<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مسعود پریوز</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@masoud.parivaz</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 04:52:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/158696/avatar/rO1KgR.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مسعود پریوز</title>
            <link>https://virgool.io/@masoud.parivaz</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم سینمایی تی تی (کولی کنار آتش)</title>
                <link>https://virgool.io/@masoud.parivaz/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AA%DB%8C-%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-qfkcnns0teky</link>
                <description>با نگاهی به سایر آثار آیدا پناهنده از جمله فیلم سینمایی ناهیدفیلم سینمایی تی تی به کارگردانی آیدا پناهنده است همچنین فیلمنامه این اثر سینمایی محصول همکاری مجدد و مشترک او با ارسلان امیری است که در تابستان 1401 به اکران عمومی سینماهای کشور درآمد و همچنین در سی و نهمین جشنواره فیلم فجر نیز حضور داشت.فیلم سینمایی تی تی به کارگردانی آیدا پناهندهآیدا پناهنده را در گذشته ای نه چندان دور خود را با آثار سینمایی از جمله فیلم سینمایی ناهید ساخته شده در سال 1393 و فیلم سینمایی اسرافیلساخته شده در سال 1395 در عرصه سینما مطرح کرد و مخاطبان سینما کم و بیش با سبک و سیاق کارهای این کارگردان آشنا هستند.فیلم سینمایی ناهید در سال 2015 میلادی در جشنواره فیلم کن فرانسه عنوان فیلم آینده نوید بخش در بخش نوعی نگاه را از آن خود کرد تا مخاطبین سینما با حساسیت بیشتری کارهای او را دنبال کنند.آیدا پناهنده و مرور کوتاهی بر آثار سینمایی اوخانم آیدا پناهنده در فیلم سینمایی ناهید از بازیگران مطرح سینمای ایران همچون ساره بیات (در نقش ناهید)، نوید محمد زاده (در نقش احمد) و پژمان بازغی (در نقش مسعود) بازی گرفته است، ناهید روایت زنی است که در ماجرای یک پیشنهاد مجدد ازدواج و تجربه مشترک زندگی با همسر سابقش احمد (نوید محمد زاده)، مردد و بلاتکلیف است که از سکانس ابتدائی فیلم نیز شاهد این رفتار هستیم. (اشاره به انتخاب دو عینک توسط ناهید در مقابل دستفروش خیابان) به همین جهت تمام اتفاقات زندگی شخصی و روابط اجتماعی او، اعم از انجام امور روزانه مانند خرید کردن و رفت و آمد ناهید مورد توجه (دو مرد، شریک زندگی قبلی اش و دیگری کسی که شاید از نظر احساسی و عاطفی نیاز دارد تا به او تکیه کند) قرار می گیرد. در طول فیلم ناهیدبا موضوعاتی همچون فقر، اعتیاد، شرط بندی و مسئله صیغه مواجه هستیم.فیلم سینمایی ناهید به کارگردانی آیدا پناهندهخانم آیدا پناهنده به مانند بسیاری از کارگردانان سینمای ایران علاقه و اصرار خاصی به دریا و لوکیشن های شمال ایران دارد. در فیلم های ناهید، اسرافیل و تی تی اکثر صحنه های کار خود را در مناطق شمالی کشور فیلمبرداری و ضبط کرده است.نکته جالب توجهی که در هر دو کار خانم آیدا پناهنده (اشاره به دو فیلم سینمایی ناهید و تی تی) قابل مشاهده و به نوعی وجه اشتراک دو فیلم وی است، روایت داستان یک زن و قرار گرفتن و شکل گیری ماجرای او با دو مرد است، که در فیلم سینمایی ناهید به مانند یک عشق مثلثی مطرح می شود و در فیلم سینمایی تی تی بیشتر از سر ترحم و دلسوزی در مسیر دو شخصیت داستان قرار می گیرد، و می توان دو امر اشاره شده (تقابل یک زن و دو مرد در قالب داستانی فیلم) را جزء شالوده اصلی فیلمنامه های (فیلم سینمایی ناهید و فیلم سینمایی تی تی) و کارنامه سینمایی این کارگردان در نظر گرفت.در فیلم سینمایی تی تی به لحاظ ساختار فیلمنامه ای و شخصیت پردازی با ضعف ها و سهل انگاری های کارگردان رو به رو هستیم به گونه ای که اگر کارگردان زمان بیشتری صرف بازی ها و پرداختن به شخصیت داستانش می کرد اکنون قضاوت ها و امتیاز مخاطب ها و منتقدین سینما نسبت به این فیلم بسیار مطلوب تر می بود.آیدا پناهنده قصد دارد در این فیلم (فیلم سینمایی تی تی) از نقش آفرینی زوج هنری و موفق این روزهای سینمای ایران بازی ویژه ای بگیرد و فیلم موفقی را ارائه دهد. دو بازیگر نام آشنای سینمای ایران، خانم الناز شاکر دوست (در نقش تی تی) و هوتن شکیبا (در نقش امیر ارسلان) مقابل دوربین خانم پناهنده نقش آفرینی کردند تا کار مشترک دیگری از این دو بازیگر را شاهد باشیم.الناز شاکر دوست و هوتن شکیبا در گذشته نه چندان دور، در یک کار و فیلم سینمایی مشترک بازی خوبی ارائه دادند، جایی که الناز شاکر دوست پس از جدا شدن از جریان فیلم های بی محتوا و مبتذل سینمای ایران به انتخاب نقشی متفاوت تر از گذشته روی آورد و در فیلم سینمایی شبی که ماه کامل شد به کارگردانی نرگس آبیار ساخته شده در سال 1397 نقش آفرینی کرده و مورد تحسین خیل عظیمی از مخاطبین و منتقدین سینمای ایران قرار گرفت. این موفقیت به تنهایی برای وی میسر نگردید مگر با نقش آفرینی (نقش مقابل) هوتن شکیبا به ثمر نشست.با توجه به تجربه موفق دو بازیگر، خانم پناهنده از این زوج هنری سینمای ایران در این فیلم بازی گرفته است. به لحاظ کارنامه ی هنری و عدم موفقیت پارسا پیروز فر (در ادامه به این موضوع اشاره کرده و بسط و شرح آن را بیان خواهیم کرد) در فیلم سینمایی تی تی در مقابل وی شاهد نقش آفرینی خوب الناز شاکر دوست (تی تی) هستیم هر چند در جزئیات بازی خانم شاکر دوست (کنش و واکنش های بازیگری) ضعف هایی را مشاهده می کنیم از جمله هنگامی که به راحتی می تواند در دل یک نقش و شخصیت زن باردار قرار گیرد ولی خلاف این موضوع ثابت می شود و حتی به صورت آشکار و حتی ناشیانه سریع حرکت کرده و گام برداشتن وی به مانند یک فرد عادی است و در برخی از صحنه ها شاهد دویدن زن باردار (تی تی) هستیم.کلاف سردرگم شخصیت های فیلم سینمایی تی تی از جمله (اشاره به بازی پارسا پیروزفر در نقش ابراهیم) بازیگر توانای سینمای ایران که در بسیاری از فیلم ها و بازی های تئاتر وی نقش آفرینی درخشان و کارنامه ی شایسته تحسین از او مشاهده کرده ایم، این کار برای آقای پیروزفر یک فیلم ضعیف محسوب می شود، از آن جایی که هدف و شخصیت او در طول قصه نامشخص است. آیا مخاطب با یک منجم، فیزیکدان و پرفسور آکادمیک و دانش آموخته مواجه است، یا یک عاشقِ مجنون و دلسوخته بیچاره که بیشتر به فکر ترحم است و از ابراز عشق خود واهمه دارد و یا اینکه یک بیمار رو به بهبود که دائماٌ در تلاش است علاوه بر حفظ سلامتی، روابطه اش را با خانواده خود بهبود ببخشد، جایی که همواره دست به عصا است و یکباره بدون هیچ منطق روایی در داستان عصا به کنار می رود و مورد توجه و تعجب مخاطین قرار می گیرد، در صورتی که این مسئله ی بیماری و عصا می توانست به یک نقطه قوت بازیگری ابراهیم (پارسا پیروزفر) بدل گردد. با توجه به اینکه پارسا پیروزفر بازیگر توانایی بوده و این مسئله بزرگی برای وی در ایفای چنین نقشی محسوب نمی شود. (هر چند تمامی این ضعف ها در هنگام شخصیت پردازی در بخش فیلمنامه و بازی گرفتن هنگام ایفای نقش متوجه کارگردان است و نه بازیگر یک فیلم).بلاتکلیفی کارگردان و عدم انسجام و قوام فیلمنامه و نقش های داستان در فیلم سینمایی تی تیبه این جا ختم نمی شود و این مهم نشئت گرفته از فیلمنامه گنگ و نامشخص است، جایی که کارگردان در مطرح کردن موضوع و طرحِ خود درمانده است، چه در بیان تم اصلی فیلم و حتی دامن زدن به موضوعات فرعی و گره داستانی خود و مخاطب را بلاتکلیف می گذارد که آیا با موضوع عشق و دلدادگی مواجه هستیم یا با طرح موضوع علمی سیاه چاله ها یا اشاره کردن به موضوع رحم اجاره ای (تم اجتماعی) یا نجات بشر و در مقابل آن نجات یک انسان به مثابه ی نجات کل بشر (که در این جا نیز به صورت شعاری و غیر مرتبط عمل می کند) و از این طریق قصد دارد تمام موضوعات مطرح شده به گونه ای آشفته به نتیجه گیری و حل و فصل و سرهم بندی به پایان داستان خود برسد.نقاط ضعف فیلمنامه به لحاظ منطق روایی به موارد اشاره شده در متن فوق ختم نمی شود، برای مثال نمونه دیگری از آن هنگامی که تی تی، جادوگری و تردستی به لحاظ مهارت از خود نمایش می دهد انتظار می رود او که مدت زیادی با کولی ها زندگی کرده است در آن سکانس شب، نشسته رو به روی آتش (کولی کنار آتش) مخطب انتظار دارد با یک تردسی و شعبده بازی دیگری به مانند صحنه ی تکان دادن لیوان مواجه شود. اما کارگردان به صورتی مضحک و بی معنی دست تی تی را بر روی آتش نشان می دهد و طبیعتاٌ دست وی می سوزد. حتی اگر کارگردان خواسته یا ناخواسته قصد اشاره به پاکدامنی تی تی را داشته، این صحنه بیشتر شبیه شوخی با مخاطب فیلمِ خود است.با همه ی تفاسیر و بررسی فیلم سینمای تی تی، در نهایت الناز شاکر دوست در بیشتر صحنه های فیلم به خوبی ایفای نقش کرده است، و گامی دیگر در مسیر تجربه بازیگری برداشته است. اما کارگردان این فیلم (آیدا پناهنده) نشان داده در مسیر فیلمسازی باید بسیار بیش از این تلاش کند تا به پختگی و کمال در امر ساخت فیلم سینمایی برسد.</description>
                <category>مسعود پریوز</category>
                <author>مسعود پریوز</author>
                <pubDate>Mon, 19 Sep 2022 21:39:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به فیلم سینمایی فانوس دریایی (The Lighthouse)</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B3-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-the-lighthouse-w7isvhpsypdb</link>
                <description>فانوس منحوسکارگردان:· رابرت اِگرزبازیگران:· رابرت پتنسون (افریم وینزلو)· ویلیام دِفو (توماس ویک)محصول سال:2019در فیلم فانوس دریایی (The Lighthouse) ، دو فانوس بان مسئول نگهداری و حفاظت از یک فانوس دریایی در جزیره ای هستند که مختصات و موقعیت آن نامشخص است.این فیلم (فانوس دریایی) که در سال 2019 ساخته شده است و در سایه فیلم های دیگری چون جوکر (Joker) و مرد ایرلندی (The Irishman) قرار داشت از این رو کمتر مورد توجه عموم مخاطبین سینما قرار گرفت.این فیلم در دسته ژانر وحشت است و ریشه های سمبولیسم و نمادگراست و بسط و شرح داستانی همراه با رمز گشایی و نماد شناسی و اشاره به مسائل فلسفی، روانشناختی، روانکاوانه و مذهبی دارد مضاف بر اینکه فیلمنامه فانوس دریایی (The Lighthouse) با داستان های اساطیری و افسانه ای غنی شده است و بیشتر با تکیه بر استعاره و سمبل ها با مخاطبین ارتباط برقرار می کند.لازم به ذکر است فیلم سیاه و سفید است و این امر جذابیت فیلم را دو چندان کرده است تا علاقه مندان این دست فیلم ها با میل بیشتری به تماشای آن بنشینند.استفاده از طیف غیر رنگی (سیاه و سفید) توسط کارگردان (رابرت اِگرز) و ترکیب آن با قاب های خاص فیلم هوشمندانه و زیبا صورت گرفته است. فیلم فانوس دریایی (The Lighthouse) ضرب آهنگ و ریتم کندی دارد که یکی دیگر از محاسن خوب فیلم محسوب می شود و همچنین فیلمبرداری این اثر سینمایی نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری بود که در پایان جایزه ای از آن خود نمی کند.در این فیلم (The Lighthouse) کارگردان (رابرت اِگرز) قصد دارد علاوه بر بازی گرفتن از دو بازیگر توانا و نام آشنای سینما (رابرت پتنسون، ویلیام دفو) از عناصر طبیعی موجود در این مکان نیز بازی بگیرد، می توانیم برای تفهیم این موضوع به نقش فانوس دریایی در این جزیره و نورِ فانوس دریایی و انبوهی از مرغان دریایی و صخره ها اشاره کنیم، گویی تمامی این اِلمان ها نقش مستقل ایفا می کنند و با مخاطب به خوبی ارتباط برقرار می کنند.برای نمونه جزیره مانند سیاهی و رنگ تیره و در دل آن فانوس دریایی به رنگ سفید جلوه کرده است و این چیزی نیست جز نماد نماد تقدس و رستگاری در این جزیره متروک و همانگونه که در متن فوق اشاره کردیم این کار نبوغ کارگردان (رابرت اِگرز) را به خاطر بازی گرفتن از اشیاء و اجزاء به مخاطب القا می کند.موزیک دلهره آور ( اشاره می کنیم به صدای فانوس دریایی که شبیه زنگ خطر گاهاٌ به صدا در می آید ) و تلفیق آن با صدای مرغان دریایی و صدای امواج دریا و برخورد آن با صخره ها به خوبی کلاژ شده و با قاب های نیمه تاریک و بسته، فضای مخوف و هراس برانگیز را می سازد که همگی مبین وحدت کلی بین اشیاء و اجزای فیلم را برقرار کرده است و همگی در ایفای نقش خود مکمل یکدیگر مشاهده می کنیم و در مدیوم یک اثر سینمایی به خوبی گنجانده شده اند و یک الگوی زیبای فیلمسازی را در مقابل دیدگان مخاطبین سینما و دوست داران این گونه از ژانر سینمایی قرار می دهد.با ورود دو فانوس بان به جزیره چیزی و مقدمه ای از این دو در دسترس نیست ولی تنها این مسئله روشن است که یکی از آن دو دارای تجربه فانوس بانی بوده و آشنایی کامل با این جزیره و اقلیم را دارد، که با روند فیلمنامه نقش حکیم را در این جزیره ایفا می کند (توماس ویک) که به واسطه این امر (تجربه) حس برتری و رهبری خود را به مرد جوان دیکته می کند.در همان ابتدا شاهد رفتارها و واکنش های پیرمرد (توماس ویک) هستیم که خود را وارث جزیره و فانوس دریایی می داند و مرد جوان (افریم وینزلو) نیز تحت اوامر او قرار می گیرد. حتی رفتارهای پیرمرد (توماس ویک) را مورد تایید می داند و تقدسی از او و فانوس دریایی در ذهن خود ترسیم می کند و پس از تشریح و گوشزد کردن هر کدام از دستورات بخشی از این اوامر را با جدیت و وسواس خاصی متذکر می شود حتی گاهی نیز دست به دامان داستان ها و افسانه های کهن می شود، از سرگذشت فانوس دریایی می گوید تا بد شگونیِ کشتن مرغان دریایی.در همان ابتدا شاهد رفتارها و واکنش های پیرمرد (توماس ویک) هستیم که خود را وارث جزیره و فانوس دریایی می داند و مرد جوان (افریم وینزلو) نیز تحت اوامر او قرار می گیرد.در این بخش از فیلم پیرنگ های فلسفی و مذهبی در داستان و نقش آفرینی ها نمود پیدا می کند به گونه ای که در رفتار و نقش بازیگران بازی ها به سبک هنرنمایی بر روی صحنه تئاتر جلوه می کند.روند فیلم تا جایی پیش می رود که خط الرسم های مذهبی نیز در فیلم شکل می گیرد، از اعترافات مرد جوان (افریم وینزلو) و بازگو کردن سرگذشت خود می گوید که در این بخش پیرمرد (توماس ویک) در نقش یک کیشیش کلیسا کرده و با شنیدن گناهان مرتکب شده توسط مرد جوان جایگاه خود را ( حس برتری و رهبری ) تثبیت می کند.پیرمرد  (توماس ویک) که با زیرکی از ابتدا به دنبال چنین فرصتی بوده پس از شنیدن اعترافات تسلط بیشتری بر روی اعمال و رفتار مرد جوان (افریم وینزلو) پیدا کرده و از این منظر بسیار خرسند است و با طرز برخورد خود سعی دارد مرتباٌ مرد جوان (افریم وینزلو) را سرزنش کرده و از این جزیره برای او یک برزخ بسازد.با توجه به مرتکب شدن جرم مرد جوان (افریم وینزلو) در گذشته، پیرمرد (توماس ویک) جایگاه فرمانروایی بر روی فانوس دریایی بیشتر از گذشته حس کرده و حتی اجازه ورود به نزدیکی فانوس دریایی را به مرد جوان (افریم وینزلو) نمی دهد و هرگاه که جوان قصد عزیمت به بخش بالایی (اصلی) برج را دارد پیرمرد (توماس ویک) از حرکت وی جلوگیری می کند.در ادامه شکل داستان فیلم تغییری محسوس پیدا کرده و مرد جوان سعی دارد نسبت به تمامی باورها و قوانینی که به وی دیکته شده چشم پوشی کند و واکنش نشان دهد و از وضع موجود اعلام نارضایتی کند که دست آخر نیز به فروپاشی ذهنی می رسد و مرتکب جنایت می شود.با توجه به اشاره کلی فیلمنامه و پس از مشاهده فیلم سینمایی فانوس دریایی (The Lighthouse) متوجه موضوعات مطرح شده ( به صورت فرعی – شاخ و برگ های فیلمنامه) می شویم.از نقش آفرینی دو بازیگر و روند فیلم شاهد رویکرد و پیرنگ های داستانی و به کار گیری دقیق اجزا می شویم، قرینگی ملموس در اجزای فیلم از رنگ و اشیاء گرفته تا تقابل های رفتاری و شخصیتی بازیگران در مقابل یکدیگر و در پس زمینه ارجاعات و مولفه های داستانی ( مذهبی، اساطیری، فلسفی) که در دل هرکدام نیز می توان به رمزگشایی سایر آن ها رسید. برای نمونه اعتراض مرد جوان (افریم وینزلو) به پیرمرد جهت کار یکنواخت و بیهوده در جزیره ( دام تکرار و بردگی کارهای بیهوده و پوچ ) می توان به افسانه سیزیف اشاره داشت....اعتراض مرد جوان (افریم وینزلو) به پیرمرد جهت کار یکنواخت و بیهوده در جزیره ( دام تکرار و بردگی کارهای بیهوده و پوچ ) می توان به افسانه سیزیف اشاره داشت.فیلم سینمایی فانوس دریایی (The Lighthouse) از دیدگاه روانشناختی و اخلاقی و جنبه های روانکاوانه نیز مورد بحث و بررسی فراوان قرار می گیرد موضوعاتی که به سرعت از دید مخاطبین عبور می کند و هر یک بسط و شرح طولانی به دنبال دارد از جمله: ناکامی در تمایلات جنسی، سیر نزولی اخلاقی، فروپاشی ذهنی و عدم کنترل خشم که در نهایت مرد جوان مرتکب جنایت می شود....فروپاشی ذهنی و عدم کنترل خشم که در نهایت مرد جوان مرتکب جنایت می شود.با تطبیق عناصر مطرح شده در فیلم فانوس دریایی (The Lighthouse) ناخودآگاه یادآور فیلم سینمایی جزیره شاتر (Shutter Island) اثر سینمایی مارتین اسکورسیزی می شویم جایی که اِلمان ها و اجزا مشترک فیلم از جمله: دریا، جزیره و فانوس دریایی در این دو فیلم مشترک است.آب در این دو فیلم به عنوان نماد فراموشی قرار گرفته است ولی در نظر کارگردان فیلم فانوس دریایی (The Lighthouse) به عنوان تبعیدگاه برای هر دو شخصیت فیلم در می آید تا گذشته خود را فراموش کنند ولی این عنصر (آب) در رفتار شخصیت های فیلم معکوس عمل کرده و آنان را به ورطه جنون می کشاند.کارگردان (رابرت اگرز) در این فیلم (فانوس دریایی) (The Lighthouse) به طور نامحسوسی با ذهن مخاطب بازی می کند ولی نه به شدت و قدرت فیلم سینمایی جزیره شاتر (Shutter Island) بلکه ناخودآگاه و یا خودخواسته دست به گریبان موضاعات فلسفی و مذهبی شده و از این مسیر فیلم خود را به پایان می رساند.(پایان)منبع: سلام سینمانویسنده: مسعود پریوز</description>
                <category>مسعود پریوز</category>
                <author>مسعود پریوز</author>
                <pubDate>Tue, 31 May 2022 20:54:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به فیلم سینمایی بهشت بر فراز برلین</title>
                <link>https://virgool.io/@masoud.parivaz/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D9%84%DB%8C%D9%86-navf0kww1zfs</link>
                <description>بهشت بر فراز برلینپس، از این سقوط شاید می توان درسی آموخت.هر چه هست همین جا. این پایین، رخ دهد. حتا در غایت بی امیدی...&quot;سینما هنر دیدن است&quot; و &quot;با ساختن تصاویر زیبا می توان دنیای زیباتری ساخت&quot;، بیش و کم از نخستین سال های فیلمسازی خود تکرار می کند.تاکیدی بصری است بر فعل &quot;دیدن&quot; از چشمی آسمانی که به نگاهی سینمایی می رسد؟ قیاسی است میان آن &quot;چراغ بدن&quot; در متن مقدس و در عدسی بینایی هنری که می توان فرشته وار به همه جا نگاه کند و هر صدایی را بشنود؟...بهشت بر فراز برلیندوباره مثل آغاز، همه چیز از میان دریچه ای مدور دیده می شود. آخرین خطابه ی فرشتگان را می شنویم و نیز صدای هومر را که واژه پایانی آسمان برلین را تکرار می کند &quot;به راه می افتیم.&quot;برداشتی از کتاب ترجمه تنهایی، نوشته صفی یزدانیانوندرس براي اين فيلم ابتدا از اشعار رايز مارياريلكه الهام گرفته است، در يك فيلمنامه اختصاري ابتدايي اين فيلم به نام اولين توصيف از يك فيلم كاملا غيرقابل توصيف از خدايي صحبت مي‌كند كه از انسان سرخورده است و مي‌خواهد زمين را براي هميشه ترك كند. چند فرشته با او مخالفت مي‌كنند و مي‌خواهند كه به انسان اقبال نهايي داده شود خدا هم از سر خشم آنان را به برلين تبعيد مي‌كند همه اين اتفاقات در دوراني روي مي‌دهد كه آن را امروزه نزديك پايان گرفتن دومين جنگ جهاني مي‌ناميم. به اين ترتيب از آن زمان، اين فرشته‌هاي دومين سقوط فرشتگان در اين شهر براي هميشه بدون اميد رهايي يا حتي بازگشت به آسمان، زنداني مي‌شوند نفرين الهي باعث مي‌شود كه شاهدان و تماشاگران ابدي باشند و ديگر هيچ، بدون هيچ گونه نفوذي بر ادميان و يا بر مسير تاريخ حتي نمي‌توانند يك دانه شن را حركت دهند دوست و همكار قديمي و ندرس يعني پترهانتكه در نوشتن فيلمنامه وندرس را ياري داده است و به طور خلاصه داستان فيلم درباره دو فرشته به نام‌هاي داميل و كاسيل است كه در برلين ميان مردم بدون اينكه ديده شوند سرگردانند...ویم وندرس با الهام از اشعار راینرماریا ریلکه و نقاشی‌های فرشتگان بر روی دیوارهای برلین پس از جنگ جهانی دوم، به ایده جالبی رسید: فرشتگان در برلین حرکت می‌کنند و به ندای درونی آدم‌ها و زجر‌هایشان گوش می‌دهند و به آن‌ها تا حدی آرامش می‌دهند؛ فرشتگانی که دیده نمی‌شوند ولی گوش می‌دهند. آن‌ها جهان آدم‌ها را درست درک نمی‌کنند، رنگ‌ها را نمی‌فهمند، تابه‌حال طعمی نچشیده‌اند، عشق را تجربه نکرده‌اند، ولی احساسات انسانی را متوجه می‌شوند و برای همین سعی می‌کنند تا زجر این آدم‌ها را کم کنند؛ زجری که انگار کم هم نیست. تا آنکه اتفاقی خارق‌العاده می‌افتد: یکی از فرشته‌ها عاشق می‌شود. این‌گونه بود که فیلم «بهشت بر فراز برلین» ساخته شد.</description>
                <category>مسعود پریوز</category>
                <author>مسعود پریوز</author>
                <pubDate>Tue, 03 Nov 2020 21:53:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم سینمایی &quot;اسب تورین&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/chi-bebinam/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%86-yqwvyuw2wgan</link>
                <description>طوفان در بیرون از خانه همچنان در حال وزیدن است. باد همچنان بی رحمانه سرگرم تازیدن بر عرصه زمین است و حالا دیگر هیچ مانعی بر سر راه آن وجود ندارد تنها ابر عظیمی از گرد و غبار که به ضرب تازیانه باد به هوا برخواسته در حال حرکت است باد وحشیانه چهره زمین بایر و بی علف را می خراشد و توشه ای از خاک خشک پوچی و نابودی را به همراه می برد.&quot;باد پوچی را از بین می برد&quot;روایتی از سنگینی وجود انسان و تکرار هر روزه یک مسیر مشابه...&quot;اسب تورین&quot;روایتی از سنگینی وجود انسان و تکرار هر روزه یک مسیر مشابه...در سوم ژانویه سال 1989 در شهر تورین پیرمردی از خانه شماره 6 واقع در خیابان کارلوآلبرتو بیرون می آید شاید برای پیاده روی یا برای رفتن به اداره پست برای دریافت نامه هایش جایی نه چندان دورتر از او یک گاری چی که هیچ متوجه حضور او نیست با اسب لجوج خو سر و کله می زند و با وجود اصرار و ابرام زیاد گاری چی اسب از جای خود تکان نمی خورددر این حال که شاید جوزپه کارلوئه توره نام دارد عنان از کف می دهد و شلاق خود را بر روی اسب روانه می سازد، پیرمرد به میان جمعیت گرد آمده در آنجا می آید و همین باعث می شود که گاری چی خشن که از شدت خشم کف به دهان آورده است از کار خود باز می ایستد. پیرمرد با آن جسه ی تنومند و سبیل پر ابهتش ناگهان به روی گاری می جهد و دست بر گردن اسب می نهد و آرام می گیرد، همسایه اش او را به خانه می برد. او دو روز روی تخت خود ساکت و بی حرکت می خوابد تا بالاخره این آخرین کلمات را به زبان می آورد، مادر من دیوانه شده ام...او تا ده سالی دیگر را در جنونی آرام تحت مراقبت مادر و خواهرانش به سر می برد، اما از سرنوشت آن اسب چیزی نمی دانیم...اسب تورین که زندگی روزمره ی صاحب اسب و دخترش را شرح می‌دهد، در واقع یادآور شلاق خوردن اسبی در شهر تورین است که باعث فروپاشی ذهنی فردریش نیچه فیلسوف آلمانی شد.فیلم سینمایی اسب تورین این فیلم محصول سینمای مجارستان به کارگردانی بلاتار است.اسب تورین فیلمی فلسفی است که به شدت صبر مخاطبین را به چالش می کشد. این فیلم خستین‌بار در شصت‌ویکمین جشنوارهی بین‌المللی فیلم برلین به نمایش درآمد و جایزه ی هیئت داوران و خرس نقره‌ای برای بهترین کارگردان را دریافت کرد. اسب تورین منجر به تحسین همگانی منتقدان شده‌است.</description>
                <category>مسعود پریوز</category>
                <author>مسعود پریوز</author>
                <pubDate>Sat, 01 Aug 2020 22:26:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به فصل سوم سریال West World</title>
                <link>https://virgool.io/@masoud.parivaz/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-west-world-lk5ywtqoz8jd</link>
                <description>نگاهی به فصل سوم سریال West Worldآینده (بخش اول – معماری)مدت زمان زیادی نیست که از پخش فصل جدید سریال West World می گذرد، همان گونه که در پست های قبلی به آن اشاره کردم، جاناتان نولان قصد دارد تا دنیا را در سال های آینده به تصویر بکشد. وی با در نظر گرفتن فاکتورهای زیادی دست به چنین کار جسورانه ای زده است. در این بخش به تحلیل برخی از لوکیشن های سریالش سری زدیم تا ببینیم چه مقاصدی را دنبال کرده است.وی در عرصه معماری به خوبی توانسته تصویری از معماری حال حاضر جهان را بیان کند و به تصویر بکشد، سخن از زمانی است که ساخت سازه های معماری با امکانات دیجیتال امکان ساخت هر پروژه ای را برای بشر فراهم کرده است. صحبت از معماری کنونی و آینده مطرح است. نولان به خوبی و با شناخت الگوها و سبک های روز دنیا این آینده را ترسیم کرده، سازه های مدرن و سازگار با محیط زیست این پروژه ها با بهره گیری از امکانات مدرن – تکنولوژیک نظیر پنل های خورشیدی می باشد و علاوه بر نکات مذکور در این سازه ها این امکان میسر می شود تا گیاه و حتی درخت، بر روی تراس و بام خانه کاشته شود.با دنبال کردن این فصل از سریال متوجه تمامی این نکات و سبک های معماری از جمله معماری بیوتکنیک (که به نام معماری همچون سانتیاگو کالاتراوا و شهر علم و هنر وی اشاره کرد)، معماری پایدار و یا معماری سبز و پروژه های فیوچرستیک می شویم. ولی از نظر مبحث معماری آیا نولان معماری کنونی جهان را مطرح کرده است یا معماری آینده؟.</description>
                <category>مسعود پریوز</category>
                <author>مسعود پریوز</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jul 2020 12:25:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به فیلم سینمایی 1917</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-1917-zhvmvmjg2htx</link>
                <description>(مدال های حلبی)معرفی:فیلم سینمایی 1917، فیلمی در ژانر حماسی و جنگی به کارگردانی سم مندس  است. فیلم وی در نود و دومین دوره مراسم اسکار در ده رشته نامزد بود که  توانست سه جایزه از جمله بهترین فیلمبرداری، بهترین جلوه های ویژه و بهترین  میکس صدا را از آن خود کند و همچنین در هفتاد و دومین دوره مراسم گلدن  گلوب نیز به عنوان بهترین فیلم درام و بهترین کارگردانی انتخاب شد.شرح داستان:داستان فیلم روایتی است در خلال جنگ جهانی اول و به گفته ی کارگردان از  زبان آلفرد.اچ.مندس از اولین گردان تفنگداران سلطنتی بریتانیا بود که در  پایان فیلمش از او تشکر کرده است. (آلفرد.اچ.مندس پدربزرگ سم مندس است.) دو  سرجوخه بلیک (دین چارلز-چپمن) و سرجوخه اسکافیلد (جرج مکای) از گردان هشتم  ارتش بریتانیا وظیفه دارند نامه ای به گردان دوم و به دست سرهنگ مکنزی  (بندیکت کمبریج) برسانند تا از وجود تله ای بزرگ وی را با خبر سازند و از  قتل عام حدود 1600 نفر جلوگیری به عمل آورند که از قضا برادر بزرگتر سرجوخه  بلیک نیز در این گردان در حال خدمت است. نیروهای آلمانی با یک عقب نشینی  استراتژیک قصد دارند نیروهای ارتش بریتانیا و فرانسه را محاصره کنند.سکانس ابتدایی فیلم با نمایش بهار زیبای یکی از شهرهای فرانسه در تاریخ  ششم آوریل سال 1917 و استراحت دو سرجوخه بلیک و اسکافیلد زیر درختی آغاز شد  که ناگهان این دو سرجوخه توسط ژنرال ارینمور (کالین فورث) احضار می شود.  در ابتدا به گمانشان برای حمل بار یا کاری آسان آن ها را فراخوانده اند ولی  هنگامی که به سنگر ژنرال پا می گذارند متوجه می شوند که ماموریتی سخت به  آن ها محول شده است و آن ها تا سحرگاه روز بعد یعنی هفتم آوریل فرصت دارند  تا نامه ی دستور توقف حمله را به خط مقدم و گردان دوم برسانند.به مرور روند داستان شکل می گیرد و به موضوع اصلی در خلال جبهه های نبرد  پی می بریم، این دو جوان با عبور از جبهه های خودی (نیروهای ارتش  بریتانیا) تصاویری از نوع چینش سنگرها و حس و اتفاقات درون این سنگرها را  به مخاطب نشان می دهد، چهره های عبوس و جنگ زده سربازان جوان که با یک  تلنگر کافی است خشونت خود را حتی نسبت به همرزمان خودشان نشان دهند و این  حاکی از این است که درگیر یک جنگ فرسایشی هستند و رفته رفته روحیه ادامه  دادن در این نبردِ سخت (جنگ جهانی اول) را ندارند (جنگ جهانی اول به مدت  چهار سال از تاریخ ژوئیه 1914 تا نوامبر 1918 به طول انجامید) که در ابتدای  این نبرد بسیاری از دولت ها از جنگ استقبال کردند و حتی از این اتفاق نیز  خوشحال بودند. (متاسفانه در این فیلم به چنین موضوع مهمی اشاره نشده است).با پیش روی دو سرجوخه به سمت سنگرهای متروکه و خالی از نیروهای دشمن در  یکی از همین سنگرهای زیر زمینی، هنگامی که با کنجکاوی سنگرها را بررسی می  کردند متوجه وجود تله های انفجاری در این سنگر می شوند که ناگهان موش هایی  که در این مکان وجود داشتند به روی تله انفجاری رفته و یکی از آن دو سرجوخه  (سرجوخه اسکافیلد) پس از ریزش آوار دچار آسیب دیدگی می شود ولی اگر سرجوخه  بلیک نبود جانش را از دست می داد. در ادامه داستان آن ها به باغی متروک می  رسند که نیروهای ارتش آلمان در روزهای گذشته در آن جا حضور داشتند و آن جا  را ترک کرده اند. نیروهای آلمان تمام درختان گیلاسی که در این باغ موجود  بوده را از تنه قطع کرده اند و حس تنفر این دو سرجوخه و مخاطبین را به این  کار غیر انسانی آلمان ها بر می انگیزد. هنگامی که به روستای مجاور باغ می  رسند متوجه نبرد هوایی نیروهای آلمان با فرانسه و بریتانیا می شوند که به  یکباره هواپیمای نیروی آلمانی آتش گرفته و به سمت آن ها در حال سقوط است،  دو سرجوخه برای نجات جان خلبان آلمانی به سمت هواپیمای آتش گرفته می شتابند  و سرجوخه اسکافیلد تصمیم می گیرد برای خلبان آلمانی آب بیاورد و غافل از  این موضوع که با دشمن مواجه هستند ناگهان متوجه می شود دوست همرزمش (سرجوخه  بلیک) به وسیله خنجر جنگی شکمش شکافته شده و در حال جان دادن است، سرجوخه  بلیک در آخرین لحظات زندگی اش دستور نظامی را به سرجوخه اسکافیلد یادآوری  می کند و همچنین ارسال پیغام دیگری را به وی می سپارد. (از آن جایی که  برادر بزرگترش ستوان جوزف بلیک (ریچارد مدن) در گردان دوم حضور دارد، از  اسکافیلد می خواهد به محض رساندن پیغام توقف حمله، به برادر بزرگترش بگوید  که دوستدار خانواده و برادرش بوده...اکنون سرجوخه اسکافیلد به تنهایی تا پایان داستان مامور رساندن نامه به  خط مقدم است که در این هنگام با گردانی از ارتش بریتانیا برخورد می کند که  برای ملحق شدن به نیروهای خط مقدم از این روستا در حال عبور بوده اند،  مجدداً در فیلم و برای چندمین بار متوجه حس و حال سربازان (این بار با  دیالوگ) می شویم. به محض با خبر شدن سربازان از ماموریت اسکافیلد او را نا  امید می کنند ولی سرجوخه اسکافیلد مصمم است و حاضر است تا پای از دست دادن  جانش هم که شده از پس این ماموریت دشوار بر آید. سرجوخه اسکافیلد پس از جدا  شدن از گردان در بین راه مسیر خود را تغییر می دهد تا سریعتر به خط مقدم  جبهه و گردان دوم برسد. اسکافیلد بر روی یک پل شکسته در حال عبور به سمت  شهر مخروبه اکوست است ولی نیروهای آلمانی در این شهر کمین کرده اند و به  سمت سرجوخه اسکافیلد تیراندازی می کنند ولی او سریعاً از این پل عبور می  کند و به سمت محلی که به او تیراندازی شده نشانه گیری می کند و متوجه حضور  سربازی از نیروهای متحدین می شود که در خانه ای متروکه سنگر گرفته است به  آهستگی و با احتیاط کامل وارد خانه متروکه می شود و با شلیک گلوله ای سرباز  آلمانی را از پای در می آورد ولی خودش نیز به عقب پرت می شود و از ناحیه  سر دچار آسیب دیدگی می شود و برای مدتی بیهوش در آن خرابه می ماند و به محض  اینکه هوشیاری اش را به دست می آورد به مسیرش ادامه می دهد ولی این بار در  دل تاریکی شب و سعی می کند از روشنایی منورهای نیروهای آلمان برای ادامه  مسیر استفاده کند که در این هنگام شناسایی می شود و پس از چند دقیقه ای  گریز از نیروهای دشمن به یک زیر زمین پناه می برد که دختری فرانسوی و یک  کودک در آن جا پناه گرفته اند، به آن ها مقداری آذوقه می دهد و آن ها را  رها می کند و به مسیرش ادامه می دهد و راه نجاتی غیر از اینکه خود را در  جریان رودخانه قرار بدهد نمی بیند و پس از مدتی کوتاه و همسو شدن با جریان  آب رودخانه خود را به جنگلی در حاشیه مسیر رودخانه می رساند در این هنگام  سرجوخه اسکافیلد متوجه صدای سرودی به زبان انگلیسی می شود و به سمت صدا می  شتابد و متوجه حضور نیروهای گردان دی از گروهان دوم بریتانیا می شود. پس از  اتمام سرود با پریشان حالی و اظطراب از سربازان محل استقرار گردان دوم را  مطلع می شود و سراسیمه به سمت خط مقدم می شتابد.پس از پرس و جوهای فراوان محل استقرار سرهنگ مکنزی را می یابد ولی در  همین هنگام دستور موج اولین حمله از سوی ارتش بریتانیا صادر شده و در حال  انجام است که بالاخره نامه را به هر قیمتی که شده به دست سرهنگ مکنزی می  رساند، ولی تصورش پس از ارسال این پیغام نقش بر آب شد و حتی به حقیرانه  ترین شکل با او برخورد می شود و او را از سنگر سرهنگ مکنزی به بیرون هدایت  می کنند و در انتهای داستان پس از یافتن چادرهای مصدومان و پرس و جوهای  فراوان برادر سرجوخه بلیک یعنی ستوان جوزف بلیک را پیدا می کند و خبر کشته  شدن برادرش در راه ارسال پیام توقف حمله را به او می رساند، و پس از اینکه  مدال و پلاک و انگشتر برادر کوچکش را به ستوان بلیک می سپارد در حالی که به  درختی تکیه داده است و عکسی از خانواده سرجوخه بلیک را نگاه می کند و قابی  از طبیعت را مشاهده می کنیم و داستان به اتمام می رسد.تحلیل و بررسی فیلم 1917اگر تجربه بازی های کامپیوتری در ژانر حماسی و اکشن به خصوص آن دسته از  بازی هایی که در ژانر جنگ جهانی بوده است را داشته باشید به شما می گویم که  فیلم سینمایی 1917 نیز چنین حسی را القا می کند. سکانس و پلان های بی شمار  این چنین را دارد که با به کار بردن جلوه های میدانی، در بسیاری از صحنه  های گریز سرجوخه اسکافیلد به خوبی این موضوع را حس می کنیم و حتی می توان  گفت شباهت زیادی به تیزرهای بازی های کامپیوتری دارد.این فیلم با استفاده از تکنیک سکانس و پلان فیلمبرداری شده و نه به آن  معنا که تمامی اتفاقات و جریانات داستان بدون کات بوده اما می توان گفت با  کمترین کات ممکن صورت گرفته است. فیلم هایی بدین سبک (استفاده از روش سکانس  و پلان) در سینمای جهان به مراتب کار شده است که می توان به فیلم هایی از  جمله: کشتی روسی (Russian Ark) ساخته الکساندر سوکوروف، مرد پرنده ای (Bird  Men)  به کارگردانی الخاندرو گنزالس ایناریتو و حتی کار سینمایی طناب  (Rope) ساخته ی آلفرد هیچکاک اشاره کرد، در سینمای ایران نیز فیلمی بدین  سبک ساخته شده است. فیلم ماهی و گربه به کارگردانی شهرام مکری نیز از این  تکنیک (سکانس و پلان) الگوبرداری گرده است.کارگردان به خوبی در این تکنیک (سکانس و پلان) عمل کرده است و توانسته  لذت تماشای فیلم را برای مخاطبین دو چندان کند، هر چند این مورد را باید  متذکر شویم که بسیاری از مخاطبین ایرانی از تماشای این فیم به وسیله  تکنولوژی (Imax) و حتی بر روی پرده سینما محروم هستند و این مسئله مهمی است  که میدان دید کمتری نسبت به پلان ها و سکانس های فیلم داریم و حتی کیفیت  صدای کمتری نسبت به نسخه سینمایی آن وجود دارد.سم مندس علاوه بر به تصویر کشیدن کشتار انسانی توجه زیادی به پیرامون  جنگ دارد (نگاه ویژه ای به طبیعت دارد). به راحتی می توان سکانس های ابتدا و  انتهای فیلم را مشاهده کرد، در آغاز با نمای طبیعت و در پایان نیز به همین  گونه عمل کرده است. کشتار و از بین رفتن حیوانات توسط ارتش آلمان و همچنین  قطع درختان در بیشتر صحنه ها به خصوص هنگامی که سرجوخه اسکافیلد و سرجوخه  بلیک در حاشیه باغ روستایی قرار دارند و در ادامه فیلم قطع درختان و مسدود  شدن جاده توسط درختان قطور به طوری که عبور ارتش بریتانیا را به وقفه ای  چند دقیقه ای می انداخت و سکانس تاثیرگذار دیگری که می توان به آن اشاره  کرد تنه های شناور درختان در کنار جسدهای غیر نظامیان بر روی آب و سرازیر  شدن شکوفه های درختان در آب را می توان به علایق و حسن توجه کارگردان به  طبیعت و پیرامون جنگ را متوجه شد.علاوه بر تمامی این نکات، فیلم سینمایی 1917 روایت تلاش و مجاهدت  سربازانی که در جنگ و پس از جنگ از آنان تقدیری در خور شان آنان به عمل  نیامده و تمامی این تلاش ها با یک مدال افتخار که بیشتر شبیه مدال های حلبی از آن گفته شده و ارزش معنوی دیگری ندارد. به دیالوگ سرجوخه اسکافیلد و  سرجوخه بلیک در مسیر خط مقدم جبهه اشاره ای کرد که بیانگر این موضوع است:-سرجوخه بلیک: تو که مدالت گم کردی. (اشاره به مدال افتخار ارتش بریتانیا)-سرجوخه اسکافیلد: مدالمو گم نکردم.-سرجوخه بلیک: پس چی سرش اومده؟-سرجوخه اسکافیلد: چه اهمیتی برای تو داره؟-سرجوخه بلیک: معلومه که اهمیت داره.-سرجوخه اسکافیلد: به یه کاپیتان فرانسوی معامله اش کردم.-سرجوخه بلیک: معامله اش کردی؟-سرجوخه اسکافیلد: اوهوم-سرجوخه بلیک: سر چی؟-سرجوخه اسکافیلد: یک بطری شراب.-سرجوخه بلیک: چرا همچین کاری کردی؟-سرجوخه اسکافیلد: چون تشنم بود.-سرجوخه بلیک: حرومش کردی که، باید با خودت می بردیش خونه باید مثلاً می  دادیش به خانوادت، خیلی ها بخاطرش مردن، من اگه مدال بگیرم با خودم  میبردمش خونه.-سرجوخه اسکافیلد (با عصبانیت جواب می دهد): فقط یه تیکه حلبی بود هیچ ارزشی به آدم اضافه نمی کنه، تو رو از هیچ کس دیگه ای متمایز نمی کنه...فیلمبرداری این کار (1917) به عهده فیلمبردار نام آشنای سینمای جهان،  راجر دیکنز بوده که به کارهای خوب و معروف وی می توان به فیلم های جایی  برای پیرمردها نیست (No Country for Old Men)  بلید رانر 2049 (Blade  Runner 2049) اشاره کرد، همچنین موسیقی متن خوب و تاثیر گذار این فیلم اثری  بود از توماس نیومن که در دوره های کاری خود در عرصه سینما تا کنون چهارده  بار نامزد دریافت جایزه اسکار بوده که هیچگاه موفق به دریافت این عنوان  نشده و از جمله آثار خوب و ماندگار وی در سینما به موسیقی فیلم های رستگاری  در شاوشنگ (The Shawshank Redemption) ، بانوی آهنی (Iron Lady)  و بوی  خوش زن (Scent of a Women) اشاره کرد.سایر دیالوگ های فیلم:(سرهنگ مکنزی خطاب به سرجوخه اسکافیلد)-سرهنگ مکنزی: امید داشتم امروز روز خوبی باشه. امید چیز خطرناکیه!ژنرال خطاب به سرجوخه بلیک و اسکافیلد-ژنرال ارینمور: چه قصدت جهنم باشه و تخت پادشاهی تنها که بری سریعتر می رسی.</description>
                <category>مسعود پریوز</category>
                <author>مسعود پریوز</author>
                <pubDate>Mon, 06 Apr 2020 12:53:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به فیلم متری شیش و نیم</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B4-%D9%88-%D9%86%DB%8C%D9%85-opsppt04jfns</link>
                <description>اعدام فله ای!!سعید روستایی پس از ساخت فیلم سینمایی &quot; ابد و یک روز &quot; در سال 1394 این  بار نیز در فیلم جدیدش به سراغ همان موضوع (مواد مخدر) رفته و از منظری  دیگر به این ماجرا نگاه کرده است. روستایی که در کار قبلی خود موفق بود در  این فیلم &quot; متری شیش و نیم &quot; نیز همچنان شاهد کار خوب وی هستیم، گرچه ضعف  های متعددی در متری شیش و نیم وجود دارد که البته زمانی می توان ضعف های  این کارگردان در این فیلم اشاره کرد که نسخه کامل فیلم را دیده باشیم نه  نسخه سانسور شده آن، هر چند (سانسور و ممیزی) موضوع داغ این روزهای سینمای  ایران شده است و در فروش بسیاری از فیلم ها تاثیر گذاشته است. اما هنوز  متوجه این نکته نشده ایم که چگونه می شود فیلمی که بیست دقیقه از آن سانسور  می شود، می تواند به راحتی اجازه اکران بگیرد و متن و فیلمنامه را دستخوش  تغییر قرار دهد و یا حتی در نتیجه گیری و پایان بندی فیلم نیز تاثیر گذار  باشد.فیلم از همان ابتدا بر محور دیالوگ گویی پیش می رود تا مخاطب از بین  بازجویی ها رمز گشایی کند و موضوع را حدس بزند، کاری که سعید روستایی در آن  (دیالوگ نویسی) تبحر خاصی دارد. با توجه به دیالوگ های متن فیلمنامه ابد و  یک روز و متری شیش و نیم به این مهم پی می بریم. در فیلم سینمایی &quot; ابد و  یک روز &quot; سکوت محسن (نوید محمد زاده) و ناگهان شکستن سکوت وی برای جلوگیری  از ازدواج اجباری سمیه (پری ناز ایزدیار) و تکرار همان کار البته به گونه  ای دیگر در فیلم &quot; متری شیش و نیم &quot; شکستن سکوت و آخرین اعتراف های ناصر  خاکزاد (نوید محمدزاده) اعدامی که فقط در آخرین لحظات زندگی دیدار معشوق را  طلب می کند هر چند برای لحظه ای کوتاه این ها همه خصوصیات کاری سعید  روستایی و نوید محمدزاده را نشان می دهد، سعید روستایی می نویسد و نوید  محمدزاده به خوبی می داند که چگونه بیان کند که به مذاق مخاطب خوش بیایید و  تاثیرات خود را در فیلم بگذارد، هر چند مدتی بعد سوژه شبکه های اجتماعی می  شود ولی به هر حال به خوبی در غالب فیلم می نشیند.جسارت سعید روستایی را از آنجایی می توان در این فیلم یافت که به خوبی  فساد مامورین نیروی انتظامی را به تصویر بکشد از تصویه حساب های شخصی برای  کسب عنوان درجه و مقام تا دستکاری در پرونده متهمین و در ادامه شکایت کردن  از یکدیگر برای قصور در ثبت پرونده های مواد مخدر که کمتر کارگردانی می  تواند دست به چنین ریسکی بزند یا در اکثر مواقع با سوژه های تکراری یک وجه  بی عیب و نقص پلیس اتو کشیده و در سمت دیگر یک آدم به تمام معنا شرور و  گناهکار مواجه هستیم که روستایی از این کلیشه پرهیز کرد و روی دیگر موضوع  را به تصویر کشید، ناصر خاکزدا (نوید محمدزاده) یکی از دانه درشت ها پخش  کننده مواد مخدر با آن همه شرارت و غرور با پیش آمدن مسئله عشق و خانواده  دست و دلش میلرزدو با مطرح شدن ربوده شدن دختر یکی از مامورین نیروی  انتظامی تعادل روحی و روانی خود را از دست می دهد و به مامورین هشدار می  دهد هر اتهامی که به او زدند شاید درست باشد اما در این مورد بی گناه است.بَد مَن داستان روستایی در تلاش برای جبران نداشته ها و عقده های کودکی  اش برای یک زندگی بهتر به سمت تباهی گام بر می دارد به گونه ای که در فساد  دست و پا می زند تا خانواده اش را نجات دهد و هنگامی که در کنار خانواده  خویش قرار می گیرد برای آن ها رفاهی عالی کسب می کند و در کنار آن  خواهرزاده و برادرزاده هایش را به تحصیلات عالی و ورزش تشویق می کند ولی  خانواده وی پس از روشن شدن ماجرا دل خوشی به این زرق و برق نشان نمی دهند و  حاضر می شوند به همان خانه قبلی خود که در پس کوچه های تنگ و تاریک محله  فقیر نشین هستند باز گردند. روستایی با پرهیز از شعار زدگی به دنبال ریشه  یابی فقر و اعتیاد، علل اجتماعی این موضوع را بررسی کرده که نمونه خوب آن  را در صحنه بازداشتگاه می توان دید و لمس کرد. و دست آخر اعدام گروهی یا  فله ای مجرمین صورت مسئله اصلی را پاک نمی کند و همچنان در صحنه های  انتهایی فیلم نیز معتادهای دیگری در پشت چراغ قرمز حضور دارند و روی تصمیم  گیری صمد مجیدی (پیمان معادی) و سایر همکارانش در آینده تاثیر بیشتر خواهد  گذاشت.نکته منفی که مخاطبین به آن اشاره داشتند و در حاشیه و نشست های فیلم  متری شیش و نیم به آن اشاره شد، بازی کم رنگ الهام (پری ناز ایزدیار) در  فیلم بود که حضور وی در فیلم معنای خاصی نداشت و منطق روایی را نمی توان  برای آن در نظر گرفت تا جایی که نسخه کامل آن را دیده باشم و بعد قضاوت ها و  نتیجه گیری هایمان را از بازی وی در این فیلم مطرح کنیم.و در ادامه فیلم پس از دستگیری و بازجویی از ناصر خاکزاد (نوید  محمدزاده) ادامه داستان را می توان حدس رد که اتفاقات صوت گرفته در ادامه  فیلم چیزی خارج از انتظار مخاطب نیست و یکی از ضعف های عمده فیلم آزاد کردن  ناصر خاکزاد (نوید محمدزاده) در خیابان و بلافاصله دستگیری وی در همان  صحنه در کمتر از چند دقیقه که معنا و مفهومی به داستان اضافه نمی کند.دست آخر باید بگویم که سعید روستایی فیلمنامه نویس و کارگردان جوان  سینمای ایران تا کنون با کارهای ابد و یک روز سد معبر (به عنوان فیلمنامه  نویس) و متری شیش و نیم جایگاه خوبی را در سینمای ایران کسب کرده است و  امیدوارم در سال های آینده در مسیر موفقیت خویش و سینمای ایران گام بردارد.</description>
                <category>مسعود پریوز</category>
                <author>مسعود پریوز</author>
                <pubDate>Sun, 05 Apr 2020 12:48:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و منتقد در سینما</title>
                <link>https://virgool.io/@masoud.parivaz/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-zszq2ibvdfd3</link>
                <description>فرانسوا تروفو در مقاله ای با نام &quot; منتقدان چه سودایی در سر دارند &quot;  توضیح می دهد که لذت بردن از کند و کاو یک فیلم و تشریح آن هدفی است که در  وهله ی نخست من را به عنوان یک منتقد تحت تاثیر خود قرار داد، لذت تشریح یک  اثر سینمایی که منتقد می خواهد به وسیله ی این کند و کاو رمز و راز آن را  بر ملا کند، رازی که می تواند نخست برای خود منتقد یک کشف باشد و سپس این  کشف را با خواننده در میان بگذارد.فرانسوا تروفو فیلمساز و منتقد سینمادرباره ی نقد و لذت آن تقریباً تمام منتقدان بزرگ جهان هم نظر هستند،  اما با این حال هر کدام این لذت را به صورتی فردی تعریف می کنند و در سوی  دیگر، این لذت را با مفاهیم و چینش خاص خود بروز می دهند.برخی نقد را با نوشتن توصیفی- تاریخی درباره فیلم تقلیل می دهند، نوشتی  که همراه با علاقه و عشق فردی نسبت به اثر یا مولف است، این دسته می کوشند  تا علاقه به سینما را در لذت خود تعریف کنند و با محافظه کاری به تحلیل  چگونه عشق ورزیدن به آثار بپردازند، اینگونه نوشتار در بسیاری از جهات به  تاریخ مواجه علاقه مندان به سینما در سینما تیک ها و سینه فیل هایی که به  مرور سینمای دوران طلایی جهان، سینمای کلاسیک و سپس ما بعد آن می پردازد  تعلق می گیرد.در برابر این گروه منتقدانی حضور دارند همچون رابین وود، با اینکه مرزی  محکم میان تئوری و نقد، منتقد و نظریه پرداز می بینند اما با این حال می  کوشند این مسئله را پنهان نکنند که زیر بنای نقد پیوندی محکم با تئوری دارد  و اینگونه نقد می کوشد که با معیارهای تئوری معین شده توسط منتقد از زاویه  و نظرگاهی خاص به فیلم بنگرد و لذت نقد را از دیدگاه و فهم تئوری بیان  کند.در فضای نقد امروز، گسستی میان ری ویو نویسان و نقد نویس یا سینه فیل و  منتقد به وجود آمده که آن را به راحتی می توان از یکدیگر تشخیص داد، سینه  فیل نگاهی کلی نگر و البته عاشقانه به فیلم دارد و به تاریخ سینما توجه می  کند اما منتقد از آمیزش تئوری و هنر بهره می برد و درک و دریافت خود را با  معقولاتی ریز بینانه پیوند می زند که نیاز به زمینه های تئوریک و زیبایی  شناسانه دارد زمینه هایی که مهمترین آن درک فرم توسط منتقد و انتقال فهم آن  به مخاطب است. منتقد در میان اثر و مخاطب می ایستد و متن خود را رو به  مخاطبِ اثر می نویسد و با او درباره یک چگونگی مهم، سخن می گوید.چگونگیِ اثرِ هنری بودن و یا لذت بردن از آن به دریافت حسی رسیدن.منتقد به عنوان یک مترجم یا اخلال گر می کوشد تا لذت زیبایی شناسانه را  با مخاطب در میان بگذارد، آن را انتقال دهد. مخاطبی که تصمیم گرفته است در  تجربه این لذت با او شریک شود.منابع:(مقاله ای از جاناتان رزنبام)(شب های هنر- شب سینما)</description>
                <category>مسعود پریوز</category>
                <author>مسعود پریوز</author>
                <pubDate>Mon, 30 Mar 2020 15:19:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم سینمایی &quot; انگل &quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@masoud.parivaz/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84-lfl2f8lfgiwh</link>
                <description>( خانه ای زیر آب )فیلم سینمایی &quot; انگل &quot; ( محصول سینمای کره جنوبی ) به کارگردانی بونگ جون هو ، که در نود و دومین دوره اسکار سال 2020 به عنوان بهترین فیلم خارجی زبان شرکت کرده بود، برنده بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان و اسکار بهترین فیلم این دوره را به خود اختصاص داد تا توجه همگان را به سوی این فیلم جلب کند. قبل تر نیز این فیلم عناوین مختلقی از جمله نخل طلای جشنواره کن ( سال 2019) و بهترین فیلم گلدن گلوب را از آن خود کرده بود.سکانس های ابتدایی فیلم ما را مستقیم با انگل های داستان مواجه می کند نه مقدمه ای می آورد و نه علت فقر آن ها را بیان می کند بلکه از نگاه کارگردان مسئله زیست این خانواده است ( به صورت انگل ) که وی به تصویر می کشد، تمامی این سکانس ها خیلی سریع و بدون مقدمه از جلوی دیدگان مخاطبین عبور می کند ( سکانس هایی از قبیل استفاده از اینترنت همسایه در سرویس بهداشتی، ادرار شخصی در مجاورت خانه آنها و حتی سم پاشی و وجود حشرات که برخی از منتقدین وجود حشرات را به کتاب مسخ کافکا نسبت داده اند که بی ربط به موضوع فیلم نیست )، که ما در همین بخش ابتدایی فیلم با ژانر کمدی مواجه هستیم که در ادامه نظرمان نسبت به ژانر به مانند روند فیلم دچار تغییر خواهد شد.در بخش ابتدایی فیلم متوجه شباهت های زیاد فیلم سینمایی &quot; انگل &quot; با فیلم &quot; دزدان فروشگاه &quot; محصول سینمای ژاپن می شویم، اما بونگ جون هو به گونه ای بهتر عمل کرد و تفاوت های آن را در شخصیت ها و انتخاب صحنه ها شاهد هستیم که فیلمی به مراتب قوی تر و سنجیده تر از &quot; دزدان فروشگاه &quot; از آب در آمده است.همان طور که در مطلب فوق به آن اشاره کردم فیلم از این حکایت دارد که با یک اثر کمدی مواجه هستیم ولی کارگردان به گونه ای موقعیت ها و شخصیت ها را در جریان حوادث و اتفاقات قرار می دهد که رفته رفته به سمت و سوی تراژدی گام بر می دارد. ( کی مو ) پسر خانواده بعد از اینکه ملاقاتی با دوست خود دارد شغل معلم خصوصی و تدریس به یک دختر از طبقه مرفه اجتماعی را به او پیشنهاد می کند و ( کی مو ) سعی می کند با جعل مدرک خود را جای معلم خصوصی قرار دهد و وارد خانه آنها شود و ماجرای اصلی فیلم رفته رفته شکل بگیرد و خانواده او نیز از جعل مدرک او با خبر شده و بسیار خوشحال هستند که در این مسیر از کمک های خواهرش ( کی جونگ ) بهره کافی را می برد و این نشان هوش و ذکاوت بالای آنهاست ولی به شیوه غلط در جامعه نمود پیدا می کند، که باید این استعدادها به کار گرفته شوند ولی شوربختانه در راستای نادرست و عکس ماجرا خود را با جعل مدرک نمایان می کنند. ( کی مو ) پس از تدریس متوجه ساده لوحی خانم پارک می شود و سعی می کند خواهرش را به عنوان معلم هنر به این خانواده معرفی کند و صاحب خانه ( خانم پارک ) علاوه بر پر مدعا بودن در زمینه هنر در همان برخورد اولیه با معلم هنر ( کی جونگ ) شیفته سخنان پر طمطراق دختر در تحلیل و بررسی نقاشی فرزند خردسال خانواده می شود به گونه ای که ( کی جونگ ) به رقم بالای آموزش هنر و تدریس در چند روز هفته را به خانواده پارک پیشنهاد می دهد که بی هیچ مخالفتی خانم پارک این پیشنهاد را می پذیرد، مسئله مورد بحث در این جای داستان، تفاوت دو قشر نسبت به هنر را شاهد هستیم کسانی که نو کیسه هستند ( خانواده پارک ) درک صحیحی از هنر ندارند و با چند اصطلاح هنری مغلوب حرف های ( کی جونگ ) می شوند، خانم پارک از این تعریف و تمجید ( که بیشتر شبیه کلاهبرداری و کیسه کردن خانواده پارک می ماند ) در مورد هنر پسرش به وجد می آید، در صورتی که ( کی جونگ ) اگر در شرایط مناسب مالی و اجتماعی قرار داشت در دانشگاه هنر مشغول تحصیل بود. به همین چند جمله نمی توان اکتفا کرد، در همین سکانس های تدریس ( کی مو و کی جونگ ) به کیفیت آموزش نیز می توان اشاره کرد که این خواهر و برادر در نا عدالتی آموزشی نیز گرفتار بودند که در مقایسه با خانواده پارک کاملاً مشهود بود. به تدریج ( خواهر و برادر کیم ) با بیرون راندن راننده و پیش خدمت خانه برای ورود پدر و مادرشان به این خانه زمینه سازی می کنند، که از قضا تمامی نقشه ها و حربه ها به بهترین شکل به اجرا در می آید ولی همین ورود باعث می شود مخاطب پیش از پیش تحلیل و مقایسه دو قشر از طبقه اجتماعی را احساس کند. از نگاه تحقیر آمیز و عکس العمل های خانواده پارک به پیش خدمت و راننده که در چند مورد نیز به آنها گوشزد می کند پا فراتر نگذاشته و جایگاه خود را حفظ کنند تا صحنه دیگری که می خواهد برتری طبقه بالایی را به مخاطبین دیکته کند و این حقیقت را در نوع پوشش و بوی بدن و لباس آن ها به تصویر می کشد. زمانی که پسر بچه خانواده پارک با بو کردن راننده و پیش خدمت به گونه ای ریز بینانه اشاره می کند و این مسئله را بازگو می کند که این قشر ( ضعیف و فرو دست جامعه ) در نوع تحقیر آمیزتر، بوی متفات و بدی نسبت به خانواده پارک دارند اما دیگر کار از کار گذشته آنها ( خانواده کیم ) دیگر به این شکل انگل گونه زندگی عادت کرده اند و باید در این جا این مطلب را اضافه کنیم که کارگردان به خوبی از نام ( انگل ) به جا و مناسب کارکرد گرفته است به گونه ای که معنی اصلی آن را بیان می کند و زمانی که انگل در بدن میزبان نفوذ کرده و از آن تغذیه می کند ( که  خانواده کیم نیز دست به چنین کاری زده اند. )فیلم سینمایی &quot; انگل &quot; را تا جایی پیش می بریم که دو خانواده فرو دست جامعه ( پیش خدمت سابق و خانواده کیم ) در زیر زمین مقابل یکدیگر قرار می گیرند که سر آغاز جنگ می شود، جنگی ( جنگ طبقاتی ) که در طبقات زیرین جامعه رخ می دهد و طبقه نو کیسه و بالادست از آن خبر ندارند که بونگ جون هو با جا نمایی بسیار مناسب به تحلیل آن می پردازد ( جنگ در زیر زمین رخ می دهد و طبقه بالا خانواده پارک در حال استراحت هستند و از اتفاقاتی که در منزل خودشان در حال رخ دادن است نیز با خبر نیستند).لوکیشن های فیلم و تحلیل معماری:زمانی که کارگردان ( بونگ جون هو ) از نگاه معمارانه به داستان خود نگاهی داشته بینندگان فیلم را با فضای معماری بیشتر آشنا کرده است، خانه ای در پایین ترین و پست ترین نقطه ی شهر نماینده طبقه فرو دست جامعه که محل زندگی و زیست انگل گونه آنها به اندازه مناسب نور کافی ندارند و اطراف آن نیز خبری از فضای سبز هر چند به مقیاس کوچک قابل مشاهده نیست و حتی شرایط بد بهداشتی آن ها را نیز به تصویر کشیده اند و نقطه مقابل آن ها طبقه بورژوا و نو کیسه که در بالای شهر و در نقطه ای هموار قرار گرفته که منزل خانواده پارک دارای سبک و سیاق معماری مدرن که تک تک الگوهای این معماری ( مدرن ) در آن رعایت شده است و از همجواری منزل آن ها با طبیعت بکر تا نمای شیشه ای خانه و استفاده مناسب و کافی از نور خورشید برای زندگی و همچنین دوری از آلایندگی های شهری و زیست محیطی که این عوامل و عناصر همگی تاثیرات مطلوبی بر روی رشد و نموی انسان دارد، در جایی که خانواده پارک در چنین فضایی رشد کرده اند و در حال سکونت نیز هستند همواره آرامش در رفتار آن ها قابل مشاهده است و در جایی دیگر خانواده کیم در یک سردرگمی عظیم فقط به این سو و آن سو بی هدف پرسه می زنند که اگر روی آن موضوع نیز ریز شویم تفاوت خانه های پارک و کیم به مخاطبین چنین پیام هایی را القا می کند.زیست در زیرزمین این خانه ی مدرن که سکونت گاهی است برای همسر فقیر پیش خدمت روزگاری که نوکر بوده است و حالا از کار اقتاده شده است و طبقه سرمایه دار آن ها را طرد کرده اند، پایه و اساس این خانه ها از زحمات چنین افرادی ( طبقه کارگر ) بنا نها شده است که با نمایش آن ها در کتار ستون های این خانه ( در زیر زمین ) مبین چنین موضوعی است.او در این جا به زندگی خود ادامه می دهد گویی در این طبقه خورد شده و هر چند برخی از مواقع پیامی از فقر و فلاکت خود به دنیای بیرون و طبقه بالا مخابره می کند ولی شخصی پیام او را دریافت نمی کند و متوجه وجود آن ها نمی شود.حتی پساب آب باران و فاضلاب این قبیل خانه های مدرن به طبقه فرو دست خانه هایی در پایین ترین نقطه ی شهر روانه می شود که در صحنه فرار خانواده کیم به خوبی مشاهده کردیم ( خانه ای زیر آب ) .در نهایت فیلم سینمایی &quot; انگل &quot; با شگفتی سازی توانست در مراسم آکادمی اسکار 2020 به چهار عنوان بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم خارجی زبان دست یابد.</description>
                <category>مسعود پریوز</category>
                <author>مسعود پریوز</author>
                <pubDate>Sat, 28 Mar 2020 17:47:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یاددداشتی برای قسمت یکم فصل سوم سریال West World</title>
                <link>https://virgool.io/@masoud.parivaz/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%8C%DA%A9%D9%85-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-west-world-syytwrbg2zws</link>
                <description>سریال تلوزیونی (west world) به کارگردانی و نویسندگی جاناتان نولان به همراه همسرش لیزا جوی، بعد از وقفه ای دو ساله بالاخره در تاریخ (15 مارس 2020 میلادی)، (25 اسفند ماه 1398) در شبکه (HBO) به نمایش در آمد و پیش از این طرفداران پر شمارش را چشم انتظار نگذاشت.شهر علم و هنر والنسیا در کنار پوستر فصل سوم West Worldدر قسمت یک از فصل سوم سریال west world)) علاوه بر هنرنمایی بازیگران پیشین خود از جمله: ایوان راشل وود (در نقش دنوریس ابرناتی)، جفری رایت (در نقش برنارد لووِ) و تدی نیوتون (در نقش میوِ میلی) (که بازی آن ها در قسمت یک قابل مشاهده است) در همین راستا چند بازیگر جدید خود را نیز معرفی کرده که می توان به آرون پاووِل و همچنین حضور بازیگر ایرانی پیمان معادی (در نقش الویت) در این سریال اشاره کرد که علاوه بر حضور رامین جوادی به عنوان آهنگساز، دومین هنرمند ایرانی در این سریال پر مخاطب را شاهد باشیم.پس از فعال شدن قوه فکری و خود آگاه سازی ربات ها در فصل گذشته و همچنین شورش ربات ها علیه سازندگان (خدایان) خود، در این قسمت حضور آنان را در دنیای واقعی مشاهده می کنیم. جایی که ربات ها برای مدتی از فضای پارک آزمایشی خارج شده اند و اکنون بر روی زمین به دنبال دریافت اطلاعات مقدماتی برای عملیات و اهداف خود هستند، تصویر سازی و ترسیم دنیای پسا مدرن و فوق پیشرفته و محی کاملاً دیجیتال و هوشمند و شگفت انگیز همگی حاکی از قوه تخیل و قلم نویسنده پر توان و خلاقی چون جاناتان نولان است جایی که در گذشته نیز در فیلم سینمایی بتمن (شوالیه تاریکی بر می خیزد) شاهد استفاده از اتومبیل های فوق مدرن در داستانش هستیم شباهت های کاری و شخصی نیز در این سریال قابل مشاهده است، هنگامی که دلوریس از ماشین فوق مدرن پیاده می شود در ادامه برای تعقسب و گریز سوار بر موتور سیکلتی فوق پیشرفته شده است. علاوه بر تمامی این تفاصیر و وسواس به خرج دادن جاناتان و خوش سلیقه بودن این کارگردان در انتخاب سازه ها و معماری های مدرن دنیا این مهم را در دستور کار خود قرار داده تا جایی که یکی از لوکیشن و سکانس های این قسمت جلسه ای در موزه علوم و هنر شهر والنسا اسپانیا است که معمار برجسته و مطرح جهان &quot;سانتیاگو کالاتراوا&quot; این سازه مدرن و پروژه فیوچرستیک را طراحی کرده است ترکیب این دو (فضا و ابزار مدرن) در این سریال به شدت به روی مخاطبین این سریال تاثیر گذاشته و به شمار آنان نیز افزوده است. تیتراژ ابتدایی سریال به مانند تغییرات دو فصل پیشین در این فصل نیز تغییرات گسترده ای داشته و به مراتب با کیفیت تر و بهتر به نمایش در آمده است.گفتنی است قسمت دوم از فصل سوم این سریال در روز 22 مارس 2020 مصادف با 3 فروردین 1399 از شبکه (HBO)پخش خواهد شد. فصل سوم این سریال شامل 8 قسمت خواهد بود.</description>
                <category>مسعود پریوز</category>
                <author>مسعود پریوز</author>
                <pubDate>Sat, 28 Mar 2020 17:41:16 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>