<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مریم سیدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@maryamseyedi</link>
        <description>دیزاینر و علاقه‌مند به تولید محتوا!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 09:04:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/716333/avatar/M5dsWH.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مریم سیدی</title>
            <link>https://virgool.io/@maryamseyedi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چطوری برای یک پلتفرم ۲ طرفه لندینگ‌پیج طراحی کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamseyedi/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D9%84%D8%AA%D9%81%D8%B1%D9%85-%DB%B2-%D8%B7%D8%B1%D9%81%D9%87-%D9%84%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D9%BE%DB%8C%D8%AC-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-qvvz0kxv2uav</link>
                <description>احتمالا همه‌مون حتی یکبار هم که شده از بوفه مدرسه خرید کردیم! تا حالا به این فکر کردین مخاطب اصلی بوفه‌های مدرسه چه کسایی هستن؟ احتمالا تو یه نگاه ساده همه‌مون می‌گیم «دانش‌آموزها» ولی در واقعیت چه کسی به دانش‌آموزها پول می‌داد که بتونن از بوفه‌ها خرید کنن؟ «پدر و مادرها»! پس بوفه‌چی باید کی رو راضی می‌کرد؟ پدر و مادری که قراره پول بدن یا دانش‌آموزی که قراره مصرف‌کننده نهایی باشه؟پلتفرم ۲ طرفه چیه؟تو یه توضیح ساده مثال بالا می‌تونه نمونه‌ای از یک پلتفرم ۲ طرفه یا Two-Sided Marketplaces باشه جایی که باید همزمان به دو گروه با نیازها و انگیزه‌های متفاوت سرویس بدی! پس می‌شه گفت پلتفرم دوطرفه بستریه که دو گروه متمایز کاربر رو به هم وصل می‌کنه تا هر کدوم بتونن به اهداف خودشون برسن.نمونه این پلتفرم‌ها در دنیا زیادن، برای اینکه مسئله یکم شفاف‌تر بشه بذارین چندتا از نمونه‌ها رو با هم بررسی کنیم.ایرانی:اسنپ: رانندگان ↔ مسافرانجاباما: میزبانان ↔ مسافراندکتردکتر: پزشکان ↔ بیماراناسنپ‌فود: رستوران‌ها ↔ مشتریان سفارش‌دهندهخارجی:Airbnb: میزبانان ↔ مهمانانUber: رانندگان ↔ مسافرانEtsy: فروشندگان ↔ خریدارانThumbtack: متخصصان ↔ مشتریان خدماتچالش طراحی لندینگ‌پیج برای پلتفرم دوطرفه:طراحی محصول برای این پلتفرم‌ها چالش‌های خاص خودش رو داره ولی از اونجایی که عموما اپلیکیشن‌های سمت عرضه (Supply) و سمت تقاضا (Demand) به شکل جداگونه طراحی می‌شن؛ چالش‌ها تا حد زیادی کاهش پیدا می‌کنه چون هر گروه بر اساس نیازهای اصلی خودش به اپلیکیشنی دسترسی داره که بر اساس شرایط خودش طراحی شده. مثلاً راننده اسنپ یک اپ با طراحی و تجربه کاربری متفاوت از مسافر داره.ولی سوال یا چالش اصلی تو طراحی لندینگ پیج شروع می‌شه! چطوری برای ۲ گروه مختلف با نیازهای متفاوت یه لندینگ پیج واحد طراحی کنیم؟ اصلا روی جذب کدوم سرمایه‌گذاری کنیم؟ یا چطور به هر دو گروه به یک اندازه ارزش پیشهادی‌مون رو نشون بدیم؟وقتی این دو گروه از نظر سن، شخصیت، زبان و علایق تفاوت زیادی دارن، کار سخت‌تر هم می‌شه. من خودم همین چالش رو اخیراً در یک پروژه تجربه کردم و همین شد بهونه‌ای که برم سراغ تحقیق و ببینم بقیه چطور این مشکل رو حل می‌کنن.در ادامه این مطلب قراره با هم درباره روش‌هایی که کمک می‌کنه تا بتونیم این گپ یا فاصله رو کمتر کنیم صحبت کنم:چطور برای یک پلتفرم دوطرفه لندینگ پیج طراحی کنیم؟طراحی یک لندینگ‌پیج برای پلتفرم دوطرفه همیشه چالش‌برانگیزه. چون تو فقط با یک نوع کاربر سر و کار نداری؛ باید دو گروه متفاوت با نیازها و انگیزه‌های متمایز رو همزمان جذب کنی. مثل این می‌مونه که بخوای یک مهمونی بگیری که هم برای بچه‌ها سرگرم‌کننده باشه و هم بزرگ‌ترها رو جذب کنه. اگر توازن به‌هم بخوره، یک سمت کلاً دلسرد می‌شه.شناخت دقیق دو گروه کاربری (User Personas)قبل از هر چیز، باید هر دو سمت بازار یا هر دو گروه مخاطب هدف رو به خوبی بشناسی، یکی از روش های شناخت بهتر هر گروه تعریف سگمنت یورزهاست (User segments) مثلا:عرضه‌کنندگان (Suppliers/Providers): دنبال درآمد بیشتر، مشتری پایدار، و ابزارهای ساده برای مدیریت کار هستن. ترس اصلی‌شون عموما کاهش درآمد، یا سختی جذب مشتری هست.مثال: مدرس‌های خصوصی زبان که می‌خوان شاگرد بیشتری جذب کنن، نرخ تدریس خودش رو تعیین کنن و زمان‌بندی منعطف داشته باشن.مصرف‌کنندگان (Consumers/Buyers): دنبال کیفیت، سرعت، امنیت و قیمت مناسب هستن. ترس اصلی‌شون عموما اینه که پول زیادی خرج کنن ولی تجربه خوبی نداشته باشن.مثال: دانشجوهایی که می‌خوان سریع مدرسین واجد شرایط رو پیدا کنن، نظر بقیه رو ببینن و مطمئن باشن هزینه‌‌هاشون رو در جای درست خرج می‌کنن.بخش هیروسکشن (Hero Section)هیروسکشن اولین نقطه برخورد یوزر با محصول ما است برای همین باید یک پیام مشترک برای هر دو سمت داشته باشی، ولی برای اینکه هر گروه در مسیر خودش قرار بگیره بهتره مسیرها رو سریع جدا کنیم.تیتر اصلی (Main Headline): باید کوتاه و جامع باشه.زیرتیتر (Sub-headline): یک خط توضیح اضافه درباره ارزش برای هر دو گروه.CTA دوگانه (Dual CTA): برای هر سمت دکمه جدا بذار.مثال: (پیدا کردن مدرس)، و (ثبت‌نام به‌عنوان مدرس).تصویر یا ویدئو: نشون بده تعامل چطور شکل می‌گیره و چطور هر دو گروه می‌تونن از بستر ایجاد‌شده استفاده کنن.تو طراحی باید همیشه الویت‌های بیزینس رو هم درنظر گرفت! در بسیاری از کسب‌و‌کارهایی که تازه فعالیت‌ خودشون رو شروع کردن تمرکز روی جذب یکی از این دو گروه الویت بیشتری داره. تجربه اکثر استارتاپ‌های موفق (مثلUber ،Airbnb یا حتی نمونه‌های داخلی مثل اسنپ) نشون داده که بهتره تمرکز اولیه روی سمت سخت‌تر جذب بشه. مثلاً برای اسنپ در روزهای اول، تمرکز روی جذب راننده‌ها بود، چون بدون عرضه (Supply) نمی‌شه تقاضا رو جذب کرد. پس بهتره قبل از شروع طراحی مطمئن بشیم:بیزینس قصد داره‌ تمرکزش رو روی جذب کدوم گروه بذاره؟آیا اون گروه از بستر آنلاین جذب می‌شن یا کانال‌های دیگه‌ای برای جذب‌شون وجود داره؟ساختار موازی (Parallel Structure)بعد از هیروسکشن خوبه به این سوال جواب بدیم که چه مشکلی رو به چه روشی از چه گروهی حل می‌کنیم. برای این کار می‌تونیم محتوا رو به‌صورت دو ستون یا دو بخش مجزا طراحی کنیم.ساختار حدودی برای هر دو گروه به شکل مجزا:عنوان: موضوع رو از چشم کاربر نگاه کنیم و به این اشاره کنیم که کاربر چی به دست میاره و چه مشکلی ازش حل می‌شه. تا حد ممکن شفاف باشیم ولی نه خیلی خشک!زیرعنوان: حواسمون باشه Subheading یا زیرعنوان قراره که تکمیل‌کننده عنوان باشه. نوشته‌ای که اینجا می‌نویسیم باید به مشکل فعلی کاربرها اشاره کنه و راه‌حل ما رو برای حل اون مشکل بگه. در نهایت هم کاربر رو به سمت انجام اکشن اصلی هدایت کنه حالا می‌خواد درخواست مشاوره باشه، پر کردن فرم یا نصب اپلیکیشن!دکمه اقدام به عمل: بهتره که با «ضرورت» شروع کنیم. می‌تونیم از فعل‌های امری استفاده کنیم تا کاربر رو هدایت کنیم. تا جای ممکن تعهد رو کم کنیم. به کاربر نشون بدیم که کاری که قراره انجام بده ریسک کمی داره. به چیزایی مثل «ارزان»، «سریع»، «رایگان» و... اشاره کنیم و خوبه که سعی کنیم حس فوریت ایجاد کنیم. مثلا «همین حالا» یا «فقط امروز!»اینطوری هر کاربر حس می‌کنه «یه بخش مخصوص من هست» و به شکل شفاف می‌تونه مزایای استفاده از محصول ما رو متوجه بشه.نمونه اختصاص ۲ سکشن جدا برای ۲ گروه در سایت تپ‌سیاعتمادسازی (Trust &amp; Social Proof)در پلتفرم‌های دوطرفه، بهتره از بخش سوشال پروف برای افزایش اعتماد دو گروه به شکل موازی استفاده کنیم. مثلا تو اُتیچر در بخش «چرا اُتیچر» به مدرس‌های تایید‌شده اشاره می‌کنه که هم‌زمان هم برای گروه دانشجوها اعتماد ایجاد می‌کنه و هم به مدرسین این حس رو می‌ده که دارم به یه جمع حرفه‌ای از اساتید با سابقه وارد می‌شم.نمونه از سایت اُتیچرتستیمونیال (Testimonials): بهتره از هر دو طرف بیاریم و در جزئیات مشخص کنیم این نقل‌قول (مثلا) از سمت اساتید هست یا دانشجوها.آمار (Statistics): مثل «۱۰هزار کاربر فعال» یا «۵هزار تراکنش موفق» که برای هر ۲ گروه اعتماد ایجاد می‌کنه.رسانه‌ها (Media Mentions): اگر با رسانه‌ای همکاری داشتیم یا اسم مجموعه جایی اومده می‌شه بخشی از اون گفت‌گو (پادکست، ویدیو و...) رو بیاریم. این بخش می‌تونه به هر دو گروه اعتماد بیشتری از محصول ما بده.FAQ (سوالات پرتکرار)FAQ فقط یک لیست پرسش و پاسخ خشک نیست؛ در پلتفرم‌های دوطرفه نقش کاهش ریسک روانی و رفع تردید کاربر رو داره.برای عرضه‌کننده: تردید اصلی عموما اینه که آیا درآمدش تضمین می‌شه یا نه.برای مصرف‌کننده: نگرانی از اعتماد و کیفیت سرویسه.بهترین شیوه‌هاتفکیک دو بخش FAQ: بهتره سؤالات عرضه‌کننده و مصرف‌کننده رو جدا کنیم. مثل: «برای رانندگان» و «برای مسافران».ترتیب پرسش‌ها بر اساس اهمیت روانی: اول مهم‌ترین نگرانی‌ها (پول، امنیت، اعتبار) رو جواب بدیم، بعد سراغ موارد جزئی‌تر مثل ثبت‌نام، قوانین یا پشتیبانی بریم.لحن شفاف و غیررسمی: به‌جای جواب‌های قانونی یا خشک، سعی کنیم ساده‌تر توضیح بدیم.لینک به منابع بیشتر: تو سوالاتی که جواب‌ها نیاز به توضیحات بیشتر یا قانونی دارن بعد از جواب کوتاه، یک دکمه برای مطالعه بیشتر بذاریم.دمو یا Walkthroughیک انیمیشن کوتاه یا چندتا اسلاید که کل فرایند استفاده از محصول رو به خوبی نشون می‌دن یکی دیگه از روش‌هایی هستن که برای انتقال بهتر ارزش پلتفرم به کاربران استفاده می شه.کوتاه و مرحله‌به‌مرحله: به‌جای یک ویدئوی طولانی، مراحل رو به شکل اسلاید یا انیمیشن چند مرحله‌ای نشون بدیم. (بهتره روی مراحل اصلی تمرکز کنیم)نمایش ارزش کلیدی: تمرکز روی اینکه استفاده از پلتفرم ما چه ارزشی برای کاربر ایجاد می‌کنه.نسخه تعاملی (اختیاری): بعضی استارتاپ‌ها مثل Notion از Interactive Demo استفاده می‌کنن، که کاربر بدون نیاز به ساخت حساب کاربری می‌تونه از محصول استفاده کنه.شخصی‌سازی محتوا: دمو باید برای هر گروه کمی فرق کنه و بر اساس تجربه‌ی اون گروه در محصول نهایی طراحی‌ بشه.نمونه از سایت نوشنتست و بهبود مستمر (Usability Testing &amp; Iteration)لندینگ‌پیج رو نباید مثل یه پوستر چاپی ببینیم که یک بار طراحی و تموم بشه. یکی از کارهایی که کمک می‌کنه تا بفهمیم طراحی‌مون چقدر استاندارد بوده تست‌های ساده و بهبود‌های مدوامه.تست کاربردپذیری: مهمه که بتونیم تست کاربردپذیری رو در دفعات زیاد و با هزینه کم انجام بدیم. وقتی چندین هفته درگیر طراحی یک محصول هستیم ممکنه نتونیم با دید تازه‌ای نگاهش کنیم یا مشکلاتش رو به خوبی ببینیم یکی از روش‌هایی که کمک می‌کنه تا بهتر بفهمیم سایت‌مون چه مشکلاتی داره اینکه بذاریم کاربرهای واقعی بهمون فیدبک بدن. این کار بهمون نشون می‌ده الزاما آدم‌هایی که از محصول استفاده می‌کنن، آگاهی که ما درباره محصول داریم رو ندارن.به نقل از کتاب «وادارم نکن فکر کنم» تست کردن در ابتدای مسیر با یکنفر بهتر از اینکه در انتهای کار با چندین نفر تست رو انجام بدیم. این یعنی حتی تست کاربردپذیری روی وایرفریم یا طرح‌های اولیه می‌تونه مفید باشه.یه روش خیلی ساده برای انجام یک تست کوچیک:مرحله اول:لندینگ رو به ۳ نفر با ویژگی‌های زیر نشون بده؛• یکنفر که کاملا از حوزه کاری شما بی‌خبره• یکنفر که کم و بیش به حوزه کاری شما مرتبطه• یکنفر که می‌تونه از مشتریان هدف شما باشهمرحله دوم:بهشون یک دقیقه زمان بده که سایت رو کامل بررسی کنن.مرحله آخر:بعد از یک دقیقه این سوالات رو ازشون بپرس؛ • فکر می‌کنی این سایت چیکار می‌کنه؟!• چی باعث شد این حدس رو بزنی؟! • کجای سایت بیشتر توجهت رو جلب کرد؟!• چه چیزی رو متوجه نشدی؟!همین ارزیابی ساده کمک می‌کنه تا متوجه بشی اصلی‌ترین چالش‌های محصولت چه چیزایی هستن. در یک لندینگ پلتفرم ۲ طرفه بهتره این تست از هر دو گروه گرفته بشه.آیا بهتره لندینگ‌ها از هم جدا بشن؟این بستگی به مرحله رشد بیزینس و نوع مخاطب‌ها داره:یک لندینگ مشترک (Single Landing Page) برای شروع خیلی بهتره چون:هزینه و منابع کمتر می‌خواد.پیام برند یکپارچه باقی می‌مونه.هر دو سمت در یک صفحه با کل ارزش پلتفرم آشنا می‌شن.لندینگ‌های جداگانه (Segmented Landing Pages):وقتی به رشد رسیدیم یا ترافیک بالا داشتیم می‌تونیم برای هر گروه صفحه جدا داشته باشیم. مثل کاری که Uber یا Etsy کردن. این صفحات اجازه می‌دن خیلی دقیق‌تر مزایا، داستان‌های موفقیت و CTAها رو برای هر گروه شخصی‌سازی کنیم. البته لازمه در نظر بگیریم در خیلی مواقع بهتره یک لندینگ اصلی مشترک داشته باشیم و از اون به صفحات اختصاصی لینک بدیم.برای درک بهتر خوبه Uber رو بررسی کنیم:لندینگ اصلی اوبرمشاهده صفحهویژگی‌ها:شامل هر دو گروه (راننده و مسافر) هست، اما به‌وضوح روی مسافر (Demand) متمرکز شده است.Hero Section تعاملی با نقشه و ابزار محاسبه قیمت.دکمه‌های “Ride” و “Earn” در منو بسیار برجسته هستند و کاربر رو مستقیم به صفحات تخصصی هدایت می‌کنند.طراحی مینیمال با الویت موبایل، استفاده از فضای سفید (Whitespace) زیاد و طراحی واکنشی (responsive) که تجربه‌ی ساده و واضحی رو برای هر دو گروه می‌سازه.لندینگ مسافر (Ride)مشاهده صفحهویژگی‌ها:تمرکز کاملاً روی تسهیل مسیر مسافران مانند جستجوی مقصد، مشاهده قیمت و اطلاع از امکانات.وجود CTA واضحی مثل “Get a ride” یا فرم ساده و سریع برای درخواست سفر.متمرکز روی نیاز مسافر برای پیدا کردن سریع سفر.توضیح ساده درباره روش کار (جستجو مقصد، دیدن قیمت، رزرو).صفحه راننده (Drive)مشاهده صفحهویژگی‌ها:تیتر واضح و جذاب برای گروه هدف (رانندگان)اشاره به مزایا رانندگان مانند درآمد، انعطاف در زمان، امنیت.بخش‌های اختصاصی مانند درآمد (Earnings)، ایمنی (Safety)، برنامه‌های وفاداری مثل Uber Pro.چه بخش‌های دیگری بهتره در یک لندینگ بیاد؟علاوه بر تمامی بخش‌هایی که در بالا اشاره شد، این بخش‌ها هم بر اساس حوزه کسب و کار و نیازهای مخاطبان هدف می‌تونن خیلی مهم باشن:Value Proposition (ارزش پیشنهادی):وقتی دو گروه کاربری متفاوت داریم، باید خیلی شفاف به هر کدوم نشون بدیم «چرا باید ما رو انتخاب کنن؟». چندتا پیشنهاد ساده برای این بخش:تقسیم به دو ستون: یک ستون برای عرضه‌کننده‌ها و یک ستون برای مصرف‌کننده‌ها.تمرکز روی مزایا نه ویژگی‌ها: مثلاً به‌جای «اپ ساده برای رانندگان» بگو: «با چند کلیک مشتری جدید پیدا کن».حداکثر ۳ تا ۵ مورد برای هر گروه: بیشتر از این باعث گیجی می‌شه.استفاده از آیکون و نشانه بصری: کمک می‌کنه متن خسته‌کننده نشه و سریع فهمیده بشه.قصه‌های موفقیت (Case Studies) یا (Success Stories)داستان موفقیت خیلی قوی‌تر از شعار عمل می‌کنه. وقتی کاربر می‌بینه یک نفر «مثل خودش» تونسته با محصول ما موفق بشه، اعتمادش چند برابر می‌شه. نکاتی که خوبه در نظر بگیریم:قصه‌ی هر دو طرف رو تعریف کن: هم نمونه موفق یک راننده (یا عرضه‌کننده) و هم یک مسافر (یا مصرف‌کننده).ترکیب متن و تصویر: داستان بدون چهره یا اشخاص واقعی ضعیف و غیرقابل باور می‌شه. بهتره اسم، عکس و حتی نقل‌قول مستقیم بیاریم.روی نتیجه ملموس تمرکز کن: به‌جای کلی‌گویی، با اعداد و ارقام جلو برو.برای عرضه‌کننده: «درآمدم در ماه اول ۳۰٪ افزایش پیدا کرد.»برای مصرف‌کننده: «در کمتر از ۵ دقیقه پزشک مناسب پیدا کردم.»دعوت به عمل پایانی (Final CTA)خیلی از کاربرها تا پایین صفحه اسکرول می‌کنن و تازه اونجا تصمیم می‌گیرن که می‌خوان به محصول ما شانس بدن یا نه. اگر CTA در آخر صفحه دوباره تکرار بشه، ممکنه مسیر درخواست کاربر رو ساده‌تر کنیم.نکته پایانیدر طراحی لندینگ‌پیج برای پلتفرم‌های دوطرفه در نظر گرفتن این نکات می‌تونه مهم باشه:شناخت دقیق هر دو گروهطراحی مسیر شفاف و موازیاعتمادسازی همزمان برای هر دو سمتتست مداوم و بهبوددر نهایت تمرکز روی انتقال یک ارزش پیشنهادی شفاف برای هر دو گروه درکنار طراحی سکشن‌های اختصاصی برای می‌تونه ترکیبی باشه که کمک کنه لندینگ بهتری داشته باشیم.</description>
                <category>مریم سیدی</category>
                <author>مریم سیدی</author>
                <pubDate>Sat, 16 Aug 2025 17:58:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا بعضی کسب‌وکارها تصمیم می‌گیرن با استودیوهای طراحی همکاری کنن؟</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamseyedi/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B9%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D9%87%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86-ulnvcsnlmm9d</link>
                <description>تا حالا شده برای انجام پروژه‌های خودتون سراغ همکاری با آژانس‌های مارکتینگ یا استودیوهای طراحی برین؟ حتی اگه برای خودتون پیش نیومده باشه احتمالاً کسب‌وکاری رو اطراف‌تون دیدین که این تصمیم رو گرفته. اما چرا؟به عنوان یکی از بنیان‌گذارهای استودیو طراحی تاپ‌داگز این سوالی بود که این اواخر به شکل جدی‌تری ذهنم رو درگیر کرد. حدود ۲ سالی از شروع فعالیت رسمی ما می‌گذره و کسب ‌و کارهای مختلفی با سایزهای متفاوت سراغمون اومدن، تو خیلی‌هاشون می‌شه الگوهای تکرارشونده‌ای رو تو زمینه نیاز یا ابعاد پروژه دید و تو خیلی‌ها نمی‌شه.سوالی که ذهن من رو به عنوان کسی که روی توسعه یک استودیو طراحی کار می‌کنه مشغول کرده اینکه چرا بعضی کسب‌وکارها تصمیم می‌گیرن به جای استخدام طراح، سراغ برون‌سپاری اون تسک به یک استودیو برن؟کسب‌وکارها در کار با استودیوها عموما از چه چیزهایی ناراضی و از چه چیزهایی راضی هستن؟آمار و ارقام جهانی چه چیزی رو نشون می‌دن و تو ایران چه خبره؟این مطلب قراره به این سوالات جواب بده و کمک کنه بتونیم به درک بهتری از چرایی همکاری کسب‌وکارها با استودیو و آژانس‌های طراحی برسیم.دسته‌بندی کسب‌وکارهایی که سراغ استودیو طراحی می‌رن؟یکی از روش‌هایی که بهمون کمک می‌کنه تا بهتر بفهمیم چه نوع کسب‌وکارهایی در دریافت خدمات از استودیوهای دیزاین موفق‌تر عمل می‌کنن، دسته‌بندی کسب‌وکارها با هدف شناخت‌ بهتر اون‌هاست.۱. از نظر ماهیت: سنتی یا استارتاپی؟اول از همه باید بدونیم نیاز کسب‌وکارهای سنتی با نیاز استارتاپ‌ها به محصولات دیجیتال کاملاً متفاوته.کسب‌وکارهای سنتی معمولاً محصول یا خدمتی فیزیکی دارن (مثل فروشگاه‌ها، برندهای FMCG، شرکت‌های خانوادگی).نیازشون به طراحی بیشتر حول محور برندسازی، مدرن‌سازی، تجربه‌ی دیجیتال برای مشتری و ورود تدریجی به فضای آنلاین شکل می‌گیره.این گروه‌ها ممکنه برای اولین بار بخوان سایت یا اپلیکیشن بزنن، یا سیستم فروششون رو دیجیتال کنن.استارتاپ‌ها با هدف ساخت یک محصول دیجیتال یا حل یک مسئله خاص وارد می‌شن. طراحی برای اون‌ها صرفاً زیبایی بصری نیست، بلکه بخش مهمی از خود محصوله. از UI/UX گرفته تا دیزاین سیستم و تجربه‌ی برند، همه چیز باید از اول چیده بشه. به نحوی می‌شه گفت ارتباطشون با طراحی عمیق‌تر و استراتژیک‌تره.البته لازم اشاره کنیم استارتاپ‌ها همیشه در نقطه شروع نیستن! خیلی از استارتاپ‌ها هم با هدف بهبود محصول‌شون سراغ استودیوها میان. استارتاپ‌هایی که حالا کمی جذب سرمایه و جذب یوزر کردن و متوجه باگ‌های محصول‌شون شدن، دنبال همکاری با مجموعه‌ای برای رفع این چالش‌ها هستن. تو این نقطه، همکاری با استودیو براشون به معنی ساخت یه چیز جدید نیست بلکه به معنی بازنگری، اصلاح تجربه، و ارتقاء محصول موجوده.۲. از نظر سایز و استیج استارتاپخیلی وقت‌ها هم تفاوت در «نیاز به همکاری» به جایگاه اون کسب و کار از نظر ابعاد و رشد بستگی داره:کسب‌وکارهای کوچک یا تازه‌کار معمولاً تیم داخلی ندارن یا هنوز نمی‌دونن دقیقاً چه نوع طراحی‌ای براشون لازمه. پس سراغ استودیوها می‌رن تا اول مسیر رو روشن کنن.کسب‌وکارهای متوسط معمولاً فرد یا تیم کوچیکی دارن، ولی برای پروژه‌های خاص (مثل طراحی کمپین، بازطراحی برند یا ورود به بازار جدید) نیاز به پشتیبانی بیرونی دارن.کسب‌وکارهای بزرگ یا باسابقه ممکنه تیم طراحی داخلی هم داشته باشن، ولی برای پروژه‌های استراتژیک، برندینگ مجدد یا رفع گلوگاه‌های تجربه کاربر، با استودیوها همکاری می‌کنن.چه چیزهایی باعث نارضایتی کسب‌وکارها از استودیوهای طراحی می‌شن؟حتی اگر یه پروژه با هیجان و رضایت شروع بشه، همیشه این ریسک وجود داره که در ادامه مسیر، ارتباط و رضایت مشتری کم‌رنگ بشه. طبق گزارش What Clients Think 2024، چهار موردی که عموما باعث نارضایتی کسب و کارها در همکاری با استودیوها می‌شن به شرح زیر هستن؛۱. افت پاسخ‌گویی (Drop in responsiveness)بازه‌ی کوتاهی بعد از شروع همکاری مشتری حس می‌کنه که همه‌چیز طولانی‌تر شده. ایمیل‌ها دیر جواب داده می‌شن، خروجی‌ها تأخیر دارن و پیگیری‌های بعد از جلسه به موقع انجام نمی‌شه یه جورایی انگار مشتری باید دنبال استودیو بدوه.۲. نبود تعامل از سمت لایه ارشد تیم (Not enough senior level input)وقتی مشتری مدت‌هاست با یکی از اعضای اصلی یا لیدرهای استودیو جلسه نداشته، این سوال تو ذهنش شکل می‌گیره که آیا اصلاً پروژه براشون مهمه؟ آیا اصلاً کسی از بالا در جریان کارهای ما هست یا نه؟۳. حس اینکه استودیو زیادی درگیر مشتری‌های جدید شده (Perception that the agency is growing and winning new clients)مشتری از رشد استودیو خوشحال می‌شه، اما نه وقتی حس کنه خودش رها شده. وقتی تمرکز زیادی روی مشتری‌های جدید باشه و خروجی‌ها افت کنه، مشتری‌های قدیمی کم‌کم ناراضی می‌شن.۴. کاهش پیش‌فعال بودن تیم (Lack of proactivity)مشتری انتظار داره استودیو همون‌قدر که اول پروژه ایده می‌داد، در ادامه هم فعال و پیشنهاددهنده باشه. وقتی دیگه پیشنهادی نمی‌رسه یا کارها فقط تسک‌محور جلو می‌رن، اعتمادش کم می‌شه.تیم تاپ‌داگز✳️ تجربه‌ی داخلی ما در تیم تاپ‌داگز چه می‌گه؟یکی از کارهایی که ما در تیم‌مون انجام می‌دیم گرفتن فیدبک مشتری‌ها پس از پایان پروژه‌ها است. حتی در پروژه‌هایی که از نظر مشتری موفق بودن، نشونه‌هایی از نارضایتی در بخش‌هایی از بازخورد دیده می‌شه که در ادامه می‌خوام بهشون اشاره کنم: (البته لازمه بگم در تاپ‌داگز، بعد از شناسایی چالش‌ها عموما اجازه تکرار رو بهشون نمی‌دیم)تأخیر در پاسخ‌گویی یا تحویل بعضی خروجی‌ها:یکی از پاسخ‌دهنده‌ها اشاره کرده که بعضی تعاملات کند بوده. این نشونه‌ی اولیه‌ی افت پاسخ‌گویی می‌تونه به مرور به مشکل جدی تبدیل بشه.ابهام در بخشی از تعاملات یا نیاز به توضیح بیشتر:بعضی تصمیم‌ها یا روندها برای مشتری به‌خوبی شفاف نشده بودن و نیاز به همراهی بیشتر حس شده.احساس عدم تعادل بین خلاقیت و نیازهای بیزینسی:برخی پروژه‌ها به‌جای حل مسئله‌ی بیزینسی، بیش از حد به زیبایی بصری تکیه کرده بودن. این فاصله ممکنه برای برخی کارفرماها آزاردهنده باشه.نبود تعامل راحت بین دیزاین و فنی:یکی از چالش‌های رایجی که تو بعضی پروژه‌ها تجربه کردیم اینه که دیزاین و توسعه به شکل ایزوله از هم پیش می‌رن. یعنی یا ارتباط بین دیزاینر و دولوپر از طریق واسطه‌ها انجام می‌شه، یا ابزار و زبان مشترکی برای هماهنگی نداریم. نتیجه؟ سوءتفاهم، پیاده‌سازی اشتباه، دوباره‌کاری، یا حتی چالش‌های ارتباطی!وقتی طراح دقیق نمی‌دونه محدودیت فنی چیه، و توسعه‌دهنده نمی‌دونه تصمیمات طراحی بر چه اساسی گرفته شده، سطح همکاری به‌شدت افت می‌کنه.واقعا چرا کسب‌وکارها سراغ استودیوها می‌رن و چه ارزشی براشون ایجاد می‌شه؟قبل از شروع این بخش بد نیست به جدول مقایسه‌ی همکاری با استودیوهای دیزاین و استخدام طراح یه نگاه بندازیم؛منبعحالا برگردیم به دلایلی که کسب‌وکارها تصمیم می‌گیرن همکاری با استودیو یا آژانس طراحی رو انتخاب کنن:• دسترسی به تخصص متنوع و فوریعموم کسب‌وکارها می‌گن همکار با آژانس، دسترسی به تخصص‌هایی رو فراهم می‌کنه که در داخل تیم وجود نداره. همکاری با استودیو یعنی داشتن UX UI دیزاینر، کپی‌رایتر و تصویرساز بدون نیاز به استخدام جداگانه.• سرعت و چابکی در اجرامطابق با یافته‌های Databox، بسیاری از کسب و کارها معتقدن که زمان صرف‌شده برای گزارش‌دهی و هماهنگی‌های بین گروهی زیاد و پراکنده‌ست و انرژی زیادی از تیم می‌گیره به این ترتیب، امکان شروع سریع پروژه کاهش پیدا می‌کنه. ولی تیم‌هایی که با استودیو کار می‌کنن، غالباً خروجی سریع‌تر و متمرکزتری دریافت می‌کنن.• نگاه بیرونی، بدون تعصب و تازهیکی از بزرگ‌ترین ارزش‌هایی که همکاری با استودیو می‌تونه خلق کنه دید خنثی و تحلیلی از پروژه است. استودیوهای طراحی غرق پیچیدگی محصول داخلی نشدن و با نگاهی تازه می‌تونن نقاط کور محصول یا مشکلات پروژه رو به‌راحتی ببینن و راه‌حل پیشنهاد بدن. چیزی که تیم‌های داخلی ممکنه نتونن به راحتی انجام بدن.• صرفه‌جویی در منابع و هزینه‌های داخلیطبق مقایسه سایت‌ها مثل Merge، برای استارتاپ‌های Pre‑seed یا Seed، هزینه استخدام طراح یا تیم طراحی کامل بسیار زیاد و زمان‌بره. در حالی که یه همکاری پروژه‌ای با استودیو می‌تونه کارا رو سریع‌تر پیش ببره و هزینه‌اش هم مدیریت‌شدنی‌تر باشه.• مدیریت پروژه در شرایط خاصدر مراحل رشد بالاتر یا پروژه‌هایی مثل ری‌برندینگ، کمپین یا طراحی تجربه‌ای جدید، استخدام افراد تمام وقت ممکنه منطقی نباشه. همکاری با استودیو می‌تونه نیاز به تخصص رو بدون درگیری‌های منابع انسانی و مدیریت تیم پوشش بده .همکاری با استودیوها برای چه کسب‌وکارهایی تصمیم بهتریه؟بر اساس تجربه‌های بین‌المللی و داده‌های منابع مختلف، این دسته از کسب‌وکارها بیشترین بهره‌مندی رو از همکاری با استودیوها دارن:۱. استارتاپ‌های اولیه (Pre-seed / Seed)شرایط فعلی: به‌تازگی شکل گرفته‌، در حال ساخت MVP یا تست ایده‌ هستن. اغلب هنوز تیم کامل داخلی ندارن.هدف احتمالی: ساخت محصول اولیه، آزمایش بازار، جذب اولین کاربران یا سرمایه‌گذار.مزایای همکاری با استودیو:رسیدن سریع‌تر به خروجی بدون نیاز به استخدام تمام‌وقتدسترسی به تیمی با تجربه در دیزاین محصولچابکی در تغییر مسیر در صورت نیاز۲. استارتاپ‌های در حال رشد (Series A و بالاتر)شرایط فعلی: محصول راه افتاده، جذب سرمایه شده، مخاطب داره؛ اما تجربه کاربری یا برند هنوز پخته نیست.هدف احتمالی: ارتقاء UI/UX، ایجاد دیزاین سیستم، ساخت برند منسجم.مزایای همکاری با استودیو:آوردن نگاه بیرونی و تخصصی برای حل چالش‌های پیچیده‌ترکمک به طراحی مجدد یا ارتقاء محصول با رویکرد استراتژیکتسریع در اجرای پروژه‌هایی که تیم داخلی زمان یا تخصص کافی براش نداره۳. کسب‌وکارهای کوچک یا متوسط با تیم محدودشرایط فعلی: معمولاً یک تیم کوچک دارن که تمرکز روی عملیات روزانه داره؛ منابع اضافی برای اجرای پروژه‌های طراحی خاص ندارن.هدف احتمالی: ورود به فضای دیجیتال، اجرای کمپین تبلیغاتی، بازطراحی هویت برند.مزایای همکاری با استودیو:اجرای پروژه‌های مهم بدون نیاز به استخدام دائمکاهش زمان اجرای پروژهدسترسی به تجربه و ابزارهای حرفه‌ای۴. کسب‌وکارهای بزرگ با تیم داخلی ولی ظرفیت محدودشرایط فعلی: تیم دیزاین داخلی دارن، اما به‌دلایل مختلف (پروژه سنگین، محدودیت تخصص یا زمان) امکان پاسخ‌گویی کامل ندارن یا دنبال ایده‌های جدید و نگاه‌های نو هستن.هدف احتمالی: اجرای پروژه‌های استراتژیک مثل ری‌برندینگ، ارتقاء تجربه مشتری یا ورود به بازار جدید.مزایای همکاری با استودیو:پشتیبانی تخصصی در کنار تیم داخلیآوردن دیدگاه تازه و مستقل به پروژهجلوگیری از اضافه‌بار و فرسودگی تیم درونیاستودیوها با چه چالش‌هایی مواجه‌ان؟ و چطور می‌تونن بهتر مشتری جذب کنن؟در کنار تحلیل رفتار مشتری‌ها و دلایل رضایت یا نارضایتی‌شون، بد نیست نیم‌نگاهی هم به درون خود آژانس‌ها و استودیوها بندازیم. چون خیلی از تجربه‌هایی که باعث نارضایتی می‌شن، ریشه در ساختار داخلی یا ضعف‌های عملیاتی خود استودیو دارن.مهم‌ترین چالش‌های استودیوها در مسیر رشد و جذب مشتری:۱. ضعف در جذب سرنخ (Lead Generation)بر اساس گزارش Overcoming Top Barriers To Agency Growth، بزرگ‌ترین مانع رشد برای اکثر آژانس‌ها در سال ۲۰۲۴، جذب مشتری جدید اعلام شده. خیلی از آژانس‌ها هنوز به استراتژی‌های فروش outbound یا referral متکی‌ان و کانال‌های بلندمدت‌تری مثل SEO، thought leadership یا محتوا رو جدی نمی‌گیرن.۲. فقدان سیستم داخلی برای مدیریت پروژه و تحویل منسجمخیلی از تیم‌ها درگیر ارتباط پراکنده با مشتری‌ان، داکیومنت‌سازی ضعیف دارن، یا خروجی‌هاشون کیفیت یکنواخت نداره. همین‌جاهاست که حس «بی‌نظمی» یا «عدم پاسخ‌گویی» در ذهن مشتری شکل می‌گیره.۳. اتکای بیش از حد به فریلنسر یا تیم پراکندهدر این مقاله، مشخص شده که تیم‌های کوچک یا استودیوهایی که متمرکز روی همکاری با فریلنسرها هستند معمولاً در تحویل یکنواخت، نگهداشت کیفیت یا پاسخ‌گویی سریع به مشکل برمی‌خورن. همین‌ مشکلات کوچک، باعث از دست دادن اعتماد مشتری‌ها می‌شن.۴. نداشتن ارزش پیشنهادی (Value Proposition) واضحمشتری چرا باید ما رو انتخاب کنه؟ بسیاری از آژانس‌ها هنوز پاسخ روشنی به این سوال ندارن. تخصص‌شون، سبک کارشون، یا حتی تفاوت‌شون با دیگران در وب‌سایت یا معرفی‌شون مشخص نیست.جمع‌بندییکی از کارهایی که در این مسیر انجام دادم، طراحی یک نظرسنجی کوچک با هدف شناخت بهتر تجربیات کسب‌وکارها در همکاری با استودیوهای طراحی بود. با توجه به اینکه نظرسنجی توسط تعداد محدودی از افراد تکمیل شد، تصمیم گرفتم برای کاهش خطا یا سوگیری در نتایج، فقط دو بخش از آن را به‌صورت خلاصه در انتهای این مطلب بیاورم.اگر شما هم تجربه‌ای در همکاری با استودیوها یا آژانس‌های طراحی دارید، پر کردن این نظرسنجی کمک می‌کند تا اطلاعات جمع‌آوری‌شده دقیق‌تر و قابل استنادتر شود. در صورتی که تعداد پاسخ‌دهندگان به بیش از ۵۰ نفر برسد، این مطلب به‌روزرسانی خواهد شد.برای شرکت در نظرسنجی اینجا کلیک کنید.در زمان انتخاب آژانس طراحی، مهم‌ترین معیار شما برای انتخاب چه چیزهایی بود؟(هر شرکت‌کننده می‌توانست تا ۳ گزینه را انتخاب کند.)گزینه‌ها: کیفیت طراحی نمونه‌کارها - قیمت و ساختار مالی - سرعت و انعطاف‌پذیری - فهم بیزینس ما و تفکر استراتژیک - رفتار و حس ارتباط انسانی - آشنایی قبلی یا معرفی افراد معتمد - سابقه کاری آژانس - تعداد نفرات و ساختار تیم آژانس - سایرچرا تصمیم گرفتید به‌جای استخدام طراح، با یک استودیو یا آژانس طراحی کار کنید؟(شرکت‌کنندگان می‌توانستند بدون محدودیت گزینه‌ها را انتخاب کنند.)گزینه‌ها: هزینه کمتر در مقایسه با استخدام - نیاز پروژه‌ای/مقطعی داشتیم - می‌خواستیم خروجی سریع‌تر بگیریم - در این زمینه متخصصی در تیم نداشتیم - توصیه از دیگران یا شناخت قبلی - سایردر نهایت…چیزی که مشخصه اینه که کسب‌وکارها می‌تونن با دلایل مختلفی سراغ استودیوها بیان، ولی وظیفه‌ی ما به‌عنوان افرادی که درک بهتری از نحوه‌ی سرویس‌دهی در استودیوها داریم اینکه شرایط اون کسب‌وکار رو به‌دقت بررسی کنیم. خیلی از استارتاپ‌ها، به‌دلیل شرایط خاص‌شون، اگر یک دیزاینر رو استخدام کنن که بتونه متمرکز و عمیق روی موضوع کار کنه، خروجی‌های بهتری می‌گیرن. در مقابل، برای خیلی از کسب‌وکارها همکاری با یک استودیو که امکان ارائه‌ی خدمات هم‌زمان در حوزه‌های مختلف رو داره، انتخاب بهتریه.پس مهم‌ترین مسئولیت صاحبان استودیوهای دیزاین، در قدم اول، شناخت دقیق نیاز مشتری و بعد، ارائه‌ی بهترین راه‌حل بر اساس اون نیازه! حتی اگر اون راه‌حل لزوماً همکاری با خود ما نباشه.این مطالعات به من کمک کرد تا با نگاه دقیق‌تری چالش‌های رایج در همکاری کسب‌وکارها با استودیوهای دیزاین رو بشناسم. در ادامه، من و بچه‌های تاپ‌داگز قصد داریم این شناخت رو تبدیل به اقداماتی برای بهبود تجربه‌ی همکاری با مشتری‌هامون بکنیم و درکنارش با تمرکز بیشتر روی ارزش‌هایی که باعث می‌شن یک بیزینس تصمیم به همکاری با یک استودیو بگیره جلو بریم.</description>
                <category>مریم سیدی</category>
                <author>مریم سیدی</author>
                <pubDate>Mon, 04 Aug 2025 22:24:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چک‌لیست لندینگ‌ پیج، هر آنچه در صفحه فرود نیاز دارید!</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamseyedi/%DA%86%DA%A9-%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%84%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D9%BE%DB%8C%D8%AC-%D9%87%D8%B1-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-mqdcbrmq6kil</link>
                <description>کاورفرض کنید یک صبح سرد زمستونی درحالی که با فحش و نفرین از تخت بیرون اومدین، راهی شرکت می‌شین. همه چیز خاکستری، خسته‌کننده و بی‌معناست! پشت میزتون نشستین و دارین تمام تلاشتون رو می‌کنین تا با حالت تهوعی که دارین مقابله کنین و یک گاز به لقمه نون پنیرتون بزنین. در همین حین همکارتون بالای سرتون ظاهر می‌شه و مثل فرشته بدبختی می‌گه: «آقای سعیدی دیروز تو جلسه گفتن برای محصول جدید حتما لندینگ پیج نیاز داریم! نهایت هم تا آخر این هفته باید برسه!»خب مشخصه؛ زندگی همیشه می‌تونه از چیزی که هست مضخرف‌تر هم بشه. ولی تو این مورد خاص شما کاملا در اشتباهین. این مطلب اینجاست تا به شما کمک کنه حتی خیلی زودتر از آخر هفته، لندینگ پیج رو به آقای سعیدی برسونید!تو این مطلب قراره همه‌ی مواردی رو که یک لندینگ پیج خوب نیاز داره، بررسی کنیم.1. عنوان واضح با چاشنی کپی‌رایتینگاولین چیزی که هر لندینگ پیجی بهش نیاز داره یک Heading یا یک عنوان درست و حسابیه. عنوان رو باید جوری بنویسین که کاربر احساس کنه به اینجا تعلق داره. حواستون باشه که کاربر نباید برای رمزگشایی متن شما وقت بذاره! در نهایت هم وظیفه عنوان اینکه کاربر رو به سمت دکمه CTA هدایت کنه. پیشنهاد می‌کنم:1. موضوع رو از چشم کاربر نگاه کنین.2. اگه لازمه از کلمات کلیدی استفاده کنین.3. به این اشاره کنین که کاربر چی به دست میاره و چه مشکلی ازش حل می‌شه.4. تا حد ممکن شفاف باشین ولی نه خیلی خشک! عنوان مکانیه که می‌شه توش یکم خوش‌مزه بازی هم درآورد.نمونه عنوان2. زیرعنوان قانع‌کنندهحواستون باشه Subheading یا زیرعنوان قراره که تکمیل‌کننده عنوان باشه. نوشته‌ای که اینجا می‌نویسین باید به مشکل فعلی کاربرها اشاره کنه و راه‌حل شما رو برای حل اون مشکل بگه. در نهایت هم کاربر رو به سمت انجام اکشن اصلی هدایت کنه حالا می‌خواد درخواست مشاوره باشه، پر کردن فرم یا نصب اپلیکیشن!نمونه زیرعنوان3. دکمه اقدام به عمل یا همون Call To Action معروف!این روزها کمتر کسی پیدا می‌شه که اسم CTA به گوشش نخورده باشه! خیلی مهم نیست چندبار اسم دکمه دعوت به عمل رو شنیدین تا وقتی به اصول نوشتن این دکمه آشنا نباشین یه جای کار لندینگ پیجتون می‌لنگه! تو نوشتن این دکمه به موارد زیر توجه کنین:۱. بهتره که با «ضرورت» شروع کنین. می‌تونین از فعل‌های امری استفاده کنین تا کاربر رو هدایت کنین.۲. تا جای ممکن تعهد رو کم کنین. به کاربر نشون بدین که کاری که قراره انجام بده ریسک کمی داره.۳. تو نوشتن این دکمه هم می‌تونین از تکنیک‌های کپی‌رایتینگ استفاده کنین.۴. عنوان دکمه خیلی طولانی نشه!۵.  به چیزایی مثل «ارزان»، «سریع»، «رایگان» و... اشاره کنین.۶. سعی کنین حس فوریت ایجاد کنین. مثلا «همین حالا» یا «فقط امروز!»نمونه نوشتن CTA4. تصاویر مرتبط و باکیفیتباور کنین یا نه دوره استفاده از ایلستریشن‌های فریپیکی مدتیه که تموم شده! تو استفاده از تصاویر خلاق باشین. تصویر عموما اولین چیزیه که توجه کاربر رو جلب می‌کنه.نمونه استفاده از تصویر مرتبط5. اثبات اجتماعی یا Social Proofاثبات اجتماعی برای نشون دادن میزان اعتماد سایر افراد یا سایر برندها، به محصول استفاده می‌شه. برای نشون دادنش هم راه‌های زیادی دارین:1. نقل‌قول‌ (Testimonials)استفاده از نقل قول از کاربرها یکی از معروف‌ترین روش‌های استفاده از اثبات اجتماعیه. نمونه نقل قول در لندینگ پیج2. لوگو مشتریان (Client logos)نمایش لوگوی مشتریان و برندهایی که بهتون اعتماد کردن هم یک راه مناسب دیگه برای افزایش اعتماد کاربران جدیده.نمونه نمایش لوگو مشتریان3. آمار موفقیت‌های کسب و کار (Success Indicators)تو این قسمت شما می‌تونین به دستاوردهای بزرگ کسب و کارتون اشاره کنین و با نمایش آمار و ارقام اعتماد کاربرها رو افزایش بدین.نمونه نمایش آمار موفقیت کسب و کار6. فرم تماسهمه‌ی لندینگ پیج‌ها به فرم نیاز ندارن. درصورتی که محصول شما جوریه که کاربر پیش از استفاده به اطلاعات بیشتری نیاز داره یا لازمه برای استفاده از خدمات یا سرویس‌های شما مستقیما با مجموعه شما صحبت کنه و قرارداد ببنده، لازمه از طریق یک فرم با کمترین تعداد فیلد اطلاعات تماسش رو بگیرین.نمونه استفاده از فرم7. سوالات متداول یا همون FAQسوالات متداول بخشیه که عموما تو لندینگ پیج‌ها گذاشته می‌شه ولی مشکل اینکه خیلی از مواقع سوالات غیراصولی و نادرست نوشته می‌شن.بیاین با هم چندتا از اصول مهم تو نوشتن سوالات متداول رو بررسی کنیم:سوالات رو از دید کاربر بنویسین.عناوین سوالات حتما تو قالب سوال نوشته بشن.کوتاه و مفید بنویسین.واقعا به کاربر جواب بدین و الکی به یک صفحه دیگه لینک نکنین.سوالات بله/خیر رو حتما با بله یا خیر شروع کنین.از عبارت‌های تخصصی یا جارگون استفاده نکنین.نمونه استفاده از سوالات متداول8. مزایاتو این بخش می‌تونین به کاربرها نشون بدین که چرا باید از خدمات یا محصول شما استفاده کنن و شما چه امکاناتی بهشون می‌دین که سایر رقبا ندارن.نمونه اشاره به مزیت‌های برنذ‌این موارد هم می‌تونن به ساخت یک لندینگ پیج خوب کمک کنن: از تایمر استفاده کنین یا به کاربر یک پیشنهاد ویژه ارائه بدین.نمونه ارائه پیشنهاد ویژه  2. لندینگ پیج رو تا حد امکان شفاف نگه دارین و حواستون باشه که خیلی طولانی نشه.3. یکدستی رو هم تو ظاهر و هم تو محتوا حفظ کنین. یک ارزش پیشنهادیِ واضح (Clear value proposition) داشته باشین و روی همون تمرکز کنین.4. از تکنیک FOMO یا ترس از دست دادن استفاده کنین. به کاربر نشون بدین درصورتی که از محصول یا خدمات شما استفاده نکنه چه چیزی رو از دست می‌ده.5. حواستون به روانشناسی رنگ باشه. از رنگ‌هایی که احساسات بیشتری رو تو کاربر زنده می‌کنن استفاده کنین.6. برای کاربر راه ارتباطی بذارین. حتما دکمه صفحاتی مثل «درباره ما» و «تماس با ما» رو تو صفحه قرار بدین.خب حالا که تا اینجا اومدین، چندتا لندینگ پیج خوب هم ببینیم:AirBnBExpressVPNMailchimpNotionADPlistدرسته که جزئیات هر لندینگ پیج بر اساس محصول یا خدماتی که ارائه می‌کنه، مخاطبین هدف، شخصیت برند و عوامل متفاوت دیگه می‌تونه تغییر کنه. اما در نهایت ساختار کلی لندینگ پیج‌ها تا حد زیادی از یک اصول مشخص پیروی می‌کنه که با در نظر گرفتنشون می‌تونین لندینگ پیج‌های باکیفیت‌تری داشته باشین.</description>
                <category>مریم سیدی</category>
                <author>مریم سیدی</author>
                <pubDate>Fri, 15 Dec 2023 02:30:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یوزر فلو &quot;User Flow&quot; گامی حیاتی در فرایند طراحی Ux!</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamseyedi/%DB%8C%D9%88%D8%B2%D8%B1-%D9%81%D9%84%D9%88-user-flow-%DA%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-ux-x8nmjcqt6x6p</link>
                <description>این روزها بالاخره بعد از بالا و پایین‌های زیاد، فرصت و شانس فعالیت به عنوان جونیور ux دیزاینر روی پروداکت‌های واقعی نصیبم شده! توی این مسیر هم چیزی که زیاده مفهوم و عبارت برای یادگرفتن! حالا با خودم گفتم من که دارم سرچ میکنم، چرا یکم به نتایج و یافته‌هام سر و شکل ندم و یه مطلب نشه برای ویرگول؟! شاید به درد آیندگان خورد! شایدم نخورد! کی میدونه؟!خب بریم سراغ اصل ماجرا: بذارید قسمت اول این ماجرا رو با User Flow یا جریان کاربر شروع کنیم! اصلا یوزر فلو یا جریان کاربر چیه؟! چند روز پیش که داشتم کتاب lean ux از جف گاثلف رو می‌خوندم به یه جمله خیلی جالب برخوردم! تیم موفقیت یا شکست یک محصول را تعیین نمی‌کند بلکه مشتری‌ها این تصمیم را می‌گیرند. آن‌ها هستند که در نهایت روی دکمه خرید کلیک می‌کنند. واضحه که در نهایت محصول ما برای کاربرهاش طراحی میشه! طراحی یوزر فلو یکی از راه‌های موثر برای تمرکز روی نیازهای اصلی کاربر و انجام دادنشون به موثرترین روش ممکنه! با در نظر گرفتن کاربر به عنوان عامل اصلی در طراحی، این فرصت رو داریم تا تجربه کاربری بهتری براش رقم بزنیم. پس به عبارت ساده یوزر فلو اون مسیر و جریانیه که کاربر در سایت ما طی می‌کنه تا به هدف نهاییش که به نوعی هدف نهایی بیزینس هم هست برسه! حالا اینکه این فرایند چقدر ساده و یوزر فرندلی باشه دیگه بستگی به عوامل زیادی داره! careerfoundry یوزر فلو از سایت فلوچارت و سایر اصطلاحات مربوطه؟!واقعیت اینکه شما با سرچ عبارت user flow با حجم زیادی از عبارت‌های مشابه رو به رو خواهید شد! در گام اول لازمه خونسردی خودتون رو حفظ کنید و یادتون باشه هیچ اهمیتی نداره که چندتا اصطلاح تخصصی بلد باشید تا وقتی نتونید ازشون درست استفاده کنید!  و در گام بعدی بیان به چندتاشون اشاره کنیم: فلو چارت flowchart: فلو چارت نموداریه که برای نمایش جریان اقدامات کاربر استفاده میشه. فلوچارت‌ها عموما از نظر بصری در ساده‌ترین حالت ممکن هستن و در طراحیشون صرفا از شیپ‌های مختلف و فلش استفاده میشه! در فرایند طراحی محصول، فلوچارت‌ها عموما یکی از سریع‌ترین روش‌های درک و شناخت رفتار کاربرها به ویژه تو مراحل اولیه و ایده‌پردازی هستن! مسئله مهم دیگه در طراحی فلوچارت‌ها استفاده درست از اشکاله! حتما شما هم متوجه تکرار یکسری شیپ خاص تو طراحی فلوچارت و یوزر فلو شدید! این اشکال نه به خاطر زیبایی بلکه باتوجه به عملی که داره اتفاق میفته تعیین و طراحی میشن! overflowشیپ‌ها در طراحی فلوچارت و یوزر فلو از سایت تسک فلو Task flow: در تسک فلو تمرکز بیشتر روی تسک یا کاری هست که کاربر قراره تو یک فرایند خاص مثل ثبت نام در سایت یا نهایی کردن سفارش انجام بده! در تسک فلو ما قراره به شکل دقیق و مستقیم تک تک کارهایی که کاربر برای انجام اون تسک خاص انجام میده رو تبدیل به نمودار کنیم. فرایند تسک فلو خطی و عموما برای همه‌ی کاربرها یکسانه!تسک فلو از پیدا کردن دستور پخت پنکیک در یک سایتوایر فلو wire flow: وایر فلو همینطوری که از اسمش مشخصه یه چیزی بین وایرفیمینگ و طراحی فلو چارته! تو این مرحله تمرکز روی ترکیب کردن نقاط مثبت وایر فریم و فلو چارت با هم دیگه است. وایر فلو تقریبا کامل‌ترین و از آخرین مراحل طراحی فلو چارت‌ها به حساب میاد و شامل بیشترین جزئیات بصری و نزدیکترین نمونه به خروجی نهاییه! نمونه طراحی وایر فلویوزر گول user goal: یوزر گل شاید تو مرحله اول خیلی مرتبط به موضوعات قبلی نباشه ولی مسئله‌ای که وجود داره اینکه شما باید تو تک تک مراحل طراحیتون هدف کاربر رو در نظر بگیرید و اصلا مشخص کردن همون هدف هم هست که به طراحی درست و بهینه تو همه‌ی مراحل کمک می‌کنه. پس یوزر گل به نحوی هدفیه که کاربر در انتهای اون فلوچارت قراره بهش برسه! حالا با چه ابزاری طراحی کنیم؟واقعیت اینکه ابزارهای زیادی برای طراحی یوزر فلو وجود داره! از کاغذ و مداد تا فیگ‌جم، میرو و فلو مپ که اصلا تمکرزش روی طراحی یوزر فلو هست! ولی اگه با همینا راضی نشدین می‌تونید اینجا با سایر ابزارهای رایج برای طراحی یوزر فلو آشنا بشید.و نکته آخر:به نظرم مهمه که یادمون باشه قرار نیست ما تنها استفاده کننده یوزر فلو باشیم و خیلی مواقع یوزر فلو قراره نقشه راهی برای سایر اعضای تیم باشه پس اهمیت زیادی داره که تا جایی که میشه یوزر فلو ساده و صریح طراحی بشه و برای همه قابل درک باشه.</description>
                <category>مریم سیدی</category>
                <author>مریم سیدی</author>
                <pubDate>Mon, 23 Jan 2023 00:36:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور تو دوران بیکاری منفعل نباشیم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamseyedi/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86%D9%81%D8%B9%D9%84-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-x9iruqnyhdok</link>
                <description>حدودا دو ماه و نیم پیش وسط یکی از استرس‌آورترین دوران‌های بیکاری زندگیم بودم که یه پست تو لینکدینم گذاشتم با این عنوان ادامه دادن تو روزهایی که کار نمی‌کنیم! پست رو بیشتر برای نظم دادن به ذهن خودم نوشتم! انگار میخواستم حرف‌هایی که تو ذهنم منطقی ولی خیلی قانع کننده نبودن رو از بیرون بشنوم! حالا که از اون بازه استرس‌زا و عذاب‌آور دور شدم و باز تو روتین زندگی کارمندی گیر کردم فکر کردم بد نیست با نگاه الان هم دست به قلم ببرم و به آدم‌هایی که تو دوران سیاه بیکاری گیر افتادن بگم خودم چطور ازش عبور کردم و اون چندماه چه دستاوردهایی برام داشت! اصلا چی شد که بیکار شدم؟اوایل مهر بود که تصمیم گرفتم از مجموعه‌ای که باهاشون به صورت دورکار همکاری می‌کردم به دلایل خیلی زیادی جدا بشم! اون موقع تصورم این بود، چیزی که زیاده کار! و منم قراره از اینجا جدا شده نشده با سیل عظیم آژانس‌های دیجبتال مارکتینگ و استارتاپای کوچیک و بزرگی رو به رو بشم که در به در دنبال نیروی حیاتی مثل من هستن! ولی ماجرا کاملا جور دیگه‌ای جلو رفت! شروع اعتراضات تو ایران و محدودیت‌های اینترنت و خیلی مسائل دیگه موج تعدیل نیرو و بیکاری رو راه انداخت! و من موندم با استرس پس‌اندازی که روز به روز کم و کمتر می‌شد!!!اولش که همه وحشت می‌کنن! واقعیت اینکه بیکار بودن تو یه بازه عادی یه بحثه، تو شرایط الان ایران یه بحث کاملا متفاوت! منم بعد چند هفته بود که به این نتیجه رسیدم این تو بمیری از اون تو بمیری‌ها نیست!  حجم پست‌های اپن تو ورک لینکدین، تعدیل نیروی شرکت‌ها و کمبود شدید پروژه‌های فریلنس و دورکاری همه و همه نوید شروع یه دوره‌ی خیلی سیاه رو میدادن!همون زمان بود که من عصبی، وحشت‌زده و ناامید تو لوپ خیلی خیلی حال بهم‌زنی گیر کردم! اعتیاد شدید به چک کردن اخبار، پرخوری، بهم ریختن ساعت خواب، توییتر، توییتر و باز هم توییتر، ارسال غیرمنطقی و دیوانه‌وار پورتفولیوم برای هر آگهی شغلی که می‌دیدم، حروم کردن خودم از هرگونه خوشی و به طور کلی ساختن شرایطی که توش هرچقدر حس بدتری نسبت به خودم  پیدا می‌کردم تو ذهنم آدم مفیدتری برای جامعه میشدم! مفید کردن سخته ولی غیر ممکن نیست!کاملا معتقدم مفید کردن بازه بیکاری سخت، عذاب‌آور و خسته‌کننده است اما غیر ممکن نیست! بعد از ادامه دادن زندگیم چند هفته به اون شکل اسف‌بار، تصمیم گرفتم ضرب‌المثل &quot;آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب&quot; رو لعن و نفرین کرده و  با ذهنیت &quot;ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است&quot; جایگزینش کنم! اینطوری بود که جلوی ضرر رو همونجا که تونستم گرفتم، چون منفعته! البته خیلی هم به خودم سخت نگرفتم قرار نبود یه دفعه از یه گرگ زخمی افسرده بشم استیو جابز یا سایمون سینک! ولی سعی کردم برم سراغ کارایی که همیشه دوست داشتم یا باید انجام میدادم اما غول زشت کمبود وقت بهم اجازشو نمی‌داد! هالک درونت رو بیدار کن دختر!انتخاب‌های اصلی من ورزش و زبان!یکی از مهم‌ترین دستاوردهای سه ماه و خورده‌ای بیکاری من تمرکز بیشتر رو زبان بود! زبان تو یکی، دوسال اخیر برای من تبدیل شده بود به یه دمنتور (دیوانه‌ساز) درست و حسابی! حتی فکر به زبان کافی بود که کل خوشی‌هام یهو بلعیده و ناپدید بشن! شاید فکر کنید دارم بزرگنمایی می‌کنم ولی این سه ماه با من کاری کرد که زبان خوندن برام از یه دمنتور لعنتی و زشت تبدیل به یه تفریح و لذت بشه! حالا چطوری؟! اول از همه اینکه بیخیال زبان خوندن به شکل کلاسیک شدم! زبان خوندن با کتاب آموزشی و فلش کارت و این چرت و پرت‌ها رو دور ریخته و کارای باحال‌تری رو امتحان کردم! پیدا کردن پارتنر زبانیوتوب، یوتوب و یوتوب! (البته اگه وی پی ان اجازه میداد!)دوست خوبمون سریال فرندز! (بله قطعا با زیرنویس انگلیسی)چهار پنج‌تا اپ و اکستنشن درست و حسابی! پادکست انگلیسی حتی اگه 60، 70 درصد ماجرا رو نگیرم!شرکت تو کلاس‌های اضافی که آموزشگاه زبانم برگذار می‌کرد و هر کدوم رو یه موضوع خاص تمرکز داشتن! (لهجه، گرامر، انگلیسی یاد گرفتن با آهنگ و...)اینا مهم‌ترین چیزایی بودن که من امتحان کردم و اینجوری بود که تو اون دو، سه ماه سعی کردم حداقل روزی سه چهار ساعت رو برای زبان، حالا به هر شکلی که می‍شد، بذارم! صادقانه برای من صحبت با پارتنر انگلیسی بهترین بخش بود! اینکه متوجه شدم انقدرها هم از مرحله پرت نیستم و میتونم تا حدی گلیم خودم رو از آب بکشم بیرون واقعا اعتماد به نفسم رو بیشتر کرد! درمورد ورزش هم نکته خاصی ندارم اضافه کنم! به عنوان کسی که از هشت، نه سالگی همیشه به فکر این بوده که اگه دستاش مثل دستای خانم شگفت انگیز کش میومد دیگه لازم نبود برای خیلی کارها از جاش پاشه و زندگی چه رویایی می‍شد، اضافه کردن عادت ورزش اصلا برام ساده نبود! و سخت هم نگرفتم اصلا! سه بار تو هفته در حد نیم ساعت تا چهل دقیقه چندتا حرکت پیلاتس انجام دادم که برای من بیشتر از حجمش، استمرارش اهمیت داشت و داره! خانم شگفت انگیر بسیار خوش شانس با دست‌هایی که کش میان!سخن پایانی؟! بله چرا که نه؟! واقعیت اینکه نمی‌خوام بگم دنبال این باشید که دوره بیکاری اجباری یا اختیاریتون رو تبدیل به یه بازه خیلی مفید یا تاثیرگذار تو زندگیتون کنید، چون بعید میدونم بشه! ولی تو چرخه مخرب بیخیالی هم نیفتید! و از همه مهم‌تر به چک کردن اخبار معتاد نشید! به نظرم محدودش کنید به روزی یکی دو ساعت از چندتا خبرگذاری معتبر! البته که بهتره از اونور بوم هم نیفتید و یقه خودتون رو برای هر روز مفید بودن نگیرید! به خودتون زمان و حق غمگین و مضطرب بودن بدید ولی حواستون باشه از کنترلتون خارج نشه! من اگه با دانش الانم برگردم به اون بازه، به دور از فاز مثبت اندیشی سمی گرفتن، سعی میکنم انقدر مضطرب نشم و کنار اپلای کردن برای موقعیت‌های شغلی که دوست دارم، حواسم باشه که شرایط با اینکه سخته ولی به خاطر وقت آزاد زیادش برای انجام یه سری کارها اصلا بد نیست! البته باید اینم بگم حواسم هست که شرایط داریم تا شرایط! و این نوشته شاید برای من که با خانوادم زندگی میکنم تا حدی منطقی باشه ولی برای کسی هزینه اجاره خونه و خورد و خوراک صفر تا صد پای خودشه احتمالا اوضاع نتونه اصلا اینجوری پیش بره!متاسفانه!</description>
                <category>مریم سیدی</category>
                <author>مریم سیدی</author>
                <pubDate>Fri, 30 Dec 2022 22:36:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ونزدی خوبه فقط تیم برتونش کمه!</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamseyedi/%D9%88%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%87-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D9%88%D9%86%D8%B4-%DA%A9%D9%85%D9%87-f1ezy9yfvepx</link>
                <description>به عنوان کسی که از ده، یازده سالگی به دیدن کارای تیم برتون رو آورده با دیدن تیتراژ پایانی قسمت هشتم فصل اول سریال ونزدی فقط و فقط یه چیز به ذهنم اومد &quot;سریال خوبی بود فقط حیف که تیم برتونش کمه!&quot;کاور سریال ونزدیواقعیت اینکه ونزدی رو دوست داشتم و می‌تونم اطمینان بدم آدمایی مثل من هم دوستش خواهند داشت! کسایی که هنوز منتظر نامه هاگوارتزشونن و هر از چندگاهی یه سر به ته کمدشون می‌زنن برای پیدا کردن نارنیا! آدمایی که شخصیت موردعلاقشون کنت اولافه و توی هر بسته شکلاتی که می‌خرن دنبال بلیت طلایی ورود به کارخونه شکلات‌سازی ویلی وانکان! پس قرار نیست بگم سریال بدی بود! سریال سریال خوبی بود اگه هرگز نمی‌فهمیدم کارگردان چهارتا قسمت اولش تیم برتون بوده! اسم تیم برتون که میاد وسط من بیشتر از هر چیزی دنبال دیوونگی، خلاقیت، شلختگی و اعجابم! چیزی که ونزدی کم داشت! ونزدی تو بهترین حالت می‌تونست شبیه ماجراجویی‌های هراس‌انگیز سابرینا باشه! یه سریال تینیجری با چاشنی مثلث عشقی از نوع خیلی کلیشه‌ایش! به نظر من ونزدی به امضای تیم برتون نیاز داشت که باید مثل ادویه به سریال اضافه می‌شد که نشد یا اگرم شد کم شد! شاید جذاب‌ترین صحنه سریال تو همون اولین قسمت اتفاق افتاد، جایی که ونزدی با دوتا کیسه ماهی گوشتخوار و یه لبخند خیلی ملیح برای گرفتن انتقام برادرش دست به کار شد! ونزدی آدامز در حال انتقامبا اینکه نمی‌شد تو کست ونزدی جانی دپ، هلنا بونهام کارتنر، اوا گرین یا وینونا رایدر رو دید ولی سریال یه جنا اورتگا داشت که تونسته بود به خوبی توقع ما رو از شخصیت‌های اصلی فیلم‌های تیم برتون برآورده کنه! جنا با یه بازی فوق‌العاده شخصیتی از یه عضو خاص از خانواده آدامز رو به ما نشون داد که هم لج درار بود هم رو عصاب، هم دارک و عجیب و هم قابل همدردی! کار جنا اورتگا کار اصلا راحتی نبود! با توجه به نسخه‌های متفاوتی که از شخصیت ونزدی آدامز تا امروز با فیلم، سریال و  انیمیشن به ما ارائه شده بود ما دنبال یه ونزدی آدامز معمولی نبودیم و جنا هم یه ونزدی آدامز معمولی نبود! به نظرم بازی و فرم شکل صورت جنا اورتگا یکی از مهم‌ترین دستاوردهای سریاله ونزدیه! سریال تا حدی من رو یاد هاگوارتز هم انداخت! آکادمی نِورمور با دانش‌آموزهای عجیب و غریب، کلاس‌های گیاه شناسی و مجسمه‌های سبک گوتیکش تا حد زیادی شما رو یاد هری‌ پاتر می‌ندازه! از طرف دیگه اگه مثل من یکی از عاشقان سریال ماجراهای ناگوار با بازی جذاب نیل پاتریک هریس باشید بعید نیست که طراحی صحنه، لباس و حرکت‌های دوربین شما رو یکم یاد اون سریال هم انداخته باشه! از سمت دیگه تم معمایی کار هم بی‌شباهت به سریال ماجراجویی‌های هراس‌انگیز سابرینا و نانسی درو نیست! و به نظرم مشکل دقیقا همینجاست! جایی که سریال میخواد شبیه همه چیز باشه جز آثار خود تیم برتون! تصویری از سریال ماجراهای ناگوارموسیقی متنِ کار هم، با دنی الفمنه! یار جدایی ناپذیر برتون! ولی جا داره به عنوان کسی که خیلی مواقع موقع کار به جای موسیقی کلاسیک و لوفای سراغ گوش دادن موسیقی متن عروس مرده، کابوس قبل از کریسمس و ادوارد دست قیچی می‌ره با احترام و فراستی‌وار بگم کار در نیومده! انگار حتی تو موسیقی متن هم اون شلختگی و اعجاب کمه! و به عنوان جمع‌بندی باید بگم تماشا کردن سریال قطعا وسط این روزهای وحشتناک، برام لذت‌بخش بود ولی چیزی نبود که بخوام تا سال‌ها بعد، از نگاه کردنش لذت ببرم و موسیقی متنش رو موقع کار کردن پلی کنم! کار بیشتر از هنر تیم برتون صنعت نتفلیکس بود! و احتمالا با هدف ترند شدن تو تیک‌تاک و فروشی که قابل قبول باشه! </description>
                <category>مریم سیدی</category>
                <author>مریم سیدی</author>
                <pubDate>Tue, 27 Dec 2022 23:02:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوبیسم، تاثیرگذارترین جنبش هنری قرن بیستم</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamseyedi/%DA%A9%D9%88%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-jchyvi88idva</link>
                <description>اگه ترجیح می‌دید به جای خوندن این مطلب اون رو بشنوید اینجا و اگه ترجیح می‌دید اون رو به شکل تصویری تو یوتوب ببینید اینجا کلیک کنید.کوبیسم رو می‌تونیم یکی از تاثیرگذارترین و مهم‌ترین جنبش‌های اوایل قرن بیستم بدونیم.هنرمندهای کوبیست در تلاش بودن تا تمامی وجوه یک شی رو در یک نما، به صورت دو بعدی ترسیم کنن. مثلا فرض کنید برای ترسیم یک میز، میز رو از تمامی زوایایی که قابل دیدنه رسم می‌کردن. از رو به رو وقتی جلوی میز وایسادی، از بالا وقتی که روی پامون وایسادیم، از زیر وقتی که داریم یک مداد رو از زمین بر میداریم!هنرمندای کوبیست قصد داشتن تا همه‌ی اصول و قواعد نقاشی رو که پیش از خودشون رایج بودن بشکنن و تقلید عینی رو از اشیا چه در پرسپکتیو چه در رنگ آمیزی کنار بذارن. اون‌ها بر خلاف هنرمندان رنسانسی معتقد بودن یک شی رو فقط نیاید از یک زاویه نگاه کرد و برای همین اصل هم زمانی رو از لحاظ نقطه دید کنار زدن!از زمان مازاتچیو به بعد فرض بر این بود که نقاشی باید با یک پرسپکتیو یک نقطه یا دو نقطه کشیده بشه! که توش همه‌ی اجزای صفحه در یک سطح، هم زمان با عناصر دیگه صفحه دیده بشن! ولی واقعیت اینکه این نگاه با طرز دیده شدن این اشیا توسط چشم ما خیلی جور در نمیاد! منظره‌ای که ما توی یک تابلو میبینم نتیجه بارها و بارها چرخش نگاه ما به سوژه است!از اونجایی که تو اکثر کارهای کوبیستی هنرمند در تلاش بوده تا یک شی سه بعدی رو به شکل دو بعدی و از زوایای مختلف روی بوم بیاره درک بصری خیلی از کارهای اون زمان برای بیینده سخت و غیر ممکنه!هنرمند‌های کوبیست به یک زاویه دید ثابت محدود نیستن و می‌تونن هر شی رو به صورت مجموعه‌ای از خطوط، سطوح و رنگ‌ها ببینن!هنرمندهای قبل از کوبیست، هدفشون این بود که اشیا رو همون شکلی که هستن نمایش بدن! ولی کوبیسم از ایده‌ی هنر به مثابه‌ی تقلید از طبیعت که از دوره رنسانس به بعد در نقاشی و مجسمه سازی اروپا وجود داشت، به طور کامل جدا شد!فرض کنید دارید به یک منظره طبیعی نگاه می‌کنید! قطعا یکسری چیزها مثلا یک تعداد درخت‌ به شما نزدیکتر هستن و بزرگتر و واضح تر دیده میشن برعکس کوه‌ها یا درخت‌های عقب‌تر که کوچکتر و ناواضح‌تر به نظر میان! حالا فرض کنید شما یک هنرمند کوبیست هستید و قصد دارید این منظره رو به تصویر بکشید، اگه شما پیرو اصول مکتب هنریتون باشید قطعا هیچ فرقی بین درخت‌های نزدیک و درخت‌ها و کوه‌های دورتر، از نظر اندازه و رنگ نمی‌بینید و همه رو با یک اندازه و رنگ توی بومتون به تصویر می‌کشید.از همین جهت اشیا به فرم‌های هندسی تجزیه می‌شدن! به همین خاطر هم هست که ادعا میشه کوبیسم جنبشی واقع گرایانه است یعنی همون چیزی که تو طبیعت هست رو داره به ما نشون میده اما با کمک اشکال هندسی اما شاید بتونیم بگیم واقع گرایی کوبیسم بیشتر ذهنیه تا بصری و امپرسیونیستی!بیاین تا دیر نشده به اسم این مکتب و دلیل انتخابش هم اشاره کنیم:کوبیسم رو اولین بار منتقد هنری به اسم لوئیس واکسلز به تمسخر به یکی از کارهای ژرژ براک داد! دلیل استفاده از این اسم وجود اشکال هندسی و شبیه به مکعب یا کیوب تو کار براک بود!مسئله‌ی مهم دیگه‌ای که باید بهش اشاره کنیم چرایی و زمان ظهور این مکتبه!مسئله‌ای که وجود داره اینکه در مورد زمان پیدایش کوبیسم دو نظر و دیدگاه متفاوت وجود داره! بعضی‌ها ظهور کوبیسم رو مربوط به تابلوی معروف دوشیزگان آوینیون پیکاسو می‌دونن و معتقدن این تابلو شروع مکتب کوبیسم بوده و بعضی‌های دیگه آثار پاول سزان رو شروع این مکتب می‌دونن!‎سزان به این معتقد بود که تمام اشیا و هر چیزی که تو هستی وجود داره تو قالب‌های هندسی مثل مکعب  استوانه و کره جا میشن و همچنین و سزان اولین بار شیوه ای را در در نقاشی خلق کرد که مورخان هنر بهش پَسِج یا گذرگاه می‌گن برای همین بعضی‌ها آثار سزان رو شروع مکتب کوبیسم می‌دوننتوی این شیوه گاهی قسمت هایی از تابلو بدون رنگ رها می شن مثلا فاصله بین دو کوه خالی می ماند، به طوری که صخره و هوا در هم ادغام شوند و از هم عبور کنندپس به نوعی میتونیم بگیم که پیکاسو و براک که از مهم‌ترین هنرمندان کوبیستی هستن به نوعی تحت تأثیر شیوه سزان در نقاشی بودن و اینطوری بود که جنبش هنری کوبیسم تو سال‌های ۱۹۰۷ و ۱۹۰۸ توسط براک و پیکاسو بنیان گذاری شد!مسئله‌ی مهم دیگه‌ای که باید بهش اشاره کنیم تقسیم بندی کوبیسم به دو دوره‌ی کوبیسم تحلیلی و کوبیسم ترکیبیه!کوبیسم تحلیلی Analytical Cubismبه کوبیسم سال‌های اولیه شکل گیری این مکتب می‌گن و بین سال‌های 1908 تا 1912 ادامه پیدا کرده. در کوبیسم تحلیلی فرم‌های نقاشی به عناصر هندسی تجزیه می‌کننن یعنی مثلا برای رسم یک گلدون تا جایی که بشه اون گلدون رو به صورت اشکال هندسی می‌یبنن. ویژگی بعدی کوبیسم تحلیلی رنگ‌های محدودتر و خفه تر توی کار هستن.کوبیسم ترکیبی Synthetic Cubismکوبیسم ترکیبی به کوبیسم بعد از سال‌های 1912 میگن، توی این دوره کوبیسم به سمت استفاده بیشتر از رنگ و همینطور فرم‌های تزیینی روی آورد یعنی اینجا دیگه کار فقط به تصویر کشیدن واقعیت از زوایای مختلف نبود و بیشتر میتونستی با نگاه نقاش آشنا بشی!اتفاق مهم دیگه ای که توی این دوران رواج پیدا کرد استفاده از خرده‌های بریده شده روزنامه‌‎ها و مجلات روی بوم بودن. به نوعی این تفکر حاکم شد که تابلوی نقاشی فقط یک تصویر نیست بلکه یک سطح صافه که میشه با انواع اشیا مربوط یا نامربوط تکمیلش کرد.به نوعی میشه گفت هنر کوبیسم ترکیبی الهام گرفته از کلاژ هم بود.</description>
                <category>مریم سیدی</category>
                <author>مریم سیدی</author>
                <pubDate>Wed, 14 Sep 2022 22:28:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دادائیسم، یک جنبش ضدهنری!</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamseyedi/%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D8%B3%D9%85-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D8%B6%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-n6taw4eynb69</link>
                <description>اگه بخوایم از دادائیسم بگیم لازمه که به جنگ جهانی اول هم اشاره کنیم. دادئیسم تو خلال جنگ جهانی اول شکل گرفت و میشه گفت به نوعی فرزند سرکش این جنگ بود. هنرمندا تو اوایل قرن بیستم جهان رو یک دنیای به آرامش رسیده تصور می‌کردن. فکر می‌کردن جنگ و ناسیونالیسم و خشونت مسائل احمقانه و پیش پا افتاده‌ی قرون قبله! برای همین با شروع جنگ جهانی اول باورهای هنرمندان به شدت زیر سوال رفت! بودن تو دنیای خشن اون زمان، دیدن صحنه‌های ترسناکی که جنگ می‌سازه و جهان دیوونه‌ی اون روزها عده‌ای از این هنرمندا رو به پوچی رسوند و حاصل این پوچی دادائیسم شد!موضوع دیگه‌ای که جهان اوایل قرن بیستم رو از دنیای پیش از خودش جدا می‌کرد شروع پدیده‌ای به اسم مدرنیسم بود، مدرنیسم یا نوگرایی فرهنگ و جامعه اون زمان رو وادار به تغییرات اساسی کرد. این پدیده که با جنگ جهانی اول ترکیب شد تاثیرات زیادی روی فرهنگ و تفکر مردم اون زمان گذاشت. جهان داشت شلوغ، پر سر و صدا و سریع‌تر میشد. جمعیت جهان رو به رشد بود و تولیدات ماشینی که بعد از شروع انقلاب صنعتی در اواسط قرن هجده شروع شده بود ادامه پیدا میکرد و  جهان رو به نحوی به سمت ماده گرایی حرکت میداد. و شاید بشه گفت ارزش هنر توی این جامعه کم‌تر میشد هنر داشت با صنعت ترکیب مشید و شکل جدیدی به خودش می‌گرفت.توی همین دوران بود که گروهی از هنرمندان فراری از جنگ با یه زبان تلخ شروع به تمسخر تمام ارزش‌هایی کردند که از نظرشون فقط یه فرهنگ دیوانه بود. اون‌ها معتقد بودند کسایی که ادعای احترام گذاشتن به هنر گذشته رو دارن نتونستن از شروع این کشتار بزرگ جلوگیری کنن. و مشغول به نابودی هم دیگه شدن. شاید در توصیف دادا به بهترین شکل بشه گفت دادا با همه چیز حتی دادا مخالف است. یعنی هرچیزی که سازمان یافته و رسمی شده! دادئیست‌ها قصد داشتن علیه ناسیونالیست، کاپیتالیست، ماتریالیست و خشونت اون زمان جامعه بجنگن و خشم جهان رو علیه این اتفاقات فریاد بکشن.جا داره بگیم که دادائیست بیشتر از اینکه طرفدار صلح طلبی باشه پیرو تفکر نیهلیسم یا هیچ انگاری بود. تفکری که نیچه درموردش میگه نیهیلیسم  به معنای بی‌ارزشی ارزش‌ها نیست؛ بلکه به معنای بی‌ارزش شدن ارزش‌ها است.از اونجایی که هنرمندان دادا تفکر پوچ گرایانه داشتن تفسیر آثارشون کار ساده ای نیست. هنر دادا اساسا جنبشی ضدهنر بود و هنرمندان دادائیست با روحیه‌ی غیر هنری یا حتی ضدهنری دست به تولید آثارشون می‌زدن. برای همین یکم عجیب و خنده داره که بخوایم برای یک گرایش هنری پوچ گرا معنی مفهوم بسازیم.انتخاب اسم دادا برای این مکتب به خوبی تفکر هیچ انگارانه‌ی این مکتب رو نشون میده. انتخاب اسم دادا کاملا اتفاقی بودو با باز کردن یک صفحه از فرهنگ لغات و دست گذاشتن روی یه کلمه انتخاب شد. کلمه‌ای که در زبان فرانسوی معنی اسب اسباب بازی رو میده. دادائیست‌ها که معتقد بودن همه‌ی باورهای اخلاقی، سیاسی و زیبایی شناسی با بروز جنگ از بین رفته حامی رویکرد رهایی بخش تو هنر بودن.اولین مقاله دادائیست ها تو سال 1918 منتشر شد. توی اون مقاله دادائیست‌ها اکسپرسیونیست رو به مقاومت احساسی در برابر زمان متهم کردن.جلوه‌های این تفکر رو غیر از نقاشی تو ادبیات و عکاسی هم میشه دید. گروه‌های مستقل دادائیستی در شهرهایی مثل زوریخ، نیویورک، برلین و پاریس حضور داشتند.نمیشه از دادائیسم گفت و به دوشان اشاره نکرد.  هانری روبر مارسل دوشان تو 28 جولای 1887 در فرانسه به دنیا اومد. دوشان تو حدود سال‌های 1911 تحت تاثیر سبک کوبیسم و نگاه سزان بود . پاول سزان معتقد بود ماهیت تمام اشیا و هرچیزی که تو هستی وجود داره در قالب‌های هندسی جا می‌گیره.با شروع جنگ جهانی اول دوشان به نیویورک مهاجرت کرد اما با اعلان جنگ ایالات متحده دوشان به آمریکای جنوبی پناه برد.دوشان تو سال 1919 برای مدت کوتاهی برای دیدن خانوادش به فرانسه سفر کرد و پاریس  رو غرق در موج دادائیسم دید. این نقطه خاصی تو زندگی دوشان بود. دوشان به این جنبش پیوست و با ریش و سبیل گذاشتن برای مونالیزا تابلوی جدید خلق کرد و زیرش پنج حرف L.H.O.O.Q رو نوشت که معادل یه جمله فرانسویه که یه شوخی زننده جنسیه.این اثر قطعا یکی از شجاعانه و پیشرو ترین کارهای دوشانه. انگار دوشان با گداشتن سبیل برای مونالیزا قصد داره نوشته های روی یک تخته اعلانات رو با رنگ پاک کنه. این کار دوشان مردم و هنرمندان رو شکه کردو  هدف دوشان هم همین بود. این کار دوشان یه حمله زیرکانه و غیرمستقیم به کسانی بود که به آرمانهای اومانیستی یا انسان گرایی رنسانسی خیانت کرده بودند.یکی از مجموعه‌هایی که دوشان روشون کار میکرد مجموعه حاظر و آماده‌ها بود. اولین اثر این مجموعه چرخ دوچرخه‌ایه که روی یک چهارپایه آشپزخانه قرار گرفته و در سال ۱۹۱۳ ارائه شد. دوشان معتقد بود: اگر کارکرد مفید یک شئ را از آن بگیریم و سپس یک عنوان هنری به آن بچسبانیم و آن شئ را به گالری ببریم، آن شئ تبدیل به هنر می‌شود.» در واقع، مخاطب و مکان اثر است که می‌تواند هنری بودن یا نبودن آن را مشخص کنه. اگر مخاطب کاربردی و سودمند بودن آن شی رو کنار بذاره می‌تونه زیباییِ‌ هنری‌اش رو دریافت کنه مثلا اگه کارکرد لیوان رو که خوردن نوشیدنیه ازش بگیریم توی یه نمایشگاه نمایشش بدیم و روش اسم اثر هنری بذاریم لیوان ما تبدیل به یه اثر هنری شده!چشمه یا فواره که یکی از بحث برانگیزترین آثار دوشانه هم مربوط به همین مجموعه است. اثری که تو نگاه اول یک دستشویی سرپاییه ولی اگه علت خلق این اثر برامون کمی واضح‌تر بشه میتونه معنی دیگه‌ای به خودش بگیره.در سال ۱۹۱۷ دوشان که از اعضای انجمن هنرهای مستقل نیویورک بود، یک توالت چینی رو با امضای مستعار فردی دیگر با عنوان R. Mutt امضا کرد و برای برگزاری نمایشگاه به انجمن فرستاد.اون زمان، انجمن ادعای آزاداندیشی در هنر و خلق ایده‌ها رو داشت. از همین رو دوشان می‌خواست تو عمل ادعاهای اونا رو بسنجه. دوشان از عمد این اثر را با نام خودش امضا نکرد چرا که هر اثری که از طرف اعضای انجمن فرستاده می‌شد بی‌درنگ مورد پذیرش قرار می‌گرفت و به همین دلیل او می‌خواست اثر «چشمه» از طرف هنرمندی ناشناس و تازه کار به نظر برسد. دوشان میخواست بدونه تا چه اندازه جامعه هنری مستقل نیویورک، آثاری که با زیبایی‌شناسیِ متعارف آن دوره مطابقت نداشته باشند رو می‌پذیره. نکته‌ی جالب اینجاست که در نهایتِ تعجبِ دوشان، این اثر بعد از رأی‌گیری برای حضور در نمایشگاه قبول نشد. دوشان خشمگین از رأی اعضای انجمن درحالی که دیگر کاری از دستش ساخته نبود از انجمن هنرهای مستقل استعفا داد.هنرمندای جنبش دادائیسم کم نیستن من به خاطر علاقه شخصیم سراغ مارسل دوشان رفتم ولی دیدن کارای هنرمندایی مثل من ری ژان آرپ و فرانسیس پیکابیا، رو بهتون پیشنهاد میکنم.چیزی که دادائیسم رو از همه‌ی جنبش‌های قبل از خودش جدا می‌کنه اینکه همه‌ی جنبش‌های هنری قبل از دادا در تلاش بودن تا اثر موزه‌ای خلق کنن. در حالی که دادائیسم قصد نداشت تا کاری خلق کند که ماندگار باشد.با همه ی اینها دادائیسم عمر کوتاهی داشت و این جنبش تو سال 1922 از حرکت ایستاد ولی پیامدهای مهمی برای هنر بعد از خودش داشت. سورئالیسم، اکسپرسیونیسم انتزاعی و هنر مفهومی رو میشه تا حد زیادی ادامه‌ای به دادائیسم دونست.و در آخر من همین ماجرا رو تو پادکست مانستر دیزاین هم تعریف کردم، اگه دوست دارید تو کست باکس بشنویدش روی مانستر دیزاین کلیک کنید.منابع من: کتاب‌ها: گرایش‌های هنری نشر آبان/ هنر در گذر زمان هلن گاردنر/ مارسل دوشان پدر هنر مدرن نشر نظر/ https://encyclopedia.1914-1918-online.net/article/dadahttps://www.latimes.com/entertainment/arts/la-xpm-2012-jul-21-la-et-cm-world-war-art-20120722-story.htmlhttp://firstrole.ir/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B4%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF/</description>
                <category>مریم سیدی</category>
                <author>مریم سیدی</author>
                <pubDate>Fri, 06 May 2022 22:49:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ادوبی چطوری ادوبی شد؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamseyedi/%D8%A7%D8%AF%D9%88%D8%A8%DB%8C-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-arenjq7yyway</link>
                <description>این روزا خیلی مهم نیست که گرافیست باشی، ui دیزاینر باشی یا تدوینگر، توی هر شغل و مهارتی که فعالیت کنی احتمالا سر و کارت به یکی از برنامه‌های ادوبی خورده! حالا می‌خواد فتوشاپ باشه یا ادوبی کانکت! قبل از اینکه شروع کنم باید بگم که من همین ماجرا رو تو پادکست مانستردیزاین تعریف میکنم و اگه حوصله خوندن این داستان رو نداری می‌تونی به گوش دادنش فکر کنی!توی این مطلب سعی می‌کنم بگم ادوبی چطوری ادوبی شد و تونست تبدیل به برندی بشه که کمتر کسی پیدا میشه که اسم یکی از نرم‌افزارهاشو نشنیده باشه! تاسیس شرکت ادوبیتو سال 1981 بود که جان وارناک و چارلز گسچی که از کارمندای شرکت زیراکس بودن با خودشون فکر کردن: &quot;چطوری میشه یه متن یا یه تصویر رو به شکل دقیق و زیبا از صفحه کامپیوتر به پرینتر منتقل کرد؟&quot; یه سال بعد از طرح این سوال بود که، adobe postscript برای چاپ تصویر و متن از صفحه کامپیوتر روی کاغذ متولد شد! چارلز و جان ایده‌ی پست اسکریپت رو با زیراکس در میون گذاشتن ولی از نظر زیراکس این ایده ارزش سرمایه‌گذاری رو نداشت. همین شد که چارلز و جان راه افتادن تا شرکت خودشون رو مثل اکثر غول‌های بزرگ سیلیکون ولیِ اون زمان، تو گاراژ خونشون راه بندازن. لوگوی ادوبی رو همسر جان، ماروا وارناک که طراح گرافیست بود طراحی کرد و اسم ادوبی هم از یه نهری که از کنار خونه جان می‌گذشت انتخاب شد! دفترم که تو گاراژ خونشون بود! و اینطوری بود که همه چیز انقدر راحت و ساده شروع شد! نرم نرمک می‌رسد اینک اپلتو سال 1983 اپل اولین شرکتی شد که خواست از تکنولوژی پست اسکریپت استفاده کنه! و اینطوری شد که اپل لایسنس پست اسکریپت رو برای پرینترهای خودش خرید. استیو جابز درباره‌ی همکاریش با ادوبی اینطوری می‌گه: ما به سرعت به این نتیجه رسیدیم که سخت افزار ما از سخت افزار آن ها بهتر بوده و نرم افزار آن ها بسیار پیشرفته تر از نرم افزار ما بود.استیو جابز که متوجه پتانسیل‌های بالای شرکت ادوبی و این تکنولوژی شده بود، پیشنهاد خرید ادوبی رو با قیمت 5 میلیون دلار مطرح کرد! جان و چارلز با این پیشنهاد مخالفت کردن و به اجبار سرمایه‌گذاران ادوبی تن به نوع دیگه‌ای از همکاری با جابز دادن. جابز 19 درصد از سهام شرکت ادوبی رو به قیمت 5 برابر ارزشش خرید و حق مجوز استفاده از پست اسکریپت رو هم برای 5 سال پیشاپیش پرداخت کرد! این دوتا اتفاق باعث شدن ادوبی اولین شرکتی تو سیلیکون ولی بشه که تو سال اول به سود آوری رسیده!از فونت‌های کامپیوتری تا تولد ایلاستریتورفونت‌های کامپیوتری از اولین محصولات ادوبی بعد از پست اسکریپت بودن. اولین فونت طراحی شده ادوبی فونتی به اسم apple1 بود که به صورت اختصاصی برای اپل طراحی شده بود. بعد از اون هم ادوبی سراغ طراحی فونتی به اسم TrueType رفت که نسبت به فونت قبلی مقیاس‌پذیری و کنترل بهتری داشت. در نهایت مجوز این فونت هم به مایکروسافت داده شد. تو سال 1987 بود که ادوبی اولین نرم‌افزار گرافیکی خودش یعنی ایلاستریتور رو برای کاربرای مکینتاش به بازار معرفی کرد. تو اون زمان برخلاف ویندوز اکثر کاربرای مک رو طراح‌های گرافیک تشکیل می‌دادن. و انتشار یه نرم‌افزار تخصصی بر پایه وکتور برای تصویر سازی، طراحی لوگو، پوستر، تایپوگرافی و کارهای هنری دیگه یه محصول هوشمندانه از این گروه بود!و اینک فتوشاپبرخلاف تصورات عموم مردم فتوشاپ دیرتر از ایلاستریتور متولد شد و اولش محصول ادوبی هم نبود! فتوشاپ تو سال 1988 توسط دوتا برادر به اسم‌های تامس و جان نول برنامه‌نویسی شد. تامس که دانشجوی پی اچ دی دانشگاه میشگان بود شروع به نوشتن برنامه‌ای روی مکینتاش پلاس خودش کرد که باهاش می‌شد طیف رنگ خاکستری رو روی یه مانیتور تک رنگ نمایش بدی! این ایده توجه برادرش جان رو هم جلب کرد و تصمیم گرفتن دوتایی این برنامه رو توسعه بدن. تو مراحل اولیه  اسم فتوشاپ ایمیج پرو بود که چون این اسم از قبل استفاده شده بود اسم برنامه رو فتوشاپ گذاشتن! تامس و جان راهی سیلیکون ولی می‌شن تا برنامشون رو به مهندسای اپل و ادوبی نشون بدن! ادوبی عاشق فتوشاپ می‌شه و تو سال 1989 لایسنس فتوشاپ رو از برادران نول می‌خره! فتوشاپ خیلی زود به استانداردی برای ادیت عکس تبدیل می‌شه و می‌تونه از موفق‌ترین و محبوب‌ترین نرم‌افزارهای ادوبی تا به امروز بشه! از انتشار پریمیر تا گروگانگیری چارلز!ادوبی که دیگه حسابی رو غلتک افتاده، تو سال 1991 نرم افزار پریمیر رو برای ادیت ویدیو به بازار معرفی می‌کنه. یک سال بعد از انتشار ادوبی تو می سال 1992 تو یه روز خیلی معمولی وقتی چارلز تو پارکینگ شرکت ادوبی تو کالیفرنیا مشغول پارک ماشینشه دوتا مرد با تفنگ  به سمتش میان و داستان گروگانگیری چارلز همین لحظه شروع میشه. متاسفانه یا خوشبختانه این ماجرا خیلی پیچیده یا جالب نیست ولی به طور کلی داستان بعد از ربودن چارلز اینجوری پیش می‌ره: گروگانگیرها با همسر چارلز تماس می‌گیرن و درخواست 650 هزار دلار پول می‌کنن و مثل اکثر گروگانگیرها همسر چارلز رو تهدید می‌کنن که اگه به کسی حرفی بزنه یا پای پلیس رو به ماجرا باز کنه کار شوهرش تمومه! همسر چارلز کمی بی‌تفاوت به این تهدید خبر این گروگانگیری رو به جان (اون یکی موسس ادوبی) هم میده و می‌گه ممکنه جون تو هم تو خطر باشه! جان بعد از مشورت با همسرش تصمیم می‌گیره پای fbi رو به ماجرا باز کنه و اینطوری میشه که با همکاری دختر چارلز و fbi چارلز بعد از چهار روز اثارت آزاد می‌شه و به دامان خانواده و ادوبی باز می‌گرده.هنرنمایی‌هایی دیگه ادوبی: پی دی افنکته جالب ماجرا اینجاست که حتی گروگانگیری هم نتونست مانع پیشرفت ادوبی بشه و ادوبی تو سال 1993 فرمت pdf یا همون Portable Document Format رو به بازار معرفی می‌کنه. هم زمان با معرفی پی دی اف ادوبی از نرم‌افزار جدیدش یعنی Adobe Acrobatهم رونمایی می‌کنه! خریدهای ادوبی! خرید شرکت Aldus از اتفاقات مهم دیگه برای ادوبی تو همون دوران بود. آلدوس به یکی از بزرگان نرم‌فزارهای  گرافیکی تو اون زمان تبریل شده بود. دو تا از نرم‌افزارهایی که آلدوس اون روزها داشت روی توسعشون کار  میکرد PageMaker و Effects After بودن. که با خریده شدن توسط ادوبی هر دو نرم افزار به ادوبی تلعق گرفتن!  به علاوه، امتیاز فرمت مشهور فایل های چاپی یعنی TIFF هم با این خرید، به ادوبی منتقل شد. خریدهای شرکت ادوبی محدود به آلدوس باقی نموندن و با خرید شرکت‌های بعدی در سال های پایانی قرن  بیستم، پایه‌های این شرکت را تو صنعت گرافیک و چاپ کامپیوتری محکم تر شدن! بزرگ‌ترین خرید ادوبی بعد از آلدوس تو اون سال ها،  خرید رقیب دیرینشون یعنی ماکرومدیا بود. که با این خرید نرم افزارهای زیرمجموعه ماکرومدیا  مثل Connect ،FlashPaper ، Presenter و ...  یه پیشوند ادوب گرفتن و به مالکیت  ادوبی در اومدن.ادوبیِ این روزاتو سال 2018 بود که ادوبی به طور رسمی اسمش رو از  Adobe Systems Incorporated به  Adobe INC تغییر داد و تو سال 2019 بود که تمرکزش رو روی ارائه اپلیکیشن‌های موبایلی بیشتر کرد و فتوشاپ و ایلاستریتور رو همون سال برای ایپد منتشر کرد. ادوبی این روزها مثل هر شرکت بزرگ دیگه‌ای تو دنیای فناوری، به پدیده‌ی هوش مصنوعی علاقه‌مند شده و تو مارس سال ۲۰۱۸، این شرکت همکاری جدیدی رو با انویدیا شروع کرد تا تو زمینه توسعه‌ی هوش مصنوعی، از  امکانات هم استفاده کنن. ادوبی تو طول سال های فعالیتش، افتخارات زیادی کسب کرده. و در حال حاظر تو  رتبه‌ی ۸۰ باارزش ترین برندهای فهرست فوربز قرار داره. ادوبی سال‌های زیادی به عنوان یکی از شرکت‌های مناسب برای کار، تو آمریکا شناخته شده. این شرکت در حال حاضر حدود ۱۷ هزار کارمند داره و آخرین گزارش‌ها، درآمدشون رو تو سال ۲۰۱۷ حدود ۳.۷ میلیارد دلار اعلام کردن.منابع من:https://illustratorhow.com/adobe-history/https://www.siliconvalleyhistorical.org/adobe-corporation-history https://www.youtube.com/watch?v=KWWg63ZwjQAو زومیت</description>
                <category>مریم سیدی</category>
                <author>مریم سیدی</author>
                <pubDate>Sat, 16 Apr 2022 23:59:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دو هفته کرونا با شما چه می‌کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamseyedi/%D8%AF%D9%88-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-qmeojevondag</link>
                <description>دقیقا تو همون روزایی که بدن درد و حالت تهوع خرخرمو گرفته و بی‌حوصلگی امانمو بریده بود تصمیم گرفتم این تجربه رو در قالب یک رمان دویست صفحه‌ای با جهان شریک بشم. با یه عنوان جوجو مویزی مثل &quot;من پس از کرونا&quot; رمانمو راهی بازار کنم و بشینم منتظر یه اقتباس سینمایی با بازی امیلیا کلارک نازنین! اما خب فعلا که فرصت و تمرکز کافی برای شروع رمانم رو ندارم به یه مطلب جمع و جور تو ویرگول بسنده می‌کنم تا ببینم نشر آموت علاقه‌ای به چاپ این کتاب نشون می‌ده یا نه؟!همه چیز با یه بدن درد ساده شروع شد!همه چیز با یه بدن درد ساده شروع شد! این واقعا کامل‌ و درست‌ترین توصیف من از شروع ماجراست! توی این مدت که به خاطر رفت و آمدم به محل کار مجبور به استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی بودم از این بدن دردا کم تجربه نکرده بودم! عموما هم با یه لیوان آب زرد چوبه قال قضیه رو می‌کندم و خیلی تحویلشون نمی‌گرفتم! اما ای دل غافل که این یکی شروع یه ماجرای درست و حسابی بود! بذارید یه جور دیگه تعریف کنم:پنجشنبه ظهر من یک قرقاول سرحال و سرزنده بودم و پنجشبه شب یک کفتر تیر خورده‌ی خسته! همه چیزخیلی ناگهانی اتفاق افتاد! اولین علامت من از کرونا بدن درد بود! خستگی شدید به طوری که جز افتادن روی تخت و تماشای بیگ بنگ تئوری و سر کشیدن آب پرتقال قادر به پیاده سازی هیچ برنامه‌ی دیگه‌ای نبودم! بدن دردِ پنجشنبه، جمعه با چشم درد و گلو درد همراه شد! نصف بیشتر روز رو خواب بودم و حتی به قیمه بادمجون در معیت یک کاسه سالاد شیرازی هم بی‌توجهی کرده و میلم به غذا به شدت کم شده بود! علائم که بالاتر می‌رفتن وحشت بیشتر وجودمو می‌گرفت و از اونجایی که جز اینترنت دسترسی به چیزی نداشتم به گوگل سری زده و مطمئن شدم که به روزهای پایانی زندگیم نزدیک و نزدیکتر می‌شم! جز گوگل با پدیده‌ای به اسم 4030 هم آشنا بودم شماره‌ای که بهشون زنگ می‌زدی علائمتو می‌گفتی و میفهمدی کرونا داری یا نه! خلاصه بعد از اینکه خط پایانی وصیت‌ناممو نوشتم شماره رو گرفته و مشاورین عزیز 4030 گفتن که علائم شما به احتمال هشتاد درصد علائم کروناست و قرنطینتو شروع کن دوست عزیز! درک کرونا شروع بدبختی!حالا که ابر و باد و مه و خورشید و فلک خبر از کرونایی بودن من می‌دادن ماجرا تازه شروع شده بود! با زدن دو لایه ماسک، بستن در اتاق و قطع کردن ارتباطم با سایر اعضای خانواده آغاز و کار به دو هفته حبس شدن در اتاق کشیده شده! دو هفته‌ای که قیافه‌ی هیچ آدمی رو ندیده و نزدیک‌ترین برخوردم با جامعه شنیدن صدای بچه‌هایی بود که پایین پنجره اتاقم گل کوچیک می‌زدن!غذا سر ساعت‌های خاصی پشت در اتاقم قرار می‌گرفت، دستشویی رفتن به خاطر الزام به ضدعفونی کردن فضا سه برابر تایم عادی طول می‌کشید، حق تردد توی حال آشپزخونه و سایر اتاق‌ها ازم گرفته شده بود، لباس‌های نشستم توی روزهای خاصی داخل مشما به بیرون فرستاده شده و به شکل پک شده بهم برگردونده می‌شدن، مایعات بخش جدایی ناپذیر زندگیم شده و ارتباطم با اعضای خانواده نه با کلام بلکه از طریق چت در شبکه‌های اجتماعی صورت می‌گرفت! این‌ها فقط بخش کوچکی از ماجرا بودن!کم حوصلگی و از دست دادن میلم به غذا بخش دیگه‌ی ماجرا بود! چیزی که توی این دو هفته به خوبی درک کردم این بود که خود بیماری یه طرف شرایط روحیت یه طرف دیگه! تصور اینکه از جهان و پیشرفت‌های دنیا عقب افتادم و مثل یک گرگ زخمی داخل یک چاله گیر کردم مثل مته مغزمو سوراخ کرده بود! جز این، تماشای ظروف کثیف غذا و لباسای نشسته‌ام که جاجای اتاقمو پر کرده بودن هم دلیل دیگه‌ای برای اعصاب خوردیم بود! پی سی آر بدتر است یا کرونا؟طبق پرس و جوهایی که انجام دادیم تست پی سی آر کرونا رو باید پنج روز بعد از شروع اولین اعلائم می‌دادی! پنج روز بعد از پنجشنبه بود که این بدبختی دامن من رو هم گرفت! خیلی پیش میومد که وقتی در حال گشت و گذار تو اکسپلور اینستاگرام بودم ویدیوهایی از آدم‌هایی می‌دیدم که در حال دادن این تست بال بال می‌زدن و قیافه تفاله‌ی چایی ترش به خودشون می‌گرفتن ولی نمیدونم چرا همیشه فکر می‌کردم این بال بال زدنا همش اداست و امکان نداره یه تست ساده انقدر درد داشته باشه! حس می‌کنم کلمات قدرت کافی برای توصیف رنجی رو که من لحظه‌ی دادن تست تحمل کردم ندارن! فقط میتونم بگم وحشتناک بود! فکر کنید با وضعیت داغونی که شامل خستگی، بدن درد، خواب آلودگی و آب ریزش بینی میشه باید خودتونو آماده کنید که یکی بیاد و یه سیخ 15 سانتی رو تو سوراخ دماغتون فرو کنه و تازه بهتون  بگه لطفا انقدر تکون نخورید! در یک کلام تست پی سی آر وحشتناک بود! آدم‌ها رو از کرونا نترسونید از دادن این تست بترسونید!روزمرگی، روزمرگی و روزمرگی!بعد از مثبت شدن تست دیگه برخورد اعضای خانواده از قبل هم احتیاط آمیز تر شد! فشار روانی حس عقب افتادگی از زندگی و کار یه طرف نگرانی اینکه ریه‌ام درگیر شه و تو روزای اوج کرونا راهی بیمارستان شم هم وضعیتمو سخت‌تر کرده بود غیر از اون حس عذاب وجدان اینکه کس دیگه‌ای از اعضای خانوادمو درگیر کنم هم یقمو گرفته بود و ول نمی‌کرد! توی این دوران بود که روح و فکرمو دو دستی تقدیم به سریال‌های طنز داخلی و خارجی کرده و نشستم روی تخت و گذر عمر دیدم! از تماشای هیولای مهران مدیری تا خانه به دوش و فرندز و بیگ بنگ تئوری تا پناه بردن به یوتوب! احتمالا این تنها بخش خوب این دو هفته بود! بعد از تموم شدن هفته اول کم کم اشتهام به غذا بیشتر و تواناییم برای انجام کارهایی مثل جمع کردن لباس نشسته‌های کف اتاقم بالاتر می‌رفت! توی این دوران بود که تازه حس و حال جواب دادن به رفقا و دوست آشنا رو پیدا کردم و بعد مدت‌ها سری به فضای مجازی زدم!عصر کلافگی!برای من روزای آخر قرنطینم حتی از اوج مریضیم هم سخت‌تر بود! حالم داشت بهتر و بهتر می‌شد و هیجان داشتم تمام برنامه‌هایی رو که این مدت فقط تو ذهنم عملی کرده بودم تو جهان واقعی هم جلو ببرم اما دست و بالم حسابی بسته بود! شبیه یه آدم سالم بودم اما تو قرنطینه! به خاطر اینکه ممکن بود ناقل باشم حق خروج از اتاقم رو نداشتم! شرایط مثل قبل بود و هیچ کس باور نمی‌کرد که من همون آدم قبل از کرونام! غذا همچنان پشت در اتاقم گذاشته می‌شد و مجوز عبور تو حال و آشپزخونه و سایر اتاق‌ها هنوز برام صادر نشده بود! باید با دوتا ماسک از دستشویی استفاده میکردم و خلاصه شرایط، شرایط قبل بود ولی من آدم قبل نبودم! اسم این دوران رو می‌ذارم عصر کلافگی!کلام آخر!صادقانه باید بگم کرونا سخته! با اینکه من از اون دسته موجودات خوش شانسی بودم که با نوع خفیف این ویروس درگیر شدم اما باز هم اذیت کننده بود! خستگی، حالت تهوع، بی میلی به غذا، استرس از دست دادن حس چشایی و بویایی، عطسه، سرفه، آب‌ریزش و بار روانی ماجرا می‌تونه حسابی آدم رو کلافه کنه! غیر از اون این بیماری چیزی نیست که فقط خودتون رو تکی درگیر کنه دایره بزرگی از اطرافیانتون رو هم قبل بعد و حینش خواه ناخواه با ماجرا قاطی می‌کنه! نمی‌دونم باید توصیه کنم مراقب خودتون باشید یا نه چون هممون می‌دونیم شرایط فعلی بیشتر از ما به کسای دیگه‌ای ربط داره ولی بذارید بگم خیلی مراقب خودتون باشید!یک توصیه!فکر میکنم چند ماه بعد از شروع شیوع کرونا بود که خیلیا گفتن ماسک پارچه‌ای تاثیر نداره! ولی به شکل عجیبی من مقابل این حرف ایستادگی کردم و جلوی هر کسی که به ماسکم گیر می‌داد با سخنرانی در وصف اهمیت حفظ محیط زیست می‌ایستادم! ولی امروز در جایی هستم که احتمالا باید بگم اونا راست می‌گفتن! اگه مجبورید از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده کنید قید ماسک پارچه‌ای رو بزنید و وجدان طبیعت دوستتون رو مدتی ساکت کنید که ماسک پارچه‌ای به تنهایی تاثیری نداره!و در گام بعد جا داره بگم که اگه درگیر کرونا بشید خیلی زیاد احتمال داره دوست و فامیل و آشنا هر کدوم طی تماس‌هاشون توصیه‌هایی بهتون بکنن! فلان دارو رو بخور، فلان میوه رو نخور، فلان طور دستتو بشور، فلان فیلمو ببین و از این داستانا حواستون باشه خیلی از توصیه‌های فک و فامیل کمک نگیرید و با یه دکتر مشورت کنید! این روزا به راحتی می‌تونید به دکترهای آنلاین هم دسترسی داشته باشید که تلفنی هم بهتون مشاوره می‌دن! خلاصه که هوای خودتونو داشته باشید چون اینطور که بوش میاد جون ما خیلی برای کسی جز خودمون اهمیتی نداره!</description>
                <category>مریم سیدی</category>
                <author>مریم سیدی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Aug 2021 02:26:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وایرفریم چیست؟ بررسی یکی از مراحل طراحی سایت</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamseyedi/%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%85-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%84-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-zahjiukgyvtd</link>
                <description>وایرفریم‌ها در تعریف ساده یک نمای کلی از ساختار صفحه‌ی وب هستن که شامل بخش‌هایی مثل نوع چیدمان عناصر (دکمه‌ها، باکس‌های سوال، تصاویر و نوشته‌ها) و روند حرکت و عملکرد در نظر گرفته شده‌ی کاربر رو نشون می‌دن. از اونجایی که وایرفریم‌ها مفهوم اولیه محصول رو ارائه میدن، کمترین میزان استفاده از رنگ و طراحی گرافیک رو دارن. و بسته به موقعیت و میزان جزئیات مورد نیاز ، وایرفریم‌ها رو می‌شه دستی یا دیجیتالی طراحی کرد.1. کاربرد وایرفریم در طراحی سایتوایرفریم یک سند برنامه‌ریزیه! شما با داشتن وایر فریم در واقع یک نقشه‌ی ساختمون در اختیار دارید با این تفاوت که این نقشه قراره بهتون تو زمینه‌ی طراحی سایتتون کمک کنه.  وایرفریم‌ها چندتا کاربرد اصلی دارن:صرفه‌جویی در زمان و هزینه: از اونجایی که طراحی وایرفریم‌ها دربر گیرنده‌ی جزئیاتی مثل رنگ و عناصر گرافیکی نیست ری‌دیزاین یا همون طراحی مجددشو راحت و سریع‌تر می‌کنه. شما توی این مرحله می‌تونید باگ‌های احتمالی سایت یا اپلیکیشنتون رو در آورده و اون رو قبل از وارد شدن به طراحی نهایی یا بخش کدنویسی حل کنید.شناسایی مشکلات احتمالی: با طراحی وایرفریم‌ها شما می‌تونید قبل از اجرای نهایی پروژه روند حرکت کاربر رو در سایتتون پیش‌بینی و مشکلات احتمالی‌ای که می‌تونه باهاش مواجه بشه رو کاهش بدید.کارفرما و اعضای تیم بهتر باهم هماهنگ می‌شوند: اگه قرار باشه بدون طراحی وایرفریم سراغ پیاده سازی ایده‌هامون توی فیگما یا ادوب ایکس دی بریم احتمالا خروجی داریم که اصلا شباهتی با نظر کارفرما نداره! با طراحی وایرفریم شما می‌تونید به کارفرما و تیم فنی خروجی مشخصی رو از ایده‌های ذهنیتون بدید. این کار کمک می‌کنه تا قبل از صرف زمان و هزینه زیاد با تیم و ایده‌های اونا هماهنگ تر بشید و از دوباره کاری جلوگیری می‌کنه.نقشه‌ی راهی برای همه‌ی مراحل: وایرفریم‌ها می‌تونن نقشه‌ی راهی توی تمام مراحل برامون باشن تا خیلی از  چارچوب‌های اصلیمون فاصله نگیریم. بدون داشتن وایرفریم کار میتونه تو هر مرحله با شدت خیلی زیادی دچار تغییرات بشه که همین مسئله میتونه خروجی نهایی رو با مشکلات زیادی رو به رو کنه.2. انواع وایرفریموایرفریم low-fidelity (جزئیات کم): این دسته از وایرفریم‌ها عموما به صورت دستی و روی کاغذ کشیده می‌شن. خیلی از وایرفریم‌های کم جزئیات توی همون جلسات اول ایده‌پردازی طراحی می‌شن و صرفا قراره که نحوه‌ی عملکرد یک صفحه رو به ما نشون بدن.وایرفریم های mid-fidelity (جزئیات متوسط): این دسته از وایرفریم‌ها معمول ترین شیوه‌ی طراحی وایرفریم‌ها هستن. جزئیات این مرحله بیشتر از مرحله‌ی قبل هست اما همچنان بدون رنگ، بدون استفاده از لوگو و آیکون‌ها طراحی می‌شن. اما برای درک بیشتر کارکرد بخش‌های مختلف می‌شه از طیف رنگ خاکستری استفاده کرد. بالزامیک یکی از ابزارهای خوب برای طراحی این دسته از وایرفریم‌ها است.وایرفریم high-fidelity (جزئیات زیاد): این دسته از وایرفریم‌ها شامل جزئیاتی مثل رنگ، لوگو، آیکون و به طور کلی عناصر گرافیکی هستن. و به دلیل میزان زیاد جزئیات این وایرفریم شباهت زیادی با خروجی نهایی داره. طراحی این نوع وایرفریم به دلیل زمان و هزینه بر بودن جز در مواقع خاص الزامی نداره.3. وایرفریم چه چیزهایی نیست؟وایرفریم یک اسکچ یا نقاشی نیست: وایرفریم‌ها بیشتر از تمرکز بر روی جذابیت بصری وظیفه دارن تا نحوه‌ی کارکرد اپلیکیشن یا سایت رو به ما نشون بدن نه اینکه سایت چطور دیده خواهد شد. وایرفریم یک مرحله‌ی سریع و کم‌ارزش نیست: کشیدن وایرفریم ممکنه فقط یک ساعت طول بکشه اما فکر کردن به نحوه‌ی برنامه‌ریزیش هفته‌ها یا ماه‌ها! وایرفریم‌ها نود درصد تفکر و ده درصد نقاشی هستن.4. چه کسی وظیفه‌ی طراحی وایرفریم رو بر عهده داره؟طراحی وایرفریم یکی از مراحل کار ux دیزاینرها است. از اونجایی که طراحان تجربه‌ی کاربری مسئولیت شناخت اهداف کاربر و اهداف کسب و کار و ساخت یک تجربه‌ی کاربری بهتر برای مخاطب رو دارند طراحی یک وایرفریم از نحوه‌ی حرکت کاربر در سایت و پیش‌بینی مشکلات احتمالی اون بر عهده‌ی ux دیزاینرها است. در آخر باید بدونید طراحی وایرفریم قطعا یکی از مراحل اساسی در طراحی سایت حساب می‌شه و صرف زمان کافی برای طراحی وایرفریم میتونه در نهایت از دوباره‌کاری در مراحل بعدی جلوگیری کنه.</description>
                <category>مریم سیدی</category>
                <author>مریم سیدی</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jul 2021 17:35:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معضلی به اسم اُپن آفیس</title>
                <link>https://virgool.io/Whitenoise/%D9%85%D8%B9%D8%B6%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%A7%D9%8F%D9%BE%D9%86-%D8%A2%D9%81%DB%8C%D8%B3-mtsuncei4pwv</link>
                <description>مسئله‌ی اپن آفیس‌ها از زمان ورودم به بازار کار مسئله‌ای بود که خواه ناخواه درگیرش شدم. چیزی که اولش بوی هیجان و خلاقیت می‌ده ولی آخرش با همین هیجان و خلاقیت تموم نمی‌شه! چند روز گذشته که مشغول خوندن کتاب کار عمیق کال نیوپورت بودم بیشتر از پیش متوجه معضلی به اسم اُپن آفیس‌ها شدم. اپن آفیس‌ها احتمالا باید برای کارمندهایی شبیه به من ساخته شده باشن. آدمای نسبتا پر جنب و جوشی که دوست دارن تک تک ایده‌هاشونو با همکاراشون به اشتراک بذارن و خستگی کارو با یک شوخی نسبتا بی‌مزه با یکی از همکاراشون کمتر کنن! ولی اجازه بدید صادقانه بگم که  آدمی مثل من هم یه جایی وسط این اپن آفیس‌ها به تنگ میاد و دلش هوای  دفتر کار شخصی خودش رو می‌کنه! به گفته‌ی جناب نیوپورت اولین اپن آفیس‌ها با هدف تسهیل ارتباط و جریان ایده ساخته شدن! دفاتر باز شکل گرفتن تا افراد رو از رشته‌ها و مهارت‌های مختلف کنار هم جمع کنن و کارمندها رو وادار به کار گروهی و خلاقیت و ایده پردازی دائمی کنن! جان گرتنر وقایع نویس دانشگاه بل &quot;که احتمالا میشه بهش لقب یکی از اولین اپ آفیس‌های جهان رو داد&quot; در مورد طراحی این فضا می‌گه: گذر از سالن بدون مواجه شدن با تعدادی از آشنایان، مشکلات، سرگرمی‌ها و ایده‌ها تقریبا ناممکن بود. یک فیزیکدان در مسیرش برای رفتن به ناهار در کافه تریا، مانند آهنربایی بود که روی خرده‌های آهن غلت می‌خورد. چیزی شبیه به این رو احتمالا همه‌ی کسایی که تو یک استارت‌آپ اپن آفیسی کار می‌کنن تجربه کردن. این روزها یکی از لازمه‌های داشتن یک استارت‌آپ خلاق و موفق چپوندن کارمندا داخل یک فضای عمومی پر سر و صدا و غیر متمرکزه! توی جایی شبیه به این، تیم تولید محتوا میتونن با فاصله‌ی کمی از تیم گرافیک و تیم کدنویسی نشسته باشن! آدم‌هایی تو حیطه‌های کاری متفاوت که همشون به اسم افزایش خلاقیت و مهارت کار گروهی به جزیره‌ی اپن آفیس تبعید شدن! اپن آفیس‌ها به طور دائمی با مسائل حواس پرت کن ازتون پذیرایی می‌کنن! رسیدن همکار جدید، زنگ زدن تلفن همراه یکی از بچه‌های تیم مارکتینگ، صدام ملچ ملوچ ناشی از کلوچه خوردن یکی از بچه‌های تیم محتوا و تعداد زیادی همکار که به دلیل قرار گرفتن تو جمعیت، بیشتر از تمرکز برای کار کردن تمایل به حرف زدن دارن! اپن آفیس‌ها بیشتر از اینکه برای آدم‌های درونگرا شبیه کابوس باشن برای آدم‌های برونگرا شبیه کابوسن! فکر کنید تمام ساعت کاریتون رو باید با کشش درونیتون برای حرف زدن با همکار بغل دستیتون مبارزه کنید و تازه وانمود کنید غرق کار عمیق شدید و هیچ علاقه‌ای به تعریف کردن خاطره‌ی مهمونی خانوادگی آخر هفتتون برای همکاراتون ندارید! قبول کنید یا نه اگه پدیده‌ای به اسم اپن آفیس وجود نداشت و هر کارفرمایی ملزم به تهیه‌ی یک اتاق کار شخصی برای کارمنداش بود خیلی از  استارت‌آپ‌های موفق امروزی همچنان با چهار یا پنج تا نیرو مشغول فعالیت بودن. این روزا خیلی از شرکت‌ها از اتاقک‌های ۲×۲ متری برای جدا کردن فضای کاری کارمنداشون  استفاده می‌کنن. با حذف دیوارها، فضای کاری هر کس به یه چیزی حدود یک تا یک و نیم متر مربع میرسه که باعث می‌شه در یک طبقه از یک دفتر کار باز یا همون اپ آفیس بتونن ۳۰۰ تا ۴۰۰ کارمند رو جا بدن که این وضعیت بدون اغراق یه چیزی شبیه به مرغدونیه. نداشتن حریم شخصی، سر و صدای زیاد، قرار گرفتن کارمندا توی محیط کوچیک با فاصله‌ی کم که میتونه باعث انتقال سریع‌تر انواع بیماری‌ها بشه، افزایش استرس، عدم تمرکز کافی، زیرنظر بودن دائمی توسط کارفرما یا سایر همکاران و حتی مسئله‌ی نسبتا کم اهمیتی که میتونه توی کیفیت کار تاثیر بذاره مثل تنظیم دمای هوا طوری که از نظر همه مناسب باشه تعداد کمی از مشکلاتی هستن که دفاتر کار باز به وجود میارن! بعد از خوندن کتاب کار عمیق کال نیوپورت بیشتر از پیش نسبت به اپن آفیس‌ها بدبین شدم. انجام کار عمیق و داشتن تمرکز کافی روی یک کار توی فضای شلوغ و نامتمرکزی مثل اپن آفیس‌ها بی‌نهایت سخت و خسته کننده است. و قطعا هر چقدر تعداد کارمنداهای داخل این فضای عمومی بیشتر بشه انجام کارعمیق انرژی بیشتری ازتون می‌گیره. حقیقتا دل پرم از اپن آفیس‌ها اجازه نداد تا درباره‌ی تک و توک خوبی‌‌های این نوع دفاتر کار حرف بزنم ولی اجازه بدید باتوجه به تجربیات خودم بگم که برای بالا بردن کیفیت کار، بیشتر از ایده پردازی دائمی با همکارا یا در ارتباط نزدیک بودن با سایر گروه‌های کاری، ذهن آدم نیاز به تمرکز، سکوت و فضایی داره که اختصاصا در اختیار خودش باشه! مشخص نیست عمر اپن آفیس‌ها چقدر باشه ولی احتمالا باتوجه به اهمیت داشتن کارعمیق در دنیای امروزی شرکت‌ها خواه ناخواه مجبور به ساخت شکل جدیدی از فضای کاری باشن که چیزی بین اپن آفیس‌ها و فضاهای کار قدیمی باشه! </description>
                <category>مریم سیدی</category>
                <author>مریم سیدی</author>
                <pubDate>Sat, 10 Jul 2021 21:40:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا درباره‌ی ما در یک سایت می‌تونه عامل موفقیت باشه؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamseyedi/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-baask2gzavwu</link>
                <description>نه تنها خودم، تا چند روز پیش جواب این سوال رو نمیدونستم بلکه حتی سوالش هم به ذهنم نرسیده بود. فکر کردن به اینکه صفحه‌ی درباره‌ی ما چقدر میتونه توی طراحی یک سایت مهم باشه از خبر دیده شدن یک تیرانوساروس اطراف شیراز هم بعیدتر بود.احتمالا کمتر برندی هست که صفحه‌ی درباره‌ی ما نداشته باشه و کمتر ui دیزاینری که این صفحه رو تو طراحیش نادیده بگیره. اما متاسفانه صفحه‌ی درباره‌‌ی ما برای خیلی از برندها جنبه‌ی ظاهری پیدا کرده و شبیه به تکالیف نوروزی مدارس شده که راه فراری ازشون نیست! بیاین به تجربیات شخصی خودمون رجوع کنیم، چندبار تا حالا پیش امده که برای اعتماد بیشتر به یک برند سراغ صفحه‌ی درباره‌ی ما اون برند رفتیم؟! یک صفحه‌ی درباره‌ی ما خوب زمانی که قصد داریم یک بازدید کننده رو به یک مشتری تبدیل کنیم خیلی بیشتر اهمیت پیدا می‌کنه! عموما صفحات درباره‌ی ما در سایت‌ها یا ناقص و بدون اطلاعات کافی هستن یا هم که شبیه به تبلیغات‌های حوصله سر بر و طولانی‌ای هستن که درباره‌ی نحوه عملکرد شرکت با کلمات قلمبه سلمبه و جملات تموم نشدی حرف می‌زنن!اما سوال اینجاست که یک صفحه‌ی درباره‌ی ما خوب باید چه شکلی باشه؟ هدف صفحات درباره‌ی ما اینه که به خواننده درباره‌ی اینکه ما چه کسی هستیم، چه کاری انجام می‌دیم و چرا کسب و کار خودمون رو راه انداختیم واضح و شفاف آگاهی بده. پس توی یک صفحه‌ی درباره‌ی ما خوب باید به جواب این سوالات برسیم. همینطور لازمه که به این مسئله آگاه باشیم که مخاطب سایت ما قبل از هر چیز به مشکلات خودش فکر می‌کنه! مثلا فکر کنید شما وارد یک سایت فروش لوازم آرایشی شدید، قبل از اینکه براتون مهم باشه که این برند چه مشکلاتی رو طی کرده تا به اینجا برسه، براتون مهمه که بدونید آیا این برند محصولات قابل اعتماد و سالمی رو ارائه می‌ده، آیا محصولاتش تست حیوانی دارن یا مثلا اگه تاریخ مصرف محصولاتی که خریدید تموم شده باشه آیا محصول رو تعویض می‌کنن یا نه؟ به مخاطب بگید که می‌تونید براش چه کاری انجام بدید. ایجاد حس اعتماد، بیشتر از مابقی بخش‌ها توی همین صفحه‌ی درباره‌ی ما شکل می‌گیره! این روزا عموم کاربرها حوصله‌ی خوندن متن‌های طولانی و پیچیده رو ندارن، پس می‌تونید به جای پر کردن صفحه‌ی درباره‌ی ما با جملات بی‌انتها از یک ویدیو مناسب استفاده کنید. یک ویدیو که شامل توضیحات کافی درباره‌ی شما، شکل گیری برند، موفقیت‌ها و اینکه چرا مخاطب باید شما رو انتخاب کنه باشه.اما اگه اصرار دارید حتما از طریق متون خودتون رو به کاربر معرفی کنید، جملات سخت و لحن جدی رو کنار بذارید و برای نوشتن این صفحه از حس شوخ‌طبیعتون کمک بگیرید البته اینکه این حس شوخ طبعی به چه مقداری باید به نوشته اضافه بشه ارتباط مستقیمی با کاربرهای محصول شما داره! معرفی تیم هم یکی از راه‌های خوب برای ایجاد اعتماد در مخاطبه! اینکه ما بدونیم پشت پرده‌ی یک برند چی میگذره و مثلا برنامه نویس یا حسابدار این شرکت چه ویژگی‌های خوب و یا بدی داره برای اکثر آدم‌ها جالب و خوشاینده! نمونه‌ی معرفی تیم در یک صفحه درباره ماهمینطور می‌تونید اطلاعات این صفحه رو در قالب یک داستان به مخاطبتون انتقال بدید. از لحظه‌ی شکل گیری تا نقطه‌ای که بهش رسیدید رو مثل یک قصه برای مخاطبتون تعریف کنید. همینطور اختصاص دادن یک بخش به نظرات مشتریانتون هم یک راه برای افزایش اعتماده! از مشتریان قدیمیتون بخواین توی یک جمله تجربه‌ی استفادشون از برند شما رو توصیف کنن.نکته مهم و اساسی دیگه اینکه به هیچ وجه توی این صفحه تبلیغ نکنید. توی این صفحه شما قراره ارتباط بهتری با مشتریانتون برقرار کنید و ویژگی‌ها و مزیت‌های برندتون رو نسبت به سایر رقبا بگید، تبلیغ محصول توی این بخش میتونه به ضررتون تموم شه!همچنین خوبه که تو صفحه‌ی درباره‌ی ما لینک شبکه‌های اجتماعیتون رو هم قرار بدید تا کاربر بتونه بسته به سلیقه و هدف خودش اطلاعات بیشتری رو تو شبکه مدنظرش دنبال کنه!در نهایت باید بگم که لازمه متوجه اهمیت این صفحه برای مخاطب و یک برند بشید، و بعد دست به طراحی بزنید. با یک سرچ ساده به راحتی میتونید سایت‌هایی که صفحه‌ی درباره‌ی ما خلاقانه، خوب و جذاب دارن رو پیدا و با ذهن بازتری به ساخت این صفحه فکر کنید. در ادامه متن، من لینک چندتا از این سایت‌ها رو براتون گذاشتم:https://toyfight.co/who/ https://www.blakesuarez.com/contacthttp://lessfilms.com/about/https://mailchimp.com/about/https://moz.com/about</description>
                <category>مریم سیدی</category>
                <author>مریم سیدی</author>
                <pubDate>Fri, 25 Jun 2021 22:07:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرش هنرستان، آره یا نه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamseyedi/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%B4-%D9%87%D9%86%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%B1%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%87-suuqh2h2ojxy</link>
                <description>چند سالی میشه که گفتن جمله‌ی &quot;میخوام برم هنرستان&quot; از دسته‌ی جرایم فرزندان در خانواده حذف شده. این روزا پدر و مادرا راحت‌تر بچه‌های گمراهِ راهی شده به هنرستانشون رو می‌پذیرن و بچه‌ها هم با شجاعت بیشتری این جمله رو به زبون میارن. حالا اگه این مسئله رو که چه تغییر و تحولاتی رخ داده تا ما بتونیم شاهد این پیشرفت باشیم رو کنار بذاریم سوال اصلی اینکه آخرش هنرستان آره یا نه؟به عنوان یکی انسان‌ قانون‌شکن که تونسته خودشو راهی هنرستان کنه باید بگم که طبیعتا مثل هر انتخابی، این انتخاب هم خیلی خیلی زیاد بستگی به شما و تصمیماتتون تو آینده داره. قبل از اینکه جلوتر بریم گفتن این نکته که &quot;گذشت اون دوران که برای فرار از ریاضی و زیست و فیزیک می‌تونستی وارد هنرستان بشی&quot; خالی از لطف نیست. حقیقتش اینکه بچه های هنرستان نه تنها ریاضی و فیزیک و عربی دارن بلکه زیست و زبان انگلیسی و ادبیات فارسی هم جز دروس عمومیشونه و در کنار همه‌ی اینا سیل عظیم دروس تخصصی هم از راه می‌رسن. درسته که حجم فیزیک و ریاضی و عربیمون با بچه‌های نظری خیلی زیاد قابل مقایسه نیست ولی این از فیزیک و ریاضی و عربی بودن اون درس ‌ها چیزی کم نمی‌کنه! از اونجایی که تا اسم هنرستان میاد مسیر ذهنی همه به گرافیک ختم میشه جا داره بگم این روزا انقدر تنوع رشته‌های هنرستان زیاد شدن که احتمالا با یه سرچ ساده دستتون بیاد که هنرستان دیگه گرافیک و معماری و حسابداری نیست! غیر از هنرستان‌های فنی و حرفه‌ای رشته‌های هنرستان‌های کار و دانش میتونن شما رو تعجب‌زده کنن، مثلا رشته‌ی نگارگری، طراحی طلا و جواهر، هتلداری و یا نقشه کشی صنعتی به کمک رایانه. از اونجایی که کم کم برچسب بچه تنبل داره از روی بچه‌های هنرستان برداشته میشه و احتمالا آدم‌های بیشتری شجاعت ورود به هنرستان رو پیدا کنن، مهمه که انتخابتون از سر علاقه و فکر باشه نه یه جَو زدگی!باور کنید یا نه، هنرستان تو دستای رنگی، پیرهن چهارخونه، کفش آل استار و پیکسل نقاشی‌های ونگوگ خلاصه نمی‌شه. شب بیداری، وحشت قبل از ژوژمان، تلاش های مکرر سر تایید گرفتن یک کار از معلم، حمل آرشیو چند کیلویی، روپوش رنگی و اتاقی که روی تمیزی رو به خود نخواهد دید هم یک بعد دیگه‌ی ماجراست! غیر از همه‌ی اینا اگه رشتتون یه رشته‌ی تازه تاسیس مثل انیمیشن باشه احتمالا اینکه کتابای تخصصیتون تو اواخر آذر به دستتون برسن رو هم در نظر بگیرید.نکته‌ی دیگه‌ای که در نظر گرفتنش مهمه هزینه‌های رشته‌های هنرستانه! البته میزان هزینه‌های هر رشته، با رشته‌ی دیگه متفاوته، مثلا رشته‌ی گرافیک رو میشه به عنوان یکی از پر هزینه‌ترین رشته‌های هنرستان در نظر گرفت، با یه سرچ ساده میتونید قیمت گواش ساکورا یا بوم و رنگ اکریلیک رو در بیارید و با در نظر گرفتن اینکه برای یه سال تحصیلی شما چندین بار مجبور میشد تا رنگ، مقوا یا بوم بخرید یه تخمینی از هزینه‌های احتمالیتون داشته باشید. البته قرار نیست کسی رو با ترس هزینه‌ها از دنبال کردن علایقش بترسونم، از اونجایی که به احتمال زیاد اون معلمی که داره این لیست رو مینویسه یکی از ساکنین سیاره‌ی عطارد نیست و خودش هم با قیمت‌ها آشناست پس یه راهی هست که بشه هزینه‌ها رو کمتر کرد.قبل از جمع کردن بحث بد نیست یه اشاره‌ای هم به ژوژمان یکی از مهم‌ترین بخش‌های هنرستان بکنم. ژوژمان اون زمانیه که شما به عنوان یک دانش‌آموز هنرستانی کارهایی که تو طول ترم انجام دادی رو پاسپارتو کرده و به دیوار نصب میکنی تا مورد قضاوت قرار بگیره. شب قبل از ژوژمان یکی از کذایی ترین شب‌های زندگی هر دانش‌آموزیه! از اونجایی که عموما نصف بیشتر کارها برای ژوژمان نیاز به اصلاح دارن، شما با یه شب تموم نشدنی و استرس‌آور رو به رو هستین. با اطمینان می‌تونم بگم هفتاد و پنج درصد هنرجوهای هنرستان شب قبل از ژوژمان کمتر از سی و سه دقیقه می‌خوابن. اگه از اون دسته آدم‌هایی باشی که علاقه‌ای به مرتب نگه داشتن کارهاشون ندارن، خیلی خیلی زیاد ممکنه که متوجه بشی نصف کارهات گم شدن و تو کمتر ازدوازده ساعت فرصت داری تا دوباره خلقشون کنی! غیر از اصلاحیه‌ها و زدن دوباره‌ی کارهای گم شده پاسپارتو کردن هم یکی از رسومات این شب بوده و وحشت خاصی رو به این لحظات اضافه می‌کنه! پاسپارتو کردن یعنی قاب گرفتن کارها با مقوای سیاه یا سفید (بسته به سلیقه استاد). بریدن مقواها در ابعاد درست، چسبوندنشون دور کار، و اطمینان حاصل کردن از تمیز و مرتب بودنشون صادقانه یکی از چالش‌برانگیزترین مسئولیت‌های شما به عنوان یک هنرجو هست!در انتها جا داره بگم اینبار که جمله‌ی &quot;حالا تو تجربی رو بخون کنارش هنرم ادامه می‌دی رو&quot; از زبون پدر یا مادرتون شنیدین، قبل از شروع به اعتراض مطمئن شید که همه‌ی ابعاد هنرستان رو در نظر گرفتین و خودتون رو برای سه سال شلوغ و چالش‌برانگیز آماده کردین!</description>
                <category>مریم سیدی</category>
                <author>مریم سیدی</author>
                <pubDate>Sat, 24 Apr 2021 14:47:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تا وقتی رولد دال هست آلن پو چرا؟</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamseyedi/%D8%AA%D8%A7-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%B3%D8%AA-%D8%A2%D9%84%D9%86-%D9%BE%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%A7-ik9vls2ydwzx</link>
                <description>احتمالا از خوش شانسی ماست که تو دورانی متولد شدیم که برای پیدا کردن یه عنوان کتاب مناسب سنمون لازم نبود تو قفسه‌های کتاب مامان بابامون دنبالش بگردیم. دهه هفتادی، هشتادیا بین سیل عظیم کتابای کودک بزرگ شدن. کتابایی راجبع‌به بچه‌هایی که هدف اصلی زندگیشون آزار دادن معلم، مادر، پدر و برادر کوچیک درس‌خونشون بود. بزرگ شدن کنار هنری زلزله، رامونا، جودی دمدمی و هری پاتر کودکی خارق‌العاده‌ای برای اکثرمون ساخت. فقط کافی بود یه سر به نزدیکترین کتاب فروشی محلمون بزنیم تا لای عنواین کتاب‌های کودک و نوجوان غرق بشیم. کتابایی که با زبون ساده فقط برای مای هشت، نه ساله نوشته شده بودن. نه قرار بود برای فهمیدن معنی یک کلمه از کسی کمک بگیریم نه لازم بود به مغزمون فشار بیاریم تا معنی یه جمله رو بهتر درک کنیم. کتابای ما پر از عکس، هیجان و شخصیت‌هایی بودن که کاملا برامون قابل فهم و درک بودن. چیزی که شبیهشو مامان باباهامون تجربه نکردن. احتمالا اگه یه بچه‌ی دهه پنجاهی برای پر کردن وقت خالیش وسط چله‌ی تابستون به سرش می‌زد از کتابخونه‌ی باباش کمک بگیره چیزی جز همینگوی، داستایوفسکی، صادق چوبک، سیامک گلشیری، ویلیام فاکنر یا احمد محمود گیرش نمی‌اومد. البته از نگاه یه آدم سی چهل ساله اون بچه خوش‌شانس‌ترین شکارچی کتاب بوده اما احتمالا نظر بچه یه چیز دیگه باشه!با جلوتر اومدن زمان، وضع برای ما نه تنها بدتر نشد بلکه خیلی خیلی هم بهتر شد، ورود ناشرهایی که به صورت تخصصی رو قشر نوجوون تمرکز کرده بودن، دوران نوجوونیمون رو هم با کتابایی برای سن خودمون جلو برد. ناشرایی که کتابای علمی-تخیلی، فانتزی و حتی ترسناک چاپ می‌کردن. کافی بود ژانر موردعلاقتو پیدا کنی تا از هیچ کتاب‌فروشی دست خالی برنگردی. تازه اوضاع جالب‌تر هم شد. خیلی از فیلم و سریال‌های موردعلاقمون رو حالا به شکل کتاب هم میتونستیم با یه ترجمه‌روون تو کتابخونمون داشته باشیم. دونده‌ی هزارتو، بازیکن شماره‌ی یک آماده، خاطرات خون‌آشام و یا مثلا صد.همه‌ی اینا باعث شدن نسل ما برای خوندن کتاب بزرگسال خیلی بیشتر دست دست کنه. این روزا وقتی می‌بینم خیلی از بوکستاگرامرهای (کسایی که تو پیج اینستاگرامشون کتاب معرفی می‌کنن) بیست، بیست و خورده‌ای ساله هنوزم نمی‌تونن از خوندن کتابای کودک نوجوان دست بکشن بیشتر به این مسئله پی می‌برم که نسل ما برای خوندن همینگوی، جرج اورول و ادگار آلن پو تنبل بار اومده، ما دنبال یه لقمه‌ی چربِ خوشمزه‌ایم که راحت خورده بشه. نه کتابی که برای فهمیدنش لازم باشه یه جمله رو دوبار بخونیم! تا وقتی کتابایی هستن که از تجربیات زامبی، خون‌آشام یا گرگینه شدن میگن چرا بریم سراغ خوندن صد سال تنهایی یا مرشد و مارگاریتا! البته نمیشه اهمیت این همه ناشر تخصصی کودک و نوجوان رو تو کتاب‌خون‌تر کردن این نسل نادیده گرفت. کیه که از همراهی با کنت اولاف، بچه‌های خاص خانم پرگرین، لارتن کرپسلی یا مثلا آگوست کتاب شگفتی (اعجوبه) بدش بیاد. این کتابا ما رو وارد جهان خارق‌العاده‌ای کردن که خارج شدن ازش کار چندان راحتی نیست. اینارو نگفتم که خودم و شماهارو از نخوندن آثار مهم کلاسیک دنیا بترسونم. این روزا به قدر کافی دغدغه داریم و اگه به جای ورود به قایق پیرمرد و دریای همینگوی ترجیح می‌دیم وارد قلعه‌ی هاگوارتز رولینگ بشیم احتمالا نباید خیلی به خودمون سخت بگیریم. ولی مهمه که یاد باقلواهایی که جادوگر سفید به ادموند میداد و دل کندن از خوردنشون غیر ممکن بود بیفتیم و حواسمون باشه که وابستگی زیاد خداحافظی رو سخت‌تر میکنه.</description>
                <category>مریم سیدی</category>
                <author>مریم سیدی</author>
                <pubDate>Fri, 26 Mar 2021 20:30:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واقعا یدونه کتاب ارزش وایسادن تو این صف کذایی بی‌پایان رو داره؟</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamseyedi/%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7-%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B5%D9%81-%DA%A9%D8%B0%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-fma1k3fgxd7a</link>
                <description> دیروز در حالی که وزن پای چپمو به پای راستم منتقل می‌کردم از خودم پرسیدم: &quot;واقعا یدونه کتاب ارزش وایسادن توی این صف کذایی بی پایان رو داره؟&quot; کم پیش میاد گذر آدم به جایی مثل باغ کتاب بیفته و فقط با یدونه کتاب زیر بغل، از درش بیرون بیاد اما به شکل عجیبی دیروز برای من یکی از اون روزهای کمیاب بود. با کتاب &quot;استیو جابز غلط کرد با تو&quot; چند وقت پیش توی پیج نشر اطراف آشنا شده بودم. عنوان کتاب باعث شده بود که پست نشر اطراف رو داخل مجموعه‌ی &quot;کتاب‌هایی که تا قبل مرگم باید بخرم&quot; اینستاگرامم سیو کنم. و خب شانس آوردم که این فرصت نصیبم شد تا کتاب رو قبل مرگم بخرم و بخونم.کتاب تریبونیه که به یه آدم معمولی داده شده، یه آدمی که نه مدیر یه استارت‌آپ خلاق و موفقه، نه یه کارمند نمونه که با تلاش و پشتکار، کسب و کار خودش رو طی چند سال راه‌اندازی می‌کنه. کتاب درباره‌ی یک تولید کننده‌ی محتوا و تجربیاتش از کار کردن تو اکوسیستم‌های استارت‌آپیه. کتاب هفده فصل داره و تو هر فصل درباره‌ی یکی از چیزهایی که با کارکردن تو یه محیط استارت‌آپی بهش بر‌میخورین یا ممکنه بر بخورین صحبت کرده. مسائلی مثل تیم سازی، شبکه سازی، برندینگ شخصی، فرهنگ سازمانی و...فکر کنم برای کسی که از کار اخراج می‌شود، چندان مهم نیست اسمش اخراج باشد یا قطع همکاری یا تعدیل، مهم این است که دیگر تا مدتی از حقوق ماهانه خبری نیست. بعد از آن اخراج یا تعدیل یا قطع همکاری یا هرچه اسمش هست، آدم وارد دوره‌ی بین‌المشغله می‌شود که تعطیلی‌اش درست بر عکس بین‌التعطیلین، کیفیتی نچسب و متزلزل دارد. عکس از پیج نشر اطراف- تصویر سازی‌های خلاقانه و جذاب مصطفی اوصانلوکتاب با نثر طنز و جذاب آزاده رحیمی یه خروجی تمیز و خوش خوون به وجود آورده که خوراک یه بعد از ظهر بهاریه، در حالی که داری سعی میکنی تکه‌های یخ داخل خاک شیرت رو تو آب غرق کنی و پای چپتو روی پای راستت انداختی، انگشت شصتتو توی دهنت خیس میکنی و از صفحه‌ی بیست و هشت کتاب راهی صفحه‌ی بیست و نه می‌شی.نشاط و جنب‌وجوش و سردماغ بودن در فرهنگ سازمانی اکوسیستمی ارزش فوق‌العاده‌ای دارد. صدی نودِ صاحبان کسب و کارهای اکوسیستمی اصرار دارند مجموعه‌ی کاری تحت نظرشان را محیطی پیشرو، مفرح و جوان نشان بدهند. عبارت‌هایی مثل &quot;از کارم خیلی لذت می‌برم&quot; و &quot;من عاشق کارم هستم&quot; این روزها زیاد به گوش آدم می‌خورد و هر کس را می‌بینی یک گوشه نشسته و دارد با شغلش دل می‌دهد و قلوه می‌گیرد. همه عاشق کارشان هستند و اگر یک روز کارشان را نبینند، ممکن است دست به کار احمقانه‌ای مثل استراحت کردن و لذت‌های دیگر زندگی بزنند. به نظرم فرهنگ سازمانی غالب در اکوسیستم، دوست ندارد آدم با کارش دوستی ساده و معمولی داشته باشد و به فردیتش به اندازه شغلش بها بدهد.کتاب از زندگی یه کارمند معمولی با توانایی‌های معمولی میگه که دلش به تعطیلی‌های وسط هفته خوشه. چیزی که کتاب به نظر من سعی داره بهمون بگه اهمیت معمولی بودنه. این روزا فضای اطرافمون پره از جملات انگیزشی بی سر و تهی که آدما رو به موفق بودن دعوت می‌کنن اینکه تو میتونی فقیر به دنیا بیای ولی حق نداری فقیر از دنیا بری، همه میتونن موفق باشن پس باید باشن، تنها چیزی که بین تو و هدفت قرار گرفته داستان‌هاییه که برای خودت میبافی و از این دست جملات. فقط کافیه یه هشتگ جملات انگیزشی توی اینستاگرام سرچ کنی تا با سیل عظیم جملاتی که روی پس زمینه عکس رونالدو، مارک زاکربرگ، استیو جابز، تام هاردی یا کیلین مورفی به سمت موفیقت دعوتت میکنن رو به رو بشی. ولی حقیقت یکم با این جملات فرق داره، اولین باری که به این مسئله فکر کردم بعد از شنیدن صحبت‌های مجتبی شکوری تو پادکست رادیو راه بود. اینکه قرار نیست همه آدم‌ها توانایی چیره شدن روی هر موقعیت انسانی‌ای که زندگیشون رو تحت تاثیر قرار داده داشته باشن. اینکه همه چیز فقط به خواستن ما مربوط نمیشه و اهمیت رسیدن به درک واقع بینانه‌ای از امید. به نظرم این روزا که هر اینفلوئنسری یه تریبون پیدا کرده تا فالوورهای بدبخت غرق شده تو منجلاب ناامیدیش رو به تلاش برای رسیدن به اهدافشون دعوت کنه، دقیقا زمان خوندن این کتاب‌ها و فکردن به موهبت کامل نبودنه. احتمالا کمتر کسی توی این دنیا بخواد دیگرانو به این دعوت کنه که کل زندگیشونو روی کاناپه چرم خونشون لم بدن و در حالی که اپیزود هفت فصل سه فرندز رو پلی کردن کوکاشونو سر بکشن. تلاش برای پیدا کردن علاقه‌مندی‌هامون و حرکت به سمتشون اتفاق مهم و قشنگیه ولی باید این رو هم در نظر بگیریم که قرار نیست بُعد انسانیمونو به دست جملات انگیزشی که ما رو جز چندتا ربات که همیشه حوصله و توانایی کار کردن دارن می‌بینن، خفه کنیم.اصلا اگر قرار باشد همه اینقدر موفق شویم، دیگر آن پایین تریبون کسی نمی‌ماند که برایش از دستاوردهایمان صحبت کنیم، به خصوص اگر زمان سخنرانی، تعطیلات آخر هفته باشد.خلاصه اگه شما هم دوست دارید برای یکبار هم که شده به جای شنیدن داستان یک کسب و کار از زبون یه مدیر خلاق و موفق، وضعیت استارت‌آپ‌ها رو از زبون یه کارمند معمولی بشنوید اسم این کتاب رو داخل لیست &quot;کتاب‌هایی که باید قبل از نابودی جهان به دست موجودات فضایی بخونم&quot; -تون بذارید.و به نظرم بعضی کتابا ارزش وایسادن تو صف‌های بلند و کذایی کتاب فروشی‌ها رو دارن.</description>
                <category>مریم سیدی</category>
                <author>مریم سیدی</author>
                <pubDate>Thu, 25 Mar 2021 18:39:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا عروس مرده یک شاهکاره؟</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamseyedi/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87-aemyelcn2eb6</link>
                <description>اگه شما هم جزء کسایی هستین که بچگی‌شون بر می‌گرده به دورانی که بعد از گذاشتن سی دی انیمیشن تو دستگاه باید یه چهل دقیقه‌ای رو صرف تماشای تبلیغ سایر انیمیشن‌های سی دی می‌کردن، قطعا تریلر دوتا انیمیشن بخشی از کابوس‌های شبانتون بوده. اولی به احتمال زیاد سرزمین اشباح میازاکی بوده و بعدی هم احتمالا عروس مرده. عروس مرده یا عروس مردگان جدا از اینکه یه تریلر اول اکثر انیمیشن‌های بچگیمون بوده، یکی از آثار خیلی خیلی خوب استاپ موشنی و یکی از شاهکارهای جناب تیم برتون و مایک جانسون هم هست.دنیای رویایی مرده‌هااز ناشناخته‌ها نترسید محتواییه که پای ثابت اکثر آثار تیم برتونه! از ماهی بزرگ تا خانه‌ی دوشیزه پرگرین برای بچه‌های عجیب و ادوارد دست قیچی، توی همه‌ی این آثار تیم برتون داره تلاش می‌کنه تا به آدم‌های معمولی جهان فیلم‌هاش بگه معمولی نبودن اشتباه نیست! توی این اثر هم تیم برتون با قرار دادن ویکتور تو جهان وحشتناک مرده‌ها داره به ما نشون می‌ده مرده‌ها اونقدرها هم که ما فکر میکنیم خونخوار و وحشتناک نیستن. کمااینکه زندگیشون از زندگی زنده‌ها هم رنگی‌ و هیجان‌انگیزتره!پالت رنگی دنیای مرده‌هاپالت رنگی دنیای زنده‌هاحتی خود تیم برتون جایی گفته: از خیلی وقت پیش به این موضوع فکر می‌کردم که دنیای زندگان، مرده تر از دنیای مردگان به نظر می‌رسد.پروانه‌ها تو اثر بی دلیل نیستنحالا که درباره‌ی پالت رنگی کار حرف زدیم بد نیست به پالت رنگی شخصیت امیلی هم یه اشاره‌ای بکنیم. امیلی یا عروس مرده توی این اثر تیم برتون قراره نماینده‌ای از یه دختر افسرده و شکست خورده باشه. پالت رنگی که برای این شخصیت در نظر گرفته شده طیف‌های مختلفی از رنگ آبیه. &quot;در روانشناسی رنگ آبی توصیه شده است که: برای اتاق خواب، رنگ آبی تیره بسیار مناسب است، چون خوابی عمیق و راحت را به دنبال دارد، ولی برای اتاقی که در تمام مدت روز آنجا هستید نباید از خواص رنگ آبی استفاده کنید، زیرا اثرات آرام بخشی این رنگ قوی است و ممکن است تأثیر مطلوبی نداشته باشد و شخص به افسردگی متمایل شود.&quot; با توجه به همین چند جمله ساده از روانشناسی رنگ آبی می‌شه حدس زد دلیل انتخاب تیم برتون و مایک جانسون معقولانه بوده و رنگ آبی رو، هم به دلیل افسردگی امیلی و هم به خاطر زنده نبودنش (فرو رفتن به خواب عمیق) انتخاب کردن.پالت رنگی شخصیت امیلینمای اولی که ما تو انیمیشن می‌بینیم دست ویکتور در حال کشیدن یه پروانه است، بعد هم آزاد کردن یک پروانه به دست ویکتور از شیشه و در آخر هم انیمیشن با تبدیل شدن امیلی به چندصدتا پروانه تموم میشه.قبل از هر چیز بد نیست بدونیم &quot;پروانه نماد تعالی روح به سمت جاودانگی و ابدیته، علاوه بر اینها این شکل به ما خاطر نشان میکند که ظرافت و زیبایی مهم تر از محتوا و درون می باشد. از این سمبل ممکن است بر روی سنگ قبر یک کودک استفاده شده باشد. همچنین دوره‌ی دگردیسی حیرت انگیز این حیوان را با تغییر شکل، رستاخیز و روح پیوند می‌دهند.&quot; از اونجایی که روح امیلی به دست ویکتور آزاد می‌شه می‌تونیم صحنه‌ی اول انمیشن رو (که ویکتور پروانه‌ای رو آزاد میکنه) با محتوای اثر مرتبط بدونیم. علاقه‌ی ویکتور به پروانهدوره ویکتوریایی یه انتخاب هوشمندانهدورهٔ ویکتوریا یا دورهٔ ملکه ویکتوریا، که گاه‌به‌گاه دورهٔ ویکتوریایی هم نامیده میشه، دورهٔ اوج انقلاب صنعتی و اوج امپراتوری بریتانیا بود. حکومت این دوره به دست یک زن به اسم الکساندرا ویکتوریا اداره میشد. با اینکه حکومت در دست ویکتوریا بود ولی در امور دخالت مستقیم نداشت، و وزیرانش کارها رو جلو می‌بردن. از این حرفا که بگذریم این دوران، دوران سختی برای زنایی بود که قصد داشتن به سبک زندگی حاکم تو اون زمان اعتراض کنن. تو بیشتر مواقع برچسب دیوونگی بهشون زده می‌شد. بعد هم شوهر یا پدر سلطه‌جوشون، اونا رو راهی تیمارستان می‌کردن! برای همین تو دوران ویکتوریا اکثر زنان حق انتخابی از خودشون نداشتن و مجبور بودند تن به خواسته‌ی خانواده یا اطرافیان بدن. نمونه‌ی کاملی از زنان اون دوره رو میتونیم تو شخصیت &quot;ویکتوریا&quot; ببینیم. ویکتوریادختری که برخلاف میل باطنیش قراره ازدواج کنه، اجازه‌ی پیانو زدن نداره و انگار قصد هم نداره مقابل خانواده خودش وایسته.تاثیر دوران ویکتوریایی رو روی لوکیشن‌های انیمیشن هم میشه دید. تاثیر پذیری این فضا از معماری دوران ویکتوریایی کاملا در اثر حس میشه.هنرمندان عصر ويكتوريا بر اين اعتقاد بودن كه هر چه ابعاد اثر از نظر فيزيكی بزرگ‌تر باشه، بيشتر مورد توجه قرار می‌گیره. خونه‌های ویکتوریایی معمولا دو طبقه و دارای المان‌‌های تزیینی مثل پنجره‌هایی با شکل‌های متفاوت و مصالح ساختمونی متنوع بودن. یکی دیگر از ویژگی‌های این خونه‌ها پشت بوم‌هاشون با شیب تند بوده.نمایی از انیمیشن عروس مردههمه چیز از یک افسانه‌ی روسی شروع میشهداستان انیمیشن عروس مرده از یک افسانه قدیمی روسیه الهام گرفته شده. اسم اصلی این افسانه «انگشت» هست و قدمتش به قرن ۱۷ میلادی بر می‌گرده. داستان «انگشت» در روسیه اتفاق می‌افته و روایت تازه‌داماد جوونیه که هنگام ادای عهدش حلقه ازدواج از دستش سر می‌خوره و داخل انگشت یک جسد میفته. جسد زنده شده و فریاد می‌زنه: «شوهر من!» مرد جوون وحشت‌زده پیش یک خاخام می‌ره و خاخام با گفتن این‌ که مرده‌ها حق هیچ درخواستی از انسان‌های زنده ندارن، ازدواج اونها رو فسخ می‌کنه. عروس مرده فریاد گوش‌خراشی می‌زنه و استخوون‌هاش به گوشه‌ای می‌افتن و برای همیشه از بین می‌ره.برتون خیلی زود شیفته این داستان می‌شه و تصمیم می‌گیره یه اقتباس سینمایی از این افسانه بسازه.عناصر بصری در خدمت داستاننور: شیوه‌ی تابش نور به سوژه به ویژه به سوژه‌های انسانی، اهمیت زیادی تو تیپ سازی شخصیتی و القای حالت‌های مختلف عاطفی و روانی داره. با کمک جهت، شدت و تنوع نور و تابوندنش به بدن و چهره‌ی شخصیت‌ها می‌تونیم حالت‌های مختلفی مثل قداست، خباثت، وحشت‌زدگی، معصومیت و ... رو ایجاد کنیم. نور از بالا به صورت عمودی برای القای حس الهام غیبی یا وقوع یک حادثه‌ی تاریخ ساز نورپردازی از پایین برای ایجاد حس ترس و وحشت یا نشون دادن خباثت در کارکتر. کنتراست: کنتراست یک عامل مهم در همه‌ی هنرها برای بیان قوی‌تر هر معنا و پیامیه. قرار دادن مفاهیم در مقابل متضاد خودشون میتونه به درک بهتر مفهوم ما منجر بشه.ایجاد کنتراست تصویریمیزانسن و دکوپاژ : میزانسن و دکوپاژ دو مفهوم درهم تنیده تو سینما هستن. عواملی که مهارت کارگردان رو بر اساس اونها می‎شه سنجید. میزانسن به نحوه چینش سوژه (انسان یا اشیاء) در مقابل دوربین می‎گن و معمولا زمانی که میزانسن مشخص بشه کارگردان باید سکانس رو تقطیع یا همان دکوپاژ کنه. یعنی مشخص کنه که هر سکانس چندتا پلانه و جای دوربین، اندازه‌ی نما و حرکت دوربین قراره چطور باشه.در زاویه‌ی دوربین پایین، سوژه در وضعیت قدرت و حاکمیت و بیننده در موضع ضعف قرار می‌گیرن. این تصویر مربوط به صحنه‌ایه که ویکتوریا باید تن به ازدواج اجباری به اصرار خانواده بده. استفاده از نمای زاویه‌ی بالای سر برای القای حس پوچی و تنهایی و سردرگمی. در این صحنه امیلی و ویکتور می‌خوان وارد جهان زنده‌ها بشن و درباره‌ی  چگونگی ورود سردرگم هستن.  در زاویه‌ی دوربین پایین، سوژه در وضعیت قدرت و حاکمیت و بیننده در موضع ضعف قرار می‌گیرد. در این صحنه ویکتور بعد از بارها تلاش بالاخره می‌تونه عهدش رو درست و بی‌نقص بیان کنه. ابعاد و تناسبات طلاییچرا استاپ موشن؟فکر میکنم تو این سالها تکنیک استاپ موشن و چگونگی ساختن انمیشن‌های استاپ موشنی به لطف استودیوهایی مثل لایکا و آردمن برای اکثر آدما تا حد زیادی معلوم شده. علاقه‌ی عجیب تیم برتون به این تکنیک هم برای کسی پوشیده نیست. تیم برتون تو ساخت آثار استاپ موشنی‌ای مثل کابوس قبل از کریسمس و جمیز و هلو غول پیکر همکار سیلیک بوده و بالاخره تو سال 2005 خودش دست به کار می‌شه و اولین انمیشن استاپ موشنی خودش رو به اسم عروس مرده می‌سازه بعد از اون هم با ساخت انیمیشن فرانکن وینی تو سال 2012 میتونه نقدهای مثبتی رو دریافت کنه.پس قطعا انتخاب این تکنیک یک علاقه شخصی خود جناب برتون و دو توانایی بالاتر این تکنیک برای ساخت فضاهای رمزآلود و ترسناکتره.قبل از جمع کردن بحث بد نیست به موسیقی متن شاهکار این کار هم اشاره کنم. دنی الفمن که پای ثابت اکثر کارای تیم برتونه این بارهم به کمکش میاد و خروجی‌ای تحویلمون میده که شنیدنش در کنار هنر برتون و جانسون خیلی خیلی خوشاینده. خلاصه پیشنهاد من بهتون اینکه عروس مرده رو یه چیزی فراتر از یه تریلر ترسناک قبل از شروع انیمیشن موردعلاقتون بدونید و توی این تعطیلات با دوباره دیدنش هم به چشماتون عیدی بدید هم به گوش و روحتون.منابع منکتاب دایره المعارف نمادها و نشانه‌ها (نشر سایان)/کتاب سینماگران بزرگ (تیم برتون) نوشته اورلین فرنچی / ترجمه آزیتا لسانی/کتاب تولید پویانمایی سه بعدی/سایت چهارسوی معماری/بلاگ نماوا/مجله ی دیجی کالا مگ/سایت فرارو/ویکی پدیا دانشنامه آزاد/کتاب دایره المعارف تکنیک های انیمیشن نشر سوره مهر</description>
                <category>مریم سیدی</category>
                <author>مریم سیدی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Mar 2021 19:14:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیزاین سیستم ابرقهرمانی برای دیزاینرها</title>
                <link>https://virgool.io/@maryamseyedi/%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B1%D9%87%D8%A7-g1zk0f9jaqkn</link>
                <description>بیاین قبل از اینکه شروع کنیم، با هم دیگه یه چیزی رو فرض کنیم. فکر کنید وارد یه سایتی شدین که بیشتر از چهار یا پنج تا دیزاین مختلف برای دکمه هاش در نظر گرفته، رنگ‌های متفاوت، شکل‌های مختلف و حتی سایزها هم با هم دیگه هیچ هماهنگی ای ندارن.یه وضعیتی شبیه به ایناحتمالا این شرایط تجربه کاربری خیلی تمیز و خوبی براتون نمیسازه! حالا توی همین وضعیت کذایی نجات دهنده‌یِ واقعی دیزاین سیستمیهِ که قراره مثل یک ابرقهرمان وارد صحنه بشه. تعریف دیزاین سیستم در معنای کلی به این شکله: یک دیزاین سیستم مجموعه‌ای از راهنماها و اصول مربوط به یک کسب و کاره. دیزاین سیستم کمک میکنه تا هویت بصری برند تو طول پروسه‌ی تولید، ثابت و یکسان بمونه. دیزاین سیستم‌ها بر اساس نیازهای پروژه و کسب و کارها تولید می‌شن و مثل یک موجود زنده در حین پروژه میتونن بسته به نیاز تکامل و تغییر پیدا کنن.اما بیاین یکم بیشتر وارد قضیه بشیم. و چندتا سوال هم مطرح کنیم.چرا دیزاین سیستم؟داشتن یک دیزاین سیستم علاوه بر اینکه باعث داشتن ثبات توی کار میشه میتونه به دلیل وجود استایل‌های محدودتر به کمک دولوپرها هم بیاد و از اونجایی که ممکنه پیش بیاد که یک پروداکت نیاز به بهتر شدن داشته باشه اگه شما از اون دسته دیزاینرهای هوشمندی باشین که از دیزاین سیستمِ قهرمان استفاده کردین تواناییتون برای تغییر، به شکل عجیبی بیشتر میشه. بزارید قضیه رو یه جور دیگه توضیح بدم؛ فرض کنید همه‌ی دکمه‌ها (Button) توی سایت شما مستطیل‌های گوشه تیز هستن و حالا یهو کارفرماتون به این مسئله فکر می‌کنه که انقدر تیز بودن مستطیل‌ها نه تنها تجربه‌ی کاربری خوبی برای کاربرها ایجاد نمیکنه بلکه می‌تونه خشونت آمیز و ترسناک هم باشه. حالا شما باید توی 100 صفحه بچرخید و تک تک مستطیل‌های گوشه تیزتون رو گوشه گرد کنید. اما نه، بیاین به جای توصیف وضعیت شما تو اون لحظات یکم به عقب برگردیم و وضعیت شما وقتی دیزاین سیستم دارید رو توصیف کنیم. داشتن دیزاین سیستم صادقانه می‌تونه شرایط شما رو از این رو به اون رو کنه. شما از یک آدم مفلوک با حجم بی پایان مستطیل‌های نوک تیزی که منتظرن تا توسط شما صیقل داده بشن به آدمی تبدیل میشید که با چندتا کلیک ساده قراره به تمامی خواسته‌هاش برسه.استایل گاید، پترن لایبراری و دیزاین سیستم:وقتی صحبت از دیزاین سیستم‌ میشه زیاد پیش میاد که با چیزهای دیگه‌ای مثل استایل گاید یا پترن لایبراری اشتباه گرفته بشه، پس بد نیست الان به طور کلی تفاوت‌هاشون رو بررسی و تلاش کنیم که این اشتباه رو تا حدی کمتر کنیم.تفاوت‌ها در قالب تصویراستایل گاید (style guide)استایل گاید اولین و کم جزئیات‌ترین خروجی ماست. توی این بخش فقط قراره استایل کلی کار مثل پالت رنگی، تایپوگرافی، آیکون‌ها و لوگو مشخص بشن. یعنی اصول کلی برندی که قراره براش کار رو دیزاین کنیم. اطلاعات این بخشمون میتونه خیلی زیاد شبیه به هویت بصری‌ای باشه که هر برند یا سازمانی برای خودش تعریف کرده.پترن لایبراری (pattern library)پترن لایبراری مرحله دوم با جزئیات بیشتری نسبت به استایل گایدهاست. این بخش شامل همه‌ی اطلاعات استایل گایدهاست و علاوه بر اون به سوالاتی مثل یک چیز کجا و چطور باید باشه و کجا و چطور باید اجرا بشه هم پاسخ می‌ده. پترن لایبراری مشخص می‌کنه که اجزای رابط کاربری محصولات ما چه چیزهایی هستن، چطور رفتار می‌کنن و چطور باید در محصول ما استفاده یا پیاده سازی بشن.دیزاین سیستم (design system)خب این بخش هم مرحله سوم و کامل‌ترین بخش ماست. شامل تمامی اطلاعات دو تا بخش قبل یعنی استایل گاید و پترن لایبراری‌ها. دیزاین سیستم‌ها مجموعه اطلاعات جامع و کاملی هستن که بخش‌های مختلفی رو شامل میشن و از اونجایی که کل این مقاله در مورد دیزاین سیستم‌هاست احتمالا ابهامات شما در مورد این بخش کمتر از دوتا بخش قبلی باشه. اما برای اینکه کمترشون هم بکنیم بهتون پیشنهاد می‌کنم به لینک‌های زیر سر بزنید و نمونه‌های کامل و خوبی رو از دیزاین سیستم‌ها ببینید. البته جا داره این رو هم بگم که دیزاین سیستم‌هایی مثل متریال دیزاین، بوت استرپ یا انت دیزاین، دیزاین سیستم‌هایی هستن که این قابلیت رو دارن تا توسط همه‌ی دیزاینرها استفاده بشن. یعنی این دیزاین سیستم‌ها مثل یک راهنمایی هستن که میشه با مطالعشون اصول کلی و بایدها و نبایدهای دیزاینمون رو در بیاریم. البته این رو هم فراموش نکنیم که در آخر این ما هستیم که قوانین مربوط به دیزاینمون رو مشخص می‌کنیم و تو این کار هیچ باید و نبایدی وجود نداره.https://material.io/https://getbootstrap.com/https://ant.design/بخش مهم قواعد دیزاین سیستم توسط دیزاینرها تعیین و ساخته میشه، مواردی مثل فاصله‌ی بین باکس‌ها، فونت، رنگها، شکل ایکون‌ها، پالت‌رنگی و حتی لحنی که قراره با اون با مخاطبمون صحبت کنیم. مثلا فکر کنید وقتی کاربر داره شماره تلفنش رو برای ثبت نام وارد میکنه یک رقم کم می‌زنه، حالا فکر کنید ما قراره بهش بگیم شمارت مشکل داره و دوباره بزنش، برای رسوندن این مفهوم به کاربرمون ما میتونیم از روش‌های مختلفی استفاده کنیم یکی ممکنه بگه &quot;ای بابا به نظر میرسه شمارت مشکل داره یه بار دیگه امتحان کن&quot; یا مثلا &quot;لطفا شمارتون رو دوباره وارد کنید&quot; این که کدوم رو انتخاب کنید بسته به برندی و کاربرهایی که خواهید داشت می‌تونه متفاوت باشه ولی مسئله اینکه همین انتخاب لحن هم بخشی از دیزاین سیستم ماست.یه مقایسه سادهکلام آخردیزاین سیستم‌ها علاوه بر اینکه باعث میشن کار برای خود دیزاینرها راحت تر بشه، کار رو برای کل تیم راحت‌تر میکنن، داشتن یک فایل کامل که قراره برامون مشخص کنه از چه متریال، شیپ، رنگ و حتی زبانی استفاده کنیم باعث میشه هر دیزاینری ساز خودشو نزنه و خروجی خیلی یک دست‌تر بشه.همین مسئله باعث میشه کاربر یک تجربه کاربری بهتر هم داشته باشه و همونطوری که قبلتر هم گفتیم وجود یک نظم و هارمونی و محدودیت استفاده از اشکال و سایزهاشون کار رو برای دولوپرها هم راحت‌تر میکنه.منابع مندیزاین سیستم چیست (linkedin.com)https://medium.com/@agonsi.onyedikachi/design-systems-the-difference-between-a-style-guide-and-pattern-library-2d6584c8a02ahttps://uxdesign.cc/difference-between-a-style-guide-pattern-library-and-a-design-system-in-pictures-and-with-2681bf1d40a4https://designwich.com/uiclass/</description>
                <category>مریم سیدی</category>
                <author>مریم سیدی</author>
                <pubDate>Tue, 16 Mar 2021 14:06:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>