<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های MRV Gh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@marvehgholamrezaie</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 10:19:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/780187/avatar/JP0YJb.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>MRV Gh</title>
            <link>https://virgool.io/@marvehgholamrezaie</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه&quot;بانو گوزن&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88-%DA%AF%D9%88%D8%B2%D9%86-zeiwgkxa6g9p</link>
                <description>نام کتاب: بانو گوزننویسنده: مریم حسینیانانتشارات: نشر چشمه موضوع: داستان ایرانی - فانتزیانتشار: 1399 شمسیامتیاز در طاقچه: 3.5 از 5امتیاز من: 2 از 5معمولا کتاب ها را تا از چند نفر از دوستان کتاب خوانم معرفی نکنند و داستانش را ندانم، یا از گروه زیادی تعریفش را نشنیده باشم، نمیخرم و نمیخوانم. و اگر کتابی هم همه تعریف کنند اما با خواندن چند صفحه به هر دلیلی دوستش نداشته باشم، ادامه اش نمیدهم. مثل &quot;ملت عشق&quot; که همه عاشق آن هستند، ولی من هنوز نتوانستم با آن ارتباط بگیرم و بخوانم و تمامش کنم.اتفاقاً پس از دوره ای که رمان های اینترنتی هم خیلی بازشان داغ شد و پرطرفدار شدند - که همه هم داستان های تقریبا یکسانی داشتند - سمت رمان های جدید فارسی نرفتم.برای چالش کتابخوانی اسفند ماه، طاقچه گفت کتابی که امسال چاپ شده را بخوانید. من هم که هر چی گشتم کتابی که امسال چاپ شده باشد پیدا نکردم، یکی از کتاب هایی که خود طاقچه پیشنهاد داده بود را بخاطر توضیح جذابش انتخاب کردم. &quot;بانو گوزن&quot;. نوشته بود &quot;بانو گوزن داستان زنی است که در آستانهٔ مادر شدن است. از طرفی او به تازگی کسب‌وکار هنری خود را راه انداخته است. کودک متولد نشدهٔ او نیز، در شرایطی نامناسب قرار دارد و پزشکان اکیداً به او توصیه کرده‌اند که استراحت مطلق داشته باشد. اکنون او بین دوراهی زندگی خود مانده است.&quot; من هم که حالت مشابهی در این روز ها داشتم، بانو گوزن را انتخاب کردم. ولی متاسفانه مثل خاطرات سفیر خیلی با تصوراتم متفاوت بود. بانو گوزن از زبان زن کارمندی به نام طاهره - که طاطا صدایش میکنند- بیان می شد. او می خواست کسب و کار هنری خود را در یک کارگاه کوچک آغاز کند و مدت ها برای آن برنامه ریزی کرده بود، ولی همسر او -که او هم یک مغازه تابلو نقاشی داشت- مخالف با این کار بود. منی که انتظار داشتم با کمک طاطا بتوانم کمی برای مشکلات مشابهی که این مدت برایم پیش آمده بود، برنامه ریزی کنم و سنگینی آن را برای خودم کم کنم، تقریباً توی ذوقم خورد. بانو گوزن، بیشتر یک داستان فانتزی سرگرم کننده بود. یکی دیگر از چیزهایی که در کتاب ها دنبالش می گشتم، ولی پیدا نشد، خانواده بود. انگار مفهوم خانواده مخالف با توسعه و پیشرفت است و گمشده زندگی های شهری امروز، که حتی در کتاب ها هم نمی توان آن را پیدا کرد. البته آزار دهنده تر از نبود خانواده _برای من_ ، تنفر از آن ها و تلاش برای انتقام از آن ها بود. و زن قصه ما، طاطا، که میخواست خود را بانو گوزن بنامد، با کمک گوزنش روز به روز بیشتر از دنیای واقعی فاصله می گرفت و در خیال خود فرو میرفت. او انتقام حسرت های زندگی خود را از اعضای خانواده و آشنایانی که ب او آزار رسانده بودند، گرفت تا زمانی که از دنیای آدم ها رانده شد و به دنیای گوزن ها رفت ... بانو گوزن را تقریبا به هیچکس پیشنهاد نمیکنم، ولی اگر دوستدار داستان فانتزی کوتاه هستید، میتوانید آن را از طاقچه دریافت کنید. بانو گوزن را از طاقچه بردارید.  «بانوگوزن»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/111313 </description>
                <category>MRV Gh</category>
                <author>MRV Gh</author>
                <pubDate>Fri, 18 Mar 2022 15:56:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه&quot;نیم دانگ پیونگ یانگ&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF-%D9%BE%DB%8C%D9%88%D9%86%DA%AF-%DB%8C%D8%A7%D9%86%DA%AF-mxz6mes9ek26</link>
                <description>بهمن ماه ۱۴۰۰ برای من پر از اتفاق بود. از درس و امتحان و پیک ششم کرونا گرفته، تا بلای خانمان سوزی ک دو سال از آن فرار کرده بودیم ولی ویروس منحوس اخر سر در خانه ماراهم زد و ...ولی به جرئت میتوانم بگویم جذاب ترین اتفاق بهمن ۱۴۰۰ برای من، سفر به کره شمالی بود با &quot;نیم دانگ پیونگ یانگِ رضا امیرخانی&quot; کتابی که دو سال پیش به پیشنهاد لیگ کتابخوانی عزیزم _برنامه کتابخوانی دانشگاه_ از طاقچه خریدم ولی متاسفانه نخوانده بودم. چند کتاب دیگر هم در مورد کره شمالی در کتابخانه طاقچه دارم ولی احتمالا با چالش کتابخوانی طاقچه در سال های آینده آن را بخوانم. بگذریم ...نیم دانگ پیونگ یانگ داستان دو سفر رضا امیرخانی و هیئت همراه (: به کره شمالی است. سفر اولی را به عنوان گروه مستند ساز همراه با گروهی از اعضای حزب موتلفه اسلامی رفتند به عنوان سفری سیاسی و سفر دومی را به عنوان نویسنده ای از ایران که برای تکمیل اطلاعاتش برای نوشتن کتاب به دید گسترده تری از مردم کره شمالی نیاز داشت. به قول خود امیرخانی، برنامه هر دو سفر را حزب کره شمالی چیده بود و تفاوت چندانی باهم نداشتند اما با توجه به مخالفت های زیاد او و دوستانش در سفر دوم، تغییراتی در برنامه سفر اعمال می شود. از جذاب ترین قسمت های کتاب برای من، رفتار مردم کره شمالی با خارجی ها بود. انگار که دیوار حفاظتی نامرئی بین مردم آن کشور و مردم دیگر کشورها کشیده شده باشد. مردمی که حتی با خارجی ها حرف هم نمیزنند مانند کسی که از فرد وبا و طاعون گرفته دوری می کنند. مردمی که حرفشان بخاطر تحریم در کشورشان مانده است و تلاشی هم برای ارتباط با خارج نمی کنند. یکی دیگر از قسمت های جالب کتاب، استفاده مردم از چراغ برق های داخل خیابان است در کشوری که قدرت اول جهان در زمینه سلاح هسته ای است و وجود سلول های خورشیدی در بام خانه هاست. به این معنا که صنعت هسته ای که به عنوان افتخار مردم جمهوری دمکراتیک خلق کره است، در صنایع دیگر نظیر تولید برق و ... کاربرد ندارد. در قسمتی از کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب که همزمان با نیم دانگ پیونگ یانگ شروع به خواندنش کردم، در مورد اتوپیای غرب نوشته شده است که در آن هیچ اختلاف طبقاتی وجود نخواهد داشت و دلیل نبودن نظام طبقاتی هم پذیرش افراد است ن الزاما عدالت اجتماعی و ... . مثلا کارگر پذیرفته است که کارگر بوده و کارگر خواهد ماند و تلاش یا اعتراضی برای بهتر شدن اوضاع خود نمیکند. در نیم دانگ پیونگ یانگ، همه مردم به همچین عدالت اجتماعی رسیده اند و خود را و جامعه را راضی و آزاد می دانند. کتاب به اندازه خاطره داشت، به اندازه شوخی و خنده داشت و حتی تحلیل سیاسی. کامل و عالی. خلاصه که نیم دانگ پیونگ یانگ را بخوانید اگر؛ بعد از دو سال در خانه ماندن بخاطر کرونا دلتان هوای سفر کرده. اگر؛ از کره شمالی یا کشور هایی که کمتر از ان‌ها شنیده ایم، خوشتان می آید. اگر؛ کتاب خوب دوست دارید. باز هم ممنون از طاقچه که باعث خیر شد تا کتاب دیگری از کتابهای دو سال معطل را بخوانم. &quot;نیم دانگ پیونگ یانگ&quot; را از طاقچه بردارید.  https://taaghche.com/book/80834 </description>
                <category>MRV Gh</category>
                <author>MRV Gh</author>
                <pubDate>Mon, 21 Feb 2022 01:07:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: هرس</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D9%87%D8%B1%D8%B3-mntvs65o7kin</link>
                <description>بعد از سه چهار ماه دوری از چالش کتابخوانی طاقچه، تصمیم گرفتم از دی ماه دوباره به آن بپیوندم با کتاب هرس. اثر نسیم مرعشی. کتابی کم حجم و جذاب که داستان زندگی یک زن را روایت می کرد. موضوع این ماه اول راه، کتابی بود که در جنوب اتفاق می افتاد. داستان هرس هم در جنوب اتفاق افتاد. داستان خانواده ای که پس از آغاز جنگ تحمیلی، از خرمشهر به اهواز رفتند‌. انگار ناف جنوب را با جنگ و مقاومت بریده باشند. جنوب ایران، جنوب لبنان، جنوب ... . به قول نزار قبانی &quot;جنوب سرزمین مقاومت است.&quot; داستان هرس هم ناگزیر با جنگ گره خورده است.اما هرس زن را در میانه میدان جنگ روایت می کند. روایتی نه از زنان در کنار و پا به پای مردان در جنگ، نه به عنوان همسر شهید یا مادر شهیدی که محکم ایستاده بلکه به عنوان زنی و مادری که در جنگ آسیب دیده. پدرش، فرزندش و همه مردان خانواده اش را از دست داده و هیچ مردی را برای دفاع از شهر نمی بیند. وقتی که او خبر بارداری اش را می شنود و می فهمد فرزندش پسر است، خوشحال می شود که یک مرد به دنیایش اضافه خواهد شد ولی پس از چند ماه می فهمد که این فرزندش هم دختر است. زندگی نوال _زن داستان_ تیره تر و تیره تر شد تا جاییکه او تصمیم گرفت با کمک یک پرستار، فرزند دخترش را با یک پسر در بیمارستان عوض کند. زندگی نوال با به دنیا آمدن پسرش هم تغییری نکرد تا وقتی که تصمیم گرفت همسر و فرزندانش را بگذارد و بگذرد ... .رسول _همسر نوال_ چند سال بعد از رفتن او با دیدن اوضاع به هم ریخته زندگی خود تصمیم گرفت به دنبال او برود و او را در یک روستا پیدا کرد. روستایی که تمام ساکنان آن زنان بودند. زنانی که مرد هایشان را در جنگ از دست داده بودند. نوال در آن روستا مادر درخت های خشک بود. درختانی که از جنگ جان سالم به در برده بودند اما ثمری نداشتند و با مهر مادری نوال بزرگ می شدند.&quot;چند خانه را دور زد و از روستا گذشت و رو به نخلستان ایستاد. آفتاب تازه صبح یک وجب بیشتر بالا نیامده بود. اریب می تابید و سايه نخلهای سوخته را تا بی نهایت می کشید. رسول روبه روی نخل ها ایستاد و نگاهشان کرد. این نخل ها رقیبش بودند.&quot; قسمتی از کتاب جنگ باعث ویرانی کشور ما شد و هنوز آبادانی به آبادان و خرمی به خرمشهر بر نگشته است. داستان هرس و نوال قصه ما هم مانند همین جنگ است. اما بر عکس صلح که به کشور ما برگشت، نوال هیچ وقت به خانه برنگشت و مانند کشور و شهر های جنگ زده ما مانند اوضاع خانواده نوال هرگز مانند قبل نشد.هرس فراق را و تنهایی را زنانه به تصویر می کشد. عشق را زنانه تعریف میکند و زنانه به همه چیز نگاه می کند. برای مطالعه کتاب الکترونیکی هرس به طاقچه سر بزنید.هرس را از طاقچه بردارید.  https://taaghche.com/book/54637 </description>
                <category>MRV Gh</category>
                <author>MRV Gh</author>
                <pubDate>Thu, 20 Jan 2022 21:34:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه &quot;خاطرات سفیر&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@marvehgholamrezaie/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%B1-dxrlvdwcesnu</link>
                <description>و دوباره طاقچه بانی خیر شد ... اینبار با کتاب &quot; خاطرات سفیر &quot; قبل از اینکه این کتاب را بخوانم خیلییی برای من جذاب تر بود ولی وقتی آن را خواندم نظرم حدود ۳۰ ، ۴۰ درصد درموردش افت کرد . مطمئنا انتظار داشتم خاطرات خانم نیلوفر شادمهری را بخوانم نه خاطرات یک دختر مسلمان و شیعه ایرانی . _ احتمالا تعاریفی که از این کتاب شنیده بودم خیلی دقیق نبود ._  نیلوفر خانم قصه پیش از سفر به فرانسه در تشکیلات دانشگاهی فعال بودند و _ به قول خودشان _ هر جا بودند ، بحث را به طرف خود جذب می کردند (مثل اهن ربا که براده های اهن را جذب می کند .)به همین دلیل هم ایشان از بدو ورود به دانشگاه و خوابگاه مسئول پاسخگویی به انواع و اقسام سوالات در مورد ایران ، اسلام و دستورات آن و مذهب تشیع شد . ? جذاب ترین خاطره این کتاب ، برای من ، &quot; مهمترین درس استاد&quot; بود . مثلا در خاطره &quot; مهمترین درس استاد &quot; میگفت  &quot; استاد پرسید :&quot; سخنرانی هروه را گوش کردی ؟&quot;  گفتم : &quot;بله !&quot; + بیست سال قبل توی یک کنفرانس یه سخنرانی داشتم . اون روز ، بعد از تموم شدن حرفای من ، حضار همین قدر با شور و حرارت بزای من دست زدن و تشویقم کردن ... - خیلی خوبه .  + اما اون روز من دقیقا برعکس حرفایی رو که هروه زد ثابت کرده بودم ...  - ...... +بیست سال با تئوریام کنفرانس دادم و برام دست زدن ... و امروز هروه خلاف اون حرفا رو ثابت می کنه و براش همون قدر دست میزنن ...   - ..... + &quot;حضار&quot; کارشون دست زدنه ... این تویی که باید بدونی زندگی‌ت رو داری وقف اثبات چی میکنی ...  - .....        + می فهمی دخترم ؟ این بزرگترین درس زندگی من بود ... &quot; یکی دیگر از قسمتهای جالب کتاب هم در مورد مواجهه ریاض با مفاتیح الجنان بود . او با دیدن اسم کتاب تعجب کرد (مفاتیح الجنان به معنای کلیدهای بهشت است) و با خواندن تنها یک جمله از آن عاشقش شد . &quot;یا الهی و سیدی و مولای و ربی ... صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک ...&quot; _بذارید از این تریبون استفاده کنم و بگم که من خودم هم عاشق دعای کمیل هستم _ از دیگر اتفاق های جذاب کتاب ، روبرو شدن خانم شادمهر با دانشجویان مسلمانی از دیگر کشورها ( مثل هند ، الجزایر و فلسطین ) بود . بحث هایی در مورد شیعه و سنی ، نوع و حدود پوشش ، فرهنگ و هنر ایران و ... ( علاوه بر خود بحث ها ، خواندن در مورد آنها در یک کتاب خاطره واقعی هم خیلی جالب بود ؛ مثل دیدار با عمر به عنوان یک فرد سنی فلسطینی و بحث جالبی که با او پیش آمد یا بحث ساختگی نیلوفر با ریاض )کتاب خاطرات سفیر ، ۲۲۴ صفحه داشت . شاید ۲۲۴ صفحه زیاد به نظر بیاید اما باید به این نکته توجه داشت که این کتاب ، یک کتاب خاطره و با زبان روان و عامیانه است . خانم شادمهری خاطرات دوران دانشجویی خود را که در یک وبلاگ می نوشتند ، ویرایش کرده و به صورت کتاب منتشر کردند .اگر قرار باشد به این کتاب از ۵ نمره بدهم ، احتمالا نمره ۳/۵ خواهد بود . خاطرات سفیر را از طاقچه بردارید . https://taaghche.com/book/30388 </description>
                <category>MRV Gh</category>
                <author>MRV Gh</author>
                <pubDate>Sat, 28 Aug 2021 00:22:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه &quot;زایو&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/taghchechallenge/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%88-ra1rw2tfkevk</link>
                <description>زایو  کتابی بود به غایت غیر قابل باور و دوست ناداشتنی با داستانی جذاب اما روایت نازیبا .  ماجرای زایو در سال ۱۴۲۰ رخ میدهد . زمانی ک ویروس زایو در دنیا گسترده شده و حدودا نیمی از مردم جهان را به کام مرگ فرستاده . در این زمان رژیم غاصب صهونیستی - به وعده ۲۵ سال دیگر رهبری - نابود شده و جمهوری اسلامی فلسطین به دنیا معرفی شده ...  با کشف یک سازه زیر زمینی مربوط به رژیم صهیونیستی در فلسطین ، گمانه زنی هایی درباره ساخت و شیوع زایو از اعماق این سازه صورت میگیرد و قرار می‌شود دکتر علی پارسا از ایران ، برای ساخت دارویی در برابر ویروس زایو و نجات دنیا ، به فلسطین برود . در این سفر ، ماجراهایی برای دکتر پارسا اتفاق می افتد ...  مهم ترین دلیلی که با این داستان ارتباط مناسب برقرار نکردم ، نپرداختن به جزئیات آن بود .  زمانی که از یک کودک چهار ، پنج ساله بپرسی چه تصوری از دنیای ۲۰ سال بعد دارد ، معمولا به ماشین های پرنده ، گوشی همه کاره و تفنگ های همه کاره اشاره خواهد کرد ، اما درمورد جزئیات آن توضیحی نخواهد داد .  در این داستان نیز نویسنده به همین صورت دنیای ۱۴۲۰ را تعریف کرده بود . روایتی کوکانه و عاری از هرگونه خلاقیت از ابزار زندگی بشری ... می گویند انسان ها برای درک چیزهای ناشناخته ای که در دنیایشان وجود ندارد و حتی برای برقراری بهتر ارتباط با زندگی افرادی که در دنیای خودشان زندگی می کنند ، نیاز به جزئیات دارند . چیزی که در این کتاب به ندرت دیده می شد . ( ما با داستان های هری پاتر زندگی کرده ایم در حالی که کاملا تخیلی بودند .خانم رولینگ به زیبایی با بسط دادن جزییات و پرداختن به انها ، خواننده را با خود همراه می کند ، چیزی ک در زایو اصلا وجود نداشت ) در ضمن باید بگوییم هری پاتر اولین رمان خانم رولینگ بوده است ( به دوستان عزیزی که ممکن است بگویند هری پاتر داستان معروفی است باید بگویم یک داستان بخاطر جذابیتی که برای خواننده هایش دارد ، معروف می شود نه بخاطر معروفیت خوب شود )  زایو را به چه کسانی معرفی میکنم ؟ • به کسانی که کتاب های زیادی نخوانده اند می توان معرفی کرد ، اما هرگز چنین کتابی را به دوستان کتابخوان خود معرفی نکنید ( متاسفانه خودم ان را به یکی از دوستانم هدیه داده بودم و پس از خواندنش بسیار از این هدیه خود شرمنده شدم )  • کسانی که ارزو دارند قهرمانی ایران را بر جهان ببینند ( بدون توجه به محتوای داستان . )در آخر بگویم ، من هم از ضعف سینمای ایران و کتاب هایی بدون قهرمان که به منتشر می شوند ، آگاه و بسیار ناراحتم ، در حالی که قهرمان های بزرگی را در دیروز ، امروز و فردای کشورم دیده ام ( و میبینم ) اما با این شکل از قهرمان سازی ( که کودک و نوجوان را به خواندن کتاب های بیشتر ترغیب نکند و حتی از خواندنش پشیمان شوند ) مخالفم ... اگر با این توصیف ها باز هم علاقه مند به خواندن آن بودید ، میتوانید زایو را از طاقچه بردارید ... https://taaghche.com/book/23509 </description>
                <category>MRV Gh</category>
                <author>MRV Gh</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jul 2021 21:30:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : یک عاشقانه آرام</title>
                <link>https://virgool.io/@marvehgholamrezaie/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85-uxerlppgg7ke</link>
                <description>عشق به دیگری ضرورت نیست ، حادثه است  عشق به وطن ضرورت است ، نه حادثه  عشق به خدا ترکیبی‌ست از ضرورت و حادثه یک عاشقانه آرامِ نادر ابراهیمی ، شاید نا آرام ترین معنا برای عشق بود . دقیقا معنیِ &quot; موجیم که آسودگی ما عدم ماست &quot; ماجرای پسری که به دنبال یک کوزه عسل به آذربایجان رفت و با دختری از ان دیار برگشت . دختری که همراه و هم مسیر او در روزهای انقلاب شد .  یک عاشقانه آرام مشکلات جامعه را با زیبا ترین و عاشقانه ترین زبان ممکن بیان می کند . مثلا  &quot;-برویم کار کنیم ، تولید کنیم ،  گرانی مرض جوامعی‌ست که همه مردمش تن به تولید نمی‌دهند ...  انگلی زیستن ، با گرانی زیستن است  مصیبت مفت خواری ...  اگر هرکداممان در هر سال فقط یک درخت میوه بکاریم  بعد از ده سال هفتصد میلیون درخت میوه تازه در سراسر وطن کاشته ایم ، لااقل . ایا بازهم میوه گران خواهد بود ؟ +جروبحث های حزبی-اقتصادی را به درون خلوتمان نیاور  -چرا ؟  چرا نیاورم ؟ عشق یک توهم بازیگوشانه تن گرایانه نیست . عشق باید بتواند بر مشکلات غلبه کند ، و مشکلات تازه خلق کند . اگر هرکداممان فقط سه جفت مرغ و خروس نگه داریم ، و فرصت بدهیم در هر سال فقط صاحب ده تا جوجه بشوند ، بعد از ده سال ، دو میلیارد مرغ و خروس خواهیم داشت و مرغ و خروس ، وطن را برخواهد داشت ... عشق ...&quot;  نادر ابراهیمی در این کتاب ، حتی صحبت های سیاسی و انتقادی خود را نیز به آرامی بیان می کند  &quot;سازمان امنیت را مصدق بنیان نهاد  ماده پنج حکومت نظامی هم در دوره او تثبیت شد  و مصدق ،  یک آزادی خواه به تمام معنا بود . این تنها زمان بود که آن سازمان و ماده را به چیزی یکپارچه جهنمی تبدیل کرد  و مردم را به قیام علیه ابلیس بر انگیخت .  حالا شما ، مردان جوان با ایمان ،  مراقب باشید  در ساقط کردن حکومتی که به‌راستی مردمی‌ست ،  یا ما اینطور اعتقاد داریم ،  سهیم نشوید ... &quot;کتاب یک عاشقانه آرام را اولین بار توی لیست کتابهای لیگ دیدم . شاید جذابیت چندانی برایم نداشت ، اما وقتی می خواستم لیستی از کتاب های خوب و جذاب برای خرید در نمایشگاه کتاب مجازی تهیه کنم و دوست کتاب خوانم خانم مصری آن را پیشنهاد داد ، مطمئن شدم کتاب خوبی است .  متاسفانه یا خوشبختانه ، قسمت نبود کتابی از نمایشگاه بخرم تا اینکه ... دوباره جناب طاقچه عزیزم به دادم رسید و یکی دیگر از کتابهایی که دوست داشتم بخوانم و نخواندم را به لطف او خواندم ( البته شنیدم آن هم با صدای زیبا و دلنشین اقای دهکردی )یک عاشقانه ارام شاید پیشنهادد خوبی باشد برای همه ما که در روزمرگی گرفتاریم و به دنبال راه رهایی از آن . و زیبا ترین و تاثیر گذار ترین جمله این کتاب برای من جمله &quot;استعداد بزرگترین دروغی‌ست که انسات به خویش گفته است ...&quot; بود . جمله ای ک خیلی از برنامه های اینده مرا تغییر داد . به شما هم پیشنهاد میکنم این کتاب زیبا و بسیار جذاب را بخوانید یی بشنوید .یک عاشقانه آرام با صدای پیام دهکردی را از طاقچه بشنوید . https://taaghche.com/audiobook/39534 </description>
                <category>MRV Gh</category>
                <author>MRV Gh</author>
                <pubDate>Tue, 22 Jun 2021 01:27:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : هری پاتر و فرزند نفرین شده</title>
                <link>https://virgool.io/@marvehgholamrezaie/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D9%86%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%87-pcrrbjkul6ma</link>
                <description>سلام . ماه رمضونتون مبارک و طاعاتتون قبول .  نوشته این بارم رو با یه فضاسازی شروع میکنم . لطفا خودتون رو توی این فضا تصور کنین . فرض کنین تو یه خانواده نسبتا مرفه جامعه انگلستان به دنیا اومدین . در دانشگاه اکستر انگلستان تحصیل کردین و بعد از فارغ التحصیلی هم توی سازمان عفو بین الملل به عنوان مترجم مشغول به کار شدین .  بعد از مدتی با یه روزنامه نگار پرتغالی اشنا میشین ، دل میبندین بهش و ازدواج میکنین . زندگی عاشقانه ای که با اومدن یه دختر بچه به اون ، شیرین تر هم میشهچند سال بعد ...شما از همسرتون بخاطر بدرفتاری هاش جدا شدین و احساس سرشکستگی میکنین . به اسکاتلند مهاجرت کردین . شغلتون را از دست دادین . افسرده شدین . تا جایی که چند خودکشی ناموفق داشتین و برای مدتی در بیمارستان روانی بستری شدین ...یکی از همین روزها ، وقتی منتظر توی ایستگاه قطار نشستین ، ایده یه داستان به ذهنتون میرسه . داستانی که نوشتنش یک سال زمان میبره ... یک سال بعد ... هیچ ناشری ریسک نکرده و اولین کتاب یک زن بی نام و نشان را چاپ نمیکنه ... ۱۲ ناشر شما به شما جواب منفی میدن ، ناشری هم که کتاب شما را چاپ میکنه ، ازتون میخواد با نام مستعار کتابها رو امضا کنین . کتابی ک از اولین جلدش ۱۲۰ میلیون در جهان به فروش رفت ، هری پاتر و سنگ جادواین داستان زندگی خانم جوآن رولینگ ، نویسنده داستانهای هری پاتره که به نام جی . کی . رولینگ میشناسیمشون .کتابی که یک جادوگر در آن وجود دارد .  موضوعی که طاقچه برای دومین ماه از چالش کتابخوانی اول راه پیشنهاد داده بود .دوست داشتم دوباره یکی از داستانهای هری پاتر را بخونم ولی وقتی کتاب هری پاتر و فرزند نفرین شده را دیدم تصمیم گرفتم اون رو بخونم . شاید یکی از بارزترین ویژگی های کتابهای هری پاتر -حداقل برای من- اینه که اوایل کتاب رو خیلی دوست ندارم و حتی منصرف میشم از خوندنش ولی بعد از خوندن ۵۰-۶۰ صفحه از داستان ، حتی نمیتونم برای چند لحظه اون رو زمین بذارم . و هری پاتر و فرزند نفرین شده هم دقیقا از همین قانون نانوشته تبعیت میکرد ...  احتمالا اکثر شما با داستانهای هری پاتر اشنا هستین . کتاب هری پاتر و فرزند نفرین شده، زمانی را روایت میکنه که هری ، رون و هرماینی بزرگ و بچه دار شدن . البوس سوروس پاتر ، پسر هری پاتر توی قطار هاگوارتز با اسکورپیوس مالفوی پسر دراکو مالفوی دوست میشه ، پسری که خیلی ها معتقدن پسره ارباب تاریکی ، لرد ولدمورت هست و همون فرزند نفرین شده اما تا اخرین فصل کتاب هم نمیفهمیم فرزند نفرین شده کیه .  اونا ( البوس و اسکورپیوس ) دنبال زمان برگردان وزارتخانه میگردن تا به درخواست اقای دیگوری ، پدر سدریک دیگوری و با کمک برادرزاده او دلفی ، سدریک رو به زندگی برگردونن . یه ماموریت که کلی اتفاق جالب توش میوفته ، اما خوشبختانه به نتیجه نمیرسه . پیشنهاد میکنم حتما بخونینش (:هری پاتر و فرزند نفرین شده را از طاقچه بردارید .  https://taaghche.com/book/11925 </description>
                <category>MRV Gh</category>
                <author>MRV Gh</author>
                <pubDate>Mon, 03 May 2021 16:41:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : دختری در قطار</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B7%D8%A7%D8%B1-vscfoyrdhdw3</link>
                <description>پائولا هاوکینز که مدت ها با نام مستعار ایمی سیلور به نویسندگی و روزنامه نگاری میپرداخت ، اولین کتاب خود را با اسم پائولا هاوکینز در ژانویه ۲۰۱۵ منتشر کرد که خیلی زود به یکی از پرفروش ترین کتابهای سال بدل شد ... دختری در قطار امسال بصورت بسیار اتفاقی با چالش کتابخوانی طاقچه آشنا شدم و تصمیم گرفتم که دوباره به دوران اوج کتابخوانی خودم برگردم و شروع کنم به کتاب خوردن . از آنجا که چالش &quot;پیر طریقت&quot; حتی اسمش هم ترسناک بود برای من که مدتهاست کتاب نخوانده ام ، چالش &quot;اول راه&quot; را انتخاب کردم و به انتخاب خود طاقچه کتاب &quot;دختری در قطار&quot; نوشته &quot;پائولا هاوکینز&quot; با ترجمه &quot;علی قانع&quot; و از نشر &quot;کوله پشتی&quot; . این داستان را سه زن و هر کدام با یک زاویه دید روایت میکنند ؛راشل زنی که نمیتواند بچه دار شود و به الکل رو اورده ، همسرش به او خیانت کرده و از یکدیگر جدا شده اند . اون هر روز صبح بیدار شده و با قطار به محل کارش در لندن میرود ، اما بصورت بسیار اتفاقی ، سر از یک پرونده قتل در می آورد ... راشل در قسمتی از داستان می گوید &quot;زن ها بخاطر دو چیز ارزش دارند ؛ ظاهرشان و نقش مادری شان . من زن زیبایی نیستم و بچه دار هم نمیشوم ؛ پس از من چه می ماند ؟ هیچی&quot; قسمتی از کتابمگان هیپ ول ؛ او یک گالری داشته ک ورشکست می شود و همسری داره که عاشقانه دوسش داره . بخاطر مشکلاتی که برای مگان پیش می آید به روانکاو مراجعه میکند . به نظر من او می تواند مرموز ترین زن داستان باشد که تا آخرین صفحه رمان هم نمی فهمیم واقعا چیکاری میکرده و چه بلایی سرش آمده است ...و آنا ؛ همسر دوم تام . کسی که یک زندگی خوب کنار همسر و فرزندش دارد و تنها چیزی که می خواهد ، این است که سایه همسر اول شوهرش (راشل) از زندگیش کنار برود اما او نمیداند که داستان چیز دیگری است  ... شاید اولین چیزی که من با آن مواجه شدم در این کتاب (به عنوان یک زن) بدرفتاری تام با همسرانش بود . هردوی آن ها تام را دوست داشتند ولی تام فقط یه مرد هرزه بود و کوچکترین اهمیتی به خانواده و زندگی خود نمیداد . شاید به ظاهر همسر دومش را دوست می داشت ولی بد رفتاری هایش با اون نیز از همان صفخات اول کتاب کاملا مشهود است... . چیزی که اوایل داستان یک مقدار من را  اذیت می کرد خط زمانی آن بود که مرتب جلو و عقب میشد و گیجم میکرد اما از اواسط داستان توانستم کنترلش کنم . این داستان هم مثل خیلی از رمان های دیگه یه پایان خوش داشت ، آدم بد داستان به جزای کارش رسید و آدم خوب ها هم به یه زندگی خوب ، آرام و زیبا رسیدند . دختری در قطار را از طاقچه بردارید . https://taaghche.com/book/9613 </description>
                <category>MRV Gh</category>
                <author>MRV Gh</author>
                <pubDate>Tue, 20 Apr 2021 12:19:06 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>