<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های میثم هدایت زاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@masood.hedayat</link>
        <description>چند سالی هست بعنوان مترجم و نویسنده محتوا به صورت فریلنس کار میکنم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 15:31:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/16176/avatar/0bwJdL.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>میثم هدایت زاده</title>
            <link>https://virgool.io/@masood.hedayat</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چه فونتی رزومه را تقویت می‌کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@masood.hedayat/%DA%86%D9%87-%D9%81%D9%88%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-oo1wkqclyjam</link>
                <description>فونتی انتخاب کنید که خواندن آن راحت باشداز فونت پاکیزه، ساده و خوانا استفاده کنید، طوری که فعالیت مغز برای تشخیص و درک کلمه کمینه باشد. فونت‌ ثقیل رزومه را به میدان جنگ کلمات و چشمان خسته کارشناس منابع انسانی تبدیل می‌کند. فونت مناسب باعث تمرکز بر ارائه ناب محتوا می‌شود.فونت رزومه باید رسمی باشد چون مخاطب بزرگسال و محتوا جدی است. از قالب‌بندی‌های فانتزی و کودکانه استفاده نکنید.حداکثر از دو نوع فونت استفاده کنید.برای تأکید زیر کلمات خط نکشید؛ خواندن سخت‌تر می‌شود. از حالت ایتالیک و بولد استفاده کنید.فونت‌های رنگ روشن به کار نبرید؛ خواندن را دشوار می‌کند. از رنگ‌ها برای تأکید بر عبارت‌ها استفاده کنید، اما به صورت محدود. تعدد رنگ تمرکز مخاطب را مختل می‌کند.</description>
                <category>میثم هدایت زاده</category>
                <author>میثم هدایت زاده</author>
                <pubDate>Fri, 09 Sep 2022 23:08:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الفبای نویسندگی - قرارداد</title>
                <link>https://virgool.io/@masood.hedayat/%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-rddqhz54wxi1</link>
                <description>هرگز رایگان ننویسید!ممکن است برخی تبلیغات را شنیده باشید که می‌گویند &quot;اولین خرید مجانی است&quot;. اگر دقت کنید متوجه می‌شوید که این شعار فقط برای مواد مخدری جواب میدهد که شدت اعتیادآوری آن بسیار بالا باشد. اگر نوشته شما بسیار بسیار هم خوب باشد نمی‌تواند چنین اثری داشته باشد و اعتیاد‌آور نخواهد بود.نکته ساده در این است: اگر شما کاری را به رایگان برای کارفرما انجام دهید، کارفرما انتظار دارد که شما باز هم برای‌اش مجانی کار کنید.دقت کنید اگر مجانی بنویسید هیچ پولی نخواهید داشت. این کار نوعی تله است و باید سعی کنید هرگز دچار آن نشوید.حواستان به این تله باشد، ممکن است در آن گرفتار شوید:تله این است که کارفرما ممکن است بگوید بعد از استفاده از محتوای تولید شده پول شما را پرداخت خواهیم کرد. این مورد ممکن است به این صورت شود که مثلا برای ماه‌ها و یا یک سال محتوای شما مورد استفاده قرار نگیرد. و طبق این صحبت تا این زمان پولی به شما پرداخت نمی‌شود.نکته: در این قرارداد ها سعی کنید حتمن بندی برای یک پرداخت ضمنی ایجاد کنید تا اگر از محتوای شما استفاده هم نشد، شما میزانی حداقلی دریافت کرده باشید.یک قرارداد مکتوب تهیه کنیدهمیشه با قرارداد کار کنید. همواره در قرار داد شرایط کاری و پرداخت خود را مشخص کنید. تکرار می‌کنیم همیشه با قرار داد مکتوب کار کنید.هرگز:- با قرارداد شفاهی کار نکنید.- فکر نکنید دست دادن با کارفرما می‌تواند جایگزین قرارداد باشد.- قرار‌داد را با پیام و یا پیام رسان ها قبول نکنید.اگر کارفرما قبول نمی‌کند که قرارداد مکتوب امضا نماید بهتر است از کار صرف نظر کنید چون برای کار مناسب نیستند.یک کارفرمای باهوش می‌داند که قرار‌داد برای هر دو طرف خوب است اولا نویسنده مطمئن است که پولش را دریافت می‌کند و کارفرما نیز مطمئن خواهد بود کار نهایی را تحویل خواهد گرفت.قرار داد بستن یک تصمیم برد برد است آن را فراموش نکنید.</description>
                <category>میثم هدایت زاده</category>
                <author>میثم هدایت زاده</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jun 2020 22:58:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخشش اضافه خدمت</title>
                <link>https://virgool.io/@masood.hedayat/%D8%A8%D8%AE%D8%B4%D8%B4-%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA-lykpy2mxywvg</link>
                <description>اضافه خدمت پشت دفترچه‌ را بخشیده بودند؛ سرباز هایی که این بخش‌نامه شامل حال‌شان شده بود با سطل آشغال توی آسایشگاه کلانتری مشغول و رقصان بودند! مرادی آن وسط با شکم بزرگش یکی از این‌هایی بود که حالا دیگر با این بخشش سه ماهه بایستی به اصطلاح&quot;نبود بکشد&quot;. فقط 12 روز از اتمام دورانی که به نظر می‌رسید هرگز تمام نخواهد شد، باقی‌مانده بود.- اییییییییییییست!- چتونه؟ چه خبرتونه بخشیده شدن اضاف اینقدر خوبه؟ فکر کردین چه خبره اون بیرون؟ مرادی؟- بله جناب سروان- سریع جمع کن بیا باید متهم ببری دادگاه- جناب سروان 12 روز مونده، مرخصی پایان خدمت نمیدین بهم؟- حواسم بهت هست امروز اینو ببر دیگه کاری باهات ندارم برو پایان دوره- چشم جناب سروانمرادی واکسی به پوتین‌اش زد و دوید سمت بازداشتگاه. متهم جوانی حدود 25 ساله بود که به اتهام حمل میزان زیادی مواد مخدر شیشه دستگیر و قرار بود آن روز صبح جلسه دادگاهش برگزار شود. مرادی 14 ماه در این کلانتری با مدرک فوق لیسانس و درجه ستوان دوم خدمت گرده بود و به علت بخشش اضافه خدمت پشت دفترچه‌ای، 12 روز دیگر خدمت سربازی اش برای همیشه تمام می‌شد.بازداشتی را تحویل گرفت و با هم به سمت حیاط روانه و سوار موتور کلانتری شدند؛ مرادی برای اطمینان یک سر دستبند را به دست متهم و یک سر دیگر آن را به یک قسمت از بدنه موتورسیکلت بست.حرکت کردند و با رعایت تمام اصول ایمنی به سمت دادگاه روان شدند. تا اینجای کار همه چیز درست بود در شلوغی و ترافیک خیابان و چند تایی سرعت‌گیر متهم متوجه شد سر دیگر دست‌بند به موتور وصل نیست و آزاد است و در اولین چراغ قرمز در شلوغی خیابان به یک جست پرید و دوید و ناپدید شد...مرادی تا حس کرد که متهم در رفته است سراسیمه اول به میله ای که بند را به آن بسته بود نگاه کرد بعد موتور را بین ماشین ها رها کرد و در حالی که حس میکرد چیزی درون سینه اش گلوله شده به دنبال متهم دوید در این حین که موتور را رها کرد موتور روی در ماشین کناری افتاد و فرورفتگی قابل توجهی در ماشین بوجود آورد ماشین تاکسی بود راننده تاکسی از ماشین بیرون پرید و فریاد میزد و فحش میداد و به دنبال مرادی میدوید؛ چراغ سبز شده بود و همه ماشین‌ها ممتد بوق می‌زدند، کلاه از سر مرادی افتاده بود ، زیر بغل لباس سبز سربازی اش خیس عرق شده بود و گوشه پیراهنش از شلوارش بیرون زده بود و خس خس کنان می‌دوید؛ اما متهم غزال چابکی بود هر لحظه دوتر می شد و چهره خسته و عرق کرده مرادی را در سیاهی یاس فرو می‌برد.به انتهای خیابان که رسید دیگر متهم را ندید برگشت راننده تاکسی را دید که به دنبال او می‌دود.متهم گریخت! مرادی با لباس سربازی کنار خیابان روی جدول نشسته بود و و با چشمان اشکبار سیگار میکشید. راننده تاکسی که فهمیده بود ماجرا از چه قرار است آرام شده بود، موتور مرادی را آورد و رفت. مرادی خسته تر از همیشه با بغضی در گلو و لباسی که هر سربازی را روانه بازداشتگاه می کند به کلانتری بازگشت.</description>
                <category>میثم هدایت زاده</category>
                <author>میثم هدایت زاده</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jun 2020 01:26:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بجای نوشتن سیگار دود کردم</title>
                <link>https://virgool.io/@masood.hedayat/%D8%A8%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B3%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-l4ke5eok7zfg</link>
                <description>در تمام عمر بعنوان یک نویسنده هیچ دستاورد خاصی در زندگی ام نداشتم. آن روز هم همین طور بود. شب قبلش دیروقت به خواب رفتم و با خوابی در حد مرگ بعد از ظهر بیدار شدم. بدنم خشک شده بود به سختی سعی کردم چشمانم را باز کنم تمام نیرویی که در ماهیچه چشمانم داشتم جمع کردم اما نشد. نتوانستم چشمانم باز کنم. خسته و وحشت زده چشم هایم را رها کردم و به سیگارم پناه بردم. سیگارم را دیدم. سیگارم را دیدم که نشسته بود و چشمهایم را میکشید. چه خبر بود؟ بلند شدم و در حالی که نا امیدانه سوختن چشمهایم را در پک زدن های سیگارم میدیدم.اشک از چشمهایم جاری شد و بجای گونه هایم فیلتر سیگار را خیس کرد.</description>
                <category>میثم هدایت زاده</category>
                <author>میثم هدایت زاده</author>
                <pubDate>Sat, 30 May 2020 23:42:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تمرین نویسندگی - زنی که بچه اش را در خیابان گم گرده بود</title>
                <link>https://virgool.io/@masood.hedayat/%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B2%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D9%85-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-i6p3iq7qbmcj</link>
                <description>آفتاب بی رحمانه ستیغ خود را بر شهر میریخت؛ هوا گرم بود و پر از دود و دم. همهمه ای در خیابان برپا بود. دویدیم سمت پنجره تا ببینیم چه شده است. اتوموبیل های داغ کرده زیر آفتاب بوق میزدند و یکی در میان فحش می دادند. خیابان بند آمده بود.. وسط خیابان چند زن دور زنی دیگر را گرفته بودند. آن زن شیون میکرد. کودکان دستفروش سر چهار راه نیز دور زن ها جمع شده بودند و با نگاهی آشنا به این صحنه نگاه میکردند. زن میگریست و فریاد میزد. تمام صورت زن از اشک و عرق خیس شده بود و از گوشه لبهای کج شده اش آب دهانش میریخت، خود را میزد و جیغ می کشید. ناگهان بلند می شد و به سمت دیگری می دوید و به دنبال او زنان نیز برای حفط او از تصادف با ماشین های گذری می دیدند. نمیتوانستم حدس بزنم چه اتفاقی برایش افتاده است صدای فریاد هایش در بوق و شلوغی ماشین ها و موتورسیکلت ها واضح به گوش نمیرسید. زن بچه اش را گم کرده بود.</description>
                <category>میثم هدایت زاده</category>
                <author>میثم هدایت زاده</author>
                <pubDate>Fri, 29 May 2020 17:37:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الفبای نویسندگی در قالب فریلنسری - وبلاگ</title>
                <link>https://virgool.io/@masood.hedayat/%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF-xpnumbcbnpek</link>
                <description>وبلاگ نویسیچندی پیش کتاب الفبای نویسندگی در قالب نویسندگی اثر ثارپ لارن را بسیار اتفاقی در سرچ هایم پیدا کردم؛ کتابی جالبی بود از نظر من. تصمیم گرفتم این کتاب که 26 داره و حدود 100 صفحه هست هر بخشش رو در قالب یک پست اینجا ترجمه کنم. ممنون میشم بعد از هر پست نظرتون رو در باره این ترجمه ها بمن بگید. متن انگلیسی اش هم خیلی اتفاقی در گوگل پیدا کردم میتونم براتون ارسال کنم اگر کسی خواست.سوای از مقدمه و تقدیر و تشکر ها صرفا خود متن کتاب در قالب 26 بخش که عنوان هر بخش با یکی از حروف انگلیسی شروع می شود ترجمه خواهد شد.الفبای نویسندگی در قالب فریلنسریبه عنوان یک فریلنسر وبلاگ شما یکی قوی‌ترین ابزار‌هایی است که برای موفقیت در اختیار دارید. اگر وبلاگ ندارید سعی کنید همین امروز یک وبلاگ برای خود آماده کنید.هفت دلیل برای شروع وبلاگ نویسی1. داشتن وبلاگ از نداشتن آن بهتر است. اگر واقعا تازه کار هستید نداشتن وبلاگ شانسی است که از دست داده اید. اگر این کار را انجام دهید موقعیت‌های زیادی به شما رو خواهد کرد. در میان مدت چگونه خود را به کارفرمایان نشان مید‌هیم؟ با وبلاگ. با نوشتن روزانه و مرتب وبلاگ می‌توانیم از شانس‌های بسیاری که از نشانن دادن خودمان به کارفرمایان حاصل می‌شود بهره ببریم.2. وبلاگ‌نویسی نشان می دهد شما می توانید کار را در زمان مناسب و کیفیت مناسب انجام دهید. اگر وبلاگ را بر اساس یک برنامه زمان‌بندی منظم به روز رسانی کنید، نمایشی از قدرت و توانمندی شما در تعهد به برنامه زمان‌بندی است. اینکه در کارهای شخصی نشان دهیم می‌توانیم در زمان مناسب و درست کار را تحویل دهیم کلی امتیاز مثبت برای ماست.3. وبلاگ‌نویسی به کارفرمایان نشان می دهد که شما می‌توانید بر روی یک برند به طور منظم کار کنید. به‌ترین بلاگ‌ها آن‌هایی هستند که بر یک منوال و یک برند خاص کار می‌کنند. کارفرمایان احتمالی به این فکر می‌کنند که آیا شما می‌توانید بر روی یک برند خاص تمرکز مداوم داشته باشید یا خیر. حتی اگر وبلاگ شما در مورد محصول کارفرمایی نباشد آنها از شما توقع و انتظار دارند که توانایی کار بر روی یک برند خاص را داشته باشید. برندینگ برای کسب و کار واجب است. کار برندینگ در صورتی که به صورت مداوم انجام شود می‌تواند موثر باشد.4. وبلاگ‌نویسی نشان می‌دهد که که شما زمان و انرژی مناسب برای وبلاگ بخرج می دهید. داشتن یک وبلاگ که به صورت نامنظم اداره می شود از نداشتن وبلاگ بدتر است. با اداره نامنظم یک وبلاگ افراد دیگر شما را شخصی نامنظم و غیر قابل اطمینان تصور می‌کنند و طبیعی است که با شما کار نکنند. در مقابل اگر شما یک وبلاگ منظم و مناسب داشته باشید می‌توانید با کنش‌های مخاطبان و بازدید فراوان از سوی کاربران به موفقیت برسید.نویسندگی آزاد5. شبکه فالوور‌های شما به آرامی گسترش خواهد یافت. وبلاگ‌نویسی کار بسیار مناسبی برای رشد و گسترش کسب‌و‌کار است.6. بلاگ‌نویسی قابلیت‌های  شما به عنوان یک نویسنده را نشان می‌دهد. آیا تصور می‌کنید که ایراد‌های دستوری یا املایی در وبلاگ ‌ویسی کم اهمیت است؟ دوباره فکر کنید؟ اگر شما ایراد نگارشی یا املایی در وبلاگ خود داشته باشید خوانندگان متوجه خواهند شد. این مشکل باعث کاهش خوانده شدن کارهای شما خواهد شد. زمانی که یک کاربر یا مشتری احتمالی به ایراد نگارشی برخورد می‌کند به دنبال ایرادات بعدی در متن شما خواهد بود. در واقع آنها دیگر مقاله شما را نمی‌خوانند و فقط به دنبال ایراد گرفتن از متن شما هستند. اگر خوانندگان در متن شما ایراد نگارشی ببینند دیگر متوجه پیام شما نخواهند شد. این موارد ایرادتی هستند که ممکن است در یک وبلاگ وجود داشته باشد. این ایرادات نشان می‌دهند وقتی شما به کار شخصی خودتان به اندازه کافی دقت نمی‌کنید به کار کارفرما نیز اهمیت بایسته نخواهید داد. خب مطمئنا شما برای کارفرما با دقت بیشتری کار خواهید کرد اما آنها این مطلب را از کجا بدانند؟ از طرف دیگر دقت شما در ارائه یک کار کامل و درست باعث می‌شود که کارفرما به این موضوع فکر کند که می تواند به شما برای دریافت کاری خوب اعتماد کند.7. وبلاگ شما نشان می‌دهد که شما که هستید. یکی از بهترین راه‌ها برای یک نویسنده فریلنس و شخصیت او خواندن وبلاگ های او است. شما از کارفرمایان انتظار دارید که شما را استخدام کنند. شما باید از طریق وبلاگ خودتان را به کارفرمایان اثبات کنید.</description>
                <category>میثم هدایت زاده</category>
                <author>میثم هدایت زاده</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2020 02:45:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الفبای نویسندگی در قالب فریلنسری</title>
                <link>https://virgool.io/@masood.hedayat/%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1%DB%8C-kpunjjchqgod</link>
                <description>چندی پیش کتاب الفبای نویسندگی در قالب نویسندگی اثر ثارپ لارن را بسیار اتفاقی در سرچ هایم پیدا کردم؛ کتابی جالبی بود از نظر من. تصمیم گرفتم این کتاب که 26 داره و حدود 100 صفحه هست هر بخشش رو در قالب یک پست اینجا ترجمه کنم. ممنون میشم بعد از هر پست نظرتون رو در باره این ترجمه ها بمن بگید. متن انگلیسی اش هم خیلی اتفاقی در گوگل پیدا کردم میتونم براتون ارسال کنم اگر کسی خواست.سوای از مقدمه و تقدیر و تشکر ها صرفا خود متن کتاب در قالب 26 بخش که عنوان هر بخش با یکی از حروف انگلیسی شروع می شود ترجمه خواهد شد.فریلنسرکار کنید&quot;نویسنگان تازه کار به انتظار الهام و وحی می مانند اما نویسندگان حرفه ای کسانی هستند که بی هیچ بهانه ای فقط کار میکنند.&quot;، استفان کینگ.استفان کینگ نویسنده بزرگی است که شاهکارهای پرفروشی را به چاپ رسانده است. راز موفقیت اون در چیست؟ فقط یک راز وجود دارد: &quot;کار کنید.&quot;تفاوت اصلی بین نویسندگان موفق و نویسندگان ناموفق در میزان کار کردن آنهاست. جف گوینز می گوید نویسنه بد کار را رها می کند اما نویسنده خوب همچنان ادامه می دهد. ممکن است شما بهترین نویسنده جهان باید؛ اما اگر کار نکنید، قطعاً نویسندگان ضعیف شمارا شکست خواهند داد.در ادامه 8 راهنمایی به نویسندگان فریلنسر برای بهتر کار کردن ارائه می‌شود:1. هدف‌های دست‌یافتنی تعیین کنیداهدافی که برای کار خود انتخاب می‌کنید بایستی واقع‌گرایانه باشند. مثلاً ترجمه 100 صفحه از یک رمان در دو روز کار بسیار سختی است. به‌هرحال هر فریلنسری باید با توجه به شرایط و موانع موجود برای اهداف خود تصمیم بگیرد. وقتی‌که شما 4 ساعت وقت برای کار روی یک پروژه دارید نباید هدفی به‌اندازه 8 ساعت تعیین کنید. در غیر این صورت در انتهای برنامه‌ریزی دچار نگرانی شده و احساس شکست خواهید کرد.2. اهداف خود را به بسته‌های کوچک و مرتب کاری تقسیم‌بندی کنیددستپاچگی و به هم ریختن تمرکز به دلیل حجم بالای کار نیست بلکه به خاطر این است که نمی‌دانیم کدام کار را کی انجام دهیم یا بعد انجام هر کاری چه‌کاری انجام دهیم. نگاه انتها به ابتدا به هدف داشته و بسته‌های کاری را برای زمان‌های مشخص برنامه‌ریزی کنید.3. حتماً استراحت کنیدازآنجاکه در فریلنسری زمان کار مشخص نشده و فرد متخصص می‌تواند تمام‌وقت کار کند اما بایستی توجه داشت این بار زیاد کاری در طولانی‌مدت می‌تواند باعث کاهش بهره‌وری شما شده و پشت‌میزنشینی‌های مرتب می‌تواند آسیب‌های جسمی برای شما به بار آورد؛ بنابراین استراحت فیزیکی و ذهنی را ابداً فراموش نکنید.4. نظم و انضباطمیز کار و لپ‌تاپ خود را تمیز و مرتب نگهدارید. فایل‌های خود را به طرز مشخصی نام‌گذاری کرده و برای هر کارفرما یک پوشه کلی تهیه کنید. اگر دستورالعمل خاصی برای کار کردن دارید حتماً آن را مکتوب کنید. برای زمان کار کردن خود برنامه‌ریزی داشته باشید.5. عوامل حواس‌پرتی را حذف کنیداگر قبل از شروع کار حس می‌کنید کاری دارید که می‌تواند تمرکز شمارا موقع کار کردن به هم بزند حتماً قبل از شروع این‌کاره‌ای واجب را انجام دهید. مثلاً قصد دارید دوش بگیرید یا ظرف‌ها را بشویید. قبل از شروع کار تمام این موارد را برطرف کنید و شروع به کارنمایید.6. آیا باید دیگران را از اهداف خود باخبر کنیم؟افراد بسیاری توصیه می‌کنند اگر دیگران را از اهداف خود آگاه کنیم خواه‌ناخواه به کار بیشتری می‌پردازیم؛ اما برخی تحقیقات نشان می‌دهند که در برخی موارد این‌طور نیست. به‌عنوان‌مثال وقتی شما می‌خواهید روی یک ایده نوآورانه کارکنید اگر آن را با دیگران در میان بگذارید، انگیزه خود را در اندک زمانی از دست خواهید داد.7. اول بنویسید بعد ویرایش کنیدویرایش ایرادات متن را اصلاح می‌کند اشکالات همیشه وجود دارند اما اگر شما بخواهید به این مسئله دقت زیادی کنید که متن را کاملاً از ابتدا بدون اشکال بنویسید هرگز آن را به انتها نخواهید رساند. همیشه ابتدا متن را اول به‌صورت کامل ترجمه کنید و بعد ویرایش آن را انجام دهید.8. بنویسیدهیچ بهانه‌ای نیاورید و فقط بنویسید.استفان کینگ می‌گوید: &quot;همیشه قبل از شروع کار کمی ترسناک به نظر می‌رسد؛ اما پس‌ازآنکه شروع کردید، همه‌چیز بهتر خواهد شد.&quot;</description>
                <category>میثم هدایت زاده</category>
                <author>میثم هدایت زاده</author>
                <pubDate>Tue, 21 Apr 2020 15:51:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمانهای قدیم</title>
                <link>https://virgool.io/@masood.hedayat/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85-mfx9kzlgkc32</link>
                <description>زمانهای قدیمنظر داروین در نظریه فرگشت یا تکامل، پدیده ای است که شامل کلیه ی موجودات دارای حیات می شود؛ به نظر داروین انسانی که در قرن بیست و یکم  زندگی میکند با انسانهای نخستین که در غارها می زیسته اند خویشاوند ولی بسیار متفاوت و تکامل یافته تر است. دورانی که انسان های غارنشینمیهمان این عجوز دلفریب بودند بر میگرده به شاید صدها هزار سال پیش،                                       این از مخرج کسر! حالا میزان تغییر در مغز انساندر این مدت را به درصد حدس بزنید و در صورت کسر بنویسید؛ عدد حاصل را در حول و حوش 800 ضرب کنید و میزان درصد رشد مغزی انسانها رو در این 800 سال اخیر بدست بیارید - البته بگذریم از تاثیر تکنولوژی و اتفاقات چند قرن اخیر. 800 سال پیش انسانهایی زندگی میکردند که به همین اندازه 800 سال تکاملشون از انسانهای امروزی کمتر بوده حتی یک اپسیلون. این چیزیه که داروین میگه، خب؟توی بندر عباس با پیرمردی همکار بودم که بازنشسته بود اما همچنان بخاطر مشکلات مالی فراوان، در پروژه دور از خانواده زندگی میکرد؛ این مرد سمبل دقت در کار و فرزانگی بود؛ یه جمله معروف داشت &quot;قدیمیا نون ارزون میخوردن، حرف گرون میزدن&quot;. این ضرب المثلی که الان بعد از یک اتفاق جالب به ذهنم رسیده هم از گفته های همون مردم قدیمیه که حرف گرون میزدن؛ &quot;دم خروس را باور کنم یا قسم روباه را؟&quot;.بذارید براتون تعریف کنم چی شد! کم کم داشتم آماده میشدم و بساط یک پشت لپتاپ نشینی توی خونه رومیچیدم که ناگهان...یک جمله شنیدم.&quot;بهترین راه نفوذ کتابه&quot;.270 درجه چرخیدم دیدم سریال پروانه از شبکه سوم داره پخش میشه و یکی از شخصیت های داستان داره اینو به سرنشین خودرو میگه.شبکه نسیم یه برنامه داره به اسم &quot;کتاب باز&quot;. که با اجرای خوب سروش صحت پخش میشه؛ توی این برنامه یک فضا و دکور خاص طراحی شده و میهمانانی تو هر قسمت حضور پیدا میکنن و حول محور ادبیات و هنر و این مسائل حرف میزنن.این تکثر در برنامه های تلویزیون خیلی وقت ها سوژه مناسبی برای فضای مجازی میشن و کلی فالوور و لایک و کامنت رد و بدن میشه؛ بیشتر هم به صورت طنز هست.چیزی که الان به ذهنم رسیده اینه که منم اول میخواستم این موضوع رو یه همچین چیزی راجع بهش بنویسم اما نگاه کردم دیدم اینطوری که بهتره؛ اینکه هر قشری برای خودش تریبون داشته باشه خیلی خوبه. اما این وسط یک مشکل دیگه ای هست؛ اینکه بودجه ای که برای &quot;بهترین راه نفوذ کتابه&quot; و برنامه &quot;کتاب باز&quot; و امکانات پخش این برنامه ها یکسانه؟حالا بمن بگه دم خروس را باور کنم یا قسم روباه را؟</description>
                <category>میثم هدایت زاده</category>
                <author>میثم هدایت زاده</author>
                <pubDate>Mon, 03 Feb 2020 22:39:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمونه ای از سبک باروک در ادبیات و قیمت کتاب!</title>
                <link>https://virgool.io/@masood.hedayat/%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%88%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-j6tllxyximnb</link>
                <description>این متن رو از کتاب مکتبهای ادبی سید رضا سید حسینی عکس گرفتم؛ معذرت میخوام گوشیم مناسب عکاسی نبود.خیلی خوبه این متن؛ بارها خوندمش؛ کتاب مکتب های ادبی سید رضا سید حسینی رو تازه شروع کردم و چقدر خوبه این کتاب.من این کتاب رو سال 1385 خریدم؛ حالا نگاه به قیمتش کنید!جالبه حالا بعد از 13 سال میتونید به این لینک برید و قیمت خرید آنلاین کتاب کاغذی رو ببینید!!من دیگه حرفی ندارم. چه حسرتی!</description>
                <category>میثم هدایت زاده</category>
                <author>میثم هدایت زاده</author>
                <pubDate>Sat, 18 Jan 2020 23:01:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهمترین الگوریتمهای گوگل</title>
                <link>https://virgool.io/@masood.hedayat/%D9%85%D9%87%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%84-jjj6cxtyhdw7</link>
                <description>امشب برای سرگرمی، گفتم یه لیست از مهمترین الگوریتمهای رنکینگ در گوگل همراه با لینک منابع معتبر برای شرح و تعریف هرکدوم، بسازم.پاندا1.  الگوریتم پاندا (Panda)تاریخ انتشار : ۲۴ فوریه، ۲۰۱۱ پنگوئن2. الگوریتم پنگوئن (Penguin)تاریخ انتشار : ۲۴ آوریل، ۲۰۱۲دزد دریایی 3. الگوریتم دزد دریایی (Pirate)تاریخ انتشار : ۱۰ آگوست، ۲۰۱۲مرغ مگس خوار4. الگوریتم مرغ مگس خوار (HummingBird)تاریخ انتشار : ۲۰ آگوست، ۲۰۱۳کبوتر5. الگوریتم کبوتر (Pigeon)تاریخ انتشار : ۲۴ ژولای، ۲۰۱۴موبایل6.  الگوریتم موبایل فرندلی (Mobilegeddon)تاریخ انتشار : ۲۱ آوریل، ۲۰۱۵رنک برین7.  الگوریتم رنک برین (RankBrain)تاریخ انتشار : احتمالا زودتر از ۲۶ اکتبر، ۲۰۱۵موش کور8.  الگوریتم اپاسوم (Possum)تاریخ انتشار : ۱ سپتامبر، ۲۰۱۶فرد9.  الگوریتم گوگل فرد تاریخ انتشار : ۸ مارس، ۲۰۱۷برت10.  الگوریتم گوگل برت(BERT)تاریخ انتشار : ۲۵ اکتبر ۲۰۱۸</description>
                <category>میثم هدایت زاده</category>
                <author>میثم هدایت زاده</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jan 2020 00:54:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدایا از خلقت دنیای مجازی متشکرم</title>
                <link>https://virgool.io/@masood.hedayat/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%84%D9%82%D8%AA-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D8%B4%DA%A9%D8%B1%D9%85-h9ogwzbioapd</link>
                <description>امشب با چند تا از دوستان داشتیم توی گروه تلگرامی حرف میزدیم راجع به مسائل روز و همین موضوعاتی که الان viral هست؛ یکی از بچه ها یک موضوعی رو گفت که شنیدم اینطوری شده و اینا؛ اولین چیزی که به ذهنم اومد این بود که، &quot;با گوگل آشتی کن&quot;.گوگل کردم و خلاصه به نتایجی رسیدم؛ و در عرض چند ثانیه، چند تا لینک که توضیحات مناسبی داده بود،توی اون گروه واتسپ اشتراک گذاری کردم. موضوع یه جورایی به جنبش جلیقه زرد ها مرتبط میشد. اول طبق عادت ویکی پدیا رو باز کردم و لینک بعدی و لینک بعدی و این وسط کلی پیج دیدم. ربط عکس بالا به تیتر نوشته هام اینه که یه زمانی بود که خیلی با الان فرق میکرد و چقددددددر الان همه چیز عوض شده؛ من توی اینترنت با همسرم آشنا شدم؛ تمام شغل هامو در اینترنت پیدا کردم؛ تمام خرید هام توی اینترنته؛ حتی کارمم کاملن آنلاین هست؛ یه زمانی چقدر فرق داشت یادتون هست؟ خصوصا دهه شصت. یه خاطره براتون بگم. یادمه دهه شصت که من ابتدایی بودم، تلفن که نداشتیم قبل ترشم که تو دهمون-روستای ماکران 34 کیلومتری ساری زندگی میکردیم یه تلفن خونه بود و هر وقت کاری پیش میومد که سالی دوبار شاید پیش میومد، پدر مادرم میرفتن تلفن خونه نوبت می ایستادن یه تلفن بود و یک تلفن چی، برا ملت شماره میگرفت گوشیو میداد دستشون هنوز این کابینی ها به روستای ما نرسیده بود؛ ببخشید از خاطره اصلی منحرف شدم! ما یه آشنایی داشتیم یه پیکان سبز کاهویی مدل 52 داشت. تابستونا با هم میرفتیم دریا، دقیقا پلاژ فرح آباد؛ سوای اینکه چقققققققدر عشق میکردیم به هر حال چون تلفن نبود یکی از پسر اون فامیلمون یا برادر من که بزرگتر بودن با دوچرخه عملا نقش چاپار رو بازی می کردن!!!!! تا این هماهنگی انجام بشه از صبح ساعت 9 مثلا این پیغا بردن ها و هماهنگی ها که مثلا میاین نمیاین کی بریم کجا بریم، اینا بندگان خدا به تاخت توی سه تا خیابونی که فاصله خونه هامون بود، در حال رکاب زدن بود. خیلیا! نه؟ فکرشو کنید همین لحظه بدون تقریبا هیچ اتلاف وقت و حرکت فیزیکی و تقریبا رایگان با قلب آمریکای جهانخوار میتونیم تماس تصویری داشته باشیم. با بدبختی بایستی یه نوار داریوش مثلا گیرمون میومد با گرفتاری، تازه اگر ضبط دو کاسته موجود بوده باشه یکساعت باس میشستیم تا اینوری بخونه اونوری ضبط کنه. الان در عرض چند ثانیه چندین کپی با هزاران قابلیت بالاتر میتونیم تهیه کنیم. اصلا طوری شده که کپی معنی نداره. زمان طولانی به ذخیره و تشکیل کالکشنی از موسیقی به صورت دیجیتال و قبل ترش غیر دیجیتال مشغول بودم جالبه الان هیچ موزیکی رو ذخیره نمیکنم. خیلی فرقش زیاده. من ADHD هستم و توی ارتباطات اجتماعی مشکل دارم اما چقدر خوب فضای مجازی به نظرم تونسته تا حد زیادی این مشکل من رو حل کنه. کلا در فضای مجازی متفاوتم. جالبه بدونید بخاطر مشکلم 9 جا رفتم سر کار همشو اخراج شدم اما الان کار توی فضای مجازی واقعا درامد و آسایش و امنیت شغلی بسیار بالاتری برای من ایجاد کرده. &quot;خدایا تورو بابت آفرینش فضای مجازی متشکرم.&quot;</description>
                <category>میثم هدایت زاده</category>
                <author>میثم هدایت زاده</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jan 2020 00:51:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ناموس</title>
                <link>https://virgool.io/@masood.hedayat/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B3-tcg0h07mzicg</link>
                <description>ساعت 6 صبح پدرم بیدارم کرد. گفت &quot; برو نانوایی چند تا بربری بگیر صبحانه را آماده کن تا من برسم خانه.&quot; حودش رفت. سوار موتور اش شد و با سرو صدای زیادی از خانه بیرون رفت. من اما به خواب ادامه دادم؛ شب قبل با حمید و مراد عرق مفصلی در کافه جرج نزدیک به دروازه بابل خورده بودیم و تا خانه رقصیده بودیم. &quot;آقا خودش خوب میدونه که ما اونو.....&quot; حمید همین طور که میرقصید و میچرخید و میخواند به مراد گفت:&quot;مراد به نظر تو چرا وقتی قارون میره خونه پسرش مادر پسره که زن سابقش بوده رو نشناخته؟&quot; حمید در جواب گفت: &quot;اگر حواست باشه فردین وقتی اومد تو به مادرش گفت ننه برو تو اتاق مهمون مرد داریم&quot;حمید: مگه مهم بوده براشون با اون سبک زندگیشون؟مراد: هنوز چیزهایی برای مردم مهمه.حمید با تمسخر میگوید: ناموس؟؟؟؟مراد با اخم: نکنه برای تو مهم نیست؟حمید شانه بالا می اندازد و میگوید: بحث رو شخصی اش نکن لطفا؛ داریم کلی حرف میزنیممراد با حالتی ظفرمندانه می گوید: چی شد؟ غیرتی شدی؟حمید با خشم: مزخرف نگومراد: یعنی الان یکی بهت فحش ناموسی بده برات مهم نیست؟حمید با عصبانیت بر میگردد و یقه مراد را میگیرد. مراد عصبی شده، بر افروخته است و تلاش می کند تا خود را برهاند اما حمید یک سرو گردن از اون بلند تر و مشخصا قوی تر است.حمید فریاد میکشد:&quot; ......  بفهم با کی حرف میزنی&quot;مراد دیوانه می شود و با سر به بینی حمید ضربه ای وارد می کند.حمید بینی اش را که از آن خون جاری شده با دو دست می گیرد و ناله کنان عقب عقب می رود.مراد اما همچنان خشمگین است دست به جیب برده چاقوی ضامن دار را بیرون میکشن، ضامن را رها می کند و به سرعت به سمت حمید که گیج و مبهوت است یورش می برد؛ چاقو را دو بار در شکم و سینه ی حمید فرو کرده و میچرخاند و ضربه نهایی را به گردن حمید میزند.حمید با فریادی خفه به زمین می افتد و صدایی شبیه خر خر از گلویش بیرون می آید.</description>
                <category>میثم هدایت زاده</category>
                <author>میثم هدایت زاده</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jan 2020 23:11:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصطفی</title>
                <link>https://virgool.io/@masood.hedayat/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-uu17svsa2qtn</link>
                <description>دوس داری دنیا چطوری باشه؟تا حالا بهش فکر کردی؟ ممکنه خیلیا معتاد به این فکر باشیم؛ یعنی تو جامعه ای که رفتن از موندن ساده تره دیگه بقیه اش رو بخون. نمیخوام راجع به علت اش بنویسم هزاران هزار کارکتر و عکس علیه و له عللش نوشته میشه. میخوام بدونم نظرتون راجع به یک خیالبافی معرکه چطوره؟ بیایید فکر کنیم 22 سالمونه؛ نظرتون چیه؟ تو پیامهاتون یک سنی رو پیشنهاد بدید تا بریم به موقعیت مناسب برای هر سن و سالی چی باید باشه؟اول میخوام بگم در مورد کی میخوام حرف بزنم. مصطفی 22 ساله فارغ التحصیل رشته مهندسی صنایع از دانشگاه دولتی خارج از تهران. پدرش؟ کلا در نظر داشته باشید فقط یک عروسی گرفتن و برنامه هاش رو پدرش میده.ماشین، خونه، درامد مکفی، پس انداز، امنیت شغلی، سابقه ی مناسب مواردی هستن که مصطفی اگر داشته باشه میتونه یک ازدواج موفق داشته باشه. مصطفی بعد از لیسانس میره سربازی خب یا نمیره کفالت میگیره یا هر مورد دیگه ای که ممکنه!بعد از سربازی بلافاصله از طریق فضای مجازی متوجه یه شغل خوب توی بندر سیری تو دل خلیج فارس میشه. زنگ میزنه، رزومه میده و بعد از طی مسائل اداری در سن 24 سالگی وارد یک شرکت پیمانکاری عظیم میشه که به شدت داره بودجه جذب میکنه و یک فضای حرفه ای برای مصطفی به حساب میاد. مصطفی با یک حقوق مناسب برای یک مهندس صفرکیلومتر استخدام میشه و چهار سال کار میکنه. توی ان مدت بموقع پاداش هاشو گرفته کلی بن ماهانه در یافت کرده. این وسط دو بار هم از امکانات تفریحی شرکتشون که به شدت فعال هست این روزا دریافت کرده. بعدش به شرکت بزرگتری میره در این مدت حتی یک ریال طلب وصول نشده نداره و ماه به ماه حقوق و رست هاشو مرتبط رفته و فشار زیادی ازین لحاظ تحمل نکرده. بعد از چهار سال مصطفی خونه میخره بعدش ماشین میخره و پس انداز مکفی و ....توی 29 سالگی دادار دودور با یک خانم مهندس مثل خودش ازدواج میکنه و خوب و خرم الی آخر...آیا قصه راست بود؟؟؟؟شما بگید؟؟مصطفی بعد سربازی 17 ماه بیکار بود وارد یک پیمانکاری میشه که نه سر داره نه ته! 6 ماه توی یک کانکس زندگی کرده 4 ماهشم نه حقوقش دادن و چون نمیدونسته حتمن ماه بماه بیمه اش رو چک کنه، بیمه براش رد نشده. دو ماه تو همون سیری و اطراف با هزار تا گرفتاری و بدبختی تا دو سه سال این شرکت اون شرکت میکنه بعدشم همونقدر براش میمونه که با ساک اش برگرده خونه.آیا این قصه راست بود؟؟؟شما بگید؟</description>
                <category>میثم هدایت زاده</category>
                <author>میثم هدایت زاده</author>
                <pubDate>Tue, 17 Dec 2019 02:06:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ازین رویم بدان رویم بگردانید</title>
                <link>https://virgool.io/@masood.hedayat/%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%85-%D8%A8%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-krkfr2u1xdut</link>
                <description>یکی بود یکی نبودغیر از خدا هیچکس  چی؟ نبود!سالهای خیلی دور یه سرزمینی بود که تیره و تار بوداسمونش همه ابری دشتاش پر از علف و دریایی که به ساحلش دائم می کوبیدتوی این سرزمین تیره و تار نه شب میشد نه روز میشد و فقط یک اتفاق میفتادیک قایق چوبی توی ساحل این سرزمین کناره میگرفت و 12 مرد به زنجیر شده ازش پیاده می شدن و به مسیری همیشه ثابت می رفتند نگهبان این دوازده مرد شلاقی به دست داشت و هر بار که یکی ازین زندانیا میخواست مسیرش رو عوض کنه با شلاق به گرده اش می کوبید این دواز ده مرد همراه با نگهبانشون میرفتن و میرفتن و میرفتن تا هر بار به سنگی میرسیدن هر دوازده مردی که به همراه زندانبانشون از کنار این سنگ رد میشدنولوله میشد هلهله میشدو تمام این زندانیا دست به دست هم میدن تا به این سنگ بزرگ برسن همزمان زندانبان به پشت و پاهای در غل و زنجیرشون میکوبید میرفتن و در کشاکش بین اونها و زندانبان صدای زجه آدمای زندونی به گوش میرسید......میرسیدندهر بار یکی از این دوازده مرد به سنگ میرسیدحالا سنگ؟ همون آینه ای بود که پیر مغان درش صدگونه تماش میکردو فقط یک جمله رویش بود &quot;ازین سویم بدان سویم بگردانید&quot;هر بار یازده مرد به همراه یک نگهبان دوره اش میکردن که....اما اون مرد دوازدهم همیشه میگفت &quot;ازین رویم به آن رویم بگردانید&quot;</description>
                <category>میثم هدایت زاده</category>
                <author>میثم هدایت زاده</author>
                <pubDate>Tue, 17 Dec 2019 01:47:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلیدهای میانبر پرکاربرد در اکسل</title>
                <link>https://virgool.io/@masood.hedayat/%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D9%84-woyk4ngwr06w</link>
                <description>  میانبرهای پرکاربرد در اکسل که باید بدانیمدر همه صنف های کاری میشه از اکسل استفاده های زیادی کرد. بخاطر همین اکسل یکی از فراگیرترین نرم افزار های آفیس هست که مثل ابزار دست برای یک مکانیکه. چند سالی که با اکسل کار کردم حس میکنم این کلیدهای میانبر که اینجا ردیف کردم خیلی پرکاربرد و کار راه اندازند. امیدوارم که مفید باشه.   Ctrl+N ایجاد یک فایل جدید   اکسل Ctrl+Oباز کردن یکی از فایل   های موجود Ctrl+Sذخیره سازی فایل Alt+Enterرفتن به سطر بعد در   یک سلول Ctrl+V یا Shift+Insertجایگذاری Ctrl+C یا Ctrl+Insertکپی Ctrl+Xبرش Ctrl+Spaceانتخاب کل ستون Shift+Spaceانتخاب کل ردیف Shift+Left/Right Arrowانتخاب تا انتهای   سطر چپ یا راست Ctrl+Page Up/Downانتقال بین شیت ها Page Up/Downانتقال بین صفحات Ctrl + Homeرفتن به اولین سلول شیت Left/Right Arrowحرکت میان سلول ها Ctrl+Tabانتقال میان فایل ها Ctrl+Fپیدا کردن و جایگذاری   در فایل Ctrl+F2ایجاد صفحه پیش نمایش پرینت Ctrl+Yاجرای دوباره عملیات Ctrl+Zبرگرداندن عملیات قبل Shift+F11ایجاد یک شیت جدید</description>
                <category>میثم هدایت زاده</category>
                <author>میثم هدایت زاده</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jul 2019 11:06:03 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>