<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدرضا مسعودمقام</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@masoudmagham</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-27 15:30:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/53019/avatar/ik1aiP.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدرضا مسعودمقام</title>
            <link>https://virgool.io/@masoudmagham</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آرش کمانگیر؛ افسانه یا واقعیت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudmagham/%D8%A2%D8%B1%D8%B4-%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%88%D8%B7%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%B1%DB%8C-uctdk6e1xnbo</link>
                <description>آرش کمانگیرقبل از اینکه به ماجرای آرش و پرتاب کردن تیر برسیم بهتر است اشاره کنیم که «منوچهر» (از پادشاهان پیشدادی شاهنامه و از تبار فریدون است که به کین خواهی نیای خویش یعنی ایرج، سلم و تور را می کشد.) منوچهر، در سال های پایانی حکمرانی خود از افراسیاب، پادشاه توران شکست خورد و برای اینکه خودش و سپاهش را در امان نگه دارد به مازندران پناه برد.سرانجام هر دو به آشتی می گروند و به پیشنهاد منوچهر، پیمان می بندند که افراسیاب به اندازه تیر پرتابی که یکی از کمان داران ایرانی پرتاب می کند، عقب نشینی کند و سرزمین های اشغال شده را به ایرانیان واگذار کند.وین خبر را هر زبانی، زیر گوشی بازگو می کرد:آخرین فرمانآخرین تحقیر…مرز را پرواز تیری می دهد سامان!گر به نزدیکی فرود آیدخانه هامان تنگآرزومان کور…وربپَرد دور،تا کجا؟... تا چند؟آه! … کو بازوی پولادین و کو سرپنجه ایمان؟(منظومه آرش کمانگیر اثر سیاوش کسرایی)سپس آرش شواتیر (به زبان پهلوی به معنی تیرتیز یا لرزان تیر)، از تیرافکنان چیره دست ایرانی و دیندار، از منوچهر فرمان می یابد که از بلندای کوهی، تیری به سوی توران زمین پرتاب کند.دشمنانش، در سکوتی ریش خندآمیز، راه وا کردند.کودکان از بام ها، او را صدا کردند.مادران او را دعا کردند.پیرمردان، چشم گرداند.دختران، بفشرده گردن بندها در مشت، هم او قدرت عشق و وفا کردند.(منظومه آرش کمانگیر اثر سیاوش کسرایی)آرش با قدم های استوار از کوه بالا رفت، روی تخته سنگی ایستاد و گفت:منم آرش،چنین آغاز کرد آن مرد با دشمنمنم آرش، سپاهی مردی آزادهبه تنها تیر ترکش آزمون تلختان رااینک آمادهمجوییدم نسب،فرزند رنج و کار،گریزان چون شهاب از شب،چو صبح آماده ی دیدار.….دلم را در میان دست می گیرمو می افشارمش در چنگدل، این جام پر از کین پر از خون رادل، این بی تاب خشم آهنگ…(منظومه آرش کمانگیر اثر سیاوش کسرایی)آرش برهنه می شود و تن خود را به شاه و مردم نشان می دهد و می گوید: ای مردم! اینک بنگرید که تندرستم و در تنم نشانی از آسیب دیدگی نیست ولی چون تیر از کمان رها کنم، تنم پاره پاره خواهد شد.زمین می داند این را، آسمان ها نیز،که تن بی عیب و جان پاک است.نه نیرنگی به کار من، نه افسونینه ترسی در سرم، نه در دلم باک است.(منظومه آرش کمانگیر اثر سیاوش کسرایی)در زمان پرتاب تیر، الهه زمین «اسپندارمذ» به همراهی و کمک آرش آمد تا به او در این زمینه یاری برساند. آرش، کمان و تیر را از اسپندارمذ گرفت و هنگام پرتاب تیر، اینگونه خداوند را ستایش می کند:آرش کمانگیر، هنگام ستایش خداونددرود، ای واپسین صبح، ای سحر، بدرود!که با آرش ترا این آخرین دیدار خواهد بود.به صبح راستین سوگند!به پنهان آفتاب مهربار پاک بین سوگند!که آرش، جان خود در تیر خواهد کرد،پس آن گه بی درنگی خواهدش افکند.(منظومه آرش کمانگیر اثر سیاوش کسرایی)آرش، دست بر قبضه کمان می برد و هستی‌اش را بر پای تیر می‌ریزد، پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود: (ابیات زیر شاهکاره)دلم از مرگ بیزار استکه مرگ اهرمن خو، آدمی خوار استولی آن دم که ز اندوهان روانِ زندگی تار استولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکار استفرو رفتن به کام مرگ شیرین استهمان بایسته‌ی آزادگی این است(منظومه آرش کمانگیر اثر سیاوش کسرایی)تیر آرش به پرواز در می آید و پس از یک روز و نیم، هنگام غروب خورشید، پس از پیمودن هزار فرسنگ به سرزمین خٌلم در بلخ در کرانه رود جیحون بر ساقه درخت گردویی، می نشیند.تیر آرش را سوارانی که می‌راندند بر جیحون،به دیگر نیم‌روزی از پی آن روزنشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدندو آنجا را، از آن پسمرز ایرانشهر و توران باز نامیدند.(منظومه آرش کمانگیر اثر سیاوش کسرایی)تیر را از خُلم به طبرستان نزد افراسیاب می آورند و افراسیاب، چون نشان خود را بر تیر می بیند، از پیمان شکنی می هراسد و تا کرانه جیحون در بلخ، عقب نشینی می کند و بدین سان، مرز ایران و توران مشخص می شود.آری، آری، جان خود در تیر کرد آرشکار صدها، صدهزار تیغه‌ی شمشیر کرد آرش(منظومه آرش کمانگیر اثر سیاوش کسرایی)سیاوش کسرائی، خالق اثر آرش کمانگیرداستان آرش کمانگیر؛ افسانه یا واقعیت؟ما در تاریخ اساطیری‌‌مان پهلوانی به نام آرش داریم که برای همه ایرانیان یک نام آشنا و مقدس و نماد یک شخصیت فداکار و ایران‌پرست است.آرش در دنیای اسطوره ای ما هم، یک اسطوره و داستان است. روایت داستانی از آرش که از کوه بالا می رود و همه جان و نیرویش را برای پرتاب تیر به کار می گیرد و بعد از پرتاب تیر هم می میرد فقط در کتب باستانی نوشته شده است. بنابراین تا زمانی که مدارک و شواهد دقیقی دال بر وجود حقیقی این شخصیت اسطوره ای پیدا نشود. می توان گفت که آرش کمانگیر یک تمثیل و شخصیت حماسی - داستانی تلقی می شود. با این حال ما هیچگاه نمی توانیم بگوییم چنین شخصیتی صددرصد بوده یا نبوده است!آرش کمانگیر شخصیتی نیمه اسطوره‌ای - نیمه تاریخی است. اسطوره‌ای است چون به دوران پیشدادی تعلق دارد که هنوز ماهیت زمانی و مکانی آن از سوی دانش‌هایی چون تاریخ‌نگاری نوین و باستان‌شناسی آشکار و قطعی نگردیده و تاریخی است زیرا دستکم طی دو هزار سال گذشته مردمان حوزه ایران فرهنگی به او باور داشته‌اند و در بسیاری از منابع ادبی و مذهبی پیش از اسلام همچون یشت‌ها، مینوی خرد، بندهش، گزیده‌های زادسپرم، ماه فروردین روز خرداد، شهرستان‌های ایران، یادگار جاماسبی و...، همچنین منابع تاریخی دوره اسلامی همچون آثار الباقیه، غرر اخبار، تاریخ طبری، اخبار الطوال، زین‌الاخبار، تجارب الامم، البدء و التاریخ، مجمل التواریخ و القصص، الکامل، القانون، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیا، روضه المنجمین، طبقات ناصری، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، روضه‌الصفا و... از او یاد شده است.چرا داستان آرش کمانگیر در شاهنامه فردوسی نیست؟در اکثر منابع تاریخی، در زمان منوچهر، مرز میان ایران و توران با تیرافکنی آرش تعیین شد ولی باید دید در شاهنامه چگونه به این قضیه نگاه شده است:در شاهنامه، به هیچ روی، داستان آرش نمی توانسته در پادشاهی منوچهر جای داشته باشد زیرا در شاهنامه، دشمنان منوچهر، سلم و تور هستند و هنوز نامی از افراسیاب نیست و تازه در زمان نوذر (جانشین منوچهر)، پشنگ، سالار ترکان است و او (پشنگ) از پسرش افراسیاب می خواهد به کین خواهی سلم و تور که به دست منوچهر کشته شده بودند، برخیزد و به ایران لشکر کشد. افراسیاب چنین کرد و نوذر را به اسارت گرفت و گردن زد و در ایران تاج پادشاهی بر سر نهاد تا آنکه ایرانیان، به پایمردی زال، زو طهماسپ از نژاد فریدون را یافتند و به جانشینی نوذر بر تخت شاهی نشاندند اما خشکسالی و قطحی چنان همه گیر شد که هم تورانیان و هم ایرانیان بر آن نهادند کهببخشند گیتی به رسم و به داد *** ز کارِ گذشته نیارند یاد (شاهنامه فردوسی)سرانجام بر سر مرز خرگاه (نام مکانی) توافق شد و قرار بر آن رفت که از خرگاه تا چنین و ختن متعلق به تورانیان باشد.حاصل سخن آنکه داستان پرشور و حماسی آرش در شاهنامه به این دلیل نیامده که در منبع فردوسی یعنی شاهنامه ابومنصوری نبوده است و نبود این داستان در شاهنامه ابومنصوری به تحریری از خدای نامه ساسانی مربوط می شود. در این تحریر از خدای نامه، با ورود زال و سام به دربار منوچهر، داستان لشکرکشی افراسیاب به ایران و تعیین مرز ایران و توران، از پادشاهی منوچهر به پادشاهی جانشینان او، نوذر و زو منتقل می شود و از اینرو، در این تحریر جدید، دیگر جایی برای تیرافکنی آرش برای تعیین مرز ایران و توران باقی نمی ماند.آرش کمانگیر در گفته ابوریحان بیرونیابوریحان بیرونى نیز در آثار الباقیه همین داستان را آورده است: فرشته اى به نام “اسفندارمذ” به منوچهر فرمان داد که تیر و کمان ویژه اى بسازد. سپس، آرش برهنه شد و تن خود را به مردم نشان داد و گفت: ببینید که پیکر من هیچ گونه زخم و بیمارى ندارد، اما پس از تیراندازى نابود خواهم شد. گویند که “اسفندارمذ” تیروکمان را به آرش داد و گفت هر که آن را بیفکند، به جاى بمیرد و آرش با این آگاهى تن به مرگ داد. او همه ى نیروى خود را در چله ى کمان گذاشت و با پرتاب تیر، پیکرش پاره پاره شد.آرش کمانگیر در شاهنامهاگرچه آرش شخصیتی حماسی است، اما شخصیت شاهنامه نیست. آرش اسطوره‌ای است که نامش چندین‌هزار سال قبل از سروده شدن شاهنامه در کتب باستانی آمده بود و بی‌شک او قهرمان زاییده‌شده در شاهنامه نیست. اما فردوسی در شاهنامه نام آرش را آورده استبزرگان كه از تخم آرش بدند *** دلير و سبكبار و سر كش بدندمن از تخمه نامور آرشم *** چو جنگ آورم آتش سركشمچو آرش كه بردى بفرسنگ تير *** چو پيروزگر قارن شير گيراز آن زخم آن پهلو آتشی *** که سامیش گرزست و تیر آرشیدو فرزند او هم گرفتار شد *** برو تخمه آرشی خوار شدجوان بی هنر سخت ناخوش بود *** اگر چند فرزند آرش بودجشن تیرگان، روز بزرگداشت آرش…تیر روز از تیر ماه برابر سیزدهم تیر، جشن بزرگ تیرگان است. بر اساس روایت‌های نقل شده از جمله در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی این روز، روزیست که آرش کمانگیر ایران را رها ساخت و نامش را در اسطوره‌های شکوهمند این سرزمین بر جای گذاشت.محل پرتاب تیردر منابع تاریخی آمده‌است آرش از کوه «اییریو خشوتا» در طبرستان بالا می‌رود و تیرش را از بالای این کوه پرتاب می‌کند.ابوریحان بیرونی و گردیزی به ترتیب در کتاب آثار الباقیه و تاریخ گردیزی کوه «اییریو خشوتا» را همان کوه رویان می‌داند. اما فخرالدین اسعد گرگانی در منظومه اشعار ویس و رامین محل آن را ساری بیان می‌کند:از آن خوانند آرش را کمانگیر *** که از ساری بمرو انداخت یک تیرترا زیبد نه آرش را سواری *** که صدفرسنگ بگذشتی ز ساریآرش اهل کجا بود؟مجسمه آرش کمانگیر در کاخ سعدآباد تهرانآرش یک شخصیت اسطوره‌ای است که نه قبری دارد و نه محل تولدی! او یک ستاره است که درخشیده و با درخشش ایران را نجات می‌دهد و بعد هم از بین می‌رود. آن‌چه که گفته می‌شود او زاده مناطق البرز و مازندران است؛ اما این موضوع تأییدشده نیست.شورای اسلامی شهر ساری روز آرش كمانگیر را به عنوان روز ساری انتخاب كرد.قاسم قاسمی جوان ترین عضو شورای شهر ساری با طرح این پرسش كه &#x27; آیا شهر بی قهرمان، قصه ای شیرین است برای روایت و آیا شهر بی تولد در تقویم روزها بهانه ای برای پاسداشت و بزرگداشت خواهد داشت؟ افزود: در جستجوهای تاریخ باید اسطوره ای باشد كه به قدمت و شكوه شهرمان نام آور باشد، كه مزین شود تولد این پیر فرزانه به نامش، كسی كه كهن تر از فریدون، نامی تر از كاوه و میهن پرست تر از رستم باشد و در تاریخ پیوند با شهرمان داشته باشد.وی ادامه داد: آرش كمانگیر كه جان در نیام كمان گذاشت و به عشق وطن جان داد و خاك پس گرفت چون شهیدانی كه جان شیرین دادند و خاك عزیز ندادند. چه مبارك است كه چنین مرد غیوری قهرمان قصه این شهر پر شكوه باشد و روز حماسه اش روز ساری نامگذاری شود.قاسمی همچنین در باره علت پیشنهاد روز آرش كمانگیر به عنوان روز ساری نیز به متن منظومه &#x27;ویس و رامین&#x27; اثر فخرالدین اسعد گرگانی استناد كرد كه در آن سروده شده است:از آن خوانند آرش را كمانگیر *** كه از ساری به مرو انداخت یك تیرما از آرش کمانگیر چه می آموزیم؟ما از داستان جانفشانی آرش، درس میگیریم که جانِ انسان در برابر آزادی و امنیتِ میهن و هموطنانش، هیچ ارزشی ندارد.ما از آرش یاد میگیریم که فداکاری و جانفشانی در راه آرمان های بلند سرزمین مان، وظیفه ی هر ایرانی است و جان دادن در راه آزادی میهن، افتخاری وصف نشدنی است.آرش الگو و نماد وطن پرستی، غیرت، شرافت، مردانگی، شجاعت، دلاوری و از خود گذشتگی است.در هر برهه ای از زمان به یک آرش و یک قهرمان نیاز داریم. در زمان هایی که انســان در تنگنا قرار میگیرد و دشمن به او حمله میکند، آرش درواقع یک نمادی از امید و گشودن راه اســت. ما همیشه به قهرمانی که خودش را فدای دیگران کند، نیاز داریم.آرش نماد از جان‌گذشتگی برای هدف است و نشانی از صلح‌طلبی می باشد چرا که با پرتاب یک تیر مرزها را تعیین و از ریختن خون‌های بسیاری جلوگیری می کند. سیاوش کسرایی به زیبایی می گوید، کار صدها صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش.ایران، پایان ندارد...</description>
                <category>محمدرضا مسعودمقام</category>
                <author>محمدرضا مسعودمقام</author>
                <pubDate>Mon, 26 Apr 2021 15:01:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرانک؛ مادری برای تمامی دوران ها</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudmagham/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-eswjedptl3h9</link>
                <description>فرانکسلام بر سلام که آغازگَرِ کلامِ و سلام بر تمام مادران ایران زمیناول اینکه واژه زن به معنای زندگی و زایندگی است. از طرفی این واژه در مقابل واژه مرد به معنای میرا و مرگ پذیر قرار می گیرد و انتخاب این واژه، نشان از جایگاه ارزشمند زن در جهان بینی باستانی ایران است.ضمناً، کلمه بانو(در اصل: ریتا باغیانو) که در متون ایرانی از قدیم کاربرد داشته و به لحاظ لغوی به معنی &quot;پرتو الهی&quot; است، نشان از اعتبار زن در فرهنگ ایرانی دارد.زن در ادبیات فارسی، رسالت های چندگانه ای را بر عهده دارد؛ گاه مظهر عشق و دلدادگی است و عاشق است، گاه معشوق است، زمانی همسر است و در وقتی دیگر در مقام دلسوز و فداکار مادر، گاه زن مظهر پارسایی و توکل است و زمانی مظهر زُهد و پرهیزگاری، گاه مظهر خردمندی و سیاسمتداری و میهن پرستی است و در جایگاهی دیگر کینه توز و فتّان (یعنی فتنه گر).مادر یعنی پدید آورنده ما؛ مادر کلمه ای است که عشق را معنا می کند.در شاهنامه فردوسی، نزدیک به بیست زن نقش آفرینی می کنند. به درستی می توان گفت که در هیچ کتاب دیگری در ادب کهن پارسی اینچنین زنان خردمند و ستوده ای وجود ندارند و هیچ سخنگویی این گونه زنان را نستوده است. زنان شاهنامه بسیار برتر از زنان دیگر منظومه های ادب پارسی اند. کافی است شیرین را در خمسه نظامی و شاهنامه با هم بسنجید.شیرین نظامی، زنی است عاشق پیشه که جز عشق، هیچ از او نمی دانیم اما شیرین در شاهنامه زنی است خردمند و دلاور که زندگی میکرده است و در زندگی عاشق هم شده است.زن در جایگاه مادرمادرفردوسی برای زن و مادر جایگاهی فراتر از پرورش فرزند و عشق به همسر قائل است و آن، احترام به خِرَد مادر است. در شاهنامه، زنان، مردان را راهنمایی می‌کنند، برخی بر مسند سیاست تکیه می‌زنند و برخی در میدان کارزار می‌جنگند.سیمرغسیمرغ؛ پرنده افسانه ای ایرانسیمرغ پرنده ی افسانه ای مقدسِ ایران نیز چهره ای زنانه دارد. دلسوزی و نگهداری از زال در کوه در کنار جوجه هایش نمایانگر خوی زنانه- مادرانه ی این پرنده مقدس ایرانی است.مادران شاهنامه غالباً داغ جگر گوشه خود را مي بينند و دل شكـسته و محـزون از صحنه داستان كنار مي روند. رودابه (مادر رستم)، تهمينه (مادر سهراب)، جريره (مادر فرود) و كتـايون (مادر اسفندیار) همگـي از ايـن گونـه مـادران انـد.در شاهنامه اکثر قریب به اتفاق مادران، داغ فرزندان برومند و پهلوان خود را می بینند و بسیار کم اند مادرانی که پیروزی و کامیابی فرزند را نظاره کنند؛ رودابه، تهمینه، جریره و کتایون همگی از این گونه مادران اند، تنها فرانک (مادر فریدون) و فرنگیس (مادر کیخسرو؛ پادشاه آرمانی شاهنامه) از این قاعده مستثنی اند. این مادران داغدیده، بعد از مرگ فرزند یا مانند تهمینه مدت کوتاهی با اندوه و ماتم زندگی می کنند:به روز و به شب مویه کرد و گریست *** پس از مرگ سهراب سالی بزیستسرانجام، هم در غم او بمرد  **** روانش بشد سوی سهراب گُردیا مانند جریره دست به خودکشی می زنند:بیامد به بالین فرخ فرود  *** یکی دشنه با او چو آب کبوددو رخ را به روی پسر برنهاد  *** شکم بر درید و برش جان بدادیا مانند رودابه در اوایل، کارشان به جنون می کشد و پس از بهبودی نیز، زندگی توام با غصه و ناراحتی را سپری می کنند:ز ناخوردنش چشم تاریک شد *** تن پهلوانیش باریک شدسر هفته را زو خرد دور شد *** ز دیوانگی ماتمش سور شدو یا مانند کتایون تسلیم سرنوشت می گردند و دل شکسته و حسرت بار از داستان به کلی محو می شوند:همی نالد از مرگ اسفندیار ***  ندارد بجز ناله زو یادگاردر شاهنامه دو تا فرانک داریم: یکی همسر بهرام گور و دومی مادر فریدون که قراره در مورد دومی صحبت کنیم.فرانک؛ اولين مادر به روايت شاهنامه:فرانک؛ اولین مادر به روایت شاهنامهخردمند مام فريدون چو ديد *** كه بر جفت او برچنان بد رسيدفرانك بدش نام و فرخنده بود *** به مهر فريدون دل آكنده بودفرانك برجسته ترين و شايسته ترين زن شاهنامه است. او زنی نيست كه با لباسی فاخر و تاجي مرصع (جواهر نشان؛ آنچه با جواهر تزئین شده باشد) پشت پرده حرمسرا، بهانه شادخواريها و كامروايي هاي شاهان و شاهزادگان باشد، بلكه زني است تاثيرگذار در دگرگوني هاي اجتماعي عصر خود، زيرا علاوه بر حفظ جان فرزند، مسئوليت سنگين ديگري هم دارد و آن پرورش، تربيت و تهذيب فردي است كه بايد جهان را از شر و بدي پاك كند.فرانک مادر فریدون و همسر آبتین در شاهنامه با صفات «فرخنده»، «پُرهنر»، «خردمند» و «پاک­ مغز» ستوده می­ شود.خوب بریم سراغ اصل داستانقصه از اینجا شروع میشه که …بعد از آن که جمشید، جور، ستم، مَنیت و ادعای خدایی را پیشه کرد فَر ایزدی از او گرفته شد. این غرور در پایان داستان جمشید با این بیتها اینطور نمایان میشه:چُنین گفت با سالخورده مِهان *** که جز خویشتن را ندانم جهان هنر در جهان از من آمد پدید *** چو من نامور تخت شاهی ندید جهان را به خوبی من آراستم *** چُنان ست گیتی کجا خواستم  خور و خواب و آرامتان از من ست *** همان پوشش و کامتان از من ست بزرگی و دیهیم شاهی مراست *** که گوید که جز من کسی پادشاستتعداد «من» ها را در این چند بیت بالا بشمارید.بی تردید جمشید تا وقتی به گناه آلوده نشده است از بهترین پادشاهان شاهنامه است ولی هنگامی که جمشید به خود دروغ می گوید فره ایزدی از او بیرون می رود و عاقبت کار جمشید چنین شد: چُن این گفته شد فرّ یزدان از اوی *** بگشت و جهان شد پر از گفت وگوی به یزدان هر آنکس که شد ناسپاس *** به دلش اندرآید ز هر سو هراس  به جمشید، بَر تیره گون گشت روز *** همی کاست آن فرّ گیتی فروزنهایتا ضحاک (یا آژی دهاک؛ شخصیت اهریمنی شاهنامه)، پدر خودش، مَرداس که در نبود جمشید، وظیفه سرپرستی ایران رو به عهده گرفته بود رو به قتل میرسونه و خودش رو پادشاه ایران اعلام میکنه و یکی از تاریک ترین دوره های تاریخی ایران در شاهنامه آغاز میشهخواب ديدن ضحاكضحاکضحاک ساليان دراز به ظلم و بی داد پادشاهی كرد و گروه بسياری از مردم بی گناه رو برای خوراک ماران به كشتن داد. كينه او در دلها نشست و خشم مردم بالا گرفت. در این داستان می خوانیم:در ایوان شاهی شبی دیر یاز *** به خواب اندرون بود با ارنوازچنان دید کز کاخ شاهنشهان *** سه جنگی پدید آمدی ناگهاندو مهتر یکی کهتر اندر میان *** به بالای بلند و به فر کیاندمان پیش ضحاک رفتی به جنگ *** نهادی به گردن برش پالهنگهمی تاختی تا دماوند کوه *** کشان و دوان از پس اندر گروهتوضیح ابیات بالا:يكشب كه ضحاك در كاخ شاهي با ارنواز (یکی از دو خواهر جمشید) خفته بود در خواب ديد كه ناگهان سه مرد جنگي پيدا شدند و بسوي او روي آوردند. از آن ميان آنكه كوچكتر بود و پهلواني دلاور بود بر وي تاخت و گرز گران خود را بر سر او كوفت. آنگاه دست و پاي او را با بند چرمي بست و كشان كشان بطرف كوه دماوند كشيد، در حالي كه گروه بسياري از مردم در پي او روان بودند.تعبیر خواب از زبان موبدان«شاها، تعبير خواب تو اين است كه روزگارت به آخر رسيده و ديگري بجاي تو بر تخت شاهي خواهد نشست. «فريدون» نامي در جستجو ي تاج و تخت شاهي بر ميايد و تو را با گرز گران از پاي در مياورد و در بند ميكشد.»نقش فرانک در تمهید و تثبیت پادشاهی فریدونمطابق شاهنامه، فرانک در سه مرحله از زندگی فریدون، یعنی کودکی، جوانی و پادشاهی وی کارکردی ویژه داشته که هدف فرانک، رساندن فریدون به والاترین جایگاه (پادشاهی) بوده است.کودکیکودکی فریدونپس از تولد فریدون، چون پدرش، آبتین، به دست ضحاک کشته می شود، فرانک مادر خردمند فريدون هنگامي كه سرنوشت همسرش را ديد با دلي داغ ديده و گريان با فرزندش از آنجا گريخت تا در امان باشند و به مرغزاري رفت كه گاو برمايه در آنجا بود.فرانك نزد نگهبان مرغزار رفت و با ديده اشكبار از او تقاضا كرد تا مدتي فرزند شيرخوارش را در آنجا نگهداري كند و از شير آن گاو، كودك را تغذيه كند و بدين ترتيب، نگهبان، آن كودك را در نزد خود نگاه داشت و سه سال با شير برمايه او را شير داد.ضحاک كه از عاقبت خود در هراس بود هنوز هم به دنبال فريدون و گاو برمايه می گشت. فرانک نزد مرد امانت دار آمد و بدو گفت: فكري از الهام الهی بر دلم پيدا شده و بايد آن را انجام دهم:که اندیشه ای در دلم ایزدی *** فراز آمدست از ره بخردیو چاره ای ندارم و بايد از اين سرزميني كه جادو بر آن حكمفرماست فرار كنم و به هندوستان بروم. از ميان اين جمعيت می روم و به كوه البرز پناه می برم:ببّرم پی از خاک جادوستان *** شوم تا سر مرز هندوستانشوم ناپدید از میان گروه *** برم خوب رخ را به البرز کوهاز این مطلب بر می­آید که فرانک زنی مصمم و تواناست که می­تواند برای خود و زندگی فرزندش تصمیم بگیرد.زاهدی در آن كوه به دور از نگرانی های جهان زندگی می كرد. فرانک به او گفت: ای مرد با ايمان من زنی داغ ديده از سرزمين ايران هستم:فرانک بدو گفت کای پاک دین *** منم سوگواری از ایران زمینآگاه باش كه فرزند من در آينده فرد شايسته ای خواهد شد. او  تاج ضحاک را از سرش پايين مي آورد و ضحاک را در جنگ شكست می دهد:بدان کین گرانمایه فرزند من *** همی بود خواهد سرِ انجمنببرّد سر و تاج ضحاک را *** سپارد کمربند او خاک راتو بايد مراقب او باشی و برایش پدری کنی:ترا بود باید نگهبان اوی *** پدر وار لرزنده بر جای اویجوانیجوانی فریدونچون فریدون به شانزده سالگی می رسد، از کوه البرز فرود می آید و نخست به سوی مادر می رود و از مادرش درباره نژاد خویش می پرسد. با آگاهی از سرنوشت رقت انگیز پدر و گاو برمایه که به دست ضحاک ناپاک کشته شدند و رنجی که در آن سال ها بر او و مادرش تحمیل شد، بر آن می شود تا به فرمان یزدان پاک و به تنهایی به نابودی ضحاک برخیزد. اما فرانک خِردمند، جوان را از چنین کاری بر حذر می دارد و به آرامش و تدبیر فرا می خواند:جز این است آیین و پیوند کین *** جهان را به چشم جوانی مبیندر این میان، مردی به نام کاوه، مردم را علیه ضحاک می شوراند، پیش بندی چرمی را بر سر نیزه می افرازد و با گروه مردمان به سوی فریدون می رود.کاوه آهنگرفریدون با کاوه دست یکی می کند و از آن چرم پاره، درفش کاویانی را می سازد و پايان حكومت استبدادی هزار ساله ضحاک را، فريدون، پهلوان نامي ايران زمين رقم می زند:(این ابیات فوق العاده است)چو کاوه برون شد ز درگاه شاه *** برو انجمن گشت بازارگاههمی برخروشید و فریاد خواند *** جهان را سراسر سوی داد خوانداز آن چرم کاهنگران پشت پای *** بپوشند هنگام زخم درایهمان کاوه آن بر سر، نیزه کرد *** همانگه ز بازار برخاست کردخروشان همی رفت نیزه بدست *** که ای نامداران یزدان پرستکسی کاو هوای فریدون کند *** دل از بند ضحاک بیرون کندبنظر میرسه بازیگر اصلی داستان ضحاک بوده نه فریدون؛ ضحاک، این نهضت (قیام) رو آغاز میکنه و فریدون اون رو به اوج خودش میرسونهپادشاهیپادشاهی فریدونمطابق روایت شاهنامه، پس از آنکه فریدون بر ضحاک پیروز می شود، شهریاری را جز بر خود روا نمی بیند و تاج شاهی بر سر می نهد:فریدون چو شد بر جهان کامگار *** ندانست جز خویشتن شهریاربه رسم کیان تاج و تخت مهی *** بیاراست با کاخ شاهنشهیاز این پس، آن چه فرانک انجام می دهد در خور توجه است. او نخست سر و تن می شوید و سر بر آستان کردگار فرود می آورد و بر او آفرین می خواند:نیایش کنان، سر و تن را بشست *** به پیش جهاندار آمد نخستنهاند آن سرش پست بر خاک بر *** همی خواند نفرین بر ضحاک برهمی آفرین خواند بر کردگار *** بر آن شادمان گردش روزگاربعد، یک هفته دهش بر نیازمندان را بر دست می گیرد:یکی هفته زین گونه بخشید چیز *** چنان شد که درویش نشناخت نیزهفته ای دیگر، جشنی ترتیب می دهد و مهان را مهمان می کند (تا شاید حکومت فریدون را به آن ها اعلام کند):دگر هفته مر بزم را کرد ساز *** مهانی که بودند گردن فرازداد و دهش مادر (فرانک) را می‌توان کنایه از برخورداری او از ثروت و سخاوتمندی دانست.اما آخرین و کلیدی ترین کاری که فرانک به انجام می رساند، انتقال ثروت به فرزند و تایید حکومت اوست. روایت شاهنامه در این باره چنین است:بزرگان لشکر چو بشناختند *** بر شهریار جهان تاختندکه ای شاه پیروز یزدان شناس *** ستایش مرو را و زویت سپاسچنین روز روزت فزون باد بخت *** بداندیشگان را نگون باد بختهمه دست برداشته بآسمان *** همی خواندنش به نیکی گمانکه جاوید باد این چنین شهریار *** برومند باد این چنین روزگارسست کردن پایه دولت ظلمتدبیر، خرد و هوش این زن موجبات نابودی سلطنت هزار ساله ی ضحاک بیدادگر را فراهم می کند.فرانک همانند گردآفرید سلاح برنمی گیرد… اما فرزندی را تربیت می کند تا شورشی را آغاز کند و به ستمکاری های ضحاک پایان دهد. https://www.aparat.com/v/c39TJ توصیف فردوسی از فرانکزنی بود آرایش روزگار *** درختی کزو فرّ شاهی ببارفرانک بُدَش نام و فرخنده بود *** به مهر فریدون دل آکنده بودفرانک، مظهر وفاداری زن شاهنامه به همسر خویشاز جمله نکات ارزشمند و اخلاقی که در زندگی پهلوانان و قهرمانان شاهنامه مشهود است و موجب شأن زنان می گردد، این است که، زنان به همسر و شوی خویش بسیار وفادارند.زنان شاهنامه، زنان خوب و پاکی هستند (به جز سودابه) و به شدت به شوهرانشان وفادارند.فرانک، پس از مرگ شوهرش آبتین، تمام هم و غمش اینه که روزی فریدون را تربیت کند تا شورشی را آغاز کند و به ستمکاری های ضحاک پایان دهد و تا آخر عمر، شوهر نمی کند.تهمینه تنها یک شب با شوهرش رستم بود، اما تا آخر عمر به او وفادار ماند و ازدواج نکرد. او همیشه رستم را دوست داشت و فرزند او را بزرگ کرد، اما یک سال پس از فوت سهراب از غم او مرد.جریره همسر اول سیاوش نیز چند صباح کوتاه با او زندگی کرد و حتی سیاوش باردار بودن و به دنیا آوردن فرزندش را هم ندید و قبول نکرد بچه برای اوست، اما او (جریره) هم تا آخر عمرش که پس از مرگ فرزندش (فرود) بود، نسبت به شوهرش وفادار ماند.مادران در شاهنامه مادرانی خردمند و دنیا دیده‌اند.در شاهنامه، پسران، نصایح و سخنان مادر را می پذیرند و بدان عمل می کنند و اگر به خواسته مادر، جامه عمل نپوشانند، به موفقیت و پیروزی نمی رسند.در داستان فریدون، هنگامی که از مادرش می شنود، پدرش که بوده و قاتل او کیست؟ قصد کشتن قاتل را می کند اما فرانک در آن مقطع زمانی او را برحذر می دارد و به او می گوید توان مقابله با لشکر چندین هزار نفری ضحاک را ندارد؛ پسر، پند مادر را می پذیرد:«جهان را به چشم جوانی مبین»و صبر می کند تا موقعیتی مناسب فرا می رسد و بر ضحاک پیروز می گردد.تهمینه مادر سهراب، او را از لشکرکشی به ایران برحذر می‌دارد اما سهراب پند مادر خردمند خود را نمی‌شنود و همین خیره‌سری و غرور، زمینه‌های مرگش را فراهم می‌کند.در داستان رستم و اسفندیار، اسفندیار نیز پندهای مادر (در خصوص نجنگیدن با رستم) را قبول دارد ولی با آوردن توجیهاتی از عمل به نصایح مادر سرباز می زند و در پایان سخنانش می گوید، نمی تواند به فرمان پادشاه عمل نکند زیرا تاب عقوبت آن دنیا را ندارد و هم چنین نمی تواند قید پادشاهی را بزند:چگونه کِشَم سر ز فرمان شاه *** چگونه گذارم چنین دستگاهولی اسفندیار به سخنان حکیمانه، دلسوزانه و آینده نگرانه مادرش در خصوص نجنگیدن با رستم بی اعتنایی می کند، تا در آخر، آنچه را که مادر، او را از آن برحذر می داشت، می بیند.نتیجه گیری کلی داستان:فرانک در ادبیات کشور ما نماد مادری است که  می بیند، فهیم است و به موقع عمل می کند و در واقع هم برای وطن، مادر است و هم برای فریدون و جوانانی چون فریدون...در داستان زندگی فرانک، این زنِ دلیر در سراسر عمر خود برای تحقق آرمان های مملکتش مبارزه می کند و با در امان نگه داشتن و محافظت فرزندش، سرنوشت کشورش را تغییر می دهد.داستان فرانک و فریدون، نشانی از جامعه &quot;مادر تباری&quot; در شاهنامه است که در آن، قدرت از مادر به ارث می رسد.</description>
                <category>محمدرضا مسعودمقام</category>
                <author>محمدرضا مسعودمقام</author>
                <pubDate>Tue, 06 Apr 2021 13:21:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جانمان، جایمان و جهانمان را حفظ کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudmagham/%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-cpjqclejtjxr</link>
                <description>جنگل ها؛ ریه های زمیندوستان سلاممن رضام، متولد 15 اسفند، روز درختکاری.بچه ها به خاطر این روز بهم میگن خیلی خوش شانسیاگه اجازه بدین یه کم خودمون رو سرزنش کنیم…انسان، زمانی بخشی از طبیعت بوده و همگام با طبیعت جلو میرفت ولی حالا رو در روی طبیعت ایستاده و بلا و آفت طبیعت شده. انسان خودش رو دانا می دونه و به دانایی خودش می بالهگفته اند که انسان جانشین خداوند بر زمین است. (البته این درجه ای است که خودمان به خودمان داده ایم)آیا طبیعت و قوانین حاکم بر آن، مظهری از خدا نیستند؟ما با خودمان، طبیعت و خدا چه کرده ایم؟آمده ایم که ما جانشین خدا بر زمین باشیم، وظایف یک جانشین چیست؟انسان دارد زمین را به برهوت و جهنم تبدیل میکند.ای داد بیدادفناوری، خِرَد و محیط زیستتاثیر مخرب فناوری بر محیط زیستنزدیک به هشت میلیارد انسان بر روی گویی زندگی می کنند که نامش زمین است و این انسان ها هم در هیچ جای دیگری جز بر روی زمین، نمی توانند زندگی کنند. ما داریم با این زمین چیکار میکنیم؟هوایمان انباشته از دود، خاکمان لبریز از آلودگی و دریاهایمان گنداب شده اند.پس تکلیف ما چیست و ما با این فناوری چه باید بکنیم؟جامعه بشری باید تولید، صنعت و تجارت را در جهت حفظ محیط زیست و تضمین بقا خود مدیریت کند.نمیدانم انسانیت چیست؟ اخلاق چیست؟ دین چیست؟عملکرد جامعه انسانی در یکصد سال گذشته نشان می دهد که اگرچه انسان در زمینه فناوری پیشرفت های شگرفی کرده ولی در زمینه اخلاق و معنویت چندان از گذشته دور نشده است. شعارهای انسانی، اخلاقی و زیبا هستند ولی عملکرد، چیز دیگری را نشان می دهد.دفاع از محیط زیست «به من چه» ندارد.تلاش و همکاری برای حفظ محیط زیستهیچکس نمی تواند در این وضعیت بحرانی بگوید به ما چه. هیچکس نباید خود را کنار بکشد. آن کشتی که ما بر آن سواریم و نامش محیط زیست است در حال غرق شدن است.&quot;پاسداری از طبیعت از ما بر می آید و وظیفه تک تک ماست.&quot;به بهانه روز زمینروز جهانی زمیننمک خورده سفره زمینیم و نمک پرورده دامان خاکمی خواهم به سرزمینی بروم که نفس هایم بوی دود ندهد.به چه کسی بگویم، من مسافر پاک ترین ابرهای زمین بودم روزی؟چیزی دارد گم می شود و ما نمی فهمیم.چیزی از ما کم می شود و ما خوابیم.آه! سرزمینی که دوست داشتم، خاکی که می پرستیدم، زمینی که عاشقت بودم!ای مادر مهربان، ما را ببخش.!دعا کن روزی به آغوش بی شیله پیله ات بر گردیم.دعا کن پرستوها دوباره بر گردند، بُلبل ها بخوانند، ماهی ها برقصند.دعا کن، زمین پاک!دعا کن که ما خودمان باشیم؛ انسان باشیم. https://aparat.com/v/5XwpC از کجا باید آغاز کرد؟آموزش برای حفظ محیط زیستبرای گرفتن بیشترین نتیجه باید یارگیری و آموزش را از مستعدترین افراد یعنی دانش آموزان، دانشجویان، فرهنگی ها و دانشگاهیان آغاز کرد و سپس با کمک این نیروهای تازه نفس، آگاهی را تا عمق توده ها گسترش داد.و حرف آخر اینکه&quot;به گهواره تکامل هستی وفادار بمانیم که ما از خاکیم و به خاک باز خواهیم گشت.&quot;راستی روز طبیعت نزدیکه، مراقبش باشیم</description>
                <category>محمدرضا مسعودمقام</category>
                <author>محمدرضا مسعودمقام</author>
                <pubDate>Tue, 30 Mar 2021 13:35:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مروری بر الگوریتم های فراابتکاری توسعه داده شده توسط پژوهشگران ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudmagham/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%A7%D8%A8%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-wog3vkyayqyy</link>
                <description>بهینه سازیدوستان سلاماین پُستُ بیشتر از سر کنجکاوی گذاشتم گفتم شاید نوشتنش جالب بنظر بیاد…اول اجازه بدین یه کم در مورد بهینه سازی صحبت کنیموقتی صحبت از بهینه سازی میشه یعنی هنر یافتن بهترین جواب مساله در بین n تا جواب ممکنوقتی صحبت از الگوریتم های تکاملی میشه یعنی از طبیعت الهام گرفته شدن (البته چند نوع تکامل داریم: تکامل زیستی، تکامل فرهنگی و …)وقتی صحبت از الگوریتم های فراابتکاری میشه یعنی بدون نیاز به دانستن مساله و کمترین دانشی در این زمینه قادر هستند مساله رو حل کنند.حالا الگوریتم های تکاملی (یا به عبارتی همون فراابتکاری) دارن فرآیند بهینه سازی رو انجام میدن (چطوری؟)چالشی که در مسائل بهینه سازی وجود داره اینه که بی نهایت پاسخ وجود داره و باید بین این همه پاسخ، بهترین این پاسخ ها انتخاب بشه و الگوریتمی میتونه این پاسخ رو پیدا کنه که از دو ویژگی exploration (اکتشاف – توانایی تولید پاسخ های جدید) که عملکردی شبیه Global Search داره و exploitation (بهره برداری – توانایی پروراندن پاسخ های فعلی) که عملکردی شبیه Local Search داره، برخوردار باشهبرای توضیحات بیشتر میتونید این مجموعه درس از آقای مهندس کاویانی رو از اینجا مطالعه بفرمایینبگذریم…الگوریتم بهینه سازی علف هرز مهاجم (Invasive Weed Optimization: IWO)الگوریتم بهینه سازی علف هرز مهاجمتوسعه دهنده: احمدرضا محرابیان (2006)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تا کنون: 1237لینک مقاله: اینجاردپای اولین الگوریتمی که توسط ایرانیا توسعه داده شده در سال 2006 توسط آقای احمدرضا محرابیان، پیدا میشهالگوریتم بهینه یابی جفت گیری زنبورهای عسل (Honey-bees mating optimization (HBMO))جفت گیری زنبورهای عسلتوسعه دهنده: امید بزرگ حداد (2006)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تا کنون: 385لینک مقاله: اینجاالگوریتم رقابت استعماری (Imperialist Competitive Algorithm: ICA)الگوریتم رقابت استعماریتوسعه دهنده: اسماعیل آتش پز گرگری (2007)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون:  2395لینک مقاله: اینجاتو حوزه محاسبات تکاملی و بهینه سازی هوشمند، اگه نگیم الگوریتم رقابت استعماری بی نظیره، قطعا کم نظیره. دلیل منحصربه فردبودنش هم اینه که علیرغم سایر الگوریتم های تکاملی که فرایند بهینه سازی را انجام میدن و از طبیعت الهام گرفته شده اند، الگوریت رقابت استعماری از پدیده سیاسی اجتماعی &quot;استعمار&quot; الهام گرفته شده و به نوعی تکامل اجتماعی یا Social Darwinism حساب میاد چرا که تکامل، لزوما تکامل زیستی به حساب نمیاد.ضمنا الگوریتم رقابت استعماری، از پارادایم Swarm Intelligence یا خِرَد جمعی بهره می برده کاری که از عهده هر الگوریتم تکاملی برنمیاد یعنی هیچ نوع رقابت و همکاری میان برخی از این الگوریتم های تکاملی وجود ندارهسوای از این دو مورد، الگوریتم رقابت استعماری مدعیه که همواره بهترین ها و قدرتمندترین جمعیت رو نگه داری میکنهالگوریتم بهینه سازی جستجوی گرانشی (Gravitational Search Algorithm: GSA)الگوریتم بهینه سازی جستجوی گرانشیتوسعه دهنده: عصمت راشدی (2009)میزان ارجاع در گوگل اسکالر:4375لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی جستجوی شکار (hunting search: HS)الگوریتم بهینه سازی جستجوی شکارتوسعه دهنده: رضا افتاده (2010)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 227لینک مقاله: اینجاالگوریتم جستجوی ذرات باردار (charged system search: CSS)الگوریتم جستجوی ذرات باردار توسعه دهنده: علی کاوه (2010)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 970لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی فاخته (Cuckoo Optimization Algorithm: COA)الگوریتم بهینه سازی فاختهاگه دوس داشتین در مورد فاخته (مادری بدون مهر مادری) بدونید این پُست رو مطالعه کنیدتوسعه دهنده: رامین رجبیون (2011)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 911لینک مقاله: اینجاالگوریتم جستجوی فاخته (CS)توسعه دهنده: امیرحسین گندمی (2013)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 1347لینک مقاله: اینجاکوکو سرچ (CS)، یه کپی ناقص از بهینه سازی فاخته (COA) است که قدرت زیادی نداره و بیشتر بهینه محلی رو پیدا میکنه تا بهینه گلوبالتفاوت این دو الگوریتم هم اینه که (به نقل از آقای رامین رجبیون): کوکو سرچ (CS)، اپراتورهاشو از الگوریتم کرم شبتاب (Firefly) گرفته و مشابهت کمی با روش زندگی واقعی فاخته ها داره. در مقالاتی که جستجوی گلوبال نیاز هست همگرایی ضعیفی از خودشون نشون داده. به همین دلیل هم در مقالات مختلف سعی شده از ترکیب CS با الگوریتم های دیگه ای که توانایی گلوبال سرچ بهتری دارن استفاده بشه تا نتایج، کمی بهتر بشه (به عنوان مثال تو این مقاله (لینک مقاله) از الگوریتم تکاملی تفاضلی یا DE به عنوان گلوبال سرچ و از CS به عنوان لوکال سرچ استفاده کرده).به همین دلیل ما (رامین رجبیون) از COA استفاده کردیم که به تنهایی هم قابلیت های گلوبال سرچ خوبی دارهالبته آقای امیر حسین گندمی هم به عنوان نویسنده دوم در مقاله اصلی الگوریتم بهینه سازی خفاش (BA) هم مشارکت دارند.جالب تر اینکه اسم الگوریتم جستجوی فاخته سال 2009، برای اولین بار توسط آقای XS Yang به دنیای بهینه سازی معرفی میشه که در اونجا اسم الگوریتم اینه:Cuckoo Search via Lévy flightsمیزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 5468لینک مقاله: اینجایعنی اینطور بگم ردپای این الگوریتم برای اولین بار، سال 2009 توسط XS Yang پیدا شده، بعد از اون آقای رجبیون سال 2011 یه همچین الگوریتمی با همین نام داده بیرون و نهایتا سال 2013، این الگوریتم باز توسط آقای گندمی و XS Yang معرفی میشهو اینکه طبق گفته آقای رامین رجبیون، الگوریتم جستجوی فاخته یک کپی ناقص از الگوریتم بهینه سازی فاخته است. (الگوریتم امیرحسین گندمی منظورش بوده نه آقای XS Yang که در سال 2009 ارائه داده)الگوریتم بهینه سازی گروه میگوها (Krill Herd Optimization: KHO)الگوریتم بهینه سازی گروه میگوها توسعه دهنده: امیرحسین گندمی (2012)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 1332لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی اشعه (Ray Optimization: RO)توسعه دهنده: علی کاوه (2012)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 450لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی چرخه آب (Water Cycle Algorithm: WCA)الگوریتم بهینه سازی چرخه آبتوسعه دهنده: هادی اسکندر (2012)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 735لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی پژواک یابی دلفین (Dolphin echolocation: DE)الگوریتم بهینه سازی پژواک یابی دلفینتوسعه دهنده: علی کاوه (2013)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 325لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی برخورد اجسام (یا اجسام در حال برخورد) (Colliding bodies optimization: CBO)الگوریتم بهینه سازی برخورد اجسامتوسعه دهنده: علی کاوه (2014)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 440لینک مقاله: اینجاالگوریتم جستجوی داخلی (Interior search algorithm: ISA)الگوریتم بهینه سازی برخورد اجسامتوسعه دهنده: امیرحسین گندمی (2014)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 270لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی گرگ خاکستری (Grey Wolf Optimizer: GWO)الگوریتم بهینه سازی گرگ خاکستریتوسعه دهنده: سید علی میرجلیلی (2014)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 4961لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی شعله - پروانه (Moth-flame optimization algorithm: MFO)الگوریتم بهینه سازی گرگ خاکستریتوسعه دهنده: سید علی میرجلیلی (2015)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 1371لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی شیر مورچه (Antlion Optimizer: ALO)الگوریتم بهینه سازی شیر مورچهتوسعه دهنده: سید علی میرجلیلی (2015)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 1340لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی سینوس کسینوس (Sine Cosine Algorithm: SCA)الگوریتم بهینه سازی سینوس کسینوستوسعه دهنده: سید علی میرجلیلی (2015)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 1228لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی جستجوی کلاغ (Crow search algorithm: CSA)الگوریتم بهینه سازی جستجوی کلاغتوسعه دهنده: علیرضا عسکرزاده (2016)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 826لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی تبخیر آب (Water Evaporation Optimization: WEO)الگوریتم بهینه سازی تبخیر آبتوسعه دهنده: علی کاوه (2016)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 139لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی چند نظمی (چند وجهی) (Multi-Verse Optimizer: MVO)الگوریتم بهینه سازی چند نظمی (چند وجهی)توسعه دهنده: سید علی میرجلیلی (2016)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 748لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی وال (نهنگ) (Whale Optimization Algorithm: WOA)الگوریتم بهینه سازی وال (نهنگ)توسعه دهنده: سید علی میرجلیلی (2016)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 2850لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی سنجاقک (Dragonfly Algorithm: DA)الگوریتم بهینه سازی سنجاقکتوسعه دهنده: سید علی میرجلیلی (2016)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 1035لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی مسابقه طناب کشی (Tug of War Optimization: TWO)الگوریتم بهینه سازی مسابقه طناب کشیتوسعه دهنده: علی کاوه (2016)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 47لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی تبادل حرارتی (Thermal Exchange Optimization: TCO)الگوریتم بهینه سازی تبادل حرارتیتوسعه دهنده: علی کاوه (2017)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 151لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی ذرات مرتعش یا ذرات ارتعاشی (یا ذرات نوسان کننده) (vibrating particles system: VPS)الگوریتم بهینه سازی ذرات مرتعش یا ذرات ارتعاشیتوسعه دهنده: علی کاوه (2017)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 71لینک مقاله: اینجاالگوریتم مرغ آلاچیق ساز (Satin bowerbird optimizer: SBO)الگوریتم مرغ آلاچیق سازتوسعه دهنده: سید حمید ثمره موسوی (2017)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 77لینک مقاله: اینجاالگوریتم ملخ (Grasshopper Optimization Algorithm: GOA)الگوریتم ملختوسعه دهنده: شهرزاد صارمی (2017)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 860لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی slap swarm (SSA)slap swarmچون ترجمه فارسی خوبی ازش پیدا نکردم، مجبور شدم عبارت لاتینش رو بنویسم.توسعه دهنده: سید علی میرجلیلی (2017)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 1147لینک مقاله: اینجااین رفیقمون (سید علی) تو حوزه بهینه سازی، آدم قهاریه خواستین یه نگاهی به کاراش بندازین (وب سایت شخصی سید علی میرجلیلی)الگوریتم های توسعه داده شده توسط آقای دکتر سیدعلی میرجلیلیالگوریتم های توسعه داده شده توسط سیدعلی میرجلیلی (1)الگوریتم های توسعه داده شده توسط سیدعلی میرجلیلی (2)الگوریتم های توسعه داده شده توسط سیدعلی میرجلیلی (3)الگوریتم بهینه سازی رشد درخت (Tree Growth Algorithm: TGA)الگوریتم بهینه سازی رشد درختتوسعه دهنده: آرمین چراغعلی پور (2018)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 53لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی شاهین هریس (Harris hawks optimization: HHO)الگوریتم بهینه سازی شاهین هریستوسعه دهنده: علی اصغر حیدری (2019)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 534لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی اره ماهی یا نیزه ماهی (The Sailfish Optimizer: SOA)الگوریتم بهینه سازی اره ماهیتوسعه دهنده: شادروان (2019)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تا کنون: 80لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی حاصلخیزی زمینهای کشاورزی (Farmland Fertility: FF)الگوریتم بهینه سازی حاصلخیزی زمینهای کشاورزیتوسعه دهنده: هومان شایان فر (2018)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 89لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی تعادل (موازنه) (Equilibrium optimizer: EO)الگوریتم بهینه سازی تعادلتوسعه دهنده: افشین فرامرزی (2020)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 125لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی شکارچیان دریایی (Marine Predator Algorithm: MPA)الگوریتم بهینه سازی شکارچیان دریاییتوسعه دهنده: افشین فرامرزی (2020)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 71لینک مقاله: اینجاالگوریتم بهینه سازی حشره آب سوار (یا حشره آبگیر برکه) (Water strider Optimization: WSO)الگوریتم بهینه سازی حشره آب سوارتوسعه دهنده: علی کاوه (2020)میزان ارجاع در گوگل اسکالر تاکنون: 16لینک مقاله: اینجاولی خوب الگوریتمی که بیشترین میزان ارجاع رو در بین الگوریتم های بهینه سازی داشته، الگوریتم ازدحام ذرات (PSO) بوده که کار آقای Kennedy هست (65156 بار ارجاع)نتیجه گیری:چیزی که مسلمه و ارزشمنده، توسعه یه الگوریتم جدید نیست (چون از یه الگو  پیروی میکنند و منطق همشون مثل همه حتی کدنویسی این الگوریتم ها کار خیلی سختی نیست) بلکه به کاربردن اون الگوریتم برای حل مسائل مختلفه و به عبارتی بشه این الگوریتم ها رو کاربردی کرد. مثلا  آقای علی کاوه و سیدعلی میرجلیلی میانگین سالی یه الگوریتم جدید ارائه  میدن. شما هم اگه دوس دارین یه الگوریتم جدید ارائه بدین، کافیه یه سوژه  پیدا کنید همین کافیه (تا دلتون بخواد تو طبیعت سوژه هست)راستی منتظر کامنتاتون هستمدمتون گرم</description>
                <category>محمدرضا مسعودمقام</category>
                <author>محمدرضا مسعودمقام</author>
                <pubDate>Thu, 25 Feb 2021 20:34:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهبک؛ حشره ای به ظاهر دعا خوان ولی قاتلی خونسرد</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudmagham/%D8%A2%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%DA%A9-%D8%AD%D8%B4%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1-%D8%AF%D8%B9%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D9%85%DB%8C-%D9%88-%D9%82%D8%A7%D8%AA%D9%84%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%B3%D8%B1%D8%AF-x93pxopw14kx</link>
                <description>راهبک یا مانتیس (به انگلیسی: Mantis یا Mantodea)، حشره ای سبز رنگ با پاهایی کشیده و شبیه به ملخ می باشد.Mantis، واژه ای یونانی و به معنای پیغمبر است.این حشره، طوری پاهای جلویی اش را شبیه دو دست رو به جلو به هم می چسباند که شبیه فردی به نظر می رسد که انگار در حال دعا خواندن است، به همین دلیل او را در فارسی راهبک می گویند. همچنین بهتر است بدانید راهبک ها به همین شکل استراحت می کنند.نام حشره &quot;راهبک&quot; (نیایشگر) به دلیل اینکه حالت ایستاده دارد و به حالت نیایش شبیه است، نامگذاری شد.راهبک ها گوشت خواران خشنی هستند و معمولاً از حشرات بالدار مثل شته، زنجره، مگس، جیرجیرک، عنکبوت، ملخ، زنبور، پروانه و حتی راهبک های دیگر تغذیه می کنند. برخی گونه های بزرگتر این حشرات، گاهی طعمه های بسیار گنده مثل مارمولک، موش، مرغ مگس خوار، قورباغه درختی و پرندگان را نیز شکار می کنند و حتی می توانند مرغ مگس خوار را معلق بین زمین و هوا بگیرند. این حشره برخلاف بیشتر جانوران شکارچی، بی درنگ شروع به خوردن شکار می کند. آنها شکارشان را با استفاده از آرواره های محکم شان که به طرز حیرت آوری کوچک می باشند می جوند.گاهی اوقات راهبک ها از سر حشره شروع به خوردن می نماید و حشره تا چند دقیقه دست و پا زنان تقلا می کند.نام های دیگر حشره: نیایشگر، حشره دعا خوان، شیخکو اما قسمت جذاب داستان …لازمه که کلیپ زیر رو حتما نگاه کرده باشین https://www.aparat.com/v/d9KvZ توی فیلم، این حشره سبز راهبک نام دارد و مرده است اما می بینید که حرکت می کند و فعالیت دارد. ماجرا چیست؟در داخل بدن این حشره، یک انگل وجود دارد که تمام بدن او را در بر می گیرد و حشره را نابود می کند اما برای تغذیه خود، این حشره را به فعالیت وا می دارد در حالی که مرده است.به این انگل، انگل مو اسبی یا کِرم یال اسبی میگنانگل مو اسبیهمانطور که می بینید بعد از خروج انگل از بدن حشره، انگل زنده و حشره، مرده است.کرم های مو اسبی به کرم هایی گفته میشه که درون بدن حشرات مختلف بصورت انگل زندگی میکنن. آنها مراحل رشد خود را داخل بدن حشره طی میکنن و زمانیکه به بلوغ رسیدند بلایی به سر حشره میزبان می آورند که حشره برای خودکشی، خودش را به داخل آب می اندازد. این آب مقصد نهایی این نوع کرم است. به محض اینکه وجود آب را حس میکند از بدن میزبان خارج شده و وارد آب میشود و این در حالی است که حشره میزبانش خواهد مرد و کرم به حیات خود ادامه میدهد.</description>
                <category>محمدرضا مسعودمقام</category>
                <author>محمدرضا مسعودمقام</author>
                <pubDate>Wed, 24 Feb 2021 23:33:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در بابِ فردوسی؛ شاهنامه چرا ماند و چرا باید بماند؟ (بخش دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudmagham/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-fiku8qeoux3o</link>
                <description>حکیم ابوالقاسم فردوسیقبل از اینکه بخش دوم رو مطالعه کنید توصیه میکنم بخش اول رو هم مطالعه بفرماییدبخش اولصحبت های فرانسیس فورد کاپولا کارگران مشهور هالیوود و سازنده فیلم معروف پدرخوانده درباره شاهنامه https://www.aparat.com/v/eEjcz شاهنامه چرا ماند و چرا باید بماند؟یه بخشیش برمیگرده به احیای زبان فارسی و هویت و تمدن و فرهنگ ایرانی که در بخش اول راجع به اونها صحبت کردیم؛ لازم بود تا یک انقلاب فرهنگی صورت بگیره حالا درسته با شمشیر نشد ولی با قلم شد.به نظر من راز ماندگاری شاهنامه یا به عبارتی آنچه شاهنامه را از دیگران متمایز می­کند در درجه اول این است که فردوسی هنر شعر داستانی را به اوجی رسانید که پیش از او در ادب فارسی وجود نداشت به بیان دیگر هنر بیان داستان در قالب شعر بر بال نبوغ شاعرانه فردوسی به فرازی رسید که نه پیش از او کسی به آن راه برده بود و نه بعد از او شاعری توانست به آن دست یابد.در واقع اینطور بگم، فردوسی، داستان های کهن ایرانی و حتی بخشی از تاریخ ایران رو به شکل شعر درآورد اون هم در حدود 50 هزار بیت؛ این هنر از دست هر کسی ساخته نیست و این میرسونه که نباید فردوسی رو یه شخص معمولی تلقی کرد. فردوسی ایران ساز بوده اونم فقط و فقط با قلمش.دوم اینکه فردوسی به جای اینکه یک شخص را مرکز شعر خویش قرار دهد، مرکزیت را به کشور ایران داد؛ در جای جای شاهنامه از ایران صحبت شده، کلمه ایران بالای هزار بار درشاهنامه تکرار شده و این حس وطن پرستی فردوسی رو میرسونه. از اینرو شاهنامه را نه می­توان فقط ذکر پهلوانی­ های رستمی دانست که در میان روایات شاهنامه کشته می­شود و نه فقط داستان فلان شاه. شاهنامه به معنای واقعی یک حماسه ملی است.خلاصه اینکه متنی که بعد از این‌همه سال توان داشته ما را بخنداند، بگریاند و ذوق و آتش در دل ما ایجاد کند ارزش حفظ کردن را هم دارد.شاهنامه درس هایی برای دیپلماسی دارد.همین جریان رفتن سیندخت به نزد سام پهلوان به عنوان سفیر (در ادامه به این ماجرا پرداخته شده است.)فردوسی در خارج از مرزهای ایران هم محبوبیت دارد؛ فردوسی یه شخصیت جهانی و بین ­المللی است.شاهنامه تا قرن هفدهم و هجدهم خیلی مورد توجه بیگانگان نبود و بیشتر در ایران شناخته‌شده بود؛ هرچند به زبان عربی هم ترجمه شده بود اما خیلی شهرت زیادی نداشت. از این قرن و در همان موقع بود که انگلیسی‌ها در شبه قاره هند، هندوستان را گرفته بودند و متوجه ارزش و اهمیت شاهنامه شدند و آن را چاپ کردند. آن را از فارسی به انگلیسی ترجمه کردند و این سبب شد تا در بین انگلیسی‌ها شهرت پیدا کند. مترجمان و دانشمندان انگلیسی به مرور،بخش‌های مختلفی از شاهنامه را ترجمه کردند تا این که بالاخره برادران وارنر، کل شاهنامه را ترجمه کردند و همزمان انگلیسی‌ها، فارسی شاهنامه را هم چاپ کردند و توجه جهان به شاهنامه جلب شد. بعد از آن در فرانسه، ژول مول، شاهنامه را به فرانسوی ترجمه کرد. در آلمان نیز تئودور نلدکه، تحقیقاتی روی شاهنامه انجام داد و این زمینه را فراهم کرد که در اروپا و در زبان‌های انگلیسی، فرانسوی و آلمانی شهرت شاهنامه بر سر زبان‌ها افتاد. https://www.aparat.com/v/wH4Fd شاهنامه، نیرومندترین سلاح فرهنگی ماست؛ فردوسی مرزهای فرهنگی ایران را مشخص کرد.فردوسی همانند آرش که به شکل سمبلیک جانش را در چله کمان گذاشت و مرزهای ایران را نمایان ساخت، مرزهای فرهنگی ایران را مشخص کرد اما تیری که از چله فردوسی رها شده هنوز فرو ننشسته و همچنان در پرواز است.اگر تیر آرش بعد از هفت شبانه روز بر درخت گردو نشست، تیر فردوسی هنوز برجایی ننشسته، در پرواز است و راهش را ادامه می‌دهد.معجزه بیان فردوسی، پرهیز از دشوارگویی است.امروز، فارسی زبانان درس نخوانده و بی سواد هم شعر هزار سال پیش فردوسی را خوب می فهمند و در برخی نقاط ایران در قهوه خانه روستا یا در چادر ایلها، کسی داستان هایی از شاهنامه را می خواند و روستاییان و افراد ایل با شوق و هیجان می شنوند و لذت می برند.این چیست؟ معجزه بیان فردوسی است.نخست اینکه او از دشوارگویی پرهیز داشته و مطلب را به ساده ترین زبان بیان کرده؛ دومین و اساسی ترین علت این است که هزار سال گذشته، مردم ایران مدام شاهنامه را خوانده اند و شنیده اند و بیت هایی از آن را به خاطر سپرده اند و تعبیرات آن را در گفتن و نوشتن به کار برده اند و از این راه نه تنها زبان شاهنامه از خطر فراموشی و نابودی رسته بلکه زیربنای زبان فارسی قرار گرفته است.این صحنه از فردوسی که اوج استادی فردوسی را نشان می دهد:ببینم تا اسب اسفندیار *** سوی آخور آید همی بی سوارو یا باره رستم جنگجوی *** به ایوان نهد بی خداوند رویباره = اسبفردوسی خالق قهرمانی به نام رستم است و این قهرمان همه جا شکست ناپذیر و سربلند است. در اینجا صحبت از سرنوشت دو جنگجو است و می خواهیم ببینیم کدام یک پیروز می شود. اما شکست دو پهلوان به دو روش متفاوت بیان می شود. ظاهرا نه تحقیری نسبت به اسفندیار شده و نه تجلیلی نسبت به رستم، اما احساس فردوسی که می خواهد رستم سربلند بیرون بیاید و اسفندیار شکست خورده، در ناخودآگاه ما شکل می گیرد.به اسفندیار لقبی نمی دهد اما رستم را «جنگجو» خطاب می کند. اسب اسفندیار به سمت «آخور» می رود اما اسب اسفندیار «بی سوار» است و اسب رستم «بی خداوند».این نگاه هنرمندانه فردوسی است که به خواننده منتقل می شود و هنر روایت گری و داستان پردازی او را نشان می دهد، بدون اینکه کلام را دشوار کند.فردوسی در سرتاسر شاهنامه، جریانی از یکتاپرستی و توحید را گسترش داده است: در شاهنامه همه چیز براساس توحید و یگانه‌پرستی است و چند خدایی معنایی ندارد. اهورامزدا به عنوان داور مطلق است.به نام خداوند جان و خرد *** کزین برتر اندیشه برنگذردخداوند کیوان و گردان سپهر *** فروزنده ماه و ناهید و مهرسخن هیچ بهتر ز توحید نیست *** به ناگفتن و گفتن، ایزد یکی استخردگرایی در فردوسیدر دنیای شاهنامه قهرمانی ها تنها محدود به دلاوری در میدان جنگ نیست، خردمندی هم لازمه ی قهرمانی است و از همین روست که در وجود قهرمانانی بزرگ چون رستم و کیخسرو دیگران دلاوی غالبا با دانایی و خرد آمیخته است.در هیچ کتابی مانند شاهنامه اینقدر واژه خرد تکرار نشده است و به خردورزی و دانش‌اندوزی توجه نشده که در شاهنامه شده است:به نام خداوند جان و خرد *** کزین برتر اندیشه برنگذردز دانش به اندر جهان هیچ نیست *** تن مرده با جان نادان یکی استدر واقع، فردوسی، رئیس مکتب خردگرایی در ایران است.حس وطن دوستی در فردوسیفردوسی را یکی از ملیترین افراد تاریخ میدانند طوری که قدمعلی سرامی نوشته است، واژه‌ی ایران در شاهنامه بیش از هشتصد مرتبه ذکر شده است.فردوسي عاشقي بود كه بيشتر عمرش را به ايرانيان اختصاص داده است و تمام هستي خود را بر سر آرمان خود گذاشت؛ به طوريكه با داشتن يك خانواده اصيل و ثروتمند در آ‌خر عمر به فقر شديد دچار شده و مجبور مي‌شود شاهنامه را به سلطان محمود غزنوي تقديم كند كه مورد پذيرش وي واقع نمي‌شود.برای فردوسی و قهرمانانش، ایران نه تنها وطن، بلکه هستی است و آن‌ها خود را بدون وطن هیچ می‌دانند. وطن برای آنان از همه گرامی‌تر و عزیزتر است. از این رو آن‌ها برای ایران هیچ چیز را دریغ نمی‌دارند:چو ایران نباشد تن من مباد *** بدین بوم و بر زنده یک تن مبادفردوسی وطن خود ایران را خیلی دوست می‌دارد و در هر مورد، خراب نکردن این کشور آباد را تأکید می‌نماید. در زمان انوشیروان هنگانمی که ایران دچار حمله‌ی اجنبیان می‌گردد، برای خراب نشدن کشور دلسوزانه خطاب می‌کند:نمانیم که این بوم ویران کنند *** همی غارت از شهر ایران کنند...نخوانند بر ما کسی آفرین *** چو ویران بود بوم ایران زمینهر بار که ایران دچار حمله‌ی بیگانگان شده، شهر و دهات آن خراب و ویران می‌گردد و مردم آن بی‌خانمان می‌شوند، شاعر غصه می‌خورد، رنج می‌برد و به افسوس می‌گوید:                               دریغ است ایران که ویران شود *** کنام پلنگان و شیران شودهمه جای جنگ سواران بُدی *** نشستن گه شهریاران بُدیکنون جای سختی و جای بلاست *** نشستن گه تیز تک اژدهاستکسی کز پلنگان بخوردست شیر *** در این رنج ما را بود دستگیراین چهار بیت را که مالامال درد و حسرت شاعر وطن دوست است، دانشمند پاکستانی حافظ محمود خان شیرانی «مرثیه‌ی ایران» نامیده و با هیجان تأکید نموده است: «ما نمی‌توانیم درک کنیم که او [فردوسی] چگونه توانسته است در چند کلمه این قدر درد و حزن و غم و یأس را در یکجا جمع کند.وطن پرستی فردوسی را با ناسیونالیسم غربی اشتباه نگیریموطن دوستی فردوسی را نباید با ایده ناسیونالیسم که محصول ایدئولوژی غرب است اشتباه گرفت، یکی از عوامل جهانی شدن شاهنامه این است که نگاهش، انسانی، جهانی و فرا تاریخی است. اغلب اسطوره‌های شاهنامه از مادری غیر ایرانی زاده‌شده‌اند. این امر به این دلیل است که او می‌خواهد وحدت انسانی را برتر از اختلافات نژادی نشان دهد.«شاهنامه» تنها متن ادبی ماست که موضوع آن از ابتدا تا انتها ایران است و در داستان‌های مختلف آن نیز مناقشه بر سر ایران است.امروز بیش از هر زمان به شاهنامه نیاز داریمامروز که روزگار گسستن­ها و از خود بیگانگی‌هاست می بایست بیشتر از هر زمان به شاهنامه برگردیم و بر دامان آن چنگ بیندازیم تا پسینیان ما نیز بدان بنازند و بر ایرانی بودن که گرانمایه ترین و سترگترین سرمایه ماست افتخار کنند.چه خوب گفته است محمدعلی فروغی که:&quot;بر هر ایرانی واجب است که با شاهنامه مانوس باشد و اشعار ممتاز آن را از بر داشته باشد.&quot;فردوسی در شاهنامه همچون یک روانشناس شخصیت‌پردازی کرده استزال؛ پیر خرد در شاهنامهزال یکی از مبهم ترین، پیچیده ترین و رازآلودترین شخصیتهای شاهنامه است اول به خاطر ظاهر متفاوتش؛ ظاهری نورانی و سپیدموی، دوم به خاطر هوش و درایتش، سوم به خاطر ارتباطش با سیمرغزال در ابتدای تولدش، شخصیتی اهریمنی دارد که جامعه سنتی او را نمی‌پذیرد و در واقع از جامعه رانده می‌شود. سپیدمویی، عاملی است که مظهر تضاد او با اجتماع به شمار می‌رود. زال، پیر به دنیا می‌آید اما جاودانه است؛ نامیراست. به هر تقدیری که هست زال به آغوش جامعه بازمی‌گردد و همگان، احترامی توام با ترس برای زال قائل هستند.گرچه در هیچ کجای شاهنامه از مرگ زال خبری نیست ولی میتوان این گونه نیز پنداشت که با مرگ رستم و به دنبال آن ویرانی زابلستان توسط بهمن، دیگر لزومی برای بیان این موضوع نیست و خواننده خود می­فهمد که عمر این خاندان به طور کل در شاهنامه به پایان میرسد. زال در واقع مي­آید تا رستم را به وجود آورد.پير فـرزانه بـا آنكـه شكـوه و عظمـتي شگفـت و مجـذوب كننــده (كاريـزمـاتيــك) دارد، از توان ظاهري و جسماني چنـداني برخـوردار نيسـت.زال و رستم در سراسر بخش پهلواني شاهنامه همراه و هم گام­اند و پيروزي هاي رستم در همة عرصه ها منوط به راهنمايي ها و همچنين ياري رساني معنوي او (در قالـب دعـا و نيايش) است. از همان آغار تولد رستم که در وضعیت دشوار متولد می شود، زال، نقش یاریگر او را دارد.زال به عنوان پیرِ خرد رستم، بار دیگر در داستان نبرد رستم و اسفندیار ظاهر می شود. در هنگامة نبرد با اسفنديار، آنگاه كه دست رستم از هر چاره اي فروبسته و جز مـرگ يا گريز و اسارت، پيش روي كهن الگوي قهرمان نيست، تدبير زال، گره گشاست.تنها معركه اي كه زال درآن نقش آفرينـي نمـيكنـد، رزم سـهراب و رسـتم است. نبردي كه اينبار خود رستم ايفاگر همزمان نقش كهن الگوي قهرمان و پيـر فرزانـه در نبرد با كهن الگوي جوان تازه به دوران رسيده (سهراب) اسـت و هر چنـد بـا پيـروزي ظاهري رستم به پايان ميرسد ولی از هر شكستي تلختر است.راهنمايي و ارشاد شاهان و بزرگان از طرف زاليكي از مهمترين وظايف زال در حماسة ملي ايران، ارائه رهنمود و موعظه­دادن به شاهان و بزرگان جامعه است؛ زال در سراسر زنـدگي پرنشـيب ­و فـراز خـود همواره مشاوري امين و معتمد و كارآمد براي بزرگان است و در اوضاع بحرانـي نخسـتين كسي است كه گره­گشاي معضلات به شـمار مـيرود؛ چنـانكـه در داسـتان لشكركشـي كيكاووس به مازندران، بزرگان براي منصرف كردن پادشـاه از ايـن مـاجراجويي مهيـب، دست به دامان زال ميشوند:چنين گفـت پـس طـوس بـا مهتـران *** كــــه اي رزمديــــده دلاور ســــران!مر اين بند را چاره اكنـون يكـي اسـت *** بســازيم و ايــن كــار دشــوار نيســتهيــــوني تكــــاور بــــرِ زال ســــام *** ببايـــــد فرســـــتاد و دادن پيـــــامهمچنين در وانفسايي كه افراسياب در سرزمين ايران يكـه ­تـازي مـيكنـد و ايرانيـان براي مقابله با او از نسل كيان، كسي را براي به تخت نشستن نمي­شناسند، اين زال اسـت كه با دانش آسماني خود از جايگاه كيقباد آگاه است و رستم را براي آوردن او به البرز كوه رهنمون ميگردد:بــه رســتم چنــين گفــت فرخنــده زال *** كـــه برگيـــر كوپـــال و بفـــراز يـــالبـــرو تازيـــان تـــا بـــه البرزكـــوه *** گــزين كــن يكــي لشــكر همگــروهابــر كــيقبــاد آفــرين كــن يكــي *** مكــن پــيش او بــر درنــگ انــدكيرستمشخصیت اول شاهنامه و قهرمان قهرمانانِ قصه‌های فردوسی، نه کیکاووس و نه جمشید و نه هیچ شاه دیگری نیست؛ بلکه رستم است و رستم در چشم ایرانیان، نماد والا و سرو بلند بالایی است در اوج نیرومندی و دلاوری که همه توش و توان و جان و روان خود را برای ایران می‌خواهد و به پای ایران می‌ریزد.رستم دستان؛ پشت و پناه ایرانیان.رستم، عاشق ایمان و ایران خویش، در دوستی استوار و در وفاداری پایدار است. رستم، برترین آفریده فردوسی است. رستم، جان برکفی است که در راه هدف سراز پای نمی‌شناسد و خویش را وقف مصالح ملت خویش کرده است اندیشه او خلاف بسیاری از شاهان است که ملت را برای خود میخواهند و اتکای او تنها به خداوند است و نیرو ی تن و اندیشه خویشرستم مردی آزاد است؛ برده و فرمانبردار هیچکس نیست با رفتن او از شاهنامه، گويي شاهنامه ديگر شاهنامه نيست. با رفتن او پهلواني‌ها فراموش مي‌شود، نبردهاي در راه ايران، كين‌خواهي‌هاي او و جوانمردي‌هاي او پنهان مي‌گردد. ديگر شاهنامه آن لطافت و شور حماسي خود را از دست مي‌دهد.کیکاووس؛ خودکامه‌ای نامجودر دوران 150 ساله پادشاهی کیکاووس، اتفاقات شومی برای ایران اتفاق میفته از جمله:جنگ با دیوان‌ مازندرانهفت خان رستمجنگ هاماورانرزم رستم و سهرابسیاوش و سودابهپناهنده شدن سیاوش به افراسیاب و کشته شدن سیاوش در توران به فرمان افراسیاببلندپروازی و خودکامگیکیکاووس که وارث کشوری آباد و غنی از طرف پدر خود، کیقباد گردیده است از امکاناتی که در اختیار دارد برای وصول به آرزوهای دور و دراز خود استفاده می‌کند. او که در قسمت اعظم دوره پادشاهی خود نشان داده است از خرد بهره کافی ندارد و عموما تحت تاثیر سخنان رنگین و فریبنده دیگران و نیز به فرمان احساسات خود به کارهای بزرگ یا نامعقول دست می‌زند.چنین گفت کاندر جهان شاه کیست؟ *** گذشته ز من در خورِ گاه کیست؟مرا زیبد اندر جهان برتری *** نیارد ز من جست کس داوریلشکرکشی به مازندران، سرزمین جادوان و دیوانوی علی رغم همه راهنمایی ها و دلسوزی های پهلوانان بدان سرزمین که جایگاه دیوان و جادوانش می‌دانستند لشکرکشی می‌کند و خود و سپاهیانش به دست دیو سپید اسیر می‌گردند، دیو سپید شاه و دو بهره از سپاه ایران را به جادوی کور می‌سازد و در سرزمینی بسیار دور از ایران زمین زندانی می‌کند.ولیکن مرا از فریدون و جم *** فزون است مردی و فر و درمهمان از منوچهر و از کیقباد *** که مازندران را نکردند یادسپاه و دل و گنجم افزونترست *** جهان زیر شمشیر تیز اندرستاین اولین درسی است که روزگار توسط دیو سپید به این مرد خودکامه می‌دهد.جنگ در هاماوراناین جنگ که با هدایت و رهبری شخص کی‌کاووس به پایان می‌رسد، به اصطلاح با پیدا شدن «سروکلۀ» سودابه، دختر شاه هاماوران، به صورتی دیگر در می‌آید.شاه نادیده عاشق دختر زیبایی می‌شود که بعدها روزگار روشن می‌سازد که وی زنی فتنه گرست و عاشق پیشه و ناپاک، و وجودش در دربارشاه ایران، ایرانیان را با مصائب بسیار روبرو می‌سازد..ساختن بناهای عجیب به دست دیواناز جمله دیگر کارهای کی‌کاووس که معرف روح بلندپرواز و برتری جوی اوست یکی ساختن بناهای عجیب است و دیگری پرواز به آسمان. وی فرمان می‌دهد تا در البرز کوه خانه هایی از آبگینه و نقره خام وزر برای وی بسازند.یکی جای کرد اندر البرز کوه *** که دیو از چنان رنجها بُد ستوهبفرمود تا سنگ خارا کنند *** دو خانه بر او هر یکی ده کمندیکی خانه را زآبگینه باخت *** زبرجد به هر جای اندر بساخترزم رستم و سهرابرستمی که برای دفاع از خاک و مرزش، ناخواسته و ندانسته به جنگ فرزند نازنینش، سهراب میره و خنجر در پهلوی سهراب میکنه و وقتی گودرز رو برای گرفتن نوش دارو به نزد کی کاووس میفرسته، کی کاووس از دادن نوش دارو امتناع میکنهپرواز به آسمان&quot;فقط یک کار باقی مانده است که اگر به آن دست بزنی نامت هرگز از خاطره ها محو نخواهد شد، و این کار چیزی جز این نیست که باید «شود آسمان نیز در دام تو»&quot;. این سخنان مردی چون کی‌کاووس را خوش می‌آید و درصدد بر می‌آید که به آسمانها بر شود تا از راز آسمانها و آفتاب و ماهتاب آگاه گردد و یا به روایت دیگر با این کار مقام و منزلتی برتر از فرشتگان بدست بیاورد.سیاوش و سودابه؛ سودابه، زنی فتنه انگیز و ناپاک از هاماوراناز این پس بار دیگر حوادث روزگار، کی‌کاووس را در بوته آزمایش قرار می‌دهد ولی با تاسف باید اعتراف کرد که وی در این ماجرا گناهکار را بر فرزند بیگناهش، سیاوش، ترجیح می‌دهد.سیاوش که یکی از محبوب ترین و مظلوم ترین شخصیت های شاهنامه است برای فرار از کینه های سودابه به سرزمین دشمن پناه میبره و نهایتا به دست افراسیاب کشته میشه.ولی رستم این بار به تلافی کشتن فرزند برومندش، ساکت نمیشینه به دربار کیکاووس میره، فریاد میکشه و جلوی چشم کیکاووس، سر از تن سودابه جدا میکنه چرا که باعث و بانی بی گناه ریختن خون سیاوش، سودابه است.کاوه آهنگرفردوسی «کاوه» را می‌ستاید؛ آهنگری که توان دیدن این همه بیداد را ندارد.در داستان فریدون و ضحاک، کاوه نقش اصلی رو ایفا میکنه نه فریدون. هدف فریدون صرفا انتقام از ضحاک به خاطر کشتن پدرشه ولی هدف کاوه، قیام بر علیه ظلم و ستمه. هدف کاوه خیلی والاتر از فریدونهکاوه که آهنگر است اگر برای این قیام برگزیده شد برای آن است که پایینترین طبقات مردم را نمایندگی کند. آهنگری، پیشه محقری بود و عمدا شخصی از پایینترین طبقه جامعه برای قیام بر علیه ضحاک برگزیده شد. اینها همه راز و معمای شاهنامه است.خاندان گودرزما در شاهنامه با خاندان گودرز روبه رو هستیم. از جهان پهلوان رستم که بگذریم، گودرز خوشنام ترین و شجاعترین پهلوان ایرانی است. فردوسی خود در این‏باره می‏گوید:به ایران پس از رستم نامدار *** نبودی چو گودرز دیگر سواردر میان داستانهای شاهنامه، بجز رستم، جهان پهلوان نامدار ایرانی، پهلوان‏ دلاور دیگری را می‏یابیم که تقریبا از زمان کیکاووس‏ در شاهنامه ظاهر می‏شود و تا پایان داستان‏ کیخسرو، همه جا ذکر بی‏باکیها، پایداریها و جوانمردیهای او آمده است.خاندان گودرز، جنگ آورترین و پهلوان ترین خاندان شاهنامه به حساب میان:بیژن و گیو و بهرام و هجیر و رهام و گودرز و ...ریشه خاندان گودرز به کاوه آهنگر می‌رسد. کشواد یکی از پسران کاوه و گودرز فرزند همین کشواد است. از گودرز نیز پسر نامداری به نام گیو بر جای می‌ماند و از گیو نیز بیژن پدید می‌آید.دلاوری های خاندان گودرز در نبرد یازده رخ، جلوه افزون و زیبایی دارد.گودرز مثل زال در میان پهلوانان ایران از احترام و حرمت زیادی برخوردار است، چنانکه رستم نیز تنها از او حرف شنوی دارد. در نبردهایی که رستم حضور ندارد جنگاوری و شهامت گودرز نمایان است. به ویژه در جنگ کاووس با شاه هاماوران و بربرستان این گودرزه که کیخسرو رو بر تخت شاهی ایران می نشونه؛ گیو رو رهسپار توران میکنه و بعد از هفت سال، جستجوی گیو، کیخسرو و مادرش فرنگیس رو با خودش میارهسیاوشسیاوش، عزیزترین پهلوان در شاهنامه است که قربانی شدن او مانند قربانی شدن ایرج به دلیل خوبیِ سرشت روی داد. ماجراهایی که پس از قتل سیاوش اتفاق افتاد و خونریزی های گسترده ای که در این میان رخ داد فقط یک هدف را دنبال می کرد و آن، نشستن حق بر کرسی بود.سیاوش؛ نمود پاکی و لطافت بی خلل است که ویژگی آرمانی انسان را داراست و به همین دلیل از نسل او فردی چون کیخسرو پدید می آید و هموست که کین بیگناه را می ستاند. داستان زندگی این شاهزاده ی قهرمان ترکیبی از داستان یوسف، ابراهیم و مسیح را نشان می دهد.داستان سیاوش به گونه ای شبیه داستان یوسف و زلیخاست. همه از زیبایی وی حیرانند. روحیات اخلاقی از جمله پاکدامنی و شرم از خصوصیات بارز وی است. ماجرای عشق ممنوع و هوسبازی سودابه و کشیدن وی به حرمسرا و پاره شدن پیراهن وی دقیقا عین داستان داستان زلیخا است تنها تفاوت وی (سیاوش) این است که در نهایت از عزت به ذلت دچار می شود و یوسف برعکس.سیاوش در شاهنامه به زیبارویی و جوانمردی معروفه:حتی تو داستان بیژن و منیژه، منیژه وقتی واسه اولین بار بیژن رو میبینه اینقدر شیفته بیژن میشه که تو دل خودش میگه:شگفتا این ماده دیدار کیست؟ *** سیاوش مگر زنده شد گر پریست؟و به بیژن می گوید:پریزاده ای یا سیاوشیا *** که دلها به مهری همی جوشیاببین سیاوش چقدر زیبا و خوش اندام بوده که منیژه، بیژن رو به سیاوش تشبیه کردهرستم به خونخواهی سیاوش، سودابه را کشت و بدین ترتیب، فصل جدیدی از نبرد ایرانیان و تورانیان که باز هم انگیزه آن انتقام بود، آغاز شد.کیخسروکیخسرو، پادشاه آرمانی شاهنامه است. در شاهنامه، پادشاهی نظیر کیخسرو نداریم. کیخسرو رسالت داشت که بیاد و جهان را متحد کند و ظالمان را از بین ببرد.ترس از گرفتار شدن در دام «منیت» و خودکامگی، کیخسرو را مجاب کرد تا در اوج قدرت، دست از جهان مادی بشوید و سرنوشت خویش را در جهان مینویی و در همپرسگی با ایزدان بیابد. تصمیمی که شگفتی همه ایرانیان را به همراه داشت.دلیل کیخسرو برای این کار روشن بود؛ از این می ترسید که مانند کاووس یا جمشید دچار خودبینی شود:شوم بدکنش همچو ضحاک و جم *** که با تور و سلم اندر آمد به زمبه یک سو چو کاووس دارم نیام *** دگر سو چو تور، آن پر از کیمیابه یزدان شوم یک زمان ناسپاس *** به روشن روان اندر آرم هراسز من بگسلد فره ایزدی *** گرایم به کژی و راه بدیحضور پررنگ زنانمی دانیم که موضوع شاهنامه حماسه است. به ظاهر گمان می رود حماسه، جایگاه مردان و نبرد آنان است. اما جستجو و پژوهش در اثر جاودان حکیم توس این نکته را بر ما آشکار می کند که استاد توس در عین توجه به مردان و پهلوانان از حضور زنان عفیف در صحنه های مختلف غافل نبوده است. شاهنامه تنها داستان رزم رستم و اسفندیار و سوگ سیاوش و مرگ سهراب نیست، شاهنامه تنها یادآور نبردهای خونین ایران و توران نیست. شاهنامه هر چند نامه ای پرسوز و غم انگیز است، اما در عین حال نامه ای پر شور و حیرت انگیز از داستان زنان پاکدامن می باشد.زن ستیزی فردوسی دروغ بزرگی است؛ فردوسی نه تنها زن ستیز نبوده بلکه زن ستا بوده است. اگر میخوایم توصیف فردوسی از زن را ببینیم باید داستان بیژن و منیژه رو بخونیم.زن از نظر فردوسی از جایگاه والایی برخوردار استگُردآفریددر شاهنامه درباره بانوی جنگاور ایرانی «گردآفرید» در جنگ با «سهراب» چنین می‌خوانیم:کجا نام او بود گردآفرید *** که چون او به جنگ اندرون کس ندیدبه پیش سپاه اندر آمد چون گرد *** چو رعد خروشان یکی ویله کردهمایهمای چهرزاد، دخت بهمن، نخستین زنی است که در شاهنامه پادشاه ایران شده است. وی سی و دو سال پادشاهی کرده است.همای آمد و تاج بر سر نهاد *** یکی راه و آیین دیگر نهادسپه را سراسر همه بار داد *** در گنج بگشاد و دینار دادسیندختفردوسی بسیاری از گره‌های بزرگ داستان را به وسیله زنان باز می‌کندزنانی مثل سیندخت رو داریم؛ زنی خردمند و سیاس؛ وی زنی است که با تدبیر نیکوی خویش از حمله سام به کابل جلوگیری میکند.داستان سیمیندخت که وی نیز در آن داستان نماد زنی خردمند است که با تدبیر خویش نه تنها دیار خویش را از حمله منوچهر باز می دارد بلکه زمینه وصال دخترش رودابه را با زال فراهم می آورد.و برای اینکه خشم مهراب را فرو بنشاند خواهان عزیمت به نزد سام است:بدو گفت سیندخت کای سرفراز *** بود کت به خونم نیاید نیازمرا رفت باید به نزدیک سام  *** زبان برگشایم چو تیغ از نیامبگویم بدو آنچه گفتن سزد *** خرد خام گفتارها را پزدسیندخت به عنوان دیپلمات و سفیر به دربار سام میره و با پهلوان ایران مذاکره میکنه طوری که خود سام در وصف سیندخت میگوید:سخنهای سیندخت گفتن گرفت *** لبش گشت خندان، نهفتن گرفتچنین گفت کآمد ز کابل پیام *** پیمبر زنی بود سیندخت نامحاصل این گفت و گو، ازدواج زال و رودابه است؛ کاری که از دست مردانی چون زال و سام و مهراب ساخته نیست.زن در جایگاه مادرفرانك؛ اولين مادر به روايت شاهنامه:فرانك بدش نام و فرخنده بود *** به مهر فريدون دل آكنده بوديدفرانك بدش نام و فرخنده بود *** به مهر فريدون دل آكنده بوداو زني نيست كه با لباس فاخر و تاجي مرصع پشت پرده حرمسرا، بهانه شادخواريها و كامروايي هاي شاهان و شاهزادگان باشد، بلكه زني است تأثيرگذار در دگرگونيهاي اجتماعي عصر خود، زيرا علاوه بر حفظ جان فرزند، مسؤوليت سنگين ديگري هم دارد و آن پرورش، تربيت و تهذيب فردي است كه بايد جهان را از شر و بدي پاك كند. از اين رو، فرانك برجسته ترين و شايسته ترين زن شاهنامه است.«فرانک» مادر فریدون با به کارگیری سیاست، فرزند خود را پرورانده و او را برای نجات ایران و ایرانیان از دست ضحاک آماده می‌‌کند.سیمرغسیمرغ پرنده ی افسانه ای مقدسِ ایران نیز چهره ای زنانه دارد.دلسوزی و نگاهداری از زال در کوه در کنار جوجه هایش نمایانگر خوی زنانه- مادرانه ی این پرنده ی مقدس ایرانی است.مادران شاهنامه غالباً داغ جگر گوشة خود را مي بينند و دل شكـسته و محـزون از صحنة داستان كنار مي روند. رودابه (مادر رستم)، تهمينه (مادر سهراب)، جريره (مادر فرود) و كتـايون (مادر اسفندیار) همگـي از ايـن گونـه مـادران انـد.عفت و پاکدامنی زنانعفت و پاکدامنی زنان از نگاه فردوسی نیز غافل نشده است:در داستان تهمینه و ملاقات با رستم وقتی محاسن خودر ا غیر از جمال و زیبایی و… می شمارد، روی موارد اخلاقی و ارزشی زیر تاکید خاص دا د:پس پرده اند یک ماه روی *** چو خورشید تابان پر از رنگ و بویدر ادامه می گوید:ز پرده برون کس ندیده مرا *** نه هرگز کس آوا شنیده مراحکیم فرزانه توس حتی دختران تورانیان ـ دشمنان ایران ـ را نیز «پوشیده روی» می خواند.همه دخت توران پوشیده روی *** همه سر و بالا همه مشک بویزنان شاهنامه همواره مواظب تن خود هستند و آن را از چشم دیگران می پوشانند و به این امر می بالند و افتخار می کنند. به طوری که منیژه با افتخار می گوید:منیژه منم دخت افراسیاب *** برهنه ندیده تنم آفتابوفاداری زناناز جمله نکات ارزشمند و اخلاقی که در زندگی پهلوانان و قهرمانان شاهنامه مشهود است و موجب شأن زنان می گردد، این است که، زنان به همسر و شوی خویش بسیار وفادارند.همه زنان شاهنامه زنان خوبی هستند و به شدت به شوهرانشان وفادارند. مثلاً تهمینه تنها یک شب با شوهرش رستم بود، اما تا آخر عمر به او وفادار ماند و ازدواج نکرد. او همیشه رستم را دوست داشت و فرزند او را بزرگ کرد، اما یک سال پس از فوت سهراب از غم او مرد. جریره همسر اول سیاوش نیز چند صباح کوتاه با او زندگی کرد و حتی سیاوش باردار بودن و به دنیا آوردن فرزندش را هم ندید و قبول نکرد بچه برای اوست، اما او هم تا آخر عمرش که پس از مرگ فرزندش بود، نسبت به شوهرش وفادار ماند.اما پایان شاهنامه؛ آیا شاهنامه آخرش خوش است؟ خیر، این یک سخن طعنه‌آمیز است که می‌گویند. شاهنامه با فروپاشی فرهنگ ایرانی به پایان می‌رسد، فرهنگی که فردوسی آن را از نو می‌سازد.«شاهنامه» را «کتاب گریه» هم گویند؛ آبادانی و شادی ایران تا حمله به ایران ادامه پیدا می‌کند و «شاهنامه» از این پس، کتاب مویه و نوحه‌ای بر ایران و تمدنی می‌شود که از بین رفته است.استاد سخن درست در هنگامی که می­خواهد شاهنامه را به پايان برساند، نخست نامه رستم فرخزاد را گواهِ بازگشتِ ضحاکيان (از ديدگاه رستم فرخزاد) می آورد، سپس و در نامه به سعدبن وقاص نيز «تفو بر تو ای چرخ گردون تفو»، را می سرايد.رازهايی که پيش بينی رستم فرخزاد درباره يورش تازيان و آمدن ضحاکيان را هشدار می دهد به گونه ای به خواننده می رساند که يادتان باشد رويدادِ ضحاک پليد و ستمکار تا هزار سال به درازا کشيد و چنانچه به خود نياييد اين رويداد نيز چنان خواهد بود.رستم فرخزاد به برادر گوشزد می­کند که ضحاکيان در راه اند:کشــاورز جنگــی شود بـی هنـــر *** نـــژاد و بزرگــی نيـــايــد به بـرز پیمان بگردند وز راستی *** گرامی شود کژی و کاستیربايد همی ايـن از آن، آن از ايـن *** ز نفــرين نداننـــد بـــاز، آفــرينشـــود بنــده ی بی هنــر شهريار *** نــژاد و بــزرگی نيايـــد بـه کـاربـــریــزنــد خــون از پــی خـواسـتـه *** شــود روزگــار مـهــان کــاســتــهاين اشعار عمق تاسف خود فردوسي هستند از اين شكست ايرانيانرستم برای اينکه برای ايرانيان (اگرچه به نام برادر)، روشن سازد که روزگار چگونه خواهد گشت، نمونه ای می آورد:زيـان کسان از پـی سـود خويش *** بجوينـد و دين انـدر آرنـد پيَشآیا سخن دیروز فردوسی، سرنوشت تلخِ امروزما نیست؟سرانجامِ کار و همانطور که رستم پیش بینی کرده بود، سربازان ایران با شنیدن خبر کشته شدن رستم، شکست خوردند. درفش کاویان که رستم آن را به همراه خود آورده بود و نماد ایران و ایرانیان بود، به دست اعراب افتاد.چرا شاهنامه جایی تمام می‌شود که ایران سقوط کرده است؟نخست اینکه هدف فردوسی نگارش تاریخ ایران باستان است و با شکست ساسانیان از مهاجمان، این تاریخ نیز پایان می‌یابد و دوم اینکه این انتخاب ناشی از هنر فردوسی است، اگر شاهنامه پایان خوشی می‌داشت شاید توجه ما به عمق فاجعه جلب نمی‌شد.میگن که شخصی به نام ابوطالب کاشی در دوره حمله مغول، در زمانیکه این همه قتل، کشتار و تجاوز را می نگرد، بر سر آرامگاه فردوسی می­آید و غمِ دل خود و همه ایرانیان را فریاد می­زند:سلامُ علیک ای حکیم گزین *** سرافراز فردوسیِ پاک دینروانِ تو آسوده و شاد باد *** دلت هم زِ بند غم آزاد بادسر از خاک بردار و ایران ببین *** که بی تو خراب است ایران زمینآری، هزار سال است پژواک صدای فردوسی در گوش جان ایرانیان، می‌پیچد که:چـو ایــران نبـاشـد تـن مـن مبــاد *** بدین بوم و بر زنده یک تن مبادختم نوشته ام شعری از شفیعی کدکدنی در وصف فردوسیبزرگا، جاودان مرداهشیواری و دانایینه دیروزی، که امرزوینه امروزی که فرداییهمه دیروز ما از تو، همه امروز ما با تو، همه فردای ما در توکه بالایی و والاییچو زینجا بنگرم، زان سوی ده قرنت همی بینم که می گویی و می رویی و می بالی و می آیی...</description>
                <category>محمدرضا مسعودمقام</category>
                <author>محمدرضا مسعودمقام</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jun 2020 00:44:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در بابِ فردوسی؛ شاهنامه چرا ماند و چرا باید بماند؟ (بخش اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudmagham/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-gu1aeyerzgf7</link>
                <description>                                 بر آن آفرین کآفرین آفرید *** مکان و زمان و زمین آفریدحکیم ابوالقاسم فردوسیمقدمهقبل از هر چیز دعوتتون میکنم این کلیپ کوتاه شاهنامه خوانی رو تماشا بفرمائید. https://www.aparat.com/v/eBLS1/%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF_%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C به نظر من اگر روزی ما ایرانیان بخواهیم نمادی (یا سمبلی) برای مقاومت در برابر بیگانگان و ایران دوستی برگزینیم، هیچ کس سزاوارتر از فردوسی نیست.فردوس یعنی بهشت و فردوسی یعنی بهشتی و کسی که از بهشت اومده باشه و این لقبی است که در کودکی به حکیم طوس داده اند.فردوسی بذری کاشت که تا انسان هست و خرد هست، جوانه میزند؛ بله صحبت از شاهنامه است.مردی به عظمت زبان پارسی                                            نمیرم از این پس که من زنده ام *** که تخم سخن را پراکنده امطوری که خود فردوسی در عظمت کارش می ­فرماید:                                                   بناهای آباد گردد خراب *** زِ باران و از تابش آفتاب                                           پی افکندم از نظم کاخی بلند *** که از باد و باران نیابد گزندفردوسی خدای سخن است                                                       نیاورده و ناورد روزگار *** سخنگو چو فردوسی نامدار                                             اگر خوانی او را خدای سخن *** سزای وی است و سزای سخناحترام فراوانی که ما ایرانیان برای فردوسی قائل هستیم به‌دلیل آن است که او را عامل اصلی حیات و بقای ایران می‌دانیم. فردوسی پدر زبان فارسی است.در درجه اول باید بدانیم که:شاهنامه زاییده فکر فردوسی نیست؛ شاهنامه حاصل تراوشات ذهنی و مغزی فردوسی نیست.شاهنامه، تنظیم فردوسی استاین به چه معناست؟قصه برمیگرده به چهارصد سال قبل از فردوسی؛ یعنی 1400 سال پیش زمانی که اعراب به ایران حمله می کنند؛ گذشته از این که دینشون رو با خودشون میارن، زبانشون، فرهنگشون، الفباشون، غذا خوردنشون، رسم و رسوماتشون و لباسشون رو هم با خودشون میارن. استقلال کشور را خطر جدی‌ای تهدید می‌کرد از اینرو هر وطن پرستی برآن شد که قیام کند: یعقوب لیث صفاری، امیر اسماعیل سامانی، بابک خرمدین، گیلویه در کهگیلویه و بویراحمد در زمان مامون، خلیفه عباسی و هارون الرشید.این قیام ادامه پیدا میکنه تا میرسه به فردوسییعقوب لیث، نهضت را آغاز کرد و فردوسی آن را به اوج رساند. منتها کار همه با شمشیر بود ولی کار فردوسی با قلم بود. کاری که قلم فردوسی کرد همان کاری بود که شمشیر یعقوب لیث نتوانست انجام بدهچرا فردوسی شاهنامه را سرود؟کتابی است تحت عنوان «دو قرن سکوت» نوشته عبدالحسین زرین­کوب که درباره سرگذشت ایران در دو سده نخست پس از سلطه اعراب بر ایران است. پس از تصرف ایران به دست اعراب در قرن هفتم میلادی و سقوط امپراتوری ساسانی، یکی از تاریک‌ترین دوره های تاریخ ایران آغاز شد. اسلام، به مثابه نظامی جدید در این دوره حکمفرما شد. پیروان دین یکتاپرستی، زردشتی، دین بومی ایرانیان، آزارها دیدند و زبان فارسی در برهه‌ای که خود ایرانی‌ها از آن با عنوان &quot;دو قرن سکوت&quot; یاد می‌کنند، به شدت منع شد.بنی‌امیه و بنی‌عباس که از قدرت و ثروت سرمست بودند، برتری خود را به زبان عربی و ‌نژاد عرب می‌دانستند و «عجم» را تحقیر می‌کردند. آن‌ها، ایرانیان را در امت اسلامی، شهروند درجه دوم می‌خواستند و بر آنان نام «موالی» نهاده بودند و این تحقیر بر ایرانیان گران می‌آمد.خلاصه اینکهرفتار اعراب در زمان امویان و عباسیان با بقیه ملت ها برای فردوسی قابل تحمل نبود.شکستن دو قرن سکوتنهایتا پس از دو قرن سکوت و تحقیر و توهین، ایرانیان بر آن شده بودند تا شکوه گذشته‌ی خویش را بازیابند و بر سرنوشت خود حاکم شوند. پس به بازآفرینی خود پرداختند و داستان‌های کهن را جمع و به سرایش و خوانش آن پرداختند و کاری کردند کارستان. ولی در شاهنامه هيچ نوع بي‌احترامي به اسلام و شيعه نشده است. فردوسی به دو عنصر «ملیت» و «اسلامیت» توجه داشته است.فردوسی مانند‌ اکـثر ایرانیان فرهیخته میان «اسلام» و «اعراب» تفاوت قائل است و نکوهش های او در شاهنامه متوجه به فاتحان عرب و حاکمان ستم پیشه اموی و عباسی مسلمان نماست نه اصل اسلام.اسلام، «عقیده» آنان بود و ایران، «علاقه» آنان.شاهنامه از قرآن الهام گرفته شده استداستان ضحاک و فريدون همانند داستان موسي و نمرود است (مادر فريدون همانند مادر موسي، فرزند خود را براي رهايي از چنگ ظلم و ستم به كوه مي برد و سپس برای قیام علیه ظلم می شوراند.)داستان سیاوش و سودابه الهام گرفته از داستان یوسف و زلیخا است.همانگونه که سیاوش به سلامت از آتش عبور کرد، ابراهیم نیز به سلامت از آتش عبور کرد.سیاوش همانند سیدالشهدا، بی گناه، خونش بر زمین ریخته شد.گفتیم شاهنامه، زاییده فکر فردوسی نیست؛ پس منابع شاهنامه چیان و اسم شاهنامه از کجا گرفته شده؟فردوسی در دل شاهنامه به ‌تفصیل و با ذکر جزئیات مراحل نگارش آن را گزارش کرده که در اینجا ارائه می‌گردد:خدای نامک (خوتای نامک)؛ قبل از حمله اعرابنخست آن‌که فردوسی بن‌مایه اصلی شاهنامه را نامه خسروان معرفی می‌کند و مراد از نامه خسروان همان تاریخ و سرگذشت زمامداری شاهان است یعنی هر پادشاهی، تاریخ ایران را به دست موبدان نگارش و حفظ می‌کرده و در زبان پهلوی به این نامه‌ها (خوتای نامک) گفته می‌شد.                                                  یکی نامه بد از گه باستان *** فراوان بدو اندرون داستان                                               پراکنده در دست هر موبدی *** از او بهره ای نزد هر بخردیدر زمان ساسانیان، خدای نامه هایی وجود داشته که در مورد داستان های کهن ایرانی بوده است و بعدها همین خدای نامه ها با نام شاهنامه نام گذاری شدند.گویا در زمان خسرو اول ساسانی این خوتای نامک ها یک‌بار جمع‌آوری و به خط پهلوی باز نگاری شده است. و با یورش اعراب و بیم درخطر قرار گرفتن نسخ پهلوی ایرانیان با تیزهوشی برگردان‌هایی به زبان عربی از خوتای نامک را نگاشته‌اند.شاهنامه ابومنصوری؛ پس از حمله اعرابپس از حمله اعراب به ایران در دوره اسلامی ایران، از آنجایی که احساس می­شد هویت ایرانی بسیار ضربه پذیر شده و به خاطر حکومت و دین غیر ایرانی داره به مرور به نابودی کشانده میشه، نهضت های بسیار بزرگ فرهنگی شکل گرفت که عمده آن در خراسان بزرگ آن روز بود و این رستاخیز ایرانی برای این بود که آنچه که به ایران و ایرانی میدانیم، احیا بشه.خیلیا شروع کردن به مکتوب کردن داستان های حماسی و به حالت قصه درآوردن داستان هاخیلیا شروع کردن به ترجمه کردن متون پهلوی حتی به زبان عربی صرفا برای اینکه ماندگار بشه (چون عربی زبان حکومت بود)از جمله اینها سردار بسیار ایران دوستی بود به نام سپهسالار منصور عبدالرزاق که فرمانروای طوس بود.5 تا 6 نفر از دهقانان سرشنان شرق آن روز رو از طوس، بلخ، هرات، نیشابور، سیستان جمع میکنه و به آن ها دستور جمع آوری داستان های کهن ایرانی رو میده، بعد از چند سال موفق میشن شاهنامه ای رو بنویسن که به نام شاهنامه (نامه ای که در وصف شاهان نوشته شده است) ابومنصوری نام گرفت و در واقع این شاهنامه به نثر بوده نه به نظم. این حرکت، گام بزرگی بود در جهت احیای آن خدای نامه ای که از بین رفته بوده است.فردوسی در آغاز شاهنامه از او (منصور عبدالرزاق) به نیكی یاد می‌كند:                                                 یكی پهلوان بود دهقان نژاد *** دلیر و بزرگ و خردمند و راد                                                     پژوهنده‌ی روزگار نخست *** گذشته سخن‌ها همه بازجست                                                زهر كشوری موبدی سالخورد *** بیاورد این نامه را گرد كردآنچه كه می‌تواند از میان ابیات شاهنامه دریافت این است كه پس از گردآوری شاهنامه‌ی منثور به دستور محمدپور عبدالرزاق مردم در واكنش به فضای سیاسی آن روزگار، میل زیادی به خواندن آن نشان می‌دادند:                                               جهان دل نهاده بدین داستان *** همه بخردان نیز و هم راستانیه کم میایم جلوتر حدود چنددهه بعد از منصور عبدالرزاقتا این‌كه شاعری از دیار فردوسی به نام دقیقی نظم شاهنامه‌ی منثور را آغاز می‌کند:                                     جوانی بیامد گشاده‌زبان *** سخن گفتن خوب و روشن‌روان                         به نظم آرم این نامه را گفت من *** ازو شـادمـان شـد دل انـجمنولی شادمانی مردم دیری نمی‌پاید، دقیقی به دست غلام خود ناکام كشته می‌شود:                                  برفت او و این نامه ناگفته ماند *** چنان بخت بیدار او خفته مانددقیقی شروع به سرایش شاهنامه کرد و حدود 1000 بیت از شاهنامه را از نثر به نظم درآورد. بعد از به دنیا رفتن دقیقی، فردوسی شروع کرد به شعر درآوردن شاهنامه ابومنصوری (از نثر به نظم در آوردن) به طوری که در شاهنامه نگاشته شده توسط خود فردوسی، آن 1000 بیت نیز آورده شده و خود فردوسی به امانت داری خود نیز اشاره داشته است.                                        كه این نامه را دست پیش آورم *** ز دفتر به گفتار خویش آورم                                             بپرسیدم از هرکسی بیشمار *** بترسیدم از گـردش روزگاریعنی در واقع 1000 بیت از شاهنامه نگاشته شده توسط فردوسی از شاهنامه دقیقی گرفته شده است.به ‌این‌ترتیب مشخص شد که بن‌مایه اصلی فردوسی در نگارش شاهنامه خوتای نامک بوده که خود گزارشی از تاریخ خسروان در اعماق تاریخ پر فراز و نشیب ایران است .فردوسی در کنار این ها، به شکلی استادانه سلیقه خود را در شاهنامه به کار میبره، نکاتی که همراه با حکمت و پند و اندرزه، در شاهنامه می گنجاند.بازم میگمشاهنامه تنظیم فردوسی است؛ یعنی آفریده خیال او نیست، اما یکسری از شخصیت ها آفریده قلم فردوسی است و کارهای روبنایی و ظرافت های نگاه حکیم توس به این داستان ها، رنگ و بویی متفاوت داده است. در واقع فردوسی برای سرایش شاهنامه، اسکلت اصلی آن را داشته اما در به نظم درآوردن آن، آرایش و پیرایشی انجام داده و کتاب را گیرا کرده است.شاهنامه از لحاظ محتوا به سه بخش کلی تقسیم بندی میشه:اسطوره ای حماسی تاریخی«دوره اساطیری: عهد کیومرث و هوشنگ و طهمورث و جمشید و ضحاک تا ظهور فریدون اساطیری نام دارد»این دوره به دوره پیشدادیان مشهور است.«دوره ی پهلوانی: از قیام کاوه آغاز میشود و با قتل رستم و سلطنت بهمن پسر اسفندیار پایان می پذیرد»این دوره شامل دوره کیانیان است؛ شاهانی که در این دوره می زیسته اند، لقب کی می گرفتند به همین دلیل به کیانیان مشهور شدند. به عنوان مثال: کیقباد، کی کاووس و کیخسرو«دوران تاریخی: این دوره عهد دارای دارایان آغاز می شود تا پایان شاهنامه» (حمله بهمن به سیستان تا حمله اعراب و پایان سلسله ساسانیان می باشد)حال بپردازیم به خود فردوسیدر وصف فردوسیشاعری، کوچکترین هنر و کمترین وزنه برای تعیین ارزش فردوسی است.به قول استاد خالقی مطلق، شاهنامه یک کتاب نیست بلکه یک کتابخانه است.و به قول دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن، شاهنامه صوراسرافيلي بود كه بر تمدن ايراني نواخته شده و ذهن به خواب رفته ايرانيان را بيدار كرد تا ايران از نو ايران شود. شاهنامه كتاب شاهان نيست؛ بلكه كتاب ايران و تبلور يك ملت است.شاهنامه؛ افسانه یا حقیقت؟خود فردوسی در اوایل شاهنامه گفته است:  تو این را دروغ و فسانه مدان *** به رنگ فسون و بهانه مدان                                              از او هرچه اندر خورد با خرد *** دگر بر ره رمز معنا بردجان مایه کلام در همین (لُپ کلام در همینه) «بر ره رمز معنی بردن» است. این رمز چیست که حکیم طوس بدین گونه محکم و با سلاست از آن یاد می کند و از خواننده اش متوقع است که اگر مطلبی با خرد نساخت و در اصطلاح با عقل جور در نیامد، سعی کند از طریق ایما و اشاره و رمز و راز به حقیقت و کنه آن پی ببرد؟فردوسی میگه هر چقدر از شاهنامه با عقل و خرد تو منطبق و هماهنگ است که مشکلی نیست، حله ولی مابقیش رمز و معما است که باید تفسیر و بررسی شود و به رازهای آن پی برد.بخش تاریخیش که تاریخه، نمیشه منکرش شد؛ حمله اعراب به ایران و پادشاهی یزدگرد و سلسله ساسانیان- یه قسمت هایی هم در مورد سلسله اشکانیان صحبت میکنه - شخصیت­ های بهرام گور و بهرام چوبین در تاریخ ایران وجود داشته اند، شاید بزرگ نمایی هایی در آن وجود داشته باشد که این طبیعی است یعنی بزرگ نمایی یکی از ویژگی های اصلی حماسه است. بنابراین این میرسونه که:فردوسی گذشته از اینکه شاعر و حماسه سرا بوده، مورخ و تاریخ نگار هم بوده است.برای توضیحات بیشتر، فیلم سخنرانی آقای شاهینِ نژاد (شاهنامه شناس) در مورد &quot;شاهنامه؛ داستان یا واقعیت&quot; در یوتیوب را حتما ببینید https://www.youtube.com/watch?v=cRDQ70ClnR4 حالا این رازها چیان؟در شاهنامه، قدم به قدم که میری جلو، درس زندگی به انسان میده مثلا در همون جنگ، هنگامی که رستم میخواد رزم کنه نیایش خداوند رو فراموش نمیکنه، مذاکره و دیپلماسی رو فراموش نمیکنه، صلح طلبی رو فراموش نمیکنه، آغاز کننده جنگ نیست. گره که کور میشه مجبور میشه جنگ کنه. پس از پیروزی باز، نیایش خداوند رو فراموش نمیکنه. این­ها رازهایی است که شما فقط نبینید که شمشیر کشید و جنگ کرد، قبل و بعد از رزم رو ببینید آیین انسانیت رو به ما یاد میده.برای شفاف سازی موضوع صحبت های رستم در رزم با اسفندیار رو ببینید:بترس از جهان دار یزدان پاک *** خرد را مکن با دل اندر مغاک من امروز نه از بهر جنگ آمدم *** پی پوزش و نام ننگ آمده ام تو با من به بیداد کوشی همی *** دو چشم خرد را بکوشی همی بدانست رستم که لابه به کار *** نیاید همی پیش اسفندیار کمانش را به زه کرد و آن تیر گز *** که پیکانش را داده بود آب زر چو آن تیر گز را نهاد در کمان *** خداوند را خواند اندر نهانهمی گفت که ای پاک دادار هور *** فزاینده دانش و فر و زور  همی بین این جان پاک مرا *** روان مرا هم توان مرا  که چندان بپیچم که اسفندیار *** مگر سر بپیچاند از کارزار  تو دانی که بیداد کوشی همی *** همی جنگ و مردی خروشد همی  به باد افره این گناهم مگیر *** تویی آفریننده ماه و تیر  ....به عنوان مثال:الف – هفت خوان رستمداستان هفت خوان، افسانه ای رمزآمیز با نکات، عبرت ها و شگفتی های بسیار است. از نظر توالی، خوان ها از ساده به پیچیده تنظیم شده اند.پهلوانی رستم نام که در ابتدای جوانی از هفت خانی عبور کرده است که باعث رسیدن وی به مرتبه جهان پهلوانی گشته است و رستم تبدیل به ممتازترین پهلوان شاهنامه می شود. پرسش که پیش می آید این می باشد که آیا در ورای لایه ظاهری و داستان گونه هفت خان رستم، معنای عمیق تری وجود دارد یا خیر؟داستان هفت خان رستم دوتا معنی دارد (در واقع از لحاظ محتوایی، دو تا معنی دارد):معنای لایه اول در هفت خان رستم به این صورت است: رستم به یاری کاووس که در بند دیوسپید گرفتار شده است و بینایی خویش را از دست داده است پای در مسیری جانکاه می گذارد. رستم هفت مرحله را پشت سر می گذارد و با دشواری های طبیعت و حیوانات درنده و دیو سپید می جنگد و با چکاندن خون جگر دیو سپید در چشمان کاووس، بینایی را به او بر می گرداند.معنای لایه دوم در هفت خان رستم به این صورت است: انسان برای رسیدن به کمال، باید پای در مسیر خطر گذارد و نهراسد. وی باید با ویژگی های بد خویش که همانند حیوانات وحشی می باشند، بجنگد. باید در مقابل دشواری های طبیعی مقاومت کند و در رویارویی با مشکلات، از خدا یاری طلبد. وی باید آگاه باشد و از پرداختن به جسم و پروردن آن دوری ورزد و با نفس خویش مبارزه کند تا به کمال برسد و چشم حقیقت بین او، بینا شود.در خان چهارم، زن جادوگر یا زیبا می تواند نماد شهوت انسانی باشد که اگر کسی فریب آن را بخورد، به سوی بدی ها و زشتی ها می افتد.در خان هفتم، دیو سپید، کنایه از نفس انسان که بزرگ ترین دشمن است؛ او را دیو سپید می نامند زیرا ظاهر نفس، زیباست. فقط کشتن نفس است که چشمان کور انسان را حقیقت بین و بینا می سازد. به عبارتی برای رهایی از تاریکی های جسم و روح و بینایی چشمِ دل، باید با نفس مبارزه کرد و او را که بزرگترین دشمن است، شکست داد تا به آسمان هفتم یعنی کمال رسید.نتیجه گیری: برای رسیدن به کمال باید از آسایش دست کشید؛ ره پر خطر را برگزید و با سختی های این راه مبارزه کرد. بر همین اساس، وقتی زال، دو راه که یکی کوتاه و پر خطر و دیگری طولانی و بی خطر است را به رستم پیشنهاد می کند، رستم راه پر خطر را انتخاب می کند و در انتها نیز به جهان پهلوانی می رسد اما کاووس، راه بی خطر را پیمود و گرفتار شد و بینایی چشمان خویش را از دست داد. برای رسیدن به هدف و کمال، باید مَردِ خطر بود. در این راه، باید از پرداختن به نیازهای جسمی دوری کرد و خور و خواب و آسایش و شهوت را کنار گذاشت تا به مقصد رسید. همچنین حیواناتی که رستم با آن ها مبارزه کرد می تواند نمادی از رفتارهای زشت حیوانی در انسان باشد؛ باید آگاه بود و همراهی بینا و آگاه داشت و مهم تر از همه، باید از خدا مدد خواست و در این صورت است که می توان از هفت کوه که نماد هفت آسمان می باشند گذشت و با بزرگترین دشمن خویش که نفس می باشد، جنگید و با کشتن او، بینایی را به چشم دل برگرداند و به جهان پهلوانی رسید.ب – چند همسریمردان شاهنامه می­توانند همسر دوم یا چند همسر برگزینند. چند همسری، نه جرم است و نه ننگ ولی جالب اینجاست آنگاه که قهرمانان مرد همسر دیگری برمی گزینند، حادثه ای را به دنبال خود می کشانند. برای نمونه پیوند زال با کنیزکی تولد «شغاد» و در نهایت کشته شدن «رستم» را در پی دارد. پیوند کیکاووس با سودابه مرگ دردناک «سیاووش» را سبب می شود پیوند فریدون با «ارنواز» و «شهرناز» کشته شدن «ایرج» را به عنوان پیامد دارد. گویا فردوسی خردمندانه و زیرکانه قصد بیان پیامی را دارد. او می خواهد «ارزش نگاهداشت پیمان» را بیان کند به ویژه پیمانی که مقدس است.ج - مرگیکی از این رمزهای پیچیده و سر به مهر برای فردوسی، راز مرگ، چیستی و چگونگی مرگ است، این پرسش که مرگ چیست و چرا «همه مرگ رائیم» (همه مرگ رائیم پیر و جوان *** به گیتی نماند کسی جاودان) در سراسر شاهنامه موج میزند؛ فردوسی از همان آغاز سرایش شاهنامه که آغاز پادشاهی کیومرث و به نحوی آغاز آفرینش انسان است تا مرگ یزدگرد شهریار که پایان شاهنامه است (شاهنامه با مرگ کیومرث آغاز می شود و با مرگ یزدگرد خاتمه می یابد) در مورد فناپذیری جهان و محکوم به مرگ بودن تمام پدیده های هستی داد سخن میراند.فرشته مرگ در تمامی شاهنامه حضور پر رنگ دارد. سراسر شاهنامه چیزی نیست جز ستیز بین مرگ وزندگی، آسمان و زمین، تدبیر و تقدیر و جبر و اختیار. البته در تمامی قصه های شاهنامه این مرگ است که بر زندگی چیره میشود.یکی از بخش های زیبا و پر ِآبِ چشم شاهنامه، تراژدی رستم و سهراب است، داستانی که یکی از زیباترین و در عین حال پرشورترین و غمناکترین صحنه نمایشی را در خود جای داده است. صحنه کشته شدن پسری برومند و جوان به دست پدری پیر و پهلوان. فردوسی از همان آغاز، این داستان را داستانی میداند «پرِ آبِ چشم» داستانی که دل نازک را بر رستم میشوراند و به خشم می ­آورد.فردوسی در آغاز داستان رستم و سهراب اینقدر از مگر سهرابِ پهلوان، دل آزرده و غمگین می­شود که مسئله مرگ را چیزی جز بی عدالتی نمی داند و سپس از دیدگاه خوش بینانه و باورمندانه نتیجه می گیرد که یقین بدان که مرگ دادست و بیداد نیست زیرا اگر مرگ نبود، زمین جایی برای زندگان نداشت.(مقدمه داستان رستم و سهراب)                                       اگر مرگ داد است بیداد چیست *** ز داد این همه بانگ و فریاد چیستفردوسی در آخر داستان اقرار میکنه که باید مرگ رو پذیرفت و این سرنوشتی است که خداوند برای ما انتخاب کرده به طوری که می­فرماید:(آخر داستان رستم و سهراب:)                                   شکاریم یکسر همه پیش مرگ *** سری زیر تاج و سری زیر ترگفردوسی با این سخنان نمیگه که باید به فکر مرگ بود؛ فردوسی میگه نباید به دنیا دل بست.د- دل نبستن به دنیا                                     به گیتی نماند به جز گفتنی *** جهان یادگار است و ما رفتنیمثالش، خود فردوسی. آیا بعد از مرگش مرده است؟ خیر. فردوسی بعد از مرگش متولد شد. فردوسی با یادگاری که از این دنیا برا خودش گذاشت، نمرد و زنده شد. فردوسی، نامیراست.فردوسی سی سال به خرد و سخن اندیشید. سی سال کوشید تا به بشریت بگوید:                                    فریدون فرخ فرشته نبود *** زِ مُشک و زِ عَنبر سرشته نبود                        به داد و دهش یافت این نیکوئی *** تو داد و دهش کن، فریدون توئیشاهنامه را با این دید نگاه کنید.پایان بخش اولبخش دوم رو هم میتونید از اینجا مطالعه بفرمایید</description>
                <category>محمدرضا مسعودمقام</category>
                <author>محمدرضا مسعودمقام</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jun 2020 00:12:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۸</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudmagham/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B8-dordarhe0pet</link>
                <description>اگر دستاوردی را نتوانم اندازه بگیرم، چیزی در دست ندارم.اشتباه نشود، این به معنای تمایل به بهترین بودن  و یا میل به اثبات چیزی نیست، اما تنها چیزی که می‌تواند برای بهتر شدن به من کمک کند یک نقشه راه است، از مسیری که طی کرده‌ام، تا بدانم چه اثری از خود به جا گذاشته‌ام. یک تصویر کلی که بتواند خیلی ساده نشانم دهد تلاش من چه اثری بر جامعه‌ام گذاشته است.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report/1398/q5wm8yczfbly-ecEpa.mp4 دستاوردهای من در سال ۹۸در سال ۹۸، من در مجموع ۱ پست در ویرگول منتشر کردم و پست‌های من ۱۲ مرتبه لایک شدند و افراد ۰ بار نظرات خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. امسال ۱۶ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. اما چیزی که این دستاورد را ارزشمندتر می‌کند اثری است که این پست‌ها از خود به جا گذاشتند.اثر پروانه‌ای منطبق آمار ۴۵۵ بار پست‌های من خوانده شدند و زمانی حدود ۵۶,۱۴۶ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیت ۷۲٬۹۴۰٬۰۰۰ نفری که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، من توانستم حدود ۰/۰۰۰۷۷۰ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم. عددی که با تمام کوچک بودنش، اثر بزرگ و ارزشمندی است.اما این عددها فقط توضیحی است از آنچه که برای مخاطبانم به ارمغان آورده‌ام، اثر ارزشمند‌تری که با نوشتن در ویرگول از خود به جا گذاشته‌ام، تلاش پنهانی بوده که برای حفظ محیط زیست کرده‌ام. من با انتشار پست‌های خودم در فضای ویرگول توانستم در مصرف کاغذ صرفه جویی کنم؛ یعنی اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ  و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۵,۰۰۵ کاغذ مصرف می‌شد.</description>
                <category>محمدرضا مسعودمقام</category>
                <author>محمدرضا مسعودمقام</author>
                <pubDate>Thu, 26 Mar 2020 00:28:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیژن و منیژه؛ عاشقانه ترین داستان شاهنامه</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%A8%DB%8C%DA%98%D9%86-%D9%88-%D9%85%D9%86%DB%8C%DA%98%D9%87%D8%9B-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-ovfmo2j2u68t</link>
                <description>عشاق معروفببینید دوستان هر سرزمینی، هر ملتی یک نماد و مظهری داره یا اینطور بگم به یک اسم و لقبی مشهوره. مثال عرض میکنم: یه کشوری سرزمین تاریخِ، یه کشوری سرزمین اقتصادِ، یکی سرزمین سیاستِ، یکی سرزمین جغرافیاست و یه کشوری مثل ایران سرزمین شعر و ادبه. چرا؟چون ما بزرگترین و بهترین سخنوران رو داشتیم: حافظ، سعدی، مولانا، خیام، فردوسی و امثال اینها.حال بیاین در مورد یکی از این بزرگان صحبت کنیم: فردوسیفردوسی بذری کاشت که تا انسان هست و خرد هست جوانه میزند؛ بله صحبت از &lt;&lt;شاهنامه&gt;&gt; است.بیخود نیست که فردوسی را بزرگترین سراینده پارسی­گو دانسته ­اند.میگن سه یا چهار ملت در این کره خاکی هستن که کتابی مثل شاهنامه دارند: یکی یونان که ایلیاد و ادیسه هومر رو داره، یکی هند که مهاباراتا و رامایانا رو داره و یکی هم ایران که شاهنامه رو داره و اینها جز کتاب­های تراز اول دنیا به حساب میان و این یعنی اینکه ما باید سرمون رو بالا بگیریم.از حسنن هیکل (یکی از بزرگترین روزنامه­ نگاران مصر و حتی دنیا) پرسیدن که چرا شما مصری­ ها، قبطی هستین، سوری ­ها سامی هستن؛ عرب نیستین ولی زبانتان، فرهنگان، لباستان عربی شده. ایشون جواب میدن که ما فردوسی را نداشتیم....این یک طرف قضیه؛شاهنامه داستان حماسی داره مثل: هفت خوان رستم، دوازده رخ.داستان غم انگیز هم داره مثل: رزم رستم و سهراب، رزم رستم و اسفندیار، سوگ سیاوش (سیاوش که یکی از محبوب­ ترین و معصوم­ ترین شخصیت­ های شاهنامه است)داستان عاشقانه هم زیاد داره: زال و رودابه، رستم و تهمینه، سیاوش و فرنگیس، بیژن و منیژهمیخوام یکی از زیباترین و دل انگیزترین داستان های عاشقانه شاهنامه رو براتون بگم: &lt;&lt;بیژن و منیژه&gt;&gt;بیژن، فرزند گیو یکی از سرداران سپاه کیخسرو و از طرف مادری نوه رستم به حساب میومدهجوانی برومند، زیبارو و با گیسوانی بلند.بیژن به دلاوری در شاهنامه شهرت داره: با فرود فرزند سیاوش جنگید. هامون، پهلوان توران رو به خاک کشید و در جای دیگری دو بار رستم رو از مرگ نجات داده. خلاصه جوانی است جویای نام.روزی دو نفر از مرز ایران منطقه ­ای به نام اَمران برای دادخواهی به نزد کیخسرو میان:زِ شهری بداد آمَدَستیم دور ... که ایران از این سو و زان سویش تورو پیامشان این است که دشتی داریم که در آن زندگی میگذرانیم و تمامی گندم زار و باغستان­ های ما توسط گُرازهای وحشی که در آن دشت هستن به خاک و خون کشیده شدن:گراز آمد اکنون فزون از شمار ... گرفت آن همه بیشه و مرغزاربه دندان چو پیلان بِتَن همچو کوه ... شده شهر اَرمان از ایشان ستوهچراگاه ما بود و بنیاد ما ... ایا شاه ایران بده داد ماو اینقدر آه و ناله سرمیکشن که کیخسرو دلش به درد میاد و رو میکنه به سرداران و جنگاوران سپاهش و از آنها داوطلب میخواد و کسی جز بیژن داوطلب نمیشه:ای نامداران و مردان من ... که جوید همی نام از این انجمنکس از انجمن هیچ پاسخ نداد ... مگر بیژن گیو فرخ نژادو بیژن اینطور اعلام آمادگی می کنه:منم بیژن گیو لشکرشکن ... سر خوک را بگسلانم زِتَنکیخسرو از این جسارت و جَنَم بیژن خوشش میاد و گُرگین که مردی دیوصفت بوده رو به همراه او میفرسته. وقتی بیژن و گُرگین وارد اون منطقه میشن، بیژن به تنهایی تمام گرازها رو از پای درمیاره و عازم رفتن به ایران میشه که گُرگین با خودش فکر میکنه که اگه به ایران بازگردیم، تمامی جوایز و افتخارات نصیب بیژن میشه؛ حیله ای در سرداره بیژن رو ترغیب میکنه که منیژه دختر افراسیاب به همراه زیبارویانی در نزدیکی این منطقه جشن و پایکوبی برگزار کردند، بیا پیش آنها برویم و خوش بگذرانیم و در واقع اینطور توصیفش میکنه:پری چهره بینی همی دشت و کوه ... ز هر سو نشسته به شادی گروهمنیژه همان دُخت افراسیاب ... درفشان کند باغ چون آفتاببگیریم از ایشان پری چهره چند ... به نزدیک خسرو شویم ارجمندخلاصه گرگین اینقدر از منیژه برای بیژن دلبری میکنه که بیژن ساده لوح وسوسه­ ی رفتنش میگیره و قبول میکنه:چو گرگین چنین گفت بیژن جوان ... بجوشیدش آن گوهر پهلوانوقتی وارد جشنگاه منیژه میشن، گرگین به بیژن میگه که من اینجا از دور مراقب توام که مبادا گزندی به تو برسه تو برو و خوش باش. بیژن قبول میکنه و وقتی به اونجا میرسه، خوابش میگیره و همانجا زیر یک درخت سرو بلندی به خواب میره...منیژه از وجود بیژن با خبر میشه و وقتی او را نگاه میکنه با خودش میگه:شگفتا این ماه دیدار کیست ... سیاوش مگر زنده شد گر پریست؟بیژن از خواب بیدار میشه و منیژه ازش میپرسه که:پریزاده ­ای یا سیاوشیا ... که دلها به مهرت همی جوشیا؟بیژن در جواب میگه که نه پریزاده­ ام و نه سیاوش:سیاوش نَیَم نه از پریزادگان ... از ایرانم از شهر آزادگانو بیژن ادامه میده که من برای رزم گراز آمده بودم:منم بیژن گیو، ز ایران به جنگ ... به رزم گراز آمدم بی درنگو وقتی از این جشنگاه باخبر شدم، آمدم خودم رو به اینجا رسوندم که بانویی به نام منیژه را ملاقات کنم و بیژن به اون بانو که در واقع خود منیژه بوده میگه اگه مرا پیش منیژه ببری به تو تاج و زَر میدهم:چو زین جشنگاه آگهی یافتم ... سوی گیو و گودرز نشتافتماگر نیک رایی کنی تاج و زَر ... تُرا بخشم گوشوار و کمرمرا سوی آن خوب چهره بری ... دلش با دل من به مهر آوریمنیژه در جواب بیژن میگه اونی که دنبالش میگردی خود من هستم:(منیژه داره اصالت و پاک دامنیشو به رخ بیژن میکشه)منیژه منم دُخت افراسیاب ... ندیده برهنه رُخَم آفتابگفتگوشون ادامه پیدا میکه، خُش و بِشی میکنن و از همدیگه خوششون میاد و نهایتا منیژه، بیژن رو به حَرَم سراش دعوتش میکنه:کم کم داریم به قسمت جذاب داستان نزدیک میشیمگر آیی خرامان به نزدیک من ... بیفروزی این جان تاریک منمنیژه بیامد گرفتش به بَر ... گشاد از میانش کیانی کَمَرنشستنگه رود و می ساختند ... ز بیگانه خیمه برافراشتندسه روز و سه شب شاد بوده بِهَم ... گرفته بر او خواب و مستی ستمعشاق معروف؛ بیژن و منیژهبیژن بعد از سه روز و سه شب، عیش و نوش و خوشگذارنی با منیژه تازه یادش میاد که ای داد بیداد، ای داد بیداد. من برای چه کاری آمده بودم و الان باید پیش کیخسرو بودم و عازم رفتن به ایران میشه که منیژه ازش میپرسه کجا میروی؟ بیژن جواب میده:گه رفتن اینک فراز آمدم ... به قصد ایران نیاز آمدماما این بار منیژه مانع رفتن بیژن به ایران میشه، انگار قرار نیست بیژن به این زودیا به ایران بازگرده؛ دستور میده تا داروی هوش بری در جام شراب بریزن و به بیژن بدنبفرمود تا داروی هوش­بر ... پرستار آمیخت با نوش­بربیژن جام شراب رو سر میکشه، بیهوش میشه و کنیزان منیژه او را با خودشون به قصر افراسیاب میبرن. وقتی بیژن به هوش میاد خودش رو در کاخ میبینه و شروع میکنه به ناله و زاری و لعنت فرستادن بر گرگین:چو بیدار شد بیژن و هوش یافت ... همی خود را به توران زمین نوش یافتبپیچید بر خویشتن بیژنا ... بیزدان بنالید ز اهریمنابعد از مدتی نگهبانان قصر متوجه وجود بیژن میشن، خبر رو به گوش افراسیاب میرسونن که منیژه دخترت روسیایی به بار آورده و یک اجنبی در محفل اوست:اوضاع داره وخیم تر میشهچو بگذشت یک چندگاه این چنین ... پس آگاهی آمد بدربان از ایننگه کرد که او کیست و شهرش کجاست ... بدین آمدن سوی توران چراست؟آتش از وجود افراسیاب زبانه میکشه و به برادرش گَرسیوَز دستور میده که فورا بیژن رو اعدام کنن:آن نگون بخت را زنده بر دار کن ... وزو نیز با من مگردان سخنبیژن چه گناهی کرده که باید اینطور تقاص پس بده. وقتی طناب دار رو به گردن بیژن میندازن، بیژن در آن اوج ناامیدی با خدای خودش راز و نیاز میکنه و دست به دامان باد میشه:این دو سه بیت زیر شاهکاره...اَیا باد بگذر به ایران زمین ... پیامی زِ من بر به شاه زمین(به کیخسرو پیامم را برسان)بگویش که بیژن به سختی در است ... چو آهو که در چنگ شیر نر استاز آنجا برو سوی زابلستان ... بَرِ رادمرد رستم پهلواندر این حین پیران ویسه وزیر خردمند افراسیاب سر میرسه و وقتی از نام و نشان بیژن میپرسه فورا به نزد افراسیاب میره و افراسیاب رو از عاقبت کشتن پور گیو میترسونه و داستان کشته شدن سیاوش رو به یادش میندازه که ایرانیان چه بلایی بر سرمان آوردند و بهش میگه اون بلایی که بر سر سیاوش (دامادت) آوردی با بیژن مکن؛ رستم و ایران رو با خودت دشمن مکن:مکش گفتمت پور کاووس را ... که دشمن کنی رستم و طوس رابکشتی به خیره سیاوش را ... به زهر اندر آمیختی نوش رابدیدی بدیهای ایرانیان ... که کردند با شهر تورانیاناستراتژی پیران ویسه داره عمل میکنهافراسیاب به فکر فرو میره و از تصمیمش منصرفش میشه، دستور میده که بیژن را در چاهی زندانی کنن و همچنین منیژه رو هم از کاخش بیرون میندازه و بهش میگه که تو هم برو پیش معشوقه ­ات بیژن؛ تا الان باهاش بودی از اینجا به بعد هم جورش رو به گردن بکش:بهارش تویی غمگسارش تو باش ... در این تنگ زندان زوارش تو باشاز آن طرف گرگین وقتی میبینه خبری از بیژن نمیشه، نگران میشه و رهسپار ایران میشه؛ وقتی به نزد کیخسرو میرسه بهشون میگه که در راه بازگشت به ایران، بیژن از من جدا شد، گم و گور شد، خبری ازش ندارم. کیخسرو زیر بار نمیره و دستور میده که گرگین رو زندانی کنن و از رستم میخوان که به دادشون برسه. رستم رو از زابل فرامیخونن؛رستم دَستان، پُشت و پناه ایرانیان. رستم دستانرستم میاد و با تعدادی از یاران خویش که خودشون رو به شکل تجار و بازرگانان درآورده بودن راهی توران سرزمین افراسیاب میشنوقتی منیژه باخبر میشه که بازرگانانی از ایران وارد شهر شده اند، سریعاً خودش رو به اونا میرسونه و سراغ کیخسرو و گیو و رستم رو میگیره. رستم ازش میپرسه که تو کیستی؟ چرا سراغ دربار ایران رو میگیری.منیژه خودش رو معرفی میکنه و میگه من معشوقه بیژنم؛ منیژه داستان رو برای رستم تعریف میکنه و به رستم میگه اگه گذرتون به ایران خورد به کیخسرو بگین که بیژن روزگار سختی رو میگذرونه:(منیژه اینجا عشق خودش رو نشون میده)کنون گَرَت باشد به ایران گذر ... ز گودرزُ کشواد یابی خبربدرگاه خسرو مگر گیو را ... بیبنی و گر رستم نیو رابگویی که بیژن به سختی در است ... اگر دیر گیری شود کار پَسترستم به منیژه میگه این غذا رو برای بیژن ببر تا شکم خود را سیر کند و بدون اینکه منیژه بفهمد انگشتر خود را درون شکم مرغ میگذارد و منیژه غذار رو برای بیژن میبرد؛ بیژن وقتی انگشتر رو میبینه با خوشحالی تمام فریاد میزنه:نگینش نگه کرد و نامش بخواند ... ز شادی بخندید و خیره بماندبخندید خندیدنی شاهوار ... چنان کآمد آواز بر چاهسارمنیژه از خنده بیژن شگفت زده میشه و بهش میگه خنده ات به خاطر چیست؟ بیژن در جواب میگه میخوام رازی را با تو در میان بذارم ولی قول بده که به کسی نگویی.چو با من بسوگند پیمان کنی ... همانا وفای مرا نشکنیبگویم سراسر تو را داستان ... چو باشی به سوگند همداستانمنیژه ناراحت میشه میگه هنوز وفاداری من برای تو ثابت نشده که اینچنین با من صحبت میکنی:منیژه خروشید و نالید زار ... که بر من چه آمد بد روزگارپدر گشته بیزار و خویشان ز من ... برهنه دوان بر سر انجمنز امید بیژن شدم نا امید ... جهانم سیاه و دو دیده سپیدبپوشد هم راز بر من چنین ... تو داناتری ای جهان آفرینبیژن داستان رو به منیژه میگه و بهش میگه که اون بازرگانی که به تو غذا داده که برای من بیاوری همان رستم زال است. مطمئناً برای نجات من آمده فورا به نزدش برو و پیام مرا بهش برسان و بگو در چه اوضاع و احوالی هستم. منیژه خودش رو به رستم میرسونه و پیام بیژن رو به رستم میگه. رستم به منیژه میگه در تاریکی شب کنار چاه آتشی بیفروز تا ما از وجود چاه باخبر شویم و بتوانیم آن را پیدا کنیم و بیژن رو نجات بدیم:ز بیشه فراز آر هیزم بروز ... شب آید یکی آتشی برفروزمنیژه نزد بیژن میره و درخواست رستم رو برای بیژن بازگو میکنه. بیژن در جواب میگه همان کاری رو بکن که رستم ازت خواسته.خلاصه منیژه آتش رو روشن میکنه و رستم و یارانش سر میرسن:منیژه سَبُک آتشی برفروخت ... که چشم شب قیرگون را بسوخترستم و یارانش، بیژن رو از چاه نجات میدن و همراه منیژه به ایران بازمیگردنخبر آزادی بیژن و پیروزی رستم به دربار کیخسرو میرسه:چو گودرز و گیو آگهی یافتند ... سوی شاه پیروز بشتافتندگودرز و گیو و مابقی سردارن ایران زمین به خاطر دلاوری رستم و نجات پسرشان، بیژن، ازش تشکر و قدردانی میکنند:برو آفرین کرد گودرز و گیو ... که ای نامبردار و سالار نیوگیو هم به نوبه خودش از رستم تشکر میکنه:همه بنده کردی تو این دوده را ... زتو یافتم پور گم بوده راز درد و غمان رستگان توایم ... به ایران کمر بستگان توایمو رستم به نزد کیخسرو میره و کیخسرو به رستم میگه خوش به حال ایران که پهلوانی چون تو دارد:خُنَک شهر ایران و فرخ گوان ... که دارند چون تو یکی پهلواننوبت به بیژن میرسه و کیخسرو از بیژن میخواد که بیاد جلو و از مصیبت ­هایی که این مدت تحمل کرده، صحبت کند:بفرمود خسرو، بیژن آمد ز پیش ... سخن گفت از آن رنج و تیمار خویشبیژن از بلاهایی که افراسیاب و گرسیوز بر سرش آورده، از زجرهایی که کشیده صحبت میکنه:از آن تنگ زندان و رنج زوار ... فراوان سخن گفت با شهریاراز آن بند و زندان، وان کارزار ... ز مِهر منیژه در آن روزگاربیژن از وفاداری منیژه میگه، از مصیبت ­هایی که منیژه به خاطرش کشیده میگه:منیژه این دُخت رنج آزموده ز من ... فدا کرده دل و جان و روح و تننهایتاً کیخسرو، بیژن و منیژه را زوج اعلام میکنه و به بیژن سفارش میکنه که هرگز منیژه رو سرزنش نکن و همیشه با هم خوب و خُش باشین:برنجش مفرسا و سردش مگوی ... نگر تا چه آوردی او را به رویتو با او جهان را به شادی گذار ... نگه کن بدین گردش روزگارو اینجاست که نشون میده که پادشاهی نظیر کیخسرو در شاهنامه فردوسی وجود نداشته؛ انسانی که در اوج قدرت، پادشاهی رو کنار میذاره و آیین و انسانیت رو بر تخت و قدرت ترجیج میده.داستان بیژن و منیژه یکی از داستان­های زیبای شاهنامه فردوسی است که خیلی دلاورانه شروع میشه عاشقانه و غم انگیز ادامه پیدا میکنه و نهایتاً، شاد تموم میشه.بدین کار بیژن سخن ساختم ...بپیران و گودرز پرداختم و حرف آخر اینکه:همه رخش اندیشه را زین کنید ... جهان را به شاهنامه آذین کنیدهر آنکس که شاهنامه خوانی کند ... چه مرد و چه زن، پهلوانی کند</description>
                <category>محمدرضا مسعودمقام</category>
                <author>محمدرضا مسعودمقام</author>
                <pubDate>Sat, 23 Nov 2019 17:07:50 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>