<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مریم‌صفا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@maryamsafa</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 03:50:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>مریم‌صفا</title>
            <link>https://virgool.io/@maryamsafa</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ثبت‌نام برای دوره‌ی دوم درنابالاتر</title>
                <link>https://virgool.io/DornaPodcast/%D8%AB%D8%A8%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1-jbdip9ml5893</link>
                <description> «درنابالاتر» یه برنامه‌ی اشتراکیه که به هم کمک کنیم از هر جا هستیم یک پله بالاتر بریم.. من، مریم‌صفا، مسؤول هماهنگی این برنامه هستم، اما «درنابالاتر» رو همه با هم می‌سازیم.دوره‌ی دوم «درنابالاتر» از اوایل تابستون با یک تیم حدود دوازده نفره شروع می‌شه و سه ماه ادامه داره. توی این سه ماه تلاش می‌کنیم روال زندگی‌مون رو بهتر کنیم به نحوی که از نظر جسمی، روانی، احساسی و اجتماعی انسان‌های سالم‌تری باشیم. غذای سالم، ورزش، کتاب، فیلم، پادکست، مدیتیشن، ارتباط عاری از خشونت، خلاقیت، نوشتن، همه بخشی از این برنامه هستن. من با تک‌تک شما مستقیم در تماس خواهم بود، ولی همه‌ی اعضای گروه هم در یکی از ابزارهای ارتباطی آنلاین با هم مرتبط خواهند بود. همه‌ی ما قراره برای این برنامه وقت و انرژی صرف کنیم. به این وقت و انرژی همگانی احترام بگذاریم و همراه گروه پیش بریم و ارزش افزوده ایجاد کنیم. کارهایی که قراره انجام بدیم بعضی ساده‌ن و بعضی احتیاج به صرف وقت بیشتر یا انعطاف‌پذیری دارن که توی زندگی‌های شلوغ‌مون جا بگیرن. اگر می‌خوایم در این برنامه شرکت کنیم، می‌پذیریم که کمی هم به خودمون فشار بیاریم و برای فعالیت‌های جدیدمون جا باز کنیم.برای درخواست عضویت در دوره‌ی «درنابالاتر» لطفن این پرسش‌نامه رو پر کنید. مهلت ارسال پرسش‌نامه 20 خرداد 98، 10 جون 2019 است. بعد از این تاریخ با کسانی که پذیرفته شدند تماس می‌گیرم و جزئیات تکمیل ثبت‌نام رو توضیح می‌دم.لینک پرسش‌نامه: https://survey.porsline.ir/s/8yidSxSشرکت‌کنندگان دوره‌ی اول «درنابالاتر» راجع به دوره گفته‌اند:– آدمایی که از این طریق شناختم یکی از بهترین جنبه‌های این مدت بود. من روزی که گفتم من آرزو دارم از انزلی تا ترکمن هایکینگ کنم اصلا انتظار نداشتم یکی بیاد بگه منم میام، با هم بریم.-شرکت و عضویت در درنابالاتر، نه یک پله بلکه چندین پله کیفیت زندگی منو بهتر کرد. یاد گرفتم که بدون ترس از قضاوت، از احساساتم بگم و اونا رو به اشتراک بذارم. یاد گرفتم به احساسات بقیه‌ی دوستانم گوش بدم و همدلی رو تمرین کنم. درنابالاتر عاداتی رو وارد روزمره‌ی زندگیم کرد که بارها اینور و اونور خونده یا شنیده بودم اما لازم داشتم یک دوست بهم بگه ‌بیا باهم انجامش بدیم.-توی این همراهی، چندباری که بچه‌ها از فکرها و دغدعه‌ها و تلاطمات روحیشون گفتند، خب خیلی همه شبیه به اینها رو تجربه کرده‌ایم و حس همذات پنداری رو برمی‌انگیخت. حس اینکه چقدر همه شبیه هم احساس می‌کنیم، از محیط و اطرافیان متاثر می‌شیم و واکنشهای شبیه به این تاثیرها می‌دیم و درگیری‌های ذهنی شبیه داریم.-درنا بالاتر برای من فرصتی بود برای بهتر کردن زندگیم، اندازه‌ی یک قدم. انگیزه بود برای اضافه کردن یک سری روتین که سال‌ها به خاطر تنبلی یا هزار و یک دلیل دیگه انجامشون نمی‌دادم. من در درنا بالاتر یاد گرفتم احساساتم رو بهتر بشناسم و طبق این شناسایی واکنش مناسب نشون بدم. بهترین قسمت درنا بالاتر برای من این بود که قضاوت نمی‌شم، نه به خاطر حال خوشم و نه بابت حال بدم. و اینکه یاد گرفتم چقدر راحت میشه با چند دقیقه وقت گذاشتن در روز روتین‌های جدید به زندگیم اضافه کنم. اینکه در طول این دوره آزاد بودم کدوم روتین‌ها رو انجام بدم و برای چه کارهایی بیشتر وقت بذارم ترس و استرس اضافه کردن این روتین‌ها رو به زندگیم کم کرد و انگیزه‌ی بیشتری برای ادامه بهم داد.-درنابالاتر، اول برای من یه کنجکاوی صرف بود، که ببینم چکار قراره بکنه، و در ادامه، از این که عضوش بودم، بسیار خوشحال شدم. در درنابالاتر، یاد گرفتم که آدمها، در‌هرکجای جهان که زندگی می‌کنند، دغدغه‌های نسبتا مشابهی دارند، و زندگی برای همه به نوعی، شبیه هم می‌گذرد. این ماییم که تعیین می‌کنیم، آن جایی که ایستادیم، چه‌جور جایی باشد. یاد گرفتم برای تغییر و یا ایجاد یک عادت، استمرار، مهمترین حرف را می‌زند و می‌توان آرام آرام، بسیاری از هدف‌های بزرگی که هیچ‌وقت محقق نشده‌اند را در برنامه‌ی زندگی گنجاند و نتیجه‌ی متفاوتی گرفت. درنابالاتر، خیلی آرام و‌ظریف، گوشه‌ی ذهنم نشست و کمک کرد بعد از مدتها دوباره کتاب بخوانم، ویدیوهای انگیزشی صحیح ببینم، و به یاد بیاورم که می‌توانم. و مهمترین ویژگی آن، آشنا شدن با بچه‌هایی هم‌فکر و هم‌تیپ خودم بود، و برای من که همیشه از آشنا شدن با آدمهای جدید استقبال می‌کنم، بسیار خوب و خوشایند بود.-راستش اولین موضوعی که من وقتی اسم درنابالاتر میاد به ذهنم خطور میکنه استقبال و پذیرش گرم دوستام تو گروه بود وقتی خودمو معرفی کردم ، اینو هم بگم که این افراد اونموقع کاملا برام غریبه بودن اما الان جز دوستای صمیمی زندگیم شدن.کار رو شروع کردیم و جلوتر میرفتیم ، روتین ها معرفی میشدن و بچه ها سعی میکردن از تجربیات خودشون بگن تا اینکه رسیدیم به قسمتی که من میخوام راجع به اون حرف بزنم: بله تمرین شناسایی احساسات *_*وقتی مریم صفا این تمرین و کلیاتش رو معرفی کرد من یه نگاه به لیست احساسات انداختم و با خودم گفتم اووووه چه لیست بالا بلندی کی میخواد رو این کار کنه و با خودم گفتم بذار جهت تست چند تاش رو بخاطر بسپرم و تو روز بهشون فکر کنم و بعععله دیدم که چه خوب دارم کانکت میشم باهاش. برای من نقطه عطف درنابالاتر همین قسمت بود، همین تمرین و اشتراک گذاری حس های من و تجربه های بچه ها کلا باعث شد من بیشتر و بیشتر غرق این موضوع بشم و ببینم نگرش خودم چقدر میتونه متفاوت باشه به دنیای اطراف. اگر بخوام صادقانه صحبت کنم من قبلا فکر میکردم باید خیلی تودار باشم کسی از احساساتی که درونم میگذره خبردار نشه فکر میکردم این قضیه نقاط ضعف ام رو لو میده، احساس میکردم ضعیفم و اینطوری همه میفهمن که چقدر ضعیفم ، روزها وشب هام همه اش کلنجار بود که خودمو مخفی کنم ، خودم که شامل مجموعه ای عظیم از احساس میشه رو منظورمه. اینطوری بخش زیادی از انرژی روزانه ام صرف همین کار میشد که ای داد بر من که چه بیهوده و عبث بود. میگن ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است ، درنا بالاتر بهم فرصت داد این ماهی رو بگیرم از آب. الان من دیگه همینی هستم که هستم برعکس گذشته فکر میکنم اگه بذارم بقیه خوب و صحیح من رو بشناسن چقدر قدرت دارم ، خیلی از اختلافات و بد خلقی هام با اطرافیانم رو میتونم حل کنم با همین تمرینی که به شدت ساده بنظر میاد اما بهتون این نوید رو میدم که اگه غرقش بشین به دنیای موازی دیگه ای سفر میکند که فکرشم هم نمیکنید.-از جمله مهمترین فوائد این برنامه برای من تمرین قدم قدم جلو رفتن و به تدریج اضافه کردن روتینها و عادات جدید و از طرف دیگه آروم آروم ترک کردن عادات قدیمی و به درد نخور بود. اثر مهم دیگه تمرین جهت آگاه شدن به احساسات و عواطف و کلن تمرین آگاهی و مایندفولنس در تمام ابعاد زندگی بود. یاد گرفتیم و تمرین کردیم که چطور بدون قضاوت احساساتمون رو از بیرون ببینیم، به جزئیاتشون آگاه بشیم و بسته به شرایط باهاشون کنار بیایم به جای اینکه سرکوبشون کنیم یا اجازه بدیم عنان اختیارمون رو به دست بگیرن.این دو تمرین در بستر تعامل با افراد دیگه گروه خیلی آسون‌تر و اثربخش‌تر انجام شدن و به طور عملی بهم نشون دادن که چطور به اشتراک گذاشتن قصه‌ها، دردها و رنجها و مهمتر از همه خوشحالیامون به همه‌مون کمک می‌کنه که مسیر درست رو بشناسیم، تو مسیر درست بمونیم و هر‌از‌گاهی دست همو بگیریم یا همدیگه رو هل بدیم. توی درنابالاتر دوستهای خوبی پیدا کردم که می‌خوام از این به بعد بیشتر بشناسمشون، باهاشون بیشتر حرف بزنم و اگر فرصتش پیش اومد باهاشون کار مشترک انجام بدم.در آخر در مورد مجری و طراح گروه مریم صفا باید بگم تمام تلاشش رو کرد تا یک آئینه تمام قد از خود واقعیمون رو بهمون نشون بده و کمکمون کرد و می کنه تا بهترین نسخه از این خود واقعی رو بشناسیم و بهش دسترسی پیدا کنیم. ازش از صمیم قلب تشکر می‌کنم بابت راه‌اندازی این دوره، دقت و تلاشش برای طراحی برنامه و تک تک روتینها، توجهش به جزئیات، زمانبندی و دیسیپلین لازم برای راه‌انداختن، عملی کردن و توی خط نگه داشتن یک همچین دوره ای برای بار اول و در نهایت محبت خالصانه‌اش برای گوش جان دادن به قصه‌های ما!از هر جا هستیم یک پله بالاتر بریم :)</description>
                <category>مریم‌صفا</category>
                <author>مریم‌صفا</author>
                <pubDate>Thu, 06 Jun 2019 17:06:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درنابالاتر - هفته‌ی دهم – بیشتر بدانیم</title>
                <link>https://virgool.io/DornaPodcast/%D8%AF%D8%B1%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-isdue0xzw0yb</link>
                <description> بیشتر بدانیم این هفته رو محمد برامون نوشته:توی این متن با من همراه می‌شید بریم سراغ چند نوشیدنی جذابی که می‌شناسیم؟ من یک باریستا هستم. یعنی کارم قهوه درست کردنه. پس بیاید با دنیای قهوه شروع کنیم. نمی‌دونم که شما با دنیای قهوه آشنا هستید یا نه؟ مثلا یک گوشه‌ی این دنیای قهوه‌ای رنگ بامزه نوشیدنی‌های برپایه‌ي اسپرسو جا خوش کردند. مثل لاته و موکا. شیر تو دمای ۶۰-۷۰ درجه سانتیگراد یک طعم شیرینی به خودش میگیره که خیلی روی قهوه اسپرسو خوش می ‌شینه و می‌تونه نوشیدنی‌های لطیفی بسازه که کلی عاشق سینه‌چاک داره… یا یه جای دیگه‌ي این دنیا قهوه‌هایی هستند که نوشیده میشن تا به نوشنده کافئین برسونن. بعضی‌هام خب سینه‌چاک انرژی ای هستند که از قهوه می‌گیرند. اما ما توی این نوشته می‌خوایم یه جای دیگه‌ی این دنیای جذاب بریم. میخوام بریم جایی از این دنیای باحال بایستیم که احتمالا دونه‌ّهای قهوه اگه زنده بودند می‌گفتند ما این‌جا بیشتر از هرجای دیگه ای حس می کنیم خودمونیم. جایی که مهمه دونه‌های قهوه از کجا اومدن. چه مسیریو طی کردن. چجوری طی کردن. می‌خوایم با هم بریم توی دلشون. این‌جا کجاست؟ قهوه‌های دمی.جایی که دونه‌های قهوه بعد از آسیاب شدن معمولا بدون این که تحت فشار زیاد هوا باشن در مجاورت آب قرار می گیرند. دم‌آوری قهوه‌ خیلی کار سختی نیست. ویدئو‌های یوتیوب یا وب‌سایت های مربوط به قهوه آموزش‌های خوبی دارند. وسایل دم‌اوری هم خیلی گرون نیستند. می‌تونید متُدهای دم‌آوری رو به عنوان کلیدواژه جست‌وجو کنید و آموزش‌های خوب پیدا کنید. مثلا V60 , Chemex, Siphon, Kalita  …نوشیدن این قهوه‌ها فرصتیه برای این که به چیزی که می‌نوشید فکر کنید. به طعمی که ازش می گیرید. بویی که ازش حس می‌کنید. انگار این‌جا مواجهه‌ي دونفره‌ی شماست با دونه‌های قهوه. در این متد‌ها معمولا از قهوه‌هایی استفاده می‌شه که بهشون میگن قهوه‌های تخصصی. قهوه‌های تخصصی در مقابل قهوه‌های تجاری قرار می‌گیرند. قهوه‌های تخصصی از مزرعه تا موقعی که به دست شما می رسن توجه خاصی بهشون می‌شه. مهمه که این قهوه‌ّها در کدوم منطقه از چه کشوری رشد کردن. در چه زیررگروهی از گیاه قهوه تعریف میشن. چه جور پروسسی رو بعد از برداشت از سر گذروندن. چه طوری برشته شدن و در نهایت چطوری آسیاب و دم‌آوری شدن. همه ی اینا اهمیت پیدا می کنه و توی تجربه‌ای که شما از فنجان قهوتون دارید نقش خودش رو ایفا می کنه. این‌جا جایی هستش که توی این نوشته ایستادیم. جایی که پامون رو فراتر از خوش‌مزه بودن یا اثرات فیزیکی یک نوشیدنی گذاشتیم. انگار داریم با نوشیدنیمون رفیق می‌شیم. انگار داریم شخصیتش رو و مشی و مرامش رو می‌شناسیم. داریم با اصالتی که نوشیدنیمون داره کیف می‌کنیم. برای من خیلی جذابه و همه‌ی هدفم توی این نوشته اینه که با هم بریم توی بحر این بعد از اون چه که می خوریم و می نوشیم…توی مثال بعدی بیاید بریم سراغ لیموناد. محتویات اصلی لیموناد فقط لیمو، آب و شکره. بعضی ها یه چیزایی رو بهش اضافه می‌کنند مثل سودا یا نعنا. بعضی ها‌هم یه چیزایی رو ازش کم می کنند. مثلا شکر رو کم می‌کنند که نوشیدنی سالم تری باشه. روشی که من دوست دارم اینه. این که پوست چند لیموترش رنده بشه و با آب و شکر روی آتیش بجوشه. بعد آب لیموها و همینطور اونچه که رو آتیش بوده از صافی عبور داده بشه و بهش یخ (و در صورت لزوم آب) اضافه بشه. اون‌چه که این روش رو خاص می‌کنه حضور محسوس پوست لیموئه که در کنار آب لیمو توی نوشیدنی ما حکمرانی می‌کنه. نمی‌دونم درسته از این جمله استفاده کنم یا نه ولی نوشیدن این لیموناد پوست لیمویی طوریه که انگار داریم با جناب لیمو صحبت می‌کنیم. اگه دقت کنید باز هم داریم پامون رو فراتر از طعم و اثرات نوشیدنی می‌ذاریم. داریم در مورد هویت نوشیدنی صحبت می‌کنیم.مثال بعدیم دنیاییه که من از دوتای قبلی کمتر می‌شناسمش. برای همین صرفا معرفیش می‌کنم اون هم فرهنگ نوشیدن چای در چینه. من چندین بار از اهل فنش این‌طور شنیدم که درست کردن چای چینی با روش‌های سنتی چین حتی از نوشیدنش لذت بخش تره. این مثال رو کوتاه کنم. چون اطلاعاتم در موردش زیاد نیست و نمی‌خوام به جاده خاکی بزنم.در پایان این نوشته می‌خوام یه پی نوشت بیارم. دارم به این فکر می‌کنم که اون چه سعی کردم توی این نوشته بگم تا حدی به روتین ها و فضای درنابالاتر مربوطه. از این جهت که شاید توجه ما به اصالت اونچه وارد بدنمون می کنیم بتونه خلأ هایی رو برطرف کنه که از بین رفتن اون خلأ ها انگیزه‌های ناخودآگاه ما رو برای پرخوری و بد خوردن از بین ببره. شاید این نگاه بتونه یه قدم در مسیر سالم خوردن هم باشه. شاید…</description>
                <category>مریم‌صفا</category>
                <author>مریم‌صفا</author>
                <pubDate>Fri, 03 May 2019 21:38:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درنابالاتر - هفته‌ی دهم – پیشنهاد فیلم</title>
                <link>https://virgool.io/DornaPodcast/%D8%AF%D8%B1%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D9%85-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-bklkuljpat3r</link>
                <description> یشنهاد یک فیلم ماجراجویانه‌ی این هفته رو سارا ل. برامون نوشته:وایلدیکی از فیلم‌هایی که خیلی روی من تاثیر گذاشت، بارها دیدم و دوست دارم دیدنش رو به شما هم پیشنهاد بدم، روایت قصه‌ی واقعی یک دختر آمریکاییه که وسط پیچ در پیچ‌هایی که دنیا براش تدارک دیده، میزنه به سرش و بدون تجربه‌ی آنچنانی شروع به یک ماجراجویی خیلی بزرگ میکنه. اون بعد از اینکه مادرش رو از دست میده و زندگی مشترکش از هم میپاشه و بعد از اعتیادی که دچارش میشه و تجربه‌ی یک سقط جنین، تصمیم می‌گیره به تنهایی طول کشور آمریکا رو طی مسیر (pacific crest trail) با یک کوله و پیاده طی کنه.به عبارت دیگه چریل استرید «غم بزرگ رو تبدیل به کار بزرگ میکنه». چند تا تصویر رو از این فیلم خیلی دوست داشتم: جاهایی از فیلم که وسط صحرای خشک و بی آب و علف به یاد خاطرات شیرینش با مادرش سعی میکنه سختی‌ها رو تحمل کنه. یا اونجا که یاد میگیره به جزییات خیلی ریز تو طبیعت دقت کنه و از همونا لذت ببره یا یک جایی از سفرش به یک پسربچه و مادربزرگش تو جنگل برمیخوره که این دیدار حسابی تکونش میده و دچار احساسات قوی میکنه.این فیلم از اون فیلم‌های انگیزاننده‌‌ست که بهتون پیشنهاد میکنم اگر احتیاج به شهامت برای انجام کاری دارید یا در آستانه‌ی یه ماجراجویی هستین حتمن تماشا کنید.</description>
                <category>مریم‌صفا</category>
                <author>مریم‌صفا</author>
                <pubDate>Wed, 01 May 2019 11:56:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درنابالاتر - هفته‌ی هفتم – بیشتر بدانیم</title>
                <link>https://virgool.io/DornaPodcast/%D8%AF%D8%B1%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87%DB%8C-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-xzub0eajfdtg</link>
                <description>  بیشتر بدانیم این هفته رو سپیده ب. برامون نوشته:همه‌ ما در طول روز تصمیم‌های متنوعی می‌گیریم، اما آیا شده به ریشه‌ این تصمیمات دقیق‌تر نگاه کنید؟ دن آریلی (Dan Ariely) در کتاب نابخردی‌های پیش‌بینی‌پذیر(Predictably Irrational) این فرض را که انسان‌ها فکر می‌کنند تصمیمات را بر اساس منطق می‌گیرند به چالش می کشه. هدف او در طول کتاب اینه که نگاهی دوباره به فرآیند تصمیم‌گیریمون بندازیم. همچنین با نشان دادن آمار، آزمایشات و یافته ها، اشتباهاتمون رو در تصمیم‌گیری ببینیم و متوجه بشیم چقدر تکرارشون می‌کنیم. اینطور می‌تونیم یاد بگیریم که دیگه در دام اونها نیفتیم. من در اینجا سعی کردم خلاصه‌ای از بعضی از این اشتباهات رو بیارم.- حقیقت نسبیت: مجله اکونومیست سه گزینه برای اشتراک ارائه داده. اشتراک آنلاین ۵۹ دلار، اشتراک چاپی ۱۲۵ دلار، اشتراک آنلاین + چاپی ۱۲۵ دلار. اکثر افراد گزینه آخر رو انتخاب می‌کنند. اثر فریب‌گر (Decoy Effect) به پدیده‌ای گفته میشه که در نتیجهٔ گیج‌شدن ذهن انسان بر اثر افزوده‌شدن گزینهٔ جدید پدید میاد و موجب تغییر رجحان به سمت برخی موارد موجود میشه. در این مورد هم گزینه سوم باعث شده گزینه اول ناچیز به نظر بیاد و در واقع رقابت بین دو گزینه آخر باشه که مشخصه کدوم مناسب‌تره. مقایسه یکی از ابزار های پرتکرار ما برای تصمیم‌گیریه و تیم مارکتینگ اکونومیست به خوبی این رو می‌دونستند. ما هر روز با مقایسه خرید می‌کنیم و واقعیت اینه که هر چقدر بیشتر داشته باشیم بیشتر هم می‌خواهیم. راه‌حل چیه؟ به عنوان مثال دفعه بعد که تو رستوران نشستیم به نسبیت توجه داشته باشیم. چون رستوران‌دار احتمالا می‌دونه چطوری منوی غذا روا بچینه تا غذایی که براش سودآوره انتخاب شه. یا اگه خواستیم گوشی موبایلمون رو ارتقا بدیم دقت کنیم که  با پول اضافه‌ای که می خواهیم پرداخت کنیم چه کار دیگه‌ای می‌تونیم بکنیم.- هزینه چیزهای رایگان: آدم‌ها به اجناس با برچسب رایگان یا مجانی واکنش منحصر به فردی نشان می‌دهند. طبق یک آزمایش، مشاهده شده که نگاه افراد به جنسی با برچسب رایگان در مقابل جنسی با برچسب ده سنت خیلی متفاوت از نگاه افراد به جنسی با برچسب ده سنت در مقابل جنسی با برچسب بیست سنته. هرچند در هر دو مورد، تفاوت قیمت دو جنس ده سنته. در مواقع روبرویی با انتخاب‌های متفاوت همیشه جنس همراه با هدیه رایگان بیشتر انتخاب میشه. به طور مثال این قضیه رو میتونیم تو سایت‌های آنلاین ببینیم. فرض کنید در سایتی ارسال برای خریدهای بیشتر از ۷۰ هزار تومان رایگانه. ولی ما بیشتر از ۴۰ هزار تومان خرید نداریم و برای اینکه به ارسال رایگان برسیم ۳۰ هزار تومن دیگه هم خرید می‌کنیم. اینطور چیزهایی رو می‌خریم که حتی لازمم نداریم. هزینه‌ای که برای به دست آوردن چیزهای رایگان می‌کنیم فقط مربوط به بخش مادی  نمیشه. ممکنه ساعتها در صف یه محصول رایگان وایسیم بدون اینکه زمان خرج شده رو در نظر بگیریم یا برای به دست آوردن یک چیز رایگان یک سری انتخاب دیگه بهمون تحمیل بشه. برای جلوگیری از این اشتباه می‌تونیم توجه‌مون رو به مجموع هزینه (زمان، فشار روانی، تحمیل انتخاب و ... ) جلب کنیم و شاید چند تومن بیشتر خرج کردن رو به محصول رایگان ترجیح بدیم.- ارزش  بالای مالکیت: ارزش‌گذاری ما برای چیزهایی که مالکشون هستیم بالاتر از ارزش واقعی اون‌هاست. علت این مسئله در درجه اول اینه که مالکیت بخشی از هویت اجتماعی ماست و در طول تکامل یاد گرفتیم از دست دادن یک تهدید به حساب میاد. وقتی ما می‌خواهیم شئی رو بفروشیم بیشتر روی چیزی که از دست می‌دیم تمرکز می‌کنیم تا چیزی که به دست میاریم. همچنین وقتی می‌خواهیم اونو بفروشیم به رابطه عاطفی و خاطراتی که داشتیم فکر می‌کنیم و این جدایی رو برای ما سختر میکنه. یه کاری که میتونیم برای جلوگیری از این اشتباه بکنیم اینه که یک فاصله‌ای از آن چیزی که داریم بگیریم و به چشم یک خریدار به بهش نگاه کنیم.- قدرت قیمت: در یک آزمایشی بیماران را به دو گروه تقسیم کردند. به یک گروه آسپرین یک سنتی و به گروه دیگر آسپرین پنجاه سنتی دادند. نتایج نشون میده که گروهی که آسپرین ۵۰ سنتی مصرف کردند بهبودی بهتری داشتند، در صورتی که مواد دو آسپرین تفاوتی نداشتند. به این آزمایش اثر پلاسیبو(داروی دلخوش کنی) هم گفته میشه. ما ناخودآگاه فکر میکنیم داروهایی که گرونترند بهترند. این حس محدود به دارو نیست. ماشین، لباس، خونه، ساعت یا هر چیزی دیگه ای هم ممکنه اینطور به نظر برسه. البته آزمایشات در این مورد خیلی محل اختلاف نظره و هنوز آزمایشات کافی در این مورد انجام نشده.من به شخصه بعد خوندن این کتاب در برابر برچسب رایگان مقاوم شدم و موقع خرید آنلاین اندازه نیازم خرید میکنم و هزینه پست رو میدم. همچنین برای خریدهای احساسی یه لحظه مکث می‌کنم و بعد تصمیم می‌گیرم. به شما هم پیشنهاد می‌کنم این کارو امتحان بکنید.</description>
                <category>مریم‌صفا</category>
                <author>مریم‌صفا</author>
                <pubDate>Thu, 11 Apr 2019 11:53:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درنابالاتر - هفته‌ی ششم – بیشتر بدانیم</title>
                <link>https://virgool.io/DornaPodcast/%D8%AF%D8%B1%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87%DB%8C-%D8%B4%D8%B4%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-mqcebzmqrnie</link>
                <description> بیشتر بدانیم این هفته رو سارا ل. برامون نوشته:خودت باش که خوشحال باشیتا حالا شده که حس کنی مدام به تایید آدمای اطرافت نیاز داری؟ یا اینکه همش یه چیزی تو دلت قیلی ویلی میره واسه این‌که دلت میخواد مرکز توجه باشی؟ یا همیشه سعی میکنی یه کسی باشی غیر از خود واقعیت؟ یا همش تو این فکری که بقیه رو تحت تاثیر قرار بدی؟ یا شایدم اکثر مواقع مجبوری یه نقاب به صورتت بزنی؟اگه حست به هرکدوم از چیزایی که گفتم نزدیکه، احتمالا خیلی با خودت خوشحال نیستی و این ظلم بزرگیه که داری به اعتماد به نفس، صلح درونی و رضایت خاطرت از زندگی میکنی.این حس ناخوشایند در صورت تکرار، میتونه انرژی تو رو بگیره و به افکار منفی، استرس و اضطرابت پرو بال بده که تو وجودت جا خوش کنن.خیلی خب، بذا یه بار برای همیشه باهاش روبرو بشیم. اگه فکر میکنی به اندازه کافی خوب نیستی یا اگه مدام خودت رو با بقیه مقایسه میکنی پس شخصیتت اونجور که باید، قرص و محکم نیست و یه سری ضعف‌ها و ترس‌هایی تو وجودت داری، به همین سادگی.اما دونستن و روبرو شدن با این ترس و ضعف آخر دنیا نیست. مگه نه اینکه هرکدوم از ما تو یه جایی از زندگی احساس بی کفایتی کردیم؟ مگه نه اینکه همه‌ی ما یه سری نقاط ضعف مخصوص به خودمون رو داریم؟ آگاهی به اینکه ما نیاز داریم روی شخصیتمون کار کنیم شاید اولش برخلاف حرف‌های نظریه‌پردازان غریزه‌ی ذاتی انسان‌ها به نظر بیاد ولی این مهم‌ترین قدم و اولین مرحله‌ست برای این‌که خودت رو در مسیر رشد شخصی قرار بدی.اولین اقدام واسه اینکه خودت رو دوست داشته باشی اینه که بتونی تشخیص بدی چی تو رو از بقیه‌ی آدما متمایز میکنه. فرق تو با بقیه چیه. مهم اینه که بدونی که چی رو راجع به خودت دوست داری و چه چیزهایی تو وجودت نیاز به بهبود داره. حواسمون به این مورد باشه که بعضی وقتا چیزی که به نظرت یه خصوصیت ناخوشایند میاد همون میتونه نقطه قوتت باشه.بعد بهتره سعی کنی متوجه وضعیت و نیازهای خودت باشی و راجع بهشون حرف بزنی و برای اینکه حالت بهتر بشه کاری در راستای برآورده شدنشون بکنی .وقتی که  نسبت به هویتت آگاه‌تر شدی و برات مشخص‌ شد که کی هستی، به تدریج این احساس صلح با خودت شروع میشه و این درست وقتیه که میتونی روی رشد شخصیت کار کنی.سعی کن ترس‌های خودت را به چالش بکشی، یه سری چالش که باعث بهبود کیفی زندگیت بشن. خیلی خجالتی هستی؟ احساس عدم امنیت احساسی داری؟ احتمالا چالش درست برای تو اینه که خودت رو در معرض معاشرت با بقیه قرار بدی یا بیشتر فعالیت‌های خارج از خونه داشته باشی مثل انجام ورزش‌های گروهی یا تورهای کوهنوردی، شرکت در مهمونیا یا گردهمایی‌هایی که توش هیچکس رو نمی‌شناسی. اینا فقط یه سری مثالن. این چالش‌ها میتونن هرچیزی باشن، هرچیزی که انجامش برات مشکله ولی با این همه کمکت میکنه که حس بهتری نسبت به خودت داشته باشی و تو رو به سمت زندگی با کیفیت‌تری میبره. لازم نیست این کار خیلی بزرگ یا خیلی سخت باشه که به عنوان چالش انتخابش کنی بلکه برعکس باید یه فعالیتی باشه که برطبق نیازها و توانایی خودت بهش رسیده باشی و بتونی به بهترین شکل در حد خودت انجامش بدی و توش بدرخشی.بذا برات چندتا مثال بزنم تا موضوع روشن شه: من برای اینکه خود واقعیم و نقطه‌ی خوشحالی خودم رو پیدا کنم یه چالشی دارم و اون اینه که هرچندوقت یه بار سعی میکنم خودم رو تو موقعیت‌های غیرراحت و اکستریم تو طبیعت قرار بدم و ببینم چقدر میتونم در برابر شرایط خیلی سخت وقتی کاملا در برابرشون تنها و مستاصلم دوام بیارم. مثلن همین چندوقت پیش شروع به شنای تو دریاچه کردم، چیزی که ازش وحشت داشتم و از طرفی بابت عنوان کردنش تو جمع و کمک خواستن از بقیه خجالت می‌کشیدم. این چالش باعث شد حس کنم که به طبیعت وصلم و درونم پر شد از لذت و خوشحالی و اینکه باطری‌های روحم جوری تقویت شد که باز بتونم برگردم و با زندگی قوی‌تر و شاداب‌تر روبرو بشم.وقتی از صخره‌ها بالا میرم یا از یه ارتفاعی تو آب میپرم، حس میکنم بدنم تو هارمونی کامل با طبیعته، با این فعالیت‌ها به خودم ثابت میکنم که هیچ محدودیتی برای رسیدن به خواسته‌هام وجود نداره و میتونم بازم مرزهای آرزوهام رو عقب‌تر ببرم، همین میشه که وقتی تو کار به یه موقعیت بغرنج میرسم با خودم تکرار میکنم که آروم باش چون از پسش برمیای و موقعیت اونقدری که به نظر میرسه ترسناک نیست.رییس سابقم که یکی از موفق‌ترین مدیرها و شریف‌ترین انسان‌هاییه که تو زندگیم دیدم، عادت جالبی داشت که هرچقدر فشار کاری و استرسش بیشتر میشد، بیشتر به سمت کوهنوردی میرفت. چه شب و چه روز و هربار با رکوردهای خیره‌کننده کوه‌ها رو بالا میرفت و باز صبح روز کاری بعد با لبخند و پرانرژی‌تر از همه‌ی ما میومد و مقهور وضعیت ناامیدکننده نمیشد.دوست دیگه‌ای دارم که در مواقع سختی یا خوشحالی زندگیش میره میدوئه. دویدن مسیرهای طولانی، راه حل و چالشش برای تخلیه‌ی احساساتشه. چه اون موقع که مامانش تو مراحل آخر جنگیدن با سرطان بود و روزهای دردناکی داشت و چه اون موقع که با زحمت زیاد تو شغل مورد علاقه‌اش پذیرفته شد، هرباز می‌دیدم که دویدن رو از برنامه‌ی روزمره‌ش حذف نکرده.یکی دیگه از دوستانم هست که وقتی زندگی باهاش نامهربونه یا وقتی همه چی بروفق مرادشه، یه آهنگ میذاره و بی‌توجه به جمع و موقعیت یه گوشه برای خودش میرقصه. نگاه کردن به رقصش بیشتر شبیه‌ به نگاه کردن به یک اثر هنریه، انقدر که با تموم وجود تو این حرکات غرق میشه و برق میزنه از قشنگی. خودش میگه میتونم چشمام رو ببندم و خودم رو بسپرم به موسیقی و از دنیا و متعلقاتش جدا شم و بهتر مسائل رو درک کنم.هرکسی حتمن یه روش و چالشی برای خودش پیدا میکنه. کافیه که به خودت و درونیاتت خوب دقت کنی تا متوجه بشی، چالش تو واسه اینکه به خودت نزدیک‌تر بشی چیه؟</description>
                <category>مریم‌صفا</category>
                <author>مریم‌صفا</author>
                <pubDate>Sat, 06 Apr 2019 15:32:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درنابالاتر - هفته‌ی ششم – پیشنهاد پادکست</title>
                <link>https://virgool.io/DornaPodcast/%D8%AF%D8%B1%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87%DB%8C-%D8%B4%D8%B4%D9%85-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-ujhpgpdz5jzv</link>
                <description> پادکست بی‌پلاس یکی از جالب‌ترین پادکست‌های فارسیه برای من که خلاصه‌ی کتاب‌های غیرداستانی رو تعریف می‌کنه. خیلی وقت‌ها شنیدن خلاصه‌ی کتاب جذابه و گاهی وقت‌ها هم انقدر کنجکاوی برانگیزه که آدم رو تشویق می‌کنه کل کتاب رو بخونه.برای این هفته پیشنها می‌کنم اپیزود آخر فصل اول این پادکست رو به اسم «جاده‌ای به شخصیت» گوش کنیم.دغدغه‌ی اصلی این اپیزود پادکست ( و به طبع کتاب) دو نوع شخصیتیه که در همه‌ی آدم‌ها در کنار هم زندگی می‌کنند. آدم 1 و آدم 2. آدم 1 برون‌گراست (نگاه به بیرون داره) و آدم 2 درونگراست (نگاه به درون داره). آدم 1 بیشتر به دنبال موفقیت در اجتماع و ثروت و شهرت و ثابت کردن خودشه، آدم 2 بیشتر به دنبال ارزش‌های انسانیه. همون‌طور که گفتیم هر کسی هر دوی این‌ها رو در درونش داره و داره باهاشون زندگی می‌کنه، اما شرایط مختلف ممکنه یکی از این آدم‌ها رو در درون ما فعال‌تر کنه.شنیدن این اپیزود من رو به فکر فرو برد. این‌که چطور می‌شه هیچ‌کدوم از این دو تا آدم رو قضاوت نکرد و تعادل بین‌شون برقرار کرد. این دغدغه شاید حتا یکی از محرک‌های ناآشکار راه‌انداختن درنابالاتر بود. پیشنهاد می‌کنم گوش کنید به عنوان خوراک ذهن، فقط این‌که شنیده باشید و یه جا گوشه‌ی ذهن‌تون نگهش دارید کافیه به نظرم.http://bit.ly/dornabalatar14https://bpluspodcast.com/archives/the-road-to-character/</description>
                <category>مریم‌صفا</category>
                <author>مریم‌صفا</author>
                <pubDate>Wed, 03 Apr 2019 11:40:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درنابالاتر - هفته‌ی پنجم – آن دم (aha moment)</title>
                <link>https://virgool.io/DornaPodcast/%D8%AF%D8%B1%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87%DB%8C-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D9%85-aha-moment-ari1jwdhvhnk</link>
                <description> امروز اول جلسه‌ی مدیتیشن آقای Headspace گفت هدف این مدیتیشن این نیست که افکار منفی رو با افکار مثبت جایگزین کنیم. هدف اینه که کلن دیدگاه‌مون رو نسبت به افکارمون تغییر بدیم. که افکارمون ما رو تعریف نمی‌کنند. که ما فراتر از افکار و احساسات‌مون هستیم، چه مثبت یاشن چه منفی، چه خوشایند چه ناخوشایند.برای من انگار تلنگری بود که از خواب بیدارم کرد (یه مرحله‌ی دیگه از بیداری). این که انقدر ساده بیان کرد این قضیه رو که من هی تلاش می‌کردم واسه خودم و بقیه روشن کنم. که لزومن افکار مثبت و احساسات خوشایند خوب و افکار منفی و احساسات ناخوشایند بد نیستن. واقعیت اینه که همه‌شون میان و می‌رن و «خود» واقعی ما چیزی جدا و فراتر از همه‌ی این‌هاست. «خود» ایده‌آل به همه‌ی این رفت و آمدها آگاهی داره و درگیرشون نمی‌شه. و مدیتیشن تمرین خیلی خوبیه برای پرورش خود ایده‌آل از این منظر.</description>
                <category>مریم‌صفا</category>
                <author>مریم‌صفا</author>
                <pubDate>Thu, 28 Mar 2019 16:48:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درنابالاتر - هفته‌ی پنجم - پیشنهاد فیلم</title>
                <link>https://virgool.io/DornaPodcast/%D8%AF%D8%B1%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87%DB%8C-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-fttmzpw5plyb</link>
                <description> چند نفر از بچه‌های تیم درنابالاتر پیشنهاد کردن این هفته فیلم «میان‌ستاره‌ای» (Interstellar) رو ببینیم. برای خود من دیدن دوباره‌ی فیلم بعد از چند سال تجربه‌ی بسیار جالبی بود. هنوز هم بحث فضا که وسط میاد گیج می‌شم و احساس می‌کنم مطلقن هیچی نمی‌فهمم، اما مسحور و شگفت‌زده هم می‌شم و نهایتن تلاش برای فهمیدن رو می‌گذارم کنار و ازش لذت می‌برم فقط.مهدی بعد از دیدن فیلم برامون نوشته:» میان‌ستاره‌ای همزمان تلاش علمی – تخیلی پر خرج و قصه ای بسیار ساده درباره‌ی عشق وفداکاری‌ست . فیلم در بخش‌های مختلف پرحرارت، نفس گیر، امیدوارکننده و سوزناک است و با تمام جنبه‌های ماجراجویانه و آینده‌بینی‌هایش خیلی زیاد در احساسات زمینی و واقعیت‌های علمی ریشه دوانیده است.من با دیدن فیلم نتونستم در همون لحظه راجع بهش تصمیم بگیرم و هنوز معلق بین نکات شوکه کننده و سطحی‌ش هستم. این فیلم رو میشه از زوایای مختلفی نگاه کرد و اتفاقا یکی از چالش‌ها اینه که بیننده باید در این باره تصمیم‌گیری کنه.پیشنهاد من اینه که این فیلم رو با کیفیت بالا نگاه کنید علی‌الخصوص که کیفیت IMAX  این فیلم هم در ایران به تازگی منتشر شده.»ندا هم برداشت خودش رو از فیلم این‌طور بیان کرده:» ​برای من اینترستلار فیلمیه در مورد جادوی عشق و این‌که چطور راه نجات ماست، در‌حالیکه ما‌کاملن از این موضوع بی‌خبریم.از طرف ناسا، یک تیم ماموریت داره که برای نسل بشر ،که به دلائل مختلف در حال انقراضه، یک خونه‌ی جدید در یک گوشه‌ی دیگه‌ی کهکشان‌ها پیدا کنه. یکی از تاثیرگذارترین دیالوگهای فیلم بین برند و کوپر، دو‌‌تا از اعضای این تیم در‌می‌گیره، اونجا که برند در مورد عشقش به اد​​موندز (یکی از فضانوردهای ماموریت قبلی) میگه با توجه به اینکه سوختشون محدوده،برای پیدا کردن محل جدید، باید به حرف دلشون گوش بدن و نه به منطقشون که میگه گزینه دیگه‌‌ای رو، که دکتر مان هست،انتخاب کنن:– به حرفم گوش کن وقتی بهت می‌گم عشق چیزی نیست که ما انتخاب کرده باشیم. عشق مشهوده، قدرتمنده، عشق حتما یه معنا داره.+ بله عشق معنا داره: فواید اجتماعی، پیوند اجتماعی، تربیت فرزند…– ما مرده‌هامون رو دوست داریم. فایده اجتماعی اون چیه؟+ هیچی– شاید معنای بیشتری داشته باشه. چیزی که ما هنوز نمی‌تونیم درک کنیم. شاید یه جور دلیل باشه، یه جور محصولی از ابعاد بالاتر باشه که ما نمی‌تونیم به طور محسوس درکش کنیم…من در طول کهکشان شیفته کسی هستم که ده ساله ندیدمش، می‌دونم احتمالا مرده…عشق تنها چیزیه که می‌تونیم حسش کنیم که فراتر از ابعاد زمان و فضا جریان داره. شاید باید بهش اعتماد کنیم، حتی اگر هنوز اونو درک نمی‌کنیم…کوچکترین احتمال دیدن ادموندز منو هیجان‌زده می‌کنه…مناظره برند و‌کوپر از نظر من از جایگاه دل و منطق هست، چنانکه دو گزینه موجود، ادموندز و دکتر مان هم نماینده معشوق و‌ مادیات هستند.فیلم کلی از منظر علمی هم جالبه و به خاطر دیالوگهای نغزی که داره صد در صد ارزش بیش از یک بار دیدن رو داره.»پیشنهاد می‌کنیم فیلم رو ببینید و برداشت خودتون رو ازش با ما هم به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>مریم‌صفا</category>
                <author>مریم‌صفا</author>
                <pubDate>Tue, 26 Mar 2019 18:24:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درنابالاتر - هفته‌ی چهارم – پیشنهاد – سبزی‌پلو ماهی</title>
                <link>https://virgool.io/DornaPodcast/%D8%AF%D8%B1%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87%DB%8C-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%D8%A8%D8%B2%DB%8C%D9%BE%D9%84%D9%88-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-ik6grwmywguj</link>
                <description> سخن کوتاه که به مناسبت شب عید، پیشنهاد می‌کنم پادکست زرشک و باقی غذایا، دستور پخت سبزی‌پلو ماهی رو گوش کنیم.این اپیزود پادکست زرشک و باقی غذایا رو که سه سال پیش تهیه شده می‌تونید روی سایت ناملیک گوش کنید.http://bit.ly/sabzipoloسال نو پیشاپیش مبارک :) از طرف تیم درنابالاتر</description>
                <category>مریم‌صفا</category>
                <author>مریم‌صفا</author>
                <pubDate>Tue, 19 Mar 2019 21:35:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درنابالاتر - هفته‌ی سوم – بیشتر بدانیم</title>
                <link>https://virgool.io/DornaPodcast/%D8%AF%D8%B1%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-hlpqdwv2hb60</link>
                <description> «بیشتر بدانیم» این هفته رو سپیده ب. برامون نوشته:همه‌ی ما از فواید مدیتیشن خیلی شنیدیم ولی آیا واقعن انقدرکه میگن تاثیرگذار هست؟ اگه بخوایم تو یه کلمه جواب بدیم بله تاثیرگذاره. با پیشرفت تکنولوژی‌های ام‌آر‌آی و نگاشت‌های مغزی دانشمندان علوم اعصاب تونستند به مغز دقیق‌تر بپردازند. یعنی تونستند ببینند وقتی ما مدیتیشن می‌کنیم تو مغز ما چی می‌گذره و اثرات مدیتیشن بلندمدت چیه. اوایل فرض می‌شد چیزی که تغییر می‌کنه فعالیت مغزه ولی با مطالعات بیشتر مشخص شد که حتی ساختار مغز می‌تونه تغییر کنه. همونطور که ورزش و تمرین ماهیچه‌ها رو بزرگتر و قویتر می‌کنه، تمرین دادن مغز با مدیتیشن می‌تونه ناحیه‌ای از مغز رو که به شادی و خوشی مربوطه بزرگتر و قویتر کنه.هرجا صحبت از مدیتیشن میشه، مفهوم مایندفولنس(که فرآگاهی، ذهن‌آگاهی و یا توجه‌آگاهی هم ترجمه میشه) هم وسط میاد. مایندفولنس به معنای حاضر بودن در لحظه است، بدون حواس‌پرتی. به نوعی رها کردن مغز به حالت طبیعی خودشه، بدون قضاوت یا جهت‌گیری. تجربه کردن زندگیه همون‌طور که هست، بدون گم شدن در فکر. حالا مدیتشن یه تکنیک برای تمرین مهارت مایندفولنسه. مدیتیشن قرار نیست تغییری در احساس‌های ما ایجاد کنه، می‌خواد تجربه‌ی ما از این احساس‌ها رو تغییر بده. انگار بتونیم فرای احساسات و افکار غم و اندوه یه جایی برای صلح و آرامش پیدا کنیم. نقطه شروع اینه که قبول کنیم این ذهن ماست که تجربه‌های ما رو تعریف می‌کنه. به خاطر همین هم هست که پرورش ذهن مهمه. با تغییر طرزی که دنیا رو می‌بینیم به طور مؤثری دنیای اطرافمون رو هم تغییر می‌دیم.حالا از شما یه سؤال دارم. آخرین باری که ساکت و بدون حواس‌پرتی و مزاحمت نشستید کی بوده؟ بدون تلویزیون، موزیک، کتاب، غذا، دوستان و یا حتی بدون اینکه نیاز باشه به موضوعی فکر کنید. اگر تا حالا چیزی مثل مدیتیشن انجام نداده باشید احتمالاً هیچوقت. ما یه جورایی معتاد «انجام دادن»ایم. حتی اگه فکر کردن باشه. پس تعجب‌آور نیست آروم نشستن بدون حواس‌پرتی برامون غریب بیاد. در ادامه چهار تمرین برای شروع کار آورده شده.تمرین ۱: بدون اینکه از جایی که نشستید تکون بخورید گوشی، لپ‌تاپ یا هر وسیله‌ای که دستتون هست رو کنار بذارید. لازم نیست پوزیشن خاصی داشته باشید، فقط چشم‌هاتون رو ببندید و برای یکی دو دقیقه بشینید. مهم نیست اگه افکار بهتون هجوم آوردند،اجازه بدید بیان و برن. اما ببینید نشستن بدون کاری نکردن چه احساسی داره.چطور بود؟ آرامش‌بخش بود یا حس کردید باید کاری کنید؟ مهم نیست. این یه امتحان نیست. در این مرحله فقط به تمایل شدید به انجام کاری توجه کنید. اگه این تمایل رو نداشتید، تمرین رو برای دقایق بیشتری انجام بدید.تمرین ۲: دو دقیقه دیگه برای این تمرین کوتاه زمان بگذارید. مثل تمرین قبل همونطور که هستید بنشینید و هر چیزی دستتون هست کنار بذارید. روی یکی از حس‌هاتون تمرکز کنید. ترجیحاً شنوایی یا بینایی. پیشنهاد می‌کنم چشم‌هاتون رو ببندید و به صداهایی که از اطراف میاد توجه کنید. اگه صداها غیر قابل پیش‌بینی هستند ممکنه ترجیح بدید چشماتون رو باز کنید و به یه شئ یا نقطه‌ای روی دیوار خیره بشید. هر حسی که انتخاب می‌کنید تا جایی که می‌تونید روش تمرکز کنید ولی به خودتون سخت نگیرید. اگه یه فکری حواستون رو پرت کرد فقط به آرومی توجه‌تون رو به جسم یا صدا برگردونید و ادامه بدید.مدیتیشن با زمینه مایندفولنس درباره متوقف کردن افکار و کنترل ذهن نبوده؛ بلکه فرآیندی از کنترل نکردن، یک قدم به عقب برداشتن و یادگیری چگونگی تمرکز کردن منفعل بوده درحالی‌که ذهن به حالت طبیعی خودش رها شده.یه روز ابری رو تصور کنید، بدون آسمون آبی و فقط با ابرهای متراکم. حالا فرض کنید ابرها افکار شمان. گاهی سفید و کرکی‌اند و گاهی سیاه و سنگین. رنگ ابرها احساس و حالت شما رو نشون میده (وقتی ابرها سفید و کرکی‌اند اصولاً مشکلی نیست ولی وقت مدیتیشن ممکنه با یه ذهن شلوغ کار راحت نباشه). حالا وقتی سوار هواپیما میشیم اون بالا چیزی نیست جز آسمون آبی. حتی وقتایی که به نظرمون تو آسمون جز ابرهای سیاه و سنگین چیزی نیست، همیشه اون بالا یه آسمون آبی هست. آسمون همیشه آبیه. ابرها افکار ما هستن و گاهی سرمون به قدری شلوغ میشه که فراموش می‌کنیم آسمون آبی‌ای هم وجود داره. جوهر بنیادی ذهن مثل آسمون آبی تغییرناپذیره. مهم نیست چه احساسی داشته باشیم، فقط وقتی احساس سختی داریم ابرها واضح‌ترند. نکته‌ی این داستان اینه که ما همیشه می‌خوایم اون آسمون آبی رو به وجود بیاریم ولی واقعیت اینه که لازم نیست چیزی به وجود بیاریم، آسمون آبی همیشه اونجاست.تمرین ۳: این بار هم وسایلتون رو کنار بذارید و مثل دفعه قبل که به صدا و تصویر توجه کردین، این بار به حس‌های فیزیکی توجه کنید. حس فشار بدنتون روی صندلی یا زمینی که روش نشستید، کف پاهاتون که روی زمینه و یا دستهاتون که روی پاهاست. ممکنه ذهنتون باز هم پرسه بزنه. اگه ذهنتون شلوغ بود یاد ایده آسمون آبی و امکان اینکه در ورای همه این احساسات و افکار ممکنه یه جای آروم، وسیع و روشن باشه بیفتید. پس هر وقت ذهنتون پراکنده شد فقط توجه‌تون رو به حس‌های فیزیکی برگردونید.مقاومت عنصری کشنده‌ست. ما وابسته چیزهایی هستیم که دوست داریم و نمی‌خوایم از دستشون بدیم. احساسات خوشایند هم همینطورند. هر چقدر ما بیشتر تعقیبشون کنیم، بیشتر از از دست دادنشون می‌ترسیم. شادی فقط شادیه. مسئله مهمی نیست، میاد و میره. ناراحتی هم همینطور. اگه میل شدیدمون رو به تجربه همیشگی اتفاقات خوشایند کنار بذاریم و از تجربه احساسات ناخوشایند نترسیم ذهن آرومی خواهیم داشت. همچنین وقتی می‌خوایم از شر یه حس ناخوشایند راحت شیم تنش در خودمون ایجاد می‌کنیم. کافیه یه تمرینی بکنیم. وقتی حس خوشایندی داریم اون رو با کسانی که دوستشون داریم به اشتراک بذاریم و وقتی که حس ناخوشایندی داریم فکر کنیم این حس متعلق به کسیه که دوستش داریم و اون حس رو ما تجربه می‌کنیم که اون نکنه.تمرین ۴: روی یه احساس خوشایند یا ناخوشایند تمرکز کنید. چشم‌هاتون رو ببندید. برای مثال ممکنه احساس سبکی در دست‌ها یا پاهاتون بکنید و یا یه دردی در زانو حس کنید. به طور نرمال می‌خواید که اون حس خوب رو نگه دارید و از شر حس بد خلاص بشید. ولی چه اتفاقی میفته وقتی حس خوبتون رو با بقیه شریک بشید یا فکر کنید حس ناخوشایند رو دارید به جای یکی دیگه تحمل می‌کنید؟ این تجربه شما رو عوض نمی‌کنه؟شادی و غم در کنار هم معنا پیدا می‌کنند. اونها مثل دو روی یه سکه‌اند و ما نمی‌تونیم فقط یکی رو داشته باشیم. احساسات به تنهایی مشکل نیستند بلکه واکنش ما به اونها سبب مشکل میشه. مدیتیشن در بلندمدت به بهتر شدن کیفیت زندگی ما کمک کنه. پس پیشنهاد می‌کنم حتما امتحانش کنید. </description>
                <category>مریم‌صفا</category>
                <author>مریم‌صفا</author>
                <pubDate>Wed, 13 Mar 2019 16:07:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درنابالاتر - هفته‌ی سوم – پیشنهاد</title>
                <link>https://virgool.io/DornaPodcast/%D8%AF%D8%B1%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-cslfaznmg5ue</link>
                <description> ه مناسبت نزدیک شدن بهار و عید، این هفته یک پیشنهاد ویژه داریم: پاک‌سازی. اگر تا الان خونه‌تکونی عیدتون رو انجام ندادید که می‌تونید با این برنامه ادغامش کنید و اگر انجام دادید هم که چه بهتر، می‌تونید این برنامه رو راحت‌تر اجرا کنید. این پاک‌سازی فقط به معنی تمیز و مرتب کردن نیست. این پاک‌سازی کمک می‌کنه بهتر تصمیم‌گیری کنیم، سالم‌تر زندگی کنیم و به سبک زندگی ایده‌آل‌مون نزدیک‌تر بشیم.قبل از این‌که شروع کنیم، تصور کنید که محل زندگی ایده‌آل‌تون چه شکلیه. مثلن خونه‌ی ایده‌آل من روشن و دل‌بازه، وسایل خیلی خیلی کمی داره، طیف رنگ‌هاش سفید، خاکستری، سیاهه، با چند تا وسیله‌ی رنگی این‌جا و اون‌جا. خونه‌ی ایده‌آلم همیشه تمیز و مرتبه و هیچ وسیله‌ی اضافی هیچ‌کجا دیده نمی‌شه [لازم به ذکره که خونه‌ی فعلیم سال‌های نوری با خونه‌ی ایده‌آلم فاصله داره]. بنویسید خونه‌ی ایده‌آل‌تون چه شکلیه، نقاشیش کنید، توصیفش کنید.وقتی تونستید خونه‌ی ایده‌آل‌تون رو متصور بشید و توصیفش کنید، وقتشه که قدم اول رو برای رسیدن بهش بردارید: پاک‌سازی. خونه‌ی مرتب فقط جای وسایلیه که بهشون نیاز داریم و دوست‌شون داریم. لباس‌هایی که دوست داریم بپوشیم، کتاب‌هایی که نمی‌تونیم صبر کنیم تا بخونیم‌شون، مدارکی که واقعن لازم‌شون داریم، عکس‌هایی که با دیدن‌شون یاد لحظه‌ی گرفتن‌شون بیفتیم… هر چیزی غیر از این‌ها فقط توی خونه جا اشغال می‌کنه و بهترین کار اینه که ردش کنیم بره.وقتی دارید وسایل‌تون رو مرتب می‌کنید به این فکر کنید که چی رو واقعن می‌خواهید نگه دارید. هر وسیله‌ای چه هدفی توی زندگی‌تون داره. مثلن اگر چند سال پیش یه لباس برق‌برقی خریدید چون خیلی از دیدن و خریدنش هیجان‌زده شدید، ولی هیچ‌وقت نپوشیدیدش، شاید هدف اون لباس شاد کردن شما در لحظه‌ی خریدش بوده. لباس برق‌برقی‌تون همون موقع مأموریتش رو انجام داده و دیگه قرار نیست ارزشی به زندگی شما اضافه کنه. از لباس برق‌برقی‌تون تشکر کنید که یه زمانی شادتون کرده و ردش کنید بره. کم‌کم که این تمرین رو با تک‌تک وسایل‌تون انجام بدید، ذهن و حتا جسم‌تون احساس سبکی‌بیشتری می‌کنه، انگار داره سم‌زدایی می‌شه.مرتب کردن رو از وسایل ساده‌تر، مثل لباس‌ها و کتاب‌ها و مدارک شروع کنید و بعد به سراغ وسایلی برید که باهاشون خاطره دارید یا ارزش احساسی براتون دارند. مرتب کردن این وسایل و جدا کردن این‌که چی رو نگه دارید و چی رو دور بندازید خیلی سخت‌تره. به این فکر کنید که کارت تبریکی که دوست صمیمی دوران دبستان‌تون برای تبریک ازدواج‌تون فرستاده، مأموریتش رو در زندگی‌تون به انجام رسونده یا نه. احتمالن وقتی که کارت رو دریافت کردید اشکی و احساساتی و درعین‌حال خوشحال شدید. همین می‌تونه مأموریت کارت تبریک‌تون بوده باشه، لازم نیست حتمن تا آخر عمر ته یه جعبه گوشه‌ی انباری نگهش دارید.وقتی دارید وسایل‌تون رو مرتب می‌کنید، تصویر خونه‌ی ایده‌آل‌تون رو در ذهن داشته باشید. آیا این وسیله جایی در خونه‌ی ایده‌آل‌تون داره؟ آیا در خونه‌ی ایده‌آل‌تون به درد می‌خوره؟ آیا بودنش در خونه‌ی ایده‌آل‌تون خوشحال‌تون می‌کنه؟ اگه جواب همه‌ی این سوال‌ها «نه» هست، احتمالن دیگه می‌دونید باید چی‌کار کنید: ازش تشکر کنید و ردش کنید بره. نهایتن وسایلی که تصمیم می‌گیرید نگه دارید رو جوری توی خونه بچینید که از نگاه کردن بهشون لذت ببرید. مثلن لباس‌هاتون رو بر اساس رنگ یا قد توی کمد بچینید. کتاب‌هاتون رو بر اساس موضوع یا نویسنده مرتب کنید. ادویه‌هاتون رو بر اساس میزان استفاده توی کابینت جا بدید. سیم وسایل الکتریکی رو صاف و بدون گیر و گور مرتب کنید. اگر یک بار وقت و انرژی بگذارید و محل زندگی‌تون رو پاک‌سازی کنید بعدش دیگه کارتون خیلی آسونه [کافیه هر چیزی رو سر جاش بگذارید]. حتا اگر فکر می‌کنید یا یهتون می‌گن که آدم شلخته‌ای هستید، این پاک‌سازی کمک می‌کنه وسایل کمتری داشته باشید که شلخته‌شون کنید.پاک‌سازی محل زندگی نه تنها کمک می‌کنه خونه‌ی تمیز و مرتبی داشته باشید، که باعث می‌شه قدرت تصمیم‌گیری‌تون تقویت بشه. چون باید برای آینده‌ی هر وسیله‌ای که صاحبش هستید تصمیم بگیرید. باعث می‌شه به توانایی خودتون برای تغییر و بهتر کردن زندگی‌تون بیشتر ایمان بیارید. باعث می‌شه ذهن آروم‎‌تری داشته باشید. چون هم وسایل‌تون به طرز چشم‌نواز و دل‌پذیری چیده شدن و هم برای پیدا کردن چیزی که لازم دارید خیلی فکر نمی‌کنید. و همون‌طور که گفتیم، از همه مهم‌تر، باعث می‌شه یک قدم (یا حتا چند قدم) یه زندگی ایده‌آل‌تون نزدیک‌تر بشید.این نوشته برداشت آزاد منه از کتاب «دگرگونی زندگی با جادوی نظم» نوشته‌ی «ماری کندو».http://bit.ly/dornabalatar12</description>
                <category>مریم‌صفا</category>
                <author>مریم‌صفا</author>
                <pubDate>Mon, 11 Mar 2019 13:14:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درنابالاتر - هفته‌ی دوم – پیشنهاد مطالعه</title>
                <link>https://virgool.io/DornaPodcast/%D8%AF%D8%B1%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-qupmby0ta7yw</link>
                <description> چند وقت پیش با ندا حرف می‌زدیم که از «صدای پای آب» سهراب سپهری گفت و تأثیری که روش گذاشته. یادم اومد سال‌هاست شعرهای سهراب رو نخوندم. دبیرستان که بودیم برنامه‌ی هر روزمون بود که یکی از زنگ‌تفریح‌ها با پگاه بشینیم شعرای سهراب رو بلند بلند بخونیم. گاهی خودمون دو تا بودیم، گاهی بچه‎های دیگه جمع میشدن دورمون. شعرای سهراب رو دوست داشتم، زبان زیبایی داشت، تشبیهاتی به کار برده بود که هیچ فکر نمی‌کردی می‌شه به کار برد. تکه‌های شعراش رو تو دفترام می‌نوشتم، کم‌کم حفظ می‌شدم شعراش رو بسکه می‌خونیدم‌شون هر روز. ولی یه چیزی بود که نمی‌فهمیدم. انگار نهایتن حرفی که می‌زد تو یه لایه مه مخفی بود. می‌فهمیدم قشنگه، می‌فهمیدم یه چیز مهمی داره می‌گه، ولی نمی‌فهمیدم چی.بعد از صحبت‌مون با ندا، بعد از سال‌ها دوباره «صدای پای آب» رو خوندم، با صدای خودم و پگاه که یکی در میون می‌خوندیم هر جمله رو. هنوز خیلی جاهاش رو از حفظ می‌خوندم، هنوز بی‌نهایت زیبا و شاعرانه بود. چیزی که تکونم داد ولی این بود که این بار شفاف و براق می‌دیدم چی داره می‌گه. مه کنار رفته بود. همه‌ی اون‌چه در طول سفر یکی دو ساله‌ی اخیرم یاد گرفته بودم رو سهراب با بی‌نظیرترین کلمات و تشبیه‌ها توی صدای پای آب گفته بود.پیشنهادم اینه «صدای پای آب» رو بخونیم. در شروع درنابالاتر و در پایان درنابالاتر و ببینیم متوجه تفاوتی می‌شیم یا نه. مثل همه‌ی پیشنهادهای دیگه‌ی که در درنابالاتر ارائه می‌شه هیچ اجباری نیست. اگه دوست داشتید بخونید. اگه کتاب رو ندارید، اینجا می‌تونید شعر کاملش رو بخونید:http://bit.ly/2tvy7VF</description>
                <category>مریم‌صفا</category>
                <author>مریم‌صفا</author>
                <pubDate>Wed, 06 Mar 2019 00:47:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درنابالاتر - هفته‌ی اول – بیشتر بدانیم</title>
                <link>https://virgool.io/DornaPodcast/%D8%AF%D8%B1%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-xbvmp8zz3s41</link>
                <description> &quot;بیشتر بدانیم&quot; این هفته رو سورمه برامون نوشته:آیا نیازهای اولیه‌ی پوست‌تان را می‌‌شناسید؟ اصلن پوست‌تان را‌ چقدر می‌شناسید؟ آیا تا به حال شده یک مشاور پوست از شما نوع پوست‌تان را بپرسد و جوابش را ندانید؟پوست ما، خارجی‌ترین لایه‌ی بدن‌مان، و آن چیزیست که در مواجهه با محیط اطراف‌مان است، و جدا از تغییرات داخلی بدن، تغییرات محیطی نیز به شدت روی آن تاثیر می‌گذارند. خوب است که بدانیم، نوع پوست ما با گذشت سالیان می‌تواند به شدت تغییر کند.برای شروع مبحث پوست، از پوست صورت شروع می‌کنم. برای اینکه بتوانید از پوست‌تان به خوبی مراقبت کنید، باید اول نوع آن را تشخیص دهید. برای این کار، یک‌ ساعت بعد از حمام، که صورت‌تان را شسته‌اید، و هیچ محصول مراقبتی به آن نزده‌اید، یک لایه دستمال کاغذی را روی صورت‌تان بگذارید، و با انگشتان‌تان آرام آن را روی‌پوست صورت‌تان فشار دهید، تا کاملا با پوست‌تان تماس پیدا کند. چند دقیقه آن را به حال خود رها کنید و سپس دستمال را از روی صورت‌تان بردارید و به آن نگاه کنید. چنان‌چه دستمال همچنان خشک و تمیز است، شما پوست خشکی دارید. چنانچه روی دستمال نقطه‌های چربی به صورت پراکنده ظاهر شده است، شما پوست چربی دارید. و اگر در ناحیه‌ی T صورت‌تان نقطه‌های چرب ظاهر شده و‌بقیه‌ی دستمال خشک است، پوست‌تان مختلط است. تبریک می‌گویم. شما نصف راه مراقبت از پوست‌تان را پیمودید. و از اینجا به بعد، فقط باید محصولات مناسب پوست‌تان انتخاب کنید.از آن‌جا که در درنابالاتر، هدف ما تمرین روتین‌هاییست برای بهبود کیفیت زندگی، سلامتی و زیبایی، من در ادامه‌ی این مطلب، روتین‌های ضروری مراقبت از پوست را یادآور می‌شوم. لازم به یادآوری‌ست که این روتین‌ها، هم برای خانم‌ها، و هم آقایان ضروری‌است.شستن و تمیز کردن: شستن و تمیز‌کردن پوست، اولین کاری‌ست که ما برای مراقبت باید انجام دهیم. یک شوینده‌ مناسب پوست‌تان انتخاب کنید و به محض رسیدن به منزل، صورت‌تان را با آن بشویید. با این کار، شما انواع آلودگی‌ها اعم از مواد آرایشی و دود و دم خیابانها را از صورت‌تان پاک می‌کنید.مرطوب‌کننده: فرقی نمی‌کند شما پوست خشک و یا چربی داشته باشید، یکی از مهمترین محصولاتی که همه‌ی ما به آن احتیاج داریم، مرطوب‌کننده است. پوست شما بعد از شست‌و‌شو، به شدت به رطوبت‌رسانی احتیاج دارد، برای این‌کار، مرطوب‌کننده‌ی مناسب پوست‌تان را پیدا و استفاده کنید.ضدآفتاب: لطفا بدون ضدآفتاب از منزل خارج نشوید، ضدآفتابها یکی از مهمترین عوامل به تاخیر انداختن پیری پوست می‌شوند و جلوی لک‌های ناشی از نور خورشید را نیز می‌گیرند.دور چشم: اگر دوست دارید چین و چروک دور چشم، دیرتر به سراغ‌تان بیاید، استفاده از دور چشم را باید از ۲۴-۲۵ سالگی شروع کنید. ولی نکته‌ی مهم در انتخاب دور چشم، توجه به سن محصول است. حتما محصولی مطابق با سن و‌شرایط پوست‌تان انتخاب کنید و‌با بالاتر رفتن سن‌تان، نوع محصول را تغییر دهید.مواردی که گفتم، موارد اصلی‌ایست که همه‌ی ما باید رعایت کنیم. اما به چه صورت؟ هر روز صبح، شما بعد از بیدارشدن از خواب، صورت‌تان را با آب می‌شویید ( به صورت نرمال. چنانچه شب قبل، از محصول پوستی خاصی استفاده کرده‌اید که روز بعد احتیاج به شستن عمیق و کامل داشته باشید، باید از شوینده استفاده کنید). بعد از خشک شدن صورت‌تان، دور چشم‌تان را می‌زنید، و پس از آن مرطوب‌کننده. چند لحظه‌ای به آنها اجازه‌ی جذب می‌دهید و‌سپس ضدآفتاب‌تان را می‌زنید. الان شما آماده‌ی خروج از منزل هستید. چنانچه قصد آرایش دارید، الان وقت آن است.خوب، از منزل خارج شدید و ‌رفتید سروقت کار‌ و‌ زندگی. غروب که خسته و‌کوفته به خانه رسیدید، شستن صورت‌تان با شوینده‌ی مخصوص پوست‌تان، اولین کاریست که باید انجام دهید. بعد از آن دور چشم و مرطوب کننده. و تمام.این تمام کاریست که هر انسانی برای مراقبت از پوستش باید انجام دهد. ولی به دلیل تفاوت شرایط هر فرد، با فرد دیگر، ممکن است نیاز به محصولات مراقبتی اضافه داشته باشید که معرفی و انتخاب آنها بهتر است با کمک یک مشاور پوست باشد.http://bit.ly/dornabalatar10</description>
                <category>مریم‌صفا</category>
                <author>مریم‌صفا</author>
                <pubDate>Wed, 27 Feb 2019 11:54:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درنابالاتر - هفته‌ی اول – پیشنهاد فیلم</title>
                <link>https://virgool.io/DornaPodcast/%D8%AF%D8%B1%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-ftfeqbiatcmx</link>
                <description>با بچه‌های تیم صحبت این شد که گاهی این‌که کارها رو مثل &quot;بازی&quot; ببینیم باعث می‌شه انجام‌شون راحت‌تر و دل‌پذیرتر بشه. این بهانه‌ای شد که پیشنهاد کنم حالا که صحبت بازیه فیلم &quot;زندگی زیباست&quot; رو ببینم.This is a simple story... but not an easy one to tell. Like a fable, there is sorrow...and, like a fable, it is full of wonder and happiness.همون‌طور که در اولین عبارات شروع فیلم گفته می‌شه، داستان پر از اندوه و درعین‌حال پر از شگفتی و شادیه. می‌شه باهاش بلند بلند خندید و یواش اشک ریخت. من فیلم رو همون حدود بیست سال پیش دیدم، با کیفیت خیلی بد و ترجمه‌ی داغون احتمالن. تقریبن هیچی از جزئیات فیلم یادم نمونده بود. ولی تأثیرش رو همین چند ماه پیش روی زندگیم دیدم. وقتی متوجه شدم که ذهنم ناخودآگاه داره یه اتفاق رو از دیدگاه‌های (پرسپکتیوهای) متفاوت نگاه می‌کنه، یه دیدگاه رو که بیشتر باهاش حال می‌کنه انتخاب می‌کنه و از اون به بعد اون اتفاق رو به شکلی می‌بینه و به یاد میاره که انتخاب کرده بود. یهو فهمیدم ذهنم داره نقش &quot;گوییدو&quot;ی زندگی زیباست رو برام بازی می‌کنه. داره زندگی رو هرچه لذت‌بخش‌تر و ساده‌تر می‌کنه برام. داره کمکم می‌کنه توی اتفاقات گیر نکنم و عبور کنم ازشون. از داستان فیلم چیزی نمی‌گم. اگه ندیدید پیشنهاد می‌کنم ببینید و اگه دیدید، یه بار دیگه با دید درنابالاتری ببینیدش. از تأثیر فیلم بنویسید.http://bit.ly/dornabalatar09</description>
                <category>مریم‌صفا</category>
                <author>مریم‌صفا</author>
                <pubDate>Mon, 25 Feb 2019 12:27:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درنابالاتر -  وقتی از انضباط حرف می‌زنیم از چی حرف می‌زنیم</title>
                <link>https://virgool.io/wptips/dornabalatar07-cgjpohlqnbhu</link>
                <description>اراده و انضباط مثل مرغ و تخم‌مرغن. برای تقویت اراده نیاز به انضباط و دیسیپلین برای مدت طولانی داریم و برای انضباط و دیسیپلین برای مدت طولانی اراده‌ی قوی لازمه. کدوم باید اول باشه؟ با کدوم باید شروع کنیم؟ از کدوم به کدوم برسیم؟ مسأله اینجاست که اصلن لازم نیست انضباط رو به اراده ربط بدیم. ایجاد انضباط در زندگی تمرینیه سوای اراده.رفتارهای ما عمومن بر اساس منطق نیستن. منطق تصمیمات ما رو تحت تأثیر قرار می‌ده، ولی نهایتن این احساسات ما هستن که تعیین می‌کنن چی‌کار کنیم. ما طبیعتن کارهایی رو انجام می‌دیم که احساس خوبی بهمون می‌دن و از کارهایی که احساس بدی بهمون می‌دن اجتناب می‌کنیم. تنها وضعیتی که می‌تونیم کاری که احساس خوبی بهمون می‌ده رو انجام ندیم و امیال و احساسات‌مون رو زیر پا بگذاریم و کار «درست» رو انجام بدیم وقتیه که اراده‌ی قوی‌مون رو به کار می‌ندازیم. رویکرد اراده = انضباط از اینجا میاد و اساسش بر این باوره که انضباط با زیر پا گذاشتن یا انکار کردن احساسات به دست میاد.ما می‌تونیم با اراده‌ی قوی خودمون رو مجبور کنیم که چند روزی بریم باشگاه، با این‌که علاقه‌ای بهش نداریم. ولی اگه آخرش احساس خوبی از باشگاه رفتن بهمون دست نده، نهایتن انگیزه‌مون رو از دست می‌دیم و اراده‌مون ته می‌کشه و دیگه باشگاه نمی‌ریم.  در صورتی‌که انضباط سالم در جهت احساسات ما کار می‌کنه نه مخالف‌شون. نهایتن انضباط با اراده یا با انکار خودمون به وجود نمیاد. کاملن برعکس، انضباط ریشه در پذیرش خود داره.انضباط و توانایی ایجاد عادت‌های سالم از ارزش‌مندترین مهارتهای زندگی هستن. در واقع انضباط چیزی نیست جز مجموعه‌ای از عادت‌های سالم. درست مثل ورزش کردن که قدرت و استقامت ما رو بیشتر می‌کنه، انجام یه سری کارها به طور مرتب هم می‌تونه انضباط و اراده‌ رو در ما تقویت کنه. مهم اجرا کردن عادت‌های مناسب در زندگی روزمره‌ست، تغییرات کوچک پایداری که بتونیم روز به روز و سال به سال ادامه‌شون بدیم.کسی که هر روز صبح زود بیدار می‌شه، تختش رو مرتب می‌کنه، همه‌ی کاراش رو تا ظهر تموم می‌کنه، بعد از ظهرها ساز می‌زنه، وقت آزادش رو یه زبان جدید یاد می‌گیره، یه شب درمیون می‌ره باشگاه، حساب و کتاب دخل و خرجش رو داره، به مادرش مرتب تلفن می‌زنه، به سگش به موقع غذا میده و نمی‌ذاره بچه‌ش رو گاز بمونه، فکر می‌کنید همچین آدمی خودشو مجبور می‌کنه که هر لحظه‌ی هر روز تصمیم بگیره این کارا رو علی‌رغم میلش انجام بده؟ [نه عزیزم، با همه‌ی اینا حال می‌کنه].رمز ایجاد انضباط در زندگی تمرکز روی یک هدف و به تدریج در طول زمان با اجرای یک سری عادت‌ها بهش نزدیک شدنه، شروع کردن با کارهای کوچیکی که باهاشون حال می‌کنیم.برگرفته از وبلاگ درنابالاتر:https://dornabalatar.wordpress.com source: https://markmanson.net/self-discipline-youre-doing-it-wrong </description>
                <category>مریم‌صفا</category>
                <author>مریم‌صفا</author>
                <pubDate>Mon, 18 Feb 2019 13:37:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درنابالاتر - پیش از شروع</title>
                <link>https://virgool.io/DornaPodcast/dornabalatar06-dngewdrfnat0</link>
                <description> با بچه‌های تیم تلفنی صحبت کردم. یکی از یکی هیجان‌زده‌تریم برای شروع دوره. سعی کردم براشون توضیح بدم که چی توی ذهن منه و دلم می‌خواد چه کارهایی بکنیم و بازخوردهای خیلی خوبی گرفتم.درنابالاتر یه دوره‌ی دوازده هفته ایه که در طولش سعی می‌کنیم یه سری عادت (روتین) به زندگی‌مون اضافه کنیم. این معنیش این نیست که مثلن همه روزی یک ساعت می‌ریم باشگاه ورزش می‌کنیم. من ممکنه برم باشگاه، یکی دیگه یوگا کنه و یکی اصلن بگه من الان نمی‌خوام ورزش کنم. هر کسی آزاده انتخاب کنه چه کاری رو انجام بده و چه کاری رو انجام نده، اما هدف اینه که در پایان دازده هفته هر کس یه تعداد روتین براش خودش ساخته باشه که بتونه در طولانی مدت حفظ و اجراشون کنه.همگی پذیرفتیم که محتوایی که تولید می‌کنیم رو در دسترس عموم قرار بدیم. هر کس در هر کجای دنیا و در هر زمان می‌تونه برنامه‌ی درنابالاتر رو دنبال کنه و تجربه‌هاش رو با بقیه روی وبلاگ به اشتراک بگذاره. درنابالاتر به طور رسمی روز شنبه 4 اسفند 97 مطابق با 23 فوریه‌ی 2019 در ساعت 22:30 به وقت تهران شروع می‌شه و هر کسی می‌تونه به افتتاحیه زنده‌ی ما در اینستاگرام بپیونده. در درنابالاتر  اصل بر پذیرش و اعتماد و احترامه و اگر درنابالاتر رو دنبال می‌کنیم می‌پذیریم که به این اصول احترام بگذاریم.</description>
                <category>مریم‌صفا</category>
                <author>مریم‌صفا</author>
                <pubDate>Sat, 16 Feb 2019 22:57:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>