<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مسعود امیریان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@masoudamirian</link>
        <description>سعی می کنم انسان باشم... سعی می کنم همیشه حرف حق رو بزنم، حتی اگر به زیان من باشد...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 07:58:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/62183/avatar/RfCL88.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مسعود امیریان</title>
            <link>https://virgool.io/@masoudamirian</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چند نکته برای برنامه نویسان ( راهنمای شغلی)</title>
                <link>https://virgool.io/javacup/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-xphnfkhqo2ps</link>
                <description>سلام! روی صحبتم با دوستانیه که به تازگی یه زمینه ای از برنامه نویسی و تکنولوژی های مربوط رو یاد گرفتن و قصد ورود به یه شغلی در زمینه کاری خودشون رو دارن. بر حسب تجربه خودم، چندتا نکته رو عرض می کنم، امیدوارم به درد دوستان بخوره.1- هدفتون رو مشخص کنید. خیلی مهمه که بدونید چه مسیری رو دنبال می کنید. آیا هدفتون یه زندگی کارمندیه؟ که هشت صبح برید و چهار بعدظهر برگردید؟ یا میخواید تجربه ای کسب کنید و بعد یه مدت محل کارتون رو عوض کنید و همینجور پله پله جلو برید؟ هر کدوم از این موارد مزایا و معایب خودشو داره. 2- زیاد درگیر اسم و رسم شرکت نباشید. بزرگ بودن اسم یک شرکت، لزوما به معنای بهترین بودنش نیست. خیلی از شرکت های ایرانی که اسم و رسمی پیدا کردن، به احتمال بسیار قوی از یک رانت سنگین استفاده کردن و معمولا استعداد سازمان یا رعایت اصول مدیریتی علت موفقیتشون نبوده. کار در چنین شرکت هایی مثل جهنمه. چون معمولا پدیده نورچشمی ها در این مکان ها وجود دارن و شما رو از ادامه تلاش دلسرد میکنن. از این گذشته چون جریان پول در این شرکت ها بالاست، معمولا نگاه بالا به پایین به شما و همکاراتون وجود داره.3- از کار کردن در شرکت هایی که اول کار خیلی بزرگ حرف میزنن، طرح های عجیب و غریب در حد اپل و مایکروسافت دارن!، رقبا رو تضعیف میکنن و کلا میخوان دنیا رو تغییر بدن حتی الامکان خودداری کنید. چون بعد از چند ماه درشون معمولا تخته میشه و بیکار میشید. برحسب تجربه بخوام بگم، شرکتی که بیزنس پلن داره و معلومه دنبال چیه، همون اول کار همه چیز رو روی طبق اخلاص نمیریزه و به شمایی که اصلا معلوم نیست در اونجا مشغول به کار بشید یا نشید، همه چیز رو نمیگه. 4- از برخورد تند نترسید! معمولا شرکت هایی که توش deadline خیلی اهمیت داره و با خنده و خوشی deadline ها رو به تاخیر نمیندازن، معلومه که آینده دارن. اگه مدیر پروژه سرتون داد زد، اگه از حقوقتون کم کرد، اگه تهدید به اخراجتون کرد، پیشنهاد میکنم دو دستی اون شغل رو بچسبید! چون معلومه که تو اون شرکت اهمیت دارید و به قول معروف آدم حسابتون کردن!5- حتما حتما در کنار برنامه نویسی، دنبال یه بیزنس دیگه هم باشید. حالا چه مرتبط، چه غیر مرتبط. واقعیتش رو بخواید، نهایتا تا 40-45 سالگی میتونید برنامه نویسی کنید. چون بعد اون شاید دیگه حوصله و توانایی حل مسائل برنامه نویسی رو نداشته باشید. ناخوشی های جسمی مربوط به برنامه نویسی (ناراحتی های چشم، کیست مویی و...) معمولا اجازه نمیده بیشتر از این سن ها کار کنید. مگر اینکه ناچار باشید.6- برای تخصص، همیشه کار هست. از این شاخه به اون شاخه هم نپرید. ممکنه مثلا به شما بگن بابا دیگه دوران وب کارها تموم شد، کی میره سایت طراحی کنه!! نون تو طراحی اپلیکیشنه! این حرفا یا از رو غرض ورزیه، یا بیسوادی. در کار خودتون متخصص بشید. همون اپلیکیشن، اگه یه API تحت وب بهش وصل نباشه، به لعنت خدا هم نمی ارزه! دنبال بازار نرید، بازار رو دنبال خودتون بکشید. اینکه میگن مثلا جاوااسکریپت داره رشد میکنه، php داره در افق محو میشه و مثلا پایتون خیلی خوبه، پس بریم سراغ پایتون، اینا همش نشان بی تجربگیه. زبان جدید، تکنولوژی جدید خیلی خوبه. منتها وقتی بدونید واسه کجا کاربرد داره. زبان های برنامه نویسی ابزار کار شماست. ولی این سطح دانش شماست که مشخص میکنه چی کجا خوبه. شما یه ست آچار بوش درجه یک با قیمت ده بیست میلیون بده دست یه شاگرد مکانیک، بگو موتور ماشین رو پیاده کن! طرف هنگ میکنه! ولی یه آچار 13 و 28 به اضافه کمی لوازم اضافی بده یه استادکار، تو دو ساعت موتور رو میاره پایین!7- بشدت، بشدت روی تقویت زبان انگلیسی کار کنید. وقتی زبانتون خوب باشه، میتونید داکیومنت رو درست بخونید. وقتی درست خوندید، میتونید طبق استاندارد جهانی کار کنید و وقتی طبق استاندارد جهانی سوال بپرسید، جوابتون رو سریع می گیرید و بهترین کد ممکن رو تحویل میدید.8- وقتی توی تیم کار میکنید، اصول تیم رو رعایت کنید. همیشه خودتون رو جای دریافت کننده کدتون بذارید. اگه تو تیم backend هستید، انقدر کد رو واضح بنویسید که تیم frontend که درکی از backend نداره، به سادگی از کد شما استفاده کنه. اینجور هم یه وجهه حرفه ای پیدا می کنید، هم از لیست تعدیل نیرو (در شرایط اخراج کارکنان به دلایل مالی) خارج میشید، هم اگر روزی روزگاری خواستید محل کارتون رو عوض کنید، توی رزومه تون یه چیز مشتی و خوب دارید که کارفرما رو قانع کنه شما رو کار بگیره.9- همیشه قیام امام حسین یادتون باشه. کار کردن به هر قیمت، منجر به لوث شدن و به گندکشیده شدن خودتون و شخصیتتون میشه. گاهی باید در اوج خداحافظی کرد، ولو اینکه به قیمت مرگ باشه. با غرور کار کنید. نه خطا کنید، نه عذر بخواید. مسلما شرکتی که در اون کار میکنید، آخرین جای دنیا نیست. بزنید بیرون، شاید اوضاع خیلی بهتر از اونی شد که فکر میکردید! 10- صداقت داشته باشید. هرگز بخاطر اینکه شما رو استخدام کنن، تو رزومه یا روز مصاحبه دروغ نگید. مرد و مردونه بگید کی هستید و چی بلدید. چیزایی که بلد نیستید رو صادقانه بگید نمیدونم. باور کنید صداقت خیلی خوبه. تا اینکه برید سر پروژه و یهو تو کار بمونید و به بدترین شکل ممکن، در حالی که شرمسار دروغ هستید، اخراج بشید. تازه معمولا شرکت ها با هم ارتباطات اداری دارن و وقتی بخواید جای دیگه استخدام بشید، از شرکت قبلی شما استعلام میگیرن. کافیه شرکت قبلی بگه که دروغ گفتید. دیگه  کلا پروسه استخدام  کان لم یکن میشه.انشااله موفق و موید باشید!</description>
                <category>مسعود امیریان</category>
                <author>مسعود امیریان</author>
                <pubDate>Thu, 13 Aug 2020 13:00:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشگاه چی به ما یاد میده، چی یاد نمیده؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudamirian/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DA%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87-y2uhjxj34pss</link>
                <description>از اونجایی که ما مردمی هستیم که دست به انتقادمون ملسه! و کلا در زندگی مسئولیت هیچ اشتباهی رو قبول نمیکنیم، اولین چیزی که فارغ التحصیلان بیکار دانشگاه ها برای توجیه بیکاریشون اعلام عمومی می کنن و یه جورایی اپیدمی هم شده، اینه: تو دانشگاه که چیزی یادمون ندادن!راستش خودم هم تقریبا تا یکسال بعد از دانشگاه تقریبا به این موضوع اعتقاد داشتم. در طول تحصیل برام همیشه جای سوال بود که چرا در سال 2007 و 2008 و الی آخر، به جای زبان های برنامه نویسی به روزی مثل php و C# و امثالهم، میان زبان قدیمی مثل سی و سی پلاس و اسمبلی! آموزش میدن که تقریبا هیچ کاربردی لااقل در کشور ما به اون صورت نداره؟؟ اصلا نظریه زبان و ماشین، اصول طراحی کامپایلر، طراحی الگوریتم به چه دردی میخوره؟ و سوالاتی از این دست که میدونم هنوز هم سوال بسیاری از دانشجویان گروه کامپیوتره. رشته های دیگه هم قطعا از این دست سوالات و ابهامات دارن، منتها چون من تخصصی ندارم، کاری ندارم.واقعیتش اینه که خیلی دنبال جواب ای سوالات رفتم. خیلی. از اساتید که می پرسیدی، همه میگفتن ما هم قبول داریم که این درس ها به درد شما نمیخوره!!! خیلی جالبه! بیای چیزی درس بدی که بدونی به هیچ دردی نمیخوره! اونایی هم که جواب رو نمیدونستن، ولی نمیخواستن کم بیارن، میگفتن دیگه باید بلد باشید! یا الان شما متوجه نمیشید به چه دردی میخوره این درس ها و از این جواب هایی که خودشونم بهش اعتقادی نداشتن. از اساتید و پاسخشون که چیزی دستگیر من نشد. لاجرم خودم افتادم دنبالش.چیزی که دستگیر من شد اینه. دانشگاه، همونطور که اینجا عرض شد،اصلا قرار نیست نیروی کار تربیت کنه. اصلا قرار نیست شما دانشجوی کامپیوتر رو برنامه نویس کنه. برنامه نویسی یه مهارت حرفه ایه و مهندسی کامپیوتر،یه عنوان علمی. مثل اینه که رشته عمران، بنا تربیت کنه، مهندسی برق، سیم کش ساختمان تربیت کنه، مهندسی مکانیک، مکانیک خودرو تربیت کنه و امثال اینا.همه می پرسیم چرا زبان C؟؟ دلیلش اینه که بسیاری از کتب الگوریتم و کامپیوتر، قطعه کدها رو به زبان C به عنوان زبان مرجع و مادر نوشتن. دلیل آموزش زبان C هم همینه که دانشجو بتونه اون کتاب ها رو مطالعه کنه، نه برنامه نویس بشه. اصلا مگه میشه تو یه ترم که عملا 2 ماهش مفیده و اونم هفته ای یه جلسه اس، برنامه نویسی یاد گرفت؟!!طراحی الگوریتم و CLRS رو میخونیم تا بفهمیم چه عظمتی پشت یک نرم افزار کامپیوتریه. مسلما انقدر سخت افزار ها و لایبرری های نرم افزاری پیشرفته شدن و تعدادشون زیاد هست که نه درگیر کمبود حافظه بشیم، نه وقت زیادی برای طراحی برنامه ای بذاریم که سریع اجرا بشه، در حالی که از قبل نوشته شده. ولی اینکه از دید علمی بهش نگاه کنیم، وظیفه مای مهندس نرم افزاره.نظریه زبان ماشین رو میخونیم، که با رگولار اکسپرشن ها آشنا بشیم. مثلا بدونیم که چرا یک کامپایلر یا مفسر، دوتا اسلش رو کامنت درنظر میگیره. چطور ایرادات نحوی رو مشخص میکنه و مثل اینا. در کل، دانشگاه جای یادگیری مهارت نیست. مهلت یادگیری مهارت هست، ولی جاش نیست. مهارت رو باید خودمون یاد بگیریم. دانشگاه، گاه دانشه. دانش با مهارت فرق داره.</description>
                <category>مسعود امیریان</category>
                <author>مسعود امیریان</author>
                <pubDate>Wed, 14 Aug 2019 14:57:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشگاه، آری یا نه؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudamirian/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%87-rkzkkkmf67xo</link>
                <description>تقریبا ده دوازده سالی میشه که اوضاع اشتغال در کشور، از اون حالت آتش زیر خاکستر خارج شده و مثل یک اژدها داره نعره میزنه و با آتشی که از دهنش در میاد، خانواده ای رو می سوزونه.واقعیت اینه که در هیچ دوره ای از ایران مدرن (پس از شروع حاکمیت رضاشاه به زعم بنده)، ما اوضاع اشتغال مناسبی نداشتیم. یعنی اقتصاد مولدی نداشتیم که بخوایم بنیان اشتغال رو بر اون قرار بدیم. در سالهای شکوفایی اقتصادی که در واقع سالهای یکه تازی فروش نفت ما بود، اقتصاد ما بر پایه قرارداد شکل گرفته بود، نه تکیه بر نیروی داخلی. انبوهی از قراردادها که تنها نیازهای ما رو مرتفع می کرد و در واقع اشتغال رو برای کشورهای طرف قرارداد ما ارمغان میاورد، نه ما. در بهترین شرایط ما عاملیت و نمایندگی اونها رو داشتیم. بهرحال، مقصود اینه که ما پشتوانه درخشانی حتی در زمانی که در این منطقه و حتی جهان آقایی می کردیم، در اشتغال نداشتیم. دوران پس از انقلاب هم که یا درگیر ملی کردن صنایع بصورت کاملا هیجانی بودیم که به قیمت تخریب تمام همون اندک دستاوردها تموم شد (یاد کنیم از تازه درگذشته عزیز، جناب قندچی)، یا درگیر جنگ بودیم و بعد از جنگ هم یا بخور بخورها شروع شد، یا سوء مدیریت ها اوضاع رو بد از بدتر کرد.این مقدمه ای بود که ببینیم چرا به اینجا رسیدیم؟ از اونجایی که در کشور ما و بهتر بگم، در فرهنگ ما که تقریبا هزاران ساله با ماست، چیزی به اسم مسئولیت پذیری وجود نداره (بی تعارف) و همگی ما به نوعی در حال توجیه اشتباهاتمون هستیم، و نه پذیرش اون، لذا این طفل بی پدر و بی مادر بیکاری که الان تبدیل به یه نره خر!!(با عرض پوزش!) شده رو نمیشه از این توجیهات بی نصیب بذاریم.پس از به ریاست جمهوری رسیدن محمود احمدی نژاد و اون منش خاص ایشان در ممکلت داری، خانواده ها و جوانان که مسیر رسیدن به خوشبختی و به عبارت بهتر، پز دادن رو پذیرفته شدن در دانشگاه میدونستن و مدام درگیر این موضوع بودن، این موضوع مورد توجه عنایات خاصه ایشون قرار گرفت و سوای کنتاکت هایی که با آقای رفسنجانی داشتن و از هیچ عملی برای ضربه زدن به ایشون فروگذار نمی کردن، تصمیم گرفتن که در یک اقدام جهادی!(مثل هدفمندی یارانه ها و نرخ بنزین و...) این مشکل رو هم حل کنن! تا هم همه رو بفرستن دانشگاه و کسی دیگه لنگ دانشگاه نباشه و هم روی دانشگاه آزاد آقای رفسنجانی رو کم کنن. دیگه باقی قضایا رو میدونید و فوقع ما وقعه. بحث من سر یک نهاد علمی و مظلوم به اسم دانشگاهه و چرا اینقدر دانشگاه های ما عامل بیکاری معرفی میشن و از صدور مدارک فله ای انتقاد میشه.دانشگاه... در دیکشنری مریام-وبستر، معنای یونیورسیتی و معادل فارسی اون دانشگاه رو چنین بیان کرده: نهادی برای افزایش سطح آموخته ها که امکاناتی را برای آموزش، تحقیقات و ارزیابی این آموخته ها را که منجر به اخذ مدرک می گردد را فراهم می کند.دانشگاه به شکلی که امروزه می شناسیم، یک مفهوم و نهاد وارداتی از غرب به کشور ماست. مسلما دنیا انقدر دچار تغییرات شده که دانشگاه جندی شاپور ساسانیان رو به عنوان مرجع فرض نکنیم. بنابراین  وقتی موضوعیتی، وارداتی هست، نمیتونیم در اصل و اصول اون دست ببریم و تغییرش بدیم. در تعریف مریام-وبستر، اسمی از آموزش نیروی کار برده نشده، اسمی از کارآفرینی برده نشده، کلا اسمی از job و work برده نشده. هدف دانشگاه مشخصه: آموزش، پژوهش و ارائه مدرک.در هیچ کجای دنیا، تربیت نیروی کار وظیفه دانشگاه نیست. نیروی کار، مصرف کننده علم است و دانشگاه، تولیدکننده علم. علم، چراغ راه است و نیروی کار، دلیجانی که برآن سوار شد. پر واضح است که برای طی طریق، نمی توان فانوسی دست گرفت و به امید رفتن، ایستاد! وضعیت امروز دانشگاه های ما، مثل اون کودک ضعیفی شده که از بس توسری خورده، خودش هم باورش شده که ضعیفه! مانند کودکی که توپ و تشر میزنن رو سرش که چرا کاری -که اصلا وظیفه اش نیست و در توانش هم نیست و باید اونی که تشر میزنه انجام میداده- رو انجام نداده و با استرس و اضطراب، در حالی که اصلا نمیدونه چیکار باید بکنه، سعی در انجام اون کار داره، دانشگاه های ما هم از بس تو گوششون گفتن باید کارآفرینی کنید و نیروی کار تربیت کنید، باورشون شده که باید نیروی کار تربیت کنن!! داریم می بینیم دیگه...واحد درسی کارآفرینی، برای رشته های علوم انسانی!! دوره دکتری کارآفرینی!!! اسم این دوره دکتری کارآفرینی که میاد، یاد امثال استیو جابز، ایلان ماسک، راکفلر و... میفتم و این شعر شیخ اجل که می فرماید:نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت..... به غمزه مسئله آموز صد مدرس شددانشگاه، باید دانشگاه باشد... باید &quot;گاهی&quot; باشد که در آن &quot;دانش&quot; یافت. هزاران دانشگاه هرچند بی اعتبار (به زعم عده ای) هم که تاسیس بشن، حتی اگر ذره ای دانش یک فرد مشغول به تحصیل رو ارتقا بدن، باز هم اون دانشگاه به وظیفه اش عمل کرده. دانشگاه، برحسب تعریفی که شد، محل کسب درآمد مستقیم نیست. دانشگاه، بنگاه نیست. دانشگاه اصلا تنها چیزی که بلد نیست، بنگاه داریه. با مدیریت بنگاه مآبانه، دانشگاه میشه قضیه اون زاغ و کبک که نه تنها نیروی کاری تولید نمیکنه، بلکه همون تولید علم رو هم فراموش میکنه.اینکه دانشگاه های ما به قول بسیاری از مردم، کارخانه تولید مدرک شدن، چیز بدی نیست. وظیفه دانشگاه همینه. مشکل جایی شروع میشه که به دانشگاه به چشم بورس و سرمایه گذاری نگاه میشه. مشکل اونجاست که فلان دانشجو یا خانواده اش میگن من 4 سال یا بیشتر از عمرم و پولم رو اینجا سرمایه گذاری میکنم، فردا با زبان دراز! مطالبه میکنم که من شغل میخوام!! همون چیزی که در ابتدا عرض کردم. ایرانی جماعت متخصص سلب مسئولیت از خودشه و میخواد همه چیز رو گردن دیگری بندازه. اون دیگری میتونه دوستش باشه، همکارش باشه یا حتی دولتش باشه.مسیر کاریابی از دانشگاه نمی گذره. مسیر پولدار شدن از دانشگاه نمی گذره. نمره الف دانشگاه هم باشید، یک محصول خارق العاده هم تولید کرده باشید، تا بیزینس ندانید، به هیچ دردی نمیخوره. بسیار توصیه میکنم ماجرای شکل گیری شرکت اپل و قضایای وازنیاک و جابز رو بخونید تا متوجه بشید.بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد...رنج گل، بلبل کشید و بوی آن را باد برد...</description>
                <category>مسعود امیریان</category>
                <author>مسعود امیریان</author>
                <pubDate>Sat, 03 Aug 2019 15:40:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصل فرزند ناخواسته!</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudamirian/%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D9%86%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%87-rhewmvgagi59</link>
                <description>مدتیه که خیلی روی مسائل و کسب و کارهای استارتاپی تمرکز کردم. راستش بیشتر دنبال اینم خودم به سرنخ ها و واقعیاتی برسم، تا به اینکه به خوندن کتب و نقل قول هایی از بزرگانی اکتفا کنم که احتمالا از جنس ما ( یعنی مردم ایران) نیستند. این نوشته، حاصل دریافت ها و استنتاج های من است و ممکنه خلافش هم ثابت بشه! ولی به هرحال پیشنهاد میکنم بخونید.ایده... واژه ای که بنیادی ترین اصل در راه اندازی یک استارتاپه. فرقی نداره که آیا معنای ایده درست درک شده باشه یا به قول استیون هاوکینگ، یک « توهم دانستن» باشه! واژه ای که از فرنگ به زبان ما وارد شده. در ممالک انگلیسی زبان، وقتی میخوان که برای مسئله ای، نظری بدید که منجر به راه حلی بشه، از شما می پرسند what&#x27;s your idea؟ ببینید نمیگن what&#x27;s your opinion؟ از شما می پرسند ایده ات چیه؟ نمی پرسند (نظرت) ات چیه؟ در واقع ایده روش و الگوریتم حل یک مساله است که هنوز در ذهن وجود داره و راستی آزمایی نشده. ایده مقدمات و پیشفرض هایی داره و نسبت به شرایط، تغییر می کنه. مثلا خداپرستی یک عقیده (opinion) هستش، ولی دین و مذهب هرکدوم ایده هایی برای رسیدن به معبود هستند. یکی فکر میکنه با پرستش سنگ و چوب به آرامش معنوی میرسه، یکی ادیان الهی رو انتخاب میکنه، یکی هیچکدوم رو قبول نداره و....فلسفی نکنم بحث رو! مقصود اینه که عرض کنم (ایده) اصلی ترین و مهم ترین بخش از راه اندازی یک کسب و کاره که قطعا خود شما هم بهتر میدونید. اما نکته ای که اهمیت داره، شرایط و اصول ایده پردازیه که موفقیت یا شکست یک ایده رو تعیین میکنه. قطعا هرکس اقدام به راه اندازی کسب و کاری میکنه، یک ایده ای داره. یعنی فکر میکنه مشکلی رو «به درستی» شناسایی کرده و حالا ابزار لازم برای اجرای اون ایده رو میخواد فراهم کنه. منتها نکته ای که وجود داره و از تعیین کننده ترین عوامل شکست یا موفقیت اون استارتاپه، همین « درست» شناختن مشکله. در روزگار فعلی ما در ایران، که تقریبا 14 درصد مردم ( به گفته خود حاکمیت) وضعیت شغلی استیبل و روتینی مثل کارمندی دارن و حداقل دغدغه اخراج و تعدیل نیرو و... رو ندارن و از طرفی هم تقریبا استخدام های دولتی وجود ندارن، کارآفرینی به قول معروف خیلی روی بورس افتاده. موفقیت های خیره کننده تعدادی از استارتاپ های پیشین و شرکت های فعلی حوزه فناوری اطلاعات و تجارت الکترونیک هم عملا این موضوع رو در ذهن افراد تکرار می کنه که بهترین راه پولدار شدن، فعالیت در این حوزه است. کاری به چرایی این موضوع که چرا ایرانیان اینقدر ضعف ریال دارند و حرص مال و پول میزنند، ندارم. به هرحال زر عزیز است، هر که خوارش بکرد، خوار بشد! منتها اگر کمی دقت کنیم، به یک نکته مشترک می رسیم و اون اینکه تقریبا هدف از ایده پردازی، نه حل مشکله، نه چیز دیگه. هدف فقط « پول» هست و لاغیر. به شخصه نمیشناسم فرد یا گروهی رو که استارتاپی رو راه اندازی کرده باشند و از همان ابتدا، بنیان رو بر اساس کسب ثروت های بعضا هنگفت بنا نکرده باشند. در ظاهر قشنگ صحبت میکنن. عبارات و جملاتی از استیو بلنک و فاندرهای استارتاپ ها و شرکت های بزرگ رو توی اتاقشون نصب میکنن، روزی چندبار جمله معروف (برای ثروتمندشدن کار نکنید، کار کنید، ثروت خودش میاد!) رو میخونن، ولی اون ته تهای دلشون، دارن به برادران محمدی از دیجی کالا فکر میکنن...به اسنپ فکر میکنن... به الوپیک و... فکر میکنن و روزی صدبار خودشون رو در حالی که کت شلوار پوشیده و کراوات زده، سوار بر BMW می بینند که توی مسیری هستند که میخوان برن در یک همایش موفقیت، سخنرانی کنند و رازهای موفقیتشون رو اعلام کنند و پاسخ خبرنگاران خوب رو! و  الوان رو با نگاه هایی دوخته به آسمان بدهند!!واقعیت اینه که اینا همش خوبه! بهرحال هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمی گیره و قطعا میخواد نیازی از خودش رو مرتفع کنه. کسب ثروت و مال هم در عرف و هم در شرع توصیه شده. منتها یه موقعی هست که به قول معروف، از هول حلیم، طرف توی دیگه میفته! واقعیت اینه که ایده پردازی، به اندازه یک مکاشفه سخت و به اندازه یک آب خوردن آسونه! کافیه که عظمت در نگاه باشه، نه در چیزی که به آن می نگریم. در واقع ایده میتونه راه حلی باشه که همه روزی چندبار بهش برخورد می کنن، ولی کسی بهش توجه نمیکنه. یعنی هم سهل، هم ممتنع! فرزند ناخواسته!زوجی رو درنظر بگیرید که اختلافات اساسی با هم دارن. حرف همدیگه رو نمیفهمن. زندگی بشدت متلاطمی دارن، دعواهای هر روزه، زندگی از هم پاشیده، جنگ اعصاب و... در این میان، بزرگ ها یعنی پدر و مادرها میان یک پیشنهاد میدن که مثلا! وضعیت بهتر بشه: بچه بیارین!!این عبارت برای خیلی از ما ایرانی ها آشناست. انقدر جامعه ما از سنت گرایی دور نشده که بگیم اروپایی فکر می کنیم. اون زوج هم که حداقل نمیخوان مهر طلاق به پیشونیشون بخوره، لاجرم به این خواسته تن میدن و بچه دار میشن. بچه ای متولد میشه. اما واقعیت اینه که هیچکس در این دنیا منتظرش نیست. اختلافات انقدر بنیادی هست که تولد یک انسان هم نتونه اونا رو حل کنه. نتیجه اینکه به جای اینکه بچه عامل بهبود وضعیت بشه، خودش تبدیل به مشکل بزرگتری میشه!! چرا که دیگه پای یک انسان دیگه هم وسطه و اون زوج دیگه نمیتونن فقط به خودشون فکر کنن. اون بچه در محیطی رشد میکنه که احتمالا جای مناسبی نیست. فشارهای عصبی و دعوا، از همون کودکی باهاش بزرگ میشه و اون رو یک فرد مریض بار میاره. عاقبت اغلب این کودکان هم مشخصه و اگر معجزه ای رخ نده، معمولا به سرانجام مناسبی نمیرسن.مشابه این وضعیت در جامعه استارتاپی امروز کشور ما به وفور داره اتفاق میفته. جوانی که در اوضاع متلاطم اقتصادی کشور، وقتی هیچ مَفَر و چاره ای برای پیدا کردن شغل نداره، وقتی می بینه حاصل سالها تحمل مشقت تحصیل، هیچ بوده، وقتی می بینه داره سن و سالش از اون دوران بی خبری جدا میشه، به تکاپو میفته که خودش دست به کار بشه تا اینکه کنج خونه بشینه و ترحم بهش بکنن. از طرف دیگه، حس طلبکاری در وجودش ایجاد شده که خب، حالا که منو دولت استخدام نکرد، پس جامعه موظفه از من حمایت کنه. دولت موظفه از من حمایت کنه. از «من».میاد بررسی میکنه. میبینه کارآفرینی اسم همون چیزیه که این دنبالشه. با خودش احتمالا میگه: من که کارمند نشدم، پول مغازه و شغل آزاد هم ندارم، پس دیگه ناچاراً میرم کارآفرین میشم!! یکی دوبار هم پارک های علم و فناوری سر میزنه، تیم ها رو میبینه و اون تشکیلات و کانبان بورد و... فکر میکنه که Yesss! این همونه که من میخواستم! یه محیط خوشگل، همه همسن هم، کار شیک کامپیوتری، سرانجام کار هم مشخصه، دیجی کالا!! حالا دیجی کالا اگه روزی 25 میلیار د میفروشه، من به روزی 25 میلیونشم راضیم!!! خوبه دیگه، سر سال انقدر، سر 5 سال آپارتمان و ماشین و... علی برکت الله!هم چیز قشنگه، سریع یه سایت فروشگاهی میزنه، اپلیکیشنشون!! رو هم setup می کنن و میان به جامعه میگن بیا، من این سایت و این اپلیکیشن رو دارم. بخرین ازم!یه مدت میگذره، خبری نشد... فروشی درکار نیست... موعد وام هایی که گرفته سرمیاد. درآمدی نیست. ماه اول رو از جیب بابا میده. ماه دوم رو هم...کم کم صداها بلند میشه. سر شش ماه، دیگه اعتراض ها بلند میشه که آقا بیا وامت رو بده. اجاره سرور رو ندی قطعش میکنم. پول برنامه نویس عقب افتاده و... اولش خودشو دلداری میده با یادآوری همون مطالب کتاب هایی که درباره کارآفرینی خونده بود که آره، کارآفرینی سختی داره، باید صبرکنی، 5 سال طول میکشه تا به  نقطه سربه سر برسی، چه میدونم دراپ باکس بعد 12 سال به نقطه سر به سر رسید و از اینجور دلخوشکنک ها.. ولی به قول فردوسی با این حرف ها، «که را می توان فریفت؟!»وقتی میبینه نه بابا، بحث خیلی جدی تر از این حرفاست، میاد سیاست طلبکاری رو شروع میکنه. مصاحبه میکنه، آره فرهنگ سازی نشده... دولت از ما حمایت نمیکنه!... مردم چرا از ما نمیخرن؟ و از اینجور حرف ها... این حرف ها دقیقا فریادهای آخر یه نفره که داره تو باتلاق فرو میره.. یه مدت اینجور ادامه میده تا اینکه دیگه برای همیشه خاموش میشه...————————————کارآفرینی، کار ساده ایه. اگرررر، خشت اول، درست گذاشته بشه. یعنی ایده درست تعریف بشه. اول نیاز مشخص بشه، مساله مشخص بشه و بعد براش راهکار تعریف بشه. به عقیده من، ایده رو باید در یک جمله شفاف و واضح بیان کرد. ایده ای که به دوخط و یک پاراگراف رسید، ایده نیست! رویاپردازیه. اینکه فکر کنیم با یک سایت میشه پولدار شد، هم درسته، هم بسیار غلط. صرف داشتن ابزار، نمیشه موفق شد. همونطور که توی کوه یا کویر، مرسدس اس 500 به هیچ دردی نمیخوره!مخلص کلام اینکه صفر تا صد کاری رو ببینید، بعد شروع به کار بکنید. این فرض که ما کاری رو شروع میکنیم، حین کار متوجه نواقص میشیم، اسمش حماقته، نه ریسک! ریسک بدون پشتوانه، یعنی حماقت محض. با اینکار نه خودتونو به دردسر میندازید، نه دیدگاه جامعه رو مکدر می کنید و نه فرصتی رو از بقیه می گیرید.</description>
                <category>مسعود امیریان</category>
                <author>مسعود امیریان</author>
                <pubDate>Thu, 01 Aug 2019 14:46:28 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>