<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Masih Reyhani | مسیح ریحانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@masihreyhani</link>
        <description>مسیح ریحانی، دانش‌آموخته مهندسی فناوری اطلاعات، دانشجو، علاقه‌مند به سیاست، ادبیات و عکاسی. MasihReyhani.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 06:32:49</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/159458/avatar/Ak1mCq.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Masih Reyhani | مسیح ریحانی</title>
            <link>https://virgool.io/@masihreyhani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ورشو چندی پیش</title>
                <link>https://virgool.io/@masihreyhani/%D9%88%D8%B1%D8%B4%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-nf58phbfmh8e</link>
                <description>ورشو چندی پیش«ورشو چندی پیش» توسط «ستار جلیل‌زاده» و با نثر شاعرانه‌ای که همیشه از او سراغ داریم، از عربی به فارسی ترجمه و به همت «نشر افق» در مجموعه‌ی نوولاهای این انتشارات به چاپ رسیده است.📚 از متن کتاب:«بارها گریه می‌کردم، چون هر بار که زمین می‌خوردم، کسانی را به یاد می‌آوردم که افتادند و دیگر نتوانستند بلند شوند.»«ورشو چندی پیش» رمانی است شاعرانه و موسیقایی که در اوج این شاعرانگی به مفاهیم عمیقی هم‌چون جنگ، تبعید، هویت و خانواده می‌پردازد. کتاب دو راویِ اول‌شخص دارد، یکی پدربزرگی است که از آشویتس و جانی‌های نازی جان به در برده و به ورشو گریخته است. دیگری نوه‌ی اوست که ۶۰ سال بعد در بیروتی که هماره با جانی‌های صهیونیست درگیر بوده، خودش، پدرش و پدر بزرگ‌اش را می‌جوید و نمی‌یابد و به ورشو پناه می‌برد بلکه پاسخی برای انبوه پرسش‌های‌اش بیابد.روایت کتاب خطی نیست، مای خواننده هم در زمان و مکان گُم می‌شویم و در فصل‌های کوتاه کم‌کم با اتفاقات آشنا و با ماجراها همراه می‌شویم.📚 از متن کتاب:«این پنجره‌های روشن تأکیدی بر ظلمت‌اند،چه‌کسی آن‌ها را می‌بندد؟»جنگ در این قصه، یک رویدادِ صرفاً تاریخی نیست؛ بلکه نیرویی است که می‌تواند زندگی چندین نسل را نابود کند و چنین هم می‌کند -حتی اگر آمریکای بزرگ، این پاک‌کنِ سیاره‌ی ما که همه‌ی سیاهی‌ها را می‌زداید و خیرخواه همه‌ی ملت‌هاست(!)، تمام تلاشش را به کار گیرد تا تصویری سانتی‌مانتال از جنگ و ویرانی‌هایش به جهان عرضه کند.📚 از متن کتاب:«کشورها و جمعیت‌ها را با چه ترسیم می‌کنی؟اعدادی روی اعدادی روی اعدادی.»لطفا من را در اینستاگرم یا تلگرام، دنبال کنید! ☺️</description>
                <category>Masih Reyhani | مسیح ریحانی</category>
                <author>Masih Reyhani | مسیح ریحانی</author>
                <pubDate>Wed, 19 Feb 2025 11:04:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من فلوجه را به یاد می‌آورم</title>
                <link>https://virgool.io/@masihreyhani/%D9%85%D9%86-%D9%81%D9%84%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D9%85-ypzlygytpqtq</link>
                <description>من فلوجه را به یاد می‌آورم📚 از متن کتاب:«احساس می‌کردم که ناپیدا و تنها و بی‌قطب‌نما هستم.»نمی‌دانم که «من فلوجه را به یاد می‌آورم» را بایستی ادبیات فرانسه در نظر گرفت یا ادبیات عرب؟ اما مثل باقی آثاری که از ادبیات عرب خوانده‌ام قصه‌ی این کتاب هم در جانم نشست و به ذهنم چسبید. من کتاب را بی‌وقفه و یک‌روزه خواندم و می‌توانم چنین ادعا کنم که اگر به کناری گذاشتن کتاب غیرممکن هم نباشد؛ حکما دشوار خواهد بود!«من فلوجه را به یاد می‌آورم» روایتی است شخصی و مستند از زندگی نویسنده، پدرش و خانواده‌های‌شان و آنچه که بر عراق در طول سال‌های محاصره اقتصادی و جنگ و اشغال توسط آمریکا گذشته است.«رامی احمد» کمونیستِ سابق در حالی که برای درمان سرطان ریه‌ی درجه‌ی چهار در اتاق شماره‌ی ۲۱۹ درمانگاه بیزه بستری است، رو به پسرش می‌کند و از او می‌پرسد:«سیگار می‌خواهی، رفیق؟»در حالی که فرات هرگز سیگاری و رفیق او نبوده! این‌جاست که فرات به سرگیجه می‌افتد و متوجه می‌شود که پدرش علاوه بر سرطان ریه با فراموشی نیز دست‌به‌گریبان است!📚از متن کتاب:«عراق فقط یک کشور نیست. عراق سرزمین نجواهاست. سرزمینی است که آدم بدون دروغ گفتن نمی‌تواند در آن زنده بماند.»کتاب روایت خطی ندارد. در رفت‌وآمدهای متعدد به گذشته و اکنون، از فرانسه به عراق و بلعکس؛ نویسنده با زبانی ساده و صریح به جستجوی گذشته‌ی خود و پدر محتضرش می‌پردازد و تکه‌های مختلف این پازل را کنار هم می‌چیند. از این‌رو ما در بخش‌هایی از کتاب با کودکی «رامی احمد» روبرو می‌شویم، در بخش‌هایی او را در قالب جوانی انقلابی می‌بینیم و سپس او را مهاجری بی‌نوا می‌یابیم.کتاب به خوبی و بدون افتادن به دام روایت‌های کلیشه‌ای، همدلی خواننده (به‌خصوص خوانندگانی چون ما که در تجربه‌ی زیست در خاورمیانه را داریم!) را برمی‌انگیزد و تصویری احساسی و انسانی از رنج‌ها و امید‌های مردمان عادی در روزگار جنگ و مهاجرت را به نمایش می‌گذارد.همچنین نویسنده با بیانی شیوا و شجاعانه به سیاست‌های قدرت‌های جهانی در برابر کشورش (عراق) می‌تازد و آن‌ها را مسئول رنج و ویرانی کشور و هموطنان‌ش معرفی می‌کند.📚 از متن کتاب:«پانزده ساله بودم که فهمیدم عراق دیگر حق واردات کالاهای اساسی یا حتی مداد را ندارد. سرزمینی که خط را ابداع کرده بود از مداد محروم شده بود...»در مورد «من فلوجه را به یاد می‌آورم» بسیار سخن می‌توان گفت؛ اما من سعی کردم که نوشته‌ام کوتاه و بدون اسپویل باشد و به تمام علاقمندان به تاریخ معاصر، مسائل خاورمیانه و ادبیات داستانی، مطالعه‌ی این اثر فوق‌العاده را توصیه می‌کنم.پی‌نوشت ۱: در پایان، از مترجم اثر جناب آقای «ابوالفضل الله‌دادی» بابت ترجمه‌های فوق‌العاده‌شان و سلیقه و وسواس‌شان در انتخاب آثار برای ترجمه قدردانی می‌کنم. در روزگاری که آثار ادبیات کلاسیک برای چندمین بار مجددا ترجمه می‌شوند، حضور مترجم‌هایی مثل ایشان که خواننده‌های فارسی‌خوان را با آثار روز ادبیات جهان آشنا می‌کنند، غنیمت است!پی‌نوشت ۲: لطفا من را در اینستاگرم یا تلگرام دنبال کنید. مرسی! :)</description>
                <category>Masih Reyhani | مسیح ریحانی</category>
                <author>Masih Reyhani | مسیح ریحانی</author>
                <pubDate>Wed, 19 Feb 2025 10:59:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «مریما» از «سنان أنطون»</title>
                <link>https://virgool.io/@masihreyhani/ave-maria-sinan-antoon-wr70q4qjpitn</link>
                <description>«مریما» از «سنان أنطون» با ترجمه‌ی «محمد حزبایی‌زاده» - نشر هیرمنداز «سنان أنطون» و قلم جادویی‌اش چه می‌شود گفت؟ از ترجمه‌های بی‌نظیر «محمد حزبایی‌زاده» چه می‌شود گفت که بر جآن می‌نشینند؟ باز هم قصه‌ای آشنا از «خاورمیانه»، قصه‌ی رنج و غوغای جنگ، قصه‌ی انسان‌های بی‌گناه و خون‌های ریخته شده...📚 از متن کتاب:«مگر گذشته یک‌سر مُرده که من در آن زندگی نکنم؟ آیا گذشته به این یا آن شکل در اکنون من به زندگی خود ادامه نمی‌دهد؟»«مریما» رُمانی است عمیقا احساسی و چندلایه که با نگاهی فلسفی و انسانی به موضوعاتی نظیر مرگ، زندگی، هویت، تقابل نسل‌ها و خاطرات می‌پردازد. مانند دیگر آثار «سنان أنطون» مسائلی نظیر آشفتگی‌های سیاسی و اجتماعی، جنگ و مهاجرت در این اثر نیز حضور پُر رنگی دارند.قصه‌ی کتاب در یک‌روز تلخ اتفاق می‌افتد و راویان قصه یکی «یوسف» و دیگری «مها» هستند. «یوسف» پیرمردی است که در ابتدای قصه از طرف «مها» متهم به زندگی در گذشته می‌شود. «مها» حق دارد، پیرمرد شاید زیاده از حد خوش‌بین است و عشق‌اش به خانه و زندگی‌اش در بغداد آن‌قدر زیاد است که او را از واقعیت آن‌چه این‌روزها در بغداد می‌گذرد، دور کرده است. او در خاطرات و لابه‌لای عکس‌های‌ش زندگی می‌کند. اما کیست که به مرد خسته‌ی سال‌خورده‌ای در هشتاد سالگی خُرده بگیرد؟ از طرفی «مها» دختر جوانی است از بستگان دور «یوسف» که همراه با همسرش در طبقه‌ی بالای خانه‌ی «یوسف» موقتا زندگی می‌کند. «مها» که دانشجوی پزشکی است هیچ بویی از خوش‌بینی «یوسف» نبرده است و با نگاهی تلخ و اغلب ناامید به وضعیت حال و آینده‌ی عراق می‌نگرد.📚 از متن کتاب:«در روزهای قحطی محاصره و تحریم هر کس سرش به کار خودش بود و گرفتار غم آب و نان.»کتاب قصه‌های جانبی هم دارد. مثل قصه‌ی «الیاس»، یکی از برادران یوسف و پایان تلخی که بعید می‌دانم هرگز فراموش‌اش کنم. روایت‌های موازی کتاب در پایان قصه با با بازسازی حمله به کلیسای کاتولیک سریانی بغداد در سال ۲۰۱۰ ماهرانه و استادانه به هم می‌پیوندند و پایانی تلخ و فراموش‌نشدنی برای «مریما» رقم می‌زنند. [در مورد حادثه‌ی مذکور، بیشتر بخوانید.]«سنان أنطون» در این اثر با زبان شاعرانه‌اش، تضاد میان خاطرات خوش و گذشته‌ای که در خاطر «یوسف» است را با واقعیت‌های تلخ زندگی در عراق به تصویر کشیده است و هر خواننده‌ی دغدغه‌مندی را به تأمل درباره‌ی اختلافات سیاسی و مذهبی دعوت می‌کند.</description>
                <category>Masih Reyhani | مسیح ریحانی</category>
                <author>Masih Reyhani | مسیح ریحانی</author>
                <pubDate>Sun, 08 Dec 2024 11:52:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیشنهاد کتاب برای مطالعه در تابستان ۱۴۰۱</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B1-iejddxedambf</link>
                <description>کتاب‌های پیشنهادی برای مطالعه در تابستان ۱۴۰۱امسال تصمیم گرفته‌ام هر ماه، معرفی مختصری از کتاب‌هایی که می‌خوانم را برای علاقمندان به مطالعه، در ویرگول منتشر کنم. [قضاوت در رابطه با این‌که چقدر در این تصمیم موفق باشم را به گذر زمان می‌سپارم.]در این مجموعه نوشته‌ها سعی می‌کنم اطلاعاتی در مورد کتاب‌ها نظیر: در دسترس بودن کتاب در کتاب‌خوان‌های طاقچه و فیدیبو و مدت زمان لازم برای مطالعه در اختیار خوانندگان قرار دهم.آنچه که در ادامه خواهید خواند، فهرست پیشنهادی من برای مطالعه در تابستان ۱۴۰۱ است. لطفا با من همراه باشید.بند محکومین - کیهان خانجانی - نشر چشمهبند محکومین - کیهان خانجانی - نشر چشمهد محکومین - کهیانشب‌هایی که بعدازظهرش ملاقات بود و چپِ بچه‌ها پُر، از دولتی‌شان چیزی  می‌رسید دخل‌وخرج را کله‌به‌کله بیاورم. در عوض می‌خواستند حالی بدهم به  جمع. همه نشئه سرِ تخت‌ها، چای کنارشان، سیگار دست‌شان، رو به من فتوا  می‌دادند برو در پوستِ خلق‌اللهِ بندِ محکومین. بعد، مثلِ آهنگ درخواستی،  نام زندانیان را می‌بردند. من هم حکایتِ یکی‌یکی‌شان را دقیق با اَدا و  زبان و صدای خودشان تعریف می‌کردم؛ چه‌جور آدمی بود، عشقش کی بود، چه بر او  گذشت، چه‌طور گیر کرد، در زندان چه‌کارها می‌کند. همه خنده می‌زدند و  دستخوشْ سیگار پرت می‌کردند؛ همان‌جور که برای معرکه‌بگیرها پول  می‌اندازند. خلاصه زندان است، هر کس فنی دارد برای گذرِ روز و گذرانِ  خماری؛ این هم فنِ من بود، تنها فنی که از جغلگی برایم ماند تا نمیرم از  بی‌اسبابی.در چنین جایی، کمتر از قتل را تعریف کردن اُفت داشت، چه برسد به ماجرای دخترِ فامیل...- از متن کتابکتاب روایت زندان لاکان رشت و زندانیان بند محکومین آن است. نثر کتاب بسیار روان، شیوا و گاهی همراه با طنز است؛ اما در پس این طنز، نویسنده به زیبایی بیچارگی و استیصال زندانیان (و شاید ما!) را به تصویر می‌کشد.اگر به داستان‌های نویسندگان معاصر ایرانی علاقمند هستید، مطالعه‌ی این کتاب را به شما توصیه می‌کنم.زمان لازم برای مطالعه‌ی این کتاب حدود ۶ ساعت است. کتاب در طاقچه [+] و فیدیبو [+] موجود است. همچنین برای تهیه‌ی نسخه‌ی فیزیکی کتاب می‌توانید از نهنگ ? [+] کمک بگیرید!خانواده پاسکوآل دوآرته - کامیلو خوسه سلا - فرهاد غبرایی - نشر ماهیخانواده پاسکوآل دوآرته - کامیلو خوسه سلا - فرهاد غبرایی - نشر ماهیپدر و مادرم به هیچ وجه با هم کنار نمی‌آمدند.  بدعادت شده بودند. هیچ خوبی خاصی نداشتند و می‌توانستند تسلیم سرنوشتشان  باشند. همه‌ی عیب‌هاشان را من بدبخت به ارث برده‌ام. طوری ساخته نشده بودند  که بتوانند برای خودشان اصولی قائل باشند. طوری که هر زیر و بالایی, هرچه  که بود. هرقدر هم که کوچک، طوفانی راه می‌انداخت که چندین روز ادامه داشت و  پیدا نبود آخرش به کجا می‌کشد. معمولا من طرف هیچ کدامشان را نمی‌گرفتم.  حقیقتش، برایم فرقی نداشت که کدامشان درب و داغان شود. گاهی خوشحال می‌شدم  که مادرم آش و لاش می‌شود. گاهی هم پدرم. ولی هرگز از من خواسته نشد که به  نفع یکی رأی بدهم.-از متن کتابخانواده‌ی پاسکوآل دوآرته روایتی است از گذشته و زندگی سراسر خشم، نفرت، جنایت و ترس قاتلی که در زندان، روزهای آخر حیات خود را سپری می‌کند.آن‌چه که این شاهکار را از قصه‌های دیگر متمایز می‌سازد این نکته‌ی ظریف است که خواننده در خلال داستان به جای همدردی با قربانیانِ قاتل، با خود قاتل احساس هم‌ذات‌پنداری می‌کند!به نظر من، این کتاب از آن دسته کتاب‌هایی است که خاطره‌ی مطالعه‌اش تا مدت‌ها در ذهن خواننده زنده می‌ماند...زمان لازم برای مطالعه‌ی این کتاب جیبی حدود ۳ ساعت است. کتاب در طاقچه [+] و فیدیبو [+] موجود است. برای تهیه‌ی نسخه‌ی فیزیکی کتاب می‌توانید از نهنگ ? [+] کمک بگیرید!کنستانسیا - کارلوس فوئنتس - عبدالله کوثری - نشر ماهیکنستانسیا - کارلوس فوئنتس - عبدالله کوثری - نشر ماهیسالخوردگی به معنای چشم‌پوشیدن از برخی چیزهایی است که در جوانی دوست داشته‌ایم.با چه سماجتی از پذیرش سالخوردگی طفره می‌رویم و چیزی را که نه تنها اجتناب‌ناپذیر، بلکه آشکار هم هست، یکسر به کناری می‌رانیم.- از متن کتابحکما دنیای کنستانسیا یکی از وهم‌آلودترین فضاهایی است که در یک کتاب تجربه کرده‌ام. کتاب روایت زندگی یک جراح میان‌سال اهل آمریکا؛ دکتر ویتبی هال، به همراه همسر اسپانیایی‌اش؛ کنستانسیا و همسایه‌شان، یک بازیگر بازنشسته‌ی روس؛ موسیو پلوتنیکوف است.دکتر هال، راوی قصه، در همان ابتدای کتاب به خواننده می‌گوید که با موسیو پلوتنیکوف در روز مرگش دیدار کرده است. موسیو پلوتنیکوف در روز مرگش و در دیدار با دکتر، چنین خواسته‌ای را مطرح می‌کند:«گاسپادین هال، شما فقط روز مرگ خودتان به سراغ من می‌آیید تا باخبرم کنید، همان‌طور که من امروز، روز مرگ خودم، به سراغ شما آمدم.»بدون شک کنستانسیا تعلیقی هنرمندانه میان مرگ و زندگی، مجاز و حقیقت، رویا و واقعیت است که خواننده را تا انتها در یک هزارتوی بی‌پایان ولی لذت‌بخش نگه می‌دارد.اشاراتی در طول کتاب به هنرمندان روس نظیر ماندلشتام، آخماتووا و بولگاکف می‌شود که برای خواننده‌ی آشنا با این اشخاص و سرنوشت‌شان بسیار زیبا و تاثیرگذار خواهد بود.فوئنتس در این کتاب به مساله‌ی مهاجرت و پناهندگی، به عنوان یکی از مسائلی که انسان مدرن امروز درگیر آن است هم می‌پردازد.زمان لازم برای مطالعه‌ی این کتاب جیبی حدود ۲ ساعت است. کتاب در طاقچه [+] و فیدیبو [+] موجود است. برای تهیه‌ی نسخه‌ی فیزیکی کتاب می‌توانید از نهنگ ? [+] کمک بگیرید!آئورا - کارلوس فوئنتس - عبدالله کوثری - نشر نیآئورا - کارلوس فوئنتس - عبدالله کوثری - نشر نیزنی پیر، مردی جوان و زنی جوان. در خانه‌ای که همه‌چیز در آن بوی گذشته می‌دهد و گویی تنها نیرویی که آن را بر پا نگه داشته یادها و نفس‌ها و عطرهای گذشته است. اما در این میان چیزی ناشناختنی، جادویی شگفت در کار است تا از گذشته بگذرد و به اکنون و آینده، به جاودانگی، برسد:جاودانگی عشق، جاودانگی جوانی.آئورا، نام دیگر تمناست.- پشت جلد کتابزمان لازم برای مطالعه‌ی این کتاب حدود ۱ ساعت است. کتاب در فیدیبو [+] موجود است. برای تهیه‌ی نسخه‌ی فیزیکی کتاب می‌توانید از نهنگ ? [+] کمک بگیرید!سفر به دور اتاقم - اگزویه دو مستر - احمد پرهیزی - نشر ماهیسفر به دور اتاقم - اگزویه دو مستر - احمد پرهیزی - نشر ماهیدر میان اثاث منزل، صندلی راحتی براستی چیز  معرکه‌ای است. خاصه به کار اهل تعمق می‌آید. در شب‌های دراز زمستان،  می‌توان با کاهلی در آن لم داد و از غلغله‌ی انبوه محفل‌نشینان فراغت یافت.  آتشی دلپذیر، چند کتاب، و دو سه قلم پر… وه که چه نیکو ساز و برگی است  برای نبرد با لشکر ملال.- از متن کتابفردی، بنا به دلایلی، قرار است مدتی تقریبا طولانی را در اتاقش بگذراند! او به این مساله به چشم یک سفر نگاه می‌کند و ما به عنوان همسفران‌ش در طی این مسیر همراه او هستیم.ایده‌ی کتاب بسیار جذاب است، اما متاسفانه [من] اصلا موفق به برقراری ارتباط با اثر نشدم و حقیقتا صرفا برای این‌که نصفه و نیمه رهایش نکنم، تا آخر خواندم.زمان لازم برای مطالعه‌ی این کتاب جیبی حدود ۲ ساعت است. کتاب در طاقچه [+] موجود است. برای تهیه‌ی نسخه‌ی فیزیکی کتاب می‌توانید از نهنگ ? [+] کمک بگیرید!درآمدی کوتاه به مغز - عمار الچلبی - محمد یوسفی - نشر نیدرآمدی کوتاه به مغز - عمار الچلبی - محمد یوسفی - نشر نیمغز هیچ قسمت متحرکی ندارد: برخلاف قلب، ریه‌ها یا روده‌ها، نمی‌تپد یا باز و بسته نمی‌شود. مغز مثل کلیه‌ها، کبد یا طحال که ادرار، صفرا یا لنف می‌سازند، چیزی نمی‌سازد. برخلاف پوست یا استخوان‌ها، هدف یا وظیفه‌ی معین و روشنی را به انجام نمی‌رساند و با این همه، امروزه بر این باوریم که مغز عهده‌دار اندیشه، عاطفه و اراده‌ی آزاد است. ما چگونه به این نتیجه دست یافته‌ایم و مردم قبلاً چطور می‌اندیشیدند؟ برای یافتن پاسخ، باید به گذشته برویم و از دستاوردی به دستاورد دیگر گذر کنیم تا درنهایت به زمان حال برسیم. این سفر را با سه ملاحظه آغاز می‌کنیم. نخست این که هرچند ایده‌های ما درباره‌ی اندیشه و احساس به نخستین تمدن‌های ثبت شده بازمی‌گردد، دانش‌مان از این باورهای اولیه بر شواهد باستان‌شناختی متکی است و از این رو، بسیار ناهمگون و پاره‌پاره است. دوم این که تاریخ پزشکی عمدتاً به مستندات تاریخی مغرب زمین می‌نگرد و از این رو، ما نیز ناگزیر به طور عمده این نوع نگرش را توصیف خواهیم کرد. سوم این که گرایش به آزمایش‌های حیوانی و انسانی در گذشته با امروز تفاوت داشتند و بسیاری از آزمایش‌هایی که توصیف خواهد شد تا حدی ناخوشایند بودند و امروزه مجاز شمرده نمی‌شوند.- از متن کتاببدون شک این کتاب از آن دسته کتاب‌هایی است که بینش شما نسبت به زندگی را دستخوش تغییر می‌کند. در واقع نگرش شما به زندگی و جهان شگفت‌انگیز مغز به ۲ بخش تقسیم خواهد شد: قبل از خوانش این کتاب و بعد از آن.این کتاب تقریبا به تمام مسائل مهم و روزمره‌ای که به نحوی به مغزمان مربوط است، به شیوه‌ای بدیع و تا حد بسیار زیادی آسان و قابل فهم پرداخته است. از خواب و رویا گرفته، تا نحوه‌ی پردازش تصاویر و صدا در مغز.مطالعه‌ی این کتاب را نه فقط به علاقمندان به مغز، بلکه به تمامی کتاب‌خوان‌ها توصیه می‌کنم.زمان لازم برای مطالعه‌ی این کتاب حدود ۸ ساعت است. کتاب در فیدیبو [+] موجود است. برای تهیه‌ی نسخه‌ی فیزیکی کتاب می‌توانید از نهنگ ? [+] کمک بگیرید!نتیجه‌گیری و سورپرایز برای بهانه‌جویان!استاد شیشه‌ای و علامت‌چی از مجموعه‌ی «تجربه‌های کوتاه» نشر چشمهمن سعی کردم در این نوشته، عمدتا کتاب‌هایی کوتاه برای سلایق مختلف معرفی کنم. با این‌حال احتمالا بخشی از خوانندگان با بهانه‌هایی نظیر مشغله‌ی زیاد و کمبود وقت آزاد، باز هم مطالعه‌ی کتاب را به حاشیه برانند. از این‌رو برای این دسته از دوستان، سورپرایز ویژه‌ای دارم.نشر چشمه مجموعه‌ای تحت عنوان «تجربه‌های کوتاه» دارد که کتاب‌هایی بسیار کوتاه از مشاهیر ادبیات جهان را شامل می‌شود. ناشر در توضیح این مجموعه چنین نوشته است که:تجربه‌های کوتاه فرصت کوتاهی است برای زمانه و جامعه‌ای که در آن کوتاه‌ترین فرصت‌ها و حوصله‌ها از آنِ مطالعه است. هدف از انتشار تجربه‌های کوتاه آن است که نسل جوان ما، ضمن آشنایی با ادبیات نمایشی و داستانی جهان، انس بیشتری با کتاب و میل فزون‌تری به مطالعه پیدا کنید.از این‌رو سعی خواهم کرد در این مجموعه نوشته‌ها، عناوینی از این مجموعه را هم برای دوستانی که کمتر فرصت دارند، معرفی کنم.استاد شیشه‌ای - میگل دو سروانتس - عبدالله کوثری - نشر چشمهسروانتس  به ماجرای پسر یازده‌ساله‌ای می‌پردازد که به رغم استعداد  فوق‌العاده‌اش، به سبب فقر مالی قادر به ادامه تحصیل نیست. او در ازای  هزینه تحصیل ناگزیر می‌شود به خدمت دو نجیب زاده دانشجو بپردازد. پس از آن  با جوانی نظامی آشنا می‌شود و در پی آن تصمیم می‌گیرد به ارتش بپیوندد.- از سایت طاقچه [+]زمان لازم برای مطالعه‌ی این کتاب کمتر از ۱ ساعت است. کتاب در طاقچه [+] موجود است.علامت‌چی - چارلز دیکنز - ابراهیم یونسی - نشر چشمهراوی در ایستگاه قطاری دورافتاده با مرد مرموز و افسرده‌ای آشنا می‌شود که سال‌های زیادی است علامت‌چی این ایستگاه بوده است.مرد  علامت‌چی از اشباحی حرف می‌زند که او و ایستگاه را احاطه کرده‌اند و  خبرهای ناخوشایند و بد می‌آورند. راوی حرف‌های علامتچی را جدی نمی‌گیرد تا  اینکه روزی حادثه‌ای تلخ روی می‌دهد.- از سایت طاقچه [+]زمان لازم برای مطالعه‌ی این کتاب کمتر از نیم‌ساعت است! کتاب در طاقچه [+] و فیدیبو [+] موجود است.پی‌نوشت:تصمیم داشتم تا رده‌بندی‌ای بر اساس سلیقه‌ی خودم برای کتاب‌های معرفی شده انجام دهم که منصرف شدم و تصمیم‌گیری را با توجه به توضیحات ارائه شده در معرفی هر کتاب، برعهده‌ی شما خواننده‌ی فرهیخته قرار می‌دهم.</description>
                <category>Masih Reyhani | مسیح ریحانی</category>
                <author>Masih Reyhani | مسیح ریحانی</author>
                <pubDate>Wed, 20 Apr 2022 13:57:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انکار میرایی؛ در عصر کرونا</title>
                <link>https://virgool.io/@masihreyhani/%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-g4tm1yszjen3</link>
                <description>در حال مطالعه‌ی کتاب بسیار جذاب «اشتیاق به جهل» نوشته‌ی «رناتا سالکل» با ترجمه‌ی «نرگس حسن‌لی» بودم که موضوع جالب «انکار میرایی» توجه من را به خود جلب کرد. این کتاب به همت «نشر برج» شهریور همین امسال چاپ شده است. اگر به موضوع کتاب علاقه‌مند شدید می‌توانید از نهنگ بخواهید که برایتان بیاورد! [+]خودنگاره با مرگ اثر آرنولد بوکلینفروید عقیده داشت که ارتباط قوی و معناداری بین «انکار» و «هراس ما از مرگ» وجود دارد. او چنین استدلال می‌کرد که انکار، مکانیسم دفاعی ناخودآگاهی است که به افراد کمک می‌کند با این هراس کنار بیایند، در حالی که خودِ ناخودآگاه امکانِ مرگ خودش را به رسمیت نمی‌شناسد. ژاک لاکان [+] هم معتقد بود «این‌که ما به مرگ خودمان بیندیشیم غیرممکن است!». در حقیقت می‌توان چنین برداشت کرد که ناخودآگاه ما در غالب مواقع طوری عمل می‌کند که انگار نامیراست.در برخی افراد «انکار میرایی» یا به عبارت دیگر «باور به نامیرایی» چنان از شدت و غلظت برخوردار می‌شود که فرد دست به فعالیت‌های خطرناک و تهدیدکننده‌ی زندگی می‌زند. این افراد با در پیش گرفتن چنین سبک زندگی‌های خطرناکی، به زعم خودشان مرگ را به سخره می‌گیرند!نمونه‌ی بارزی از این‌گونه رفتارها را می‌توان در اوج شیوع ایدز در «مهمانی‌های هدیه کردن» در آمریکا جست. در این مهمانی‌ها افراد سالم (غیر مبتلا به ایدز) با غریبه‌هایی رابطه‌ی جنسی برقرار می‌کردند که بسیاری از آن‌ها اچ‌آی‌وی مثبت بودند. بعضی از شرکت‌کنندگان در این مهمانی‌ها(!) معتقد بودند که این در معرض ابتلا قرار گرفتن، راهی برای کنار آمدن با اضطراب اچ‌آی‌وی در قالب نوعی رولت روسی است.رولت روسیاین کار برای کسانی که فکر می‌کردند مبتلا شدن‌‌شان به اچ‌آی‌وی دیر یا زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد تسلیم خودخواسته به ویروس بود، چون مقابله با آن یا تلاش برای اجتناب از آن معنایی نداشت.در این میان، عده‌ای هم بودند که تنها دلیل‌شان برای شرکت در این مراسم، هم‌ذات‌پنداری با آن گروهی از دوستان‌شان بود که اچ‌آی‌وی مثبت بودند و در واقع به نوعی نمی‌خواستند که با مبتلا نبودن به ایدز از حلقه‌ی دوستان و آشنایان‌شان خارج باشند!به هر روی، شرکت در این مراسم هر دلیل و توجیهی هم که داشته باشد، رد پای «انکار میرایی» در آن به وضوح دیده می‌شود.حال بیایید به روزگار زیسته‌ی خودمان برگردیم؛ عصر کرونا!پس از این‌که چند ماه از حضور کرونا در ایران گذشت (اواسط شش‌ماهه‌ی اول سال ۱۳۹۹)، کم کم شاهد پیدایش طرز تفکرها و رفتارهایی در جامعه بودیم بر این اساس که:- بهش فکر نکن! هر چی بیشتر فکر کنی، بیشتر امکان داره که بگیری!- اصلا ماسک برای ریه خوب نیست! نباید ماسک بزنی این‌قدر...- هر چی بیشتر رعایت کنی، بیشتر کرونا می‌گیری! من هر کسی رو دیدم که خیلی رعایت می‌کرده کرونا گرفته در عوض اونایی که اصلا رعایت نمی‌کردن هیچی‌شون نشده!!همچنین افراد دیگر کمتر ابایی از انتشار تصاویر مسافرت‌ها، خوش‌گذرانی‌ها و تجمعات خود نداشتند. با گذر زمان عده‌ای که به درستی (نه به‌صورت وسواس‌گونه!) همچنان به رعایت شیوه‌نامه‌های بهداشتی پایبند بودند، به اقلیت جامعه بدل شدند. این اقلیت مدام با آزارهای کلامی مانند «ترسو بودن»، «وسواس بودن» و «تو هم دیگه زیادی شلوغش کردی بابا!» روبرو بودند و ای بسا که اکنون هم هستند!کرونا [عکس از فوربز]با توجه به آن‌چه که بالاتر از کتاب «اشتیاق به جهل» در رابطه با «انکار میرایی» نقل‌قول (و نقل به مضمون) کردم، آیا متوجه شباهت بین این دو رویداد می‌شوید؟در همه‌گیری کرونا هم آن عده‌ای که بر این باور بودند که «کرونا فقط یک سرماخوردگی ساده است!» معمولا بیشتر دست به کارهای مخاطره‌آمیز می‌زدند و می‌زنند. در حقیقت این افراد با عقیده‌ای نه چندان صحیح مبنی بر این‌که دیر یا زود بالاخره همه‌مان به کرونا مبتلا خواهیم شد، پس استفاده از ماسک، رعایت شیوه‌نامه‌های بهداشتی و واکسیناسیون کار اضافه و بی‌موردی است، نه تنها سلامتی خودشان را به خطر می‌اندازند بلکه سلامت عمومی جامعه را هم به خطر می‌اندازند.در پایان، اگر چنان‌چه از آن‌دسته افرادی که با رعایت شیوه‌نامه‌های بهداشتی، به نقش اجتماعی‌تان به عنوان یک شهروند مسئولیت‌پذیر عمل کرده‌اید هستید، از شما تشکر می‌کنم و به احترام‌تان کلاه از سر بر می‌دارم. امیدوارم خواندن این مقاله به شما کمک کرده باشد تا بیش از پیش متوجه این نکته باشید که «شما اقلیتی بودید که کار درست را کردید!».</description>
                <category>Masih Reyhani | مسیح ریحانی</category>
                <author>Masih Reyhani | مسیح ریحانی</author>
                <pubDate>Fri, 01 Oct 2021 13:41:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راه‌هایی برای تشخیص خرافه و شبه‌علم</title>
                <link>https://virgool.io/@masihreyhani/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B4%D8%AE%DB%8C%D8%B5-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%81%D9%87-%D9%88-%D8%B4%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-bujm2jv6dhos</link>
                <description>این‌روزها که واکسیناسیون سراسری علیه بیماری کووید-۱۹ در کشور از سرعت قابل توجهی برخوردار شده است، بازار انواع و اقسام شایعات و خرافات پیرامون واکسن‌ها گرم‌تر از قبل است! همین امر بهانه‌ای شد برای نگارش این مقاله که سعی دارم در آن به خواننده کمک کنم تا بتواند خرافه و شبه‌علم را راحت‌تر تشخیص داده و فرار کند!چگونه علم را از خرافه و شبه‌علم تشخیص دهیم؟  ۱- حرکت معکوسبرخلاف جریان اصلی علم که با پیروی از منطق، گام به گام پیش می‌رود و پس از جمع‌آوری مشاهدات و شکل گرفتن فرضیه اولیه و انجام آزمون‌های مختلف و ... در نهایت به نظریه می‌رسد[+]؛ خرافه و شبه‌علم دقیقا مسیر را به شکل معکوس طی می‌کند! یعنی این‌که ابتدا یک نتیجه‌ی دلخواه مطرح می‌شود، سپس برای این نتیجه‌ی مطلوب، مقدمه و دلیل پیدا (و گاها تراشیده) می‌شود.این رسیدن از نتیجه به مقدمه شاید برجسته‌ترین ویژگی شبه‌علم باشد.۲- استناد به تجربیات شخصیدر خرافه و شبه‌علم تمایل آشکاری به استناد به انواع و اقسام روایات فردی، تجربه‌های شخصی، شواهد و مدارک غیرمعتبر و بی‌ارزش، دیده می‌شود. برای مثال به رد پای تجربه‌های شخصی در این ادعا توجه کنید: «یک پیرمردی تو یکی از روستاهای اطراف برره هست که پسرخاله‌ی دوستم رفته پیشش و دیسک کمرش خوب شده!» حتما اگر به حافظه‌ی خود رجوع کنید به موارد مشابه بسیاری برخواهید خورد!۳- ترس شدید از به چالش کشیده شدنبرخلاف مباحث علمی که دانشمندان از هرگونه تلاشی برای به چالش کشیدن و رد نظریه‌شان استقبال می‌کنند و نظریه‌شان پیوسته در حال آزمون است؛ در خرافه و شبه‌علم به هیچ‌عنوان اثری از این مساله دیده نمی‌شود. در حقیقت مدعیان خرافه و شبه‌علم پیوسته سعی در یافتن شواهد دلخواهِ تائید‌کننده برای اثبات نظریه‌ی خود، دارند. هر چیزی که حتی اندکی ادعای آن‌ها را با چالش مواجه کند را نادیده می‌گیرند.۴- سندرم گالیلهحتما حکایت قدیمی و معروف گالیله را شنیده‌اید! مروجان و طرفداران خرافه و شبه‌علم بسیار به این حکایت علاقه‌مند هستند. آن‌ها ادعای بلندپروازانه‌ای (مثل درمان انواع سرطان با انرژی کف دست!) را بدون هیچ نوع سند آزمون‌پذیر و علمی مطرح می‌کنند، سپس در مواجهه با هر نوع انتقادی به حکایت گالیله اشاره می‌کنند و ادعا می‌کنند که: «ما گالیله هستیم، شما مثل مردم آن زمان نمی‌فهمید و یک روز بالاخره آن‌چه را که ما در خشت خام دیده‌ایم شما در آیینه خواهید دید!»محاکمه گالیله۵- اعتماد به نفس کاذبعلم بسیار محتاطانه عمل می‌کند. در حقیقت علم همواره خود را کمتر از چیزی که هست، نشان می‌دهد. اما شبه‌علم همیشه ادعاهای صد در صدی مطرح می‌کند! به عنوان نمونه در رابطه با بحث بیماری کووید-۱۹ و واکسن‌های آن، حتما در جریان هستید که هیچ واکسنی در دنیا ادعای اثربخشی ۱۰۰٪ ندارد. اما با این حال انواع داروهای گیاهی و دستورالعمل‌های پزشکی در گروه‌های خانوادگی‌مان در پیامرسان‌ها دست به دست می‌شوند که اثربخشی‌شان حتی بالای ۱۰۰٪ (!) عنوان می‌شود.۶- کم‌ارزش کردن تحصیلات کلاسیکجریان‌های خرافی با ادعای برخورداری از دانش‌های خودآموخته، مجهز بودن به علومی که نسل به نسل منتقل شده است و ادعاهایی از این قبیل، همواره سعی در بی‌ارزش جلوه دادن فضیلت تحصیل علم دارند. توجه به این نکته بسیار حائز اهمیت است که کسب علم فرآیندی است که نیازمند زحمت و تلاش بسیار است و هیچ علمی بصورت نسل به نسل منتقل نمی‌شود!۷- استفاده از اصطلاحات علمی در مکان نامناسبیکی دیگر از شگردهای مروجان شبه‌علم و خرافه استفاده از عبارات علمی در مکان‌های نامناسب است. رد پای  این روش در بیشتر کلاهبرداری‌ها هم دیده می‌شود. به عنوان مثال فرد از واژه‌هایی نظیر «کوانتومی» یا «فرکانس» که اصطلاحات علمی و کاملا معتبری هستند، در جایی کاملا بی‌ربط استفاده می‌کند! شنونده‌ی ناآگاه صرفا با استناد به همین تک‌واژه‌های معتبر اما بی‌ربط به محتوای کلام، دچار این باور غلط می‌شوند که حتما گوینده‌ی این جملات دانشمندی فرهیخته است؛ پس ادعاهای دیگرش هم حتما صحیح و علمی خواهد بود!۸- پیشرفت نکردنشبه‌علم و خرافات راکد و ایستا است. هیچ پیشرفت و تغییری در ادعاهای شبه‌علمی صورت نمی‌گیرد. این در حالی است که در تمامی شاخه‌های علمی ما روزانه شاهد پیشرفت و تغییرات بنیادین هستیم. (برای نمونه، به کامپیوتر یا گوشی تلفن همراهی که این مطلب را با آن می‌خوانید توجه کنید. حتما متوجه پیشرفت‌های صورت گرفته در طول زمان خواهید شد!)علم و شبه‌علمسخن پایانیاز این پس، اگر به ادعایی برخوردید که برای یک مساله‌ی پیچیده راه‌حلی بسیار ساده‌انگارانه مطرح می‌کند یا اگر دیدید شخصی بحث و انتقاد درباره‌ی ایده‌ی خود را نمی‌پذیرد به احتمال زیاد با یک بحث شبه‌علمی طرف هستید! امیدوارم با کمک این معیارها (که البته قطعا همه‌ی معیارها برای تشخیص شبه‌علم نیستند!) بتوانید در امان بمانید./</description>
                <category>Masih Reyhani | مسیح ریحانی</category>
                <author>Masih Reyhani | مسیح ریحانی</author>
                <pubDate>Sun, 19 Sep 2021 22:37:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا نباید کتاب‌های زرد بخوانیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-fezbi2m8rey0</link>
                <description>چرا نباید کتاب‌های زرد بخوانیم؟امروز به همت نشر چشمه در کلاب‌هاوس اتاقی با عنوان «کتاب‌های انگیزشی؛ تاثیرگذار یا فریبنده؟» ایجاد شده بود که من هم شانس این را داشتم که در آن اتاق حضور داشته باشم، نظرات افراد مختلف را بشنوم و در نهایت نظر شخصی خودم را هم مطرح کنم.همان‌طور که اشاره کردم، آن‌چه در ادامه می‌آید دیدگاه شخصی بنده است و به هیچ عنوان قصد متقاعد کردن خوانندگان محترم را ندارم.همان‌طور که از عنوان این نوشتار برمی‌آید، بنده معتقدم که به هیچ عنوان نباید کتاب‌های زرد را بخوانیم. اما چرا؟ در ادامه سعی می‌کنم بخشی از دلایلم برای داشتن این دیدگاه را مطرح کنم.هیجان‌های زودگذر و توهماولین آسیبی که ممکن است به دنبال خواندن کتاب‌های زرد حوزه‌ی خودیاری (کتاب‌های انگیزشی) متوجه خواننده شود، ایجاد نوعی توهم است. ممکن است فرد با مطالعه‌ی این کتاب‌ها دچار توهم خوش‌بختی، توهم ثروتمند بودن و از همه خطرناک‌تر توهم فرهیختگی شود! به عبارت دیگر فرد با مطالعه‌ی این دست کتاب‌ها گاها به اشتباه تصور می‌کند که هیچ مشکلی در زندگی‌اش ندارد، بسیار خوش‌بخت است و همه‌چیز بر وفق مراد است. اگر شما هم از آن دسته افراد هستید که می‌گویند: «خُب چه ایرادی دارد اگر فرد احساس خوش‌بختی کند حتی به غلط؟!» لطفا این نوشته را تا انتها بخوانید.سرخوردگی و مقصر دانستن خودمن هم معتقدم که احساس خوش‌بختی و رضایت از زندگی، بسیار زیبا و ارزشمند است اما در صورتی که مبتنی بر واقع‌بینی و واقعیت‌های زندگی هر شخص باشد. خوش‌بختی که قرار است به دنبال تکرار روزانه و مکرر عباراتی چون «من خوش‌بخت هستم!» در برابر آینه به دست بیاید، توهم خوش‌بختی است! متاسفانه فردی که دچار این توهم می‌شود، دیر یا زود با واقعیت جهان ما که همواره ترکیبی از پیروزی و شکست، غم و شادی، خوش‌حالی و ناراحتی است، مواجه می‌شود و این‌جاست که احساس سرخوردگی خواهد کرد و خود را مقصر اصلی خوش‌بخت نبودن، یا ثروتمند نبودن‌اش تلقی خواهد کرد.با توجه به گستردگی این قبیل کتاب‌های خودیاری و انگیزشی در جامعه‌ی امروز ما، باورِ این‌که این کتاب‌ها محتواهایی فریبنده و در بیشتر مواقع دور از واقعیت منتشر می‌کنند برای خواننده‌ی سرخورده، بسیار سخت است. از این‌رو فرد خود را سرزنش خواهد کرد که حتما اشکالی در کارش داشته، به اندازه‌ی کافی عبارت «من خوش‌بخت هستم!» را تکرار نکرده و احساسات ناخوشایند بسیاری از این دست را تجربه خواهد کرد.خودتان را سرزنش نکنید!توهم توان‌مندییکی دیگر از تبعات مطالعه‌ی این قبیل کتاب‌ها، ایجاد حس توان‌مندی به صورت کاذب در خواننده‌ی آن‌ها است. به عنوان نمونه، فرد با مطالعه‌ی یک کتاب زرد در زمینه‌ی روان‌شناسی، احساس می‌کند که تبدیل به یک روان‌شناس شده است و شروع به ارائه‌ی توصیه‌های تخصصی، اغلب بی‌فایده و گاه حتی خطرناک به دوستان و آشنایان می‌کند.این در حالی است که کسب تخصص و مهارت در روان‌شناسی و دیگر حوزه‌ها از قبیل پزشکی، مدیریت و ... نیازمند سال‌ها مطالعه و پژوهش به صورت حرفه‌ای و آکادمیک است.عدم مطابقت با فرهنگ و جامعه‌ی ایرانینکته‌ی مهم دیگری که در مورد این کتاب‌ها باید بدان توجه داشت این است که از آن‌جایی‌که اغلب این کتاب‌ها ترجمه‌ی کتاب‌های خارجی هستد، به همین دلیل در بسیاری از مواقع راهکارهای ارائه شده توسط این قبیل کتاب‌ها به هیچ‌عنوان ارتباطی با جامعه و فرهنگ ما ندارد!برای مثال پیام اصلی کتاب «باشگاه پنج صبحی‌ها» به عنوان یکی از کتاب‌های محبوب انگیزشی، این است که راز موفقیت و ثروتمند شدن در سحرخیز بودن نهفته است. فارغ از توجه به این‌که سحرخیز بودن واقعا چه تاثیری در موفقیت افراد دارد، باید به این نکته توجه داشت که این کتاب در ایالات متحده آمریکا، و برای مخاطب آمریکایی نوشته شده است. آن هم برای ساکنین بخش‌های خاصی از ایالات متحده که تفاوت زمانی با سایر آمریکایی‌ها دارند. سنجش‌گرانه اندیشیدن، مهارتی بسیار ضروری در عصر حاضر است.متاسفانه این قبیل کتاب‌ها تبدیل به یک ژانر محبوب شده‌اند که بخش عمده‌ی فروش کتاب‌فروشی‌ها و اپلیکیشن‌های کتاب‌خوان را تشکیل می‌دهند. آن‌چه که در این زمینه اهمیت دارد، مساله‌ی آموزش و تشویق افراد به سمت تفکر نقادانه، افزایش سواد رسانه‌ای و بحث نقد و پرورش سلیقه‌هاست. چرا که شخصا معتقدم فرصت زیستن آن‌قدر ارزشمند و کوتاه است که ما را مجاب به داشتن سلیقه‌ای خوب در کتاب خواندن، فیلم دیدن و گوش سپردن به موسیقی، بکند.</description>
                <category>Masih Reyhani | مسیح ریحانی</category>
                <author>Masih Reyhani | مسیح ریحانی</author>
                <pubDate>Fri, 09 Jul 2021 20:32:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرخه بسته لذت‌جویی؛ ثروت و شادکامی</title>
                <link>https://virgool.io/@masihreyhani/%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA-%D9%88-%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%85%DB%8C-sb7aie8zn5o7</link>
                <description>آیا پول خوش‌بختی می‌آورد؟در عصر حاضر بسیاری از ما اسیر یک چرخه بسته لذت‌جویی هستیم. این بدین معناست که تاثیر هر موفقیتی به سرعت از میان می‌رود، چون تلاش زیادی می‌کنیم که با در و همسایه و اطرافیان چشم و هم‌چشمی و رقابت کنیم. (یعنی از هم جلو بزنیم!)در نتیجه نشان‌گرهای موفقیت نظیر ثروت صرفا تاثیر ناچیزی بر شادکامی ما دارند. مگر این‌که در مقایسه با اطرافیان ثروت بیشتری داشته باشیم و این در واقع شأن و جایگاه است که به دنبال آن هستیم نه پول!یافته‌های زیر این نکته را به روشنی توضیح می‌دهند:در مورد جایگاه، تحقیقات روی میمون‌ها نشان می‌دهد وقتی که به بالای سلسه‌مراتب جایگاه می‌رسند، حساسیت مغزشان به دوپامین (مخدر تکامل برای ایجاد لذت) افزایش می‌یابد. این موضوع سبب می‌شود که میمون‌های دارای بالاترین مقام در گروه، دیگر از کوکائین (مخدری که از سیستم دوپامین سوءاستفاده می‌کند) لذت نبرند! این در حالی است که میمون‌های رده‌پایین در سلسه‌مراتب شأن و جایگاه، حساسیت کمی به دوپامین دارند و مصرف‌کننده حریص کوکائین می‌شوند. نتایج این تحقیقات، این باور عامه را تایید می‌‌کند که مقام و مرتبه بالا، ما را شادکام و مرتبه پایین، ما را ناخوشنود می‌‌کند.در مورد پول، وقتی که افراد از فقر خلاص می‌‌شوند، رابطه میان ثروت و شادکامی آن‌‌طور که خیال می‌‌کنیم قوی نیست. نکته مهم‌‌تر این‌‌که اگر ثروت کل جامعه همزمان افزایش یابد، افزایش ثروت، هیچ افزایشی در سطح شادکامی به بار نمی‌‌آورد. مطلقا هیچ! این تاثیر به روشنی در نمودار زیر که نمودار سطح رضایت از زندگی (شادکامی) بر حسب قدرت خرید در ۵۵ سال گذشته در ایالات متحده است، مشخص است.افزایش چشمگیر ثروت واقعی (یعنی با حذف اثر تورم) در سطح کل جامعه با هیچ‌‌گونه افزایشی در میزان شادکامی مرتبط نیست.از مطالبی که در بالا اشاره شد می‌‌توان چنین استنباط کرد که ماشین آخرین‌مدل، آیفون ۱۲ پرو مکس (که در زمان نگارش این نوشته، آخرین و گران‌قیمت‌ترین نسخه عرضه شده از کمپانی اپل است!)، لباس‌‌های متنوع، رنگارنگ و مطابق با مد روز هیچ‌‌کدام واقعا ما را شادتر نمی‌‌کنند، مگر آن‌‌که ما این چیزها را داشته باشم و آن‌ها (اطرافیان) نداشته باشند! به بیان دیگر، ما این چیزها را فقط برای این می‌خواهیم که بالاتر از دیگران قرار بگیریم.متاسفانه رها شدن از چرخه بسته لذت‌‌جویی کار راحتی نیست. میلیون‌‌ها سال انتخاب جنسی، دغدغه‌‌های مرتبه و جایگاه را در عمیق‌‌ترین لایه‌‌های روان ما حک کرده است. اما آگاهی از این مساله احتمالا مفید باشد، به‌‌خصوص از این رو که ممکن است کمک‌‌مان کند توجه‌‌مان را به جنبه‌‌های دیگری از زندگی‌‌مان معطوف کنیم که در آن زمینه‌‌ها، شانس دستیابی به شادکامی پایدارتر را داریم.اما با این‌وجود یکی از راه‌حل‌های رهایی از چرخه بسته لذت‌جویی در جامعه‌ای مشابه به جامعه این‌روزهای ایران که روزانه در حال مشاهده (و یا خدایی ناکرده «به اشتراک گذاشتن») زندگی‌های اسلایسی (سلبریتی‌ها و شاخ‌های مجازی) هستیم، این است که پول‌مان را به جای خرید جنس (کالا)، صرف فعالیت‌های (تجربه‌های) مختلف کنیم. یعنی کارهایی برای انجام دادن بخریم نه چیزهایی برای داشتن!دلیل این مساله هم این است که کالا‌هایی که می‌خریم تا داشته باشیم، به محض این‌که اهداف مرتبط با شأن و جایگاه‌مان را از نو شکل می‌دهند، جذابیت خود را از دست می‌دهند! اما کارهایی که می‌کنیم و تجربه‌هایی که کسب می‌کنیم بخشی از ما می‌شوند. این تجربیات می‌توانند تا مدت‌ها به ما رضایت‌خاطر بدهند مخصوصا در جایی که افراد از خرید کالاهای ضروری به‌سوی خرید کالاهای تجملی (لاکچری و بی‌مصرف) می‌روند.پس دفعه بعد که پول توی جیب‌‌تان سنگینی کرد، یادتان باشد خریدِ تجربه سرمایه‌‌گذاریِ لذت‌‌بخش‌‌تری است از خرید کالا.- مطالب برگرفته از کتاب جهش اجتماعی، نوشته ویلیام فون هیپل است که در ایران با ترجمه زیبا و کم‌نقص میثم محمدامینی از نشر نو منتشر شده است.</description>
                <category>Masih Reyhani | مسیح ریحانی</category>
                <author>Masih Reyhani | مسیح ریحانی</author>
                <pubDate>Wed, 09 Jun 2021 21:28:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا نشت اطلاعات کاربران سرویس‌های مختلف، مهم و خطرناک است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@masihreyhani/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%84%D9%81-%D9%85%D9%87%D9%85-%D9%88-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-klhdoapkpzew</link>
                <description>انتشار خبری با عنوان «نشت اطلاعات ۳۰ میلیون مشتری بانک ملت» در فضای مجازی در روزهای اخیر بازتاب‌های گسترده‌ای به همراه داشته است [+]. عموما به دنبال مطرح شدن چنین بحث‌هایی در جامعه، بیشتر افراد با گزاره‌هایی مشابه:«حالا مگر من چه اطلاعات مهم و حیاتی داشتم؟!»از کنار این مساله به سادگی عبور می‌کنند. من اینجا سعی دارم تا به زبان ساده توضیح دهم که چرا نشت اطلاعات کاربران سرویس‌های مختلف مهم است؟ و چرا نباید به سادگی از کنار این اخبار عبور کرد؟نشت اطلاعات و اهمیت آنتقریبا بیشتر ما تجربه‌های مشابهی از تماس‌هایی که از طرف افراد سودجو و کلاهبردار برقرار شده و ادعای برنده شدن جایزه و ... می‌کنند، داشته‌ایم. متاسفانه شخصا شاهد این موضوع بوده‌ام که افراد بسیاری از اقشار و سنین مختلف فریب این‌گونه تماس‌ها را خورده‌اند! نکته‌ای که تا این لحظه رسانه‌ها و کارشناسان حوزه‌ی امنیت و فضای مجازی به آن تاکید داشته‌اند این بوده که از اعلام هرگونه اطلاعات شخصی شامل پسورد، شماره ملی، آدرس، کد پستی و ... به این افراد و در مواقع این‌چنینی خودداری کنید!هر چند که این نکته همچنان و همیشه حائز اهمیت است، اما متاسفانه با گذر زمان ترفند‌ها و شگردهای افراد سودجو نیز به‌روزتر و باورپذیرتر از قبل می‌شود. در یک نمونه‌ای که اخیرا برای یکی از دوستان بنده پیش آمده است، شخصی با ایشان تماس گرفته و با ذکر نام و نام‌خانوادگی ایشان (اولین قدم برای باورپذیر کردن کلاهبرداری و جلب اعتماد طرف مقابل!) اعلام کرده که از رادیو تماس گرفته‌اند و ایشان به عنوان مشترک خوش‌حساب یکی از اپراتورهای تلفن همراه کشور انتخاب شده‌اند و قرار است با ایشان به صورت زنده با حضور یکی از مسئولین این اپراتور در رادیو مصاحبه کنند! (طبق توضیحاتی که ایشان به من دادند صداهای پشت تلفن تا حد بسیار زیادی حرفه‌ای و مشابه یک مصاحبه رسمی رادیویی بوده است.) در ادامه‌ی مکالمه شخص تماس‌گیرنده به ایشان اظهار می‌کنند که برای این‌که جایزه را به شما ارسال کنیم، لازم است تا شما احراز هویت شوید، برای این مسئله هم لطفا کدی که هم‌اکنون به شما پیامک کرده‌ایم را برای ما قرائت کنید و سپس آدرس پستی کامل و دقیق خود را اعلام کنید. این‌جا همان‌جایی است که دوست من مشکوک شده و اعلام می‌کند که اگر چنان‌چه شما از طرف آن اپراتور تلفن همراهی هستید که ادعا می‌کنید، چطور به آدرس پستی من دسترسی ندارید؟! همین مساله باعث سراسیمگی فرد تماس‌گیرنده شده و تلفن را قطع می‌کند.اما هدف از بازگو کردن این خاطره چه بود؟ برای یک لحظه، به خاطره‌ای که تعریف کردم توجه کنید! در نظر بگیرید که اگر تماس‌گیرنده در ابتدای مکالمه قربانی را با نام و نام‌خانوادگی خطاب نمی‌کرد، آیا باز هم اعتماد او به سادگی جلب می‌شد؟ این‌که شنونده با نام و نام‌خانوادگی‌اش خطاب قرار می‌گیرد این حس را به وی منتقل می‌کند که این تماس نمی‌تواند سرکاری باشد، و همین امر در نهایت شانس فریب خوردن فرد را افزایش می‌دهد. حال تصور کنید که فرد علاوه بر نام و نام‌خانوادگی قربانی، اطلاعات دیگری نظیر شهر و محل تولد، محل کار، کد ملی و ... را هم در اختیار داشته باشد. حالا چه؟ متاسفانه احتمال فریب خوردن و به دام افتادن بیش از پیش خواهد شد.در عصر حاضر، اطلاعات از حساس‌ترین دارایی‌های اشخاص و سازمان‌ها محسوب می‌شود.حال به سوال اصلی این نوشته برمی‌گردیم. چندی پیش اطلاعات ۴۲ میلیون کاربر ایرانی سرویس تلگرام در اینترنت منتشر شد [+]. شما با ارسال یک پیغام به هر کاربری در این پیام‌رسان، آن کاربر می‌تواند با استفاده از پیام شما و پروفایل‌تان با اندک دردسری به شناسه منحصربه‌فرد(ID) شما دست پیدا کند. حال فرد می‌تواند با مراجعه به پایگاه‌داده‌ی منتشر شده از ۴۲ میلیون کاربر ایرانی تلگرام به راحتی با استفاده از آن شناسه، شماره‌ی موبایل شما را به دست بیاورد! حال با در اختیار داشتن شماره‌ی تلفن شما، کلاهبردار می‌تواند با مراجعه به اطلاعات نشت شده از سرویس‌های دیگر، به اطلاعات بیشتر و گاه حیاتی از شما دست پیدا کند که همین امر می‌تواند دستمایه‌ی انواع مختلف کلاهبرداری، آزار و نقص حریم شخصی و ... شود.نشت اطلاعات مساله‌ای نیست که صرفا مختص به کشور ما یا سرویس‌دهنده‌های بومی باشد، بزرگ‌ترین سرویس‌های جهان هم با این چالش روبرو هستند و هر از چند گاهی اخباری از نشت اطلاعات کاربران آن‌ها به گوش می‌رسد. برای مثال چندی پیش اطلاعات ۵۳۳ میلیون کاربر فیس‌بوک در اینترنت منتشر شد. [+]امیدوارم که شرکت‌های خدمات‌دهنده، مخصوصا آن دسته که کاربران زیادی دارند توجه بیشتری به مساله حریم شخصی و حفظ اسرار و اطلاعات خصوصی کاربران خود داشته باشند تا در آینده کمتر شاهد چنین اخباری باشیم.همچنین امیدوارم که این نوشته باعث شود تا حداقل افراد کمتری در آینده مورد سوءاستفاده قرار گیرند.از این‌که وقت گران‌بهای خود را به مطالعه‌ی این مقاله اختصاص دادید، سپاسگزارم. اگر دوست داشتید نوشته‌ی قبلی بنده با عنوان «فرهنگ و سواد رسانه‌ای» که بی‌ارتباط با این مقاله نیست را می‌توانید اینجا بخوانید./</description>
                <category>Masih Reyhani | مسیح ریحانی</category>
                <author>Masih Reyhani | مسیح ریحانی</author>
                <pubDate>Tue, 18 May 2021 16:52:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرهنگ و سواد رسانه‌ای</title>
                <link>https://virgool.io/@masihreyhani/%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-cmos1cjqhfwt</link>
                <description>از وقتی که نوشته‌ی قبلی‌م را در ویرگول منتشر کردم، به فکر نگارش مطلبی در باب فرهنگ و سواد رسانه‌ای بودم. چند روز پیش فرصتی شد که در وبیناری با همین عنوان شرکت کردم و همین موضوع دلیلی شد برای نگارش این مطلب.در عصر حاضر سواد صرفاً توانایی خواندن، نوشتن و محاسبه کردن نیست! طبقه‌بندی‌های متفاوتی از انواع مختلف سواد ارائه شده که من این‌جا طبقه‌بندی انواع سواد از منظر یونسکو را قرار می‌دهم.انواع سواد از نظر یونسکوهمان‌طور که در تصویر واضح است، مطابق نظر یونسکو ما در عصر حاضر با ۶ نوع سواد مواجه هستیم. اما آن‌چه که در این نوشته من قصد پرداختن به آن را دارم مورد چهارم یعنی سواد رسانه‌ای هست.به طور خلاصه سواد رسانه‌ای یعنی توانایی تشخیص این‌که کدام رسانه معتبر و کدام نامعتبر است. به عبارت دیگر توانایی تشخیص وثوق اخبار و دیگر پیام‌های رسانه‌ای.سواد رسانه‌ای به مخاطب می‌آموزد که از حالت انفعالی و مصرف‌کننده‌ی صرف خارج شود و به‌گونه‌ای فعالانه از رسانه استفاده کند؛ استفاده‌ی فعالانه از رسانه یعنی چه؟ یعنی این‌که استفاده از آن رسانه در نهایت به نفع مخاطب هم باشد.این‌طور به نظرم می‌رسه که بی‌سوادی رسانه‌ای در ابتدا مربوط به فقر واژگانی است. ورود به این مسئله از حوصله‌ی این نوشته قطعا خارجه، اما باید حتما به این نکته توجه داشت که هیچ ۲ واژه‌ای مترادف هم نیستند! برای اینکه حس کنجکاوی‌تون برانگیخته بشه از شما سئوالی می‌پرسم. آیا تا بحال فکر کرده‌اید که به عنوان نمونه توسعه با پیشرفت چه تفاوتی دارد؟ طبیب با پزشک؟ و موارد بسیار دیگر. تمامی این واژه‌ها با هم تفاوت دارند هر چند که به غلط، به عنوان مترادف و جایگزین یکدیگر استفاده می‌شوند.فقر واژگانیسئوالی که مطرح می‌شه اینه که تمایز معانی واژه‌ها چه ارتباطی با سواد رسانه‌ای دارد؟پاسخ این‌جاست که گفتمان حاکم بر رسانه، بی‌تاثیر در شکل‌گیری عادت‌های فردی و اجتماعی نیست. اگر واژه‌ها به درستی در رسانه‌ها استفاده نشوند، با گذشت زمان، تاثیر مخربی بر فرهنگ‌ها خواهند داشت.ضرورت بحث سواد رسانه‌ای در این نکته نهفته است که امروزه اگر شخصی دسترسی سریع و مهارت استفاده‌ی صحیح از تمامی انواع رسانه‌ها را نداشته باشد؛ بی‌سواد تلقی می‌شود.در این‌جا تمایل دارم با مثالی به یکی از اهداف مهم سواد رسانه‌ای اشاره کنم:اطلاعات ما از واقعیت‌ها ساخته می‌شوند، اما این اطلاعات و واقعیت‌ها مساوی با دانش نیستند. همان‌طور که برای ساختن ساختمان آجر لازم است، اما ریختن ۱ تن آجر روی یک زمین مساوی با ساختن ساختمان نیست! دانش مستلزم ساختار و بافت مشخص است تا معنا پیدا کند. ما اطلاعاتی را از طریق رسانه‌ها دریافت می‌کنیم اما این اطلاعات می‌توانند واقعی یا ساختگی باشند. همان‌طور که قبلاً هم اشاره کردم تشخیص اطلاعات کذب از واقعی یکی از اهداف سواد رسانه‌ای است.سواد رسانه‌ایاگر در رسانه‌ای مطرح شود:نجف دریابندری مترجم و نویسنده شهیر ایرانی در ۱۵ اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۹ درگذشت.این خبر جزو اطلاعات واقعی است!اما اگر اظهار شود:محقیقن می‌گویند زنجبیل در درمان کرونا موثر است.این خبر می‌تواند واقعی یا ساختگی باشد. سواد رسانه‌ای اینجاست که به کمک ما می‌شتابد! سواد رسانه‌ای یعنی طرح پرسش‌های صحیح، متعدد، به جا و پیگیری آن خبر.کدام محققین؟ طبق کدام آزمایش و داده‌های آزمایشگاهی؟ آزمایش در کدام کشور، با چه تکنیک و فناوری‌ای و در چه مقیاسی اجرا شده است؟ این آزمایش روی چند بیمار انجام شده است؟ استفاده از زنجبیل در چه مدتی باعث بهبود کرونا شده است؟ افراد درمان‌یافته چه رژیم غذایی داشتند؟ گیاه‌خوار بوده‌اند یا همه‌چیزخوار؟ این افراد چه میزان زنجبیل مصرف کرده‌اند؟ و ...متاسفانه دلایل متعددی موجب شده تا معمولا این دسته از پیام‌ها بدون سطحی‌ترین نوع بررسی، در گروه‌های مختلف خانوادگی و ... دست به دست شوند و حجم زیادی از مخاطبان آن را خوانده و باور کنند. در حالی‌که یک فرد با سواد [رسانه‌ای!] قطعا باید قبل از بازنشر چنین محتواهایی دستکم یک مورد از سئوال‌های فوق را پرسیده و به پیگیری آن بپردازد. حتی در بسیاری از مواقع انگیزه‌های آشکاری برای چنین مطالب زرد و دروغینی می‌توان یافت! ( حتما به یاد دارید که در اسفند ماه قیمت زنجبیل و سیر به کجا رسید! )رسانه‌هابنابراین بیشتر مخاطبان رسانه‌ها اطلاعات دریافتی را بدون فکر کردن می‌پذیرند و باور می‌کنند. اما چرا این اتفاق می‌افتد؟پاسخ ساده است! در عصر حاضر، وقتی در مواجهه با خیل عظیم اطلاعات قرار می‌گیریم آگاهانه روی آن تمرکز نمی‌کنیم و صرفا به بازنشر آن در محافل مختلف می‌پردازیم و همین امر باعث می‌شود که یک الگوی رفتاری خاص در ما ایجاد و تقویت شود؛ بنابراین به مرور زمان تمام آن‌چه را که از رسانه‌ها دریافت می‌کنیم را می‌پذیریم.مرور فرآیند یادگیری و شکل‌گیری این عادت ذهنی، می‌تواند در تصحیح آن موثر باشد. بیایید مغز را یک سخت‌افزار و ذهن را سیستم‌عامل (ویندوز!) در نظر بگیریم. اطلاعاتی که از رسانه‌ها دریافت می‌کنیم نرم‌افزارهایی هستند که روی ذهن نصب می‌شوند. بنابراین پر واضح است که اگر این نرم‌افزارها آلوده و حاوی ویروس باشند، متاسفانه در نهایت سخت‌افزار را از بین خواهند برد!مغز و ذهنذهن ما با سرعت بسیار زیاد، فعالیت‌های روزمره خود را انجام می‌دهد. در مواردی که به شکل مکرر و زیاد انجام می‌دهیم، مغز ما به صورت خودکار و ناخودآگاه این کارها را انجام می‌دهد. ( بدون نیاز به زحمت و تفکر آن چنانی ) نمونه‌ای از این‌کارها رانندگی در مسیر خانه تا دانشگاه یا محل کار است. همین اتفاق در استفاده از رسانه‌ها هم رخ می‌دهد.یک مثال برای موضوع عملکرد ذهن تحت تاثیر عادت‌های غلط و فقر واژگانی در رابطه با آنتی‌بیوتیک‌ها دیده می‌شود. کلمه آنتی‌بیوتیک از دو قسمت آنتی به معنی ضد و بیوتیک به معنی حیات‌مند و دارای زندگی تشکیل یافته است. در واقع هر شخصی با کمترین دانش زبان انگلیسی متوجه می‌شود که ترجمه صحیح این واژه «ضد حیات» است نه «چرک خشک‌کن». اما همین ترجمه‌ی نادرست در جامعه‌ی ما سبب شده است که آنتی‌بیوتیک‌ها بدون نسخه، به راحتی و به کرات توسط افراد مورد استفاده قرار می‌گیرد. حال این‌که در سایر کشورها نه مردم به راحتی سراغ آنتی‌بیوتیک‌ها می‌روند و نه پزشکان به راحتی آنتی‌بیوتیک تجویز می‌کنند! خطرات و مشکلات حادی که این مسئله ایجاد می‌کند در حیطه تخصصی بنده قرار ندارد و از این‌رو از اظهار نظر در مورد آن خودداری می‌کنم.به همین ترتیب ما ناخودآگاه وارد کانالی خاص می‌شویم، شخص خاصی را دنبال می‌کنیم و به مرور و به‌طور غیر ارادی از آن‌ها تاثیر می‌پذیریم.اما این دنبال کردن ناخودآگاه و غیر ارادی باعث می‌شود که:در حالتی مستی فرو برویم که اجازه ندهد انتخاب مناسبی از اخبار و اطلاعات داشته باشیم.درگیری شدید با رسانه و در مواردی از دست دادن نشاط و شادابیتکرار یک جنس خاصی از اخبار، اطلاعات و مطالب که به مرور ما را از تفکر نقادانه دور می‌کند.در پایان کلام، در این عصر نوین انزوای جهانی که ما دیگر از آدمیان سابق تبدیل به پیغام‌هایی در صفحه چت دوستان، آشنایان و خانواده‌های‌مان شده‌ایم و اکثر اوقات روز در معرض رسانه‌ها قرار داریم؛ وظیفه هر شخصی است که برای بدست آوردن و افزایش سواد رسانه‌ای خود بکوشد. چرا که شخصیت ما در سال‌های آینده رابطه‌ی مستقیمی با:اطلاعاتی که در معرض آن هستیم.کتاب‌هایی که می‌خوانیم. کتاب‌هایی که می‌خوانیم. کتاب‌هایی که می‌خوانیم.نوع موسیقی که گوش می‌دهیم.فیلمی که می‌بینیم.شبکه‌های خبری که دنبال می‌کنیم.اکانت‌هایی که دنبال می‌کنیم.افرادی که با آن‌ها چت می‌کنیم.واژه‌ها و اصطلاحاتی که استفاده می‌کنیم.دارد./</description>
                <category>Masih Reyhani | مسیح ریحانی</category>
                <author>Masih Reyhani | مسیح ریحانی</author>
                <pubDate>Wed, 20 May 2020 19:26:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندرباب چالش‌های این روزهای فضای مجازی</title>
                <link>https://virgool.io/@masihreyhani/social-media-challenges-vh24281djq0o</link>
                <description>در این روزهای کرونایی که ان‌شاءالله همه ما در خانه مانده‌ایم و رعایت سلامتی خودمون و بقیه رو می‌کنیم، بازار چالش‌های مختلف اینستاگرامی و ... داغه!از چالش عکس سیاه و سفید بدون آرایش (که ابتدا قرار بود فقط توسط خانم‌ها دنبال بشه و بعد همه‌گیر شد!) گرفته، تا چالش عکس سربازی و ... . اما اون‌چیزی که نظر من رو بیشتر از بقیه به خودش جلب کرد چالشی بود با نام a meeting between breadfruit که تقریبا از دیروز شروع به فراگیر شدن کرد.فضای مجازیحتما شما هم این‌روزها با استوری‌ها و پست‌هایی با این مضمون مواجه شدید که:سلام اسم من ... است. فکر می‌کنم اکثر شماها من رو بشناسید. حالا به هر نحو و هر زمانی که با هم آشنا شدیم. بعضی از شما ممکنه من رو دوست داشته باشید و بعضی‌هاتون هم نه...من با یک جستجوی ساده متوجه شدم که نسخه انگلیسی ( و احتمالا اولیه! ) این چالش مربوط به سال ۲۰۱۹ می‌شه و در واقع از سال گذشته در شبکه‌های مجازی منتشر شده و به تازگی به فارسی ترجمه شده و در میان کاربران ایرانی محبوبیت یافته است!این پدیده در واقع نسخه به‌روز شده‌ای از همان اس‌ام‌اس‌های معروف و زنجیره‌ای قدیمی است که تاکید داشتند فولان کار را انجام دهید و برای ۱۰ نفر ارسال کنید و قطع‌کننده زنجیره نباشید و ... .اما این چالش با افزودن یک‌سری چاشنی‌های باب طبع ذائقه ایرانی، اون رو باورپذیرتر کرده است. برای نمونه با استفاده کردن از کلمه «آزمایش اجتماعی» سعی در این داره که به کاربر القاء کنه که او بخشی از پروسه‌ی یک فعالیت علمی، مفید و جالب است! در ادامه با مطرح کردن مباحثی مثل: «رفاقت»، «وقت نداشتن برای همدیگه» سعی در این داره که کاربر رو ترغیب به انجام این چالش بکنه. از اونجایی هم که این کار رو یک «آزمایش اجتماعی» و فعالیت علمی جا زده، کاربر تمایل بیشتری پیدا می‌کنه تا از این به اصطلاح «آزمایش» برای محک دوستی‌هاش و روابطش استفاده بکنه.در ادامه سعی دارم به صورت کلی و جوری که حوصله خواننده رو سر نبره :)، به آسیب‌های این به اصطلاح چالش‌ها اشاره‌ای داشته باشم:ابتدایی‌ترین پیامدی که این چالش قطعا در ذهن بسیاری از شرکت‌کنندگان‌ش ایجاد کرده اینه که اون‌ها رو نسبت به یک‌سری روابط و دوستی‌هاشون دلسرد و شاید بدبین کرده. چطور؟ شخص به تصور خودش در این «آزمایش اجتماعی» شرکت کرده و قرار بوده افرادی که برای فرد اهمیت قائل هستند به این استوری/پست او واکنش نشون بدند. اما ممکنه واکنشی که انتظارش رو داشته از یک سری افراد خاص دریافت نکنه و سرخورده بشه.این چالش به ظاهر بی‌خطر و بی‌ضرر به نظر می‌رسه چون از کاربر نخواسته که وارد لینکی بشه یا فرمی رو پر کنه. اما متاسفانه ما با چالش‌های از این دست هم، کم روبه‌رو نشدیم. چالش‌های به نظر بی‌خطری که از کاربر می‌خواسته که وارد یک لینک شده و صرفا شماره همراهش رو وارد کنه تا نتیجه چالش براش ارسال بشه (شخصا با چندین مورد در طی سال گذشته در رابطه با تست‌های روان‌شناسی و ... مواجه شده‌ام.)، غافل از اینکه اینکار فقط و فقط تله‌ای است برای عضو کردن کاربر در انواع مختلف سرویس‌های ارزش‌افزوده و ... . ( به عنوان یک کارشناس فن‌آوری اطلاعات، برای من محرز شده که کلیک کردن روی لینک‌های ناشناس همواره مشکل‌آفرین و خطرناک است، و چیزی که در بالا ذکر کردم صرفا ساده‌ترین و کم‌مخاطره‌ترین اتفاقی است که با کلیک کردن روی لینک‌های ناشناس اتفاق می‌افته. )در این‌جا نکته دیگه‌ای که به ذهن من رسیده و ممکنه برای کشور ما خیلی موضوعیت نداشته باشه رو مطرح می‌کنم که به نظرم خالی از لطف نیست. از اون‌جایی که در کشور ما اینستاگرام دارای محبوبیت زیادی هستش،به همین دلیل افراد تقریبا تمام فعالیت‌های خودشون رو در اینستاگرام انجام می‌دهند. به جای استفاده از یوتوب یا آپارات برای تولید محتوای آموزشی از اینستاگرام استفاده می‌کنند. برای منتشر کردن متن‌هاشون به جای استفاده از سرویس‌های وبلاگ‌نویسی و ... از اینستاگرام استفاده می‌کنند و بسیاری موارد دیگر. اما در کشورهای دیگه وضعیت به این صورت نیست. افراد از فیس‌بوک، توییتر و گاها حتی وبلاگ‌ها برای انتشار و بیان دیدگاه‌هاشون استفاده می‌کنند.از این رو وقتی چالشی مثل همین چالش a meeting between breadfruit در کشور ما اتفاق می‌افته، غالبا جولانگاه‌ش استوری‌های اینستاگرامی هستند اما در دیگر کشورهای جهان وضعیت به این ترتیب نیست. با یک جستجوی ساده با انبوهی از وبلاگ‌ها، صفحات فیس‌بوک و ... مواجه می‌شوید که در این چالش شرکت کرده‌اند و به دنبال اون آشنایان و دوستان این افراد هم در کامنت‌های این مطالب ابراز محبت و نظر کرده‌اند. همین مساله به تنهایی ممکن است منجر به بروز اتفاقات و کلاه‌برداری‌های بسیاری شود. تصور کنید که شخص کلاه‌بردار با جستجو در اینترنت به حجم زیادی از مطالبی که توسط اشخاص مختلف در رابطه با چالش مذکور منتشر شده‌اند برخورد می‌کند و به راحتی می‌تواند با سوءاستفاده از اشخاصی که برای فرد کامنت گذاشته‌اند ( نظیر ایجاد اکانت فیک با نام و تصویر دوستِ کسی که این مطلب رو منتشر کرده! ) اقدام به کلاه‌برداری و سرقت پول و ... از قربانی نماید.در نهایت به عنوان سخن پایانی لازمه که این نکته رو بگم؛ درسته اکثر افراد به چشم یک سرگرمی با مسائلی از این دست برخورد می‌کنند اما هدف من از نگارش این متن این بود که ذهن شما رو به جنبه‌ی دیگری از این چالش‌ها معطوف کنم تا از این طریق شاید از کلاه‌برداری‌هایی که در آینده ممکنه صورت بگیره، یا سوءاستفاده‌هایی مثل انتشار ویروس‌ها و فایل‌های مخرب و ... پیش‌گیری کرده باشیم.موفق و سالم باشید./</description>
                <category>Masih Reyhani | مسیح ریحانی</category>
                <author>Masih Reyhani | مسیح ریحانی</author>
                <pubDate>Sun, 29 Mar 2020 18:28:12 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>