<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های M.Sharifi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@marzishrf75</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 17:13:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/121549/avatar/GnYg5t.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>M.Sharifi</title>
            <link>https://virgool.io/@marzishrf75</link>
        </image>

                    <item>
                <title>داروگ؛ کی می‌رسد باران؟</title>
                <link>https://virgool.io/@marzishrf75/%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%88%DA%AF-%DA%A9%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-mwfzvjnzuqrq</link>
                <description>حالا که کرونا اومد و در غریبانه‌ترین گوشه دنیا به خودم گرفتارم، نه می‌خوام از رعایت بهداشت بگم که می‌دونم حدیث‌های بس مفصل‌تری در این باب خوندید و نه از ناامیدی و اینکه فلان خبرگزاری راست می‌گه و اون یکی دروغ. نه از عملکرد دولت و حکومت گله کنم و نه از رفتار مسئولین. اومدم بگم که واقعا تا الان فکر نمی‌کردم اینقدر زندگی  آبتنی کردن در حوضچه اکنون است. همینقدر در لحظه و همینقدر جاری. همیشه به این فکر کردم امروز بکارم تا فردا درو کنم، امروز اگه اشکی ریختم، قطعا فردا نویدبخش شادی خواهد بود.قاصد روزهای ابری؛ گفتی کی می‌رسد باران؟همیشه تو فکر فرداهایی بودم که الان می‌بینم چقدر دور و دست نیافتنی‌اند، اگر امروزم را زندگی نکنم. اگر گوش دادن به شجریان و حتی شهرام شب پره را موکول کنم به بعد، پیرمرد و دریا را که دو صفحه داره تا پایان و داره خاک می‌خوره گوشه میزم را نخونم، فیلم بین ستاره‌ای محبوبم که می‌گه عشق یه چیزه و انتظار برای فردا چیز دیگه‌ای را دوباره نبینم و دریغ کنم از عزیزانم دوستت دارم هامو و دوست داشته شدن را.امروز که فقط ما نیستیم که با این پدیده مواجه شدیم، امروزی که فقط اسم ایران و خاورمیانه و تب و تابش نقل مجلس سنای &quot;شیطان بزرگ&quot; (به زعم برخی) و پارلمان اروپا نیست و &quot;بشریت&quot; به آن دچار شده. امروز که قلبم درد می‌گیره از شنیدن هر نرخ صعودی مبتلایان و یا مرگ و میری.از پدیده‌ای که شغاد نابرادره، جنسیت، نژاد و سن و سال نمی‌شناسه. با مردم آمریکا و چین همونقدر نامهربونه که با ملت ایران و افغانستان و قس علی هذا.امروز بیش از هر وقت دیگه‌ای &quot;بنی آدم اعضای یکدیگرند&quot;، چون مشکل بقیه فقط مال خودشون نیست، واسه همه است. کاش یاد می‌گرفتم، کاش یاد می‌گرفتیم که مهربونی تاریخ انقضا نداره، بلد بودیم مهربونی را. کاش مرد کهن بودیم، یا نه کاش بعد از تموم شدن همه اینا دیگه یاد بگیریم.بعد از اینکه داروگ نوید باران بدهد &quot;بر بساطی که بساطی نیست...&quot; .</description>
                <category>M.Sharifi</category>
                <author>M.Sharifi</author>
                <pubDate>Fri, 28 Feb 2020 13:06:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنچه در ۱۹۱۷ گذشت</title>
                <link>https://virgool.io/@marzishrf75/%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%DB%B1%DB%B9%DB%B1%DB%B7-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-hrtniuhq8umy</link>
                <description>اسکار با تمام انتقاداتی که بهش وارده گاهی حس کنجکاوی منو قلقلک میده تا برم و فیلمایی   که وصفش به آسمان هفتم رسیده را دانلود کنم و یا علی گویان بشینم به تماشا که حرف حسابشون درباره فلان فیلم چیه این خارجکی‌ها.و خب هر از گاهی که با دیدن فیلم مورد نظر برگی بر تنمان نماند، در ذهن کوچک و معلولم به سازنده‌اش آفرین گفته و کلاه از سر بر می‌دارم.برای همچون منی که هیچ و تکرار می‌کنم هیچ نگرشی نسبت به جنگ جهانی آن هم از نوع اولش نداشتم (حالا نه اینکه با بقیه آشنا باشم)، ۱۹۱۷ پر از فراز و نشیب‌هایی بود که من رو با خودش همراه کرد.اهمیت تصمیم‌هایی که می‌گیریم، اینجور وقتا مشخص میشه.من هم با سرجوخه موقت بلیک و اسکافیلد روونه شدم و نمی‌دونستم قراره همچین ماجرایی رو از سر بگذرونم. (طبیعتا ادامه متن نه تنها حاوی اسپویله بلکه  قصد دارم با جزئیات احساسمو درباره اتفاقات فیلم با شما در میون بگذارم.)بعد از اون انفجار ناگهانی اونم به خاطر یه موش توی دلم به اون موجود منحوس و ملعون ناسزا گفتم و آرزو کردم کاش بلیک همون اول دخلشو آورده بود. با دیدن کشته های جنگی ناخودآگاه چهره‌ام درهم شد و خواستم هر چه سریع‌تر از اون محل دور بشم. از کشته شدن بلیک شوکه  و ناراحت شدم و لعنت بر این دنیای دون و آدم های نارو فرستادم و با تموم وجود جایی که ماشین توی گل موند با بقیه سربازها همراه شدم تا اسکافیلد هر چه سریع‌تر از شر اون شرایط خلاص بشه و در نهایت براش آرزوی موفقیت کردم.نمی‌خوام درباره هوش و ذکاوت سم مندس سخنی به میان آورم چون حقیقتا اولین فیلمی بود که از این کارگردان می‌دیدم، هر چند که توی دلم کم بهش آفرین نگفتم. سم مندس لطافت شکوفه‌های گیلاس را زمانی که همه درخت‌ها سلاخی شدند  به ما نشون می‌ده. دویدن توی تاریکی به سمت کورسویی از امید، نا گریز بودن از همراه شدن با جریان آبی که نهایتا زمزمه‌هایی از امید را بشارت می‌ده، امید سربازانی که از ثانیه بعدی زندگیشان خبر ندارند، و این به نوبه خود ستودنی است. و اما مهم‌ترین ویژگی  فیلم ۱۹۱۷ به نظرم این بود که این دو سرباز هیچ ادعایی نداشتند و نمایشی بودند از آدم‌های واقعی با تموم احساسات متناقض در چنین لحظاتی، چیزی که مخاطب به دیدن اون نیاز داره. یکی به خاطر نجات جون برادرش و دیگری به خاطر اینکه امیدی برای رفتن به خونه نداشت رهسپار راهی شدند که اصلا نمی‌دونستند تهش قراره چی بشه.همین قاب؛ زمانی که از تردید حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم.ترس، ناامیدی، خستگی و فرار شاید بدیهی‌ترین احساساتی باشند که انسان معمولی در این شرایط با پوست و گوشت درک می‌کنه، مواردی که توی سینما با این مضمون کمتر بهش توجه می‌شه و ما روایت‌هایی را مشاهده می‌کنیم در باب شجاعت، دلیری، غرور، دفاع از وطن، افتخار آفرینی و  قس علی هذا. از نظر من که یک مخاطب معمولی سینما هستم چنین دلاورانی تنها از قاب تلویزیون جذاب و ستودنی هستند و به به و چه چه من محدود می‌شه به همون لحظاتی که فیلم را تماشا می‌کنم. نه همزاد پنداری احساس می‌کنم و نه چیزی در دلم تکان می‌خورد و حتی باید اعتراف کنم کمتر چیزی غافلگیرم می‌کند، چون مطمئنم که قهرمان فیلم از پسش بر میاد، اما این موضوع وقتی جنس نقش اول فیلم به تو نزدیک باشه، کاملا فرق داره. مثل جایی که در نهایت شبیه اسکافیلد چو تخته پاره بر موج احساس رهایی می‌کنی، چون ماموریت با موفقیت انجام شده.خلاصه که به نظرم ۱۹۱۷ به خوبی حق مطلب را ادا کرد. البته که من همه فیلم‌ها با ژانر جنگ را تماشا نکردم، اما همین که بنده رو با خودش همراه کرد ما را بس.و در نهایت به قول مولانای جان:باقی این غزل را ای مطرب ظریف، زین سان همی‌شمار که زین سانم آرزوست.</description>
                <category>M.Sharifi</category>
                <author>M.Sharifi</author>
                <pubDate>Mon, 17 Feb 2020 00:09:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه فیلم بین شدم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@marzishrf75/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%85-fbkq89fkwos0</link>
                <description>خب نمیخوام بگم همه چیز از یک روز بهاری شروع شد، چون واقعا یادم نیست کی و کجا اتفاق افتاد، با این حال یادم هست که از همون بچگی فیلم‌ها چه تاثیر عمیقی روم داشتند. حالا نه اینکه بچه جوگیری باشم و کمثل ترمیناتور بشم، نه؛ اما منکر اینکه گاهی دلم میخواست قدرت ضد قهرمان فیلم مورد نظر را داشته باشم هم نیستم.اما اینکه از کجا شروع شد؛ خب اینکه میگن حلال زاده به داییش میره توی این مورد درباره من صدق می‌کنه. اصلا بنده و اخوی عشق این بودیم که امتحانا تموم بشه بریم خونه دایی جان آخرین سی دی‌ فیلم‌های اکشن را به مدت چند روز و اندی از جنابشان تحویل بگیریم و بدو بدو بیایم خونه و تا زمانی که جان در بدن داریم فیلم ببینیم و فیلم ببینیم. تا جایی که صدای مادر در بیاد که :&quot;شما دیگه شورشو در آوردید.&quot;زمانی که یه فیلم تاثیرگذار می‌بینم. اصلا دلیل اینکه تا امروز علاقه‌ام به فیلم دیدن روز به روز بیشتر شد، اخوی بود و پیگیری‌های بی شائبه‌ای که در این زمینه انجام می‌داد. هر چند به مرور زمان از من پیشی گرفت و جوری شده بود که خودش هم نمی‌دونست تو فیلمایی که می‌بینه زندگی می‌کنه یا با ما.با این حال نظرم اینه که فیلم دیدن دنیای عجیبیه. اصلا شبیه نگاه کردن به زندگی از یه دریچه دیگه می‌مونه. نفس‌گیر، تاثیرگذار و جذاب.شاید دور و بریا مدام بگن :&quot;حالا اینقدر فیلم دیدی، چی شد؟&quot; اما این دلیل نمیشه که بنده خودم را از این صنعت جذاب و سرگرم‌کننده محروم کنم. حتی اگر واقعا هدف سازنده به زعم برخی چیزی ورای سرگرمی و یا دغدغه‌های اجتماعی و سیاسی باشه، باز هم نمیشه زیبایی این صنعت را دست کم و یا حتی نادیده گرفت.خلاصه که بنده نه تنها از فیلم دیدن دست نمی‌شویم، بلکه به دیگر جوانان نیز توصیه می‌کنم؛ باشد که در این دنیای فانی رستگار شویم.</description>
                <category>M.Sharifi</category>
                <author>M.Sharifi</author>
                <pubDate>Sat, 15 Feb 2020 19:51:58 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>