<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های maryamgholami403</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@maryamgholami403</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 02:03:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>maryamgholami403</title>
            <link>https://virgool.io/@maryamgholami403</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خبری از نجات دهنده نیست!خودت باید حال خودت راخوب کنی.</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamgholami403/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A8-%DA%A9%D9%86%DB%8C-m2k5q2xdqeei</link>
                <description>در هنگام ناراحتی و افسردگی به این فکر کنید که چه کارهایی از دست شما برمی آید!با وجود سختی بسیار اما راه حلی مطمئن برای بیرون آمدن از اوضاع ناراحت شماست.مشکلی برای رابطه عاطفیم به وجود آمده بود؛ مدام مسئله را از جهات مختلف بررسی میکردم و بین جایگاه متهم و مجرم درحال تغییر بودم، اتفاقا چند خطی هم نوشتم ، اما حتی آن متن نیز از جملات و افعالی ساخته شده بودند که ناکارآمدی و ناتوانایی من در این موضوع را بیان میکرد....عشق،حسادت و حسرت دارد؛ باغم و اندوه اجین شده و...انگار راه دیگری نیست.اما راه حل های بهتری از فکر کردن درباره آن و یا گیر کردن در تله شکست و انفعال نیز وجود دارد.همیشه و در همه حال...صفحه چت را چک کردم صحبت هارا مرور کردم، از صفحه چت بیرون رفتم، به اینستاگرام پناه بردم،چند پستی هم خواندم و دیدم،دوباره به صفحه چت برگشتم،کانال های مختلف را چک کردم و چند تایی هم جمللات قصار و انگیزشی خواندم،دوباره به صفحه چت رسیدم،مدام تایپ میکردم ولی به جای ارسال همه کلمات را پاک میکردم و از آن صفحه غم انگیز بیرون میرفتم،فلان کار را انجام میدادم و..دوباره صفحه چت،و دوباره صفحه چت، و دوباره و دوباره...اینترنت تلفن را خاموش کردم و تمام برنامه هارا بستم، سپس از خودم دور کردم و چند دقیقه ای فکر کردم؛اما دوباره به قاب شیشه ای محبوبم پناه بردم و...صفحه چت..قبول کرده بودم که کاری از دستم برنمی آید و انگار محکوم شده بودم که بارها با خواندن گفتگو ها خودم را در رنج نگه دارم.به خودم حق ناراحتی میدادم که اتفاقا حق هم داشتم اما تا کی؟!!در نهایت چه سودی عایدم میشد؟!بار دیگر صفحه موبایل را قفل کردم اما اینبار به کتاب نظریه انتخاب رسیدم.قطعا از بهترین کارهایی بود که میتوانستم انجام دهم.اتفاقا صحبت آن لحظه کتاب درباره تاد یکی از بیماران دکتر ویلیام گلاسر بود،که بدون اینکه بداند خودش را در دام افسردگی انداخته بود و به حدی در این اندوه غرق شده بود که توان فعالیت جسمی را نیز از او سلب کرده بود.اما در همین غم و اندوه تام انتخابی خوب داشت(همانند من چند لحظه پیش) با تمام اندوه و میل به انفعالی که به علت طرد او توسط همسرش در او رسوخ کرده بود خود را به مطب روانپزشک رسانده بود،و همین قدم کوچک توانست موضوعی مهم را مشخص کند که افسردگی صفت به وجود آمده نیست،بلکه فعل انجام شده توسط بیمار است!اما انتخاب حرکت و جستجوی راه حل برایدبرطرف کردن ناراحتی چون طنابی می مانست که از بالای چاه به پایین فرستاده شده بود.حالا تو هم با وجود تمام ناراحتی ، اندوه، خستگی، میل به انفعال و... که احساس میکنی به هر سختی که شده دنبال راهی برای بهتر شدن اوضاع بگرد.....پی نوشت:معمولا کسی ناراحتی، رنج و افسردگی را انتخاب نمی کند؛ گاها انتخاب آن از کنترل خارج است، اما انتخاب شادی هم هر چند سخت(در شرایط غم انگیز) ممکن است.ناراحت شو،ناراحت باش،ناراحتیت راقبول کن،اما ناراحت نمان!!!</description>
                <category>maryamgholami403</category>
                <author>maryamgholami403</author>
                <pubDate>Tue, 06 Oct 2020 17:34:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حال و هوای عاشقی!! یه عاشق میتونه انتظار دوست داشته شدن داشته باشه؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamgholami403/%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C-%DB%8C%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-l4hzmmusjnyc</link>
                <description>وقتی که عاشق میشی،کمکم همرو کنار میزنی،اونو به جای همه دوست داری،از اطرافیانت میگذری برای او؛البته نه برای او...بلکه چندان میل و کششی به سمتش داری که دیگه نمیتونی کسی رو به فکر و قلبت راهی کنی.T.me/findme_bookناخواسته،ناخودآگاه،وقتی به خودت می آیی که میبینی جز او کسی رو دوست نداری.یا کسی رو چون او دوست نداری.شاید هم قلبت به دو قسمت تقسیم شده و قسمت اعظم اونو منحصرا در اختیار یک نفر قرار داده ای و بقیه را بین بقیه تقسیم کرده ای.خوب و خوشی،خوشحال از داشتنش،حتی از این تک مالکیتی قلبت هم لذت میبری؛اما امان از روزهایی که احساس میکنی تورو دوست نداره یا کمتر از بقیه دوست داره.روزی که حسودی تمام وجودت رو در بر میگیره.تمام قلبت رو برای کسی گذاشته ای و حالا اگه تنها همون یک نفر دوستت نداشته باشه تمام قلبت رو باختی...اما عشق اینطوره؟!برای عاشق فرقی هم میکنه که معشوق دوستش داره یا ن؟!یا برای عاشق فقط عشق ورزیدن و دوست داشتن خودشه که مهمه؟تمام لذتش در اینه که تو عاشقش باشی و  تمام وجودت رو به پاش بریزی...بدون توقعی..بدون انتظار برای جوابی..پس یعنی چیزی که من ازش به عنوان عشق تعبیر میکنم فقط شبیه عشقه؟!اما پس درد عاشق چی؟اگه قرار نبود حسادتی باشه عاشق چه دردی رو متحمل میشد؟!!چند ساعتیه که درگیرم بین افکارم!!عاشقم یا نه؟!باید حسادت کنم یا نه؟باید انتظار دوست داشته شدن داشته باشم یا نه؟</description>
                <category>maryamgholami403</category>
                <author>maryamgholami403</author>
                <pubDate>Sat, 03 Oct 2020 23:17:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همیشه هم نباید طوری که دوست داری رفتار کنی...</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamgholami403/%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D9%85-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C-ld94v89lr5iz</link>
                <description>تو خیابون تنها قدم میزنی،دلت بستنی میخاد،یاد جمله ای می افتی:طوری رفتار کن که دوست داری، کسی نمیتونه به تو بگه چیکار کنی!!بهش گوش میکنی و بستنی به دست با لذت به قدم زدنت ادامه میدی...میانه های روزه اتاق کاملا روشنه دوست داری که ریسه هاتو به برق بزنی تا از درخشش لذت ببری؛دوباره.. یاد جمله ای می افتی:طوری رفتار کن که دوست داری، کسی نمیتونه به تو بگه چیکار کنی!!اما اگه طی روز که همه جا کاملا روشنه چراغی روشن کنی علاوه بر هزینه های مادی میتونه رو زندگی آیندگان هم تاثیر بزاره.اینبار نمیتونی فقط به خودت فکر کنی چون مسئله مستقلی نیست که فقط به تو ربط داشته باشه حقی جمعیه!!تو مهمونی یا داخل جمعی مادر یا پدری به فرزندش که در حال توهین و بی احترامیه اخطار میده و ممکنه باهاش برخورد کنه؛این جمله برات مرور میشه که پدر و مادر مسئول تربیت بچه هستند و دخالت بیجا میتونه در روند تربیت تاثیر نادرستی بگذاره،پس دخالت نمیکنی...تو همسایگی یا کسی از آشناها متوجه میشی که پدر یا مادر به علت مشکلات روانی به بچه آسیب میزنه؛دیگه نمیتونی بچه رو حق پدر و مادر بدونی که هر کاری دوست دارند روش انجام بدند،وظیفه خودت میبینی که به کسی اطلاع بدی و از مسئولین مربوطش درخواست رسیدگی کنی و دیگه جملات قبل جوابگو نیست...میبینی؟!!موارد و موضوعاتی که میتونی از صحبت ها و جملات استفاده کنی متفاوته.به مثال ها و جملاتی که میشنوی دقت کن روش فکر کن...همه چیز برای همه جا مناسب نیست.اگه اطرافت کسی رو میبینی که میگه تو روابط باید مشکلات همدیگه رو قبول کنیم لزوما برای همه روابط موثر نیست.شاید ایرادات و مشکلات پارتنر اون مغایر ارزش هاو الویت هاش نیست.لباس تن من مناسب سایز و سلیقه منه...تصمیمات و صحبت های من مناسب زندگی و تجربیات منه.تو باید دنبال راهکار ها و روش زندگی خودت باشی.چیز هایی که برات ارزش دارند رو پیدا کنی...ممکنه لحظاتی مسیرمون یکی باشه و بتونیم از تجربیات هم استفاده کنیم اما نه همیشه!!!مدل رفتاری خودت رو پیدا کن...</description>
                <category>maryamgholami403</category>
                <author>maryamgholami403</author>
                <pubDate>Fri, 02 Oct 2020 20:35:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه کسی میتونه دلایلی برای خوشحالی یا ناراحتی تو پیدا کنه؟ چه کسی میتونه برای رابطه ای که فقط شما دونفر ازش اطلاع دارید اظهار نظر کنه؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamgholami403/%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%AD%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D9%87-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D9%86%D9%81%D8%B1-%D8%A7%D8%B2%D8%B4-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D9%87-x5zxlpzahnbv</link>
                <description>دیدی میگن تو رابطه تغییر نکن؟میگن کسی همونطور که باید تو رو دوست داشتع باشه؟یا شنیدی که وقتی کسیو دوست داری باید اون ادمو همونطوری دوست داشته باشی؟طوریکه اگه کسی بهمون بگه فلانی اخلاقت بده میگیم من اینم تو اگه منو دوست داری باید با همین بدی هام بسازی!باید کنار بیای...میگن اول خودتو دوست داشته باش تا بتونی کس دیگه ای رو دوست داشته باشی.حالا چطوری خودمو دوست داشته باشم؟!راهکار هایی که من میگم رو انجام بده!!اینکه خودتو دوست داشته باشی به این معنا نیست که تو رابطه خودتو ترجیح بدی؛یا بلعکس پارنترت همیشه برات الویت داشته باشه.به این معنا نیست که تو هیچوقت پا پیش نزاری برای آشتی، یابلعکس...اینکه خودتو دوست داشتع باشی یعنی ورژن خودت باشی،یعنی طوری باش که خودت میخای،یعنی همه طور نظراتو بخون حرف همه رو بشنو،اما خودت تصمیم بگیر.یعنی با خودت دو دوتا چهارتا کنببین چی واست با ارزش تره.وقتی قهری با خودت فکر کن؛غرورم برام با ارزش تره؟یا دوستی و کنارش بودن؟اگه من پیش قدم بشم برای آشتی و جواب منفی بشنوم حالم چطوره؟لحظه ای دپ میشم یا عصبی و بعد یکم خوب میشم؟یا قراره تا روز ها پشیمون باشم و مدام با خودم تو جنگ باشم که چرا غرورتو زیر پا گذاشتی؟اینکه خودت رو دوست داشته باشی مثل آزادیهتعریف مشخصی نداره،شامل تموم کارهایی میشه که میتونه تو رو خوشحال کنهحتی اگه کاری که تو رو خوشحال میکنه همرنگ شدن با جماعته...</description>
                <category>maryamgholami403</category>
                <author>maryamgholami403</author>
                <pubDate>Sat, 26 Sep 2020 23:44:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا همیشه خواستن توانستن است؟آیا انگیزشی کتاب ها واقعا حقیقت دارد؟! آنها تمام واقعیت را به ما می گویند؟!!</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamgholami403/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF-x1fuxm7bfnn0</link>
                <description>شما هم بعضی هارو تو زندگیتون دیدید که دائم در حال غر زدن از شرایطن!مدام میگن اینکارو باید انجام بدم و هر لحظه لبریزند از کار هایی که باید انجام بدن یا نباید انجام می دادندمثلا ادمایی که ب فکر مهاجرتن اما فقط ب فکرشن و مدام میگن من اگ شرایط طور دیگ ای بود حتما میرفتم از ایرانیا دائم غر میزنن ک ایران اینطوره و اونطوره اما جرات مهاجرتو ندارنیعنی فقط چیزیه ک دوستش دارنیا شاید خود شما هم مثل من بار ها تو این تله به دام افتادیدو گرنه چیزی نیست ک واقعا تمایل به اتجامش داشته باشندنه اینک قصد انجامش رو ندارند یا دوست ندارند که انجام بدن اما الویت های دیگه ای دارند که جلوشون رو میگیرهدر واقع ارزش های دیگه ای دارن ک نسبت به مهاجرت براشون مهمترهکسی ک کاریو واقعااا بخاد انجامش میده منتظر چیزی نمیمونهتو جدید ترین اپیزود پادکست چنل بی درباره کسی شنیدم که قصد فرار از کشوری به کشور دیگه ای داشتو برای انجامش محبور شده بود چندین کیلومتر از زیر قطار آویزون بمونهدر حالیکه میدونست اگه فقط چند سانتی متر پایین تر بره یا خسته بشه مرگش حتمیهاما چون قصد رفتن داشت تمام خطراتشو به جون خرید.پادکست چنل بیهممون بار ها توی زندگی تصمیماتی گرفتیم که یا انجامش دادیم و موفق نشدیم و چون اون خواست و تمایل به اندازه کافی قوی نبوده ادامه ندادیمشو حالا ذهن هامون پره از کار هایی که باید انجام میدادیم یا حتی کارهایی که نباید انجام میدادیم و الان پشیمونیم اما فکر میکنیم که وقتی برای جبران نداریم و خودمون رو تو برزخی نگه میداریم که هر لحظه این تصمیمات و کارهای ناتمام عذابمون بدهاما تا کی قراره تو این برزخ خودمون رو نگه داریم؟!و نه اجازه لذت بردن از حال رو به خودمون بدیم و نه سختی به پایان رسوندن کار!با خودت فکر کن خواسته تو چی بوده؟چه چیزی هست که حاضری به خاطرش تمام سختی هارو تحمل کنی؟کاری که نسبت به تمام ارزش هات اولویت داشته باشه!Findme_bookوقتی اولویت اول زندگیتو پیدا کردی چیزی که لولش از همه ارزش هات بالاتر بود ؛ به سمتش حرکت میکنی.گاهی وقتا از با ارزش ترین های زندگیت میگذری تا به سمت اولویتت حرکت کنی.ممکنه مجبوربشی از کارت استعفا بدی درآمدت رو حذف کنی از خانوادت جدا بشی ترد شدنت توسط اطرافیان رو بپذیری گرسنگی بکشی درد بکشی خسته بشی شکت بخوری....اما ادامه میدی چون اون اولویت نسبت به جسمت روحت خانوادت مادیات و غیره الویت داشته.و مطمئنا موفق میشی..ممکنه بار ها شکست بخوری اما دوباره بلند میشی حتی گاهی ماهها طول میکشه تا آسیب های نبرد قبلیت ترمیم بشه اما به متوقف شدن فکر نمیکنی.تنها در دوصورت به سکون میرسی یا به موفقیت رسیده باشی یا نابود شده باشی.که در هر دوحالت تو یک برنده ای.Findme_bookپاراگراف های قبل درباره خواسته ها حرف زدیماینکه واقعا چه چیزی رو میخواهیمو بعد درباره این گفتیم که وقتی چیزی رو با تموم وجود بخوای میتونی موفق میشیاین موفقیت صرفا به معنای رسیدن بهش نیست؛ بارها شکست میخوری اما چیزی متوقفت نمیکنه تنها چیزی که میتونه تو رو از حرکت واداره نابودی توئه.اما جمله ای که بار ها درباره اهداف به طرق مختلف شنیدیم همه جا درسته؟یعنی هممون اگه چیزی رو بخوایم حتما بهش میرسیم؟خیلی وقت ها این امکان وجود داره و افراد به چیزی که قصدشو دارن دست پیدا میکنناما خیلی مواقع اینطور نیستحتی اگه از قانون پست قبل هم استفاده کنیم باید اولویت اول رو بشناسیم باید به خاطرش از تموم ارزش ها عبور کنیم واین مهم همیشه ممکن نیستممکنه اهداف زندگیمون ارزش های برابری با بقیه اولویت هامون داشته باشنیا حتی ممکنه برخی اولیت هامون ارزش بالاتری نسبت به اونا داشته باشنبه عنوان‌مثال من هدف و اولویت اول زندگیم نویسندگیهاما همتراز اون ممکنه پول و مادیات باشهممکنه رفاه خانواده ای باشه که تو این دوران بدون این ارزش ممکن نیستیا هدف من تنهایی و زندگی مستقل باشه اما ارزش همتراز اون پدر یا مادری باشه که به من نیاز داشته باشهپس انتخاب اولویت اول زندگی برای هممون امکان پذیر نیستو ما تو کتاب های مثبت اندیشی تنها و تنها افراد موفقی رو میبینیم با شرایطی که زمین تا آسمون با ما تفاوت دارن و خودمون رو باهاشون مقایسه میکنیمو میشنویم و میخونیم که اگه جف بزوس تونست فروشگاه اینترنتی موفقی رو تاسیس کنه پس تو هم میتونیاگه جی کی رولین تونست تبدیل به نویسنده ای با شهرت جهانی بشه تو هم میتونیاما نه تنها از شرایط و موقعیت ها و شانس های احتمالی و شکست هاشون حرفی زده نمیشهبلکه از هزاران نفر ناشناخته ای که تمام تلاششون رو کردند اما نشد و نتونستند هم کسی چیزی نمیگهاین صحبت ها به معنای منفعل بودن و سکون و عدم تلاش نیست.قصد از این صحبت ها نشان دادن دیدی واقع گرانه به موضوعاته...#آرزو #هدف #خواستن #خواستن_توانستن_است #انگیزشی #انگیزشی_موفقیت #روانشناسی_زرد #روانشناسی_مثبت_اندیشی #مثبت_اندیشی #نگاه_دیگر #نگاهی_همه_جانبه</description>
                <category>maryamgholami403</category>
                <author>maryamgholami403</author>
                <pubDate>Wed, 23 Sep 2020 21:04:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پول! مسئله ای که شاید خیلی آنرا دلیلی بر وجود ناعدالتی های جهان میدانیم اما در نبودش چطور؟ آیا عدالت در زمین جاری میشود؟ یا به طرز وحشتناکی باعث بی عدالتی میشود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamgholami403/httpsvirgooliomaryamgholami403-hvmg3qteoxnc</link>
                <description>مدتی پیش در صفحه اینستاگرام یک ایده پرداز و مدرس زبان باکس سوالی قرار داده شد که اگر دغدغه پول نداشتید چه کاری انجام می دادید؟پاسخ های متفاوت و گاها جذابی داده شده بودالبته که این پرسش بستر محدود تری را در بر میگرفت و به یک فرد ارجاع داده میشد و سوال برای همه افراد نبوداما زمانی که ارزشی به نام پول از بین میرفت چطور؟آیا در آن زمان هنوز هم کسی کار میکرد؟با کمی فکر میتوانیم دریابیم که اوضاع جهان به طور کامل به هم میریختدر آنصورت نه پزشکی حاضر میشد ساعت ها در اتاق عمل به جراحی بپردازد و نه معلمی ساعت های زیادی را صرف آموزش به دانش آموزان میکرد.البته مطمئنا استثنائاتی وجود داشت که مثلا از هر قشری برخی افراد به صورت داوطلبانه کارهایی راانجام دهندولی این کار داوطلبانه شامل همه نمیشددر آنصورت همه مردم باید تمامی مهارت هارا یاد می گرفتند تا بتوانند زندگی کنند.اما هر چقدر هم که این اتفاق می افتاد زندگی به معنای واقعی مختل میشد دیگر نه برقی وجود داشت که چراغ خانه هارا روشن نگه دارد و نه گازی بود که برای گرم کردن خانه و غذا استفاده شود.زندگی بدون انرژی به روایت تصویردر عرض چند ماه جمعیت کره زمین به شدت کاهش میافت به خاطر بیماری ، گرسنگی ، دعوا ، و یا حتی آدم خواری برای رفع گرسنگی.واقعا چه کار دیگری برای انجام وجود داشت؟چه سرگرمی ای وجود داشت؟شاید خوشبخت ترین افراد ورزشکارانی  بودند ک میتوانستند با طبیعت یا بدون ابزار خاصی ورزش کنند، اینکار را به عنوان تفریح بپذیرند.اما حتی مرگ در این افراد نیز بسیار زیاد تر از حالت معمول دیده میشدبه عنوان مثال صخره نوردی را در نظر بگیرید که به هنگام بالا رفتن از صخره در اثر حادثه ای تعادل خود را از دست میداد در این صورت حتی چتر نجاتی وجود نداشت که بتواند از مرگ حتمی نجاتش دهد.در واقع انگیزه ای برای ساخت این چتر وجود نداشتو در نهایت صخره نورد در هنگام سقوط اشهد خود را کلمه به کلمه بیان میکردو شاید قبل از اتمام اولین جمله به زمین میرسید اگر خوشبین باشیم در همان قسمت خون تمامی جسدش را در برمیگرفتبسته به ارتفاع حتی ممکن است اندام های مختلفش با فاصله ازهم افتاده باشندو حتی پس از مرگ نیز در همان مکان سقوط و روی سنگ و خاک خوراک میکرو اورگانیسم ها و یا جوانوران گوشت خوار و تجزیه کننده میشددیگر هیچ گونه تفریحی وجود نداشتدیگر نویسنده ای نبود که کتابی بنویسد یا حتی اگر نویسنده ای در گوشه ای از زمین مطالبی را بدون انتظار حق الزحمه مینوشت ناشری حاضر به چاپ آن نبود.نویسندگی شغل مورد علاقه امچون کاغذ و جوهری وجود نداشت و قبل تر از آن کسی نبود که بخواهد درختان را قطع کرده و تبدیل به کاغذشان کند خلقیات و ویژگی های جنگل و حیات وحش وارد زندگی انسان ها میشد و به مرور و کم شدن گونه انسان طبیعت سراسر کره زمین را در بر میگرفت شاید این تنها موضوع و نکته مثبت ماجرا بود طبیعت به آسایش و آرامشی بی بدیل می رسید که سالهای سال انسان خردمند از او سلب کرده بود.جمعیت انسان ها در مدت نه چندان زیادی کاهش شدیدی پیدا میکرد و احتمالا انسانهایی با توانایی ها و ویژگی هایی خاص در برخی نقاط دنیا باقی می ماندند و احتمالا پس از گذشت مدتی به سبک زندگی قرن ها پیش باز میگشتیم و دوباره از ابتدا مسیر حیات انسان خردمند و توسعه را می پیمودیم و در آخر باز هم نسل های بعد به ضرورت وجود چیزی به عنوان پول برای رفع نیاز های خود می رسیدیم و شیئی را تولید میکردیم با کارایی پول و احتمالا با نامی جدید...</description>
                <category>maryamgholami403</category>
                <author>maryamgholami403</author>
                <pubDate>Mon, 24 Aug 2020 22:41:41 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>