<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های صدای سکوت</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@masoudkh_127</link>
        <description>فریاد را همه می شنوند...هنر واقعی،شنیدن صدای سکوت است.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 00:23:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/65867/avatar/wp7nnm.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>صدای سکوت</title>
            <link>https://virgool.io/@masoudkh_127</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دنیای اشتباهی</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudkh_127/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%DB%8C-k1hvm34a1yrk</link>
                <description>زندگی را اشتباهی به ما فهماندند...گفتند به دنیا بیا...جهانی سراسر شگفتی در انتظار توست.پر از خوبی و زیبایی...هر لحظه لبخند بر لب داری و فارغ از هر غمی می چرخی و می رقصی و شاداب و سرحال به زندگی خود ادامه میدهی.آمدم...زیبایی هایش را دیدم،جستم و چرخیدم و خندیدم اما روزها گذشت... خنده ها اشک شد و شادی ها افسوس....انتظار دیدن گریه و افسوس و ناراحتی را نداشتم چون به من گفته بودند که می خندی و شادابیای کاش گفته بودند لابه لای خنده ها گریه هایی هم هست تا شاید خود را برای آن آماده می کردم...آخر به خود امید شادی بی کران داده بودم نه گریه و اندوه...آمده بودم که سراسر بخندم و برقصم اما غم،سد راهم شد و خنده هایم را از یاد برد.حتی از یاد بردم که روزگاری می خندیدم و شاد بودمناگهان خنده های کودکی به یادم آمد... همه ی آن شادی ها، بازی ها و دل خوشی هاحال که دلیل آمدن خود را پیدا کرده ام می خندم.به جبران روزهایی که خنده را از یاد برده بودم یا برده بودند.#صدای_سکوت</description>
                <category>صدای سکوت</category>
                <author>صدای سکوت</author>
                <pubDate>Sat, 17 Aug 2019 20:58:13 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>