<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مرجان محجوب</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@marjmahjoob</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 14:31:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/588964/avatar/zpCZrd.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مرجان محجوب</title>
            <link>https://virgool.io/@marjmahjoob</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کار کردن با ژاپن؛ تجربهٔ کنجکاوی و کشف!</title>
                <link>https://virgool.io/@marjmahjoob/%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%DA%98%D8%A7%D9%BE%D9%86-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87%D9%94-%DA%A9%D9%86%D8%AC%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D8%B4%D9%81-m8hn9qecusnj</link>
                <description>درآمدیکی از عجیب‌ترین تجربه‌های من در طول زندگی کاری‌، تجربهٔ چهار سال کار کردن با یک شرکت ژاپنی‌ست؛ سومیتومو، یکی از ۴۰ کمپانی بزرگ ژاپن و یکی از ۳۰۰ کمپانی بزرگ دنیا. چرا عجیب؟ چون انتظارش را نداشتم که به دنبال تجارب کاری‌ام که تا آن زمان بیشتر در حوزهٔ پژوهش بود، پیشنهاد چنین کاری را دریافت کنم. عجیب بود چون اولین تجربهٔ کاری‌ام با شرکتی خارج از ایران بود و چهارچوب‌های کاری، زمینه و شیوهٔ کار و نوع تعامل و مکاتبات اداری با فرهنگ و زبانی دیگر برایم نه‌تنها تازگی داشت بلکه در فاصله‌ای معنادار از تجربه‌های پیشینم در فضای کار ایران قرار می‌گرفت.پیشنهاد کارمن در ابتدای پاییز ۱۳۹۴ این پیشنهاد کاری هیجان‌انگیز را پذیرفتم. شش ماه پیش از این تاریخ از محل کار قبلی‌ام بیرون آمده بودم و در میانهٔ بیست و شش سالگی هنوز مشغول تجربهٔ حداکثری دنیا بودم! تا پیش از آن دنیای من، بیش از همه‌چیز، معطوف به ایران‌شناسی بود. چنان در موقعیت‌های شغلی و زندگی شخصی به ایران‌شناسی دل‌ بسته بودم که تقریباً از هیچ‌چیز دیگری، هیچ‌ نمی‌دانستم. قرار بود دنیای تازه‌ای در برابرم گشوده شود: کاملاً ناشناخته و سرشار از هیجان!دوستی، که مدیرعامل نمایندگی رسمی این شرکت در ایران بود، بعد از دیدن فرآیند برنامه‌ریزی‌ام برای کاری، فکر کرد که می‌توانم در مقام دستیار شخصی‌اش نقش ایفا کنم! پس کارم را با یک پروژهٔ  آزمایشی شروع کردم: برنامه‌ریزی برای حضور در نمایشگاه‌های بین‌المللی مرتبط با صنعتی خاص در چند ماه پیش‌رو. این همکاری آغاز شد و بیش از چهار سال بعد، در زمان اجرای مجدد تحریم‌ها علیه ایران و عدم امکان همکاری‌های رسمی ژاپن با ایران، پایان گرفت.چهار سال در چهار خط!ماهیت موقعیت شغلی و شرکتی که در آن فعالیت داشتم ایجاب می‌کرد که طیف متنوعی از کارها را انجام دهم؛ از برنامه‌ریزی‌های شخصی مدیرعامل گرفته تا مکاتبات مستقیم با ژاپن و انگلیس یا مدیران خاورمیانهٔ شرکت ژاپنی. اما کار به اینجا محدود نمی‌شد؛ برنامه‌ریزی و برگزاری رویدادهای مختلف، شرکت در نمایشگاه‌ها، حفظ ارتباط لازم و مستمر با شرکت‌های داخلی و … هم بخش عمده‌ای از کار را تشکیل می‌داد.تماشامن بر این باورم که هر تجربه‌ای از زندگی به دلیلی رخ می‌دهد! کافی‌ست به‌اندازهٔ کافی و به‌خوبی «تماشا» کنم.به واسطهٔ تجربهٔ این شغل، هر روز بیشتر، در مواجهه با فرهنگ کاری ژاپن قرار می‌گرفتم و جذابیت این فرهنگ باعث می‌شد بخواهم دربارهٔ دیگر ابعاد فرهنگ و هنر ژاپن بخوانم؛ کم‌کم هر کتاب و فیلمی که رنگی از ژاپن داشت در دستور کار قرار گرفت! احتمالاً از فرهنگ کار و زندگی در ژاپن شنیده‌اید. در این مطلب به دو عنصر مهم فرهنگ کاری ژاپن، که به‌‌صورت مستقیم، در طول کار با آن مواجه شدم می‌پردازم. هریک از این عناصر از پایه‌های فلسفه و هنر ژاپن نیز محسوب می‌شوند. شگفت‌انگیز است که فرهنگ اصیل ژاپن تا این حد در زندگی کاری و روزمرهٔ مردمان آن حضور و نمود دارد.شگفت‌زدگیدر اولین برخورد با همکاران ژاپنی در تهران، چیزی که بیش از همه برایم عجیب بود «شگفت‌زدگی مداوم» آنها در برابر تجربه‌های متفاوت بود؛ تعجبی که کاملاً نمود ظاهری داشت و با صدای بلند بیان می‌شد، حتی در برابر تجربه‌های معمول و روزمره! در ابتدا این مسئله برایم عجیب و گاه خنده‌دار بود! کمی بعد، با یکی از محبوب‌ترین کتاب‌های زندگی‌ام ملاقات کردم: ذهن ذن، ذهن آغازگر. آنجا متوجه شدم که آموختن ذهن به «آغازگری» و هم‌نشینی مداوم با فلسفهٔ ذن چگونه موجب شگفت‌زدگی همیشگی ژاپنی‌ها می‌شود:هر تجربه، به اندازهٔ «اولین تجربه» شگفت‌آور و غریب است! هر تجربه، تجربهٔ آغازین است!شگفت‌زدگی عاملی‌ست برای آگاهانه‌تر کار کردن (زیستن) و به‌طور مستقیم بر کیفیت کار، خلاقیت، تفکر نقادانه و تحلیل موقعیت تأثیرگذار است.ساده‌گرایی (مینیمالیسم)اولین برخورد من با ساده‌گرایی ژاپنی در فرهنگ کاری، در مکاتبات پیش آمد. زمانی که متوجه شدم یک ایمیل با مضمون یکسان را باید با دو متن کاملاً متفاوت برای انگلیس و ژاپن بفرستم: با توضیحات کامل و ذکر تمام جزئیات و حال‌واحوال‌پرسی مفصل در ابتدای ایمیل، برای انگلیس و در کوتاه‌ترین حالت ممکن و بدون هیچ توضیح اضافه‌ای، برای ژاپن: مثلاً در یک خط! ساده‌گرایی علی‌رغم تصور اولیه‌اش کار پیچیده‌ای‌ست! بسیار راحت‌تر است که همه‌چیز را بنویسی که چیزی از قلم نیفتد تا اینکه همه‌چیز را در یکی‌دو خط خلاصه کنی و باز هم چیزی از قلم نیفتد. عادت به ساده‌گرایی را، مثل باقی دریافت‌هایم از فرهنگ ژاپن، بعداً بیشتر شناختم و درباره‌اش خواندم و رسوخ کرد به دیگر بخش‌های زندگی‌ام. حالا برای اینکه متن‌هایم به‌اندازهٔ کافی طول داشته باشند لازم است، به‌عمد، کمی از ساده‌گرایی فاصله بگیرم!برآمدتجربهٔ کار در فرهنگ‌‌های گوناگون، تجربه‌ای‌ست بالقوه هیجان‌انگیز! در این میان، ژاپن، به‌دلیل مسیر شگفت‌انگیز و منجر به موفقیتش پس از جنگ، در هر سطحی از همکاری، می‌تواند تجربه‌ای همراه با کنجکاوی و کشف بسیار را به همراه داشته باشد. تجربه‌ای که اگر با جست‌وجوی خودخواستهٔ‌تان در فلسفهٔ شرق دور همراه شود، گسترهٔ تازه‌ای از اندیشه و جهان‌بینی را در برابر شما خواهد گشود.</description>
                <category>مرجان محجوب</category>
                <author>مرجان محجوب</author>
                <pubDate>Mon, 07 Mar 2022 08:34:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر روز ساعت پنج عصر!</title>
                <link>https://virgool.io/@marjmahjoob/5pm-yceloa5sdngo</link>
                <description>دردهای بزرگ، خوشی‌های کوچک!«درست در لحظه‌ای که فکر می‌کنم آرامش را برای همیشه از دست داده‌ام، هر روز، بعد از تجربۀ مداوم غمی که انگار قرار بر پایانش نیست، باید مسیری مشخص را راه بروم، هر روز ساعت پنج عصر.» درست در همین نقطه، میان تلاطم به‌ظاهر بی‌انتهای روزهای سخت،  لذت راه رفتن را درک می‌کنم؛ نگاه کردن به ابرها، پرنده‌ها و درخت‌ها! نگاه کردن به آدم‌ها و آهسته بودن در دنیایی که با سرعت از کنارم عبور می‌کند. دردهای بزرگ همه چیز را آهسته می‌کنند!شاید در نگاه اول به نظر برسد که دردهای بزرگ باید در ترادف با خوشی‌های بزرگ قرار گیرند، اما اگر برای جبران هر درد بزرگ بخواهیم منتظر یک خوشی بزرگ بمانیم، چطور روزهای سختِ بحران را سپری کنیم؟ آیا زمانی که گرفتار دردی بزرگ هستیم، توان انتظار برای آینده‌ای نامعلوم را داریم؟ تکرار مداوم این جمله که «همه چیز خوب می‌شود، مشکلات حل می‌شوند و روزهای خوب در راهند!» تا چه حد از حجم و عمقِ درد و سختی می‌کاهد؟ آیا در وضعیت تحمل پیوستهٔ یک درد، پس از یک بازهٔ زمانی بلند، مثلاً پس از یک سال، هنوز توان بازگویی جملهٔ «همه چیز بهتر می‌شود» را داریم؟دردهای بزرگتعریف مشخصی برای دردهای بزرگ وجود ندارد؛ یک وضعیت دردناکِ یکسان، بسته به شرایط کلی زندگی و تجربیات شخصیِ هر فرد می‌تواند بزرگ یا بی‌اهمیت تلقی شود.  اما می‌توان با ذکر مشخصاتی کلی و مثال‌هایی مشخص، حدودی برای این توصیفِ نسبی رسم کرد. دردهای بزرگ بخشی قابل‌توجه یا تمام زندگی ما را به خود معطوف می‌کنند. این دردها می‌توانند از جانب خود شخص (مانند بیماری‌های سخت، شکست در کار یا روابط و ...) و یا از جانب دیگران (مانند جدایی پدر و مادر، بیماری یا مرگ نزدیکان و ...) به او تحمیل شوند. در هر حالت، این دردها به شکلی حقیقی، و نه به‌عنوان حاصلِ بیش‌اندیشی‌هایِ مدام، روند زندگی شما را به شکلی چشمگیر تغییر می‌دهند. این تعریفی‌ست شخصی از دردهای بزرگ که تا امروز به آن رسیده‌ام؛ بی‌شک تجربهٔ زیستهٔ افراد این تعریف را تغییر می‌دهد.خوشی‌های کوچکگمان می‌کنم هرچه در روند بازدیدن خوشی‌ها پیشتر رویم، خوشی‌های کوچک بیشتری را می‌بینیم؛ پس شاید ارائۀ تعریفی مشخص برای خوشی‌های کوچک از دردهای بزرگ هم سخت‌تر و پیچیده‌تر باشد. اما یک عنصر مهمِ همیشه‌حاضر، وجه مشترک تمام خوشی‌های کوچک است: «آنها در تمام لحظه‌های زندگی جاری هستند»! این حضورِ مدام، حتی در قلب سخت‌ترین لحظه‌های زندگی، امنیت خاطر است. دیدن یک درخت، پرتویی از خورشید که نور و گرما را بر صورتمان می‌نشاند، نوشیدن چای، پرواز یک پرنده،  لذت شستن صورت با آب گرم، راه رفتن، سکوت اتاق و ... بخشی از هزاران خوشی کوچک جاری در زندگی است؛ خوشی‌های کوچکِ جاری میانِ دردهای بزرگ!تجربهٔ زیستهٔ من در عبور از روزهای سخت و دردهای بزرگ، دست آویختن به خوشی‌های کوچک است. انتظار برای رسیدن خوشی‌های بزرگی که هم‌قدِ دردها و روزهای سخت باشند، خود رنجی مضاعف است. پس هر روز ساعت پنج عصر، مسیر مشخصی را راه می‌روم، با هر قدم از دردهای بزرگ فاصله می‌گیرم و در جریانی قدرتمند از خوشی‌های کوچک حل می‌شوم.</description>
                <category>مرجان محجوب</category>
                <author>مرجان محجوب</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jan 2022 15:22:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موج‌سواری بر جریان اطلاعات</title>
                <link>https://virgool.io/@marjmahjoob/%D9%85%D9%88%D8%AC-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-aumcbm3fkxc7</link>
                <description>چگونه در جریان اطلاعات غرق نشویم!The Great Wave off Kanagawa; Hokusaiاین روزها با حجم بی‌امانی از اطلاعات مواجه هستیم. اطلاعات کاری (اخبار، دوره‌های آموزشی و ..)، اطلاعات شخصی (خانوادگی و دوستانه)، اطلاعات اجتماعی و … . حجمی بی‌انتها که در کنار منابع مکتوب جهان، نقطه‌ای دست‌نیافتنی از «در جریان بودن» را پیش روی‌مان می‌گذارند. انگار هرچه تلاش کنیم به پای همهٔ‌شان نمی‌رسیم. شبکه‌های اجتماعی مختلف، سایت‌ها و پلتفرم‌های به‌اشتراک‌گذاری محتوا خستگی‌ناپذیر و بی‌درنگ سرگرم انتشار انواع محتوا هستند.مانند هر مسابقهٔ بی‌انتها و بی‌برندهٔ دیگر، این نقطهٔ دست‌نیافتنی می‌تواند سبب اضطراب و خستگی مفرط جسم و ذهن شود. راهکار چیست؟ در این متن چند «راهکار شخصی» برای «موج‌سواری بر جریان اطلاعات» را با شما به اشتراک می‌گذارم.آیین‌ شخصی داشته باشید!Giselle Dekelبرگزاری آیین‌های شخصی راه‌حلی همیشگی برای کسب آرامش بیشتر است! این آیین‌های شخصی می‌توانند بسیار کوتاه باشند. کافی‌ست چند دقیقه از ابتدای روز را به کاری همیشگی مشغول شوید: رسیدگی به گیاهان، نوشتن آنچه در ذهن می‌گذرد، روشن کردن شمع، حتی مراسمی هرروزه مانند دم کردن چای می‌تواند به آیین شخصی شما تبدیل شود.آیین‌های شخصی قوانین زیادی ندارد:- شما اجازه ندارید در طول مراسم از طریق موبایل، لپ‌تاپ، تلویزیون، رادیو، پادکست یا … در جریان اطلاعات قرار بگیرید. البته می‌توانید به موسیقی دلخواه‌تان گوش دهید!- حداقل یک و در حالت ایده‌آل سه زمان در طول یک روز به مراسم شخصی‌تان اختصاص دهید؛ مثلاً صبح، ظهر و شب.- در زمان برگزاری آیین روزمرهٔ‌تان تلاش کنید تمام توجه خود را به حرکات فیزیکی و کاری که انجام می‌دهید معطوف کنید. فراموش نکنید که این تلاشی‌ست همراه با مِهر و برای سرپیچی از آن سرزنشی در کار نیست.فاصله‌گذاری شخصی را رعایت کنید!یک راه‌حل خوب، ساخت اکانت کاری برای پیگیری مسائل کاری‌ست. اکانت شخصی خود را به حفظ ارتباط‌های دوستانه و خانوادگی و دنبال کردن علایق غیرکاری اختصاص دهید و صفحه‌های مرتبط با کار و اخبار را در اکانت کاری خود دنبال کنید. این راهکار به‌ویژه برای شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام و توئیتر بسیار مناسب است.آنجا که محدودیت ضرورت است!Fernanda Schalleجریان اطلاعات مانند یک گرداب شما را به داخل خود می‌کشد! نشانه‌اش آنکه معمولاً با یک هشدار و درد جسمانی به خود می‌آییم و برای چند دقیقه‌ای استراحت می‌کنیم! برای جلوگیری از این اتفاق، خوب است زمان مشخصی از روز در مسیر جریان اطلاعات کاری قرار بگیریم و برای هر مواجهه نیز محدودیت زمانی داشته باشیم. برای مثال: (بنا بر نیاز شغلی‌مان) صبح‌ها، ظهرها و عصرها هربار ۴۵ دقیقه را به بررسی شبکه‌های اجتماعی و سایت‌ها اختصاص بدهید. بهتر است شب‌ها بعد از ساعت ۸ از اکانت‌های کاری خود استفاده نکنید!شاید بدیهی باشد که بررسی جریان‌های کاری و اطلاعاتی، مانند هر بخش دیگری از کار، نیاز به محدودهٔ زمانی و برنامه‌ریزی دارد! اما از آنجایی که پرسه زدن در شبکه‌های اجتماعی بخشی از زندگی روزمرهٔ همهٔ ماست، غالباً فراموش می‌کنیم که برای آن «حد زمانی» تعیین کنیم. خوب است که ساعتی مشخص از شب را «نقطهٔ پایان موج‌سواری بر جریان اطلاعات» اعلام کنیم!بهترین‌ها را بخوانیددر دنیایی زندگی می‌کنیم که میلیون‌ها نفر در سراسر جهان، محتواپیشه‌اند! متأسفانه هیچ راهی برای خواندن تمام محتواهای خوب جهان نیست! پس بهترین‌ها را انتخاب کنید. چند سایت خبری (بنابر نیاز شما اخبار سیاسی، اجتماعی، تکنولوژی، فرهنگ، هنر و …)، صفحهٔ کسب‌وکارهای مرتبط و اشخاص سرآمد زمینهٔ کاری شما احتمالاً کافی‌ست. مرزها و موضوعات مرتبط با شغلتان را مشخص کنید و در هر زیرمجموعه‌ چند صفحه را دنبال کنید.تیترها کلید رهایی‌اند!خوب است برنامهٔ خواندنی‌های خود را به دو دسته تقسیم کنید: خواندنی‌های سطحی و خواندنی‌های عمیق.سعی کنید همیشه موضوعی برای عمیق‌خوانی و موضوعات بسیاری برای پیگیری سطحی داشته باشید. در مورد دوم، تیترخوانی (یا خواندن چند خط اول یک متن) برای بسیاری از مطالب کافی‌ و راهگشاست.با خیال راحت حذف کنید!یکی از راه‌های مؤثر برای محدود کردن زمان پرسه‌های کاری در دنیای اطلاعات، حذف اپلیکیشن‌های موبایل و استفاده از نسخه‌های وب است. برای مثال، اپلیکیشن اینستاگرام و لینکدین را از موبایلتان حذف کنید و از طریق نسخه‌های وب و تنها در ساعات کاری‌تان آنها را چک کنید.اگر به استفاده از اپلیکیشن‌های موبایل نیاز دارید:۱. تنها از نسخهٔ وب به اکانت‌های کاری‌تان لاگین کنید.۲. در صورت امکان، نوتیفیکیشن‌ را غیرفعال کنید.ورزش کنید!بله! ورزش عملکرد جسمی و ذهنی شما را بهبود می‌بخشد، تمرکز و حال خوبتان را پایدار می‌کند و بسیاری دیگر.. در مدح ورزش بسیار گفته‌اند، پس سخن کوتاه می‌کنم!به وقت چای..همهٔ ما در طول روز بارها استراحت‌های کوتاه را تجربه‌ می‌کنیم؛ چای یا قهوه می‌نوشیم، ناهار می‌خوریم و … مراقب باشید استراحت‌های کوتاه‌تان به‌دور از تکنولوژی سپری شود! به‌ویژه مراقب باشید که میان‌وعده‌ها و وعده‌های غذایی را به‌دور از موبایل و لپ‌تاپ میل کنید.به وقت آفرینش..Yelena Bryksenkova آفریدن فرآیندی آرام‌بخش است؛ درست مانند استراحت کردن. اغلب ما این فرآیند را در طول روز تجربه می‌کنیم: تجربهٔ پختن یک غذا یا دم کردن یک چای تازه می‌تواند نمونه‌هایی از آفرینش روزمرهٔ‌مان باشد. سعی کنید زمانی از روز را به آفریدن اختصاص دهید: نقاشی بکشید، با برگ‌های پاییز کلاژ بسازید، آشپزی کنید، بنویسید و … اما! فرآیندهای آفرینش را به‌دور از موبایل و لپ‌تاپ انجام دهید؛ هنگام آشپزی فقط آشپزی کنید و از خلق غذا لذت ببرید!پیشنهادهای مطرح‌شده در این متن، براساس تجربهٔ شخصی‌ست! اما گمان می‌کنم اجرای مستمر بخشی از آنها (یا در صورت امکان همهٔ آنها) کیفیت زندگی کاری و شخصی‌مان را بهبود می‌دهد. پیشنهاد شما برای برقراری تعادل بر امواج خروشان و بی‌انتهای اطلاعات چیست؟</description>
                <category>مرجان محجوب</category>
                <author>مرجان محجوب</author>
                <pubDate>Thu, 16 Dec 2021 17:01:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طالب بی‌قرار در جست‌وجوی قرار</title>
                <link>https://virgool.io/@marjmahjoob/001-bugbbm5o4frc</link>
                <description>فکر می‌کنی روال زندگی عادی‌ست، با تمام غم‌ها و مصائبش در کنار تمام خوشی‌ها، اما در یک لحظه، با چرخشی آهسته، مثل چرخش خورشید از طلوع تا غروب یا با چرخشی سریع، مثل پرتاب تکه‌ای سنگ به درون دریاچه، متوجه می‌شوی که بی‌خبر، در آرامشی مطلق غوطه‌ور بوده‌ای. حالا با یک چرخش، اضطراب و رنج در قامتی تازه جان گرفته و تو مشتاق و در انتظار برگشت به همان «روال عادی» و گاه کسالت‌بار هستی.. روال عادی زندگی؛ چیزی که به آن عادت کرده‌ایم یا همان نقطۀ امنِ مهربان، آشنای هر روز و همیشه.به نظر می‌رسد زندگی تنها دو مفهوم قطعی دارد: ناپایداری و مرگ. اگر مرگ را هم ناپایداریِ زندگی بدانیم، تنها مفهوم پایدار زندگی همان ناپایداری‌ست. عجیب است که علی‌رغم مواجهۀ مداوم با ناپایداری، چطور تنها تعداد اندکی از ما توان پذیرش ناپایداری جاری در زندگی را داریم؛ تنها تعداد اندکی از ما ناپایداری را پذیرفته‌ایم و روی جریان‌مداومش شناور می‌مانیم.عجیب است که تنها نقطۀ پایدار زندگی جایی روی همین امواج ناپایدار است؛ تنها نقطۀ آرامش بی‌بازگشت، آرامش بی‌اختلال، نقطۀ «پذیرش ناپایداری زندگی» ‌ست. و عجیب‌تر اینجاست که هربار تمام این مفاهیم در ذهنمان جان می‌گیرند، «طالب بی‌قرار» می‌شویم و آرام می‌‌گیریم، اما در مواجهۀ ناگهانی بعدی، یا همان موج بلند بعدی، گرفتار اضطرابِ بی‌قراری می‌شویم. این بی‌قراریِ شگفت‌انگیز که هم مایۀ آرامش است هم مایۀ اضطراب!با اینکه مفاهیم متعددی در فرهنگ ایرانی ما را تشویق به پذیرش جریان زندگی می‌کند، اما به نظر می‌رسد علی‌رغم تداوم فرهنگی، این مفاهیم کهن، آن‌گونه که لازم است، در جانمان رخنه نکرده‌اند.جملۀ بی‌قراری‌ات از طلب قرار توست / طالب بی‌قرار شو تا که قرار آیدتجملۀ ناگوارشت از طلب گوارش است / ترک گوارش ار کنی زهر گوار آیدتجملۀ بی‌مرادیت از طلب مراد توست / ور نه همه مرادها همچو نثار آیدتاما چطور می‌توانیم طالب «قرار» نباشیم؟ چطور می‌توانیم دست از طلب برداریم؟ چطور باید این بیت‌های فریبنده را به حالی پایدار و مستمر برای روزهایمان تبدیل کنیم؟ شاید با تکرار مداوم این جهان‌بینی، آنقدر که بر جانمان بنشیند! قدم برداشتن در این مسیر، چگونگی و چرایی‌اش برای هریک از ما سرشار از تجربه‌‌های خوشایند و ناخوشایند است! تجربه‌های شخصی و بی‌پایان، به تعداد تمام موج‌های زندگی!</description>
                <category>مرجان محجوب</category>
                <author>مرجان محجوب</author>
                <pubDate>Wed, 10 Nov 2021 18:29:59 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>