولید کربن، این استارتاپ تصمیم دارد تنها فعالیتش را در آلمان و مناطق نزدیک به آن ادامه دهد. با ادامه یافتن کرونا و ممنوعیت واردات برخی محصولات گیاهی به کشورهایی نظیر آلمان، در حال حاضر استقبال خوبی از این باکس باغبانی خانگی شده و پیش‌بینی می‌شود این افزایش فروش ادامه یابد.با اطمینان دستگیره‌ها را لمس کنیداستارتاپ UVISایده استارتاپ UVIS در حقیقت از ده سال پیش، توسط نیکل و اوبلادن 18 ساله مطرح شد. زمانی که یکی از دغدغه‌های جامعه بشری مبارزه با آنفولانزای خوکی و پاکسازی مکان‌های عمومی من جمله ایستگاه‌های مترو از ویروس بود. مردم برای رفت‌وآمد در فروشگاه‌های بزرگ چند طبقه، بیمارستان‌ها و ایستگاه‌های مترو مجبورند سطوحی مثل دستگیره‌های پله برقی را لمس کنند؛ این کار اجتناب‌ناپذیر است و در مقابل نقش زیادی در گسترش ویروس دارد. دو نوجوان آلمانی برای حل این چالش، با الهام از استریل آب‌های معدنی در نیویورک، طرح ضدعفونی پله‌های برقی با اشعه فرابنفش را از سال 2016 آغاز کردند. آنها در نهایت با ساخت یک باکس نوری که در زیر قسمت دستگیره پله‌ها قرار می‌گیرد، از نور ماوراءبنفش برای از بین بردن باکتری‌ها، قارچ‌ها و ویروس‌ها استفاده کردند. استارتاپ UVIS با طراحی این محصول، توانست نظر شرکت‌های بزرگ سازنده آسانسور و پله‌برقی همچون Thyssenkrupp ،  Schindler و Otis را به خود جلب و با ظهور کرونا، از کشورهای آسیایی نظیر سنگاپور 30 پروژه دریافت کند. به گفته نیکل، فروش این استارتاپ به حدی بی‌نظیر بوده که از هدف اولیه‌شان برای کسب درآمد در 2020 فراتر رفته‌ است.HappyPo نسخه آپدیت آفتابه ایرانی!همه چیز از سفر الیور السود به ژاپن آغاز شد. آلمانی تباری که در کشورش، هر شخص به تنهایی در سال ، 15 کیلوگرم کاغذ بهداشتی مصرف می‌کند؛ با دیدن سیستم شستشوی جدید در سرویس‌های بهداشتی ژاپن، به این فکر فرو رفت که چگونه می‌تواند این خدمات را در کشورش ارائه دهد. هزینه‌های بالا و کم بودن بازار این محصول در کشوری اروپایی، ریسک بزرگی برای تولید سرویس بهداشتی ژاپنی بود. برهمین اساس، الیور با همکاری شریک تجاری خود یعنی، فرانک؛ محصولی جدید با نام HappyPo را طراحی و تولید کرد. این دستگاه که بیشتر شبیه نسخه بروز شده آفتابه ایرانی‌ست، از دو قسمت شامل یک مخزن 290 میلی‌لیتری و یک سردوشی کوچک تشکیل شده که روش استفاده پیچیده‌ای هم ندارد. پاندمی کرونا و نایاب شدن دستمال در فروشگاه‌های کشورهای غربی، فرصت خوبی بود تا فروش استارتاپ HappyPo به هفت برابر روزهای معمول خود برسد و به گفته موسسش، فروش آنلاین نیز سر به فلک بکشد.نماینده‌ دانش‌آموزان در کلاس درس، AV1!یکی دیگر از استارتاپ‌هایی که در دوران پاندمی کرونا بیشتر مورد توجه سرمایه‌گذاران و مردم قرار گرفت No Isolation بود. ماموریت این شرکت نوپای نروژی که فعالیتش را از سال 2015 آغاز کرده، کمک به افراد دارای انزوای اجتماعی با استفاده از محصولات توسعه ارتباطی‌ست. ربات AV1 یکی از تولیدات اصلی این استارتاپ است که برای کمک به کودکانی که از این بیماری رنج می‌برند، طراحی شده. وقتی یک دانش‌آموز به دلیل مشکلات متعدد مثل داشتن بیماری مسری، بستری بودن در بیمارستان و مسائلی اینچنینی، نمی‌تواند سر کلاس حاضر شود، AV1جای او را پر می‌کند. این ربات به نوعی چشم و گوش و صدای کودک در کلاس است و به دانش‌آموز اجازه می‌دهد با دوستانش تعامل داشته باشد. AV1از طریق تبلت از منزل کنترل می‌شود، می‌تواند 360 درجه چرخش داشته باشد و فضا را به صورت کامل به کاربر نمایش دهد. در حال حاضر استقبال از این ربات یک کیلویی به حدی رسیده که 800 کودک در سراسر نروژ ، دانمارک ، سوئد ، فنلاند ، ایسلند ، انگلیس ، هلند و آلمان از آن استفاده می‌کنند.ویزیت، آنلایناین روزها برنامه‌های بهداشتی دیجیتالی بیشتر مورد توجه مردم قرار گرفته است. در بین تمامی شرکت‌های نوپا، استارتاپ سوئدی KRYبا 1.4 میلیون جلسه ملاقات با بیماران به صورت آنلاین، توانسته عنوان مهمترین ارائه‌دهنده مراقبت‌های بهداشتی در اروپا را به خود اختصاص دهد. برنامه‌‌ای که به کاربران اجازه می‌دهد با استفاده از تلفن‌همراه هوشمند و یا رایانه با پزشکان مورد نظر خود ارتباط بگیرند، تصاویر پزشکیشان را ارسال و مشاوره لازم را دریافت کنند. ویزیت هر بیمار در این برنامه 30 دقیقه در نظر گرفته شده و کاربران پس از اتمام هر جلسه می‌توانند به پزشک موردنظر خود امتیاز دهند. این استارتاپ که ابتدا فعالیتش را از سال 2015 شروع کرده، در حال حاضر 300 کارمند و 700 پزشک را در تیم خود جای داده. KRY امروزه در کشورهایی از جمله نروژ و آلمان هم فعالیت می‌کند و توانسته حمایت مشهورترین سرمایه‌گذاران فناوری اروپا را نیز جذب کند. و در پاندمی کرونایی سرمایه Cرا به خود اختصاص دهد.دومین مطلبی که سال گذشته قرار بود در نشریه‌ای به چاپ برسه :) امیدوارم از خوندنش لذت ببرید. استارتاپ شما کی قراره استارت بخوره؟</description>
                <category>Mandana</category>
                <author>Mandana</author>
                <pubDate>Mon, 24 Oct 2022 20:10:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Aquablu؛ تقابل هوش مصنوعی با بطری‌های پلاستیکی</title>
                <link>https://virgool.io/@mandana_b/aquablu-%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D8%B7%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D9%84%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%DA%A9%DB%8C-xilswamcl5or</link>
                <description>Aquabluاستارتاپی هلندی که آب کانال آمستردام را هم تصفیه کرد!تقابل طبیعت با پلاستیک! یکی از پر چالش‌ترین مباحثی که حتی بسیاری از استارتاپ‌ها درصدد کاهش اثرات آن در محیط زیست هستند.  با وجود دو میلیارد انسان که آب آشامیدنی ندارند و کشورهای بسیاری که آب لوله‌کشی شهریشان قابل شرب نیست، مصرف 5/1 میلیارد بطری پلاستیکی در روز توسط مردم جهان، تعجبی ندارد. اما با تمام این حرف‌ها، این رقم  به اندازه‌ای بزرگ است که توجه دولت و کشورها را به خود جلب کند. چگونه می‌توان مصرف بطری‌های پلاستیکی حاوی آب معدنی را کاهش داد؟ چه کنیم تا مردم بیشتری به آب خوراکی دسترسی داشته باشند؟ استارتاپ‌های زیادی با هدف پاسخ به این سوالات و تصفیه آب‌های آلوده برای مصرف خوراکی آغاز به کار کردند، اما از این بین در شماره اول از هفته‌نامه به سراغ استارتاپی هلندی رفتیم که با ایده خود توانسته آلوده‌ترین آب که مربوط به کانال آمستردام است را نیز فیلتر ‌کند.ماموریت پاکسازی کانال آمستردامدیدن اینکه مردم به بطری‌های پلاستیکی، به عنوان تنها منبع آب نگاه می‌کنند، برای مارنیکس که علاقه زیادی به طبیعت داشت، سخت بود. او اعتقاد دارد آب در مرکز کانون زندگی بشر قرار دارد، اما اینکه برای رساندن بطری‌های حامل آب معدنی به مردم، بخواهیم دی‌اکسیدکربن تولید کنیم و در نهایت با مصرف بطری‌های پلاستیکی، باعث مسدود شدن سواحل و اقیانوس‌ها شویم، خسارات جبران ناپذیری به محیط زیست وارد خواهیم کرد. مارنیکس به همراه شریکش مارک برای اینکه نشان دهند دیگر نباید به بطری‌های پلاستیکی اعتماد کرد، و اینکه بهترین آب مصرفی، آب محلی کشورهاست؛ ساخت دستگاه تصفیه هوشمند آب را در قالب استارتاپی با عنوان aquablu در سال 2017 استارت زد. این ایده که از دهکده کوچک هلندی با نام Voorhout آغاز شد، ماموریتش، فراهم کردن آب آشامیدنی برای مردم در هر نقطه‌ای از جهان بود. مارنیکس برای اینکه قدرت تصفیه این آب را به نمایش بگذارد از نمونه آب کانال آمستردام برای تصفیه استفاده کرد. سالانه بیش از 60 هزار کیلوگرم پلاستیک، جسد حیوانات و حتی دوچرخه، از کانال آب آمستردام صید می‌شود. اگرچه هرسال سعی شده تا کیفیت این آب افزایش پیدا کند اما با این میزان آلودگی، آب این کانال هیچگاه قابل شرب نبوده و باید گفت تصفیه چنین آبی با این حد از آلودگی، یک ایده بی‌نظیر بوده است.لطفا پلاستیک نخورید!این استارتاپ ادعا می‌کند مردم به صورت ناآگاهانه هر هفته میکروپلاستیک‌هایی در مجموع به اندازه یک کارت اعتباری را همراه با آب آشامیدنیشان می‌نوشند. باکتری، هورمون‌های باقی‌مانده از مواد شوینده، سرب، آفتکش‌های استفاده شده توسط کشاورزان وغیره از دیگر موادی‌ست که در آب‌های آشامیدنی باقی می‌ماند. Aquablu با سیستم هوش‌مصنوعی استفاده شده در دستگاه‌های تصفیه خود و فناوری Supreme Osmosis، قادر است تمامی این موارد را از بین ببرد و در نهایت یک آب آشامیدنی پاک ارائه دهد. این دستگاه هوشمند که می‌تواند در زیر سینک آشپزخانه جای گیرد، حتی برای خودش اپلیکیشن مخصوص دارد. دفترچه راهنما، ارتباط با پشتیبانی و هرسوالی که درخصوص این دستگاه وجود داشته باشد، در برنامه کاربردی‌ موجود است. کاربران IOS و اندرویدی که از Aquablu استفاده می‌کنند می‌توانند با استفاده از این اپلیکیشن و اسکن تراشه NFC موجود در دستگاه، اطلاعات آب آشامیدنی تولیدی را مشاهده کنند. با توجه به اینکه کار با NFC نیازی به اتصال اینترنت ندارد، افرادی که در دورافتاده‌ترین مناطق هم از Aquablu استفاده می‌کنند می‌توانند اطلاعات آب آشامیدنشان را استخراج کنند. دمای آب، رسانایی، مقدار لیتر تولید شده و 93 پارامتر دیگر، داده‌هایی‌ست که برنامه پس از هربار اسکن در اختیار کاربر می‌گذارد و آن‌ها را در آرشیوش ذخیره می‌کند. برهمین اساس می‌توان با هربار اسکن، وضعیت آب را با حالت قبل مقایسه کرد.1095 بطری پلاستیکی کمتر!این استارتاپ تا امروز توانسته دو محصول مهم‌اش با نام‌های Aquablu One و Aquablu Pro را در بیش از 13 کشور جهان به فروش برساند و در کنار آن تولیدات جدیدی از جمله نرم‌کننده‌های آب برای استخراج سنگ آهک‌های موجود در آن را داشته باشد. به گفته این استارتاپ، Aquabluبا محصولاتش توانسته، از تولید 1095 بطری پلاستیکی در روز جلوگیری کند، به کاهش 362 کیلوگرمی دی‌اکسیدکربن که به واسطه حمل بطری‌ها، به هوا وارد می‌شده، کمک و 760 لیتر آب آشامیدنی تمییز اهدا نماید.  این استارتاپ با ارسال محصولاتش به کنیا، برای بیش از 2200 دانش‌آموز، آب قابل شرب تهیه کرده‌است. Aquablu در آینده امیدوار است بتواند از سود حاصل از بازرایابی به عنوان بستری برای جمع‌آوری پول برای یک دلیل زیست محیطی استفاده کند. این استارتاپ قصد دارد سود حاصل از فروش محصولاتش را به کمپین‌هایی که با آلودگی پلاستیکی مبارزه می‌کنند، اهدا کند.با وجود اینکه تنها یک درصد از آب کل جهان قابل شرب است، چنین استارتاپ‌هایی کمک بزرگی به کشورهایی هستند که آب آشامیدنی سالم در آن‌ها وجود ندارد. در ایران نیز هنوز شهرهایی هستند که با مشکل دسترسی به آب سالم مواجه‌اند. شتاب‌دهنده‌های حوزه آب، می‌توانند با حمایت ایده‌های داخلی مشابه همچون Aquablu، که در ایران مشغول به کارند، به حل مشکلات این حوزه کمک کنند.این مطلب قرار بود دو سال پیش در یک نشریه چاپ بشه که قسمت نشد. دوست داشتم به عنوان اولین مطلبم، این مقاله رو باهاتون به اشتراک بذارم. الهی به امید تو</description>
                <category>Mandana</category>
                <author>Mandana</author>
                <pubDate>Sun, 23 Oct 2022 20:40:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>