<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مرضیه رضوانیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@marziyeh.rezvaniyan6278</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 17:58:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3132646/avatar/RJbXv1.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مرضیه رضوانیان</title>
            <link>https://virgool.io/@marziyeh.rezvaniyan6278</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نمونه پروپوزال نویسی</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyeh.rezvaniyan6278/%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%BE%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%84-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-hsecrbikb2je</link>
                <description>عنوان: رابطه سبک فرزند پروری والدین با هوش هیجانی و پرخاشگری در نوجوانان دخترمقدمه:در دنیای امروز، دوران نوجوانی به عنوان یکی از حساس‌ترین مراحل رشد انسان شناخته می‌شود. این دوره با تغییرات جسمی، روانی و اجتماعی همراه است و تأثیرات زیادی از محیط خانواده و نحوه تعامل والدین با نوجوان بر شخصیت و رفتارهای اجتماعی نوجوانان به ویژه دختران خواهد داشت. سبک فرزندپروری والدین، که شامل روش‌هایی است که والدین در تربیت و نظارت بر رفتار فرزندان خود به کار می‌برند، تأثیرات گسترده‌ای بر رشد اجتماعی، هیجانی و رفتاری نوجوانان دارد. این سبک‌ها می‌توانند به دو دسته عمده تقسیم شوند:سبک‌های مقتدرانه (که شامل حمایت و تعیین مرزهای روشن است)،سبک‌های مستبدانه (که در آن‌ها کنترل بالا و حمایت پایین است)،سبک‌های سهل‌گیرانه (که حمایت زیاد و کنترل کم دارند)،سبک‌های بی‌توجهی (که در آن‌ها نه حمایتی وجود دارد و نه نظارت      کافی).یکی از مهم‌ترین مسائلی که در این تحقیق مورد توجه قرار می‌گیرد، هوش هیجانی نوجوانان است که به توانایی فرد در شناسایی، درک، کنترل و بیان هیجانات خود و دیگران اطلاق می‌شود. نوجوانانی که از هوش هیجانی بالاتری برخوردارند، در موقعیت‌های اجتماعی بهتر عمل می‌کنند و قادر به مدیریت استرس و تنش‌های ناشی از تغییرات دوران بلوغ هستند. از سوی دیگر، پرخاشگری در این سنین می‌تواند به عنوان یکی از واکنش‌های هیجانی در برابر فشارهای اجتماعی، خانوادگی یا شخصی مطرح شود.تحقیقات نشان می‌دهند که سبک‌های فرزندپروری می‌توانند به شکل قابل توجهی بر هوش هیجانی و میزان پرخاشگری نوجوانان تأثیر بگذارند. در این تحقیق به بررسی ارتباط بین این متغیرها و تأثیر آن‌ها بر یکدیگر خواهیم پرداخت.از نظر تاریخی مدارس همواره بر آموزش تحصیلی کودکان، تقویت مهارت های آنها در خواندن، نوشتن و حساب کردن متمرکز بوده اند، اما امروزه متخصصان آموزش و پرورش دریافته اند که چالش های عصر جدید و خواست های کنونی جامعه، نیازمند مهارت های افزوده ای در حیطه آگاهی هیجانی، تصمیم گیری، تعارض اجتماعی و حل تعارض اند (نیکوگفتار، 1388). بارها اصطلاح پرخاشگری[2] را شنیده ایم، اما هنگامی که می خواهیم آن را تحلیل یا تعریف کنیم کاری بسیار مشکل است و این اصطلاح مبهم به نظر می رسد، کشتارهای دسته جمعی، قتل های انفرادی، تجاوز، تبعیض، محروم کردن از حقوق اولیه، همه گویای چهره زشت و خشن انسان نسبت به همنوعان خود است (کریمی، 1385). نتایج پژوهش ها نشان داده است که پرخاشگری از شاخص های مهم پاره ای از اختلالات روانی مانند اختلال سلوک و اختلال شخصیت ضداجتماعی به شمار می آید. همچنین رفتار پرخاشگرانه با بیماری های جسمانی مانند بیماری قلب و عروق و سردرد تنشی نیز در ارتباط است. علاوه بر این، پژوهش های دیگر نشان می دهد که افراد پرخاشگر نسبت به سایرین از نظر شیوه تفکر متفاوت هستند، آنها راهبردهای مثبت کمتری نسبت به افراد دیگر ارائه می دهند، بیشتر اطمینان دارند که راهبرد پرخاشگرانه سازگارانه تر است و این طور قضاوت می کنند که راهبردهای پرخاشگرانه کمتر باعث آسیب می شود (عارفی و رضویه، 1388).پرخاشگری یکی از مسائل مهم در دوران دانش آموزی است و به عنوان یک مشکل شدید و رو به افزایش در میان نوجوانان و جوانان شناخته شده است. در حال حاضر پرخاشگری یک مسأله اجتماعی و یکی از موضوعات اساسی بهداشت روانی[3] به حساب می آید. مشاهده جهان اطراف نشان می دهد که این مشکل رفتاری در بین همه انواع جانداران، طبقات اجتماعی- اقتصادی و مراحل مختلف سنی دیده می شود. مسائل مرتبط با خشم مانند رفتارهای مقابله ای، خصومت و پرخاشگری از علل اصلی مراجعه نوجوانان و جوانان به مراکز مشاوره و روان درمانی است (سوخودولسکی و همکاران[4]، 2008). عدم مهار رفتار پرخاشگرانه علاوه بر اینکه باعث ایجاد مشکلات بین فردی و جرم و بزه و تجاوز به حقوق دیگران می شود، ممکن است درون ریزی [5]شود و باعث انواع مشکلات جسمی-روانی مثل زخم معده، سردردهای میگرنی و افسردگی گردد (نیکولسون[6]، 2013).اگر چه انسان در حوزه های مختلف با مسائل متنوعی رو به رو است با این حال می توان اصولی کلی را در نظر گرفت که تقریباً در هر نوع مسائلی کاربرد دارد و شامل مجموعه پیچیده ای از مؤلفه های شناختی، رفتاری و نگرشی و فرایندهای چندمرحله ای است. هوش هیجانی[7] نوعی پردازش اطلاعات هیجانی است که شامل ارزیابی صحیح، بیان مناسب و تنظیم سازگارانه هیجان می شود. همچنین هوش هیجانی به طور گسترده ای به عنوان ظرفیت درک و کنترل هیجانات خود و دیگران تعریف می شود.نظریه هوش هیجانی دیدگاه جدیدی درباره پیش بینی عوامل مؤثر بر موفقیت و همچنین پیشگیری اولیه از اختلالات روانی را فراهم می کند. با توجه به اینکه پرخاشگری نوعی، هیجان محسوب می شود و یکی از مؤلفه های هوش هیجانی مدیریت هیجانات است به نظر می رسد با استفاده از آموزش هوش هیجانی و بکارگیری سبک های فرزندپروری، بتوان پرخاشگری را در افراد مهار کرد. ارتباط هوش هیجانی با عملکرد بهتر و موفق تر در محیط های تحت تنیدگی و همراه با فشار روانی اجتماعی نشان داده شده است. این پژوهش هم بدنبال مطالعه سبک فرزندپروری والدین و هوش هیجانی با پرخاشگری در بین نوجوانان دختر است.بیان مسئله: نوجوانان در مواجهه با تغییرات جسمی و روانی شدید، نیاز به هدایت و حمایت مناسب از سوی والدین دارند. نحوه برخورد والدین و شیوه‌های تربیتی آن‌ها می‌تواند اثرات زیادی بر سلامت روانی نوجوانان، از جمله توسعه هوش هیجانی و رفتارهای پرخاشگرانه آنان بگذارد. مطالعات گذشته نشان داده‌اند که سبک فرزندپروری مقتدرانه، که در آن والدین کنترل و همدلی را به خوبی در کنار هم مدیریت می‌کنند، معمولاً باعث توسعه هوش هیجانی بالاتر و پرخاشگری کمتری در نوجوانان می‌شود. در حالی که سبک‌های مستبدانه یا سهل‌گیرانه ممکن است با پرخاشگری بیشتر و هوش هیجانی کمتر همراه باشند.با توجه به حساسیت دوران نوجوانی و تأثیرات عمیق خانواده بر رفتار و شخصیت نوجوانان، این تحقیق به بررسی رابطه میان سبک فرزندپروری والدین و دو عامل کلیدی در این دوره، یعنی هوش هیجانی و پرخاشگری در نوجوانان دختر خواهد پرداخت.راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی[8] از مشخصات بارز اختلال سلوک در کودکان از پرخاشگری و ناسازگاری در روابط بین فردی نام می برد که مشکلات رفتاری بین فردی، رفتاری و هیجانی مختلفی را برای این کودکان و خانواده های آنان ایجاد می کند. روانشناسان اجتماعی پرخاشگری را به صورت آسیب رساندن عمدی به دیگران و خشونت را نیز مبادرت کنشی عمدی برای آسیب رساندن جسمانی به دیگران تعریف می کنند (فرجاد و محمدی اصل، 1387). دلوکیو و الیوی[9] (2005) پرخاشگری را رفتار قابل مشاهده که به قصد آسیب رساندن به دیگران باشد، تعریف می کند. رفتارهای ضداجتماعی و پرخاشگری در زمره شایع ترین علل ارجاع کودکان و نوجوانان به کلینیک های بهداشت روانی هستند. عدم مهار رفتار پرخاشگرانه علاوه بر اینکه می تواند موجب ایجاد مشکلات بین فردی و جرم شود، درون ریزی را نیز به همراه دارد و موجب بروز انواع مشکلات جسمی و روانی، مانند زخم معده، سردرد و افسردگی می شود. ماتسون[10] (2007) معتقد است که انواع شدید مشکلات رفتاری می تواند بسیار خطرناک باشد. به رشد شخصی صدمه بزند، فرصت های یادگیری و رفتار سازگارانه را کاهش داده و سرانجام کیفیت زندگی شخصی را تحت تأثیر قرار دهد. رفتار پرخاشگرانه دوران کودکی می تواند به عنوان یک عامل پیش بینی کننده برای بزهکاری، سوء مصرف مواد، افسردگی، افت تحصیلی و ... باشد. شواهد نشان می دهد که رفتار ضداجتماعی دوران خردسالی با ناتوانی های دوران بزرگسالی در ارتباط است (به نقل از دان و فایت[11]، 2010).دیدگاه های نظری، عوامل مختلفی را در بروز رفتارهای پرخاشگرانه مؤثر می دانند. فابیان[12] (2010) ارتباط بین اختلالات عصب شناسی و عصب روانشناختی، و پرخاشگری و خشونت را شایان توجه می داند. مک اندرو[13] (2009) نقش و مقدار ترشح هورمون ها در بروز رفتارهای پرخاشگرانه را مؤثر می داند. از نظر دانگجوسو و همکاران[14] (2008) تعاملات نامناسب بین سیستم های سروتونین و دوپامین در کرتکس پیشانی احتمالاً ساز و کار مهمی است که ارتباط بین پرخاشگری تکانشی و اختلالات پیرو آن را به دنبال دارد. دیدگاه یادگیری اجتماعی عوامل مختلفی مانند تجربه های گذشته فرد، پاداش هایی که از تجربه های گذشته یا حال نصیب افراد می شود و مشاهده رفتار دیگران را در بروز پرخاشگری مورد توجه می دانند (به نقل از ریچاردسون و هاموگ[15]، 2007).هوش هیجانی[16] آخرین و جدیدترین تحول در زمینه فهم ارتباط بین تعقل و هیجان است. علی رغم دیدگاه ها، نگاه واقع بینانه به ماهیت انسان نشان می دهند که انسان برای سازگاری و چالش در زندگی به عملکرد منسجم قابلیت های هیجانی و منطقی وابسته است. در برخی مواقع محققان ادعا می کنند که خود آگاهی و زندگی درونی به طور چشم گیری توسط تجربه های هیجانی مشخص می شود، لذا هوش هیجانی می تواند با مشکلات هیجانی زیادی که ریشه در تجارب میان فردی و درون فردی دارند، مرتبط باشد (آستین و همکاران[17]، 2005). در این پژوهش هم این سؤال مطرح است که آیا سبک فرزندپروری والدین و هوش هیجانی با پرخاشگری در بین نوجوانان دختر رابطه دارد؟اهمیت و ضرورت تحقیق.خانواده به عنوان اولین کانون اجتماعی، عوامل مختلفی دارد که یکی از عوامل تأثیرگذار بر رشد فرزندان بویژه رشد روانی آنها، چگونگی روش های تربیتی والدین در چارچوب خانواده است. روش تربیتی والدین در تکوین شخصیت و هم چنین سازگاری آنان با وضعیت مختلف اجتماعی مؤثر است. روابط مطلوب میان والدین و فرزندان در سلامت روان فرزندان تأثیر فراوان دارد. ارتباط والدین و فرزندان از جمله موارد مهمی است که سال ها نظر صاحبنظران و متخصصان تعلیم و تربیت را به خود جلب کرده است. در متون اسلامی نیز فرزندپروری فعالیتی پیچیده شامل رفتارها، آموزش ها، تعامل ها و روش هایی است که جدا و در تعامل با یکدیگر بر رشد معنوی، عاطفی در ابعاد فردی و اجتماعی تأثیر می گذارد. از دیدگاه اسلام، مسئولیت تربیت فرزند در دوران کودکی بر عهده پدر و مادر است تا آنجا که یکی از حقوق فرزندان به شمار آمده است (پرچم و همکاران، 1391). هوش هیجانی، ‌ترکیب عاطفه با شناخت و هیجان با هوش است. بنابراین می تواند در توانایی به کارگیری هیجان ها به منظور کمک به حل مشکلات و داشتن زندگی اثر بخش باشد. شناخت احساسات و توانایی ها را می توان در برانگیختن خودمان و دیگران استفاده کنیم و بدانیم آیا این هیجان ها و عواطف موجب تسهیل یا مانع برقراری تعامل با دیگران می شود (گلمن[18]، ‌2009).شیوه های فرزندپروری را می توان مجموعه ای از رفتارها دانست که تعاملات والد- فرزند را در طول دامنه گسترده ای از موقعیت ها توصیف می کند. بامریند[19] (1991) که مطالعات طولی برجسته ای را با مشاهده تعامل های والدین با فرزندان خود انجام داد، شیوه های فرزندپروری را شامل رفتارهای گوناگون متنوع و بهنجار و طبیعی می داند. بامریند دریافت که شیوه های مختلف فرزندپروری والدین در دو بعد با یکدیگر تفاوت دارند. بعد اول توقع و کنترل و بعد دوم پذیرندگی و اجابت کنندگی می باشد. ترکیب گوناگون دو بعد توقع/ کنترل و پذیرندگی/ اجابت کنندگی چهار شیوه فرزندپروری را به وجود می آورد که پژوهش بامریند بر سه شیوه آن متمرکز است؛ مقتدرانه، مستبدانه و سهل گیرانه. چهارمین شیوه یعنی شیوه کناره گیر (مسامحه کار) را محققان دیگری مورد مطالعه قرار داده اند. سبک مقتدرانه با پذیرش و روابط نزدیک، روش های کنترل سازگارانه و استقلال دادن مناسب مشخص می شود. سبک مستبدانه از نظر پذیرش و روابط نزدیک پایین و از نظر کنترل اجباری بالا و از نظر استقلال دادن پایین است. والدین با سبک فرزندپروری سهل گیرانه روش مهرورز و پذیرا را نشان داده، متوقع نیستند و کنترل کمی بر رفتار فرزندان خود اعمال می کنند. این والدین به فرزندان خود اجازه می دهند تا در هر سنی که باشند خودشان تصمیم گیری کنند، حتی اگر هنوز قادر به انجام این کار نباشند. بامریند دریافت که مطلوب ترین نتایج تحولی که سبب سازگاری های مختلف در فرزندان در رشد همه جانبه آنان می شود، با شیوه فرزندپروری مقتدرانه والدین در ارتباط است (به نقل از برنز[20]، 2006).پرخاشگری رفتاری اجتناب ناپذیر یا تغییرناپذیر نیست، برعکس چون ناشی از تعامل پیچیدهای بین رویدادهای بیرونی، شناخت ها و ویژگی های شخصی است، می توان آن را پیشگیری کرد یا کاهش داد. روش های مختلفی برای پیشگیری و کنترل پرخاشگری پیشنهاد شده است که از آن جمله می توان به درمان اختلالات عصبی[21] و عصب روانشناختی[22]، اصلاح عادت غذایی افراد، از بین بردن زمینه های ناکامی و حضور الگوهای غیرپرخاشگرانه اشاره کرد. میر و همکاران[23] (2008) نقش مداخله های شناختی، دارلی و همکاران[24] (2000) نقش تنبیه و کارمانز و همکاران[25] (2003) بخشایش را در کاهش پرخاشگری مؤثر می دانند (آقایی نژاد و همکاران، 1392).با توجه به مطالب فوق، این پژوهش هم با هدف مطالعه رابطه سبک فرزندپروری والدین  و هوش هیجانی با پرخاشگری در نوجوانان دختر شهرستان سیاهکل به اجرا در می آید. در همین رابطه سازمان ها، افراد حقیقی و حقوقی مختلفی از یافته های این تحقیق بهره مند خواهند شد که از آن جمله می توان به؛ سازمان های روانپزشکی، بهزیستی، آموزش و پرورش، مدیران، دانشجویان، معلمان، اولیاء دانش آموزان و کلیه افرادی که علاقه مند به کسب آگاهی در زمینه موضوع پژوهش هستند اشاره کردهدفکلی: تعین رابطه سبک فرزند پروریوالدین با هوش هیجانی و پرخاشگری درنوجوانان دختر.هدف جزیی :تعیین رابطه سبک فرزند پروری با هوش هیجانی در نوجوانان دخترتعیین رابطه ی سبک فرزند پروری با پرخاشگری در نوجوانان دختر‌فرضیه اصلی: بین سبک فرزندپروری والدین با هوش هیجانی و پرخاشگری در بین نوجوانان دختر رابطه وجود دارد:فرضیه فرعی:بین سبک فرزند پروری والدین با هوش هیجانی در نوجوانان دختر رابطه وجود داردبین سبک فرزند پروری والدین با پرخاشگری در بین نوجوانان دختر رابطه وجود داردپرسش نامه:  پرسشنامه سبک فرزندپروری (Parental Authority Questionnaire): این پرسشنامه شامل 30 سوال است که سبک‌های فرزندپروری مقتدرانه، مستبدانه، سهل‌گیرانه و بی‌توجهی را ارزیابی می‌کند. پرسشنامه هوش هیجانی بار-آن (Bar-On Emotional Quotient Inventory): این پرسشنامه 33 سوال دارد که به اندازه‌گیری ابعاد مختلف هوش هیجانی، از جمله خودآگاهی هیجانی، خودتنظیمی و مهارت‌های اجتماعی پرداخته می‌شود. پرسشنامه پرخاشگری (Aggression Questionnaire): این پرسشنامه به بررسی رفتارهای پرخاشگرانه در نوجوانان می‌پردازددر این تحقیق تبرای جمع آوری داده های مورد نیاز در زمینه سبک فرزندپروری والدین از پرسشنامه سبک فرزندپروری بامریند (1972) استفاده شده. و برای جمع آوری داده های مورد نیاز در زمینه پرخاشگری از پرسشنامه پرخاشگری باس و پری[29] (1992) استفاده شده است12. پیشینه پژوهش:1. سبک فرزندپروری و هوش هیجانی:سبک فرزندپروری نقش مهمی در توسعه هوش هیجانی نوجوانان ایفا می‌کند. تحقیقات مختلف نشان داده‌اند که سبک‌های فرزندپروری مختلف تأثیرات متفاوتی بر هوش هیجانی دارند. به عنوان مثال، یک مطالعه توسط بامریند (1991) نشان داد که والدین با سبک فرزندپروری مقتدرانه(حمایت‌کننده و دارای مرزهای روشن) باعث بهبود مهارت‌های اجتماعی و هیجانی فرزندان خود می‌شوند. این تحقیق تأکید می‌کند که نوجوانانی که تحت تأثیر این سبک قرار دارند، توانایی‌های بهتری در مدیریت هیجانات خود و دیگران دارند.تحقیق دیگری توسط آباس و همکاران (2004) نشان می‌دهد که والدین با سبک‌های مستبدانه (کنترل بالا و حمایت پایین) معمولاً باعث ایجاد مشکلات هیجانی در نوجوانان می‌شوند، زیرا این نوجوانان کمتر قادر به شناسایی و مدیریت هیجانات خود هستند. از سوی دیگر، در سبک‌های سهل‌گیرانه، که در آن نظارت والدین کم است، نوجوانان تمایل به ناتوانی در مدیریت هیجانات دارند.2. سبک فرزندپروری و پرخاشگری:مطالعات بسیاری نشان داده‌اند که سبک‌های فرزندپروری می‌توانند بر پرخاشگری نوجوانان تأثیر بگذارند. داردن (1996) در تحقیقی نشان داد که نوجوانان تحت تأثیر سبک‌های مستبدانه والدین بیشتر در معرض رفتارهای پرخاشگرانه قرار دارند. این نوجوانان معمولاً از عدم احساس کنترل و استقلال رنج می‌برند و به جای بیان هیجانات به شیوه‌های سالم، آن‌ها را از طریق پرخاشگری بروز می‌دهند.تحقیق دیگری توسط هارمون و همکاران (2008) نشان می‌دهد که در نوجوانانی که تحت سبک‌های سهل‌گیرانه قرار دارند، پرخاشگری ناشی از کمبود نظارت والدین و عدم توجه به نیازهای هیجانی آنان است. این نوجوانان از رفتارهای پرخاشگرانه به عنوان راهی برای جلب توجه یا مقابله با مشکلات استفاده می‌کنند.3. هوش هیجانی و پرخاشگری:رابطه میان هوش هیجانی و پرخاشگری نیز در بسیاری از تحقیقات مورد بررسی قرار گرفته است. گولدمن (1995) نشان داد که افرادی که هوش هیجانی بالاتری دارند، معمولاً توانایی کمتری در بروز رفتارهای پرخاشگرانه دارند. این افراد قادر به شناسایی و کنترل احساسات خود هستند و به همین دلیل واکنش‌های آنان در موقعیت‌های تنش‌زا کمتر پرخاشگرانه است.مطالعه‌ای توسط پارکر و همکاران (2004) در مورد نوجوانان نشان داد که هوش هیجانی بالا با کاهش رفتارهای پرخاشگرانه مرتبط است. نوجوانانی که توانایی‌های بالاتری در شناسایی و تنظیم هیجانات خود دارند، در مواجهه با مشکلات اجتماعی و هیجانی کمتر به رفتارهای پرخاشگرانه روی می‌آورند.4. تحقیقات مشابه در ایران:در پژوهش‌های انجام‌شده در ایران نیز ارتباط بین سبک فرزندپروری و ویژگی‌های روانی نوجوانان بررسی شده است. سلیمانی و همکاران (2016) در تحقیق خود نشان دادند که سبک فرزندپروری مقتدرانه با هوش هیجانی بالا و پرخاشگری کمتر در نوجوانان دختر مرتبط است. همچنین، در تحقیق دیگری توسط یوسفی (2017)، نشان داده شد که سبک فرزندپروری مستبدانه در خانواده‌ها با افزایش پرخاشگری و مشکلات هیجانی در نوجوانان ایرانی همراه است.5. تحقیقات ترکیبی و مدل‌های نظری:بسیاری از محققان تلاش کرده‌اند تا با استفاده از مدل‌های مختلف، تأثیرات سبک فرزندپروری بر هوش هیجانی و پرخاشگری نوجوانان را تحلیل کنند. مدل بار-آن برای سنجش هوش هیجانی و مدل بامریند برای ارزیابی سبک‌های فرزندپروری به طور گسترده‌ای در تحقیقات مختلف استفاده شده‌اند. همچنین مدل‌های معادلات ساختاری به عنوان یک ابزار قدرتمند برای شبیه‌سازی روابط پیچیده میان این متغیرها در تحقیقات اخیر استفاده شده است.6. نتیجه‌گیری از پیشینه تحقیق:پیشینه پژوهش‌های موجود نشان می‌دهد که سبک‌های فرزندپروری به طور مستقیم و غیرمستقیم بر هوش هیجانی و پرخاشگری نوجوانان تأثیر می‌گذارند. تحقیقات به طور کلی نشان می‌دهند که والدین با سبک فرزندپروری مقتدرانه، نوجوانانی با هوش هیجانی بالاتر و پرخاشگری کمتر تربیت می‌کنند. از سوی دیگر، سبک‌های مستبدانه و سهل‌گیرانه با افزایش پرخاشگری و کاهش توانایی‌های هیجانی نوجوانان همراه هستند. این نتایج حاکی از اهمیت توجه والدین به سبک‌های تربیتی خود در کاهش مشکلات رفتاری نوجوانان و تقویت هوش هیجانی آنان است</description>
                <category>مرضیه رضوانیان</category>
                <author>مرضیه رضوانیان</author>
                <pubDate>Sun, 02 Mar 2025 16:46:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اثرات کوتاه مدت وبلند مدت مشاجرات بر سلامت روان کودکان نوشته شده توسط مرضیه رضوانیان</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyeh.rezvaniyan6278/%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%AA-%D9%88%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AF%D8%AA-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87-%D8%B1%D8%B6%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-jagpssid3yoh</link>
                <description>اثرات کوتاه مدت و بلند مدت مشاجرات والدین بر سلامت روان کودکاثرات کوتاه مدت مشاجرات والدین برکودک1 اضطراب و نگرانی فوری  - مشاجرات والدین می‌تواند بلافاصله باعث ایجاد اضطراب در کودک شود. وقتی کودک شاهد دعوا بین والدینش است، ممکن است فکر کند که والدین او از هم جدا می‌شوند یا چیزی بدتری در راه است.  - مثال: یک کودک شش ساله وقتی والدینش با صدای بلند دعوا می‌کنند، از اتاق بیرون می‌آید و با صدای لرزان می‌پرسد: &quot;آیا شما جدا می‌شوید؟ من نمی‌خواهم شما را از دست بدهم!&quot;  .2 تغییرات در رفتار  - کودک ممکن است بعد از مشاجره والدین احساس ناراحتی کند و این احساس را از طریق رفتارهای پرخاشگرانه بروز دهد.   - مثال: یک کودک هشت ساله ممکن است بعد از دعوای والدینش در مدرسه شروع به دعوا با دوستانش کند یا به‌طور غیرمعمولی با معلمانش بدرفتاری کند.  3 اختلالات در خواب  - استرس ناشی از مشاجرات می‌تواند باعث اختلالات در خواب کودک شود. این کودکان ممکن است به‌طور مکرر شب‌ها از خواب بیدار شوند یا از خوابیدن بترسند.  - مثال: پس از یک شب مشاجره بین والدین، کودک ممکن است شب‌ها به تخت والدینش بیاید و بگوید که از خوابیدن در اتاق خودش می‌ترسد. .4 اختلال در تمرکز  - وقتی ذهن کودک مشغول نگرانی است، ممکن است نتواند روی تکالیف مدرسه یا فعالیت‌های روزمره‌اش تمرکز کند.  - مثال: یک کودک ده ساله در مدرسه نتواند روی تکالیفش تمرکز کند و مدام به دعوای والدینش فکر می‌کند، به‌طوری‌که در امتحان نمره بدی می‌گیرد.  .5 احساس گناه  - کودک ممکن است خود را مقصر بدانند و فکر کنند که دعواها به دلیل رفتار یا سخنان آن‌ها رخ داده است.  - مثال: پس از یک مشاجره شدید، یک کودک پنج ساله به اشتباه فکر می‌کند که چون در روز قبل از مادرش خواسته بود که به پارک بروند و این درخواست را رد کرده بود، باعث دعوای والدین شده است.   اثرات بلندمدت مشاجرات والدین بر کودک   افسردگی و اضطراب مزمن  - مشاجرات مداوم والدین می‌تواند در کودک اضطراب و افسردگی ایجاد کند که ممکن است در آینده به مشکلات روانی مزمن تبدیل شود.  - مثال: نوجوانی که در دوران کودکی شاهد مشاجرات فراوان والدینش بوده، ممکن است در بزرگسالی دچار اضطراب اجتماعی شدید شود و در تعاملات اجتماعی خود احساس ناراحتی و ترس داشته باشد.   2.2 مشکلات در روابط عاطفی  - کودکانی که در محیطی پر از تنش و مشاجره رشد می‌کنند، ممکن است در بزرگسالی در ایجاد روابط عاطفی سالم با مشکلاتی مواجه شوند.  - مثال: فردی که در کودکی شاهد دعوای مداوم والدین خود بوده، ممکن است در دوران بزرگسالی نتواند روابطی صمیمی و پایدار با شریک زندگی خود ایجاد کند و همیشه از برقراری ارتباط عاطفی صمیمانه خودداری کند.    2.3 کاهش اعتماد به نفس  - کودکانی که در محیطی پرتنش رشد می‌کنند، ممکن است احساس کنند که به‌اندازه کافی ارزشمند نیستند و نمی‌توانند در روابط خود اعتماد به نفس داشته باشند.  - مثال: نوجوانی که در خانواده‌ای با مشاجرات مداوم بزرگ شده است، ممکن است در مواجهه با دوستان و همکلاسی‌ها، خود را در موقعیت‌های اجتماعی ناتوان ببیند و احساس کند که به اندازه کافی جذاب یا توانمند نیست.   2.4 الگوهای رفتاری ناسالم  - کودکانی که شاهد رفتارهای پرخاشگرانه یا دعوای والدین هستند، ممکن است در بزرگسالی به‌طور ناخودآگاه این رفتارها را در روابط خود تکرار کنند.  - مثال: فردی که در کودکی شاهد مشاجرات شدید والدین خود بوده، ممکن است در روابط آینده خود، هنگام بروز مشکلات، به‌جای گفتگو، به داد و فریاد یا حتی خشونت متوسل شود.   2.5 مشکلات در تنظیم احساسات  - این کودکان ممکن است در آینده نتوانند احساسات خود را به‌خوبی مدیریت کنند و در موقعیت‌های استرس‌زا واکنش‌های نادرستی نشان دهند.   - مثال: فردی که در کودکی مشاجرات شدید والدین را شاهد بوده، ممکن است هنگام بروز استرس‌های روزمره در محل کار یا در روابط شخصی‌اش به‌جای مدیریت احساسات خود، از کوره در برود و واکنش‌های غیرمنطقی نشان دهد.   2.6 خودآسیبی و رفتارهای پرخطر  - کودکانی که در معرض مشاجرات والدین قرار دارند، ممکن است برای کاهش درد عاطفی خود به رفتارهای پرخطر یا خودآسیبی روی بیاورند.  - مثال: نوجوانی که به‌طور مداوم در معرض مشاجرات والدین قرار داشته، ممکن است به‌دلیل احساس ناامیدی و اضطراب شدید به مصرف مواد مخدر روی آورد یا درگیر رفتارهای پرخطر مانند رانندگی با سرعت بالا یا خودزنی شود..۱. انواع مشاجرات۱. مشاجره سالممشاجره سازنده زمانی رخ می‌دهد که افراد اختلاف‌نظر دارند اما تلاش می‌کنند تا از طریق گفت‌وگو و احترام متقابل به راه‌حلی مشترک برسند..۲. مشاجره ناسالممشاجره مخرب زمانی رخ می‌دهد که افراد برای اثبات برتری خود یا کنترل دیگران درگیر بحث و تنش می‌شوند..۳. مشاجره احساسیاین نوع مشاجره زمانی رخ می‌دهد که احساسات منفی مانند خشم، ناامیدی یا اضطراب باعث شروع درگیری شود.4 مشاجره رقابتیدر این نوع مشاجره، هر طرف سعی می‌کند برنده باشد و حرف خود را به کرسی بنشاند..۵. مشاجره منفعل-پرخاشگرانهدر این نوع مشاجره، یکی از طرفین مستقیماً درگیری را نشان نمی‌دهد اما از روش‌های غیرمستقیم برای بیان خشم یا نارضایتی خود استفاده می‌کند.۲. تفاوت بین مشاجره سالم و ناسالممشاجرات سالم و ناسالم در جنبه‌های مختلفی تفاوت دارند، از جمله نحوه برقراری ارتباط، هدف مشاجره و احساسات بعد از آن.۳. چگونه مشاجره را به شیوه‌ای سالم مدیریت کنیم؟برای مدیریت سالم مشاجرات، مهارت‌هایی مانند گوش دادن فعال، بیان احساسات به شیوه‌ای صحیح و تلاش برای حل مشکل به جای سرزنش کردن لازم است.</description>
                <category>مرضیه رضوانیان</category>
                <author>مرضیه رضوانیان</author>
                <pubDate>Sun, 02 Mar 2025 16:40:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شرم و حیا در روان شناسی</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyeh.rezvaniyan6278/%D8%B4%D8%B1%D9%85-%D9%88-%D8%AD%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-f3lw6wvfrbya</link>
                <description>شرم چیستشرم یک احساس ناخوشایند است که وقتی فکر می‌کنیم دیگران ما را به‌خاطر کارهایی که کرده‌ایم یا ویژگی‌هایی که داریم قضاوت بدی خواهند کرد، به سراغ‌مان می‌آید. این احساس باعث می‌شود که از خودمان شرمنده شویم و گاهی حتی بخواهیم از دیگران دوری کنیم.1. شرم و هویت ماوقتی دچار شرم می‌شویم، گاهی حس می‌کنیم که خودمان ناقص یا اشتباه هستیم. این می‌تواند باعث شود عزت‌نفسما پایین بیاید و احساس کنیم که به اندازه کافی خوب نیستیم.شرم در کودکیکودکان وقتی از طرف والدین یا دیگران سرزنش می‌شوند یا کاری که انجام داده‌اند، درست یا قابل قبول نیست، ممکن است احساس شرم کنند. این احساس می‌تواند در آینده نیز در بزرگسالی در رفتارهای مختلفشان ظاهر شود.2. حیا و فرهنگ‌هاحیا بیشتر از آن‌که یک احساس فردی باشد، وابسته به فرهنگی است که در آن زندگی می‌کنیم. در بعضی جوامع، رفتارهایی مثل پوشش یا تعاملات اجتماعی، ممکن است نشان‌دهنده میزان «حیا» در نظر گرفته شوند. این یعنی اینکه هر فرهنگ و جامعه‌ای تعریف خاص خود را از «حیا» داردشرم خوب و بدشرم همیشه چیز بدی نیست. در واقع، گاهی شرم می‌تواند به ما کمک کند تا رفتارهای اشتباه را اصلاح کنیم یا مسئولیت‌پذیرتر شویم. اما وقتی شرم زیاد باشد، می‌تواند باعث شود که احساس ضعف کنیم و از دیگران فاصله بگیریم.3. شرم و اضطراب اجتماعیبرخی افراد وقتی احساس شرم دارند، از قرار گرفتن در جمع‌ها یا موقعیت‌های اجتماعی می‌ترسند. این ترس به نام «اضطراب اجتماعی» شناخته می‌شود و می‌تواند باعث شود فرد از ملاقات با دیگران خودداری کند یا نگران قضاوت شدن باشد4.5. .شرم در روانکاویروان‌شناسان مثل فروید می‌گفتند که شرم گاهی از مشکلات و احساسات ناخودآگاهی می‌آید که فرد در تلاش است آن‌ها را نادیده بگیرد یا سرکوب کند. یعنی اینکه گاهی شرم به دلیل چیزهایی است که در ذهن ما مخفی می مانند.6. چطور با شرم کنار بیاییم؟برای کنار آمدن با شرم، اولین قدم این است که آن را بشناسیم و بپذیریم. بعد می‌توانیم به خودمان یادآوری کنیم که هیچ‌کس کامل نیست و همه‌ی ما اشتباه می‌کنیم. صحبت کردن با کسانی که به ما اعتماد دارند هم می‌تواند کمک کند تا احساس کنیم تنها نیستیم.7. شرم در واقع به خود فرد مربوط است و ریشه در احساسات درونی او دارد، در حالی که حیا بیشتر به احساسات اجتماعی و فرهنگی مرتبط است و بیشتر به رفتارهایی می‌پردازد که با هنجارهای اجتماعی یا فرهنگی تطابق دارندنظریه فروید درباره شرم، به جنبه‌های ناخودآگاه و درونی انسان مرتبط است. او اعتقاد داشت که احساس شرم از تعارضات درونی میان بخش‌های مختلف شخصیت فرد به وجود می‌آیدنظریه فروید در مورد شرم:1. سه بخش اصلی شخصیت: فروید شخصیت انسان را به سه بخش تقسیم می‌کند:2.o Id (نهاد): این بخش از شخصیت به امیال و خواسته‌های اولیه فرد مربوط می‌شود. مثل میل به غذا، سکس، یا دیگر خواسته‌های فوری.o Ego (خود): این بخش به واقعیت توجه دارد و تلاش می‌کند امیال نهاد را به گونه‌ای راضی کند که با واقعیت‌ها و قوانین جامعه همخوانی داشته باشد.o Superego (فراخود): این بخش نمایانگر وجدان، اخلاق و استانداردهای اجتماعی است. فراخود به فرد می‌گوید که چه چیزی درست است و چه چیزی نادرست.3. چگونه شرم به وجود می‌آید؟ طبق فروید، شرم زمانی ایجاد می‌شود که فراخود (وجدان) با نهاد (امیال) در تضاد قرار می‌گیرد. به عبارت ساده‌تر:o وقتی فرد خواسته‌ای از نهاد (مثل تمایلات جنسی یا پرخاشگری) را تجربه می‌کند، فراخود (که اخلاق و قوانین اجتماعی را نمایندگی می‌کند) به او می‌گوید که این خواسته‌ها نادرست یا شرم‌آور هستند.o این تضاد باعث می‌شود فرد احساس شرم کند، چون به‌طور ناخودآگاه احساس می‌کند که در حال نقض هنجارهای اجتماعی است.4. شرم و سرکوب: فروید معتقد بود که فرد به‌طور ناخودآگاه احساسات و خواسته‌های خود را سرکوب می‌کند، چون نمی‌خواهد با فراخودخود مخالفت کند. این سرکوب می‌تواند باعث ایجاد احساس شرم و حتی اضطراب شود، چون فرد نمی‌تواند به‌طور آزادانه به خواسته‌های درونی خود پاسخدهد5. پس، طبق نظریه فروید، شرم به دلیل کشمکش‌های درونی بین بخش‌های مختلف شخصیت (نهاد، خود و فراخود) به وجود می‌آید و نشانه‌ای از تضاد بین خواسته‌های درونی واستانداردهای اجتماعی است.</description>
                <category>مرضیه رضوانیان</category>
                <author>مرضیه رضوانیان</author>
                <pubDate>Sun, 08 Dec 2024 09:45:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اختلالات پیری</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyeh.rezvaniyan6278/%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%DB%8C-wwywhmbbujxm</link>
                <description>اختلالات شناختی و کاهش عملکرد ذهنیدر دوران سالمندی، توانایی‌های شناختی مانند حافظه، توجه و زبان ممکن است کاهش یابند. این کاهش می‌تواند طبیعی یا غیرطبیعی باشد:الف) اختلال خفیف شناختیدر این وضعیت، سالمند دچار کاهش قابل‌توجهی در عملکرد ذهنی می‌شود، اما هنوز توانایی انجام فعالیت‌های روزمره خود را دارد.• علائم شامل فراموشی گاه‌به‌گاه، مشکل در یافتن کلمات یا سردرگمی جزئی است.این اختلال ممکن است به زوال عقل پیشرفت کند یا پایدار بماندب) اختلال شدید شناختی (زوال عقل)زوال عقل به کاهش شدید عملکرد شناختی گفته می‌شود که زندگی روزمره را مختل می‌کند.انواع زوال عقلبیماری آلزایمر: شایع‌ترین نوع زوال عقل که با تخریب تدریجی سلول‌های مغزی همراه است. علائم اولیه شامل مشکلات حافظه و جهت‌یابی است.زوال عقل عروقی: ناشی از آسیب به عروق مغزی، معمولاً پس از سکته یا مشکلات گردش خونo زوال عقل ناشی از سایر بیماری‌ها: مثل پارکینسون، هانتینگتون یا HIV.2. افسردگی در سالمندان• افسردگی در سالمندان شایع است اما اغلب تشخیص داده نمی‌شود، زیرا ممکن است علائم آن به تغییرات طبیعی سن نسبت داده شود.علائم:کاهش علاقه به فعالیت‌احساس بی‌ارزشی یا گناه خستگی مفرطمشکلات خواب (بی‌خوابی یا خواب بیش‌ازحدکاهش وزن و اشتهاافسردگی سالمندان گاهی با مشکلات جسمانی مانند دردهای مزمن یا بیماری‌های دیگر مرتبط است.3. اضطراب در سالمندان• اضطراب در سالمندان می‌تواند به دلیل نگرانی از سلامتی، مالی یا مرگ رخ دهد.برخی از رایج‌ترین انواع اضطراب در سالمندی:اختلال اضطراب عمومی: نگرانی بیش‌ازحد درباره موضوعات مختلف.o اختلال پانیک (حملات هراس): حملات ناگهانی ترس شدید همراه با علائم جسمانی مثل تپش قلب و تنگی نفس.o فوبیا: ترس‌های خاص مانند ترس از سقوط یا مکان‌های شلوغ.درمان شامل مشاوره، دارودرمانی یا تمرین‌های آرام‌سازی است.4. اختلالات خواب• مشکلات خواب در سالمندی به دلایل مختلفی رخ می‌دهد:تغییرات در ریتم شبانه‌روزی بدن.درد یا بیماری‌های مزمن عوارض داروها.اختلالاتی مانند بی‌خوابی، آپنه خواب (وقفه تنفسی) یا حرکات پا در خواب.• این مشکلات خواب می‌توانند به خستگی، کاهش تمرکز و حتی افسردگی منجر شوند.5. مشکلات روانی ناشی از بیماری‌های جسمی• بسیاری از بیماری‌های جسمی در سالمندان تأثیر مستقیم بر سلامت روان دارند:o سکته مغزی: می‌تواند به افسردگی یا تغییرات شخصیت منجر شود.o پارکینسون: معمولاً با اضطراب و افسردگی همراه است.o بیماری‌های قلبی و عروقی: ممکن است ترس از مرگ یا اضطراب ایجاد کند.o دیابت: نوسانات قند خون می‌تواند خلق‌وخو را تحت تأثیر قرار دهد.6. سوگ و از دست دادن• سالمندان اغلب با از دست دادن عزیزان، دوستان یا توانایی‌های جسمانی خود مواجه می‌شوند. این مسئله می‌تواند به سوگ پیچیده یا افسردگی تبدیل شود.علائم سوگ پیچیده:احساس ناتوانی در ادامه زندگی.تمرکز بیش‌ازحد بر فرد از دست‌رفته انزوای اجتماعی.7. سوءاستفاده و غفلت• سالمندان ممکن است قربانی سوءاستفاده جسمی، روانی، یا مالی شوند. همچنین غفلت از نیازهای آنها (مثلاً بهداشت، تغذیه یا مراقبت) می‌تواند اثرات روانی عمیقی داشته باشد.• علائم هشداردهنده:کاهش وزن ناگهانی.زخم یا کبودی غیرقابل توضیح.اضطراب یا افسردگی غیرعادی.8. مصرف داروهاسالمندان معمولاً داروهای متعددی مصرف می‌کنند که تداخل یا عوارض جانبی آنها ممکن است علائم روانی ایجاد کند.داروهای خواب‌آور: ممکن است باعث گیجی یا فراموشی شوند.داروهای ضدفشارخون: می‌توانند به افسردگی منجر شوند.داروهای ضددرد: گاهی علائمی شبیه به زوال عقل ایجاد می‌کنند.9. توجه به درمان سالمنداندرمان سالمندان باید به‌صورت جامع انجام شود و شامل موارد زیر باشد:روان‌درمانی: کمک به سالمند در مدیریت استرس، سوگ یا افسردگی.دارودرمانی: برای درمان اختلالات اضطرابی، افسردگی یا مشکلات خواب.حمایت اجتماعی: ایجاد محیطی گرم و حمایتگر در خانه و جامعه.توانبخشی شناختی: تمرین‌هایی برای بهبود عملکرد حافظه و تفکر</description>
                <category>مرضیه رضوانیان</category>
                <author>مرضیه رضوانیان</author>
                <pubDate>Wed, 04 Dec 2024 12:57:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انواع اختلالت جنسی بر اساسdsm</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyeh.rezvaniyan6278/%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3dsm-ywdwdcj0ptff</link>
                <description> اختلالات جنسی در dsm اختلالات جنسی شامل سه دسته اصلی است:اختلالات عملکرد جنسی اختلالات هویت جنسی اختلالات پارافیلیکهر کدام از این دسته‌ها دارای معیارهای تشخیصی خاص و جنبه‌های زیستی، روانی و اجتماعی مرتبط هستنداختلالات عملکرد جنسیاین دسته شامل مشکلاتی است که مراحل مختلف چرخه پاسخ جنسی (میل، تحریک، ارگاسم و حل) را تحت تأثیر قرار می‌دهد. این اختلالات باید حداقل 6 ماه ادامه داشته باشند و موجب پریشانی قابل توجه بالینی یا مشکلات بین‌فردی شوند.اختلال میل جنسی کم‌کارمعیارهای تشخیصی:کاهش یا عدم علاقه به فعالیت جنسی در مردان.باعث پریشانی بالینی یا اختلال در عملکرد شود.عوامل مرتبط:مشکلات هورمونی (کاهش تستوسترون)، استرس، افسردگی.داروها مانند ضدافسردگی‌ها.اختلال انگیختگی جنسی زنان تعریف: کاهش یا عدم علاقه به فعالیت جنسی یا تحریک جنسی در زنان.علائم:کاهش افکار یا تخیلات جنسی.عدم پاسخ به تلاش‌های شریک جنسی برای تحریک.عوامل مرتبط: مشکلات هورمونی (استروژن کم)، تروما یا استرس.اختلال نعوز تعریف: ناتوانی در دستیابی یا حفظ نعوظ کافی برای انجام رابطه جنسی.معیارهای تشخیصی:رخ دادن علائم در 75-100% موارد رابطه جنسی.عوامل:بیماری‌های جسمی (دیابت، فشار خون بالا)، اضطراب عملکرد.. اختلال ارگاسمتعریف: تأخیر، کاهش یا عدم توانایی دستیابی به ارگاسم علی‌رغم تحریک کافی.عوامل مرتبط: باورهای فرهنگی-اجتماعی، ترومای جنسی، مشکلات ارتباطی.انزال زودرس تعریف: انزال در کمتر از 1 دقیقه پس از شروع رابطه جنسی.معیارهای تشخیصی:باید مکرر و در 75-100% موارد رخ دهد.عوامل: ژنتیک، اضطراب، تجربه جنسی محدود.1.6 انزال دیررس تعریف: تأخیر یا عدم توانایی انزال پس از تحریک کافی.عوامل مرتبط: مشکلات عصبی، استفاده از داروها (مانند ضدافسردگی‌ها).7 اختلال درد جنسی/واژینال تعریف: مشکلات مداوم در دخول به دلیل درد یا ترس از درد.علائم:انقباض عضلات واژن.پریشانی ناشی از تلاش برای دخول.عوامل:ترومای جنسی، عفونت، مشکلات ارتباطی.اختلالات هویت جنسیتعریف:ناسازگاری مداوم بین هویت جنسی تجربه‌شده و جنس زیستی فرد که باعث پریشانی یا اختلال در عملکرد می‌شود.ویژگی‌ها:تمایل به تغییر جنسیت یا ویژگی‌های جنسی برای هماهنگی با هویت جنسی درونی.در کودکان، نوجوانان و بزرگسالان متفاوت است.معیارهای تشخیصی برای بزرگسالان:خواست مداوم برای دوری از ویژگی‌های جنسی زیستی.علاقه به استفاده از هورمون‌ها یا جراحی تغییر جنسیت.احساس تعلق به جنس مخالف.معیارهای تشخیصی برای کودکان:تمایل قوی به استفاده از لباس‌های جنس مخالف.ترجیح برای اسباب‌بازی‌ها و فعالیت‌های جنس مخالف.احساس پریشانی در مورد ویژگی‌های جنسی خود.اختلالات پارافیلیکالگوهای غیرمعمول و تکرارشونده علاقه جنسی که شامل پریشانی شدید بالینی یا آسیب به دیگران باشد.اختلالات اصلی:اختلال نمایشگرمیل به نمایش اندام تناسلی به افراد ناآگاه.اختلال تماشاگریتماشای افراد ناآگاه در حال عریانی یا فعالیت جنسی.اختلال یادگارخواهیوابستگی جنسی به اشیا یا بخش‌های غیرجنسی بدن (مانند پا).اختلال مبدل‌پوشی تحریک جنسی از طریق پوشیدن لباس‌های جنس مخالف.اختلال کودک‌آزاری جنسی میل جنسی به کودکان پیش از بلوغ.اختلال سادیسم جنسی لذت جنسی از آسیب رساندن به دیگران.اختلال مازوخیسم جنسی لذت جنسی از تجربه درد یا تحقیر.معیارهای تشخیصی:رفتارها یا تمایلات باید حداقل 6 ماه ادامه داشته باشند.موجب پریشانی، اختلال عملکرد یا آسیب به دیگران شوند.عوامل مرتبط با اختلالات جنسیعوامل زیستی:تغییرات هورمونی (کاهش تستوسترون یا استروژن)، مشکلات عصبی، بیماری‌های جسمی، مصرف داروها.عوامل روانی:اضطراب عملکرد، ترومای جنسی، افسردگی، استرس.عوامل اجتماعی:مشکلات ارتباطی، نگرش‌های منفی فرهنگی-اجتماعی نسبت به رابطه جنسی</description>
                <category>مرضیه رضوانیان</category>
                <author>مرضیه رضوانیان</author>
                <pubDate>Wed, 04 Dec 2024 12:46:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جلسه اول مصاحبه بالینی مرضیه رضوانیان دانشجوی روانشناسی با مراجعی که نا رضایتی شغلی دارد</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyeh.rezvaniyan6278/%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%A7-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-y75epuwkkrnn</link>
                <description>این مصاحبه توسط مرضیه رضوانیان انجام و نوشته شدهاستفاده با ذکر منبع مجاز استخلاصه گفتگو: گفتگو بین یک تکنسین بیهوشی ۲۵ ساله و مشاور است که در مورد شغل، تحصیلات و احساسات او نسبت به کارش صحبت می‌کند. او به مدت ۴ سال در این شغل فعالیت داشته و به دلیل استرس و فشار کاری به فکر تغییر شغل افتاده است. او در زمان تحصیل به رشته تجربی علاقه‌مند بوده اما به دلیل فشار خانواده، به انتخاب رشته‌ای که دوست نداشته، مجبور شده است.تجربیات جالبی از کارش دارد، مانند بیدار کردن بیمار در حین عمل مغزی. او به چالش‌های شغلی و کمبود رضایت از محیط کار اشاره می‌کند و تمایل دارد در یک محیط شادتر و با چالش‌های بیشتر کار کند. همچنین، او به علاقه‌اش به هنر و نقاشی دیجیتال اشاره کرده و از تلاش‌هایش برای یادگیری این هنر صحبت می‌کند.او احساس می‌کند که تحت فشار است و به دنبال تعادل بین کار و علایق شخصی‌اش است. همچنین، او به مشکلات مالی و عدم رضایت از حقوقش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که خانواده‌اش به او در انتخاب رشته فشار آورده‌اند. او در نهایت به این نتیجه می‌رسد که برای آینده‌اش نیاز به تغییر دارد، اما شرایط اقتصادی و قوانین جدید مانع از این تغییر می‌شود.در پایان، مشاور از او می‌خواهد که تمرینات ریلکسیشن را انجام دهد تا به آرامش برسد. این گفتگو به بررسی احساسات و چالش‌های شغلی و شخصی او می‌پردازد و نشان‌دهنده نیاز او به تغییر و بهبود وضعیتش است.سوالات و پاسخ هایی که در مراحل گفتگو بالینی پرسیده شده (سوالات مشاور با رنگ آبی تایپ شده)سلام :سلام خوب هستین راحت اومدین اینجا خوشحالم از دیدنتونمی‌تونی یکمی از خودت بگی مینا هستم ۲۵ سالمه و تکنسین بیهوشی هستمخوشحالم از آشنایی با شما چه چیزی باعث شده که امروز افتخار به ما بدین بتونیم باهاتون صحبت کنیم من داشتم به تغییر شغل فکر می‌کردم بعد گفتم که برم با یه مشاورم صحبت کنم ببینم که چیکار کنم بهتره و مشاوره بگیرمفرمودین شغلتون تکنسین اتاق تکنسین بیهوشیه درسته خب چه چیزی باعث شده که به تغییر شغل فکر کنی و از چه زمان به این مسئله داری فکر می‌کنی علت‌هاش که استرس زیاد کار به نظرم کافیه این علت برای منچه راه‌هایی رو رفتی تا تونستی به این شغل برسی و چند ساله تو این شغل داری کار می‌کنی من یه حدود ۴ سالیه که تو این شغل کار می‌کنم ۴ سالم توی دانشگاه رفتم دیگه همین دیگه کنکور دادم قبلشدر حال حاضر چه چیزی برات مثلاً تو زندگی مهمه تفریح برام مهمه و استراحتزمان تحصیلت که گفتی مثلا تو این زمان کارو چیزهای جالبی برات بوده میتونی بگی مثلا چه چیزایی برات جالب بوده تو این شغل هم تحصیل هم کار زمان تحصیل که نه یعنی من درس خوندنو دوست داشتم ولی مثلاً چیز خیلی جالبی بخواد برام اتفاق اگه مثلاً توی این رشته نبودم اتفاق نمی‌افتاد چیز خاصی تو ذهنم نیستش ولی خب سرکار چرا آدم یه چیزهای جالبی می‌بینه بعضی وقتامیتونی بیان کنی چه چیز جالبی بوده آره مثلاً یه بار سر یه عمل مغزی رفتم خیلی جالب بود برام که مریضو وسط عمل بیدار می‌کردن و همزمان که داشتن عمل می‌کردن رو مغزش بیدارش میکردن وسط عمل بعد مثلا یه سری عکس و اینا بهش نشون میدادن ازش یه سری سوال و اینا می‌پرسیدن همزمان هم کار می‌کردن روی مغزش مثلا میدیدن که واکنشش نسبت به این عکس یا سوال‌هایی که ازش می‌پرسیدن چه جوریه که اونا بدونن حالا مثلا چه کاری رو باید انجام بدنخب از زمانی که تحصیل کردی دوست داشتی همین شغل بری یعنی از زمانی که انتخاب رشته کردی علاقت این بود که این شغل بری یا مشکلاتی پیش اومد برات که الان دوستش نداری یا نه از زمان تحصیلم این رشته رو دوست نداشتی میشه در این مورد یه مقدار توضیح بدی برام فکر نکرده بودم به اینکه مثلاً چه شغلی قراره داشته باشم دیگه رشته انتخاب رشته کردم و به خاطر خانواده حالا هنر نرفتم چون دوست داشتم هنر برم خودم ولی خب اونقدر هم برام چیز نبود که بخوام مثلاً براش بجنگم یا مثلاً بخوام بعد گفتن که هنر نرو هنر مال بچه تنبلاست و اینا بعد دیگه از بین بقیه رشته‌ها من ریاضی رو دوست نداشتم عربی و اجتماعی و اینجور درس‌های انسانی دوست نداشتم تجربی درساشو دوست داشتم شیمی دوست داشتم فیزیک دوست داشتم زیست دوست داشتم دیگه رفتیم تجربی دیگه بعدم همینجوری درس خوندیم و کنکور دادم و دیگه حالا نسبت به رتبه‌ام هر رشته‌ای که برام اوکی بود نسبتا بالاخره رشته‌های تجربی همش توی یه نسبتا رشته خوبی بود یعنی اگه می‌تونستم با رتبه خودم قبول بشم یه رشته خوبی بود دیگه دیدیم همه دارن میرن اینوری ما هم رفتیم این سمتی دیگه دیگه انتخاب رشته کردیم بهشم فکر نکردم زیادم اونقدر تحقیق نکردم بالاخره رشته‌هایی که می‌تونستم انتخاب کنم محدود بود دیگهگفتی که خانواده تورو تحت فشار یه مقدار گذاشتن که رشته ای که مثلا دوست داری رو نریمیشه مثلا بیان کنی چه افرادی بودن کی بیشتر مثلاً رو تاثیر داشت من مامانم یه ذره آدم زورگوییه خود کار خودش بود خب یعنی مامانت چه جوری تو رو مجبور این شغلو انتخاب کنی برو دیگه منم خیلی چیز نکردم که بخوام مخالفت سنگین بخوام بکنم نمیدونم چرا اصلا اینقدر نگران آینده داشته باشم و اینا نبود دیگه حالا گفتم تجربی هم بد نیست چون من دوست داشتم درس های رشته تجربی رو هم ولی خب کار بالینیش فکر نکرده بودم که مثلاً بعدش قراره وارد بازار کار بشم باید برم عملی کار بکنم تئوریشو دوست داشتم ولی خوب اینکه بخوام برم وارد کار عملی بشم فکر نکرده بودم و اصلاً فکر نکرده بودم که حالا مثلاً من رشته دارم تجربه انتخاب می‌کنم این چه شغلایی داره اصلاً همینجور گفتم ریاضی که دوست ندارم عربیم دوست ندارم برم تجربی تجربی هم دوست دارم برم تجربی این تجربی و دیگه حالا در حد توانم درس خوندم دیگه همه درس می‌خونن دیگه درس خوندیم و دیگه انتخاب رشته کردم دیگه خودمم نفهمیدم چی شدم چرا اینجامدر این رابطه چه احساسی نسبت به مامانت داری اولش خوب خیلی احساس خشم داشتم بعد دیگه یادم رفتهاگه تصمیم داشتی که مثلاً شغلتو عوض کنی دوست داشتی چه رشته‌ای رو انتخاب کنی یا چه شغلی رو انتخاب کنی بیشتر تمایل و علاقه تو چه زمینه‌هاییه البته گفتی هنر ولی خوب چیز خاصی مد نظرت هست دوست دارم توی حوزه مثلاً نقاشی و نقاشی دیجیتال طراحی کاراکتر و طراحی پس زمینه استوری برد و اینجور داستانخب برای مثلاً تحقق رشته هنر که دوست داری کار خاصی کردی تا حالا آره میتونی بیان کنی چه کارهایی کردی ودر حال حاضرم آیا این کارا رو انجام یا نه دیگه اون روزایی که سر کار نمی‌رفتم و روزهای آف بودم می‌شستم مثلاً تمرین می‌کردم دستگاه تبلت دیجیتال خریدم که مثلاً بشینم باهاش نقاشی دیجیتال تمرین کنم یاد بگیرم یه سری کلاس‌ها برداشتم به صورت خودآموزا رو تجربی یه ذره یاد گرفتم خودم الان احساس می‌کنیم مثلاً تحت فشار هستماز طریق شغللت تحت فشاری الان کمتر خیلی بستگی به اون جایی که میرم داره مثلاً جای قبلی که می‌رفتم می‌ذاشتم شیفتم بیشتر بود خیلی احساس فشار بیشتری داشتم ولی خب الان تایم خالی برای خودم دارم احساس فشاره کمتره ولی تحت فشار نیستم اونقدر که مثلاً خیلی بخوام اذیت شم ولی خوب کلاً بدم نمیاد که محیط کارم رو بخوام عوض کنم زیاد محیط درمانو دوست ندارم چون با بیماری و با آدم های مریض و همش گرفتاری و بدبختی و اینجور چیزا سر کار داریم از ترجیحم اینه که یه محیط کار شادتری داشته باشماگر همون محیط کار چون گفتیم محیط کارمو عوض کردم احساسم عوض شد فکر می‌کنی مثلاً تو همین شغل  اگر محیط کارت یه جوری باشه که یه ذره بهتر باشه حالا مثلا محیطش اونجوری که دوست داری باشه ممکنه مثلاً این شغلو دوست داشته باشی یا نه کلاً با این شغل مشکل داری مثلا محیط حالا یه جوری بهت کمک کنم که بتونی جوابی که می‌خوام بهم بدی مثلا ساعات کارش کمتر باشه یا مثلا دوستان بیشتری داشته باشی محیط کارت یه ذره صمیمانه تر باشه به این صورت چون اونجوری که صحبت کردیم محیط کارتون می‌تونی عوض کنی یعنی لازم لزوم نداره که تو یک بیمارستان باشی نهاون صمیمیت حالا بین همکارا و دوستات داری پس الان با وجود اون باز هم نا رضایتی برات وجود داره هر محیطی به نظرم بستگی بیشتر به آدمش دارد ولی کلاً توی کل صنعتها حالا نه فقط مثلاً کادر درمان توی هر جایی بالاخره خب یه سری پرسنل داره هر پرسنلی حالا اخلاق خاص خودشونو دارن بالاخره یه جامعه کوچیک دیگه به نظر من میشه دیگه مثلا یه سری آدم که باهاشون اوکی تری رو پیدا کنی و باهاشون مثلا دوست بشی و صمیمی بشی حالا بعضی جاها محیطش بهتره بعضی جاها مثلا یه ذره مشکلات بیشتره ولی خوب اونو نمی‌تونم برای خودم به عنوان یه رضایت شغلی بخوام قرار بدم چون من خب خیلی جاهای دیگه هم کار کنم اون صمیمیته و اوکی بودن رو دارم ولی خب تایم کارم کمتره حداقل تایم دارم مثلاً به چیزایی که علاقه دارم برسم که یه ذره اون تعادله برقرار شهبرای آینده خودت هدف خاصی داری در مورد شغلت داری مثلاً یه هدفی که خاص باشه حالا مرتبط با این رشته هم نباشه تو یه رشته دیگه یا هدفی داری داشتم و به خاطر عوض شدن حالا قانونا و استیبل نبودن مملکت خیلی نمی‌تونم دیگه روش حساب کنم چون به تازگی من یه برنامه‌ریزی که کرده بودم  به تازگی یه قانون مربوط به اون برنامه‌ریزی منو کاملا عوض کردم که کلاً دیگه برنامه‌ریزی من به هم خورد واسه همین دیگه خیلی نمی‌تونم برنامه‌ریزیه رو داشته باشم برای خودم می‌تونم حالا مثلاً برای یه چیز طولانی مدت یه هدف بلند مدت بیشتر تلاش کنم اونجوری که دقیق و پله به پله بخوام بدونم چیکار کنم اونو دیگه نمیتونم چون واقعا مملکت بی قانون و بی سر و تهی داریم و نمیشه اونجوری برنامه‌ریزی کرد دقیقفکر می‌کنی چه چیزی بیشتر بهت کمک میکنه تااحساس بهتری داشته باشیی و اون از اون وضعیتی که الان درش هستی یه مقدار جدا بشی از لحاظ روانی از لحاظ احساسی که یه کار دیگه‌ای که بیشتر دوست دارم براش تلاش می‌کنم و یاد می‌گیرم معمولاً حس بهتری دارمآیا کس خاصی بوده تو زندگی  که مثلا در این مورد شما رو بتونه درک کنه کمکت کنه خوب هرکی بالاخره از دید خودش نگاه می‌کنه دیگه هیچکس اون دیدی که من دارم رو نمی‌تونه داشته چون هرکی حالا با توجه به موقعیت خودش به چیزایی که می‌تونسته داشته باشه ولی نداشته حالا شاید مثلاً کاری که من دارم برای یکی خیلی ایده‌آل باشه قاعدتاً طبیعیه که نتونه به من مشاوره بده چون از نظر اون این جغد ایده آله و از نظر من نیست و اصلاً هیچ ربطی هم نداره که این شغل حالا ایده آل هست یا نیست یه چیز نسبی به نظر من و چیزایی که من مثلاً تجربه کردم رو بقیه تجربه نکردن و مثلاً علاقه‌ای که من دارم به حالا مثلاً نقاشی و خودم میدونم چقدره شاید اونقدری نباشه که من بخوام خیلی اذیت شم شایدم باشه اونو به نظر من فقط شخص من بودم اونقدر نمی‌تونن بقیه بخوان تاثیرگذار باشند خیلی روی این قضیه ولی خب به هر حال بدونی که  یه شخصی هست که ساپورتت کنه حالا برای تصمیم‌هایی که می‌گیری چیز خوبیه خوبییعنی کسی این شرایطو نداشته که شما رو بتونه ساپورت کنه حالا از بین دوستانت از بین خانواده که مثلا کسی باشه شماره حداقل درک کرده باشه قبلا نه ولی خب دیگهانقدر من غر زدم و خودمم به این در و اون در کوبیدم کلی بازی درآوردن دیگه الان اوکیم ولی خب دیگه الان من دیگه اونقدر حس ندارم بخوام از صفر تلاش کنم و بخوام کلاً از اول شروع کنم اون موقع خیلی برام راحت‌تر بود تا الانبه نظر می‌رسه که شما برای مدت خیلی طولانی تو شرایط خیلی سختی بودی چطور تونستی با این شرایط سخت با احساساتت کنار بیای چه جوری خودت رو آروم می‌کردی بهش فکر نمی‌کردماحساست نسبت به شغل آینده چیه آینده شغلیت  دوست ندارم که تا آخر عمرم توی این شغل بمونم مگر اینکه مثلاً بخوام مهاجرت کنم  به نظرم درهر صورت من عوض می‌کنم کارمو چون کلاً آدمی نیستم که توی یک شرایط بخوام بمونم دوست دارم چالش برای خودم ایجاد کنم و یه مشکلی هم که تو این شغل دارم اینکه اونقدر چالش ندارم یعنی مریض به مریض آدم به چالش برمی‌خوره ولی اونقدر که یه چالشی بزرگی باشه برام اونجوری نیست بعد من کلاً آدمیم که ساکن بودن و دوست ندارم دوست دارم چالش داشته باشم همش یه کار جدیدی بکنم یه ایده جدید داشته باشم توی یه چیزی تغییر بدم اینو بیشتر دوست دارم تا اینکه مثلاً یکنواخت باشهاگه می‌تونستی به زمان قدیم مثلاً به زبان دبیرستانت برای انتخاب رشته چه نصیحتی به خودت می‌کردی من خوب اون یکی  رشته که بیشتر دوست داشتم و انتخاب می‌کردم شاید من توی اون رشته‌ای که دوست داشتم موفق نمی‌شدم شاید    انتخاب بهتری این  بود که من توی این شغل هستم ولی خب اون یه تایم زیادی که من اذیت شدم اون حداقل حذف میشدمیتونم یکم در مورد مشکلات بالینی و اینکه  آیا قبلا به مشاور مراجعه کرده بودی یا نه  بپرسم مراجعه نکرده بودم مشکلات بالینی خوب بالاخره کار بدنی هست واضطراب و استرس خیلی داره من با بدنی بودنش اونقدر مشکل ندارم ولی خوب چون که حقوق اونقدی که باید نیست و می دانیم  که مثلا همه جای  دنیا خیلی بیشتر بها داده میشه به و یکی از شغل‌هایی که واقعاً لازمه و نیاز و اون رفاهی رو که نیاز هستش نمی‌تون ببرامون برآورده کنه برای همین بیشتر این اذیت ذهنی هستش که تو می‌دونی اون کاری که داری می کنی اونقدری که داری اون کار را انجام میدی قرار نیست  حقوق دریافت کنی این بیشتر اذیت کننده هستمیتونم در مورد مثلاً خانواده‌تون بپرسم که چند نفرین شما بچه چندم خانواده هستین آیا بقیه بچه‌هام تو خانواده شرایط شما را داشتند مثلا رشته‌ای که می‌خواستن انتخاب بکنن تونستن انتخاب بکنن یا نه میشه یه مقدار در این مورد توضیح بدی من باز نسبت به بقیه خانواده فکر کنم یه ذره خوش شانس تر بودم اونا اصلاً به انتخاب رشته نرسیدن ازدواج کردن همون اول دیگه بالاخره من دوتا خواهر یه برادر دارم خواهر برادرام همه ازدواج کردن همه هم بچه دارن زیادی کلاً شلوغیم و آره دیگه اونقدی که حالا برای من مثلاً این قضیه مهم بود  برای اونا نبوده و من اونقدر  مشکلات بزرگتری که اونا داشتنو  نداشتم  خب وقتی ازدواج می‌کنی یه سری مسائل دیگه برات بیشتر مهمه من چون که حالا ازدواج نکردم و  بیشتر آدم فردگرایی هستم و همه مسائلم مربوط به مشکلات خودمه بیشتر حالا شاید اونا اصلاً اونقدر براشون  نبود  این قضیه که حالا مثلاً من برم چه رشته‌ای بخونم چه کاری انجام بدم آ نه فکر نمی‌کنم اونا به همچین چالش‌هایی برخورده باشند ولی خب حالا به جز خواهرم که رشته مشاوره می‌خونه بقیه‌شون فکر نمی‌کنم که اصلاً همچین مشکلاتی  داشته باشنتوخانواده تون بیشتر با چه کسی احساس نزدیکی می‌کنی سوال چالشی بود و یه ذره فکر کنم احساس نزدیکی یعنی چه جوری احساس نزدیکییعنی بیشتر راحت‌تر می‌تونی حرفاتو بهش بزنی تو خانواده‌تون حالا مثلاً پدر مادر خواهر برادر خیلی راحتم حرفایی که دوست دارمو میگم فقط اونا گوش نمیدن یه طرفه میگم اینطور نیست که بخوام تو مضیقه باشم کلاً هر تایم هر وقتی من هر چیزی که تو ذهنم باشه رو میگم آدم نیستم بخوام جلوی خودمو بگیرم حرفی که دوست داشته باشم میزنم ولی خوب حالا اینکه طرف مقابل چقدر بخواد گوش بده و چقدر مثلاً بخواد درک داشته باشه به نظر من بیشتر تاثیرگذاره و مسائلمو سعی می‌کنم که خودم بخوام حل کنم خیلی  نخوام بقیه رو درگیر کنم چون بالاخره بقیه مشکلات خودشونو دارن دیگه فکر نمی‌کنم اونقدر کمک خاصی بخوان داشته باشن  بازم میگم از لحاظ اینکه از نظر روحی مثلا یه سری آدمو داشته باشی که ساپورتت کنن خب این خیلی حس دلگرمی به آدم میده و باعث میشه آدم روحیه بگیره خب خیلی تأثیرگذاره ولی اینکه بخوام مثلاً فقط روی کمک دیگران حساب کنم الان ااون یکنفر مامانمه برای درد و دل میرم پیش اونچه چیزی باعث میشه که مامانتو انتخاب کنی کدوم اخلاقشه درد و دل که من کلاً آدم درد و دلی نیستم صحبت اگر پیش بیاد  معمولا اینجوری نیست که من برم بگم بشینم صحبت کنیم راجع به این قضیه اینجوری زیاد پیش نیومده مثلاً اگه اینکه یکی خودش یه چیزی بگه یا مامانم خودش یه چیزی بگه که مثلا من حالا در جواب مامانم بخوام بشینم صحبت کنم و بگم حالا مثلا بحثمون راه بیفته اینجوری که به قصد درد و دل بخوام برم نه زیاد اینجوری برام پیش نیومده ولی خب بالاخره خب بیشتر تایممو با مامانم دارم می‌گذرونم ا خوب طبیعیه که حالا صحبت‌هاموبیشتر با مامانم بخواد باشه دیگهجمع بندی جلسهپس اون طوری که من متوجه شدم شما تو شغل تکنسین یعنی بیهوشی هستین و یه نارضایتی از شغلتون دارین یه تایمی برنامه‌ریزی کردین که بتونید شغلتونو عوض کنید ولی گفتید شرایط پیش اومده و قانونای جدید اجازه این کار به شما نداد و اونطور که از حرفاتون متوجه شدم شما علاقمند به شغل هنر یعنی رشته هنری بودیم و یکم اینکه این شغل براتون چالش انگیز نیست بیشتر این شغلو دوست نداره آدم چالشی هستین دوست دارین شغلتون چالشی باشه و بیشتر اونطور که متوجه شدم خانواده خانواده شما رو مجبور کردن که این شغلو انتخاب کنید خیلی خوشحال شدم از دیدنتون اگر اجازه بدین یه ریلکسیشن با هم داشته باشیم بله که با یه حال خوب از این در بیرون برین</description>
                <category>مرضیه رضوانیان</category>
                <author>مرضیه رضوانیان</author>
                <pubDate>Mon, 02 Dec 2024 03:03:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمونه ای از اولین مصاحبه بالینی توسط مرضیه رضوانیان دانشجو رشته روانشناسی با مراجعی که نارضایتی شغلی دارد</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyeh.rezvaniyan6278/%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-umzxhrgy5bwz</link>
                <description>نوشته شاین مصاحبه توسط مرضیه رضوانیان نوشته شدهخلاصه گفتگو: گفتگو بین یک تکنسین بیهوشی ۲۵ ساله و مشاور است که در مورد شغل، تحصیلات و احساسات او نسبت به کارش صحبت می‌کند. او به مدت ۴ سال در این شغل فعالیت داشته و به دلیل استرس و فشار کاری به فکر تغییر شغل افتاده است. او در زمان تحصیل به رشته تجربی علاقه‌مند بوده اما به دلیل فشار خانواده، به انتخاب رشته‌ای که دوست نداشته، مجبور شده است.تجربیات جالبی از کارش دارد، مانند بیدار کردن بیمار در حین عمل مغزی. او به چالش‌های شغلی و کمبود رضایت از محیط کار اشاره می‌کند و تمایل دارد در یک محیط شادتر و با چالش‌های بیشتر کار کند. همچنین، او به علاقه‌اش به هنر و نقاشی دیجیتال اشاره کرده و از تلاش‌هایش برای یادگیری این هنر صحبت می‌کند.او احساس می‌کند که تحت فشار است و به دنبال تعادل بین کار و علایق شخصی‌اش است. همچنین، او به مشکلات مالی و عدم رضایت از حقوقش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که خانواده‌اش به او در انتخاب رشته فشار آورده‌اند. او در نهایت به این نتیجه می‌رسد که برای آینده‌اش نیاز به تغییر دارد، اما شرایط اقتصادی و قوانین جدید مانع از این تغییر می‌شود.در پایان، مشاور از او می‌خواهد که تمرینات ریلکسیشن را انجام دهد تا به آرامش برسد. این گفتگو به بررسی احساسات و چالش‌های شغلی و شخصی او می‌پردازد و نشان‌دهنده نیاز او به تغییر و بهبود وضعیتش است.سوالات و پاسخ هایی که در مراحل گفتگو بالینی پرسیده شده سلام :سلام خوب هستین راحت اومدین اینجا خوشحالم از دیدنتونمی‌تونی یکمی از خودت بگی  من زهرا هستم ۲۵ سالمه و تکنسین بیهوشی هستمخوشحالم از آشنایی با شما چه چیزی باعث شده که امروز افتخار به ما بدین بتونیم باهاتون صحبت کنیم من داشتم به تغییر شغل فکر می‌کردم بعد گفتم که برم با یه مشاورم صحبت کنم ببینم که چیکار کنم بهتره و مشاوره بگیرمفرمودین شغلتون تکنسین اتاق تکنسین بیهوشیه درسته خب چه چیزی باعث شده که به تغییر شغل فکر کنی و از چه زمان به این مسئله داری فکر می‌کنی علت‌هاش که استرس زیاد کار به نظرم کافیه این علت برای منچه راه‌هایی رو رفتی تا تونستی به این شغل برسی و چند ساله تو این شغل داری کار می‌کنی من یه حدود ۴ سالیه که تو این شغل کار می‌کنم ۴ سالم توی دانشگاه رفتم دیگه همین دیگه کنکور دادم قبلشدر حال حاضر چه چیزی برات مثلاً تو زندگی مهمه تفریح برام مهمه و استراحتزمان تحصیلت که گفتی مثلا تو این زمان کارو چیزهای جالبی برات بوده میتونی بگی مثلا چه چیزایی برات جالب بوده تو این شغل هم تحصیل هم کار زمان تحصیل که نه یعنی من درس خوندنو دوست داشتم ولی مثلاً چیز خیلی جالبی بخواد برام اتفاق اگه مثلاً توی این رشته نبودم اتفاق نمی‌افتاد چیز خاصی تو ذهنم نیستش ولی خب سرکار چرا آدم یه چیزهای جالبی می‌بینه بعضی وقتامیتونی بیان کنی چه چیز جالبی بوده آره مثلاً یه بار سر یه عمل مغزی رفتم خیلی جالب بود برام که مریضو وسط عمل بیدار می‌کردن و همزمان که داشتن عمل می‌کردن رو مغزش بیدارش میکردن وسط عمل بعد مثلا یه سری عکس و اینا بهش نشون میدادن ازش یه سری سوال و اینا می‌پرسیدن همزمان هم کار می‌کردن روی مغزش مثلا میدیدن که واکنشش نسبت به این عکس یا سوال‌هایی که ازش می‌پرسیدن چه جوریه که اونا بدونن حالا مثلا چه کاری رو باید انجام بدنخب از زمانی که تحصیل کردی دوست داشتی همین شغل بری یعنی از زمانی که انتخاب رشته کردی علاقت این بود که این شغل بری یا مشکلاتی پیش اومد برات که الان دوستش نداری یا نه از زمان تحصیلم این رشته رو دوست نداشتی میشه در این مورد یه مقدار توضیح بدی برام فکر نکرده بودم به اینکه مثلاً چه شغلی قراره داشته باشم دیگه رشته انتخاب رشته کردم و به خاطر خانواده حالا هنر نرفتم چون دوست داشتم هنر برم خودم ولی خب اونقدر هم برام چیز نبود که بخوام مثلاً براش بجنگم یا مثلاً بخوام بعد گفتن که هنر نرو هنر مال بچه تنبلاست و اینا بعد دیگه از بین بقیه رشته‌ها من ریاضی رو دوست نداشتم عربی و اجتماعی و اینجور درس‌های انسانی دوست نداشتم تجربی درساشو دوست داشتم شیمی دوست داشتم فیزیک دوست داشتم زیست دوست داشتم دیگه رفتیم تجربی دیگه بعدم همینجوری درس خوندیم و کنکور دادم و دیگه حالا نسبت به رتبه‌ام هر رشته‌ای که برام اوکی بود نسبتا بالاخره رشته‌های تجربی همش توی یه نسبتا رشته خوبی بود یعنی اگه می‌تونستم با رتبه خودم قبول بشم یه رشته خوبی بود دیگه دیدیم همه دارن میرن اینوری ما هم رفتیم این سمتی دیگه دیگه انتخاب رشته کردیم بهشم فکر نکردم زیادم اونقدر تحقیق نکردم بالاخره رشته‌هایی که می‌تونستم انتخاب کنم محدود بود دیگهگفتی که خانواده تورو تحت فشار یه مقدار گذاشتن که رشته ای که مثلا دوست داری رو نریمیشه مثلا بیان کنی چه افرادی بودن کی بیشتر مثلاً رو تاثیر داشت من مامانم یه ذره آدم زورگوییه خود کار خودش بود خب یعنی مامانت چه جوری تو رو مجبور این شغلو انتخاب کنی برو دیگه منم خیلی چیز نکردم که بخوام مخالفت سنگین بخوام بکنم نمیدونم چرا اصلا اینقدر نگران آینده داشته باشم و اینا نبود دیگه حالا گفتم تجربی هم بد نیست چون من دوست داشتم درس های رشته تجربی رو هم ولی خب کار بالینیش فکر نکرده بودم که مثلاً بعدش قراره وارد بازار کار بشم باید برم عملی کار بکنم تئوریشو دوست داشتم ولی خوب اینکه بخوام برم وارد کار عملی بشم فکر نکرده بودم و اصلاً فکر نکرده بودم که حالا مثلاً من رشته دارم تجربه انتخاب می‌کنم این چه شغلایی داره اصلاً همینجور گفتم ریاضی که دوست ندارم عربیم دوست ندارم برم تجربی تجربی هم دوست دارم برم تجربی این تجربی و دیگه حالا در حد توانم درس خوندم دیگه همه درس می‌خونن دیگه درس خوندیم و دیگه انتخاب رشته کردم دیگه خودمم نفهمیدم چی شدم چرا اینجامدر این رابطه چه احساسی نسبت به مامانت داری اولش خوب خیلی احساس خشم داشتم بعد دیگه یادم رفتهاگه تصمیم داشتی که مثلاً شغلتو عوض کنی دوست داشتی چه رشته‌ای رو انتخاب کنی یا چه شغلی رو انتخاب کنی بیشتر تمایل و علاقه تو چه زمینه‌هاییه البته گفتی هنر ولی خوب چیز خاصی مد نظرت هست دوست دارم توی حوزه مثلاً نقاشی و نقاشی دیجیتال طراحی کاراکتر و طراحی پس زمینه استوری برد و اینجور داستانخب برای مثلاً تحقق رشته هنر که دوست داری کار خاصی کردی تا حالا آره میتونی بیان کنی چه کارهایی کردی ودر حال حاضرم آیا این کارا رو انجام یا نه دیگه اون روزایی که سر کار نمی‌رفتم و روزهای آف بودم می‌شستم مثلاً تمرین می‌کردم دستگاه تبلت دیجیتال خریدم که مثلاً بشینم باهاش نقاشی دیجیتال تمرین کنم یاد بگیرم یه سری کلاس‌ها برداشتم به صورت خودآموزا رو تجربی یه ذره یاد گرفتم خودم الان احساس می‌کنیم مثلاً تحت فشار هستماز طریق شغللت تحت فشاری الان کمتر خیلی بستگی به اون جایی که میرم داره مثلاً جای قبلی که می‌رفتم می‌ذاشتم شیفتم بیشتر بود خیلی احساس فشار بیشتری داشتم ولی خب الان تایم خالی برای خودم دارم احساس فشاره کمتره ولی تحت فشار نیستم اونقدر که مثلاً خیلی بخوام اذیت شم ولی خوب کلاً بدم نمیاد که محیط کارم رو بخوام عوض کنم زیاد محیط درمانو دوست ندارم چون با بیماری و با آدم های مریض و همش گرفتاری و بدبختی و اینجور چیزا سر کار داریم از ترجیحم اینه که یه محیط کار شادتری داشته باشماگر همون محیط کار چون گفتیم محیط کارمو عوض کردم احساسم عوض شد فکر می‌کنی مثلاً تو همین شغل  اگر محیط کارت یه جوری باشه که یه ذره بهتر باشه حالا مثلا محیطش اونجوری که دوست داری باشه ممکنه مثلاً این شغلو دوست داشته باشی یا نه کلاً با این شغل مشکل داری مثلا محیط حالا یه جوری بهت کمک کنم که بتونی جوابی که می‌خوام بهم بدی مثلا ساعات کارش کمتر باشه یا مثلا دوستان بیشتری داشته باشی محیط کارت یه ذره صمیمانه تر باشه به این صورت چون اونجوری که صحبت کردیم محیط کارتون می‌تونی عوض کنی یعنی لازم لزوم نداره که تو یک بیمارستان باشی نهاون صمیمیت حالا بین همکارا و دوستات داری پس الان با وجود اون باز هم نا رضایتی برات وجود داره هر محیطی به نظرم بستگی بیشتر به آدمش دارد ولی کلاً توی کل صنعتها حالا نه فقط مثلاً کادر درمان توی هر جایی بالاخره خب یه سری پرسنل داره هر پرسنلی حالا اخلاق خاص خودشونو دارن بالاخره یه جامعه کوچیک دیگه به نظر من میشه دیگه مثلا یه سری آدم که باهاشون اوکی تری رو پیدا کنی و باهاشون مثلا دوست بشی و صمیمی بشی حالا بعضی جاها محیطش بهتره بعضی جاها مثلا یه ذره مشکلات بیشتره ولی خوب اونو نمی‌تونم برای خودم به عنوان یه رضایت شغلی بخوام قرار بدم چون من خب خیلی جاهای دیگه هم کار کنم اون صمیمیته و اوکی بودن رو دارم ولی خب تایم کارم کمتره حداقل تایم دارم مثلاً به چیزایی که علاقه دارم برسم که یه ذره اون تعادله برقرار شهبرای آینده خودت هدف خاصی داری در مورد شغلت داری مثلاً یه هدفی که خاص باشه حالا مرتبط با این رشته هم نباشه تو یه رشته دیگه یا هدفی داری داشتم و به خاطر عوض شدن حالا قانونا و استیبل نبودن مملکت خیلی نمی‌تونم دیگه روش حساب کنم چون به تازگی من یه برنامه‌ریزی که کرده بودم  به تازگی یه قانون مربوط به اون برنامه‌ریزی منو کاملا عوض کردم که کلاً دیگه برنامه‌ریزی من به هم خورد واسه همین دیگه خیلی نمی‌تونم برنامه‌ریزیه رو داشته باشم برای خودم می‌تونم حالا مثلاً برای یه چیز طولانی مدت یه هدف بلند مدت بیشتر تلاش کنم اونجوری که دقیق و پله به پله بخوام بدونم چیکار کنم اونو دیگه نمیتونم چون واقعا مملکت بی قانون و بی سر و تهی داریم و نمیشه اونجوری برنامه‌ریزی کرد دقیقفکر می‌کنی چه چیزی بیشتر بهت کمک میکنه تااحساس بهتری داشته باشیی و اون از اون وضعیتی که الان درش هستی یه مقدار جدا بشی از لحاظ روانی از لحاظ احساسی که یه کار دیگه‌ای که بیشتر دوست دارم براش تلاش می‌کنم و یاد می‌گیرم معمولاً حس بهتری دارمآیا کس خاصی بوده تو زندگی  که مثلا در این مورد شما رو بتونه درک کنه کمکت کنه خوب هرکی بالاخره از دید خودش نگاه می‌کنه دیگه هیچکس اون دیدی که من دارم رو نمی‌تونه داشته چون هرکی حالا با توجه به موقعیت خودش به چیزایی که می‌تونسته داشته باشه ولی نداشته حالا شاید مثلاً کاری که من دارم برای یکی خیلی ایده‌آل باشه قاعدتاً طبیعیه که نتونه به من مشاوره بده چون از نظر اون این جغد ایده آله و از نظر من نیست و اصلاً هیچ ربطی هم نداره که این شغل حالا ایده آل هست یا نیست یه چیز نسبی به نظر من و چیزایی که من مثلاً تجربه کردم رو بقیه تجربه نکردن و مثلاً علاقه‌ای که من دارم به حالا مثلاً نقاشی و خودم میدونم چقدره شاید اونقدری نباشه که من بخوام خیلی اذیت شم شایدم باشه اونو به نظر من فقط شخص من بودم اونقدر نمی‌تونن بقیه بخوان تاثیرگذار باشند خیلی روی این قضیه ولی خب به هر حال بدونی که  یه شخصی هست که ساپورتت کنه حالا برای تصمیم‌هایی که می‌گیری چیز خوبیه خوبییعنی کسی این شرایطو نداشته که شما رو بتونه ساپورت کنه حالا از بین دوستانت از بین خانواده که مثلا کسی باشه شماره حداقل درک کرده باشه قبلا نه ولی خب دیگهانقدر من غر زدم و خودمم به این در و اون در کوبیدم کلی بازی درآوردن دیگه الان اوکیم ولی خب دیگه الان من دیگه اونقدر حس ندارم بخوام از صفر تلاش کنم و بخوام کلاً از اول شروع کنم اون موقع خیلی برام راحت‌تر بود تا الانبه نظر می‌رسه که شما برای مدت خیلی طولانی تو شرایط خیلی سختی بودی چطور تونستی با این شرایط سخت با احساساتت کنار بیای چه جوری خودت رو آروم می‌کردی بهش فکر نمی‌کردماحساست نسبت به شغل آینده چیه آینده شغلیت  دوست ندارم که تا آخر عمرم توی این شغل بمونم مگر اینکه مثلاً بخوام مهاجرت کنم  به نظرم درهر صورت من عوض می‌کنم کارمو چون کلاً آدمی نیستم که توی یک شرایط بخوام بمونم دوست دارم چالش برای خودم ایجاد کنم و یه مشکلی هم که تو این شغل دارم اینکه اونقدر چالش ندارم یعنی مریض به مریض آدم به چالش برمی‌خوره ولی اونقدر که یه چالشی بزرگی باشه برام اونجوری نیست بعد من کلاً آدمیم که ساکن بودن و دوست ندارم دوست دارم چالش داشته باشم همش یه کار جدیدی بکنم یه ایده جدید داشته باشم توی یه چیزی تغییر بدم اینو بیشتر دوست دارم تا اینکه مثلاً یکنواخت باشهاگه می‌تونستی به زمان قدیم مثلاً به زبان دبیرستانت برای انتخاب رشته چه نصیحتی به خودت می‌کردی من خوب اون یکی  رشته که بیشتر دوست داشتم و انتخاب می‌کردم شاید من توی اون رشته‌ای که دوست داشتم موفق نمی‌شدم شاید    انتخاب بهتری این  بود که من توی این شغل هستم ولی خب اون یه تایم زیادی که من اذیت شدم اون حداقل حذف میشدمیتونم یکم در مورد مشکلات بالینی و اینکه  آیا قبلا به مشاور مراجعه کرده بودی یا نه  بپرسم مراجعه نکرده بودم مشکلات بالینی خوب بالاخره کار بدنی هست واضطراب و استرس خیلی داره من با بدنی بودنش اونقدر مشکل ندارم ولی خوب چون که حقوق اونقدی که باید نیست و می دانیم  که مثلا همه جای  دنیا خیلی بیشتر بها داده میشه به و یکی از شغل‌هایی که واقعاً لازمه و نیاز و اون رفاهی رو که نیاز هستش نمی‌تون ببرامون برآورده کنه برای همین بیشتر این اذیت ذهنی هستش که تو می‌دونی اون کاری که داری می کنی اونقدری که داری اون کار را انجام میدی قرار نیست  حقوق دریافت کنی این بیشتر اذیت کننده هستمیتونم در مورد مثلاً خانواده‌تون بپرسم که چند نفرین شما بچه چندم خانواده هستین آیا بقیه بچه‌هام تو خانواده شرایط شما را داشتند مثلا رشته‌ای که می‌خواستن انتخاب بکنن تونستن انتخاب بکنن یا نه میشه یه مقدار در این مورد توضیح بدی من باز نسبت به بقیه خانواده فکر کنم یه ذره خوش شانس تر بودم اونا اصلاً به انتخاب رشته نرسیدن ازدواج کردن همون اول دیگه بالاخره من دوتا خواهر یه برادر دارم خواهر برادرام همه ازدواج کردن همه هم بچه دارن زیادی کلاً شلوغیم و آره دیگه اونقدی که حالا برای من مثلاً این قضیه مهم بود  برای اونا نبوده و من اونقدر  مشکلات بزرگتری که اونا داشتنو  نداشتم  خب وقتی ازدواج می‌کنی یه سری مسائل دیگه برات بیشتر مهمه من چون که حالا ازدواج نکردم و  بیشتر آدم فردگرایی هستم و همه مسائلم مربوط به مشکلات خودمه بیشتر حالا شاید اونا اصلاً اونقدر براشون  نبود  این قضیه که حالا مثلاً من برم چه رشته‌ای بخونم چه کاری انجام بدم آ نه فکر نمی‌کنم اونا به همچین چالش‌هایی برخورده باشند ولی خب حالا به جز خواهرم که رشته مشاوره می‌خونه بقیه‌شون فکر نمی‌کنم که اصلاً همچین مشکلاتی  داشته باشنتوخانواده تون بیشتر با چه کسی احساس نزدیکی می‌کنی سوال چالشی بود و یه ذره فکر کنم احساس نزدیکی یعنی چه جوری احساس نزدیکییعنی بیشتر راحت‌تر می‌تونی حرفاتو بهش بزنی تو خانواده‌تون حالا مثلاً پدر مادر خواهر برادر خیلی راحتم حرفایی که دوست دارمو میگم فقط اونا گوش نمیدن یه طرفه میگم اینطور نیست که بخوام تو مضیقه باشم کلاً هر تایم هر وقتی من هر چیزی که تو ذهنم باشه رو میگم آدم نیستم بخوام جلوی خودمو بگیرم حرفی که دوست داشته باشم میزنم ولی خوب حالا اینکه طرف مقابل چقدر بخواد گوش بده و چقدر مثلاً بخواد درک داشته باشه به نظر من بیشتر تاثیرگذاره و مسائلمو سعی می‌کنم که خودم بخوام حل کنم خیلی  نخوام بقیه رو درگیر کنم چون بالاخره بقیه مشکلات خودشونو دارن دیگه فکر نمی‌کنم اونقدر کمک خاصی بخوان داشته باشن  بازم میگم از لحاظ اینکه از نظر روحی مثلا یه سری آدمو داشته باشی که ساپورتت کنن خب این خیلی حس دلگرمی به آدم میده و باعث میشه آدم روحیه بگیره خب خیلی تأثیرگذاره ولی اینکه بخوام مثلاً فقط روی کمک دیگران حساب کنم الان ااون یکنفر مامانمه برای درد و دل میرم پیش اونچه چیزی باعث میشه که مامانتو انتخاب کنی کدوم اخلاقشه درد و دل که من کلاً آدم درد و دلی نیستم صحبت اگر پیش بیاد  معمولا اینجوری نیست که من برم بگم بشینم صحبت کنیم راجع به این قضیه اینجوری زیاد پیش نیومده مثلاً اگه اینکه یکی خودش یه چیزی بگه یا مامانم خودش یه چیزی بگه که مثلا من حالا در جواب مامانم بخوام بشینم صحبت کنم و بگم حالا مثلا بحثمون راه بیفته اینجوری که به قصد درد و دل بخوام برم نه زیاد اینجوری برام پیش نیومده ولی خب بالاخره خب بیشتر تایممو با مامانم دارم می‌گذرونم ا خوب طبیعیه که حالا صحبت‌هاموبیشتر با مامانم بخواد باشه دیگهجمع بندی جلسهپس اون طوری که من متوجه شدم شما تو شغل تکنسین یعنی بیهوشی هستین و یه نارضایتی از شغلتون دارین یه تایمی برنامه‌ریزی کردین که بتونید شغلتونو عوض کنید ولی گفتید شرایط پیش اومده و قانونای جدید اجازه این کار به شما نداد و اونطور که از حرفاتون متوجه شدم شما علاقمند به شغل هنر یعنی رشته هنری بودیم و یکم اینکه این شغل براتون چالش انگیز نیست بیشتر این شغلو دوست نداره آدم چالشی هستین دوست دارین شغلتون چالشی باشه و بیشتر اونطور که متوجه شدم خانواده خانواده شما رو مجبور کردن که این شغلو انتخاب کنید خیلی خوشحال شدم از دیدنتون اگر اجازه بدین یه ریلکسیشن با هم داشته باشیم بله که با یه حال خوب از این در بیرون برین</description>
                <category>مرضیه رضوانیان</category>
                <author>مرضیه رضوانیان</author>
                <pubDate>Mon, 02 Dec 2024 02:49:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رشته روانشناسی و مشاوره و آینده شغلی آن</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyeh.rezvaniyan6278/%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%88-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%D8%A2%D9%86-mbbyq1onvbb4</link>
                <description>مرضیه رضوانیانشغل روانشناسی و مشاوره روانشناسی  و مشاوره شغلی تخصصی که به افراد کمک می‌کند بهتر بتوانند با مشکلات روحی خودشان مقابله کنند و کیفیت زندگی خود را بهبود دهند این شغل به دانش و تجربه در زمینه روانشناسی، مهارت‌های ارتباطی و تفکر کارآمد، قدرت تحلیل و تفسیر،و قدرت صبر و شنیدن  توانایی مدیریت و حل مسائل، احترام به حریم شخصی مشتریان و….نیاز دارد.مشاوره و روانشناسی چیست یک فرایند حرفه‌ای است که به کمک آن، افراد به رفع مشکلات روانی خود و بهبود کیفیت زندگی خود می‌پردازند. در این فرایند، مشاور روانشناس با استفاده از تکنیک‌های مختلف، شامل گفتگو، تمرینات روانشناختی و مدیریت استرس، به فرد کمک می‌کند تا بهبودی در زندگی خود داشته باشد.مشاور و روان شناس خوب چه ویژگی باید داشته باشد؟فرد امین  دارای ویژگی‌ها و مهارت‌هایی باشد که با کمک گرفتن از آن‌ها بتواند اثر مثبتی روی شما بگذارد. که در پایین به پنج ویژگی یک روانشناس خوب اشاره میکنیم1- شنیدن فعال و موثر2- قدرت تحلیل مشکلات در مشاوره روانشناسی3- تحلیل رفتار4- استفاده از تکنیک‌های مختلف5- ارائه راه‌حل‌های مناسبمهم‌ترین وظیفه یک روانشناس و مشاور.تشخیص مشکلات روانی فردارائه مشاوره مناسبتهیه برنامه درمانیارزیابی پیشرفت مراجعحفظ حریم شخصی مراجع کننده.مشارکت در تحقیقاتتحصیلات مورد نیاز مشاوره روانشناسی حداقل دارای مدرک کارشناسی و یا کارشناسی ارشد روانشناسی برخی مشاوران روانشناسی هم دارای مدرک دکتری در این رشته هستند. برای تبدیل شدن به یک مشاور روانشناس، باید در دانشگاه‌های معتبر و با سابقه تحصیل کرده و دوره‌های آموزشی و کارآموزی مرتبط را گذرانده باشند.محل‌ کار مشاور و روانشناسدر بیمارستان‌ها، مراکز بهداشت روانی، دفاتر خصوصی، مدارس، دانشگاه‌ها، شرکت‌ها و سایر موسسات و سازمان‌های مرتبط با صحت روانی افراد کار کنند.همچنین، مشاوران روانشناسی می‌توانند مطب خصوصی خودشان را با گرفتن مجوزهای لازم داشته باشند. امروزه با توجه به گسترش شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی، رخی مشاوران به صورت آنلاین، کار مشاوره با انجام می‌دهند. این کار مزیت‌ها و معایب خودش را دارد</description>
                <category>مرضیه رضوانیان</category>
                <author>مرضیه رضوانیان</author>
                <pubDate>Thu, 22 Feb 2024 05:54:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیش فعالی ADHD</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyeh.rezvaniyan6278/%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-adhd-r67otnwwjw3j</link>
                <description>بیش فعالیعلم روانشناسی و مشاوره با من مرضیه رضوانیانبیش فعالی چیست با مرضیه رضوانیانبیش فعالی  نوعی اختلال رفتاری رشدی است که باعث بروز واکنش‌های تکانشی، اختلال در یادگیری و فعالیت‌های فیزیکی بیش از اندازه شده و با برخی رفتارهای غیرعادی همراه است.اختلال کم توجهی یا بیماری بیش ‌فعالی با سه نوع از اختلالات رفتاری نشان داده می ‌شود:                ❌کم توجهی (Inattention)❌ بیش‌ فعالی (Hyperactivity)❌عمل کردن بدون تفکر (Impulsivity)اختلال نقص توجه بیش‌تر در کودکان تشخیص داده می‌شود. با این حال، این اختلال در بزرگسالان نیز مشاهده شده و می‌تواند زندگی فردی و اجتماعی شخص را با معضلاتی جدی مواجه می‌کند مبتلا شدن به این عارضه، غالباً تمرکز طولانی‌مدت بر روی یک مسئله واحد را با مشکل مواجه کرده و ممکن است با برخی عوارض روانی مانند اختلال دو قطبی یا افسردگی همراه باشد. توجه داشته باشید، رسیدگی نکردن به این بیماری می‌تواند مسائل و مشکلات بسیار حادی را ایجاد کنداز علائم اصلی بی توجهی می توان به موارد زیر اشاره کرد:💕داشتن توجه بالا در بازه زمانی کوتاه و راحت حواس پرت شدن 💕انجام کارهای اشتباه از روی بی دقتی 💕فراموشکاری زیاد یا گم کردن اشیا💕عدم توانایی در تمام کردن کارهایی که خسته کننده یا وقت گیر می باشند💕توجه نکردن و گوش ندادن به حرف یا انجام دادن باید و نباید ها💕تغییر دادن همیشه فعالیت یا کارها💕در سازماندهی کارها دچار مشکل می شوند ✍️بنابراین، در صورت مشاهده علائم این بیماری لازم است هر چه سریع‌تر به روانشناس و روانپزشک مراجعه کرده #مرضیه_رضوانیان@marziyeh.rezvaniyan</description>
                <category>مرضیه رضوانیان</category>
                <author>مرضیه رضوانیان</author>
                <pubDate>Thu, 22 Feb 2024 03:44:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیش فعالی چیست  با مرضیه رضوانیان</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyeh.rezvaniyan6278/%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-dgfucsirejug</link>
                <description>بیش فعالی (ADHD) نوعی اختلال رفتاری  رشدی است که باعث بروز واکنش‌های تکانشی، اختلال در یادگیری و فعالیت‌های فیزیکی بیش از اندازه شده و با برخی رفتارهای غیرعادی همراه است. اختلال کم توجهی یا بیماری بیش ‌فعالی با سه نوع از اختلالات رفتاری نشان داده می ‌شود:✓ کم توجهی (Inattention)✓ بیش‌ فعالی (Hyperactivity)✓ عمل کردن بدون تفکر (Impulsivity)اختلال نقص توجه بیش‌تر در کودکان تشخیص داده می‌شود. با این حال، این اختلال در بزرگسالان نیز مشاهده شده و می‌تواند زندگی فردی و اجتماعی شخص را با معضلاتی جدی مواجه می‌کند مبتلا شدن به  این عارضه، غالباً تمرکز طولانی‌مدت بر روی یک مسئله واحد را با مشکل مواجه کرده و ممکن است با برخی عوارض روانی مانند اختلال دو قطبی یا افسردگی همراه باشد. توجه داشته باشید، رسیدگی نکردن به این بیماری می‌تواند مسائل و مشکلات بسیار حادی را ایجاد کنداز علائم اصلی بی توجهی می توان به موارد زیر اشاره کرد: داشتن توجه بالا در بازه زمانی کوتاه و راحت حواس پرت شدن  انجام کارهای اشتباه از روی بی دقتی  فراموشکاری زیاد یا گم کردن اشیاعدم توانایی در تمام کردن کارهایی که خسته کننده یا وقت گیر می باشند توجه نکردن و گوش ندادن به حرف یا انجام دادن باید و نباید ها تغییر دادن همیشه فعالیت یا کارها در سازماندهی کارها دچار مشکل می شوند بنابراین، در صورت مشاهده علائم این بیماری لازم است هر چه سریع‌تر به روانشناس و روانپزشک مراجعه کرده #مرضیه_رضوانیان@marziyeh.rezvaniyan</description>
                <category>مرضیه رضوانیان</category>
                <author>مرضیه رضوانیان</author>
                <pubDate>Thu, 22 Feb 2024 03:19:25 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>