<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mansurehj30</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mansurehj30</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 14:04:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/176421/avatar/9d41DE.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>mansurehj30</title>
            <link>https://virgool.io/@mansurehj30</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سریال شبکه ی خانگی یا شبکه ی اقازادگی</title>
                <link>https://virgool.io/@mansurehj30/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D9%82%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C-vespcbmeinwn</link>
                <description>شاید این اولین بار است که سیستمی برای معرفی خودش و راهکارش فیلم می سازد .سریال اقازاده تصویری دلخواه است از سیستمی که خود برای ساخت و  حضورش در هنر همان راهکاری را اتخاذ  می کند که شخصیت های منفی اش دارند .تهیه کننده فیلم حامد عنقاست .عنقا دبیر کار گروه مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام بوده و اکنون مشاور هنری رییس هیئت موسسین دانشگاه ازاد را دارد . سریال از شبکه ی خانگی پخش می شود و یک سریال تجاری است استفاده از محیط ها و فضا های لاکچری و همینطور تیپ ها و لباس هایی که مورد انتقاد و ممنوع جامعه ی ماست برای جلب مخاطب عام یکی از راهکارهای جذب مخاطب در این سریال است .استفاده از ماشین های لاکچری و ادمهایی که در این فضا ها رشد می کنند و انتقاد از زیرساخت های این فضا ها  و تقسیم جامعه به دو قسمت مثبت و منفی .داستانی تکراری که در جذب مخاطب عام شاید موفق بوده باشد ولی هیچ گاه نمی تواند نسل جدید مخاطبان که در لپ تاپهایشان سریال تاج و تخت را به دور از چشم پدر و مادرشان تماشا می کنند موفق باشد .سریال حتی در حرفی که می خواهد بزند نیز ناقص عمل می کند چون در سیستمی ساخته شده که حتی خودش هم نمی تواند خودش را به تصویر بکشد .مانند مجسمه سازی که نتواند در مجسمه ی خود اندام جنسی اش را بسازد .گرچه سعی دارد تابوهایی را بشکند و به نگاهی تازه برای جذب مخاطب برسد و لی زنجیرها انقدر زیاد هستند که خودش در لابلای انها خفه شده است و در جایی حتی کمر به قتل خود می بندد .انجا که مانلی در زیر چادر عفاف در پی کشیدن نقشه برای حامد است شاید دوباره می رسیم به ان نقطه از بحث اخلاقی که چادر یا مذهب بازیچه ی دست است یا یک نماد مذهبی یا پوششی برای پنهان کردن درونیات ؟گرچه بحث اخلاقیات مفصل است و اینجا جای سخن از ان نیست ولی دوباره با چهار راهی از مسائل  اخلاقی روبرو می شویم که یک برداشت و تفسیر مذهبی راه را برای همه ی انها هموار می کند .و در پایان دوباره همان داستان تکراری خیر وشر و قدرت برتر نیروهای شر در حکومت و کنار رفتن و انفعال نیروهای خیر که برای اخرت خود گرچه استفاده ای از جایگاه خود نمی کنند ولی کاری هم به شر ندارند .انفعال انها همان انفعال نیکی است که  شر برای بقا به ان نیاز دارد . </description>
                <category>mansurehj30</category>
                <author>mansurehj30</author>
                <pubDate>Wed, 30 Sep 2020 23:11:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم سرگیجه به کارگردانی الفرد هیچکاک</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D8%AC%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B1%D8%AF-%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%A7%DA%A9-tu8tamaudset</link>
                <description> فیلم سرگیجهکارگردان  الفرد هیچکاکفیلم سرگیجه که در زمان خودش مورد استقبال قرار نگرفت با گذشت زمان محبوب و محبوب تر شد و امروز می توان ان را در شمار یکی از محبوب ترین فیلم های تاریخ سینما به شمار اورد.فیلم از داستان تو در تو و پیچیده ای برخوردار است که اقتباسی است از رمان &quot;پیر بلیو &quot;و&quot; توماس نارسیجاک &quot;و در پایان بیننده را با یکی از مهمترین سوالات هویتی روبرو می کند .یکی از نقاط قوت فیلم داستان فیلم و فیلم نامه ای است که الک کوپل و ساموعل تیلور نوشته اند .صحنه ی اغازین فیلم تعقیب و گریز  دو پلیس و یک مجرم است و وقتی یکی از پلیس ها (اسکاتی ) در این صحنه از لبه ی پشت بام در حال پرت شدن است ،همکارش سعی می کند که دست او را بگیرد تا از سقوط او جلوگیری کند ولی به جای اسکاتی او به پایین پرتاب شده و اسکاتی زنده می ماند .این شروع برای فیلمی که در ان مدام ادمها به جای یکدیگر قرار می گیرند یک شروع فوق العاده و قابل تامل است .ما گمان می کنیم اسکاتی سقوط خواهد کرد ولی همکارش سقوط می کند و اسکاتی زنده می ماند .این جابجایی ادمها با هویت و ظاهر یکدیگر تا پایان ادامه دارد .مادلین در بعضی زمانها خود را به جای مادر بزرگش کارلوتا حس می کند تا جایی که مانند او خودکشی می کند و جودی خود را شبیه مادلین می کند و وقتی جودی شبیه مادلین می شود اسکاتی که عاشق مادلین بوده احساس می کند او را مانند مادلین دوست ندارد و او فقط شبیه اوست و اصلا مادلینی وجود نداشته و جودی نقش مادلین را بازی می کرده است .چرا هیچکاک با هویت و ظاهر بازی می کند ؟می خواهد چه چیزی را از هم جدا کند ؟ایا هویت برای او از ظاهر جداست یا چیزی در هم تنیده که قابل جدا شدن نیست ؟چرا جودی در انتها مثل مادلین خود را از کلیسا پرتاب می کند پایین ؟او در نقش خود فرو رفته یا روح ماتیلدا جسم او را در بر گرفته ؟شخصیتی که جودی به خوبی نقش او را بازی کرد .وقتی جودی به جای مادلین بازی می کند هم شخصیت او را دارد و هم ظاهر او را و وقتی به جای خود فقط ظاهر او را دارد .ولی ایا هویتش همان جودی است قبل از اینکه نقش مادلین را بازی کند ؟هیچکاک حتی وسایل و مکانها را جایگزین می کند .ماشین مادلین که به رنگ سبز است را زنی با موهای بلوند و پالتوی سفید (همان ظاهر مادلین)خریده است .یا هتلی جایگزین خانه ی مادر بزرگ مادلین شده است .حتی دوست دختر سابق اسکاتی چهره خود را در نقاشی جایگزین چهره ی نقاشی ماتیلدا می کند و اسکاتی با دیدن ان ناراحت می شود .هیچکاک اصرار دارد ادمها به جای هم قرار گیرند و هویت و ظاهر یکدیگر را قرض بگیرند و تماشاچی را با این سوال روبرو کند که ما واقع چه هستیم و هویت واقعی ما چیست .او جواب سوال را به عهده ی تماشاچی میگذارد و تماشاچی بعد از پایان فیلم به روایتی تازه می رسد .</description>
                <category>mansurehj30</category>
                <author>mansurehj30</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jul 2020 21:36:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم 1917</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-1917-wmrolw7qfg0u</link>
                <description>فیلمی با دیالوگ های کوتاه و سکان پلان های طولانی که سبب می شود بیننده با شخصیت ها همراه شود و خود را در موقعیت انها قرار دهد .داستان فیلم مربوط به جنگ جهانی اول است و برای بیننده ی قرن بیست و یکمی با این همه وسایل ارتباط جمعی یک داستان تخیلی محسوب می شود .دوسرباز ماموریت پیدا می کنند پیام عدم حمله را  تا طلوع افتاب روز بعد به فرمانده ی گردان دیگری برسانند تا از مرگ هزاران نفر جلو گیری کنند پیام ، پیام صلح نیست ولی پیام جنگ هم نیست .تکنیک سکانس پلان ،موسیقی ،دیالوگ های کم همه و همه دست به دست هم می دهند تا تماشاچی با شخصیت اصلی همراه شود .در جایی مخاطب از خود می پرسد ایا یک نفر می تواند با عبور از بین خون و دود و اتش و نیروهای دشمن پیام توقف حمله را برساند ؟شخصیت اصلی قهرمان نیست او حتی در جایی به دوستش که او را برای این ماموریت انتخاب کرده برای این انتخاب ناسزا می گوید و خوب می داند که مرگ در انتظار اوست ولی چاره ای جز اطاعت ندارد .فیلم با تصویر چند درخت در دوردست که یکی از درخت ها جلوتر از بقیه قرار دارد شروع می شود .ردیف درخت ها مانند ردیف سربازها یی است که در حال حرکت هستند .دوربین از زوم خارج می شود و در نمای بازتر تصویر دو سرباز که در ارامش چمن زار با لباس نظامی به خواب رفته اند دیده می شوند .صورت سربازی که ماموریت به او داده می شود با کلاه پوشیده شده است و  دوربین روی چهره ی سربازی که ماموریت را به پایان می برد توقف می کند .خوابیدن با لباس و کوله پشتی در چمن زاری زیبا ایرونی دارد و هنگامی که دوربین فضای بازتری را نشان میی دهد تازه تماشاچی متوجه می شود این دو سرباز در بین جمعیت زیادی از سربازها برای ماموریتی خطیر انتخاب شده اند .دوربین ما را همراه بلیک و اسکوفیلد تا دفتر فرماندهی همراهی می کند و در تمام فیلم شاهد این تکنیک هستیم که بعد از مدتی تماشاچی خود را حامل پیام و تنها در محیط ی رعب اور می بیند .اسکوفیلد شاید قسمتی از مسیر را با گروهی از سربازان طی می کند ولی بیشتر مسیر را تنها طی ی کند .در یکی از صحنه های دیدنی در فیلم جایی که چند ثانیه به شروع حمله مانده است و دسته ای از سربازان در حال حمله هستند ،اسکوفیلد در جهت خلاف بقیه سربازان در حال دویدن است تا پیام را به فرمانده برساند و تماشاچی اینجا از خود می پرسد ایا به تنهایی می توان جلوی یک حمله ای به این گستردگی را گرفت ؟حمله ای که فریبی بیش نیست و بیهوده جان هزاران سرباز را خواهد گرفت .</description>
                <category>mansurehj30</category>
                <author>mansurehj30</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jun 2020 00:36:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای رسیدن به صلح جهانی اول باید با خودت صلح کنی .</title>
                <link>https://virgool.io/@mansurehj30/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%DA%A9%D9%86%DB%8C-i3q9sfiwf1ty</link>
                <description>امروز این جمله را در صفحه ی اینستاگرام یکی از دوست هایم که برای مراقبه به هند رفته خواندم .یک راهب این جمله را برای شروع مراقبه به ان گفته بود .ساعت ها به این جمله فکر کردم .هنوز نمی دانم چگونه باید با خودم صلح کنم .ساعت ها به چیزهایی که با ان جنگیدم فکر کردم به کمبودها و نقطه ضعف هایم .رسیدن به هدف همیشه برای من جنگیدن با خودم بوده است .همیشه جنگیدم تا چیزهایی را که ندارم به دست بیاورم و شاید خیلی چیزها به دست اوردم ولی انچه را که می خواستم هنوز به دست نیاورده ام .همیشه مبارزه کردم تا جای خودم را در این دنیا پیدا کنم و هیچ وقت فکر نکردم جایی که هستم جای من است .صلح کردن با خود سخت ترین کار است .این که بپذیری تو همین هستی که هستی .عجول ،بی دقت ،مهربان ،....خیلی سخت تر از این است که در مهربانی نکردن عجله نداشته باشی .خیلی سخت است ارام با خودت قدم بزنی و به چیزی فکر نکنی .گاهی این کش مکش ها ادم را خسته می کند .ولی انگار جنگ قسمتی از زندگی من شده است .مثل تمام سیاست مدارهایی که فکر می کنند  تنها با جنگ می توانند کشوری ثروتمند و مقتدر داشته باشند.جنگیدن شده قسمتی از منیت ما و حالا باید دوباره  مبارزه ای اغاز کنیم با این منیت جنگجوی صلح ناپذیر را .میم .جیم .</description>
                <category>mansurehj30</category>
                <author>mansurehj30</author>
                <pubDate>Thu, 07 May 2020 19:29:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزهای کرونایی</title>
                <link>https://virgool.io/@mansurehj30/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-y9vitxgxsifd</link>
                <description> امروز دقیقا چهل روز است که بیکار شده ام .تمام سیزده سال گذشته که سر کار می رفتم برای روزهای بازنشستگی رویا پردازی می کردم و برنامه می ریختم .روزهای اول شروع کرونا و بیکار شدن به پختن غذا های خلاقانه و نو اورانه و چیدن سفره های رنگین گذشت .بعد کتاب خواندن و تا خر شب بیدار بودن و فیلم دیدن ،شبها تا صبح نخوابیدن وبعد از طلوع خورشید خوابیدن و روز بعد کسل و کلافه بودن  .بعد از بیرون امدن از هیجان بیکاری شروع کردم به برنامه ریزی برای منظم شدن و ورزش کردن و منظم خواندن و نوشتن .  به کارهای خانه  نظم دادم و بیشتر به درس بچه ها رسیدگی کردم و سعی کردم انها را بیشتر در علایقم شریک کنم تا در اینده افکار مشترک بیشتری داشته باشیم .تجربه های خوب و لذت بخشی به دست اوردم و بیشتر و بیشتر در خودم فرو رفتم .یاد گرفتم سرعت حرکت زندگی را کم کنم و با ارامش بیشتری به همه چیز نگاه کنم .یاد گرفتم برنامه ی منظم تری وهدف های مشخص تری داشته باشم .ولی این روزها مدام خیره می شوم به ماهی های تو تنگ اب که حریصانه اب را می بلعند برا بقا و یاد خودم می افتم در روزهای قبل کرونا که حریصانه لحظه ها را می بلعیدم .حریص برای انجام کار و پایان ان و شروع کار تازه .حریص برای مفید بودن و زندگی کردن .حریص برای خواندن و نوشتن .حالا بعد از چهل روز انگار یک چیز در بین تمام کارهایی که دوست دارم انجام دهم کم است :حرفه و فنی که من در ان مهارت دارم و قسمتی از هویت اجتماعی من است .کار کردن قسمتی از زندگی است که بدون ان تفریح معنایی ندارد .بدون ان حتی اگر نیاز مالی نباشد (که همیشه هست وکسب درامد مهمترین قسمت استقلال شخصیتی است )انگار هویتت را از دست داده ای .وقتی سالها ان کار را انجام داده ای شخصیت و هویتت با ان شکل گرفته و بدون ان تبدیل می شوی به ادم بی هویت .این روزها جای کار و حرفه ی شخصی خالی است حتی اگر هزاران کار انجام دهی که دوست داری و لذت بخش است .</description>
                <category>mansurehj30</category>
                <author>mansurehj30</author>
                <pubDate>Wed, 06 May 2020 00:34:10 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>