<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مسعود علیزاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@masoood</link>
        <description>free thinker</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 11:42:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/577980/avatar/ZxM1DH.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مسعود علیزاده</title>
            <link>https://virgool.io/@masoood</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چگونه عوام‌فریبی را بشناسیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@masoood/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%85-n5khoedkvjwc</link>
                <description>اول بذارید یه داستان بگم.حتما در مورد پرو شنیدین، کشوری که یکی از عجایب هفتگانه جهان(ماچوپیچو) رو در خودش جا داده. پرو یکی از قدیمی ترین کشور های آمریکای لاتین است و به عنوان کشوری با تاریخ و فرهنگ غنی شناخته میشود.(البته کل تاریخش 600 سال بیشتر نیست ایران فقط 800 تا 900 سال دوتا سلسله اشکانی و ساسانی داشته.)ایشان آلبرتو کنیا فوجیموری هستن. در دوره ای که بحران مالی، فقر و بیکاری رو در پرو به شدت افزایش داده بود به عنوان یک چهره سیاسی شروع به فعالیت کرد. نشانه گیری او انتخابات ریاست جمهوری 1990 پرو بود.او خودش رو از جنس مردم معرفی کرد.شعار کمپین تبلیغاتی او این بود: رییس جمهوری مثل شما! فوجیموری مخالف سرسخت تمام تصمیمات کارشناسان سیاسی و اقتصادی بود و از هر راهی سعی میکرد خودشو جدا از نظام سیاسی حاکم نشون بده و با شخصیت کاریزماتیکی که داشت، طرفداران زیادی پیدا کرد.وقتی در انتخابات 1990 رای آورد، تازه ضعف های مدیریتی اون خودشو نشون داد. به نمایندگان مجلس رشوه داد! علیه مجلس کودتا کرد! فساد های مالی گسترده از او لو رفت! حتی به جایی رسید که جوخه ای برای اعدام مخالفان راه انداخت!در نهایت 10 سال بعد در سال 2000 به ژاپن گریخت و در سال 2005 در شیلی دستگیر شد و در سال 2007 به 25 سال زندان محکوم شد.نام او به عنوان یک دیکتاتور پوپولیست در تاریخ ثبت شد.پوپولیسم یا عوام‌فریبی نقطه مقابل نخبه‌گرایی در سیاست است.پوپولیسم یک ایدئولوژی مثل دیکتاتوری، دموکراسی، کمونیسم و ... نیست. پوپولیسم یک استراتژی سیاسی است که ممکن است توسط هر کسی(حتی یک نخبه) با اهداف منفعت‌طلبانه برای فریب مردم استفاده بشه. پوپولیست‌های چپ‌گرا در مورد فقر و مشکلات طبقات پایین جامعه فریاد میزنند.پوپولیست‌های راست‌گرا بیشتر دادِ سخن از وطن‌پرستی و ملی‌گرایی سر میدهند.رهبران پوپولیست علاوه بر تمام قابلیت های فردی (توانایی سخنرانی، شخصیت مورد قبول اکثریت، کاریزما و ...) توانایی زیادی در شناخت خواسته های مردم دارند. یک روز عدالت را ترند میکنند فردا موسیقی رپ را مجاز و از دل مردم میدانند! البته تاکید میکنم پوپولیسم یک راه و روش و استراتژی رهبری سیاسیه و معمولا با هدف پیروزی در انتخابات یا جلب نظر اکثریت مردم برای تغییرات سیاسی استفاده میشه. وقتی کشور ها به نقطه ای میرسند که هیچ سیاستمداری دقیق نمیداند چه باید کرد(عدم قطعیت)، شخصیتهای عوام‌فریب شروع به خودنمایی سیاسی میکنند.رهبران پوپولیست تمام سعی‌شان را میکنند که خود را از بدنه‌ی قدرت دور نشان دهند و نظرات نخبگان و کارشناسان را بی ارزش و به ضرر مردم جلوه میدهند. اولین دلیل باز شدن راه پوپولیسم به یک کشور شکست احزاب سیاسی است. خطری که انتخابات آینده ایران را هم شدیدا تهدید میکند.این روزها که مردم احساس میکنند سیاستمداران مورد انتخابشان آنها را رها کرده اند، پوپولیست ها راحت در دل مردم جا باز میکنند. در شرایط مقاومت اقتصادی، بی تفاوتی مسئولان مثل بنزین روی آتش پوپولیسم است.یکی از راه هایی که احزاب مستقر میتوانند از شکل گیری جنبش های پوپولیستی جلوگیری کنند، پذیرش اشتباهات خود، صادق بودن با مردم و شروع به جبران اشتباهات است.حالا گیریم یک رهبر پوپولیست به قدرت برسه چی میشه مگه؟1-اگر بعد از به قدرت رسیدن از استراتژی پوپولیسم(تخریب نخبگان) استفاده نکند به زودی اعتماد مردم و به تبع آن قدرت خود را از دست میدهد.2-اگر بعد از رسیدن به قدرت همچنان پوپولیست بماند. حداقل این سه آسیب را به کشور وارد میکند:الف)تبدیل حکومت به مستعمره‌ی خود با این توجیه که: دست های پشت پرده نمیذارن کارمو انجام بدم!ب)پوپولیست برای عوام‌فریبی به حلقه اصلی حامیان خود انواع کمک های مالی و رانتی را میکند که این باعث افزایش تورم و اختلاف طبقاتی یا زمینه ساز بحران های مالی میشود.ج)در مورد نزدیکان خود قانون را رعایت نمیکند و برای مخالفان خود قانون را سخت‌گیرانه اعمال میکند که این باعث به وجود آمدن فساد سیستماتیک و جبران ناپذیر در حکومت خواهد شد.جان مولر در فصل دوم کتاب «پوپولیسم چیست» میگه:پوپولیست ها در نهایت همان کاری را میکنند که نخبگان فاسد قبلی کرده اند با این تفاوت که هیچ احساس گناهی نمیکنند و برای هر اشتباهی یک توجیه به ظاهر دموکراتیک دارند.خلاصه اینکه باید حواسمان باشد که دوباره گرفتار یک جنبش پوپولیستی نشویم، چرا که احتمالا برای جبران آن عمر کافی نداشته باشیم!</description>
                <category>مسعود علیزاده</category>
                <author>مسعود علیزاده</author>
                <pubDate>Wed, 17 Feb 2021 16:09:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا گاهی مردم به مردم ظلم میکنند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@masoood/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%B8%D9%84%D9%85-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-ctonptxvilm6</link>
                <description>اخبار را که پیگیری میکنیم گاهی بعضی از خبر ها قابل باور نیستند! از طرفی در مشکلات عمومی یا بلایای طبیعی معمولا مشاهده میکنیم که کمک های مردمی بخش مهمی از حل بحران ها را تشکیل میدهد. چطور امکان دارد مردمی که در مشکلات اینقدر هوای هم را دارند و با محبت هستند گاهی بتوانند چنان بی رحم باشند که از هر حیوانی خطرناکتر شوند؟جواب کوتاه کاهش سرمایه اجتماعی است و اما جواب بلند.مجموع میزان رفتارهای مثبت اجتماعی نظیر اعتماد مردم به هم، مشارکت عمومی، شبکه روابط جامعه و حس عمل متقابل را «سرمایه اجتماعی» میگویند.اغلب نظریه پردازان جامعه شناسی معتقدند بسیاری از نارسایی های اجتماعی را میتوان به وسیله افزایش سرمایه اجتماعی حل کرد. اما خلق این منبع چگونه امکانپذیر است؟آزادی بیان و عضویت مردم در گروه های مختلف، سرایت پذیری و همبستگی جامعه(مثل زمان جنگ ایران و عراق یا انقلاب)، سطح رفاه عمومی، اعتماد متقابل مردم و حکومت، بهداشت عمومی جسم و روان از عوامل تاثیرگذار بر سرمایه اجتماعی هستند. اما مهمترین موضوع این نیست!تورم، کاهش ارزش پول و افزایش اختلاف طبقاتی باعث به وجود آمدن درک نابرابری در تمام طبقات جامعه میشود. با افزایش درک نابرابری تمایل افراد برای بخشندگی و کمک به یکدیگر کاهش میابد. کاهش بهداشت و افزایش جرایم و ناهنجاری‌ها از نتایج مستقیم سطح پایین درآمد است. ولی این تمام ماجرا نیست!در افزایش ناهنجاری های اجتماعی، «سطح پایین درآمد» نسبت به «درک نابرابری و اختلاف طبقاتی» تاثیر کمتری دارد. درک عدالت در جامعه از خود عدالت اهمیت بیشتری دارد!به تحقیقاتی از کتاب BEHAVE نوشته رابرت ساپولسکی دقت کنید:در یک آزمایش در محفظه هایی جداگانه به چند موش شوک الکتریکی وارد شد و هورمون استرس در خون آنها اندازه گیری شد. موش هایی که میتوانستند موش دیگری را گاز بگیرند، استرس کمتری را تجربه میکردند.همینطور که میدانید میمون ها نیز در جوامع خود شبیه انسانها طبقات اجتماعی دارند. در آزمایش دیگری میمون‌هایی در قفس طبقات دیگر قرار گرفتند و به آنها شوک الکتریکی وارد شد. پس از اندازه گیری هورمون استرس مشاهده شد میمون هایی که به طبقات پایین‌تر از خود خشونت نشان داده اند استرس کمتری را تجربه کرده اند.برخلاف تصور عمومی مبنی بر احتمال شورش فقرا علیه ثروتمندان، خشونت حاصل از اختلاف طبقاتی بیشتر بین رده های پایین تر جامعه تخلیه میشود.بر اساس تحقیقی میزان عصبانیت مسافران معمولی(economy) در هواپیماهایی که صندلی first class هم دارند 4 برابر بیشتر است. و اگر این مشتریان مجبور باشند برای رسیدن به صندلی خود از قسمت first class عبور کنند(صندلی های first class در جلوی هواپیما باشد) امکان عصبانیت تا 2 برابر افزایش میابد.نکته قابل توجه این است که این عصبانیت نه روی مهماندار و خلبان و مسافران پولدار، بلکه معمولا روی مسافران همرده تخلیه میشود! پس تصمیمات اشتباه حاکمیت باعث افزایش اختلاف طبقاتی و کاهش درک عدالت عمومی میشود، درک نابرابری باعث کاهش سرمایه اجتماعی میشود و طبقات جامعه خشم خود را روی افراد هم‌طبقه یا طبقات پایین‌تر تخلیه میکنند. اینطوری میشود که مردمی چنان مهربان و نوع‌دوست تبدیل به موجوداتی بی رحم و مروت گشته و «مردم به مردم ظلم میکنند».</description>
                <category>مسعود علیزاده</category>
                <author>مسعود علیزاده</author>
                <pubDate>Tue, 16 Feb 2021 12:54:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا ایران 100 سال از اروپا و آمریکا عقب است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@masoood/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-100-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7-%D9%88-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%B9%D9%82%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-zrfpbcnd1ym1</link>
                <description>شاید بتوان گفت به مدد شبکه های اجتماعی و پیشرفت های علمی در سراسر دنیا از عصر تجدد و مدرنیته گذشته باشیم، شاید رضاشاه قسمت مهم کارش را به انجام رساند و مابقی را عصر اطلاعات به ما افزود. باری فرض کنیم که امروز عصر تجدد تمام شده است و میتوانیم در مورد انسان صحبت کنیم. جمله ای هست که به چند نفر نسبت داده شده به این مضمون: ذهن خود را باز بگذارید نه در آن حد که مغز شما از آن بیرون بیافتد! حکایت امروز ماست.میخواهیم غوره نشده مویز شویم. کشوری با سالها تجربه ی نظام پادشاهی و سابقه ی روشنفکری زیر 100 سال  احساس میکند از خط پایان روشنگری هم رد شده و هم انسان گرایی را میفهمد، هم توسعه، هم خرد، هم علم.بیایید یک بار برای همیشه قبول کنیم بخشی از ما که از اروپا و آمریکا و ... عقب مانده است عصری بوده به نام روشنگری که ما نداشته ایم و نگذرانده ایم. «هیوم» ما کجاست که به ما مردم عادی ثابت کند هیچ چیز غیر انتقادی و باور متافیزیکی نمیتواند تا ابد بدون اثبات عقلی، ثابت و قطعی باشد؟ «روسو»ی ما کیست که بگوید صرف نظر کردن از آزادی یعنی صرف نظر کردن از خصلت انسانی و «حقوق بشر». آیا امروز بیشتر نیاز به روشنفکران «خسی در میغات»نویس داریم یا کسی را نیاز داریم که «قرارداد های اجتماعی» برایمان بنویسد؟(البته موضوع و سبک این دو اثر قابل مقایسه نیست فی البداهه به عنوان مثال عرض کردم.)«کانت» ایران کجاست که به ما معمولی ها بفهماند عقل دقیقا تا کجا کار میکند و خرد چیست؟ آیا این فیزیکی شدن اطرافیان ما(فقط هرچی ببینم باور میکنم) نتیجه‌ی جای خالی امثال کانت در این کشور نیست؟ آیا نداشتن یک «کانت» ایرانی که عمیقا به مساله «زیبایی شناختی» بپردازد نیست که باعث شده خانوم ها همه شبیه هم شوند؟ یک «کانت» لازم داریم که بیاید و یکبار برای همیشه تحلیل کند که حجاب مهمتر است یا وفای به عهد! وظیفه‌ی دیندار چیست؟ اصلا دینداری چیست؟ مسجد و عزا و هیئت است یا پایبندی به اصول اخلاقی؟یک روشنفکر نداشتیم که بعد از او هر کس بخواهد فکر کند مجبور باشد در دنیای او فکر کند!(کسی که دنیای به این بزرگی داشته باشد.)باید یک نفر فیلسوف ایرانی میبود که ایرانیان را میشناخت و بهترین نوع حکومت برای ایران را با تمام جزئیات بررسی میکرد و مینوشت. کاش ایران هم یک «شارل دو مونتسکیو» داشت. کاش «مارکی دو ساد» ایران بیدار شود و بی پرده برایمان حقایقی از نهان انسان را روشن کند تا دیگر از عشق ورزیدن و بوسیدن و در آغوش گرفتن خجالت نکشیم. تا دیگر چیزی نماند که فقط چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند. تا کاربرد تزویر و ریا به حداقل برسد و کسی دیگر نتواند با یقه بسته و ریش 10 امتیاز مثبت بگیرد.ایران امروز فیلسوف شجاعی چون «ولتر» میطلبد که اهمیت «آزادی بیان» را به سیاستمداران یاد بدهد. کسی که به نام خرد ندا در دهد که: «ای انسان‌ها! به اندیشیدن خو بگیرید. زیرا هرگاه ملتی به اندیشیدن خو گرفت هیچ‌چیز نمی‌تواند آن ملت را از پیشرفت بازدارد.»مردم فرانسه به «ولتر» برای رو کردن دست «عوام فریبان» و «پوپولیست ها» افتخار میکنند. ما به چه کسی افتخار کنیم؟ که نه تنها عوام فریبی را نمیشناسیم که حتی اینجا سرزمینی است که پوپولیست ها میتوانند بعد از 8 سال سیاه کردن روزگار ما دوباره رای جمع کنند.باید قبول کنیم و به حال خودمان افسوس بخوریم که کسی را نداشته ایم که بذر اندیشه و معرفت و خرد را در مغز ما اینچنین همه گیر و عمومی بنشاند. اما نه به این معنی که این حق ماست و آگاهی بخشی محدودیت دارد. باید باور کنیم که در آغاز جاده‌ی روشنگری هستیم. باید بخوانیم، بیاندیشیم و بنویسیم. این رسالت نسل ماست.</description>
                <category>مسعود علیزاده</category>
                <author>مسعود علیزاده</author>
                <pubDate>Mon, 15 Feb 2021 10:54:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مطالبه‌ی روشنفکر واقعی امروز چه باید باشد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@masoood/%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%87-%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-fdzfosjwqgt8</link>
                <description>اگر ملتی مهمترین اولویت خود را نشناسد و برای تحقق آن از حکومت مطالبه نکند، جای گله ای از سرنوشت خود ندارد چون برای تغییر آن تلاشی نکرده است.مطالبه گری از یک هشتگ زدنِ ساده تا تجمع و اعتراض و نافرمانی مدنی را شامل میشود. که تا جایی که &quot;بدون خشونت&quot; باشد نمادی از جریان دموکراسی در هر کشور و باعث رشد و پیشرفت کشور به سمت آرمان‌های عدالت‌خواهانه خواهد بود.بحران ارزش پول ملی و تورم در چند سال اخیر باعث کاهش سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی و به طبع افزایش منفعت‌طلبی و رکود فرایند های اقتصادی ارزش‌آفرین و عام‌المنفعه شد. کوچک شدن سفره های مردم و بالا رفتن خط فقر در کشور، رشد کسب و کار های مولد را تحت‌الشعاع قرار داد. ابهام به وجود آمده در جامعه بر اثر تحریم و بیماری کرونا نیز همدست با رانت و فساد و عدم مسئولیت‌پذیری بسیاری از مدیران دولتی، نمکی بر زخم شرایط به وجود آمده پاشید. جناح های سیاسی دنبال ماستمالیزاسیون  و بگم بگم ها و رسانه های اپوزسیون هم که درگیر حجاب اجباری و حقوق زنان و فلان سوتی ملا و کاسبی خود هستند.(البته هر مطالبه ای به جای خود، ولی اکنون موضوع اولویت است)فقر مسئله ای است که در آن آخوند و ارزشی و سپاهی با برانداز و سلطنت‌طلب و مارکسیست توافق دارند. کسی معتقد به افزایش فقر و بی میل به ریشه کن کردن آن نیست. ریشه کن کردن فقر آرزوی دیرینه‌ی بسیاری از حکومت ها در طول تاریخ بوده است. اما آیا با نگاهی واقع‌گرایانه این امر امکان پذیر است؟تا همین ۲۰۰ سال پیش اکثر نقاط دنیا درگیر فقر شدید، بیماری های لاعلاج و امکانات بسیار کم برای ادامه حیات بوده اند، به گواه آمار میتوان سطح امید به زندگی و رفاه اجتماعی را در کشور های مختلف با سالها پیش مقایسه کرد. پس کوشش انسان برای زدودن کثافت فقر از جوامع تا حد زیادی با موفقیت روبرو شده است. کشورهایی را میتوان نام برد که هم‌اکنون هیچ فقیری در آن زندگی نمیکند و در آن زندگی &quot;زیر خط فقر&quot; از &quot;زیر صفرِ کلوین&quot; ناممکن‌تر به نظر میرسد.موفقیت هایی که در دبی، کویت، عمان، سنگاپور، سوئد، سوییس، نیوزلند، کانادا و بسیاری دیگر از نقاط جهان بدست آمده در کنار صدها نمونه تحقیقات علمی و مدارک معتبر گواهی محکم بر امکانپذیری این موضوع است. یکی از راه های حل این موضوع پرداخت یارانه است. اما به شرطها و شروطها! یارانه باید طبق برآورد سالیانه از خط فقر بر اساس یک زندگی نرمال به هر شهروند به صرف زنده بودن و زندگی در ایران بصورت نقدی پرداخت شود.به نظر شما افراد فقیر میدانند پول خود را چگونه خرج کنند؟ یا باعث فقیر تر شدن خود و پولدارتر شدن یک عده میشوند؟جواب ممکن است شما را شوکه کند. بله افراد فقیر بهتر از هر کسی و هر نهادی میدانند پول خود را چگونه خرج کنند.آقای روتگر برگمن در کتابی به نام آرمان‌شهری برای واقع‌گرایان با توجه به چندین نمونه‌ی موجود امکانپذیری این آرمان یعنی ریشه کن کردن فقر را بسیار نزدیک به عمل میبیند. بررسی های ایشان(و بسیاری از دانشمندان دیگر) برخلاف تصور عموم نشان میدهد نه تنها افراد فقیر میدانند با پولشان چطور ارزش خلق کنند بلکه هیچ نهاد و ارگانی به اندازه خود این افراد از درآمدشان علیه فساد و ولخرجی و راحت‌طلبی و اعتیاد استفاده نمیکند.با خواندن تحقیقات در این زمینه مغز من هم سوت کشید ولی واقعیت همین است. کاهش فقر در ایران باعث افزایش پویایی جامعه و در کنار آن رشد در تمام ابعاد جامعه خواهد شد. طبق تحقیقاتی که در کانادا و سوئد انجام شده منابع این طرح بعد از مدت کوتاهی از محل صرفه جویی هایی که در هزینه های کاهش جرم و جنایت، هزینه سازمان های خیریه دولتی، هزینه بهداشت و درمان، درآمدهای افزایش رونق اقتصادی، درآمدهای افزایش تولید و ارزش آفرینی و درآمدهای افزایش نوآوری در سطح ملی تامین خواهد شد.(یعنی دولت فقط تا چند سال اول مجبور به تامین بودجه خواهد بود)تمام دغدغه هایی که دارید من هم دارم، بلای تورمی که از یارانه ۴۵ هزار تومانی سرمان آمد هم با ورشکستگی در دوره احمدی نژاد حس کردم. با این وجود معتقدم میشود و این به نظر من باید مهمترین مطالبه‌ی روشنفکران امروز ایران باشد. یارانه برابر با خط فقر. حاضر به بحث در مورد مشکلات احتمالی این طرح هستم لطفا نظر بنویسید.</description>
                <category>مسعود علیزاده</category>
                <author>مسعود علیزاده</author>
                <pubDate>Fri, 12 Feb 2021 00:23:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا مردم گرسنه میتوانند درست تصمیم بگیرند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@masoood/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%DA%AF%D8%B1%D8%B3%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF-u6qs7sw3twf5</link>
                <description>جواب کوتاه بله است و اما جواب بلند.مشکلات امروز ایران از اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و ... انقدر زیاد است که هر گروهی با هر سلیقه ای میتواند پرچم یکی از مشکلات را به دست بگیرد و ادعای حل یکی از بحران ها را سر چوب کند که وا سیاستا یا وا پوپولیسما یا وا دیپلماسیا یا وا فرهنگا.اینجا یک طرز فکر راهگشاست. اصل گرایی یا اسنشالیسم. کدام آرمان به اندازه ای اهمیت دارد که میتوان از بقیه موقتا چشم پوشی کرد؟کتابی به همین نام نوشته آقای رابرت مک کیون هست که نکته جالبی رو مطرح کرده: ایشون میگه تا سال ۱۹۰۰ کلمه‌ی priorities به معنی &quot;اولویت‌ها&quot; وجود نداشت و این کلمه فقط به صورت مفرد &quot;اولویت&quot; به کار میرفت. اولویت یعنی چیزی که با اهمیت ترین است. پس اگر ۱۰ تا اولویت داشته باشیم یعنی در واقع اولویتی نداریم!با این اطلاعات برمیگردیم به سوال اول مقاله. آیا مردم عادی میتوانند اولویت خود را درست تشخیص دهند؟ سالها پیش افلاطون به این نتیجه رسید که مردم نمیتوانند مشکل اصلی را تشخیص دهند چرا که به حرف های قشنگ تر رای میدهند جامعه ای که به یک کشاورز رای میدهد از نظر نظامی و صنعت ضعیف میشود و جامعه ای که به نظامیان رای دهد از نظر اقتصاد و بازار لطمه میخورد بنابراین دموکراسی در عمل مشکلات عمده ای ایجاد خواهد کرد. اما بعد از گذشت قرن ها با تشکیل حکومت های دموکراتیک در چندین کشور دنیا از جمله مهمترین آنها آمریکا، این تصور شکسته شد و انسانهای عادی جایگاه خود را در تصمیمات کلان حکومت‌ها یافتند.امروز با توجه به تجربه هایی که از تاریخ داریم نباید درگیر کج فهمی های روشنفکرنماها شویم. مردم ایران دارای شعور و فهم کافی هستند. هیچگونه قیّمی نیاز ندارند و اکنون بهترین گروه برای تشخیص اولویت کشور خود مردم عادی هستند.فساد و دروغ سیستماتیک، سیاست خارجی، صنایع دفاعی، قدرت منطقه ای، نظام آموزشی، سرمایه اجتماعی، حجاب اجباری، امنیت اخلاقی، بحران فجازی، حقوق زنان و بشر و ده ها تیتر دیگر که میتوان روی جنبش ها و اهداف سیاسی کلان زد را در نظر بگیرید. حالا چند ثانیه به &quot;فقر&quot; فکر کنید.کدامیک از مشکلاتِ خرد و کلانِ قبل و بعد از انقلاب در مقابل این هیولای هفت سر جرات عرض اندام دارند؟ همه در گوشه ای مینشینند و در آبان ۹۸ به فندکی که به دل پمپ بنزین پرت میشود خیره چشم میدوزند.بله، مردم عادی درست تصمیم گرفته اند و خواهند گرفت. بر اساس تمام اسناد تاریخ و هزاران تحقیق و کتاب نوشته شده &quot;فقر&quot; ریشه ای برای بسیاری از مشکلات کشور ماست. شنیدم شخصی که جزو فرهیختگان کشور است میگفت از ماست که بر ماست. این مردم لیاقتشون همینه و خزعبلاتی ازین دست. لیاقت تو روشنفکرنمای فندق مغز همین است که هیچوقت فایده ای برای جامعه ات نداشتی و فکرهای ایده‌آلیستیِ دو سیر یک غازت به درد درمان نفخ ملا هم نخورد. کوهی را میتوان با قاشق جابجا کرد ولی نه یکجا بلکه قاشق قاشق. از تو که این را میخوانی، اگر خودت را روشنفکر تصور میکنی درخواست میکنم، از همین امروز هر ایرادی به مردمت میگرفتی قبول، ولی ازین پس نظرت در مورد رفتار های اشتباه مردم را برای خودت نگه دار و فقط برای مهم ترین اولویت ایرانِ امروز بنویس. نوع حکومت، آلترناتیو، نوستالژی شاه و فرح، دوران ژاندارمی، مغالطه‌ی آخوند(مقاله ای با این تیتر دارم پیشنهاد میکنم بخوانید) و همه‌ی ایرادات کوچک و بزرگ را در گوشه ای از ذهن آشفته بگذار و تمرکزت را برای مطالبه گریِ در مورد ریشه کن کردنِ فقر اختصاص بده. فقر علاوه بر اینکه به قول الدار شفیر احمق میکند، ترسو، منفعت‌طلب، فراموشکار، بی‌فرهنگ، مجرم و بی‌اراده هم میکند. پس به جای جنگیدن با چند اولویت، فعلا با همین یکی بجنگ.خوب چه حرف های قشنگی زدی حالا بگو چگونه؟ آیا صرف اینکه از بین بردن فقر را از دولت مطالبه کنیم کافیست؟سوال مقاله این بود که آیا مردم گرسنه میتوانند درست تصمیم بگیرند و جواب بله است چرا که مردم گرسنه تصمیم میگیرند قدمی سمت افزایش غذا بردارند و این اولویت آنهاست. در این مقاله هدف این بود که با سمِّ جدیدِ &quot;از ماست که بر ماست&quot; که لقلقه‌ی زبان روشنفکرنماهای منوتویی شده مبارزه کنم. اما مطالبه برای ریشه کن کردنِ فقر را در مقاله ای بصورت جداگانه و کامل شرح میدهم. ممنون از وقتی که گذاشتید.</description>
                <category>مسعود علیزاده</category>
                <author>مسعود علیزاده</author>
                <pubDate>Thu, 11 Feb 2021 03:21:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مغالطه‌ی آخوند</title>
                <link>https://virgool.io/@masoood/%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%84%D8%B7%D9%87-%DB%8C-%D8%A2%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF-dhoezio9dsak</link>
                <description>این نوشته دینی یا سیاسی نیست. من هم فیلسوف نیستم.برای یک ایده که احساس کنم گره‌ای از کار خودم یا دنیای اطرافم باز میکند ممکن است چند سال کتاب بخوانم و فکر کنم و در نهایت اگر ارزشش را داشت چند جمله ای مینویسم.این نوشته نتیجه فکر کردن به این جمله است: «همه چیز تقصیر آخونداست اینا برن ایران درست میشه» از خیلی ها این جمله را شنیدم و اگر شما هم بارها این جمله را نگفته باشید حتما به وفور شنیده اید.  یکی از اساتید دانشگاهمان که مخالف نظام بود همین جمله را میگفت. میوه فروش سر خیابان در حالی که سیب گاز میزد همین را میگفت. یکی از فرماندهانم در دوره سربازی همین را میگفت. حتی پدرم که جنگ رفته بود و درد ترکش خمپاره و ترومای انفجار دیده بود هم میگفت همه چیز تقصیر آخونداست.خیلی ها هم دیدم که جمله ای جایگزین میگفتند که در دلش همان جمله جاریست: «اینا برن کی بیاد؟» تقریبا میتونم بگم برای من که خرداد 70 به دنیا اومدم و بیشتر خاطراتم با دهه شصتی هاست این طرز فکر عمومی بود. از همه میشنیدم و هنوزم میشنوم. هنوزم توییتر رو میبینم که توش مینویسن اگه فلانی بمیره اوضاع درست میشه.باید قبول کنیم که این جمله عملگرایانه نیست. یعنی اگر همین جمله را در تک تک بیلبورد های شهر هم بنویسیم باز تغییر محسوسی در کیفیت زندگی هیچ کدام از ما ایجاد نخواهد شد. من این جمله رو رد نمیکنم و نسخه هم نمیپیچم. فقط میخوام با ابزار آقای هانس روزلینگ(نویسنده کتاب factfulness) از چند جنبه این موضوع رو بشکافم، شاید تونستیم جمله‌ی عملگرایانه‌تر و دقیق‌تری پیدا کنیم. ایشون چند غریزه رو در بشر شناسایی میکنه که معتقده ما سعی میکنیم بر اساس این غرایز دنیای اطراف رو قضاوت کنیم.غریزه شکاف:ما بطور غریزی علاقه مندیم همه چیز را به دو دسته سیاه و سفید تقسیم کنیم. فقیر و غنی، بالا شهر و پایین شهر، با سواد و بی سواد، توسعه یافته و در حال توسعه و یک دو جین با و بی دیگر... . در مورد موضوع بحث هم ما طی سالها سعی کردیم جامعه را در دو گروه آخوند و غیر آخوند تقسیم کنیم و تکلیف را با یک جمله یکسره کنیم. هر جای تاریخ شخصی دنیا را به «ما و دیگران» تقسیم کرد جنایات بزرگی صورت گرفت. جنایات ژاپن در نانکینگ، هیتلر در  هولوکاست، تجزیه پاکستان و .... (تقریبا تمام نقاط تاریک در تاریخ جهان بخاطر همین تقسیم بندی های دو بخشی است.)غریزه منفی گرایی:من خودم هر روز که اخبار را میبینم فقط توجه میکنم کدام مسئول چه گندی زده یا امام جمعه فلانجا عقلش را در خانه جا گذاشته و فلان عبارت را در سخنانش به کار برده است و واقعا آخرین خبر خوبی که نظرم را جلب کرده باشد یادم نمیآید. در واقع اگر ببینم آخوندی لمپن نیست، متمدنانه رفتار میکند و یا از حق خودش به مردم کمک میکند مغزم اتومات شروع به خواندن میکند: زاهدان کین جلوه در محراب و منبر میکنند چون به خلوت میروند معلوم نیست چه غلطی میکنند...شبکه خبری یعنی: برو از تمام نقاط جهان بدترین و جنجال برانگیز ترین سوژه ها را جمع کن و در رسانه پخش کن و مخاطب جذب کن. سالها رسانه ها همین کار را انجام داده اند. مغز ما از اطلاعاتی که در طول روز دریافت میکند منفی ترین ها را حفظ میکند تا در ارتباطاتش بتواند توجه دیگران را جلب کند. به گذشته های دور برگردید. اینکه بیرون از غار یک شیر در کمین است مهمتر بود یا اینکه پروانه ها امروز زیادتر شده اند؟ مطمئنا خبر بد مهمتر است و بیشتر جلب توجه میکند.شاید شما هم مثل من بتوانید چند مورد نام ببرید که از یک آخوند حرکت متمدنانه دیده اید. به شما کاری ندارم ولی من سعی میکنم در مغزم دلیلی برای منفی بافی در مورد آن اتفاق پیدا کنم. این غریزه ی ماست که رسانه ها سعی میکنند با صحه گذاشتن بر آن مخاطب بیشتری جذب کنند.غریزه خط مستقیم:اگر یک نمودار به شما نشان دهد که قیمت یک سهام بصورت تصاعدی با یک خط مستقیم افزایش یافته است میشود با نقطه چین ادامه نمودار را حدس زد.(همچنان رو به بالا) این اشتباهی است که عموم سرمایه گذاران خُرد در بازارهای مالی میکنند. بر اساس غریزه‌ی خط مستقیم.در جمله‌ی مورد بحث، واضح است هر چه پیش میرویم به تعداد کسانی که به این جمله اعتقاد پیدا میکنند افزوده میشود. ولی آیا تعداد آخوندها در سیستم سیاسی کشور افزایش داشته یا کاهش؟ با یک نگاه به عکس‌های اول انقلاب به سادگی میتوان حدس زد که کاهش داشته است. پس چی شد؟ قرار بود برن بهتر بشه! نشد چرا؟ چون غریزه‌ی ما میخواهد بدون فکر کردن بپذیریم که آخوند و مشکلات کشور بصورت یک خط مستقیم در حال افزایش هستند.غریزه ترس:یکی از دلایلی که باعث شده ما امروز روی این کره خاکی زندگی کنیم غریزه‌ی ترس در اجدادمان بوده است. آن زمان ها خطرات کمی وجود داشت مثل حمله حیوانات یا سیل و آتش سوزی و کمبود غذا که باعث تصمیم سریع و زنده ماندن اجداد ما شد اما امروز با وجود فوران اطلاعاتی که در اطراف ما رخ میدهد این غریزه‌ی مهم و سرنوشت ساز گاهی باعث تاری دید ما و ناتوانی در اولویت بندی خطرات میشود. ممکن است تهران زلزله بیاید! ممکن است آمریکا حمله کند! ممکن است کرونا بگیریم و بمیریم! و هزاران خطر دیگر که ما را تهدید میکند.آخوند خطرناکتر است یا سیاستمدار دروغگو؟ آخوند یا ریاکاری؟ آخوند یا پوپولیسم؟ و کلی سوال دیگر ازین دست. این به معنی منزه شمردن آخوند نیست ولی شناسایی این غریزه باعث میشود اولویت را بهتر تشخیص دهیم. اول از چه چیزی باید فرار کرد؟غریزه اندازه:ما بصورت غریزی تمایل داریم اندازه ها را بزرگ تر از آنچه هست به یاد آوریم! خاطرات گذشته پر از اغراق است که در صورت بازگشت به آن زمان(با ابزار آمار و تاریخ) میبینیم اینطوری هم نبوده که میگن!آیا زمان شاه آخوند نبود؟ آیا در کوچکترین قسمت های زندگی مردم تاثیرگذار نبودند؟ پس چرا زمان شاه را انقدر خوب تصور میکنیم؟ یا آخوند مشکل اصلی نیست یا آن زمان انقدرها هم خوب نبوده!غریزه تعمیم:در مورد این غریزه زیاد شنیده‌ایم. «آفریقایی ها» فقیر هستند! «آلمانی ها» خشک و بی روح هستند! هندی ها، سیاه ها، یهودی ها، افغانی ها ، زن ها و ... . ما برای قضاوت و تصمیم گیری مجبوریم افراد را در دسته های مختلف قرار بدهیم. گاهی این دسته بندی شتابزده و اشتباه است که طبعا باعث تصمیم گیری اشتباه میشود و علاوه بر مردم عادی، در طول تاریخ باعث بسیاری از تصمیمات اشتباه توسط سیاستمداران بزرگ شده است.کلمه‌ی اکثریت یکی از گول‌زننده‌ترین کلمات تاریخ است. آخوند چه خصوصیاتی دارد که باعث خرابی مملکت شده است؟ آیا این خصوصیات در دسته بندی دیگری هم وجود دارد؟ آیا دسته‌ی آخوند ها شباهتی با دسته های مفید جامعه مثل نخبگان دارند؟ آیا گروهی از آخوند ها پیدا میشود که مثل بقیه نباشند؟ اینها سوالاتی است که در مورد همه ی دسته بندی های ذهن خود میتوانید بپرسید.غریزه سرنوشت:هر پدیده ای همانطور که سالها کار کرده ازین به بعد هم همانطور کار میکند. مثلا آلمانیها نژادپرست هستند و خواهند بود یا زنها توانایی مدیریت کلان را ندارند و نخواهند داشت.غریزه سرنوشت در گذشته های خیلی دور باعث شده ما برای مهاجرت هایمان در طبیعت محدوده های آینده دار را حدس بزنیم و بتوانیم روی آن سرمایه گذاری کنیم(خانه بسازیم شهر بسازیم کشاورزی کنیم معبد بسازیم و...)اما امروز میتوانیم با چشم غیر مسلح اتفاقات نادر را ببینیم که تا صد سال پیش امکان رخ دادن آن دور از ذهن تصور میشد. پس سرنوشت پدیده ها، گروه ها، اشخاص و ملت ها تغییر پذیر است. اکثر آخوندها امل بوده اند آیا هنوز هستند؟ اکثر آخوندها مانع گسترش علم بوده اند آیا هنوز هستند؟غریزه پرستپکتیوطرفداران بازار آزاد میگویند دخالت دولت در بازار مشکل اصلی تمام کشور هاست. مارکسیست ها میگویند کاپیتالیسم تیشه به ریشه‌ی طبقات پایین میزند. و انواع و اقسام دلایل ساده برای مشکلات پیچیده و «همه چیز را به یک نقطه ربط دادن» غریزه‌ی ما انسانهاست.میگویند چکشی دست یک بچه بدهید، سپس او همه چیز را شبیه میخ میبیند! آیا میشود کل مشکلات با رفتن آخوندها تمام شود؟ فرض کنیم از فردا همه با کت شلوار بیرون بیایند! راه حل های ساده برای مشکلات پیچیده خوراک رسانه ها و سیاستمداران است.غریزه سرزنش:ما بطور طبیعی وقتی یک اتفاق بد می‌افتد محتمل ترین مسئولین این اتفاق را سرزنش میکنیم. آیا با مرگ یک نفر امکان بهتر شدن یک سیستم سیاسی وجود دارد؟ برق دیشب قطع شد پس مرگ بر آخوند؟رییس جمهور برای آلودگی هوا کاخ سفید را سرزنش میکند، خبرنگاران سراغ سازمان محیط زیست میروند، رییس محیط زیست کارخانه دار ها را سرزنش میکنند، رییس کارخانه وزارت صنعت و معدن را، وزارت صنعت و معدن قدرت نهادهای غیر دولتی را، نهاد های غیر دولتی باند و باند بازی در جناح دولت را و این چرخه ادامه دارد. یک مشت انسان غریزی داریم دور هم زندگی میکنیم.(برای این بند سندی ندارم مثال بود)غریزه فوریت:یا همین الان طرز فکر خود را عوض کنید یا دیگر فرصتی نیست! بارها از این غریزه برای خرید سریع یک کالا گول خورده ایم. اگر این غریزه را نشناسیم در مواجهه با خبرهای کلان یا بی حوصله و نا امید میشویم یا میگوییم دیگر فکر لازم ندارد باید همین الان کاری کرد.اتفاقات محتملی که خطر بسیار زیادی دارد مثل احتمال تجزیه ایران باعث به کار افتادن غریزه فوریت میشود و بدون هیچگونه تحلیل و آمار و تفکری دنبال ساده ترین و کوتاه ترین راه حل میگردیم. رسانه ها و خبرگزاری ها هم در این تصمیمات عجولانه یا نا امید شدن ها به ما کمک میکنند. آقای روزلینگ این غریزه را چکیده ای از دیگر غریزه ها میداند.در آخر یادآور میشوم سعی کردم این بررسی بدون هیچگونه جهت گیری سیاسی و فقط با هدف افزایش آگاهی و قدرت اثربخشی اجتماعی نوشته شود. امیدوارم مفید بوده باشد.</description>
                <category>مسعود علیزاده</category>
                <author>مسعود علیزاده</author>
                <pubDate>Mon, 08 Feb 2021 16:39:01 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>