<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Maryam Sheikh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@maryam.sheikh1980</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 03:51:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/112204/avatar/oMGmEJ.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Maryam Sheikh</title>
            <link>https://virgool.io/@maryam.sheikh1980</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بهار را با همدلی آغاز کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@maryam.sheikh1980/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%85%D8%AF%D9%84%DB%8C-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-tzuhl2mhmaiw</link>
                <description>خشم، نا امیدی، ترس .. احساس های متنوعی است که هر روز به نوعی از ابراز آن در کشورمان مواجه هستیم و آنچه از آمارها بر می آید ایران را در رتبه های تک رقمی خشم و غم قرار میدهد.[1]خشونت های ریز و درشتی که گویا مکان نمی شناسد. از پستوی خانه مان تا سطوح کلان مدیریتی، از گفتگو با فرزندانمان ، طرد شدگی های اجتماعی و دسته بندی های اید‌‌ئولوژیک تا عدم کنشگری در فضاهای متفاوت اجتماع، همه ی اینها هر لحظه ما را به سمت ناامیدی و سرخوردگی سوق می دهد.خشونت های پنهان و پیدا بسیارند، خود سوزی دختر آبی، سوخته شدن بانکها، تروریسم بین المللی و سقوط هواپیما.... گویا هر اتفاقی که در حال رخ دادن است قرار است بر چرخه بازتولید خشونت اثر بگذارد. این طور که مشخص است دیگر حذف، سرکوب و پاک کردن صورت مساله کارکرد خود را حتی به صورت موقت از دست داده است.آن طور که پیداست،  شمع را باید جای دیگری روشن کنیم.[2]مارشال رزنبرگ در کتاب ارتباط بدون خشونت {زبان زندگی} دو سوال ر مطرح می کند. سوال اول اینکه چه عواملی ما را از ذات با محبتمان جدا میسازد و به سوی اعمال جبارانه سوق می دهد. سوال دوم اینکه چه چیزی به بعضی افراد چنان قدرتی می دهد که حتی تحت سخت ترین شرایط باز هم با ذات با محبتشان مرتبط باشند.شاید اگر نور این شمع را در نحوه ی گفتگو و ارتباط هایمان در هر سطحی بتابانیم میتوانیم به تغییرو شروع مسیری برای گسترش اندیشه ی بدون خشونت امیدوار شویم.آنچه در این نوشتار به دنبالش هستیم جریانی از خودمان و دیگران است که درآن امید بیشتری برای شنیدن و شنیده شدن باشد.روز دوازدهم اکتبر(۱۰ مهر) سالروز تولد گاندی است. رهبر استقلال هند که در طول زندگی اش استفاده از هرنوع ترور و خشونت را برای رسیدن به مقصد رد میکرد. فلسفه ی بدون خشونت گاندی روی بسیاری از جنبش های مقاومت بدون خشونت در سراسر جهان و تا امروز اثرگذار بوده است. در این راستا روز تولد گاندی به عنوان روز بین المللی نفی خشونت انتخاب شده است. مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز به منظور ترویج فرهنگ صلح، تسامح ، تفاهم ونگرش بدون خشونت از دولت ها و نهادهای تحت پوشش این سازمان، همین طور سازمان های محلی ، غیر دولتی و افراد دعوت کرد این روز را به عنوان روز نفی خشونت گرامی بدارند و به ترویج فرهنگ نفی خشونت از طریق آموزش و ارتقای آگاهی عمومی کمک کنند.این روز بهانه ای است تا بیاموزیم که هر روزمان روز نفی خشونت است، و با ارتباط با خودمان در هر لحظه، انفعال و تسلیم را رد کنیم و ضرورت تلاش را از طریق آموزش و ارتقای آگاهی عمومی تجربه کنیم.بخش مهمی از ارتباط بدون خشونت تلاش برای شنیدن و شنیده شدن است. دو عبارت ابراز صادقانه و دریافت همدلانه از طرف مارشال رزنبرگ جوهر اصلی این الگو معرفی شده است. در سال ۲۰۰۸ مدرسین رسمی مرکز ارتباط بدون خشونت تلاش کردند تا بتوانند مهارت همدلی را بین دولتمردان آمریکا از طریق ارائه پیشنهادی گسترش دهند. در پی تلاش ها و عدم موفقیت در آن زمان به این فکر افتادندکه نه فقط برای دولتمردان بلکه برای ترویج مهارت های همدلی بین همه مردم گامهایی بردارند. یکی از این گامها می تواند  انجام خدمات اجتماعی و عمومی باشد که هریک از ما در سرتاسر جهان می توانیم برای دیگری و خودمان انجام دهیم.همدلی درک همراه با احترام از چیزی است که طرف مقابل ابراز میکند که نیازمند گوش دادن با تمام وجود است. گوش دادن با روح، محدود به هیچ کدام از توانایی های حواس پنج گانه یا ذهن نیست. لازم است همه حواس خود را خالی کنیم تا امکان گوش دادن با تمام وجود فراهم شود. دریافتی مستقیم از آنچه که مقابل شما اتفاق می افتد صورت میگیرد. دریافتی که هرگز نمیتوان با گوش شنید یا با ذهن فهمید. این شیوه از ارتباط زمانی امکان پذیر است که ما تمام پیش فرض ها و قضاوت ها را کنار بذاریم. همچون کودکی تازه متولد، بی آنکه قبلا بوده باشد و هرگز هم وجود نخواهد داشت و عکس العملی می طلبد که نمی توانید از قبل آماده کنید.او از گذشته هیچ چیز نمی خواهد. او وجود، حضور و مسئولیت میخواهد. او شما را میطلبد. و این حضور به سادگی به دست می آید. سوال مهم اینکه چطور میشود بر سر میز مذاکره یا گفتگو نشست وقتی میزان و عمق رنج به حدی است که گویا هیچ چیز جز معجزه نمی تواند اثر بخش باشد. قابلیت نثار و توجه به فرد یا گروهی که رنج دیده اند بسیار کار مشکل و نادری است. این که بتوان به دیگران و خودمان زمان و فضایی برای ابراز خود و احساس درک شدن نثار کنیم کار راحتی نخواهد بود، اما شدنی است. خلق فضایی برای آموزش، بستری برای این شدن را میتواند فراهم سازد.لنین پس از فاجعه ۱۹۱۴ به گوشه ای تنها در سوییس خزید و در آنجا مدتها با مطالعه منطق هگل[3]{آموخت و آموخت و آموخت} و ما نیز امروزه وقتی خودمان را زیر رگبار تصویرهایی میبینیم که رسانه ها از صحنه های خشونت بار ارائه میکنند باید همین کار را بکنیم.{ بیاموزیم بیاموزیم و بیاموزیم}وآگاهی از این امر که میتواند جامعه ما را به سمت تغییر حرکت دهند و گفنگو را راهبردی بسازد برای ایجاد صلح و امنیت، همان تغییری که دوست داریم برای خودمان و سرزمین خودمان اتفاق بیافتد.سال 98، سالی بود با خبرهایی نا خوشایند، که بیان هرکدام از آنها فقط یاد آور تلخی است که فراموشی هرکدامشان امری است با احتمال اندک، اما شاید ساختن تقاضاهایی با مبنای همدلی با یکدیگر، ابراز صادقانه و دریافت همدلانه برایمان مسیر مشترکی بسازد برای تغییر، ساختن و درنهایت میعاد با سرزمینی که آرزوهایمان را در آن تحقق یافته می بینیم، سرزمینی نه از جنس آینده و رویا، از جنس اکنون و حال ما.فراموش نکنیم که تغییر، گفت و گو و درنهایت صلح و امنیت  نیاز به آموزش مستمر دارند.[1]  موسسه گالوپ البته يكي از معتبرترين موسسات نظرسنجي در جهان است كه هر از چند گاهي نظرسنجي درباره وضعيت مردم جهان منتشر می‌كند و اين‌بار در گزارش سالانه ٢٠١٧ این موسسه از احساسات جهانی، مردم ایران به‌عنوان عصبانی‌ترین مردم جهان معرفی شده‌اند. این گزارش با مطالعه از وضع ١٤٢ کشور جهان نتايج را اين‌طور منتشر كرده است كه مردم ایران با ٥٠‌درصد جمعیت عصبانی، عراق با ٤٩‌درصد و سودان‌جنوبی با ٤٧درصد، عصبانی‌ترین کشورهای دنیا معرفی شده‌اند[2]  تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید تو یکی نه ای هزاری تو چراغ خود برافروز مولاناضرب المثل چیننی: به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی چراغی روشن کن[3] خشونت ( پنج نگاه زیر چشمی ) . اسلاوی ژیژک . ترجمه علی رضا پاکنهاد .تهران . نشر نی . ۱۳۸۹</description>
                <category>Maryam Sheikh</category>
                <author>Maryam Sheikh</author>
                <pubDate>Sat, 22 Feb 2020 18:37:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لطفا قضاوت کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@maryam.sheikh1980/%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-pcqudeewiug7</link>
                <description>وقتی قضاوت می کنیم در خشونت سهیم می شویم بارها و بارها این جمله را می شنوم که &quot; قضاوت نکن، چرا قضاوت می کنی ...؟&quot; چیزی که از کودکی در تجربه های روزمره ما ثبت شده این است که فرشته و شیطانی با ما همراهی می کنند که بر روی رفتار ما صحه گذاری می کنند، چه چیز خوب است و چه چیز بد، با خیر و شر کودکی کردیم تا به الان که گویا همچنان در لایه های پنهان ما نهفته است، گویی برای هر رفتاری دنبال سنجه ای خارج از خودمان هستیم ، صادقانه تر بگویم اصلا یاد نگرفتیم با خودمان مرتبط باشیم ، احساس هر لحظه مان را دریابیم ، اگر هم دریافتی داشتیم برچسب چه احساساتی ...و اگر هم ابرازی نمی کردیم ..صفت خشن وجدی را حمل می کردیم ... دروغ چرا هنوز هم حمل می کنیم . چند سالی است که با الگوی معرفی شده در&quot; کتاب زبان زندگی ارتباط بدون خشونت &quot; آشنا شده ام (  پست قبلی من ) خوشایندی این الگو برای من ، آشتی من با نکن ها و بکن هایم بود ،&quot; قضاوت نکن ، دختر خوبی باش، درس بخون، موفق باش ... فلانی را ببین ، مردها این طورند و زن ها آن طور، به به چه دختر خوبی هستی ....&quot; گوش هایم پر بودند و حالا توانسته ام تعدادی از آنها را بر زمین بگذارم ، سخت است ادعا کنم که الگوها و تجربه هایم را به باد فراموشی سپرده ام و الان در آسمان معرفت در حال پروازم ...شاید ،احتمالا تنها جمله ای که بر زبانم می آید این است که تلاشم در جهت توانایی با محبت بودن انسانی خودم است .و اکنون نه قضاوتهایم را بد می دانم و نه خوب ، یاد گرفتم که قضاوت برای من بیگانه ای می سازد که مرا از ارتباط با خودم و دیگران دور می کند و این من هستم که انتخاب می کنم چگونه ببینم و نه دیگران . قضاوتهایم چراغ آگاهی من هستند برای یافتن مکانهای تاریک وجودم و شناسایی نیازهایی،  که من ندید ه ام . به قول  مارشال رزنبرگ ، قضاوت ها پر از عبارات و تقسیم های دوتایی است ،که  با آنها مشخص می کنیم هر کسی چی هست ؟ خوب یا بد ، با هوش یا جاهل  ؟صحبت در مورد قضاوت را دوست دارم ادامه بدهم ولی می دانم که مطالب طولانی حوصله سر بر هستند ادامه نوشته ام را با بیت زیبایی از مولانا خاتمه می دهم و آروز می کنم روزی ما بتوانیم در سرزمینی که مولانا از آن سخن می گوید به یکدیگر بپیوندیم و خلق کنیم تغییری را که در جست و جویش هستیم &quot; از کفر و اسلام برون صحرائیست         ما را به میان آن فضا سودائیست عارف چو بدان رسید سر را بنهد       نه کفر و نه اسلام و نه آنجا جائیست&quot;  </description>
                <category>Maryam Sheikh</category>
                <author>Maryam Sheikh</author>
                <pubDate>Sun, 29 Dec 2019 21:42:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تغییری باشم که در دنیا جست و جو می کنم</title>
                <link>https://virgool.io/@maryam.sheikh1980/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%AC%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%AC%D9%88-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-eoa67vamwwbf</link>
                <description>Be the change that you want in the worldاولین بار این جمله را در کتابی به نام &quot; ارتباط بدون خشونت، زبان زندگی &quot; خواندم. بیایید تغییر باشیم که در دنیا جست و جو می کنیم. داستان این کتاب و موضوعش فقط برای من جنسی از مطالعه و &quot;حالا بگویم چه کتابی است &quot;نداشت . به جرات می توانم این را با صدای بلند بگویم که بخش اعظمی از نگرش من را موضوع این کتاب، تشکیل می دهد. در زیر به طور خلاصه دوست دارم از آنچه در غنای زندگی من تاثیر گذاشت را با شما سهیم شوم زبان زندگی دعوتی است برای افزایش مهارت‌های کلامی و ارتباطی تا توانایی ما را برای انسان بودن، حتی در شرایط سخت، تقویت کند.زبان زندگی ما را به بازسازی چگونگی بیان خود و گوش دادن به دیگران هدایت می‌کند تا به جای واکنش‌های غیرارادی و از سر عادت، کلمه‌ها و جملاتمان را آگاهانه براساس مسئولیت و شناخت نسبت به آنچه درک می‌کنیم، احساس می‌کنیم و نیاز داریم، برگزینیم.زبان زندگی دقیق شنیدن، احترام، همدلی و خواست مشترک و متقابل برای نثار از صمیم قلب را پرورش می‌د‌هد. برخی مردم از این شیوه برای پیداکردن محبت و همدلی با خود استفاده می‌کنند، برخی دیگر از آن برای رسیدن به عمق بیشتر در روابط صمیمی شان و...از اتاق خواب تا اتاق هیات مدیره، از کلاس درس تا منطقه جنگی ارتباط بدون خشونت هر روز زندگی ها را می تواند تغییر دهد. این الگ. روشی ساده برای درک و شیوه ای صلح آمیز برای رسیدن به ریشه خشونت و درد را فراهم می کند . بابررسی نیازهای برآورده نشده ی پشت آنچه انجام می دهیم و می گوییم ، ان وی سی به کاهش خصومت، شفای درد و تقویت ارتباط فردی و حرفه ای کمک می کند ، این شیوه مارا کمک می کند تا به عمق درونمان سفری کنیم و کشف کنیم چه چیزی درون ما هنوز زنده است و چگونه بر انسان بودن خودمان پایدار بمانیم ........ادامه دارد </description>
                <category>Maryam Sheikh</category>
                <author>Maryam Sheikh</author>
                <pubDate>Sun, 29 Dec 2019 09:14:17 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>