<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های marziye pak niyat</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@marziyepakniyat</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 10:15:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/202101/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>marziye pak niyat</title>
            <link>https://virgool.io/@marziyepakniyat</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سه از شش</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyepakniyat/%D8%B3%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B4-doq06kuyq8oc</link>
                <description>آدم ها را بی اعتماد نکنیم ؛ وقتی به کسی بدی می کنیم، دروغ می گوییم و یا رول بازی می کنیم  ....آنها را نه فقط به خود بلکه به دنیا بی اعتماد می کنیم چون ما و خاطراتمان میپیوندیم به حافظه و تجربه شان و مطابق نظریه تکامل داروین می توانیم نتیجه بگیریم که ما با دست خودمان بی اعتمادی و همه عواملش را گسترش می دهیم و اینگونه در دنیا تاثیر می گذاریم، چون ما مسئول احساس و خوشبختی اطرافیانمان هستیم</description>
                <category>marziye pak niyat</category>
                <author>marziye pak niyat</author>
                <pubDate>Mon, 10 May 2021 14:44:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معجزه</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyepakniyat/%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-vf0ixjtfc8b5</link>
                <description>                                                         Duex du greveبه معنای «خدایان درون دستگاه ها» الهه هایی که به کمک دستگاه های جرثقیل مانند به صحنه نمایش یونان باستان وارد میشدند تا به شکل معجزه آسایی از شکست قهرمانان داستان و آدم های خاص جلوگیری کنند؛ یک جور امداد غیبی. امروزه ازاین اصطلاح به عنوان تکنیکی در داستان نویسی   استفاده میشود.خدایانی که از ابرها پایین می آمدند تا قهرمانان را نجات بخشند.نمونه ایرانیزه آن میتوان سیمرغ را یاد کرد، پرنده افسانه ای اسطوره ای که به رستم-پهلوان ایرانی- در نبرد با اسفندیاررویین ‌تن یاری ‌رساند.موجودی افسانه ای که در تنگنا از غیب به دادمان برسد و نتیجه را برعکس کند.آه چه سناریوی تکراری ای.شاید هم از بهر آنکه نه قهرمانیم و نه خاص در منجلاب غم و بدبختی دست و پا میزنیم ور نه این حجم از شوربختی ما را گذار نبود.</description>
                <category>marziye pak niyat</category>
                <author>marziye pak niyat</author>
                <pubDate>Sat, 17 Apr 2021 16:24:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تبعیض مثبت/ positive discrimination</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyepakniyat/%D8%AA%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D8%B6-%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-positive-discrimination-hzthxwlftxml</link>
                <description>تبعیض و استریوتایپ مواردی هستند که امروزه به شدت محکوم میشوند. تبعیض یعنی قضاوت کردن افراد و جداکردن آنها از خود به وسیله چیزهایی که دست خودشان نیست چیزهایی مثل خون، نژاد،گرایش، علایق.اینها همگی محکومند به دلیل اغراق در بزرگنمایی تفاوت انسان ها با هم و چون موجب دعوا و جنگ بین آنها می شوند، بد شمرده میشوند.دقیقا مقابل این نوع تبعیض، تبعیض مثبت قرار دارد.اولین بار در سال 1976 ، در آمریکا مطرح شد برای ایجاد برابری بین سیاه پوستان و سفید پوستان به گونه ای که حق ای که سالها از سیاه پوستان گرفته شده بود به آنها برگردانده شود.این طرح برای این گذاشته شد که عقب ماندگی های سیاه پوستان در جنبه های مالی و تحصیلی و اجتماعی را جبران کند یکی از نمونه های آن مثلا ایجاد سهمیه های پزشکی برای سیاه پوستان بود.به گونه ای که بین دو سفید پوست و سیاه پوست با کارایی و عملکرد یکسان، فرد سیاه پوست انتخاب شود.مسئله قابل توجه در این موضوع این است که، راه حلی که خود برای رفع تبعیض طرح شده بود خود به خود تبعیض جدیدی ایجاد می کرد و نشانه نژادپرست بودن میشود.به نظر من اینکه تبعیض را چگونه حل کنیم، در این برهه از مسئله تبعیض هایی که در گذشته اتفاق افتاده مهم تر است.در مقابل این موضوع، تبعیض مثبت برای پیشرفت زنان است، که به جبران عقب ماندگی تحمیلی که به آنها داشتیم ایجاد شده است. این نوع تبعیض به مراتب قابل قبول تر است چرا که منشاء آن ارتباط کمتری با گذشته دارد و به عقب ماندگی تحمیلی که هنوز هم ادامه دارد اشاره می کند.</description>
                <category>marziye pak niyat</category>
                <author>marziye pak niyat</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jan 2021 15:01:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راه های افزایش خلاقیت</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyepakniyat/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%AA-wse4rqfbvvpb</link>
                <description>اول از همه اینکه خلاقیت یک فرآیند هست و در طولانی مدت، میتونیم به نتیجه اش دست بیابیم.و محدود به  «Aha momments» ها نمیشه.یعنی چیزی که راجع به دانشمند های بزرگ، ارسطو و گالیله شنیدیم.برای اینکار ما باید خودمون را در معرض اطلاعات و دیتاهای «مختلف» قرار بدهیم.مختلف یعنی اینکه نه فقط در حوزه ای که می خواهیم، یعنی در همه زمینه های بی ربط و با ربط به موضوع مون.بعد در کنار اینها، برای اینکه ذهنمون را آزاد بگذاریم و تقویتش کنیم؛ باید تمرین های افزایش خلاقیت انجام بدیم.اگر کلمه «creative boosting» را سرچ کنید، میتونید با این تمرین ها و بازی ها آشنا بشید.مثلا یکی از معروف ترین این بازی ها اینه که با کلمات بی ربطی که به صورت تصادفی انتخاب میکنید، داستان چند خطی بسازید و این چند کلمه را بهم مرتبط بسازید.یا مثلا بتونید 2 تا کلمه را با چند تا کلمه (بین 3 تا 4) بهم مرتبط کنید.</description>
                <category>marziye pak niyat</category>
                <author>marziye pak niyat</author>
                <pubDate>Fri, 11 Dec 2020 01:02:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دو از شش</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyepakniyat/%D8%AF%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B4-me2gmvkigaol</link>
                <description>اگر بخوام یک نصیحت به خودم برای آینده بکنم، به خودم میگم   یادت نره وقتی حرف میزنی آدم ها در بدترین حالت همون چیزی را که بخواهند میشنوند و در بهترین حالت اون چیزی که پس ذهنشون هست (پیش زمینه های ذهنی) را میفهمن.دیگه میتونم سوال معروف علم بهتر است یا ثروت را جواب بدم.موضوع اینه که این دوتا اصلا ریشه یکسانی ندارند که بخواند با هم قیاس بشوند و به نظرم ثروت تسهیل کننده زندگی و علم ارتقاء دهنده زندگی هست.من  فهمیدم که شخصیت من تغییری نکرده من همون دختر پر انرژی و باحرارت و برون گرای سال های پیش ام که فقط در دام افسردگی افتاده، آخه افسردگی درصد درون گرایی آدم ها رو میبره بالا.من فهمیدم مسئولیت زندگی من با منه، اینطوری که بقیه هم تاثیر دارند و هر گندی بزنن توش، منم که مسئولشم و باید پاسخگو باشم و در مقابل خودم به شدت مسئولم.و این روز ها دارم به این فکر میکنم که آیا من مسئول تفکری که بقیه به من دارند هستم یا نه؟مثلا احساس میکنم ویژگی هایی که اطرافیانم از من و ویژگی های شخصیتیم میگن، اصلا من نیست، و دارم فکر میکنم آیا مشکل از اینه که من چندشخصیتی ام یا اون ها کج فهم اند. تصورم از زندگی انقدر تلخ نبود، من فکر میکردم آدم ها هر چه بزرگ تر میشن زیباتر و داناتر میشن.من فکر میکردم زندگی بزرگسالانه، زندگی ای سراسر شادی است به اضافه «آزادی»، یعنی مثلا خودم تعیین کنم الان چیکار کنم و وابسته به کسی نباشم، مثلا اگر کاری خواستم بکنم از کسی اجازه نگیرم و تنها نظر خودمو اعمال کنم.</description>
                <category>marziye pak niyat</category>
                <author>marziye pak niyat</author>
                <pubDate>Tue, 01 Dec 2020 09:24:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زبان لاتین</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyepakniyat/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D9%86-xj6nsmnfitip</link>
                <description>وقتی مطالعه زبان لاتین را شروع کردم شباهت های کلمه هاش با فارسی حیرت برانگیز بود مثلا کلمه «است» که در فرهنگ معین نوشته بود:است . [ اَ / -َس ْ ] (فعل ) -َست . صورتی از کلمه ٔ هست . هست . (مؤید الفضلاء). و آن مفرد مغایب (سوم شخص مفرد) است از مصدر استن و بدین وجه صرف میشود: استم . استی . است . استیم . استید. استند. و گاهی بتخفیف چنین آرند: ام . ای . است . ایم . اید. اند.بعد در لاتین هم کلمه «est» ، بخوانید «اِست» ، در همین معنی بکار میره، از این نمونه ها زیاده. زبان لاتین که ریشه زبان های اسپانیایی،فرانسوی،ایتالیایی،رومانیایی و پرتغالی است و اینکه در مدارس ایتالیایی تدریس میشه و اجباریه، اما حرف زدنش فقط برای کشیش ها و پاپ(priest &amp; pope) اجباریه.زبان لاتین زبان مردم رم در قدیمه .زبان لاتین مثل زبان فارسی ریشه هندو اروپایی داره و ساختارش ی جورایی برعکس عربی عه.جالبه نه؟ اینکه زبان عربی در زبان فارسی رسوخ کرده ولی ریشه یکسان ندارند.مثلا در زبان فارسی، به « غذای خوشمزه » میگفتند «خوشمزه غذا » ؛ و این یعنی (صفت+اسم)، که با ورود و ترکیب زبان عربی با فارسی به گونه امروزی دراومده.یا مثلا در فرانسه میگن: la fille de American.که همین ، انگلیسیش میشه:American girlپیشنهاد میکنم پادکست واوکست/vavcast را گوش بدید، تا الان راجع به چیزهای جالبی مثل ریشه کلمه های پلیس، سپهر، گاو و کرونا توضیح داده.</description>
                <category>marziye pak niyat</category>
                <author>marziye pak niyat</author>
                <pubDate>Tue, 01 Dec 2020 08:57:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حس مشترک</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyepakniyat/%D8%AD%D8%B3-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9-ckweytobdoci</link>
                <description>Credit: Googleخیلی دیگه بزرگ شدم، دیگه میتونم به گذشته ها فکر کنم، راجع بهشون حرف بزنم و از اشتباهات فاحش گذشته هام غصه بخورم یا مثلا با دیدن عکس های قدیمی برای ساعت ها غرق خاطره ها بشم، اصلا از همه مهم تر اینکه من توی عکس های قدیمی خانوادگی هستم و دیگه با جمله معروف« اون موقع تو نبودی روبرو نمیشم»یا مثلا میتونم وقتی کسی از خاطره ای دور و از یاد رفته حرف زد با گفتن« عهههه آره» خاطره خاک خورده را بیارم توی خودآگاه زندگیم و هر از گاهی هم با به یاد آوردن یک خاطره خنده دار تو ذهنم، خودم با خودم بخندم و توسط بقیه دیوانه خطاب بگیرم.و همینطور میتونم با راه رفتن در کوچه ها و خیابون های شهر، حس شیرین خاطره ها و یاد ها رو با اعماق وجودم لمس کنم. من میتونم روزهای گرم تابستون هفت سالگی را وقتی همیشه دیرم شده بود تا برسم به کلاس و از وسط های راه با مادرم خداحافظی میکردم ، اینکه وسط های راه هی برمیگشتم و میدیدم داره نگاهم میکنه، همه ی اینها را با راه رفتن تو اون مسیر به یاد میارم.حتی دیگه انقدر حس مشترک هام زیاد شده که میتونم با آدم های مختلف به زبان های مختلف از جاهای مختلف حرف بزنم، از خودم بگم، از دیده ها و شنیده هام و اون ها هم حرف های من را بفهمن.من فکر میکنم مهم ترین دلیلی که فیلم ها و سریال ها را به روز دنبال میکنم و یک هفته منتظر میشینم تا قسمت جدیدش بیاد یا مثلا خوراکی هایی که معمولی میاند را، فقط برای یک بار امتحان میکنم که امتحان کرده باشم  اینه که؛ دوست دارم خاطره و حس مشترک برای خودم بسازم تا آخر عمر حرف و تجربه مشترکی با بقیه داشته باشم.و بله، من بزرگ شدم و میتونم راجع به خاطرات مشترک، راجع به تاریخ و سیاست با بقیه حرف بزنم و بحث کنم...همه و همه درست و مطابق تئوری و برنامه هایی که داشتم و آنچه که از دنیای بزرگسالی به انتظار میکشیدم ولی یک مشکل بزرگ وجود داره ...الان که دارم به سمت آینده میدوم، وقتی به گذشته نگاه میکنم آشنایی نمیبینم. مشکل اینجاست اینی که الان هستم، منظورم چیزی که الان هویت من باهاش تعیین و معرفی میشه، من هیچکدوم اینا نیستم.درواقع چیزی که الان هستم چیزی نیست که در هیچ برهه ای از زندگیم میخواستم باشم. من داشتم زندگیم رو میساختم ولی هیچ وجهه مشترکی با چیزی که میخواستم نداره، پس شاید میشه که گفت اون خاطرات با همه تلخی و شیرینی و دلکشی به من تعلق ندارند، پس شادمانی برای چه؟ برای هیچ؟</description>
                <category>marziye pak niyat</category>
                <author>marziye pak niyat</author>
                <pubDate>Sat, 14 Nov 2020 17:59:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شخصیت شناسی مایرز-بریگز</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyepakniyat/%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%DA%AF%D8%B2-quho9k1x1x8x</link>
                <description>سلاممن چند وقت پیش تست شخصیت شناسی مایرز-بریگز دادم ؛ هنوز در حال تعجبم که چقدر منم!!همههه ویژگی هاش واین ها اگر شما هم مثل من ENTJ هستید شما ...اگر کسی باشد که فرمانده به وی احترام بگذارد، آن فرد کسی است که از لحاظ فکری قادر است با دقت و کیفیتی همانند خودش با وی برابری کند. شخصیت فرمانده مهارت خاصی در شناخت استعدادهای دیگران دارد و این امر به وی هم در زمینه تیم‌سازی کمک می‌کند (زیرا هیچ کس، هر چقدر هم که باهوش باشد نمی‌تواند همه چیز را به تنهایی انجام دهد)، و هم مانع از آن می‌شود که فرمانده غرور و برتری بیش از حدی نشان دهد. با این حال، این افراد مهارت خاصی دیگری نیز در برشمردن شکست دیگران با بی‌رحمی فراوان دارند و این جا است که فرماندهان واقعاً دچار دردسر می‌شوند.اگر کسی باشد که فرمانده به وی احترام بگذارد، آن فرد کسی است که از لحاظ فکری قادر است با دقت و کیفیتی همانند خودش با وی برابری کند. شخصیت فرمانده مهارت خاصی در شناخت استعدادهای دیگران دارد و این امر به وی هم در زمینه تیم‌سازی کمک می‌کند (زیرا هیچ کس، هر چقدر هم که باهوش باشد نمی‌تواند همه چیز را به تنهایی انجام دهد)، و هم مانع از آن می‌شود که فرمانده غرور و برتری بیش از حدی نشان دهد. با این حال، این افراد مهارت خاصی دیگری نیز در برشمردن شکست دیگران با بی‌رحمی فراوان دارند و این جا است که فرماندهان واقعاً دچار دردسر می‌شوند.پرورش دادن علم روابط انسانیبیان عاطفی در مورد هیچ گونه شخصیتی در گروه نقش تحلیلگر صادق نیست، اما فاصله گرفتن فرماندهان از احساسات خود به دلیل ماهیت اجتماعی‌شان کاملاً مشهود است و این مسئله به‌طور مستقیم توسط طیف بسیار گسترده‌تری از افراد احساس می‌شود. به خصوص در محیط حرفه‌ای، فرماندهان به‌سادگی حساسیت خود را نسبت به کسانی که آنها را ناکارآمد، بی‌کفایت یا تنبل می‌دانند، سرکوب می‌نمایند. در مورد افراد دارای گونه شخصیتی فرمانده، نشان دادن عواطف به معنای ضعف نشان دادن است و با این رویکرد به‌راحتی می‌توان برای خود دشمن تراشید - فرماندهان به‌خوبی این مسئله را به خاطر دارند که کاملاً به داشتن تیمی مؤثر وابسته هستند، نه فقط برای رسیدن به اهداف خود، بلکه همچنین در خصوص اعتبار و بازخورد خود، چیزی که فرماندهان نسبت به آن بسیار حساس هستند.فرماندهان به‌راستی منبع نیرو هستند، و اغلب تصویری که از خود ارائه می‌دهند تصویری فراتر از افراد عادی است - و اغلب اوقات خود نیز چنین هستند. هرچند افراد دارای این گونه شخصیتی باید به یاد داشته باشند که جایگاهشان فقط ناشی از اعمال خودشان نیست، بلکه در عین حال ناشی از اقدامات تیمی است که آنها را سرپا نگهداشته است و مهم است که کمک‌ها، استعدادها و نیازهای شبکه حمایتی خود را به ویژه از منظر عاطفی تشخیص دهند. اگرچه شخصیت فرمانده باید ذهنیت &quot;تظاهر کن که داری تا وقتی که بتوانی آن را داشته باشی&quot; را در پیش بگیرد، اما اگر قادر به در نظر گرفتن تمرکز عاطفی مناسب در کنار نقاط قوت فراوان خود باشد، روابطی عمیق و رضایت‌بخش را کسب خواهد کرد و قادر است در تمام چالش‌های پیش روی خود به پیروزی برسد....اینها کپی از سایت 16PERSONALITIES .COM هست ؛ سرچ کنید جاهای دیگه را هم اونوقت میفهمید چیزهایی که جزء عیوب تون می بینید ، در واقع خودتون هستید.</description>
                <category>marziye pak niyat</category>
                <author>marziye pak niyat</author>
                <pubDate>Sat, 19 Sep 2020 00:33:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ناگفته ها</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyepakniyat/%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7-byim3rceb2hb</link>
                <description>به نظرم چیزهایی که میشه گفت و نوشت در بدترین و غم انگیز ترین حالت هم ، چیزهای بدی نیستند.و غم انگیز ترین ها اون هایی اند که اصلا نمیشه راجع بهشون حرف زد ، ی حس شرم و قضاوت شدنی نمیگذاره آدم اصلا راجع بهشون فکر کنه ؛ و  به نظرم این مسلمه که آدم تا وقتی یک بار در شرایط مناسب قرار نگیره ، خودش را مسوول اون ها می بینه ...تا اینجا زندگی زیاد مطابق میلم نبوده و دلیل عمده اش را هم امیدواری بیش از حد در کودکی ، که از بزرگسالی داشتم میدونم...اینکه هر چیز ناراحت کننده ای با جمله «بزرگ میشی یادت میره ، بزرگ میشی درست میشه » سرکوب میشد،وگرنه دنیا همون کثافتی هست که بود....</description>
                <category>marziye pak niyat</category>
                <author>marziye pak niyat</author>
                <pubDate>Tue, 08 Sep 2020 22:39:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رهایی از سردرگمی</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyepakniyat/%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D9%85%DB%8C-aue5xini92u5</link>
                <description>سلام ،در چند روز اخیر؛ من مقاله ای خوندم که شدیدا بهم کمک کرد که از رهایی و سردرگمی در بیام و بتونم با چشم بازتر خودم را ببینم و بشناسم و خواستم به شما هم معرفی کنم، امیدوارم که به شما هم کمک کنه...اسمش بود :how to pick a career that actualy fits youچگونه شغلی انتخاب کنیم که دقیقا مناسب ماست؟در اون توضیح داده بود از همه خواسته هایمان و آنها را در غالب بازوهای اجتماعی، اخلاقی، علایق شخصی،سبک زندگی و کاربردی.مثلا اینکه گفته بود بازوی اجتماعی ما هست که به این فکر میکنه که مردم راجع به ما چی فکر می کنند و بازوی کاربردی به این فکر میکنه که آیا چیزی برای ما کاربرد داره یا نه ، مثلا وقتی به فکر نوع دوستی هستیم، یادمون میندازه که خودمون چقدر بدبخت تریم و الی آخر.و اینکه به پیشنهاد بهار کوپولو و از سایت   waitbutwhy.com( از تیم اوربن)  بود.که بهار در کانال تلگرامش فایل اصلی و ترجمه به فارسی ش را گذاشته.( در سرچ تلگرام بزنید بهار کوپولو/ baharcopolo)به درد من که خورد و فهمیدم این حس نارضایتی که به زندگیم و مسیری که انتخاب کردم دارم از بد بودنش نیست و مسیر پیشرفت منه ، درواقعیت از حس بدی هست که بقیه بهم دادند(همون بازوی اجتماعی) .به نظرم همین که بفهمیم مشکل از کجاست ، خودش نصف راه رفتیم .امیدوارم به درد شما هم بخوره.</description>
                <category>marziye pak niyat</category>
                <author>marziye pak niyat</author>
                <pubDate>Tue, 08 Sep 2020 13:37:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک از شش</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyepakniyat/%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B4-g6tgn37pmqkv</link>
                <description>هفته دیگه این موقع ها میشه بیست سالم.به جد میتونم بگم خطرناک ترین آدم هایی که شناختم؛ آدم های محاسبه گر و با حساب کتاب اند.این ها برای سلام کردن یا نکردن شون هم سیاست به خرج می دهند و فکر می کنند!!جالبه که 20 سال را اگر از صفر بشمری کمه، ولی به طور کلی و اگر مبدا نداشته باشه خیلی زیاده.می تونم به جد بگم که پایان 19 با پایان های دیگه ی فرق اساسی داره، پایان دو دهه زندگی ، دو دهه مسلما برای من که فقط 10 ساله دارم فکر می کنم که اوااا شش سالم بود ها چه زمان زود میگذره به مراتب زیاده.الان وقتی از بالا به آنچه گذشت ها نگاه و فکر می کنم، پدیده ها را جوری دور می بینم که گویی اصلا اتفاق نیفتادن و اصلا متعلق به من نیستند.یادمه دو سال و نیم پیش یکی عمیقا و شدتا برخلاف  باور های رایج حرف میزد و من فکر می کردم که داره کفر میگه، اما الان؟؟و در پایان می تونم بگم الان زندگی در ذهن من برابر با تناقضات عمیق معنا میده.</description>
                <category>marziye pak niyat</category>
                <author>marziye pak niyat</author>
                <pubDate>Sun, 06 Sep 2020 00:00:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روند ، سلیقه ، مطلق</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyepakniyat/%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%82%D9%87-%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%82-itzt3x8xd5z0</link>
                <description>credit:Googleاز چیزی حرف میزنم تحت عنوان « روند ».زیاد شده که ببینم کسی از یک باور یا نظری به شدت دفاع کنه و معتقد سرسخت بهش باشه ؛ بعد از فکر کردن به اشتباهاتی که به نظرم نظرش داره، به این فکر می افتم و به یاد میارم که من هم یک زمانی اون طوری فکر می کردم و حتی به مراتب از اون طرف بیشتر به اون موضوع اعتقاد و باور داشتم، ولی الان دقیقا به نقطه مخالف اون فکر می کنم.آیا اینجا میشه گفت آدمها متفاوت اند و به سلیقه و نظرات دیگران احترام بگذارید؟ یا نه ؟آیا اینکه برای مثال من، الان از آن مرحله گذشتم و یه جور دیگه فکر می کنم، دلیل نمیشه که اون نظر غلطه؟آیا اصلا میشه به عنوان مرحله بهش نگاه کنیم؟یا مثلا میشه وجود متغیرهایی مثل میزان مطالعه و تعصب و سطح سواد و طبقه اجتماعی در قبول مرحله ای بودن زندگی موثر باشه؟</description>
                <category>marziye pak niyat</category>
                <author>marziye pak niyat</author>
                <pubDate>Sat, 05 Sep 2020 10:52:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شانس</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyepakniyat/%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3-uhzssbem5cmg</link>
                <description>انواع مختلفی داره که عبارت اند از:1) شانس : که کاملا رندوم و اتفاقی هستCHANCE2) تصادف = ما هیچ کنترلی روی اون  قضیه نداریم.FLUKE3) اقبال = برداشت ما از قضیهLUCKتکامل هم تصادفی بوده و روند تکامل تصادفی بوده مثلا اون شهاب سنگی که خورده به زمین، ممکن بود با فاصله کمی از کنار زمین رد میشد و ما زندگی الان مون را نمی داشتیم.روند تکامل تصادفی است.احتمال گرایی و جبر گرایی :اینکه اعتقاد داشته باشیم هرچیز کوچک (بد یا خوب/ مهم یا کم اهمیت) نتیجه روابط علت و معلولی هست، میشه جبرگرایی.(DETERMINIST)و اگر اعتقاد داشته باشیم بین همه احتمال هایی که وجود داشته، اون اتفاق افتاده، میشه احتمال گرایی.(INDETERMINIST)اختیار متضاد شانس :چیزی که من بشخصه بارها باهاش مواجه شدم، بارها.موقعی که بر اثر تلاش خودم به نتیجه خوب رسیدم و خواستم خوشحال بشم، و کسایی بودند که بگویند شانسی بود و تلاش های من را کم رنگ کنند.یا مثلا چیزی عجیبی که امسال باهاش مواجه شدم این بود که :یک نفر زبانش خیلی ضعیف بود و همش به من میگفت چون تو کلاس زبان رفتی! / آخه تو کلاس زبان رفتی!/حالا نه اینکه من چیزی گفته باشم و این را جواب داده باشه ها، انگار داشت با خودش کلنجار میرفت...بعد حسی که به من میداد این بود که من اشتباه کردم که الان زبانم خوبه!!اما من فکر میکنم که :در کنار اینکه قبول دارم که شانس یعنی در زمان مناسب در جای مناسب قرار بگیریم یا اینکه شانس یعنی فرصت هایی که وجود دارند و ما باید زرنگ باشیم و اون ها را از آن خود بکنیم یا اینکه مثلا وقتی که خوب بازی کنی شانس هم بهت رو میندازه....شدیدا معتقدم که در کنار اون بدشانسی انتخابی نیست که تصمیم بگیریم انتخابش نکنیم، در هر صورت میاد.و این دو را(خوش شانسی و بدشانسی) مفهومی جدا از هم می بینم.و به چیزهایی مثل استعداد ، موقعیت جغرافیایی و خانوادگی و تاثیرشون در موفقیت افراد اعتقاد دارم، چرا که سختی کشیدن در راه چیزی که میخوای را مقدس نمی دونم، و تنها اون را توجیه ای می بینم برای کسایی که دستشون به گوشت نمی رسه و میگن پیف پیف.و معتقدم ما ادامه زندگی پدر مادرامون ایم.....منابع :پادکست آجیلپادکست سکوت برره هاویکی پدیای انگلیسی</description>
                <category>marziye pak niyat</category>
                <author>marziye pak niyat</author>
                <pubDate>Sat, 01 Aug 2020 15:08:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رعایت پروتکل های بهداشتی به چه معناست ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyepakniyat/%D8%B1%D8%B9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%AA%DA%A9%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%AA-i26jxxwrdovh</link>
                <description>پروتکل واژه ای مصری و به معنای قوانین نوشته شده و مشخص است که افراد جامعه ملزم به رعایت آن هستند و از لحاظ معنایی مخالف کلمه آداب معاشرت است.آداب معاشرت به معنای قوانین نوشته نشده جامعه، که افراد جامعه ملزم به رعایت آن هستند.قصه از آن جایی شروع شد که برای ادامه کلاس های ورزشی در دوران کرونا در تبلیغ مجازی آنها دیدم که نوشته بود، با رعایت کامل تمام پروتکل های بهداشتی!بعد شرایط آن جا (محیط) را در ذهنم تصور کردم و به نظرم کلمه پروتکل بسیار سنگین تر و پیشرفته تر از تنها فاصله فیزیکی را رعایت کردن آمد.کلمهEtiquetteبه معنای آداب معاشرت بوده است و درواقع نمایانگر قانون ها و رفتارهای نانوشته ای است که هر جامعه ای مقید به آن هاست، اگرچه این قوانین نوشته نشده اند و رعایت آن ها در جامعه کم شده اما از اهمیت آنها کم نمیشود.اولین مرجع آداب معاشرت مربوط به هزاران سال پیش یعنی 2500 سال قبل از میلاد مسیح بوده که توسط مصریان نوشته شده است و بهPathhotepمشهور است، اما در اروپا اولین کتاب مربوط به آداب معاشرت در قرن 13 نوشته شده است و افراد با کلاس جامعه خود را ملزم به رعایت این قوانین میدانستند.با گذشت زمان، متاسفانه هدف اصلی آداب معاشرت تغییر یافت و مردم به برده های این دستورالعمل ها تبدیل شده بودند.افزایش قوانین آداب معاشرت باعث شد کتاب هایی در این مورد منتشر شود چون کسی قادر نبود همه آن ها را به خاطر بسپارد.یکی از معروفترین کتاب های آن زمان «کتاب آداب معاشرت خانمها: مد و دستورالعمل با ادب بودن» بود...منبع : ویکیپدیا انگلیسی</description>
                <category>marziye pak niyat</category>
                <author>marziye pak niyat</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jul 2020 11:04:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من چگونه فمنیست شدم ...</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyepakniyat/%D9%85%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%81%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D8%AF%D9%85-laoyrd9johoj</link>
                <description>با فمنیست تاحدودی آشنا بودم تا وقتی که در   coursera کورس آنلاین    (The global history  (part 1  برداشتم، بعد اونجا گفت که قدرت در سه چیز خلاصه میشه :        1) پول          2) زور             3) علم بعد تفاوت قدرت را در زندگی سنتی و مدرن در این سه عنصر بیان کرد ؛ مثل اینکه در زندگی سنتی مبادله کالا با کالا بوده و در مدرنیته با کالایی واحد ،  مبادله کالا با کالا می کنند. بعد توضیح داد که با پیشرفت حکومت ها و امپراطوری ها ، آنها برای اینکه قدرت خودشون بالا ببرند در حیطه جنگ و زور ( Force) نیاز به نیروی کار ارزان داشتند و بنابر همین دلیل از سیاهپوستان استفاده کردند و آنها را برده خود کردند ، برده داری که از قرن 18 میلادی تاکنون  ادامه داشته ، و در همه این مدت باور های ناتوانی و نیازمند بودن به جنس برتر را در آنها پرورانده اند .و به طور خیلی عجیبی ، می توانیم به جای ضمیر سیاه پوستان ، زنان را جایگذاری کنیم.</description>
                <category>marziye pak niyat</category>
                <author>marziye pak niyat</author>
                <pubDate>Sat, 18 Jul 2020 12:35:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه خودم را معرفی می کنم ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@marziyepakniyat/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-sra5ijaytscr</link>
                <description>سلام بر همگی امیدوارم سلامت باشید ...جایی می خوندم امروزه آن دسته از افرادی که خود را با شغلشان معرفی می کنند کسانی هستند که ساعت کاری مشخصی ندارند و مرز کار و زندگی برایشان وجود ندارد و لحظات استراحت هم به مشغله های کاری شان فکر می کنند ولی در گذشته چون این طوری نبوده افراد خودشون را با شغل شون پرزنت نمی کردند...ممکنه بگید کی گفته !!؟؟ قدیم که افراد را با پسوند شغل شون صدا می زدند که ! ؛ که باید خاطرنشان کنم اون موقعی بود که نام خانوادگی یا همون فامیلی یا به عبارت دیگر شهرت، وجود نداشت ، و با توجه به این که شغل ها از پدر به پسر ادامه می یافت، طبعاً افراد را با شغلشون نامیدن فرقی با فامیلی شون نامیدن نداشت. و وقتی که آگاهانه برای مدتی دقت کردم به بایو اینستاگرم افراد.که افراد با چه چیز خود را معرفی می کنند ،یا شاید بهتر باشه بگم دوست دارند چگونه معرفی و شناخته شوند؟شغل ، سن ، اسم ، محل زندگی ، علاقمندی ها ، پیج های دوم و سوم شان ، دانشجوی رشته ... ، زبان هایی که مسلط اند ، اعتقادات ، جمله ای ناب یا شعری از سیاستمدار _ دانشمند _ شاعر_ فیلسوف محبوبشان ، ماه تولد ، تاریخ تولد و ویژگی های اخلاقی خاص شان .و من با خودم فکر کردم خب حالا من کی هستم ؟واقعیتش به نظرم با معرفی کردن خودم با اسم ، رشته تحصیلی ، سن  و ماه تولد و ....خودم را کوچک می کنم در حد چند ویژگی شخصیتی.من دوست دارم با  منطق بیش از حدّم ، داشتن اصول اخلاقی و رفتاری  و تخطی نکردن از آن ها تحت هر شرایطی و بلندپروازی ام و یا حتی شکاک بودنم به همه اعتقاداتم حتی وقتی از آنها با اطمینان حرف میزنم شناخته شوم . آیا رواست خود را تا حد توابعی محدود کوچک کنم ؟پ ن : منبع چیزی که خوندم را نیاوردم چون خیلی وقت بود از آن گذشته بود و یادم نمی اومد ؛ از این بابت معذرت می خواهم.شما چه طور؟ شما چگونه خود را معرفی می کنید؟ </description>
                <category>marziye pak niyat</category>
                <author>marziye pak niyat</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jul 2020 00:37:45 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>