<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ترسخ(دل چرکین)</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@masoomeeskandari1398</link>
        <description>(ت)تو (ر)ترسوترین (ص)تسکین دهنده (خ)تخیلت.ترسخ. [ ت َ س ُ ] (اِخ ) قریه ای است بین باکسایا و بندنجین و از اعمال بندنجین است و در آنجا نمکزار وسیعی است.
#ترسخ  جامعه شناسی.علاقه مند به نوشتن و موسیقی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-22 09:08:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/103644/avatar/s9Orpy.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ترسخ(دل چرکین)</title>
            <link>https://virgool.io/@masoomeeskandari1398</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تنهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@masoomeeskandari1398/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-pkxo3q4tjgkx</link>
                <description>من دانم و دل که در وصالت چونمکس را چه خبر ز اندرون دل من!!! .من یک آدم حساس نکته سنج باید باشم که شب ها را دلش می خواهد فکر کند به وقایعی که گذشته و از رفتارهای براساس هویت ادمهای اطرافش لذت ببرد تا آنها را بنویسد، ثبت کند و برایشان تاریخ بگذارد ؛شاید اصلا خوانده نشود، ولی نوشتن ان باعث دادن انگیزه برای ادامه زندگی و اینکه تنها نیست،باشد؛گاهی می گوید نکند دراین دنیا تنهاست و تمام این چیزهای اتفاق افتاده در اطرافش مثل خواب و رویاست... پ.ن:زمانِ زیادی به تنهایی فکر می کنم،براستی تنهایی سهمناک است و گریبانگیر شب هایم شده و وجود داشتن در این دنیا را برایم باورناپذیرتر کرده است و در بی خبری رهایم کرد ترس از انتظار و به سرآمدن تنهایی و رفتن به سوی ابدیت...ترسخ</description>
                <category>ترسخ(دل چرکین)</category>
                <author>ترسخ(دل چرکین)</author>
                <pubDate>Tue, 10 Dec 2019 01:49:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترس</title>
                <link>https://virgool.io/@masoomeeskandari1398/%D8%AA%D8%B1%D8%B3-fwkhbjz3k44j</link>
                <description> وقتی هر فعلی را انجام میدهم به معنایش فکر میکنم،اگر برایم بی معنی باشد در دلم ترسی می اندازد که جرات و توانایی ادامه دادن فکر درآن باره را از من خواهد گرفت.من ترس را اینطور برای خودم معنا کرده ام؛وجود نداشتنم حقیقی نبودنم و بی معنی بودن تمام کارهایی که واژه ها به آن ها معنی داده است.حتی خود فکر کردن هم گاهی مثل سایر چیزها برایم بی ارزش شده تاجایی که جرات ندارم از خودم بپرسم که آیا وقتی می خواهم بخوابم می توانم بر ناتوانی در خوابیدن غلبه کنم،توانستن نقطه ی مقابل نتوانستن،شجاعت نقطه ی مقابل ترس!توانایی من در ناتوانی از نترسیدن خلاصه شده است،و شجاعت من در ترسیدن معنا پیدا کرده،آنقدر که شجاعت ترسیدن از بی معنایی همه چیز،مرا تا مرز نبودن می برد و ترس تبدیل به هیولایی شده که با خواب به مقابله بر خواسته و می خواهد صاحب خود را ترسوترین بی خواب دنیا معرفی کند.که هیچ رویای حقیقی را یارای مقابله با چنین واقعیت پوچی نباشد.ترس ،توانایی توهم توخالی تهی توست.امضا:تو ترسوترین تصویر تخیلتترسخ</description>
                <category>ترسخ(دل چرکین)</category>
                <author>ترسخ(دل چرکین)</author>
                <pubDate>Tue, 10 Dec 2019 01:19:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افسانه ی عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@masoomeeskandari1398/%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82-wcycehphysq2</link>
                <description>عشق است و گفته اند که یک قصه بیش نیست:و براستی که عشق را تنها در نقاشی ها و داستان ها میتوان یافت ؛ چرا که یک عمر در گوشمان دروغ گفتند که عاشق کسی باش که عاشق تو باشد و اما مرگ ؛ تنها واقعیت جهان هستی بوده و ما نهایتا قصه ی دروغین عشق را با مرگ خودمان افسانه می کنیم...بدین ترتیب در دنیایی که دوست داشتن معنای خودش را از دست داده،ما عاشق کسی جز خودمان نخواهیم شد...ترسخ</description>
                <category>ترسخ(دل چرکین)</category>
                <author>ترسخ(دل چرکین)</author>
                <pubDate>Mon, 09 Dec 2019 23:24:25 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>