<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مرضیه عسگری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@marziyeh.asgari</link>
        <description>مترجم و تولید کننده محتوا _ پیج من در اینستاگرام Us.translation</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-13 19:01:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/454030/avatar/e74iBa.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مرضیه عسگری</title>
            <link>https://virgool.io/@marziyeh.asgari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پناهگاه عزیز ما، دومین سالروز تولدت مبارک!</title>
                <link>https://virgool.io/hsp-sanctuary/%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF%D8%AA-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%A9-n1hktuol8juk</link>
                <description>دومین سالگرد دور هم بودنمون مبارک ?تا به حال به شما گفتن که &quot;بیش از حد حساس&quot; هستین؟ براتون پیش اومده که بعد از یه روز حضور در دنیا نیاز به استراحت و تجدید قوا داشته باشین؟ آیا ظرافت‌هایی رو در اطراف خودتون می‌بینید که به نظر می‌رسه اطرافیانتون به اون‌ها توجه نکردن یا متوجه اون‌ها نیستن؟ به نظرتون میاد که به راحتی به خاطر محرک‌های اطرافتون بیش از حد تحت تاثیر قرار می‌گیرین؟ خب ممکنه شما یک آدم بسیار حساس باشید.بسیار حساس بودن یه ویژگی‌ شخصیتی ذاتی هستش که تو ۱۵-۲۰ ٪ از جمعیت انسان‌ها مشاهده می‌شه که به خاطر این ویژگی مغز شما اطلاعات رو بیش از حد پردازش و عمیق‌تر از دیگران در مورد اون‌ها فکر می‌کنه. آدم‌های بسیار حساس (HSP یا Highly Sensitive Person) اغلب درک نمی‌شن و ممکنه برای گذران زندگی در دنیایی که متناسب با نیازهای اون‌ها نیست، مشکل داشته باشن.یادتون باشه که درک و شناخت شرایط می‌تونه زندگی شما رو تغییر بده…&quot;پناهگاه آدم‌های بسیار حساس&quot; که با زحمات خانم دکتر نسیم خوشدل عزیز پایه گذاری شده و جون گرفته، این جاست تا به ما  کمک کنه اون قطعه گم شده‌ای که در زندگی هر کدوم از ما بسیار حساس‌ها وجود داره رو پیدا کنیم و بتونیم در جهانی که توش خیلی در مورد ما صحبت نمی شه و اطلاعات کافی وجود نداره، با شناخت خودمون بتونیم زندگی شادتر و رنگی‌تری رو تجربه کنیم؛ رنگی که شاید توی دنیای خیلیامون وجود نداره و این شناخت و راهکار‌هایی که این جا آموزش داده می‌شه می‌تونه جای خالی اون دست نوازشی که خیلی وقت‌ها از خودمون دریغ می‌کنیم رو پر کنه. و چه قدر لذت این حس بیش‌تر می‌شه وقتی که بتونیم افراد دیگه‌ای رو هم مثل خودمون به این درک از خودشون برسونیم.امیررضا دوست خوبمون که این روزها برای پناهگاه می‌نویسه، راجع پناهگاه می‌گه:&quot;از دگرگونی‌ای که پناهگاه و آموزش‌هاش توی زندگی خودم ایجاد کرده هر چی بگم کم گفتم، واقعا انگار یک تولدی دوباره رو تجربه کردم. از وقتی که خودم رو بیش‌تر شناختم و با پناهگاه آشنا شدم و دیدم چه حس فوق العاده می‌تونه باشه که ببینی آدم‌های زیاد دیگه‌ای از گوشه کنار دنیا شبیه تو هستن و با همون چالش‌هایی رو به رو هستن که تو باهاشون درگیر هستی و این یک دلگرمی و حمایت عجیبی به وجودت تزریق می‌کنه. امیدوارم بتونیم در کنار هم به درک تازه ای از خودمون برسیم و این حس رو همه جای دنیا پخش کنیم.&quot;منم می‌نویسم که: &quot; روزی که با کلمه hsp آشنا شدم کلی تو یوتیوب و گوگل گشتم و فیلم و مقاله و کتاب راجع بهش پیدا کردم. مطلب فارسی نبود یا اگر بود خیلی کلی به این ویژگی اشاره کرده بود. با پیدا کردن نسیم عزیز و پناهگاه و کلی دوستای هم جنس خودم، انگار از اون حس تنهایی دراومدم. با حس و نیت خوبش همراه شدم تا بقیه دوستان بسیار حساسم هم این حس درک شدن رو بچشن.&quot;امروز سالروز شروع این اتفاق خوبه که اسمش رو گذاشتیم &quot;پناهگاه آدم‌های بسیار حساس&quot; من از طرفش براتون می‌نویسم که:اینجا پناهگاه آدم‌های بسیار حساسه. اینجا در مورد آدم‌هایی که حواس پنجگانه بسیار قوی و سیستم عصبی فعالی دارن و به اشتباه زودرنج تلقی می‌شون اطلاع رسانی می‌کنیم. به پناهگاه ما خوش آمدید!امیررضا  معصومیانمرضیه عسگری</description>
                <category>مرضیه عسگری</category>
                <author>مرضیه عسگری</author>
                <pubDate>Fri, 22 Apr 2022 19:52:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدم بسیار حساس و زمان خاموشی</title>
                <link>https://virgool.io/hsp-sanctuary/%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D9%88-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%DB%8C-w3ctgtwezpp8</link>
                <description>تا حالا شده که بعد از تعطیلات یا مسافرت احساس خستگی بیشتری بکنید؟ شاید وقتی دیدید دوستانتون یا همسفرانتون به راحتی به روال عادیشون بر‌می‌گردن، با خودتون فکر کردید این شما هستید که مشکلی داره، چرا که در اولین صبحی که باید به سر کار برگردید، احساس می‌کنید که روی تختتون چسبیدید. در واقع شما هیچ مشکلی ندارید، احتمالاً فقط احساس می‌کنید که بیش از حد تحریک شدید؛ یک مبارزه کاملا عادی برای یک آدم بسیار حساس.در طی کارگاه آموزشی اخیر در مورد مراقبت از خود برای آدم بسیار حساس با دکتر الین آرون و آلن فروند، به من یادآوری شد که برای HSPها مهمه که نسبت به بقیه افراد به زمان استراحتمون متفاوت نگاه کنیم. نه تنها خودمراقبتی ضروری‌تر هستش، بلکه شیوه‌های معمولی خودمراقبتی متشکل از فعالیت‌های اجتماعی و تفریحی حال ما رو بهتر نمی‌کنه و به احتمال زیاد باعث می‌شه که احساس خستگی، فشار و تحریک‌پذیری کنیم. حتی فعالیت‌های به ظاهر آرامش‌بخشی مثل رفتن به سینما با دوستان یا حل یک پازل بعد از کار می‌تونه باعث بشه که ما انرژی ذهنی بیشتری نسبت به افراد غیر HSP مصرف کنیم، چرا که مغز ما برای پردازش تمام اطلاعات دریافتی سخت‌تر کار می‌کنه.درعوض، HSPها باید شیوه‌های خودمراقبتی خودشون رو حول آرامش و زمان خاموشی با کیفیت‌تر متمرکز کنند. زمان خاموشی نه تنها به مغز ما اجازه می‌ده تا تمام اطلاعاتی را که در طول روز دریافت می‌کنیم پردازش کنه، بلکه به سیستم عصبی ما زمان می‌ده تا استراحت کنه. ازاون جایی که HSPها به مراقبت از خود نیاز دارند تا بدون تحریک در آرامش باشند، مهمه که مراقبت از خود و سرگرمی‌ها رو به عنوان فعالیت‌های جداگانه‌ای در نظر بگیریم.خودمراقبتی برای HSP چگونه است؟ضروری‌ترین تمرین در مراقبت از خود برای آدم‌های بسیار حساس این هستش که هر شب به اندازه کافی بخوابیم (حداقل ۸ تا ۹ ساعت اما افراد متفاوت هستند) به علاوه اینکه هر روز یک زمان خاموشی به تنهایی برای پردازش و تفکر داشته باشیم. دکتر الین آرون موارد زیر را توصیه می‌کنه:دو ساعت زمان خاموشی در روزیک روز خاموشی در هفتهیک هفته خاموشی در هر فصلاز اون جا که مهمه که حداقل یک بار در هفته خودمراقبتی معنادارتری داشته باشیم که احساس تسکین و بازسازی برای ذهن و انرژیمون باشه، فعالیت‌های زیر پیشنهاد میشه:خلق یا مشاهده هنررقصیدن یا نرمشگوش دادن به موسیقی الهام بخشتمرین‌های معنویوقت گذروندن با حیواناتبودن در طبیعتروزانه نویسی یا به طور کلی نوشتنخودمراقبتی برای آدم بسیار حساس نه تنها شامل خواب کافی و استراحت می‌شه، بلکه نحوه ساختار برنامه روزانه‌مون رو هم شکل می‌ده. از اون جایی که HSPها قبل از هر عملی بسیار فکر می‌کنن، ما از مغزمون برای تصمیم‌گیری‌های کوچیک و جا‌به‌جایی بین وظایف زیادی استفاده می‌کنیم. به همین دلیل مهمه که یک برنامه روزانه قابل پیش بینی برای خودمون داشته باشیم.به عنوان یک آدم بسیار حساس، داشتن خودمراقبتی معنادار برای اینکه بتوانیم سطح انرژی‌مون رو حفظ کنیم و در کار و در کنار افراد زندگیمان حال خوبی داشته باشیم، حیاتیه. زمانی که آرامش داشته باشیم می‌تونیم به بهترین نحو به نقاط قوت حساس‌مون (خلاقیت، ادراک، همدلی، شهود، سخت کوشی و غیره) دسترسی پیدا کنیم. در غیر این صورت، اونقدر خسته می‌شیم که نمی‌تونیم هم از نظر شخصی و هم حرفه‌ای درست ظاهر شیم.مزایای استراحت و خودمراقبتی چیست؟تمرکز بیشتر برای تصمیم‌گیریاحساس انگیزه برای کار روی پروژه‌های خلاقانهافزایش انرژی و تمرکز ذهنیافزایش پذیرش خوداز نظر جسمی و روحی شاداب‌ترهمه ما اهمیت خودمراقبتی و زمان خاموشی رو می‌دونیم، اما به عنوان یک آدم بسیار حساس، باید این خود مراقبتی رو به یه سطحی بالاتر ببریم تا عمیقاً خودمون رو تخلیه کنیم و از غلبه بر اضطراب و افسردگی جلوگیری کنیم. زمانی که برای لذت بردن از اشکال معنادارتر مراقبت از خود، مانند فعالیت خلاقیت محور یا گشتن در طبیعت (برای اطلاع بیشتر درمورد این موضوع به بخش آخر این مقاله &quot;حمام جنگل&quot; و همینطور مقاله &quot;طبیعت پناهگاه آدم‌های بسیار حساس&quot; سری بزنید) وقت می‌گذاریم، نه تنها با خودمون ارتباط برقرار می‌کنیم، بلکه به بسیاری از موهبت‌های وجودمون هم دسترسی پیدا می‌کنیم؛ ویژگی‌هایی که به ما این امکان رو می‌دن که بهترین خود حساس‌مون باشیم.در آخر پیشنهاد می‌کنم مقاله مراقبت از خود دقیقاً یعنی چی کار کنیم؟ رو بخونید. ممنون از همراهی‌تون ?منبع: www.expansiveheart.com</description>
                <category>مرضیه عسگری</category>
                <author>مرضیه عسگری</author>
                <pubDate>Wed, 06 Apr 2022 15:46:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مزایای مثبت‌اندیشی و اینکه چطور مثبت‌نگر باشیم</title>
                <link>https://virgool.io/hsp-sanctuary/%D9%85%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-k0r9datg7cvs</link>
                <description>شما جزو اون دسته از آدما هستین که همیشه نیمه خالی لیوان رو می‌بینن یا نیمه پر لیوان؟ تحقیقات نشون دادند که هر دو می‌تونه بر سلامت جسمی و روانی شما تأثیر بذاره و قطعا مثبت‌اندیش بودن بهتر هستش.یه مطالعه اخیر ۷۰۰۰۰ خانم را از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۲ مورد بررسی قرار داد و نشون داد که افرادی که خوش‌بین بودند به طور قابل توجهی کمتر در معرض خطر مرگ بودند. (مقاله ترجمه شده به عوارضی که منفی‌نگری برای ما داره هم اشاره کرده بود که من تصمیم گرفتم ترجمه نکنم و مثبت باقی بمونم :) اگر دوست داشتید می‌تونید منبع مقاله رو چک کنید.)مزایای اثبات شده مثبت‌اندیشی:کیفیت زندگی بهترسطوح انرژی بالاترسلامت روانی و جسمی بهتربهبودی سریع‌تر از آسیب یا بیماریسرماخوردگی کمترافسردگی کمترمدیریت استرس و مهارت‌های مقابله‌ای بهترطول عمر بیشترمثبت‌اندیشی جادو نیست و همه مشکلات شما رو از بین نمی‌بره. کاری که انجام می‌ده اینه که مشکلات رو قابل کنترل‌تر جلوه بده و به شما کمک کنه با سختی‌ها به شیوه‌ای مثبت‌تر و سازنده‌تر برخورد کنین.چطور به افکار مثبت فکر کنیممثبت‌اندیشی رو میشه از طریق چند تکنیک مختلف که اثربخشی اون‌ها ثابت شده، مثل خودگویی و تصویرسازی مثبت به دست آورد.در ادامه نکاتی رو بهتون می‌گم که برای شروع به شما کمک می‌کنه تا مغزتون رو آموزش بدید که چطور مثبت فکر کنه:روی چیزهای خوب تمرکز کنیدموقعیت‌ها و موانع چالش برانگیز بخشی از زندگی همه ما هستن. وقتی با یکی از اون‌ها روبرو می‌شین، روی چیزهای خوب تمرکز کنید، مهم نیست که چقدر کوچک یا به ظاهر بی‌اهمیت به نظر برسن. اگر به دنبالش بگردید، همیشه می‌تونید روزنه امید رو در هر شرایطی پیدا کنید! مثلا اگه شخصی برنامه‌اش با شما رو لغو می‌کنه، روی این موضوع تمرکز کنین که چطور وقت شما رو برای دیدن یه فیلم یا کار دیگه‌ای که ازش لذت می‌برید آزاد کرده.قدردانی را تمرین کنیدثابت شده که تمرین قدردانی باعث کاهش استرس، بهبود عزت نفس و تقویت انعطاف‌پذیری حتی در مواقع بسیار دشوار می‌شه. به آدم‌ها، لحظات یا چیزهایی فکر کنین که به نوعی باعث آرامش یا شادی برای شما می‌شن و سعی کنین حداقل یک بار در روز قدردانی خودتون رو ابراز کنین. این قدردانی می‌تونه تشکر از یکی از همکارانتون برای کمکش در انجام پروژه، تشکر از یکی از عزیزانتون برای شستن ظرفا یا تشکر از سگتون برای عشق بی‌قید و شرطی باشه که به شما می‌ده.یک دفتر خاطرات سپاسگزاری داشته باشیدطبق تحقیقات انجام شده، دریافته‌اند که نوشتن چیزهایی که به خاطر اون‌ها سپاسگزار هستید می‌تونه خوش بینی و احساس خوب بودن شما رو بهبود ببخشه. می‌تونین این کار رو با نوشتن هر روز در یک دفترچه قدردانی انجام بدید، یا فهرستی از چیزهایی را که در روزهای سختی پشت سر می‌گذارید، یادداشت کنید.دلتون رو به روی طنز باز کنیدمطالعات نشون داده که خنده استرس، اضطراب و افسردگی رو کاهش می‌ده. همچنین مهارت‌های مقابله، خلق و خو و عزت نفس رو بهبود می‌بخشه.در همه موقعیت‌ها، به‌ویژه شرایط سخت، از شوخ طبعی استقبال کنید و به خودتون بی‌قید و شرط بخندید. خندیدن فوراً حال و هواتونو بهتر و کارها رو کمی راحت‌تر می‌کنه. حتی اگه این مسئله رو احساس نکنید؛ وانمود کردن یا مجبور کردن خود به خندیدن می‌تونه خلق و خوی شما رو بهبود ببخشد و استرس رو کاهش بده.وقت خودتون رو با آدم‌های مثبت سپری کنیدمنفی و مثبت بودن مسری هستش. آدم‌هایی رو که باهاشون وقت می‌گذرونید رو در نظر بگیرید. تا حالا توجه کردید که چطور بد‌اخلاقی و حال بد یک نفر می‌تونه تقریباً حال همه آدم‌های یک اتاق رو بد کنه؟ یک فرد مثبت بر روی دیگران اثر معکوس داره.ثابت شده که بودن در کنار افراد مثبت باعث افزایش عزت نفس و افزایش شانس شما برای رسیدن به اهدافتون می‌شه. اطراف خودتون رو با آدم‌هایی پر کنید که شما رو بالا می‌برن و به شما کمک می‌کنن جنبه‌های مثبت زندگی رو ببینید.خودگویی مثبت رو تمرین کنیدغالب اوقات ما تمایل داریم که نسبت به خودمان سخت‌گیرترین باشیم و همیشه بدترین منتقد خودمون هستیم. این کار با گذشت زمان می‌تونه باعث بشه که نظر منفی در مورد خودمون تو ذهنمون ایجاد کنیم که تغییر دادنش خیلی سخت باشه. برای جلوگیری از این مسئله، باید حواستون به صدای ذهنتون باشه و با پیام‌های مثبت، که به خودگویی مثبت هم شناخته می‌شه، به اون‌ها پاسخ بدید.تحقیقات نشون می‌ده که حتی یک تغییر کوچک در نحوه صحبت با خود می‌تو‌نه روی توانایی شما در تنظیم احساسات، افکار و رفتار تحت استرس تأثیر بذاره.بذارید یه مثال از خودگویی مثبت بهتون بگم: به جای اینکه فکر کنید &quot;بازم گند زدم&quot;، سعی کنید بگید&quot;دوباره با یه راه جدید امتحان می‌کنم.&quot;حوزه‌های منفی خودتون رو شناسایی کنیدبه موضوعات مختلف زندگیتون خوب نگاه کنید و مواقع یا موضوعاتی رو که در اون‌ها بیشتر از همه منفی‌ هستید، شناسایی کنید. مطمئن نیستین؟ از یک دوست یا همکار قابل اعتماد بپرسید. به احتمال زیاد، اون‌ها می‌تونن کمکتون کنن. همکارتون ممکنه متوجه بشه که شما در محل کار منفی‌نگر هستین. همسر شما ممکنه متوجه بشه که شما هنگام رانندگی منفی‌نگر می‌شید. بهتره که دونه دونه و با هر کدوم در زمان مشخصی مقابله کنین.هر روز رو با یک نکته مثبت شروع کنیدبرای خودتون مراسم صبحگاهی داشته باشید که در اون هر روز رو با چیزی نشاط‌آور و مثبت شروع کنید. این پایین چند تا ایده براتون می‌ذارم:به خودتون بگید که امروز یه روز عالی هست یا هر تأیید مثبت دیگه‌ای که دوست دارید.به آهنگ‌های شاد و مثبت گوش بدید.با تعریف کردن یا انجام کاری خوب برای کسی، حال خوبتون رو به اشتراک بذارید.وقتی همه چیز بد پیش میره چطور مثبت فکر کنیم؟تلاش برای مثبت اندیشی در هنگام سوگواری یا تجربه ناراحتی‌های جدی دیگه ممکنه غیرممکن به نظر برسه. در این مواقع، مهمه که فشار رو از خودتون دور کنید تا روزنه امید رو پیدا کنید. در عوض، این انرژی رو در جهت جلب حمایت دیگران هدایت کنید.مثبت‌اندیشی به معنای دفن هر فکر یا احساس منفی یا دوری کردن از احساسات بد و سختی‌ها نیست (با این قسمت مقاله خیلی موافقم و با خوندنش یاد آدم‌های افتادم که کورکورانه ادای مثبت بودن و مثبت‌اندیشی رو در میارن...). بد‌ترین لحظات زندگی ما اغلب مواقعی هستن که ما رو برای حرکت و ایجاد تغییرات مثبت ترغیب می‌کنند.تو این مواقع، سعی کنید خودتون رو مثل یه دوست صمیمی ببینید که نیاز به آرامش و حرف‌های درست داره. بهش چی می‌گید؟ احتمالاً احساساتش رو تصدیق می‌کنین و بهش یادآوری می‌کنین که حق داره احساس غمگین بودن یا عصبانیت بکنه و بعد با یادآوری ملایمی حمایتش می‌کنین و بهش میگید که اوضاع بهتر میشه.شما نمی توانید سال‌ها بدبینی و افکار منفی رو یک شب از بین ببرین، اما با کمی تمرین، می‌تونین یاد بگیرین که چجوری با دید مثبت‌تری با مسائل برخورد کنین.بیاید با هم شروع کنیم. من می‌خوام قدم اولم رو تو زمینه درست صحبت کردن با خودم بردارم و با خودم مهربون‌تر بشم. تو هم اگه دوست داری با من این راه رو شروع کنی تو قسمت کامنت‌ها بهم بگو.منبع:https://www.healthline.com/health/how-to-think-positive#overview</description>
                <category>مرضیه عسگری</category>
                <author>مرضیه عسگری</author>
                <pubDate>Wed, 02 Feb 2022 16:22:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تمام چیزهایی که محققان  تا سال ۲۰۲۱ در مورد بسیار حساس بودن می‌دانند</title>
                <link>https://virgool.io/hsp-sanctuary/%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%82%D9%82%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-so1agtk4ecwe</link>
                <description>نوشته پروفسور مایکل پلوسیکی از برترین محققان HSP در جهان پیشرفت‌های چشمگیر در تحقیقات در مورد حساسیت  و معنی آن‌ها برای هر فرد HSP را توضیح می‌دهد.حساسیت (Sensitivity) به عنوان یک ویژگی شخصیتی هنوز یک مفهوم نسبتاً جدید در زمینه روانشناسی محسوب می‌شود، اما حداقل ۲۵ سال است که توسط دانشگاهیان و پزشکان به طور فعال مورد تحقیق قرار گرفته است و حالا زمان خوبی است تا با هم آنچه را که تا اینجا می‌دانیم، آنچه را که نمی‌دانیم و اینکه آدم‌های بسیار حساس چگونه می‌توانند بیشترین بهره را از تحقیقات جاری ببرند، بررسی کنیم. ساده می‌گویم: به عنوان یکی از محققانی که مستقیماً در این کار مشارکت دارد، معتقدم که هرچه بیشتر در مورد آدم‌های بسیار حساس بدانیم، بهتر می‌توانیم نیازهای آن‌ها را برآورده کنیم و من می‌خواهم دانش خود را تا حد امکان در دسترس شما قرار دهم.برای انجام این کار، می‌خواهم تمام چیزهایی را که درباره حساسیت می‌دانیم با عباراتی ساده و قابل درک بیان کنم، از روزهای اولیه شروع کرده و تا به امروز ادامه می‌دهم. با توجه به تعداد زیادی از مطالعات انجام شده در این بازه زمانی، این نوشته به دنبال پوشش دادن تمامی مباحث مختلف در این زمینه نیست، بلکه مواردی را که برای درک عمومی مرتبط‌‌تر هستند از جمله برخی از چشمگیرترین پیشرفت‌های اخیر را با هم می‌خوانیم.ریشه‌های تحقیقریشه‌های اولیه تحقیقات در مورد حساسیت در واقع به ۱۰۰ سال قبل برمی‌گردد، زمانی که روانپزشک کارل یونگ پیشنهاد کرد که برخی از افراد با &quot;حساسیت ذاتی&quot; مشخص می‌شوند. از آن زمان، برخی از بخش‌هایی از آنچه ما اکنون حساسیت می‌نامیم، تحت مسائل مختلفی بررسی شده‌اند (به عنوان مثال، در حین مطالعه درون‌گرایی، یا در زمینه بازداری رفتار - توانایی ما برای کنترل تمایلات تکانشی). در اواسط دهه ۱۹۹۰ بود که نظریه‌های خاص‌تری در مورد حساسیت ظاهر شد و محققان شروع به بررسی حساسیت به عنوان یک ویژگی در نوع خود کردند. این تئوری‌های جدید علاقه گسترده‌ای را برانگیختند و تحقیقات جدیدی را پایه گذاری کردند.اولین نظریه‌های حساسیت و شواهد تجربی اولیه (۱۹۹۵-۲۰۱۵)سه نظریه مجزا۲۰ سال اول تحقیقات عمدتاً بر نظریه متمرکز بود. در روانشناسی، داشتن یک نظریه محکم قبل از انجام تحقیقات تجربی، برای آزمایش و پیشرفت آن بسیار مهم است. سه نظریه فردی از محققان مختلف تقریباً همزمان به عنوان پاسخی به مشاهدات بالینی یا تحقیقات آکادمیک در مورد رشد کودک ظهور کردند. نظریه‌ها عبارت بودند از:حساسیت پردازش حسی  (Sensory Processing Sensitivity- SPS) توسط الین و آرتر آرون، که اصطلاح &quot;آدم بسیار حساس&quot; را ابداع کردند.دریافت حسی (حساسیت) متفاوت توسط جی بلسکی (Differential Susceptibility- DS)حساسیت بیولوژیکی (زیستی) به شرایط محیطی ( Biological Sensitivity to Context- BSC)  توسط تام بویس و بروس الیسموضوع مشترک همه این تئوری‌ها این است که برخی افراد به شدت تحت تأثیر آنچه تجربه می‌کنند، هستند.در طی روزهای اولیه تحقیقات، مطالعات به طور محدود بر روی برخی جزئیات کاملاً خاص از نحوه کارکرد حساسیت متمرکز بودند و هر یک از این سه نظریه رویکرد متفاوتی داشتند. به عنوان مثال، تحقیقات حساسیت پردازش حسی  در درجه اول بر شخصیت در بزرگسالان، حساسیت افتراقی متمرکز بر نوزادان، و حساسیت زیستی به زمینه‌ای بر واکنش‌های استرس فیزیولوژیکی در کودکان متمرکز بود.یکی از پیشرفت‌های مهم اولیه، مقیاس خود ارزیابی حساسیت بود (اساساً، یک سری سوالات که افراد می‌توانستند به آن‌ها پاسخ دهند که میزان حساسیت آن‌ها را مشخص می‌کرد) که به عنوان مقیاس آدم‌های بسیار حساس شناخته می‌شد. این روش راه را برای تعداد زیادی از مطالعات بعدی که به بررسی چگونگی ارتباط حساسیت با سایر صفات می‌پرداختند، هموار کرد (به عنوان مثال، در این دوره بود که فهمیدیم حساسیت همان درونگرایی نیست).از مطالعات مختلف، انواع مختلفی از داده‌ها جمع‌آوری شد: تحقیقات SPS بزرگسالان را مورد بررسی قرار داد، که به ما کمک کرد تا ببینیم چه بخش‌هایی از رفتار انسان با حساسیت مرتبط است و کدام نیست. در همین حال تحقیقات DS و BSC به اصطلاح به تحقیقات طولی مشغول شدند و کودکان حساس را در بازه زمانی از سن پایین تا بزرگسالی دنبال کردند. این کار بینش‌های کلیدی را در مورد آنچه آدم‌های بسیار حساس برای رشد نیاز دارند به دست داد.این نوع مطالعات با هم، شواهد تجربی قوی برای مفهوم حساسیت به عنوان بخشی از شخصیت انسان ارائه کردند که درها را برای مرحله بعدی باز کرد: بررسی عملکرد مغز و ژنتیک حساسیت.موجی از پیشرفت‌های جدید (۲۰۱۵-۲۰۲۱)پنج سال اخیر تحقیقات حساسیت با دو تغییر عمده شکل گرفته است: نظریه حساسیت محیطی - نحوه نگاه ما به حساسیت اصلاح شده است و سه نظریه اولیه ذکر شده در بالا در یک چارچوب واحد ترکیب شده‌اند. ما این چارچوب را حساسیت محیطی می‌نامیم (3،4). عباراتی مانند آدم بسیار حساس (HSP) یا &quot;گل ارکیده و قاصدک&quot; به سادگی روش‌های مختلفی برای توصیف این چارچوب هستند.تحقیقات تجربی بیش از هر زمان دیگری در مورد حساسیت - تحقیقات گسترده‌تر شد و به دنبال درک عمیق‌تری از مؤلفه‌های روانی، فیزیولوژیکی و ژنتیکی حساسیت بود. روش‌های جدیدی برای اندازه‌گیری حساسیت در کودکان و نوجوانان، از جمله ارزیابی‌های مبتنی بر مشاهدات رفتاری توسط کارشناسان آموزش‌دیده ایجاد شد.این دو تغییر در شش سال گذشته باعث پیشرفت‌های زیادی شد:پیشرفت شماره ۱: به نظر می‌رسد، حساسیت یک پیوستار استتا این دوره، چندین نظریه تمایل داشتند بین دو گروه از افراد تمایز قائل شوند: آن‌هایی که بسیار حساس هستند و کسانی که حساس نیستند. با این حال، مطالعات جدید در نمونه‌های بسیار بزرگ‌تر در این دوره منجر به کشف این شد که حساسیت باید در امتداد یک پیوستار در نظر گرفته شود (همه تا حدی حساس هستند و برخی از دیگران حساس‌تر هستند).با استفاده از این پیوستار، افراد را می‌توان به سه گروه حساسیت کم، متوسط ​​و زیاد طبقه‌بندی کرد. هر کدام از این سه گروه نقاط قوت و ضعف خاص خود را دارند. شما می‌توانید این گروه‌ها را مانند قاصدک‌ها، لاله‌ها و ارکیده‌ها در نظر بگیرید. قاصدک‌ها (آدم کم حساس) در هر جایی رشد می‌کنند و در شرایط سخت زنده می‌مانند. ارکیده‌ها (آدم‌های بسیار حساس) برای شکوفایی به شرایط رشد بسیار خاصی نیاز دارند، اما زمانی که نیازهای خود را برآورده می‌کنند، به طور ویژه‌ای خیره کننده می‌شوند. لاله‌ها (آن‌هایی که در وسط هستند) کمی از ویژگی‌های هر دو گروه را در اشتراک دارند.پیشرفت شماره ۲: حساسیت مشخصات شخصیتی خاص خود را دارددر این دوره، پیشرفت قابل توجهی در رابطه با رابطه بین حساسیت و سایر ویژگی‌های مشترک شخصیتی نیز حاصل شد که به یک پروفایل شخصیتی خاص در زمینه حساسیت اشاره کرد. به طور خاص، تحقیقات نشان داد که حساسیت با افزایش روان رنجوری و گشودگی به تجربیات مشخص می‌شود و درون‌گرایی نقش کمتری نسبت به آنچه قبلاً تصور می‌شد بازی می‌کند. اگر شبیه اصطلاحات روان‌سنجی به نظر می‌رسد، ترجمه می‌کنم: اگر خلاق هستید و برای ایده‌های جدید باز هستید، اما احساسات شما اغلب بدون هشدار تغییر می‌کنند، این احتمال وجود دارد که حساسیت بالایی داشته باشید.پیشرفت شماره ۳: یک مغز حساس از (بسیاری) ژن می‌آیددر رابطه با علوم اعصاب حساسیت، ساختار و عملکرد چندین ناحیه مغز، مانند هیپوکامپ و آمیگدال، نقش مهمی ایفا می‌کنند. در همین حال، دسترسی به معیارهای جدید و نمونه‌های بزرگ‌تر نیز باعث پیشرفت‌های اساسی در درک ما از نقش ژنتیک در حساسیت شد، مطالعات نشان داد که حدود ۵۰ درصد از تفاوت‌های بین افراد را می‌توان با عوامل ژنتیکی توضیح داد. به عبارت دیگر، اگر بسیار حساس هستی اینطوری به دنیا آمده‌ای. علاوه بر این، این عوامل ژنتیکی به‌جای بازتاب یک «ژن حساسیت» به‌طور گسترده در کل ژنوم توزیع می‌شوند.تحقیقات تجربی با ایجاد و گسترش در مکان‌های جغرافیایی، فرهنگ‌ها و زمینه‌های فراتر از ایالات متحده و بریتانیا، مانند ایتالیا، بلژیک، آلمان، لبنان، ژاپن و آفریقای جنوبی ادامه پیدا کرد و تنها به ذکر چند نمونه اشاره کرد. در نهایت، و مهم‌تر از همه، طرح‌های تحقیقاتی نیز در این زمان تقویت شدند، با مطالعاتی که رویکردهای تجربی و طولی بیشتری اتخاذ کردند. آن‌ها همچنین به طور فزاینده‌ای حساسیت را در پاسخ به تجربیات مثبت به جای تمرکز بر تجربیات منفی بررسی کردند و مزایای بسیاری از حساسیت بالا را برجسته کردند.آنچه ما نمی‌دانیم و تحقیقات بعدی به کدام سو می‌رود (۲۰۲۱-۲۰۳۰)اگرچه در بیش از ۲۰ سال گذشته پیشرفت قابل توجهی در تحقیقات روی حساسیت صورت گرفته است، دانش فعلی ما دارای شکاف‌هایی است که باید در تحقیقات آینده مورد توجه قرار گیرد.در این میان این سؤال است که حساسیت دقیقاً چگونه در طول زمان ایجاد می‌شود و آیا در دوران کودکی ایجاد می‌شود یا می‌تواند در بزرگسالی بیشتر شود. به منظور بررسی این موضوع، ما نیاز به بهبود توانایی خود برای اندازه‌گیری دقیق حساسیت با شناسایی و گرفتن ضروری‌ترین ویژگی‌های حساسیت داریم. در حالت ایده‌آل، چنین اقداماتی عینی، قابل اجرا برای افراد در سنین و فرهنگ‌های مختلف خواهد بود و شامل مولفه‌های بیولوژیکی حساسیت نیز می‌شود.به همین ترتیب، در حالی که پیشرفت اولیه در درک ما از زیست شناسی زیربنای حساسیت وجود داشته است، کار بسیار بیشتری با تمرکز بر علوم اعصاب، فیزیولوژی و ژنتیک مورد نیاز است. مطالعات عصب شناسی و فیزیولوژیکی با برنامه‌ریزی دقیق برای پیشرفت درک ما از حساسیت اساسی است. با این حال، انجام مطالعات ژنتیکی ممکن است چالش برانگیز تر باشد، زیرا آ‌ن‌ها به حجم نمونه بسیار بزرگی نیاز دارند (شمال ۱۰۰۰۰۰ نفر).در نهایت، اندازه‌گیری بهبود یافته حساسیت نیز برای پیشبرد درک ما از رابطه بین حساسیت و سلامت روان حیاتی است.https://highlysensitiverefuge.com/heres-everything-researchers-know-about-high-sensitivity-as-of-2021/</description>
                <category>مرضیه عسگری</category>
                <author>مرضیه عسگری</author>
                <pubDate>Thu, 23 Dec 2021 21:10:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرد بسیار حساس (قسمت ۲)</title>
                <link>https://virgool.io/hsp-sanctuary/%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%B2-ndndpvlhox87</link>
                <description>چگونه هم حساس و هم قوی باشیمدر پست قبلی خودم توضیح دادم که چطور جامعه بیان احساسات یا حتی اعتراف به حساس بودن رو برای مردان دشوار می‌کنه. مردان باید خشن، تهاجمی و فعال باشن. اون‌ها به طور دائم تشویق می‌شن که احساساتی مثل ترس یا غم رو از خودشون نشون ندن، انگار هیچ چیز نباید اون‌ها رو آزار بده، چون این باعث می‌شه که ضعیف به نظر برسن. این انگ منفی زندگی رو برای مردانی که بسیار حساس هستند، چالش برانگیزتر می‌کنه. تمایل طبیعی اون‌ها به همدلی، شفقت، قدردانی از هنر و خلاقیت به عنوان ویژگی‌های &quot;زنانه&quot; مورد تحقیر قرار می‌گیره و سرکوب می‌شه، که می‌تونه باعث استرس، افسردگی، اضطراب و عزت نفس پایین بشه.دکتر الین آرون می‌گه که تقریباً بیست درصد از جمعیت دنیا بسیار حساس هستن و این ویژگی به طور مساوی بین زن و مرد تقسیم می‌شه. این رقم به این معناست که تقریباً بیست درصد از همه مردان بسیار حساس هستن.دن کیندلون و مایکل تامپسون در کتاب خودشون «پرورش قابیل» نشون می‌دن که چجوری زندگی عاطفی پسران توسط بزرگسالان و همسالانشون محدود می‌شه، چون اون‌ها از ایجاد ویژگی‌هایی مثل شفقت، حساسیت و همدلی دلسرد می‌شن. پسران در معرض خطر بالای خودکشی، سوء مصرف الکل و مواد مخدر، خشونت و تنهایی هستن. خودکشی بزرگترین قاتل مردان زیر 45 سال هستش و در ایالات متحده، مردان 3.5 برابر بیش‌تر از زنان در معرض خودکشی هستن. بعضی از مردان به جای جستجوی کمک، سعی می‌کنن با مواد مخدر یا الکل &quot;خوددرمانی&quot; کنن.به گفته دکتر تد زف نویسنده کتاب پسر قوی و حساس: به پسر خود کمک کنید تا به مردی شاد و با اعتماد به نفس تبدیل بشه. حتی اگه به پسرها آموزش داده بشه که کنترل عاطفی خودشون رو حفظ کنن، مطالعاتی که در موقعیت‌های برانگیختگی هیجانی ضربان قلب یا عرق کردن کف دست‌هاشون رو از نظر احساسی اندازه‌گیری کرده، نشون داده که تفاوتی بین پاسخ‌های پسران و دختران وجود نداره. پسرها هم مثل دختران نیازهای عاطفی دارن.همه HSPها اطلاعات بیش‌تری رو از دنیای اطراف خودشون نسبت به غیر HSP ها جذب می‌کنن، که می‌تونه اون‌ها رو به احساس غرق شدن در افکار، احساسات و نیاز به تنهایی برای شارژ مجدد سوق بده، و این شامل مردان بسیار حساس هم می‌شه. برای مردان بسیار حساس ضروریه که راه‌هایی برای بیان احساسات خود به شیو‌ه‌ای سالم پیدا کنن. اما چطور این کار رو انجام بدیم؟ وقتی به شما آموزش داده می‌شه که احساسات خودتون رو پنهان کنید، فقط فکر ابراز احساسات می‌تونه باعث بشه که احساس کنین خودتون رو در معرض تمسخر، تحقیر و شرم قرار می‌دین. اما در آغوش گرفتن جنبه حساس خودمون به این معنا نیست که مردانگی‌تون رو کنار بگذارین. به عنوان یک مرد بسیار حساس، می‌تونید هم حساس و هم قوی باشید...چطور به عنوان یک مرد بسیار حساس رشد کنیم؟یادگیری نحوه ابراز وجود و پذیرفتن خود به عنوان یک آدم بسیار حساس نیاز به تمرین دارد. وقتی همه عمرتون رو با این باور گذروندید که پسرها گریه نمی‌کنن و نشون دادن دلسوزی نشونه‌ی ضعفه، پایین آوردن گاردتون ممکنه احساس عجیبی داشته باشه اما تسکین دهنده هم خواهد بود و شما مردی سالم‌تر و شادتر خواهید بود که می‌تونه خودش رو دوست داشته باشه و به افرادی که دوستشون داره محبت کنه.۱. پذیرش خود اولین قدم این هست که تشخیص بدید مردی بسیار حساس هستید. این بخش مهمی از شخصیت شماست. اگر مطمئن نیستید، می‌تونید تست الین آرون را در اینجا انجام بدید. بسیاری از آدم‌های بسیار حساس دارای ویژگی‌های مثبت مشترک هستند، از جمله حساسیت به اطلاعات حسی، شهود و خلاقیت، که می‌تونه به تقویت روابط شما، موفقیت در کار و لذت عمیق از فعالیت‌های هنری کمک کنه. آگاهی می‌تونه به شما کمک کنه تا متوجه تغییرات در محیط بشید، از نشت گاز گرفته تا لحن صدای فرزندتون. حساسیت یک قدرت است، اما نه به روشی تهاجمی و کلیشه‌ای. آرون HSP ها را به عنوان «کشیشان مشاوری» توصیف می‌کنه که تعادل اساسی را برای «پادشاهان جنگجو» جهان فراهم می‌کنن. ما متفکرانی هستیم که برای بررسی و تأمل مکث می‌کنیم، زمانی رو برای تأمل درمورد هر آن چه در زیر سطح می‌گذره صرف می‌کنیم و با بینش و شهود پیش می‌ریم.۲. خودآگاهی اگه نمی‌دونید چه احساسی دارید، چجوری می‌تونید اون رو بیان کنید؟ درک اینکه کی هستید و چه احساسی دارید کلید ایجاد اعتماد به نفس در شما به عنوان یک آدم بسیار حساس هستش. از خودتون بپرسید، چه احساسی نسبت به این وضعیت دارم؟ من سعی دارم با چه چیزی ارتباط برقرار کنم؟ شاید مطمئن نیستید که باید این احساس رو داشته باشید یا مطمئن نیستید که چجوری می‌تونید اون احساسات رو به روشی سازنده بیان کنید. شاید نگرانید که ممکنه دیگران درمورد شما قضاوت منفی بکنن یا احساساتتون رو درست بیان نکنید؟ به عنوان یک HSP، شهود و همدلی طبیعی شما به شما کمک می‌کنه تا پاسخ این سوالات را پیدا کنید. نکته کلیدی اینه که از خودتون بپرسید و منتظر بمونید تا به پاسخ برسید، نه اینکه احساساتتون رو کنار بگذارید. با تمرین، به توانایی خود در درک احساسات خود و ابراز اون‌ها به روشی مناسب اعتماد خواهید کرد.۳. صداقتوقتی که متوجه احساسی می‌شید، از خودتون بپرسید، این احساس از کجا می‌آد؟ آیا من از دست این شخص عصبانی هستم یا به دلیل اینکه تو ترافیک گیر کردم حالم بده؟ استرس من به خاطر نگرانی درباره سخنرانی هست یا اینکه خانواده‌ام در مورد من چه فکری می‌کنند باعث احساس اضطراب در من می‌شه؟ وقتی بتونید در مورد دلایل واقعی احساساتتون صادق باشید، بهتر می‌تونید اون‌ها رو مدیریت کرده و احساسات خودتون رو بیان کنید.۴. توجهبه سیگنال‌های فیزیولوژیکی بدنتون بیش‌تر توجه کنید. ذهن و بدن ما به هم متصله بنابراین وقتی که احساس شدیدی مثل عصبانیت، نگرانی یا اضطراب دارید، اغلب به شکل فیزیکی مثل عرق کف دست، سردرد یا ناراحتی معده ظاهر می‌شه. ممکنه متوجه بشید که وقتی استرس دارید، دندون‌های خودتون رو به هم فشار می‌دید. باز هم از خودتون بپرسید آیا عصبانی هستم؟ و چه چیزی می‌تونه باعث اون بشه؟ در بسیاری از موارد، شما ممکنه تحت تأثیر اطلاعات حسی بیش از حد قرار گرفته باشید یا با جذب احساسات دیگران پریشون بشید. اگر اینطوره، استراحت کنید، جایی آرام پیدا کنید و نفس بکشید. HSP ها برای شارژ مجدد نیاز به استراحت، زمان خاموشی و زمان آرامش دارن. مجبور نیستید در سرگرمی‌های دیگران در اوقات فراغتشون شرکت کنید. کاری رو که برای شما مناسب هست انجام بدید، فرقی نداره که این کار راه رفتن در جنگل باشه یا فقط گوش دادن به موسیقی.۵. خلاقیتآدم‌های بسیار حساس اغلب بسیار خلاق هستن، بنابراین سعی کنید افکار و احساسات خودتون رو از طریق یک اثر هنری مثل طراحی، نقاشی، نوشتن، نواختن موسیقی یا آشپزی بروز بدید. فعالیت‌های خلاقانه به شما کمک می‌کنه تا افکار و احساسات خودتون رو بروز بدید و اون‌ها رو در قالب نماد، استعاره‌ و تصویر بیان کنید. محصول نهایی مهم نیست، بلکه آزادی که انجام این کار به شما می‌ده تا خودتون رو به روش خودتون بیان کنید، مهمه.۶. شفقت به خودشما به اندازه هر کس دیگه‌ای لایق عشق و احترام هستید. اگر نگران این هستید که دیگران به خاطر حساس بودن، ابراز همدردی یا بیان جنبه خلاقانه خودتون در مورد شما بد فکر کنند، به یاد داشته باشید که تنها نظری که اهمیت دارد، نظر شماست. اگر کسی به شما گفته که باید «همرنگ جماعت باشید»، به شما دروغ گفته. تنها چیزی که باید باشی خودت هست چون دنیا به تو و حساسیت تو نیاز داره.بیش‌تر پسرها طوری تربیت می‌شن که احساسات خودشون رو پنهان کنن و عواطف خودشون رو بروز ندن، اما این امر باعث شده که مردان در درک خود یا انتقال احساسات خود به افرادی که براشون مهم هستن ناتوان باشن. برای مرد بسیار حساس، خودآگاهی و پذیرش خود بسیار مهمه زیرا حساسیت بخش اساسی شخصیت شماست. سرکوب خود واقعی شما می‌تونه افسردگی، اضطراب یا مشکلات سوء مصرف مواد، همراه با عزت نفس پایین، عدم اعتماد به نفس و ناراحتی ایجاد کنه. حساسیت در یک مرد خصلتی نیست که باید دفن بشه، بلکه باید اون رو در آغوش گرفت. مزایای این ویژگی شخصیتی، مثل همدلی، خلاقیت، شهود و آگاهی می‌تونه باعث بشه که نه تنها نسبت به خودتون احساس خوبی داشته باشید، بلکه به مردی تبدیل بشید که دنیا بهش نیاز داره.به ما در انتشارات پناهگاه سر بزنید.منبع:www.psychologytoday.com</description>
                <category>مرضیه عسگری</category>
                <author>مرضیه عسگری</author>
                <pubDate>Thu, 02 Dec 2021 01:41:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرد بسیار حساس</title>
                <link>https://virgool.io/hsp-sanctuary/%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-gqvafz2olzbs</link>
                <description>بسیار حساس بودن برای یک مرد می‌تونه چالش‌های منحصربه‌فردی ایجاد کنه، چرا که مردان جوامع ما هنوز به معیاری از مردانگی پایبند هستند که اغلب شامل بروز ندادن احساساتشان می‌شه. تلاش برای مقابله با احساس غرق شدن در اطلاعات حسی و عاطفی و استرس زندگی مدرن، بخش جدانشدنی از دنیای هر آدم بسیار حساسی هست و پیدا کردن فرصت‌هایی برای بیان این احساسات می‌تونه دشوار باشه. اما مردان بسیار حساس با درک خودشون و قدردانی از ویژگی‌هاشون، می‌تونن متوجه بشن که حساسیت اون‌ها هم یک موهبت و هم یک قدرت هست.از اون‌جایی که حساسیت بالا به این معنیه که ما روزانه مقدار زیادی اطلاعات را از محیط خودمون جذب می‌کنیم، یکی از چالش برانگیزترین جنبه‌های این وضعیت مقابله با احساس غرق شدنه. گاهی اوقات ما از این حس آگاه هستیم، مثل وقتی که وارد اتاق می‌شیم و صدای موسیقی اون قدر بلند هست که واقعا آزار‌دهنده است. اما بعضی اوقات هم ناخودآگاه ما کار جمع‌آوری اطلاعات رو برامون انجام می‌ده. ما همیشه از تأثیری که خلق و خوی بد رئیسمون روی ما می‌ذاره یا استرس ناشی از یه برنامه شلوغ، آگاه نیستیم. اما چه از این عوامل استرس‌زا آگاه باشیم چه نباشیم، همه اونا روی ما تأثیر می‌ذارن. این نحوه برخورد ما با اون‌هاست که بین سلامتی و بیماری، شادی و ناامیدی تفاوت ایجاد می‌کنه.در حالی که خیلی از مردم دلایل ناراحت شدن یک زن بسیار حساس به خاطر صدای جیغ نوزاد یا هیاهو جمعیت تو یه نمایشگاه رو نمی‌دونن، اما معمولاً واکنش اون رو می‌پذیرن. ولی مردان بسیار حساس اغلب به این شکل پذیرفته نمی‌شن. از مردها انتظار می‌ره که احساسات خودشون رو پنهان کنن و تو دلشون نگه‌دارن و از قبول این احساسات سرباز بزنن.نتیجه این می‌شه که در تلاش برای انطباق با فشار اجتماعی و به عنوان راهی برای مقابله با احساساتی که دارن برای درکشون تلاش می‌کنن، آقایون اغلب احساساتشون رو دفن می‌کنن. این نوع تقسیم کردن احساسات (یعنی جدا کردن احساسات از افکار و اعمالتون) یه تاکتیک ناخودآگاه مقابله است. با قرار دادن احساسات ناخوشایند مثل خشم، ترس، اضطراب، نگرانی و صدمه تو یه جعبه خیالی، مرد بسیار حساس می‌تونه راحت‌تر به راه خودش ادامه بده. اما متأسفانه شما نمی‌تونید انتخاب کنین که چه احساساتی تو این جعبه حبس بشن و اگر یکی بره، همه می‌رن! از جمله موارد مثبت مثل شادی، اشتیاق و عشق. این استراتژی ممکنه زندگی رو برای مرد بسیار حساس آسون‌تر کنه، اما زندگیش رو سرد و سطحی می‌کنه و در نهایت تنها می‌شه.نشان دادن احساسات خود بدون تمرین دشواره و این مساله در آقایون شدت بیش‌تری داره تا حدی که ممکنه حتی ندونن از کجا می‌تونن این کار رو شروع کنن. علاوه بر این، حتی ممکنه دیگه از احساسات خودشون هم آگاه نشن و مدام اون‌ها رو نادیده بگیرن. در نتیجه، وقتی کسی از این فرد می‌پرسه که چه احساسی داری، جواب می‌ده که حالش خوبه و هیچ مشکلی وجود نداره. با این حال، مشکل اینه که این مرد بسیار حساس از نظر عاطفی از افرادی که بهشون اهمیت می‌ده و به او اهمیت می‌دن، دور و دورتر می‌شه و دریافت عشق و حمایت مورد نیاز رو براش تقریبا غیرممکن می‌کنه.تفکیک کردن احساسات می‌تونه یک تکنیک مفید و اغلب ضروری برای مقابله با احساسات طاقت‌فرسا باشه به خصوص در موقعیت‌هایی که از بروز احساسات جلوگیری می‌کنن. با این حال برای مردان بسیار حساس، آگاه شدن و ابراز احساسات به طور منظم برای حفظ حس مثبت نسبت به خود و همچنین ابزاری قدرتمند برای کاهش سطح استرس بسیار مهمه. آدم‌های بسیار حساس (HSP) به دلیل بار بیش از حد محیطی استرس زیادی رو تجربه می‌کنن که مواجهه با احساسات اون‌ها برای سلامتیشون اساسی و ضروریه. کنار زدن احساسات و نادیده گرفتنشون باعث ناپدید شدن اونا نمی‌شه. در واقع، هر چی بیش‌تر ازشون دوری کنید، احساسات بیش‌تر می‌شن. این حقیقت نشون می‌ده که چرا بعضی از مردان آروم به نظر می‌رسن و به خوبی با آدم‌ها کنار می‌آن تا زمانی که یهو از عصبانیت منفجر شن.شناخت و پذیرش خود به عنوان مردی که بسیار حساسه اولین قدم هستش. بسیار حساس بودن یه هدیه است، نه یه ضعف و به این معنیه که شما خلاق، همدل و قادر به قدردانی از عناصر حسی شگفت‌انگیز در زندگی هستید، مثل موسیقی، هنر، عطرها و رنگ‌ها که افراد دیگه اغلب حسرتشون رو می‌خورن. بسیار حساس بودن همچنین به این معنیه که شما توانایی کمک به دیگران رو دارید. دفن احساسات راحت‌تره، اما صحبت کردن در مورد احساسات شهامت می‌خواد. با آگاه شدن از احساسات خود و یادگیری بیان اونا، نه تنها افراد دوست داشتنی را به سمت خود جذب می‌کنید، بلکه می‌توانید به دیگران هم یاد بدید که چجوری با اون کنار بیاین، فقط با نشون دادن چشمه‌ای از این ترکیب جادویی حساسیت و قدرت.در پست‌های بعدی در مورد راه‌های نجات مردان بسیار حساس در جامعه امروزه خواهم گفت...تو قسمت نظرات از سختی‌ها و درک نشدن‌هاتون به عنوان یک آدم بسیار حساس برام بگید. حرفاتون خیلی برام ارزشمنده ✨ منبع:www.psychologytoday.com</description>
                <category>مرضیه عسگری</category>
                <author>مرضیه عسگری</author>
                <pubDate>Wed, 17 Nov 2021 01:03:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۴ چیز که آدم‌های بسیار حساس برای شاد بودن به آن نیاز دارند</title>
                <link>https://virgool.io/hsp-sanctuary/%DB%B1%DB%B4-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D8%AF%D9%85%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-gigcmuq97nlg</link>
                <description>به دلیل تفاوت بیولوژیکی، HSPها اطلاعات را عمیقا پردازش می‌کنند، بنابراین آن‌ها برای شاد بودن به چیزهای متفاوتی در زندگی نیاز دارند.در دوران کودکی بچه خیلی حساسی بودم. یکی از اولین خاطرات من این است که پس از دیدن یک اتفاق خیلی بد در اخبار، از خود بی‌خود شدم. یادم نیست آن اتفاق درباره چه بود، اما به یاد دارم که به سمت اتاق خوابم دویدم، گوش‌هایم را گرفتم و آهنگی ساختم که چگونه «همه چیز درست خواهد شد». تا جایی که می‌توانستم آن را با صدای بلند خواندم  (تا صدای تلویزیون در آن گم شود) تا زمانی که مادرم وارد شد و از دیدن من در چنین حالتی شوکه شد.خیلی بعد در زندگی‌ام بود که فهمیدم من یک آدم بسیار حساس هستم (HSP) و بالاخره همه چیز معنا پیدا کرد. HSP ها اطلاعات را عمیقا پردازش می‌کنند و در نتیجه، دنیا را کمی متفاوت از غیر HSPها تجربه می‌کنند. تصاویر خشونت یا داستان‌های دلخراش می‌تواند برای آن‌ها آزاردهنده باشد. صداهای بلند ناگهانی، نورهای روشن و برنامه های شلوغ این قدرت را دارند که آن‌ها را عمیقاً تکان دهند.(در مورد اینکه یک آدم بسیار حساس کیست بیش‌تر بخوانید.)امروز، من نویسنده‌ای هستم که موضوعات درون‌گرایی و حساسیت بالا را مطالعه می‌کنم. دریافته‌ام که HSPها در زندگی به چیزهای متفاوتی نسبت به غیر HSPها برای شاد بودن نیاز دارند. در اینجا 14 مورد از این موارد آورده شده است.آنچه آدم‌های بسیار حساس برای شاد بودن به آن نیاز دارند۱. سرعت آهسته‌تر زندگیاز آنجا که HSPها اطلاعات را عمیقاً پردازش می‌کنند، ممکن است کمی کندتر از غیر HSP ها حرکت کنند. آن‌ها ممکن است برای انجام برخی کارها، مانند بیرون رفتن از خانه در صبح، به زمان بیشتری نیاز داشته باشند. آن‌ها ممکن است کمی بیشتر طول بکشد تا تصمیم بگیرند، مانند اینکه کدام اقلام را از خواربار فروشی بخرند، زیرا آن‌ها نه تنها انتخاب‌های زیادی را در نظر می‌گیرند، بلکه اطلاعات تغذیه، قیمت، و احساسشان در مورد نودل مرغ را نیز از ذهنشان می‌گذرد. ناگهان، ذهن آن‌ها به جوجه‌هایی می‌افتد که در قفس‌های کوچک جمع و سپس ذبح می‌شوند... و آن‌ها باید چند دقیقه زمان بگذارند تا ببینند که آیا می‌توانند با این واقعیت در بشقاب شام زندگی کنند یا نه. همه این‌ها زمان می‌برد.۲. زمان استراحت پس از یک روز شلوغ استمانند درونگراها، HSP ها نمی‌توانند برای مدت طولانی کار کنند. سیستم عصبی فوق‌العاده حساس آن‌ها انبوهی از اطلاعات را جذب می‌کند و آن‌ها را تا هزار درجه پردازش می‌کند. در نتیجه، ممکن است پس از یک روز پرمشغله به راحتی دچار فرسودگی و خستگی شوند. زمان استراحت، سطح تحریک آن‌ها را کاهش می‌دهد و سلامت عقل را به آن‌ها باز می‌گرداند.(جلوگیری از خستگی شدید به‌عنوان یک آدم بسیار حساس)۳. فضایی آرام و ساکت برای عقب‌نشینیترجیحا شماره ۲ با شماره ۳ ترکیب شود. این فضا، در حالت ایده‌آل باید، دارای نور کم، سر و صدای کم، احساس گرما، ظاهری زیبا و وسایل مورد علاقه HSP ها برای استراحت (کتاب، موسیقی، بالش راحت و غیره) باشد.۴. اجازه احساساتی شدن و خوب گریه کردنآدم‌های بسیار حساس نه تنها به تحریک محیطی حساس هستند، بلکه از نظر احساسی نیز حساس هستند. به گفته دکتر الین آرون، نویسنده کتاب آدم بسیار حساس، آدم‌های بسیار حساس بیش‌تر از افراد غیر HSP گریه می‌کنند. او به هافینگتون پست گفت: « آدم‌های بسیار حساس نمی‌توانند احساسات خود را بیان نکنند. آن‌ها خشم خود را نشان می‌دهند، شادی خود را نشان می‌دهند. قدردانی از این ویژگی واقعاً مهم است.»۵. زمان تطبیق با تغییرانتقال می‌تواند برای هر کسی سخت باشد، اما برای HSP ها، آن‌ها می‌توانند به سرعت به مجموعه‌ای از استرس تبدیل شوند و تحت فشار قرار گیرند. حتی تغییرات مثبت، مانند شروع یک رابطه جدید یا نقل مکان به یک خانه رویایی، می‌تواند بیش از حد تحریک کننده باشد و نیاز به یک دوره طولانی سازگاری اضافی دارد.۶. روابط نزدیک و معنادارآدم‌های بسیار حساس خواهان ارتباط عمیق با دیگران هستند. در واقع، به گفته آرون، آن‌ها ممکن است در روابطی که فاقد تعامل معنادار هستند، خسته یا بی‌قرار شوند. با این حال، این بدان معنا نیست که آن‌ها مستعد پرش در رابطه هستند. در عوض، آن‌ها ممکن است در واقع برای برقراری یک گفتگوی معنادار با شریک خود و ایجاد صمیمیت بیش‌تر تلاش کنند.این همچنین به این معنی است که HSP ها تمایل دارند در مورد افرادی که به زندگی خود اجازه ورود می‌دهند، گزینشی عمل کنند. آن‌ها هرگز یک رابطه ساده را نمی‌پذیرند. آن‌ها می‌خواهند در اعماق روح شما فرو بروند و به روشی عمیق با شما ارتباط برقرار کنند. به آن‌ها اجازه دهید.۷. روشی ملایم و سالم برای مدیریت بحث‌هافرقی نمی‌کند که HSP باشید یا نه، دعوا با یکی از عزیزان خود بدترین نوع دعواهاست، اما آدم‌های بسیار حساس زمانی که درگیری ایجاد می‌شود، احساس اضطراب بیشتری می‌کنند. اغلب یک جنگ داخلی رخ می‌دهد. HSP ها ممکن است احساسات شدیدی نسبت به چیزی داشته باشد، اما این احساس را برای خود نگه‌می‌دارند، زیرا نمی‌خواهند طرف مقابل را عصبانی کنند. برخورد با یک فرد عصبانی می‌تواند بیش از حد تحریک کننده باشد.بعلاوه، ما از آزار رساندن به دیگران متنفریم، زیرا از تجربه شخصی خود می‌دانیم که چقدر بد است. HSPها تمایل دارند سطح بالایی از همدلی داشته باشند، و این تنها یکی از راه‌هایی است که مراقبت ما از دیگران را نشان می‌دهد.متأسفانه، این بدان معنی است که آدم‌های بسیار حساس اغلب نیازهای خود را پنهان می‌کنند و فقط &quot;برای کنار آمدن با هم همراه می‌شوند.&quot; آن‌ها به روشی سالم برای برخورد با اختلافات نیاز دارند که شامل فریاد یا جنجال به پا کردن نباشد.۸. خواب خوب شبانهکمبود خواب کافی است تا هر کسی را بداخلاق، درهم و برهم و به فردی بی‌حاصل تبدیل کند. اما کمبود خواب برای HSP ها می‌تواند زندگی را تقریبا غیر‌قابل تحمل کند. خواب کافی به تسکین حواس تحریک شده HSP کمک می‌کند و به آن‌ها اجازه می‌دهد تا احساسات خود را پردازش کنند. اینکه یک آدم بسیار حساس چقدر می‌خوابد، می‌تواند به معنای واقعی کلمه روز او را خراب کند.۹. وعده‌های غذایی سالم، به طور منظم در طول روزبه گفته آرون، گرسنگی واقعاً می‌تواند خلق و خو یا تمرکز یک فرد حساس را مختل کند. (۷ نکته برای داشتن تغذیه‌ مناسب در آدم‌های بسیار حساس)۱۰. نوشیدنی‌های بدون کافئین و غیرالکلیبرخی از HSPها (نه همه!) به اثرات کافئین و الکل حساس‌تر هستند.۱۱. نمود بیرونی برای جنبه خلاق آن‌هابسیاری از HSPها نیاز شدیدی به خلق کردن دارند. آن‌ها مشاهدات، بینش و احساسات تند و زننده خود را در قالب هنر، شعر، موسیقی و موارد دیگر ارایه می‌کنند. دبورا وارد، نویسنده کتاب غلبه بر عزت نفس پایین با ذهن آگاهی، می‌نویسد: &quot;حساسیت می‌تواند گاهی بسیار زیاد باشد، اما همچنین مانند داشتن رم اضافی روی هارد دیسک شخصی من است... خلاقیت دریچه فشار برای تمام داده‌های عاطفی و حسی انباشته شده است.&quot;۱۲. معنای عمیق زندگیبه نظر می‌رسد برخی از افراد بدون جهت یا هدف در زندگی پیش می‌روند. برای HSPها، این غیرقابل تصور است. بلکه عمیقاً به چیزهای بزرگ زندگی فکر می‌کنند. آن‌ها چه کسانی هستند، چرا اینجا هستند و در این سیاره چه کاری انجام دادند؟ خواه نوشتن یک رمان، سفر به دور دنیا، یا پیشروی برای هدفی که به آن اعتقاد دارند، می‌توانند مثال‌هایی از چیزهایی باشد که یک HSP در زندگی خود می‌خواهد.۱۳. عزیزانی که طبیعت حساس آن‌ها را درک می‌کنند و به آن‌ها احترام می‌گذارنداز آنجایی که بیش‌تر آدم‌ها بسیار حساس نیستند، نمی‌دانند استرس شدید، مثلاً یک سر و صدای حیرت‌انگیز، یک تعطیلات آخر هفته شلوغ، یا یک صحنه خشونت‌آمیز در یک فیلم چگونه است. همه متوجه نمی‌شوند، و این اشکالی ندارد. اما چیزی که یک HSP به آن نیاز دارد این است که حداقل چند نفر (ترجیحاً افراد نزدیک به آن‌ها) حساسیت آن‌ها را &quot;درک&quot; کنند. کسی که نه تنها آن را درک می‌کند، بلکه به محافظت از او در برابر تحریک بیش از حد کمک می‌کند (&quot;بله، کاملاً اشکالی ندارد که ما اکنون مهمانی را ترک کنیم. می‌توانم در تمام صورتت ببینم که بیش از حد تحریک شده‌ای.&quot;). و کسی که تمام هدایای شگفت انگیزی را که با این ویژگی نادر همراه است می بیند.۱۴. محیط طبیعی و زیباییبسیار حساس باشید یا نه، محیط ما بر ما تأثیر می‌گذارد. برای مثال، افراد در اتاق‌هایی با لبه‌های منحنی و خطوط گرد نسبت به اتاق‌های مستطیلی با لبه‌های تیز احساس شادی بیشتری دارند. همچنین فضاهای سبز روحیه ما را تقویت می‌کند و بیماری‌های روانی را تسکین می‌دهد. برای HSP ها، این اثر حتی عمیق‌تر است. برای آن‌ها، شکل ظاهری چیزها واقعا مهم است. محیط‌های به هم ریخته، پر هرج و مرج، یا فقط ساده ممکن است واقعا آن‌ها را ناآرام کند. زیبایی یک مرهم روح است که باعث شادابی و آرامش می‌شود.منبع: highlysensitiverefuge.comامیدوارم این ترجمه من رو هم بخونید و هر روز شاد و شادتر باشد? شما چطور خودتون رو شاد نگه می‌دارید؟ حتما به انتشارات پناهگاه سر بزنید.</description>
                <category>مرضیه عسگری</category>
                <author>مرضیه عسگری</author>
                <pubDate>Sun, 31 Oct 2021 19:36:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کدام؟ بسیار حساس، امپت، درون‌گرا یا فقط خجالتی؟</title>
                <link>https://virgool.io/hsp-sanctuary/%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-%DA%AF%D8%B1%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%AE%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%AA%DB%8C-ptwryyjfgdzg</link>
                <description>آیا تا به حال شما را بیش از حد حساس دانسته‌اند یا واکنش‌های احساسی شما نادیده گرفته شده‌است؟ آیا بعد از تعامل با دیگران یا تغییرات در محیط اطراف خود احساس خستگی غیرقابل وصفی می‌کنید؟ ممکن است به طور طبیعی در طول این سال‌ها با این دست بازخوردهای منفی سازگار شده باشید و پردازش درونی خود را با دیگران به اشتراک نگذارید، تعاملات اجتماعی خود را محدود کرده و احساسات خود را نادیده گرفته یا سرکوب کنید.برخی خود را پایین‌تر از بقیه تصور کرده و احساس می‌کنند دارای نقص هستند و خود را به اصطلاح زودرنج می‌دانند. اما این ویژگی را به جای اختلال یا نقص، می‌توان به عنوان یک ابرقدرت ارزشمند با درک مناسب در نظر گرفت.آدم بسیار حساس کیست؟آدم‌های بسیار حساس یا HSP ها افرادی هستند که با ظرافت‌های محیط بیش‌تر هماهنگ هستند، مغز آن‌ها اطلاعات را عمیق‌تر پردازش و منعکس می‌کند، اغلب در اجتماع راحت نیستند و دنیای درونی غنی خود را بر دنیای خارجی ترجیح می‌دهند. HSPها به سبب جذب محرک‌های خارجی بیش‌تر، سیستم عصبی بیش‌تر تحریک شده‌ای دارند. توجه به این نکته ضروری است که بسیار حساس بودن یک ویژگی ذاتی است نه آموخته شده.دکتر الین آرون و همکارانش در تحقیقات خود مشخص کرده‌اند که ویژگی بسیار حساس بودن در حدود 20 درصد از مردم و در انسان و حیوان وجود دارد. این واقعیت این ایده را تایید می‌کند که مزیت تکاملی برای این ویژگی وجود دارد. برای مثال اعضای قبیله‌ای که بیش‌تر از تغییرات هوا، مناظر و صداهای روستا آگاه باشند و نقش قناری ضرب المثل در معدن زغال سنگ را بازی کنند.دکتر آرون برای خلاصه کردن جنبه‌های اصلی بسیار حساس بودن از DOESاستفاده می‌کند:- عمق پردازش Depth of Processing- تحریک بیش از حد Overstimulation- واکنش عاطفی Emotional Reactivity- حس کردن ظرافت‌ها Sensing the Subtleاگر دوست داری بدونی که آیا یک آدم بسیار حساس هستی یا نه اینجا کلیک کن.اِمپت کیست؟همدل یا اِمپت‌ها به احتمال زیاد بسیار حساس هم هستند و عمق پردازش بالا، ویژگی برگزیده آن‌هاست. آن‌ها با احساسات دیگران هماهنگ هستند و غالباً &quot;حس ششمی&quot; برای احساسات ناگفته در یک گروه یا بین افراد دارند. این عمق پردازش به احساسات افراد دیگر و جهان مرتبط است و ممکن است ناخودآگاه اتفاق بیفتد. اِمپت‌ها ممکن است بینش زیادی نسبت به دیگران و خودشان داشته باشند، اما اگر از خود محافظت نکنند، بار احساسات دیگران را نیز احساس و تحمل می‌کنند.&quot;با حساسیت خود می‌توانیم یک انقلاب شفقت ایجاد کنیم و جهان را نجات دهیم.&quot;دکتر جودیت اورلوفاِمپت ممکن است همیشه توضیحی آماده برای احساسات خود نداشته باشد. شاید آن‌ها سنگینی یا عمق زیادی از اندوه را احساس کنند، و بعداً متوجه شوند که آن غم از اندوه و فقدان اخیر دوستان یا همکاران خود ناشی می‌شود. دکتر جودیت اورلوف، نویسنده برجسته‌ای که در این زمینه یادداشت‌هایی دارد اشاره می‌کند که &quot;اِمپت‌ها در واقع بدون دفاع معمولی که اکثر مردم دارند، احساسات، انرژی و علائم جسمانی دیگران را در بدن خود احساس می‌کنند.&quot;درون‌گراها و خجالتی‌ها چطور؟اکثر HSPها اِمپت هستند و بالعکس، اما لزوماً اینطور نیست. علاوه بر این، بسیاری این دو ویژگی را با درون‌گرایی اشتباه می‌گیرند. حدود 70 درصد از HSP ها درون‌گرا هستند. با این حال، یک فرد درون‌گرا لزوماً بسیار حساس یا امپت نیست. درون‌گرایی تا حدودی به دلیل تست شخصیت Myers-Briggs و فعالیت‌های کارل یونگ مشهور است. کسانی که دارای ویژگی شخصیتی درون‌گرایی هستند در مواقع تنهایی به بهترین شکل انرژی خود را بازیابی می‌کنند و با بودن در کنار دیگران انرژی آن‌ها تخلیه می‌شود.خجالتی بودن ممکن است بخشی از تجربه بسیاری از افراد باشد، اما به طور دقیق امپت‌ها یا افراد بسیار حساس را توصیف نمی‌کند. اصطلاح &quot;خجالتی&quot; در واقع به ترس از قضاوت اجتماعی اشاره دارد.به عنوان مثال، خود را به عنوان یک کودک خردسال در یک مدرسه جدید تصور کنید، در ابتدای روز وارد کلاس درس می‌شوید. ممکن است عنصر خجالتی بودن (ترس از قضاوت دیگران) در شما وجود داشته باشد. سر و صدا را نیز تصور کنید: خنده و فریاد، صدای کتاب‌ها و کاغذها، میزها و صندلی‌هایی که روی زمین می‌نالند. جاهای دیدنی را تصور کنید: بچه‌های دیگر از قبل با یکدیگر بازی می‌کردند، چراغ‌های فلورسنت روشن، دیوارهای پر از پوستر و کلمات، تعداد زیادی از افراد دیگر و اتاقی بسیار بزرگ‌تر از شما. انرژی و احساسات را در اتاق تصور کنید: هرج و مرج بازیگوشانه هنگام ارتباط کودکان در صبح، لبخند خوشامدگویی از معلمی که به تازگی ملاقات کرده‌اید، برخی از چشم‌های کنجکاو به شما نگاه می‌کنند، و می‌دانید که والدین شما به زودی شما را ترک خواهند کرد. تمام این ورودی‌های حسی توسط مغز دریافت می‌شود. یک فرد امپت به احساسات دیگران در اتاق حساس‌تر خواهد بود. یک HSP سریع‌تر و بیش از حد تحریک می‌شود و منجر به کند شدن پردازش حسی، حس ناراحتی شدید و مشکل بیش‌تر در برقراری ارتباط با دیگران در آن لحظه می‌شود.از آنجا که ویژگی‌های معمولی HSP ها در فرهنگ عمومی _در بیش‌تر کشورها_ ارزشی ندارد، این افراد ممکن است در سنین پایین برچسب‌های منفی بخورند و این حس‌ها را درونی کنند. این‌ها ممکن است به افکار &quot;من خیلی _____ هستم&quot; تبدیل شود. جای خالی را با موارد حساس، خجالتی، ترسیده، عصبی، زودرنج، لاغر، گوشه‌گیر یا غیره پر کنید. سرخوردگی از این پیام‌های درونی ممکن است به عنوان افکار &quot;چه بلایی سر من آمده است؟&quot;، &quot;چرا من نمی‌توانم اینطور نباشم؟&quot;، &quot;چرا من تنها کسی هستم که اینقدر اذیت می‌شوم؟&quot; یا &quot;دیگران تجربه‌های خیلی بدتر از من داشتند چرا من افسرده و مضطرب هستم؟ &quot; منتقد درونی شما چه می‌گوید؟&quot;چرا من نمی‌توانم آنچه دیگران انجام داده‌اند انجام دهم (بدیهیات را نادیده بگیرم). زندگی عادی داشتن. انجام این کار در این دنیا به اندازه کافی سخت است.&quot;از مثل اکتاویا باتلر در مورد مثل بذرپاشدر حالی که حساسیت ممکن است منجر به رفتارها یا عکس العملی مانند کمرویی، عزت نفس پایین، کناره‌گیری اجتماعی و نشخوار فکری شود، لزومی ندارد که چنین باشد. نکات منفی بسیار حساس بودن را می‌توان با افزایش دانش و درک خود همراه با توسعه سازوکارهای مقابله‌ای مثبت مدیریت کرد و بر آن غلبه کرد.روان درمانی می‌تواند بخشی ارزشمند از سفر شما به سمت پذیرش خود و داشتن یک زندگی کامل به عنوان یک فرد بسیار حساس و امپث باشد. علاوه بر این، ابزارهایی مانند ذهن آگاهی، مدیتیشن، تأیید و تمرینات معنوی می‌توانند ابزارهای مفیدی برای ادغام در زندگی روزمره باشند. یک روان درمانگر آموزش دیده می‌تواند راهنمای شما برای کشف و زندگی با این هدایای خاص باشد.www.perspectivesholistictherapy.com</description>
                <category>مرضیه عسگری</category>
                <author>مرضیه عسگری</author>
                <pubDate>Sat, 16 Oct 2021 19:34:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چهار تکنیک‌ که من بسیار حساس در جعبه ابزار سلامت روانم نگه می‌دارم</title>
                <link>https://virgool.io/hsp-sanctuary/%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A8-po1bdc8fcizr</link>
                <description>از بچگی وقتی حسابی آشفته و گیج و پریشون می‌شدم، پناهم سکوت و تنهایی بود. و همیشه و بی برو برگرد انتخابم پشت بام خونه بود که می‌تونستم از اونجا درخت‌ها، کوه‌های رنگ و وارنگ، ابرهایی که تو آسمون آبی بالای سرم می‌اومدن و می‌رفتن و غروب زیبای خورشید رو تماشا کنم و آروم آروم حال بدم رو فراموش می‌کردم. حالا از پناهگاه آدم‌های بسیار حساس یاد گرفتم که اون پشت بام، &quot;پناهگاه حسی&quot; من بوده و داشتن جایی مثل اون، یکی از بهترین روش‌ها برای بهتر شدن حال هر آدم بسیار حساس هستش. اما با وجود سرعت مافوق نور و تمام شلوغی‌های دنیای امروز (و به طور خاص پاندمی) دیگه برای من کافی نیست!پس به عنوان یه آدم‌ بسیار حساس که تازه اول راه شناخت خودش و شرایط زندگی هست، سعی می‌کنم قدم به قدم به رسیدن به &quot;حال خوب&quot; تلاش کنم و راه‌های جدیدی برای ثبات اون پیدا کنم و دوست دارم تا جایی که در توانم هست این راه‌ها رو با شما به اشتراک بگذارم.تو ترجمه امروز که نوشته الیس مورین هست چند تکنیک جدید و تجربه‌ او در مورد هر کدوم از این تکنیک‌ها و تاثیری که تو زندگیش داشته رو با هم می‌خونیم.تکنیک تنفس ویم هافروش ویم هاف در واقع سه بخش اصلی دارد: تنفس، سرما درمانی و تعهد. از آنجا که من طرفدار دوش آب سرد نیستم، فقط روی انجام تمرینات تنفسی مبتدی تمرکز کرده و در چند ماه گذشته آن‌ها را به طور مداوم انجام می‌دهم. می‌توانید برای راهنمایی در چرخه تمرینات تنفسی به یوتیوب ویم هاف ​سری بزنید.یکی از دوستان عزیزم روش ویم هاف را به من معرفی کرد و من نمی‌توانم بیش از این ممنون او باشم. تمرینات تنفسی روزانه به من اجازه می‌دهد تا اضطراب را بلافاصله پس از تمرین تنفس (به طور موقت) کاهش داده، ظرفیت ریه را افزایش دهم (تغییر بسیار محسوس و با‌دوام) و مهم‌تر از همه، به من در مورد مشکلات بی‌خوابی مداوم که سال‌هاست با آن مبارزه می‌کنم کمک کرده است.می‌توانم بگویم که تقریباً 90 درصد در کاهش احساسات منفی تقریباً بلافاصله پس از انجام این تمرینات تنفسی، موفق بوده‌ام. تمرینات تنفسی ویم هاف ​​به دلیل مشکل در خوابیدن یا مجدد به خواب رفتن، به اندازه‌ای باعث آرامش من شده‌است که با به تختخواب رفتن در عرض چند دقیقه بخوابم و اگر در نیمه شب از خواب بیدار شوم، خیلی سریع مرا به خواب می‌برد.توجه: هرگز هنگام رانندگی و یا در محیطی ناامن تمرینات تنفسی ویم هاف را انجام ندهید. برای انجام این تکنیک فقط باید بنشینید یا دراز بکشید و هرگز خود را مجبور نکنید.تکنیک آزادی احساسی (Tapping)تکنیک آزادی احساسی (Emotional Freedom Technique)، که توسط گری کریگ در دهه 1990 ایجاد شد، نقاط طب سوزنی را تحریک می‌کند که صدها سال در طب سنتی چین مورد استفاده قرار گرفته است و معمولاً با جملات گفتاری ترکیب می‌شود. به عنوان مثال، ممکن است به نقطه فشار، مانند ابتدای استخوان ترقوه خود ضربه بزنید، در حالی که می‌گویید: &quot;با وجود اینکه [می‌ترسم]، خودم را عمیقا و کاملا می‌پذیرم.&quot; به طور کلی، EFT می‌تواند استرس را کاهش داده و الگوهای فکری جدیدی را در مغز ایجاد کند.نمونه‌ای از تکنیک ضربه زدنزیبایی EFTاین است که ضربه زدن را می‌توان بدون گفتن کلمات انجام داد، مهم این است که در هنگام انجام ضربه زدن با احساس خود در ارتباط باشید. اگر احساس بدی دارید و در افکار منفی غرق شده‌اید و حتی نمی‌توانید احساسات خود را با کلمات بیان کنید، هیچ مشکلی ندارد که ضربه زدن را با تمرکز بر روی حسی که دارید انجام دهید. اغلب یک یا دو دور ضربه زدن برای کاهش استرس کافی است.پیشنهاد می‌کنم ضربه زدن را در مکانی خصوصی که برای شما احساس امنیت دارد، انجام دهید. اگر در خانه‌ای پر رفت و آمد زندگی می‌کنید و اطلاعات بیش از حد شما را آزار می‌دهد، استراحتی به موقع مثل حمام یا رفتن به زیرزمین برای شستن لباس‌ها می‌تواند حریم خصوصی را برای شما به ارمغان بیاورد. لازم است چند دور ضربه زدن بی‌سروصدا را انجام دهید و فشار را در چند مرحله پایین بیاورید.اگر به راهنمایی نیاز دارید، ویدئو‌هایی که در یوتیوب به طور خاص در مورد EFT وجود دارد، به شما کمک خواهند کرد. بهتر است که متخصص EFT مناسب خودتان را پیدا کنید. به عنوان یک HSP، ممکن است هنگام تماشای فیلم‌ها از جزئیات کوچک ناراحت شوید: اگر لحن صدا برای شما مناسب نیست، اگر در پس زمینه کلیک آزاردهنده‌ای وجود دارد، اگر چیزی به نظر درست نیست، خودتان را مجبور به دیدن نکنید. دنبال ویدئوهای جدیدی بگردید، یا نقاط ضربه را بیاموزید و فقط خودتان بنشینید و آزمایش کنید. زیبایی EFTاین است که گری کریگ برای استفاده از EFT مردم را به خلاقیت و کشف راه‌های جدید تشویق می‌کند. نکته اصلی این است که آرامش را برای شما به ارمغان می‌آورد.اینجا کلیک کن تا یک نمونه از تکنیک آزادی احساسی رو ببینی. فیلتر نیست :)تکنیک آفتاب: 30 دقیقه روزانه، قرارگیری در معرض نور خورشیدخوب، این واقعاً یک تکنیک نیست زیرا انجام آن بسیار طبیعی است! در عوض، این یک امر طبیعی قبل از شروع پاندمی بود (صادقانه بگویم، قبل از ورود رایانه‌ها و بازی‌های ویدئویی طبیعی بود، اما این داستان دیگری است). سعی برای انسان بهتری بودن و آفتاب گرفتن در فضاي باز براي من عناصر تغييردهنده‌ای بوده است و ثابت کرده که ساده‌ترین چیزها می‌توانند عمیق‌ترین حس‌ها را برای ما به همراه بیاورند.من از قرص‌های ویتامین D استفاده می‌کنم، اما متوجه شده‌ام که مکمل‌ها تأثیر مشابه با هر روز نیم ساعت در معرض آفتاب بودن را ندارند. برای من 30 دقیقه در روز در آب و هوای زمستانی شمال در آفتاب بودن کافی است، اما این زمان از فردی به فرد دیگر متفاوت است. البته، از اقدامات احتیاطی و ضد آفتاب استفاده کنید که اجازه می‌دهد مقداری از نور خورشید با خیال راحت وارد بدن شما شود. اشعه UVB خورشید نقش اساسی در ایجاد واکنش‌های شیمیایی مورد نیاز بدن برای تولید ویتامین Dخود دارد، که بهترین ویتامین D است که می‌توانید دریافت کنید. اشعه UVB از طریق بیش‌تر شیشه‌ها نمی‌تواند به بدن شما برسد، بنابراین با ماندن در خانه نمی‌توان به قدر نیاز از خورشید بهره برد. پس باید بیرون بروید! به علاوه، افراد حساس به هر حال عاشق طبیعت هستند!سرم با نشاط ناشی از نور خورشید کمتر احساس &quot;پر&quot; و &quot;سنگین&quot; بودن می‌کند. بهتر می‌توانم متوجه شوم که کدام افکار مهم هستند و کدام اهمیت کمتری دارند و به طور طبیعی فرایند پاکسازی فکر را آغاز می‌کنم. مهم‌تر از همه، حساسیت‌های بیش از حد تحریک شده من آرام می‌شوند، که این اصل ماجرا است.حمام جنگلحمام جنگل (Forest Bathing) بر اساس روش ژاپنی شینرین یوکو است که می‌تواند به عنوان &quot;بهره بردن از هوای جنگل&quot; هم معنی شود. در حالی که حمام جنگل در ژاپن در دهه 1980 آغاز شد، اخیراً در سراسر جهان محبوبیت بیشتری پیدا کرده است.حمام جنگل که در واکنش به استرس زیاد کار و افزایش نرخ بیماری‌های خودایمنی متولد شده بود، برای بهبود اقتصاد مناطق روستایی، که افراد زیادی را با مهاجرت به شهرها از دست داده بودند، تنظیم شد. حمام جنگل به یک پادزهر دوستدار محیط زیست و سالم برای دنیای اشباع شده از فناوری ما تبدیل شده‌است.به نظر می‌رسد پیاده‌روی و استراحت در این نوع تجربه همه جانبه در میان درختان ممکن است مزایای مختلفی برای سلامتی داشته باشد. به همین دلیل است که حمام جنگل را &quot;جنگل درمانی&quot; نیز می‌نامند.حمام جنگل راهی ساده برای آرامش و احیا است. ما به بدن و حواس خود اعتماد داریم و با سرعت مناسب خود حرکت می‌کنیم. حمام جنگل مستلزم تعهد به یک تمرین منظم است. این یک راه حل سریع یا یک شبه نیست.تحقیقات انجام شده در انگلستان در مورد فضاهای سبز نشان داد که حداقل 120 دقیقه در هفته در طبیعت با سلامت و رفاه مرتبط است. فرقی ندارد که دو ساعت در میان درختان یک پارک پیاده‌روی کنید یا یک بعد از ظهر را زیر سایبانی در جنگل بگذرانید.فقط به یاد داشته باشید حتی اگر مجبورید برنامه‌ریزی خود را تغییر دهید، این فعالیت را به صورت مداوم دنبال کنید.به عنوان مثال، انتخاب یک پیاده‌روی سریع در طبیعت و شتاب‌زدگی در فعالیت برای بازگشت به سر کار، ممکن است چندان موثر نباشد. همچنین توصیه نمی‌شود هنگام راه رفتن موسیقی بلند پخش کنید.حمام جنگل طرز فکر متفاوتی را می‌طلبد. شما بیش‌تر در حال تجربه لحظه‌ای آرام و مدیتیشن هستید. در جنگل یا در طبیعت قدم می‌زنید، با تمام حواس خود درگیر هستید و به احساساتی که ظاهر می‌شود و نحوه اتصال شما به دنیای طبیعی توجه می‌کنید.این فرایند بازگشت به طبیعت می‌تواند شما را به سطح بالایی از آگاهی حسی و احساس آرامش برساند. در عرض چند دقیقه پس از ورود به فضای سبز، بدن شما آرام می‌شود، فشار خون تثبیت می‌شود، هورمون‌های استرس کاهش می‌یابد، تنش ماهیچه‌ها کم می‌شود و فواید سلامتی نیز افزایش پیدا می‌کند.در حالی که برای بازگشت رژیم غذایی و حرکتی خود قدم‌هایی برمی‌دارم، اکنون که فشار بیش از حد بدنم برطرف شده‌است، من تمام تلاش خود را می‌کنم این تکنیک‌های طبیعی کاهش استرس را در روال روزانه مراقبت از خودم حفظ کنم. امیدوارم آن‌ها نیز بتوانند به همراهان من، به خصوص HSPها کمک کنند. زندگی یک مسیر ناهموار و غیرخطی است و یک HSP آگاهانه با تکنیک‌های مقابله می‌تواند هرج و مرج را کمتر کند. شاد باشید.منابع:highlysensitiverefuge.comwww.verywellmind.com</description>
                <category>مرضیه عسگری</category>
                <author>مرضیه عسگری</author>
                <pubDate>Wed, 29 Sep 2021 17:46:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا به استرس حساس هستید؟</title>
                <link>https://virgool.io/hsp-sanctuary/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-pkzuwa4paaao</link>
                <description>چند روز پیش مقاله‌ای نسبتا قدیمی با عنوان &quot;آیا به استرس حساس هستید&quot; خواندم که در آن سعی شده بود استرس شدید را در افرادی خاص بررسی کند و راهکارهایی پیش روی این افراد بگذارد. از نظر من این مقاله از دید فردی نوشته شده بود که با اصطلاح &quot;آدم‌های بسیار حساس&quot; آشنایی نداشت، چرا که در مقاله به مسائلی اشاره شده بود که من اکنون آن‌ها را منسوب به آدم‌های بسیار حساس می‌دانم و دائما منتظر بودم که در متن اشاره‌ای به این مساله بشود، که نشد. اما لازم به تاکید است که شرح مناسب و دقیقی از استرس در این افراد بیان شده (که از دیدگاه من همان HSP ها هستند) و راهکارهای خوبی برای مقابله با آن نیز داده شده است. چون این مقاله را برای دوستان بسیار حساسم مناسب دانستم، تصمیم به ترجمه این مقاله گرفتم و از شما دعوت می‌کنم که برای خواندن ترجمه این مقاله ارزشمند و مفید با من همراه شوید.اما آدم بسیار حساس چه کسی است؟آدم بسیار حساس (Highly Sensitive Person) اصطلاحی است که اولین بار توسط روانشناسی به نام الین آرون مطرح شد. بر اساس نظریه آرون، HSP ها مجموعه کوچکی از افراد یک جامعه را تشکیل می‌دهند که دارای ویژگی شخصیتی معروف به حساسیت پردازش حسی یا به اختصار SPS هستند. افرادی که دارای سطح بالایی از حساسیت پردازش حسی هستند، احساسات و واکنش‌پذیری قوی‌تری نسبت به محرک‌های خارجی و داخلی مثل درد، گرسنگی، نور و سر و صدا از خود نشان می‌دهند.در طی سال‌ها مفهوم &quot;بسیار حساس بودن&quot; بیش‌تر مورد توجه قرار گرفت و آدم‌های بیش‌تری خود را یک آدم بسیار حساس دانستند. به طور کلی تصور می‌شود که حدود 15 تا 20 درصد از مردم بسیار حساس هستند.علیرغم تلاش‌های زیاد، این اصلاح هنوز به گوش خیلی از افراد نرسیده است و به دلیل این عدم آگاهی بسیاری از آدم‌های بسیار حساس در اطراف ما به خاطر تفاوت با سایرین مورد آسیب قرار می‌گیرند. غالبا تصور می‌شود که بسیار حساس بودن ویژگی‌ای منفی است در صورتی که حساسیت بالا با سطوح بالاتری از خلاقیت، روابط شخصی غنی‌تر و قدردانی بیش‌تر زیبایی مرتبط است. اگر دوست داری بدونی بسیار حساس هستی یا نه، پرسشنامه اینجاست.  تا به حال فکر کرده‌اید که آیا استرس بیش از یک فرد معمولی بر شما تأثیر می‌گذارد؟ آیا به راحتی از ناراحتی‌های جزئی آزرده یا ناامید می‌شوید؟ممکن است به استرس حساس بوده و حتی از این موضوع بی‌خبر باشید.اگر به استرس حساس هستید، مسائل کوچک باعث ناراحتی شما می‌شوند. مواردی باعث آزردگی خاطر شما می‌شوند که برای دیگران اصلا اهمیتی ندارند؛ شاید سر و صدا، یا انتظار در صف، شاید ترافیک یا انتقادی سازنده. استرس مدام همراه شماست، از وجود آن ناراضی هستید و دل خوشی ندارید. خیال می‌کنید دیگران هم مانند شما از وجود چنین مسائلی ناراحت و دچار استرس می‌شوند، اما این طور نیست!حساسیت به استرس می‌تواند به روش‌های دیگر نیز خود را نشان دهد. شاید متوجه اضطراب خفیفی شده‌اید که برای رفتن به پزشک، رانندگی در اتوبان، یا سوار شدن به هواپیما یا رفتن به بالای ساختمان بلندی احساس می‌کنید. یا شاید متوجه زمان طولانی که غرق در نگرانی در مورد فرزندان، مسائل مالی یا امنیت شغلی خود صرف می‌کنید، شده باشید.حساسیت به استرس از کودکی شروع می‌شود و در خانواده‌ها موروثی است.* شاید از امتحان کردن غذاهای جدید می‌ترسیدید، شاید از چرخ و فلک سوار شدن می‎ترسیدید یا شاید...بعدها که وارد بزرگسالی شدید، به این سطح از اضطراب کم عادت کردید، طوری که حتی به ندرت متوجه آن می‌شوید. اما هر زمان که مجبور به پرداخت اجاره یا وام خانه خود هستید و نمی‌دانید که این بار چطور پول کافی بدست بیاورید، استرس همیشگی شما دوباره بازمی‌گردد.اضطراب در سطوح پایین خود را به شکل‌های دیگری نیز نشان می‌دهد: شاید به صورت بی‌خوابی گاه به گاه، کابوس دیدن، دوره‌های کوتاه افسردگی یا عصبانیت و یا فقط تحمل نکردن بچه‌های کوچک. با پیشروی و ورود به بزرگسالی، ممکن است فشار خون بالا، اختلالات خلقی، حملات اضطرابی و احتمالاً حتی حملات هراس را تجربه کنید.حساسیت به استرس در روان بسیاری از بازماندگان تروما، که اغلب از اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) رنج می‌برند، عمیق‌تر است. افراد مبتلا به PTSD به شدت به استرس حساس هستند. سیستم عصبی آن‌ها به طور چشمگیری در اثر یک رویداد آسیب‌زا یا مجموعه‌ای از حوادث آسیب‌زا تغییر کرده است. این افراد PTSD فضاهای تنگ، شلوغی، صداهای بلند را دوست ندارند، از کابوس‌های شبانه یا مرور دائمی سانحه یا اتفاقات ناگواری که از سر گذرانده‌اند، رنج می‌برند و اغلب می‌خواهند که با الکل و داروهای تفریحی اضطراب خود را درمان کنند.فرقی نمی‌کند که دچار اختلال استرس پس از سانحه باشید یا نه، افرادی که به استرس حساس هستند آمیگدال بزرگ‌تر (قسمتی از مغز که مسئول ترس، عصبانیت، هوشیاری و استرس است) و هیپوکامپ و قشر پیش پیشانی کوچک‌تری (مناطقی از مغز که استرس را تحت کنترل می‌گیرند) دارند. استرس مزمن باعث رشد و تقویت سلول‌های عصبی در آمیگدال و در همین حال باعث آتروفی و ​​مرگ نورون‌های هیپوکامپ می‌شود. آمیگدال بزرگ‌تر ما را نسبت به استرس حساس‌تر کرده و هیپوکامپ کوچک‌تر مدیریت استرس را دشوارتر می‌کند. این مسئله یک چرخه معیوب ایجاد می‌کند که در آن استرس حساسیت ما را افزایش می‌دهد که البته منجر به استرس بیش‌تر و سپس باعث افزایش حساسیت می‌شود و همین‌طور این چرخه ادامه پیدا خواهد کرد.از قضا اگر به استرس حساس هستید، احتمالاً فکر می‌کنید روش‌های مدیریت استرس برای شما کار نمی‌کند. و تا حدی حق با شماست مطمئناً تا به حال برای شما فایده‌ای نداشته است. برای افراد حساس به استرس، مدیتیشن، تمرکز بیش‌تر و رهایی از استرس دشوارتر و از کوره در رفتن بسیار آسان‌تر است.ممکن است همه افراد دارای عوامل استرس‌زای یکسانی باشند با این حال همه این استرس را به یک شکل تجربه نمی‎کنند. اگر به استرس حساس هستید، به احتمال زیاد نسبت به این عوامل استرس‌زا، بیش‌تر از سایرین واکنش نشان می‌دهید و بیش‌تر اذیت خواهید شد و استرس شما با حساسیت شما افزایش می‌یابد.روش‌های دیگری هم برای کاهش استرس از جمله احساس کنترل، دفاع شناختی و مقابله فیزیکی وجود دارد. رابطه احساس کنترل و استرس درست مانند چرخه حساسیت و استرس است. هنگامی که احساس می‌کنید زندگی خود را تحت کنترل دارید، استرس کم‌تری را تجربه خواهید کرد و وقتی احساس می‌کنید که زندگی خارج از اختیارات شما پیش می‌رود، استرس بیشتری را تجربه خواهید کرد. دفاع‌ شناختی به نحوه تأثیر تفکر شما بر استرس اشاره می‌کند و روش‌های ساده زیادی وجود دارد که می‌توانید برای انجام این کار بیاموزید. و همه چیز با شناخت و تغییر آگاهانه تفکر بیش از حد منفی شما آغاز می‌شود (منفی‌نگری و مکالمات منفی با خود را کنار بگذارید!). و در نهایت مهارت‌های مقابله فیزیکی مانند ورزش، یوگا و تنفس عمیق به شما کمک می‌کند تا عوامل استرس‌زای بیش‌تری را دفع کنید.بدون این روش‌های کاهش استرس، حساسیت به استرس می‌تواند منجر به انواع مشکلات سلامتی مرتبط با استرس شود. شاید شما قبلاً با درد کمر، گردن، شانه یا هر نوع درد اسرار آمیز دیگری روبرو شده‌اید که شما (یا حتی پزشکتان) نمی‌توانید دلیلی برای آن پیدا کنید. شاید متوجه احساس دل پیچه داشتن یا وابستگی به آنتی اسیدها، قرص‌های خواب‌آور یا آسپرین شوید. شاید فشار خون شما در حال افزایش است، شاید دور کمرتان در حال افزایش است یا شاید خوابیدن در شب برای شما مشکل است.اما به عنوان یک فرد حساس به استرس شما هنوز حق انتخاب دارید: می‌توانید بر روی مهارت‌های سازگاری کار کنید که از شما در برابر استرس محافظت می‌کند، مانند حس کنترل، دفاع شناختی و بهبود مهارت‌های مقابله فیزیکی شما. توصیه من برای افراد حساس به استرس این است که مدیتیشن انجام دهند. مدیتیشن در واقع به شما کمک می‌کند تا سیستم عصبی خود را دوباره برقرار کنید. یک مطالعه درباره مدیتیشن‌های ذهن آگاهی (در دانشگاه ویسکانسین) نشان داد افرادی که 8 هفته هر روز به مدت 30 دقیقه مدیتیشن کرده‌اند، در واقع قادر به افزایش اندازه قشر پیش پیشانی چپ خود بوده‌اند (بخشی از مغز که مسئول شادی و رضایت است).اگر اهل مدیتیشن نیستید، یوگا یا ورزش کنید، حمام آرامش‌بخش را امتحان کنید یا حتی ماساژ بگیرید. هر روشی که به شما احساس دور شدن از استرس را می‌دهد و حداقل 3 بار در هفته تکرار شود، به شما در مدیریت حساسیت به استرس و کنترل آن کمک می‌کند.* اضطراب در خانواده‌ها موروثی است: در مطالعات انجام شده روی موش‌ها به نام مطالعات &quot;پرورش متقابل&quot;، هنگامی که یک موش تازه متولد شده و از نظر ژنتیکی مضطرب از مادر بیولوژیکی خود جدا شده و توسط یک مادر خوانده بدون نگرانی پرورش داده می‌شود، نسبت به خواهران و برادران حقیقی خود که توسط مادر مضطرب ژنتیکی خود تربیت شده‌اند، کم‌تر مضطرب است. بنابراین  اضطراب و نحوه پرورش شما رابطه مستقیمی دارد. با این حال، آن موش صحرایی هنوز مضطرب‌تر از سایر فرزندان بیولوژیکی مادر بدون نگرانی است. بنابراین اگرچه اضطراب را می‌توان با مادری خوب بودن (که در مورد موش‌ها لیس زدن و نظافت زیاد است) کاهش داد، اما تا حدی نتیجه وراثت ژنتیکی شماست. بنابراین اگر مضطرب متولد شده‌اید، هیچ مادر بدون نگرانی نمی‌تواند تمایل ژنتیکی شما به اضطراب را به طور کامل کنار بگذارد اما به کاهش آن کمک خواهد کرد.نسبت به استرس و نگرانی‌های خود یا عزیزانتون بی‌تفاوت نباشید! می‌تونید از طریق پناهگاه آدم‌های بسیار حساس اطلاعات بیش‌تری در این مورد و به طور کلی HSP ها یاد بگیرید. منبع:   www.stress.org</description>
                <category>مرضیه عسگری</category>
                <author>مرضیه عسگری</author>
                <pubDate>Fri, 10 Sep 2021 07:28:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از همه چیز خسته‌ام!! ۶ راز برای دوباره لذت بردن از زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/hsp-sanctuary/%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%85-%DB%B6-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-rimc0eipsrpg</link>
                <description>به طور معمول، وقتی از همه چیز خسته می‌شویم، فقط به خاطر یک اتفاق نیست. معمولاً تأثیر تعدادی از تجربیات یا موقعیت‌های مختلف است که هر کدام ما را فقط کمی خسته می‌کند. وزن انباشته هر یک از این اتفاق‌ها به تدریج انرژی ما را از بین می‌برد تا زمانی که کاملا از پا بیافتیم. خستگی حقیقتا حس ناراحت‌کننده‌ای است و ذهن ما این ناراحتی را به عبارت &quot;من از زندگی بیزارم&quot; ترجمه می‌کند. همچنین روابط بین فردی سرمایه‌گذاری‌های عاطفی عظیمی هستند و به همین دلیل است که اغلب ما انقدر از آدم‌ها خسته می‌شویم. این مسئله زمانی بدتر می‌شود که در هنگام افسردگی، توضیح احساساتمان هم دشوار باشد.برای بازگرداندن تعادل و غلبه بر این خستگی، ما باید تغییراتی در زندگی خود ایجاد کنیم. اکثر این تغییرات کوچک و برخی (در صورت لزوم) بزرگ هستند اما همه آن‌ها باعث تغییر و به مرور حال خوب ما می‌شوند.۶ پیشنهادی که در این قسمت به آن‌ها اشاره می‌کنم، مهم‌ترین مواردی است که باید در هنگام بیزاری از زندگی در نظر بگیرید.وقتی از همه چیز خسته شده‌اید چه کار می‌کنید؟۱. پیدا کردن معانی کوچک در زندگیوقتی از زندگی خسته می‌شویم، یکی از اشتباهاتی که می‌توانیم انجام دهیم این است که خود را با دیگران مقایسه کنیم. می‌توان به کسانی که با انگیزه به نظر می‌رسند نگاه کرد و از خود سوال کرد که چرا همان شرایط به راحتی برای ما ممکن نمی‌شود. اما اگر به این قضیه جور دیگری نگاه کنیم، شاید ببینیم که دیگران برای پیش برد اقداماتشان در زندگی، معنای عظیمی را هدف قرار داده‌اند و این دقیقاً همان چیزی است که ما کم داریم.&quot;علاقه خود را پیدا کنید.&quot;در بیست سال گذشته رسانه‌ها دائما در حال دادن این پیام هستند که همه ما برای داشتن زندگی خوب به یافتن علاقه و داشتن هدف نیاز داریم و باید کاری معنادار انجام دهیم و اثری بر جهان بگذاریم.این ایده نه تنها غیر واقعی است، بلکه می‌تواند اضطراب زیادی ایجاد کند. اینکه به مردم بگویید اگر می‌خواهند هر روز دلیل خوبی برای بیرون آمدن از تختخوابشان داشته باشند باید علاقه و هدفی داشته باشند که جهان را دگرگون کنند مانند این است که به آن‌ها بگویید هر بار که نیاز به رفع تشنگی دارد باید یک بطری 400 دلاری کونانیگاری بنوشند. شاید تعداد انگشت شماری در خارج از کشور این کار را انجام دهند، اما با نوشیدن مداوم آب فیلتر شده از شیر تقریباً به همان نتیجه خواهید رسید.پس باید چکار کنید؟ معانی کوچک را پیدا کنید. به این معنی است که شما چیزی را پیدا می‌کنید که به اندازه کافی معنی‌دار باشد تا شما را به سمت عمل سوق دهد. نیازی نیست هدف بسیار بزرگی را در ذهن داشته باشید که رسیدن به آن تمام طول عمر شما طول بکشد، شما فقط به چیزی نیاز دارید که به اندازه کافی برای برداشتن قدم اول ارزش داشته باشد.برای یک شغل جدید درخواست دهید چرا که احتمال افزایش حقوق وجود دارد.برای یک روز رژیم بگیرید زیرا آنقدر انگیزه دارید که ببینید وضعیت آن چگونه پیش می‌رود.امروز به مدت ده دقیقه بدوید زیرا حتما بعد از بیرون آمدن از خانه احساس بهتری خواهید داشت.چه طور باید شروع کرد:۵ موردی را که می‌خواهید در حال حاضر از زندگی خود خارج کنید، لیست کنید.ترک آن‌ها را در کوچک‌ترین مراحل ممکن تصور کنید.بنویسید که چرا برای انجام هر یک از این 5 مرحله کوچک انگیزه دارید.یک مورد را انتخاب کرده و همین الان اقدام به ترک آن کنید.۲. سطوح انرژی خود را دوباره شارژ کنید.بسیاری از مواقع وقتی می‌گوییم از زندگی خسته شده‌ایم، فکر می‌کنیم به این دلیل است که هدف یا معنایی  در زندگی خود نداریم اما شاید واقعیت فقط این است که بدن و ذهن ما به استراحت نیاز دارند.روش‌های مختلفی برای بالا بردن سطح انرژی وجود دارد. بسیاری از اوقات که در طول روز حس خواب‌آلودگی داریم، به این دلیل است که به ریتم طبیعی بدن خود احترام نگذاشته‌ایم یا غذاهای زیاد و نامناسب خورده‌ایم.راه‌های بی‌شماری برای شارژ انرژی وجود دارد:آب بیش‌تری بنوشیدمصرف کافئین خود را کاهش دهیدخواب خود را تنظیم کنیدرژیم غذایی خود را تغییر دهیدروزه‌داری منقطع را امتحان کنیدمکمل مصرف کنیدچه طور باید شروع کرد:۱. میزان انرژی خود را هر ۳ ساعت به مدت ۳ تا ۷ روز یادداشت کنید (هر چه بیش‌تر بهتر). می‌توانید به میزان انرژی خود در لحظه امتیازی از ۰ تا ۱۰ بدهید و در صورت تمایل، یک یا دو جمله در مورد احساس خود بنویسید.۲. یکی از مواردی را که می‌توانید برای شارژ کردن انرژی خود انجام دهید، انتخاب کنید.۳. این عادت جدید را در برنامه خود قرار دهید و سطح انرژی خود را به مدت ۷ روز مد نظر داشته باشید.۴. به دنبال تفاوت باشید و اگر احساس کردید این عادت جدید به شما کمکی نمی‌کند، آن را رها کنید. اگرچه ممکن است در برخی تغییرات زمان بیشتری طول بکشد تا متوجه فواید آن شوید.۵. سعی کنید هر هفته چیزهای جدید را امتحان کنید و ببینید چه چیزی برای شما بهتر عمل می‌کند.۶. هر بار تنها یک عادت جدید را امتحان کنید تا متوجه تأثیر آن شوید.۳. انگیزه مناسب را پیدا کنیدوقتی صحبت از خواسته‌ها در زندگی می‌شود یک قانون کلی وجود دارد. هرچه بیشتر یک ایده بر سر زبان‌ها بیفتد و مورد بحث قرار گیرد، حقیقت اصلی آن ایده کم‌تر برای ما روشن و واضح خواهد بود نتیجه این است که ممکن است در نهایت به دنبال چیزی باشیم که اصلا آن را نمی‌فهمیم و یا اگر متوجه آن هستیم به آن علاقه‌ای نداریم.خوشبختیثروتسلامتیروشنگریانگیزهاگر این اصطلاحات را به طور واضح تعریف نکنیم، ممکن است واقعاً ندانیم چه چیزی را می‌خواهیم.برای یک نفر خوشبختی به معنای داشتن موقعیتی پایدار و اجتناب از احساسات منفی بیش از حد است، برای شخص دیگر به معنای داشتن تجربیات فراوان حتی اگر این به معنی استرس زیاد باشد. از نظر دیگری، سلامتی ممکن است به معنای داشتن فیزیک بدنی مناسب باشد، که یا با ورزش کردن به آن دست پیدا می‌کنند یا فقط به این معناست که از بیماری‌های معمول دور بمانند.یک تعریف بسیار ساده از انگیزه این است که انگیزه دلیل پشت تمام اهداف و اقدامات شما است. بسیار متداول است که کسی بگوید &quot;من انگیزه ندارم&quot; اما این تا حدودی یک حالت بدیهی است. حتی در عمیق‌ترین افسردگی‌ها بیش‌تر افراد هنوز برای تنفس هوا و رفتن به دستشویی انگیزه دارند. همین طور شما انگیزه کافی برای خواندن این مقاله تا اینجا را داشته‌اید.بنابراین شما باید دلایل پشت اقدامات خود را بیابید.چه طور باید شروع کرد:وقتی می‌گویید &quot;من انگیزه ندارم&quot; منظور واقعی شما این است که شما آنچه دلتان می‌خواهد محرک شما باشد و شما را به رسیدن به هدف هدایت کند را ندارید.بنابراین آنچه واقعاً می‌خواهید بپرسید این است که: می‌خواهم برای انجام چه کاری انگیزه داشته باشم؟ چرا واقعاً می‌خواهم برای انجام این کار انگیزه داشته باشم؟ (ممکن است بخواهید این سوال را ۲ یا ۳ بار بپرسید تا به انگیزه واقعی خود برسید) چگونه می‌توانم دلیل این انگیزه را تأکید کنم؟ مثلا:_ می‌خواهم برای انجام چه کاری انگیزه داشته باشم؟ من می‌خواهم انگیزه داشته باشم که پنج روز در هفته به دویدن بپردازم._ چرا واقعاً می‌خواهم برای انجام این کار انگیزه داشته باشم؟ تا بتوانم احساس سلامتی کنم._ چرا واقعاً می‌خواهم احساس سلامتی کنم؟ تا بتوانم در کار احساس اطمینان کنم._ چگونه می‌توانم دلیل این انگیزه را تأکید کنم؟ پنج راهی را که اعتماد به نفس می‌تواند زندگی من را بهبود بخشد و پنج راهی را که در گذشته موجب اعتماد به نفس من بوده را بنویسید.به یاد داشته باشید که رسیدن به انگیزه حقیقی با پرسیدن مکرر این قبیل سوالات از خودتان میسر می‌شود. انگیزه ما از ده‌ها یا حتی صدها باور یا ایده متفاوت است که در مورد جهان داریم و هنگامی که بیشتر از آن‌ها آگاه شدیم، می‌توانیم از آن‌ها به نفع خود استفاده کنیم.۴. چشم‌انداز زندگی خود را تعیین کنید.مغز انسان از جهاتی مانند دوربین عمل می‌کند. ما برای اطمینان از انجام کارها دائماً نیاز به بزرگ‌نمایی و کوچک‌نمایی داریم. به عنوان مثال، وقتی در محل کار هستید، باید به گونه‌ای عمل کنید که پروژه‌ای که روی آن کار می‌کنید اولویت شماره یک زندگی شما باشد‌، در غیر این صورت زمان و انرژی خود را به آن اختصاص نمی‌دهید. با این حال، این بدان معنا نیست که این‌ کار اولویت شماره یک است و به این معنی نیست که از خانواده شما مهم‌تر است.یک تاجر را تصور کنید که زمان زیادی را به شغل خود اختصاص می‌دهد تا بتواند زندگی خانواده خود را تامین کند. او موفق می‌شود و آن‌ها زندگی راحتی دارند. اما او آنقدر روی کارش تمرکز کرده است که چشم‌انداز زندگی در کنار خانواده‌اش را از دست داده است و ناخودآگاه شروع به نادیده گرفتن آن‌ها می‌کند.گاهی اوقات ما چیزهای مهم را به سادگی از دست می‌دهیم. ما روی ظاهر خود تمرکز می‌کنیم زیرا می‌دانیم این کار اعتماد به نفس ما را افزایش می‌دهد، اما حتی وقتی ظاهر خود را بهبود می‌بخشیم و کمی اعتماد به نفس بیش‌تری پیدا می‌کنیم، همچنان بر بهبود ظاهر خود متمرکز می‌مانیم.همین امر در مورد دغدغه‌ها و نگرانی‌هایی که ما در مورد آن‌ها فکر می‌کنیم اتفاق می‌افتد.چقدر پول دارم؟آیا این شغل مناسب من است؟چگونه می‌توانم رابطه خود را بهبود ببخشم؟آیا من به اندازه کافی احساس علاقه به زندگی دارم؟این‌ها نگرانی‌های موثری هستند که باید در لحظات خاصی داشته باشیم، اما ما باید هر چند وقت یکبار &quot;کوچک‌نمایی&quot; کنیم و آن‌ها را در متن کل زندگی خود قرار دهیم.چه طور باید شروع کرد:سه چیز را که در حال حاضر شما را از زندگی ناامید می‌کند بنویسید.سعی کنید مواردی را که مدتهاست بر آن‌ها تمرکز کرده‌اید و ممکن است باعث شده باشد تا چشم‌انداز کلی خود را از دست دهید، بررسی کنید. هرچه زمان بیش‌تری را صرف کاری کنیم، بیش‌تر تاثیر آن بر چشم‌انداز کلی زندگی‌مان را نادیده می‌گیریم.آن‌ها را از دید ۱. منفی‌ترین دیدگاه خود و ۲. مثبت‌ترین دیدگاه خود بازنویسی کنیددر نظر بگیرید که شما می‌توانید دیدگاه خود را در شرایط مختلف انتخاب کنید۵. باید ساختار کلی زندگی خود را پیدا کنید!مردم به ندرت درک می‌کنند اینکه ساختار کلی زندگی خود را تعیین کنند چقدر برای بالا بودن انرژی مهم است. زمانی که ما ساختار یا برنامه محکمی برای زندگی خود نداریم، برای بدن و ذهن ما دشوار است که بدانیم چه موقع انرژی خود را به کار بگیرد و چه زمانی نه. وقتی هر روز در یک ساعت مشخص از خواب بیدار نمی‌شوید، یا بعد از ظهر به طور ناپیوسته چرت می‌زنید، این می‌تواند برای ریتم طبیعی بدن شما بسیار مضر باشد.ما معمولاً این حالات را در افرادی که می‌خواهند بازنشسته شوند مشاهده می‌کنیم، اما وقتی کارهای روتین خود را دیگر انجام ندهند و روزهای آن‌ها دیگر ساختار نداشته باشد، ممکن است دچار افت روحی شوند.چه طور باید شروع کرد:_ در پایان هر روز، سه مورد را که باید فردا انجام دهید بنویسید._ اگر در حال حاضر مشغول به کار نیستید، این‌ موارد می‌توانند مطلقاً هر چیزی باشند، اما باید آن‌ها را مانند یک پروژه کاری مهم جدی بگیرید._ روز خود را با توجه به نوع فعالیت‌هایتان به سه بخش تقسیم کنید. سپس زمان‌های خالی را با فعالیت‌های کوچک‌تر پر کنید.۶. زمان آن است که عشق واقعی خود را پیدا کنید.یافتن عشق لزوماً به معنای عاشق شدن آن طور که در عاشقانه‌های دیزنی می‌بینیم نیست. تعریف من از عشق این است که سه چیز را پوشش می‌دهد:توجه: وقتی چیزی را دوست داریم، توجه خود را به آن معطوف می‌کنیم و از ظرافت‌های آن آگاه می‌شویم.محبت: عشق به چیزی یا کسی باعث می‌شود احساسات مثبت دریافت کنیم.عمل: ما به گونه‌ای عمل می‌کنیم که عشق و علاقه ما را بیان می‌کند.اگر می‌توانید شریک مورد علاقه خود را پیدا کنید، عالی است. اما شما همچنین می‌توانید تمرین دوست داشتن آنچه را که قبلاً در زندگی خود داشته‌اید را شروع کنید. ورزش، موسیقی، روابط، سرگرمی، غذا، فیلم و غیره.مثلا:اگر عاشق آشپزی هستید: ۱. هنگام تهیه غذا به مواد اولیه توجه زیادی کنید، ۲. این کار را با نگرش خوب انجام دهید، ۳. آشپزی را در اولویت زندگی خود قرار دهید.اگر فرزندان خود را دوست دارید، می‌توانید: ۱. به فرزندان خود، علاقه‌ها و چیزهایی که دوست ندارند توجه زیادی کنید، ۲. نسبت به آن‌ها ابراز محبت کنید، ۳. به گونه‌ای رفتار کنید که به نفع آن‌ها است.کارل یونگ گفت:&quot;شما در کودکی چه می‌کردید که باعث می‌شد ساعت‌ها مانند دقیقه‌ها سپری شوند؟ راز تلاش‌های زمینی شما در این نهفته است.&quot;هنگامی که ما عاشق کار، روابط یا سرگرمی‌های خود هستیم، به طور طبیعی و مکرر در جریان زندگی قرار می‌گیریم. در حقیقت، وضعیت جریان زندگی یکی از مهم‌ترین پیش‌بینی‌کننده‌های زندگی شاد است.چه طور باید شروع کرد:پیدا کردن چیزی برای عاشق شدن احتمالاً سخت‌ترین کار در این لیست است. با این حال، چند کار وجود دارد که می‌توانید برای سهولت مسیر انجام دهید.روشن فکر بودن. وقتی چیزی باعث شادی شما می‌شود، آن را امتحان کنید. در بسیاری از مواقع تا زمانی که تجربه‌ای از آن نداشته باشیم، متوجه نمی‌شویم که چقدر از چیزی لذت خواهیم برد.مدیتیشن تمرکز را تمرین کنید. این به شما کمک می‌کند تا دانش و مهارت‌های جدید را سریع‌تر بیاموزید و به طور مداوم در جریان زندگی قرار بگیرید.متعهد به چیزی باشید. برخی از چیزهایی که در ابتدا دوست نداریم به سادگی زمان می‌برد، برای چند هفته به چیزی متعهد می‌شوید و اگر آن را دوست ندارید، چیز دیگری را امتحان کنید.این مثال‌ها ممکن است برای شما کارساز نباشند، اما اگر شما بتوانید این اصول را به زندگی خود اضافه کنید، قادر خواهید بود انرژی و نیروی حیاتی جدیدی پیدا کنید که می‌تواند به دور کردن احساس خستگی و نیاز به تغییر در زندگی شما کمک کند.منبع:            www.projectmonkeymind.com</description>
                <category>مرضیه عسگری</category>
                <author>مرضیه عسگری</author>
                <pubDate>Wed, 18 Aug 2021 10:33:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای مرزگذاری سالم و بهبود روابط برای آدم‌های بسیار حساس</title>
                <link>https://virgool.io/hsp-sanctuary/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%B2%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-gwthlhfzmks6</link>
                <description>آدم‌های بسیار حساس (HSP) اغلب بیش از حد بخشنده‌ هستن. ما آدم‌های بسیار حساس فکر می‌کنیم کمک به دیگران نشونه اینه که آدم‌های مهربونی هستیم. اما در واقع این رفتار ناسالمیه. من با آدم‌های بسیار حساس زیادی تو همه جای دنیا سر و کار داشتم و یه مسئله‌ای که بیش‌تر از همه مطرح می‌شه اینه که وقتی فکر می‌کنی که اینقدر به دیگران بخشیدی و کمکشون بودی اما همون میزان محبت رو از اونا دریافت نکردی، باعث رنجش و ناراحتیت می‎شه.مفهوم داشتن حق انتخاب برای رفاه حال ما خیلی مهمه. اینکه حس کنیم قدرت انتخاب نداریم، می‌تونه آزادی عمل رو از ما بگیره و حس دلخوری بهمون بده. انتخاب‌هایی که در طی یک روز می‌تونید داشته باشید رو بشناسید! با اینکار می‌تونید انتخاب کنید که انرژیتون رو به چه کسی هدیه کنید و چجوری از نیازهای خودتون مراقبت کنید. می‌تونید انتخاب کنید که چه کاری رو در چه زمانی انجام بدید و روی چه چیزی تمرکز کنید. می‌تونید پیاده‌روی کنید، بیرون برید و در طبیعت بگردید، یه حمام گرم بگیرید، غذای سالم بخورید و اطرافتون رو با آدم‌هایی پر کنید که بهتون انرژی بدن.اینکه بدونید شما هم حق انتخاب دارید درها رو به روی فرصت‌ها باز می‌کنه. اینکه نحوه انتخاب چیزی که برای شما مناسب هست رو یاد بگیرید بخشی از این فرآینده. شما می‌تونید زندگی‌ای بسازید که برای شما مفید و مفرح باشه.شما نمی‌تونید همه کارهارو برای همه انجام بدید!هر وقت به کاری که نمی‌خواید و دوست ندارید بله بگید، به خودتان نه می‌گید. با گذشت زمان، این کار روی شما تأثیر می‌ذاره و باعث ایجاد دلخوری و قطع رابطه شما با اطرافیانتون و در نهایت از پا افتادن شما می‌شه.یادتون باشه:● وظیفه من نیست که مشکلات دیگران رو حل کنم.● نه گفتن اشکالی نداره.● وظیفه من نیست که مسئولیت دیگران رو به عهده بگیرم.● نیازی نیست نیازهای دیگران رو پیش‌بینی کنم.● این وظیفه منه که در درجه اول نیازهای خودم رو برآورده کنم.● من به تایید دیگران نیازی ندارم.● حق دارم احساساتم رو به کسی نگم.● من کافی هستم.مرزگذاری و عمل به اون کار زمان‌بری هستش و همیشه راحت نیست و برای یک HSP این کار می‌تونه واقعا غیرعادی باشه. از این گذشته، ما این حس درونی کمک به دیگران رو تو خودمون داریم. مثل بسیاری از نقاط قوت ما، اگر برای این ویژگیمون هم مرزگذاری نکنیم، نمی‌تونیم بهترین خودمون باشیم و این نقطه قوت به نقطه ضعف ما تبدیل می‌شه.در &quot;نه گفتن&quot; مشکل داری؟خیلی از HSP‌ها درمورد سخت بودن نه گفتن صحبت می‌کنن. ما دائما نگران این هستیم که دیگران رو ناامید کنیم و اگر هم نه بگیم عذاب وجدان می‌گیریم و احساس گناه می‌کنیم. هر چند ممکنه کارمون منطقی به نظر برسه ولی با توجه به میزان توجه ما به دیگران، این مسئله می‌تونه مشکل‌زا بشه. به خاطر عدم توانایی در نه گفتن دلخوری و ناراحتی درون ما رشد می‌کنه. تک تک افرادی که من تا به حال دیدم که از دیگران دل پری دارن، با مشکل نه گفتن دست و پنجه نرم می‌کنن...&quot;نه&quot; یک جمله کامله.من دوست دارم به همه HSPها بگم که به حرف بدنشون گوش بدن، چون اگر دقت کنیم، بدنمون اغلب قبل از مغزمون جواب‌ها رو به ما می‌ده. چجوری می‌شه فهمید که چه موقع باید بله یا نه بگیم؟ بدن شما به شما چی می‌گه؟ تصور کنید جوابتون &quot;نه&quot; است، آیا احساس بهتری دارید؟ تصور کنید جوابتون &quot;بله&quot; هست، احساس خوبی بهتون دست می‌ده یا احساس بدی؟ اینجوری می‌تونیم با توانایی پیشرفته و فوق‌العاده‌مون در درک کردن، به شاخص‌های درونی‌مون رجوع کنیم. وقتی حس بدی در مورد بله گفتن دارید، نشون‌دهنده اینه که جواب واقعیتون &quot;نه&quot; هست.با استفاده از این جملات می‌تونید نه گفتن رو برای خودتون ساده‌تر کنید:● این کار مناسب من نیست و به دردم نمی‌خوره.● خودم مسئولیت‌های زیادی دارم بنابراین نمی‌تونم این کار رو انجام بدم.● سرم شلوغه و نمی‌تونم.● من فرد مناسبی برای انجام این کار نیستم.● این بار من نمی‌تونم کمکت کنم.● فعلا وقت ندارم.● کاش می‌تونستم، اما برام مقدور نیست.● نه ممنون.● به نظر جالب میاد، اما این دفعه نمی‌تونم.● ممنون که به من فکر کردی اما نمی‌تونم.با تمرین، نه گفتن راحت‌تر می‌شه. همچنین نه گفتن خیلی بهتر از اینه که بله بگی اما از طرف مقابلت حسابی دلخور بشی. با گذشت زمان ارزش حفظ انرژی گرانبهاتون رو احساس می‌کنید و انگیزه‌ای دائمی برای حفظ مرزگذاری‌هاتون پیدا خواهید کرد.ممنونم که برای خوندن این مقاله وقت گذاشتید. پیشنهاد می‌کنم که به انتشارات پناهگاه هم حتما سر بزنید.منبع: www.juliebjelland.com</description>
                <category>مرضیه عسگری</category>
                <author>مرضیه عسگری</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jul 2021 14:45:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه به عنوان یک آدم بسیار حساس با اضافه بار حسی کنار بیاییم؟</title>
                <link>https://virgool.io/hsp-sanctuary/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%85-pr8zt68oli3k</link>
                <description>گاهی اوقات احساس می‌کنیم که دنیا برای افراد بسیار حساس طراحی نشده‌است. در این مقاله روش‌هایی برای مراقبت از خود آورده شده‌ تا حال بهتری داشته باشید.آیا تا به حال به شما گفته‌اند که &quot;بیش از حد حساس هستید؟&quot; اگر اینطور است، بدانید که تنها نیستید.حساسیت به معنای واکنش شدید به محرک‌های خارجی است: تجارب، سر و صدا، پچ پچ، احساسات دیگران، صدا، نور یا سایر تغییرات محیطی. حساسیت و همدلی بالا برای بسیاری از افراد تجربه متداولی است اما برخی از افراد این خصوصیات را در درجات شدیدتری تجربه می‌کنند و نمی‌‍‌دانند که این ویژگی‌ها می‌توانند نشانه‌های از اختلالاتی چون آسپرگر، اختلال نقص توجه/بیش فعالی (ADHD)، حساسیت پردازش حسی و ... باشد.این امر به ویژه در مورد زنانی که حساسیت آن‌ها در گذشته با عنوان &quot;هیستری&quot; یا اختلال تبدیلی آسیب شناسی شده و اضطراب یا افسردگی تشخیص داده نشده ‌است، صادق است. (توجه: تجربه حساسیت و تجربه یک زن به طور کلی به وضوح بدون جنسیت و نان باینری (نه مرد، نه زن) است و به همان اندازه در مورد زنان ترنس و سیس قابل استفاده است.)استفاده الین آرون از اصطلاح &quot;حساسیت بالا&quot; در ۱۹۹۷ در کتاب آدم بسیار حساس به عمق پردازش اطلاعات خارجی اشاره دارد؛ شخصی با حساسیت پردازش حسی (SPS)، که HSP نیز نامیده می‌شود. برای فرد مبتلا به آسپرگر، حساسیت هنگام تحریک بیش از حد ممکن است به صورت حس غرق شدن در احساسات بروز کند و برای فرد مبتلا به بیش فعالی، حس غرق شدن در احساسات و مشکل در تنظیم آن‌ها معمول باشد. برای فرد مبتلا به اختلال پردازش حسی (SPD)، برخی بوها یا بافت‌ها واکنش آن‌ها را شدت می‌دهد و برای فرد مبتلا به حس آمیزی یا سینستزیا (که به آن‌ها سینستز گفته می‌شود)، وجود رنج یا احساسات شدید در دیگران می‌تواند او را تحت فشار قرار دهد، این جنبه‌ای از این اختلال است که &quot;احساس متقارن لمس آینه‌ای&quot; نامیده می‌شود.جالب است بدانید که هر یک از این پنج تفاوت‌ عصبی (HSP ،ADHD، اوتیسم، SPD و سینستزیا) غالباً حاکی از نسخه‌ای از &quot;فروپاشی&quot; از نظر عاطفی است. همانطور که بسیاری از مطالعات نشان می‌دهد، احساس خشم در بزرگسالان‌، میگرن سریع ظاهر شونده یا فوران عصبانیت اغلب ناشی از اضافه بار حسی است.بنابراین، چگونه می‌توانید با اضافه بار حسی کنار بیایید؟درمان متمرکز بر تحریک‌های درونی (Interoception-focused therapy) که به افراد کمک می‌کند تا به درون خود نگاهی بیاندازند، از خلسه بهره می‌برد و توسط محققان انگلیسی سارا گارفینکل و لیزا کوادت در دانشگاه ساسکس مشهور شده ‌است. بسیاری از افراد حساس حس‌های جسمانی مانند ضربان قلب را یا به شدت احساس می‌كنند یا اصلاً احساس نمی‌كنند و بنابراین دقت بهتر از طریق تحریک درونی باعث كاهش اضطراب می‌شود. یک روش این است که برای یک دقیقه حرکت ورزشی پروانه را انجام دهید و سپس سعی کنید ضربان قلب خود را بدون قرار دادن انگشت روی نبض خود بشمارید. صرفاً توانایی تشخیص آن با دقت می‌تواند زمینه ساز و آرامش‌بخش باشد.لورنس چوی روانپزشک از استنفورد، که خودش مبتلا به ADHD است و کلینیکی را در سیلیکون ولی اداره می‌کند، می‌گوید که استفاده از دارو راه دیگری است اما یافتن پزشکی که از نقاط قوت مغزی با سیم‌کشی‌ای متفاوت مطلع باشد، بسیار مهم است. به عنوان مثال، محرک‌های ADHD می‌توانند به عنوان یک سکوی پرتاب برای تمرین مهارت‌های اجرایی استفاده شوند. زمانی که احساس تسلط در مقیاس کوچکتر حاصل شد، می‌توان مراجعه کنندگان را تشویق کرد که به اهداف بزرگتری که آرزو داشته‌اند اما به دلیل چالش‌های عملکرد اجرایی نتوانسته‌اند در جهت آن تلاش کنند، فکر کنند.همچنین روش‌هایی برای طراحی فضای زندگی وجود دارد که محرک‌ها را کاهش می‌دهد. به عنوان مثال، در&quot;اتاق چند حسی&quot; نوعی روشنایی زیبا، کم نور با رنگ‌هایی تاثیرگذار و طرح‌های فضا که بر دیوار نمایش داده شده، &quot;لوله‌های شیشه‌ای&quot; که درشان آب و چراغ‌های آبی هست به صورت عمودی قرار دارند و سایه‌هایی از سرخابی که گوشه‌ها و کوسن‌ها را روشن می‌کند، استفاده می‌شود.نمونه‌ای از &quot;اتاق چند حسی&quot;  &quot;لوله‌ی شیشه‌ای&quot;در اینجا چند نکته دیگر از کتاب ذهن واگرا: رشد در جهانی که برای شما طراحی نشده‌است، آورده شده‌است. اگر برای اولین بار متوجه شدید که ممکن است ADHD، سینستزی یا SPD داشته باشید یا اینکه در طیف اوتیسم قرار دارید، وقت خود را به امتحان کردن چیزهایی که برای شما مناسب است، اختصاص دهید.رویکردهای مختلف را امتحان کنید و هر آنچه را که برایتان مفید است از آن‌ها فرا بگیرید. نیاز نیست خود را پایبند ذهن آگاهی یا گردهمایی یا تاکتیکی دیگر برای مداخله یا مراقبت از خود کنید. هنگامی که از تاکتیکی در یک روش بهره بردید، به سراغ روش بعدی بروید.اما وقتی در میانه روشی هستید، متوقف نشوید! اگر حس می‌کنید که این روش می‌تواند موثر باشد، ادامه دهید. در صورت تمایل (مثلا اگر هزینه‌های این روش زیادتر از انتظار شماست) می‌توانید روش دیگری را امتحان کنید.خود را آموزش دهید؛ به طور ویژه خلا دانش بصری خود را پر کنید و به جستجوی تصاویر، جدول‌ها، نمودارها، تصاویر و موارد دیگر درباره بدن، آناتومی انسان، سیستم عصبی و مغز بپردازید.آنچه برای شما مفید است را بنویسید. اگر نوشتن برای شما آرامش‌بخش است، یا آرزوی نوشتن كتاب یا چاپ مقاله‌ای را دارید، نوشتن یادداشت‌هایتان می‌تواند بعدها در ایجاد جرقه‌ای در ذهنتان مفید باشد.در صورت احساس امنیت، به خانواده، دوستان و در برخی موارد رسانه‌های اجتماعی خود در مورد &quot;دگرگونگی عصبی&quot; خود اطلاع دهید. باز کردن و به اشتراک گذاشتن حقیقت شما، بسیار شفابخش است. این مورد از نظر عملی نیز مفید است، زیرا ممکن است آن‌ها بخواهند بدانند که در تمام آن قرارها با درمانگر خود چه کاری انجام می‌دهید. همچنین وقتی دوستانتان نسبت به آنچه شما در مورد آن کاوش می‌کنید آگاه شوند می‌توانید حداقل در مورد مراحل درمان با آ‌ن‌ها صحبت کنید که با این کار کمتر حس تنها بودن خواهید داشت.وقتی در حال بهبود هستید، احساس گناه نکنید. با کمال تعجب، این مورد از بقیه سخت‌تر است. وقتی سرانجام با آنچه در طول این سال‌ها اتفاق افتاده است کنار می‌آیید، حس قدرتمندی خواهید کرد. احساس جسارت و شادابی می‌کنید (و البته گاهی عصبانی، گیج یا مضطرب می‌شوید). پس از مدتی، به محض اینکه اطلاعات جدید در زندگی و هویت شما ادغام شد، همه چیز عادی می‌شود و شما احساس خوبی خواهید داشت و شاید بخواهید با کمتر دنیا بجنگید. همه چیز خوب خواهد شد. این ادغام نکته اصلی است. فکر نکنید که باید شبیه کلیشه یک فرد دگرگونه عصبی که در رسانه می‌بینید و بیشتر اوقات بدبخت و ناراحت است باشید، اینکه باشید. ما اینجا هستیم تا این دید را تغییر دهیم، این بدان معناست که شما باید جسورانه دگرگونه عصبی خود را پررنگ کنید. که در این صورت برای دنیا دیدن شما در شادی و خوشحالی کامل، بسیار فوق‌العاده خواهد بود.اگر دوست دارید بیشتر در مورد آدم‌های بسیار حساس بدونید، در انتشارات پناهگاه اطلاعات ارزشمندی درباره آدم‌های بسیار حساس پیدا خواهید کرد.همینطور اگر دوست دارید در مورد موضوع خاصی بدونید، خوشحال میشم تو قسمت نظرات برام بنویسید تا مقالات مناسب با نظرات شما رو بیشتر ترجمه کنم.ممنون منبع: Greater Good Magazine</description>
                <category>مرضیه عسگری</category>
                <author>مرضیه عسگری</author>
                <pubDate>Mon, 21 Jun 2021 14:00:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ضربه روحی بهبود نیافته چه اثری بر آدم‌های بسیار حساس می‌گذارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/hsp-sanctuary/%D8%B6%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%AD%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%D9%87-%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D8%AF-lgjykhlm5mma</link>
                <description>واکنش‌های عاطفی، اضطراب و شرم من تنها مربوط به اینکه بسیار حساس هستم، نبوده است! بلکه به ضربه‌های روحی (Trauma) درمان نشده نیز مربوط است...نوشته: بروک نیلسنمترجم: مرضیه عسگریآیا این حس برایتان آشنا به نظر می‌رسد؟شما در حال گذراندن روز خود هستید که چیزی کاملاً شما را از این حس و حال دور می‌کند. در یک چشم بر هم زدن، بدن شما سرشار از احساسات می شود، حس گنگ بودن می‌کنید، فکرهای زیادی در سرتان می‌چرخد ​​و کف دستانتان عرق می‌کند. احساسات فراوانی به شما هجوم می‌آورند. شرم، عصبانیت یا ترس شما را فرا می‌گیرد و دلتان می‌خواهد فریاد بزنید، پنهان شوید یا فرار کنید. یا ممکن است احساس یخ زدگی کنید.اگر بررسی کنیم که چه چیزی باعث این واکنش شده‌است، به این می‌رسیم که احتمالاً چیزی باعث شده شما احساس امنیت (از نظر جسمی یا روحی) نکنید: احساسی مانند حس شرمندگی، طرد و رها شده یا حس تهدید.تجربه فوق یک &quot;آغازگر ضربه روحی&quot; را توصیف می‌کند.برخی از درگیری‌های من ناشی از ضربه روحی بودبه عنوان درمانگری که هم با افراد بسیار حساس (HSP) و هم با افرادی که دچار ضربه روحی شده‌اند کار می‌کند، زمانی که شروع به درمان خودم از طریق تکنیکی به نام حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکت چشم (EMDR) کردم، متوجه شدم که ضربه روحی را تجربه کرده‌ام.سال‌ها طول کشید تا تشخیص دادم که برخی از واکنش‌های عاطفی، اضطراب و شرم من فقط به اینکه یک فرد بسیار حساس (HSP) با سیستم عصبی حساس هستم، مرتبط نیست و باید اثر ضربه‌های روحی که در زندگی بر من وارد شده است را نیز در نظر داشت. وقتی فهمیدم که ضربه روحی عامل بیش از حد هوشیاری من (بررسی محیط برای خطرآفرینی) و برخی از واکنش‌های شدید احساسی من است، دیگر به خود سخت نمی‌گیرم و می‌توانم برای بهبود حالم تلاش کنم.ده سال بعد، من تا حدی خوب شدم که اضطرابم کم است و به ندرت واکنش‌های احساسی طاقت فرسایی دارم. من هنوز یک HSP هستم که احساسات و محیط خود را عمیقا پردازش می‌کنم، اما در دنیا و روابطم احساس امنیت دارم.دقیقاً ضربه روحی چیست؟وقتی به مراجعین خود می‌گویم که احتمالا ضربه روحی را تجربه کرده باشند، ۷۵٪ می‌گویند، &quot;من هرگز به چنین چیزی فکر نکرده‌ام&quot;، یا &quot;این مورد خیلی بد نبود و من آن را ضربه روحی نمی‌نامم&quot;. و من می‌فهمم که اکثر مردم وقتی این کلمه را می‌شنوند به سربازی از جنگ برگشته یا بازمانده تجاوز جنسی فکر می‌کنند.در حالی که افرادی که موارد بالا را پشت سر گذاشته‌اند مطمئناً بازمانده‌ای از یک ضربه روحی هستند، تعریفی از ضربه روحی که من دوست دارم بسیار گسترده‌تر است: ضربه روحی هر چیزی است که برای پردازش در سیستم عصبی شما در لحظه بسیار شدید بوده باشد.برخی از علائم ترومایکی از بهترین راه‌ها برای اینکه بفهمید آیا دچار ضربه روحی شده‌اید، بررسی علائم است. در حالی که علائم زیادی در افراد دچار آسیب وجود دارد، در اینجا به برخی از رایج‌ترین موارد آن اشاره می‌کنم:علائم شناختی:نشخوار فکریدیدن کابوسمشکل در تمرکزنوسانات خلقیعلائم رفتاری:پرهیز از فعالیت‌ها یا مکان‌هایی که یادآور خاطرات آن رویداد هستندکناره‌گیری از اجتماععدم علاقه به فعالیت‌های مفرحعلائم جسمی:به راحتی یکه خوردن و شوکه شدنخستگی مفرطبی‌خوابیتغییر در خوردن و خوابیدندرد در سراسر بدنعلائم روانشناختی:شرم (احساس آسیب دیدگی یا بد بودن)انکار واقعه تلخ رخ دادهتحریک پذیریدائما مراقب خطر احتمالی بودنقبول مسئولیت بیش از حد برای دیگرانعصبانیتاضطراباختلال هراس یا حمله پنیکترس طاقت فرسارفتارهای وسواسی و اجباریجدا شدن از افراد دیگر و احساساتبی‌حسی احساسیافسردگیچرا ضربه روحی اهمیت دارد؟ممکن است بگویید، چرا ما باید آن را ضربه روحی بنامیم؟ آن اتفاق تمام شد و گذشت، پس چرا باید روی آن تمرکز کرد؟برخی دلایل مهمی وجود دارد که ما باید ضربه روحی را از نظر وجود آن تشخیص دهیم:_ ما نمی‌توانیم مسئله‌ای را که تشخیص داده نشده، بهبود دهیم. اگر بازوی خود را شکسته‌اید اما آن را پیچ خوردگی می‌نامید، هرگز استخوان شما جوش نخواهد خورد. اگر می‌دانید که ضربه روحی را تجربه کرده‌اید، می‌توانید برای بهبود آن به طور خاص برنامه‌ریزی کنید._ این آگاهی به ما کمک می‌کند تا خودمان را درک کنیم. وقتی ببینیم که واکنش‌های ما بخشی از یک مجموعه از علائم نیست، شروع به درک کلی خود می‌کنیم و خود مهرورزی را که یکی دیگر از اجزای مهم بهبود وضعیت است می‌آموزیم._ در درون خود ریختن مسائل دردی از ما دوا نخواهد کرد. وقتی بفهمیم چیزی را پشت سر گذاشته‌ایم که هنوز هم روی ما تأثیر می‌گذارد، می‌توانیم در مورد آن با افراد ایمن (یا یک درمانگر) شروع به صحبت کنیم. این کار پیش نیاز بهبود است.آیا آدم‌های بسیار حساس بیشتر در معرض ضربه روحی هستند؟در یک کلام بله. سیستم عصبی ما به عنوان افرادی با حساسیت بسیار دقیق‌تر از سیستم‌های سایر افراد تنظیم شده است. این بدان معناست که ما به همه محرک‌ها از جمله تجربیات آسیب زا، با شدت بیشتری پاسخ می‌دهیم.وقتی تجربه‌های مثبتی داشته باشیم، به طور بالقوه احساس هیجان و شادی بیشتری نسبت به همتایان غیر HSP خود داریم. اگر ما به اندازه کافی خوش شانس باشیم که یک خانواده، جامعه یا محیط کار حمایتی و مثبت داشته باشیم، احتمالاً بیش از دیگران شکوفا خواهیم شد.برعکس وقتی تجربه‌ای منفی داشته باشیم، ممکن است ترس عمیق‌تر، آسیب دیدگی و ... نسبت به کسانی که سیستم عصبی حساس ندارند، احساس کنیم و اگر ما در یک محیط بدون حمایت بزرگ شده‌ایم، احتمال دارد از آن نیز زخم‌هایی برداریم.به دلیل این حساسیت نسبت به محیط اطرافمان، در معرض آسیب دیدگی ناشی از تجربیات خود هستیم.فقط خودتان می‌توانید بفهمید که چیزی برای شما ضربه روحی بوده است یا نه!وقتی ضربه روحی را &quot; هر چیزی که برای پردازش در سیستم عصبی شما در لحظه بسیار شدید بوده باشد &quot; تعریف می‌کنیم، می‌توانیم قلدری، شرمساری یا انتقاد مکرر یا علنی یا احساس طرد شدن یا رها شدن مزمن توسط والد را به عنوان ضربه روحی ببینیم. نمونه‌های دیگری از مواردی که می‌تواند به عنوان ضربه روحی تجربه شود:صدمات غیر تهدید کننده حیاتسوء استفاده عاطفیمرگ حیوان خانگیآزار و اذیتاز دست دادن هرگونه رابطه معنادارهمچنین مهم است که مدت زمان ضربه روحی در نظر گرفته شود. اگر چیزی ناراحت کننده بارها و بارها اتفاق بیفتد (مانند بیماری مزمن، بی‌توجهی، سوءاستفاده روانشناختی یا زندگی در کشوری که در معرض یا در حال جنگ است)، اغلب در گروه ضربه‌های روحی قرار می‌گیرد.لازم به ذکر است که فقط شما می‌توانید بگویید که آیا چیزی برای شما آسیب زا بوده است یا خیر. از آنجا که تجربیات ما با ژنتیک، سیستم عصبی و تجربیات قبلی زندگی ما ارتباط برقرار می‌کند، ممکن است آنچه برای یک فرد آسیب زا است برای شخص دیگر نباشد.من از &quot;فقط زنده ماندن&quot; خسته شدمدر بعضی از مواقع از احساس تحریک شدن، وحشت زده بودن و اضطراب خسته شدم. آسیب دیدگی من مانع سرگرمی و در لحظه زندگی کردن من شد و من با عذابی قریب الوقوع زندگی کردم. در حالی که بحث در مورد ضربه روحی در درمان ممکن است همچون باز کردن سر زخم‌های قدیمی باشد، اما همچنین می‌دانیم که دفن کردن درد و انکار آن چاره ساز نیست.دریافت درمان جرات، پشتکار و چند سال زمان نیاز داشت تا شاهد تغییرات اساسی باشم. به مرور کمتر به مسائل واکنش نشان می‌دهم. من هنوز هم زندگی را به شدت تجربه می‌کنم (من یک آدم بسیار حساس هستم)، اما اضطراب &quot;شناور&quot; کمتری دارم. کمتر تحریک می‌شوم و وقتی تحریک می‌شوم، وقت دارم نفس بکشم و قبل از واکنش فکر کنم.اکنون، من در کار با HSPهای آسیب دیده تخصص دارم. من این کار را انجام می‌دهم زیرا به شخصه متوجه شده‌ام که در صورت کمک صحیح، بهبودی امکان پذیر است.روزگار &quot;قورت دادن ضربه‌های روحی&quot; و زندگی با چیزهای سختی که پشت سر گذاشته‌ایم، گذشته است. روش‌های درمان آسیب می‌توانند به ضربه‌ای که هنوز در بدن شما نگه داشته شده دسترسی پیدا کرده و آن را به گونه‌ای بهبود بخشند که شما مجدداً آسیب نبینید.چگونه می‌توانید درمان را شروع کنید؟اولین قدم این است که تشخیص دهید آسیب دیده‌اید. بدانید که این آسیب تقصیر شما نبوده، تنها نیستید و حتما برای رفع این مسئله به شما کمک می‌شود.در اینجا چند مرحله وجود دارد که می‌توانید برای آغاز درمان انجام دهید:_ به دنبال یک درمانگر باشید که در روش‌هایی مانند EMDR یا Somatic Experience آموزش دیده باشد. می‌توانید برای این موارد در سایت‌هایی مانند Psychology Today جستجو کنید._ تمرین ذهن آگاهی از تجربه جسمی خود را شروع کنید. بیشتر بازماندگان ضربه روحی به بدن خود توجه نمی‌کنند، بنابراین توجه به احساسات بدن بسیار مهم است._ یوگای حساس به ضربه یا آرام را امتحان کنید. این همچنین به ما کمک می‌کند تا به بدن خود برگردیم و تجربه آنها را به عنوان مکان‌های ایمن شروع کنیم._ خود مهرورزی را تمرین کنید. بهبودی از آسیب کاری دلهره آور است. ما باید با عشق به خود به رفع آن نزدیک شویم._ روابط ایمن ایجاد کنید. با افرادی که با مهربانی و مقبولیت به شما پاسخ می‌دهند رابطه برقرار کنید._ بیاموزید که چگونه احساسات خود را تنظیم کرده و اضطراب را کاهش دهید تا بتوانید پس از تحریک شدن خود را به احوالی آرام برگردانید.ممکن است به یاد نگه داشتن این موارد سخت به نظر برسد، پس بهتر است این مسیر را آهسته طی کنید.مقاله را دوباره بخوانید.یک نفس عمیق بکش.حالا یکی دیگر.و بدانید که در ورای همه چیز، امید و شفا برای شما وجود دارد.اگر دوست دارید بیشتر در مورد آدم‌های بسیار حساس بدونید، در انتشارات پناهگاه اطلاعات ارزشمندی درباره آدم‌های بسیار حساس پیدا خواهید کرد.منبع: highlysensitiverefuge.com</description>
                <category>مرضیه عسگری</category>
                <author>مرضیه عسگری</author>
                <pubDate>Sat, 05 Jun 2021 18:05:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۷ راه برای جلوگیری از ترس رها شدن و تبدیل شدن به خون آشام‌های احساسی</title>
                <link>https://virgool.io/hsp-sanctuary/%DB%B7-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D9%88%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%A2%D8%B4%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-xstphgst5n6s</link>
                <description>بدترین احساس در دنیا به دنبال کشیدن حس ترس با خودمان است!انگار که قلب می‌خواهد از قفسه سینه بیرون بزند و احساس می‌کنیم موج اضطراب در تک تک سلول‌های بدن ما جریان دارد. این احساس همان حس ترس است که ما تنها و آسیب‌پذیر باقی می‌مانیم و احتمالاً نابود می‌شویم. کاملاً و کاملاً نابود شده... وحشت می‌کنیم چرا که این حس با منطق مخالف است و ما نمی‌توانیم این حس اضطراب رو به افزایش خود را برطرف کنیم.ترس از رها شدن و تنها ماندن این باور است که افراد نزدیک به ما، ما را ترک خواهند کرد و ما با این احساسات وحشتناکی که می‌تواند به ما آسیب برساند تنها خواهیم ماند.ترس از رها شدن به خودی خود اختلالی نیست. این همان چیزی است که همه ما در روابط (به خصوص روابط صمیمی) تجربه می‌کنیم. با این حال هنگامی که این حس در شکل شدید خود بروز کند، به عنوان بخشی از اختلالات دیگر مانند اختلال شخصیت مرزی، اختلال شخصیت اجتنابی، اختلال اضطراب جدایی، اختلالات دلبستگی، اضطراب، افسردگی و اختلال استرس پس از سانحه خواهد بود.ترس از رها شدن و تنهایی برای اکثر بزرگسالانی که با آن روبرو هستند احساسی تازه نیست. این احساس اولین بار در سالهای حساس زیر سه سال ما تجربه شده‌است. زمانی که ما هیچ کلمه یا کلمات محدودی برای توصیف احساسات خود داشتیم. زمانی که ما به راحتی همه این احساسات را در بدن آسیب‌پذیر خود نگه می‌داشتیم. احساس ترس از این رو بود که آنهایی که برای مراقبت از خود نیاز داریم برای آرامش ما وجود نداشته باشند.به نظر می‌رسد روابط نزدیک ما در حال حاضر به عنوان بزرگسالان (به ویژه روابط عاشقانه) باعث ایجاد این احساس اضطراب می‌شود. وقتی نتوانیم ترس از رها شدن را برطرف کنیم، در بزرگسالی دچار این نوع اضطراب رابطه‌ای می‌شویم. رفتاری را انجام می‌دهیم که احساس دیوانگی و شرم ما را افزایش می‌دهد. گویی ما وابسته به این روابط هستیم و می‌ترسیم که هر عشقی داشته باشیم ناگهان ناپدید شود. از این رو ناامید می‌شویم و می‌خواهیم منبع عشق را به طور مداوم در دسترس خود نگه‌داریم.متأسفانه این رفتارها خود موجب می‌شود تا حس رها شدن و تنهایی دوباره در ما ایجاد شود زیرا دیگران احساس خستگی کرده و فکر می‌کنند که نمی‌توانند با عشق ناقص خود ما را تسکین دهند. این احساس ناامنی و دوست داشتنی نبودن را در ما تشدید می‌کند.نوروساینس شواهدی را ارائه می‌دهد که نشان می‌دهد پاسخ قابل توجه مراقب ما به رفتار دلبستگی جویی ما در آینده مرتبط است. ما نیازی به والدین عالی یا حتی هر دو پدر و مادر نداریم. ما برای تأمین نیازهای خود حداقل به یک والد موجود، هماهنگ و پرورش دهنده نیاز داریم.همه اینها در زیر سه سالگی اتفاق می‌افتد که مراکز بدوی مغز ما کاملاً در حال نیرو گرفتن هستند. Amygdala یا بادامه که رادار تهدید/ترس در مغز است، در حال تنظیم شدن با روندهای داخلی بدن ما و تهدیدهای خارجی در محیط است. در حقیقت ما با یک سیستم بقا در درونمان ساخته شده‌ایم.هنگامی که ما جوان هستیم و مراقبی غیرقابل پیش بینی و اطمینان را تجربه می‌کنیم، مراکز درد مغز ما فعال می‌شوند. این رنج عاطفی دقیقاً همان احساس رنج جسمی را ایجاد می‌کند. وقتی غیرقابل پیش بینی بودن و در دسترس نبودن مکرر وجود داشته باشد، بادامه بیش از حد حساس شده و فعال می‌شود.اگر هیچ مراقب عاشقی نداریم که ما را آرام کند، بادامه مغز ما خطر را فریاد می‌زند. اگر فکر کنیم می‌خواهیم بمیریم، مغز ما که ضامن بقای ماست بیش از حد فعال می‌شود و ما فقط سه گزینه داریم: ستیز، گریز، فلج شدن (مرگ تقلبی). روابط عادی بزرگسالان فاصله‌ای بین مواجهه با وقایع و زمان‌های عدم اطمینان دارند اما برای برخی، ترس واقعی یا تصور شده از رها شدن، سیگنالی از تهدید است.این زندگی کسانی است که در اثر تأثیر اولیه ترس از رها شدن از کار افتاده‌اند، کسانی که نمی‌توانند حضور یک مراقب دوست داشتنی و در دسترس را بخاطر بسپارند. نیازهای اساسی آنها برای ایمنی، ثبات، امنیت، عشق و اطمینان حداقل با یک مراقب برآورده نشده است. وقتی بزرگ می‌شویم و از وابستگی به استقلال می‌رسیم هیچ کس نیست که از ما حمایت کند. و به ما این پیام را می‌رساندکه جهان امن نیست. هر حرکت به سمت استقلال بعد از سه سالگی پر از اضطراب است که همراه با بزرگ شدن منجر به ناامیدی و حس تنهایی می‌شود. جای تعجب نیست که ما در روابط خود به سمت وابستگی پیش می‌رویم.اگر مراقب ایمن و قابل پیش بینی داشته باشیم، حتی اگر از والدین جدا شویم، &quot;او&quot; را در ذهن خود نگه می‌داریم. به این حالت پایداری جسم گفته می‌شود و این اتفاق در سن بین دو تا سه سالگی رخ می‌دهد. ما می‌توانیم جدایی را تحمل کنیم، زیرا می‌دانیم که پدر و مادری مهربان در درون خود داریم که حس ترس ما را تسکین می‌دهد حتی وقتی از او جدا هستیم. این والد ناقص اما به اندازه کافی خوب است. در عوض، آن دسته از ما که هیچ تصور ذهنی از یک مراقب ایمن نداریم، در یک پاسخ دائمی برای زنده ماندن زندگی می‌کنیم.سه پاسخ مقابله‌ای ما به شرایط به این صورت اند:فلج شدن: ما این باور را قبول داریم که دیگران ما را رها خواهند کرد اما با این حال پارتنرهایی که ما را رها خواهند کرد، در دسترس نیستند و غیرقابل پیش بینی اند را انتخاب می‌کنیم. این روابط شبیه روابط اولیه ماست. آنها ممکن است ما را دوست داشته باشند اما به سادگی در کنار ما نیستند یا افرادی سرد و دور از دسترس هستند. و این از لحاظ عاطفی در دسترس نبودن به حس و حال آشنایی برای ما تبدیل می‌شود. ما منفعل هستیم، به سادگی راضی می‌شویم و خلاهای زیاد خود را می‌پذیریم و هرگز نیازهای خود را مطرح نمی‌کنیم. در واقع، ما نیازهای خود را انکار می‌کنیم.گریز: ما از هر چیزی که این باور و احساسات را برانگیزد اجتناب می‌کنیم. بنابراین ما از مواجهه با مکان‌ها، افراد یا موقعیت‌هایی که باعث ترس رها شدن در ما می‌شوند، اجتناب می‌کنیم. ما از روابط صمیمی اجتناب می‌کنیم تا احساسات مرتبط با رها شدن را تجربه نکنیم.وقتی با هم رابطه داریم، از ایجاد نزدیکی اجتناب می‌کنیم زیرا باعث ایجاد اضطراب در ما می‌شود. ما از نظر احساسی در دسترس نیستیم. وقتی رابطه را قطع یا پایان می‌دهیم، به سرعت از پس آن برمی‌آییم و زندگی تنها خود را از سر می‌گیریم. ما یک احساس کاذب استقلال و خودکفایی پیدا می‌کنیم، این اعتقاد که برای رفع نیازهای خود به دیگران احتیاج نداریم. در بعضی از فرهنگ‌ها، این قابلیت فعال و پشتیبانی زیادی می‌شود. فشار برای استقلال ارزش گذاری شده است اما قطع ارتباط عالی است.ستیز: هنگام تحریک حس رها شدن، ما بیش از حد دست به جبران می‌زنیم. ما دیگران را با رفتارهای چسبنده، مالکانه یا کنترل کننده دور می‌کنیم. بسیاری ممکن است دائماً به اطمینان خاطر و حضور پارتنرهای خود یا افراد مهم دیگری نیاز داشته باشند. بعضی از آنها حسادت غیر منطقی دارند و می‌توانند منجر به کنترل دیگری شوند. ما به شدت تلاش می‌کنیم تا جلوی این رها شدن را بگیریم. ما با آن مبارزه می‌کنیم. کسانی که صفات ضد اجتماعی بیشتری دارند کسانی را که آنها را تهدید به ترک کردنشان می‌کنند، تهدید، آزار و اذیت و تهدید می‌کنند.ما خون آشام‌های احساسی هستیم، از عطش وابسته بودن به خود می‌پیچیم، احساس دوست داشتنی بودن نمی‌کنیم، از نزدیک شدن می‌ترسیم اما در عین حال عطش و طمع داریم که شخص مقابل را به عنوان گروگان نیاز سیری ناپذیر خود نگه داریم و هرگز رها نشویم. ما فریاد می‌زنیم که، &quot;من تو را دوست دارم، لطفا مرا ترک نکن.&quot;حتی اگر ترس از رها شدن یک تشخیص بالینی نیست، مطمئناً می‌تواند چگونگی زندگی ما در دنیا و بیش از همه نحوه ارتباط ما با دیگران را فلج کند. ما فقط برای تسکین درد عاطفی خود با دیگران ارتباط برقرار می‌کنیم و دیگران را فردی با نیازهای جداگانه، خطا پذیر و بهم پیوسته نمی‌بینیم. ما آنها را به عنوان کودک دو ماهه‌ای که هنوز هستیم می‌بینیم. کاملا درمانده و وابسته.چگونه می‌توانیم خلا موجود را پر کنیم؟چگونه می‌توانیم سه پاسخ مقابله‌ای با ترس از رها شدن را که ما را به خون آشام‌های احساسی تبدیل می‌کند، برطرف کنیم؟از طریق فرایندهای درمانی و آموزش خودم در روان درمانی رابطه‌ای، فقط می‌توانم این را با اطمینان بگویم: &quot;ما ممکن است در اوایل کودکی باعث زخم‌های آسیب زای عمیق خود نشده باشیم، اما ما مسئول بهبودی خود هستیم.&quot;بنابراین با توجه به این موارد:۱. برای رفع زخم‌های رابطه‌ای اولیه یک مراقب ناسازگار و غیرقابل پیش بینی به دنبال درمان مداوم باشید. این یک راه حل سریع نیست و قبل از بهتر شدن احساس بدتری خواهد داشت.۲. اگر رفتارهای تهدیدآمیز در زندگی وجود داشته باشد، باید رفتار درمانی دیالکتیک با هدف اصلی کاهش رفتارهای مداخله گر و تهدید کننده زندگی را انجام دهیم. ما نمی‌توانیم بدون ایمنی و ثبات شخصیت، درگیر ترمیم آسیب عمیق شویم.۳. کودک درونی ما باید غم و اندوه خود را در مورد کمبود ظرفیت مراقبانمان ببیند تا واقعاً در کنار ما باشند. بیشتر مراقبان ما هرگز نمی‌توانند آنچه را که خودشان دریافت نکرده‌اند، به دیگری ببخشند. برخی از مراقبان ما با خشونت خانگی، بیماری روانی و اعتیاد دست به گریبان بودند تا در دسترس باشند.۴. خود بزرگسال و باهوش‌تر ما باید با کودک درون خود هماهنگ شده و او را دوست داشته باشیم. ما باید متعهد شویم كه با انجام اقدامات مراقبتی هماهنگ، هرگز مراقبت از فرزند درونی خود را ترک نكنیم. ما می‌توانیم ترس خود را تسکین دهیم. می‌توانیم جستجوی مراقب دیگری را که هرگز نداشته‌ایم متوقف کنیم.۵. هنگامی که ما ماندگاری جسم را ایجاد می‌کنیم، یاد می‌گیریم که عزیزانمان بعضی اوقات ما را ترک خواهند کرد، اما پیوند امن ادامه خواهد یافت. آنها می‌توانند از ما عصبانی شوند و هنوز هم ما را دوست داشته باشند. در بعضی مواقع ممکن است برای سوخت گیری به فضای دور از ما نیاز داشته باشند، اما دور از دید به معنای دور از ذهن نیست. ما دیگر دیگران را خوب و بد نمی‌بینیم. ما درک می‌کنیم که پارتنرهای ما و افرادی که برای ما قابل توجه هستند می‌توانند به اندازه کافی خوب و در عین حال خطا پذیر باشند. ما در صورت عدم تحقق انتظارات غیرواقعی مان‌، ایده آل سازی و سپس کاهش ارزش را متوقف می‌کنیم.۶. ما، به عنوان بزرگسال، هیچ تضمینی نداریم که دیگری برای همیشه در کنار ما باشد. بعضی اوقات روابط به دلیل عدم تطابق با یکدیگر پایان می‌یابد گاهی اوقات آنها به دلیل مرگ پایان می‌یابند. ما هرگز نمی‌توانیم به عنوان بزرگسال رها شویم زیرا می‌توانیم از خود مراقبت کنیم و مانند کودکی وابسته و درمانده نیستیم.۷. ما می‌توانیم محدودیت و فضا تعیین کنیم و نیازی به تنها بودن نداریم تا از عشق و علاقه و روابط نزدیک جلوگیری کنیم. ما می‌توانیم بدون غرق شدن نزدیک شویم زیرا می‌توانیم محدودیت‌های سالم تعیین کنیم.از آنجا که من روی ترس رها شدن خود کار کرده‌ام و دیگران را نیز در حل این مساله همراهی کرده‌ام، کاملاً آگاه هستم که این عادلانه نبوده و ترک یک کودک از نظر عاطفی بی عدالتی بیرحمانه‌ای اس ، اما به عنوان بزرگسال، ما نمی‌توانیم چرخه آسیب رساندن به خودمان را ادامه دهیم.ما نباید ایمان و امید خود را برای بهتر شدن از دست بدهیم. اینکه ما می‌توانیم بهبود یافته و احساس کامل بودن داشته باشیم و می‌توانیم کودک درون خود را ارج نهیم و ارتباطی را که عمیقاً خواهان آن هست به او ارائه دهیم. ما لیاقت این را داریم که با وجود تمام عدم قطعیت‌های زندگی، زندگی اصیل خود را داشته و به طور مداوم و به طور سالم با دیگران در ارتباط باشیم.ما یه گروه هستیم که تلاش می‌کنیم درباره آدم‌های بسیار حساس مقاله‌های خوب تهیه کنیم. در انتشارات پناهگاه ما اطلاعات ارزشمندی درباره آدم‌های بسیار حساس پیدا خواهید کرد.با ما همراه باشید?منبع: www.elephantjournal.com</description>
                <category>مرضیه عسگری</category>
                <author>مرضیه عسگری</author>
                <pubDate>Sat, 29 May 2021 17:23:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۷ نکته برای داشتن تغذیه‌ مناسب در آدم‌های بسیار حساس</title>
                <link>https://virgool.io/hsp-sanctuary/%DB%B7-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AA%D8%BA%D8%B0%DB%8C%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-oiygopfqz70v</link>
                <description>آیا تا به حال به شما گفته‌اند که &quot;بیش از حد حساس&quot; هستید؟ آیا بعد از یک روز حضور در دنیا نیاز به استراحت و تجدید قوا دارید؟ آیا ظرافت‌هایی را در اطراف خود می‌بینید که به نظر می‌رسد اطرافیانتان متوجه آنها نشده‌اند؟ آیا به راحتی به خاطر محرک‌های اطرافتان بیش از حد تحت تاثیر قرار می‌گیرید؟ ممکن است شما یک آدم بسیار حساس باشید. بسیار حساس بودن یک ویژگی‌ شخصیتی ذاتی است که در ۱۵-۲۰ ٪ از جمعیت انسان‌ها مشاهده می‌شود که به خاطر این ویژگی مغز شما اطلاعات را بیش از حد پردازش و عمیق‌تر از دیگران در مورد آنها تأمل می‌کند. آدم‌های بسیار حساس (HSP) اغلب درک نمی‌شوند و ممکن است برای گذران زندگی در دنیایی که متناسب با نیازهای آنها نیست، مشکل داشته باشند. درک شرایط و شناخت آن می‌تواند زندگی شما را تغییر دهد. شاید به دنبال یک درمانگر متخصص برای HSP‌ها یا آشنایی بیش‌تر با این ویژگی باشید، یا بخواهید برای بهبود در شرایط درمان، دانسته‌های خود را در مورد این ویژگی با درمانگر خود درمیان بگذارید. مطالعه کتاب الین آرون در این زمینه را بسیار توصیه می‌کنم.&quot;غذا خوردن&quot; کاری که همه ما چندین بار در روز انجام می‌دهیم، می‌تواند با مشکلات زیادی برای HSP همراه باشد. بنابراین در زیر ۷ نکته آورده‌ایم که هنگام تغذیه خود به عنوان یک آدم بسیار حساس باید در نظر بگیرید:۱. انتخاب کنیدترجیح برخی از غذاها به غذاهای دیگر کاملاً طبیعی است. همه ما ترجیحات غذایی خاص خود را داریم و گاهی اوقات غذاهایی را می‌خوریم که واقعاً دوست نداریم. با این حال وقتی بسیار حساس هستید، ممکن است نتوانید برخی از بافت‌ها، بوها، رنگ‌ها یا طعم‌ها را تحمل کنید. حتی با دیدن غذا ممکن است اشتهای خود را از دست بدهید یا با گذاشتن غذایی در دهان خود حالت تهوع پیدا کنید و یا خوردن آن غذا باعث درد یا ناراحتی دیگری در جسم شما شود. اگر واقعاً نمی‌توانید چیزی را تحمل کنید، مشکلی نیست، انتخاب کنید. نیازی نیست خودتان را مجبور کنید که بعضی از غذاها را دوست داشته باشید. با شناختن ترجیحات خود و احترام به آنها، از خود مراقبت می‌کنید و به خودتان اجازه می‌دهید بدنتان را با غذاهای مفید دیگری تغذیه کنید که باعث افزایش حساسیت شما نمی‌شوند.۲. محرک‌های غذایی را بشناسیدهمانطور که حساسیت به ویژگی‌های غذایی می‌تواند احساسات مختلف ناخوشایندی را در شما بوجود بیاورد، حساسیت به برخی غذاها نیز می‌تواند علائم جسمی ناراحت کننده‌ای را در شما ایجاد کند. برخی از مواد غذایی رایج که ممکن است حساسیت بیشتری نسبت به آنها داشته باشید شامل قند، الکل و کافئین است. این علائم ممکن است شامل سردرد، ناراحتی معده، تغییرات خلقی، یا افزایش حساسیت باشد. اگر متوجه شدید این غذاها (یا هر نوع غذا/نوشیدنی دیگر) محرک هستند، پس به کم کردن مقادیر مصرفی آنها فکر کنید. قطع مصرف الکل یا کافئین ممکن است برای برخی از افراد منطقی باشد، اما به طور کلی قطع اکثر قندها برای اکثر افراد (که در همه موارد (و به خصوص!) در میوه‌ها وجود دارد) عملی نیست. متخصص تغذیه می‌تواند به شما کمک کند تا روی پیدا کردن و مدیریت محرک‌ها یا حساسیت غذایی خود کار کنید.۳. غذا خوردن را فراموش نکنیدهمانطور که گفته شد هیچ دلیلی برای حذف تمام مواد غذایی که در بالا گفته شد، از رژیم خود ندارید. همه افرادی که حساسیت بالایی دارند به همان مواد یا شرایط مشابه واکنش نشان نمی‌دهند. با این حال، برای همه HSP‌ها (و به طور کلی همه افراد) بسیار مهم است که به طور مداوم غذا بخورند. شما به عنوان یک HSP، نسبت به نوسانات هورمونی که هنگام چند ساعت غذا نخوردن در بدنتان رخ می‌دهد حساسیت بیشتری نشان می‌دهید. همچنین نسبت به هورمون‌های تولید مثل و تیروئید حساسیت بیشتری دارید. با مصرف وعده‌های غذایی با فاصله منظم که بیشتر شامل مخلوطی از پروتئین‌ها، چربی‌ها و کربوهیدرات‌های پیچیده است، هورمون‌ها را به بهترین شکل ممکن متعادل نگه‌دارید. البته ممکن است لازم باشد برای رفع عدم تعادل هورمونی خاص با پزشک مشورت کنید.۴. نیاز به تجدید قوا را تشخیص دهیدهمه ما پس از یک روز طولانی و با وجود حس خستگی، به طور معمول از سر راحتی به غذا روی می‌آوریم. اما وقتی از حساسیت بالایی برخوردار هستیم‌، زیاده‌روی هر روزه ممکن است به ضرر ما باشد. برای اینکه برای رفع محرک‌های بیرونی در چرخه پرخوری گیر نکنیم، به یاد داشته باشید که پس از بیرون آمدن از دنیای پرمشغله و پا گذاشتن به خلوت خود، به تجدید قوا احتیاج دارید. این تجدید قوا و استراحت می‌تواند شامل کارهایی مانند پیاده‌روی بعد از کار، گوش دادن به موسیقی بی‌کلام مورد علاقه خود در ماشین، تماشای برنامه مورد علاقه خود در شب، چرت زدن بعد از برخورد با یک موقعیت استرس زا یا حمام کردن در پایان یک هفته طولانی باشد. بعد از اینکه سیستم عصبی شما فرصتی برای آرام شدن یافت، می‌توانید به آنچه می‌خواهید بخورید فکر کنید و احتمال دارد بعد از این که به خود فرصت استراحت دادید، بیش از حد غذا نخورید یا پرخوری نداشته باشید. حتما روش‌های غیر غذایی برای رفع خستگی را بررسی کنید.۵. برای درمان اختلال خوردن کمک بگیریدمن در واقع زمانی که به این جمله در کتاب آرون رسیدم با صدای بلند خندیدم: &quot;اگر شما یک HSP هستید و دارای اختلال خوردن، مطمئناً تا زمانی که آن را حل نکنید به دردسر جدی می‌افتید.&quot; این جمله بسیار درست است (و می‌توانست من را از شر برخی از مشکلات نجات دهد). اگر با اختلال یا بی‌نظمی در غذا خوردن مواجه هستید، این مسئله را با تیم درمانی خود که شامل تراپیست، متخصص تغذیه، روانپزشک و پزشک می‌شود، در میان بگذارید یا سریعا به این افراد متخصص مراجعه کنید. در صورت لزوم، از مراقبت‌هایی که در بالاتر اشاره شد، استفاده کنید. و حتما تیم درمانگر خود را از حساسیت‌‌های خود مطلع کنید.۶. رژیم‌های جایگزین را در نظر بگیریدآدم‌های بسیار حساس اغلب درد و رنج اطرافیان را تحمل می‌کنند. که گاهی می‌تواند شامل رنج حیوانات باشد. بسیاری از افرادی که حساسیت بالایی ندارند از نحوه درمان حیوانات برای غذا ناراحت هستند اما ممکن است بتوانند آن را از ذهن دور کنند. با این حال، کاملاً طبیعی است که وقتی بسیار حساس هستید، نتوانید تصویر یا فکر رنج موجودات را از ذهن خود بیرون کنید. با وجود بسیاری از گزینه‌های جالب و کاملاً سالم (یا سالم‌تر) در صورت برنامه‌ریزی صحیح، رعایت رژیم گیاهخواری یا وگان دشوار نیست. همچنین بسیار مهم است که به خاطر داشته باشید که هیچ راهی برای غذا خوردن وجود ندارد که به هیچ وجه به کسی آسیب نرساند. شما فقط می‌توانید بهترین کار ممکن را انجام دهید.۷. وعده‌های غذایی خود را با آرامش همراه کنیدبه عنوان یک آدم بسیار حساس شما انرژی اطرافتان را جذب می‌کنید. اگر هنگام خوردن وعده‌های غذایی محیط شلوغ و پرسر و صدا است، ممکن است پس از غذا خوردن احساس ناراحتی کنید‌، اشتهای خود را از دست داده یا بیش از حد غذا بخورید تا بتوانید دنیای خارج را ساکت کنید.تا جایی که می‌توانید، وعده‌های غذایی را روی میزی با حواس پرتی کمتر بخورید و افراد پیرامون خود را از حساسیت‌ها و نیازهای ویژه خود آگاه کنید.ما یه گروه هستیم که تلاش می‌کنیم درباره آدم‌های بسیار حساس مقاله‌های خوب تهیه کنیم. در انتشارات پناهگاه ما اطلاعات ارزشمندی درباره آدم‌های بسیار حساس پیدا خواهید کرد.منبع:https://christinafrangione.com/2017/05/15/eating-when-hsp/</description>
                <category>مرضیه عسگری</category>
                <author>مرضیه عسگری</author>
                <pubDate>Sat, 22 May 2021 13:36:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از یه ظرف خالی نمی‌تونی آب برداری!! راه‌های رسیدن به حال خوب</title>
                <link>https://virgool.io/hsp-sanctuary/%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%D9%87-%D8%B8%D8%B1%D9%81-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A8-z3w2gvqwtfus</link>
                <description>شاید برای شما هم پیش اومده که احساس کنید خسته شدید، دیگه نمی‌تونید ادامه بدید و حتی دیگه نمی‌تونید روی کسی یا چیزی حساب کنید.احساس کنید هر بار که می‌خواید چیزی رو تو زندگی به کسی ببخشید یا از زندگی سهمی بگیرید، چیزی از زندگیتون کم میشه.تو این شرایط حس می‌کنیم که اشتباه از ماست، حس سرخوردگی پیدا می‌کنیم و انگار که بخشی از پازل زندگی ما گم شده...همینطور هستن زمان‌هایی که احساس می‌کنیم همه چی بر وفق مراده و مثل اینکه زندگی تو مسیر درستی پیش میره؛ هرچی سر راهمون قرار می‌گیره با دل خوش می‌بخشیم و هر چی بخوایم دریافت می‌کنیم.برای شما هم همینطوره؟ شما هم فکر می‌کنید که برای هر رفتاری که از خودمون نشان می‌دیم محرکی وجود داره، اما اونقدر بیش از حد مشغول زندگی هستیم که به ناخودآگاهمون گوش نمی‌دیم؟به نظرتون چی باعث میشه ما از یک حالت به حالت دیگه تغییر کنیم؟زندگی می‌تونه خیلی اعصاب خورد کن و بیش از حد طاقت فرسا بشه و حتی اگه بهش اجازه بدیم می‌تونه تمام انرژی ما رو بگیره.من بیشتر زندگیم رو تو مسیر پر سرعت قرار می‌دادم و عادت داشتم فرصت‌ها و اتفاقات رو به شدت دنبال کنم انگار نه انگار که فردایی وجود داره؛ بدون استراحت، بدون مکث و حتی بدون نفس کشیدن!من فراز و نشیب‌های زیادی داشتم و در حالی که گرفتار &quot;کمال گرایی&quot; درونیم شده بودم اون چه رو که روح و ذهنم می‌خواستند به من بگن نادیده می‌گرفتم. این سبک زندگی باعث شد چندین بار احساس خلا، فرسودگی و خستگی کنم و فکر کنم که تنها راه حل اینه که &quot;با تمام توانم پیش برم&quot;.اما حالا فهمیدم که راه حل کاملا واضحه: &quot;شما نمی‌تونید از یک ظرف خالی آبی بردارید.&quot;اگر جهان درون ما خالی باشه و مثل سیاه چاله &quot;درون&quot; ما رو تخلیه کنه، چه‌جوری می‌تونیم وقت و تلاشمون رو به یه پروژه، به یه شخص، به یه حیوان خانگی یا به یه برنامه زندگی اختصاص بدیم؟بعد از اینکه شتاب و عجله زندگی ذات بی‌نظیر ما رو از ما گرفت، چه‌جوری می‌تونیم به دیگران تو کارهاشون مشورت بدیم، چه‌جوری کنار کسانی باشیم که دوستشون داریم، چه‌جوری از کسانی که به ما نیاز دارند حمایت کنیم، اگه ما خودمان از درون تهی باشیم.در اینجا چند مرحله آورده شده تا با دنبال کردن اونها بتونید مطمئن شید که با خودتون هماهنگ هستید و درونتون پر از عشق و توانایی تبادل اتفاق‌های زیبای زندگی با افرادی که به اون‌ها اهمیت می‌دید و می‌تونید روی اون‌ها حساب کنید، باشه:۱. ما باید همیشه وقتمون رو برای ارزیابی و سنجش مجدد حرکت‌های بزرگ خودمون اختصاص بدیم. باید به خودمون وقت بدیم تا مطمئن شیم که در مسیر درستی قرار گرفتیم، موفقیت‌های خودمون رو قدر بدونیم و شکست‌هامون رو در آغوش بکشیم و بعد (و فقط بعد از اینکارها) &quot;با قدرت به پیش بریم&quot;.۲. مراقبت از خود کاملا ضروریه و صرفا اون‌جور که به نظر می‌رسه مطلق نیست. مراقبت از خود می‌تونه شکل‌های مختلفی داشته باشه؛ بعضی افراد راحتی رو تو تمام روز خوابیدن در رختخواب می‌دونن، دیگران در نوشتن، گوش دادن به موسیقی، خیره شدن به دیوار، قدم زدن، استراحت با بهترین دوست، نواختن ساز، یا رقص انفرادی... هیچ محدودیتی وجود نداره!۳. اشکال نداره که نه بگیم، حتی اگر این اتفاقی مکرر باشه. هر کدوم از ما با سرعت و روش خاص خودمون زندگی می‌کنیم و گاهی اوقات، بار مسئولیت رو پذیرفتن می‌تونه گام درستی برای ما نباشه. نکته اصلی این نیست که همیشه سخت کار کنیم. نکته اینجاست که هوشمندانه کار کنیم! اینکه بدونیم ما چی می‌خوایم و مهم‌تر از همه، چه چیزی رو نمی‌خوایم.۴. برای خودتون یه پناهگاه پیدا کنید. مکانی امن پیدا کنید که به معنای واقعی کلمه وقتی همه چیز بهم می‌خوره و نیاز به مکان و زمانی دارید که هیچ کس و هیچ چیز اونجا نباشه به اون پناه ببرید. فقط شما، خودتان و آرامش شما. تنها قرار گرفتن در این مکان می‌تونه حال شما رو بهتر کنه و شما را متوجه کنه که چه چیزهایی مهمه و چه چیزهایی مهم نیست.۵. خودخواه باشید. بله، منظورم دقیقا همینه! این موضوع مسئله‌ای چالش برانگیز برای من بود که مدتی طول کشید تا باهاش کنار بیام و درکش کنم. ما باید خودمون رو در تصمیمات و اتفاق‌های بزرگ زندگی خودمون مقدم بدونیم. خودخواهی در استفاده صحیح این واژه یک حسنه و نه یک ضرر. اگه ما راضی و خوشحال باشیم ظرف وجود خودمون رو پر یا حتی سرریز می‌کنیم.۶. با وجود تمام چیزهایی که از سرتون گذشته، به خودتون احترام بگذارید. روی خود و ذات فوق‌العاده خودتون سرمایه گذاری کنید. خوبی‌های خودتون رو دوست داشته باشید و بدی‌هاتون رو بپذیرید و سعی کنید برای رشد خودتون اونهارو تغییر بدید. همه چیز رو بنویسید، ببینید، درک کنید و از اونها لذت ببرید و در صورت نیاز به کمک از دیگران کمک بگیرید. اعتماد به نفس شما درخواست کمک از دیگران تغییر نمی‌کنه.۷. پذیرش. اما آخرین و البته مهمترین نکته که معمولا درست انجامش نمی‌دیم اینه که باید انجام هر کاری و وجود هر کسی رو با عشق بپذیریم! هر چه بیشتر عشق و حمایت افراد رو بپذیریم، ظرف وجودمون رو بیش از پیش پر می‌کنیم.وقتی ظرف درونمون پر باشه سفر زندگی سبک‌تر و آرام‌تر و بدون مشکل خواهد شد. پس کمربندهاتون رو ببندید و از سواری لذت ببرید!ما یه گروه هستیم که تلاش می‌کنیم درباره آدم‌های بسیار حساس مقاله‌های خوب تهیه کنیم. در انتشارات پناهگاه ما اطلاعات ارزشمندی درباره آدم‌های بسیار حساس پیدا خواهید کرد.منبع:www.elephantjournal.com</description>
                <category>مرضیه عسگری</category>
                <author>مرضیه عسگری</author>
                <pubDate>Fri, 14 May 2021 19:56:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;متاسفم&quot; یک کلمه جادویی نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/hsp-sanctuary/%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%85-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ikxxnjjn6tvy</link>
                <description>شنیدن متاسفم وقتی که آسیبی دیدی کمکی نمی‌کنه...به همه ما یاد دادن وقتی کار اشتباهی انجام دادیم گفتن کلمه &quot;ببخشید&quot;، سریع‌ترین راه ممکن برای درست کردن همه چیز هستش.اما وقتی کسی منو ناراحت کرده، به جای اینکه کلمه &quot;ببخشید&quot; رو ازش بشنوم یا بهم بگه که بابت کارش چقدر احساس بدی داره، در واقع من می‌خوام ازش بشنوم که احساس منو درک می‌کنه و می‌دونه که چرا من چنین احساسی دارم.می‌خوام بدونم که نه تنها از چیزی که اتفاق افتاده پشیمونه (همیشه دونستن اینکه اون فرد از کارش پشیمونه تا حدی کمک می‌کنه!)، بلکه قصد آسیب رسوندن به من رو نداشته یا اگر چنین قصدی داشته چرا اینطور بوده؟و در حالت ایده آل، دلم می‌خواد که بعد از این اتفاق هر دو طرف از هم چیزی یاد بگیریم و این یادگیری باعث بشه تا بهم حس نزدیکی بیشتری پیدا کنیم.من متوجه شدم که این روش حل ناسازگاری‌ها و سوءتفاهم‌های اجتناب ناپذیر که در هر رابطه‌ای اتفاق می‌افته یه جورایی کیمیاگریه که دورریزهای یه اشتباه یا سوتفاهم رو به کود تقویتی برای رشد گل صمیمیت بین دو نفر تبدیل می‌کنه.اما اغلب اوقات کلمه &quot;متاسفم&quot; طوری استفاده میشه که انگار یه وِرد جادوییه که فقط با گفتنش همه چیز یهو بهتر می‌شه!واقعیت اینه که درک احساسات شخص دیگه احتیاج به تلاش داره و اگه من صادقانه نمی‌خوام به کسی صدمه بزنم و یا اگه قبلاً بدی به کسی کردم و الان واقعا سعی در جبرانش دارم، باید دلیل واکنش طرف مقابلم رو بدونم و بفهمم که کجای کار یا رفتارم &quot;اشتباه&quot; بوده.و بعد از اینکه طرف مقابل ماجرا رو از سمت خودش توضیح داد، اگه واقعاً متوجه اشتباهم یا حس طرف مقابل نشم، می‌تونم ازش بخوام که بیشتر برام توضیح بده یا اعتراف کنم که نمی‌تونم باهاش احساس همدردی کنم یا درکش کنم. این ممکنه نشونه خطری از به پایان رسیدن رابطه ما باشه، اما خیلی بهتره که با هم صادق باشیم و ببینیم برای ادامه کار چه چیزی (و چه کسی) باید تغییر کنه (البته اگه این امکان وجود داره)،تا اینکه فقط تلاش کنیم چیزهای خوب رو به زبون بیاریم و تظاهر کنیم که همه چیز خوبه...! با تظاهر به خوب بودن شرایط حتما همه چیز به گریه و زاری ختم می‌شه، چون احساسات سرکوب شده به سنگ‌هایی تبدیل می‌شن که به آرامی از اون‌ها برای ساختن دیوار جدایی بینمون استفاده می‌کنیم یا درست تو شرایطی که انتظارش رو ندارید، این احساسات سرکوب شده به اسلحه‌ای برای حمله به طرف مقابلتون تبدیل می‌شن!این احتمال وجود داره که به دلیل دردهای بهبود نیافته من از گذشته، واکنش بیش از حدی نشون داده باشم یا برداشت اشتباهی از حرف پارتنرم داشته باشم. حقیقت عمیق‌تر در اینجا اینه که &quot;در نهایت همه ما مسئول حرف‌هایی که به بقیه می‌زنیم هستیم&quot;.به اشتراک گذاشتن این احساسات عمیق و تاریک فرصتی برای ماست که احساسات و نیات واقعی همدیگه رو بشناسیم و به ما این فرصت رو میده که متوجه بشیم که آیا این خودمون هستیم که مانع بهتر شدن اوضاع هستیم یا نه، و اگه اینطوره چه چیزی رو باید بهتر درک کنیم و در مورد خودمون تغییر بدیم.واقعیت اینه که در بیش‌تر درگیری‌ها، هیچ &quot;درست&quot; و &quot;غلطی&quot; وجود نداره و در واقع دو طرف دعوا، فقط دو نفر هستن که روش‌های متفاوتی برای دیدن و واکنش به جهان اطرافشون و همدیگه دارند. رسیدن به آشتی و صمیمیت زمانی میسر می‌شه که هر دو نفر مایل باشن وقت خودشون رو برای شنیدن و درک طرف مقابل بگذارن و بعد ببینن که آیا می‌شه دیدگاه‌های مختلف اون‌ها را به اندازه کافی سازگار کرد تا یک رابطه سالم و متقابل ایجاد بشه یا نه.در غیر این صورت، بهتره که هر دو نفر از هم فاصله بگیریم تا اینکه تا مدت‌ها به دلیل ترس از تغییر با هم درگیر باشیم. اصرار به حل و فصل رابطه‌ای که از اساس مشکل داره و در اون درک و احترام متقابلی وجود نداره، اتلاف زمان ارزشمندی هستش که به ما در این کره خاکی هدیه داده شده.بهم بگید وقتی که بقیه می‌خوان به سادگی با گفتن کلمه &quot;ببخشید&quot; همه چیز رو حل کنن، چه حسی پیدا می‌کنید؟همیشه می‌تونید از اینجا? پناهگاه آدم‌های بسیار حساس با پناهگاه و دوستای خودتون همراه باشید. ممنون که همراهم هستید ?منبع: www.elephantjournal.com</description>
                <category>مرضیه عسگری</category>
                <author>مرضیه عسگری</author>
                <pubDate>Wed, 05 May 2021 14:37:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۰ چیز که با عقل آدم‌های بسیار حساس جور درنمیاد!</title>
                <link>https://virgool.io/hsp-sanctuary/%DB%B1%DB%B0-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D9%82%D9%84-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%AC%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%AF-jzkyupebof3h</link>
                <description>می‌تونید این مقاله رو از اینجا گوش بدید https://soundcloud.comاین رفتارهای &quot;عادی&quot; برای آدم‌های بسیار حساس بیگانه، ناراحت کننده و اغلب کاملاً گیج کننده هستن!در صندلی‌های پشتی سالن سینمای تاریک نشسته بودم و گوش‌هامو پوشونده بودم تا صدای بلند تیراندازی را که از بلندگوها پخش میشد نشنوم. به اطرافم نگاه کردم تا چهره‌های دیگران رو که با تعجب به صفحه خیره شدند، ببینم.با خودم فکر کردم، &quot;چطور کسی می‌تونه از این حجم از خشونت توی فیلم لذت ببره؟ یا شاید من خیلی عجیب هستم ... &quot;چند سال بعد، فهمیدم که من اصلاً عجیب نیستم. من فقط یک آدم بسیار حساس (HSP) هستم، کسی که نسبت به محرک‌های بیرونی کاملاً آگاهه، احساسات دیگران رو مثل احساسات خودش جذب می‌کنه و نسبت به فیلم‌های خشن (و به طور کلی نمایش خشونت) حساسه.از اونجا که من احساسات را به شدت احساس و اطلاعات را در ذهنم عمیقاً پردازش می‌کنم، چیزهای &quot;کمی&quot; که ممکنه بر غیر HSP ها تأثیر نگذاره، می‌تونن واقعاً بر من تأثیر بگذارن. بنابراین واکنش من نسبت به چیزها - مانند شلیک‌های گلوله در فیلم – می‌تونه با فردی که HSP نیست تفاوت زیادی داشته باشه.من لیستی از 10 چیز را تهیه کردم که برای من به عنوان یک آدم بسیار حساس منطقی نیست. اگر این موارد با عقلتون جور درنمیاد، بدونید که تنها نیستید.۱۰ چیز که با عقل آدم‌های بسیار حساس جور درنمیاد!۱. گفتگوهای سطحی (نه! من نمی‌خواهم در مورد آب و هوا صحبت کنم!)از اونجا که HSPها تمایل دارن که درون گرایانه عمل کنن، وقتی ما با دوستانمون صحبت می‌کنیم، واقعاً با اونها صحبت می‌کنیم. می‌دونید که چی می‌خوام بگم؟ گفتگوهای سطحی؟ من واقعا درک نمی‌کنم. واقعاً چطور کسی می‌تونه از گفتگوهای سطحی لذت ببره؟من با این موضوع مشکل دارم و ترجیح میدم در مورد موضوعات عمیق‌تری با آدم‌ها صحبت کنم و فکر می‌کنم این حس باعث میشه رابطه‌های دوستانه عمیق‌تری هم داشته باشم.به علاوه من نمی‌تونم تظاهر کنم به موضوعی علاقه‌مندم که برای من هیچ معنایی ندارد: به صحبت‌هایی مثل امروز هوا چقدر بده یا تازه‌ترین شایعات در مورد آدم‌های معروف علاقه‌ای ندارم. در عوض دوست دارم بدونم که شما به چی علاقه دارید. چه چیزی باعث می‌شه صبح بخواید از خواب بیدار شید؟ چی باعث میشه حس زنده بودن کنید؟از نظر من اینها موارد مهمیه که ذات HSP من دوست داره جوابشونو بدونه.۲. خشونت، حتی خشونت ساختگی.البته که هیچ کس دوست نداره شاهد واقعی خشونت یا بی‌رحمی باشه. اما ما HSPها واقعا از خشونت بیزاریم!من هرگز از تماشای فیلم‌های خشن، دلهره‌آور یا قتل عام لذت نبردم. به این دلیل که من فقط اونچه تو فیلم اتفاق می‌افته را تماشا نمی‌کنم، بلکه اون لحظات رو کاملا حس می‌کنم و حتی بعد از پایان فیلم حس اون لحظات با من باقی می‌مونه. من نمی‌تونم مثل دیگران ازش بگذرم.و خشونت حضوری حتی بدتر هم هست. حتی در دوران کودکی تحمل تماشای افرادی رو نداشتم که به حیوانات آسیب می‌رسونن یا اونها را رها می‌کنن. من به معنای واقعی کلمه درد اونها رو احساس می‌کنم (و بعد می‌خوام اونها رو به خونه ببرم و ازشون مراقبت کنم).از آنجا که HSPها معمولاً موجوداتی بسیار همدل هستن، ما نمی‌تونیم آسیب دیدن دیگران رو تاب بیاریم، بنابراین ترجیح میدم برای داشتن حال بهتر فیلم‌هایی با ژانر کمدی یا رمانتیک-کمدی ببینم!۳. آدم‌‌هایی که تمایل به بدی دارن، حتی وقتی که به ما نزدیک هم نباشن!من واقعا بدم میاد که ببینم کسی دیگران رو مورد آزار و اذیت قرار میده و یا درمورد اونها بد حرف میزنه.جدا از اینکه به نظرم منطقی نبود که چرا کسی دلش می‌خواد که شخص دیگری رو کوچیک یا ناراحت کنه، به عنوان یک HSP، اگر باعث جریحه‌دار شدن احساسات دیگران بشم احساس وحشتناکی می‌کنم. حتی فقط با فکر کردن بهش قلبم تند میزنه.برای من حتی &quot;نه&quot; گفتن به کسی می‌تونه کار سنگ دلانه‌ای باشه. افراد بسیار حساس معمولاً می‌خوان برای خوشبخت كردن دیگران تمام تلاششون رو انجام بدن و حتی تحقیقات میگه HSP ها اغلب سعی دارن تا همه آدم‌های اطرافشون رو خوشحال نگه دارن.بنابراین گرچه سعی می‌کنم کسی نباشم که دیگران هر طور میلشونه باهام رفتار کنن، اما تعیین مرزهای سالم برای من هنوز هم سخته. سعی می‌کنم تمام توانم را برای کمک به مردم و جلوگیری از صدمه زدن به احساسات اونها انجام بدم.۴. نیاز به &quot;مشهور&quot; بودن یا شناختن همه در مقابل ایجاد روابط دوستانه عمیق‌تر.تو دبیرستان به نظر می‌رسید که همه در حال محبوبیت هستن و می‌خوان تا اونجایی که ممکنه دوست داشته باشند. اما بسیاری از این افراد برای پیدا کردن دوست جدید وانمود می‌کردن که آدم دیگه‌ای هستن. نقاب داشتن برای افراد دیگه از نظر ذهنی طاقت فرسا نیست؟هرگز نمی‌تونستم اینکار رو درک کنم. فکر می‌کنم دوستی‌هایی که کاملاً طبیعی شکل می‌گیرن به بهترین دوستی‌ها تبدیل میشن.من همیشه از داشتن یه گروه کوچک (اما واقعی) از دوستان تو اطرافم لذت می‌بردم و هنوز هم همینطورم. این دوستان من رو به عنوان یک HSP درک می‌کنن، اگر بخوام به جای اینکه جمعه شب به یه مهمونی پر سروصدا برم، تو خونه دراز بکشم و یکم خستگی از تنم بدر کنم اونها کاملا درکم می‌کنن. فرقی نمی‌کنه موضوع چی باشه، ما یه ارتباط واقعی داریم و می‌تونیم در مورد هر چیز و همه چیز صحبت کنیم.۵. رفتن به مکان‌های پر سرو صدا و شلوغ؟ نه ممنون.در مورد شما نمی دونم اما من تو جاهای پر سر و صدا و شلوغ کاملا از کار می‌افتم.فرقی نداره که این جای شلوغ یه کنسرت، یه مهمونی یا یه مرکز خرید شلوغ باشه. اما وقتی که جمعیت زیاد رو با نورپردازی دیوانه کننده ترکیب کنید، مغز بسیار حساس من تلاش می‌کنه تا اطلاعات زیادی را همزمان پردازش کنه. این محیط‌ها می تونن احساس سرگیجه، مریضی یا گرمای ناخوشایندی در من ایجاد کنن.اگر این فضا صدای بلند یا موسیقی با ولوم بالا داشته باشه، قضیه حتی بدتر هم میشه. سیستم عصبی من بهم میریزه و به حالت انجماد میره و من نمی‌تونم درست فکر کنم.بنابراین، تحریک بیش از حد؟ نه ممنون! من کافه‌های ساکت و آروم رو ترجیح میدم که بتونم آروم و واضح فکر کنم. و همچنین ... فضای شخصی مخصوص خودم رو داشته باشم!۶. انتقاد &quot;سازنده&quot;؟ من نمی‌خوام بشنوم!اگر واقعاً انتقادی سازنده و با نیت قلبی خوبی باشه، من با آغوش باز می‌پذیرم. اما اغلب مردم اسم این حرفها رو انتقاد &quot;سازنده&quot; میگذارن و به عنوان یک HSP من نمی‌تونم چنین حس منفی رو بپذیرم. من خودم رو غرق در دوباره و دوباره فکر کردن در مورد این نظرات ​​می‌بینم...از اونجایی که ما HSP ها تمایل زیادی به پردازش انواع محرک‌ها داریم، ممکنه نسبت به غیر HSP ها زمان بیشتری برای بازیابی از این انتقادات نیاز داشته باشیم. آدم‌های غیر HSP میتونن این حرفهارو بشنون و به راحتی بعد از چند دقیقه فراموششون کنن. اما برای یک HSP این اتفاق نمی‌افته. انتقاد شدید می‌تونه واقعاً به ما آسیب برسونه.بیشتر ممکنه به این دلیل باشه که ما معمولاً نسبت به خودمون بسیار انتقادی نگاه می‌کنیم. بنابراین دریافت بازخورد منفی بیشتر از دیگران می‌تونه برای ما حکم به آخر رسیدن دنیا رو داشته باشه.۷. آدم‌هایی که به نظر می‌رسه هرگز تحت فشار نیستن.همه ما آدم‌هایی رو می‌شناسیم که به نظر می‌رسه &quot;به راحتی&quot; همه کارهایی رو که سر راهشان قرار می‌گیره &quot;بدون هیچ مشکلی&quot; اداره می‌کنن و به نظر میرسه هیچ چیز اونها رو نگران نمی‌کنه و اصلا بهشون استرس وارد نمیشه. من واقعا گول ظاهر این آدمها رو میخورم!از طرف دیگه، من نگران کوچکترین چیزها مثل دیر رسیدن به جلسه یا نداشتن وقت کافی تو فرودگاه قبل از پرواز هستم، احتمالاً به این دلیل که HSPها از احساس مشغله و عجله زیاد متنفرند. کسانی که واقعاً از همه چیز رو راحت می‌بینن و فکر می کنن: &quot;جای نگرانی نیست، ما به موقع این کار را انجام خواهیم داد.&quot;به عنوان یک HSP، حساسیت بیشتر ما به این معنیه که در شرایط خاص مثل فشار زمانی و قرار گرفتن در کنار سایر کسانی که استرس دارند، مستعد احساس استرس هستیم. از اونجا که احساسات و انرژی دیگران رو جذب می‌کنیم، اگر اونها تحت فشار باشن، به این معنیه که ما فوق العاده استرس داریم.به همین دلیل وقتی به افرادی که به نظر میرسه تو تمام بیست و چهار ساعت شبانه روز آرامش دارن نگاه می‌کنم، از خودم می پرسم &quot;آخه چطور؟!&quot;۸. آدم‌هایی که به محیط زیست اهمیتی نمیدن.آد‌هایی که نسبت به محیط اطراف و زمین خودشون حساس نیستن منو آزار میدن، خصوصاً وقتهایی که بیش از هر زمان دیگه‌ای باید از اقدامات محیطی خودمون آگاه باشیم.طبیعت واقعا شگفت انگیزه و معمولا آدم‌های بسیار حساس به اون پناه می‌برن، بنابراین ما باید در کنار حیات وحش خود و برای حفظ اون همه تلاشمون رو انجام بدیم.به همین دلیل تماشای مردم، از جمله انسانهایی که در معرض دید مردم هستن (مثل بعضی از سیاستمداران)، که به طور سرسری ته سیگار یا بطری‌های پلاستیکی خودشون رو به پیاده رو میندازن یا تغییرات آب و هوا زیاد براشون مهم نیست، واقعاً برام قابل تحمل نیستن.۹. خواندن، شنیدن و یا تماشای بیش از حد اخبار.مطمئناً مهمه که بدونید تو دنیا چه اتفاق‌هایی میفته. فکر می‌کنم خواندن، شنیدن و یا تماشای بیش از حد اخبار میتونه بیش از فایده رسوندن آسیب بزنه. در حال حاضر(به خاطر کرونا) بالا و پایین کردن صفحات مختلف تو فضای مجازی یک مشکل معموله: بعضی از افراد نمیتونن دست از دیدن خبرهای بد بردارن و تحقیقات نشان میده که این تأثیر منفی بر سلامت روان ما داره.در مورد شما نمی‌دونم اما شنیدن اخبار بی پایان بلایای طبیعی، جنایات و مرگ می‌تونه احساس افسردگی و اضطراب در من ایجاد کنه. از اونجا که ما به راحتی چیزها را جذب می‌کنیم، معتقدم بهتره مدتی همه منابع خبری را خاموش کنیم.۱۰. آدم‌هایی که میتونن حتی با خواب کم درست کار کنند.یه چیز که بسیاری از HSP ها نیاز دارند خوابه! به نظر میرسه که بعد از گذروندن یک روز پر هیاهو و پر محرک، خواب روح حساس ما رو به زندگی برمیگردونه.برای من، یک شب خواب کم یا بیخوابی به معنای اینه که فردای آن روز کاملاً دمدمی مزاج و خسته خواهم بود. به علاوه مغز من نمی‌تونه عملکرد درستی داشته باشه و سیستم گوارشی من &quot;از کار میفته&quot;.دیدن اینکه مردم بعد از گذروندن یه شب پرهیاهو بیرون از خونه به محل کار خودشون میرن و همچنان &quot;بیدار&quot; هستند تا کارهای خودشون رو انجام بدن، همیشه منو متعجب می‌کنه. چطور این کار رو می‌کنن؟! در واقع، حتی فقط فکر کردن در مورد اون باعث میشه که الان بخوام یه چرت بزنم ...highlysensitiverefuge.comامیدوارم که این مقاله براتون مفید باشه و بدونید که تنها نیستید. می‌تونید برای خوندن مقالات بیشتر و آشنایی بیش‌تر با آدم‌های بسیار حساس به پناهگاه آدم‌های بسیار حساس  و برای دیدن ترجمه‌های دیگه من به پیج من در اینستاگرام Us.translation سر بزنید. ممنون از نگاهتون :) </description>
                <category>مرضیه عسگری</category>
                <author>مرضیه عسگری</author>
                <pubDate>Sat, 24 Apr 2021 12:20:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا به عنوان یک آدم بسیار حساس خودتان را درک می‌کنید؟</title>
                <link>https://virgool.io/hsp-sanctuary/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-lvlgjx3emjuz</link>
                <description>می‌تونید این مقاله رو اینجا گوش بدید.غالبا ما وقت بسیار کمی را صرف شناخت خود می‌کنیم اما اگر بدانیم که با شناخت خود به چه زندگی خوبی دست پیدا می‌کنیم قطعا این کار را در اولویت قرار می‌دهیم!بسیاری از خوشبختی‌های فردی ما به شناخت خود بستگی دارد. ما خود را بهتر از دیگران می‌شناسیم، با این حال اغلب وقتی برای شناخت نقاط قوت و ضعف خود صرف نمی‌کنیم.آیا تا به حال خودتان را متفاوت از سایرین دیده‌اید؟آیا متعجب بودید که دلیل این تفاوت چیست؟آیا از اینکه به نظر می‌رسید چیزی مانع شما می‌شود ناامید شده‌اید؟من تمامی این افکار و احساسات را داشتم، اما وقتی به کلاسی درباره &quot;آدم‌های بسیار حساس&quot; رفتم، درک بیشتری از خودم پیدا کردم.من همیشه می‌دانستم که بسیار حساس هستم، اما متوجه نبودم که طبیعت بسیار حساس من علت خاصی دارد.به گفته نویسنده و روانشناس بالینی، دکتر الین آرون، آدم بسیار حساس بودن یک ویژگی ارثی است که به دلیل سیستم عصبی بیش فعال که به موقعیت‌های داخلی و خارجی واکنش نشان می‌دهد، متمایز می‌شود.تحقیقات گسترده وی نشان می‌دهد که ۱۵-۲۰٪ از جمعیت را آدم‌های بسیار حساس تشکیل می‌دهند.برخی از ویژگی‌های من به عنوان یک آدم بسیار حساس عبارتند از:* وقتی افراد یا فعالیت‌های زیادی مرا محاصره می‌کنند، آشفته می‌شوم.* گاهی اوقات در زمان‌هایی که استرس زیادی را تحمل می‌کنم، نیاز به تنهایی طولانی مدت دارم.* وقتی کارهای زیادی را باید در مدت زمان کوتاهی انجام دهم دست پاچه می‌شود.* وقتی دیگران مستقیما من را تماشا می‌کنند به راحتی تمرکز خود را از دست می‌دهم.* به طور غیرمعمول تحت تأثیر خلق و خو و مشکلات دیگران قرار می‌گیرم.کلاس آدم‌های بسیار حساس چشم مرا باز کرد. احساس می‌کردم برای اولین بار خودم را می‌بینم. فهمیدم که این دانش جدید می‌تواند به من در بهبود زندگی کمک کند.آن روز آغاز سفر من به سوی خودشناسی و درک بیشتر خود بود. این‌ها کلیدهای یک زندگی سالم، شاد و پربار هستند.همانطور که درباره ویژگی ارثی شخصیتی خود یاد می‌گرفتم، برای استفاده از نقاط قوت خود یک &quot;برنامه&quot; شخصی تهیه و برای کار با کمبودهای خود یک استراتژی طراحی کردم.آدم بسیار حساس (HSP) بودن نقص نیست. در واقع این یک ویژگی شخصیتی ژنتیکی است که می‌تواند حتی به نفع شما هم باشد.اولین قدم برای پیشرفت به عنوان یک HSP دانستن این است که شما هم یک انسان عادی هستید. HSP ها از سایر افراد بهتر یا بدتر نیستند! نباید به این ویژگی ارثی خود دید منفی داشته باشید چرا که تفاوتی با داشتن چشم‌های آبی یا موهای قرمز ندارد. این یک ویژگی است که می‌توانید از آن استقبال و استفاده کنید.برخی از ویژگی های خارق العاده آدم‌های بسیار حساس عبارتند از:وظیفه شناسی برای انجام یک کار بسیار دشوار با تلاشی فوق‌العاده. ویژگی که در جامعه امروز نادر است.قابلیت‌های یادگیری فوق‌العاده برای دانستن چیزی بدون اینکه بدانند چگونه آن را یاد گرفته‌اند. آدم‌های بسیار حساس مانند &quot;اسفنج انسانی&quot; هستند. آنها اطلاعات را عمیق‌تر پردازش و جذب می‌کنند.افزایش حس شهود در مورد افراد و موقعیت‌ها. وقتی از این ویژگی به درستی استفاده شود، HSP ها با افراد مثبت ارتباط برقرار می‌کنند و در فعالیت‌هایی شرکت می‌کنند که در آن‌ها رشد خواهند کرد.حساسیت غیرمعمول به نیازهای دیگران. آیا این ویژگی‌ای نیست که مردم در یک دوست خوب به دنبال آن می‌گردند؟کاملاً از عواقب یک کار آگاه است. این قدرت آدم‌های بسیار حساس به دلیل قابلیت تفکر عمیق آنها است که بسیار مفید است زیرا به آنها در تصمیم‌گیری بهتر کمک کرده و آنها را از دردسر دور می‌کند!قابلیت‌های حضور ذهن، توانایی استفاده از اطلاعات و تجارب برای قضاوت عملی و درست.آیا برای شناخت خود وقت می‌گذارید؟ آیا احساس می‌کنید به جای اینکه واقعاً زندگی کنید، در یک چرخه خسته کننده و بدون تغییر گیر افتاده‌اید؟از این لحظه به بعد، شناختن خود واقعیتان را در اولویت قرار دهید. چرا بهترین خود نباشیم؟ آیا با شناخت خود زندگی راحت‌تر و شادتر نخواهد بود؟مشهورترین جمله سقراط به سه کلمه محدود شده است: &quot;خودت را بشناس!&quot; با خودتان آشنا شوید تا دروازه‌های زندگی را به بسیاری از امکانات باز کنید. سپس به تجربه یک زندگی خارق‌العاده می‌پردازید. واقعاً عالی است که یک آدم بسیار حساس باشید!می‌تونید برای خوندن مقالات بیشتر به پناهگاه آدم‌های بسیار حساس  و برای دیدن ترجمه‌های دیگه من به پیج من در اینستاگرام Us.translation سر بزنید.منبع:highlysensitive.org</description>
                <category>مرضیه عسگری</category>
                <author>مرضیه عسگری</author>
                <pubDate>Sat, 10 Apr 2021 08:29:24 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>