<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زلفا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@masoomnejadm</link>
        <description>جرمشناس، حقوق خوان، معلم، گل گلي دوست</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:07:10</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/243611/avatar/qSSxPJ.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>زلفا</title>
            <link>https://virgool.io/@masoomnejadm</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دغدغه های یک معلم حقوق</title>
                <link>https://virgool.io/@masoomnejadm/%D8%AF%D8%BA%D8%AF%D8%BA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-cnptf2soc44c</link>
                <description>
دور نیست زمانی که بر سر در دانشگاه آزاد بنویسند &quot;دانشجو شهریه می دهد، پس ولی نعمت ماست&quot;..یا به سان جمله تجاری ناعادلانه &quot;همیشه حق با مشتریست&quot; خواهند گفت &quot;همیشه حق با دانشجوست&quot;..تصور کن همینقدر متوقع در مقام یک قاضی قرار بگیری و آزادی و جان یک انسان در دستان تو باشد..یا در مقام یک وکیل که همه مسیرهای فرار قانونی را بلدی و راه را بر انتقاد و گلایه موکل بسته ای..یا در مقام یک پدر، یک معلم.....جدای از دانشجوها روی صحبت من با همکاریه که تماس می گیره و برای فلان رئیس و پسر فلان شخص ذی نفوذ نمره میخواد، این فرد فردا با همین نفوذ بر مسندی که حقش نیست تکیه میزنه و با یک حرکت سلیقه ای بین شش تا پونزده سال، پونزده سال حبس رو برای فرزند تو انتخاب میکنه، اون روز دیگه خیلی دیره، فرزندت در بیست و پنج سالگی میره و در چهل سالگی برمیگرده، حداقل توو دو رشته پزشکی و حقوق این آشنا بازیا رو کنار بزارید، دارید قایق خودتونو سوراخ میکنید....?</description>
                <category>زلفا</category>
                <author>زلفا</author>
                <pubDate>Tue, 27 Sep 2022 00:49:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی آدمای &quot;چه فایده&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@masoomnejadm/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A2%D8%AF%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%86%D9%87-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-juksh2g6n0mf</link>
                <description>مطمئنم که با این آدما روبرو شدین، شایدم خودتون اینجوریا باشین. آدمای &quot;چه فایده&quot; این قابلیتو دارن که همه موفقیت ها و داشته هاشونو زیر سوال ببرن و این کارو با این سوال شروع می کنن: چه فایده؟وقتی ماشین ایرانی می خره و بهش میگی مبارکه می گه: چه فایده؟ همش قسطی، با قرض و قوله، ماشین ایرانی تبریک داره؟ باید باهاش بری توو جاده بمیری، اونور مرز قیمتش سه میلیونه.وقتی ماشین خارجی خرید و بهش میگی مبارکه؛ میگه: چه فایده؟ مث اینکه تحریمیمااا، قطعاتش پیدا نمیشه، یه روغنشو بخوام عوض کنم باید 10 میلیون بدم.وقتی خونه می خره لحظه ورود ؛ وقتی سنگینی کادویی که دستته اذیتت میکنه می گی مبارکه؛ میگه: چه فایده؟ اتاق خوابش کمد نداره، بانک مسکن 18 درصد سود میکشه روو وامش تا آخر عمر باید قسط بدیم، تازه کارگر داشت بارو می آورد زد پایه ویترینمو شکوند، پول کجا بود الان بخوام عوضش کنم، باید بزارم توو دیوار یکی بیاد مفت برداره.قبولی دانشگاه                      چه فایده؟ کار نیستپیدا کردن کار                       چه فایده؟ بیمه نمیکنهپیدا کردن کار با بیمه             چه فایده حقوقش کمهچی؟                                 چه فایده؟کجا؟                                 چه فایده؟کی؟                                 چه فایده؟بعد یه روزی نشستم کلی فک کردم که اگه چی بگم &quot;چه فایده&quot; نمی شنوم. بیشتر می خواستم به خودم ثابت بشه که نمی شه به همه چی انگ منفی بودن زد. وایسادم توو یه موقعیت استراتژیک  وقتی یه زنجیر طلا خرید؛ پریدم وسط بهش گفتم مبارکه!!! گفت چه فایده؟ طلای بدون کارمزده، آدم باید پول داشته باشه طلای کارمزد بالا بخره.درسی که از این جریان گرفتم این بود که با تخصص و تجربه نمیشه در افتاد. بهانه پیدا کردن واسه ناله، خودش یه هنر بزرگه...اسمشو بزاریم &quot;سندروم ناله&quot; ؟</description>
                <category>زلفا</category>
                <author>زلفا</author>
                <pubDate>Fri, 14 Aug 2020 15:06:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چيزايي که کرونا می تونه بعد سی سال ازمون بگیره</title>
                <link>https://virgool.io/@masoomnejadm/%DA%86%D9%8A%D8%B2%D8%A7%D9%8A%D9%8A-%DA%A9%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%87-soxhcinysuzi</link>
                <description>بیشتر از سی ساله خونه ما روز عید غدیر پر از مهمونه، هر سال مهموني ما از 8 صب که آرایشگر بابا ميومد كه اولين نفر باشه (که الان فوت شدن، خدا رحمتشون کنه) شروع میشد، سر ظهر که فقط یک ساعت فرصت ناهار خوردن بود با یه سری مهمون که کارشون جوری بود که فقط ساعت ناهار آزاد بودن به اوج مي رسيد؛ و با مهمونایی که یازده شب می رسیدن و با چشمای نیمه باز ازشون استقبال می شد به پایان می رسید. خیلیا بودن که کل سال نمی دیدیمشون، (اگه به &quot;برکت&quot; اعتقاد دارین) ولي به برکت این روز دید و بازدیدی تازه مي شد (اگه اعتقاد ندارین هم به خاطر &quot;انرژی مثبت&quot; و &quot;خواست دسته جمعی&quot; و &quot;کارما&quot; و &quot;کائنات&quot; و بقیه هایی که قبول دارین). خلاصه که کلی شیرینی  و شادی و حرف خوب رد و بدل می شد. به ندرت کسی از غصه هاش می گفت و تقریبا هیچ کس غیبت يكي ديگه رو نمی کرد. همه اينا گذشت و مث قصه هاي بچگي؛ غول كرونا روو زندگيامون سايه انداخت. امسال بعد از این همه سال اتفاقای خوب؛ عید غدیر ما به خاطر ملاحظات بهداشتی تعطیل شد، هر کسی برنامه ای چید و سبد پیک نیک یا ساک مهمونیشو ورداشت و یه طرف رفت، روی سبد اما غبار غصه بود.اين وسط یه مسئله ای توجهمو جلب کرد که منو یاد داستان ملانصرالدین و الاغش انداخت: &quot;قضاوتها&quot;-سوال:مگه کرونا نیست چرا میرین گردش؟پاسخ: چون کرونا هست و نميتونیم دویست تا مهمان رو بپذیریم.-سوال: مگه کرونا نیست پس چرا 7 نفر توو یه خونه 80 متری جمع می شین؟ پاسخ: چون کرونا هست و نمیشه دویست نفر توو یه خونه دویست متری جمع بشن.-گلايه: اگه واقعا اعتقاد داشتین جشن به این بزرگی رو تعطیل نمی کردین پاسخ: ...-سوال: چطوریه که مهمونیتونو میرین فقط جشن مذهبی بده؟ پاسخ: به جواب شماره دو و سه رجوع کنید.ولی نگاه مادرمو که می بینم جواب همه این سوالا فقط یه جمله میشه   پاسخ: وقتی خودش بار زیادی رو به دوش میکشه، نیازی نیست باری از دوشش برداری، فقط سنگین ترش نکن...</description>
                <category>زلفا</category>
                <author>زلفا</author>
                <pubDate>Mon, 10 Aug 2020 00:06:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرآغاز</title>
                <link>https://virgool.io/@masoomnejadm/%D8%B3%D8%B1%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-i2ufzoir8kfx</link>
                <description>اون تعارضی که وقتی حقوق میخونی ولی روحیت اجازه کار حقوقی رو بهت نمیده رو دوس نداشتم. رفته رفته در جرمشناسی غرق می شدم و می دیدم که شعرها از یادم می ره و دیگه قلمم روی کاغذ نمی رقصه، الان توو سن 33 سالگی تلاش میکنم این تضادو در خودم حل کنم، بیشتر احساسی  می نویسم، کمتر کلمات قلمبه حقوقی رو در مکالمات غیرحرفه ایم به کار میبرم، به ندرت توو ساختمون دادگاه و دادسرا حاضر میشم، توو کلاس وسط درس دادن یه نکته اخلاقی می گم، یا یه خاطره غیر مرتبط تعریف می کنم، بین مانتو شلوار و کیف ادارای که برازنده این شغل و رشتست یه کیف پول یا دفترچه یا گیره گل گلی میچپونم، توو راهروی دانشگاه اگه از مزه پرونی دانشجوم خوشم اومد بلند میخندم، چقد جای استیکرای واتساپ توو متنم خالیه، نمیتونم همه حسمو بهتون منتقل کنم. خلاصه که گام بعدی در جهت تقویت قلم غیر علمیم ثبت نام و نوشتن توو ویرگوله. به نظرم میشه این متنو یه معرفی نامه اولیه تلقی کرد، فتح بابی برای یه دنیا حرف که سالها به خودش پیچیده ولی گفته نشده...خوشحالم که با شما به اشتراک میزارمزلفا</description>
                <category>زلفا</category>
                <author>زلفا</author>
                <pubDate>Thu, 06 Aug 2020 20:14:01 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>