<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مریم ملی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@maryam.melli77</link>
        <description>ژورنالیست علم و دانش آموخته کارشناسی ارشد اخترفیزیک</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:59:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/222715/avatar/C1CEjE.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مریم ملی</title>
            <link>https://virgool.io/@maryam.melli77</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اگر زمین از حرکت بایستد چه اتفاقی می‌‌افتد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@maryam.melli77/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%AF-%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AF-kf4hils7ljn3</link>
                <description> زمین سال‌‎ها قبل از این‎که ما رویش زندگی کنیم و سال‌‎ها بعد از این‎که نسل‎‌های بعدی‎مان از راه برسند، همواره دارد دور خودش می‎‌چرخند بدون لحظه‌ه‏ای مکث و توقف. اگر لحظه‌ای زمین از چرخش بایستد چه رخ می‌دهد؟ در حقیقت اگر چنین اتفاقی رخ بدهد با یک فاجعه مواجه خواهیم شد. قضیه شبیه داستان‎‌های هالیوودی می‌شود چون با یک آن توقف، همه چیز یک‎باره از سطح زمین کنده می‌‏شود و با سرعت بالایی در جهت شرق(خلاف جهت حرکت عادی زمین) به پرواز در می‌‏آید و در نهایت سقوط می‏‌کند. آب دریاها و اقیانوس‏‌ها جابه‌جا شده و سونامی‏‌های بسیار شدیدی در جهت شرق ایجاد می‏‌کند. شهرهای ساحلی به زیر آب خواهند رفت و از روی کره زمین محو خواهند شد. قضیه هر لحظه بدتر از این هم می‏‌شود، حرکت جو کره زمین ادامه پیدا می‌‏کند و نیروی آن باعث می‏‌شود جو احتمالا چندین بار به دور سیاره زمین بچرخد. در چنین شرایطی سرعت جریان هوا به بیش از ۱۷۷۰ کیلومتر بر ساعت خواهد رسید. ممکن است زمین در این حین بخشی از اتمسفرش را از دست بدهد. اگر حرکت زمین به دور خورشید ادامه داشته باشد تنها نیمی از آن گرم می‏‌شود، در این صورت یک نیم‏کره، گرمایی سوزان و روشنایی همیشگی خواهد داشت. ناحیه استوا هم بالاترین دما را خواهد داشت. اما نیمکره دیگر به قلمرو تاریکی ابدی تبدیل خواهد شد و سرمای نواحی قطبی را خواهد داشت. با توقف حرکت زمین، سرعت کره ماه هم به تدریج کم می‌شود و فاصله آن تا زمین کاهش پیدا می‌‎کند در نهایت احتمالا دیر یا زود ماه به روی سیاره ما سقوط خواهد کرد. اما اصلا جای نگرانی نیست چرا که زمین همواره به چرخش دور خودش ادامه می‌‎دهد. منتشر شده در خبرگزاری آنا-بخش بالتازار</description>
                <category>مریم ملی</category>
                <author>مریم ملی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Mar 2025 11:23:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا امسال آخرین سال قرن حاضر نیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@maryam.melli77/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%AD%D8%A7%D8%B6%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-biaz6no0fmi9</link>
                <description>آخرین نوروز قرن، آخرین پاییز قرن، آخرین یلدای قرن، این‏ها عبارت‏هایی است که امسال زیاد شنیدیم! هرکسی درباره هرچیزی حرف می‏‌زد یک جوری حرفش را به آخرین مناسبت قرن وصل می‏‎‌کرد اما آیا واقعا امسال، آخرین سال قرن حاضر بود و از سال 1400 قرن عوض می‏‎‌شود؟ این روزها حتما شما هم با این سوال روبه رو شده‌‏اید؟ بعضی‏‌ها می‏‌گویند بله خب پایان سال 1399 یعنی قرن تمام شده و قرن بعدی از اول فروردین سال 1400 شروع می‏‌شود، در حالی‏‌که این یک اشتباه رایج است که اگر دقت کرده باشید حتی تلویزیون و خیلی از آدم‏های معروف هم گرفتارش شده‏‌اند. اما چرا این اشتباه است؟ همه چیز بر می‎‌گردد به این که مبدا محاسبه سال هجری شمسی از چه زمانی در نظر گرفته شده باشد و یک قرن چه طور حساب می‏‌شود؟ در تقویم ما ایرانی‌‏ها که توسط عبدالغفارخان نجم‏الدوله تکمیل شده و به شکل امروزی‏اش درآمده، مبدا یعنی اولین سال شروع محاسبه تقویم از یکم فروردین سال هجرت پیامبر از مکه به مدینه در نظر گرفته شده است یعنی سال اولی که از آن‏جا به بعد به آن اضافه می‌‏شود سال یک فرض شده و نه سال صفر! بنابراین یکم فروردین سال یک (به این شکل 1/1/1) آغاز سال هجری شمسی بوده است. حتما می‏دانید که یک قرن یعنی صد سال، پس قرن حاضر باید تا پایان اسفندماه سال 1400 ادامه پیدا کند و از تاریخ اول فروردین 1401 قرن جدید شروع بشود، بله دقیقا! چون سال صفر نداشتیم و همه چیز از سال یک آغاز شده و برای این که از سال یک صد سال بگذرد باید به 301،201،101 و 401 برسیم. شاید بپرسید پس چرا همه این اشتباه را تکرار می‏‌کنند؟ پاسخش ساده است چون همه فکر می‏‌کنند عدد 1400 باید آغاز یک سده یا قرن تازه باشد، این عدد رُند است و دیگران را به اشتباه می‌‏اندازد. پس اگر بعد از این کسی این اشتباه را کرد سعی کنید برایش توضیح بدهید که در محاسبات تقویمی سال صفر نداریم و همه چیز از سال یک شروع می‌‏شود و به همین ترتیب هم جلو می‌‏رود.*اگر به هر نحوی در پذیرش این مطلب شائبه وجود دارد و یا درک این نوع محاسبه برای شما سخت است کافی است به اطلاعیه مرکز تقویم مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران نگاهی بیندازید تا اطمینان حاصل کنید مبنای محاسبه تقویم شمسی چگونه است و تکلیف آخرین سال قرن چیست؟بنا بر گزارش مرکز تقویم موسسه ژئوفیزیک، معنای قرن یا سده، یکصد سال است. هر تقویم یک مبدأ دارد و در عرف اولین سال هر تقویم سال یک محسوب می‎‎‌شود. روز اول نخستین قرن هجری خورشیدی، جمعه ۱ فروردین ۱ و روز پایان آن، سه‏‌شنبه ۲۹ اسفند ۱۰۰، است. روز اول قرن دوم هجری خورشیدی، چهارشنبه ۱ فروردین ۱۰۱ و روز آخر آن، یک‏شنبه ۲۹ اسفند ۲۰۰، است. قرن چهاردهم هجری خورشیدی، از روز چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳۰۱، آغاز شده و روز یک‏شنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۰ به انجام خواهد رسید.بنابراین، روز اول قرن پانزدهم هجری خورشیدی، دوشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۱ خواهد بود.*این نوشته در صفحه جوانه روزنامه خراسان به چاپ رسیده است. </description>
                <category>مریم ملی</category>
                <author>مریم ملی</author>
                <pubDate>Mon, 22 Feb 2021 18:36:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما فقط از 10 درصد مغزمان استفاده می‎کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@maryam.melli77/%D9%85%D8%A7-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A7%D8%B2-10-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D9%85%D8%BA%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-kk5ftmmbascz</link>
                <description>پاسخ علمی به یک شایعه قدیمی که جزئی از باورهای‎مان شده استمریم ملی/ حتی نخبه ‎ترین افراد مثل اینشتین هم کم‎تر از 10 درصد از مغزشان استفاده می‎کنند و هیچ‎کس قابلیت این را ندارد که از کل توان تحلیل مغزش استفاده بکند. این جمله‎ها برا‎ی‎تان آشناست، نه؟ به نظر شما این ماجرا چه قدر واقعیت دارد؟ آیا مغز ما سیستمی است که هیچ‎‎وقت قادر نخواهیم بود از کل ظرفیتش استفاده کنیم؟ آیا با به کارگیری درصد بالاتری از مغز، ما به نابغه و ابر قهرمان تبدیل می‎شویم و توانایی‎های شگفت‎انگیزی مثل ذهن‎خوانی پیدا می‎‎کنیم؟  قبل از پاسخ به این سوال لازم است کمی مغزمان را دقیق‎تر بشناسیم. افسانه ۱۰ درصد حسابی در فرهنگ عامه جا افتاده است، برای مثال در سال ۲۰۱۴ فیلمی به نام «لوسی» ساخته شد که در آن قهرمان داستان به لطف خوردن دارو ۹۰ درصد باقی‎مانده از قدرت ذهنش را آزاد کرده و توانایی خارق‎العاده‎ای پیدا می‎کرد. مدتی پیش هم در یکی از برنامه‎‎های تلویزیونی اخیر که مسابقه‎ای با اجرای محمدرضا گلزار بود این سوال با چهار گزینه مطرح شد و به اشتباه گزینه ده درصد درست اعلام شد.افسانه‎ ای که فرآیندهای تکاملی هم ردش می‎کنندیکی از دلایل رد شدن این فرضیه این است که مغز طی میلیون‎ها سال فرآیند انتخاب طبیعی شکل گرفته که در آن صفات مطلوب به قیمت «افزایش احتمال حیات» کنار گذاشته شده‎اند. بنابراین بعید است بدن یک پنجم از کل انرژی خود را به اندامی بدهد که تنها ۱۰ درصد آن را به کار می‏‎گیرد. از طرفی مغز افراد بزرگ‎سال تنها ۲ درصد از حجم بدن را تشکیل می‏‎دهد اما ۲۰ درصد از مصرف کل انرژی را به خود اختصاص می‏‎دهد. در مقایسه مغز گونه‏‏‎های گیاه‎خوار بسیار زیادی مثل ماهی‏‎ها، خزندگان، پرندگان و پستانداران حداکثر ۲ تا ۸ درصد از کل انرژی بدن را مصرف می‏‎کند و خب از نگاه علم تکامل منطقی  نیست که ما برای استفاده از چنین اندام پرهزینه‎ای تکامل یافته باشیم و تنها بتوانیم از بخشی از آن استفاده کنیم و بقیه‎‏اش بلااستفاده باقی بماند!همه با هم برای یک هدفدر سال‎‎های گذشته دانشمندان نشان داده‎اند که هر بخش از مغز انسان مسئولیت خاصی مثل شناسایی رنگ‏‎ها یا حل مساله را بر عهده دارد. محققان از طریق تکنیک‎های تصویرسازی مغز مثل «برش نگاری با گسیل پوزیترون» و «تصویرسازی تشدید مغناطیسی کارکردی» نشان داده‎اند که تمام بخش‎های مغز در انجام وظایف روزانه نقش دارند، حتی در مطالعاتی که فعالیت در سطح یک نورون را شناسایی می‎کنند هیچ منطقه‎‏ای در مغز انسان پیدا نشده که کاملا غیر فعال باشد. در صورتی که افسانه 10 درصد حقیقت داشته باشد، پس از صدمه دیدن مغز بخش عمده‎ای از آن نباید تاثیری روی توانایی‎های روزمره ما داشته باشد اما یکی دیگر از شواهد محکم برای رد فرضیه ۱۰ درصد معلولیت‎هایی است که در اثر ضربه به سر، آسیب مغزی، مسمومیت کربن‏‎دی‎اکسید یا بیماری‏‎ها سراغ افراد می‎آیند.حتی وقتی بیکاریم مغز فعال است!مطالعات انجام شده بر پایه اسکن‏‎های مغزی افراد، نشان می‎دهد مغز انسان در بیشتر موارد و حتی وقتی کار زیادی انجام نمی‎دهیم فعال است. البته این موضوع نیز درست است که مغز انسان قابلیت انعطاف‎پذیری بسیار زیادی داشته و ما به عنوان یک موجود هوشمند، توانایی بالایی برای یادگیری مهارت‏‎های جدید داریم. هم‎‏چنین این قابلیت‎‏ها ارتباطی با میزان درصد استفاده از مغز نداشته و این قدرت فراگیری بیشتر از طریق ایجاد اتصالات و شبکه‏‎های جدید در مغز اتفاق می‎افتد  نه از طریق فعال‎سازی مناطق بی‎کار قبلی!این مساله مطلقا با توانمندی‎های مغزی تناقضی نداشته و برای مثال یک فرد هشتاد ساله ممکن است توانمندی یادگیری یک مهارت یا زبان جدید را داشته باشد. به اعتقاد دانشمندان تقریباً هر عملی که توسط انسان انجام می‎شود، ساختار فیزیکی مغز ما را تغییر خواهد داد حتی آنچه درباره آن فکر می‎‏کنیم هم بر ساختار فیزیکی مغز موثر است. به عنوان مثال، هر بار که یک  خاطره را به یاد می‎آورید، شما به طور موثری در حال تقویت ارتباط بین سلول‎های مغزی خود هستید.فعالیت‏‎های ما روی مغزمان اثر می‎گذاردفعالیت‎‏هایی که نیاز به مهارت به خصوصی دارند مانند نواختن آلات موسیقی یا بازی شطرنج، با تغییرات بزرگتری در اندازه مناطق خاصی از مغز همراه هستند. به عنوان مثال، ویولونیست‎ها به نسبت افراد عادی بافت مغزی متراکم‏‎تری دارند که به بازنمایی انگشتان دست چپ‎شان اختصاص داشته و بازیکنان خبره شطرنج غشای خاکستری بیشتری در مغز خود دارند که نشانه احتمالی کارایی عصبی در ناحیه‎ه‏ای مرتبط با نمایش نحوه ارتباط اشیا با یکدیگر است. این موضوع به معنی استفاده از بخش‏‏‎های فاقد استفاده مغز نبوده و در حقیقت این افراد از طریق استفاده بیشتر از مغز خود، اتصالات قوی‎تری در اعصاب مغزی خود ایجاد کرده و آن را تقویت کرده‎اند.منبع:www.scientificamerican.comخبرگزاری سیناپرس و سایت دیجیاتو</description>
                <category>مریم ملی</category>
                <author>مریم ملی</author>
                <pubDate>Wed, 13 Jan 2021 14:20:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه چیز درباره 96 درصدِ مجهولِ جهان</title>
                <link>https://virgool.io/@maryam.melli77/%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-96-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF%D9%90-%D9%85%D8%AC%D9%87%D9%88%D9%84%D9%90-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-lapiv0hkp4hi</link>
                <description>می گویند وقتی غمگین و خسته اید و یا وقتی خیلی شاد هستید به آسمان نگاه کنید این طوری خیلی زود یادتان می افتد که جهان خیلی بزرگ است و نه شادی اش خیلی ماندنی است و نه غمش.راز و رمزهای جهانی که در آن زندگی می کنیم همیشه آدم را به فکر فرو می برد. رازهایی که هنوز خیلی ها در تلاشند تا زودتر کشف شان کنند و دنیا را متحول کنند. ماده تاریک از همان رازهای سر به مهر است که چند سال اخیر بیشتر از همیشه سر زبان ها افتاده و مردم به آن علاقه مند شدند. اگر فیلم سینمایی«خیلی دور، خیلی نزدیک» را دیده باشید شاید به خاطر بیاورید سکانسی را که پدر به پسرش که شیفته آسمان است و برای رصد به کویر رفته، می گوید: «برات تلسکوپی خریدم که باهاش می تونی تمام آسمون رو ببینی» اما پسر که یک منجم است و با آسمان آشناست می گوید: «حتی با قوی ترین تلسکوپ ها هم فقط 4 درصد از جهان قابل دیدنه.» جهانی که میلیاردها کهکشان در آن وجود دارد و در هر کهکشانش حدود 100 میلیارد ستاره و دور هر ستاره اش احتمالا چند سیاره می چرخد. اما جهانی به این بزرگی فقط 4 درصد از کل چیزی است که در عالم وجود دارد و ما درباره بقیه اش(96 درصد باقی مانده) چیزی نمی دانیم چون نامرئی است. ماده ای تاریک که تبدیل به معمایی بزرگ شده است. می گویند شبیه هیچ یک از موادی که ما می شناسیم نیست و ویژگی های خاصی دارد اما اگر نامرئی است و ناشناخته، پس چه طور کشف شده است؟ در سال های اخیر دانشمندان همیشه تاکید کرده اند که هنوز نتوانستند پی ببرند که ماده تاریک واقعا چیست و روزی که ماهیت واقعی این معما کشف بشود احتمالا انقلاب بزرگی در علم رخ می دهد. در این پرونده با این معمای بزرگ کیهانی بیشتر آشنا می شوید. با ما همراه باشید.سر نخ اولعامل ناشناخته ای که باعث تعادل کهکشان ها می شداولین سرنخ های ماده تاریک در سال 1930 پیدا شد، «فریتس تسوئیکی» دانشمندی بود که روی تعادل کهکشان ها کار می کرد او می خواست بداند چه عاملی باعث تعادل کهکشان هایی که کنار هم قرار گرفته اند شده است. جرمی که او براساس سرعت و چگونگی حرکت کهکشان ها بر اساس قوانین نیوتن محاسبه کرد 400 برابر جرمی بود که بر اساس شدت روشنایی و رصدها آنها تخمین زده شده بود به این نتیجه رسید که این جرم خیلی کوچک است و نمی تواند نیروی گرانش لازم برای خنثی کردن نیروی ناشی از منبسط شدن گازها را ایجاد کند و قاعدتا باید این خوشه متلاشی می شد. اما خب می دید که چنین اتفاقی نیفتاده، پس حتما باید پای یک عامل ناشناخته به این قضیه باز شده باشد، کم کم این عامل، ماده تاریک یا ماده ناشناخته نام گرفت.سر نخ دوممحاسبات خانم کیهان شناسنفر بعدی که گرفتار معمای پر پیچ و خم ماده تاریک شد ورا روبین بود، زنی که شیفته آسمان و پرسش های بی انتهایش بود. او وقت زیادی صرف کرد و سرعت مداری ستارگان در کهکشان ها را حساب کرد و به      تناقض هایی رسید. مثلا این که ستارگان با سرعتی بسیار سریع به دور مرکز کهکشان می چرخیدند و طبعا کهکشان باید متلاشی می شد اما همه چیز کاملا متعادل بود. این مسئله، یکی دیگر از شواهدی بود که وجود ماده تاریک را اثبات می کرد. او معتقد بود که ممکن است ماده ای نامرئی در داخل و بیرون کهکشان ها، وجود داشته باشد که گرانش لازم برای جلوگیری از متلاشی شدن کهکشان ها را به وجود آورد.سرنخ سومکشف تابش زمینه کیهانیبا کشف تابش زمینه کیهانی یعنی تابشی که از اولین لحظه تولد عالم (بیگ بنگ) در فضا باقی مانده است سن دقیق عالم و سرعت انبساطش مشخص شد ولی به نظر می رسید که چیزی در فضا نهفته است و همانند نوعی نیروی ضد گرانشی عمل می کند. این نیرو باعث می شود که به جای آن که جهان متراکم شود و اجزای آن به یکدیگر نزدیک شود، انبساط می یابد.سر نخ چهارموقتی نور خم می شودوقتش شده که به یکی از تصاویر حیرت انگیز کیهان چشم بدوزید. احتمالا اولش فکر می کنید این تصویر بخشی از آسمان است با چند ستاره. اما این تصویری است که تلسکوپ فضایی هابل از بخشی از فضا گرفته است که بارها بزرگ شده و چند کهکشان را در نمایی دور دست نشان می دهد. هر نقطه نورانی یک کهکشان است، به مجموعه کهکشان هایی که نزدیک به هم باشند، خوشه کهکشانی می گویند و برای این خوشه ها   نام های مشخصی ارائه می شود. وقتی به تصویر خوشه کهکشانی «آبل 1689» که  ۲٫۲ میلیارد سال نوری با زمین فاصله دارد، نگاه می کنید متوجه خمیدگی نور در میان تصویر می شوید. این اتفاق زمانی رخ می دهد که نور از یک چشمه درخشان در فاصله ای زیاد به ما برسد و در مسیرش از کنار جسم پرجرمی مثل این    کهکشان ها بگذرد. به این اجسام که باعث خم شدن نور می شوند اصطلاحا «لنز گرانشی» گفته می شود. براساس نسبیت عام، جرم می ‌تواند فضازمان را خمیده کند و در نتیجه میدان گرانشی بسازد که می‌تواند نور را منحرف کند. سال‌ها پیش از کشف ماده‌ی تاریک٬ اینشتین درنظریه نسبیت عام گفت که نیروی گرانشی می‌تواند نور را خم کند. این نظریه در خورشید گرفتگی سال ۱۹۱۹ میلادی به‌ دست آرتور ادینگتون، منجم انگلیسی اثبات شد.  قدرت این لنز عظیم گرانشی به جرم آن بستگی دارد ولی ماده مرئی کهکشان های این خوشه فقط یک درصد از جرم مورد نیاز برای پدید آوردن چنین قوسی را شامل می شود. بنابراین بقیه جرم باید در جایی پنهان باشد تا چنین گرانشی ایجاد کند که نور خم بشود. به نظر می رسد که منبع گرانش شدید این خوشه کهکشانی وجود ماده نامرئی تاریک باشد که چنین کمان های نورانی عجیب و جذابی را به وجود آورده است.چه طور درباره چیزی که نامرئی است آزمایش می کنیم؟ظاهرا طبیعت می خواهد رازی را برای ما برملا کند که بسیار مهم و بزرگ است ولی ما هنوز اطلاعات کمی درباره اش پیدا کرده ایم. شبیه یک نقشه پیچیده که قرار است ما را به واقعیتی بزرگ و حتی انقلابی در علم برساند. چیزی که واضح است این است که وقتی نمی توانیم خود ماده تاریک را در آزمایشگاه داشته باشیم و مستقیم مورد آزمایش قرار بدهیم و حتی نمی توانیم با تلسکوپ و ابزارهای دیگر مشاهده اش کنیم پس فقط یک راه برای مان باقی می ماند. آن هم این که اثرات آن را بررسی کنیم. اثرهای ماده تاریک رفتار آن را با دیگر مواد نشان می دهد. مثلا تا الان می دانیم که ماده تاریک نمی تواند با مواد معمولی موجود در جهان برهمکنش داشته باشد. از خودش نوری منتشر نمی کند و نمی تواند نوری که به آن می تابد را هم بازتاب کند. در حقیقت هیچ واکنشی در برابر نور و امواج الکترومغناطیسی ندارد.اما واقعا دانشمندان چه طور درباره ماده تاریک مطالعه و تحقیق می کنند؟ اصلا چه طور می شود درباره چنین چیزی آزمایش انجام داد؟ برای این آزمایش ها چند روش وجود دارد؛ روش هایی که بررسی مستقیم اثرات ماده تاریک در فضا است و آزمایش هایی که با شبیه سازی های خاص در زمین انجام می شود. شتاب دهنده بزرگ هادرونی و آزمایشگاه CERN جایی است که ذرات پر انرژی با هم برخورد داده می شوند و از نتیجه برخورد آن ها اطلاعاتی به دست می آید که به تحقیقات کمک می کند. تعامل ماده تاریک با ماده معمولی مثل پروتون و نوترون که اشیاء اطراف ما را می سازند، آن قدر ضعیف است که تلاش های دانشمندان را برای شناسایی مستقیم آن به چالش می کشد. کیهان شناس ها به کمک روش مستقیم، مناطقی از فضا مثل مرکز کهکشان ها که ماده تاریک متمرکز شده را رصد می کنند تا نشانه هایی از برخورد ماده تاریک با ماده عادی را بیابند. ماهواره WMAP و ماهواره پلانک تصاویری از تابش اولیه عالم منتشر می کنند و هر بار اطلاعاتی دقیق تر درباره کیهان ارائه می دهند که دانشمندان با تحلیل آن امیدوارند بخشی از رمز و رازهای ماده تاریک را هم پیدا کنند. آن ها با همین روش پی به وجود ماده تاریک بردند و با بررسی همین تصاویر توانستند تخمین بزنند که مقدار واقعی ماده در جهان چه قدر است و چه مقدار ماده و انرژی تاریک در عالم وجود دارد.ماده تاریک چه فرقی با ماده معمولی دارد؟موادی که ما روزانه با آن ها سرو کار داریم از واحد کوچک تری به نام اتم تشکیل شده اند و خود اتم هم از ذرات ریزتری به نام الکترون و پروتون و نوترون. خودکاری که با آن می نویسید و ظرفی که در آن غذا درست می کنید و آبی که می نوشید و هوایی که تنفس می کنید، جنس سیارات منظومه شمسی و جنس ستاره ها و تمام موادی که در عالم می بینید و لمس می کنید همگی همان مواد آشنایی هستند با اغلب خواص شان آشناییم و قوانین فیزیک درباره شان صدق می کند. اما ماده تاریک هیچ کدام از آن خصوصیات را ندارد، نه از جنس مواد آشنایی است که نام بردیم و نه حتی می دانیم چه جنسی می تواند داشته باشد. تنها راه تشخیص آن نیروی گرانشی است که به سبب جرم خود روی اجرام دیگر وارد می کند. برای همین دانشمندان مدام به دنبال اثرات گرانشی آن هستند تا اطلاعات جدیدی درباره اش بیابند.چه چیزهایی ماده تاریک نیستند؟اصطلاح ماده تاریک شاید شما را به یاد سیاهچاله ها، ستاره های مرده و مرموز بیندازند اما در حقیقت این دو هیچ ربطی به هم ندارند. ستاره های بسیار پر جرم که در آخر عمرشان منفجر می شوند وهسته شان بسیار فشرده شده سیاهچاله نامیده می شوند. سیاهچاله ها گرانش قوی دارند تا جایی که حتی نور هم نمی تواند از جاذبه شان فرار کند. سیاهچاله ها با قوانین آشنای فیزیک قابل توجیه هستند و بخشی از زندگی ستاره های پر جرم اند. در حالی که ماده تاریک ماهیتی کاملا ناشناخته دارد و ارتباطی با جنس ستارگان و موادی که می شناسیم ندارد.چه ذراتی از خانواده ماده تاریک هستند؟بعد از سال ها تحقیق کیهان شناس ها هنوز با هم اختلاف دارند که بالاخره جنس ماده تاریک چیست و از چه ذراتی تشکیل شده است؟ پیشنهادها و فرضیه های زیادی ارائه شد اما خیلی ها بعد از گذشت زمان رد شدند و یا درستی شان اثبات نشده است. در حال حاضر 5 ذره کاندیدای ماده تاریک هستند که هر کدام به دلایلی انتخاب شدند و طرفدارانی هم دارند. آزمایش ها در آینده احتمالا سرنخ های جدیدی برای فهمیدن جنس ماده تاریک به ما بدهد، آن وقت دقیق تر می توانیم بگوییم ذرات تشکیل دهنده ماده تاریک چه هستند و چه خواصی دارند.انرژی تاریک، راز بزرگی که هنوز هیچ سرنخی برایش نداریمماجرا وقتی هولناک و تعجب آور می شود که بدانید تمام چیزهایی که در عالم وجود دارد، از زمین گرفته تا ستاره ها و سیاره ها و گازهایی که در فضای کهکشان ها وجود دارد فقط 4 درصد عالم را تشکیل داده است. لازم است چند دقیقه به این قضیه فکر کنید، تمام دانشی که ما داریم و تمام آنچه درباره جهانمی دانیم تنها درباره 4 درصد از جهان است. بهت آور است که باور کنید این همه تلاش از ابتدای شکل گیری علم نجوم و فیزیک برای درک جهان تا کنون فقط برای درک 4 درصد از جهان بوده است. پس بقیه اش چه؟ فعلا فقط می دانیم که 23 درصد دیگر از جهان را ماده تاریک تشکیل داده و از تاثیر جرمش در حرکت  کهکشان ها کشف شده است. به نظر می رسد هنوز 73 درصد باقی می ماند. شگفت انگیزترین بخش قضیه این جاست، 73 درصد باقی مانده جهان را انرژی تاریک تشکیل داده است. اگر درباره ماده تاریک تا کنون حدس هایی زده شده و آزمایش هایی طراحی شده، درباره انرژی تاریک اما هنوز هیچ درک درستی نداریم و نمی دانیم که واقعا چیست.این مطلب در روزنامه خراسان به انتشار رسیده است. </description>
                <category>مریم ملی</category>
                <author>مریم ملی</author>
                <pubDate>Sun, 23 Aug 2020 19:59:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شایعات، دم خروس و قسم حضرت عباس!</title>
                <link>https://virgool.io/@maryam.melli77/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D9%85-%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D9%88-%D9%82%D8%B3%D9%85-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-aewz0kjepq9q</link>
                <description>دنیای مدرن پر شده از خبرهای مختلف، هر روز که از خواب بیدار می ‏شوید همین که شبکه‏ های اجتماعی را روی سیستم خانه یا روی گوشی چک کنید حتما کلی خبر تازه می‏ شنوید که بعضی‏ های شان عجیب و باورنکردنی به نظر می‏رسند. از بین این همه خبر چه کسی راست می‎گوید و چه کسی دروغ؟ این که «گربه روح شیطانی در خودش دارد»، «بعد از زیاد خندیدن حتما غم وغصه در انتظار ماست» و یا این که «زمین در اثر برخورد یک شهاب سنگ به زودی نابود می شود» را حتما زیاد شنیده ‎اید. برای شما هم پیش آمده که این خبرها روی ‎تان تاثیری بگذارد و بعد هربار که اتفاقی می ‎افتد ذهن‎تان به شما یادآوری کند که «نکنه فلان اتفاق واقعا رخ بده؟» یا حرف ‏های فلان دوست‎ تان واقعیت داشته باشد؟ گاهی خرافات خیلی شبیه به پدیده ‎های علمی می ‎شوند و گاهی هم شایعاتی که می ‎شنویم به نظر خیلی واقعی می آیند ولی خب برای شما اصلا سخت نیست که بفهمید سرتان کلاه رفته یا واقعا یک خبر علمی شنیده ‎اید، کافی است که درباره منبع خبرها از کسی که خبری را به شما می‏ گوید بپرسید. اگر متنی را در شبکه اجتماعی برای ‎تان فرستاده‎ اند منبعش را بخواهید و حتما سری به سایت اصلی و مرجع خبر بزنید تا بفهمید قضیه از چه قرار است خیلی وقت ‏ها اصلا منبعی وجود ندارد و فقط یک توی گروه‎ ها دست به دست می‎ شود این وقت‏ ها درباره متن جست و جوی اینترنتی کنید تا ببینید چه چیزهایی پیدا می‏ کنید. اینترنت و گوگل و ویکی پدیا منبع نیستند همان‎‏ طور که در شبکه‎ های اجتماعی می ‎توانید هر متنی را دست به دست کنید آن‏جا هم ممکن است هر متنی منتشر بشود پس باید ببینید کدام خبرگزاری ‎‏ها درباره آن خبر چیزی نوشته ‎اند. زمان، راهنمای دیگر شماست به تاریخ و ساعت خبرها دقت کنید گاهی خیلی از خبرها چند سال یک بار دست به دست می ‎شوند مثل این‎که سه چهارسالی است هر چند وقت یک بار می‎ خوانیم و می ‌شنویمش «به تازگي گوگل براي تغيير نام خليج فارس راي‌گيري اينترنتي گذاشته است». باورنکردنی بودن یک خبر هشدار دیگری برای شماست که بدانید با خرافه یا شایعه مواجه شدید مثلا این که قرار است آسمان برای همیشه تاریک بشود یا خورشید گرمای خودش را از دست بدهد کاملا غیر منطقی و باورناپذیر است. یک خبر علمی، توضیحات دقیقی درباره یک پدیده و علت اتفاق افتادنش می ‎دهد اما شایعات و خرافات معمولا زیاد درباره علت‏های وقوع یک ماجرا حرف نمی ‎زنند.این مطلب در روزنامه خراسان به انتشار رسیده است. </description>
                <category>مریم ملی</category>
                <author>مریم ملی</author>
                <pubDate>Sun, 09 Aug 2020 23:02:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیگر اهالی عالم کجا هستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@maryam.melli77/%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-ifmmnaa2f8yq</link>
                <description>ننوشت سلامی و پیامی نفرستاد! جهان جای بزرگی است، فکر این که درست زمانی که شما روی مبل خانه ‌تان لم داده‌اید و دارید چای تان را می خورید یک موجود بیگانه از مسافتی دور در تلاش است برای شما پیغامی بفرستد در عین این که جذاب است ترسناک هم هست. ما هیچ از او نمی دانیم و روح مان هم بی خبر است که او وجود دارد در حالی که او دارد تلاش می کند ما را از وجود خودش با خبر کند. جهان جای بزرگی است و ترسناک تر از این که پر از بیگانه باشد این است که ما در این عالم بزرگ، تنهای تنها باشیم. 50-60 سالی است که فهمیده ایم دنیا بزرگ‎ تر از آن چیزی است که تصور می کردیم و تقریبا 20-30 سالی است که می دانیم کهکشان های زیادی به جز کهکشان‎ ما در عالم وجود دارد، هر چند وقت یک بار می شنویم که یک سیاره جدیدی پیدا شده که شباهت زیادی به زمین ما دارد با همه این ها عجیب نیست که بیش از پیش احساس کنیم تنها نیستیم. مدت هاست ستاره شناس ها دنبال بیگانه هایی هستند که هنوز نمی ‏دانیم دوست اند یا دشمن؟ پروژه های زیادی برای پیدا کردن حیات در نقاط مختلف کیهان در حال انجام است که تقریبا همه شان بر اساس ارسال پیام های رادیویی به فضا کار می کنند چون راه دیگری برای ارتباط با بقیه اهالی عالم نداریم، مسافت ها نجومی هستند و و ما هنوز ابزار درست و حسابی که بتواند سرعتی نزدیک به نور داشته باشد در اختیار نداریم. تلاش هایی که تا الان نافرجام مانده و نتیجه به خصوصی نداشته باعث شده است «جاناتان کارول نلن بک»  یکی از اخترفیزیکدان‎های معاصر در جایی چنین بگوید که: «اگر هنگام حل مسئله سفر میان ستاره‌ ای حرکت ستاره ها را به حساب نمی آورید، اساساً یکی از دو راه حل برای شما باقی می ماند یا هیچ کس سیاره خود را ترک      نمی کند، یا ما تنها تمدن پیشرفته در کهکشان هستیم.» در این پرونده به بهانه پروژه جدید و جهانی «بریکثرو» درباره راه های ارتباطی مان با بیگانه ها حرف می زنیم و نگاهی داریم به پیچیدگی های برقراری این رابطه. همان قدر که سفر کردن در فضا برای ما زمان بر است و انرژی و سوخت فراوانی لازم دارد احتمالا برای بقیه اهالی کیهان هم همین طور است. بنابراین ارسال پیام می تواند بهترین راه ارتباطی ما با هم باشد.جهان جای بزرگی است، فکر این که درست زمانی که شما روی مبل خانه تان لم داده اید و دارید چای تان را می خورید یک موجود بیگانه از مسافتی دور در تلاش است برای شما پیغامی بفرستد در عین این که جذاب است ترسناک هم هست. ما هیچ از او نمی دانیم و روح مان هم بی خبر است که او وجود دارد در حالی که او دارد تلاش می کند ما را از وجود خودش با خبر کند. جهان جای بزرگی است و ترسناک تر از این که پر از بیگانه باشد این است که ما در این عالم بزرگ، تنهای تنها باشیم.«جاناتان کارول نلن‌بک» اخترفیزیکدان و نویسنده علمی می گوید: اگر هنگام حل مسئله سفر میان ستاره ای حرکت ستاره ها را به حساب نمی آورید، اساساً یکی از دو راه حل برای شما باقی می ماند. یا هیچ کس سیاره خود را ترک نمی کند، یا ما تنها تمدن پیشرفته در کهکشان هستیم.با چه زبانی برای بیگانه های فضایی پیام می فرستیم؟اگر ما بخواهیم پیامی برای بیگانه های فضایی بفرستیم اصلا باید به چه زبانی باشد؟ می توانیم انتظار داشته باشیم یکی از زبان های رایج سیاره ما را بلد باشند یا باید به دنبال زبانی جهانی تر و قابل فهم تر باشیم؟ «کارل ساگان» اخترشناس بزرگ آمریکایی معتقد بود که باید از ریاضی به عنوان زبان مشترک ما و ساکنان احتمالی فضا استفاده کرد. پس از آن، ایده های مختلفی مطرح شد. مدتی بعد، «لانسلات توماس هاگبن» یک دانشمند انگلیسی بود که اولین بار به فکر ابداع زبانی جدید به نام «استراگلوسا»   (Astraglossa) برای ارتباط با فضا افتاد. این زبان ارتباطی، با سیگنال‌های رادیویی ارسال می‌شود و پالس‌های کوتاه و بلند به‌ترتیب بیانگر اعداد و نمادهای ریاضی هستند.  با گذشت زمان انسان ها به فکر ارسال ویدئو و عکس و صوت از زمین افتادند چون آن ها می خواستند اگر روزی یک بیگانه به اطلاعات ارسالی ما دست پیدا کرد بتواند درک درستی از ما و سیاره مان داشته باشد که کمی بیشتر از یک رمز ریاضیاتی، زندگی ما را توصیف کند.یک سوء تفاهم شیرین، آغازی برای پروژه سِتی«فرانک دریک» جوانی علاقه‎مند به نجوم بود که در یکی از روزهای نوامبر سال 1960 به عنوان متصدی بشقاب های 26 متری رصدخانه ملی اخترشناسی رادیویی آمریکا انتخاب شد. این بشقاب غول پیکر یکی از ابزارهایی بود که با آن می‎ شد سیگنال های رادیویی که از ستاره های مختلف در فضا می‎ آمد را ردیابی کرد. یکی از روزهای کاری، فرانک رادیو تلسکوپ را به سمت ستاره ای در صورت فلکی نهنگ موسوم به Tau Ceti چرخاند که ۱۱ سال نوری* با زمین فاصله دارد. او می دانست ستاره ای که زیر نظر گرفته یک سیاره به دور خودش دارد و ممکن است روی آن کره حیاتی وجود داشته باشد برای همین داشت با خودش خیال پردازی می کرد که شاید خبری بشود و سیگنال به خصوصی دریافت کند. بشقاب رادیویی به دستگاهی متصل بود که با یک قلم و جوهر، سیگنال‎های به دست آمده را روی کاغذهای طویلی رسم می‎ کرد. فرانک منتظر ماند اما خبری نشد به نظر می رسید این ستاره و سیاره راز و رمزی نداشتند پس رفت سراغ گزینه بعدی اش که Epsilon Eridani  نام داشت، ناگهان صداهای بلند از بلندگوها پخش شد و قلم دستگاه به شدت شروع کرد به بالا و پایین رفتن؛ فرانک شوکه شد و از روی صندلی ‎اش به زمین افتاد خبری آنجا بود؟ این سیگنال های می خواستند چیزی به ما بگویند؟ مدت زیادی حیرت زده بود تا این که فکر کرد کمی بشقاب را حرکت بدهد و دوباره به جای قبل بازگرداند اما این بار هیچ سیگنالی نبود. فرانک فکر می‎ کرد خیالاتی شده ولی سیگنال ها روی کاغذ ثبت شده بودند! آیا این واقعا می‌‌‌‌‌‌ توانست پیغام زودگذری از سوی فرازمینی‌‌‌‌‌‌ ها باشد؟ اگر قرار بود این طور باشد دریک خیلی باید خوش شانس می‎بود که در روزهای اولی که این شغل را به دست آورده چنین تجربه عجیبی داشته باشد اما خیلی زود فهمید همه چیز فقط سوء تفاهم بوده و آن سیگنال توسط یک تاسیسات ارتشی سری تولید شده بوده و روی دستگاه ردیاب آن‎ها تاثیر گذاشته است.*سال نوری مسافتی است که نور در یک سال طی می کندفرانک مرد خوش شانسی نبود که نامش برای کشف اولین سیگنال های یک تمدن فضایی در تاریخ ثبت بشود اما اتفاقی که برایش افتاد الهام بخش خیلی ها شد اخترشناس ‏ها بیش از پیش ستاره ها و سیاره های‎شان را زیر نظر گرفتند و سیگنال‏ هایی که از آن‏ ها می ‏رسید را ردیابی کردند اما تا به امروز چیز قابل توجهی پیدا نکردند.کمی بعد، همه این تلاش ‏ها مقدمه شروع یک پروژه بزرگ شد پروژه ای به نام «ستی» (SETI)که مخفف عبارتی به معنای موسسه جست و جوی هوش فرازمینی است. در این موسسه گروهی از دانشمندها دور هم جمع شدند تا با فناوری های روز و دانش اخترفیزیک بتوانند تمام سیگنال های مختلفی که به زمین می ‏رسد را بررسی کنند. «پل دیویس» فیزیکدان و اخترشناس استرالیایی که کتاب‏ هایی درباره هوش فرا زمینی نوشته می گوید:«پروژه ستی مثل پیدا کردن سوزن در انبار کاه است، بی‌‌‌‌‌‌ هیچ تضمینی که اساسا سوزنی در کار باشد.»فرانک دریک لوح طلایی ویجر با تصاویری از انسان ها و شعری از سعدیویجر 1 یکی از کاوشگرهای فضایی است که 42 سال پیش از جو زمین خارج شد، این کاوشگر برای ما زمینی ها خیلی مهم و متفاوت است چرا که کلی اطلاعات شنیدنی و دیدنی از ما یعنی اهالی زمین با خودش به فضا برد.در اين صفحه‌ها 117 تصوير، صداي نهنگ هاي گوژ‌پشت، سلام به 54 زبان مختلف، 20 دقيقه صداي زندگي روي زمين و 90 دقيقه موسيقي ضبط شده اند كه تمامي آن‏ها كاملا  انسان‌محور انتخاب شده اند.پیامی از فارسی‎ زبان ها هم روی این لوح ضبط شده که بخشی از شعر معروف سعدی است:درود بر ساکنین ماورای آسمان هابنی آدم اعضای یک پیکرند               که در آفرینش ز یک گوهرندچو عضوی به درد آورد روزگار             دگر عضوها را نماد قراردرباره محتواها و صداهای این لوح، محققان اختلاف نظرهای زیادی داشتند مثلا عده ای می گفتند ممکن است این تصاویر گل و گیاهان زمین به همراه صداهای حیوانات بیگانگان فضایی را گیج کند و تصور نادرستی از حیات روی زمین به آن ها بدهد؛ با این همه بالاخره تمامی این اطلاعات در کنار هم قرار گرفتند و با کاوشکر ویجر 1 به فضا رفتند. اکنون که شما این مطلب را می‏ خوانید ویجر از مرزهای منظومه شمسی خارج شده است و دورافتاده ترين دست ساز بشر در جهان به حساب می‎آید. ویجر 1 تا رسيدن به منظومه ستاره‌اي بعدي 40 هزار سال ديگر در پيش دارد.پیام هایی که همیشه بی جواب ماندنداولین باری که انسان تلاش کرد با فضا ارتباط بگیرد در تاریخ 19 نوامبر سال 1962 بود این پیام به شکل یک کد مورس بود. این کد روشی برای انتقال پیام و اطلاعات است که در آن از یک رشته نشانه های بلند و کوتاهِ استاندارد به نام خط و نقطه استفاده می شود و مثل الفبا، شکلی قراردادی برای حروف و اعداد دارد. این پیام از رادار سیاره ایِ یوروپاتورای به سیاره ناهید فرستاده شد. اما کدی که فرستاده شد چه بود؟ MIR که کلمه ای روسی و به معنای فضا و جهان است. چند روز پس از اولین پیام دو کد دیگر  LENIN  و SSSR  (اولی نام رهبر روسیه و دومی مخفف اتحاد جماهیر شوروی) در ۲۴ نوامبر فرستاده شد. پس از آن در سال ۱۹۹۹ تیمی به رهبری «الکساندر زایسف» که عضو موسسه جست‌وجوی هوش فرازمینی(SETI)  بود تماس کیهانی ۱ را از تلسکوپ رادیویی یوپاتورایی RT-70 در کریمه به ۴ ستاره‌ی نزدیک فرستاد. او سیستم خود را مخابره‌ پیام به هوش فرازمینی یا به اختصار(METI)   نامید.در پروژه ( SETI) بشر به این نتیجه رسید که باید روی زمین بماند اما گوشش به هستی و دنیای فراتر از زمین باشد. بر این اساس، اگر زندگی هوشمند در سیارات دیگری غیر از زمین وجود داشته باشد لابد باید درک مناسبی از امواج رادیویی و طیف الکترومغناطیسی داشته باشد پس ما هم باید بیش از پیش حواسمان به این امواج و ابزارهای مربوط به آن باشد.ستی پیام های مجازی از جمله تک پیام (Lone signal) در سال ۲۰۱۳ و یک پاسخ ساده به یک پیام اساسی (A Simple Response to an Elemental Message) را در سال ۲۰۱۶ به کیهان مخابره کرده است. پیام های دیگری نیز که به ستی ارتباط نداشته اند نیز همچون پیام سلام از زمین(Hello From Earth) در سال ۲۰۰۹ارسال شده است. در پاسخ به این پیام ها جوابی دریافت نکرده ایم در حدی که برخی نام سکوت بزرگ را به کیهان داده اند.یکی از مهم ترین روش برای ارسال پیام به فضا امواج رادیویی است، پژوهشگران در سال 1974 با همین روش پیامی را از تلسکوپ رادیویی «آرسیبو» از پرتوریکو به فضا فرستادند. این پیام شامل تصاویری از انسان ها، فرمول هایی برای عناصر و ترکیبات سازنده‌ «دی ‌ان ‌ای» و تصاویری از منظومه‌ شمسی بود.ارسال پیام برای کسانی که نمی شناسیم، خطرناک است؟قضیه همیشه به این سادگی ها هم نبوده است اینکه فکر کنید دانشمندان مختلف همیشه نشسته اند و دارند فکر می کنند که خب حالا چه پیام جدیدی برای دیگر ساکنان فضا بفرستیم. بعضی از دانشمندان با اصل ماجرا مخالف هستند آن ها می گویند چرا فکر می کنید اگر کسی به جز ما انسان‎‌ها در کیهان وجود داشته باشد حتما دوست ماست و نه دشمنی خطرناک؟ چرا باید موجوداتی را که نمی شناسیم از وجود خودمان با خبر کنیم. شاید با این کار داریم خودمان با دست خودمان سیاره مان را به خطر می اندازیم. در عوض بعضی هم مثل «کارل ساگان» معقتد هستند هر تمدنی که بیش از اندازه مهاجم و جنگ طلب باشد بعد از مدتی باعث نابودی خودش می شود و بنابراین جایی نگرانی نیست، این گروه معمولا به ارسال پیام به بیگانگان خوش بین هستند. «ست شوستاک» ستاره شناس ارشد موسسه «ستی» معتقد است: «اگر واقعا فکر می ‎کردیم در خطر قرار داریم در مورد مخابره‌ پیام های رادیویی محتاط‌ تر عمل می کردیم. ما نمی توانیم وانمود کنیم در صورت وجود خطر سطح فعالیت کنونی ما  بی خطر است بلکه کاملا در معرض خطر هستیم.»«جری امان» یکی از اساتید دانشگاه ایالتی اوهایو بود که به صورت داوطلبانه در تابستان سال 1977 میلادی در پروژه گوش بزرگ SETI مشارکت کرده بود. هر دو روز یک بار، یک پیام رسان دوچرخه سوار به دفتر کار جری می‏آمد و انبوهی از صفحات پرینت شده از داده‏ های دریافتی پردازنده مرکزی تلسکوپ رصدخانه را به او تحویل می داد. کار جری هم این بود که آن همه کاغذ را برای یافتن هرگونه علائم غیرعادی زیر و رو کند و در صورت برخورد با هر رفتار غیر عادی در تشعشع مستمر و یکنواخت فضا، پژوهشگران رصدخانه را مطلع کندماجرای یک تناتقض بزرگانریکو فرمی فیزیک دان معروف ایتالیایی در سال 1950 سوال مهمی را مطرح کرد او پرسید اگر به جز ما موجودات دیگری در فضا وجود دارند پس کجا هستند؟ او بر اساس شواهد رصدی و معادلات مربوط به احتمال حیات در جهان این طور استدلال می کند که: «میلیاردها ستاره شبیه به خورشید در کهکشان وجود دارند که بسیاری از آن ها میلیاردها سال از زمین پیرتر هستند. با احتمالی بالا، برخی از این ستاره ها سیاراتی مثل زمین خواهند داشت و اگر زمین را یک نمونه در نظر بگیریم، برخی از سیارات ممکن است زندگی هوشمند در خود داشته باشند.بعضی از این تمدن ها ممکن است به امکانات سفرهای میان‌ستاره ‌ای دست یابند، گامی که ما زمینی‌ها هم‌اکنون در حال بررسی آن است. حتی با سرعت پایین سفر میان‌ستاره ‌ای که در حال حاضر متصور هستیم، کهکشان راه شیری را می توان به‎طور کامل در حدود یک میلیون سال طی کرد. با این فرض ها، بیگانگان فرازمینی باید تا الان زمین را ملاقات کرده باشند. فِرمی در گفتگویی غیررسمی گفته است که «هیچ مدرکی در این باره نداریم که تمدنی به زمین آمده باشد و همین باعث شد بپرسد بقیه اهالی عالم کجا هستند؟» تلاش های بسیاری برای توضیح تناقض فِرمی انجام شده است مثلا بعضی می گویند زندگی فرازمینی هوشمند به‌شدت نایاب است و یا دلایلی را برای برقرار نکردن تماس توسط چنین تمدن‌هایی پیشنهاد می کنند. عده ای معتقدند سن ما زمینی ها هنوز خیلی کمتر از آن است که بتوانیم تمام عالم را کاوش کرده باشیم و بقیه   تمدن ها را پیدا کنیم و در این بین یکی از حدس ها هم می تواند این باشد که آن ها پیام ما را می شنوند اما نمی خواهند پاسخی بدهند.جدیدترین پروژه بین المللی برای پیدا کردن دوستان ناشناسمانپروژه بین المللی Message  Breakthrough به معنای پیام موفقیت‌آمیز از تازه‌ترین تلاش‎ها برای جست‌و‌جوی زندگی هوشمند در ورای زمین است که از سال 2015 آغاز به کار کرده است و موسس‎های آن «یوری و جولیا میلنر» هستند.در طی این تحقیقات تا به حال یک میلیون ستاره و سیستم سیاره‌ای مورد بررسی قرار گرفتند و داده های علمی در سایت مربوط به این برنامه در دسترس عموم مردم قرار می گیرد. هدف این تلاش ها، تشویق بشریت برای تفکر مشترک با یکدیگر به عنوان یک جهان و برانگیختن بحث‌های عمومی درباره اخلاق ارسال پیام های فراتر از زمین است. این پروژه شامل چند برنامه نجومی می شود که هر کدام اهداف متفاوتی را دنبال می کنند، در بخش شنیداری محققان می خواهند با بررسی سیگنال های رادیویی که از نقاط مختلف فضا می رسد برای یافتن حیات هوشمند در کیهان قدم بردارند به عبارتی به جهان گوش می دهند. در بخش دیداری، چند صد میلیون دلار برای توسعه فناوری های مبتنی بر زمین و فضا هزینه می شود تا سیارات شبیه زمین در همسایگی کیهانی ما پیدا بشوند و بتوان بررسی کرد که آیا میزبان حیات هستند یا نه. در بخش پیغام پروژه «بریکثرو»  رقابتی برای طراحی یک پیام به نمایندگی از زمین، زندگی و بشریت وجود دارد که به طور بالقوه می تواند توسط یک تمدن دیگر قابل درک باشد. بریکثرو بخش های جانبی دیگری هم دارد که تمام کشورهای همکار در آن تمام سعی خود را می کنند تا بتوانند با استفاده از فناوری های جدید امکان پرواز بدون سرنشین را با 20 درصد سرعت نور فراهم کنند.یک برنامه تحقیق و مهندسی 100 میلیون دلاری است که هدف آن اثبات اثبات مفهوم یک فناوری جدید است و امکان پرواز فضا بدون سرنشین فوق سبک را با 20 درصد سرعت نور فراهم می کند.ابتکارهای دستیابی به موفقیت در سال 2015 توسط یوری و جولیا میلنر برای کشف جهان ، جستجوی شواهد علمی از زندگی فراتر از زمین و تشویق بحث های عمومی از منظر سیاره ای تأسیس شد.این مطلب در روزنامه خراسان منتشر شده است.منابع:  universetoday.combreakthroughinitiatives.org کتاب پاسخ های کوتاه به پرسش های بزرگ نوشته استیون هاوکینگ</description>
                <category>مریم ملی</category>
                <author>مریم ملی</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jul 2020 18:09:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مغز ما چه رنگی است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@maryam.melli77/%D9%85%D8%BA%D8%B2-%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-c2rlvjlv1xux</link>
                <description>هربار صحبت از مغز می شود پای سلول های خاکستری هم وسط می‏ آید و این باعث می شود فکر کنیم مغزمان خاکستری است در حالی که این طور نیست. بخشی از مغز سفید است و این به دلیل وجود نورون ها و سلول های کمکی به نام «گلیال» است. کار سلول ‏های گلیال این است که همیشه حواس شان به سوخت و ساز بقیه سلول‏ ها باشد. نورون ‏ها هم پیام های عصبی را به دورترین نقاط بدن می فرستند و در واقعا یک جور کبوتر نامه بر فوق سریع هستند.  قسمتی از مغز که در سیستم پاداش و حرکت نقش دارد به رنگ سیاه است، به ماده تیره ‏ای که در این قسمت وجود دارد «نورو ملانین» می ‏گویند، این نوروملانین ‏ها ساختاری شبیه به رنگ‏دانه‏ های روی پوست و مو دارند، همان رنگ‎دانه‏ هایی که باعث می‏ شود رنگ پوست و موی     انسان ‏ها این قدر با هم متفاوت باشد. توی مغز پر از رگ های خونی است که خب همین ‎ها باعث می ‏شوند مغز در بعضی نقاط به رنگ قرمز هم دیده بشود. شاید با خودتان بگویید پس چرا مغزهایی که توی شیشه الکل و در آزمایشگاه ‏ها نگه داری می‏ کنند به رنگ خاکستری یا کِرِم مات هستند، خب علتش این است که این مغزها دیگر زنده نیستند. مغز یک انسان زنده راکد نیست و خون در آن جریان دارد و واکنش های مختلف در آن اتفاق می ‏افتد. قشری که در اطراف مغز است و از آن محافظت می ‏کند هم رنگی گچی دارد و باعث        می شود رنگ کلی مغز انسان زنده نسبتا روشن باشد.این مطلب با نام نویسنده در صفحه جوانه روزنامه خراسان منتشر شده است.</description>
                <category>مریم ملی</category>
                <author>مریم ملی</author>
                <pubDate>Tue, 14 Jul 2020 01:26:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماموریت های غیر ممکن</title>
                <link>https://virgool.io/@maryam.melli77/%D9%85%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86-xwmovlbwbmt0</link>
                <description>مروری بر چند ماموریت فضایی عجیب ولی واقعی «من آدم حساسی نیستم. وقتی خانه والدینم را ترک کردم گریه نکردم. وقتی گربه ام مرد گریه نکردم. وقتی در ناسا کار پیدا کردم گریه نکردم.حتی وقتی روی ماه پا گذاشتم گریه نکردم. اما وقتی از روی ماه به زمین نگاه کردم بغضم گرفت. با تردید با پرچمی که در دست داشتم بازی کردم. از آن فاصله رنگ و نژاد و ملیتی نبود! ما بودیم و یک خانه گرد آبی... با خودم گفتم انسانها براي چه می جنگند؟ انگشت شصتم را به سمت زمین گرفتم و زمین با آن عظمتش پشت انگشتم پنهان شد و من با تمام وجود اشک ریختم.» این جملات منسوب است به نیل آرمسترانگ، اولین انسانی که حدود 50 سال پیش در چنین روزی روی ماه قدم گذاشت.پس از سفر انسان به ماه و هزینه ها و استرس هایی که به همراه داشت، دانشمندان هم و غم خود را صرف سفرهای فضایی بدون سرنشین کردند. فناوری های جدید به آن ها کمک می کرد برای بسیاری از کارها از بازوهای روباتیک و سیستم های کامپیوتری به جای انسان استفاده کنند. در این مطلب نگاهی می اندازیم به هیجان انگیزترین ماموریت های فضایی که شاید برای انسان یک قرن پیش غیر ممکن بودند و حالا برای ما خاطراتی شیرین و جذاب شده اند.جهشی بزرگ برای بشریتنیل آرمسترانگ حتما جزو خوش شانس ترین انسان های جهان بوده است چرا که او چیزی را تجربه کرد که سال ها قبل و بعد از او آرزوی بزرگ بشر بوده و هست. او به همراه «باز آلدرین» فضانورد دیگر ماموریت آپولو 11 دو ساعت و نیم روی ماه قدم زدند و کاوش کردند. فضانورد سوم این ماموریت «مایکل کالینز»، به تنهایی در مدار ماه باقی‌ ماند تا ۱۵ ساعت دیگر دو فضانورد دیگر به او ملحق شدند. پس از ۸ روز زندگی در فضا، هر سه فضانورد به زمین بازگشتند و خاطره ای در تاریخ بشر ساختند که همانندی نداشت.فضاپیمای آپولو ۱۱ در جلوی موشک ساترن ۵ نصب شده بود و پس از فرار از جاذبه زمین به همراه فضانوردان از موشک جدا شد و سه روز برای ورود به مدار ماه در راه بود.هنگامی که آرمسترانگ از فضاپیما پایین آمد و بر ماه گام نهاد، فیلمش به صورت زنده در تلویزیون‌های سراسر جهان پخش شد.لحظه ای تاریخی برای همه انسان ها با این جمله نیل آرمسترانگ در یادها ثبت شد: «این گامی کوچک برای یک انسان و جهشی بزرگ برای بشریت است.»این ماموریت در واقع پاسخی به دستاورد شوروی برای ارسال اولین انسان به مدار زمین یعنی &quot;یوری گاگارین (Yuri Gagarin) بود. درباره سفر به ماه، فیلم ها و مقالات زیادی ساخته و نوشته شده اند که می گویند چنین سفری هیچ وقت رخ نداده و همه این ها بازی های سیاسی و قدرت نمایی کشورهای روسیه و آمریکا بوده است. منتقدان سفر فضایی آپولو دلایلی هم دارند که با استناد به آن ها سفر انسان به ماه را دروغی بزرگ   می پندارند.عده ای می گویند امریکا برای دور کردن اذهان عمومی از جنگ ویتنام این بازی فضایی را راه انداخته است تا توجه مردم جهان به چیز دیگری در دنیا جلب شود، عده ای هم معتقدند چون روسیه فضاپیمای بی سرنشین را با موفقیت به ماه رسانده بود امریکایی ها تلاش کردند که بازنده رقابت فضایی نباشند و این بار فضاپیمایی با سرنشین با ماه بفرستند. بعضی هم می گویند که در آن زمان، امکان فرود بر ماه وجود نداشت، آن‌ها معتقدند که فرود ساختگی بر روی ماه برای تحقق بخشیدن به گفته «جان اف کندی»، رییس جمهور وقت آمریکا بوده است. او در مصاحبه ای گفته بود«قبل از پایان این دهه، انسان بر روی ماه فرود خواهد آمد و به سلامت به زمین برخواهد گشت.»افق های نویی که از دورترین عضو منظومه شمسی دیدیمسیاره ناشناخته ای که چند سال پیش از لیست سیارات منظومه شمسی خط زده شد هدف فضاپیمای «افق های نو» یا«  New Horizons» شد. این نخستین بار بود که یک جرم ساخت بشر سرعت گریز از سیاره خود را که2/11 کیلومتر برثانیه است مستقیماً پشت سر می‌ گذاشت. افق های نو با سرعت 26/16 کیلومتر برثانیه این رکورد تازه را در نخستین ساعت آغاز به کار، از خود به ‌جا گذاشت .این فضاپیما 9 سال در راه بود و بالاخره تابستان سال 2015 به پلوتو رسید و در مدارش قرار گرفت. افق های نو برای اولین بار تصاویری جذاب و واضحی از سیاره کوچک انتهای منظومه شمسی به ما نشان داد. تصاویری که مدت ها همه را حیرت زده کرده بود. در میان این تصاویر عکس متفاوتی وجود داشت، شکل یک قلب در سطح پلوتو! انگار دورترین و کوچک ترین عضو منظومه شمسی داشت برای زمینی ها شکل یک قلب را نشان می داد. افق های نو اطلاعات جدید و عجیبی درباره سطح پلوتو و قمرهایش برای ما مخابره کرد.کاسینی فضاپیمایی که در راه عشقش جان دادکاسینی در سال 1997 به فضا پرتاب شد. این کاوشگر محبوب از سال ۲۰۰۴ در حال گردش به دور زحل بود و با فرورفتن در اتمسفر غلیظ سیاره حلقه دار در ۱۵سپتامبر 2017، مرگی دراماتیک را تجربه کرد. بنا بر تصمیم ناسا برای جلوگیری از برخورد کنترل نشده کاوشگر با قمرهای زحل (به خصوص تیتان) و احتمال آلودگی یا نابودی هرگونه حیات فرازمینی احتمالی در آن ها، با استفاده از آخرین مقادیر سوخت باقی مانده به درون جو زحل سقوط کرد. کاسینی بخشی از سیاره ای شد که بیش از یک دهه را به مطالعه آن پرداخته بود. فضاپیمای کاسینی، کاوشگری به نام «هوینگس» را حمل می کرد که در ژانویه‌ ۲۰۰۵ بر روی تیتان، بزرگترین ماه زحل فرود آمد. کاسینی به چرخش دور زحل و مطالعه‌ این سیاره‌ بزرگ، حلقه های آن و قمرهای زیادش ادامه داد. کاسینی در طی این سال ها اکتشافات مهم بسیار زیادی داشته است. کاسینی کارهای بزرگی کرد، عکس های خیره کننده از حلقه های چشم نواز زحل گرفت. از میان حلقه ها، زمین خانه همه ما را ثبت کرد تا بزرگی جهان و کوچکی سیاره ای که در آن زندگی می کنیم را نشان مان دهد. «کارل ساگان»، ستاره شناس بزرگ در توصیف عکسی که کاسینی از سیاره زمین و حلقه های زحل گرفته است      می گوید:« دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید، تمام کسانی که می شناسید، تمام کسانی که تابه حال چیزی در موردشان شنیده اید، تمام کسانی که وجود داشته اند، زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند. برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. تمامی شکارچیان و صیادان، تمامی قهرمانان و بزدلان، تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن، تمامی پادشاهان و رعایا، تمامی زوج های جوان عاشق، تمامی پدران و مادران، کودکان امیدوار و... در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل پرتوهای خورشید شناور است.»ویجر دورترین دست ساخته بشر در فضای بی کرانشاید فکر فرستادن یک کاوشگر به بیرون از منظومه شمسی همان قدر عجیب باشد که قبلا رویای پرواز برای بشر عجیب و دور از دسترس بوده است. ساختن ابزاری که بتواند مرزهای منظومه شمسی را در نوردد و به بیرون آن برسد عجیب و شورانگیز است. ویجرهای یک و دو، اولش قرار بود سیارات مشتری و زحل را بیشتر به ما بشناسانند اما بعد از گذشتن از کنار این سیارات ماموریت شان تمدید شد و به جایی رفتند که یکی از آرزوهای دانشمندان بود. هر دو کاوشگر در سال 1977 به فضا پرتاب شدندو اطلاعات زیادی درباره قمرهای سیارات انتهایی منظومه شمسی به دست آوردند، قمرهای جدیدی کشف کردند. اطلاعات جالبی درباره برخورد شهاب سنگ ها با قمرهای سیارات به زمین مخابره کردند و بالاخره به جایی رفتند که همیشه در تخیلات بشر ناممکن بود. جذاب ترین بخش قصه واقعی ویجرها صفحه ای طلایی است که حامل پیام انسان ها برای موجودات هوشمند فضایی است. ایده اولیه این کار را «اریک بورگن» داد و بعد از آن «کارل ساگان» اخترشناس معروف امریکایی از آن استقبال کرد و ایده را تکمیل کرد و در نهایت همسرش «لیندا سالزمن» طراحی هنری این لوح را انجام داد. این لوح از جنس طلاست و حاوی اطلاعات مختلفی درباره تمدن انسان با زبان جهانی ریاضیات است. تصاویری از دو انسان (زن و مرد) با دستانی افراشته به نشانه دوستی در خود دارد و نشانه سیاره زمین در منظومه شمسی و در کهکشان راه شیری روی آن ثبت شده است. موسیقی های منتخب از فرهنگ ها و نواحی مختلف، صداهایی از حیوانات مختلف و سلام و خوشامدگویی به 55 زبان مختلف در آن ضبط شده است.جالب است بدانید یکی از پیام های ویجر فارسی است که می گوید:«درود بر ساکنین ماوراء آسمان ها، بنی‌آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند. چون عضوی به‌ درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار.»ویجرها به اندازه یک اتومبیل کوچک هستند و برای ادامه حرکت و فعالیت تا سال 2025 سوخت دارند.روح و فرصت، وفادارترین کاوشگرهای سیاره سرخاین مریخ ‌نوردهای ناسا که در سال2003 به سمت سیاره سرخ پرتاب شدند تنها برای ماموریت 90 روزه طراحی شده‌ بودند. اما اکنون پس ازگذشت15 سال هنوز در حال بررسی سطح سیاره سرخ هستند. از جمله اکتشافات بسیارمهم این دو مریخ‌ نورد، شناسایی شواهد وجود آب مایع در سطح مریخ در سال‌های دور است. روح و فرصت نام دوقلوهایی هست که آلبوم تصاویر ما از مریخ را کامل کردند و بیش از آنچه انتظار می رفت به ماموریت شان وفادار بودند.«جونو» نزدیک ترین دوست غول منظومه شمسیمشتری از آن رو که سیاره ای است پر از حادثه و ماجراهای عجیب، برای دانشمندان اهمیت ویژه ای دارد. غول منظومه شمسی از جنس گاز است و طوفان های سهمگینش را به شکل دوایری پیچ در پیچ همیشه در     عکس های قدیمی دیده بودیم. اما «جونو» چیزهایی به ما نشان داد که دیگر شبیه عکس نبودند و باورش سخت بود که فکر کنیم چنین تصاویر حیرت انگیزی واقعا سطح یک سیاره گازی است و نه یک نقاشی آبرنگ، اثر یک هنرمند معروف.کاوشگر جونو بعد از 5 سال خود را به ۴۲۰۰کیلومتری سیاره مشتری رساند تا بهترین تصاویر را از غول منظومه شمسی ثبت کند. تاکنون هیچ کاوشگری موفق نشده بود تا این حد به مشتری نزدیک شود.کاوشگر جونو به هنگام گردش به دور مشتری اطلاعات مختلفی درباره جرم، جاذبه، اتمسفر و تشعشات مغناطیسی بزرگ‌ ترین سیاره منظومه شمسی جمع‌آوری می کند. این اطلاعات می‌تواند به سیاره‌ شناسان کمک کند تا درک بهتری از شکل ‌گیری منظومه شمسی پیدا کنند. دستگاه تصویربرداری کاوشگر جونو تصویری منتشر کرده که نشان می دهد قطب های سیاره مشتری درگیر یک سری طوفان های عظیم است که بزرگی به اندازه کل کره زمین دارند.جونو که به اندازه زمین بازی بسکتبال است، رکورد سریع ترین فضاپیمای جهان را به خود اختصاص داده است. گزارش‌ها نشان مي ‌دهد كه موتور جونو در زمان عمليات براي قرار گرفتن در مدار مشتري توانسته است سرعتي بيش از  265 هزار كيلومتر در ساعت ايجاد كند و به عنوان سريع‌ ترين فضاپيماي جهان يا سريع‌ ترين وسيله ساخت بشر برسد.رازهای سیارکی در دل سپیده دمسیارک ها همیشه اجرام جذاب و مرموزی بوده اند. امید یافتن نشانه هایی از آب مایع در این اجرام همیشه دانشمندان را به این وا داشته که چشم از سیارک ها برندارند. همین ماجرا اساس طراحی و ساخت فضاپیمای سپیده دم شد.«Dawn» که ترجمه فارسی اش «سپیده دم» است با هدف کاوش سیارک های «وستا» و «سرس» به فضا پرتاب شد. این کاوشگر در سال 2011 به سراغ وستا یکی از سیارک های مهم منظومه شمسی رفت و در سال 2015 در مدار سیارک معروف سرس قرار گرفت. سرس بزرگترین سیارک منظومه شمسی و تقریبا به اندازه تگزاس است و جایی بین مریخ و مشتری قرار دارد. از آن جا که این دو سیارک هر کدام در ناحیه‌ی متفاوتی شکل گرفته‌اند، کاوش آن‌ها سرنخ‌های جدیدی برای مطالعه‌ی چگونگی شکل ‌گیری منظومه شمسی به دانشمندان می‌دهد. این اولین بار بود که یک کاوشگر به سراغ یک سیاره کوتوله یا سیارک می رفت، کمربند سیارکی داخل منظومه شمسی جایی ناشناخته و پر از شگفتی برای بشر بوده و با کاوشگر داون اسراری زیادی از آن برملا شد.  حالا ما می دانیم که سرس مملو از سطوح یخ آب است. در نزدیکی یکی از دهانه های این سیارک، بخار آب پیدا شد که باعث درخشندگی بیشتر این ناحیه می شود. داون مسیر 2.7 میلیارد کیلومتری را در طول ماموریتش طی کرد.این مطلب در روزنامه خراسان منتشر شده است.</description>
                <category>مریم ملی</category>
                <author>مریم ملی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jul 2020 23:41:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما در کل عمرمان چند قدم بر می ‏داریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@maryam.melli77/%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%84-%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%82%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-dxbgpdoaixgj</link>
                <description>از وقتی ساعت های هوشمند رایج شده، خیلی‏ ها با این ساعت آمار تعداد قدم هایشان را دارند. آن‏ها می‏ دانند مثلا اگر 220 قدم دیگر بروند چه قدر کالری می‏ سوزانند. در دنیای جدید تعداد قدم ‏های‏مان خیلی مهم شده، هوش ‏های مصنوعی به ما یاداوری می کنند که باید بیشتر راه برویم و تحرک داشته باشیم اما تا به حال فکر کرده ‏اید یک آدم معمولی و سالم در تمام عمرش چه قدر راه می رود؟ ما نهایتا به اندازه مساحت یک شهر راه می‏ رویم یا به اندازه یک کشور؟ خب برای پاسخ این سوال اول باید بدانیم یک آدم عادی در طول روز چند قدم بر می ‏دارد؟ 7500 قدم شاید واقعا باور نکردنی به نظر برسد اما در طول روز به طور میانگین ما چیزی در همین حدود قدم بر می‏ داریم (البته اگر زندگی مان شبیه کوالاهایی که به یک درخت می چسبند و از همان ‎جا گذر زندگی را زیر نظر دارند نباشد). اگر این میانگین روزانه را حفظ کرده و تا 80 سال عمر کنید، مقدار 216262500 قدم در طول زندگی برداشته اید. یک حساب سر انگشتی می گوید اگر یک فرد با طول قدم‏ های عادی، حدودا 80 سال عمر کند آن وقت در این بازه زمانی فاصله ای حدود 110 هزار مایل یعنی تقریبا 176000کیلومتر را طی می‏ کند. این عدد تقریبا می ‎شود معادل این که شما 5 مرتبه دور زمین و روی خط استوا ( که بزگترین قطر زمین است) راه بروید. عدد حیرت انگیزی است اما چون در 80 سال انجام می شود خیلی به نظرمان زیاد و مهم نمی آید.این مطلب در روزنامه خراسان و در صفحه جوانه منتشر شده است. </description>
                <category>مریم ملی</category>
                <author>مریم ملی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jul 2020 22:56:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با وجود این همه ستاره چرا باز هم فضا تاریک است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@maryam.melli77/%D8%A8%D8%A7-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D9%81%D8%B6%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-p6zqaenfpie4</link>
                <description>پرسشی ساده که نگاه ما را به جهان دگرگون کردیکی از مهم‎ترین خاصیت ‎های کودکی این است که ندانستن در آن چیز بدی نیست. هر چیز تازه ای توجه یک کودک را جلب می‎کند و کلی سوال ریز و درشت توی ذهنش می‎ سازد. وقتی کم سن و سال هستیم از قضاوت شدن و مورد تمسخر قرار گرفتن نمی ترسیم و به همین خاطر سوال ‏هایمان را بدون ترس و نگرانی به زبان می آوریم اما با فاصله گرفتن از سال های کودکی قدرت پرسشگری در جدال با ترس ها شکست می خورد و سوال های بی شماری روی دست مان می ‎ماند که در گوشه‎ دنج ذهن نگه داری می شوند و بعد از مدتی هم در گذار روزمرگی ها بدون آن که پاسخ شان را بیابیند فراموش می شوند. حتما شما هم تجربه این چنینی داشته اید و پرسش های بدون جوابی گوشه ذهن تان جا خوش کرده اند و هیچ وقت هم به جواب شان نرسیدند. در این میان هستند کسانی که بر احساسات و نگرانی های شان غلبه می کنند و سوالات به ظاهر ساده شان را می پرسند که اتفاقا در مدتی کوتاه مشخص می شود هنوز هیچ جواب دقیقی برای آن وجود ندارد. درست مثل کسی که اولین بار پرسید چرا فضا تاریک است در حالی که این همه ستاره در آن وجود دارد؟ پرسشی که در نگاه اول خنده دار به نظر می رسد ولی دانشمندان زمان خودش را به شدت به چالش کشید تا بتوانند جوابی درست و دقیق برایش پیدا کنند. یک سوال معمولی که شاید اگر «اولبرس»، پزشک و منجم آلمانی آن را گوشه ذهنش نگه می داشت حالا ما جهانی را که در آن زندگی می کنیم به خوبی نمی شناختیم. سوالی که دید بشر را به دنیا تغییر داد و زمینه طراحی ماموریت های فضایی مختلف شد و از دل آن پرسش های مهم دیگری درباره کیهان متولد شد. در این پرونده درباره این که چرا آسمان شب تاریک است و جواب های مختلفی که به آن داده شد صحبت خواهیم کرد و در نهایت به تاثیراتی که طرح این پرسش در دنیای علم و نوع نگاه ما به جهان داشت می پردازیم.اولبرس مردی که جرأت کرد سوالی ساده بپرسدزندگی اولبرس، پزشک و منجم آلمانی شبیه خیلی از ما بود که درگیر یک رشته تحصیلی خاص می شویم و علاقه ‏مان را هم همیشه یک جوری دنبال خودمان می کشیم. سال های نوجوانی اش با فرمول ‏های ریاضی گذشته بود و شیفته حل مسئله ‏های پیچیده بود اما در جوانی به سراغ پزشکی و داروسازی رفت چون فکر    می‏ کرد با پزشکی می‏ تواند به مردم کمک کند ولی حالا ما اولبرس را با حرفه پزشکی اش نمی شناسیم او بیش از پزشکی و داروسازی به سیارک‎های که کشف کرده و پرسش مهم نجومی که مطرح کرد معروف شده است.  او روزها را مشغول طبابت و تهیه داروها بود و شب ‏ها به آسمان چشم می‏ دوخت و محل دقیق ستارگان را بررسی می‏ کرد و درباره شان یادداشت می نوشت. کم کم آن‏ قدر به آسمان دل بست که طبقه بالای خانه ‏اش را به رصدخانه تبدیل کرد. گاهی آن چنان محو تماشای آسمان می شد که در طی شب فقط 4 ساعت می‏ خوابید. محصول این شب زنده‎داری ها و رصدهای دقیق، کشف سیارک «پالاس» در سال 1802 و سیارک «وِستا» در سال 1807 است. «هنریش ویلهلم اولبرس» حوالی سال 1815 دنباله داری را در آسمان رصد کرد که بعدها به نام خودش ثبت شد. اما تا به این جا هنوز به اندازه ای که امروز شناخته شده است، معروف نشده بود. در طی سال‌ها چشم دوختن به آسمان و غرق شدن در مناظر خیال‎انگیزش یک پرسش ذهن اولبرس را رها نمی‏ کرد، چرا آسمان شب تاریک است در حالی که این همه ستاره در فضا وجود دارد؟ به عبارت درست‎تر اگر جهان ما جهانی بیکران، ایستا و ابدی-ازلی باشد، راستای دید ما در هر طرف باید در نهایت به ستاره ای ختم بشود پس هیچ نقطه آسمان نباید سیاه و تاریک باشد و اتفاقا می تواند مثل روز روشن باشد، او از این قضیه با عنوان یک پارادوکس یاد می کرد. مدت‎ها ستاره شناس ها در حال ایده ‏پردازی و تحقیق بودند تا پاسخ درست و مشخصی برای این سوال به ظاهر ساده اولبرس پیدا کنند، آن ها جواب‏ های مختلفی را مطرح می‏ کردند تا این که بالاخره به درک دقیقی درباره علت واقعی این ماجرا رسیدند. اولبرس در سن 81 سالگی در «برمن» شهری در نزدیکی محل تولدش از دنیا رفت و هیچ وقت جواب سوالش را نگرفت.گرد و غبار موجود در فضا اولین جواب برای سوال اولبرساولبرس در سال 1823 درست یک سال بعد از مطرح کردن سوال عجیبش به پاسخی رسید که اتفاقا هم راستا با نظر دانشمندان همان دوره بود. او فکر می‎کرد گرد و غبارهایی که در فضای بین ستاره ها وجود دارد نور ستارگان را جذب می کنند و مانع رسیدن آن ها به به چشم ما می‎شوند و در یادداشت‎هایش نوشت «جای خوشبختی است که زمین نور ستارگان را از تمام نقاط گنبد آسمان دریافت نمی کند! اگرچه حتی در آن صورت، ‌با گرما و نور غیر قابل تصوری در حدود ۹۰۰۰۰ بار بیشتر از آ‎ن‎چه ما هم‌اکنون تجربه می کنیم، مواجه            می شدیم.» این جواب اولش به نظر منطقی می‏ رسید اما بعدها با دقت بیشتری که اخترفیزیک دان ها به خرج دادند مشخص شد که اگر واقعا ذرات غبار بین ستاره ‏ها، نورهای رسیده را جذب کنند بعد از مدتی     انرژی شان بالا می ‏رود و آن قدر داغ خواهند شد که خودشان هم ممکن است تابش داشته باشند. به عبارت ساده ‏تر ذرات غبار با جذب نور و انرژی ستاره ها دمای‏ شان بالا می ‏رود و مثل یک تکه چوب در حال سوختن که نور تولید می کند آن‏ها هم می‏ توانند تابش داشته باشند.نور ستاره ‏ها در راه رسیدن به ما ضعیف می شونداز آن جایی که با دور شدن ستاره ‏ها از ما نور کم‎تر و ضعیف‎تری هم به ما می رسد و گاهی این نور آن قدر کم انرژی و ضعیف می شود که دیگر در محدوده چشم ما نیست دانشمندها تا سال‎ها قبل از پاسخ کلوین، فکر می کردند همین مسئله است که باعث می شود فضا به نظر تاریک بیاید و نور بسیاری از ستاره ها به چشم ما نرسد. به این اتفاق انتقال به سرخ گفته می‎شود چون نور مرئی ستاره‎ها در اثر مسافت طولانی که طی می کنند تا به ما برسند انرژی از دست می دهند و از محدوده مرئی به محدوده فرو سرخ می روند و دیگر قابل مشاهده نیستند و می تواند عامل تاریکی فضا باشد. ولی بعد از گذشت زمان کمی متوجه شدند به همان اندازه که نور مرئی ستاره ها ضعیف و نادیدنی می‎شود، پرتوهای پر انرژی فرابنفش که بعضی ستاره‎ها منتشر می کنند تا به ما برسد افت انرژی پیدا می کند و در محدوده مرئی قابل دیدن می‏ شود. پس این دو اتفاق، اثر هم دیگر را خنثی می کند و این ماجرا نمی تواند پاسخ درستی برای سوال اولبرس باشد.هیچ‎کس فکرش را نمی کرد که یک شاعر پاسخ را پیدا کندشاید هیچ ‏وقت به ذهن کسی خطور نمی‏کرد سرنخ های پاسخ اصلی اولین بار توسط یک شاعر ارائه بشود و نه یک دانشمند ستاره ‏شناس. «ادگار آلن پو»، شاعر و نویسنده آمریکایی در سال 1848  اولین کسی بود که در کتاب شعرش ایده جالبی درباره پارادوکس اولبرس مطرح کرد گرچه شاید خیلی جدی گرفته نشد ولی در هر حال نباید از خلاقیت و دقت آلن‎پو غافل باشیم چرا که او واقعا به هدف زد و به نکته بسیار مهمی برای رسیدن به پاسخ سوال اشاره کرد. او در رساله «اورکا»ی خود شعری نوشت که مضمونش این بود که اگر جهان ما جهانی غیرایستا (متغییر و در حال انسباط یا انقباض) با ابعاد و عمری کران دار (محدود) باشد، پارادوکس اولبرس هم حل می ‏شود چراکه دراین صورت برای تعداد و عمر ستارگان نهایتی وجود دارد. به عبارت ساده ‏تر یعنی جهان نامحدود نیست و عمر ستارگان هم حد معینی دارد پس در هر نقطه دید ما الزاما ستاره ‏ای وجود ندارد تا فضا را کاملا روشن نگه دارد. به هر حال آلن‏ پو شاعر بود و تخصصی در نجوم و فیزیک نداشت بنابراین حرفش مورد توجه جوامع علمی قرار نگرفت چون با روش علمی و مبنای مشاهداتی و محاسباتی همراه نبود. سال‎ها بعد، کیهان‌شناسی با نام «ادوارد هریسون»، کسی که برای اولین بار دریافت که آلن پو پارادوکس اولبرس را حل کرده‎است،‌این طور درباره او نوشته است: «زمانی‌که من اولین بار شعر آلن پو را خواندم، متحیر شدم. چگونه یک شاعر که در بهترین حالت می تواند یک دانشمند آماتور باشد،‌ توانسته بود 140 سال پیش، به توضیح صحیح این پارادوکس دست یابد، درست زمانی‌که در دانشگاه های ما هنوز توضیحات غلط تدریس می شود».و اما جواب اصلی از زبان یک فیزیک دانسال 1901 اتفاق ویژه ای افتاد، «لرد کلوین» که فیزیک دان برجسته و معروفی بود توضیحی داد که به نظر می رسید پاسخ دقیق و علمی این پرسش مهم است. او یادآوری کرد زمانی که به آسمان نگاه می ‏کنیم در واقع شاهد آن‎چه در گذشته اتفاق افتاده است هستیم و نه آن‎چه در زمان حال در فضا در حال رخ دادن است. چه طور؟ چون سرعت نور، اگرچه در مقیاس زمینی بسیار زیاد است، اما به هر حال محدود است و برای رسیدن نور از ستارگان دوردست به زمین، زمان لازم است. پس آن‎چه از ستارگان می‎ بینیم چیزی است که مربوط به گذشته آن‎هاست بنابه این که نزدیک هستند یا خیلی دور، تصویرشان هم می ‏تواند جدیدتر یا خیلی قدیمی تر باشد. کلوین محاسبه کرد برای این‎که آسمان شب درخشان باشد، جهان باید صدها تریلیون* سال نوری گستردگی داشته باشد ولی از آن‎جا که جهان چنین سنی ندارد، بنابراین آسمان ضرورتا سیاه خواهد بود. البته یک دلیل دیگر هم وجود دارد و آن هم این است که عمر ستارگان محدود است و نهایتا چند میلیارد سال سن دارند. غیرایستا بودن جهان تنها در صورتی با کران دار بودن ابعاد و عمر آن سازگاری دارد که فرض بگیریم جهان از وضعیتی بسیار کوچک متولد شده است و با گذشت زمان، بر ابعاد آن افزوده شده به طوری که هم اینک نیز در حال بزرگ‏تر شدن است. پاسخ کلوین دقیق ترین پاسخی بود که تا آن زمان به این سوال داده شد و حالا به طور دقیق‏تر می دانیم که اگر فرض کنیم جهان بی‏ نهایت است باید بدانیم که بی ‏نهایت پیر نیست! یعنی آن قدر عمر ندارد که نور ستاره ‏های دوردستش به ما برسد و فضا را روشن کند. سرعت نور محدود است و ما هر اتفاق را تنها بعد از رسیدن نورش می توانیم ببینیم. چند سالی است فهمیده ‏ایم که جهان 13.8 میلیارد سال سن دارد. بنابراین بیشترین فاصله‎ای که ما از آن نور دریافت می‏ کنیم از 13.8میلیارد سال نوری دورتر از زمین است. بخش دوم پاسخ هم به این برمی‎گردد که ستاره‎ها عمر بی نهایت ندارند آن‏ها بعد از مدتی خاموش       می شوند و زندگی‏ شان به پایان می ‏رسد. ترکیب این دو دلیل باعث می ‏شود ما هیچ وقت نتوانیم نور      ستاره‏ های دور و نزدیک را هم زمان در همه جهات ببینیم.*تریلیون: یک تریلیون برابر است با هزار میلیارد یعنی 12 صفر جلوی عدد یکدر این مسیر، پاسخ سوال های مهم دیگر را یافتیمسال 1920 زمان پرده برداری از یک راز بزرگ فرا رسید! ادوین هابل کیهان‏ شناس معروف در رصدخانه مونت ویلسون اولین شواهد حاکی از انبساط جهان را مشاهده کرد. تلاش برای جواب دادن به پارادوکس اولبرس سوال تازه ای ایجاد کرده بود و حالا این پرسش هم داشت به پاسخ خود می‏ رسید؛ جهان ثابت و ایستا بود یا در حال تغییر؟ این مشاهدات نشان می دادند که هرچه یک کهکشان در فاصله ‏ای دورتر از ما واقع شده باشد، صرف نظر از موقعیت آن در آسمان، با سرعتی بیشتر از ما دور می‎ شود؛ همان طور که آلن پو شاعر و نویسنده آمریکایی حدس زده بود و درست همان طور که لرد کلوین فیزیک‎دان بزرگ محاسبه کرده بود جهانی که در آن زندگی می‎ کنیم ایستا و بدون تغییر نبود بلکه هر لحظه در حال بزرگ شدن و انبساط بود.سوال ساده اولبرس ما را وادار به شناخت بهتر جهان کردپرسشی که اولبرس طرح کرد سوال‏ های زیادی به دنبال خود می‏ آورد، جهان محدوده مشخصی دارد یا          بی‏ نهایت است؟ ایستا و بدون تغییر است یا پویاست و دچار انقباض و یا انبساط می‏ شود؟ چند سال از عمرش می گذرد؟ دورترین نورهایی که به ما می ‏رسد مربوط به چه ستاره هایی است؟ کنجکاوی به ظاهر ساده و کودکانه ای که در پرسش اولبرس نهفته بود آرام آرام درهای تازه ای را به روی نادانسته های بشر باز می کرد. صورت قضیه این طور بود که کودکی در کنار دریا نشسته و با صدف‎ها بازی می‎کند اما واقعیتی که در ادامه اتفاق افتاد شبیه این بود که آن کودک به همراه دوستانش سوار قایقی شود و خودش را به دل امواج خروشان دریا بسپارد تا ببیند در آن سوی آب ها چه خبر است. پرسش ‎های مختلفی که به دنبال چرایی تاریکی فضا آمدند نیاز به جواب داشتند و محققان را به این فکر انداختند تا جهان را دقیق تر و بهتر ببینند. تلسکوپ فضایی هابل یکی از ماموریت ‏های مهمی بود که برای شناخت بهتر جهان و ثبت تصویر از دورترین نقاط فضا برنامه ریزی و به خارج از جو زمین زمین ارسال شد. در سال ۲۰۰۴، انتشار عکس حیرت آوری که هابل تهیه کرده‌ بود، سرخط اخبار روز دنیا را به خود اختصاص داد. تهیه‌ عکسی از دورترین نقاط جهان، جایی حدود 13 میلیارد سال نوری دورتر از زمین ما. این تلسکوپ، برای جمع‌آوری تابش فوق‌العاده ضعیف از دورترین گوشه‌ جهان، باید عملیاتی بی سابقه را انجام می داد که در نهایت با موفقیت انجام شد.چه چیزی در ورای دورترین کهکشان ها وجود دارد؟ با دقت در عکس گرفته شده توسط هابل، آن چیزی که به وضوح دیده می شود این است که بین کهکشان ها را تنها تاریکی پر کرده است. این سیاهی، همان چیزی است که باعث می شود آسمان شب سیاه به نظر برسد. به عبارت دیگر، همان نقطه‌ نهایی، برای رسیدن نور ستارگان دوردست به ماست.حالا باید برای یافتن سوال های تازه ای برنامه ریزی می‎شد. بعد از ماموریت های پی در پی و ارسال کاوشگرهای فضایی مختلف برای پیدا کردن امواج مرموزی که از تمام نقاط آسمان دریافت می شدند دانشمندان با پروژه  فضاپیمای WMAP  به جواب اصلی رسیدند! این فضاپیما توانست تابش ناشی از اولین لحظات شکل گیری عالم را ثبت کند و مشخص شد فضا پر است از این امواج که به «تابش زمینه کیهانی» معروف است. با استفاده از این اطلاعات ستاره شناس ‏ها توانستند سن عالم را با دقت بهتری اندازه‎گیری کنند و درباره نحوه پیدایش جهان به درک بهتری برسند. امروز ما می دانیم اگر چشمان ما به گونه ‌ای می توانست تابش پس زمینه را مشاهده کند و نه فقط نور مرئی را، ما تابش ناشی از لحظات اولیه شکل گیری عالم (انفجار بزرگ) را می دیدیم. تابشی که تمام آسمان شب را پر کرده است و اطلاعات فراوانی درباره پیدایش عالم برای مان به ارمغان می آورد.این مطلب در روزنامه خراسان مورخ 1399/3/1 منتشر شده است.منابع:scientificamerican.comuniverseadventure.org کتاب جهان‌های موازی، نوشته‌ی میچیو کاکو</description>
                <category>مریم ملی</category>
                <author>مریم ملی</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jul 2020 19:21:13 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>