<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مسعود طاهریان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mas.taherian</link>
        <description>کارشناس ارشد روانشناسی کودکان استثنایی هستم. باور دارم که کلید نزدیکی و کمک به سایرین، درک و همدلی می باشد. باید تلاش کنیم که دنیا را از دید دیگران نیز ببینیم. چرا که می توان از هر کس آموخت.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-09 07:06:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/29366/avatar/Gwj6sL.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مسعود طاهریان</title>
            <link>https://virgool.io/@mas.taherian</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چطور بدون دیدن، محتوای آموزشی تولید و تدریس ‌می‌کنم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mas.taherian/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-qxl38no1paqw</link>
                <description>مقدمهبارها در طول زندگی شغلی و حرفه‌ای، ما متخصصان نابینا می‌بایستی محتواهای تخصصی تولید و دوره‌های آموزشی برگزار کنیم که برخی از موقعیت‌ها می‌تواند برای ما، چالش بر‌انگیز باشد. دسترسی به منابع تخصصی در کنار مدیریت فضای آموزشی، ارتباط با مخاطبان و برگزاری کارگاه در مکان‌های ناآشنا و جدید می‌تواند دسته‌ای از مشکلات ما، محسوب شود. علاوه بر این، حفظ استقلال و کارآیی در حین انجام فعالیت حرفه‌ای تولید محتوا یا تدریس از جمله مسائل حائز اهمیت دیگری برای ماست.در نتیجه می‌خواهم در این فرصت، یکی از تجارب خود را در این راستا مطرح کنم و در نهایت پیشنهادها و نتیجه گیری‌ام را توضیح دهم. امیدوارم بعد خواندن این مطلب اگر شما هم نابینا هستید، ایده‌های جدیدی برای تهیه محتوای آموزشی یا انجام وظایف معلمی به ذهنتان برسد و اگر هم بینا هستید، برخی از سوالاتتان درباره دنیای نابینایان پاسخ داده شود و مرز ذهنی بین ما نابینایان و شما افراد بینا کاهش یابد.تجربه تولید محتوا و تدریسدر سال گذشته مدیر و مربی بهداشت مدرسه (محل کار) از اینجانب به عنوان مشاور مدرسه خواستند که در هفته بهداشت روان، کارگاه آموزشی‌ای با عنوان سبک فرزندپروری برای والدین پایه دوم برگزار کنم. هر دو همکار نام برده، تازه به مدرسه ما آمده بودند و آشنایی چندانی با مهارت و توانایی متخصصان نابینا نداشتند. در نتیجه کارگاه مذکور را اولین فضایی برای محک توانایی‌هایم قرار دادند و هر دو آنها، در طول جلسه حاضر شدند و با دقت محتوای کارگاه، شیوه تدریس و مدیریت جلسه‌ام را زیر نظر گرفتند. از سویی دیگر کارگاه با استقبال خوب والدین پایه دوم آموزشگاه رو به رو شد و از صد و بیست اولیا، حدود هشتاد نفر در جلسه حاضر بودند. باید توجه داشت که اکثر والدین حاضر در جلسه من را نمی‌شناختند و افرادی جوان و متعصب نسبت به نظراتشان (مانند اعتقاد افراطی به تنبیه فیزیکی) بودند. همچنین کارگاه نیز در فضای نمازخانه مدرسه برگزار شد که تا حدی بزرگ بود و والدین نیز به صورت دایره ای در سراسر نمازخانه نشستند و سه دیوار از چهار دیوار نمازخانه را به طور فشرده (پهلو به پهلو) پر کردند. در نتیجه فضای کارگاه در کنار مکان برگزاری با توجه به نوع نشستن مخاطبین گسترده محسوب می‌شد و ابتدا تا انتهای جلسه حدود سی متر بود. علاوه بر این ده نفر از والدین همراه با فرزندان خردسال زیر پنج سال خود در جلسه حاضر بودند و شلوغی‌های خاص خود را ایجاد می‌کردند. همچنین به علت نبود سیستم تهویه هوای مطبوع، مجبور به باز کردن پنجره‌های نمازخانه شدیم. این مسئله با توجه به زنگ ورزش کلاس‌های مدرسه در ابتدای کارگاه و همچنین زنگ تفریح تمامی شاگردان در انتهای کارگاه، حائز اهمیت بود. خرابی قفل درب نمازخانه نیز با توجه به ورود تعدادی از دانش‌آموزان در حین زنگ تفریح به محل کارگاه کمی مشکل ایجاد کرد.می‌توانید تصور کنید چه احساسی داشتم؟ دوست داشتید جای من بودید؟حال با توجه به شرایط گفته شده در بالا، برای حفظ کفایت و استقلال شغلی خود، می‌بایستی یک محتوای آموزشی مناسب تولید می‌کردم و به مدیریت عوامل مزاحم موجود در فضای کارگاه می‌پرداختم. در ادامه اقدامات و پیشنهادهای خود را در این زمینه (که همیشه به کار می‌گیرم و با کمک آنها موفقیت‌های نسبی‌ای در فضای شغل به دست آورده‌ام) مطرح می‌کنم. اگر شما هم تکنیک یا پیشنهادی دیگری برای بهتر شدن عملکرد کاری من دارید، در قسمت نظرات بنویسید.چطور یک محتوای آموزشی آماده می‌کنم؟حال که با فضای کلی تجربه‌ام آشنا شدید، اول باید بگویم که با این که نمی‌بینم، چطور برای برگزاری یک دوره آموزشی آماده می‌شوم. من باید برای جلسات کارگاهی و آموزشی خود محتواهای علمی، جذاب و کاربردی تولید کنم. چرا که احساس می‌کنم این کار، اولین و مهم‌ترین اقدام لازم برای جذب مخاطبان و مدیریت جلسات آموزشی می‌باشد. ولی با توجه به نابیناییم، اصلی‌ترین مانعی که در مسیر تولید محتوا با آن مواجه هستم، دسترسی به منابع موجود و خواندن آنها است. با رفع این مشکل جدی من نیز می‌توانم با داشتن دانش تخصصی، ذوق هنری و خلاقیت مشابه افراد بینا هر محتوای آموزشی و تخصصی را آماده کنم. پس در ادامه توضیح می‌دهم که چگونه منابع موجود را بدون داشتن بینایی می‌خوانم.منابع قابل استفادهمن با این که نابینا هستم ولی می‌توانم محتواهای تخصصی خود را به صورت مستقل با کمک کتاب‌های الکترونیکی (با فرمت JPG, PDF, DOC, DOCX) و متون صوتی، مقاله‌ها و پایان‌نامه‌های الکترونیکی، فیلم‌ها و پاورپوینت‌های تخصصی و آموزشی موجود در کتابخانه‌ها، دانشگاه‌ها و وبسایت‌های اینترنتی تولید کنم. توضیح این که ما نابینایان مشکلی در گوش دادن به منابع صوتی نداریم و با کمک نرم‌افزارهای صفحه خوان (مانند NVDA) که برای کامپیوتر و گوشی همراه وجود دارد، می‌توانیم مطالب و منابع کامپیوتری و الکترونیکی را به طور ماشینی به صوت تبدیل کنیم.کتاب‌خانه‌ها و گروه‌های حامیعلاوه بر این با کتابخانه‌های مخصوص افراد نابینا (مثل کتابخانه‌های دولتی هر یک از شهرهای نهاد کتابخانه های عمومی کشور، کتابخانه‌های سازمان بهزیستی مانند کتابخانه رودکی، کتابخانه‌های خصوصی مثل کتابخانه حسینیه ارشاد، کتابخانه‌های دانشگاهی مانند دانشگاه تهران یا اصفهان) ارتباط گسترده‌ای دارم. چرا که این کتابخانه‌ها خدمات متنوعی مثل تولید و توزیع کتابهای صوتی یا بریل(خط نوشتاری مخصوص اشخاص نابینا)و همچنین اسکن و پرینت بریل منابع کاغذی و الکترونیکی، به افراد نابینا ارائه می‌دهند. همچنین افراد و گروه‌های مستقلی را می‌شناسم که برای ما نابینایان منابع دیداری موجود را دسترس‌پذیر، مثل ضبط کتاب، می‌کنند یا در جست‌و‌جوهای لازم اینترنتی و کتابخانه‌ای همراه ما هستند.نرم‌افزارهای OCRاز سویی دیگر با توسعه نرم‌افزارهای OCR می‌توانم حتی منابع بینایی، کاغذی و الکترونیکی را برای خود قابل دسترس کنم. به این صورت که منابع کاغذی و بینایی را از طریق دوربین یا دستگاه‌های اسکنر به فرمت‌های الکترونیکی تبدیل می‌کنم و بعد آنها را با استفاده از نرم‌افزارهای OCR (چون OCR گوگل) به منابعی تبدیل می‌کنم که نرم‌افزارهای صفحه خوان افراد نابینا، می‌توانند آنها را به صوت تبدیل کنند.هماهنگی نرم‌افزارهای موجود با صفحه خوان‌های افراد نابیناهمچنین با پیشرفت دنیای کامپیوتر، نرم‌افزارهای Office و Adobe Reader با نرم‌افزارهای صفحه خوان هماهنگ هستند و من نیز به عنوان یک متخصص نابینا می‌توانم با این نرم‌افزارها کار کنم. مطلب دیگر آن است که این روزها اپلیکیشن‌های کتابخوان (مانند فیدیبو) که امکان خرید و خواندن کتاب‌های الکترونیکی را به خوانندگان می‌دهند، با نرم‌افزارهای صفحه خوان سازگارتر شدند و من نیز با آن که نابینا هستم، می‌توانم با کمک این اپلیکیشن‌ها کتاب، مجله و روزنامه بخوانم.دسترسی به منابع و امکانات گسترده‌تر با کمک زبان انگلیسیدر پایان من نابینا با فراگیری زبان انگلیسی، می‌توانم به منابع گسترده‌تر و به‌روزتری دست یابم که زحمت یادگیری زبان جدید را شیرین می‌کند. چرا که در زبان انگلیسی سایت‌ها، کتاب‌ها، مقالات و ابزارهای مخصوص و دسترس‌پذیر فراوانی برای ما، افراد نابینا وجود دارد که می‌توانیم از آنها استفاده کنیم.چطور تدریس می‌کنم؟من همیشه با اینکه نابینا هستم، تلاش می‌کنم با حفظ آرامش شخصی و اعتماد به توانایی‌های خود به طور مناسب، فضای جلسه آموزشی‌ام را مدیریت کنم و مطالب خود را آموزش دهم.پذیرش معلولیتفکر می‌کنم اولین نکته مهم در مدیریت جلسات این است که معلولیت خودم را بپذیرم و شرایط خاص بیناییم را در ابتدای جلسه آموزشی به تمامی مخاطبان اعلام کنم. من آمادگی هر سوال و برخوردی را (مثل تمسخر یا کنجکاوی) در رابطه با محدودیت بینایی خود دارم. در ابتدای هر دوره آموزشی به صورت مختصر سوابق تحصیلی و شغلی‌ام را معرفی می‌کنم؛ اهداف و محتوای کلی دوره و جلسه پیش را توضیح می‌دهم؛ و همچنین محدودیت‌های بینایی خود را بیان می‌کنم. توضیح می‌دهم که به چه میزان محدودیت بینایی دارم و تمامی مخاطبان برای ارتباط با من باید از علائم صوتی به جای بصری (مانند اجازه گرفتن با دست یا بهره گرفتن از زبان اشاره) استفاده کنند. بعد از تجربه دوره‌های آموزشی متفاوت، تشخیص دادم که همیشه نشانه‌ای برای محدودیت بینایی خود (مثل عصای سفید، عینک دودی یا کارت نصب شده به قفسه سينه) همراه داشته باشم تا مخاطبان معلولیتم را تا آخرین لحظات دوره فراموش نکنند؛ شرایط خاص ارتباط با من را رعایت نمایند؛ و همچنین اشتباهات احتمالی‌ام را که ناشی از ندیدن است مانند برخورد با افراد و اشیا، انداختن یا گم کردن وسایل نا‌دیده بگیرند.داشتن ظاهر عادیاز سویی دیگر، احساس می‌کنم حفظ آراستگی ظاهری و داشتن رفتارهای عادی و طبیعی یکی از عوامل مهم برای ارتباط متقابل‌ام به عنوان یک متخصص نابینا با مخاطبان در طول کارگاه‌های آموزشی است. پس همیشه به تناسب ظاهری، تیپ مناسب، بهداشت شخصی، پاکیزگی لباس‌ها، آراستگی سر و صورت، فرم طبیعی ایستادن و حرکت، تماس چشمی عادی، زبان بدن مناسب و... توجه می‌کنم. من با پرس‌و‌جوی دائمی از اطرافیان خود (مانند اعضای خانواده یا دوستان) همیشه تلاش می‌کنم در این زمینه‌ها بهتر شوم و این اصول را رعایت کنم.توجه به کل کلاسچون محدودیت بینایی دارم، دامنه و گستره توجه‌ام نسبت به افراد بینا محدودتر است. پس سعی می‌کنم در طول کلاس‌های آموزشی خود در یک مکان مشخص به مدت طولانی نایستم و در بین مخاطبان و در سراسر مکان برگزاری جلسه (حتی اگر زیاد یا بزرگ باشند) جا‌به‌جا شوم. من با تحرک تدریجی، آرام و همراه با احتیاط با تمامی مخاطبان ارتباط می‌گیرم و تک‌تک آنها را به موضوع تدریس جذب می‌کنم؛ شلوغی‌ها و بی‌نظمی‌های موجود در جلسه را شناسایی و کنترل می‌کنم؛ و همچنین از سوالات و نظرات تمامی مخاطبان آگاه می‌شوم و به آنها واکنش مناسب نشان می‌دهم. همیشه تلاش می‌کنم قبل از شروع جلسات آموزشی، در مکان برگزاری حاضر شوم تا از محیط یک نقشه و تصور ذهنی به دست بیاورم. جلساتم را به صورت دایره یا همراه با راه‌روهای مناسب برای رفتن به ردیفهای پشتی مخاطبان، می‌چینم. همچنین در طول جلسات خود برای جا‌به‌جایی مستقلانه و شناسایی محل موانع و افراد عصای سفید دست می‌گیرم.ارائه محتوا به مخاطبدر بخش قبلی گفتم، یکی از راه‌های جذب مخاطبان و پیشگیری از بی‌نظمی و شلوغی های جلسات، تولید و استفاده محتواهای جذاب، چالش برانگیز و سوال‌ساز می‌باشد. من این محتواهای آموزشی خود را از طریق صفحه‌های اینترنتی، ویدئو پروژکتور، پوستر و طرح از پیش آماده، بروشور چاپ شده یا نوشتن بر روی تخته وایت برد با کمک یک فرد داوطلب، با مخاطبان به اشتراک می‌گذارم.جذاب کردن تدریستلاش می‌کنم با ایجاد فضای پرسش و پاسخ، بیان مشکلات و چالشها، مطرح کردن تجارب مرتبط و همچنین نقد محتوای ارائه شده، جلسات آموزشی و تدریس خود را برای مخاطبان جذاب کنم. از مثال‌ها و تجارب مخاطبان در تدریس، پاسخ دادن به سوالات و مشکلات آنها در حین تدریس، سوال کردن مستقیم از مخاطبان، دعوت کردن آنها برای نقد کردن محتوا و نظرات خود به عنوان مدرس، بیان تجارب شخصی‌ام به عنوان یک متخصص، صحبت از شاگردان یا مراجعان جلسات درمانی خارج از فضای جلسه آموزشی و.. بهره می‌گیرم تا مخاطبانم به کلاس و محتوای آموزشی علاقه مند‌تر شوند. همچنین از تجارب زیسته و منحصر به فرد هم خودم و هم مخاطبانم در تدریس مباحث تخصصی استفاده می‌کنم تا این مطالب کاربردی‌تر، ملموس‌تر و قابل فهم‌تر شوند. با استفاده از شوخی و لطیفه هم فضای جلسه و کلاس خود را صمیمی‌تر می‌کنم و ارتباط بهتری با مخاطبان خود می‌گیرم.مدیریت بی‌نظمی‌هااز سویی دیگر مخاطبان منفعل، آرام، شلوغ و انتقادگر خود را در طول جلسه شناسایی می‌کنم و با سوال کردن و دعوت کردن آنها به نقد محتوای آموزشی، فعالیت و شراکت این اشخاص را افزایش می‌دهم و همچنین شلوغی و شیطنت‌های احتمالی آنها را کنترل می‌نمایم. همچنین درباره این مخاطبان خاص از بر قراری تماس چشمی، گفتگوی مستقیم، مورد خطاب قرار دادن و قرار گرفتن دوره‌ای در کنار آنها کمک می‌گیرم. در رابطه با کنترل شلوغی‌ها و شیطنت‌های کودکان خردسال نیز در ابتدا محل نشستن آنها را شناسایی می‌کنم. برای مثال از والدین دارای کودکان خردسال می‌خواهم که به تنهایی برای فرزندانشان دست بزنند. همچنین گاه‌به‌گاه از کودکان سوال می‌کنم؛ با تماس چشمی یا فیزیکی با آنها ارتباط می‌گیرم و اسم آنها را در بین مثال‌های آموزشی خود استفاده می‌کنم. در پایان نیز با استفاده از تکنیک خاموشی و بی‌توجهی عوامل بی‌نظمی و شلوغی جلسات آموزشی خود را (مانند تلاش اشخاص خارج از فضای کارگاه برای جلب توجه یا ایجاد بی‌نظمی در کلاس با فریاد کشیدن یا صدا زدن) از بین می‌برم. همچنین گاهی هم برای مدیریت این عوامل بی‌نظمی (مثل بستن پنجره‌ها برای کاهش سر و صدا یا جلوگیری از ورود اشخاص مزاحم و غریبه) از افراد داوطلب داخل جلسه یا بیرون جلسه استفاده می‌کنم. از سویی دیگر مشارکت مخاطبان فعال خود را با عوامل اجتماعی مانند تحسین یک فرد مشخص یا نمره و امتیاز دادن به او در برابر سایرین تشویق می‌کنم. همچنین چون نمی‌توانم دقیق اشخاص بی‌نظم را تشخیص دهم، بعد از گسترده شدن سر‌‌و‌‌صدا تمام کلاس را جریمه می‌کنم. با تشویق فردی و جریمه گروهی می‌توانم کلاسی فعال‌تر و منظم‌تر داشته باشم. چون اشخاص فعال خود را به من معرفی می‌کنند تا تشویق شوند و لازم نیست برای جریمه کردن، اشخاص بی‌نظم را پیدا کنم.دیدن تکالیف و گرفتن امتحانمسئله مهم دیگر، مشاهده تکالیف مخاطبان و گرفتن امتحان از آنها است که شیوه‌های مختلفی برای این کار بدون کمک چشم وجود دارد. من از مخاطبان خود می‌خواهم که با خط بریل بنویسند؛ صدای خود را ضبط کنند؛ مطالب را به طور شفاهی ارائه دهند؛ در نرم‌افزارهای نوشتاری کامپیوتر یا گوشی همراه تایپ کنند؛ به سوالات بارگذاری شده در بستر‌های آزمون اینترنتی مانند فرم‌نگار گوگل جواب دهند؛ مطالب را بر روی کاغذ بنویسند و عکس آنها را برای من بفرستند تا با کمک نرم‌افزارهای OCR و صفحه‌خوان آنها را بخوانم؛ یا گاهی اوقات هم از یک دستیار بینا برای انجام این کارها کمک می‌گیرم.دستیار بینابه نظر من داشتن دستیار بینا می‌تواند مفید باشد ولی این فرصت در تمامی دوره‌های آموزشی فراهم نمی‌شود. همچنین با توجه به وظایف شغلی گاهی معلم یا آموزگار یک کلاس درسی می‌شوم که در چنین شرایطی امکان کمک گرفتن دائمی از دستیار وجود ندارد. در این موقعیت‌ها باید با تکیه بر توانایی‌های شخصی خود کلاس‌های آموزشی‌ام را مدیریت کنم. پس فکر می‌کنم فراگیری و به کار گیری تکنیک‌های مدیریت کلاس یک ضرورت برای ما نابینایان است.*******در آخر اشاره کردن به این مسئله را مفید می‌دانم که ما به عنوان متخصص نابینا هرگز نباید از تجاربی چون تولید محتوا و برگزاری کارگاه‌های آموزشی و تخصصی هراس داشته باشیم و از پذیرفتن مستقلانه آنها پرهیز کنیم. بلکه با تکه بر توانایی‌های شخصی باید هرچه سریعتر از چنین شرایطی استقبال کنیم و اصطلاحا با اعتماد به نفس به درون این موقعیت‌های ناشناخته و بکر برای کسب تجربه بپریم.حال با خواندن مطالب بالا چه احساسی دارید؟سوال یا انتقادی ندارید؟تجربه یا نظر خاصی دارید که تکمیل کننده گفته‌های بالا باشد؟</description>
                <category>مسعود طاهریان</category>
                <author>مسعود طاهریان</author>
                <pubDate>Tue, 17 Nov 2020 21:52:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهی برای مودب و محترم بودن</title>
                <link>https://virgool.io/Psychologists/%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%AF%D8%A8-%D9%88-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-yxac89ulv2rw</link>
                <description>مقدمهآرزو نوجوان سیزده ساله‌ای بود. حوصله گوش دادن به حرف‌های دیگران را نداشت و بدون صبر و تحمل در صحبت آنها می‌پرید. رفتارش با بزرگ‌ترها اهانت‌آمیز بود و با نیش و طعنه صحبت می‌کرد. همیشه می‌خواست حرف، حرف او بشود. زیاد غر می‌زد و فحش می‌داد. نسبت به سالخوردگان و اشخاص ناتوان مهربان نبود. از قوانین مکرر سرپیچی می‌کرد. به پاکیزگی طبیعت و محیط جامعه اهمیت نمی‌داد. همکلاسیانش را مسخره می‌کرد. فضول و گستاخ بود و به عقاید و حریم شخصی دیگران احترام نمی‌گذاشت. بدون اجازه لوازم دیگران را برمی‌داشت و حتی آنها را خراب می‌کرد.والدین آرزو از دست او کلافه بودند. خیلی با او صحبت نمی‌کردند و هر چیزی به یکی‌به‌دو و کل‌کل تبدیل می‌شد. خود والدین هم زیاد با هم دعوا می‌کردند و سر یک دیگر فریاد می‌کشیدند. گاهی اوقات هم کلمات تحقیر‌آمیز به هم می‌گفتند. پدر آرزو زود عصبی می‌شد و در حین رانندگی یا دیدن فوتبال بد‌دهانی می‌کرد. مادر او نیز با والدین خودش اختلاف و تنش داشت و زیاد از دیگران بد‌گویی و غیبت می‌کرد.در نتیجه مسئولین مدرسه، به خاطر بی‌تربیتی و بی‌ادبی آرزو را همراه با والدینش به روانشناس معرفی کردند. روانشناس نیز کلید حل مشکلات را در تقویت اعتماد به نفس و احترام به خود و دیگران، با استفاده از توصیه‌های دکتر میشل بربا تشخیص داد.بیشتر بخوانید : کودک لجباز و پرخاشگر و شیوه صحیح تربیت و برخورد اواحترام چیست؟والدین در ابتدا بعد از شرح مشکلات، از روانشناس با خستگی پرسیدند، چرا آرزو این گونه رفتار می‌کند؟ روانشناس گفت، هیچ عاملی به تنهایی علت بی‌ادبی نیست ولی این روزها رسانه‌ها، بازی‌های کامپیوتری و مطالب اینترنتی خشونت، سوء‌استفاده و بددهنی را لازم، عادی و قابل قبول نشان می‌دهند. سیاستمداران، هنرمندان و ورزشکاران سرمشق بد‌خواهی، ناسزاگویی و تمسخر هستند. ما والدین هم گاهی با سایرین بی‌ادب و بی‌نزاکت بر‌خورد می‌کنیم و توجه و احترام لازم را به فرزندان خود نداریم و به تمامی بیگانگان بدگمان هستیم و سوءظن و شک مانع تعامل موثرمان می‌شود. پس فرزندان امروز به مراتب کم‌تر از نسلهای پیش به خود و دیگران اعتماد دارند و نمی‌توانند به طور شایسته به خود و دیگران احترام بگذارند.احترام در ویکی‌پدیا،روانشناس ادامه داد، احترام به معنای ارزش قائل شدن برای اشخاص و چیزهاست. این ویژگی ما را وادار می‌کند تا با علاقه و توجه با دیگران رفتار کنیم و زندگی انسانها را با ارزش بدانیم. در نتیجه، احترام یکی از نیکخوییهای اساسی هوش اخلاقی به شمار می‌آید. اگر احترام را از اجزای مهم زندگی‌مان بدانیم، بیشتر به حقوق دیگران اهمیت می‌دهیم و به خود نیز احترام می‌گذاریم. اگر ادب داشته باشیم، مورد علاقه دیگران هستیم و در رعایت آداب شهروندی و روابط شخصی شایسته‌تر عمل می‌کنیم. برای همه افراد اصالت و ارزش ذاتی قائل هستیم و از هر نوع خشونت، بی‌عدالتی و نفرت پرهیز می‌کنیم. با دیگران آنگونه رفتار می‌کنیم که دوست داریم با ما رفتار کنند و در نهایت نیز عزت نفس بالاتری داریم. پس اتفاق نظر گسترده میان متخصصان و عامه مردم درباره سیر قهقرایی این ویژگی اخلاقی، بسیار نگران کننده است.ادب فرزندانمان را بسنجیم.سه گام پرورش احترامبعد والدین در حضور آرزو پرسیدند، چطور می‌توانیم به فرزندمان کمک کنیم تا محترم باشد و احترام بگذارد؟ روانشناس گفت، با سه گام می‌توانیم حس توجه، ملاحظه و ادب را تقویت کنیم. در گام نخست، یاد می‌گیریم سرمشق خوبی برای احترام باشیم و به فرزندانمان نشان دهیم برایمان با ارزش هستند. در گام دوم، متوجه پیامدهای بی‌احترامی به دیگران می‌شویم و می‌توانیم یکی‌به‌دو کردن و بی‌ادبی خود را کنترل کنیم. در گام آخر، می‌آموزیم رفتارهایمان را تنظیم کنیم تا علاوه بر احترام گذاشتن به دیگران بتوانیم احترام دیگران را نیز جلب کنیم. در جلسه‌های بعد هر گام را با هم تمرین می‌کنیم.گام ۱: سرمشق بودن و آموزش احترامدر جلسه بعد والدین پرسیدند، برای آن که فرزندان مؤدب بار آیند باید چه کنیم؟ روانشناس گفت، فرزندانمان هیچگاه در گوش دادن به ما پدر و مادرها خوب نیستند اما هرگز در تقلیدمان کوتاهی نمی‌کنند.آیا بین حرفها و رفتارمان هماهنگی وجود دارد؟برای آنکه مطمئن شویم فرزندانمان مؤدب بار می‌آیند، اول باید معنا و ارزش احترام را به آنها بیاموزیم و بعد به آنها نشان دهیم که دوستشان داریم، به آنها احترام می‌گذاریم و برایشان ارزش قائل هستیم. در ادامه با هم، تکنیک‌هایی را تمرین می‌کنیم.تعریف احترامباید منظور از محترمانه رفتار کردن را برای خود و فرزندان دقیق مشخص کنیم.اشخاص به شیوه‌های گوناگونی به دیگران احترام می‌گذارند و هر چه ما و فرزندان با این شیوه‌ها بیشتر آشنا باشیم، به احتمال بیشتری آنها را به کار می‌گیریم. درباره این رفتارها می‌توانیم با فرزندان صحبت کنیم یا نقششان را بازی کنیم. همچنین تعاریف مورد توافق احترام را می‌توانیم بر مقوا بنویسیم و آویزان کنیم تا اهمیت آنها به خانواده یادآوری شود.سرمشق بودن خوش‌رفتاریباید آدابی را که می‌خواهیم فرزندان بیاموزند، خود انجام دهیمتا آنها با مشاهده ما یاد بگیرند. باید بگوییم چرا یادگیری این مهارت مهم است و در چه مواقعی باید آن را به کار ببریم.• می‌توانیم هنگامی که همراه با تمامی اعضای خانواده غذا می‌خوریم، درباره خوش‌رفتاری‌ها و شیوه صحبت کردن گفت‌و‌گو کنیم.• می‌توانیم عبارت‌هایی از خوش‌رفتاری بنویسیم و بر در یخچال بچسبانیم و مدام از آنها در خانواده استفاده کنیم.• باید بر استفاده فرزندان از رسانه‌ها نظارت کنیم.• باید توجه کنیم که فرزندانمان با افرادی - چه بزرگسال چه خردسال – معاشرت کنند که سرمشق رفتارهای محترمانه هستند.پرسیدن سؤال طلاییباید ما و فرزندانمان بدانیم که یک راه ساده تشخیص رفتار محترمانه، این است که از خود بپرسیم:آیا دوست داریم کسی این رفتار را با ما داشته باشد؟خوب است وقتی که هر یک رفتار اشتباهی را انجام دادیم، با سوال طلایی مورد پرسش قرار گیریم. این سوال به ما کمک می‌کند تا درباره رفتارمان و تأثیر آنها بر احساسات دیگران فکر کنیم.قوانین محترمانهبهتر است هر خانواده با رأی و تصویب اعضا، قوانینی برای رفتار متقابل داشته باشد.باید همه اعضا را جمع کنیم و بپرسیم، طبق چه قوانینی در خانواده ، با یکدیگر رفتار کنیم؟» بعد همه پیشنهادها را بر کاغذی بنویسیم و سپس با استفاده از روش دموکراسی آنها را به رأی بگذاریم. پیشنهادهایی که بالاترین رأی را آورده اند قانون اساسی خانواده می‌شوند. می‌توانیم قوانین نهایی را پاکنویس کنیم و پس از امضای همه افراد، آن را در جایی آویزان کنیم تا همیشه ببینیم. اجرا و پیگیری این قوانین ساده‌تر است، چون با نظر همه انتخاب شده‌اند.مهم‌ترین شخص جهاناگر آن گونه که با فرزندانمان رفتار می‌کنیم، با دوستانمان رفتار می‌کردیم، هیچ دوستی برایمان باقی می‌ماند؟ما خیلی وقتها حرفهایی به فرزندانمان می‌زنیم و رفتاری با آنها داریم که هرگز برای دوستانمان قابل تحمل نیست. اگر می‌خواهیم فرزندان احساس کنند با ارزش هستند، باید طوری با آنها رفتار کنیم که گویی مهم‌ترین آدمهای جهان هستند.عشق بدون چشم داشتفرزندانمان نباید برای جلب احترام ما والدین تلاش کنند. عشق بی‌قید و شرط ما به فرزندان می‌گوید:در هیچ شرایطی از حمایت و دوست داشتن آنها دست نمی‌کشیم.البته این بدان معنا نیست که ما همه رفتارهای فرزندانمان را تأیید کنیم. در بعضی موارد که رفتار فرزندان نامناسب است، لازم است به طور روشن و جدی آنها را اصلاح کنیم. فرزندان برای آنکه به راستی احساس احترام و ارزش کنند، به چنین محبتی نیاز دارند.گوش دادن دقیقگوش دادن با توجه، نشانه احترام است.باید هنگامی که فرزندان صحبت می‌کنند، دست از کارهای خود بکشیم و بر آنها متمرکز شویم تا احساس کنند برای عقایدشان ارزش قائل هستیم و می‌خواهیم افکارشان را بشنویم. بهتر است به چشمان آنها نگاه کنیم و ضمن گوش دادن، برخی از کلماتشان را تکرار کنیم تا آنها را متوجه کنیم که حرفهایشان را می‌شنویم.احترام با همه وجودفرزندان آن قدر که به حالت بدن، ژستها، حالات چهره و لحن صدایمان توجه دارند، به کلماتمان گوش نمی دهند.پس باید دقت کنیم هنگام حرف زدن با فرزندان با همه وجود به آنها احترام بگذاریم.شاید بگوییم: «می‌خواهیم عقایدتان را بشنویم»، اما اگر آنها ببینند که شانه‌مان را منقبض می‌کنیم، ابروانمان را بالا می‌بریم، نگاهمان را به سوی دیگر می‌کنیم یا پوزخند می‌زنیم، معنای کاملا متفاوتی دریافت می‌کنند.ارائه تصویر مثبتبرچسب‌هایی مانند خجالتی، یک‌دنده، بی‌قرار یا دست‌و‌پا چلفتی می‌توانند عزت نفس فرزندانمان را کاهش دهند و هر روز یاد آور بی‌ارزشی آنها باشند. این برچسب‌ها چه واقعیت داشته باشند، یا نداشته باشند، فرزندان با شنیدن آنها، باورشان می‌کنند.پس باید فقط برچسب‌هایی را به کار ببریم که تصویر مثبتی در آنها شکل می‌دهند.گفتن علت دوست داشتنهر چه بیشتر به فرزندان نشان دهیم که دوستشان داریم، آنها بیشتر می‌آموزند تا برای خود ارزش قائل شوند و خود را دوست بدارند. پس باید اغلب به آنها بگوییم که دوستشان داریم. اما حتما باید به آنها بگوییم که:چه چیزی را در آنها دوست داریمو از اینکه فرزندانمان هستند، ابراز قدردانی کنیم. هرگز نباید فرض کنیم که فرزندان می‌دانند ما در قلبمان چه احساسی داریم، بلکه باید به آنها بگوییم. نباید حرفهایی را که به بچه‌ها می‌زنیم سرسری بگیریم. بزرگ‌ترین آرزوی فرزندانمان این است که به آنها یادآوری شود که از داشتن آنها چقدر خوشحالیم.• می‌توانیم یک یادداشت کوتاه برای آنها بنویسیم و زیر بالش آنها قرار دهیم.• می‌توانیم یک آلبوم از عکسهای دو نفري خودمان و فرزندانمان درست کنیم و به آنها هدیه دهیم.• می‌توانیم نامه‌ای برای فرزندان در یک روز خاص بنویسیم.• می‌توانیم یک کلکسیون از عکس، بریده‌های مجله و جملات نشانگر ویژگیهای مطلوب فرزندانمان درست کنیم.• می‌توانیم آگاهانه از آنها نزد شخص دیگری تعریف کنیم ضمن اینکه آنها بشنوند، اما نفهمند مخصوصا این کار را انجام دادیم.لذت بردن از یکدیگرباید به فرزندان نشان دهیم چقدر از اینکه در کنار آنها هستیم، لذت می‌بریم.فرزندمان را باید مقدم بر برنامه‌هایمان بگذاریم و اوقاتی را به بودن در کنار آنها و شناخت بیشترشان اختصاص دهیم. فقط در آن هنگام می‌توانیم به آنها بگوییم که چرا برای آنها ارزش قائل هستیم، دوستشان داریم و به آنها احترام می‌گذاریم.می‌توانیم با فرزندانمان زمانی را در تقویم علامت بگذاریم که وقت مخصوص با هم بودن باشد و از آنها بپرسیم چه کار خاصی را دوست دارند با ما انجام دهند.گام ۲: تشویق احترام و جلوگیری از بی‌ادبیوالدین در جلسه سوم پرسیدند، چطور جلوی بی‌ادبی و بددهنی را بگیریم و از فرزندان بخواهیم به بزرگ‌ترها احترام بگذارند؟ روانشناس گفت، برای پایان دادن به بی‌ادبی باید اول، همان ابتدا و پیش از آنکه به عادت تبدیل شود، جلوی آن را بگیریم؛ دوم، پس از آنکه تصمیم به مقابله با آن گرفتیم، پیگیر باشیم و کوتاه نیاییم. در ادامه تکنیک‌هایی را با هم تمرین می‌کنیم.تذکر بی‌ادبیباید برای فرزندان مشخص کنیم چه کارهایی بی‌ادبی هستند.هر کسی گاهی اشتباه می‌کند، اما وقتی فرزندانمان لحن، کلمه یا حالت غیر محترمانه‌ای را مداوم تکرار می‌کنند، باید در لحظه به آنها تذکر دهیم. ولی نباید شخصیت آنها را زیر سؤال ببریم. می‌توانیم برای تذکر دادن رمزی در جمع، از یک علامت توافقی با فرزندان–مثل خاراندن گوش- استفاده کنیم یا در خلوت اشتباهشان را تصحیح کنیم.خودداری از همکاریاگر بچه‌ها ببینند که با رفتار بی‌ادبانه‌شان کاری از پیش نمی‌برند، دست از آنها می‌کشند.پس باید در برابر این رفتارها بی‌تفاوت بمانیم و واکنشی نشان ندهیم. نباید آه بکشیم، شانه بالا بیندازیم و ناراحت به نظر برسیم. همچنین نباید دلجویی کنیم، رشوه بدهیم یا سرزنش کنیم. چون این رفتارها موجب بدرفتاریهای بیشتر می‌شوند. فقط تا هنگامی که فرزندان از بی‌ادبی دست نکشیدند، باید از ادامه گفت‌و‌گو خودداری کنیمتعیین جریمهاگر انتظارات برای تمام اعضای خانواده روشن شد، اما باز بی‌ادبی ادامه یافت:باید جریمه برای بی‌احترامی تعیین کنیم.جریمه‌های مؤثر، مشخص هستند، زمان معینی دارند، به طور مستقیم در رابطه با رفتار بی‌ادبانه اند و مناسب فرزندان هستند. برای بی‌ادبیهای مکرر بهتر است برنامه مدونی داشته باشیم که توسط همه اعضای خانواده امضا شوند. بهتر است برای تعیین جریمه از فرزندان کمک بخواهیم. معمولا بچه‌ها جریمه‌های سنگین‌تری تعیین می‌کنند و بعدها راحت‌تر جریمه‌های خود را انجام می‌دهند.• می‌توانیم تعیین کنیم بعد هر بی‌ادبی، در قلکی مبلغ مشخصی پول به عنوان جریمه بیندازیم و پول‌های جمع شده را به یک مرکز خیریه بدهیم.• می‌توانیم محل خاصی را –مثل یک صندلی- مشخص کنیم تا اگر بی‌احترامی‌ای کردیم، مدتی به عنوان وقفه به آنجا برویم و به ازای هر سال سن، یک دقیقه در آنجا بمانیم.• باید بعد بی‌ادبی، از چند ساعت تا بقیه روز که بستگی به رفتار اشتباه دارد، از آمدن به محلی که دور هم می‌نشینیم، محروم شویم.• باید هنگامی که بی‌ادبی به سرکشی، زنندگی و وحشی‌گری رسید، یک تا سه روز در خانه تحت نظارت قرار بگیریم و از حق بیرون رفتن، دیدن یا صحبت با دوستان، بازی کردن، تلویزیون دیدن، کار با کامپیوتر و گوشی همراه، استفاده از خودرو و موتور خانواده محروم شویم.یاد دادن رفتارهای مناسباگر همچنان بی‌ادبیهای گذشته ادامه دارد، شاید لازم باشد رفتارهای جدید و قابل قبولی آموخته شود.بسیاری اوقات، به رفتارهای بد گذشته ادامه می‌دهیم، چون کار دیگری بلد نیستیم. بهترین وقت آموزش رفتار جدید زمانی است که ما و فرزندان آرام و آسوده هستیم و بگومگویی وجود ندارد.• باید بتوانیم با كلمات عاطفی –مثل من الآن عصبانی هستم- ناراحتیهایمان را به شیوه مناسب‌تری ابراز کنیم.• باید بتوانیم مشکلات و علت ناراحتی‌مان را به زبان بیاوریم.• می‌توانیم با خواندن و دیدن رفتارها –در کتاب‌ها، فیلم‌ها و حتی نمایش‌های خانوادگی- شیوه‌های مودبانه را بیاموزیم و به فرزندانمان آنها را نشان دهیم.• باید رفتار یا کلمه مناسب‌تری برای خود پیدا و با تمرین جایگزین کنیم. در این جست‌و‌جو می‌توانیم به فرزندان خود کمک کنیم.• باید لحن جدیدی را برای خود تمرین کنیم و به فرزندان نشان دهیم یک روش گفت‌و‌گوی مناسب چه لحني دارد.تشویق رفتار محترمانهیک راه ترویج رفتار خوب، تشویق است.ما بیشتر مچ فرزندانمان را ضمن بی‌ادبی می‌گیریم. ولی هر وقت خود و فرزندانمان برای مودب بودن، تلاشی می‌کنیم، باید از خودمان تعریف کنیم؛ خوشحالی‌مان را نشان دهیم و خودمان را به شیوه‌ای تشویق کنیم. یادگیری مهارتهای تازه زمان می‌برد و اشتباهات متعددی پیش می‌آید. باید بعد هر شکست به خودمان بگوییم، دوباره شروع می‌کنیم.گام ۳: تأکید بر ادب و خوش‌رفتاریدر جلسه آخر والدین پرسیدند، چطور ما و فرزندانمان می‌توانیم خوش‌رفتار باشیم تا هم به دیگران احترام بگذاریم و هم جلب احترام کنیم. روانشناس گفت، با مؤدب و خوش‌رفتار بودن نشان می‌دهیم که به حقوق و احساسات دیگران علاقه داریم و احترام می‌گذاریم. ادب نشانه های گوناگون دارد. با هر یک از آنها می‌توانیم ارتباط خود را با دیگران تقویت کنیم. پس در ادامه تکنیک‌هایی را با هم تمرین می‌کنیم.تشخیص دادن کاستیهابا بررسی لیست خوش‌رفتاریهاباید مشخص کنیم که خود و فرزندانمان در چه مواردی کاستی داریمو مورد‌به‌مورد آنها را یاد بگیریم یا آموزش دهیم.فراهم کردن زمینه تمرینهر کاری را از طریق تکرار بهتر یاد میگیریم. می توانیم هر هفته از سایر اعضای خانواده کمک بگیریم تا همگی یک مهارت را تمرین کنیم. باید همه پشتیبان یکدیگر باشیم.تمرین یک مهارت جدید پیش از عملی ساختن آن در جهان واقعی، گام مهمی است.فراهم کردن زمینه به کارگیری مهارت در جهان واقعیوقتی ما و فرزندانمان مهارت جدیدی را فرا گرفتیم و تمرین کردیم،１. اکنون لازم است آن را در جهان واقعی بیازماییم.２. فرصتهای بیشماری برای این کار وجود دارد: شام در رستوران، رفتن به خانه کسی، دعوت از دوست یا آموزگار، شب را سپری کردن در منزل آشنا، رفتن به جشن تولد، بازی با تیم فوتبال، پیاده روی تا پارک یا برگزاری میهمانی. هدف این است که توجه کنیم ما و فرزندان بدون راهنمایی دقیق، به راحتی مهارتهای تازه کسب کرده‌مان را به کار ببریم.مخالفت مؤدبانهمؤدب بودن به معنی همیشه موافق بودن با عقاید دیگران نیستلازم است خود و فرزندانمان یاد بگیریم که مؤدبانه مخالفت کنیم.• باید بر رفتار اشتباه شخصی که با او مشکل داریم، متمرکز شویم، نه بر احساسی که درباره او داریم. مفید است که مشخص کنیم از کدام رفتار آن شخص آزرده شدیم.• باید نظرمان را قاطع اما با آرامش بگوییم. با قاطعیت صحبت کردن یعنی سر را بالا نگاه داشتن، چشم در چشم شخص مقابل دوختن، ایستادن صاف با پاهای کمی فاصله دار و دستهای به دو طرف آویخته و بیان چیزهایی که لازم است گفته شود. صدای قاطع صدایی آرام و محکم است؛ نه فریاد و التماس.• باید نظرمان را با «من» شروع کنیم. پیامی که با «من» شروع می‌شود به ما کمک می‌کند تا بر رفتار مشکل ساز شخص مقابل متمرکز شویم بی آنکه او را تحقیر کنیم. به او می‌گوییم، کدام کار او، چه احساس ناخوشایندی را در ما ایجاد می‌کند و راه‌حلی را هم نشان می‌دهیم.• همانطور که نباید رفتار غیر محترمانه را تحمل کنیم، خود باید مؤدب باشیم. پس ناسزا، توهین و تمسخر مجاز نیست. باید منتظر پاسخ شخص مقابل شویم یا با آرامش آنجا را ترک کنیم.*******بعد خواندن توصیه‌های بالا چه احساسی دارید؟با گفتن نظرات و تجارب ارزشمند خود همراه ما باشید.این مطلب تلاش من و همکارم، طاهره لطیفی بود برای خلاصه کردن کتاب کلیدهای پرورش هوش اخلاقی در کودکان و نوجوانان که خواندن کامل آن را به شما پیش نهاد می‌دهیم.</description>
                <category>مسعود طاهریان</category>
                <author>مسعود طاهریان</author>
                <pubDate>Mon, 16 Nov 2020 19:38:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کودک لجباز و پرخاشگر و شیوه صحیح تربیت و برخورد او</title>
                <link>https://virgool.io/@mas.taherian/%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D9%84%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D8%B4%DA%AF%D8%B1-%D9%88-%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87-%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD-%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D9%88-eb9vsjpxir8x</link>
                <description>بازنشر پست من از وبلاگ مشورکمقدمه(مناسب برای والدین کودکان ۴ تا ۱۰ ساله)کودک لجباز و پرخاشجو یکی از مواردی است که والدین زیادی از آن ناراضی و ناراحت هستند. لجبازی کودک با والدین دلیل رجوع بیشتر خانواده ها به متخصصین بوده تا بهتر بتوانند با پرخاشگری کودکان خود برخورد کنند. در این مقاله ابتدا به شناخت لجبازی، نافرمانی و پرخاشگری در کودکان پرداخته خواهد شد و در ادامه نحوه صحیح برخورد با این ویژگی ها بررسی می‌شود.کودک لجباز و پرخاشگر و شیوه صحیح تربیت و برخورد اوکودک لجباز، نافرمان و پرخاشگر چه رفتارهایی را از خود نشان می‌دهد؟کودکان با لجبازی و نافرمانی خود به دنبال مخالفت با سایرین، آزار اطرافیان و عدم پیگیری دستورات هستند. پرخاشگری نیز که به معنای آسیب رسانی به خود، اشخاص و اشیا می‌باشد، در کودکان لجباز و نافرمان مکرر دیده می‌شود. نشانه های این کودکان که باعث رنجش والدینشان می‌شود، عبارت اند از:عصبی بودن، جروبحث کردن با بزرگترها، نافرمانی از دستورات و قوانین بزرگترها، عدم سازش با سایرین، آزار دادن عمدی دیگران، سرزنش دیگران به خاطر اشتباهات و بدرفتاری های خود، زود ناراحت و عصبی و عصبانی شدن، استفاده از کلمات مستهجن، آسیب رسانی به سایرین و اشیای پیرامون و گاهی آسیب رسانی به خود.چرا کودکان دست به لجبازی، نافرمانی و پرخاشگری می‌زنندچرا کودکان دست به لجبازی، نافرمانی و پرخاشگری می‌زنند؟کودک با انجام لجبازی و پرخاشگری به دنبال رسیدن به خواسته‌های شخصی، ناراحت کردن دیگران، توجه و استقلال می‌باشد. رفتار و تربیت والدین مهمترین عامل ایجاد کننده لجبازی و پرخاشگری در کودکان می باشد ولی به صورت کلی عوامل موثر عبارت اند از:کنترل گری زیاد والدین، اشکال والدین در توجه به فرزند، شکست و ناکامی کودک، سرزنش زیاد والدین، انعطاف ناپذیری والدین در برابر خطاهای فرزند، تنش و ناآرامی در خانه و خانواده، تقویت ناخواسته رفتارهای منفی توسط والدین، حسادت کودک.مهمترین راهکارهای مقابله با لجبازی و نافرمانی کودک کدام است؟حال برای کاهش و کنترل رفتارهای ناخوشایند فرزندان چه اقداماتی می‌توان انجام داد؟در این راستا راه حلهای مختلفی وجود دارد که برخی از آنها، عبارت اند از:۱. با انجام فعالیتهای خوشایند مشترک «مثل بازی کردن» رابطه صمیمی با کودک ایجاد کنید.۲. شنونده خوبی برای کودک باشید و فرصتی را برای صحبت کردن به او بدهید.۳. به کودک فرصت دهید تا در تصمیم گیری اموری که به او مربوط می شود «مثل انتخاب لباس یا اسباب بازی» شرکت کند.۴. با توجه به ظرفیت و توان کودک به او دستور دهید و کار بخواهید.۵. در خانه و خانواده فضایی آرام و بدون تنش ایجاد کنید.۶. با دستورهای پیاپی و مکرر کودک را لای منگنه نگذارید.مهمترین راهکارهای مقابله با لجبازی و نافرمانی کودک کدام است۷. در کارها و امور شخصی کودک «مثل نحوه چینش کمد شخصی» مداخله نکنید.۸. بین فرزندان خود فرق نگذارید و با آنها یکسان رفتار نمایید.مطالعه بیشتر: حسادت به خواهر و برادر۹. نسبت به کودک با احترام صحبت و رفتار کنید.امر و نهی کردن های مکرر باعث افزایش لجبازی کودک می شود.۱۰. با انجام رفتارهای مثبت و پرهیز از رفتارهای نامناسب، الگوی مطلوبی برای کودک باشید.۱۱. از تماشای فیلم های خشونت آمیز کودک، جلوگیری کنید.۱۲. در مقابل فرزند به همسر خویش احترام بگذارید.۱۳. سعی کنید مشکلات فرزند خود را ابتدا شناسایی کرده و بعد یکی یکی و گام به گام آنها را حل کنید.۱۴. با همسر خود باید در خصوص نحوه رفتار با فرزندتان با یکدیگر به گفتگو و تبادل نظر بپردازید و به یک موضع واحد برسید.۱۵. انتظارات خود را از کودک «چه رفتارهای مثبتی که باید انجام داده و چه رفتارهای منفی ای که نباید انجام دهد» دقیقاً مشخص کنید.با قاطعیت در مقابل سماجت ها و لجبازی ها و پرخاشگری های کودک واکنش نشان دهید.با قاطعیت در مقابل سماجت ها و لجبازی ها و پرخاشگری های کودک واکنش نشان دهید.۱۶. عواقب مثبت و منفی انجام رفتارهای مطلوب یا نافرمانی را به کودک متذکر شوید.۱۷. به جای شخصیت کودک، رفتار او را مورد تحسین یا انتقاد قرار دهید.۱۸. درمقابل سماجت و پرخاشگری کودک قاطع باشید.۱۹. همیشه به قول خود عمل کنید و از پاداش ها و تنبیه هایی که به آنها عمل نمیکنید، اصلا استفاده نکنید.۲۰. در اصول تربیتی خود ثبات داشته باشید و دمدمی‌ مزاج عمل نکنید.۲۱. حتما به رفتارهای مثبت کودک توجه مناسب کنید.۲۲. در هنگام نافرمانی ابتدا با ملایمت به کودک رفتار مطلوب فراموش شده را گوشزد و یادآوری کنید.۲۳. علت لجبازی و پرخاشگری را از کودک جویا شوید و در راستای رفتارهای مورد نظر با یک دیگر مذاکره نمایید.۲۴. آرامش خود را در هنگام لجبازی و پرخاشگری کودک خود، حفظ کنید.رفتار های مثبت کودک خود را تحسین و تشویق کنید تا او را برای انجام کار های مثبت تحریک کنید.اثرات منفی تنبیه بدنی و کتک زدن کودکان کدام است۲۵. رفتارهای منفی کودک لجباز خود را تا هنگامی که به خود، دیگران یا اشیا آسیب وارد نمیکند مورد بی توجهی و خاموشی قرار دهید.۲۶. رفتارهای ناشایست کودک را تنبیه و جریمه کنید ولی از آن به عنوان بیشترین وسیله اصلاح رفتار استفاده نکنید و بیشتر از پاداش بهره بگیرید.۲۷. بعد از تنبیه و جریمه کردن رفتارهای ناشایست، با تنها گذاشتن از کودک بخواهید که بر روی اعمال خود فکر کند.۲۸. در کنار انتقاد از رفتارهای منفی کودک «لجاجت و پرخاشگری»، رفتارهای مثبت او را تشویق کنید.۲۹. با صحبت کردن «در قالب گفت و گو، قصه گویی، نمایش یا …» رفتارهای مثبت و مبتنی بر حل مسئله را به کودکان در برابر مشکلات آموزش دهید.۳۰. از طریق ایجاد رقابت مثبت کودک را به انجام رفتارهای مثبت تحریک کنید.۳۱. کودک را از زمینه های بروز لجبازی و پرخاشگری «مثل بیخوابی یا گرسنگی» دور کنید.۳۲. در راستای رفع مشکلات فرزند خود از نظرات و راه حلهای سایرین استفاده کنید.۳۳. با استفاده از فعالیتهای گروهی و بازی گونه کودک را ترقیب به انجام دستورهای خود «مثل مرتب سازی اتاق» کنید.اثرات منفی تنبیه بدنی و کتک زدن کودک لجباز کدام است؟متاسفانه بسیاری از والدین به علت نداشتن صبر لازم و همچنین آگاه نبودن از برخوردهای مناسب با لجبازی، نافرمانی و پرخاشگری فرزندان، راحت ترین اقدام را برای کنترل رفتارهای منفی کودکان خود انتخاب می‌کنند و آنها را کتک می‌زنند.ولی این اقدام موقتی، اثرات منفی جدی ای دارند که برخی از آنها عبارت اند از:ایجاد حس عجز و نا امیدی و به طبع افسردگی و پرخاشگری، پایین آمدن عزت نفس، سردرگمی در مشخص کردن رفتار مناسب و مطلوب، ایجاد حس کینه و دشمنی و انتقام، الگو برداری از رفتارهای پرخاشگرانه و آسیب زننده، افت تحصیلی، گوشه گیری از جمع، اشکال در دوست یابی، تداوم لجبازی و رفتارهای منفی، از بین رفتن استقلال و به طبع وابستگی و دنباله‌رویی افراطی، ایجاد اضطراب و ترس درونی دائمی، آسیب بدنی.مطالعه بیشتر: عزت نفس کودک و آثار تشویق و تنبیه بر آنچگونه از فرزند خود در برابر پرخاشگری سایر کودکان محافظت کنیمچگونه از کودکان خود در برابر پرخاشگری دیگران محافظت کنیم؟یکی از سوالات جدی والدین از متخصصین این است که:در برابر همسالان پرخاشگر -در مدرسه یا محله- چه اقدامی باید انجام داد؟توصیه می‌شود که از فرزندان خود خواسته شود که اولا با آنها فعالیت های مشترک مثل بازی انجام ندهند. از محل تجمع یا حضور آنها دوری نمایند و در نهایت نیز رفتارهای اشتباه آنها را به بزرگترها مثل والدین یا مربیان به منظور تنبیه شدن گزارش دهند.*******در نهایت برخورد و تربیت کودک لجباز امری دشوار ولی مهم است که هرگز نباید اصول رفتاری که بالا ذکر شد زیر پا گذاشته شود زیرا اثرات جبران ناپذیری در زندگی آینده او به همراه خواهد داشت.برای مطالعه بیشترفرزندان نوجوان و سرکشی نوجوانی و برخورد والدیناستقلال طلبی نوجوانان و پیامد های آن در خانواده رفتار کودک در میهمانی هاخشونت و پرخاشگری والدینچرا کودکان کابوس شبانه می بینند؟نظم و انضباط کودک در مدرسه</description>
                <category>مسعود طاهریان</category>
                <author>مسعود طاهریان</author>
                <pubDate>Mon, 16 Nov 2020 19:30:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روانشناس نابینا و تشخیص زبان بدن و حالات هیجانی دیگران</title>
                <link>https://virgool.io/@mas.taherian/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3-%D9%86%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7-%D9%88-%D8%AA%D8%B4%D8%AE%DB%8C%D8%B5-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%86-%D9%88-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-dhwdrl6hsayt</link>
                <description>مقدمهاگر نابینا باشیم و به عنوان روانشناس یا مشاور در حوزه روان درمانی فعالیت کنیم، شاید اطرافیان و مراجعان  معتقد باشند که ما به عنوان یک متخصص در درک زبان بدن و نشانه‌های هیجانی بصری مشکل داریم و در به کارگیری این نشانه های ارزشمند در فرآیند روان درمانی، ضعیف هستیم. اگر هم به چشم خود ببینند که ما با آن که نابینا هستیم، می‌توانیم این حالتهای هیجانی را شناسایی کنیم، بسیار متعجب می‌شوند و اولین مسئله ای که به ذهنشان می‌آید این است که احتمالا مقداری بینایی داریم. چندین سال پیش وقتی در یک مصاحبه‌ شغلی برای جذب متخصص روانشناس شرکت کردم، با همین بهانه رد شدم. در همین راستا به ما روانشناسان نابینا همیشه توصیه می‌شود که یا در حوزه مشاوره تلفنی فعالیت کنیم یا برای مشاوره‌های اشخاص نابینا که مشابه ما نمی‌بینند، اقدام نماییم. ولی ما روانشناسان نابینا در راستای متمرکز شدن بر روی آیتمهای صوتی و رفتاری برای درک زبان بدن و حالت هیجانی مراجعان تجارب سودمندی داریم.پس می‌خواهم در این فرصت، چهار تجربه مرتبط خود را مطرح کنم و در نهایت نتیجه گیری‌ام را توضیح دهم. امیدوارم بعد خواندن این مطلب اگر شما هم نابینا هستید، ایده‌های جدیدی برای شناسایی زبان بدن و حالت هیجانی سایر اشخاص به ذهنتان برسد و اگر هم بینا هستید، برخی از سوالاتتان درباره دنیای نابینایان پاسخ داده شود و مرز ذهنی بین ما نابینایان و شما افراد بینا کاهش یابد.تجربه روان درمانیدر گذشته مراجعی با علائم اضطراب جدایی داشتم که ایام تعطیل نوروز باعث افزایش اضطراب و رفتارهای چسبنده و مقابله‌جویانه‌ی او شده بود. در طول جلسه تماس چشمی محدودی داشت؛ بسیار محدود حرف می‌زد و گاهی نیز در طول جلسه گریه می‌کرد. تشخیص بالا را بر اساس گفته‌های خواهر بزرگتر ایشان، نزدیک نشستن بیش از حد کودک به خواهر، نداشتن تماس چشمی، گریه کردن گاه به گاهی، عدم تمایل برای صحبت کردن و در نهایت نیز دادن جواب‌های تک کلمه ای به سوالات روانشناس در نظر گرفتم. چرا که منبع تولید صوت (یعنی دهان) کودک بسیار نزدیک خواهر بود و همچنین این منبع صوت به جهت و سمت خواهر و کمی مایل به زمین اتاق قرار داشت. در نهایت نیز اضطراب خود را چه خواهر و چه کودک با تکان دادن پا و ضربه زدن به زمین نشان می‌دادند. گاهی هم کودک با صدای بسیار پایین با خواهر خود به صورت در گوشی صحبت می‌کرد یا با زمزمه درخواست ترک جلسه را داشت.مراجع دیگری نیز در کلاسهای سوپرویژن خود مشاهده کردم که به گفته استاد و همکاران بر اساس تحلیل رفتار متقابل، دارای شخصیت کودکانه بود. این دوستان این برچسب را با توجه به پوشش، نحوه نشستن در طول جلسه، اشاره‌هایی که با دست انجام می‌داد و میمیک چهره او در نظر گرفته بودند. حال من نیز این شخصیت را از طریق پراکنده گویی، نداشتن انسجام فکری، شیوه خنده، لحن گفتار، انتخاب واژگان، لوس و کشیده صحبت کردن مراجع تشخیص دادم.علاوه بر آنها مراجع دیگری از کلاسهای سوپرویژنم، یک بار بسیار مهاجم و مقابله جویانه در جلسه حاضر شد. این مسئله در حالت نشستن، فرم صورت، رنگ چهره، اشاره‌ها و حرکات بدنی او مشهود بود. حالت مهاجم او نشانه‌های صوتی نیز داشت که من نابینا می‌توانستم آنها را تشخیص دهم. در گفتار کلمات و لحن کنایه دار انتخاب می‌کرد. تند تند صحبت می‌کرد و به روانشناس فرصت گفتار نمی‌داد و مکس‌های بین جملاتش اندک بود. همچنین صدایش در گفت و گو کمی بلندتر از روانشناس بود و خشکی خاصی داشت.مراجع جالب دیگری داشتم که می‌توان او را جز موارد خاص در نظر گرفت. در بخشی از جلسه درمان با آن که به صورت عادی صحبت می‌کرد بدون هیچ نشانه حرکتی، در چهره حالت گریه و بغض داشت. چرا که مرور خاطرات تلخ باعث ناراحتی او شده بود. ولی بی‌روح و خالی از هر نوع احساس بودن صدایش برای من یک علامت تشخیصی بود.ما نابینایان چطور زبان بدن سایرین را تشخیص می‌دهیم؟اطرافیان بینای ما، به علت غلبه حس بینایی برای دریافت اطلاعات محیطی، معمولا علائم صوتی را نا دیده می‌گیرند و تنها نشانگان بصری و رفتاری را به عنوان آیتم کلیدی مورد توجه قرار می‌دهند. در حالی که نشانه‌های رفتاری و حرکتی را ما روانشناسان نابینا در کنار علائم صوتی، می‌توانیم در جلسه درمان شناسایی کنیم و برای درک حالات هیجانی مراجعان به کار گیریم. ولی افراد بینا، ما را در شناسایی و درک حالات هیجانی و نشانگان بصری بدنی ناتوان تلقی می‌کنند؛ چرا که ما را مشابه خودشان در نظر می‌گیرند که تنها چشمهایشان را بسته‌اند. در حالی که ما به علت زندگی کردن در شرایط نابینایی بر روی سایر حواس، چون شنوایی متمرکزتر و مسلطتر شده‌ایم و می‌توانیم با استفاده از آنها حالات هیجانی سایرین را درک و شناسایی کنیم. پس با استفاده از آیتم‌هایی چون تنفس، بلندی، لحن، آهنگ، تن، سرعت، ریتم، تاکید، تمرکز، سکوت‌ها و مکس گفتار و همچنین رفتارهای حرکتی -مثل تکان دادن پا- و محل قرار گیری دهان (منبع تولید صوت) مراجعان به شناسایی این حالتهای هیجانی (چون خشم، غم، ناراحتی و..) می‌پردازیم. لازم به ذکر است که حرکات مراجعان همواره صدا ایجاد می‌کند و با تغییر فرم و حالت نشستن آنها، در جلسه درمان محل دهانشان نیز تغییر می‌کند و به طبع زاویه‌اش نیز با گوشهای ما تغییر خواهد کرد. این مسئله از آنجا که حالت نشستن مراجعان و تغییر آن در طول جلسه بسیار اطلاعات سودمندی برای روان درمانی در خویش دارد، نقش مهمی در شناسایی حالات هیجانی مراجعان برای ما روانشناسان نابینا بازی می‌کند.علاوه بر این، بسیاری از مراجعان به دلیل اینکه فکر میکنند ما به عنوان یک روانشناس نابینا متوجه زبان بدن آنها نمی‌شویم، خود واقعی‌شان را راحت‌تر نشان می‌دهند. در حالی که در برابر روانشناس بینا تلاش می‌کنند زبان بدن خود را کنترل کنند. پس می‌توان گفت شاید برخی جاها با استفاده از اصول ذکر شده در بالا، واقعا ما بهتر از افراد بینا به علت نبود نقاب و گارد دفاعی متوجه حالت هیجانی مراجعان می‌شویم. ولی گفتن این نکته خالی از فایده نخواهد‌بود که تلاش بسیار زیاد ما برای فهم زبان بدن مراجعان می‌‌تواند ما را به سمت وسواس سوق دهد. پس بهتر است با حفظ آرامش اجازه دهیم حس‌های دیگرمان کار خود را کنند و به حس‌های خود اعتماد کنیم. ما حس شنوایی‌مان قوی‌تر است اما گاهی این موضوع، یعنی تمرکز روی تمامی نشانه‌ها وسواس ایجاد می‌کند و باید از کمال‌گرایی خود کم کرده تا راحت‌تر متوجه نشانه‌ها شویم.ما نابینایان چگونه می‌توانیم مهارت خود را در تشخیص حالت هیجانی دیگران بهتر کنیم؟حالتهای هیجانی (چون خشم، شادی، غم، عصبانیت و..) گوناگون بوده و نشانه‌های حرکتی، بصری و صوتی متنوعی دارند و در هر شخصی، به صورت متنوعی بروز می‌کنند. به همین علت در برخی از اوقات ما روانشناسان به ویژه اگر نابینا باشیم، قادر به شناسایی و تفسیر کامل آنها نیستیم. در نتیجه کارورزی و تمرین متعدد در راستای شناسایی و تفسیر این نشانه‌های رفتاری و صوتی برای ما، متخصصین نابینا توصیه می‌شود. پس باید در موقعیت‌های ارتباطی و بین فردی متعدد قرار بگیریم تا توانایی‌های خود را در این زمینه ارتقا دهیم. توصیه می‌شود حتی در روابط اجتماعی، شغلی، دوستانه و خانوادگی روزانه خود این مهارت‌ها را تمرین کنیم. از سویی دیگر، استفاده از موقعیت‌های محافظت شده (چون کلاس درس، کارگاه‌های روانشناختی و جلسات سوپرویژن) که در آنها اشخاص بینای دیگری نیز حضور دارند و می‌توانیم برداشت شخصی خود را با کمک ناظران بینا مورد نقد و بررسی قرار دهیم، سودمند می‌باشد. در تمامی موقعیتهای ذکر شده، می‌بایستی تلاش کنیم با اطرافیان خود روابط بین فردی تشکیل دهیم، حالت‌های هیجانی طرف‌های مقابل خود را شناسایی کنیم، برداشت خود را -در قالب بازخورد گفتاری- اعلام نماییم و درستی یا نادرستی آنها را با کمک ناظران بینا مورد نقد و بررسی قرار دهیم. علاوه بر این، گاهی اوقات می‌توانیم از کمک یک دستیار بینا استفاده کنیم. بهتر است برای او توضیح دهیم که چه ویژگی‌های دیداری برایمان مهم است تا بتواند در قالب یک چک لیست به آنها توجه نماید و به ما گزارش دهد. زیرا یک سری نشانه‌های روانشناختی مهم که می‌بایست دستیار به آن آگاه باشد، هر فرد بینایی نمی‌تواند توضیح دهد یا ممکن است از برخی از نشانه‌ها غافل شود.در پایان، اصلی‌ترین نکته‌ای که باید به آن توجه کنیم نترسیدن و درگیر شدن با روابط بین فردی، روان درمانی و کارورزی است تا در طول این فرآیندها با آیتم‌های صوتی و حرکتی آشنا شویم. اگر این مسئله اتفاق بیفتد، خودکار آیتم‌های لازم را شناسایی و تحلیل می‌کنیم و نیازی به تمرکز و پیگیری وسواس گونه و چک لیستی نداریم. فعالیت‌های مورد بحث در بالا،  باعث می‌شود که ما به عنوان یک متخصص نابینا در برابر اطرافیان، همکاران، کارفرمایان و مراجعان بینای خود مسلط‌تر باشیم و به طبع عملکرد بهتری در روابط بین فردی و فرآیند روان درمانی نشان دهیم.*******حال با خواندن این مطلب چه احساسی دارید؟آیا سوالی دارید؟آیا نظر یا تجربه‌ای دارید که مطالب بالا را کامل‌تر کند؟</description>
                <category>مسعود طاهریان</category>
                <author>مسعود طاهریان</author>
                <pubDate>Wed, 11 Nov 2020 20:17:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خویشتن‌داری راه حلی برای نجات از خشم و ولخرجی</title>
                <link>https://virgool.io/Psychologists/%D8%AE%D9%88%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AD%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%B4%D9%85-%D9%88-%D9%88%D9%84%D8%AE%D8%B1%D8%AC%DB%8C-ecxyo7r9hh77</link>
                <description>مقدمهدر سال ۱۹۶۰ والتر میشل یک آزمایش معروف در دانشگاه استنفورد بر روی تعدادی از کودکان چهار ساله انجام داد و با کمک آن پژوهش، کودکان حاضر در آزمایش را از نظر بازداری رفتاری و خویشتن‌داری گروه بندی کرد. سپس میشل و دستیارانش در یک مطالعه طولی تا پایان دبیرستان آن کودکان را زیر نظر گرفتند و دیدند آن کودکانی که در چهار سالگی صبورتر بودند، اکنون از نظر اجتماعی شایسته تر هستند؛ یعنی شخصیت مؤثرتری داشتند، اعتماد به نفسشان بیشتر بود و بهتر می توانستند با مشکلات زندگی رو‌به‌رو شوند. آنهایی که از همه بیشتر صبر کرده بودند از آن جوانانی که در چهارسالگی نمی‌توانستند صبر کنند، معدل بسیار بالاتری داشتند.نتایج آن تحقیق نشان داد بسیار مهم است که یاد بگیریم با هوسهای رفتاریمان رو‌به‌رو شویم و خویشتن‌داری را در خود تقویت کنیم. خوشبختانه همانگونه که رفتارهای آنی و تکانشی –مثل خشونتیا ولخرجی- اکتسابی است، خویشتن‌داری نیز قابل یادگیری است. در نتیجه در این مطلب من و همکارم، طاهره لطیفی شیوه استفاده از خویشتن‌داری در شرایط پرتنش و تکنیک‌هایی برای رو‌به‌رو شدن با امیال قدرتمند خشم و ولخرجی، مطرح می‌کنیم که منبع آنها کتاب کلید‌های پرورش هوش اخلاقی در کودکان و نوجوانان از دکتر میشل بربا است.بیشتر با خویشتن‌داری آشنا شویم.راهکارهای مهار خشماین روزها فعالیت در جامعه و تربیت فرزندان کار ساده‌ای نیست. گرایش به رفتارهای خارج از کنترلی همچون اقدامهای آنی، خشونت و خشم در جامعه گسترده شده و بیش فعالی و کمبود توجه طی سالهای اخیر در بین فرزندان افزایش یافته‌است. چرا که بسیاری از ما یاد نگرفته‌ایم چگونه با احساسات قدرتمندمان رو‌به‌رو شویم و در شرایط پرتنش خویشتن‌دار باشیم. متأسفانه تصاویر و کلامهای پرخشونت تلویزیون، بازیهای ویدئویی، اینترنت، فیلمها، ترانه ها و روزنامه ها مدام همچون رگبار بر ما می‌بارند و این پیام را می دهند که خشونت تنها راه حل مسئله است. اگر ما خود به عنوان بزرگسال در برخورد با مشکلات آرام نباشیم، سرمشقی منفی برای فرزندانمان خواهیم‌بود. اینجا راهکارهایی را با هم تمرین می‌کنیم تا در شرایط پرفشار یا وسوسه انگیز خویشتن‌داری‌مان را به کار بگیریم یا به عبارت دیگر پیش از عمل، فکر کنیم.گسترش واژگان احساسیگاهی ما و فرزندانمان فقط پرخاشگری می‌کنیم چون هیچ راه دیگری برای ابراز نارضایتی و احساسات خود بلد نیستیم. ما برای بیان حالمان به کلمات احساسی نیاز داریم. می‌توانیم با کمک یکدیگر پوستر «کلمه‌های احساسی» درست کنیم تا اطلاعاتمان را بالا ببریم. می‌توانیم همه کلماتی را که بیانگر عصبانیت یا ناراحتی است، بر مقوایی بنویسیم و آن را جلوی چشم آویزان کنیم. هر بار یکی از اعضای خانواده عصبانی یا ناراحت شد، باید آن کلمات را به کار ببریم و می‌توانیم پیشنهاد بدهیم که با هم درباره آن احساس منفی حرف بزنیم یا تکنیکی را برای کنترل آن پیشنهاد دهیم. هرگاه کلمه جدیدی هم مطرح شد، باید آن را به فهرستمان اضافه کنیم.مشخص کردن نشانه‌های آغاز خشم１. همه ما نشانه هایی داریم که با آنها می‌توانیم بفهمیم نزدیک است عصبانی شویم و اگر به آنها توجه کنیم، دچار دردسر نمی‌شویم. پس باید نشانه‌های خودمان را –مثل تند شدن ضربان قلب- مشخص کنیم و بفهمیم که در آستانه عصبانی شدن هستیم. پس از آنکه ما و سایر اعضای خانواده درباره نشانه‌ها هشیار شدیم، در آستانه عصبانیت، باید به آن نشانه‌ها توجه داشته‌باشیم و سایرین هم آنها را به ما نشان دهند. هر چه بیشتر با نشانه‌های شروع خشم در خود آشنا شویم، بهتر خود را آرام خواهیم‌کرد و یاد خواهیم‌گرفت رفتارمان را تنظیم کنیم. خشم به سرعت شدت می یابد و اگر به اوج برسد، مهار آن برای ما تقریبا غیر ممکن خواهد بود.حرف زدن با خود برای مسلط شدنبرای تسلط بر احساسات باید در شرایط پرتنش حرفهای مثبت و ساده به خود بزنیم.برای نمونه: «صبر کن. آرام بگیر. یک نفس عمیق بکش.»باید برای خود چند عبارت که با آنها راحت هستیم و احساس می‌کنیم اثر گذار است، انتخاب کنیم و هر روز آن آنها را تمرین کنیم. می‌توانیم عبارتی را که انتخاب کردیم در چند جای خانه آویزان کنیم تا برایمان یادآوری شود. هر چه بیشتر آن را تمرین کنیم، به احتمال بیشتری در شرایط پرتنش که به آرام ماندن نیاز داریم، آن را به کار خواهیم‌برد.کنترل خود از طریق تنفس شکمییکی از مؤثرترین راههای تسلط بر خود، تنفس درست - به خصوص در شرایط پرتنش - است. باید در وضعیت راحتی بنشینیم و با پشت صاف به پشتی صندلی تکیه دهیم. سپس آهسته و با پنج شماره (یک سیب زمینی، دو سیب زمینی و..،...) هوا را فرو ببریم، دو شماره صبر کنیم و سپس به همان شیوه و با پنج شماره هوا را خارج کنیم. تکرار این دم و بازدم آرامش زیادی به همراه دارد. این شیوه تنفسی را می‌توانیم نفس کشیدن ۱۲ شماره‌ای هم بنامیم. اگر به هنگام دم، دستمان را روی شکممان بگذاریم، بهتر متوجه تمرین می‌شویم. باید در طول تمرین شکممان را به اندازه یک توپ کوچک بیرون بیاوریم. این تنفس را در حالی که طاقباز بر زمین دراز کشیده‌ایم، نیز می‌توانیم انجام دهیم. نکته این است که آرام نفس کشیدن را یاد بگیریم و بارها در شرایط آسوده آن را تمرین کنیم تا بتوانیم در مواقع پرتنش آن را به یاد آوریم و انجام دهیم.شناسایی راهکارهای کنترل خشم خودهر فرد تکنیک‌های خود را برای مهار عصبانیت دارد. پس باید لیست راهکارهای کنترل خشم خود را شناسایی کنیم و هر روز آنها را تمرین کنیم تا بتوانیم در شرایط پرفشار از آنها استفاده کنیم. می‌توانیم برای جذاب شدن کار همراه با اعضای خانواده خود، یک روزنامه دیواری در این زمینه آماده کنیم.برای مثال: قدم زدن سریع، فکر کردن درباره یک مکان آرام، دویدن در طول یک مسیر، گوش دادن به موسیقی آرامش بخش، مشت زدن به بالش، فریاد کشیدن در بالش، انداختن توپ در یک سبد ، طراحی کردن، ورزش یا نرمش کردن، صحبت کردن با یک فرد، خواندن یا زمزمه کردن، کشیدن ده نفس آرام و عمیق، تا ۲۵ شمردن به صورت آرام، نوشیدن یک لیوان نوشیدنی خنک، تغییر دادن وضعیت بدن، آرام‌تر حرف زدن.روش‌های مهار ولخرجیافراد بزرگسال امروز کمتر قدرت پس‌انداز دارند و تقریبا دو سوم والدین عقیده دارند فرزندانشان بیشتر از خود آنها در همین سن، به داشته هایشان می بالند. پس ما باید با ولخرجی‌هایمان مبارزه کنیم و به فرزندانمان مهارتهای مدیریت پول را بیاموزیم. برای این کار می‌توانیم از تکنیک‌های زیر استفاده کنیم.• برای خود و فرزندانمان مقرری ماهیانه یا هفتگی مشخص در نظر بگیریم تا یاد بگیریم مخارجمان را تنظیم کنیم. باید وام و قرض دادن یا گرفتن را برای خودمان ممنوع کنیم.• یک حساب بانکی یا قلک برای خود و فرزندانمان در نظر بگیریم تا پول مازاد خودمان را پس‌انداز کنیم. باید این قانون را بگذاریم که برای خرج کردن پول‌ها، ابتدا باید پس‌انداز به حد نصابی برسد.• هر چیزی را که می‌خواهیم بخریم، ابتدا در یک لیست بنویسیم و چند وقت جلوی چشممان قرار دهیم و سپس برای خرید آن اقدام کنیم. باید با برنامه ریزی قبلی خرید کنیم.• خود و فرزندانمان را مجبور کنیم برای موارد غیرضروری پولمان را خرج نکنیم. داشتن تفریح در زندگی ضروری است ولی نباید در آن زیاده‌روی کنیم. باید خریدهای سبک سرانه و با عجله را کنار بگذاریم و با میل آنی خود و فرزندانمان مخالفت کنیم و تسلیم آنها نشویم.• باید با داشتن حساب بانکی یا دفتر مالی، بر درآمد و مخارجمان نظارت داشته‌باشیم. • باید از خود و فرزندانمان بخواهیم که بخش معینی از درآمدمان را هر ماه یا هفته پس‌انداز کنیم.• بهتر است بخشی از درآمدمان را به مرکز خیریه دلخواه خود بدهیم. با این کار مدیریت مالی و رفتارهای همراه با بخشندگی را بهتر یاد می‌گیریم.*******آیا تکنیک‌های دیگری برای مهار خشم و ولخرجی می‌شناسید؟به ما کمک کنید تا مطالبمان را کامل‌تر کنیم.</description>
                <category>مسعود طاهریان</category>
                <author>مسعود طاهریان</author>
                <pubDate>Mon, 09 Nov 2020 20:57:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرورش خویشتن‌داری برای مهار فشارهای درونی و بیرونی</title>
                <link>https://virgool.io/Psychologists/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D8%AE%D9%88%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-k8tgnh1kpz9s</link>
                <description>مقدمهسارا نوجوان عجول پانزده ساله‌ای بود. مثل بمب ناگهان از خشم منفجر می‌شد و سریع کنترلش را از دست می‌داد. هر چیز کوچکی به راحتی او را ناراحت، کلافه یا عصبانی می‌کرد و دیر آرام می‌شد. در صف، دیگران را هل می‌داد و به آنها تنه می‌زد. بی‌فکر و بی‌ملاحظه بود. همکلاسیانش از سیخونک زدن یا لگد پراندن او شکایت داشتند. نمی‌توانست به هیچ کسی یا کاری نه بگوید و به خاطر بیش‌فعالی داروی ریتالین می‌خورد. رضا برادر هشت ساله او نیز در رعایت نوبت مشکل داشت و دائم حرف دیگران را قطع می‌کرد. بی مقدمه پرسش یا پاسخی از دهانش بیرون می‌پرید. هیچ کاری را به آخر نمی‌رساند. نمی‌توانست در برابر وسوسه انجام امیالش مقاومت کند. فرد صبوری نبود. برای انجام هر رفتار مناسبی نیاز به یاد‌آوری و تشویق بزرگ‌ترها داشت. عاشق فیلم‌ها و بازی‌های کامپیوتری خشن و کتک کاری بود.پدر و مادر آنها هم به خاطر بالا بودن هزینه‌های زندگی، تا دیر وقت سر کار بودند و خسته به خانه می‌رسیدند و بچه‌ها پس از تعطیلی مدارس، هر روز چند ساعت قبل از آمدن والدین، در خانه تنها بودند. والدین زمان و ‌حوصله زیادی برای صحبت با فرزندان خود نداشتند. سیگار می‌کشیدند و در پرخوری و تماشای تلویزیون زیاده‌روی می‌کردند. سر ولخرجی و ناسزاگویی مدام با یک دیگر دعوا داشتند. شرایط خانواده پر تنش بود و چندین بار کار والدین به جدایی نزدیک شده ولی با مداخله اطرافیان طلاق نگرفته‌بودند.در نتیجه مسئولین هر دو مدرسه فرزندان به علت پرخاشگری زیاد، این خانواده را به یک روانشناس برای دریافت خدمات تخصصی خانواده‌درمانی معرفی کردند. روانشناس نیز کلید کنترل رفتارها، احساسات و امیال را در تقویت خویشتن‌داری فرزندانو والدین با استفاده از تکنیک‌های دکتر میشل بربا تشخیص داد.برای مطالعه بیشتر: طلاق والدین و پیامد های جدایی بر روی اعضای خانوادهخویشتن داری چیست؟والدین در ابتدای جلسه در نبود بچه‌ها بعد از شرح مشکلات، با استیصال فراوان از روانشناس پرسیدند که فرزندانمان چرا این چنین رفتار می‌کنند؟ روانشناس گفت، هیچ عاملی به تنهایی افراد را مستعد خشونت نمی‌کند ولی با توجه به شرایط خانوادگی شما می‌توان به عوامل خانگی مانند مشغله شغلی زیاد و به طبع خستگی و بی‌حوصلگی والدین،. تنها گذاشتن و صحبت نکردن با فرزندان، وجود تنش و خشونت، سیگار کشیدن، پرخوری، زیاده روی در تماشای تلویزیون، ولخرجی، دعوا و ناسزاگویی، تنها تاکید داشتن بر مصرف دارو و بی‌توجهی به آموزش مهارتها، در کنار عوامل اجتماعی مثل خشونت در فیلم‌های سینمایی و برنامه‌های تلویزیونی، تولید بازی‌های خشن کامپیوتری، رواج مصرف الکل و مواد مخدر و مشاهده عمل خشونت بار زنده در جامعه اشاره کرد. این شرایط باعث شده که رفتارهای غیر اخلاقی و خشونت‌بار بیش از حد برای فرزندان عادی، دلخواه، ضروری و بدون درد به نظر برسد و در آنها رفتار تهاجمی افزایش یابد و حتی با بی حسی خاصی از آن لذت ببرند.  پس در این روزها افراد بیشتر تابع امیال آنی، نافرمان‌تر و تحریک‌پذیرتر از نسل‌های پیش هستند و از آنجا که عوامل سمی بسیار فراگیر شده‌اند، مهم است که با عزمی راسخ خویشتن‌داری را در خود و فرزندانمان پرورش دهیم.خویشتن داری در ویکی‌پدیا،والدین پرسیدند که منظور از خویشتن‌داری چیست؟ روانشناس گفت، شاید ما بتوانیم در حد فكر، درست را از اشتباه تشخیص دهیم ولی برای آنکه انتخاب کنیم که بر طبق وسوسه عمل نکنیم، به خویشتن‌داری نیاز داریم. همه ما افکار شرارت‌بار داریم ولی خویشتن‌داری مانع از آن می‌شود آنها را به واقعیت در‌آوریم. این ساز‌و‌کار درونی به ما اراده نه گفتن، انجام کار درست و انتخاب رفتار اخلاقی را می‌دهد. ما را راهنمایی می‌کند تا نه تنها ایمن‌تر، بلکه خردمندانه‌تر انتخاب کنیم. چند ثانیه فرصت حیاتی به ما می‌دهد تا پیامدهای احتمالی رفتارمان را تشخیص دهیم و ترمز خود را بکشیم تا بر طبق افکار خطرناکمان عمل نکنیم. هنگامی که هر سه نیکخویی محوری هوش اخلاقی، یعنی همدلی، وجدان و خویشتن‌داری، غایب باشند، همچون بمبی آماده انفجار می‌شویم و شاید در این روزها که پیوسته با گزینه‌های وسوسه‌انگیز و گاه خطرناکی رو‌به‌رو هستیم، حتی جانمان هم در خطر باشد. خویشتن‌داری به ما کمک می‌کند تا رفتارمان را تنظیم کنیم و هر فشار درونی و بیرونی را متوقف کنیم و آنگونه رفتار کنیم که می‌دانیم و احساس می‌کنیم مناسب است. ما را قادر می سازد از لذتهای آنی و زودگذر صرفنظر و بنابر ندای وجدانمان در جهت خیر دیگران عمل کنیم یا بر مسئولیتهایمان متمرکز شویم.خویشتن‌داری فرزندانمان را بسنجیم.سه گام پرورش خویشتن‌داریدر ادامه والدین در حضور فرزندان پرسیدند، حالا باید چه کنیم. روانشناس گفت، برای پرورش قدرت خویشتن‌داری، رعایت سه گام بسیار مؤثر است. در نخستین گام یاد می‌گیریم تا چگونه الگوی خویشتن‌داری باشیم و به فرزندان نشان دهیم که خویشتن‌داری برای ما مهم است. در گام دوم، یاد می‌گیریم انضباط درونی‌مان را رشد دهیم و خود‌انگیخته شویم. در گام سوم، متوجه می‌شویم چگونه در مواقع پر وسوسه و پر فشار درنگ و پیش از عمل کردن فکر کنیم و به احتمال زیاد راه درست و ایمن را انتخاب نماییم. روانشناس گفت که در جلسات بعد این گام‌ها را با یک دیگر تمرین می‌کنیم.اولویت دادن به خویشتن‌داری با سرمشق دادندر جلسه بعد والدین گفتند، این روزها که بی‌تربیتی، ناسزاگویی و خشونت رایج‌تر است، چه کاری می‌توانیم بکنیم؟ روانشناس گفت، فرزندانمان همیشه ما را نگاه می‌کنند و رفتارهای ما گویاتر از کلماتمان هستند. پیش از آنکه برای پرورش خویشتن‌داری در فرزندانمان قدمی برداریم، باید بسنجیم خودمان تا چه حدی سرمشق این نیکخویی هستیم. می‌توانیم این پرسش‌ها را از خود بپرسیم:• پس از یک روز سخت و هنگامی که کم طاقت هستیم، جلوی فرزندانمان چه رفتاری داریم؟• چگونه خشم و اضطرابمان را کنترل می‌کنیم؟• آیا می‌توانیم در جر‌و‌بحث درنگ کنیم و بگوییم: «بیا آرام شویم»؟• آیا در انجام کاری - خوردن، سیگار کشیدن، ناسزا گفتن، خرج کردن، کار یا تفریح کردن - زیاده روی می‌کنیم و در نتیجه پیامهای متضادی به فرزندانمان می‌دهیم؟• آیا میل به رانندگی با سرعت بالاتر از حد مجاز را در خود مهار می‌کنیم؟• آیا سرمشق آینده‌نگری مالی هستیم یا بی‌اختیار خرید میکنیم؟در ادامه روانشناس گفت، بسیاری از مهارتهای مهم خویشتن‌داری اکتسابی‌اند و بهترین مکان آموزش آنها خانه است و در این جلسه تکنیک‌هایی را با هم برای تقویت و الگودهی آن تمرین می‌کنیم.یاد دادن معنا و ارزش خویشتن‌داریمی‌بایستی ابتدا معنا و اهمیت خویشتن‌داری را برای فرزندان شرح دهیم. باید تأکید کنیم که:خیلی وقتها دلمان می‌خواهد کارهایی را انجام دهیم که نباید.پس خویشتن داری همیشه کار ساده ای نیست. گاهی به قدرت و حتی شجاعت نیاز است. می‌توانیم از فرزندانمان بپرسیم که آنها در چه مواقعی نمی‌توانند به سادگی جلوی خودشان را بگیرند. پس از آن هر بار که آنها توانستند در برابر وسوسه‌ها مقاومت کنند، آن رفتار را مورد توجه قرار می‌دهیم و می‌گوییم: «این خویشتن داری است تو تسلیم نشدی و کاری را کردی که می‌دانستی درست است. آفرین!» خویشتن‌داری به شیوه های گوناگونی نشان داده می‌شود و فرزندان هر چه بیشتر بدانند که این رفتارها چگونه است، احتمال آنکه آن رفتارها را در زندگی روزانه‌شان به کار بگیرند، بیشتر است. می‌توانیم درباره رفتارها و گفتارهای افراد خویشتن‌دار با آنها گفت‌و‌گو کنیم.متعهد کردن خود برای پرورش فرزندانی خویشتن‌داراگر ما واقعا خواهان خویشتن‌داری در فرزندانمان هستیم، باید متعهد باشیم. می‌توانیم برنامه‌های تربیتی خود را با شخص مورد اعتمادی در میان بگذاریم و از آن دوست بخواهیم که مرتب از ما درباره پیشرفت کارهایمان پرس‌و‌جو کند تا مجبور شویم مطابق برنامه پیش برویم. یا در یک دفتر، نیکخویی را که دوست داریم در فرزندانمان تقویت کنیم، بنویسیم. سپس هر روز یادداشت های قبلی را بخوانیم و پیشرفت‌هایی را که در فرزندان دیده‌ایم به دفتر اضافه کنیم. پیشرفت!» این یادداشت‌ها تلاش‌های تربیتی ما را نشان می‌دهد و ما را تشویق می‌کند قول خود را نگه داریم.ساختن شعار خانوادگی برای خویشتن‌داریباید شعارهایی بسازیم تا به فرزندانمان یاد آور شوند که خویشتن داری یکی از مهم ترین بخشهای خوش رفتاری است و در موقعیت‌های پر فشار باید چگونه عمل کنند. سپس می‌توانیم آن شعارها را در قسمت‌های مختلف خانه نصب کنیم. یا پوستری در مورد تسلط بر خود طراحی کنیم. این پوستر می‌تواند از تصاویر، کلمات و بریده های جراید باشد و تمام اعضای خانواده باید در تهیه این پوستر همکاری داشته‌باشند. هر عضو خانواده باید یک روش خویشتن‌داری را که برای او مفید است، انتخاب و برای دیگران مطرح کند، و به این ترتیب، هر وقت آن شخص در آستانه از دست دادن خویشتن‌داری قرار بگیرد، دیگران می‌توانند او را به استفاده از آن روش تشویق کنند.گذاشتن قانون حرف زدن فقط وقتی که برخود مسلط هستیمباید فقط وقتی حرف بزنیم که بر خود تسلط داریم. هرگاه یکی از اعضای خانواده فکر می‌کند شاید کنترلش را از دست بدهد، باید وقفه‌ای بگیرد، خود را آرام کند، نفس عمیق بکشد، از محل دور بشود و دوباره باز گردد و سپس صحبت را از سر گیرد. باید بر این تأکید کنیم که وقتی این قانون به تصویب جمع خانواده رسید، نباید پرسشی پرسیده یا قضاوتی شود.قانون گذاری برای محصولات رسانه‌ایباید معیارهای مشخصی برای بازی‌های کامپیوتری و محصولات رسانه‌ای برای خود و فرزندانمان تعیین کنیم و در انجام آنها کوتاهی نکنیم.تشویق کردن برای مشوق بودن خوددر جلسه سوم والدین پرسیدند چطور می‌توانیم به فرزندانمان کمک کنیم تا متکی به خود باشند؟ روانشناس گفت، این روزها بچه‌ها چنان تربیت می‌شوند که برای رفتار درست به جایزه متکی باشند. خطر در اینجاست که آنها معتاد به تحسین می‌شوند. آنها به جای کنترل درونی‌، سیستم کنترل بیرونی بسیار پیشرفته‌ای پیدا میکنند که به تعریف اشخاص دیگر وابسته است. اگر چه شاید از نقش تشویق کردن فرزندانمان به مناسبت موفقیتهای‌شان لذت ببریم، در نهایت خود آنها باید تشویق گر خود بشوند و یاد بگیرند که به خود متکی باشند و نه ما. افراد هوشمند اخلاقی کار خوب را انتخاب می‌کنند، زیرا می‌دانند رفتار درست همین است و این به خودی خود پاداش است. هدف ما این است که به کودکانمان کمک کنیم تا در زندگی اراده قوی‌تری پیدا کنند و تشخیص دهند مختارند.در ادامه با هم تکنیک‌هایی را برای تقویت این مهارت تمرین می‌کنیم.استفاده کردن از اصطلاح تو به جای من１. یک راه مستقل کردن فرزندان از کنترل بیرونی، این است که هنگام تحسین کردن به جای «من»، «تو» به کار ببریم. برای مثال: تو حتما از تلاش امروزت سربلند هستی.تشویق تحسين درونی１. می‌توانیم مدام به فرزندانمان بگوییم چقدر به آنها افتخار می کنیم، اما در نهایت آنها باید خود، قدر خود را بدانند و متکی به نفس شوند. بسیاری از کودکان چنان به تأیید والدین وابسته شده اند که نمی دانند چگونه خود را تأیید کنند. یک کمک ساده این است که به آنها بگویید چه کرده اند که شایسته تحسین بوده است و سپس به آنها یاد آوری کنید که در درون با استفاده از گفت‌و‌گوی درونی، از خود تقدیر کنند. برای مثال: یادت بود که به خودت بگویی چه کار خوبی کردی؟تقدیر کردن از خودمی‌توانیم از فرزندان خود بخواهیم بعد از انجام کار خوب در یک نامه یا جلسه حضوری، کاری را که انجام داده‌اند شرح بدهند و بگویند چرا فرد خوبی هستند. در ابتدا باید به آنها کمک کنیم تا بفهمند کدام کارشان قابل تقدیر است و از تلاشهای آنها تعریف کنیم اما از آنها بخواهیم تا حامی خود باشند. یا از آنها بخواهیم تا در یک دفتر یاد‌داشت چند دقیقه درباره موفقیتهای خود در طول هفته ، بنویسند یا نقاشی کنند. با این شیوه آنها یاد می‌گیرند موفقیت را از دید خود بسنجند و ببینند چه پیشرفت یا دستاورد کوچک یا بزرگی داشته‌اند. یا برای خود تقدیرنامه درست کنند. تنها قانون این است که فرزندان باید رفتار خوب خود را مشخص کنند و بگویند چه کرده‌اند که شایسته تقدیرنامه هستند. این کار اتکا به نفس را در آنها پرورش می‌دهد.تحسین برای اتکا به نفسمهم‌ترین راهکار ما برای تشویق فرزندان به رفتار خوب، تحسین است ولی باید به چگونگی تشویقمان آگاه باشیم و دقت کنیم که هدفمان تقویت اتکا به نفس فرزندان باشد نه اتکای آنها به ما. هدف واقعی تحسين مؤثر این است که آنها درست را از اشتباه تشخیص دهند و کشف کنند که چگونه رفتارشان را بهبود ببخشند. پس باید تحسینمان را بر رفتار فرزندان متمرکز کنیم و نه خود آنها. باید کلماتمان را به گونه‌ای بیان کنیم که فرزندان به طور دقیق بدانند چه کاری را خوب انجام داده‌اند. همچنین فرزندان می‌دانند چه هنگام سزاوار تحسین هستند، پس باید دقت کنیم تشویق، بجا و صادقانه باشد.کنترل امیال و فکر کردن پیش از عملدر جلسه آخر والدین پرسیدند، چطور ما و فرزندانمان می‌توانیم اقدامهای آنی، ولخرجی، اضطراب، خشونت و خشم را کنترل کنیم؟ روانشناس گفت، این روزها انجام رفتارهای خارج از کنترل بین افراد رایج است و ما یاد نگرفته‌ایم چگونه با احساساتمان در شرایط پرتنش رو‌به‌رو شویم و خویشتن‌دار باشیم. رسانه‌ها این پیام را هم به ما می‌دهند که رفتارهای تکانشی و خشونت‌آمیز تنها راه‌حل مسئله است. در ادامه راهکارهایی تمرین می‌کنیم تا در شرایط پرفشار یا وسوسه انگیز پیش از عمل، فکر کنیم.ایستادنما و فرزندانمان باید یاد بگیریم پیش از عمل میخکوب شویم. همان یک ثانیه ای که درنگ می‌کنیم و زیر فشار عمل نمی‌کنیم، تفاوت مهمی را به وجود می آورد. «توقف» برای بیشتر فرزندان خردسال ساده نیست و بنابراین در ابتدا باید محکم دستمان را روی شانه فرزندان بگذاریم و بگوییم: «ایست، بی حرکت!» تا به تدریج بیاموزند که خود را متوقف کنند. با گفتن مکرر «ایست، بی حرکت» به تدریج می‌توانیم به هنگام تنش درنگ کنیم. فرزندانمان هم با احساس فشار دست یا مشاهده علامت ایست که با دستمان نشان می‌دهیم، می‌توانند واکنش مناسب را نشان دهند. باید بی‌حرکت ماندن را بارها‌و‌بارها تمرین کنیم تا طبیعتمان شود.فکر کردنباید در شرایط پرتنش، درباره خود و پیامدهای احتمالی انتخاب اشتباهمان، فکر کنیم. می‌توانیم به سرعت دوروبرمان را نگاه کنیم، ببینیم چه اتفاقی دارد می‌افتد و سپس این سؤالها را از خودمان بپرسیم:• این کار درست است یا اشتباه؟• «ممکن است کسی صدمه بخورد؟• درست و بی‌خطر است؟• ممکن است به دردسر بیفتم؟• اگر این کار را بکنم، فردا پشیمان یا ناراحت نمی شوم؟حتی فرزندان خردسال می‌توانند این گام را یاد بگیرند. البته، ابتدا لازم است تا پرسش‌ها را به فرزندانمان یادآوری کنیم. پس باید بارها آن پرسش‌ها را از فرزندان بپرسیم تا بتوانند به تدریج بدون کمک ما، آن سؤالها را در ذهن از خود بپرسند. می‌توانیم از فرزندان بخواهیم ادای فالگیری را در بیاورند که آینده را می‌بیند و سپس به سوالات بالا جواب دهند.درست عمل کردنما باید یاد بگیریم خودمان تصمیم بگیریم و ناظر رفتار خود باشیم. بدانیم که اگر به کارمان ادامه دهیم، بازگشتی وجود ندارد و باید پیامد تصمیممان را بپذیریم و فقط خودمان مسئول کارهایمان هستیم و حتی اگر نتیجه خطرناک یا احمقانه باشد بدون عذر و بهانه، سرزنش یا توجیه آن را بپذیریم. بی‌تردید همه گاهی تصمیمهای نامعقول میگیریم؛ این بخشی از زندگی است. پس اگر خودمان یا فرزندانمان انتخاب نابخردانه‌ای کردیم، باید از آن فرصت استفاده و فکر کنیم چه کاری را اشتباه انجام داده‌ایم تا بتوانیم دفعه بعد انتخاب بهتری داشته‌باشیم. باید تشخیص دهیم در چه مقطعی رفتارمان به بیراهه کشیده شد و به جای کاری که کرده‌ایم، چه کاری می‌توانستیم انجام دهیم. می‌توانیم در این رابطه سوال بپرسیم یا از یک فرم گزارش رفتار نامطلوب استفاده کنیم.روانشناس در آخر جلسه نیز یک بروشور آموزشی با عنوان «خویشتن‌داری را‌ه حلی برای نجات از خشم و ولخرجی» برای تکمیل کردن فرایند درمان، به والدین و فرزندان داد تا بتوانند در این جنبه‌ها نیز خود را بهتر کنند.*******حال چه نظر و احساسی دارید؟من و همکارم، طاهره لطیفی مطالب بالا را با کمک کتاب کلیدهای پرورش هوش اخلاقی در کودکان و نوجوانان، آماده کردیم. آیا نظرات و تجاربی برای کامل‌تر کردن مطالب ما دارید؟</description>
                <category>مسعود طاهریان</category>
                <author>مسعود طاهریان</author>
                <pubDate>Mon, 09 Nov 2020 20:57:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طلاق والدین و پیامد های جدایی بر روی اعضای خانواده</title>
                <link>https://virgool.io/@mas.taherian/%D8%B7%D9%84%D8%A7%D9%82-%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-vp1cpye9otbv</link>
                <description>طلاق والدینبازنشر پست من از وبلاگ مشورکمقدمهطلاق پدیده ای است که وقتی در یک خانواده اتفاق می افتد تمام اعضای خانواده از جمله فرزندان را تحت تاثیر قرار می دهد. مسلما فرزندان بعد از طلاق والدین بسته به شرایط موجود مجبور به ادامه زندگی با یک والد می شوند و معمولا در بهترین حالت، والد دیگر را چند روز در هفته ملاقات می کنند. در این مقاله اول اثرات طلاق بر روی فرزندان و خود والدین بررسی می‌شود و بعد راه حل هایی برای کاهش مشکلات پس از طلاق ارائه می‌گردد.طلاق والدین چه اثراتی بر روی فرزندان می‌گذارد؟کودک با توجه به سن و اخلاقش می تواند واکنش های مختلفی به طلاق والدین خود نشان دهد:۱. کودک واکنش‌های مختلفی چون شوک، عصبانیت، خشم، غم، افسردگی و یا حتی آرامش و تسکین با توجه به پایان یافتن تنش بین پدر و مادر،از خود نشان می‌دهد.۲. معمولا فرزند در سنین پایین پس از طلاق والدین، خودش را مقصر می داند و احساس گناه دارد.۳. کودک معمولا پس از طلاق والدین، جدایی پدر و مادر خود را نمی تواند بپذیرد و تلاش‌هایی برای بازگشتن به شرایط قبلی انجام می‌دهد.۴. کودک احساسات منفی خود را اغلب به صورتهای غیر مستقیمی مثل بهانه گرفتن، پرخاشگری، مشکل در خواب و اشتها، افت تحصیلی و… نشان می دهد.۵. فرزند همواره می‌ترسد که بعد از طلاق هر دو والد خود را از دست بدهد و یا هر دو او را ترک کنند.طلاق والدین چه اثراتی بر روی فرزندان می‌گذارد۶. وقتی فرزند موقعیت ثابتی نداشته و امنیت و شرایط زندگی‌اش به خطر افتاده باشد، عصیان‌گری را یاد گرفته و به کار می‌گیرد.۷. فرزندی که به دور از والد هم جنس خود زندگی می‌کند، در هویت جنسی (مردانه یا زنانه) اشکالاتی پیدا می‌کند.مطالعه بیشتر: تربیت جنسی کودک و نحوه آموزش آن به فرزندان۸. حسادت، سوء ظن و سماجت، وحشت از زندگی، بدبینی به پدر و مادر، کمبودهای عاطفی، بلاتکلیفی، ایجاد زمینه‌های از اضطراب، پرخاشگری و از کوره در رفتن دسته ای از اثرات طلاق بر روی فرزند است.۹. فرزند رفتارهای بزرگ‌تر از سن خود و مراقبت بیش از حد در رفتار خود و نوعی کمال‌طلبی منفی را نشان می‌دهد که این مسئله سبب می‌شود نتواند شادابی و نشاط متناسب با سن خود را داشته باشد.اثرات جدایی برای خود والدین چیست؟افرادی که پس از گذراندن یک تجربهٔ تلخ در زندگی مشترک به دوران مجردی خود بازمی‌گردند، آگاهانه یا ناآگاهانه دچار مجموعه‌ای از آسیب‌های روحی و روانی می‌شوند که البته با توجه به جنسیت، سن، اشتغال و… متفاوت است. هرچند طلاق امری ناخوشایند است، افراد مطلقه باید بدانند که در پاره‌ای از مواقع جدایی بسیار عاقلانه است؛ اما به دلیل گرفتاری زن و مرد طلاق‌ گرفته با درون خویش و همچنین درگیری‌های متعدد و تشنج‌آمیز در زندگی سابق، دعوا و مرافعه، لج و لج‌بازی، ضرب‌و‌شتم و رفت‌وآمد در محیط‌ های مخرب دادگاه، خستگی روحی و روانی موجب می‌شود که این افراد آثاری هم چون موارد زیر داشته باشند که مهمترین آنها افسردگی است. در ادامه برخی از اثرات طلاق را ذکر می کنیم:۱. والدین بعد از طلاق دچار سر در گمی جدی می‌شوند.۲. به مرور زمان احساسات غم، اندوه، پشیمانی بروز کرده و احتمال بروز اختلال افسردگی در والدین افزایش می‌یابد.۳. با توجه به شرایط جدید به وجود آمده، زمینه‌های اختلالات اضطرابی در والدین وجود دارد.۴. والدین در موقعیتی قرار می‌گیرند که نمی‌توانند تصمیم بگیرند و این ناتوانی در تصمیم‌گیری عینا به فرزند منتقل می‌شود.۵. فرد پس از طلاق احساس گناه و شکست بیشتری می‌کند.مطالعه بیشتر: خشم کودک و را های مقابله با آن۶. فرد بعد از طلاق به خشم و عصبانیت متوسل می‌شود و به‌ نحوی با همه افراد مرتبط و غیرمرتبط درگیر شده و درپی یافتن مقصر است.با احساس خشم و عصبانیت و همچنین بی ارزشی مواجه می شوید.۷. فرد احساس بی‌ارزشی می‌کند و با کاهش تمرکز، حافظه و ناتوانی در تصمیم‌گیری مواجه می‌شود.۸. فرد با تغییرات فیزیولوژی چون افزایش یا کاهش خواب، اشتها، وزن و میل جنسی روبرو می‌شود.۹. فرد افسرده مدام احساس بدبختی، خلأ، شرمساری و گناه دارد.۱۰. شخص با کاهش تمایل در مشارکت فعالیت‌های مختلف روبرو می‌شود و به مرگ بسیار می‌اندیشد.والدین بعد از طلاق باید چه اقداماتی در رابطه با فرزندان انجام دهند؟حال بعد از طلاق به عنوان مادر یا پدر چه اقداماتی را نسبت به فرزند خود باید انجام دهید؟۱. به عنوان والد خوش بینی و واقع بینی توأمان داشته باشید و این مسئله را نیز به فرزندتان آموزش دهید.۲. تنش‌های موجود در خانه و خانواده را برای آرامش فرزند به حداقل برسانید.۳. نسبت به اشتباهات فرزند خود صبور باشید و فرصت بیشتری برای سازگاری به آنها بدهید.۴. مجدد قوانین موجود در خانه و خانواده را تنظیم کنید.۵. از خراب کردن والد دیگری و درد دل کردن‌های منفی به طور جدی پرهیز کنید.سعی کنید زندگی نویی را برای خود و فرزندانتان بسازید۶. فرزند خود را تشویق به صحبت کردن از احساسات، مشکلات و خواسته‌های خودش بکنید.۷. فرزند خود را تشویق به ایجاد روابط دوستانه بکنید.۸. روال عادی زندگی فرزند را حفظ کنید.۹. در هر شرایطی پاسخ گوی نیازها و احساسات فرزند خود باشید و به او بفهمانید که دوستش دارید و به او اهمیت می دهید.۱۰. باید با کودک صحبت کنید و به او بفهمانید که تقصیر او نیست که از هم جدا شده اید بلکه خودتان با هم مشکل داشتید.۱۱. این مسئله را برای فرزند خود با حوصله توضیح دهید که هیچ وقت شرایط مثل گذشته نخواهد شد و مادر و پدرش دیگر نمی‌توانند با هم زندگی کنند.۱۲. با استفاده از شیوه‌های مختلفی چون انجام بازی‌های نمادین یا نمایش، به تخلیه هیجانی و ابراز دلتنگی و خشم کودک خود کمک کنید.سعی کنید زندگی نویی را برای خود و فرزندانتان بسازیداز پر کردن خلا های عاطفی و روانی فرزندانتان غافل نشوید.۱۳. در مواردی که فرزند پس از طلاق امکان ملاقات یک والد خود را ندارد مثلا دیگر نمی‌تواند پدر خود را ببیند، باید رابطه کودک را با یکی از نزدیکان که به او اعتماد دارید به عنوان الگوی مناسب جایگزین مثل دایی یا پدربزرگ تقویت کنید.۱۴. توجه مثبت بیشتر و اطمینان خاطر بیشتری را برای فرزندتان فراهم کنید.۱۵. از حمایت و محبت افراطی نسبت به فرزند که ناشی از احساس گناه است، به طور جدی پرهیز کنید.۱۶. باید پس از طلاق در عین توجه و درک احساسات منفی فرزند نقش قاطعانه والدگری خود را داشته باشید و هرگز طلاق را تبدیل به نقطه ضعفی که در برابر فرزند خود دارید، نکنید.۱۷. در صورتی که علایم اضطراب یا پرخاشگری یا بی قراری را به طور شدید و مزمن در کودک مشاهده می‌کنید او را نزد یک متخصص ببرید و از کمک های حرفه ای او استفاده نمایید.۱۸. اگر فرزند می‌خواهد وسایلی را که مربوط به والدینش است را داشته باشد حتما اجازه این امر را به او بدهید.۱۹. به عنوان جاسوس یا مسئول آوردن و بردن پیام از فرزند استفاده نکنید.از پر کردن خلا های عاطفی و روانی فرزندانتان غافل نشوید.فرزندانتان ابزار انتقام گیری و کینه توزی شما نیستند.۲۰. هرگز نباید از فرزند خود به‌عنوان اهرم فشار یا ابزاری برای انتقام‌گیری از طرف مقابل (همسر سابق) بهره ببرید.۲۱. هرگز نباید فرزند خود را درگیر مشکلات و ناراحتی های خود بکنید.۲۲. اگر امکان دارد فرزند زمان هایی را به طور همزمان با هر دو والد باشد به شرطی که اگر زندگی دیگری تشکیل داده اند آن را خراب نکند.۲۳. همیشه به فرزند بگویید با وجود اینکه من و پدرت یا من و مادرت از هم جدا شده ایم من مادر تو یا پدر تو خواهم بود و در امر تربیت و حمایت از تو با یکدیگر همکاری خواهیم داشت.۲۴. باید با فرزند در مورد طلاق حرف بزنید و به سوالات او پاسخ دهید تا از میزان تأثیرات منفی آن بکاهید ولی لازم نیست همیشه تمام واقعیت را به او بگویید.۲۵. نمی توانید احساسی را که فرزندتان دارد، تغییر دهید اما بهتر است که به او نشان دهید او را درک می کنید. در واقع راه حل در همین شنیدن و همراهی با اندوه آنان نهفته است و لازم نیست از او انتقاد کرده یا او را نصیحت کنید.والدین در رابطه با خودشان بعد از جدایی چه اقداماتی باید انجام بدهند؟والدین در رابطه با خودشان بعد از جدایی چه اقداماتی باید انجام بدهندحال بعد از طلاق به عنوان یک فرد بزرگ سال، چه اقداماتی را نسبت به خودتان باید انجام دهید تا از اثرات آن بکاهید؟۱. هرچه سریعتر زندگی روزمره و عادی خود را سامان دهی کنید.۲. ارتباط خود را با همسر سابقتان حفظ کنید و در راستای رفع مشکلات فرزندتان از کمک او استفاده نمایید.۳. روابط دوستانه خود را گسترش دهید و مشکلات و احساسات منفی خود را با آنها در میان بگذارید.۴. مهارتهای ارتباطی شامل درست صحبت کردن، درست گوش دادن، حل مساله، مدیریت خشم، مذاکره، همدلی و مرزبندی را در رابطه با سایرین به کار گیرید.۵. از مشاوران و روان‌شناسان در راستای مشکلات خود، کمک بگیرید.روابط دوستانه خود را گسترش دهید و مشکلات و احساسات منفی خود را با آنها در میان بگذارید۶. افکار، نگرانی، احساسات و آنچه موجب خشم و نفرتتان شده را به سایرین (به ویژه دوستان) بیان نمایید و حتی درباره پیام‌های نادرستی که ذهنتان را دربرگرفته است، با آن‌ها گفت‌وگو کنید.۷. افکار منفی را از ذهنتان دور کنید.۸. اعتماد به‌ نفس خود را بازیابید.۹. با افراد مثبت نشست و برخاست کنید و روابط دوستانه خود را گسترش دهید.تلاش کنید اعتماد به نفس از دست رفته ی خود را باز یابید.۱۰. به انجام کارها و موفقیت‌هایتان، هرچند کوچک، افتخار کنید و آنها را گسترش دهید.۱۱. خودتان را دوست داشته باشید و اشتباهات گذشته تان را ببخشید.۱۲. احساس گناه را از خود دور کنید و بدانید که از هم پاشیدن یک رابطه تنها تقصیر شما نبوده است و با گذشت زمان هر دو طرف باید مسئولیت طلاق را بپذیرند.۱۳. از حمایت خانواده خود بهره مند شوید. چرا که ارتباط با نزدیکان (چون بستگان و خانواده) بخشی از آلام و ناراحتیها را کم خواهد کرد.با رعایت موارد فوق می توانید تا حد زیادی از اثرات طلاق که به خود یا اطرافیانتان وارد شده است بکاهید.آیا تجربه یا نظر خاصی دارید که مطالب بالا را تکمیل کند؟برای مطالعه بیشتر:خواسته های کودک و نحوه برخورد صحیح با آنها نقش حساس پدر : آنچه پدرها باید بدانند!</description>
                <category>مسعود طاهریان</category>
                <author>مسعود طاهریان</author>
                <pubDate>Mon, 09 Nov 2020 20:04:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نابینایان و مشکلات دیداری تماس تصویری و آموزش آنلاین</title>
                <link>https://virgool.io/@mas.taherian/%D9%86%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B3-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-dd48tzkq1uoq</link>
                <description>مقدمهبا پر‌رنگ شدن نقش اینترنت در زندگی و توسعه نرم‌افزار‌های مختلف، به علت راحت‌طلبی، همه حتی اگر معلول باشیم، مجبور به تغییر سبک زندگی هستیم. شرایط کرونایی این روز‌ها و غیر حضوری شدن کار‌ها نیز باعث شده‌است الزام سازگاری را بیش از پیش احساس کنیم. چرا که در حال حاضر بسیاری از دید‌و‌بازدید‌ها، آموزش‌ها و پروژه‌های شغلیمان را از راه دور با کمک اینترنت انجام میدهیم. همچنین می‌خواهیم با آن که در کنار هم نیستیم، بیشترین دریافت را از یک دیگر داشته‌باشیم و به همین دلیل است که ارتباطات بصری را انتخاب می‌کنیم. اما اگر نابینا باشیم، به طور حتم چون عوامل دیداری را تشخیص نمی‌دهیم با اموری مثل تماس تصویری، آموزش آنلاین یا کنفرانس ویدیویی مشکل پیدا خواهیم کرد. اگر مشاغلی مانند معلمی در این روز‌ها نیز داشته باشیم، جامعه بدون صبر، اغماض و آموزش قبلی از ما انتظاری مشابه اشخاص بینا خواهد داشت. اگر اشتباهی هم انجام دهیم، خارج از اختیار و کنترل ما آن اشتباهات ثبت می‌شود و با سهولت و به طور آنی دست‌به‌دست خواهد شد. به طبع مخاطب خود را نیز از دست می‌دهیم. پس می‌خواهم در این فرصت، تجربه اخیرم را مطرح کنم و در نهایت پیشنهادات شخصی خود را برای بهتر شدن عملکرد افراد نابینا و کمبینا توضیح دهم.خاطره video conferencingدر هفته گرامی‌داشت افراد نابینا و عصای سفید، به یک مدرسه غیر انتفاعی در منطقه شش شهر تهران دعوت شدم تا درباره مسائل نابینایان برای دانش‌آموزان و والدین صحبت کنم. یکی از دوستانم من را برای این گفت‌و‌گو با توجه به داشتن معلولیت بینایی در کنار سوابق مطلوب تحصیلی، شغلی، پژوهشی و... معرفی کرده‌بود و به من نیز گفته‌بود که این مصاحبه می‌تواند فرصت‌های جدیدی ایجاد کند. من با دوست خودم تا حدی رودربایستی داشتم. ولی از این جلسه نمی‌ترسیدم و با توجه به فعالیت‌های قبلی‌ام در زمینه‌های مختلف چون پژوهش در حوزه افراد نابینا، پیش بردن جلسات درمانی فردی و گروهی، برگزاری کارگاه آموزشی، تدریس در کلاس، شرکت در برنامه‌های رسانه‌ای، رفتن به مدارس و مصاحبه‌های مختلف، روی موفقیت خودم حساب کرده‌بودم. ولی این تجربه تفاوت ویژه‌ای با فعالیت‌های گذشته‌ام داشت و قرار بود در روز‌های کرونایی و فعالیت‌های غیر حضوری با بستر تماس زنده تصویری اینستاگرام و بدون ارتباط مستقیم با مخاطبان، انجام بگیرد. در حالی که من علیرغم مانوس بودن با تکنولوژی و نرم‌ افزار‌ های مختلف، تمایلی به اینستاگرام نداشتم. چون در فضای آن بیشتر به عکس و فیلم تاکید می شد. اقدامات تخصصی و شغلی خود را نیز در روز‌های فعالیت غیر حضوری کرونایی، با کمک وب‌سایت، پیامرسان، تلفن، پادکست، متن و صدا انجام می‌دادم. تنها چهار روز قبل‌تر از هماهنگی‌های این مصاحبه مجبور شده‌بودم تا اینستاگرام را نصب کنم تا بتوانم از کلاس‌ها و کارگاه‌های آموزشی احتمالی استفاده کنم و با فضای این نرم‌افزار آشنا نبودم. در نهایت با پرس‌و‌جو کردن به این لایو اینستاگرامی پیوستم که مصاحبه گر آن یکی از شاگردان پسر پایه یازدهم مدرسه بود. گفت‌و‌گو را با محتوای گسترده و چالشی پیش بردم که دو روز برای آماده کردن‌ آن، وقت گذاشته‌بودم. چرا که مدرسه از پیش‌دبستانی تا پایه دوازدهم در هر دو جنسیت دانش‌آموز داشت و والدین نیز علاوه بر شاگردان، عضو این صفحه اینستاگرامی بودند و احتمال می‌دادم حداقل یک نفر از هر گروه، گفت‌و‌گوی زنده را ببیند.ولی همه چیز افتضاح پیش رفت و متاسفانه مصاحبه مورد استقبال والدین و شاگردان قرار نگرفت. بعد از گفت‌و‌گو، برادرم که این لایو را دیده‌بود، به من زنگ زد و گفت با دیدن این مصاحبه، حالش گرفته‌شد. چون به یاد مصاحبه‌های ویدیوی برخی از دانشجویان نخبه مهاجرت کرده افتاده‌بود که تصویری ساده از زندگی دور از وطن آنها نشان می‌دادند. مهدی، برادرم اشاره کرد که این حس منفی را بی‌توجهی من به عوامل دیداری تماس رقم زده‌بود. پرسید که چرا لباس قهوه‌ای پوشیدم؟ چرا پشت به منبع نور نشستم؟ چرا در طول جلسه نسبت به دوربین زیاد جلو و عقب شدم؟ چرا گوشی‌همراه خود را روی پایه‌ای گذاشتم که باعث شد به طور مایل از پایین تصویر گرفته شود و پس‌زمینه‌ام سقف اتاق قرار بگیرد و سایه‌ام بر لنز دوربین بیفتد؟ چرا پشت میزی نشستم که در قسمت لوقوزی اتاق بود و با سایر بخش‌های اتاق زاویه داشت و بینندگان پس‌ زمینه‌ بیشتری از اتاق داشتند و همه چیز حالت پرسپکتیو پیدا کرده بود. چرا توجه نکردم تا گوشه کتابخانه و بالای کمدهای اتاق داخل کادر دوربین نباشد؟ چرا گل خشک واژگون روی دیوار را بر‌نداشتم؟ چرا محتوای گسترده‌ای را انتخاب کردم که با دغدغه و درک مصاحبه‌گر هماهنگ نبود و باعث شد مجری کلافه شود و در نهایت به علت تمام شدن زمان مجاز لایو اینستاگرام، گفت‌و‌گو نصفه بماند و مسئولین مدرسه هم تلاشی برای برگزاری یک مصاحبه جدید نکنند؟ چرا توجه نکردم در یک گروه دو‌هزار‌و‌چهارصد نفری، مخاطبانم نهایت چهار تا شانزده نفر بودند و تنها افراد محدودی تا آخر برنامه باقی ماندند؟پس همه چیز دود شدو رفت هوا و بیشترین چیزی که از بین رفت، زمان و انرژی من بود.می‌توانید تصور کنید که چه حسی داشتم؟ آیا در چنین شرایطی بوده‌اید؟رعایت اصول دیداری تماس تصویری و آموزش آنلاینحال که با فضای کلی تجربه اخیرم آشنا شدید و پاسخ‌های احتمالی برای مشکلاتم دارید، بدون فوت وقت دوست دارم به عواملی بپردازیم که می‌توانند ارتباط موثر ما را با دیگران مخدوش کنند و با آن که نابینا هستیم و نمی‌توانیم عوامل دیداری را ببینیم، ملزم هستیم به آنها توجه کنیم.کادربندیبرای یک ارتباط بصری مطلوب باید دوربین را به گونه‌ای قرار دهیم که در مرکز تصویر قرار بگیریم تا چهره، رفتارها و اموری که می‌خواهیم به مخاطب نشان دهیم به طور واضح نشان داده شود. بهتر است دوربین را بدون هیچ خمیدگی، عمود بر زمین با فاصله پنجاه سانتی در برابر چشم‌ها و صورت و موازی بدن قرار دهیم. دیدن مستقیم به لنز دوربین توصیه می‌شود. چرا که مخاطب تصور تماس چشمی را پیدا می‌کند و تمام چهره ما را به طور مساوی می‌بیند. بهتر است از پایه‌های ایستاده استفاده کنیم که گوشی‌همراه را صاف در مقابل صورت نگه می‌دارند. ولی اگر هم چنین پایه‌هایی نداریم، باید با وسایل مختلف، سکویی ایجاد کنیم و دوربین را تا سطح چهره بالا بیاوریم و کاری نیز برای عمود ایستادن آن انجام دهیم. اگر دوربین را پایین و مایل قرار دهیم، سایه ما بر لنز خواهد افتاد که باعث تاریکی تصویر می‌شود و سوراخ‌های بینی و حفره دهانمان نیز بیشتر به چشم می‌‌آید. همچنین قسمت‌های فوقانی پس‌زمینه ما چون سقف و گوشه‌های دیوار که دوست نداریم دیده شوند، در کادر قرار می‌گیرند. همچنین بهتر است در طول تصویربرداری موقعیت ثابتی داشته‌باشیم و برای ایجاد تنوع، تنها بدن خویش را به طور محدود به طرفین جا‌به‌جا کنیم یا دست و سر خویش را کمی تکان بدهیم. جلو‌و‌عقب شدن نسبت به گوشی‌همراه باعث جا‌به‌جایی تمرکز دوربین، تغییر نورپردازی و سایه‌های محیطی و همچنین سیاهی موقتی تصویر می‌شود که اگر زیاد اتفاق بیفتد، می‌تواند باعث کلافگی مخاطب شود. پس در ابتدای تماس بهتر است، موقعیت راحتی بگیریم و آن را تا آخر حفظ کنیم.نورپردازیحضور کافی نور و توجه به منبع آن باعث افزایش کیفیت تصویر می‌شود. پس باید نور کافی و مناسبی در محیط ایجاد کنیم و همچنین رو به منبع طبیعی یا مصنوعی نور محیط قرار بگیریم و دوربین را پشت به آن بگذاریم. با این کار، نور بر چهره ما می‌تابد و سپس به لنز بازتاب پیدا می‌کند و چهره ما واضح و گرم نشان داده‌می‌شود. اگر پشت به منبع نور بنشینیم، مانع رسیدن نور به لنز می‌شویم و تصویر را تاریک می‌کنیم و اگر دوربین را مستقیم رو به نور قرار دهیم، تصویر به علت نور زیاد و شدید تیره می‌شود. همچنین توصیه می‌شود از رنگ‌های روشن در لباس و پس‌زمینه استفاده کنیم تا نور به خوبی بازتاب پیدا کند و تصویر روشن شود.پس‌زمینهبا انتخاب پس‌زمینه مناسب می‌توانیم در مخاطب حس مطلوبی ایجاد کنیم. توصیه می‌شود بدون زاویه و به طور موازی با پس‌زمینه قرار بگیریم و در برابر سطوح صاف و تخت بنشینیم یا بایستیم. چرا که با این کار، مخاطب بخش کوچکتری از پشت ما را می‌بیند و ما نیز می‌توانیم بهتر آن را مدیریت یا تزیین کنیم. قرار گرفتن در برابر دیوار، پرده یا تابلوی دیواری توصیه می‌شود. همچنین باید امور زائد و نا‌مرتب از پس‌زمینه حذف شود. هر چه پشت ما ساده‌تر و خلوت‌تر باشد بهتر است ولی برای تزیین می‌توانیم در کنار خود یک دسته گل بگذاریم. اگر هم می خواهیم مطلبی به مخاطبان نشان دهیم، می‌توانیم تخته وایت بردی برای چسباندن تصاویر یا نوشته ها، در پشت خویش قرار دهیم و در کنار آن قرار بگیریم.شرایط مخاطبوقتی فاصله بسیار زیادی با مخاطب داریم و نمی‌توانیم کنترل چندانی بر او داشته‌باشیم، باید حتما به دغدغه و نیاز او توجه کنیم و با بیان داستان و خاطره یا بازی کردن و گفتن سوالات چالشی مخاطب را جذب کنیم. چرا که به راحتی مختار است بدون آن که متوجه شویم، از دایره ارتباطی ما خارج شود. بهتر است مخاطب خود را بشناسیم و محتوای گفتارمان را با شرایط او تنظیم نماییم. اگر هم به علت گسترده بودن دایره مخاطبان احتمالی، نمی‌توانیم تمامی آنها را بشناسیم، بهتر است تنها با مصاحبه‌گر یا مطرح کننده سوال ارتباط بگیریم و محتوای گفتار خود را با او تنظیم کنیم. چرا که سایر مخاطبان احتمالی نا‌معلوم شبیه به همین فرد خواهند بود. نباید با این توجیه که من محتوایی برای هر مخاطب احتمالی ارائه می‌کنم، باعث فرار مخاطب کنونی بشویم. علاوه بر این، زمان خود را برای بیان تمام مطالب باید مدیریت کنیم. مطالب را خلاصه بگوییم و در ابتدای گفت‌و‌گو لیست و موارد بحث را مطرح کنیم تا در ادامه گفتار بتوانیم با تصویر کلی ارائه شده، ارتباط ایجاد نماییم و از کل به جز حرکت کنیم. نباید مخاطبمان را با گفتن موارد خاص –مانند تجارب تلخ- تحت فشار قرار دهیم یا خود را با گفتن موارد حساسیت بر‌انگیز به دردسر بیاندازیم. همچنین بهتر است نقطه ضعف یا اشتیاق بیش از حد نشان ندهیم.خلاقیت و پرس‌و‌جوباید درباره مشکلات خود ایده پردازی کنیم و راه‌حل‌های خلاقانه‌ای برایشان پیدا کنیم و بدون ترس با کمک سایر دوستانمان آنها را امتحان کنیم و اگر نتیجه مطلوبی داشتند، آنها را با دیگران به اشتراک بگذاریم. با این کار یک شبکه اجتماعی برای امتحان گروهی ایده‌ها و پرس‌و‌جوی راه‌حل‌های احتمالی مشکلات تشکیل خواهیم داد. بهتر است قبل از کنفرانس و تماس تصویری رسمی موقعیت خود را با کمک یک فرد بینای آشنا بررسی کنیم. چرا که با توجه به رودربایستی یا عدم شناخت کافی، نمی‌توانیم از مخاطبان توقع داشته باشیم که اشکالات ما را تذکر دهند. در این راستا ویدیو آموزشی خلاقانه سرکار خانم محب، همکار با سابقه و متخصص بنده با موضوع چگونگی تولید ویدیوهای آموزشی با مجوز خود ایشان، در این جا در دسترس و قابل مشاهده است. *******آیا مورد دیگری به ذهن شما می‌رسد که مطالب این پست را کامل تر کند؟</description>
                <category>مسعود طاهریان</category>
                <author>مسعود طاهریان</author>
                <pubDate>Sun, 01 Nov 2020 19:22:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرزندان نوجوان و سرکشی نوجوانی و برخورد والدین</title>
                <link>https://virgool.io/@mas.taherian/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B3%D8%B1%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-z2wtttlcw75n</link>
                <description>باز نشر پست من از وبلاگ مشورکمقدمهفرزندان نوجوان ارتباط خاصی با خانواده برقرار میکنند و ازین رو رفتار خاصی نیز از سوی والدین باید با آن ها صورت بپذیرد تا بهترین ارتباط در خانواده ایجاد شود. فرزندان نوجوان به دلیل ورود به دوره تازه و ایجاد نیازها و در‌خواستهای جدید، بخش زیادی از زمان خود را در بین همسالان سپری می‌کنند و از والدین خود کمی فاصله می‌گیرند. در واقع به نظر می‌رسد که نوجوان یک شیوه جدید زندگی را آغاز کرده‌ که چندان برای والدین قابل درک و فهم نیست. همین موضوع والدین را نگران می‌کند و باعث اختلاف و شکاف بین نسلی می‌شود. در این مطلب قصد داریم نحوه صحیح ارتباط والدین با نوجوانان و برخورد درست با اختلافات، کل کل کردن، نافرمانی و لجبازی فرزندان را مورد بررسی قرار دهیم.نوجوانی به عنوان یک مرحله طوفانیفرزندان نوجوان، فارغ از جنسیت، در این مرحله سنی به دنبال پیدا کردن هویت خود هستند و نقش های گوناگونی را امتحان می‌کنند. از سویی دیگر در پی کسب آزادی و استقلال هستند. همچنین برای کسب تجارب تازه زمان بیشتری را با گروه همسالان سپری می‌کنند و کمی از والدین و خانواده خود فاصله می‌گیرند. دیگر در این مرحله تابع مطلق بی چون و چرای عقاید والدین خویش نیستند و شیوه‌های رفتاری جدیدی را آزمایش می‌کنند.در نتیجه والدین و نوجوانان با چالشها و مسائل جدیدی چون تاثیر پذیری زیاد از فشارهای گروهی و اجتماعی، انجام فعالیتهای خطرناک، امتحان فعالیتهای تفریحی جدید، وابستگی به اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، ارتباط و دوستی با جنس مخالف، عدم ثبات خلقی و رفتاری، انزوای اجتماعی، تمایل به تنهایی، کمبود اعتماد به نفس و عزت نفس، مد‌گرایی، درگیری با هنجارها و ارزشهای خانوادگی و … مواجه می‌شوند.با توجه به مطالب بالا، از بیشتر والدین و نوجوانان شنیده می‌شود که توسط طرف مقابل درک نمی‌شوند و هر یک در تعاملات خانوادگی به دنبال تحمیل کردن نظرات و تصمیمات خود بر دیگری هستند. بارها دیده شده است که هم والدین و هم نوجوانان می‌گویند که حرفها و خواسته‌هایشان شنیده نمی‌شود و طرف‌های مقابل به آنها توجه و اهمیت نمی‌دهند. به طبع علاوه بر اختلاف، فاصله و شکاف موجود مکرر والدین و نوجوانان با یکدیگر کل کل می‌کنند و نسبت به طرف مقابل خود نافرمانی و لجبازی دارند.در این راستا، مهمترین سوال والدین نوجوانان این است که چگونه با فرزندان خود در این مرحله طوفانی ارتباط بگیرند و با برخورد درست فاصله و شکاف موجود را به حداقل برسانند.نوجوانان و نحوه صحیح ارتباط و برخورد با آن هادر ادامه برخی از اقدامات برای ارتباط و برخورد مناسب با نوجوانان را توضیح می‌دهیم و انجام آنها را به شما والدین محترم توصیه می‌کنیم. امید است با اجرای این توصیه‌ها فضای شادتر، صمیمی تر و اطمینان بخش تری در خانه و خانواده داشته باشید.۱. توجه فعال و پذیرش غیر مشروطدر رابطه با فرزندان نوجوان، اولین اقدامی که باید انجام دهید آن است که به طور فعال و بدون هیچ جانب داری‌ای به حرفها و خواسته‌های آنها گوش دهید. در روابط خانوادگی خود انگیزه بخش عمل کنید و با داشتن توجه کامل، زبان بدن مناسب (چون تماس چشمی)، واکنشهای کلامی تشویق کننده (چون گفتن آهان، خوب، بعد چی، ادامه بده)، سوال کردن بی غرضانه (برای مثال امروز چه اتفاقی در مدرسه برای شما افتاد؟؟؟) و همچنین بازگویی خلاصه گفته‌ ها و احساسات (مثل گفتن خوب گفتی که امتحان امروزت را خراب کردی یا گفتن آهان الآن گویی از دست من ناراحت هستی) فرزند خود را در گفتگوها، به حفظ رابطه و ادامه دادن صحبت تشویق کنید. با انجام فعالیتهای ذکر شده، به فرزند خود نشان می‌دهید که به گفته‌های او توجه می‌کنید و آنها را گوش می‌دهید.از سویی دیگر، خویش را به جای فرزندان خود بگذارید و دنیا را از دید آنها ببینید و درک نمایید. برای رسیدن به توافق با نوجوانان باید از طریق درک و همراهی احساسات، افکار، عقاید و رفتار آنها تلاش کنید. وقتی با دیگران همراه می‌شوید درست مانند آنست که به درون آنها می‌روید، در ذهن آنها جای می‌گیرید و در نتیجه تجربه‌ای مشابه آنها پیدا می‌کنید. در ادامه نیز می‌توانید با زبان و اصتلاحات خودشان، با آنها صحبت کنید.شخصیت نوجوان را زیر سوال نبریدهمچنین در روابط خانوادگی، برای هم احترام قائل شوید و مدبانه رفتار نمایید. حتی وقتی فرزندانتان عصبی هستند یا اشتباهاتی انجام داده اند، از عباراتی مثل (لطفا) و (متشکرم) استفاده کنید. فرزندان نوجوان خود را آن گونه که هستند بپذیرید هر چند ممکن است برخی از رفتار و عقاید فعلیشان مورد تاییدتان نباشد.به گونه ای رفتار کنید که فرزندانتان باید مفهوم (من را دوست دارند اما از کارم خوششان نمی آید) را با تفکیک معنی در مورد شما احساس کنند. بدین معنا که همواره در انتقادات خود، رفتار نامناسب فرزند خود را مورد نقد قرار دهید (چون من از دیر آمدن شما در امشب ناراحت هستم) و کلیت آنها و شخصیتشان را زیر سوال نبرید (برای مثال کلا تو انسان بی فایده و به درد نخوری هستی). می‌توانید از چند خوبی آنها نیز تعریف کرده و سپس عمل ناپسند آنها را مورد انتقاد قرار دهید. حتما نیمه پر لیوان را نیز ببینید.۲. قانون گذاری و واکنش صحیحدر ابتدا باید خطوط قرمز، چهارچوب ها، توقعات و انتظارات خانوادگی خود را (در زمینه‌هایی چون دیر آمدن به خانه، رفت و آمدهای خارج از فضای خانه، فعالیتهای بزهکارانه و ضد اجتماعی، مصرف مواد مخدر و…) برای فرزندان خویش به صورت دقیق مشخص کرده و به طور محبت آمیز این قوانین را برای نوجوانان با زبان خودشان توضیح دهید. در راستای اجرای آنها قاطعانه عمل کنید.در روابط خانوادگی، دمدمی مزاج نباشید. نظرات و تصمیم خود را به راحتی تغییر ندهید و برای این تغییرات از فرزندان نوجوان خود توضیحات و دلایل منطقی بخواهید. برای مثال چرا باید به شما امشب اجازه بدهم که بر خلاف قوانین خانواده، دیرتر به خانه باز گردید؟سعی کنید در رابطه با قوانین خانوادگی، با فرزندان نوجوان خود آرام ولی محکم صحبت کنید. با فرزند خود کل کل نکنید و جهر و بحثهای خانوادگی را با خاموشی، بی توجهی، صحبت نکردن و حتی ترک کردن فضای گفت وگو تمام کنید و در آینده بر روی اختلافات در یک فضای آرامتر صحبت کنید.تا جایی که در توانتان می‌باشد، شرایط مناسبی برای زندگی آنها فراهم کنیدنسبت به فرزندان خود در کنار قانونمند بودن، حامی و پاسخگر باشید و برای رفع نیازهای شخصی به آنها کمک نمایید. از سویی دیگر، رفتارهای مناسب فرزندان خود را تشویق کنید. این امر را می‌توانید با فراهم کردن فعالیت‌های سرگرم‌کننده مشترک (چون آشپزی، مسافرت، بازی کردن، ورزش کردن، بیرون رفتن، فیلم دیدن، کتاب خواندن یا …) انجام دهید یا فرصت مورد علاقه‌ای را برای آنها (چون کلاس ورزش یا موسیقی، دادن اجازه ی بیرون رفتن با گروه همسالان خرید وسیله ی مورد علاقه و…) فراهم نمایید.کار یا فرصتی را انتخاب کنید که هم برای شما و هم فرزندانتان جذاب و لذت‌بخش باشد و موجب ارتباط و نزدیکی شما با آنها شود. همچنین عدم رعایت قوانین خانوادگی توسط نوجوانان را جریمه کنید. این اقدام را می‌توانید با گرفتن موقتی توجه خود (یعنی قهر کردن) یا محروم کردن کوتاه مدت از امکانات و فرصتهای شخصی (چون حق بازی با دستگاه پلی استیشن، باشگاه ورزشی، پول تو جیبی، ساعات بیرون ماندن از فضای خانه و..) انجام داد. لازم به ذکر است که بیشتر باید در فضای خانه تاکید بر تشویق و انجام فعالیت های مشترک باشد و جریمه‌ها به طور موقتی و متناسب با میزان و اندازه رفتار نامناسب نوجوانان استفاده شود (برای مثال چون امشب دو ساعت دیرتر از قرار خانوادگی به خانه باز گشته ای، باید فردا دو ساعت زودتر به خانه برگردی). در غیر این صورت، جریمه عاملی برای دور شدن فرزندان از والدین خواهد شد.مطالعه بیشتر: دلزدگی تحصیلی نوجوان۳. بیان نظرات و گفت و گو بر روی اختلافات نوجوان با خانوادهبه طور مستقیم و صادقانه عقاید، احساسات و افکار خویش را برای فرزندان نوجوان خود توضیح دهید.علاقه مندی های خودتان را به صورت کلامی یا با شیوه های غیر کلامی محبت آمیز و عملی به فرزندان خود ابراز کنید. اگر از نحوه برخورد یا رفتار فرزندان خود ناراحت یا خشمگین هستید، ابتدا صبر کنید تا عصبانیت شما فروکش کند و سپس با آنها موضوع را در میان بگذارید.از سویی دیگر، فرزندان نوجوان خود را برای در میان گذاشتن نیازها، افکار، احساسات، ناراحتی یا خوشحالی هایشان با خودتان تشویق کنید. باید در یک فضای آرام، بر روی اختلافات گفتگو کنید. این اقدام را با پا پیش گذاشتن، دردودل کردن، تعریف خاطرات، بیان احساسات و افکار خویش انجام دهید و فاصله روحی خود با فرزندانتان را کم کنید و با این کار در رشد شناختی-اجتماعی-معنوی آنها کمک نمایید.فضای خانه را برای ابراز عقاید متفاوت مطلوب کنید.باید در فضای خانه و خانواده در رابطه با فرزندان نوجوان خود، به جایی برسید که بتوانید اقدام به ابراز عقاید متفاوت بکنید. تقاضای تغییر رفتارهای نامطلوب از طرف مقابل داشته باشید. درخواست های نامعقول طرف مقابل را رد نمایید. اشتباهات و کاستی های خود را بپذیرید. تعاملات خانوادگی خود را آغاز و ادامه دهید و همچنین احساسات مثبت و منفی (چون خوشحالی یا غمگینی) را به یک دیگر ابراز کنید. لازم به ذکر است که تمامی این اقدامات باید دو طرفه و متقابل باشد.۴. الگوی مناسب برای نوجوانبا رفتار و گفتار مثبت سرمشق و الگوی فرزندان نوجوان خود باشید. قوانین و خطوط خانواده را رعایت کنید. جو خانه و خانواده را آرام و بدون تنش کنید. در مورد روز اخیرتان با فرزندان و همسر خود حرف بزنید و از آنها نیز بخواهید این کار را انجام بدهند. از حوادث خوب و بد و همچنین راه حل های مورد استفاده خویش صحبت نمایید تا به طور غیر مستقیم بستر یادگیری را برای یکدیگر فراهم کنید.۵. پذیرش نقش نوجوانان در فضای خانه و خانوادهبا تعیین وظایف در خانواده برای فرزندان و دادن یک حس مالکیت به آنها و همچنین با گرفتن مشورت از نوجوانان، برای آنها حس صمیمیت، مسئولیت و اعتماد به نفس را ایجاد کنید. در روابط خانوادگی، به فرزندان خویش فرصت انتخاب دهید. در بسیاری از مسائل به آنها گزینه‌هایی که مورد تایید شما نیز می‌باشد (چون لباسهایی برای خرید، کلاسهایی برایی پر کردن اوقات فراغت، مکانهایی برای مسافرت رفتن و..) ارائه کنید تا خودشان تصمیم بگیرند. این امر به آنها احساس قدرت و تسلط می دهد و اعتماد به نفسشان را زیاد می کند. از سویی دیگر، باعث نزدیکی شما به عنوان والد و فرزندانتان خواهد شد.نوجوانان میخواهند مستقل باشند.همچنین به جای فرزندان نوجوان خود تصمیم نگیرید و در حوزه های فعالیتهای شخصی آنها (چون نحوه چینش اتاق و کمد، انتخاب فعالیت های ورزشی مورد علاقه، انتخاب رشته تحصیلی یا دانشگاهی و..) مداخله نکنید. چرا که آنها می خواهند مستقل باشند. در دوره نوجوانی زمان اعتماد کردن نظارت شده به فرزندان می‌باشد. باید به حریم شخصی آنها (چون گوشی همراه، کامپیوتر، کیف، کمد و..) احترام بگذارید. اگر نگران فرزندان خود هستید و احساس می‌کنید که باید نظارتی در این رابطه داشته باشید، با حضور خودشان و بعد از کسب اجازه وارد حریم شخصی آنها شوید. این اقدام باعث افزایش اعتماد و نزدیکی در فضای خانه و خانواده خواهد شد.۶. کنار گذاشتن قیچی های ارتباط با نوجواناندر رابطه با فرزندان نوجوان خودتان، برای ایجاد رابطه خانوادگی صمیمی باید هشت مورد را حذف کنید.تحقیر کردن: همیشه دانش‌آموز خنگی هستی!انتقاد و زیر سوال بردن شخصیت: همیشه فرد بی فایده ای هستی!سرزنش کردن: همیشه تو اشتباه می‌کنی و هیچ وقت هیچ کاری را نمی‌توانی درست انجام دهی!تهدید کردن: تو را از خانه بیرون خواهم کرد!تنبیه کردن: فریاد کشیدن یا کتک زدن به علت انجام رفتار اشتباهغر زدن: زود باش دیگر، همیشه در انجام کارها کند هستی!مقایسه کردن: پسر خاله ات همیشه در درس و نمرات بهتر می‌باشد!باج دادن: همراه با ما به خانه مادر بزرگت بیا و در عوض اجازه داری بیشتر از ساعت توافق شده بیرون بمانی!مطالعه بیشتر: اختلال خوردن نوجوانمرحله نوجوانی یک گذرگاه کوتاه مدت از مرحله کودکی به جوانی می‌باشدتمامی نوجوانان و والدین کم یا بیش در این مرحله خاص، با مشکلات و چالش های مشابهی رو به رو هستند. اگر والدین اقدامات مناسب و به جا را انجام بدهند و شیوه صحیح ارتباطی را تمرین نمایند، بی شک تنش های موجود در این مرحله کاهش می‌یابد و هر چه زودتر فرزندان نوجوانشان هویت منسجم شخصی خود را پیدا می‌کنند و این مرحله طوفانی را پشت سر می‌گذارند.همچنین بر اساس پژوهش های انجام شده به طور معمول فرزندان بعد از پشت سر گذاشتن مرحله نوجوانی، شیوه فکری، اعتقادی و رفتاری نزدیک به والدین و خانواده خود را انتخاب می‌کنند. در نتیجه تمامی اختلافات و چالش‌های موجود در این مرحله، به علت امتحان و آزمایش هویت ها و نقشهای مختلف توسط فرزندان در این مرحله می‌باشد. پس می‌توانید با افزایش آگاهی خود به عنوان والدین و همچنین انتخاب شیوه ارتباط و برخورد مناسب با فرزندان، تجربه این مرحله را برای خود و نوجوانان راحت تر و شیرین تر کنید.مطالعه بیشتردوره بلوغترس های کودکان یا کودکان ترسو و شیوه صحیح رفع آنهاکودک لجباز و پرخاشگر و روش های برخورد با او *******نظرات و سوالات خود را در این راستا با ما در میان بگذارید.</description>
                <category>مسعود طاهریان</category>
                <author>مسعود طاهریان</author>
                <pubDate>Sat, 31 Oct 2020 19:21:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>والدین و وجدان فرزندان-سلاحی برای وسوسه های جامعه</title>
                <link>https://virgool.io/Psychologists/%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D9%88%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%B3%D9%88%D8%B3%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-aivpyc7jrgow</link>
                <description>مقدمه(گ) پسر چهارده ساله کینه‌توزی بود. هر روز در محله و مدرسه کتک کاری و ناسزاگویی داشت. سیگار می‌کشید. از دیدن و نشان دادن خشونت لذت می‌برد. بی‌رحم بود و همکلاسیان و هم‌محلی‌هایش از قلدری‌های او می‌ترسیدند. با زور‌گویی اموال هم‌سالانش را می‌گرفت و با ایجاد احساس شرمندگی آنها را کنترل می‌کرد. عاشق فیلمهای غیر‌اخلاقی و ترانه های بی‌ادبانه بود. دوست داشت یک شبه پول‌دار شود. دختر بازی می‌کرد. وسایل مدرسه و مغازه‌ها را می‌دزدید. چندین بار وسوسه شده بود مواد مخدر را امتحان کند. بار‌ها از مدرسه اخراج شده‌بود. (ف) خواهر ده ساله او نیز درس خواندن را دوست نداشت و چند بار از مدرسه فرار کرده‌بود. برای امتحانات درس نمی‌خواند و نمره قبولی را با تقلب می‌گرفت. زیاد دروغ می‌گفت. همیشه سرگرم اینترنت و بازی‌های کامپیوتری بود. هم‌سالانش را تحقیر یا تهدید می‌کرد و از آزار دیگران لذت می‌برد.در نتیجه برای کاهش رفتار‌های غیر‌اخلاقی و ضد‌اجتماعی فرزندان به والدین آنها توصیه شد از خدمات یک روانشناس متخصص خانواده‌درمانی استفاده کنند و روانشناس نیز کلید حل مشکلات را تقویت وجدان با استفاده از تکنیک‌های دکتر میشل بربا تشخیص داد.برای مطالعه بیشتر: فرزندان نوجوان و سرکشی نوجوانی و برخورد والدینوجدان چیست؟ابتدا در نبود بچه‌ها، والدین از روانشناس پرسیدند که چرا فرزندانمان اینچنین رفتار می‌کنند. روانشناس گفت که در گذشته کار والدین خیلی ساده‌تر بود. همه ارزشهای مشترکی داشتند و همدیگر را حمایت می‌کردند. ولی این روز‌ها فرهنگ قالب بر جامعه، در تضاد با اخلاقیات و وجدانی است که دوست داریم فرزندانمان داشته‌باشند. بیشتر ما احساس می‌کنیم بازرس هستیم تا والد. آبروریزی‌های مقامات بلند پایہ مملکت، اختلاس، استفاده از مواد مخدر، روابط نامشروع، کتک کاری و ناسزاگویی، سایت های اینترنتی زیانبار، تروریسم، عکسها و فیلمهای هرزه، برنامه های مبتذل تلویزیونی، بازیهای خشن کامپیوتری، فیلمهای غیر‌اخلاقی و ترانه های بی‌محتوا، بی‌بند‌و‌باری جنسی، رواج بی‌رحمی و خشونت، گسترش تقلب و سرقت، کاهش محدودیت‌ها و نظارت‌ها، نداشتن قوانین خانوادگی، نبود روابط عاطفی صمیمانه و سرمشقهای اخلاقی، ضعیف بودن مهارت نه گفتن، همه نشانگر سقوط اخلاقیات در جامعه و موانع رشد وجدان فرزندانمان هستند. ولی ما می‌توانیم کارهای مثبتی برای کمک به فرزندانمان انجام دهیم تا جهت یابی درونی را در آنها پرورش دهد.وجدانوالدین پرسیدند: منظور از وجدان چیست؟ روانشناس گفت وجدان، آن صدای درونی است که به ما کمک می‌کند در هر شرایطی با وجود وسوسه‌ها، درست را از نادرست تشخیص دهیم و بفهمیم که چه بگوییم و چه بکنیم، یا چه چیزهایی غیر قابل تحمل است و به هیچ وجه مجاز نیست. به ما کمک می‌کند در مسیر اخلاقی و درستکاری باقی بمانیم و چنانچه منحرف شویم، به ما احساس گناه می‌دهد. وجدان محور اخلاقیات و در کنار همدلی و خویشتن داری یکی از سه زیربنای هوش اخلاقی است. ما می‌خواهیم فرزندانمان با وجدان باشند. ولی پرسش این است که:آیا ما آگاهانه و به اندازه کافی به فرزندانمان اخلاقیات می آموزیم؟به نظر می‌رسد که پاسخ اکثر ما، منفی است و باید نگران باشیم. زیرا فرزندان پیامهای اخلاقی بسیار متضادی را در خارج از خانواده دریافت می‌کنند که اغلب برخلاف معیارهای ما است. اگر مراقب نباشیم، فرزندانمان تحت تأثیر جریانهای منفی اخلاقی پرورش خواهند‌یافت. ولی خوشبختانه ما نقش مؤثری در پرورش نیکی در فرزندانمان داریم، زیرا اخلاقیات اکتسابی است.توانایی وجدان فرزندان خود را بسنجیم.سه گام پرورش وجدان قویدر ادامه والدین در حضور بچه‌ها گفتند که حالا چه باید بکنیم؟ روانشناس گفت، برای پرورش وجدان قوی سه گام مهم وجود دارد. در نخستین گام باید زمینه پرورش وجدانی قوی را فراهم کنیم که شاید یکی از مهم‌ترین وظایف ما برای تربیت فرزندان از همان خردسالی می‌باشد. در گام دوم، باید نیکخویی‌های قدرتمندی را به فرزندان القا کنیم تا بتوانند درست انتخاب و زندگی کنند. در گام سوم، باید انضباط مؤثری را به کار ببریم که نه تنها به فرزندانمان کمک کند تا درست را از نادرست تشخیص دهند، بلکه استدلال اخلاقی آنها را توسعه دهد. در جلسات آینده هر یک از گام‌ها را با یکدیگر تمرین می‌کنیم.ایجاد زمینه مناسب برای رشد اخلاقیدر جلسه بعد والدین پرسیدند، چطور می‌توانیم انسان شایسته‌ای بشویم؟ آیا واقعا در تعیین آینده فرزندانمان نقشی داریم؟ روانشناس گفت، ما بیشک به عنوان اولین آموزگار اخلاق نقش مهمی در زندگی اخلاقی فرزندانمان داریم و باید در گام اول، پایه‌ای‌ترین و مؤثر‌ترین شیوه‌های تربیتی را برای هدایت و رشد وجدان و اخلاقیات تمرین کنیم.سرمشق اخلاقی. فرزندان با مشاهده انتخابها و واکنشها و شنیدن حرفهای‌مان، معیارهای اخلاقی را می‌آموزند. پس رفتارهایمان حتی در لحظات معمولی می‌توانند درس‌های اخلاقی قدرتمندی باشند. فرزندان به همه تصمیم‌ها و ویژگی‌های اخلاقی ما با دقت نگاه می‌کنند. در آخر هر روز می‌توانیم از خود بپرسیم، آنها چه چیز‌هایی از ما یاد گرفته‌اند؟ کارهای اخلاقی ما بسیار مؤثر‌تر از گفته‌های  اخلاقیمان هستند و نباید بین آنها تناقضی باشد. یک راه محک زدن، این است که از خود بپرسیم، فرزندانمان رفتار اخلاقی ما را چگونه برای شخص دیگری توصیف می‌کنند و آیا چنین توصیفی را دوست داریم؟رابطه صمیمانه و محترمانه. فرزندان بیشتر از همه تحت تأثير اشخاصی قرار می‌گیرند که بیشترین علاقه و احترام را برایشان قائل هستند. آنها معمولا باورهای اخلاقی آن افراد را تقلید می‌کنند. ما باید رابطه صمیمانه و پرمهر با آنها برقرار کنیم. این رابطه می‌بایستی از دو سو محترمانه باشد و برای برقراری آن، اوقاتی را به ارتباط نزدیک دو نفره اختصاص دهیم.بیان اعتقادات اخلاقی. با فرزندانمان باید مرتب درباره ارزشها و اعتقاداتمان صحبت کنیم. بنابر آنچه پیش می‌آید، در پی موضوعات اخلاقی باشیم و آنها را مطرح کنیم. از هر منبعی –چون کتاب‌ها، اخبار، برنامه‌های تلویزیونی- یا اتفاق‌های مدرسه و خانه استفاده کنیم تا به فرزندانمان بگوییم، چه احساسی داریم و چرا. هر چه فرزندان بیشتر به کارها و حرف‌های افراد با وجدان سالم آگاه باشند، به احتمال بیشتری آنها را به کار خواهند گرفت.انتظار رفتارهای اخلاقی. باید از فرزندان خود بخواهیم مطابق با موازین اخلاقی رفتار کنند. بیشتر فرزندان فقط برای آنکه والدین چنین توقعی را از آنها دارند، اخلاقی رفتار می‌کنند. بهترین انتظارات اخلاقی آنهایی هستند که در ضمن والا بودن، قابل دسترسی نیز باشند و به روشنی تفهیم شوند. پس از آنکه این انتظارات تعیین شد، باید به آنها متعهد باشیم و کوتاه نیاییم.استفاده از استدلال و پرسش‌های اخلاقی. پرسش‌های درست ما از فرزندان می‌تواند به آنها کمک کند تا توانشان را در زمینه پذیرش دیدگاه شخص دیگر و درک پیامدهای رفتارهای خود بالا ببرند، و رفته رفته به آنها می‌آموزد که از خود بپرسند: «آیا این کار درست است؟ و اگر این کار را بکنم، چه می‌شود؟»شرح رفتار تربیتی. وقتی به روشنی دلایل قوانینمان را شرح می‌دهیم، فرزندانمان دیدگاه ما را درک و از معیار‌هایمان پیروی می‌کنند و به آنها متعهد می‌مانند. فرزندان نه تنها باید بدانند که ما از آنها انتظار رفتار درست را داریم، بلکه لازم است بدانند که چرا می‌خواهیم آن رفتار را انجام دهند.آموزش نیکخوییهای تقویت کننده وجداندر جلسه سوم والدین گفتند، می‌خواهیم فرزندانمان کار درست را انجام دهند و به زندگی درست اعتقاد داشته‌باشند، اما نمی‌دانیم چطور به آنها اهمیت اخلاقیات را بیاموزیم؟ روانشناس گفت، ما فرض را بر این می‌گیریم که فرزندانمان معنای نیکخویی‌های اخلاقی –چون حقیقت، انصاف، صداقت و اصالت - را می‌دانند و برای آنها ارزش قائل هستند که چنین اشتباهی پر‌هزینه خواهد‌بود. اگر به فرزندان خوب آموزش ندهیم که اخلاقیات چیست و چرا مهم است، آنها در برابر وسوسه‌های اخلاقی درونی و بیرونی، آسیب پذیر می‌مانند و انتخاب‌های بدی خواهند‌کرد. در ادامه ما با هم تکنیک‌هایی را تمرین می‌کنیم که نه تنها فرزندان بتوانند درست را از نادرست تشخیص دهند، بلکه اعتقاد محکمی به نیکخویی پیدا کنند تا آگاهانه عملکرد درست را انتخاب کنند.تعیین نیکخویی. اول باید نیکخوییهایی را که به آنها علاقه داریم -چون مسئولیت‌پذیری، صداقت یا پشتکار- برای خود مشخص کنیم. هر چه روشن‌تر باشد که کدام نیکخویی‌ها برایمان مهم‌تر است، بیشتر احتمال دارد، فرزندانمان آنها را یاد بگیرند و ما هم آگاهانه به آموزش آنها بپردازیم. باید گزینه‌هایمان را برطبق اولویت یاددهی‌مان شماره گذاری کنیم و در دفتر کارهای روزانه‌مان بنویسیم. با این کار به یاد خواهیم داشت که هر روز در کنار بقیه کارهایمان، به آموزش آنها توجه و عمل کنیم.برجسته کردن نیکخویی. باید هر ماه یک نیکخویی را انتخاب کنیم و هر روز چند دقیقه برای آموزش آن وقت بگذاریم. می‌توانیم آن نیکخویی را با حرف بزرگ در بالای یک تقویم ماهیانه بنویسیم تا همه افراد خانواده از انتخابمان باخبر شوند یا به فرزندان کمک کنیم تا پوستری برای شرح نیکخویی ماه تهیه کنند.شرح ارزش و معنای نیکخویی. باید به فرزندانمان کمک کنیم تا به طور دقیق بدانند نیکخویی چه معنایی دارد و چرا یاد گرفتن آن مهم است. می‌بایستی نیکخویی را به گونه‌ای تعریف کنیم که فرزندانمان بفهمند و هرگز فرض نکنیم خود‌به‌خود این اتفاق می‌افتد. می‌توانیم با فرزندان درباره نیکخویی گفت‌و‌گو کنیم و برای فهم بیشتر آنها از شخصیت‌های داستانی یا واقعی کمک بگیریم. می‌توانیم بپرسیم: «چگونه افراد نیکخویی را نشان می‌دهند و دیگران در برابر آن چه احساسی پیدا می‌کنند؟»آموزش نیکخویی. فرزندان باید بدانند که چگونه نیکخویی را نشان دهند و بتوانند جلوه‌های عملی نیکخویی را فهرست کنند. برای این کار می‌توانند با عکس‌های مجلات کولاژ درست کنند یا نقاشی بکشند. فرزندان باید با زبان افرادی که نیکخویی را انجام می‌دهند، آشنا شوند تا بتواند آن عبارت‌ها را در زندگی به کار گیرند. باید از آنها بپرسیم: «آدمهای با نیکخویی چه می‌گویند؟»افراد خانواده باید تشویق شوند که روزی یک عبارت اخلاقی را بگویند و لیست آنها را در جایی جلوی دید قرار دهند. همچنین می‌توانیم نیکخویی را در بازی‌ها اجرا کنیم.پیاده و تشویق کردن نیکخویی. می‌توانیم ساعت‌ها درباره نیکخویی صحبت کنیم، اما تا آن را به عمل در نیاوریم، ممکن نیست در آن ماهر شویم. باید تلاش کنیم در فرصتهای غیر منتظره -چون  مشاجرات خانوادگی یا اتفاق‌های بیرون خانه- نیکخویی را اجرا کنیم و مهم‌تر انجام نیکخویی را در فرزندان به طور کلامی و عملی تقویت کنیم. هر روز می‌توانیم ضمن خوردن شام، درباره کارهای نیک خود حرف بزنیم. یا در یک دفتر گزارشی از آنها بنویسیم. کودکان خردسال‌تر می‌توانند در تقویمی، در روزهایی که نیکخویی را انجام داده‌اند برچسبی بچسبانند. یا با کمک یک دیگر از نیکخویی‌های فرزندانمان با نخ و مقوا، آویز نیکخویی یا با عکس و بریده مجلات، آلبوم خوبی، یا با چسباندن نقاشی و عکس در یک طرح تو خالی انسان، خودنگاره نیکخویی بسازیم. هدف این است که به فرزندان کمک کنیم تا خودباوری خود را تقویت کنند و ببینند چرا انجام نیکخویی مهم است.انضباط اخلاقی برای یادگیری تشخیص درست از نادرستدر جلسه آخر والدین پرسیدند وقتی فرزندانمان اشتباهی انجام می‌دهند، باید با آنها چطور برخورد کنیم و رفتار‌های غیر‌اخلاقی آنها را اصلاح کنیم؟ روانشناس گفت، هیچ فرزندی بی‌نقص عمل نمی‌کند و باید به آنها کمک کنیم تا  اشتباهات را به کارهای درست تبدیل کنند. واکنش ما به رفتار اشتباه فرزندان می‌تواند در جهت یادگیری تشخیص درست از نادرست مفید یا مخرب باشد. در این جلسه اقداماتی را تمرین می‌کنیم تا فرزندان تشخیص دهند که چرا رفتارشان اشتباه است و چه پیامدهایی دارد.بررسی نیت‌ها با آرامش. نخستین گام که از همه دشوارتر است، گوش دادن و آرام بودن است. باید سعی کنیم که نه تنها بفهمیم چه اتفاقی افتاده، بلکه پی ببریم که فرزندان چرا این کار را کرده‌اند. اگر عصبی، خشمگین یا ناراحت هستیم، باید صحبت را با وقفه انجام دهیم. می‌توانیم بپرسیم: «بگو چه شده است؟ چرا این کار را کردی؟ فکر کردی چطور می‌شود؟»بیان علت اشتباه بودن کار. اگر چه ما پدرها و مادرها عصبانی، نگران یا حتی مبهوت از بدرفتاری فرزندانمان می‌شویم، اگر بدون بررسی علت اشتباه برای آنها سخنرانی یا تنبیهشان کنیم، شاید هرگز متوجه نکته اخلاقی آن نشوند. فقط می فهمند که ما ناراضی شده ایم، اما نمی فهمند که چرا کاری که کرده اند، اشتباه بوده‌است. باید بپرسیم: «کاری که کردی درست بود یا اشتباه؟» باید سعی کنیم در ابتدا دیدگاه‌هایمان را برای خودمان نگه داریم تا فرزندان بتوانند آزادانه عقایدشان را ابراز کنند.بررسی آثار رفتار. باید به فرزندان کمک کنیم تا واقعا تجسم کنند که اگر جای طرف مقابل بودند چه احساسی داشتند. پس به تأثیر رفتار بر شخص دیگر اشاره می‌کنیم و احساسات شخص دیگر را مورد توجه قرار می‌دهیم. برای خردسالان نیز می‌توانیم ضمن بازی و نمایش، یک رفتار نا‌درست انجام دهیم و سپس از آنها بپرسیم، چه احساسی دارند و آیا این کار خوبی است و چرا؟». از فرزندان بزرگ‌تر نیز می‌توانیم مستقیم سؤال کنیم و بخواهیم وقتی می‌خواهند پاسخ سؤال را بدهند، خودشان را جای طرف مقابل بگذارند.جبران خطا. فرزندان باید بدانند چه بکنند تا کار نادرستشان را اصلاح کنند. برای اولین اشتباه یا رفتاری که کسی را آزار نداده‌است، فقط گفت‌و‌گو کافی می‌باشد. اما باید فرزندان را برای تکرار اشتباهات جریمه کنیم یا هنگامی کسی را آزار داده‌اند، از آنها بخواهیم اشتباه خود را جبران کنند تا متوجه پیامدهای رفتارشان بشوند و بفهمند که مسئول هستند. حداقل کاری که باید انجام دهند این است که به شخص آزار دیده نشان دهند که متأسف هستند. می‌توانیم از فرزندان بخواهیم که درباره جمله‌ای برای عذرخواهی فکر کنند و آن را به شخص آزار دیده بگویند یا طی نامه ای شرح دهند که چه کار اشتباهی انجام داده اند، چرا آن کار اشتباه است و چگونه می خواهند آن را جبران کنند. میتوانیم از فرزندان بخواهیم که بگویند به جای کار اشتباه، چه کارهای درستی را می‌توانستند انجام دهند.*******عاقبت آقای (گ) و خانم (ف) چه شد؟باید من و همکارم، طاهره لطیفی بگوییم که این داستان را از خود ساختیم تا بهتر بتوانیم خلاصه کتاب کلیدهای پرورش هوش اخلاقی در کودکان و نوجوانان را با شما خواننده گرامی در میان بگذاریم.به هر حال انجام انتخابهای درست همیشه کار ساده‌ای نیست. نظرات و احساسات خود را بگویید.</description>
                <category>مسعود طاهریان</category>
                <author>مسعود طاهریان</author>
                <pubDate>Sat, 31 Oct 2020 19:19:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همدلی، پادزهر والدین و فرزندان برای خشونت جامعه!</title>
                <link>https://virgool.io/Psychologists/%D9%87%D9%85%D8%AF%D9%84%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%B2%D9%87%D8%B1-%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-i5lskjeeg3ob</link>
                <description>خشونت و پرخاشگری در کودکانمقدمهخانم میم و آقای الف زن‌و‌شوهر جوانی بودند که دختری هفت ساله و پسری سیزده ساله داشتند. خانم در گذشته شاغل بود و برای مراقبت و نگهداری فرزندان خود از کمک دیگران استفاده می‌کرد ولی در این روز‌ها به علت مشکلات اقتصادی شغل خود را از دست داده‌بود. آقا نیز به علت فشار مالی موجود در خانواده مجبور بود تا دیر وقت کار کند و بعد از آمدن به خانه با بی حوصلگی سریع به کار‌های عقب افتاده خانه و خانواده رسیدگی می‌کرد و به علت خستگی مفرط، زود می‌خوابید. خانم میم و آقای الف زمان و حوصله کمی برای گفت‌و‌گو با فرزندان خود داشتند. با توجه به شرایط سخت زندگی، شعار این خانواده آن بود که باید حق خود را حتی با زور گرفت. پسرشان بیشتر وقت خود را به صورت حضوری یا اینترنتی با دوستان خود می‌گذراند و سرگرم بازی یا گردش با آنها بود. به صحنه‌های خشن و زد‌و‌خورد علاقه داشت. در صورت وقوع خشونت، علاوه بر این که در صدد حمایت قربانیان بر‌نمی‌آمد، بلکه یا آسیبی به آنها می‌رساند یا بی‌تفاوت از کنارشان می‌گذشت. دخترشان نیز همیشه یا با گوشی همراه بازی می‌کرد یا در حال دیدن فیلم و کارتون بود. در مدرسه به هیچ کس کمک نمی‌کرد و دائم مشغول مسخره کردن دیگران بود. در کل فرزندان این خانواده توان ابراز عواطف و نگرانیهای خود را نداشتند. تندخو، ستیزه‌خو و نا‌آرام بودند و با همکلاسیان خود بسیار دعوا می‌کردند. بی رحمانه از آزار همکلاسیان خود لذت می‌بردند و اشخاصی بی‌پروا بودند.در نتیجه به علت این رفتار‌های خشن ضد اجتماعی،  مسئولین هر دو مدرسه فرزندان، این مادر و پدر جوان را مجبور کردند تا از کمک تخصصی یک روانشناس استفاده کنند. این روانشناس برای کمک کردن به این خانواده و کاهش مشکلات فرزندان از توصیه‌های دکتر «میشل بربا» برای پرورش همدلی استفاده کرد. می‌توانید خلاصه این اقدامات را در ادامه بخوانید.همدلی چیست؟sympathyگوش دادن فعال همانطور که در پست قبلی گفته شد، روانشناس در جلسه اول همدلی را که نخستین نیکخویی اساسی هوش اخلاقی است، برای این والدین توضیح داد و گفت  همدلی توان درک و احساس علائق و نگرانیهای دیگری است؛ جلوی رفتار خشن و بی رحمانه را می‌گیرد و فرزندان را تشویق می‌کند که با مهربانی، بردباری و دلسوزی با دیگران رفتار کنند و آنها را به دیدگاههای گوناگون حساس می‌کند؛ آنها را متوجه گرفتاری انسان دیگری می‌کند و وجدانشان را بر‌می‌انگیزد تا آن قدر علاقه و توجه داشته‌باشند که به اشخاص گرفتار یا رنج دیده یاری برسانند. از آنجا که فرزندانمان با امتیاز ذاتی بسیار بزرگی برای رشد اخلاقی به دنیا می‌آیند، همدلی به طور طبیعی و بسیار زود آشکار می‌شود، اما اینکه فرزندانمان این توانایی عالی را پرورش می‌دهند تا دیگران را احساس کنند، به هیچ عنوان قطعی نیست. اگر چه کودکان با توان همدلی به دنیا می‌آیند، باید این توان را به درستی در آنها تقویت کرد، وگرنه رشد نایافته باقی می‌ماند.والدین پرسیدند که چرا فرزندانمان چنین رفتار‌هایی دارند. روانشناس گفت که بحران در اینجاست که در این سالهای اخیر بسیاری از عوامل محیطی که برطبق پژوهشها برای تقویت همدلی حیاتی است، در آستانه نابودی قرار گرفته اند و عوامل منفی جایگزین آنها شده‌اند. اگر چه بی‌تردید شرایط زیادی وجود دارند که توان احساس کردن دیگران را در فرزندان ضعیف می‌کنند ولی می‌توان با توجه به مشغله‌های زندگی خانوادگی شما به عواملی چون: در دسترس نبودن والدین برای راهنمایی عاطفی، کمرنگ بودن نقش پدران در حمایت و تربیت، سیل تصاویر خشن رسانه‌ها، تشویق کردن فرزندان پسر به پنهان کردن احساسات خود و بروز خشونت، بی‌توجهی و بد‌رفتاری در سه سال اول زندگی اشاره کرد.همچنین روانشناس اشاره کرد که با توجه به آمار بهت آور خشونت موجود در جامعه، بسیاری از فرزندان امروز، از نظر اخلاقی فردای رقت باری خواهند‌داشت. اگر عواملی که ذکر شد در فضای خانه و خانواده شما هم نبود، باز این احتمال وجود داشت که فرزندان با همسالانی معاشر شوند که دچار چنین وضعیتی باشند. چرا که همسالان از نظر اخلاقی بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند و در نهایت همه فرزندان تحت تأثیر خشونت خانگی و اجتماعی قرار دارند. امروزه، فرزندانمان اغلب با جریانی پر از تشویش، خشونت، مواد مخدر، بی رحمی و بی ادبی مواجه هستند و همدلی شاید بهترین پادزهر باشد تا بتوانند از این فضا‌های مسموم دوری کنند.توانایی همدلی فرزندان خود را بسنجیم. سه گام پرورش همدلیروانشناس به والدین گفت که برای پرورش این جنبه بسیار مهم هوش اخلاقی سه گام را باید پیمود. از آنجا که اساس همدلی درک عواطف است، نخستین گام آموزشی به فرزندان کمک می‌کند تا آنها نسبت به عواطف هشیار شوند و واژگان عاطفی گسترده تری را یاد بگیرند. آنها به این مهارت نیاز دارند تا بتوانند عواطف گوناگون را تشخیص دهند و با احساسات دیگران هماهنگ گردند. گام دوم راههایی را برای تقویت حساسیت فرزندان به احساسات دیگران نشان می دهد تا آنها بتوانند به نیازها و دل مشغولیهای دیگران هشیارتر شوند. گام آخر به فرزندان کمک می‌کند تا به دیدگاههایی به غیر از دیدگاههای خودشان توجه کنند. فقط در این هنگام است که آنها واقعا می‌توانند خودشان را جای دیگران بگذارند. این سه گام تواناییهای همدلی مورد نیاز فرزندانمان را در رویارویی با جهانی که اغلب بر بی تفاوتی، بی رحمی، سردی و خود محوری تأکید دارد، افزایش می‌دهد. در جلسات بعد نیز با کمک یکدیگر تکنیک‌هایی را برای تقویت این توانایی عاطفی مهم فرامیگیریم.پرورش هشیاری و واژگان احساسیدر جلسه بعد والدین گفتند، ما می‌خواهیم فرزندانمان به احساسهای دیگران حساس باشند و با آنها همدردی کنند ولی نمی‌دانیم چطور باید این توانایی را پرورش دهیم. روانشناس گفت، مشکل این است که توان همدلی بسیاری از فرزندان به شدت تخریب شده است، زیرا قدرت تشخیص و ابراز عواطف را ندارند. آنها در احساس همدردی با دیگران به شدت مشکل دارند، زیرا نمی‌توانند آزردگی، ذوق زدگی، ناراحتی، تشویش، غرور، شادی یا خشم آدمهای دیگر را تشخیص دهند. آنها به آموزشی نیاز دارند که هوش عاطفی قوی تری را برایشان فراهم بیاورد؛ یعنی واژگان کافی برای بیان احساسهای گوناگون بیاموزند و سپس تشویق شوند از آن واژگان استفاده کنند. پس از آنکه فرزندان از نظر عاطفی با سوادتر بشوند و بتوانند احساسهای خود را بفهمند، همدلی آنها رشد خواهد‌یافت، زیرا در درک و احساس علائق و نیازهای دیگران بسیار بسیار تواناتر خواهند‌بود. در ادامه روانشناس تکنیک‌هایی را برای تقویت این توانایی آموزش داد که آنها در ادامه می‌آید.گوش دادن همدلانه. باید با احساسهای فرزندانمان هماهنگ شویم و صبورانه به آنها گوش دهیم. علت احساساتشان را بفهمیم. بعد بر احساساتشان نام بگذاریم. در آخر بر طبق نیاز آنها به نتیجه ای برسیم و پیشنهادی برای گفت‌و‌گو یا راهنمایی به آنها بدهیم.سؤالهای احساسی. پس از آنکه فرزندانمان با کلمات عاطفی آشنا شدند، مرتب از آنها باید بپرسیم: «چه احساسی داری؟» یا «به نظر تو او چه احساسی دارد؟» یا «چه چیزی تو یا او را اذیت می‌کند؟»الفبای احساسی. باید الفبا را با یکدیگر تکرار کنیم و برای هر یک از حروف، کلمه ای احساسی را که با آن حرف آغاز می شود، پیدا کنیم.سفره با احساس. ضمن غذا خوردن درباره احساسهایی که در طول روز تجربه کرده‌ایم، باید حرف بزنیم و تمام اعضای خانواده را در این گفت‌و‌گو در‌گیر کنیم تا یاد بگیریم احساساتمان را ابراز کنیم.کارتهای احساس. باید با مقوا کارتهایی درست کنیم و بر هر یک اسامی متداول ترین عواطف را بنویسیم. سپس به فرزندانمان کمک کنیم تا عکسهایی را در مجله یا برنامه های رایانه ای پیدا کنند که نشانگر آن عواطف است و بعد آن عکس را به کارت مربوط می‌چسبانیم. سپس هر کارت عکس دار را به فرزندانمان نشان می‌دهیم و از آنها می‌خواهیم آن احساس را حدس بزنند. پس از مدتی می‌توانیم نام احساس را به فرزندانمان بگوییم و از آنها بخواهیم آن حالت را با چهره یا حرکاتشان نشان دهند و یا درباره وقتی که آن احساس را تجربه کرده‌اند، حرف بزنند. همچنین می‌توانیم یک عاطفه را نام ببریم و از فرزندانمان بخواهیم کلمات متعارف یا متضاد آن را بگویند. یا یک عاطفه را نام ببریم و از آنها بپرسیم چه نشانه هایی در چهره، بدن و رفتار نشانگر این عاطفه هستند. باید در مورد لحظاتی صحبت کنیم که این عاطفه را داشته‌ایم یا در دیگری مشاهده کرده‌ایم.تقویت حساسیت به احساسات دیگراندر جلسه سوم والدین گفتند، دوست داریم فرزندانمان متوجه احساسهای دیگران باشند و می‌خواهیم بدانیم، این حساسیت را چطور می‌توانیم ایجاد کنیم. روانشناس گفت، فرزندان باید اول نشانه های عاطفی دیگران را تشخیص دهند تا بتوانند در هنگام ضرورت، به دیگران کمک کنند. یکی از دلایل عمده ای که بعضی فرزندان حساس‌ترند، این است که آنها می‌توانند به درستی نشانه های عاطفی اشخاص دیگر یعنی لحن صدا، حالت بدن و چهره را تعبیر کنند. به طبع واکنش مناسبی به نیازهای اشخاص دیگر دارند و اقداماتی را برای تقویت این توانایی به آنها آموزش داد که آنها در ادامه می‌آید.تعریف از رفتارهای پرمهر. یکی از ساده‌ترین و مؤثر‌ترین راه‌های تقویت هر رفتاری، تأکید بر آن به محض وقوع است. پس هرگاه متوجه می شویم که فرزندانمان رفتار با احساس و پر محبتی دارند، باید رضایت خود را به آنها نشان دهیم.نشان دادن تاثیر محبت. مهربانی‌ها و حساسیت‌ها - هر چند کوچک – می‌تواند تفاوت عمده‌ای در زندگی آدمها ایجاد کند. پس باید به آنها اشاره کنیم تا فرزندانمان تأثیر رفتارهای‌شان را ببیند.توجه به نشانه‌های احساسی غیرکلامی. اشاره کردن به حالات چهره و بدن و رفتار اشخاص طی حالات گوناگون عاطفی، فرزندانمان را به احساسهای اشخاص دیگر حساس می‌کند. باید در فرصتهایی که پیش می‌آید برای آنها این مسئله را شرح دهیم.پرسیدن احساسات و نیاز‌های دیگران. باید از فرزندان بپرسیم شخص دیگر چه احساسی دارد و از آنها بخواهیم که حدس بزنند برای بهتر شدن حالشان به چه نیاز دارند. می‌توانیم از شخصیت کتاب‌ها، تلویزیون، فیلم یا زندگی واقعی کمک بگیریم. این پرسش‌ها فرزندان را وادار می‌کند تا درباره نگرانیها و علائق دیگران فکر کنند و حساسیت آنها را به نیازهای دیگران تقویت می‌نماید و در‌باره کمک به دیگران حساس‌تر می‌شوند.حرف زدن از احساسات. یکی از بهترین راه‌ها برای توجه فرزندان به احساسات دیگران آن است که درباره احساس خودمان حرف بزنیم. در فرصتهایی که پیش می‌آیند باید شرح دهیم چه احساسی داریم و چرا.رشد همدلی با دیدگاه شخص دیگرفهم احساسات دیگراندر جلسه آخر روان‌درمانی، والدین گفتند، دوست داریم تا فرزندانمان احساسات دیگران را تشخیص دهند و با درک وضعیت سایرین، به آنها مهربانی کنند ولی نمی‌دانیم باید چطور این توانایی را پرورش دهیم. روانشناس گفت، اگر فرزندان را تشویق کنیم تا تجسم کنند که شخص دیگر چه فکر و احساسی دارد یا خودشان را جای او بگذارند، همدلی آنها به خوبی پرورش می‌یابد و پیشنهادهایی برای تقویت تجسم و دیدن فراتر از خویشتن ارائه کرد که آنها در ادامه می‌آید.عوض کردن جاها. دفعه بعد که اختلافی پیش آمد، از هر طرف می‌خواهیم که دست نگه دارد و فکر کند که اگر جای طرف دیگر بود چه احساسی داشت و چه می‌کرد. سپس از هر کدام می‌خواهیم که از دیدگاه طرف مقابل درباره مشکل حرف بزند. این روش کمک می‌کند تا در اختلافها، هر کس به دیدگاه متفاوتی دست یابد.پوشیدن لباس دیگری. یک وضعیت واقعی که نگرانمان می‌کند، انتخاب می‌کنیم و از فرزندانمان می‌خواهیم لباسمان را بپوشند، و آن وضعیت را از دیدگاه ما شرح دهند. باید بگویند که ما چه فکر می‌کنیم و چه انجام می‌دهیم.تجسم احساس دیگری. برای آنکه فرزندانمان بتوانند احساس شخص دیگر را درک کنند، از آنها می‌خواهیم تجسم کنند که در شرایط خاصی –مانند بیماری دوستشان- چه احساسی دارند.واکنش به بدرفتاری. والدینی که به طور مستمر در واکنش به بدرفتاری فرزندان خود، بر احساس شخصی که مورد آزار آنها قرار گرفته‌است، تمرکز می‌کنند، فرزندانی با همدلی بیشتر تربیت می‌کنند. از لحظات بی‌توجهی فرزندانمان به عنوان الگوی آموزشی استفاده کنیم و رفتار بی احساس و بی توجه را هشدار دهیم؛ از آنها بپرسیم «تو چه احساسی پیدا میکردی، اگر جای او بودی؟» و علت نارضایتی خود و تأثیر بد‌رفتاری‌شان را شرح دهیم.کمک کردنتجربه‌های حقیقی. فرزندان به این دلیل احساس همدلی ندارند که هیچ وقت درباره دیدگاههایی به غیر از دیدگاه خودشان فکر نکرده‌اند. از فرزندانمان بخواهیم در وضعیت نامطلوبی –چون معلولیت- که تا کنون تجربه نکرده، قرار گرفته‌است. سپس از آنها می‌خواهیم احساسی را که در چنان وضعیتی از زندگی کردن به آنها دست می‌دهد، بنویسند، نقاشی کنند یا بگویند. سپس از آنها می‌خواهیم واقعا آن وضعیت را تجربه کنند. برای نمونه، به خانه کودکان بی‌سرپرست بروند. در بازگشت، از فرزندان می‌خواهیم درباره احساسات و تجارب جدید خود حرف بزنند. سرانجام هم به آن مکانی که ابتدا درباره‌اش گفت‌و‌گو و سپس از آن بازدید کردیم، می‌رویم و داوطلبانه کمک می‌کنیم. به فرزندانمان کمک می‌کنیم با آن آدمها آشنا شوند و سپس از آنها مجدد می‌پرسیم چه احساسی دارند؟*******شاید بپرسید که عاقبت خانم میم و آقای الف چه شد. باید بگوییم که داستان این خانواده بر‌خواسته از خیالات من و همکارم، طاهره لطیفی بود تا بتوانیم در قالب یک داستان، خلاصه کتاب کلیدهای پرورش‌ هوش اخلاقی‌ در کودکان و نوجوانان را به شیوه‌ای اثر‌گذار با شما خواننده گرامی در‌میان‌بگذاریم.نظرات و تجارب ارزشمند خود را به ما و سایر والدین بگویید.</description>
                <category>مسعود طاهریان</category>
                <author>مسعود طاهریان</author>
                <pubDate>Tue, 20 Oct 2020 21:32:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونگی پرورش هوش اخلاقی در فرزندان، مشکل والدین</title>
                <link>https://virgool.io/Psychologists/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-f7ymnhen3qir</link>
                <description>مقدمهاگر پیش روانشناسانی مانند دکتر میشل بربا، مشاور و مربی بین‌المللی برویم و بگوییم که فرزندانمان خشن و بی‌تربیت هستند. به آموزگاران بی‌احترامی می‌کنند. به راحتی به تقلب و دروغگویی، دست می‌زنند. ما هم به عنوان یک والد، راهکارهای تربیتی بی شماری را در مقابله با مشکلات فرزندانمان به کار برده‌ایم. آموزگاران نیز مهارتهای عزت نفس و حل اختلاف، مدیریت خشم و بر‌قراری ارتباط موثر را آموزش داده‌اند. ولی با وجود تمامی تلاشها، بحران هنوز باقی است و در ادامه بپرسیم که دیگر چه کاری باید کرد. جوابی که خواهیم شنید، توجه به بخش اخلاقی زندگی فرزندانمان است.روانشناسان و مشاوران بار‌ها‌و‌بار‌ها گفته‌اند در این جهان معمولا مسموم از نظر اخلاقی، کودکان و نو‌جوانان از همه بیشتر به قدرت اخلاقی نیاز دارند تا خود را حفظ کنند. تقویت هوش اخلاقی بهترین فرصت برای قرار دادن فرزندان در مسیر درست است تا آنها بتوانند علاوه بر درست فکر کردن، درست هم عمل کنند. علاوه بر این، پرورش ویژگیهای شخصیتی استوار نیز در گروی تقویت هوش اخلاقی است.بیشتر بخوانید: کتاب تحول اخلاقی.هوش اخلاقی:به گفته بسیاری از روانشناسان، بهترین مایه امید برای حفظ زندگی فرزندانمان هوش اخلاقی توان تشخیص درست از نادرست است؛ یعنی داشتن اعتقادات اخلاقی محکم و عمل کردن بر طبق آنها به گونه ای که شخص رفتاری درست و محترمانه داشته باشد. این قابلیت عالی برخی ویژگیهای مهم نیز در بر دارد که از جمله می توان به توانایی تشخیص درد و رنج دیگران و مهار بیرحمی در خود، مهار وسوسه ها و به تأخیر انداختن کامجویی، گوش دادن بی طرفانه و همه جانبه پیش از قضاوت کردن، پذیرش تفاوتها و پی بردن به ارزش گوناگونی، نپذیرفتن گزینه های غیر اخلاقی، همدل بودن، مبارزه با بی عدالتی، رفتار محترمانه و ناشی از درک با دیگران اشاره کرد. این ویژگیهای اصلی به فرزندانمان کمک می کند انسان خوب و شایسته ای شوند. این ویژگیها زیربنای یک شخصیت با ثبات و شهروندی توانمند و همانهایی هستند که بیشتر از همه برای فرزندانمان می‌خواهیم.اگر چه علل مشکلات اخلاقی پیچیده است، اما واقعیتی غیرقابل انکار است: فضای اخلاقی محیط رشد فرزندانمان به دو دلیل برای هوش اخلاقی مسموم است: اول، آن دسته از عوامل اجتماعی که شخصیت اخلاقی را تقویت می کنند آهسته آهسته فرو می پاشند: نظارت بزرگسالان، الگوهای رفتار اخلاقی، آموزش معنوی یا مذهبی، روابط با معنا با بزرگسالان، مدارس مسئولیت پذیر، ارزشهای روشن ملی، پشتیبانی اجتماعی، ثبات و پدری و مادری با کفایت. دوم، کودکانمان به طور مداوم در معرض حمله پیامهایی هستند که با ارزشهایی که ما سعی در تحکیمشان داریم، تضاد دارند. هر دو عامل نقش مهمی در سقوط اخلاقی کودکان و نو‌جوانانمان دارند.مقابله ما بسیار دشوار است، زیرا پیامهای سمی بی وقفه از منابع گوناگونی می آیند که به سادگی در دسترس فرزندانمان هستند. تلویزیون، سینما، بازیهای ویدئویی، ترانه های عامه پسند، آگهی های تجارتی، همسالان و دیگر بزرگسالان می‌توانند از مهاجمان اخلاقی باشند، زیرا آنها گاهی اوقات بدگمانی، بی احترامی، مادیگری، هرزگی، رفتار‌های پر‌خطر چون اعتیاد و خشونت را با اهمیت جلوه می دهند و ترویج می کنند. حتی اگر به فرزندانمان اجازه استفاده از کامپیوتر، گوشی‌همراه، اینترنت، تلویزیون و رادیو و غیره را ندهیم، همین که پایشان را از خانه بیرون بگذارند، عوامل مسموم در هر گوشه در کمینشان است. برای همین، بسیار مهم است که هوش اخلاقی فرزندانمان را به گونه ای پرورش دهیم که آن‌ها به طور عمیق قدرت تشخیص درست از نادرست را داشته باشند و بتوانند در برابر فشار‌ها و تأثیرهای بیرونی که با عادات شخصیت استوار و زندگی اخلاقی خوب در تضاد هستند، مقاومت کنند. هوش اخلاقی قدرتی است که به فرزندانمان این امکان را می دهد حتی در نبود ما درست رفتار کنند.خوشبختانه هوش اخلاقی اکتسابی است و می توانیم از هنگامی که فرزندانمان یکی دو ساله هستند، آن را پرورش دهیم. اگر چه در آن سن، کودکان توانایی شناخت و بررسی استدلالهای اخلاقی پیچیده را ندارند، اما در همان سن است که مبانی عادتهای اخلاقی همچون خویشتن داری، با انصاف بودن، احترام گذاشتن، مشارکت و همدلی را فرا می‌گیرند.اگر چه هوش اخلاقی یادگرفتنی است، اما دستیابی به آن قطعی نیست. هوش اخلاقی را باید آگاهانه تقویت کرد و ما والدین به عنوان اولین و مهم ترین آموزگار اخلاق فرزندانمان می‌بایستی سرمشق آن باشیم. هر چه زودتر استعداد فرزندانمان را آگاهانه در زمینه هوش اخلاقی پرورش دهیم، احتمال اینکه آن‌ها بتوانند زیربنای لازم را برای پرورش شخصیتی استوار فراهم آورند، بیشتر خواهد بود تا در بزرگسالی افکار، اعتقادات و رفتاری مطابق با اصول اخلاقی داشته باشند. تأخیر در این آموزش مهم، فقط زمینه را فراهم می سازد تا احتمالا فرزندان عادات منفی مخربی را بیاموزند که رشد اخلاقی شان را کند و تغییر را برایشان بسیار دشوار می‌کند.بیشتر بخوانید: Moral Intelligence.هفت نیکخویی ضروری هوش اخلاقیهوش اخلاقی شامل هفت نیکخویی اصلی است - همدلی، وجدان، خویشتن داری، احترام، مهربانی، بردباری و انصاف - که به فرزندانمان کمک می‌کنند هنگام مواجهه با فشارها و چالشهای اخلاقی گریز‌نا‌پذیر در زندگی، از آنها عبور کنند. این اصول اخلاقی به فرزندانمان جهتی اخلاقی می دهد تا در مسیر نیکی باقی بمانند و طبق موازین اخلاقی عمل کنند. همه اینها را میتوان آموزش داد، سرمشق بود، الهام بخش بود و تقویت کرد تا فرزندانمان به آنها دست یابند. اینها هفت نیکخویی اساسی هستند که یک عمر، احساس انضباط اخلاقی را در فرزندان تقویت می کنند:سه نیکخویی همدلی، وجدان و خویشتن داری زیربنای هوش اخلاقی فرزندانمان را می سازند. در حقیقت، آنها به اندازه ای برای هوش اخلاقی مهم هستند که می‌توان آنها را هسته اخلاقی خواند. هرگاه هر یک از این سه، رشد نکرده بماند، کودکان و نو‌جوانان در برابر فشارهای مسمومی که بر آن‌ها وارد می شود بی دفاع خواهند بود و هرگاه هر سه عنصر ضعیف بمانند، همچون بمب ساعتی می شوند که دیر یا زود منفجر خواهند شد. برای پرورش هوش اخلاقی فرزندان به هسته محکمی نیاز است، زیرا این هسته به آن‌ها قدرت می دهد تا با بدرفتاری بیرون و درون مقابله کنند و در نتیجه کار درست را انجام دهند.پس از آنکه زیربنای رشد اخلاقی به طور محکمی ساخته شد، دو نیکخویی بعدی هوش اخلاقی را می توان اضافه کرد که عبارتند از: احترام یعنی به طور عمیق برای همه زندگی ارزش قائل شدن، و مهربانی که حس بزرگواری و همدلی انسانی در روابط است. نیکخوییهای نهایی یعنی بردباری و انصاف سنگ بنای اصالت، عدالت و شهروندی هستند. این هفت نیکخویی روی هم، جهت یاب اخلاقی فرزندانمان می شوند و او را به سوی زندگی مسئولانه و رفتار اخلاقی راهنمایی می کنند. آنها ابزاری هستند که فرزندانمان به کار می‌برند تا سرنوشت اخلاقی شان را برنامه ریزی کنند.پس از آنکه فرزندانمان به این هفت نیکخویی اساسی دست یافتند، رشد اخلاقی شان طی زندگی ادامه می‌یابد و به نیکخوییهای اخلاقی بسیار بالاتری مانند انضباط فردی، تواضع، شجاعت، میانه روی، صداقت، شفقت و فداکاری دست می‌یابند. اما سرچشمه بهره هوش اخلاقی آن‌ها همیشه دربرگیرنده این هفت نیکخویی اساسی خواهد بود که ما به عنوان والدین در دست یابی به آنها کمک کرده ایم. آن‌ها از این نیکخوییها به عنوان الگویی برای ساختن شخصیت و تعریف انسان بودن خود استفاده می‌کنند و تا آخر عمر به آنها مراجعه خواهند کرد.در پایان باید به یاد داشته باشیم که حرف زدن درباره نیکخویی هرگز آن قدر مؤثر نیست که نشان دادن آن ویژگی در زندگی خودمان. باید سعی کنیم زندگی مان را نمونه زنده ای از این هفت نیکخویی کنیم تا فرزندانمان ببینند. این کار مطمئن ترین شیوه برای جلب توجه فرزندان است تا آن نیکخویی‌ها را بفهمند و بخواهند اکنون و بعدها در زندگی خود به کار ببرند. آموزش آگاهانه این نیکخوییها در خانه، مدرسه و جوامع بهترین تضمین برای آن است که فرزندانمان زندگی شایسته و شرافتمندانه ای داشته باشند. پرورش تواناییهای هوش اخلاقی فرزندانمان شاید مهم ترین میراثی از ما باشد که می تواند بر همه جنبه های زندگی کنونی آنها و کیفیت روابط، شغل، مفید بودن، مهارتهای تربیتی و شهروندی آنها - و حتی سهم آنها در هنر، تجارت و ادبیات در جامعه - در آینده، تأثیر بگذارد. این نیکخوییها جاودان هستند. آنها سالها پس از آنکه فرزندانمان خانه را ترک و زندگی خود را آغاز می کنند و از آن نیکخوییها برای بزرگ کردن فرزندانشان نیز بهره می برند، باقی خواهند ماند. از آنجا که زیربنای اخلاقی ای که اکنون برای فرزندانمان فراهم می آوریم همانی است که در نهایت شهرت آنها را به عنوان انسان تعریف خواهد کرد، ساختن این زیربنا احتمالا مهمترین و پرچالش ترین کار ما در مقام والد است. ما نباید حتی یک لحظه را هم از دست دهیم، زیرا سرنوشتهای اخلاقی دختران و پسرانمان در گروی تلاش ماست.آیا ما آماده این تلاش هستیم؟سوالات و ترس‌های خود را در قسمت نظرات با ما در میان بگذارید.حال که با کلیت هوش اخلاقی آشنا شدیم، من و همکارم، طاهره لطیفی، در هفت پست زنجیره‌ای آینده طرح گام به گامی برای پرورش این هفت نیکخویی اساسی همراه با راهکار، بازی و داستان ارائه می‌کنیم. مبنای اصلی ما نیز کتاب «کلیدهای پرورش هوش اخلاقی در کودکان و نوجوانان» از دکتر میشل بربا خواهد بود.بیشتر بخوانید: کتاب کلیدهای پرورش هوش اخلاقی در کودکان و نوجوانان.شما به عنوان مادر یا پدر تا کنون با چه مشکلات و چالش‌هایی رو‌به‌رو شدید؟تجارب خود را در قسمت نظرات به ما و سایر والدین بگویید.بیشک مطالب شما می‌تواند کمک کننده باشد. آن‌ها را مشابه ما بیان کنید.</description>
                <category>مسعود طاهریان</category>
                <author>مسعود طاهریان</author>
                <pubDate>Mon, 12 Oct 2020 18:46:52 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>