<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مرضیه پیرزاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@marziye.pirzade</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 09:24:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2748221/avatar/yz38dF.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مرضیه پیرزاده</title>
            <link>https://virgool.io/@marziye.pirzade</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کنجکاوی، شاه کلید است</title>
                <link>https://virgool.io/@marziye.pirzade/%DA%A9%D9%86%D8%AC%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-l4ifvjft62dv</link>
                <description>نگاهی به کتاب &quot;انسان چگونه آینده اش را میسازد&quot;دوره‌ای که محتوای این کتاب در ذهنم خیس میخورد و حلاجی میکردم مقارن با زمانی بود که به طور سطحی چند کتاب‌ کودک را بررسی میکردم، هرچند مقصود اصلی کتاب رشد کودک نبود ولی چون موضوع معماری آینده است، چیزی که به چشمم میخورد وسواس افراد برای نام گذاری فرزندانشان هست، حس میکنم اگر نیکولای گوگل زنده بود چه طنز قشنگی میتوانست از این نامگذاری‌ها بنویسد.کتاب، گفتگوی آقای اورتایلی با آقای ینال بیلگیجی است، بعد از این که کتاب &quot;چگونه باید زیست&quot;، بنای زندگی را برایمان اسکلت بندی کرد، کتاب &quot;انسان چگونه آینده‌اش را می‌سازد&quot; با ظرافت کلام و تجربه‌ی زیسته‌ی متکی به علم، بقیه‌ی بنا را برایمان تکمیل می‌کند.آقای اورتایلی در هر بخشی به این که انسان محصول محیط است اشاره میکند و او را مستقل از محیط نمی‌داند، قبلا در کتاب &quot;زمان گم نمی‌شود&quot; هم موضوع ازدواج پسران سنتی از شرق ترکیه با دختران شهری را بی‌دوام و نشدنی عنوان کرده بود.کتاب، فکر ازبر کردن را بعنوان یکی‌ از اهرم‌های یادگیری برایم تقویت کرد، این کتاب نه تنها جواب های خوبی به سوالهایمان می‌دهد بلکه سوال‌های خوبی هم برای اندیشیدن مطرح می‌کند.بعد از تورق حتی سطحی کتابهای نویسندگان توسعه شخصی، نویسنده را به عنوان تاجرغیر حرفه ای کلمات می‌بینم زیرا که جمله &quot;همیشه باید خوشحال بود&quot; را بعنوان نسخه می‌پیچند، اما صراحت کلام آقای اورتایلی کلاف درهم پیچیده‌ای از ذهن را می‌گشاید و پرواضح هست که تیراژ بالا در این کتاب دغدغه اصلی نیست.</description>
                <category>مرضیه پیرزاده</category>
                <author>مرضیه پیرزاده</author>
                <pubDate>Sun, 27 Aug 2023 12:57:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ام آر آی روحی</title>
                <link>https://virgool.io/@marziye.pirzade/%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D8%B1-%D8%A2%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%AD%DB%8C-su3tu1tqnhqi</link>
                <description>نگاهی به کتاب &quot;یادداشت‌های زیرزمینی&quot;شخصیتی سادومازوخیست، در گوشه‌ی منفعلانه‌ی خود خزیده است، او از حقارت خود مطلع است، وقیحانه و بلند بلند فکر می‌کند و دائم در کشمکش بین عقل و احساس است چنانچه با وجود بیماری از رفتن نزد پزشک پرهیز می‌کند. فضای کلی داستان شرح بار حقارتی است که انسان‌ها به دوش می‌کشند.داستان، نمایشگاهی مملو از تابلوهای فکری، ماحصل کندوکاو در دورترین و عمیقترین پستوهای فکر انسان است.کتابی که از تمام شدن سطرها، پارگراف‌ها و صفحه‌ها و شروع حقارتی بزرگتر که متوجه شخصیت اصلی می‌شد واهمه داشتم، در این کتاب با دالان های تاریک خود بیشتر مواجه می‌شویم.صحنه ای که آنتی قهرمان در خانه اش با لیزا مواجه میشود و عظمت حقارت، نَفَس را در سینه حبس میکند!!! لیزا دختری است که تنها سرمایه زندگی او نامه‌ی احساسی از عشق گذشته‌اش بود.داستایوفسکی بارها در کتاب به سن چهل سالگی این شخصیت نمادین با آگاهی اجتماعی بالا اشاره می‌کند. &quot;شراب آنگه شود صاف که در شیشه بماند اربعینی!&quot;. برای فهم بهتر این کتاب، مطالعه اوضاع سیاسی و اقتصادی روسیه در آن دوره کمک خواهد کرد.اگر از افسردگی رنج می‌برید نخوانید.</description>
                <category>مرضیه پیرزاده</category>
                <author>مرضیه پیرزاده</author>
                <pubDate>Mon, 21 Aug 2023 20:46:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیشتر از اتوبیوگرافی</title>
                <link>https://virgool.io/@marziye.pirzade/%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A8%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-xuwqpjp9zpbe</link>
                <description>نگاهی به کتاب &quot;زمان گم نمی‌شود&quot;آقای اورتایلی در این کتاب به سوال های خانم نیلگون اویسال از کودکی تا زمان منصوب شدن به مدیریت کاخ توپکاپی جواب می‌دهد.نگاه خود را به نقش های‌ دانش آموزی، معلمی، محققی و تاریخ نویسی و…ارائه می‌دهد. او تنها مشاهده‌گری تیزبین نیست؛ بلکه فاعلی روشنفکر و منحصر به فرد با شعاع تاثیر گذاری وسیع است.با کلام وی، دوست یهودی اش‌ که از کمپ نازی جان سالم به در برده را می‌شناسیم به کتابخانه ای در واشتنگتن می‌رویم، مسافر زادگاهش در اتریش می‌شویم، از دیدارش با آقای خاتمی می‌خوانیم، با شعور بالای طنز در کلامش بیشتر آشنا می‌شویم.از سنگ مزارها در جوامع مختلف صحبت می‌کند و اشاره می‌کند که همواره در خانه اش یک عکس از مزارهای عثمانی هست.در شرح تمایز عمانی‌ها  با بقیه‌ی اعراب میگوید: عمانی‌ها حرف سلطان قابوس را خوب متوجه شده اند که میگوید: «نفت به شما ربطی ندارد، گاوتان را بدوشید و گلیمتان را ببافید»ایلبر اورتایلی باور دارد انقلاب ها راه حلی رادیکال به مشکلات غیر قابل حل هستند. او بهترین ابزارها را برای تفکر پیرامون موضوع انقلاب، هجرت، و جنگ به خواننده عرضه می‌کند.</description>
                <category>مرضیه پیرزاده</category>
                <author>مرضیه پیرزاده</author>
                <pubDate>Thu, 17 Aug 2023 21:59:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حزن و سودا</title>
                <link>https://virgool.io/@marziye.pirzade/%D8%AD%D8%B2%D9%86-%D9%88-%D8%B3%D9%88%D8%AF%D8%A7-dnkfgf1mk7lv</link>
                <description>نگاهی به کتاب شب‌های روشنداستایوفسکی این کتاب را یکسال قبل از تغییر حکم اعدام خود به تبعید نوشته و رد پای فضای روحی خود را در داستان بجای گذاشته است.در این اثر شخصیت اصلی با آگاهی اجتماعی بالای نزدیک به دیوانگی به همه‌ی حالات صورت افراد در خیابان و علائم محیطی اشراف دارد و از تنهایی خود چنان غمگین است که منتظر پیوستن به فرد یا قافله‌ای از افراد در حال ترک شهر به مقصد خانه های تابستانه است.غم و خوشحالی این خیال پرست با سیاهی شب های پترزبورگ ترکیب رویایی آفریده است.شخصیت چنان سرگردان و بی کس است که داستایوفسکی هم هیچ اسمی به قهرمان نداده و همان بهتر که او در ذهن ما خیال پرست بماند.در این کتاب ‌فرد نابینایی بافندگی میکند، دزدی شریف از عذاب وجدان می‌میرد، مردی شکاک سگی را می‌کشد، مردی مهربان عاشق می‌شود و کودکانه به وجد می‌آید.لذت ادبی و شیدایی خیال پرست در شب های تاریک وصف ناپذیر است.</description>
                <category>مرضیه پیرزاده</category>
                <author>مرضیه پیرزاده</author>
                <pubDate>Sun, 13 Aug 2023 11:53:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هتل پنج ستاره‌ی زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@marziye.pirzade/%D9%87%D8%AA%D9%84-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-tdu6ijp7cxjt</link>
                <description>نگاهی به کتاب‌ «جهل تو بر زندگی من تاثیر می‌گذارد»کتاب با صدای بلند، رسا و معلم گونه‌ی آقای شن گور در‌ذهنم خوانده میشد. من عاشق‌ ادای کلمه‌ی “معظم” ایشان هستم.این کتاب‌ بعد از زلزله‌ی بیستم فوریه 2023 در ترکیه نوشته شده است، عنوان کتاب هم جمله‌ای بود که وی در حالت عصبانی و متاسف در یک برنامه‌ی تلویزیونی گفت و چه به حق گفته شد و چه به حق‌ عنوان کتاب انتخاب شد.کودکی عاشق آتاتورک که هیجان انگیز ترین چیز دنیا برای او ورود به نیروی هوایی ارتش بود، با دنیای دایناسورها و علوم طبیعی به وجد می‌آمد، او تحت تاثیر معلمش «نوریه» به زمین شناسی سوق داده میشود.چنان قدر شناس است که بارها و بارها از همه‌ی افرادی که در زندگی او تاثیر مثبت گذاشته اند نام می‌برد، بعد از دوره‌ی چند ساله‌ی تحصیل در امریکا به ترکیه برمی‌گردد و کماکان با عشق ‌به آتاتورک به وطن خدمت میکند.درخانواده‌ای متمکن به دنیا می‌آید ولی حرفه و تجارت خانوادگی را ادامه نمی‌دهد چرا که او خود را متعلق به دنیای علم می‌داند وعاشق یادگیری است. خیلی مواجه میشویم با جمله‌ی «پولدار بود میتوانست!»، ولی چیزی که بارز است او با ثروت خانوادگی مشغول تربیت و کسب علم و خدمت بوده است‌، داستان زندگی چنین افرادی درک عمیق‌تری از اهمیت طبقه‌ی الیت برای جامعه و رشد آن می‌دهد. چنان چه اون نیز با مرغبوترین ابریشم های موجود، نفیس ترین قالی را بافته است.در جایی از کتاب به علاقه‌اش به خیام می‌گوید و به کتاب آقای علی دشتی در مورد خیام اشاره می‌کند. با همسرش «اویا» از تماشای بیگ بنگ تئوری لذت می‌برد، همسرش میگوید جلال شبیه کاراکتر شلدون در بیگ بنگ تئوری است چرا که گوشه‌ای از مبل در خانه هست که اویا حتی به مهمان هم آن گوشه را تعارف نمیکند چون مختص همسرش است.به دانش جویانش می‌گوید همه‌ی ما در جنگلی ‌گم شده‌ایم و مشعلی به دست داریم، مشعل من قدری بزرگتر از شماست، او دانشجویانش را تشویق‌ به ایرادیابی از خود میکند.خانم داملا، مصاحبه کننده‌ی کتاب می‌گوید: شما چه زمانی استراحت میکنید و تعطیل دارید، آقای شن‌گور در جواب می‌گوید: زندگی من سراسر تعطیل است و خوشگذرانی من از همه‌ی کارهایم لذت می‌برم. به نظرم اقای فاتح آلتایلی بهترین توصیف را از وی در پشت جلد کتاب رقم زده است.در جایی از کتاب در جواب سوال: با این روند سیاسی در ترکیه ما به سطع ایران نزول خواهیم کرد؟ میگوید: ممکن نیست! ما برای نزول به سطح ایران اول باید به سطح ایران صعود کنیم. کتاب به زبان فارسی ترجمه نشده است و امکان پذیری آن هم جای سوال دارد.</description>
                <category>مرضیه پیرزاده</category>
                <author>مرضیه پیرزاده</author>
                <pubDate>Wed, 09 Aug 2023 15:27:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عرفان چوپان گونه</title>
                <link>https://virgool.io/@marziye.pirzade/%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%88%D9%BE%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-kw0ekvof6v1v</link>
                <description>نگاهی به کتاب ‌ابلهاین کتاب را اولین بار در بیست و نه سالگی و بار دیگر در سی و چهار سالگی خواندم، حتما راه بهتری هم برای درک این کتاب هست، شاید هم خوانش های مکرر به فهم این کتاب کمک خواهد کرد.داستان پرنس میشکین که مبتلا به بیماری صرع است و از طرف بقیه ابله خطاب میشود.از تحت تاثیر صدای الاغ قرار گرفتن پرنس، از نگاه تیز و عریان داستایوفسکی در‌خلق شخصیت پرنس (ابله)، از حیرت و حزن پرنس موقع مواجهه با صحنه‌ی اعدام در فرانسه، از چینش جملات ابله، از خلق شخصیت اپولیت جوان و عصیانگر و از سوالهایی که در جمع می‌پرسد شگفت زده میشویم، کتاب را میبندیم و نفسی تازه کرده ادامه میدهیم.چنین توصیف خارق العاده از اعدام برخاسته از تجربه‌ی واقعی داستایوفسکی است، چنانچه میدانیم وی محکوم به اعدام بوده و در دقایق آخر مورد عفو قرار میگیرد.حالت خوف و رجا در شخصیت ناستاسیا، ترحم پرنس میشکین به ناستاسیا، عشق ناستاسیا به ابله و... در هر صفحه، لذت ادبی یک شاهکار را به خواننده می‌چشاند. وقتی ناستاسیا برای اثبات حقیر بودن عشق گاوریلا پول را در شومینه انداخته و از او میخواهد پول را از لابلای آتش بردارد، واکنش شخصیت ها به سوختن پول برای خواننده تعجب آور نیست چون شخصیت ها چنان با ظرافت خلق شده اند که انتظار چنین واکنش هایی را داریم.در قسمتی که ابله از وقایع زندگی خود در سوئیس و روزگار سراسر رنج دختری به اسم ماری صحبت میکند، با ناراحتی‌ای که وارد جریان خونمان میشود نه حزنی منفعلانه که هیجان نجات ماری‌های اطرافمان مارا تکان میدهد.حس من ‌به پرنس ‌میشکین بی شباهت به حسم به شخصیت آلیوشا در برادران کارامازوف نبود؛ عرفان چوپان گونه ی هر دو ما را بیشتر به تفکر در نقش دین و تغییرهای اجتماعی ناشی از اتئیسم در بافت جوامع میکند.آیا این کتاب نسخه ای برای درمان روح رنجیده‌ است؟</description>
                <category>مرضیه پیرزاده</category>
                <author>مرضیه پیرزاده</author>
                <pubDate>Sun, 06 Aug 2023 12:58:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقدار معتدلی شکر در چای ایرانی ها!</title>
                <link>https://virgool.io/@marziye.pirzade/%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D9%84%DB%8C-%D8%B4%DA%A9%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-jbktz6eopu10</link>
                <description>نگاهی بر کتاب چگونه باید زندگی کردمدتها پیش دوستی که از مطالعه به زبان انگلیسی او خبر داشتم، گفت: من انگلیسی خوبی ندارم، فکر میکردم او با این انگلیسی سلیس از انگلیسی خوب چه منظوری دارد؟؟؟خواندن این کتاب مفهوم زبان، دانستن زبان، علم لغت (اگر ترجمه ی درستی برا فیلولوژی باشد) را برایم آشکار کرد.این کتاب گفت و گوی ینال بیلگیجی‌ با آقای ایلبر اورتایلی است.اورتایلی از تبریز، از نقش جهان اصفهان، از الهام بخشی بخارا حرف میزند، از صابر و فضولی شعر میخواند و دلتنگ شکوفه های پرتقال شیراز میشود…او با ظرافت خاصی عمر را به چهار بخش تقسیم میکند و نقشه ی  راه خوبی برای فکر کردن وتصمیم گیری ارائه می دهد.آقای اورتایلی به کیفیت مطلوب تئاتر در تالار وحدت، از دیدار رضاشاه با آتاتورک، از اهتمام رضاشاه برای تاسیس اُپرا… از داستان حزین بی رونق بودن صنعت در ایران حرف میزند.قبل از این کتاب از نگاه صمیمانه، دور از تعصب و مهربانانه ی وی به ایران و زبان فارسی آگاه بودم ولی باز از خواندن آنکه اگر یک شهر را برای زندگی برگزینم اصفهان خواهد بود، تعجب کردم!!او در جایی از کتاب به آقای بیلگیجی میگوید :ایتالیایی ها در سینما، آلمانی ها‌ در موسیقی، روس ها در رمان و ایرانی ها در شعر به بلندترین جایگاهها رسیده اند و نیز ادبیات فرانسه با آن احتشامش جایگاه ویژه ای دارد.در این پریشانی، در این هیاهوی (به حق) مهاجرت؛ برای معماری راهمان این کتاب را بخوانیم.با &quot;چگونه باید زندگی کرد&quot; میتوان مفهوم وطن را از پنجره ای بزرگتر مرور کرد.&quot;عاشق چو قند باید&quot;؟؟</description>
                <category>مرضیه پیرزاده</category>
                <author>مرضیه پیرزاده</author>
                <pubDate>Wed, 02 Aug 2023 21:33:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جبر طبیعت را بپذیریم؟ فقیر از کدام فصل لذت می‌برد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@marziye.pirzade/%D8%AC%D8%A8%D8%B1-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AF-fofwf7ti2owp</link>
                <description>نگاهی به کتاب چگونه می‌میرند آقای زولا‎ در کتاب چگونه می‌میرند، پنج نوع مرگ را در قالب پنج داستان کوتاه توصیف میکند، پنج تابلو از مرگ متعلق به پنج طبقه‌ی اجتماعی؛ اریستوکرات، کارگر، بورژوآ، روستایی و اصناف.معجزه ی کلمات زولا:«مرگ حقیقت است، بستر بیماری تابو، تشییع جنازه مشترک است، عزاداری انفرادی… اما آیا مرگ همه را یکسان می‌سازد؟»تأثیرگذارترین داستان برای من چهارمین داستان بود، آنجا که نویسنده از خانواده‌ای هم نشین با فقر صحبت می‌کند که مورد بی‌رحمی دائمی آب و هواست. کودک خانواده در بستر بیماری است، پدر در زمستان به شکستن یخ در کوچه می‌پردازد ولی قادر به تأمین خانواده و گرم کردن خانه نیست و بیماری کودک به خاطر گرم نشدن خانه شدت می‌گیرد. در تابستان هم که یخ ها شروع به آب شدن میکند مشغول کارهای ساختمانی میشود. اما به علت آب شدن یخ ها، دکتر رطوبت و گرمای هوا را برای کودک مناسب نمی‌بیند و این لحظه‌ای است که پدرِ عاجز، عصیان کرده و با مشتی که به سوی آسمان دراز میکند میگوید: «پس فقرا در هر هوایی می‌میرند!»چهره‌ی قانع کننده‌ی ناتورالیسم لا به لای سطور نمایان میشود، صمیمیت کلام نویسنده و دقت در توصیف، تشکِ مبلِ منِ خواننده را به طور مستمر سبکتر و بی‌کیفت تر می‌کند تاجایی که در لحظه‌ی مرگ پسرک، خود را روی زمین سیمانی با سقفی سوراخ و با بوی رطوبت یافتم.کمک از طرف نهاد خیریه با تاخیر آمد!</description>
                <category>مرضیه پیرزاده</category>
                <author>مرضیه پیرزاده</author>
                <pubDate>Sat, 29 Jul 2023 21:53:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا عشق ها  اسراف می شوند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@marziye.pirzade/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%81-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-d8aotmt4forv</link>
                <description> نگاهی به رمان موزه‌ی معصومیتداستانِ عشق کمال به فسون، چنان عشق با کیفیتی است که شخصیت اصلی را به خاطر خیانت به نامزدش (سیبل) سرزنش نکردم. این روایت، سطر به سطر و صفحه به صفحه خواننده را دنبال خود میکشد، کمال تلاش مکیند در هر ملاقاتی دور از چشم بقیه چیزی از خانه‌ی پدری فسون که همسر فسون هم آنجا زندگی میکند بردارد و نیز در قسمتی از داستان سعی بر برداشتن هسته‌ی زیتون خورده شده توسط فسون را دارد و موفق به انجام آن میشود و به ساختمان مرحمت؛ محلی که اولین معاشقه با فسون شکل گرفته منتقل می کند. آقای پاموک برای مدتی دانشجوی رشته‌ی معماری بود، شاید این مساله  در ایده تشکیل موزه‌ی معصومیت که هم اکنون در منطقه بی اوغلی استانبول واقع شده است بی تاثیر نبوده. کمال در نبود فسون و جهت التیام و شاید رنج و لذت بیشتر(!) به ساختمان مرحمت (محل کنونی موزه) می‌رود.یکی از جذاب ترین قسمت‌های داستان، اشاره به مفهوم زمان برای عاشق بود. برای کمال، زمان نه به مفهوم دقیقه‌ها و ثانیه‌ها، بلکه به معنی تایم لاین تمام وقایع مربوط به فسون است. حتی برای او فیلم‌ها، مستقل از واکنش‌ها‌ی چهره‌ی فسون به صحنه‌ها‌ی آن، بی معنی هستند.در موزه‌ی معصومیت، قریب بر چهار هزار فیلتر از سیگارهای کشیده شده‌ی فسون گردآوری شده است. کمال، حالات روحی فسون را با نوع خاموش کردن سیگارها متوجه می شود.در جای جای داستان می‌توان جایگاه زن و فضای سیاسی اجتماعی دهه‌ی هفتاد جامعه سنتی و فقیر ترکیه را لمس کرد.شروع داستان با روز عید قربان و فضا سازی آن نزد خانواده‌ی کمال زیرکانه، جذاب و ظریف بود.در این داستان، عشق و کلمه های عاشقانه اسراف نشده است.آقای پاموک در مصاحبه با آقای سونای آکین میگوید: نویسنده از چیزهای آشنا صحبت میکند چیزهایی که خواننده می‌داند ولی از دانستن آن بیخبر است.موضوعی که مطرح است آثار آقای پاموک مورد نقد شدید آقای اورتایلی (نویسنده‌ی کتاب «چگونه باید زندگی کرد») و آقای بارداکچی (روزنامه نگار) قرار گرفته، اقای اورتایلی میگوید: من کتاب های پاموک را به دانشجویانم پیشنهاد نمیکنم چرا که از زبان ترکی به درستی استفاده نمیکند. این در حالی است که رمان نویس موظف به استفاده‌ی درست از ابزار زبان است. به واسطه‌ی کتاب قلعه‌ی سفید، نویسنده‌ی اثر توسط آقای بارداکچی متهم به سرقت ادبی است.پاره‌ای از منتقدین آثار پاموک بر این باورند که موفقیت کتاب های وی مدیون مترجمین خبره‌ای است که متن ترکی را تعمیر میکنند، مثل خانم Victoria Halbrook تورکولوژیست حاکم به زبان فارسی که کتاب قلعه‌ی سفید را به انگلیسی ترجمه کرده است.</description>
                <category>مرضیه پیرزاده</category>
                <author>مرضیه پیرزاده</author>
                <pubDate>Thu, 27 Jul 2023 22:19:06 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>