<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Maryam hj</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@maryamhj</link>
        <description>من عاشق نوشتنم و فیلم دیدن و کتاب ها زندگی من رو شکل میدن. اینجا باهم مرور و بررسی داریم رو دنیای فیلم و کتاب های من :))</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 11:51:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/79038/avatar/s6hEfj.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Maryam hj</title>
            <link>https://virgool.io/@maryamhj</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بررسی مختصر فیلم Mulholland Drive</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamhj/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-mulholland-drive-ueokkzsw2ikb</link>
                <description>Mulholland D.فیلمی از سینمای سورئال دیوید لینچ و پر از رمز و راز، که تنها راه فهمیدنش چندین بار دیدن و خواندن درباره اش و دوباره دیدن است. دختری با موهای سیاه از تصادف ماشینی جان سالم به در برده و به بتی، یک دختر با رویای بازیگری، پناه می برد تا با هم راز هویت گمشده اش را پیدا کنند.فیلم نه تنها روند روانی نداره بلکه تیکه تیکه بودن پلان ها و تصاویر خشک و مقطعی توجه ما رو جلب می کنه. انگاری که همه بازیگران خشک و رسمی جلوی دوربین ایستاده اند و بازی می کنند. رفتارها تماما نمادین با کلوزآپ های منحصر بفرد که نوید از یه فیلم چندلایه و پر از استعاره می ده.از همان ابتدای فیلم همه چیز رنگ سمبلیک بخود گرفته که در راسش دو رنگ ابی و قرمز خودنمایی می کنند. قرمز به رنگ واقعیت و عذاب وجدان و آبی به رنگ هیولای درون انسان و پلیدی محض. این رنگ ها خودشون رو تو بخش های مختلفی از فیلم نشون میدن بخصوص در یک سوم پایانی که فیلم وارد ورطه واقعیت می شه.دو سوم ابتدایی فیلم تماما رویای بتی است و این راز نهایتا در یک سوم انتهایی فیلم برملا میشه. زمانی که تمام کاراکترهای خواب بتی رو می بینیم که به نحوی در واقعیت باهاشون برخورد داشته. خوابی ک بتی می بینه فقط برای التیام فروخوردگی شخصیتش و آرزوهای هیچ وقت محقق نشده و عذاب وجدان کاریست که کرده.از طرفی فیلم نقد محکمی داره بر فضای هالیوود و مافیای سینما و بازیگرانی که به آرزوی ستاره شدن پا به جاده ی آرزوهای ملهالند می گذارن اما هیچوقت انتهای جاده رو نمیبینند و در افسردگی و ناکامی غرق می شوند.لینچ در فیلم جاده مالهالند بنیان زندگی رو زیر سوال میبره. در باشگاه سکوت به مخاطب میگه که موسیقی هست اما ارکستری در کار نیست و همه چیز از قبل ضبط شده. و زنی با کلاه  گیس آبی (نماد پلیدی) روی قسمت بالای تماشاچیان با حالت احاطه بر کل از برنامه لذت میبره. برنامه ای که مخاطب بعد از اون وارد دنیای واقعی می شه و تازه به واقعیت داستان (البته احتمالش زیاد هم نیست!) پی می بره.حرف ها و نمادهای فیلم بسیار زیاده و گفتن بیشتر از این، اگر تا الان هم اتفاق نیفتاده باشه، قطعا در ادامه  باعث لو رفتن داستان میشه. فقط موقع تماشای فیلم باید بدونید که هیچ چیز واقعی نیست و حتی تلاشی هم نمیکنه که واقعی به نظر برسه. هیچ دیالوگی و صحنه ای و تصویری هم بی ربط و دور از داستان نیست. این  راهنمایی باشه برای زمانی که دیدن فیلم رو شروع کردید و امیدوارم کمکتون کنه کمی بیشتر از داستان سردربیارید و لذت ببرید.جوایز: فیلم برای بهترین کارگردانی نامزد اسکار و برنده 49 جایزه و 59 نامزدی دیگه استMulHolland Dr.director and writer: David Lynchcast: Naomi Watts, Laura Harring, Justin TherouxIMDb: 8.0Metacritics: 85rotten tomatoes:</description>
                <category>Maryam hj</category>
                <author>Maryam hj</author>
                <pubDate>Wed, 29 Apr 2020 22:16:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب مرشد و مارگاریتا</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamhj/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%A7-x0owai1nz4mz</link>
                <description>#مرشدومارگریتا بعد از مدتها خوندن کتاب‌های روان‌تر و موضوعات غیرداستانی کتاب مرشد و مارگاریتا منو برد به روزی که بینوایان رو خوندم؛ نثر سنگین و توصیفات جزئی ویکتور هوگو برای من ۱۵ساله مشابه نثر بولگاکف برای من ۲۵ ساله بود.شیطان با هیبت مرد خارجی و گربه‌ای سیاه روی دوپا درکنارش و فاگتِ دلقک و عزازیل سلحشور، مسکو رو به آشوب می‌کشونند و همه ساختارهای کمونیستی روسیه قدیم رو زیر سوال می‌برند. ولند جادوگر جادوهای سیاه، طمعکاری قشر مرفه جامعه و نویسندگانی که باب میل روز می‌نویسند و... رو به استهزا می‌گیره و تخریب می‌کنه.و مارگاریتا، زنی که برای عشقش به مهمانی ابلیس رفت تا مرشد زندگیش برگرده و براش کنار آتش کتاب بخونه (مگه داریم ازین زیباتر!)کتاب با نثر آرامی پیش میره و موضوعات بنظر پراکنده اند اما در قسمت های پایانی کتاب همه چیز بهم وصل میشه و معنا پیدا می‌کنه.کتاب خواندنی اما سنگینه و ممکنه ازش متنفر شید یا حرص بخورید اما ما کتاب نمی‌خونیم که خوش بگذره می‌خونیم که مارو دیوونه کنه و از زیر دیوانگی به یه آدم جدید تبدیل بشیم..? مرشد و مارگاریتا / میخائل بولگاکف / ترجمه عباس میلانی / نشر نو</description>
                <category>Maryam hj</category>
                <author>Maryam hj</author>
                <pubDate>Sun, 22 Mar 2020 22:20:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی فیلم changeling 2008</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamhj/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-changeling-2008-tdyfj8hrwx8f</link>
                <description>فیلم همزاد یا جابجا شده فیلمی براساس داستان واقعی با کارگردانی کلینت ایستوود در سال 2008 در ژانر درام تاریخی و راز آلود است درباره مادری که بعنوان اپراتور تلفن در دهه 1920 تنها با فرزند پسرش زندگی می کند ولی یک روز موقع برگشت از سرکار متوجه گم شدن پسرش می شود و زمانی که از طریق پلیس پیگیری می کند پلیس بعد از پنج ماه پسر دیگری را به او تحویل می دهد. داستان دقیقا از جایی شروع می شه که کریستن کالینز (آنجلینا جولی) شروع به اعتراض می کنه و پیگیر میشه تا ثابت کنه بچه ای که بهش دادن بچه اشتباهیه. با روزنامه ها صحبت می کنه و شواهد جمع می کنه تا ثابت کنه که پلیس اشتباه کرده.در ادامه داستان ممکنه حاوی اسپویل باشه. اگه فیلم رو ندیدین برید آخر مطلب و جمع بندی آخر رو بخونید.فیلم در زمانیه که پلیس در اوج فساد سیستمی و جامعه فضایی مردسالار بوده. کریستن کالینز بعد از پنج ماه زمانی که فرزندش رو تو ایستگاه قطار ملاقات می کنه متوجه میشه که اون فرزند خودش نیست. اما پلیس برای حفظ چهره مردمی خودش مدام شکایت های اون رو نادیده می گیره تا جایی که اون رو متهم می کنه که می خواد وظایف مادریش رو نادیده بگیره و به این بهونه متوسل شده. در اصل بنظر میرسه پلیس تلاش خاصی برای پیدا کردن پسر گمشده اون انجام نداده. تو صحنه ایستگاه قطار می بینیم که کاپیتان پلیس از کالینز می خواد تا به مطبوعات بگه که پلیس چقدر زحمت کشید. و حتی در صحنه های بعدی کالینز رو راه نمیدادن که نتونه با کسی مصاحبه کنه و پیگیری کنه. یکدندگی و پیگیری کالینز فیلم رو وارد بخش دوم فیلم می کنه. جایی که ما دومین فساد پلیس رو متوجه می شیم. پلیس براحتی برای از بین بردن آشوب با اتهام روانی بودن و پارانویا با اسم کد 12 کالینز رو تو بیمارستان روانی بستری می کنه. از نظر من سکانس ها و دیالوگ های بیمارستان خیلی خوبن و قشنگ تصویر مردسالارانه و بی عدالتی رو نشون میدن و کالینز رو می بینیم که تو سالن غذاخوری با تعجب میگه اونا نمی تونن الکی ما رو زندانی کنن و با این جواب روبرو میشه: &quot;متوجه نیستی؟ تو با پلیس در افتادی و اونا می تونن هرکاری بکنن&quot;. رفتار دکتر بیمارستان هم که خودش نماده توحشه! دکتری که بزور ازش می خواد برگه ای رو امضا کنه که میگه اشتباه کرده و پلیس راست میگه. حتی موقع مرخص شدن قبل ازینکه به کالینز بگه می تونه بره بازم شانسشو امتحان می کنه تا اون رو مجبور کنه برگه رو امضا کنه. (مردک پاچه پاره!!)من خودم بشخصه معتقدم روانی ترین آدما مسول های بیمارستان های روانی ان :))) نه بیماراش!با بستری شدن کالینز پیگیری این اعتراض رو دوش کشیشی میفته که از اول فیلم می بینیم درگیر افشای فساد پلیس بوده. اعتراض کالینز و کشیش الهام بخش اعتراض معترضین میشه که حمایت خودشون رو از کالینز نشون بدن. اداره پلیس هم به آشوب برای حل این مشکل.زمان فیلم جابجا میشه و صحنه هایی با همون زمان موازی از پلیسی می بینیم که بچه ای که غیرقانونی اومده به آمریکا رو دستگیر می کنه تا دیپورت کنه و بچه به چیزی اعتراف می کنه که زبون مامور پلیس بند میاد (تو سکانسی میبینیم سیگار تو دست پلیسه خشک مونده و میسوزه تا وقتی خاکسترش رو زمین میریزه). پسربچه اعتراف می کنه که با پسرعموش بچه ها رو می کشتن و وقتی پلیس عکس بچه های گمشده رو نشونش میده عکس پسر کالینز هم جزوشونه. دوباره دراین جا هم با فساد پلیس روبرو میشیم که کاپیتان میخواد که پلیسه صداشو درنیاره و شاهد رو مخفی می کنه تا ماجرا درز نکنه. که پلیسه شاهد رو میبره تا جنازه ها رو پیدا کنن.حالا دیگه دومینوها ریخته شد و تصویر نهایی فیلم رو میبینیم. کالینز به کمک کشیش و یه وکیل عالی که قبول می کنه رایگان اینکارو انجام بده از پلیس شکایت می کنه. یه مادر که حاضر نشد جلوی دروغ سرخم کنه پلیس رو به چالش کشید و تا آخرین لحظه دست از مقاومت برنداشت و در نهایت منجر به عوض کردن رییس پلیس و اخراج کاپیتان و لغو اختیار پلیس برای فرستادن مردم به بیمارستان روانی شد. کالینز همونطوری که اول فیلم به پسرش گفت دعوا رو شروع نکرد اما تمومش کرد.کالینز هیچوقت پسرش رو پیدا نکرد و هیچوقت هم ناامید نشد. اما تلاشش از یه بی عدالتی بزرگ پرده برداشت. اون به معنای واقعی تو زمانه مردسالار 80 سال پیش دعوا رو تموم کرد. ادامه متن بدون اسپویل و نظر کلی درباره فیلم است این فیلم تو زمانه بی عدالتی ما برای من دلگرم کننده بود. اینکه ابر بی عدالتی همیشه نمی تونه جلوی نور خورشید رو بگیره. فیلمبرداری کلینت ایستوود هم زیبایی فیلم و حال و هواش رو ملموس تر کرده. بازی آنجلینا هم که درخشانه بخصوص سکانسی که با دکتر تو بیمارستان روانی حرف می زنه و البته که برای این فیلم نامزد اسکار هم شد. فیلم درام با روند کندیه اما اصلا خسته کننده نیست.فیلم خیلی حرف برای زدن داره اما از حوصله متن خارجه و بهتره خودتون توی دنیاش غرق شید و لذت ببرید.شاهکار دیگه فیلم موسیقی متنشه. یه موسیقی ساده با پیانو و گیتار که کار خود ایستووده و پیشنهاد می کنم حتما بشنویدش.فیلم نامزد سه اسکار و 13 برد و 47 نامزدی دیگه است.برای دیدن سکانس های جالب این فیلم یا معرفی فیلم های بیشتر می تونید به پیج اینستای @mrym-hajiabdollahi من سر بزنید.changelingdirector: Clint Eastwoodwriter: J. Michael Straczynskiactors: Angelina Jolie, Gattlin Griffith, Michelle GunnIMDB: 7.7metacritic: 63Rotton tomatoes: 61%</description>
                <category>Maryam hj</category>
                <author>Maryam hj</author>
                <pubDate>Sun, 01 Mar 2020 14:34:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی سریال ویچر the witcher</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamhj/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%88%DB%8C%DA%86%D8%B1-the-witcher-i5ac2u8iseg2</link>
                <description>سریال ویچر برگرفته از مجموعه کتابی به همین اسم از ساپکوفسی امسال فصل اولش بصورت یکجا از نتفلیکس اومد. از این سری کتاب بازی های ویدیویی هم ساخته شده که طرفدارهای زیادی داره. ازونجایی که من نه بازی هاشو دیدم نه کتاباشو خوندم نظر من فقط و فقط راجع به خود سریاله.سریال سه تا شخصیت اصلی داره ویچر که یه جهش یافته است و بصورت یه مزدبگیر هیولا می کشه و از اتفاق نسلش هم رو به انقراضه (تعداد زیادی از ویچرها کشته شدن و جادوگرهایی که اونا رو تولید کردن هم از بین رفتن)، ینیفر که یه جادوگره که عملا تا آخر فصل متوجه نمیشید چقدر قدرتمنده و سیری که یه پرنسس فراریه و جادوی ذاتی خیلی قوی داره که بخاطر قانون سوپرایز به ویچر تعلق داره. طبیعتا مشخصه که این سه نفر بهم متصل ان اما ما تو این فصل فقط با سرگذشت اونها قبل از رسیدنشون بهم روبرو میشیم. سریال تو 8 قسمت عملا فقط پایه ریزی می کنه تا شخصیت ها و دنیای ویچر رو بشناسیم.  این پیش مقدمه باعث میشه شما در آینده و تا فاصله فصل ها بعد ترغیب بشید دوباره فصل اول رو ببینید تا قوانین و شخصصیت ها رو دوباره بشناسید و بفهمید که خودش نقطه قوت سریال محسوب میشه.از نقاط قوت سریال باید به بازی شخصیت هاش اشاره کرد که هیچوقت از حد استاندارد پایین تر نمیان.بازی ینیفر و ویچر و سیری بشدت راضی کننده و دلنشینه بخصوص توی همچین نقش هایی که ازشون انتظارات زیادی هم میره. هنری کویل با بازی عالیش کاملا ویچر رو برای ما ملموس میکنه یعنی با اینکه نقش یه آدم بی احساس رو داره اما تو همون قسمت های اول شیفته اش می شید. هنری کویل رو از نقش سوپرمن در man of steel بیاد میاریم که بنظر من بهترین انتخاب برای گرالت بوده است.هنری کویل در نقش گرالت از ریویااز ینیفر حرفی نمیزنم چون حیفه خودتون نبینید چه غوغایی به پا کرده. بازی بقیه شخصیت ها هم خوبه اما خیلی با شخصیت های فرعی آشنا نمیشیم فقط میشناسیمشون. صحنه و جلوه های ویژه اش هم قابل قبوله (بجز اژدهای طلایی که بیشتر از اینکه ابهت اژدهاهای گیم آو ترونز و هابیت رو داشته باشه دراصل شبیه جوجه مرغ بی بال و پره!!!!) و دنیایی جادوییش هم وامدار فیلم دیگه ای نیست و بیشتر امضای شخصی خودشو داره. با وجودی که خیلی با گیم آو ترونز مقایسه میشه اما در واقع تفاوت هاش اونقدری زیاد هست که بتونه از زیر پرچم این سریال بیاد بیرون.آنیا کولاترا در نقش ینیفرفریا آلن در نقش پرنسس سیریهرجایی که ویچر از داستان کم میاره موسیقی متنش کاملا تورو خیره نگه می داره. فیلمبرداری و خشونت بزرگسالانه اش هم برای منی که خسته از اکشن های سوسول نتفلیکس ام مایه آرامشه. قطعا سریال اصلا نیازی نمی بینه که خشونتش را از سطح بزرگسال پایینتر بیاره و البته تو این مورد زیاده روی هم نمی کنه.یکی از نقاط عطف سریال و درعین حال کمی ضعف داشتن روایت غیرخطیشه. اگر کمی تحمل داشته باشید از قسمت سه به بعد این خط زمانی شما رو شیفته خودش می کنه و تازه یکم دستتون میاد چی به چیه. داستان سریال پیچیدگی های زیادی داره که قشنگ مغز رو درگیر می کنه. این نشون میده که نویسنده هاش که حدود هفت نفرن چقدر فسفر سوزوندن! و البته توقع ما رو برای فصل بعد بالا بردن.چیزی که تو سریال جالبه اینه که سریال اصلا تلاش نمیکنه تورو قانع کنه و دنیاش رو برای تو باورپذیر کنه حتی وقتی گیج شدی از ماجرا، دهن کجی سریال رو میبینی که بهت میگه دنیای من عجیب و غیرمنطقیه و همینه که هست باید همینو بشناسیش قرار نیست بتونی تو واقعیت درکش کنی چون کاملا جادوییه. این کمک میکنه عیب ها و سوال های بی جواب سریال پوشیده بشه چون مخاطب قانع شده که باید دنبال دنیا بره تا اون رو بشناسه وگرنه کتاب راهنمایی برای این دنیا نیست.برای مثال قانون سوپرایز که چندبار توی سریال ازش صحبت میشه و شما در طول سریال متوجه میشید که جزوی از قوانین خیلی مهمه این دنیاست و از درونمایه های اصلی داستان محسوب میشه. درضمن توی این سریال هاگوارتز هم داریم! البته ورژن تاریک تر و بزرگسالانه اش به اسم آروتوزیا.درنهایت باید بگم اظهارنظر راجع به سریال سخته چون هشت قسمت اول فقط میشه گفت معرفی شخصیت ها و دنیا بوده اما همین بنظر میرسه بقدری مخاطب رو جذب کرده که در همون روزای شروع پخش برای فصل بعد تمدید شد. پیشنهاد من اینه که از دیدن صحنه های جادویی و مبارزه و داستانی ماجرا لذت ببرید و ویچر رو بشناسید تا فصل دوم بیاد و ویچر جذاب برامون کلی ماجراجویی بیاره!The witcherDirectors: Alik Sakharov, Charlotte BrandstromActors: henry Cavill, Freya Allen, Anya Chalotra, Eamon FarrenWriters: lauren Schmidt Hissrich and othersImdb: 8.9Metacritic: 53Rotton tomatos: 93%</description>
                <category>Maryam hj</category>
                <author>Maryam hj</author>
                <pubDate>Sat, 29 Feb 2020 15:41:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی سریال avatar: the last airbender</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamhj/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-avatar-the-last-airbender-aumum3ytt3i5</link>
                <description>خلاصه داستان: دنیایی وجود داره که انسان‌ها قادرند عناصر اصلی طبیعت یعنی آب، خاک، هوا و آتش رو کنترل کنند. دنیا به چهار قوم که هرکدوم متناسب با عنصر مخصوص به خودشون رفتار می کنه اختصاص داره و بین همه این ها آواتاری هست که می تونه همزمان به چهار عنصر اصلی کنترل داشته باشه و تعادل دنیا رو نگه داره. حالا این آواتار برای صد ساله که گم شده و قوم آتش با سواستفاده از این موقیعت جنگی رو شروع کرده که صد سال تباهی رو به بار آورده و فقط آواتاره که می تونه دنیا رو نجات بده.آنگ پسربچه دوازده ساله‌ای که توی یه گوی یخی توی قطب شمال توسط یه خواهر و برادر به اسم ساکا و کاتارا نجات داده میشه و همون آواتار گمشده است.خب این سریال یه سریال سه فصلی آمریکایی مخصوص بچه‌هاست ولی من سه بار دیدمش و واقعیت اینه که دیدنش خیلی خیلی واجبه. چرا؟ با این بررسی خیلی خیلی مفصل!!! همراه باشید که بدونید چرا این سریال اینهمه نظر منتقدا و البته دل من رو مجذوب خودش کرده!سریال تو هر قسمت داستان متفاوتی داره ولی همین تفاوت‌ها به یه خط روایی اصلی خدمت می‌کنند و ذره ذره این دنیای فانتزی رو برای ما می‌سازند. سریال با یه روند کندتر شروع میشه و ماجرای سفر قهرمانی کاتارا و ساکا و آنگ رو برای یاد گرفتن کنترل بر چهار عنصر اصلی نشون میده. هر فصل متناسب با عنصر مورد یادگیری اسم گرفته. آب، زمین و فصل آخر آتش.دنیای آواتار آجر به آجر جلوی مخاطب ترسیم میشه. دنیای آواتار دنیای قابل باوریه. همه چیز آجر به آجر درست چیده شده و اصلا دنیای عجیب غریبی به نظر نمیرسه. شخصیت‌ها همه داستان خودشون رو دارن و هیچ کاراکتری غریبه یا فرعی نیست؛ حتی آیرو عموی شاهزاده زوکو با وجود اینکه کاراکتری مکمل برای سیر شخصیتی زوکوست اما اصلا در سایه‌ها پنهان نیست و خودش برای خودش داستانی و رسالتی داره.این دنیا با تیتراژ اول داستان برامون ترسیم میشه. تیتراژ ساده و قابل فهمه ولی همین ساده بودنش این دنیا رو قشنگ‌تر از قبل می کنه. هر قسمت یه تیکه ازین دنیا و یا یکی دوتا شخصیت رو بما معرفی و تعریف می کنه. هر جزئیاتی که توی داستان‌ها میبینید برای یه هدفی به شما نشون داده شده و قطعا در جایی دیگه نتیجه‌ای در پی داره و بنحوی استفاده میشه. مثلا نحوه خاک افزاری تاف توی فصل دوم و حرفاش و تعلیماش و جزئیاتش توی فصل آخر به آنگ کمک میکنه که پادشاه آتش رو با احساس انعکاس امواج زمین شکست بده. یا لحظه‌ای که اون پیرزن به کاتارا خون افزاری رو یاد میده و بعدا میبینیم که کاتارا ازش روی مردی که فکر میکرد قاتل مادرشه استفاده می‌کنه. توی صحنه اول وحشت کاتارا ازین قابلیت و ترس و نفرت انگیزی این کار رو میبینیم و بعد میبینیم که درد و رنج انتقام میتونه حتی کاتارای مهربون رو به این درجه از بیرحمی برسونه.سریال تلاش واضحیزبرای رسوندن پیامش به مخاطب نمیکنه. بدون گفتن حتی یک دیالوگ خاص میشه دید که جنگ چی بدنبال خودش میاره. درد و سختی، نفرت مردم از قوم آتش حتی اگه اون فرد آدم خوبی باشه، ترس، از دست دادن فرزند، مهاجرت اجباری و از دست رفتن عزیزان. محاله با دیدنش از جنگ متنفر نشی و این یعنی هنر. یعنی بدون گفتن مفاهیم اخلاقی رو یاد مخاطب دادن.مثال دیگه شخصیت زوکوئه. زوکو با وجود شکوه و مکنت خانوادگی یه والد سمی داره که اونو تبعید کرده و اون برای برگردوندن شکوه و دراصل تایید پدرش سه سال از زندگیش به دنبال آواتار بوده. تو سریال میبینیم که رفتارهای پدر زوکو و تبعیض بین بچه هاش چه تاثیری روی زوکو داشته و تاجایی پیش میره که زوکو به پدرش میگه تو هیچوقت پدر من نبودی پدر من آیرو (عموش) اس که همیشه هر زمان بهش نیاز داشتم کنارم بوده. زوکو تو سریال از یه شخصیت بدجنس و شرور کم کم جایگاه خودش رو تثبیت می کنه و حتی یه جایی باهاش همدردی می کنیم تاجایی که تو جدال خوبی و بدیش با کمک آیرو به یکی از قهرمان‌ها تبدیل میشه.توی دنیای واقعی افرادی که یسری ناتوانی دارند طرد شده و تصور میشه که نمی تونن به دستاوردهای آدمای عادی دست پیدا کنن ولی خیلی از قهرمان‌های سریال به نوعی ناتوانی دارند. تاف با وجود نابینا بودن بزرگترین خاک افزاره و زوکو با زخم بزرگ روی صورتش ناجی قوم آتش و معلم آتش افزاری آواتار میشه.سریال توی پرداخت مفاهیم اخلاقی عالی عمل می‌کنه. یکی از بهترین‌هاش نحوه تغییر طرز فکر ساکا از یه فرد زن ستیز و مرد سالار به فردیه که قابلیت‌ها و برابری زن‌ها رو به رسمیت می‌شناسه. (قسمت 4 فصل 1)این مساله درباره صحنه‌های مبارزه هم بخوبی صدق می‌کنه. تمام حرکت‌های عنصرافزاری برگرفته از یسری ورزش رزمی هستند که هر عنصر حرکاتش را وامدار یه نوعی از حرکات رزمی آسیای شرقیه. صحنه‌های مبارزه خیلی تمیز و با وسواس طراحی شده و گیج کننده و درهم و شلوغ نیست.شخصیت‌های فیلم همراه با گذر سریال رشد پیدا می‌کنند. تو روند سریال هر کاراکتر با یسری سوال اساسی و کلیدی روبرو میشه. آیا کاتارا می‌تونه با بلایی که قوم آتش بسرش آورده کنار بیاد و زوکو رو ببخشه؟ آیا ساکا می‌تونه جایگاهش رو به عنوان کسی که توانایی افزاری نداره تو گروه پیدا کنه؟ آیا آنگ می‌تونه از پوسته سربه هواش دربیاد و مسولیت‌های بزرگتری رو به عهده بگیره؟ آیا تاف می‌تونه... خب درواقع تاف بنظرم در یک کلام فوق العاده و جذابه و هیچی برای اثبات بما و خودش نداره! همه چی در مورد این آدم معرکه است.بزارید راجع به زوکو و آیرو حرف بزنیم. بنظرم زوکو بهترین کاراکتر و کاملترین سیر رستگاری رو طی می کنه. تو اولین قسمت‌ها یه پسر پرخاشگره با یه دم اسبی مسخره که حتی عموش هم از اهانت‌هاش در امان نیست. کم کم ما دردش رو میفهمیم. می بینیم که چرا زوکو با خودش و تصمیماتش درگیره. تو قسمتی که به جزیره و ویلای خانوادگیشون میرن زوکو خودش رو دوباره بازبینی می‌کنه و بیشتر از قبل باهاش آشنا می‌شیم. داستان زوکو داستان وفاداری و خیانت و دروغ و صداقته. در کنار زوکو آیرو قرار داره که داستان تکان دهنده‌اش تو قسمت tales of Ba Sing Se درون اون پوسته همیشه خندون و شوخ و صبور رو نشون میده و درنهایت صحنه‌ای رو میبینیم که دیگه حتی حالت خردمندانه نداره و با لحن التماس از زوکو میخواد که از خودش بپرسه کیه و چی می خواد؟ (که در نتیجه زوکو آپا رو آزاد می کنه). در اصل پستی و بلندی‌های احساسی اونا چیزیه که این سریال رو برای بزرگسال هم تماشایی می کنه تا جایی که یه قسمت کاملا به زوکو اختصاص پیدا می‌کنه. درنهایت موقع سقوط شهر باسینگ سی زوکو به عموش خیانت می‌کنه (بله بنظرم خیانت اصلی به آیرو بوده نه کاتارا). تو قسمت‌های بعدی تو ملاقات توی زندان آیرو از زوکو روبرمیگردونه اما این به دلیل ناامیدیش از زوکو نیست بلکه میدونه خواهرزاده‌اش توی چه درگیری درونیه اما کمکی از دستش برنمیاد و می‌بینیم که اشک میریزه. اوج این داستان زمانیه که زوکو اعتراف می‌کنه که الان همه چی داره اما هنوز هم احساس میکنه گم شده. در واقع آیرو تمام این مدت میدونست که سرنوشت زوکو به آواتار و کمک به اون گره خورده و راهنمایی هاش، اندرزها و همه اعمالش کمکی به زوکو برای قرار گرفتن در مسیر درست بوده.میتونم ازین سریال و شخصیت‌هاش حالا حالا حرف بزنم اما از حوصله بحث خارجه پس به همین کفایت می‌کنم.در یک کلام تو سریال آواتار همه چی هست. غم، شادی، خنده، یادگیری، عشق، رستگاری و انحطاط. بشخصه معدود فیلم و سریالی وجود داره که من بخوام بازم ببینمش اما هربار بعد از تموم کردن این سریال حس می کنم پتانسیل دوباره دیده شدن رو داره. همین دلیلیه که این سریال رو تو رتبه 13 سریال‌های برتر imdb قرار میده.سریال سه فصل یعنی 61 قسمت 23دقیقه ای با کارگردانیه Giancarlo Volpe و Ethan Spaulding است. جوایز: برنده 1 جایزه امی و 7 برد و 6 نامزدی دیگر.Imdb: 9.2Rotton tomatos : 100%</description>
                <category>Maryam hj</category>
                <author>Maryam hj</author>
                <pubDate>Sun, 20 Oct 2019 01:26:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی فیلم 2011 shame</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamhj/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-2011-shame-ksyiqesyze4s</link>
                <description>Shame 2011خلاصه داستان: براندون، مرد جوانی ست که تنها زندگی می‌کند و میل شدید غریضی او، باعث شده یک زندگی بی بند و بار و بی قید برای خودش درست کند. وقتی سیسی، خواهر او، برای چند روزی مهمانش می‌شود، براندون او را مزاحمی می‌بیند که مانع  کارهایش می‌شود …موضوع فیلم موضوعی است که حتی در غرب با وجود آزادی همچنان تابوست: اعتیاد به روابط جنسی. این نوع اعتیاد که بخاطر زندگی مدرن بیشتر دیده میشه موضوعی است که زندگی دوگانه‌ای برای بازیگر فیلم، برندون ایجاد کرده. ترس از برملاشدن این راز رو میشه از نارضایتی برندون از حضور خواهرش سیسی، و یا شوکه شدنش از لو رفتن فیلم‌های توی هارد کامپیوترش متوجه شد.شرم به‌نظرم صاحب یکی از بهترین افتتاحیه‌های تاریخ سینماست؛ دوربین از بالا روی برندون بی‌حرکت مانده، برندون طوری به سقف خیره شده که انگار مُرده، ظاهراً برای بیرون آمدن از رختخواب مردد است، بعد از حدود ۴۰ ثانیه،  بلند می‌شه، دیگه برندون رو نمی‌بینیم، دوربین کماکان ثابته، برندون پرده‌ی اتاق را کنار می‌زنه، هم‌زمان با تابیدن نور روی رختخواب، عنوان فیلم هم نمایان می‌شه: Shameچند سکانس اول کاملا منحصر به روزمرگی جنسی برندون است. دیدن انواع مختلف فیلم‌های پورن با مدل‌های مختلف حتی در اداره، خودارضایی‌های مداوم در طول روز و ارتباط جنسی با زن‌های مختلف کاملا این پیام رو به مخاطب میده که برندون حتی یک روز هم بدون این روابط نمی‌تونه سرکنه.مایکل فاسبندر خیلی قشنگ این دوگانگی رو نشون میده. برعکس رفتارموقرانه ای که داره درواقع تو ارتباطش با خانمها دنبال چیزی جز یه رابطه کوتاه مدت و جنسی نیست. اینو از نگاهی که به خانم توی مترو یا همکارش داره میشه متوجه شد.فاسبندر رو تو این فیلم بیشتر ساکت میبینیم ولی این از قدرت بازیش کم نمیکنه. مریضی جنسی بدون نیاز به دیالوگی توی نگاهش به زن ها و جوری که بهشون زل زده یا توی تکون دادن دست هاش بصورت عصبی که نشون دهنده یه وسواسه میشه دید. وسواس به تنوع و چشیدن همه چیز.تو این فیلم با یه معتاد جنسی روبرو هستیم که مشابه همه معتادان جنسی با تنوع طلبی و عطش سیری ناپذیری روبروست که همه چیز رو امتحان میکنه و همه چیز براش عادیه. تو صحنه‌هایی که برندون داره فیلم‌های پورن میبینه صورتش خالی از هرگونه هیجانه و این نشون میده که هیچ چیزی دیگه اونو به وجد نمیاره و همه چیز براش عادیه.با این‌که شرم، درجه‌ی نمایش NC-17 گرفته -به این معنی که افراد پایین‌تر از ۱۷ سال مطلقاً اجازه‌ی دیدن‌اش رو ندارن- اما فیلم سرسوزنی در راستای تأیید و تکریم هرزگی و بی‌اخلاقی نیست چون هدف کارگردان ابداً چنین چیزی نبوده. سکانس‌هایی که به انحرافات اخلاقی برندون اختصاص دارن، به‌جای این‌که جذاب و شوق‌برانگیز نشون داده بشن اتفاقاً بسیار دردناکه و موزیکی که پلان‌ها را همراهی می‌کنه هم عاطفی و غم‌انگیزه.کارگردان نهایت تعریف اعتیاد رو به نمایش میگذاره: انحطاط و پوچی. اینکه اعتیاد لحظه به لحظه برندون رو بیشتر به قهقرا میبره. از زندگی آروم و بی دغدغه ای که با ورود خواهرش شروع به از هم پاشیدن میکنه و عدم تواناییش برای ارتباط عاطفی با کسی تا در نهایت تو میانه فیلم میبینیم که به بار همیشگی نمیتونه بره و با استیصال به یه کلوب همجنسگراها میره و بعد با رفتن به خونه یه فاحشه به نهایت بیچارگی میرسه و روحش به عذاب میفته. این درد و نفرت از خودش رو تو صحنه کشیدن سیگار میشه متوجه شد.درطول فیلم ما برندون رو از دید خودش و دوستان و خواهرش میبینیم. نقش‌های مکمل فقط هستند که برندون رو بما نشون بدن. حتی توی دوسه تا دیالوگ و صحنه میشه دید که دارن بهش یادآوری میکنن که چه بیماری وحشتناکی داره (صحنه جلسه توی اداره و مکالمش با دوستش که بهش میگه هاردش پر ازفیلم های نامناسبه و برملاشدن رازش دربرابر خواهرش).علی‌رغم پرداختن به اعتیاد فلج‌کننده‌ی برندون شاید بشه گفت شرم فیلمی درباره‌ی تنهایی هم هست؛ دیالوگ‌های کلیدی فیلم بین سیسی و برندون یا سکانس خوندن آهنگ نیویورک تاکیدی بر این تنهاییه. غم تو نگاه سیسی و برندون موقع خوندن اون آهنگ نشون میده اونا آدم های بدی نیستند فقط شاید از جای بدی اومدن. شاید اگر زمانی تو بچگی خانواده بیشتر کنارشون بودن هیچوقت شرایط اون هارو تو دوتا مسیر که هردو تاریکه نمیزاشت. بهمین خاطر برندون از خواهرش بخاطر ارتباط با مرد متاهل عصبانیه شاید بهمین خاطر تو صحنه اخر فیلم حلقه رو تو دست اون زن میبینه و میبینیم که تعلل میکنه و بااینکه به ایستگاه رسیده هنوز نشسته برعکس اول فیلم که سریع بلند میشه و زن رو دنبال میکنه.بیماری برندون همه ابعاد زندگیش رو گرفته. درگیری که بین دیدن خواهرش بعنوان جنس مخالف و یا عضوی از خانواده داره چیز عجب و مبهمیه که نه بهش پاسخ داده میشه و نه انکار میشه. این چیزیه که کارگردان باهاش بازی میکنه تا مخاطب ببینه ذهنش تاکجا میره. در واقع کارگردان تلاش نمیکنه داستانی بما نشون بده. برعکس تلاش میکنه بیننده رو مجبور کنه لحظه به لحظه با برندون همراه شه یا حتی یجاهایی حس کنه خودش مثل اونه برای همین برخی قسمت های فیلم مبهمه که مارو آزمایش کنه و روح و پلیدی درون ما رو بسنجه. تمام شخصیت ها به نوعی خارج از عرف پاکدامنی جامعه هستند. شاید جامعه همین قدر  کثیفه و شاید همه ما تو اعماق وجودمون افسارگسیخته‌هایی هستیم که با عرف به بند کشیده شدیم.میانه فیلم میبینیم که برندون جلو خواهرش رسوا میشه و همه فیلم‌ها و مجلات و... اش رو دور میریزه و بیننده نور رستگاری رو میبینه همون شب توی یه بار برندون خودش رو تو موقعیتی قرار میده گه کتک بخوره (انگار که داره خودش رو تنبیه میکنه) ولی دقیقا درهمین لحظه سقوط اصلیش رقم میخوره (رفتن به کلوب همجنسگراها و ...)پایان فیلم باز تموم میشه. شاید بعد از سکانس گریه تو بارون برندون تصمیم به اصلاح میگیره ولی اوج داستان سکانس آخره از یه طرف نگاه برندون روی حلقه ازدواج زن و تعللش از یه طرف نگاه خیره اش مارو میزاره سر دوراهی تصمیم برندون. که البته بنظرم یه حرکت تعمدی از کارگردانه که بگه همه آدم ها از اعتیادشون نجات پیدا نمیکنند.بازیگرها بنظرم بهترین نقطه قوت فیلم هستند. دیالوگ ها بشدت کم ان و همه چیز به فیزیک بازیگرها برمیگرده. و در راس بازی ها مایکل فاسبندر غوغا بپا میکنه.حرکت دوربین و صحنه ها عالی و معرکه ان. بهترین هاش از نظر من:• صحنه ای که دوربین روی فاسبندر بسته است و صدایی میاد که میگه: &quot;تو متجاوزی و...&quot; بعد تصویر عریض میشه و میبینیم که فاسبندر توی جلسه است.• صحنه گریه زیر بارون برندون که همه چیش عالیه همه چیش! درد و عذاب رو قشنگ میشه تو چشمای برندون دید.• صحنه سیگار کشیدن بعد از اون کلوپ همجنسگراهااز نکات جالب فیلم اشارات توی فیلمه که با یه سری صحنه شروع میشه و در پایان دوباره همون صحنه ها اما با بازی متفاوت نشون داده میشند. مثل: • صحنه زن بلوند توی مترو که درنهایت هم میشه تعلل برندون رو برای پیاده شدن دید. هرچند این صحنه قضاوتش بعهده بیننده است.• صحنه حضور پلیس توی مترو که باعث میشه برندون حس کنه خواهرش خودکشی کرده. چون تو سکانس های ابتدایی میبینیم که سیسی لب سکو ایستاده و میخواد خودش رو بندازه.فیلم از لحاظ صحنه های جنسی بشدت بازه و صحنه ها همه عریض و باز فیلمبرداری شدن و همین باعث میشه فیلم کاملا مخصوص بزرگسال (+۱۷) باشه.فیلم از سینمای مستقل با کارگردانی استیو مک کوئین [Steve McQueen] (کارگردان فیلم ۱۲ سال بردگی و عطش) است.بازیگران: Michael Fassbender, Carey Mulligan, James Badge Dale جوایز: نامزد یک گلدن گلوب و ۴۹ برد و ۸۰ نامزدی دیگر? IMDB 7.1? Metacritic 71? Rotten tomatoes 78%جمع بندی: فیلم بسیار خوش ساخته و مستقل. بازی ها فوق العاده ان بخصوص بازی مایکل فاسبندر در نقش برندون. فیلمبرداری هم بسیار مطلوبه و اگر واقعا فیلم باز و عشق سینما هستید لذت این فیلم رو از خودتون دریغ نکنید.</description>
                <category>Maryam hj</category>
                <author>Maryam hj</author>
                <pubDate>Sun, 13 Oct 2019 14:45:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقدمه ای بر ...</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamhj/%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-xdiyc8fpnbgc</link>
                <description>من یه عاشق فیلم ام و وقتی فیلم میبینم دنبال گشتن توی زوایای مختلف فیلم و دیدن نکته های ریزیه که کارگردان برای من مخفی کرده. ولی میبینم کسی دیگه توجهی به معانی اصلی نمیکنه همه درگیر روزمرگی و تقلید از همدیگه شدند، برای همین نمیشه محتوایی پیدا کرد که درست و جامع ولی مختصر فیلم هارو بررسی کنه.عیب دیگه هم اینه که نقدها هم خیلی کم ان و تعداد کمی فیلم رو در برمیگیرن.پس اگر نمیتونم چیزی که خودم میخوام رو پیدا کنم، خودم مینویسمش?این محتوا مربوط به نقد و بررسی فیلمه که ترکیبی از تماما نقدهای خارجی زبان و فارسی زبان و درنهایت نظر شخصی خودم هست.</description>
                <category>Maryam hj</category>
                <author>Maryam hj</author>
                <pubDate>Sat, 12 Oct 2019 09:20:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>