<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Masoud Arjmandfar</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@masoudarjmandfar11</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 16:29:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/697409/avatar/aYPxBy.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Masoud Arjmandfar</title>
            <link>https://virgool.io/@masoudarjmandfar11</link>
        </image>

                    <item>
                <title>همه هستی من</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudarjmandfar11/%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D9%86-tvzbrslz5y5v</link>
                <description>همه هستی منهوا ابری باشه، ابری یکدست سراسر آسمون رو گرفته باشه، تو هم بخاطر کمر درد ودردهای پنهان و آشکار دیگه تو خونه مونده باشی، سالروز فروغ هم باشه و شبکه های اجتماعی پر باشن از عکس و شعر های فروغ، و تو یادت نیاد که آخرین شعری که گفتی کی بوده، حاصلی جز بیحالی بیشتر و افسردگی بیشتر نداره، و تازه تو همین سوشیال مدیا ببینی که افسردگی از جنس غم نیست ، از جسم خشم که به درون جهت پیدا کرده. دراین وضعیت جز مرور لیست بلند بالای خشم ها وعصبانیت های فروخورده چه کار میشه کرد. لیستی که هرکدوم حالت رو چندبرابر خراب‌تر میکنه و تو میمونی و گردابی که تو روبه قعر تاریک خودش میبره. هم ناراحتی که چرا همه چیز داره بدتر و بدتر میشه ، هم بیشتر ناراحتی که انگار هیچ کاری ازدستت بر نمیاد تا اوضاع رو تغییر بدی. تاریکی و تاریکی و تاریکی . تو گویی که همه هستی من آیه «تاریکی» است.</description>
                <category>Masoud Arjmandfar</category>
                <author>Masoud Arjmandfar</author>
                <pubDate>Wed, 29 Dec 2021 21:10:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میل مبهم ترفی</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudarjmandfar11/%D9%85%DB%8C%D9%84-%D9%85%D8%A8%D9%87%D9%85-%D8%AA%D8%B1%D9%81%DB%8C-sf8nq93zulvh</link>
                <description>همواره در تلاش برای شدن سر میخورم و پایم لیز میخورد گاهی با پشت به زمینمیخورم ، گاهی کله پا میشم و بعضی وقتها با صورت به زمین میخورم. ولی اینا باعثنمیشه که نخوام که بشم. یعنی شدن رو به بودن بفروشم. دلخوش بودن باشم و بهبالشت تکیه کنم و رویاپردازی کنم و یا دم از سیاست بزنم و نق و نوق کنم .همیشه اینمیل شدید شدن منو به خودم میاره و باعث میشه به خودم تکونی بدم و دوباره حرکتکنم. با وجود درد های قبلی ، زخمهای قدیمی و ضعفهای اساسی که در وجودم ریشهداره بازهم پا میشم و روز ازنو! گاهی فکر میکنم دلیلش چیه؟ چرا این میل به شدن کهخودمم میدونم که تمومی نداره از من جدا نمیشه. مثل خوردن آب شور میمونه ، نه تنهاتشنگیت رفع نمیشه بلکه نیازت به آب بیشتر میشه. وقتی جرعه اول رو سر بکشی هنوزکیفور نشده دوباره طالب میشی، ایندفعه هدفت عوض شده نوع نیازت عوض شده مثلبار اول نیست ولی باز مدام تکرار میشه . عطش و آب و عطش و آب و عطش و عطشبدون آب . میل مبهم ترقی</description>
                <category>Masoud Arjmandfar</category>
                <author>Masoud Arjmandfar</author>
                <pubDate>Thu, 09 Sep 2021 03:48:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرآغاز</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudarjmandfar11/%D8%B3%D8%B1%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-el4zrl5bqwgc</link>
                <description>سرآغاز تغییرچی میتونه سر آغاز تغییر باشه؟یک از خواب پریدن شبانه؟یک پریشانی ناخواسته  ؟بک بیخوابی ساده ؟یک تصمیم کوچک ؟یک دفتر خالی ؟یک خودنویس خفته ؟یک کپسول جوهر  خاموش؟یک صدای “تق” جا انداختن کپسول ؟یک تکان ساده خودنویس؟بک نوازش  لطیف کاغذ؟یک بوی دفتر نو؟بک همنوایی دست و دل؟بک تنفس عمیق ؟یک ترشح  آرام جوهر؟یک خط آبی بر صفحه سفید؟یک جذب  مشتاقانه کاغذ؟یک شکل گیری  حرف؟یک همنشینی حروف ؟یک نقش  کلمه؟یک بسم الله؟!</description>
                <category>Masoud Arjmandfar</category>
                <author>Masoud Arjmandfar</author>
                <pubDate>Sun, 15 Aug 2021 15:30:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با تو حکایت دگر</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudarjmandfar11/%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88-%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%DA%AF%D8%B1-id1r3v4jas6f</link>
                <description>حکایت زندگی هر شخص از سه بخش مشخص تولد، زندگی و مرگ تشکیل شده استاما آنچه این تریلوژی یا همان سه گانه زندگی هر فرد را با شخص دیگر متمایز می‌کندنه تنها نحوه روایت و یا برخورد با آن بلکه چگونگی انجام و سپری کردن  آنست .تولد به عنوان اپیزود اول همواره  و مرگ به عنوان اپیزود آخر این سه گانه تا حد زیادیرنگ تقدیر به خود گرفته و حداقل از دید راوی ،قهرمان داستان زندگی  نقشی در به دنیاامدن ندارد هرچه بوده تقدیر بوده و اگر مرگ را هم صرف نظر از زمان و چگونگی آنسرنوشت محتوم هر کس بدانیم ، این هم تقدیر رقم میزند٫ به عبارت دیگر زندگی بازهزمانی میان دو تقدیر تولد و مرگ است. اینکه این بازه زمانی گاه کوتاه و گاه نسبتابلند ‌چگونه طی شود سراسر بسته به شخص دارد که انرا به مانند دو دیگر تقدیر بدانندیا نه.توجه به نمونه های متعدد افراد مختلف در طول تاریخ رویکردهای مختلفی را که افرادبه زندگی داشته اند را مشخص می‌کند . به عنوان مثال با نگاهی به زندگی استیو جابزبه خوبی درمی یابیم که تشخیص ، تعیین، تفکیک ، تصمیم، تنظیم ، تسریع و تشویقبه درستی جای تقدیر را در زندگی او پر کرده و برای او و ما حکایت متفاوتی از زندگیرا به منصه ظهور نشانده است.تغییر تقدیر رفتن به کالج به تشخیص اینکه آیا کالج کمکی به او می‌کند یا نه؟ و تعییناینکه به چه دروسی از کالج علاقه داد و تصمیم اینکه زندگی خود را در چه راهی سپریکند و مجموعه افکار و احساس و رفتار خود را بر اساس آن تنظیم کند از جمله اقداماتیاست که استیو جابز انجام داد تا زندگی اش بر خلاف خیلی ها نتیجه تقدیر نباشد</description>
                <category>Masoud Arjmandfar</category>
                <author>Masoud Arjmandfar</author>
                <pubDate>Sat, 10 Jul 2021 20:32:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توهم بودن</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudarjmandfar11/%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-tcz2hwwhhfqi</link>
                <description>توهم بودنوقتی میتونی یک صفحه تو دنیای مجازی داشته باشی که عقایدت رو بنویسی ولیعقیده ای نداری، وقتی یک وبلاگ میتونی داشته باشی که داستان ها و قصه هات روبنویسی ولی داستانی برای گفتن نداری ، وقتی میتونی یک وبسایت داشته باشی کههرچیزی که دوست داری بتونی عرضه کنی و ندونی که اصلا علایق ات چی هستن،چی دوست داری چی دوست نداری؟ یکهو میبینی افتادی تو فضایی که فضای تونیست . تو جریانی نفس میکشی که جریان تو نیست. عقاید دیگران رو بلغور میکنی،قصه های دیگران رو نشخوار میکنی، دلمشغولی دیگران علایق تو میشه و حتی درد رواز دید دیگران درک میکنی نه انجور که خودت باید بفهمی. نتیجه اینکه کاهی همه چیبه هم میریزه و تو داستان یک نفر رو میگی، عشق کسی دیگه رو عشق خودت معرفیمیکنی ، درد یک نفر تو نا کجا آباد رو تو عمق وجودت حک میکنی و علایق دیگران روبرچسب میکنی می‌زنی رو پیشونی خودت و شب که میخوای بخوابی تو شبکه هایمجازی و صفحات اجتماعی چرخ می‌زنی ، لایک میکنی ، کامنت میگذاری ، استوری وپست ول میکنی تو هوا، رد میکنی ، تایید میکنی و فکر میکنی  کسی هستی ،. فکرمیکنی هویت داری و داری نقش اجتماعی خودت رو انجام میدی و با وجدان آرام و بهخواب میری تا فردا با توهم بودن  و داشتن هویت ناب بیدار بشی.</description>
                <category>Masoud Arjmandfar</category>
                <author>Masoud Arjmandfar</author>
                <pubDate>Fri, 25 Jun 2021 17:55:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تکرار</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudarjmandfar11/%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1-trdqska3rufo</link>
                <description>تکرار و تکرار و تکرار. بهترین توصیف این روزها. بهترین توصیف این روزهای من. بهترین توصیف این روزهای تو، بهترین توصیف این روزهای ما ، بهترین توصیف روزهای شما، بهترین توصیف روزهای آنها. تکرار تکرار یعنی اینکه تکرار هویت داره، چون اگه هویت نداشت که تکرار نمیشد ، یکبار میومد و یکبار میرفت مثل شهاب شبهای تابستون . تا صبح زل میزدیم به آسمون به امید اینکه شهاب ببینیم، واقعا هم چه کیفی داشت نصف شب که همه خوابشون برده و برادرام هم نا امید شدن از دیدن شهاب ، خودت تک و تنها شهاب ببینی و تنها دنبالش کنیم اون یک لحظه رو فکر کنی یکساعت بوده و فردا دوساعت راجع به نور و اندازه و سرعت و راویه و جهتش حرف بزنی برای بچه ها تو کوچه. بچه ها هم با اینکه با حسرت گوش بدن و تو دلشون تاسف بخورن که چرا خوابیدن و فرصت دیدن شهاب رو از دست دادن، ولی منکر بشن و بگن لاف نزن. چقدر کیف داره داشتن تصویر یکه و تنها و تکرار نشدنی شهاب تو ذهنت و اینکه حس کنی چیزی داری که دیگران ندارن. و باز شب و باز زل زدن به اسمون شب و باز انتظار دیدن شهاب و باز غافل شدن از اون همه ستاره های نورانی کوچک و بزرگ که مثل هر شب تکرار میشدن و فرصت میدادن که باشون شکل بسازی، شمایل بسازی، خرس بزرگ و کوچک پیدا کنی ، شمال و جنوب رو درک کنی و هزاران نکته دیگه که تو ازشون غافل بودی. غفلتی که با توهم بی ارزشی «تکرار » شکل گرفته بود. رمز و  رازهایی که لابلای نقاط به ظاهر تکراری پنهان ماند ه بود و ‌منتظر کشف من. حالا اما نه شهابی از آسمون رد میشه، نه چشم تیزبینی مونده و نه دل ودماغ و حوصله انتظار کشیدن. این روزها بیشتر به تکرارها دلخوشم، صبح شدن های تکراری، سلام های تکراری،داغی چای های تکراری، شوری های تکراری پنیر، بوهای تکراری نان، تاکسی های های تکراری ترافیک های تکراری روزهای تکراری رفتن های تکراری به محل کار تکراری و دیدار همکاران تکرایو انجام کارهای تکراری و ناهارهای دورهمی تکراری و خستگی های تکراری خسته نباشیدهای تکراری و غروب های تکراری و دوباره ترافیک‌های تکراری و باز شبهای تکراری و شام های تکراری با خانواده تکراری و سریالهای تکراری و خواب‌های تکراری و  آری این روزها دلخوشم به رویاهای تکراری.</description>
                <category>Masoud Arjmandfar</category>
                <author>Masoud Arjmandfar</author>
                <pubDate>Fri, 02 Apr 2021 07:05:26 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>