<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مریم خاکپور</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@maryamkhakpoor</link>
        <description>با کلمات نفس می کشم!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 01:51:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1075575/avatar/ea45aV.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مریم خاکپور</title>
            <link>https://virgool.io/@maryamkhakpoor</link>
        </image>

                    <item>
                <title>«آیا عشق در یک نگاه واقعی است؟» الهه عشق یونان باستان پاسخ می­ دهد!</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamkhakpoor/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%87%D9%87-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%85%DB%8C%C2%AD%D8%AF%D9%87%D8%AF-pxb9kfgj3wrl</link>
                <description>من یک آفرودیت هستم. الهه زیبایی، جذابیت و شهوت در یونان باستان. حاصل اخته شدن اورانوس توسط پسرش. پسری که در واقع عضو بدن مذکور پدرش را در آب انداخته و طبق روایات یونانیان باستان، در اثر این واقعه، آفرودیت سوار بر گوش ماهی از میان کف آب بالا آمده و به ساحل رسیده است. این داستان را سر یکی از قرارهایی که رفته بودم پسرک آن ور میز برایم تعریف کرد وقتی که به او گفتم طبق تست روانشناسی کهن­ الگو من یک آفرودیت هستم.وقتی از میان موضوعات متنوع مسابقه محتوابازها، که برعکس موضوعات تمام انشاء­های مدرسه جذاب بود، به عشق در یک نگاه برخوردم، با خودم گفتم:« مریم تو ساخته شدی که درباره این موضوع بنویسی!» البته در این دنیای مدرن درهم و برهم، نمی دانم نگاه را اولین باری در نظر بگیرم که عکس طرف را در میان انبوه عکس های پسرهای تکیه داده به ماشین و کت شلوار پوش بامبل دیده­ام، یا زمانی که در اینستاگرام چشمم به عکس گرد کوچک پروفایلش افتاده بود.به عنوان یک الهه عشق، به شخصه عشق در نگاه اول را بارها و بارها تجربه کرده­ام. از آنجایی که از آن دسته افرادیم که هر بحثی پیش می­آید به دنبال حقیقت، دست به دامن پیردانا یا گوگل خودمان می شود، می­خواهم اول از همه برای شما بنویسم که آیا از نظر علمی عشق در نگاه اول واقعا وجود دارد؟ اگر وجود دارد چرا اتفاق میافتد؟ و بعد برای­تان تجربه ­های شخصی خودم را تعریف کنم.مقالات روانشناسی در این رابطه را زیر و رو کرده­ام و آخرش فهمیدم عشق در نگاه اول وجود دارد و حدود 60 درصد از آدم­ها آن را گزارش می کنند. تحقیقات نشان داده است که افراد تمایل دارند در عرض چند ثانیه پس از ملاقات با یک شخص تصمیم بگیرند که آیا به صورت عاشقانه به آن­ها علاقه مند هستند یا خیر و این تصمیم تقریباً آنی، به ترکیبی از نشانه های فیزیکی و روانی بستگی دارد که در نگاه اول در مورد آن شخص دریافت می کنند.در ادامه باید بگویم که روانشناسان  نمی توانند یک چیز زیبا را برای ما نگه دارند و گزارش کرده­اند که عشق در نگاه اول با زیبایی و جذابیت فرد رابطه مستقیم دارد و در واقع مردم کشش فیزیکی را با عشق اشتباه می گیرند. هورمون هایی مانند سروتونین و دوپامین که کارشان به ترتیب، جاری کردن حس خوب و ایجاد لذت است، وارد عمل می­شوند تا احساسات عجیبی در آدم ایجاد کنند تا باور کنی یک اتفاقی افتاده است.در واقع، هرچه جذابیت فرد برای شما بیشتر باشد احتمال عشق در نگاه اول با آن فرد، افزایش پیدا می کند. این نشان می دهد که اکثریت افرادی که ادعا می کنند در نگاه اول عاشق شده­اند در واقع در نگاه اول شهوت را تجربه کرده­اند.احساسات شدید اشتیاق و هیجان مرتبط با عاشق شدن حاصل مجموعه­ای از واکنش های عصبی شیمیایی است که توسط سیستم پاداش مغز و انتقال دهنده عصبی دوپامین تغذیه می شود. این واکنش شیمیایی فرد را برمی انگیزد تا به دنبال نزدیکی و صمیمیت باشد. حس جاذبه­ای که فرد این این فرآِیند تجربه می­کند، شبیه حسی است که یک فرد معتاد به مواد مخدر تجربه می کند. تحقیقات هلن فیشر، رفتار شناس، نشان می‌دهد که این سیستم پاسخ به محرک عاشقانه از نظر تئوری می‌تواند به صورت آنی فعال شود و همان عشق در یک نگاه را شکل بدهد.در تحقیقی در سال 2017 درباره عشق در نگاه اول، محققانی که از حدود 400 زن و مرد درباره تجربه­­ شان پرسش و پاسخ کردند. نتایج این تحقیق را در ادامه باهم بخوانیم.· عشق در نگاه اول فقط یک خاطره ساختگی نیست.برخی محققان معتقد بودند که افراد پس از شکل دادن رابطه، خاطره ساختگی می­سازند که از همان نگاه اول عاشق آن فرد شده ­اند. گرچه این خطا ممکن است در مغز اتفاق بیفتد اما افراد زیادی هم دقیقا پس از آشنایی با فردی عشق را گزارش می­دهند.· مردان بیشتر از زنان عشق در نگاه اول را گزارش می دهند.و بازهم مردان نظرباز...· عشق در نگاه اول معمولاً دوطرفه نیست.واقعیت تلخی که باید بپذیریم حتی عشق در حالت­های دیگر هم ممکن است دوطرفه نباشد.· عشق در نگاه اول واقعا عشق نیست.به عنوان دختری یک لنگه پا مانده میان دهه هشتادی و دهه هفتادی بودن، اولین باری که عشق در یک نگاه را تجربه کردم، وقتی بود که عکس او را در فضای بنفش رنگ وایبر دیدم. چهارده سال و نیمه بودم و تا به حال حسی شبیه به آن را تجربه نکرده بودم.بعد از 7 ماه رابطه با عشق اولم فهمیدم نه! عشق تنها احساسات لحظه­ای و تپش قلب نیست. برای خودش منطقی باید داشته باشد و نوع سالم و ناسالمی دارد. با گذشت 6 سال، آخرین بار یک سال پیش بود که باز در دام عشق در یک نگاه افتادم. اگر مثل من فردی باشید که روابط عاطفی مختلفی تجربه­ کرده است و در عین حال به عاشق شدن اهمیت زیادی می­دهد، حتما می دانید که حتی وقتی تصور می­کنی دیگر فقط منطقی به رابطه نگاه می­کنی باز در دام آن حس هیجانی می­افتی و آرزو می­کنی این بار مانند فیلم­های سینمایی و رمان­های نوجوانی­ات همه چیز خوب پیش برود.آن زمان هم بعد از تجربه تمام کردن یک رابطه دو ساله و سرقرار رفتن با پسرهای مختلفی که از نظرم خیلی از بدیهیات ارتباط اجتماعی را بلد نبودند، برای پسری با موهای فرفری قهوه­ای و چشمان روشن همراه با لک و پیس­های کوچکی بر روی دستانش قلبم به تپش افتاد. اما او هادس بود، خدای دنیای مردگان و روحیاتش دقیقا برعکس من آفرودیت شیطون و اجتماعی بود. با این وجود من حس جاذبه عجیبی نسبت به او داشتم. این جاذبه نتیجه­ای هم نداشت و با فاصله گرفتن او و بیخیال شدن من به پایان رسید.اما در آن زمان این تجربه به من نشان داد حتی بعد از تلخی یک رابطه دو ساله ناموفق و دلتنگی مستمر، می توانم عشق را، حتی به غلط تجربه کنم. من فکر می­کنم عشق در یک نگاهاگرچه عشق واقعی نیست، اما هیجانی است که در میان زندگی روزمره می­تواند به ما یادآوری کند که عشق چقدر زیبا و ضروری است. انگیزه­ای است که باعث می­شود از ناامیدی نسبت به پیدا کردن نیمه گمشده­مان دست برداریم و بار دیگر پس از شکست­های مختلف برای عشق قدم برداریم. به نظر من عشق در نگاه اول راه طبیعی است که ما انسان­ها را هل بدهد تا از عشق ناامید نشویم و دست از دنبال کردن آن برنداریم.</description>
                <category>مریم خاکپور</category>
                <author>مریم خاکپور</author>
                <pubDate>Tue, 25 Jan 2022 15:01:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه اول هزار و یک شب و شهرزادی که واندر وومن مشرق زمین است.</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D9%82%D8%B5%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%A8-%D9%88-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D9%88%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%82-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-rzfj3lgjzrdp</link>
                <description>قصه اول هزار و یک شب آغاز کتاب داستان های هزار و یک شب و قصه گره خوردن سرنوشت شهرزاد و شهریار است. قصه اول هزار و یک شب روایتگر شهرزادی است که واندروومن سمرقند می شود و با هوش و ذکاوت خود زنان سرزمینش را نجات می دهد. تا همین چند وقت پیش من کتاب داستان های هزار و یک شب را نخوانده بودم و تنها خلاصه دست و پا شکسته ای از آن می دانستم. در این حد که شهرزاد قصه گویی گیر پادشاه ستمگری می افتد و مجبور می شود او هزار و یک شب قصه بگوید. نمی دانستم چرا و چطور شهرزاد مجبور به این کار شد؟ نمی دانستم قصه انیمیشن سفرهای سندباد که در کودکی ام دیده بودم و داستان انیمیشن علاء الدین و غول چراغ جادو دیزنی، برگرفته از قصه های گفته شده توسط شهرزاد است.برای آماده کردن نوشته ای شروع به مطالعه درباره این اثر ادبی کهن کردم و قصه اول هزار و یک شب و تصمیم قهرمانانه شهرزاد باعث شد بغض کنم و هم زمان شگفت زده بشم. شهرزاد قهرمان کتاب هزار و یک شب یک منجی واقعی ست. او حتی از واندروومن یا زن شگفت انگیز دنیای دی سی خارق العاده تر است. شهرزاد قصه گو مانند شخصیت های فیلم ها و سریال های امروزی ایرانی، زنی دلبر و لوند نیست. زنی نیست که اگر هم قدرتی دارد به واسطه عشوه گری برای مردان اطرافش آن را به دست آورده باشد. شهرزاد با مطالعه زیاد، هوش، سیاست، فن بیان و هنر قصه گویی اش قدرت می گیرد.قصه اول هزار و یک شب از خیانت همسر شهریار، پادشاه سمرقند آغاز می شود. همسر پادشاه بارها در غیاب او بهش خیانت کرده بود. وقتی شهریار به خیانت های همسرش پی می برد بسیار خشمگین و آزرده می شود و بعد از کشتن همسرش و همکاران او در خیانت، دست به انتقام بزرگ از تمام زنان سرزمینش می زند. شهریار هر روز دختری باکره را به عقد خود در می آورده و فردا صبح او را به قتل می رسانده تا دیگر هیچ زنی فرصت خیانت به او را نداشته باشد. بعد از گذشت مدتی دختران کمی در شهر باقی می مانند. نوبت دختران وزیر شهریار، که وظیفه پیدا کردن همسران او را داشته می رسد. شهرزاد، دختر بزرگ وزیر از پدرش درخواست می کند که او را به عقد شاه دربیاورد. شهرزاد قهرمان با وجود التماس های پدرش پای تصمیمش می ماند و نقشه ای طراحی می کند تا به این کشتار زنان سرزمینش پایان بدهد.قصه اول هزار و یک شب اینطور ادامه پیدا می کند که شهرزاد به عقد شهریار در می آید و در آخرین شب عمرش به شهریار می گوید که خواهر کوچکش، دنیازاد عادت دارد هر شب با قصه های او به خواب برود و از شهریار درخواست می کند که برای آخرین بار برای او قصه بگوید. دنیازاد به قصر می آید و شهرزاد در حضور پادشاه قصه ما شروع به روایتگری می کند. تا سپیده دم قصه گویی شهرزاد ادامه پیدا می کند و سپس در اوج داستان، قصه گویی را متوقف می کند. پادشاه که بسیار مشتاق شنیدن ادامه داستان بوده است، به شهرزاد فرصت می دهد و کشتن او را به بعد موکول می کند و این روند هزار و یک شب به طول می انجامد.مجسمه شهرزاد و شهریار در بغدادمن تنها با خواندن خلاصه قصه اول هزار و یک شب بغض کردم. به اضطراب شهرزاد برای قصه گویی شبانه اش فکر کردم، به وظیفه بزرگی که خودش پذیرفت، شجاعت و جسارتش و درخواستی که می توانست به راحتی او را به مرگ برساند. همه این ها مرا منقلب کرد؛ زیرا او به جای انفعال یا فرار، در برابر ظلمی که در حق زنان سرزمینش می شد، ایستادگی کرد. شهرزاد یک قهرمان واقعی است. دختری که بعد از قتل روزانه دختران شهرش جان خودش را در دستانش می گیرد و با هنر و توانمندی قصه گویی اش باعث می شود به مدت نزدیک به سه سال دیگر دختری به قتل نرسد و بعد هم پادشاه ستمگر قصه ما درمان شود. شهرزاد یک روان درمانگر واقعی بوده است. یک قصه گوی هنرمند، یک نجات دهنده تمام عیار.هربار که فیلم و سریال های ایرانی را می بینم یکی از چیزهایی که به شدت آزارم می دهد عدم وجود شخصیت زن قوی و توانمند است. هر زنی هم که قدرت دارد یا قصد دارد روی کسی اثر بگذارد از زنانگی و اغوا گری بهره می گیرد. انگار که زنان قدرتی جز زیبایی و جذابیت ندارند. در میان این همه آثاری که در سینمای امروز ما دارای قهرمانان مرد هستند و اگر زنی هم قدرتی دارد به واسطه جذابیت و لوندی او است؛ برخوردن به قصه اول هزار و یک شب که در آن با هنرمندی زنی را ترسیم شده است که فیلنامه نویسان و نویسنده های فارسی زبان امروزی از ترسیم آن ناتوانند، مرا به وجد می آورد.در میان مطالعاتم درباره این اثر فوق العاده، مصاحبه ای که مجله آتلانتیک با حنان الشیخ نویسنده لبنانی معاصر انجام داده بود نظرم را خیلی جلب کرد و تصمیم گرفتم ترجمه صحبت های حنان الشیخ درباره قصه اول هزار یک شب در این مقاله به شما ارائه دهم. حنان الشیخ، خود زنی بزرگ شده در بیروت بوده و در بزرگسالی کتاب های ارزشمندی درباره جنگ در لبنان نوشته است. از انجایی که داستان های هزار و یک شب محصول مشترک ادبیات خاورمیانه است؛ طبق گفته خودش، حنان الشیخ در کودکی با قصه های هزار و یک شب اشنا شده و در رادیو به داستان های آن گوش می داده است.تصویر حنان الشیخ حنان الشیخ:« زنان در  داستان های هزار و یک شب در واقع راه خود را پیدا می کنند و بارها و بارها، شاهد هستیم که افراد ناتوان قدرتمند می شوند و قوی ها ضعیف می شوند. ما این تضاد را در درون شهریار، پادشاه قدرتمند، مشاهده می کنیم. در قصه اول هزار و یک شب او به طور مطلق حکومت می کند اما عشق عظیم او به یک زن که همسرش می باشد، آسیب پذیری اوست. وقتی متوجه می شود که او وفادار نبوده است، به جنون کشیده می شود، عشق او به نفرت و قدرتش به ضعف بدل می شود.و به آرامی، شهریار اسیر چیز دیگری می شود و ان چیز داستان های فریبنده شهرزاد است. شهرزادی که قرار بود زندانی او باشد، یکی دیگر از همسرانش که قرار بود صبح روز بعد به قتل برسد. اما من معتقدم که پادشاه زندانی او می شود؛ زیرا به داستانهایش، صدایش و همنشینی شبانه با او معتاد می شود.قدرت شهرزاد بر پادشاه با توانایی او در زنده نگه داشتن خود با سرگرم کردن پادشاه متوقف نمی شود. شهرزاد قدرت بسیار بیشتری بر او اعمال می کند. اگرچه داستان های هزار و یک شب دارای شخصیت ها و صداهای بی شماری است، اما ما باید هر یک تنظیم شده توسط شهرزاد ببینیم. در قصه های هزار و یک شب خواهش او برای عدالت و مهر دیده می شود. شهرزاد با تمام این داستان ها روی شهریار کار می کند. قصد شهرزاد آموزش دادن به اوست. حتی شاید تلاش می کند که او را شست و شوی مغزی بدهد. در حقیقت، به آرامی به او می آموزد که شهوت خود را نسبت به خون و خشونت گسترده علیه گسترده زنان کنار بگذارد.اگر با دقت نگاه کنید شهرزاد قصه هایی را انتخاب می کند که وضعیت او را منعکس می کند. همه شخصیت ها به نوعی خواهان زندگی هستند. او البته این کار را بسیار هوشمندانه انجام می دهد و با داستانهای کوچک در موضوعات مختلف این پیام استتار می کند. اما خط اصلی این است که اگر خود را در وحشیگری و کشتار غرق کنید، دیگر انسان نیستید.هزار و یک شب به نوعی برای ادبیات نقش تعیین می کند. این کتاب می گوید داستان ها شما را در طول زندگی راهنمایی می کنند و این قدرت را دارند که شما را انسان تر کنند.آنچه من در مورد آن صحبت می کنم در سطح انسانی اتفاق می افتد ، نه در سطح سیاسی. سومین رمان خودم را، درباره جنگ در لبنان نوشتم. در کتاب من، داستانی متفاوت از آنچه ما در فیلم ها، مستندها و گزارش های خبری در تلویزیون می شنویم، روایت می شود. شما در اخبار می شنوید که بمبی در منطقه ای سقوط کرد و همه سرنشینان یک ساختمان را کشت. اما وقتی در یک رمان می خوانید-چگونه چشم شخصی بیرون آمد و دنده های در هیچ جا یافت نشد، درباره شخصیت ها کنجکاو می شوید و از خود می پرسید چگونه او می تواند به زندگی ادامه دهد وقتی که شاهد این همه وحشت و خشونت باشد؟ شما با قهرمان داستان زندگی می کنید و عمیق جنایات را درک می کنید.»</description>
                <category>مریم خاکپور</category>
                <author>مریم خاکپور</author>
                <pubDate>Sat, 07 Aug 2021 13:51:29 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>