<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مسعود نظری منش</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@masoudnazari</link>
        <description>کارآفرین - فاندر استارت آپ دیجی رفاهی (پلتفرم مدیریت خدمات رفاهی کارکنان)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 21:10:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/13821/avatar/4RGH1z.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مسعود نظری منش</title>
            <link>https://virgool.io/@masoudnazari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تجربه‌ی من از خرید خودروی تمام برقی</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudnazari/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%82%DB%8C-lui5sxvuguub</link>
                <description>چند وقت پیش تصمیم گرفتم یکی از بزرگ‌ترین تغییرهای زندگی‌م رو انجام بدم:ماشین بنزینی‌ام رو فروختم و یه خودروی تمام برقی خریدم!اولش فکر می‌کردم فقط قراره هزینه‌هام کمتر بشه، ولی الان می‌فهمم این تجربه خیلی فراتر از «صرفه‌جویی» بوده ، یک احساس خوب از آینده‌ست.۱. خداحافظ تعمیرگاه، سلام به آرامشیکی از اولین چیزهایی که با ماشین برقی حس می‌کنی، اینه که چقدر «ساده‌تر» شده همه‌چیز!موتور خودروهای بنزینی پر از قطعاتیه که دائم باید سرویس بشن:شمع و سوپاپ، فیلتر روغن و هوا، تسمه تایم، باطری، لنت، سوپاپ، مکمل سوخت، و ده‌ها جزء ریز و درشت.ولی ماشین برقی؟ تقریباً هیچ‌کدوم از اینا رو نداره!هیچ روغنی نیست که عوضش کنی، هیچ تسمه‌ای که پاره بشه، و هیچ نگرانی‌ای از بابت روشن‌نشدن ماشین تو صبح‌های سرد. احساس می‌کنی بالاخره از زیر سایه‌ی تعمیرگاه آزاد شدی 😄۲. خداحافظ صف بنزین!واقعاً یکی از بهترین حس‌های ماشین برقی اینه که دیگه لازم نیست دنبال پمپ بنزین بگردی.نه کارت سوخت، نه صف، نه بوی بنزین.و مهم‌تر از اون:هزینه‌ی شارژش واقعاً باورنکردنیه.یه شارژ کامل ماشین با ایستگاه‌های شارژ عمومی فقط حدود ۱۵ هزار تومنه! یعنی چیزی در حد پول یه بطری نوشابه! در مقایسه با یه باک بنزین، تقریباً رایگانه.البته من توی پارکینگ خونه ماشین رو شارژ می کنم که حدود ۳۰۰هزار تومان ماهانه به قبض برق اضافه کرده، که بازهم صد هیچ در مقایسه با زمان و دردسرهای صف بنزین به صرفه تره ...۳. قدرت و شتابی که شوکه‌ات می‌کنهاگر هنوز سوار ماشین برقی نشدی، شاید باور نکنی چقدر شتابش متفاوته.به‌محض اینکه پات رو روی پدال می‌ذاری، گشتاور موتور به‌صورت لحظه‌ای منتقل میشه.یعنی هیچ تاخیری در حرکت نیست — انگار ماشین از فکر تو فرمان می‌گیره.اولین باری که این حس رو تجربه کردم، ناخودآگاه لبخند زدم!۴. شارژ، راحت‌تر از چیزی که فکر می‌کنیخیلی‌ها فکر می‌کنن باید هر شب ماشین رو شارژ کنی.ولی واقعیت اینه که مصرف ماشین برقی تقریباً مثل ماشین بنزینیه! بسته به مسیرها و رفت‌و‌آمدت، معمولاً هفته‌ای یک بار شارژ کامل کافیه. شارژش هم می‌تونه تو خونه یا ایستگاه‌های شهری انجام بشه.یک برنامه‌ریزی کوچیک، و در عوض خلاصی از همه دغدغه های تعمیر و نگهداری و الودگی ها خودروی بنزینی!به نظرم واقعا ارزشش رو داره!۵. احساس خوب از یه انتخاب درست 🌍شاید مهم‌ترین تفاوت ماشین برقی با بنزینی برای من اینه که هر بار رانندگی می‌کنم، یه حس آرامش درونی دارم.حس اینکه دارم سهم خودم رو (هرچند کوچیک) برای هوای پاک‌تر، شهر ساکت‌تر و آینده‌ی بهتر انجام می‌دم.وقتی شب‌ها ماشین رو به شارژ می‌زنم و صبح با باتری پر به خیابون می‌رم،یه جور حس «زندگی آینده» دارم — ساده‌تر، تمیزتر، و سبزتر.خلاصه بگم به نظر من خودروی برقی فقط یه وسیله‌ی حمل‌ونقل نیست، یه سبک زندگیه! سبک زندگی آدم‌هایی که می‌خوان باهوش‌تر، تمیزتر و آگاه‌تر زندگی کنن! واقعا شبها وقتی بر می گردم خونه و احساس میکنم مثل یک روح توی شهر تردد داشتم و هیچ آلودگی تولید نکردم انگار خستگی کمتری توی بدنم ایجاد شده. تازه فکر می کردم اگر از نظر اخلاقی هم آدم می تونست از صبح تا شب هیچ الودگی، دلخوری و خشمی در خودش یا دیگری به جا نگذاره، چه عالی می شد ...https://virgool.io/@masoudnazari/%D9%87%D8%B1%DA%86%DB%8C-%D8%B3%D9%86%DA%AF%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%84%D9%90-%D8%B0%D9%87%D9%86%D9%90-%D9%84%D9%86%DA%AF%D9%87-vqbcki5lsexxhttps://virgool.io/@masoudnazari/%D9%81%DA%A9%D8%B1%D9%90-%D8%AA%D9%88-%D8%B9%D8%B5%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%DA%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%AA-amp5v2ce2r1whttps://virgool.io/@masoudnazari/%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%AA%DB%8C%D8%B1%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%81-%DA%A9%D9%86-hrgqfkjqncykhttps://virgool.io/@masoudnazari/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87-%D9%82%D8%AC%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DA%86%D8%A7%D9%88%D8%B4%DB%8C-tkezbgavj2wq</description>
                <category>مسعود نظری منش</category>
                <author>مسعود نظری منش</author>
                <pubDate>Wed, 12 Nov 2025 14:13:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شرحی بر ترانه &quot;ببُر به نام خداوندت&quot; از محسن چاوشی</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudnazari/%D8%B4%D8%B1%D8%AD%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A8%D9%8F%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DA%86%D8%A7%D9%88%D8%B4%DB%8C-lsory4vurkjq</link>
                <description>&quot;عاشقانه ترین مُردن&quot; بهترین توصیف برای این ترانه ی زیبا و عِرفانی از حسین صفا هست که به حق باید در دسته ی آثار فاخر موسیقی پاپ ایرانی که توسط محسن چاوشی ساخته شده قرار بگیره. (1397)این ترانه داره توصیف نوآورانه و عاشقانه ای از &quot;مرگ اختیاری&quot; که در عرفان ایرانی (و البته در قرآن) بهش اشاره شده ارائه می ده! توصیف جدیدی از حدیث نبوی « موتوا قبل أن تموتوا» {پیش از آنکه اجل یا مرگِ تقدیریتان فرا رسد، خودتان را از کالبد منِ ذهنی نجات دهید!}https://www.aparat.com/v/a98p6c0بِبُر به نامِ خداوندت! که لطفِ خنجـرِ ابراهیم؛ به تیز بودنِ احکام است …قربانی کردن نفس برای نجات از باتلاق خواسته های بی انتهای ذهن، یکی از مهمترین گام های سلوک الی اللّه هست که مهمترین مصداق آن در داستان های قرآنی، آزمونی است که خداوند درباره حضرت ابراهیم (ع) برای قربانی کردن فرزندش اسماعیل(ع) نقل کرده. آزمون خداوند برای پیامبرش که باید برای اثبات میزان تسلیم بودنش در مقابل امر خداوند، از مهمترین دارایی زندگیش، یعنی فرزندی که خودِ خدا در سالخوردگی و در قالب معجزه بهش عطا کرده بود بگذره و اونو با دستِ خودش قربانی کنه! و جالبه که خداوند نخواسته این فقدانِ فرزند در قالب یک حادثه روی بده، بلکه باید آگاهانه و با نیت خالص (قربة الی اللّه) انجام بشه! یعنی انسانِ سالک (کسی که آرزوی وصل خداوند رو داره) باید تک تکِ وابستگی هاش رو خودش سر بِبُره! اون هم با ذکر نام و یاد خدا!تیز بودن چاقو فقط وقتی مفیده که برای امر جراحی و شفای زخم به کار گرفته بشه! لذا نکته ی لطیفی که خداوند در داستان ابراهیم (ع) پیش چشم انسان قرارداده همین بوده که این خنجر از این جهت از نگاه خداوند زیبا دیده شده که برای بریدن وابستگی های انسان به تعلقات دنیوی به کار گرفته شده! به نحویکه هر نوع احساس تعلق و وابستگی غریزی پدر و فرزند رو از سر راه اجرای فرمان پروردگار برداشت.نَبخش مرتکبانت را ، تو حکمِ واجب‌ُ الاجرایی، و عشق؛ جوخه‌ ی اعدام است!برای این مرگِ عاشقانه، سالک نباید اجازه باقی ماندنِ هیچ یک از عادتهای رفتاری که قبلا بهشون مرتکب می شده رو بده! از هیچ کدام از ذهنیت های گذشته نباید چشم پوشی کنه و باید همه ی دانسته هاش رو با این حکم قطعی بُکشه و از سر راهِ وصل به پروردگار برداره (تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز).و اینجا این عشق هست که نقش جوخه ی اعدام رو برای پاک کردن همه ی گناه ها بازی خواهد کرد! به عبارت دیگه عشق میاد تا جای نفرت رو در وجود معشوق بگیره و از هرآنچه غیر خودش هست پاکسازی کنه!به دستِ آه بسوزانم؛ که شعله‌ ور شدنم، دود استکفن به سُرفه بپوشانم؛ که سَر به‌ سَر بدنم، دود استو نخ‌ به‌ نخ، دهنم دود است…غمت؛ غلیظ‌‌ ترین کام است… هی…شاعر از خدا می خواد که آهی بکش (نفخه الهی) تا این منیّت رو بسوزونه! با یک سرفه (دم مسیحایی) ذهنم رو کفن و دفن کن! چون می دونم که همه ی هویتِ مادی من مثل دود غیر حقیقی و مَجاز هست! هر حرفی که از دهانم خارج میشه (مثل دود سیگار) برخاسته از توهمات بیهوده و غلطه! درحالیکه بزرگترین غُصه ی من (مثل دود عظیمی از آتش وجود من بلند میشه) غم دوری از خودت هست...سُرنگ‌ ها همگان قرمز و رنگ‌ ها همگان قرمز؛ سماع مولویان قرمز!جهان؛ کران‌ به‌ کران، قرمز!که نقشی از رژ گلگونت، هنوز بر لبِ این جام است!سه رنگ زرد، آبی و قرمز، رنگهای اصلی هستند و تمام رنگهای موجود در طبیعت را باید طیفی از ترکیب این سه رنگ دونست. پس رنگ قرمز بعنوان نماد عشق، در بنیاد تمام رنگ های دیگه وجود داره، همانطور که عرفا معتقد هستند که تمام جهان بر ستون عشق الهی استوار شده و عشق عصاره ی ذاتی تمام مخلوقات در جهان هست!شاعر این رنگ قرمز رو به اثر رژ لب زنانه (لب معشوق) که روی لبه ی لیوان به جا می مونه تشبیه کرده ...بگو! ستاره‌ ی دردانه، در انزوای رصدخانه…کدام کوزه شکست، آن‌ روز؟ که با گذشتن نهصد سال…هنوز حلقه‌ ی دستانش؛ به دورِ گردنِ خیام است… هی…در زندگینامه همه عُرفای بزرگ تاریخ، لحظه ی وصال و ملاقاتی با پروردگار رخ داده که انگار زندگی اونها رو به دو بخش قبل و بعد از اون اتفاق تقسیم کرده (مثل لحظه ملاقات موسی (ع) با خداوند در کوه طور). انگار برای حکیم عمر خیام نیشابوری هم (فیلسوف و ریاضی دان بزرگ تاریخ ایران در قرن 5 هجری) این لحظه در هنگام رصد کردن آسمان روی داده و شاعر به زیبایی از این داستان کمک می گیره تا بگه خیام قطعا در اون تنهایی نیمه شب (رصد آسمان باید در شب انجام بشه) به ملاقات تنها ستاره حقیقی عالم هستی (خداوند) مشرّف شده که رباعیاتش هنوز بعد از 9 قرن داره آدم ها رو مست می کنه ...ببین! چقدر اسیـــرم من…چنان بُکش که پس از مُردن، هزار بار بمیـــرم من!دسیسه‌ های تو، می بینی؟وریدِ پاکِ امیرم من؛ که در تدارکِ حمام است!ما بسیار بیشتر از آنچه فکر کنیم در بند ذهن (ایگو یا منِ ذهنی) اسیریم! به نحویکه باید لایه به لایه از پوسته های ضخیم ذهنیت ها و باورهای فردی، جمعی و اجدادی مون خلاص بشیم تا بتونیم تازه به پتانسیل انسان کامل که در روح ما نهفته است نزدیک بشیم. و در این بیت چه زیبا شاعر از خدا می خواد که &quot;چنان بُکش که پس از مُردن، هزار بار بمیـــرم من!&quot; و خداوند در اجابت این دعا، فتنه ها و آزمون هایی رو برای سالک مهیا می کنه تا خلاصش کنه!اینجا شاعر خیلی زیرکانه می گه من ترفندهای تو رو برای آزمودنم می شناسم و مثل امیرکبیر خودم آستینم رو برای مرگ عاشقانه به دست تو بالا می زنم!چه حکمتی ست؛ در این مُردن..؟ در عاشقانه ترین مُردن..؟و مغز را؛ به فضا بردن و گریه را به خلأ بردن..!چه حکمتی است؛ که در آغاز، نگاهِ من به سرانجام است؟!و مهمترین سوال اینجا مطرح میشه: چه حکمتی در این مرگِ عاشقانه نهفته است که همه ی عرفا در طول تاریخ انسان ها رو به این مسیر تشویق کرده اند؟ انگار انسان صرفا با مرگ منِ ذهنی می تونه از افق آسمان ها بالاتر بره و خودش رو از شرّ حزن و اندوه خلاص کنه ...در پایان کافیه یک مقایسه ساده انجام بدی بین توضیحات بی نظم و مبهمی که من برای تشریح معنای این ترانه ارائه کردم، با ترکیب زیبا و خلاقانه ای که شاعر و خواننده این اثر با این مناجات عاشقانه خلق کردند ... احسنت بهشون که با هربار گوش دادن به این ترانه، پتانسیل سطح بالاتری از لذت و درک رو برای شنونده ایجاد کردند.https://virgool.io/@masoudnazari/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D8%B0%D8%B1%D9%91%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DA%86%D8%A7%D9%88%D8%B4%DB%8C-df1291j7phmihttps://virgool.io/@masoudnazari/%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-hfv5ixr8r2idhttps://virgool.io/@masoudnazari/%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8-zbismsd1lbup</description>
                <category>مسعود نظری منش</category>
                <author>مسعود نظری منش</author>
                <pubDate>Tue, 11 Nov 2025 18:10:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک شبی مجنون نمازش را شکست!</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudnazari/%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-hfv5ixr8r2id</link>
                <description>این غزل زیبا (منتسب به نظامی گنجوی)، بعد از بارها شنیده شدن، بالاخره روی من تاثیر گذاشت! عجیب نیست؟ پس چرا دفعات قبلی که اونو شنیدم معناش رو درک نکردم؟ ولی این بار تونستم از نگاه یک کارآفرین که به شدت داره به دنبال راهی برای رسیدن به هدفش می گرده، پیام مهم این شعر رو دریافت کنم (الهی شکر) ...یک شبی مجنون نمازش را شکستبی وضو در کوچه ی لیلا نشست!عشق آن شب مَستِ مستش کرده بودفارغ از جام الستش کرده بودسجده ای زد بر لب درگاه اوپـُر ز لیلا شد دل پـُر آه اوخیلی جالبه که نظامی که خودش خالق شخصیت لیلی و مجنون و عشق اساطیری بین اون ها هست، داره سکانسی رو روایت می کنه که مجنون (که مسلمان بوده) از شدت آرزوی وصال لیلی، حتی نمازش رو که به نوعی نماد اصل دین و اخلاقش هست رو می شکنه و خودشو رو در روی پروردگارش قرار میده! {آیا تا به حال به این نقطه رسیدی که از زمین و زمان طلبکار باشی و همه چیز رو زیر سوال ببری؟ }شکستن نماز! استعاره ای برای توقف یک رفتار تکراریه که شاید ظاهرش درسته ولی معلومه که اثر گذار نیست و انگار دیگه کار نمی کنه! پس باید بهش شکّ کرد! و همین شک باعث بروز سوال و جواب هایی میشه که روشن شدگی رو به دنبال خودش میاره!پس اون شبی که همه فرمول ها و راهکارهای ذهنیت برای رسیدن به هدفت به درِ بسته خوردند، الگوهای قبلی ذهنت رو کنار بگذار و حتی نماز تکراری و عادت گونه ات رو بشکن و این بار بدون وضو (بی ذهن) با خدا خلوت کن! و بی رودروایسی باهاش درباره اینکه چرا تو رو به آرزوت نمی رسونه؟ و چرا این همه تلاشت تا حالا به درِ بسته خورده خلوت کن! خدا رو به جایگاه پاسخگو دعوت کن! اصلا سرِش داد بزن تا خالی بشی! درد دل کن ولی احساس طلبکاری هات رو هم به روش بیار، ببین چه جوابی داره بهت بده!!!گفت یا رب از چه خوارم کرده ایبر صلیبِ عشق دارم کرده ایجامِ لیلا را به دستم داده ایوندر این بازی شکستم داده ای!نِشتر عشقش به جانم می زنیدردم از لیلاست، آنم می زنی!خسته ام زین عشق، دل خونم مکنمن که مجنونم تو مجنونم مکنمردِ این بازیچه دیگر نیستماین تو و لیلای تو … من نیستم!همه می دونیم که وجه مشترک تمام افراد موفق این بوده که اونها عاشق هدفشون بودن و در عین حال زندگی نامه این افراد پُره از سکانس شکست های سنگین و رنج ها و مشقت های متعددی که برای رسیدن به موفقیت متحمل شدند. تقریبا همه شون بارها به نقظه نا امیدی محض رسیدند ولی تمایز اونها با افراد گمنام و ناشناس در همین بوده که بر نا امیدیِ کُشنده اون لحظات غلبه کردند و به تلاششون ادامه دادن! و اینجا این سوال مهم مطرح میشه که &quot;چرا انسان باید در مسیر تحقق یک هدف چنین رنج بزرگی رو متحمل بشه؟ آیا ارزشش رو داره؟&quot;و چه خوب که شاعر در این شعر با این صراحت این سوال مهم رو از خداوند می پرسه که &quot;چرا انسان رو عاشق تحقق یک ماموریت غیر ممکن می کنی که (خودت در دلش انداختی یا به اون مسیر هدایتش کردی) ولی اون باید در مسیر انجام دادنش این همه رنج بکشه؟&quot;گفت: ای دیوانه، لیلایت منمدر رگت پنهان و پیدایت منمسال ها با جور لیلا ساختیمن کنارت بودم و نشناختیبَه بَه از این پاسخ ....برای درک عمیق تر این پاسخ، میشه به رفتار یک پدر زمانیکه می خواد راه رفتن رو به فرزندش آموزش بده اشاره کنیم. وقتی والدین از دوران نوزادی سعی می کنند با نشان داده جغجغه یا یک شیءِ خوش رنگ و لعاب توجه کودک رو برای تقلا کردن برای رسیدن بهش جلب کنند و با هر حرکت بهش پاداش میدن و با ذوق و شوق تشویقش می کنند که به تقلا برای سینه خیز رفتن ادامه بده، ولی تا اون کودک میاد به جغجغه برسه، اون رو کمی از دسترسش دور می کنند! چرا؟ برای اینکه از نظر والدین رسیدن به جغجغه در مقایسه با رسیدن به قابلیت راه رفتن، هدف بسیار دم دستی هست و کودک نباید به اون هدف راضی بشه!عشقِ لیلا در دلت انداختمصد قمار عشق یک جا باختمکردمت آواره ی صحرا، نشدگفتم عاقل می شوی، اما نشدسوختم در حسرت یک یا رَبتغیر لیلا ، بر نیامد از لبتروز و شب او را صدا کردی ولیدیدم امشب با منی گفتم بلیصحنه ای رو تصور کنید که یک کودک به خاطر نرسیدن به اون اسباب بازی داره جیغ میزنه و حتی آغوش والدینش هم آرومش نمی کنه! حالا در این سکانس خداوند داره به بنده اش میگه &quot;با ترفند فتح قله های زندگی، بارها و بارها تو رو در میدان های مختلفی به چالش انداختم و خودم راه موفقیت رو پیش روت گذاشتم {أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ ، وَوَضَعْنَا عَنْكَ وِزْرَكَ، الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ }، ولی تو هر بار مثل یک ورزشکار که وقتی به مدال قهرمانی رسید، مربی خودش رو فراموش کرد رفتار کردی و از کسی که داره هر روز تو رو پرورش میده تا قابلیت های بالاتری رو از خودت انتظار داشته باشی غفلت کردی!و چه لحظه ی باشکوهی هست اون لحظه ای که خداوند با یک تلنگر محکم انسان رو از غفلت بیرون بیاره و بهش بگه &quot;حواست رو جمع کن که لیلای اصلی که باید بهش برسی من هستم!&quot;مطمئن بودم به من سر میزنیدر حریم خانه ام در میزنی!حال این لیلا که خوارت کرده بوددرس عشقش بی قرارت کرده بودمردِ راهم باش تا شاهَت کنمصد چو لیلا کشته در راهت کنم ...خداوند بارها در قرآن به وجه ربوبیّت خودش اشاره کرده (ربّ به معنای مُربی یا پرورش دهنده) {رب العالمین}ولی باید توجه کنیم که این مُربی (رب العالمین) از زمین تا آسمان با مربی های زمینی که سراغ داریم متفاوته! چرا؟ چون شاید مُربی های زمینی دچار نقص باشند و نتونن شاگرد خودشون رو به موفقیت برسونند ولی مربی گری خدا اینطوریکه که قطعا بنده خودش رو به سکوی قهرمانی می رسونه! حتی اگر اون بنده، مثل شخصیت اول در این شعر بارها و بارها سر به هوا بازی در بیاره و گمراه بشه، ولی بالاخره در تاریک ترین لحظات و در اوج نا امیدی دستش رو می گیره و با نور هدایت خودش مسیر فتح قله رو بهش نشون میده ....https://virgool.io/@masoudnazari/%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%A7%D8%B3%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DA%86%D8%A7%D9%88%D8%B4%DB%8C-puwjpg8bk4urhttps://virgool.io/@masoudnazari/%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%DA%A9%D9%86-iumis6ptikythttps://virgool.io/@masoudnazari/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B4%D9%90-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-lvvrgrikrhrs</description>
                <category>مسعود نظری منش</category>
                <author>مسعود نظری منش</author>
                <pubDate>Sat, 18 Oct 2025 00:26:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سال هایی که ملخ ها خوردند!</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudnazari/%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D9%84%D8%AE-%D9%87%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF-v15ztzsg9oow</link>
                <description>&quot;سالهایی که ملخ ها خوردند&quot; به آیه ای در انجیل اشاره داره که در اون خداوند وعده داده: &quot;سالهای از دست رفته به دلیل آفت ملخ ها را جبران خواهم کرد. ملخ های دونده و جهنده و فرو بلعنده و جونده، یعنی همان لشکر عظیم من که به میان شما فرستادم.&quot;این عبارت استعاره ای است از سالهایی که با مشکلات و سختی ها سپری شدند و فرصت‌هایی که از دست رفتند. در ادبیات معنوی از این دوران به عنوان نمادی از رواج اندیشه های منفی و مخرب که باعث تخریب و عقب افتادگی انسان از مسیر سعادت و رستگاریِ او شده، یاد می شه.و جالب اینجاست که در قرآن هم به همین پدیده بعنوان بلا و نشانه ای برای وادار کردن قوم بنی اسرائیل (مردمِ مستضعف) به هجرت از سرزمینی که توش به زندگی تحت ظلم و ستم فرعون عادت کرده بودند و راضی به ترک و تغییر از اون زندگی نمی شدند.و امروز اگر هوشیارانه نگاه کنیم آثار هجوم ملخ هایی را که سالهاست در حال تغذیه از عمر و انرژی حیاتی مردم ایران هستند خواهیم دید:ملخ هایی که ساقه های فرهنگ و تمدن این کشور رو با خرافه و دروغ پردازی و تخریب آثار فرهنگی ملی جویدند و به جای اونها چیزی جز اختلاف فرهنگی و قومی و عقیدتی باقی نگذاشتند!ملخ هایی که سال 57 به ساقه های سبز و جوان اقتصاد و منابع یک کشور درحال توسعه حمله کردند و با مکیدن سهم بیت المال، خودشون و افراد جیره خوارشون رو فربه کردند.ملخ هایی که از غنی ترین زیست بوم طبیعی جهان با ارزشمندترین گونه های جانوری (کشور ایران) چیزی جز بیابان باقی نگذاشتند!ملخ هایی که شاخه های جوان و نخبه کشور رو پَرپَر کردند و با سایه ی سیاهشون رشد جمعیت و امید به زندگی رو در ثروتمندترین کشور جهان به زیر صفر رساندند!ملخ هایی با آرواره های تعصب، شکّ، خرافه، قضاوت، تجاوز به حریم دیگری، تفتیش عقاید و کینه توزی نسبت به غیرخودی ها که ساقه ها و میوه های روابط انسان دوستانه ی مردم ایران با سایر مردم جهان رو بریدند!ملخ هایی که گنج ها و منابع نسل های آینده ایران رو پیشاپیش غصب، عقیم و فاسد کردند!ملخ هایی که دوران طلایی عمر جوان های این سرزمین رو درگیر جنگ و تحریم و تورم و رکود کردند و به فساد کشاندند.درحقیقت میشه ملخ رو به رفتار یا پدیده ای در طبیعت تشبیه کنیم که بدون توجه به اهمیت و ارزش منابعِ طبیعی (و صرفا برای سیر کردن خودش) به اونها حمله می کنه! اون ها رو می جوه و می بلعه و به شدت خودش رو تکثیر می کنه! طوری از منابع استفاده میکنه که اصلا براش مهم نیست چیزی ازش باقی بمونه یا نه!به جای بهره برداریِ مسئولانه، سوء استفاده میکنه! اسراف می کنه! فاسد می کنه! (مفسد فی الارض یعنی همین!) چون آینده ی هیچکسی براش مهم نیست! مثل کِرم نیست که فقط از یک برگ تغذیه کنه، بلکه همه ساقه ها رو زخمی و نابود می کنه! از این شاخه به اون شاخه می پره و خودش رو روی هر فرصت تازه ای پرتاب می کنه!آیا هجوم ملخ ها کار خداست یا مقصر خود ما هستیم؟من اینطور می فهمم که هجوم ملخ ها معادل ظهور و بروز افکار و رفتار های مردمی هست که بهشون حمله شده! چون خداوند بارها گفته به کسی ظلم نمی کنه و آنچه به سر انسان ها میاد، دستاورد اعمال خودشون هست:{إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا وَلَكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ / یقیناً خدا هیچ ستمی به مردم روا نمی دارد، ولی مردم بر خود ستم می کنند}ظهور ملخ ها یک پیام مهم برای بنی اسرائیل داشت! دستور به هجرت از اون سرزمین! از سرزمین آلوده به ظلم، آلوده به شِرک ، از اون زندگی که توش تربیت شده بودند تا چشمشون به دست فرعونِ زمانه شون باشه! اون ها فرعون رو رو خدای خودشون می دونستند!وقتی ملخ ها هجوم میارن دیگه نمیشه کاری کرد! دیگه خسارت قطعیه! ولی ملخ ها برای همیشه نمی تونن دوام بیارن! چون خودشون باعث نابودی ذخایر غذایی خودشون میشن و بعد از مدتی از گرسنگی تلف میشن! چون طوری اسراف می کنند که بعدش دچار قحطی و کمبود غذا میشن! به عبارت دیگه &quot;تا وقتی خود مردم دست از رفتارهای تخریب کننده و غیرمسئولانه خودشون نسبت به سرنوشت و زندگیشون برندارند، خداوند هم راه علاج و جبرانی پیش پای اونها نمی گذاره!https://vrgl.ir/fBPfkhttps://vrgl.ir/YggDfhttps://vrgl.ir/ta5eu</description>
                <category>مسعود نظری منش</category>
                <author>مسعود نظری منش</author>
                <pubDate>Fri, 22 Aug 2025 11:15:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آفتاب آمد دلیل آفتاب ...</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudnazari/%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8-zbismsd1lbup</link>
                <description>خوندن این مقاله کمی حوصله می خواد، اگر عجله داری یا وقت مطالعه نداری، از همین جا برگرد و یه زمان دیگه بیا!نقل قولی از انیشتن هست که گفته &quot;مثال آوردن، یکی از راههای آموزش نیست، بلکه تنها راه آموزش است!&quot;به دنبال تجربه ی خوبی که در مقاله اقیانوس، از تشبیه ذات پروردگار به اقیانوس به دست آوردم، این بار تصمیم گرفتم برای درک بهتر خودم از صفات خداوند به ویژه بخشندگی و مهربانی خدا (رحمان و رحیم)، از مسیر تشبیه خداوند به خورشید به سمت درک بهتر از صفات و اسماء اللّه حرکت کنم. چون اگر بی تعارف بخوام بگم نمی تونستم صفاتی مثل رزّاق بودن، وحدانیت، سمیع و بصیر بودن یا بخشندگی بی نهایت و بی منّت و یکجانبه رو از طرف کسی یا چیزی به اسم خداوند هضم و درک کنم! لذا احساس کردم اگر بتونم پدیده ای رو در این عالم پیدا کنم که شبیه یا نزدیک به این ویژگی ها باشه، اونوقت شاید بهتر بتونم صفات و ویژگی هایی رو که در قرآن برای توصیف پروردگار اومده رو هضم کنم. شاید به کمک این درک و شناخت جدید بتونم در چالش های روزمره زندگی دیگه ذهنم رو از چنگ زدن به دامن هر کس و ناکسی آزاد کنم و به سمت راهگشایی از سمت سرچشمه ی قدرت و ثروت عالم امیدوارش کنم!جالبه که در بسیاری از باورهای باستانی انسان های سراسر جهان، خورشید نمادی از الوهیت و قدرتِ مطلق تلقی می شده! مثلا در مصر باستان، خدای خورشید، یکی از مهمترین ایزدان بود که بهعنوان خالق جهان و نیروی زندگیبخش شناخته میشد. در دین زرتشت نیز خورشید یکی از نمادهای اهورامزدا، خدای نیکی و نور، محسوب میشود و نشاندهندهی حقیقت، روشنی و عدالت است.در آیه 35 سوره نور، قرآن اللّه رو به نوری در یک چراغ دان تشبیه کرده و فرموده: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ، الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ، الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ، يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ، لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ، يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ، نُّورٌ عَلَىٰ نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ»: خداوند نور آسمانها و زمین است و مَثَل نور او، مانند چراغدانى است كه در آن چراغى است و آن چراغ در شيشهاى است. شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت پربركت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، بدون تماسِ آتش نزدیک است شعله ور شود و روشنى دهد. نورى است بر فراز نور دیگر. خداوند هر کس را طلب هدایت داشته باشد را به نور خویش هدایت مى کند، و خداوند براى مردم مثل ها مى زند و به هر چیزى آگاه است.خداوند همواره به انسان هایی که کنجکاو هستند اونو بیشتر بشناسند توصیه کرده تا با تعقّل و تدبّر در پدیده های طبیعی و مخلوقات (از جمله زمین و آسمان و شب و روز و ....) به درک اراده و صفات خداوند برسند. لذا اگر به خورشید بعنوان منبع نور و انرژی کیهانی نگاه کنیم خواهیم دید که نور خورشید مصداق بسیار نزدیکی برای صفت رحمانیت پروردگار خواهد بود.رحمت خداوند مثل نور خورشید پیوسته و لاینقطع در حال تابش هست! هیچوقت خاموش نمیشه! بدون استثناء به همه می تابه! خواب و خستگی نداره! نسبت به عمر انسان از ازل بوده و تا ابد خواهد تابید! در منظومه ی شمسی هیچ ستاره ای غیر از خورشید وجود نداره! همه چیز درحال چرخش به دور خورشید هست! تنها منبع انرژی برای اجرام آسمانی در منظورمه شمسی وجود خورشید هست! {اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ ...}خورشید هیچ نیازی به درک شدن نورش توسط دریافت کننده های نور نداره {فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ}، بلکه این سیاره ها و مخلوقات ساکن روی آنها هستند که تمام انرژی، گرما و نیروی گرانشی لازم برای اینکه در مدار معینی تثبیت بشن و در فضای بی نهایت کیهانی مفقود و متلاشی نشن رو به سبب چرخش به دور خورشید به دست میارن {وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ}تعدادِ سیاره هایی که به دور خورشید می گردند و حتی بزرگی یا کوچکی آنها، چیزی از گرما و انرژی که می تونه از طرف خورشید به سایر اجرام آسمانی برسه کم نمی کنه! حتی اگر سراسر کره زمین رو هم با پنل های خورشیدی پُر کنیم تا انرژی خورشید رو جذب کنند، بازهم چیزی از سهم سایر سیاره ها کم نمیشه! {إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشَآءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ}نور خورشید (نمادی صفت بخشندگی (رحمانیت) پروردگار)، شامل طیف کاملی از امواج انرژی دار هست که تمام نیازهای مخلوقات رو برآورده می کنه! تمام رنگ ها و صوت های عالم در نور خورشید خلاصه شده اند! نورخورشید نوعی از امواج الکترومغناطیسی رو شامل فرکانسهای مرئی تا نامرئی در قالب تابش نور سفید منتشر می کنه که فقط طیف کوچکی از اون برای ما قابل رویت هست! به همین دلیله در قرآن پدیده های مختلف مورد اشاره قرار می گیرند و کوته بینی انسان در شکرگزاری نعمتهای پروردگار رو نکوهش میکنه {قلیلا ما تشکرون }فقط حدود 36% از طیف گسترده امواج نوری برای چشم انسان قابل رویت هسخاصیت های بسیار متنوع و عجیبی در همین نور خورشید که برای ما بسیار عادی به نظر میاد وجود دارند که شباهت جالب و قابل توجهی با اسامی ذکر شده برای خداوند در قرآن (اسماء الحسنی) دارند:نور خورشید در عین لطافت و گرمابخشی، به واسطه پرتوهای مادون قرمز (Infra red) خاصیت پاک کنندگی و ضدعفونی کننده داره (غفّار الذنوب)خورشید حیات خودش را از چیزی نمی گیره ولی انرژی خورشید، همه چیز رو زنده می کنه (هو الحیُ القیّوم)خورشید بصورت بی قید و شرط به همه چیز در عالم می تابه و هر مخلوقی به اندازه ظرفیتش می تونه انرژی جذب کنه (الرّحمن)اگر گیاهان رو اولین حلقه از زنجیره غذایی موجودات بدونیم، منبع غذایی خودِ گیاهان نور خورشیده که از طریق فرایند فتوسنتز، برگ و سایر اجزاء گیاه رو تغذیه می کنه و سپس سایر موجودات از این چرخه تغذیه می کنند. ( الرزّاق : روزی رسان)همانطور که لغت نور و نار (آتش) از یک ریشه هستند، پرتو های خورشید همزمان خاصیت نوری و ناری رو در خود دارند. نور خورشید هم خواص روشنایی بخشی داره، هم قابلیت تولید گرما تا سطح شعله ور کردن همه چیز! . {غَافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقَابِ ذِي الطَّوْلِ ... که آمرزنده گناه و پذیرنده توبه، سخت کیفر و صاحب نعمت فراوان است}شرایط گرم و نرمِ امروز کُره ی زمین، محصول وجود لایه ی محافظی به نام جوّ یا اتمسفر هست وگرنه زمین به هیچ وجه تاب تحمل تابش مستقیم امواج الکترومغناظیسی خورشید رو نداره! خداوند هم در قرآن گفته که رحمت به مخلوقات رو بر سایر صفات خودش الزام کرده {كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ} لذا روزیکه تابش خورشید متوقف بشه، جهان مادی از فرکانس امنیت ذیل رحمت و بردباری الهی خارج میشه و از آن لحظه مرحله روبرو شدن با عدل الهی و ملاقات نتیجه دقیق اعمال و دستاورد ها رو تجربه خواهد کرد {إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ (آنگاه كه خورشيد به هم درپيچد) وَإِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ. و آنگه كه ستارگان همى تيره شوند}هیچ پدیده یا تجهیزاتی وجود نداره که بتونه کل انرژی قابل تولید توسط خورشید رو محاسبه و یا جذب کنه! میزان انرژی که در یک ساعت از خورشید به زمین می رسه، از کل انرژی که زمین برای مصرف یک سال نیاز داره بسیار بسیار بیشتره! (وهّاب: بسیار بسیار بخشنده){وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ﴿۲۷﴾ (سوره لقمان : اگر تمام درختان روی زمین قلم شوند و دریاها مرکب شوند و هفت دریای دیگر به کمک آنها بیایند، باز هم کلمات و آیات خدا تمام نمیشوند)دل هر ذره را که بشکافی، آفتابیش در میان بینیخورشید موتور محرکِ خلقت و حیات در سراسر منظومه شمسی است! نور خورشید پس از عبور از حدود ۱۵۰ میلیون کیلومتر و گذشتن از لایه های متعدد جو زمین و (ابر، آلودگی، خاک و دیگر ذرات) حدود نیمی از انرژی خود را به جذب زمین و اقیانوسها می رساند و نیمی دیگر دوباره به فضا منعکس و برگردانده می شود. انرژی ای که در اقیانوسها، سطح زمین و گیاهان جذب شده تولید گرما و جریان آب و در هوا حرکت بادها را ایجاد می کند و در حقیقت موتور خلقت رو به حرکت در میاره {اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ}نیروی گرانش (جاذبه) مهمترین ستون خلقت در جهانه که اجرام آسمانی رو مثل زنجیر در آسمان به هم متصل نگه داشته و باعث حرکت منظم، پیوسته، قابل پیش بینی و بی انتها در عالم شده! {وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ} منبع این نیرو در منظومه شمسی، خورشید هست که همه چیز رو به سمت خودش می کشه ولی از یک حدی هم فراتر نمی بره! {اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا (سوره رعد)}جالب اینجاست که وقتی نور از خورشید در فضا متصاعد میشه، در سطح فضا قابل رویت نیست و فضا همیشه تاریک هست! نور تا زمانیکه به جسمی برخورد نکنه قابل مشاهده نیست! مثل صفات خداوند که فقط در قالب زیبایی، کمال، پیچیدگی، وسعت، دقت و عظمتِ خلقتِ این جهان به تجلی و ظهور درآمده!در سراسر منظومه شمسی هیچ منبع نوری غیر از خورشید وجود نداره! روی زمین هم هیچ منبع نوری نمی تونیم پیدا کنیم که قابل مقایسه با عظمت نور خورشید باشه؟ حتی بزرگترین پروجکتورها و نورافکن های ساخت بشر هم قادر به تولید سرسوزنی از انرژی در مقیاس نور خورشید نیستند! از این زاویه میشه فهمید که واژه کُفر یعنی این منبع عظیم انرژی که داره جهان رو تغذیه می کنه رو نتونی ببینی و واژه شِرک هم معادل اینه که معتقد باشی در کنار خورشید، تعدادی چراغ قوه هم برای تامین انرژی مورد نیاز مخلوقات لازمه!نور، خالق تاریکی هم هست! هرجا که نور نباشه، تاریکی (ظلمت) ظاهر خواهد شد! تاریکی بر خلاف نور، نه تنها هیچ خاصیتی نداره، بلکه به شدت مخربه، چرا؟ چون هر چیزی برای حیات به انرژی نیاز داره! دریافتِ نور بیشتر یعنی دریافت انرژی بیشتر! و بالعکس اگر در موقعیتی واقع بشیم که نور کافی به ما نرسه و یا به سمت تاریکی حرکت کنیم، ناگزیر انرژی از دست خواهیم داد.{وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ}چون طبق قانون تبادل انرژی هرچیزی که انرژی پایین تری داره، باید از چیزی که انرژی بالاتری دارد تغذیه کنه! و موجودات جهان زیرین (جهان تاریک) همواره در کمین هستند تا انرژی حیاتی انسان رو ازش بدزدند {وَلَا يَصُدَّنَّكُمُ الشَّيْطَانُ ۖ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ (و شیطان شما را [از راه راست] باز ندارد، بی تردید او برای شما دشمنی آشکار است}نور فقط بصورت مستقیم حرکت می کند. برای دریافت نور خورشید باید هر مانعی را از سر راه دریافت نور حذف کرد و برای حرکت به سمت مبداء نور هم ناگزیر از طی کردن مسیر مستقیم هستیم. «إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَٰذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ»خورشید نمی تونه نورِ خودش رو از کسی یا چیزی دریغ کنه! نمی تونه تابش خودش رو متوقف کنه! ولی دریافت کننده های نور ممکنه از مسیر دریافت نور خارج بشن و یا به کلی در تاریکی یا ظلمت قرار بگیرند. {إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا وَلَكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (یونس) (خدا به هيچ وجه به مردم ستم نمى كند ليكن مردم خود بر خويشتن ستم مى كنند}جالبه که در قرآن بین مفهوم تاریکی (با واژه ظلمت) و شب (با واژه لیل) تفاوت فاحشی وجود داره!خداوند شب رو یکی از آیات الهی و مایه آراش و سکون انسان معرفی می کنه در حالیکه ظلمت رو مایه ی نابودی و عذاب بیان میکنه!شب، هنگامی به وجود میاد که نیمی از زمین پشت به خورشید قرار می گیره! هرچند نیمه تاریک زمین در سمت سایه ی نور خورشید واقع شده ولی بدون نور نمی مونه! چون داره بازتاب خورشید رو از ماه و سایر ستارگان دریافت می کنه {وَزَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابِیح؛ «ما آسمان دنیا را به چراغها آراستهایم»}وگرنه با توجه به اینکه دمای متوسط فضا، 273- سانتی گراد هست (یعنی پایین ترین دمای ممکن در جهان که حرکت هرنوع ذره ای متوقف میشه) حیاتِ روی زمین، بدون انرژی خورشید یک ساعت هم دوام نمیاره! درحالیکه ظلمت (مشابه سیاه چاله فضایی) هرنوع از انرژی یا ماده ای رو به داخل خودش می کشه تا محو و نابود کنه!توجه به پروردگار از طریق شکرگزاری و یا به یادآوردن پروردگار از مسیر ذکر یا مرور نعمت ها، مثل قرار دادن یک گلدان در معرض نور خورشید باعث رشد و نمو نعمت ها در زندگی میشه و بالعکس دور ماندن از نور خورشید و قراردادن گلدان در تاریکی، باعث پوسیدگی برگ های گیاه که تغذیه کننده ساقه و ریشه هستند میشه{لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ ۖ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ}هرچند به واسطه چرخش زمین و قرار گیری در موقعیت های مختلف نسبت به خورشید (تجربه شب و روز یا پاییز و زمستان) ولی هیچکس نباید از طلوع مجدد خورشید و برخورداری از انرژی بی نهایت اون نا امید بشهقُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً» بگو: «اى بندگان من كه بر نفس خويش اسراف (و ستم) كردهايد! از رحمت خداوند مأيوس نشويد»یک استثناء مهم که در استعاره از خورشید برای وجود خداوند میشه مطرح کرد اینه که:علی رغم اینکه فقط یک اللّه در هستی وجود داره، ولی در عالَم فقط یک خورشید وجود نداره! کهکشان راهِ شیری، خانهی میلیاردها ستاره است که بسیاری از آنها مشابه خورشید و بلکه هزاران برابر بزرگتر از خورشید هستند. گرچه خورشید برای ما یگانه و خاص به نظر میرسد، اما در مقیاس کیهانی خورشید تنها یکی از صدها میلیارد ستارهی کهکشان راه شیری محسوب میشود که خودش یکی از هزاران کهکشان درحال حرکت در فضا هست!ولی همین حقیقت هم نوعی راهنما برای درک بهتر ذات پروردگار هست. پس اونجاییکه خداوند فرموده از روح خودم در انسان دمیدم و انسان رو جانشین خودم روی زمین قرار دادم، به ظرفیتی در وجود انسان (بعنون اشرف مخلوقات) اشاره کرده که به واسطه اون می تونه به درجه ای از خلوص و کمال برسه که تابنده ی نور حق در هستی باشه (مقام انسان کامل) و مثل یک خورشید در منظومه ی اختصاصی خودش به جایگاه خالق (مقام کُن فیکون) نائل بشه! کما اینکه در قرآن مثال های متعدد از انسان های ذکر شده که به این مقام رسیدند و قدرت دخل و تصرف در هستی بهشون عطا شده!حرکت خورشید در کهکشان راه شیری یکی از پدیدههای حیرت انگیز کیهانی است. خورشید همراه با کل منظومه شمسی در یک مسیر اسپیرال (شبیه فنر) به دور مرکز کهکشان راه شیری در حال گردش هستند. کهکشان راه شیری یک کهکشان مارپیچی غولپیکر است که از میلیاردها ستاره، ابرهای گازی، سیاهچالهها و اجرام دیگر تشکیل شده است. این ستاره در یکی از بازوهای مارپیچی این کهکشان قرار دارد و بهطور متوسط با سرعتی معادل ۲۳۰ کیلومتر بر ثانیه در حال حرکت است. «لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ ۚ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ». (نه خورشید راهی دارد که به ماه برخورد کند و نه شب بر روز پیشی میگیرد و هر یک در فلکی شناورند)https://www.aparat.com/v/lFn7Zدر قرآن تعبیر بسیار رمز آلودی مبنی بر آفرینش هفت آسمان ذکر شده {اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ ... خداوند است که آسمان هفت طبقه را خلق کرد و در زمین هم مانند آن را آفرید ...} هرچند تعابیر بسیار مهمی برای معادل سازی آسمان ها برای مراحل سلوک و قرب الهی ذکر شده ولی طبق متن آیه برای این هفت طبقه، در جهان فیزیکی هم خلقت معادلی وجود دارد که به نظر من با توجه به تصاویر زیر می توان به اینصورت آن ها را درک کرد:آسمان اول: همانطور که می دونیم فضای داخل یک اتم از منظر چرخش الکترونها به دور هسته، بسیار شبیه به مدار حرکت زمین به دور خورشید هست. پس میشه اولین آسمان رو فضای خالی داخل یک اتم معرفی کنیمآسمان دوم: همان آسمان آبی بالای سرِ ما درون جوّ زمین!آسمان سوم: فضای بیرون از اتمسفر کره زمین در منظومه شمسی (فضای بین خورشید و زمین)آسمان چهارم: فضای خارج از منظومه شمسی در کهکشان راه شیریآسمان پنجم: فضای خالی مافوق کهکشان ها (یونیورس)آسمان ششم: فضایی که جهان قابل مشاهده در آن شناور است (مولتی ورس)آسمان هفتم: فضای کوانتوم (جهان غیر قابل مشاهده)با مشاهده این عظمت تازه مفهوم &quot;سبحان ربی العظیم و بحمده&quot; برای ما قابل درک خواهد شد!بهترین عبارت برای این عظمت رو &quot;سبحان ربی الاعلی و بحمده&quot; می دونمو حالا از خودم می پرسم از این تشبیه چه نتیجه ای میتونی بگیری که بتونه در تمام لحظاتِ روز ذهنت رو متوجه و متمرکز (=تقوا) روی تنها منبع قدرت و پیشران جهان آفرینش نگه داره و مانع بروز ترس و نگرانی از چالش های روزمره زندگیت بشه؟ و می فهمم که:وقتی هر صبح با اولین پرتوی خورشید بیدار شدی، به یاد بیار که این خداست که بیدارت کرده، چون خواسته که در نور هدایتش و انرژی الهی که امروز بهت می بخشه، به دنبال فضل و رحمتش حرکت کنی و وجودت رو ارتقاء بدی!هرجا که هشیار شدی به روشنایی روز، یادت بیار که این خیل عظیم مردم که در سطح شهر می بینی، همه شون دارن از یک منبع ارتزاق می کنند، هیچ کسی انرژی خودش رو از شخص دیگه ای نمی گیره! همه به یک منبع وصلیم! لذا هر موهبت و نعمتی که کسی به دست آورده رو تو هم می تونی از فضل و رحمت خدا تقاضا و دریافت کنی!هرلحظه که نگرانی از فقر و کمبود به سراغت اومد، به یاد بیار مگه باور نکردی که تا وقتی خورشید هست، انرژی نامحدود و رایگان در سراسر جهان وجود داره؟ حالا فکر کن تا وقتی که خدا بالای سر بنده هاش حضور داره چه جایی برای نگرانی وجود داره؟هرجا دچار شک و تردید و ابهام شدی، وضعیت سایه ی خورشید رو برای خودت تداعی کن، و سعی کن زود خودت رو در معرض نور مستقیمش قرار بدی! (با مراقبه، با دعا و ...) {فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ : به سوی خدا فرار کنید}هر وقت کسی سر راهت قرار گرفت که به کمک تو نیاز داشت، مثل درختی که توی تابستان به بار نشسته و شاخه هاش پر از میوه شده و حالا جهان می خواد از میوه های شیرینش به سایر مخلوقات ببخشه، با خوشحالی میوه وجودت رو تقدیمش کن تا جلوی خورشیدی که بی منت بهت نور و باد و باران رو بخشید تا به بار دهی برسی سر بلند باشی و تو هم سر سوزنی از صفت بخشندگیِ خورشید رو تجربه کرده باشی ....لطفا اگر تو هم برداشت خوبی برای استفاده کاربردی از این مقاله در طول روز داشتی، برای من بنویس ...آنکه او در هر لباسی شد عیان پیداست کیست / وانکه هست از جمله عالم نهان پیداست کیستآنکه از بهر تماشا آمد از خلوت برون / تا همه عالم بدیدندش عیان پیداست کیستآنکه چون آمد بصحرای جهان ما ظهور / کرد در بر خلعتی از جسم و جان پیداست کیستوانکه بهر خود به اسم و رسم عالم شد پدید / وانکه اکنونش همیخوانی جهان پیداست کیستنیست پنهان پیش چشم اهل بینش آنکه او / صد هزاران جامه پوشید هر زمان پیداست کیستشکل پیری و جوانی روی پوشی پیش نیست / مختفی در پیر و پیدا در جوان پیداست کیستآنکه گوید مغربی را کاین سخن ها را بدان / بعد از آن بر هر که میخوانی بخوان پیداست کیستشمس مغربیhttps://vrgl.ir/rVTO7https://vrgl.ir/rERdM</description>
                <category>مسعود نظری منش</category>
                <author>مسعود نظری منش</author>
                <pubDate>Fri, 15 Aug 2025 13:07:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طلای خودت رو پس بگیر!</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudnazari/%D8%A7%D8%B3%D9%85%D9%90-%DA%A9%D8%AB%DB%8C%D9%81-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D9%90-%D8%AA%D9%85%DB%8C%D8%B2-y2jf5ewhpadb</link>
                <description>از نظر کارل گوستاو یونگ (پدر علم روانشناسی نوین) انسان ها اغلب دچار دو خطای شناختی مهم در تعریف ویژگی های شخصیتی خود یا دیگران می شوند:نام گذاری یک اسمِ کثیف روی قابلیت های مفید و ارزشمند خودشون (مثل اینکه کسی که قابلیت شجاعت، ریسک پذیری بالا و جرات انجام کارهای خطرناک رو داره به خودش میگه کله خر! )نام گذاری یک اسمِ شیک و تمیز روی یک نقطه ضعف یا عقده روانی! (مثلا آدمی که ترسو و بزدل هست و هیچوقت جرات و اقتدار لازم برای گرفتن حقش رو نداره به خودش میگه محافظه کار!)مهمترین خسارتی که این خطاهای شناختی می تونه به آدم بزنه اینه که:1- در حالت اول: اون فرد خودش رو از احساس ارزشمندی که اون قابلیت می تونست در زندگی براش به ارمغان بیاره محروم کرده و بالعکس دائم خودش رو بخاطر داشتن اون صفت با اسمِ کثیف سرزنش کرده!2-  در حالت دوم: از طرف دیگه روی صفت یا قابلیتهایی حساب باز کرده که نه تنها قابل اتکا نیستند بلکه باید برای برطرف کردن اون خودش رو معالجه کنه ولی به خاطر اسمِ تمیز و قشنگی که روی اون صفت گذاشته، هیچوقت احساس نیاز به اصلاح و تغییر اون رفتار پیدا نکرده!حالا وظیفه ی ما برای شفای خودمون چیه؟از آنجاییکه بخش اعظم این خودپنداری های غلط ریشه در خطاهای تربیتی والدین در دوران کودکی دارند، لذا این نوع برداشت ها آنقدر در جامعه ما متداول هستند که تقریبا هیچ یک از ما نمی تونیم خودمون را مستثنی از این نوع نگرش های غلط بدونیم. ولی نکته مهم ماجرا اینجاست که بفهمیم چه تغییرات مثبتی در نتیجه اصلاح این نگرش ها در انتظار ما خواهد بود تا هرچه زودتر براش هر قدمی می تونیم برداریم:اگر یک کودک فقط یکی از توهین ها یا سرزنش های مخرب والدینش (مثلا درباره بی ادبی یا بی نظمی) را باور کرده باشه، آن باور نه تنها باعث اصلاح رفتار او نمیشه بلکه بصورت 360 درجه باعث افت عزت نفس (میزان احساس ارزشمندی) و کاهش اعتماد به نفس (احساس توانستن) در او خواهند شد. مثلا اگر شما در کودکی به دلیل یکی از شیطنت های کاملا طبیعی که هر بچه ای ممکنه مرتکب بشه (مثلا شکستن شیشه ی همسایه با توپ فوتبال)، توسط یکی از والدین (یا حتی معلمین) مورد توبیخ و توهین قرار گرفته باشید (به نحویکه از آن رفتار شرمنده و سرافکنده شده باشید) در نتیجه ی اون تنبیه، قطعا شما سطحی از توانایی های ذاتی خودت را از دسترس ذهنت خارج کردی! چرا؟ چون ذهن شما بصورت منطقی (بر مبنای کلام تحقیر آمیز یک فرد بزرگتر) خودش رو ناکافی، کم لیاقت و ناشایست پذیرفته!پذیرفتن احساس حقارتِ پشت هر اسم کثیف، مصداق بریدن شاخه ای از درخت استعدادهای ذاتی مون هست که روش نشستیمبه زبان ساده تر، به محض اینکه یک کودک نظر والدینش رو درباره بی ادبی یا بی نظمی خودش باور کنه، قطعا میزانی از قابلیت های خودش رو برای یادگیری مهارتهای دیگه مثل شنا، خوشنویسی و یا حتی ریاضی و ... از دست میده!و به همین دلیل اگر همان کودک روزی موفق به شناسایی هر یک از صفت های با اسم کثیف در خودش بشه، درصورت پاکسازی آن اسم کثیف و پذیرش موهبت نهفته در آن ویژگی، قابلیت های متفاوت و غیر منتظره ای رو در خودش پیدا خواهد کرد که قطعا شگفت زده اش میکنه و مسیر زندگی رو متحول خواهد کرد!هر بار یادآوری اسم کثیف هایی که به قابلیت های خودمون دادیم، معادل یک شلیک به مغز خودمون هستاین تمرین که در اینجا ذکر میکنم خیلی به من کمک کرد تا برخی از این باورهای پنهان رو در ذهنم شناسایی کنم، لذا امیدوارم برای شما هم مفید واقع بشه:1- ببینید در ذهنتون چه صفتهای ناشایستی رو به خودتون نسبت می دهید؟ مثلا: ترسو، خیالاتی، خسیس، حسود، شلخته و ... (توضیح اینکه معمولا به دلیل اینکه ما برخی از خصوصیات دوست نداشتنی خودمون رو با لغت ها و عبارتهای مُبهم، بی معنی و بعضا کف خیابانی توصیف کردیم، شاید ابتدا لازم باشه در یک گام، اون برچسب ذهنی که به خودمون یا دیگران زدیم رو بازتعریف و شفاف سازی کنیم. مثل استفاده از عبارتهایی مثل کله خر یا شاسکول! که اصلا مشخص نیست به دنبال توصیف چه نقص یا ضعفی این عبارت به کار برده شده!)2- اون صفت رو دوباره زیر ذره بین ببرید تا به یاد بیارید که کِی و چطور به این نتیجه رسیدید که چنین ویژگی دارید؟ معمولا این صفت ها رو ما به خاطر تکرارشون از زبان یکی از دوستان یا اطرافیان در دوران کودکی به خاطر سپردیم و از اون به بعد تبدیل به صدای درون مغز خودمون شدن! در بسیاری از موارد با یادآوری هر کدام از این خاطرات، می تونیم با نگرشی بالغانه به اون موقعیت، به بی ارزشی و بی اعتباری هرگونه دلیلی که باعث پذیرش اون صفت در ما شده بود پی ببریم و به همین سادگی از زندانِ اون باور منفی خلاص بشیم.یک مثال کاربردی از شناسایی باور مخفی در خودم:&quot;من بعضی جاها خیلی شاسکول بازی درمیارم!&quot;یک روز که خیلی اتفاقی تونستم مُچ این گفتگوی درونی رو در ذهنم بگیرم یهو مکث کردم و از خودم پرسیدم:این شاسکول بازی درآوردن یعنی چی؟ پاسخ داد: یعنی احمق بازی! پرسیدم: احمق بازی یعنی چی؟پاسخ داد: یعنی خیلی ساده و احمقانه حرف زدن یا کاری کردن!پرسیدم: خوب کجا من حرفی رو از روی حماقت زدم یا کاری رو از روی ساده لوحی انجام دادم؟ ...اینجا بود که به یاد آوردم منظورش مواردی بوده که من کاری رو برای اولین بار انجام دادم و به دلیل نا بلدی و کمی ناشی گری شاید جلوی دیگران خجالت زده شدم (احساس ضایع شدن!) و بعدش به خودم گفتم کاش کمی سیاست به خرج می دادی و اول اون کار رو یاد می گرفتی بعد جلوی دیگران اقدام می کردی که اینطوری ضایع نشی و دیگران سرزنشت نکنن!بعد به خودم گفتم: خوب این که خیلی طبیعی بوده که تو در کودکی یا نوجوانیت کاری رو بلد نباشی یا در حین انجامش دچار خطا بشی! پس اگر شخص بزرگتری تو اون موقعیت تو رو مسخره کرده و بهت گفته شاسکول، این تقصیر اونه که نفهمیده از یک کودک یا نوجوان نباید توقع بی جا داشته باشه!و دوباره از خودم پرسیدم: آیا بعد از اون تجربه دوباره در اون کار ناشی گری درآوردی؟؟ و کمی فکر کردم و دیدم در بیش از 90% موارد هیچوقت یک خطا رو دو مرتبه مرتکب نشدم! (از ترس همین که متهم به شاسکول بازی نشم!)و اینجا بود که به این نتیجه رسیدم که من از کودکی اخلاق ایده آل گرایی و وسواسِ دُرست رفتار کردن رو از والدینم درون اندازی کردم و از اون به بعد همواره دو چالش ذهنی مهم رو با خودم حمل کردم:1- از ترسِ افتادن در دام سرزنش والدین، اجازه ی انجام سعی و خطای لازم برای ورود به بسیاری از حوزه های جدید رو به خودم ندادم! چون فکر می کردم که باید همیشه بی ایراد عمل کنم و در اثر این خودکنترلی خودم رو ضعیف، یا دست و پا چلفتی، یا ترسو شناسایی کردم!2- و از طرف دیگه اگر هم بنا بر جسارت یا شهامت یا علاقه شدید خودم، ریسک اقدام و ورود به حوزه جدیدی رو پذیرفتم و برای اولین بار چیزی رو امتحان کردم، به شدت نگران و محافظه کار بودم که نکنه یه طوری بشه! و در حین انجام اون کار به خودم مثل یک &quot;بچه ی شرّ و شیطون&quot;، &quot;پُر رو&quot; یا &quot;کله خراب&quot; نگاه کردم!حالا اگر نتیجه اون کار موفقیت آمیز بود، که از روی شیطنت فکر می کردم قِسِر در رفتم و با صدای درونیِ &quot;یکبار جستی مَلَخَک!&quot; به خودم تذکر دادم که این بار رو شانس آوردی ولی نکنه دوباره این مسیر رو تکرار کنی!اگر هم گندش در میومد و کار خرابی می شد که صدای سرزنش والدینم رو از درون ذهنم می شنیدم که &quot;آخه احمق (شاسکول) آدمِ عاقل این کارو می کنه که تو کردی؟؟!&quot;نتیجه گیری:امروز که با این نگاه تحلیلی گذشته رو مرور می کنم، باید بتونم قابلیت های ذاتی خودم رو توی اون موقعیت ها شناسایی و بازتعریف کنم تا بتونم اونها رو از زیر سایه ی سنگین اسم کثیف هایی که در دوران کودکی بهشون چسبیده آزاد کنم. به این میگن پس گرفتن طلای درون!لذا من با انجام این تمرین به خودم تبریک میگم که از کودکی خودکنترلی و تلاش برای درست رفتار کردن رو در خودم نهادینه کردم. به این واسطه شاید کمی محافظه کار بودم و شهامتِ باز کردن هر دری رو نداشتم! ولی از طرفی از بسیاری از خطرها و آسیب ها در امان ماندم و در سایه ی اعتبارِ اون سر به راهی ها، شجاعتِ تجربه چالش های کوچکتر و قابل قبول تری رو پیدا کردم (ریسک پذیری) که به تدریج قابلیت ریسک پذیری من رو ارتقاء داد (توسعه فردی) و بهم یاد داد که پامو فقط به اندازه ی تاب آوری خودم از گلیمم دراز تر کنم (خودشناسی) و صرفا بعد از بررسی و مطالعه ی ابعادِ هر مسئله، فرصتهایی رو انتخاب کنم که خودم بتونم ضامن تصمیمات خودم باشم (مدیریت ریسک).حالا می تونم تصور کنم که انگار اون شاخه ای که در کودکی از درخت استعدادهای ذاتی وجودم بریده شده بود، انگار دوباره بهم پیوند می خوره و به تدریج منجر به ثمرات و میوه هایی میشه که شاید اصلا فکرش رو هم نمی کردم. مثلا انجام بسیاری از کارهایی که به نظرم سخت میومد، برام آسان و خودکار میشه. یا حتی به واسطه بهبود عزت نفسی که از شناسایی قابلیت های خودم بهم دست میده، در مدار بالاتری از روابط اجتماعی قرار می گیرم که به تبع اون ممکنه سطح درآمد و کیفیت زندگیم هم ارتقاء پیدا کنه!اینجا بود که تازه به این درک رسیدم که چرا خداوند در قرآن مسخره کردن دیگران رو به شدت نهی کرده! چراکه هر جمله تمسخر آمیزی که به گوش انسان برسه ممکنه بخشی از اعتماد به نفس یا عزت نفس اون فرد رو کاهش بده و اون فرد سال در سختی و چالش های ناشی از اون ضعف روانی به سر ببره! و قطعا تبعات این وضعیت، بصورت کارماهای ناشناخته (مشکلات و چالش های پیش بینی نشده) در زندگی فرد مسخره کننده ظاهر خواهند شد، مگر به شرط توبه و پاکسازی ....«یا ایهَا الَّذینَ امَنُوا لا یسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی انْ یکونُوا خَیرا مِنْهُم وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسی انْ یکنَّ خَیرا مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا انْفُسَکمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالالْقابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الایمانِ وَ مَنْ لَمْ یتُبْ فَاولئِک هُمُ الظّالِمُونَ» {سوره حجرات)ای کسانی که ایمان آورده‌اید نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را استهزاء کنند، شاید آنها که مورد استهزاء واقع می‌شوند بهتر از مسخره کنندگان باشند و همچنین زنان یکدیگر را مسخره نکنند، زیرا ممکن است زنان مسخره شده از آنها که مسخره می‌کنند بهتر باشند. و مبادا از یکدیگر عیب جویی کنید و زنهار از این که یکدیگر را با القاب زشت و ناپسند یاد کنید که پس از ایمان آوردن، نامی که نشان از فسق و فجور دارد بسیار زشت است و هر کس که از این رفتار توبه نکند ستمگر و ظالم است.https://vrgl.ir/KyabIhttps://vrgl.ir/zIQcM</description>
                <category>مسعود نظری منش</category>
                <author>مسعود نظری منش</author>
                <pubDate>Fri, 04 Jul 2025 18:59:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفت تیرت رو غلاف کن!</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudnazari/%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%AA%DB%8C%D8%B1%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%81-%DA%A9%D9%86-hrgqfkjqncyk</link>
                <description>اول بگم که من روانشناس نیستم، ولی دارم با علاقه خاصی مطالب روانشناسی رو یاد می گیرم تا بتونم بخشی از چالش های روانی خودم رو شناسایی و ترمیم کنم! لذا ویژگی مهم این مقاله اینه که یک تجربه نگاری واقعی از دوران نوجوانی خودم هست و احساس میکنم خیلی میتونه برای دیگران به کار بیاد، به ویژه اگر متولد دهه 50 یا 60 باشن!دیدن بعضی از فیلم های هالیوودی در دوران کودکی، باعث شکل گیری تعدادی زیادی از باورهای غلط در روانِ من شده بود که سالهاست دارم تلاش می کنم با موشکافی تجربه هام اونها رو شناسایی، آنالیز و اصلاح کنم!از بچگی قهرمان های فیلم های جنگی و رزمی برای من خیلی جذاب بودند (مثل جکی چان، راکی و ...) و همیشه در تخیلاتم دوست داشتم نقش همون سوپر استارها رو در زندگی داشته باشم! الان که به دلایلش فکر می کنم می فهمم به خاطر این بوده که اون سوپر استار در اون فیلم بصورت اغراق آمیزی مورد توجه همه قرار داشت + یک تنه از پس همه مشکلات بر می اومد  + همه رو شکست می داد (و البته خودش هم زخمی می شد ولی نمی مُرد!) + و آخر داستان مورد تشویق همه قرار می گرفت و انگار در خاطر همه باقی می موند! یکی از اون آثار مخرب به جا مونده از فیلم های هالیوودی که درون خودم پیدا کردم، محصول تماشای صحنه ی جنگ ها و نبردهای فیلم های وِسترن بود. انگار در اون دوران هیچ قانونی الا &quot;قانون بُکُش تا زنده بمانی&quot; در اون سرزمین حاکم نبوده! حتما تجربه کردید که در سکانس های اکشن فیلم های هالیوودی، تماشاچی ناخودآگاه خودش رو همدل و همراه شخصیت اول داستان احساس می کنه و آرزو می کنه روند داستان طوری پیش بره که قهرمان فیلم (حالا می خواد دُزد باشه یا قاتل یا سوپرمن) برای حل اون چالش از هر راهی شده به هدفش برسه تا دل تماشاچی خُنک بشه و احساس کنه حق به حق دار رسید! و تماشاچی دیگه غافل میشه از حجم خسارت و ظلمی که خود این به اصطلاح قهرمان مرتکب شد تا مثلا یک دختر بچه یا یک زن مظلوم رو از دست آدم بد ها نجات بده!!!مثلا در فیلم خوب بد زشت، هنرپیشه فیلم (کلینتون ایستوود) با چهره ای جذاب، با مرام و همزمان مهربان (البته فقط نسبت به زن های زیبا) و خشن و بی رحم (نسبت به تبهکارها) به راحتی با مهارت تیراندازی که داره، هر کسی که کوچکترین تهدیدی براش داشته باشه رو حذف می کنه و تماشاچی رو با آدرنالین حاصل از حیرت زده شدن از قدرت تشخیص و مهارت خودش در دفع تهدید ها و حمایت از مظلومان به وجد میاره! و اینجا بود که من متوجه درونی شدن یک باور در روان خودم شدم: &quot;آدم باید زرنگ باشه و در جهت حفظ منافع خودش هرلحظه دست به اسلحه باشه و هر تهدیدی رو حتی از دورترین نقطه که داره ظهور می کنه نابود کنه!&quot;  https://www.aparat.com/v/k80vb3d آیا شما می تونید یک کودک 6-7 ساله رو تصور کنید که وقتی فیلم های با جلوه های ویژه قوی رو تماشا می کنه و مسحور اتفاقات درون فیلم شده، بهش بگید اینها دروغ هستند و جهان واقعی با این قوانین کار نمی کنه؟؟ قطعا نمیشه! و من می خوام بپردازم به اینکه این الگوی ذهنی &quot;هفت تیر کشی&quot; و &quot;دست به اسلحه بودن&quot; که از این فیلم های وسترن بعنوان الگوی نجات یا محافظت قهرمان از خودش در ذهنم نقش بسته بود رو چطور در زندگیم وارد کرده بودم: مهمترین شباهت بین زندگی در دوران غربِ وحشی (لایف استایل زندگی کابوی های گاو چرون) با زندگی در جامعه دهه 60 ایران که باعث شده بود من از این شخصیت های هالیوودی برای خودم الگو برداری کنم، احساس نیاز به امنیت و محافظت از خودم در فضای به شدت نا امن دوران کودکی بود. وقتی درباره دلایل این احساس نا امنی فکر می کنم به این موارد می رسم: شرایط روانی حاصل از جنگ و موشک باران، فشار مقایسه و رقابت های درسی با سایر بچه های هم سن و سالِ فامیل که اون دوران در خانواده ها بسیار رواج داشت، خشونت های خیابانی که بین سالهای 1360 تا 1380 در کوچه و محله ها و پارکها رواج داشت (لات و لوت ها و بچه های قُلدر مدرسه و محله که ممکن بود خیلی اتفاقی منجر به درگیری در حد چاقو کشی بشه)، اخبار حوادث و قتل هایی که اون موقع در روزنامه ها و رسانه ها با آب و تاب زیاد بهش پرداخته می شد (مثلا یک روزنامه بود به نام حوادث بود که دلخراش ترین عکس ها رو بصورت رنگی و با جرئیات اغراق آمیز از اتفاقات کوچه و خیابان تهران منتشر می کرد و بسیار هم پر فروش بود)این موقعیت ها برای یک کودک یا نوجوان مثل این بود که هر لحظه صدای پای یک تهدید یا خطر بالقوه از محیط زندگی به گوشش برسه، به نحویکه لازم باشه مثل اون فیلم های وسترن هر لحظه براش دست به اسلحه باشه! کدوم اسلحه؟عمومی ترین مکانیزم دفاعی که در وجود هر انسان تعبیه شده مکانیزم دفاعی &quot;ستیز و گریز&quot; (بِزَن در رو) هست. البته قبل از بالا اومدن این مکانیزم، مغز انسان سعی میکنه با پیشگیری و پرهیز تا جای ممکن خودش رو از مرحله ستیز یا گریز دور نگهداره. به اینصورت که وقتی ذهنِ تو پر از احساس خطر شده، و بهت تلقین شده که جهان جای امنی نیست، پس طبیعیه که به هر رخدادی اول به چشم یک تهدید نگاه کنی، مگر اینکه خلافش بهت ثابت بشه! و برای اینکه نکنه یهو مثل اون قهرمان وسترن غافلگیر بشی و کسی از پُشت بهت خنجر بزنه، تصمیمت این میشه که به محض احساس خطر اول تو شلیک کنی!!! که این رفتار دقیقا نشان دهنده آسیب دیدن بخش معصوم (بخشی از روان انسان که مولد خوش بینی و مثبت نگری است) در روانِ بیننده هست.یعنی ابتدای هر آشنایی، پیش فرضت این باشه که طرفِ مقابل ممکنه سوءِ نیتی داشته باشه مگر خلافش ثابت بشه! (مثل اینکه دستت رو به حالت آماده باش روی اسلحه نگهداری تا اگر لازم شد هفت تیرت رو دربیاری!)  یا در یک رابطه عاطفی، یک پات رو بیرون نگه داری که اگر طرف فکر خیانت به سرش زد یا احساس کردی اون رابطه دیگه به نفعت نیست، تو زودتر جا خالی بدی (دست روی اسلحه!)، یا حتی در یک محاوره عادی روزمره با آدم ها، مدام حواست به این باشه که اگر نشانه ای از توهین یا بی احترامی در کلام طرف مقابل ظاهر شد تو آماده باشی تا رگباری از فحش و ناسزا رو نثارش کنی تا به قول معروف یارو فکر نکنه می ترسی یا کم میاری! (دست روی ماشه اسلحه!) و ده ها سناریوی تدافعی دیگه که مثل سِپر یا جلیقه ضد گلوله برای خودت طراحی کنی تا از خودت در مقابل اون انواع احساسات نا امنیِ نهادینه شده از دوران کودکی محافظت کنی!توی فیلم های وسترن هم، بعضی از خلاف کارها بودن که دو یا چند اسلحه به کمرشون می بستند! حتی بعضی هاشون یک اسلحه هم توی پاچه شلوارشون مخفی کرده بودن! پس نتیجه می گیریم: هر چه احساس نا امنی بیشتر، رفتارهای تدافعی بیشتر و سنگین تر!حالا نتیجه ی فعال بودن این همه افکارِ تدافعی در سبک زندگی یک آدم چطور بروز می کنه: عدم صمیمیت و صداقت کامل در روابط (با این باور که &quot;دیگه این روزها آدم صاف و ساده پیدا نمیشه و حتما یک کاسه ای زیر نیم کاسه هست&quot;)پیش داوریِ منفیِ مداوم در مورد هر اتفاق مثبتی در آینده (&quot;بی خود به دلت صابون نزن!&quot;، &quot;شتر در خواب بیند پنبه دانه!&quot;)ترس از دلبستگی و وابستگی برای محافظت در مقابل خطر طرد شدگی! {به ویژه وقتی میدونی که آدمِ عاطفی ای هستی و به قول شادمهر عقیلی بد عاشق میشی! پس برای اینکه یهو مثل فیلم ها تنها گذاشته نشی، مجبوری هر لحظه آمادگی خداحافظی با معشوقت رو داشته باشی! تا خودت رو از زخم هایی که در فیلم های درام عاشقانه دیدی دور نگهداری!}پیدایش نوعی احساس یاس، نا امیدی و حتی احساس عدم خوشبختی زمانیکه با افرادی روبرو میشی که این ترس ها رو در وجوشون ندارند! اینجاست که خودتو با اونها مقایسه می کنی و به دنبال یک یا چند فاکتور گمشده می گردی که اون طرف چی از تو بیشتر داره که از تو خوشحال تره؟موارد بالا رو میشه خیلی بیشتر بسط داد ولی می خوام از اینجا به بعد به داروی شفا دهنده این بیماری ذهنی (احساس عدم امنیت) بپردازم.   اگر دچار احساس عدم امنیت باشیم، همواره در روانمون مشغول ستیز یا گریز با دیگران و رویدادها هستیم شفای احساس نا امنی، قطعا می تونه نقش نقطه عطف رو در زندگی ما داشته باشه و مثل دومینو می تونه نقاط تاریک مختلف رو در روان ما به روشنی برسونه. اولین قدم من در این مسیر رسیدن به درک و آگاهی از غیرواقعی بودن برداشت ها و تصورات من از وقایع دوران کودکی بود (دقیقا مشابه سناریوهای فیلم های وسترن که صرفا زاده تخیلات یک کارگردان بودن، بسیاری از اخبار و روایت های که از والدین و بزرگترها شنیده بودم هم چیزی جز خرافات یا تصورات اونها از واقعیت نبود!)دومین قدم برای من وقتی محقق شد که تونستم به درک بهتری از مکانیزم اداره جهان هستی توسط پروردگار برسم و بفهمم که توی این جهان نه تنها هیچ چیز تصادفی اتفاق نمیوفته، بلکه به گفته خودِ خدا هیچ تغییر و تحولی نیست که خارج از اراده پروردگار بتونه به وقوع بپیونده { لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ}  وَ عِنْدَهُ‌ مَفَاتِحُ‌ الْغَيْبِ‌ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَ يَعْلَمُ‌ مَا فِي‌ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَا تَسْقُطُ مِنْ‌ وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا وَ لاَ حَبَّةٍ فِي‌ ظُلُمَاتِ‌ الْأَرْضِ‌ وَ لاَ رَطْبٍ‌ وَ لاَ يَابِسٍ‌ إِلاَّ فِي‌ کِتَابٍ‌ مُبِينٍ‌ کلیدهای غیب، تنها نزد اوست؛ و جز او، کسی آنها را نمی‌داند. او آنچه را در خشکی و دریاست می‌داند؛ هیچ برگی (از درختی) نمی‌افتد، مگر اینکه از آن آگاه است؛ و نه هیچ دانه‌ای در تاریکیهای زمین، و نه هیچ تر و خشکی وجود دارد، جز اینکه در کتابی آشکار [= در کتاب علم خدا] ثبت است.پس فهمیدم تمام صحنه های ترسناک هالیوودی که مثلا یک شخص یا خانواده اش ناگهان به قتل می رسیدند و داستانهایی شبیه به این، چیزی جز تخیلات یک نویسنده و کارگردان برای جلب توجه بیننده ها و فروش بلیط نبودن، که متاسفانه توسط ذهن خامِ اون کودک درون من واقعی پنداشته شدن!  سومین قدم مثبت خودم در جهت شفای احساس ناامنی رو می تونم محصول افزایش شناخت و تجربه ام از حضور و همراهی خداوند در زندگیم بیان کنم. وقتی که بصورت منطقی خودم رو قانع کردم که اگر باور دارم که این جهان خالقی داره و اون خالق با مخلوقاتش از طریق کتاب آسمانی و تعدادی انسان صحبت کرده، پس باید پاسخ همه سوالات و احتیاجاتم رو به جای حدس و گمان و دنباله روی از هر کَس و ناکسی، از همین مسیر دنبال کنم.و این روزها دارم قدم های بعدی رو مبتنی با همین رویکرد معنوی و با پناه بردن به سرچشمه ی حقایق زندگی (کلام خود خدا) دنبال می کنم، چون باور کردم که وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ .... https://vrgl.ir/nBTEI </description>
                <category>مسعود نظری منش</category>
                <author>مسعود نظری منش</author>
                <pubDate>Fri, 09 May 2025 23:58:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کویرِ درون، درونِ کویر ...</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudnazari/%DA%A9%D9%88%DB%8C%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-edyiokww9sn8</link>
                <description>آیا تا به حال به پدیده ی کویر توجه کردی؟  کویر در نقطه مقابل جنگل تعریف شده! هرقدر جنگل مفهوم فراوانی و تراکم در حوزه پوشش گیاهی و جانوارن مختلف رو با خودش به ذهن میاره، برعکسش واژه ی کویر مفهوم خالی بودن از حیات و موجودات محدودی رو به ذهن میاره که پوستی خشن و زمخت دارند که بهشون توان مقاومت در برابر شرایط سخت زندگی در کویر رو می بخشه! به فکرم رسید که چقدر خوب میشه وضعیت روانِ انسان رو به این دو پدیده تشبیه کرد! انگار که روانِ ما در برخی حوزه ها می تونه بسیار آباد و غنی از باورها و عواطف خوب و توانمند ساز باشه (مثل یک جنگل سرسبز)، و در مقابل ممکنه در برخی حوزه ها به وضعیت کویری در اومده باشه و در نتیجه سرزمینِ تجربیاتِ زندگی ما مثل کویر خالی از پدیده های زیبا و آرامش بخش شده باشه و در حال تجربه ی فقرِ مطلق عاطفی و هیجانی در ابعاد مختلف زندگی باشیم. انواع کویرهای درونی که می تونم ازشون نام ببرم: مثل کویر عزت نفس (احساس ارزشمندی) ، کویر عشق و محبت، کویر بخشندگی، کویر معنویت، کویر اعتماد و خوش بینی و ...پس بهتره چند لحظه فکرکنیم ببینیم اصلا کویر چیه و در طبیعت چطور بوجود میاد؟ وقتی همین سوال رو گوگل کردم وجه اشتراک تمام تعاریف موجود درباره کویر این بود :&quot; کویر منطقه‌ای خشک و بی‌آب است که به‌خاطر کمبود بارندگی و تبخیر بالا پدید می آید.  کویرها در مناطقی که بارندگی کمتر از تبخیر است، شکل می‌گیرند. این مناطق معمولاً خاکی شنی و مملو از نمک دارند که حاصلخیزی خود را برای رشد هرنوع گیاهی از دست داده است&quot;حالا می خوام بستر روان یک انسان رو به خاکِ زمین تشبیه کنم!     چرا؟ چون تمام باورها، نگرش ها و کلا جهان بینی انسان درباره زندگی، ریشه های عمیقی در روان او دارند و تماما محصول رفتارهای تربیتی و تجربیات ذخیره شده در ذهن او از دوران کودکی هستند. به عبارت بهتر &quot;آنچه که امروز هستیم، میوه ی رفتارهای تربیتی هست که از کودکی در معرضشون قرار گرفتیم&quot;. لذا بنا بر همین تشبیهِ خاک به پس زمینه روانی انسان، اگر کسی بصورت مستمر در معرض انتقاد و تنبیه و تحقیر قرار گرفته باشه (مشابه پدیده تبخیر) مطمئنا بیش از آنچه که تونسته باشه به واسطه تشویق و نگاه محبت آمیز و تحسینِ دیگران (مشابه باران برای خاک) در خودش باورِ دوست داشتنی بودن و لیاقت موفقیت در زندگی رو ذخیره کرده باشه، در معرض تبخیرِ احساس کافی بودن و عزت نفس از خاکِ روانش قرار داشته و هر روز بیشتر از روز قبل دچار فقر احساس لیاقت و ارزشمندی شده! و اگر این روند بیش از حد ادامه پیدا کرده باشه: اون فرد امروز به شدت گرفتار بیماری تایید طلبی هست و برای داشتن نقابهای اجتماعی (مدل ماشین و لباس، نمادهای ثروت و قدرت از قبیل القاب اجتماعی (دکتر/مهندس  یا تعداد فالوور ایسنتاگرام و ...) که زخم های روانش رو از چشم اطرافیان مخفی نگه داشته و بهش احساس مقطعی ارزشمندی و برتری می دهند، به شدت هزینه می کنه تا بتونه از احساس &quot;من خوب و کافی نیستم&quot; دور بمونه! چون هر لحظه نگران اینه که نکنه کسی یا چیزی اونو به باتلاق بی ارزشی قبلی برگردونه!تشنگی برای دریافت تحسین و تمجید بیرونی، نتیجه کویر احساس ارزشمندی در درون هست! بیابان برهوتی که با نجواهای ذهنیِ عقب افتادگی، مقایسه خود با دیگران، خود کم بینی، حسرت و حسادت به اطرافیان، مدام تشنه تر و خشک تر هم خواهد شد! اینجاست که هرقدر دُز های قوی تری از موفقیت و القاب بیرونی به خودت بزنی، نه تنها سیراب نمیشی بلکه مثل افراد معتاد نیاز بیشتری به مُسکن پیدا می کنی! (چون هیچ باران و سیلابی نمی تونه یک کویر رو به جنگل تبدیل کنه!)در این وضعیت ممکنه با تحقیر و ناچیز شمردن موفقیت های و دستاوردهای دیگران، مرتکب خطاهای بزرگتری هم بشی! یعنی نه تنها الگوهای خوبی رو که خدا برای راهنماییت فرستاده (تا برات آیینه استعدادهای نهفته وجودت باشند) رو پس زدی، بلکه با تخریب و تحقیر دیگری (به این جهت که باعث یادآوری احساس بی ارزشی تو شده) خودت رو به باتلاق عذاب وجدان و خودخوری حاصل از بی انصافی نسبت به دیگری انداختی! نشئگیِ تکبّر ، غرور و خود بزرگ بینی، مثل یک بادِ داغ کویری عمل می کنه (مثل بادهای داغی که توی کویر می وزند و نه تنها احساس خُنکی به کسی نمیدن بلکه باعث خشکی و تبخیر بیشتر آبِ درون خاک میشن) و پشتش احساس حقارت و خودکم بینی رو به روانت غالب می کنه و دوباره پرتابت می کنه به خُماری لذت های حاصل از تمجید دیگران که به واسطه پُز دادن و شو کردن یک یا چندتا از دستاوردهات جلوی جمع به چنگ آورده بودی تا ناچارا دوباره این چرخه باطل رو تکرار کنی (مثل سنگ سیزیف) و دُز قوی تری از مُخمّرهای ذهنی رو به ذهنت تزریق کنی! {دقیقا این همون وعده ی پوشالی یا سرابِ شیطانیِ ذهن هست که بهت وعده داده بود با خرید این لباس یا رسیدن به این مقدار پول حالت خوب میشه! ولی می بینی که نمیشه و فقط باعث تلف شدن سرمایه های زندگیت میشه}ولی آیا راهی برای کویر زُدایی از روان وجود داره؟      قطعا بله ...بیابان‌زدایی به مجموعه کارها و روش‌هایی گفته می‌شود که پوشش گیاهی را به بیابان باز گردانده و از روند تخریب سرزمین بر اثر گسترش بیابان در مناطق خشک و نیمه‌خشک جلوگیری می‌کند!حالا بیا فکر کنیم اگر خاکِ روانِ ما به هر دلیل در اثر فقر بارش مِهر و محبت و توجه مثبت از خانواده (در دوران کودکی) دچار کویر احساس لیاقت (عزت نفس) شده، آیا به جای گدایی توجه از دیگران بهتر نیست چشم عقل و منطق خودمون رو به سمت خوبی ها و ویژگی های ذاتی نهفته در وجود خودمون برگردونیم تا به جای سراب احساس برتری نسبت به دیگران، چشممون به چشمه های عمیق استعدادهای ذاتی خودمون روشن بشه (پیشنهاد میکنم این مقاله رو بخون) البته هیچ باران و سِیلی نمی تونه به تنهایی یک کویر رو به جنگل تبدیل کنه مگر اینکه هم زمان غلظت املاح نمکی و مضرّ موجود در خاک بیابان هم کاهش پیدا کنه! بنابراین هرچند که بارانِ توجه مثبت و شکگزاری بابت قابلیت‌ها و استعدادهای درونی می تونه نقش مهمی در احیای خاکِ خشکیده و بیابانیِ روانِ ما بازی کنه، ولی اگر خاک روانمون رو از املاح مضرّی مثل احساس گناه ، خشم، نفرت و قضاوت دیگران پاکسازی نکنیم، هیچ بذر جدیدی در این خاک رشد نخواهد کرد و نهال هر استعدادی در اثر مقایسه و حسرت حاصل از نداشته ها و خاطرات منفی گذشته، خشک و پوسیده خواهد شد.علاوه بر این، باید روانمون رو از معرض هجوم بادهای خشک و داغ بی ارزش کننده دور نگهداریم! منظورم هر نوع منبع القا کننده ی احساس بی ارزشی (از رفیق و همنشین بگیر تا رسانه ها یا شبکه های اجتماعی) هست که می خواد بهت القا کنه تو باید شکل فلان مُد روز، یا فلان خط فکری بشی تا پسندیده و خوشگل باشی! چون تقریبا هر رسانه ای فقط خط فکری خودش و یا محصولات خودش رو بعنوان تنها راه سعادت و نجات مخاطبش معرفی می کنه! (خواهی نشوی همرنگ، رسوای جماعت شو!)و آخرین نکته ای که بخوام بهت بگم اینه که هر تلاش و قدمی که برای احیای خاکِ افسرده ی روانت برداری در حقیقت جهاد با نفس محسوب میشه و جزء مقدس ترین لحظات زندگیت محسوب میشه، به نحویکه انسان های بزرگ اسم این مسیر معنوی رو سلوک یا سفر قهرمانی گذاشتند. مسیری که انتهایی براش نمیشه متصور شد مگر چشم اندازی که خداوند در قرآن برای بلوغ سرزمین وجود هر انسان ترسیم کرده. یعنی وضعیتی که هرکدام از قابلیتهای انسان به بلوغی خواهد رسید که براش جنگلی از دستاوردهای زاینده ی خیر و نیکی رو خلق کنند، و تازه خدا اونجا وعده میده که خودم دستاوردهاتون رو مضاعف  خواهم کرد ...أَعَدَّ ٱللَّهُ لَهُمۡ جَنَّـٰتࣲ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ ذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ (توبه،۸۹)خدا براى آنان بهشت هايى آماده ساخته كه از زير [درختان] آنها جويبارها روان است، در حالى كه در آنجا ماندگارند و اين همان كاميابى بزرگ است.در خاک وجود هرکدام از ما بذرهای زیادی از استعدادهای شگرف و باور نکردنی نهفته است که باید کشف و آبیاری بشوند! اگر بخوام پیام همین مقاله رو بصورت تاثیرگذارتری بهت منتقل کنم پیشنهاد میکنم:1- ترانه &quot;جهان فاسد مردم&quot; از محسن چاوشی رو گوش کن و تفسیر این ترانه عمیق و پرمعنا رو هم از این لینک مطالعه کن تا بیشتر درکش کنی و لذت ببری!2- ترانه &quot;قشنگ من&quot; از محسن چاوشی هم پیام مشابه و مهمی درباره لزوم احیای عزت نفس بر مبنای برتری های ذاتی و حقیقی انسان داره که پیشنهاد میکنم حتی اگر قبلا گوش دادی دوباره با همین توضیحات بهش گوش بدی. 3- نوش جان! https://vrgl.ir/63c0B  </description>
                <category>مسعود نظری منش</category>
                <author>مسعود نظری منش</author>
                <pubDate>Sat, 22 Mar 2025 13:15:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیام های خدا رو از اسپم خارج کن!</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudnazari/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%B1%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D9%85-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC-%DA%A9%D9%86%DB%8C-vndv1fs7h383</link>
                <description>معنی Spam (اسپم یا جفنگ) یا هرزنامه در اینترنت، نوعی پیام الکترونیکی ناخواسته است ( شبیه انواع تبلیغات یا لینک های گمراه کننده) که بدون درخواستِ گیرنده و از طرف فرستنده های ناشناس ارسال شده!به دلیل رواج چنین رفتاری توسط کاربرانِ تبلیغ دهنده یا وب سایتهای اینترنتی، در طراحی صندوق های پُستی  اینترنتی (مثل gmail) پوشه ای به نام Spam پیش بینی شده که ایمیل های ورودی ناخواسته و ناشناخته رو بصورت خودکار به اون پوشه منتقل می کنند تا خطر کلیک ناآگاهانه کاربر و قرار گرفتن در معرض سوء استفاده افراد ناشناس کاهش پیدا کنه! ولی همین پوشه باعث شده تا در خیلی از موارد، پیام های مهم به دلیل اینکه برای اولین بار ارسال شده اند و یا سرویس گوگل فرستنده پیام رو دُرست و بی خطر تشخیص نداده، لذا اون پیام رو به پوشه اسپم منتقل کرده و در نتیجه اون پیام از دید کاربر مخفی نگه داشته شده!حالا حرف من اینه که اگر ذهن ما (به دلیل سوء استفاده ی جامعه از فضای معنویت برای پیشبرد اهداف سیاسی و اقتصادی و ...) فضای الهام و شهود رو توهمی یا ناکارآمد تشخیص داده باشه، مسلما الان در چنین وضعیتی قرار داریم که ذهن ما داره علامت های هدایت کننده ی عالم غیب رو اسپم تشخیص میده و ما رو از فرصت های رشدی که روح ما پیش پامون قرار داده محروم می کنه! این تشبیه از اونجا به فکرم رسید که از برادرم شنیدم که قبل از افزایش قیمت جهانی طلا، بصورت اتفاقی از کانال تلویزیون خبری رو درباره پیش بینی افزایش قیمت طلا مشاهده می کنه، درحالیکه همون زمان چون مقداری پول راکد توی حساب بانکیش داشته به این فکر کرده بود که ای کاش راهی پیدا کنم که ارزش پولم افت نکنه! و جالبه که علی رغم این همزمانی (=حضور هم زمان پرسش، راه حل و امکانات لازم) ولی ایشون به دلیل وجود باورهای محدود کننده ی قدیمی هیچ اقدامی نمی کنه و اون فرصت رو از دست میده! نجواهای ذهنی شبیه اینکه &quot;بابا ما شانس نداریم الان تا طلا بخرم قیمت جهانیش سقوط میکنه&quot; یا اینکه &quot;خبر فرصت های بزرگ رو که توی تلویزیون پخش نمی کنند!&quot; و ...حالا من می خوام توجه شما رو به وجود حقیقت مهمی به نام هدایت یا الهام جلب کنم! ببینیم آیا اصلا چنین چیزی اصلا واقعیت داره یا فقط در داستان های اساطیری بیان شده؟آیا تا حالا تجربه طراحی یک محصول رو داشتی؟ فرض کن که تو طراح یک محصول هستی (مثلا یک دستگاه قهوه ساز یا حتی یک بازی آنلاین). حالا برای راهنمایی کاربر به نکات لازم حین استفاده از اون محصول از چه روش هایی استفاده می کنی؟ بیا از راه حل های قدیمی مثل بروشور، دفترچه راهنما و یا حتی مرکز تماس تلفنی و ... بگذریم و تصور کنیم یک مکانیزم آنلاین وجود داشته باشه که هرنقطه از محصول که کاربر به سوال یا ابهامی برخورد بشه روی اون نقطه یک پنجره مجازی باز بشه و یک علامت راهنما رو به کاربر نشون بده! یا حتی توضیحات صوتی براش پخش کنه! یا فرض کن بتونی ذهن کاربر رو بخونی و به محض اینکه براش سوالی پیش اومد همونجا با مناسب ترین روش (استفاده از انواع علامت های اموجی، رنگ یا حتی پیام صوتی) راهنماییش کنی! باحال میشه نه؟ البته حتما کاربرهایی هم پیدا خواهند شد که فکر می کنند همه چیز رو میدونن و اصلا عادت به استفاده از بروشور و راهنما ندارند و ترجیح میدن یک ابزار رو خراب کنند ولی درباره نحوه صحیح استفاده ازش سوال نکنند! حالا من می خوام بگم چرا فکر نمی کنیم که خدا هم برای هدایت انسان در جهانی با این سطح از پیچیدگی به نحویکه هر لحظه شرایط جدیدی رو پیش روی انسان می گذاره مکانیزم های راهنما پیش بینی کرده باشه؟دراینجا صرفا به چند مورد از قول و تعهد خداوند در آیه های مختلف درباره راهنمایی انسان اشاره می کنم: { فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْواها} (شمس 8) خداوند خیر و شرّ هر بنده ای را به او الهام می کند (الهام = القای یک معنا، معرفت یا انجام دادن کاری در قلب انسان به نحویکه قدرت درک انسان متوجه اون پیام بشود) { إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَىٰ } (لیل ، 12) : بی تردید هدایت کردن (مخلوقات) بر عهده ماست.این تصویر توسط هوش مصنوعی برای بیان همین مفهوم ایجاد شدهتعداد مواردی که در قرآن به جریان هدایت الهی اشاره شده بسیار زیاد هستند (پیشنهاد میکنم سرچ کنی) ولی من میخوام چند سوال مهم رو اینجا مطرح کنم تا کمی باورهای مخفیِ پشت ذهنمون درباره این حقیقت نمایان بشه: آیا ممکنه خدا فقط بعضی آدم های خوب رو هدایت کنه (صرفا افراد قدّیس و معنوی) و با بقیه کاری نداشته باشه؟ پاسخ: خیر! چون اینطوری عدالت خداوند زیر سوال میره! خداوند هیچ تبعیضی قائل نمیشه و هر بنده (یا مخلوقی) که طلب هدایت کنه حتما راهنمایی میشه (اشاره به هدایت زنبور در قرآن) آیا فقط برای کارهای مهم میشه از خدا طلب هدایت کرد و کارهای معمولی رو باید خودمون انجام بدیم؟ پاسخ: خیر! برای خداوند هیچ کاری مهمتر، سهل تر، سخت تر یا پیچیده تر از کار دیگه نیست! چه بسا یک تصمیم اشتباه ساده که میتونه به فاجعه ختم بشه! در همه امور باید بجای ذهن روی شهود و هدایت الهی حساب کنیم.هدایت خدا چطوریه؟ شبیه معجزه یهو چیزی از غیب ظاهر میشه؟ پاسخ: خیر!هدایت الهی اونقدر طبیعی رخ میده که تا امروز متوجه رخ دادنش نشدیم! همون لحظاتی که سوالی در ذهنمون بوده و بصورت اتفاقی پاسخش رو از رادیو شنیدیم! یا مثلا آدرس اون فروشگاهی که دنبالش بودی رو توی یک صفحه اینستاگرام پیدا می کنی! یا بطور اتفاقی توی یک پادکست صوتی جمله ای می شنوی که پاسخ سوالت رو بهت میده و یا صدها مسیر عجیب ولی میانبُر (من حیث لا یحتسب : یعنی از جاییکه گمان نمی کنی!) که کائنات برای رساندن اطلاعات مورد نیاز ما ازش استفاده می کنه. پس چرا تا امروز خدا یک الهام درست و حسابی برای من نفرستاده؟ چرا در مواقعی که خیلی گرفتار بودم هدایتم نکرده تا از چاله به چاه نیوفتم؟ پاسخ: از کجا میدونی که نکرده! شرط می بندم در همه مواردی که انتخاب اشتباهی کردیم اگر لحظاتِ قبل از اون انتخاب رو به یاد بیاریم، خواهیم دید که گزینه درست بهمون نشون داده شده ولی به یکی از دلالیل زیر نتونستیم اون راه رو تشخیص بدیم یا انتخاب کنیم! مهمترین قسمت این مقاله همینجاست ---&gt; که میخوام مهمترین دلایلی که برای مخفی ماندن پیام راهنمای خداوند (شبیه پیام هایی که به پوشه اسپم می روند) پیدا کردم با شما به اشتراک بگذارم: 1- اولین دلیل اینه که اصلا باور نداریم که میشه به الهامات فضای شهود اعتنا و اعتماد کرد! چون تا به حال نه هیچ آموزشی در این خصوص دریافت کردیم و نه افرادی که به شهود خودشون اعتماد دارند برای کسی از این قابلیت صحبت کردند.2- برخی آموزش های غلط مذهبی این باور رو به مردم القا کرده که وحی قطع شده و خداوند بعد از آخرین پیامبر دیگه با هیچکس صحبت نکرده و نخواهد کرد! درصورتیکه موضوع ختم نبوت به معنی اینه که بعد از نزول قرآن که خود خداوند بهش لقب امُ الکتاب رو داده، دیگه لزومی به نزول کتاب آسمانی دیگه ای وجود نداره نه اینکه خداوند ارتباط زمین و آسمان رو برای همیشه قطع کرده باشه!3- احساس بی لیاقتی تلقین شده به مردم مبنی بر اینکه &quot;آدم های معمولی کجا لیاقت و ارزش گفتگو با خدا رو میتونن داشته باشند!!! و دریافت شهود و هدایت الهام صرفا مختص روحانیون و آدم های قدیس هست!2- همزمان و موازی با پیام راهنمای الهی، قطعا نجواهای مختلفی از جنس ترس، نگرانی یا ناتوانی در ذهن آدم شروع به چرخیدن می کنند! به همین دلیل انسان بصورت منطقی برای محافظت از خودش گزینه کم ریسک تر رو انتخاب می کنه و با دست خودش، خودش رو از فرصت رشد و کسب منفعتی که جهان براش تداریک دیده بود محروم میکنه! این ها دلایلی هستند که ما اغلب سیگنالهای هدایت الهی رو که از طرف روح به قلبمون ارسال شده رو اسپم می کنیم! یعنی بلاک می کنیم یا نادیده می گیریم! ذهن ما بهش لیبل خوش خیالی می زنه! یا حتی اگر کسی با عمل کردن به سیگنال شهودی خودش به نتیجه قابل ملاحظه ای رسیده باشه بهش لقب خَر شانس میده و اینطوری احتمال دسترسی خودش به چنین هدایتی رو بیش از پیش غیر ممکن می کنه!ولی چرا باید راه شنیدن پیام های شهودی رو برای خودمون باز کنیم؟ برخی از نتایج عمل به پیام راهنمایی که از جانب خداوند ارسال شده رو میتونم به اینصورت بیان کنم: قطعا راهِ رسیدن به نتیجه رو کوتاه تر می کنه + کمترین هزینه رو داره و با منابع موجود قابل انجامه (لا یکلّف اللَّه نفساً الّا وسعها) + هیچ تبعات سوئی نداره + قطعا منجر به تضیع حق هیچ کسی نمیشه + فقط یک منفعت نداره بلکه یک تیر و چند نشانه و همزمان چند مسئله رو حل میکنه + نه تنها امروز بلکه همیشه بهترین گزینه است و هرقدر از اون انتخاب زمان می گذره آدم از خوب بودن و مناسب بودن اون راه حل بیشتر شگفت زده میشه + هیچ نیازی به آدم های دیگه نداره و لازم نیست به کسی رو بندازی و مِنّت کسی رو بکشی!تمام ویژگی های گفته شده در پاراگراف قبل اونقدر خوب هستند که غیر قابل باور به نظر می رسند و با ذهنیت های عرف جامعه امروز جور در نمیان و آدم ها به سادگی به اینجور پیام ها لیبل خوش خیالی می زنند و به سراغ راه حل های ذهنی میرن که دقیقا ویژگی های متضاد موارد بالا رو دارند : نیاز به تقلا و سختی دارند + اغلب امکانات لازم برای انجام شدنشون موجود نیست (مثال قیر و قیف!) + فرد رو مدیون می کنه و زیر منت آدم های دیگه قرار میده + قطعا آدم رو از هدف دور میکنه نه نزدیک! + مُهر تاییدی بر باورهای غلط گذشته میزنه و باعث میشه باورهای غلط آدم به بدشانسی، کمبود نعمتها، سخت بودن موفقیت و ... بیشتر بشهاین تصویر ایده هوش مصنوعی (ChatGPT) برای بیان گوش دادن به شهود قلبی هست</description>
                <category>مسعود نظری منش</category>
                <author>مسعود نظری منش</author>
                <pubDate>Thu, 20 Mar 2025 02:12:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقطه به نقطه، خودت رو باز طراحی کن!</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudnazari/%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%DA%A9%D9%86-iumis6ptikyt</link>
                <description>یکی از نقطه های تاریک زندگیت که خیلی توش بهت سخت گذشت رو به یاد بیار!یادته که فکر می کردی نمی تونی از پس اون کار بر بیای! یا نگران بودی نکنه بلایی سرِت بیاد! یا نکنه توان تحمل جدایی از اون شخص یا فقدان اون چیزی که بودنش بهت حس خوبی می داد رو نداشته باشی! یا وقتی یک تصورِ ذهنی نامطلوب از وقوع شرایط پیشِ رو، دل و دماغ زندگی کردن و خندیدن رو برای ساعت ها و روزها ازت گرفته بود و به خاطر همون تصوّرات ذهنی، شدیدا درگیر مقاوت، احساس افسردگی و یا انواع عواطف ناراحت کننده (مثل خشم، کینه، نفرت و ...) شده بودی!در اون نقطه تاریخی، ذهنت پُر بود از صداهایی مثل اینکه: آخه چرا باید اینطوری بشه؟ مُرده شور این زندگی رو ببرن! کاش من جای فلانی بودم! خر ما از کُرّگی دُم نداشت و .... از این قبیل خودگویی های درونی!ولی وقتی با صبر و تحمل و کمی تلاش بیشتر ، بعلاوه انجام بعضی کارهایی که تا اون موقع اصلا بلد نبودی (ولی به واسطه همون اتفاق سراغ یادگیری اون رفتی) و تونستی از اون چالش به سلامت عبور کنی، یادت میاد که چطور تصویر دنیا و اون موقعیت از زندگی برات تغییر کرد؟ انگار تغییر نگاهت به اون مسئله و ابعاد مختلفش، شبیه تغییر نگاه یک آدم فارسی زبان به خط چینی شد وقتی که یکم الفبای چینی رو یاد گرفت!زندگی پر از چالش های ریز و درشته! ولی جالب اینجاست که خداوند تعهد داده که هیچ وقت چالشی بزرگتر از حد تحمل انسان روی دوشش قرار نده! {لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا}بیا مرور کنیم که دقیقا چند لحظه یا چند روز بعد از عبور موفق یا ناموفق از یک چالش، چطور با قضاوت عملکرد خودت تعریف و تصویر جدیدی رو درباره خودت شکل دادی:درصورت موفقیت احتمالا این فکر از سرِت عبور کرده که چقدر خوش شانس بودی که یک راه حل درست به ذهنت رسیده! یا به خودت افتخار کردی که چقدر خوب از پس اون کار بر اومدی درحالیکه افراد زیادی رو دیده بودی که زیر بار اون مشکل لِه شده بودند (و به همین دلیل هم ترسیده بودی!)و شاید هم برعکس، به خاطر عدم توانایی در حل اون مسئله، کلی خودت رو قضاوت کردی و مدت ها با گفتگوهای درونیِ منفی، برچسب های نامناسبی رو به تصویر ذهنی درباره خودت الصاق کردی!انگار که خاطره ی تجربه اون چالش و آنچه که ازش درک کردی، در ذهنِ تو (و حتی در کائنات) بعنوان یک پیسکل از تصویرِ شخصی تو برای همیشه ماندگار میشه! {حتی اگر شکست هم بخوری همین اتفاق میوفته و تصویر ضعف و ناتوانی خودت رو به یاد خواهی آورد}پس خیلی ساده میشه فهمید که ما در طول زندگی داریم پیکسل به پیکسل (یا نقطه به نقطه) تصویر خودمون رو به ظهور می رسونیم و تصویر ذهنی که امروز از خودمون می شناسیم، محصول همه برداشتها و نتیجه گیری هایی هست که از لحظات حساس و چالشی زندگی، درباره خودمون انتخاب کردیم.از بین نقاط این تصویر هم میشه تصویر یک ابر قهرمان رو خلق کرد هم تصویر یک انسان ضعیف و شکست خورده!ولی سوال مهم اینه که: حقیقت وجود تو کدوم تصویره؟ از بین صدها تصویری که از موفقیت ها و شکست های خودت در خاطراتت ذخیره کردی، بالاخره تو کدومشون هستی؟ نمیشه که تو همزمان هم اون آدم باهوش باشی که توی چالش های سختی عملکرد عالی از خودش نشون داده و هم اون آدم بی عرضه ای که از پس یک اتفاق ساده بر نیامده و از نگاه عرف جامعه به خودش برچسب بی عرضه یا بی لیاقت زده!بک گراند (پس زمینه) حضور ایگو، روح الهی انسان هست که هرلحظه قابلیت های نامحدود خودش رو متجلی میکنهآره دوست من، پیام مهم این مقاله همینه که: خویشتن حقیقی انسان (Self) محدود به هیچکدام از موفقیت ها یا شکست های ما نیست و با این قبیل ارزش گذاری ها (موفقیت یا شکست در چالش های زندگی) قابل تعریف نیست!این حرف رو با تکیه بر این کلام خدا می زنم که فرموده &quot;سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ&quot; {خدا از آنچه او را به آن توصیف می کنند، منزّه است} و این حقیقت درباره روحی که خداوند به انسان بخشیده هم صادقه و خویشتن حقیقی ما، از هرنوع تصویر و قضاوتی که ذهنِ ما (ایگو) درباره خودش ساخته بسیار فراتر و و برتر هست، حتی اگر بنا بر رفتارهای تربیتی غلط والدین در کودکی، و یا رویه های پُرخطای سیستم های آموزش و پرورش ما رو کم ارزش یا ناتوان شناسایی کرده باشند.خود را ضعیف و کم ندان، تنها در این عالم ندانتو شـــاهکـار خلــقتی، تحــــقیر را بــاور نکـــنبر روی بوم زندگی، هر چیز می خواهی بکشزیبا و زشتش پای توست، تقــدیر را باور نکــنتصویر اگر زیبا نبود، نقاش خوبی نیستیاز نو دوباره رســم کن، تصویر را باور نکنپیشنهاد می کنم تفسیر ترانه زیبای &quot;ذرّه بین&quot; از محسن چاوشی رو برای درک بهتر این مقاله هم مطالعه کنیدhttps://vrgl.ir/63c0B</description>
                <category>مسعود نظری منش</category>
                <author>مسعود نظری منش</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jan 2025 12:00:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قهرمانِ یک پا!</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudnazari/%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%90-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%A7-hfyfr46phfzu</link>
                <description>این مطلب رو به دنبال دیدن یک کلیپ تو اینستاگرام درباره داستان زندگی یک قهرمانِ معلول ایرانی در دفترم نوشتم، چون با دیدنش یک مصداق کاملا عینی و واقعی از داستانهای اسطوره ای درباره سفر قهرمانی یک انسان برام تداعی شد. در این سکانس که در زندگیِ یک آدمِ کاملا معمولی جامعه رخ داده، میشه چند نقطه مهم و تاثیر گذار در شکل گیری سفر صعود و ارتقاء انسان به مدارهای بالاتر انسانیت رو کاملا شناسایی کرد.لحظه ای که طوفانی ویرانگر وارد زندگی یک انسان میشه ولی در عین خرابی، کُلی آبادی به بار میاره! این قصه از اونجایی برام جالب و شنیدنی شد که دیدم دقیقا منطبق با آیه ای از قرآن هست که خداوند اشاره کرده به اینکه بلاهایی رو در زندگی انسان وارد می کنه تا برای انسان آزمون مهمی رو رقم بزنه ....وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ ﴿۱۵۵﴾ و بی تردید شما را با مقداری از ترس و گرسنگی و از دست دادن بخشی از اموال و عزیزان و دستاوردهای مادی زندگی آزمایش می کنیم. و بشارت باد بر صبرکنندگان (خوش به حال صبر کنندگان!)لطفا قبل از ادامه مطالعه مقاله حتما این کلیپ رو مشاهده کنید ...https://aparat.com/v/oru06tpحالا بریم به موشکافی از سکانس سرنوشت ساز زندگی این قهرمان بپردازیم :1- در اولین لحظات هشیاری بعد از وقوع تصادف، شاهد ظهور دو نیروی مختلف الجهت در داستان هستیم {یکی پایین برنده و ترس آور / دیگری صعود دهنده و امید بخش}. دو شخص که هردوشون متخصص نجات هستند و حرفهاشون قابل اعتماده، ولی یکیشون داره میگه کار از کار گذشته، دست از زندگی بردار، امیدی نیست {=نجوای شیطانی} و صدای دوم که در قلبِ پسر نور امیدی می تابونه و بهش میگه با رعایت دو شرط من میتونم نجاتت بدم! اولا نباید خوابت ببره، ثانیا نباید بی قراری کنی ......درس اول: مهمترین لحظه در نجات یافتن این پسر، لحظه انتخابش بین تسلیم شدن به مسئله ای بزرگ (= افتادن در تله ی یتیم منفی) و یا صبر و تلاش برای نجات بوده (=یتیم مثبت + معصوم + جنگجوی مثبت).برای آشنایی با ابعاد روان در سفر قهرمانی به این مقاله مراجعه کنیدو اون پسر، در این دو راهی (بین تسلیم شدن به مرگ یا مبارزه با درد و رنج)، راه سخت تر رو انتخاب می کنه و عذاب و شکنجه ی خروج از این باتلاق خون رو به جون می خره و خودش رو به دست ناجی می سپاره تا اونو از بین آهن پاره ها بیرون بکشه!اینجا با استناد به آیه &quot;لاحَولَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللّه (هیچ نیروی تغییر دهنده و متحول کننده ای رخ نمی دهد مگر با اراده خداوند) می تونیم بفهمیم که اون ناجی (مرد آتش نشان) همون رسول الهی هست که برای نجات هر انسانی در صحنه آزمون های خطرناک زندگی وارد صحنه میشه!و در این صحنه، این پسر با پذیرفتن وعده و نقشه نجات اون ناجی، به دور از حُزن و اندوه و ترس و ناامیدی، همراهش میشه و بهای نجاتش از جهنمی که خودش خلق کرده رو پرداخت می کنه! چطوری؟در مقابل ضعف فیزیکیِ تمام و کمالِ بدنش مقاومت کرده و نخوابیده! درمقابل دردِ طاقت فرسای بدنش طاقت آورده و فریاد نزده و صبر کرده تا اون ناجی بتونه بیروی بیاردش! و این یعنی صبر جمیل! صبری در سکوت و برای مشاهده ی ظهور امدادِ غیبی!و قطعا در این اثناء، این خودِ خداست که (بعد از انتخاب پسر برای صبر و توکل) بهش شرح صدر داده!ظرفیت تحملش رو بالا برده و سکانس &quot;أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ، وَوَضَعْنَا عَنْكَ وِزْرَكَ&quot; رو به تصویر کشیده! یعنی برداشتن باری از دوشش که داشته کمرش رو می شکسته! تا یک انسانِ دیگه در این عالم به حقیقت &quot;إِنَّ مَعَ العُسرِ يُسرًا &quot; ایمان بیاره!و امروز بعد از گذشت سال ها از آغاز این سفرِ قهرمانی (سفری مارپیچ و پر فراز و نشیب) تازه موعد تجلی میوه های این سفر قهرمانی در لباس شخصیت و اراده قوی یک انسان آب دیده در عبور از موانع و سختی ها فرا رسیده، به نحویکه بتونه الگو و مربی سایر انسان های جویای راه باشه! و این یعنی تحققِ وعده &quot;وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ&quot;و چه خوبه که اسمِ آدم رو پروردگارش بالا ببره، نه ایگوش! چه خوبه که پرچمِ آدم رو پروردگارش براش به احتزاز دربیاره نه نقشه های ذهنی آلوده به مکر و ریای نفسش!چه سعادتی بالاتر از وقتی که صدای دیگران منعکس کننده نور الهی ساتع شده از وجودمون باشه، و اونطوری به نتیجه زیبای کارمون پی ببریم! درمقابل اینکه آدم خودش برای خودش نوشابه باز کنه و گرفتار غرور و خودپسندی بشه!آره فقط از این مسیره که داستان زندگی یک آدمِ یک پا، می تونه الگوی تمام عیار موفقیت برای تمام آدم های دوپا ی دنیا بشه!اینطوریه که 10سال زندگی یک جوان 28 ساله، می تونه صفحاتی به مراتب پربارتر و غنی تر از زندگی یک پیرمرد 90 ساله داشته باشه!فرزاد خلیلی عضو تیم ملی پاراالمپیک و قهرمان مسابقات بین المللی دو با ویلچیرو حالا می بینی که دیگه مهم نیست این پسر از چه مسیری یا در چه رشته ای به قهرمانی رسیده؟ با دَوَندگی؟ با کسب مدال؟ در چه رشته ای؟ در کدام مسابقات بین المللی؟ آره، اصلا مهم نیست! اینها جزئیات هستند!محور اصلی این قهرمانی، ارده و پشتکار یک انسان در عبور از دره مرگ هست!حالا بیا یک بار دیگه این داستان رو مرور کنیم:یک انسان به هردلیل در اثر غفلت و در نتیجه اعمال خودش در جهنم یک حادثه گیرافتاده! و وقتی خودش رو در یک قدمی مرگ و نابودی همه سرمایه های وجودی خودش می بینه و دیگه هیچ کار ذهنی (راه فرار) از دستش بر نمیاد، به موقع و قبل از اینکه دیر بشه و کار از کار بگذره (در اثر خون ریزی و محدودیتهای فیزیولوژیکی) خودش رو تسلیم می کنه! این پسر به صدا و وعده ی امدادِ غیبی که از زبان اون فردِ ناجی (آتش نشان) به گوش قلبش می رسه گوش میده و از این لحظه ورق بازی بر می گرده!از این سکانس نیروهایِ الهی وارد زندگی این پسر می شن! و البته اون پسر بهای تصمیم خودش رو با عشق و رضایت پرداخت می کنه و در دام حسرتِ پای از دست رفته اش گیر نمی کنه! به جای عجز و لابه و نفرین به سرنوشت، پایی که اون رو به دام این مهلکه انداخت رو قربانی می کنه و به جاش تمرکز می کنه روی مابقی سرمایه ای که خداوند براش حفظ کرده!و خداوند از اینجای زندگیش، به تدریج و با صبر جمیلی که این پسر از خودش نشان میده، براش باغ جدیدی از وجودش خلق می کنه و اون رو تبدیل میکنه به یک قهرمان یک پا، که فقط یک پا براش مونده ولی اون پای توحید و توکلش هست!آره برای حرکت و سلوک در این سفر قهرمانی، خداوند با حکمتِ خودش برای اون پسر آزمون و قربان گاهی رو طراحی کرد تا پایِ سرکشی و طغیان و شک و تردیدش رو ازش بگیره و بهش یک پا و یک تکیه گاهِ تمام عیار در جاده ربوبیت و کوثر زندگیش هدیه بده! که این پا دیگه فقط صراط مستقیم رو میره!دیگه نه تنها کج نمیره، بلکه میشه پایِ هدایت و دعوت دیگران به سفر قهرمانی زندگیشون! حتی اون پای نداشته اش، میشه مایه الهام و انگیزه سایر آدم ها برای شکرگزاری از نعمت های زندگیشون!آره دوست من، اون پایِ غایب هم توی این بازی داره به کار میاد!اتفاقا نقش اون پایِ غایب کمتر از پای موجود نیست! همه ی حرف هایِ شنیدنیِ زندگی این پسر رو اون پای غایب داره میزنه! هرچند که در ظاهر داره به اسم اون پایِ موجود تمام میشه! ولی تو بدون که اون پای غایبه که هرلحظه داره این انسان رو به جلو حرکت میده! هنوز اون پای غایب مایه ی تعادل و حرکت و توازن این پای حاضر هست! اون پایِ غایب جاش در قلبِ اون پسر هست و اونجا داره کار میکنه!وقتی کسی صادقانه روی پله ی تسلیم و رضایت از تقدیر پروردگار بایسته، اون وقته که خداوند براش پا میشه، خداوند براش دست میشه، و حتی خداوند برای سرِ بریده اش بدن میشه تا قرآن تلاوت کنه! آره اون معامله با خداوند نتیجه اش به اینجا ختم میشه!کسی که وجودش رو به خداوند ببخشه و هم خسارت ها و ضررهاش رو به خدا بفروشه، خداوند خیلی گرون ازش می خره! هم سودش رو میده هم اصلش رو! و مژده اینکه:اون پایی که خداوند به آدم ببخشه، تا ابد راه خیر و صلاح رو طی میکنه و میشه مرکبِ روحِ تو برای عروج به بهشت های بالاتر!اون دستی که به خداوند تقدیم شده باشه تا ابد در جهان کار خیر می کنه! اون سری که به خداوند تقدیم شده باشه تا ابد برای اصلاح جهان فکر میکنه، قدم می زنه، قلم می زنه و هدایت می کنه!و اون بدنی که به خداوند تقدیم شده باشه (شهید) تا ابد برای انسان نتایج شگفت انگیز از خیر و نیکی به بیار میاره (ان شاء الله) ......https://aparat.com/v/otexm7qhttps://vrgl.ir/Vg8Y6https://vrgl.ir/zIQcMhttps://vrgl.ir/LdW6U</description>
                <category>مسعود نظری منش</category>
                <author>مسعود نظری منش</author>
                <pubDate>Thu, 12 Sep 2024 15:55:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تَله ی میمون!</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudnazari/%D8%AA%D9%8E%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%85%D9%88%D9%86-pllxfrim4ban</link>
                <description>چند روز پیش یک کلیپ جالب از نحوه شکار میمون توسط یک شکارچی هندی دیدم. اون فرد برای شکار میمون، میوه یا غذای مورد علاقه حیوان رو داخل یک کوزه شیشه ای قرار داد و وقتی اون حیوان دستش رو داخل کوزه مُشت کرد تا میوه رو برداره، دیگه دستش درحالت مُشت شده به همراه میوه از کوزه بیرون نیومد و به راحتی شکارچی تونست اون حیوان رو صید کنه! در این وضعیت اون حیوان که فقط از غریزه و حواس پنجگانه اش فرمان می گیره، وقتی با چشمش داره طعمه رو می بینه و اون خوراکی لذیذ رو توی مُشتش احساس می کنه، دیگه دست از تقلا برای تصاحب و بلعیدن اون طعمه بر نمی داره و کلا توجهش از سایر مخاطرات اطرافش پرت میشه و دقیقا همینجاست که صید شکارچی میشه! https://www.aparat.com/v/r3182hl و این یک تلنگر عالی بود برای اینکه بفهمم :اگر به اعصاب خوردی ها و گفتگوهای درونی بعد از هر دعوا یا مشاجره بچسبم، مثل همین میمون رفتار کرده ام که می خوام در عین چسبیدن به تمایل ذهنیم برای پیروزی در اون دعوا و کم کردن روی طرف مقابل، در عین حال حرص نخورم و حال خودم رو خوب نگه دارم! {زهی خیال باطل!!!}یا مثل وقتی که به فکرهای استرس زا و نگرانی های مربوط به کمبود پول چسبیدم و تا پیدا شدن راه حل مدام در حالت چه کنم چه کنم به سر می برم، همچنان دستم توی کوزه ی احساس کمبود و فقر گیر کرده و چشمهام نمی تونن راه ها و فرصتهای حل مسئله رو از سایر روش های موجود مشاهده کنند!وقتی به دلخوری ها، به غرور، به منیّت، به کینه های قدیمی و به هرنوع مسئله ای در گذشته چسبیدم، در حقیقت مُشتم رو گیرانداختم تولی تله ای که من رو در معرض شکار شیطان قرار داده تا هرنوع فکرِ خبیث، ترس و نگرانی، ناشُکری، بی قراری و تصمیم به هر قیمتی رو از روی ناچاری بهم القاء کنه!انسان در تله های ساخته و بافته ذهن خودش گیر میوفتهحالا بهتر میشه فهمید آدم ها چطور در تله ی طمع کاری و زیاده خواهی خودشون گرفتار میشن!  وقتی کسی با هر نیتِ غیر سالمی وارد مسیر دستیابی به خواسته ای بشه دقیقا همینطوری گیر میوفته تو عواقب اون ماجرا! درحالیکه تنها راه نجات پیدا کردن از تله ی میمون، باز کردن مُشت و یا به عبارتی رها کردن اون خواسته نفسانی (ذهنی و برخواسته از ایگو) هست!مثل مردِ هوس بازی که برای دستیابی به یک زن زیبا، به هر دروغ و دغلی دست میزنه تا به فرصت کامیابی از اون زن برسه! اینطوری افتاده توی کوزه ی سوء استفاده، آسیب پذیری و حتی بی آبرویی ...یا مثل زنی که فقط به هوای پول و ثروت یک مرد (با این خیال که میتونه درکنار اون به آرزوهاش برسه) بهش چسبیده و خودش انداخته توی کوزه ی معظلات و چالش های عاطفی و احساسی و ... ناشی از ارتباط با یک مرد متاهل!مثل یک مدیر دولتی که به هوای به جیب زدن یک درآمد مازاد بر حقوقش، آلوده به رشوه، تبانی یا رانت میشه و از اون به بعد دستش توی کوزه شیشه ای اون فرصتِ سراب گونه گیر افتاده و باید سالها برای لو نرفتن اون خطا و بی آبرویی حاصل از اون خطا، باز هم دروغ بگه و به دیگران باج بده!با حتی مثل کسی که میوه تایید طلبی و لایک گرفتن از مخاطبین اینستاگرام رو طوری سفت چسبیده که برای مورد توجه قرار گرفتن هر بهای گزافی رو می پردازه! (مصداق افرادی که برای ثبت یک عکس یا فیلم هیجان انگیز  و کلیک خور، دچار سانحه شدند و بهای توجه کاربران رو با قیمت جونشون پرداخت کردند) یک ضرب المثل داریم که میگه، آدم زرنگ همیشه ته چاهه! و خداوند این مکانیزم رو درکائنات با آیه &quot;و مکریک ضرب المثل قدیمی داریم با این مضمون که میگه &quot;آدم زرنگ همیشه ته چاهه! و جالبه که خداوند این مکانیزم گمراه سازی انسان طمع کار رو اینطور بیان کرده &quot;وَمَكَروا وَمَكَرَ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيرُ الماكِرينَ&quot; {یعنی به محض اینکه مکر بورزید، درحقیقت وارد مکر خداوند شده اید، و خداوند بهترین طراح مکر و تله های خانمان برانداز برای ظالمان هست!}و مهمترین مثال برای گیر افتادن انسان در تله میمون هستیم، زمانیه که ذهن تو علاقه داره با بدگویی، غیبت، تخریب و ... ظلمی رو که دیگری درحقش کرده رو تلافی کنه و این شکلی توی ذهنِ خودش و در غیاب اون فرد (بدون نیاز به مبارزه رو در رو) به جنگ و مبارزه باهاش ادامه بده تا شاید حداقل توی ذهن خودش به ارامش نسبی برسه! ولی غافل از اینکه چسبیدن به این موضوع باعث گیرافتادن بیشتر در حال بد، حرص خوردن، خشم و عصبانیت و احساس ناشادی و ناامنی بیشتر میشه و این وضعیت فرکانسی، علاوه بر تلف کردن ثانیه ها و لحظات گرانبهای عمرش و باعث جذب خسارت های بزرگتر براش میشه {حال بد = اتفاقات بد}و در انتها می خوام اشاره کنم به این مفهوم که شاید مصداق همه آزمون های الهی و فتنه هایی که شیطان برای انسان پهن میکنه رو بشه با همین استعاره ها بهتر درک کنیم. مصداق آزمون زلیخا برای یوسف، مصداق آزمون حضرت یونس که در چاه نفرین خودش افتاد، مصداق قدرت و رفاه و پیروزی های دنیوی که باعث غفلت بسیاری از دیکتاتورهای تاریخ شد به نحویکه خودشون رو به دام مهلکه بسیار بزرگی انداختند (حمله فرعون به قوم موسی / حمله هیتلر به شوروی / حمله صدام به کویت و ...) و نابودی خودشون و پیروانشون رو رقم زدند.۞ أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ ۖ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ {یس} ای آدم زادگان، آیا به شما سفارش ننمودم که شیطان را نپرستید، زیرا روشن است که او دشمن بزرگ شماست؟!  https://vrgl.ir/zIQcM  https://vrgl.ir/ta5eu  https://vrgl.ir/biqtq  https://vrgl.ir/3hhOv </description>
                <category>مسعود نظری منش</category>
                <author>مسعود نظری منش</author>
                <pubDate>Fri, 06 Sep 2024 10:33:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از پیله به پروانه</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudnazari/%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%DB%8C%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-fcmtlvycqiqw</link>
                <description>جاده تحقق رسالتِ فردی، مسیری متفاوت از تجربه های معمولی و روزمره همین زندگی نیست! از ابتدای پیدایش حیات تا کنون، هر مخلوقی در جهان برای هدفی خاص به وجود آمده (و هر لحظه داره به وجود میاد)! برای یک ماموریت ویژه در یک مکان و زمان خاص! یک نقش منحصر به فرد و غیر تکراری، برای موقعیتی منحصر به فرد و غیر تکراری! هیچ تکراری در آفرینش نیست! {لا تِکرارَ فِی التَّجَلِّی}بعنوان مثال ماموریت ویژه یک کِرم ابریشم اینه که: از لحظه خروج از تُخم، یک خزنده ی خوب باشه و از برگ های درختی که روش به دنیا اومده خوب و کافی تغذیه کنه! نه بیشتر و نه کمتر! اون موظفه تا رُشد تدریجیِ خودش رو با احساس خوب و احساس کفایت امکانات لازم برای رشد و بلوغی که هرلحظه نیاز داره، سپری بکنه تا به تدریج به بلوغ لازم برای مرحله ی تنیدن پیله برسه! این کِرم، بعد از اینکه یک پیله ی بی نقص برای خودش تدارک دید، تازه باید در انزوا و ابهام، شب های تاریک فرآیند استحاله شدن رو تاب بیاره، تا روز و ساعتی که دردِ ناشی از تنگنای قفس مجبورش کنه تا ریسک شکافتن و خروج از پیله رو به جون بخره، تا شاید تولدی دوباره رو تجربه کنه! و جالب اینجاست که در عبور از این چالش (خروج از پیله) هر کمکی به پروانه، باعث افول قابلیتهای آتی زندگی پروانه خواهد شد!در این سکانس از زندگی، همون کِرمِ قصه ی ما که ماموریت مهمش فقط خوردن و چریدن بود، حالا باید برای پرواز آماده بشه! اون باید از کِرم زیستن بمیره تا پروانگی خودش رو به جهان تقدیم کنه!پروانگی، هیچ شباهتی به خزیدنِ کُند و کِسل کننده ی یک کِرم نداره! بلکه به تجربه های بی نظیر همچون بلند پروازی و شناوری در آسمان بی نهایت هستی ارتقا پیدا کرده! خوراک این پروانه دیگه جویدن برگ های خشک نیست، بلکه تغذیه از شهد شیرین زیباترین گل ها است!این پروانه حالا دیگه بال هایی داره که چندین برابر طول و عرض بدنِ کرمِ اول داستان وسعت دارند، درحالیکه در دوران کِرم زیستن، هیچوقت به مخیله اش هم نمی رسید که در وجودش چنین قابلیت واستعدادی پیش بینی شده باشه!  و روز خروج پروانه از پیله، عید است! برای چه کسی؟ اول از همه برای خود پروانه! چه بسیار تُخم هایی که به کِرم تبدیل نشدند! چه بسیار کرم هایی که به پیله تنیدن نرسیدند! چه بسیار کِرم هایی که در تاریکیِ درون پیله نا امید شدند و از بین رفتند! و چه بسیار کِرم های بالدار شده ای که در آزمون خروج از پیله مردود شدند و برای همیشه از پرواز محروم ماندند! ولی خوشا به حال پروانگان! موجوداتی که سبک زندگیشون رو از خزیدن به پریدن ارتقا دادند! و با تولد دوباره هر پروانه ای زیبایی جهان دوچندان میشه و ایمان هزاران کرم به چشم انداز حقیقی وجودشون قوی تر میشه!شادی پروانه هایی که تازه در حال تجربه پرواز هستند رو دیدی؟ رقصیدنشون در هوا رو! انگار میشه صدای خنده های این پرنده های نوپا رو در هوا شنید! این شادی، پاداش کِرم برای صبر زیبای او (صبر جمیل) در دوران پیله نشینی هست! در گذر از هر چالشی، صبر کردن برای خدا، ذهنِ کِرم گونه ی انسان رو به ذهنِ پروانه تبدیل میکنه! صبر و تاب آوریِ کرم، باعث میشه زندگی زمینیش (خزیدن) تبدیل به زندگی در تراز آسمانی بشه! بعد از این مرحله، اون پروانه دیگه نمی تونه (و نمی خواد) با کِرم ها دوستی کنه! دیگه هم نشینی با کِرم ها براش جذابیت نداره! چون تجربه های جدیدِ این پروانه در سیر و سلوکِ زیبایی های هستی، برای هیچ کرمی قابل باور نیست! منظره های زیبایی که پروانه از آسمان جنگل تماشا می کنه کجا و نگاهِ نزدیک بین کِرم در لابلای خس و خاشاک کجا؟و حالا نقش من و تو در چنین مسیری چگونه تعریف میشه؟ آیا در فطرت ما هم پتانسیل پرواز دیده شده یا قراره تا ابد در حال خزیدن باشیم؟ از کدام برگ ها باید تغذیه کنیم و از چه طعامی باید پرهیز کنیم؟ کدام پیله هست که باید دور خودمون ببافیم تا در حریمش به استحاله از ذهنیت های گذشته (زندگی خزنده گونه ی مردم عادی) و کسب بال پرواز برسیم؟ به نظرت آیا موفق می شیم؟ https://www.aparat.com/v/p651ok1 تغییر ساختاری بدن یک کرم (از وضعیت یک خزنده) به ساختار فیزیکی یک پروانه (ساختار موجود پرنده) یکی از شگفت انگیزترین فرآیندهای طبیعت هست که در حوزه عرفان و خودشناسی بهش استحاله گفته میشه و مصداق بسیار مناسبی برای توصیف سفر قهرمانی هر انسان به شمار میاد.پیشنهاد میکنم این داستان رو هم از آموزه های استاد مسعود ریاعی مطالعه کنید: https://www.masoudriaei.com/?p=3549  https://vrgl.ir/biqtq  https://vrgl.ir/LdW6U </description>
                <category>مسعود نظری منش</category>
                <author>مسعود نظری منش</author>
                <pubDate>Sat, 17 Aug 2024 07:14:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زیارت عاشورا به زبان امروز</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudnazari/%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-kcgzoh5jisnv</link>
                <description>زیارت واقعه ی عاشورا، یعنی با مرور یک خاطره از یک واقعه نمادین در جامعه بشری (حدود 1400 سال پیش)، ولی با درک و آگاهیِ امروز، موضع گیری خودت رو نسبت به ارزش های اخلاقی سیاسی و اجتماعی، مشخص و بیان بکنی! نه صرفا برای دیگران! بلکه اول برای خودت مشخص کنی کدوم طرف اون چالش ایستادی! طرفدار کدوم ارزش ها هستی؟ چون طبق نظر پروفسور یونگ، علی رغم گذشت هزاران سال از تاریخ تمدن بشر، روان انسان ها از الگوها و قالب های مشخصی تبعیت می کنه! به همین خاطر دیکتاتورهای قرن بیستم، تقریبا همون سیاست ها، همون شیوه های حکومتی و همون روش های سرکوب و استثمارِ چند هزارسال پیش رو از خودشون نشون میدن، البته با ابزارهای مدرن!لذا من به خودم میگم که جا داره امروز ارزش های قابل طرح در واقعه عاشورا رو بولد کنی و موضع خودت رو نسبت بهشون مشخص کنی:یعنی فرق بین جناح حق و باطل رو باید از رفتار آدم های توی میدان تشخیص داد! هرکدوم که خواست با استفاده از ابزار (سلاح و سیاست و ثروت) نتیجه رو به نفع خودش رقم بزنه، همون جناح، مصداق بارز یزید زمانه است!وگرنه جناح حق برای اثبات خودش مرتکب ظلم نمیشه! دروغ نمیگه! حقوق دیگران رو زیرپا نمیگذاره! با سایر ظالمین (دیکتاتورها) در سطح جهان هم پیاله نمیشه! ترور نمی کنه! پناهگاه دزدان و غارتگران اموال بیت المال نمیشه! با جنایتکاران دست رفاقت نمیده!یعنی لعنت بفرستی به هر طرز فکری که برای حفظ قدرت، راضی به ظلم میشه!یعنی به یاد بیاری که آدم های منافق (ظاهرا مذهبی ولی باطنن کافر و مُشرک) که در ظاهر دیندار هستند و جای مُهر روی پیشانی دارند، در اثر جهل و اغوای هم مسلک هاشون، چه جنایت‌هایی رو میتونن مرتکب بشن!یعنی یادت باشه که تبعیتِ کورکورانه و بدون مطالعه از دیکتاتورِ زمانه، چطور می تونه از افراد ظاهرا با ایمان، یک لشکر آدم جنایت کار پدید بیاره!یعنی یادت نره که شیرینیِ قدرتِ خلافت و استانداری، می تونه هر آدم مدعی معنویتی رو راضی به ظلم به خلق و حتی وارد جنگِ با خدا بکنه!پس امروز روزی هست که باید لعنت بفرستیم به یزیدیان زمانه مون! حالا چه در پُست شهردار باشن یا دولت سایه! چه وزیر سابق باشن چه فعلی! لعنت به اونهاییکه حق مردم رو به نفع خودشون و عقایدشون مصادره کرده اند! لعنت به اونهاییکه برای منافع خودشون ملت رو تو تحریم و فقر محبوس کرده اند! لعنت به هرکسی که با تحریف و خرافه پردازی و دروغ، داره این جنایت رو جای تدیّن و معنویت به مردم غالب می کنه!ما از شما اعلام برائت و بیزاری می کنیم و برای روح همه مظلومانی که از ابتدا با دست و دسیسه و احکام ظالمانه ی شما (در تنهایی و بی یاوری) کشته شدند، طلب مغفرت و آرامش ابدی می کنیم!هر روز ما باید جناحِ حق رو از جناح باطل تشخیص بدیم، وگرنه ممکنه با خوشحالی و کاملا حق به جانب برای جناح ظالم و باطل سوت و کف بزنیم</description>
                <category>مسعود نظری منش</category>
                <author>مسعود نظری منش</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jul 2024 17:55:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعبیر خواب به زبان آدمی زاد!</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudnazari/%D8%AA%D8%B9%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%AF%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%AF-k94p3xlblsdq</link>
                <description>اصلا حواسمون نیست که حدود نیمی از عمرمون رو در خواب به سر می بریم درحالیکه هیچ شناختی ازش نداریم!البته که صحبت کردن درباره فیزیولوژی خواب اصلا کار ساده ای نیست، لذا برای درک جدیدترین یافته های علمی درمورد مکانیزم خواب، پیشنهاد می کنم این سمینار آنلاین فوق العاده رو که استاد سهیل رضایی با دعوت از یک استاد برجسته ایرانی مقیم آمریکا به نام پروفسور رابرت مرادی برگزار کرده در یوتیوب تماشا کنید:  https://www.youtube.com/live/GU8USTaBwXU?si=04wZKxmPCskaC-tZ ولی گذشته از جذابیت اطلاعات علمی درباره خواب، من میخوام به موضوع مهمتری درباره رویاهایی که در خواب می بینیم اشاره کنم. شناخت اهمیت پیام های نهفته در برخی خواب ها در مسیر رشد و بلوغ انسان، واقعا می تونه زمان زیادی از عُمرِ ما رو که ممکنه در چرخه ی اشتباهات تکراری ناشی از ابهام و عدم شناخت دلایل ریشه ای مسائل زندگیمون تلف بشه رو حذف کنه! به همین جهت سعی می کنم بصورت ساده و تیتروار مهمترین سرنخ هایی رو که پیدا کردم براتون ذکر کنم تا اگر کسی دغدغه تحلیل صحیح خواب هاش رو داره بتونه تو این زمینه به درک بهتری برسه.ولی ابتدا لازم می دونم که توضیح بدم نکاتی رو که اینجا مطرح می کنم حاصل شرکت در دوره های آموزشی و مطالعات فردی خودم درحوزه روانشناسی یونگ هست و مهمترین دلیلی که تصمیم گرفتم این مفاهیم رو با دیگران به اشتراک بگذارم اینه که این مطالب تونست من رو از کلافِ سردرگم خُرافه های مذهبی و هزارتوی چراهای بی پاسخ درباره اتفاقات زندگیم بیرون بیاره! به نحویکه امروز با اطمینان میگم اگر استفاده کاربردی از این مفاهیم نبود غیر ممکن بود بتونم از فرافکنی در مورد منشاء چالش های مهم زندگیم و انداختن تقصیر به گردن دیگران دست بردارم و به تغییر درونی بپردازم! 1- زمانی که در خواب هستیم، به دلیل سکوت و سکون محیط بیرونی و افزایش تمرکز ذهن، مناسب ترین موقعیت برای انتقال پیام از ناخودآگاه به خودآگاه فراهم میشه!2- لزوما همه رویاها رو نباید جدی گرفت! مهمترین خوابهایی که باید مورد بررسی قرار بگیرند رویاهای تکرار شونده  هستند. مثل خواب هایی که چند وقت یکبار با یک سناریوی مشابه برای ما تکرار میشن: مثل فرار از چیزی یا کسی! سقوط از جایی! یا تقلا برای دیر نرسیدن و ... !3- رویاهای تکرار شونده، قطعا حامل یک پیام مهم، از یک منبع مهم و بدونِ خطا (یعنی ضمیر ناخودآگاهِ کسی که در خوابه) هستند. و دلیل اصلی تکرار شدن اون رویا قطعا اهمیت اون پیام در مسیر زندگی اون فرده که به دلیل عدم درک توسط صاحب رویا، دوباره داره ارسال میشه! پس اگر فرد رویابین بهش توجه نکنه قطعا یا دچار آسیب در مسیر زندگیش میشه و یا از مسیر چالش فعلی که داخلش گیر افتاده نمی تونه خارج بشه!4- پیام نهفته درون یک رویای تکراری، از جنس آلارم و هشداره! و قطعا اشاره به یک امر غلط داره که باید اصلاح بشه! یعنی هیچوقت این پیام نیومده تا به ما ایولا بگه و یا برای وجود وضعیتی ما رو خوشحال کنه!  و نکته بسیار مهم و قابل توجه اینه که وقتی پیام رویا رو دریافت کنید و اون مسئله عاطفی یا ذهنی رو درون خودتون حل کنید اون رویا دیگه تکرار نمیشه!5- از اونجاییکه این پیام داره از عالَم غیر مادی (عالم روح) مخابره میشه، لذا بصورت نمادین، یعنی با استفاده از نمادهای قابل فهم برای ذهن شخصِ رویابین تدوین میشه! یعنی چی؟ یعنی مثل بازی پانتومیم که شما باید از علائم و اشاره های طرف مقابل به موضوع مورد نظرش پی ببری، در خواب هم شما باید به علائم و جزئیاتی که در رویا بهت نشان داده شده توجه کنی تا بفهمی روحت چه پیامی رو می خواد بهت منتقل کنه! که اصطلاحا به این رمز گشایی میگن تعبیر خواب! و نکته مهم همینجاست که به دلیل اختلاف درک و تجربه هرکس از نمادها، اصلا نمیشه از مشاهده یک نمادِ ساده برای افراد مختلف تعبیر یکسانی استخراج کرد! با همین استدلال باید روی همه  کتابهای قدیمی و سایت های تعبیر خواب که بیشتر مروج خرافات و اطلاعات روانشناسی زرد هستند رو خط بطلان کشید!6- بنابراین برای درک پیام نهفته در یک رویای تکراری، اولا لازمه در اولین فرصت پس از بیدار شدن، برای جلوگیری از فراموشی جزئیات خواب، محتوای خوابت رو یادداشت کنی! بعد باید روی سوژه های مهم داخل خواب که بار احساسیِ سنگینی داشتند متمرکز بشی و سعی کنی از خودت بپرسی که اون نماد تو رو یاد چه چیزی میندازه؟ بعنوان مثال رویای سوار بودن در یک قایق وسط دریا، ممکنه برای یک نفر بروز دهنده ترس از گم شدن یا خطر غرق شدن در عمق دریا رو به ذهن بیاره و برای یک فرد دیگه بیانگر احساس دیگه ای باشه. پس چیزی که مهمه اون احساسی هست که در حین مواجهه با هر سوژه ای توسط رویابین درک میشه! و دقیقا پیام مهمه اون رویای تکراری، اشاره به زنجیره و ارتباط بین اون احساسات و موقعیت های کنونی زندگی رویابین داره! 7- پیام درون خواب فقط و فقط مربوط به خود شخص رویابین هست نه هیچکس دیگه! سایر آدم های داخل رویا (دوست، فامیل یا غریبه) صرفا نمادهایی هستند که قراره به شما در کشف اون ذهنیت یا گره عاطفی قدیمی کمک کنند. بنابراین به دلیل اینکه شخصی رو در خوابتون می بینید روش کراش نزنید!مثال کاربردی: یکی از رویاهای تکرار شونده ی خودم این بود که در خواب می دیدم که رفتم به دانشگاه مقطع لیسانسم و می بینم که یکی از درسهام رو پاس نکردم!!! و کلی تعجب میکنم که آخه چطور من یادم رفته بوده این درس رو پاس کنم؟ البته گوشه ذهنم قبول دارم که بعید هم نیست! از بس اون موقع شیطنت کردی! و دارم تلاش میکنم که برم سر جلسه امتحان بشینم و اون درس رو پاس کنم! درحالیکه اصلا مطالب درسی یادم نمیاد! حالا شیوه ای که تونستم پیام این خواب رو درک کنم: واحد درسی پاس نشده : معادل یک اقدام مهم که قبلا پشت گوش افتاده! یک کارنیمه تمام! یک تقصیر! یک نقطه ضعف! تاوان شیطنت های دوران جوانی!احساس من درباره این تجربه: قبول دارم که بعضی جاها سر به هوا بازی درمیارم! و این مسئله رو نقطه ضعف خودم می دونم! (احساس عدم عزت نفس!)اقدام من در خواب: تقلا برای جبران یک عقب افتادگی یا تقصیر در گذشته! افسوس گذشته رو خوردن! و پیام مهمی که از کنار هم قرار دادن این نکات درک کردم این بود که : مسعود عزیزم تو فکر میکنی که کاش  دوران تحصیلت رو بهتر و پربارتر گذرونده بودی! داری به خاطر کارهایی که نکردی افسوس می خوری! از این افسوس دست بردار! چیزی در گذشته تغییر نمی کنه! تو عبور کردی! واحدهای درسی که پاس نشده الان هم به درد پاس شدن نمی خوره! توی ذهنت بخاطر کارهای نکرده خودت رو مواخذه نکن! این نجواهای ذهنیت که اگر در گذشته فلان طور درس می خوندی بهتر بود فقط یک کابوسه که برات افت اعتماد به نفس و احساس ناخوشنودی و استرس و احساس عقب ماندگی و ناکافی بودن میاره!برای دوستانی که علاقه مند به مطالعه بیشتر در این حوزه هستند پیشنهاد میکنم کتاب &quot;تحلیل کاربردی خواب و رویا اثر پروفسور یونگ (انتشارات بنیاد فرهنگ زندگی) مطالعه کنند که در اینجا بخشی از مقدمه اش رو آوردم :مطالعات روانکاوان نشان می دهد کسی نیست که خواب نبیند، ولی امکان دارد شما آن را بنا به دلایلی به خاطر نسپارید. خواب، نامه ای است از سوی ناخودآگاه که اختصاصاً برای شما ارسال شده است. حالا اگر می خواهید به آن بی توجهی کنید، این انتخاب شماست. این کتاب با زبانی شیرین و کاملاً کاربردی در چهار مرحله قدم به قدم به شما می گوید خوابی را که دیدید، چگونه تفسیر کنید. تفسیر رویا و انجام اقدام عملی برای آن می تواند زندگی تان را به سمت ناخودآگاه شما که نیازهای روحی و روانی تان را به خوبی می داند مورد هدایت قرار گیرد.قبل از خواب این احساس رو داشته باش که داری به اقیانوس آگاهی وارد میشی https://vrgl.ir/LdW6U  https://vrgl.ir/EQUeW  https://vrgl.ir/rAg0a  https://vrgl.ir/gAE7P </description>
                <category>مسعود نظری منش</category>
                <author>مسعود نظری منش</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jul 2024 01:10:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیاستمدار ها به بهشت نمی روند!</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudnazari/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-niq49acvzfc0</link>
                <description>کسی که سیاست مداره، یعنی رفتار، گفتار و پندارش بر مدار سیاسته، نه بر مدار هدایت! نه برمدار خیر و مصلحت! بلکه صرفا بر اساس منفعته!معنی لغوی سیاست به معنی هوش و ذکاوت ذهنی برای غلبه بر مسائل هست! البته امروزه بیشتر این عبارت رو در مورد ایفای نقش در مسائلی که باعث تضاد منافع بین دو یا چند نفر شده به کار می برند. بنابراین تنها معیار قابل تعریف در حوزه هوش سیاسی، توانایی کسبِ منفعت هست! یعنی هرقدر شما بهتر و بیشتر منافعِ فردی یا گروهیِ خود را از زمین بازی دیگران تامین کنید، در حوزه هوش سیاسی موفق تر و ارزشمندتر به حساب خواهید اومد. حالا اگر از منظر حکمرانی و قدرت اجتماعی به وادی سیاست نگاه کنیم، اصولا هیچ سیاستمداری نمی تونه ادعای خیرخواهیِ عمومی داشته باشه! چرا که اون فرد از قبل، متعهد و مقیّد به تامین منافع حداکثری برای جناح سیاسیِ خودش شده! لذا شعار عدالت یا مساوات یا مفاهیم اینچنینی اصولا در بازی سیاست، صرفا یک راهکارِ سیاسی هست که با هدف دستیابی به منافع مورد نظر مورد استفاده قرار می گیره! و به همین دلیله که نباید به شعارهای سیاستمداران اعتماد کرد! نیش عقرب نه از ره کین است   اقتضای طبیعتش این است!آدم های سیاستمدار، همواره پشت دستهاشون برگه ای برای روکردن دارند که ما نمی بینیم!بنابراین افراد سیاسی، در هر موقعیتی که باشند باید صرفا منافع خودشون و افراد سیاستگذار بالای سرشون رو تامین کنند! فرقی هم نمیکنه آبدارچی باشه یا مدیرکل! در هر صورت کارش بر اساس تبعیض و منفعت طلبی بر اساس  معیارهای ذهنی برخواسته از گرایش سیاسیش خواهد بود. یعنی حتی اگر یک آبدارچی بخواد سیاسی بازی دربیاره، افراد هم عقیده خودش رو بیشتر تحویل می گیره! حالا چه برسه به یک کارمند، مدیر یا حتی یک شغل های مهمی مثل قاضی، پزشک و یا معلم!  حالا بهتر میشه فهمید که مثلا اگر یک معلم تاریخ نگاه سیاسی داشته باشه، قطعا روی رفتارش در تدریس اثر میگذاره و ممکنه هر واقعه تاریخی رو با کمی انحراف به سمت تایید و تقویت دیدگاه سیاسیِ خودش بیان کنه! حالا فکر کنید اگر یک فرد مُبلّغ دینی بخواد سیاست ورزی کنه چه اتفاقی میوفته؟ آیا ممکن نیست دین رو تحریف کنه؟ به همین دلیل هم هست که رهبر یک جامعه نباید خودش عضو یک جناح سیاسی باشه، وگرنه منافع عمومی رو به دلیل ذات سیاست، به نفع عده خاصی هدایت و مصرف خواهد کرد! حالا سوال مهمی رو میشه طرح کرد که تکلیفِ دین در مقابل سیاست چیه؟ آیا دین هم نوعی سیاسته؟مدتی قبل همین سوال فکر من رو به شدت درگیر کرد لذا نیاز پیدا کردم که واژه هایی مثل دین یا مذهب رو بیشتر بشناسم تا بتونم نقش اونها رو تو زندگیم تعیین تکلیف کنم! لذا برای فهمیدن معنی واژه &quot;دین&quot; به مرجع اصلیش یعنی قرآن مراجعه کردم تا ببینم خداوند چطور این واژه رو در متن قرآن توصیف کرده:«دین» در لغت، به معنای جزا و پاداش است، و در قرآن به معنای اطاعت و پیروی از فرمان خدا نیز آمده است، و در اصطلاح معنوی عبارت از مجموعه قواعد و قوانین و آدابی است که انسان در سایه آنها می‌تواند به خدا نزدیک شود و به سعادت دو جهان برسد و از نظر اخلاقی و تربیتی در مسیر صحیح گام بردارد.طبق تعریف فوق که به اندازه کافی برای درک منظور خداوند از دین جامع و واضح هست، کاملا مشخصه که دین حقیقی یک دینِ واحد هست و غیر ممکنه که خداوند در طول اعصار و دوران های مختلف، برای بشر الگوهای فکری متضاد و متناقضی رو (مثل فرقه های مذهبی امروزی) بعنوان راه سعادت مشخص کرده باشه! مگر اینکه خودِ بشر با سیاست ورزی به فکر استفاده از دین درجهت منافع خودش افتاده باشه!!!به همین دلیل در قرآن، بارها به جنگ و اختلاف بر سر دینِ حقیقی بین مسیحیان و یهودیان اشاره شده! درحالیکه در مقابلِ اون، بارها به پیام واضح همه پیامبران اشاره میکنه که گفته بودن &quot;ما دین جدیدی نیاوردیم!&quot;و یک نکته جالب در جستجوی قرآن برام این بود که دیدم واژه ی مذهب اصلا در قرآن به کار برده نشده! و این خیلی برام عجیب و قابل تامّل بود! دیدم با توجه به ریشه فعل ذَهَبَ (به معنی رفتن)، میشه فهمید که لغت مذهب در زبان عربی به معنی &quot;مسیر رفته شده&quot; یا مسیرِ پاخورده (به مفهوم آیین مذهبی پیشینیان) یا به عبارتی همان دینِ مورثی هست. یعنی به عبارتی: معنویت به روش سنتیِ اجداد و نیاکان! نه از مسیر هدایت زنده خداوند در هرلحظه! و جالب اینجاست که در قرآن بارها ذکر شده که مهمترین دلیل عدم پذیرش دینِ حقیقی توسط انسان ها در دوره های مختلف، آیین مذهبی پدرانشون بوده که باعث تشکیل فرقه های مذهبی با روایتهای مختلف از یک دین واحد شده! در حقیقت انسان ها به دلیل  نوعی چسبندگی اعتقادی (ناشی از عدم بلوغ و روشن شدگی) طوری به باورهای موروثی خودشون (محصول تربیت و والدین) می چسبیدند که حاضر نبودند هیچ نوع نشانه ای رو مبنی بر غلط و فلاکت آمیز بودن سبک زندگیشون بپذیرند، و بدتر از همه اینکه بیشتر از قبل از به دنباله روی و تبعیت از سیاستمداران و ثروتمندان قبیله خودشون (طاغوت) اقدام می کردند. در حالیکه اون افراد (صاحبان قدرت) که منافعشون در گرو نافمی مردم بوده از هر حیله ای برای تکذیب حقیقت و کار صحیح و گمراه کردن مردم استفاده می کردند!واذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفینا علیه ءاباءنا اولو کان ءاباؤهم لایعقلون شیــا ولا یهتدون[۱] «و هنگامی که به آنها گفته شود از آنچه خدا نازل کرده است پیروی کنید، می‌گویند: بلکه ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم پیروی می‌نمائیم، آیا نه این است که پدران آنها چیزی نمی‌فهمیدند و هدایت نیافتند؟!»تاریخ نشون داده ظاهرا منشاء قدرتِ بزرگترین سیاستمداران تاریخ، نفوذ و تحریفِ همین باورهای معنوی موروثی در ذهن انسانهای تحتِ سلطه شون (= مستضعفین) بوده! مثل فرعون که با ادعای خدایی قوم بنی اسرائیل رو به بردگی کشیده بود، یا جنگهای صلیبی که محصول استفاده ی ابزاری کلیسا از دین برای جنگ و کشورگشایی بود و دو قرن اروپا و اسیا رو به خاک و خون کشید، و یا استراتژی گروهک های تروریستی امروزی که به نام اسلام و با پرچم لا اله الا الله مرتکب وحشیانه ترین جنایتها میشن) درصورتیکه در تاریخ کم نبودند رهبرانی که بدون خشونت و بر مبنای صلح و انسانیت باعث ماندگارترین اصلاحات تاریخی شدند. (مثل گاندی، نلسون ماندلا و ...) حالا چرا سیاستمدارها به بهشت نمیروند؟؟ چون با افتخار دروغ میگن! با لذت جلوی منافع دیگران رو مسدود می کنن! به جای خدا، روی همدیگه حساب میکنند! تکبّر و غُرورِ حاصل از دستاوردهای مادی (به حق یا ناحق) جزء لاینفک رفتار و اخلاقشون هست! در بازی های سیاسی، اهمیت دستیابی به هدف، استفاده از هر وسیله ای رو براشون توجیه کرده! بنابراین هیچ سیاستمداری نیست که خط قرمز معنوی برای خودش ترسیم کرده باشه!به همین دلیله که شاید جدا نگه داشتن دین از سیاست، برای ممانعت از سوء استفاده ی سیاستمداران از جایگاه دین و معنویت، یک اقدام ضروری به حساب میاد وگرنه جنایت هایی که به اسم دین می تونه رقم بخوره بسیار خسارت بارتر از جنایت های سیاستمداران بی دین و خداناباور خواهد بود.و جالب اینجاست که بین وضعیت رشد و بلوغ اقتصادی و فرهنگی جامعه و قدرت سیاستمداران و رهبران جامعه نسبتی کاملا معکوس وجود داره! یعنی هرقدر سیاست بازان یک جامعه قوی تر و قبیح تر میشن، جامعه بیشتر به حالت دو قطبی &quot;فقیر _ غنی&quot; دچار میشه! تا جاییکه ثروتمندان و صاحبان قدرت (= طاغوت) جایگاه سیاستگذاران رو هم در اختیار می گیرند و کم کم خودشون قوانینی رو وضع می کنند که خودشون بیشتر ثروتمند بشن و فرصتهای بیشتری برای استثمار منابع جامعه بدون پاسخگویی در اختیار داشته باشند.وَالَّذينَ كَفَروا أَولِياؤُهُمُ الطّاغوتُ يُخرِجونَهُم مِنَ النّورِ إِلَى الظُّلُماتِ ۗ أُولٰئِكَ أَصحابُ النّارِ ۖ هُم فيها خالِدونَ﴿۲۵۷﴾کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوت ها هستند؛ که آنها را از راه نور خارج کرده و به سوی ظلمت ها می‌برند؛ آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند! (سوره بقره) https://vrgl.ir/relFJ  https://vrgl.ir/biqtq  https://vrgl.ir/LdW6U </description>
                <category>مسعود نظری منش</category>
                <author>مسعود نظری منش</author>
                <pubDate>Thu, 27 Jun 2024 19:02:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی بر ترانه زیبای «جهانِ لاغر» با صدای محسن چاوشی</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudnazari/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%90-%D9%84%D8%A7%D8%BA%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DA%86%D8%A7%D9%88%D8%B4%DB%8C-v7ncdb3mo4dc</link>
                <description>شاید خیلی از ما موضوع خودشناسی رو یک فرآیند تئوری و فلسفی بدونیم که با مطالعه چند کتاب روانشناسی میشه بهش رسید! درحالیکه امروزه اغلب آموزه ها و ایدئولوژی های خودشناسی رنگ باخته اند و افرادی که طی سالها انواع دوره های آموزشی رو با اساتید مختلف پشت سر گذاشته اند، همچنان در حیرانی و عطشِ درکِ حقیقت به سر می برند و هنوز پاسخ قانع کننده ای برای مهمترین سوال زندگیشون (راه رسیدن به خوشبختی و موفقیت واقعی) دریافت نکردند!ولیکن موضوع خودشناسی برای افرادی که رسیدنِ به عرفان ( یعنی شناخت خویشتنِ حقیقی) رو هدفِ اول زندگیشون قرار داده اند، کاملا شبیه یک سَفر ماجراجویانه است (=سلوک = سفر قهرمانی) که سالک رو برای نیل به حقیقت، ناگزیر به عبور از منزلگاه های متعددی خواهد کرد! تا از سالک های سفر کرده و خُبره یاد بگیره که این سفر میانبُر نداره! در این سفر به میزان عَملت به آموزه ها رشد حاصل میشه، نه بر اساس رتبه علمی استادت یا میزان دانستگی های قبلیت (مدارج علمی)! در این سفر، کسی با زور و تقلا به بیداری نمی رسه! بلکه به میزان رها کردن، به میزان خالی شدن، به میزان سکوت کردن، به میزان صبرکردن و تسلیم بودنش بهش پیشرفت عطا میشه! و هرقدر خلاف اینها عمل کنه و الکی دست و پا بزنه، ممکنه نتیجه عکس بگیره، خیلی زود خسته بشه و بالاخره رها کنه! و یکی از مهمترین منزل های سفر عرفانی، منزل ملاقات با خویشتن حقیقی (یا روح الهی) هست! موقعیتی که ذهن انسان، موفق به درک و شناخت وجودی حقیقی و اصیل در ماورایِ خودش خواهد شد! در این تجربه، ذهنِ تو، که تا امروز مدعی اداره ی کل زندگیت و صاحبِ همه دستاوردهای شخصیت بوده، طی تجربه ی رویارویی و لمس حقیقت، واقعا دچار تحول میشه! و بالاخره به نقص و هیچکاره بودن ایگوی خودش (نقابهای مصنوعی خودش) اعتراف می کنه و اگر خدا بهش توفیق بده در همون لحظه توبه ی خالصانه ای رو تجربه خواهد کرد!اگر بخواهیم تفاوت نتیجه ی پیمودن این سفر معنوی رو در مقایسه با اون مدل از تلاش های ذهنی درک کنیم، کافیه به عبارت &quot;مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّه&quot; اشاره کنیم (کسیکه خودش را بشناسد، قطعا پروردگارش را خواهد شناخت!). {تفسیر زیبای جناب شمس درباره این حدیث}و حالا این چندمین اثر محسن چاوشی هست {ترانه سرا : محسن بوالحسنی) که به زیبایی هرچه تمام تر، سکانس عاشقانه ای از فردی که داره تجربه ملاقات خود و خویشتن (شبیه ملاقات شمس و مولانا) رو از سر می گذرونه رو به تصویر می کشه!   https://www.aparat.com/v/W1Cs8 بخواب روی دست من، جهان لاغرِ منو، کمی نگاه کن نرو! بخند و روزگارمو دوباره مثل چشم‌هات، شبِ سیاه کن نرو …بیا در خوابی که من توش غرق شده ام (=زندگی دنیوی) ورود کن و ببین که چه جهانِ لاغر و خالی از دستاورد حقیقی و ماندگاری برای خودم ساخته ام! (اشاره به لهو و لعب بودن زندگی مادی در مقابل عظمت زندگی حقیقی پس از مرگ : استعاره جهان لاغر در مقابل جهان غنی و پر مایه آخرت)به من لبخند بزن (رابطه ات رو با من احیا کن) تا جهانِ من همرنگ چشمهای زیبای تو بشه (من هم به جهان بینی زیبای تو برسم)  به هر مسافری که جز من از لب تو سهم داشتبگو جهان جدید نیست، بگو فقط گناه داشتاگر به من نمی‌رسید، و این زمان مدید نیست!به هر مسافر دیگری هم که مثل من شانس ملاقات و شنیدن حرف های تو رو پیدا کرد بگو: که قوانین این جهان ثابت و تغییر ناپذیرند! همه باید از این گذرگاه عبور کنند! فقط اگر در انتها به ملاقات با حقیقت الهی وجودِ خودشون نرسند مجرم و گناهکار باقی خواهند ماند و دچار خُسران واقعی خواهند شد! (إِنَّ الإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ)و بهشون هشدار بده که مهلت زندگی این دنیا ابدی نیست و وقتشون محدوده! (اشاره به مفهوم أَجَلٍ مُّسَمًّى در قرآن) بریز روی شانه‌ام، کمی ستاره از سرت، کمی پرنده از دِلَت!مگر به یُمن این ضریح، شفا بگیرد این مریض، دوباره در مقابلت!مثل کسی که موهای زیبا و بلندش روی شانه هاش می ریزه، کمی از آگاهی های آسمانی خودِت به من بِده (کمی ستاره از سرت!) و شب تاریک ذهنِ من رو با ستاره های آگاهی زینت بده! سرِ سوزنی هم از لطافت قلبت به من بِبخش تا دِلم پَر بکشه و لطیف بشه تا شاید به یُمن این ارتباط (این ضریح) و ملاقات با تو، ذهن بیمارم شفا پیدا کنه و لیاقت و ارزش همراهی با تو رو پیدا کنم ...و شُکر ای هوایِ بَس، و شکر ای تَنِ شریف، در این زمانه‌ی عجیبکه هر چه عشق بی‌ثمر، و عاشقان مثل من، غریب پشت هم غریب!شکر میکنم برای وجود تو که مثل بی نهایت اکسیژن و هوای تازه  برای نجات کسی هستی که در دنیای مادی به احساس خفگی رسیده!  و شُکر برای شرافتی که به این تن و بدن (جسم خاکی) بخشیدی! چون در این دوران عجیب ( آخرالزمان ) که همه علاقه مندی ها و دلبستگی های بشر رنگ باخته اند و بی ثمر از آب دراومدن، افرادی که مثل من عاشق حقیقت شده اند، خیلی غریب و تنها مانده اند!من آب از سَرَم گذشت، غریق را نظاره کن، بیا کمی گناه کن!بیا بِبُر سر مرا، و حالِ این شکسته را، دوباره رو به راه کن!آب از سرِ من گذشته، می بینی که در دریای غم و غصه و نگرانی در حال غرق شدن هستم ! تو بیا و این گُناه (کشتن ایگو) رو مرتکب شو ! بیا و من رو قربانی کن! {مثل ابراهیم (ع) که مامور شد تا اسماعیل رو قربانی کنه، تو هم بیا و سر من (ذهن من) رو از تنم جدا کن = ایگوی من رو نابود کن! = منو از توهم منیّت خودساخته ام آزاد کن} و از این طریق حالِ منِ خراب و شکست خورده رو شفا بده و رو به راهم کن (رو به راه = رو به صراط مستقیم) تا بالاخره راه رسیدن به سعادت حقیقی رو پیدا کنم.  بریز روی شانه‌ام کمی ستاره از سرت، کمی پرنده از دلت!مگر به یُمن این ضریح، شفا بگیرد این مریض، دوباره در مقابلت!بیا و از آگاهی های آسمانی خودِت به من بِده (کمی ستاره از سرت!) و شب تاریک ذهن من رو با ستاره های آگاهی زینت بده! و سرِ سوزنی هم از لطافت قلبت به من بِبخش تا دِلم پَر بکشه و لطیف بشه تا شاید به یُمن این ارتباط (این ضریح) و ملاقات با تو، ذهن بیمارم شفا پیدا کنه و لیاقت و ارزش همراهی با تو رو پیدا کنم ...سایر یاداشت های من درباره ترانه های محسن چاوشی رو می تونید از توی پروفایلم پیدا کنید:ذره بین ، جهان فاسد مردم ، مسافت بارانی، قمار باز، قشنگ من، قهوه قجری https://vrgl.ir/4w2VE  https://vrgl.ir/relFJ </description>
                <category>مسعود نظری منش</category>
                <author>مسعود نظری منش</author>
                <pubDate>Sat, 25 May 2024 17:07:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فکرِ تو، عصای معجزه گر توست!</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudnazari/%D9%81%DA%A9%D8%B1%D9%90-%D8%AA%D9%88-%D8%B9%D8%B5%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%DA%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%AA-amp5v2ce2r1w</link>
                <description>هرکس به اندازه کافی شروع به خندیدن کنه، بالاخره یک جمع رو به خنده وادار می کنه!هرکس به اندازه کافی از خودش افسردگی نشون بده، بالاخره آدم ها و محیط اطراف خودش رو وارد احساس افسردگی می کنه! (اصطلاحا حالِ بقیه رو هم می گیره!)ارتعاش رو باید بنیادی ترین پدیده جهان هستی بدونیم!هر چیزی که فرکانسِ متفاوتی رو در جهان از خودش بروز بده، درصورت مداومت، به تدریج فرکانس محیط اطراف خودش رو به فرکانس خودش نزدیک و درنهایت منطبق می کنه! یعنی بالاخره محیط رو با خودش هماهنگ میکنه! و البته که اصطکاک یا اینرسیِ محیط (= مقاومت در برابر تغییر) هم مقداری از اون ارتعاش رو خنثی میکنه و تلاش می کنه تا اون ارتعاش رو به وضعیت قبلی برگردونه!شبیه انداختن یک جسم داغ درون یک بشکه آب! اگر جسم داغ کوچک باشه، خیلی زود ممکنه چند درجه دمای آبِ اطراف خودش رو افزایش بده ولی بالاخره دمایِ پایینترِ آبِ بشکه، اون جسم رو سرد می کنه تا با آبِ درون بشکه هم دما بشه! درحالیکه اگربه نحوی بتونیم همچنان تزریق حرارت به اون جسم رو ادامه بدیم، در نهایت شاهد داغ شدن کُلِ آب موجود در بشکه خواهیم بود! (شبیه سماور برقی)توجه 1: در این مثال هم پارامتر اختلاف دما اهمیت داره و هم مدت زمانِ مورد نیاز برای هم_فرکانسی دو پدیده! توجه 2: هیچ هم_فرکانسی ناگهانی و بی زمانی در جهان وجود نداره! هر فرایند هم_فرکانسی نیاز به تکامل داره! (یعنی باید صبور باشیم!)به کلیپ نوسان این عقربه نگاه کنید! به این میگن قانون همبستگی در محیط (interconnection)! به این معنی که در کُلِ جهانِ هستی، هیچ پدیده ی مستقلی وجود نداره و همه چیز با همه چیز در ارتباطه و در حال برهم کنش هستند!https://www.namasha.com/v/jvXmLlRwدر این کلیپ، ارتعاش نوسانگرها از طریق صفحه و قوطی های زیرین به همدیگه منتقل شده و مجموعه را به سمت یک ارتعاشِ میانگین، میرا می کنه!پس می تونیم اینطور نتیجه بگیریم که اگر ارتعاشِ وجودیِ ما (= فرکانسِ ذهنی + عاطفی + روحی + روانی) به اندازه کافی قدرت و مداومت داشته باشه، بالاخره ارتعاش انرژیِ بی فرمِ هستی رو با خودش هم فرکانس می کنه و آنچه در فکرِمون پردازش کردیم رو متجلی خواهد کرد!یعنی اگر هدف مهمی داری که می خوای بهش برسی، باید اونقدر به اون هدف ایمان بدی، باید اونقدر بهش انرژی و توجه بدی، تجسمش کنی، ذکرش کنی و آبیاری فرکانسیش کنی {آبیاری ارتعاشی} تا بالاخره ارتعاش آگاهی الهی رو به فرکانس لازم برای خلق اون وضعیت تبدیل کنی و از میان بی نهایت پتانسیل کوانتومی، دقیقا همون وضعیت رو بیافرینی!در حقیقت پدیده کُنْ فَیَکونُ الهی، تزریق ارتعاشیِ آنچنان قدرتمند و دقیق هست که انرژی بی فرمِ آگاهی در لحظه ازش تبعیت می کنه و اون وضعیت رو متجلی میکنه! چون اینجا خودِ خداونده که همه قوانین و اسماء الهی رو با اراده خودش بصورت همزمان، هم جهت می کنه! چون خداوند دقیق میدونه چی میخواد! شک نداره! تردید نمی کنه! مسیر انرژی ها رو تغییر نمیده! هیچ قدرت مخالفی رو به رسمیت نمیشناسه! {اینها دقیقا آفت هایی هستند که انسان رو در پیروی از مسیر کُنْ فَیَکونُ الهی شکست میدن و ناامیدش می کنند}پس به این نتیجه می رسیم که هرگاه ارتعاشِ وجودیِ هر وضعیتی (چه خوشایند و چه ناخوشایند) رو ساطع کنیم (به وسیله رفتار + گفتار + پندارمون)، درصورتیکه سایر ارتعاشات موجود در محیط اثرات اون ها رو خنثی نکنند، قطعا اون وضعیت خلق خواهد شد!بنابراین سرعت آفرینشگری، در درجه اول به قدرت ارتعاشیِ درخواست کننده {یعنی میزان تمرکز + اشتیاق + باورهای هم جهت} و در وهله بعد به میزان غلبه بر ارتعاشاتِ مخالف اون وضعیت بستگی داره!اگر مغز خود را شبیه یک آنتن ببینید، رابطه خود را با جهان هستی بهتر خواهید شناختبه همین دلیل هست که ما باید درمورد هر هدفی که در سر داریم، اول از همه باورهایِ مخفیِ مُخالف و ناتوان کننده ی موجود در ذهنمون درباره اون هدف رو پاکسازی کنیم! باید ذهنمون رو از خاطراتِ نشدن ها، نتوانستن ها، ترس ها و همچنین استدلال های منطقیِ محکمی که سالهاست برای توجیه عدم موفقیتمون جمع آوری کردیم خالی کنیم!هرچند که قانونِ هستی هیچ نیروی کوچکی رو نادیده نمی گیره (فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ) و باید مطمئن باشیم که ارتعاشِ ارسالی ما هرقدر هم کم و ضعیف باشه ولی قطعا تاثیر گذاره، ولی باید به این نکته هم توجه کنیم که اگر در همان مثال جوش آمدن آبِ سماور به وسیله یک فلز داغ (المنت) که داره با کمک انرژی برق بصورت مداوم انرژی ارتعاشی مولکول های آب رو افزایش میده تا به نقطه جوش برسونه، اگر مدام بهش تکه یخ های کوچک اضافه کنیم (معادل افکار منفی، اخبار منفی و نگرانی وقتی داریم یک ارزو رو دنبال می کنیم)، یا برقش رو قطع کنیم (مثل شُل و سفت کردن تلاش ها و اقدامات، نا امیدی، اهداف متناقض رو دنبال کردن) یا آبِ جدید به آب درون سماور اضافه کنیم (معادل طمع ورزیدن، بلندپروازی، بجای یک پله دو پله پریدن) قطعا در مسیر تحقق هدفمون باعث تاخیر، خستگی و یا احساس دویدن دنبال سراب خواهیم شد!بگذار دوباره مرور کنیم:هرچیزی برای وجود، به انرژی ارتعاشی نیاز داره! به عبارت دیگه هرچیزی تا وقتیکه انرژی ارتعاشی داشته باشه وجود داره! هر چیزی که توجه نگیره و کسی ازش یادی نکنه، فراموش می شه و انرژی ارتعاشی خودش رو از دست میده! به همین دلیل از قدیم گفتن : از دل برود هرآنکه از دیده برفت! به همین دلیل هست که مرور خاطرات گذشته منع شده است! به همین دلیل هست که خداوند انسان رو از گله کردن، ناله کردن و حتی درد دل کردن پیشِ خودش منع کرده! چون باعث میشه ما به اون وضعیت نامطلوب دوباره انرژی وجودی ببخشیم!به همین دلیل میگن شکرگزاری (= ارسال انرژی ارتعاشی مثبت از طریق توجه دادن به نعمتهای موجود) باعث ازدیاد نعمت میشه! لَئِن شَكَرتم لَأزيدنكم {اگر شاکر باشید بر نعمتهای شما می افزایم}با همین توجیه میشه فهمید که ذکر صفات الهی (بسیار بخشنده، بسیار قدرتمند، بسیار حمایتگر، بسیار داننده) چطور میتونن در تغییر ذهنیت های ما نقش بازی کرده و با تغییر مثبت باورهای مخفی ما در مورد بزرگی، عظمت، رحمت و کرامت خداوند، راه ورود نعمت و برکت به زندگیمون رو بازگشایی کنند (هم ارتعاشی با صفات خداوند)به همین دلیله که خاموش کردن نجواهای ذهنی (به کمک مراقبه، تمرین سکوت و ذهن آگاهی) باعث خلاصی و آزادی از دام های اون باورها (کاهنده های ارتعاش افکار امیدبخش) میشن! چون سکوت ذهنی باعث توقف ارسال انرژی ارتعاشی به سمت یک وضعیت بُغرنج میشه و در نتیجه باعث گشایش و حل مسائل میشه!مفهوم اعراض در قرآن (رو برگرداندن) و عدم خیره شدن به وضعیت نامطلوب هم با هدف توقف ارسال ارتعاش ذهنی به سمت یک مسئله ناخوشایند بیان شده. { واعرض عن الجـهلین؛ [۳۸] و از جاهلان روی بگردان (و با آنها ستیزه مکن)}خوش بینی نسبت به آدم ها، تعریف و تمجید از دیگران (ذکر خیر دیگران) و مرور ویژگی های مثبت آنها هم در حقیقت از جنس ارسال نوعی انرژی ارتعاشی مثبت (ارتعاش تقویت کننده) هست که باعث تقویت رفتارها و احساسات تقویت کننده ارتعاش همراستا در بین افراد حاضر در زندگی ما میشه! و بالعکس غیبت و بدگویی از دیگران، جر و بحث، مرور نقاط ضعف و خطاهای افراد تیم و ... باعث ارسال انرژی ارتعاشیِ منفی (یعنی در جهت مخالف) و بدتر کردن رفتار آنها در مسیر تحقق هدف خواهد شد.عدم پذیرشِ هر وضعیتی (هر اتفاق، هررویداد، هر نتیجه، هر رابطه) باعث ارسال انرژی ارتعاشی مقاوم و مخالف میشه و ارسال این انرژی ارتعاشی نامطلوب به وضعیت موجود، باعث بروز شرایط نامطلوب تر از همان جنس برای ما خواهد شد. و بالعکس پذیرش هر وضعیت، عدم مقاومت، توکل به خداوند، شاد و راضی ماندن و نگاه &quot;الخیر فی ما وقع&quot; داشتن، باعث ارسال انرژی ارتعاشی مثبت، باز شدن گره ها و مسیرها، باعث گشایش، برکت، هم افزایی و تجلی خیر پنهان در هر موقعیت برای ما خواهد شد.یکی از موثرترین اقدامات برای تولید ارتعاشات آفریننده ی وضعیت مطلوب، ایجاد ارتعاش گروهی هست! ممکنه بپرسی ارتعاش گروهی دیگه چیه؟ شاید عبارت &quot;يَدُ اللّهِ مَعَ الْجَماعَةِ&quot; را شنیده باشی! این عبارت دقیقا به همین معنی هست که &quot;وقتی گروهی از آدم ها با هم دلی قصد انجام کاری رو می کنند، در حقیقت تبدیل به دستِ خدا (جریان خلّاقه ی پروردگار در هستی) شده اند و در حال ارسال یک رزونانس ارتعاشی برای خلق یک وضعیت هستند.&quot;پس بیا باور کنیم که فکر ما، مثل عصای معجزه گر ماست که خدا بهمون بخشیده، و به همین دلیل در روز رستاخیز باید پاسخگوی نتایج افکار، رفتار و گفتارمان باشیم!امیدوارم تونسته باشم درک خودم رو درست منتقل کنم، چون بعد از این همه سال که از آشنایی خودم با قانون جذب و فیلم راز گذشت، هیچوقت نتونستم با ادبیات بازاریِ روانشناسی زرد و مثبت اندیشیِ صرف، ارتباط قلبی برقرار کنم! هیچوقت نتونستم خودم رو راضی کنم تابلوی آرزوها بسازم! هیچوقت نتونستم بشینم بطور هدفمند تمرین تجسم خلاق انجام بدم! ولی همیشه اعتقاد قلبی داشتم که قطعا انسان نقش بسیار تعیین کننده ای در سرنوشت خودش داره، و من باید یاد بگیرم چطور فرمان کنترل کننده زندگیم رو به دست بگیرم! بنابراین بیشتر تحقیق کردم و از خدا هدایت خواستم تا من رو به حقیقت ماجرا هدایت کنه!و حالا که مرور می کنم، می بینم همه فعالیت ها و شرایطی که من و شُرکام در یک سال و نیم گذشته راجع بهش مدام حرف زدیم و برای تحققش تلاش کردیم، محقق شده اند! آدم های لازم برای انجام دادنشون کنارمون ظاهر شدند! شرایط لازم برای تحققشون یکی یکی ایجاد شد و امروز قراردادهاش منعقد شدن و ما در همون مسیرهایی هستیم که پارسال این موقع آرزوشون رو داشتیم!الهی شکرت برای این نگرش که خودت بهم بخشیدی و توی من پرورشش دادی ....تقدیم باعشقhttps://vrgl.ir/4w2VEhttps://virgool.io/@masoudnazari/%D9%81%D8%B1%D8%B9%D9%88%D9%86%D9%90-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-vkivejmk7vmjhttps://virgool.io/p/amp5v2ce2r1w/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%87%D9%85%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%8C%D8%B1%D8%B3%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D9%85%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B4%D9%88!-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84%D8%AF%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%87%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D9%87%D9%81%D9%82%D8%B7%D8%AA%D9%88%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B4%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D8%8C%D9%BE%D8%B3%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%88%D9%86%D8%B8%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%88%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B4virgool.io</description>
                <category>مسعود نظری منش</category>
                <author>مسعود نظری منش</author>
                <pubDate>Fri, 17 May 2024 09:33:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیکتاتور کیست و چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudnazari/%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-uwfaumwqzgo2</link>
                <description>وقتی واژه دیکتاتور رو می شنوید یاد چه چیزی می افتید؟ من فکر میکنم به دلیل سوابق ذهنی ما از ابهت و قدرت و شوکت دیکتاتورهای تاریخ (از استالین و هیتلر گرفته تا فرعون و نمرود و ...) میشه گفت ممکنه صفت دیکتاتور تقریبا برند (یا تصویر ذهنی) لوکس و حتی مثبتی رو داره در ذهن ما تداعی می کنه! تا جاییکه ممکنه حتی خودمون هم افتخار کنیم به اینکه در تیم یک آدم دیکتاتور (یک آدم فوق العاده سخت گیر که حرف و نظر هیچکس رو غیر از خودش قبول نداره)، تونستیم در برهه ای از زمان به یک جایگاه و پوزیشن معتبر دست پیدا کنیم. (فرقی هم نمیکنه اون فرد دیکتاتور، رهبر یا رئیس جمهور یا مدیرعامل یا حتی یک پدرسالار در خانواده خودمون بوده باشه!)به همین دلیل تصمیم گرفتم برای موشکافی از طرز فکر خودم درباره دیکتاتورشیپ بشینم و درباره این خصوصیت اخلاقی شنیده ها و آموخته های خودم رو کنار هم قرار بدم تا ببینم آیا آدم میتونه به چنین صفتی (با دُزهای مختلف درون خودش) افتخار کنه یا باید برای علاجش در اولین فرصت اقداماتی انجام بده؟ چون به احتمال بسیار زیاد هرکدام از ما حداقل در یک حوزه که توش بیشتر اعتماد به نفس داریم ممکنه دچار رفتار دیکتاتوری بشیم. دیکتاتور کسی نیست که به دلیل داشتن یک هدف بزرگ و مهم جلودار بقیه حرکت می کنه، بلکه دیکتاتور کسیه که بزرگترین ترس یا بزرگترین عقده اش رو بعنوان اولین هدف ذهنی خودش انتخاب کرده و در مسیر تحقق اون هدف داره با چشم و گوش بسته، فقط به صدای ایگوی خودش گوش می کنه که مدام تو گوشش میگه: &quot;فقط تو درست فکر می کنی و بقیه در اشتباهن!&quot;دیکتاتور آدمی نیست که خداوند نسبت به دیگران بهش برتری یا قابلیت خارق العاده ای داده باشه، بلکه دیکتاتور به دلیل کم ظرفیتی یا بی اطلاعی از ظرفیت جهان هستی، در توهّم یک یا چند قابلیت نسبی که خداوند بهش داده گیر افتاده (دچار تکبر و غرور شده) و جهانِ پیرامونش رو در مقایسه با همون ویژگی برتر در ذهنِ خودش، کم ارزش تر از خودش تشخیص میده (مشابه طرز فکر شیطان که از مقایسه جنسیت خودش که از آتش هست نسبت به انسان که از گِک آفریده شده دچار خطای ادراکی بزرگی شد!) به همین دلیل باید گفت: شعار مرگ بر دیکتاتور، شعار خودِ خداست! این خود خداونده که هر انسان یا هر قومی رو که دچار بیماری دیکتاتوری شده باشه و خودش رو بالاتر از بقیه ببینه به نحویکه نخواد حقوق سایرین رو به رسمیت بشناسه، به زیر می کشه و نابودش می کنه!دیکتاتور دیکته می نویسه! دیکته ی القائات ذهنی خودش رو که ساخته و پرداخته و منشاء گرفته از نجواهای مملو از نگرانیِ ذهنِ خودشه! دیکته ی ترس ها و باورهای غلطِ ایگو که همه شون می خواهند دیوارها و برج و باروهایی بسازند تا ایگو رو از خطرات بیرونی محافظت کنند!دیکتاتور نیاز داره همه طوری رفتار کنند که اون به بهشتش برسه! کدوم بهشت؟ بهشتِ امنیت در سرزمینِ ترس ها و ضعف هایِ ذهنی خودش! (چون خویشتن حقیقی انسان به هیچ عنوان ضعیف یا ناقص نیست بلکه نقاط قوتش رو لزوما در حیطه مورد نیاز ایگو بروز نمیده!)آدمِ دیکتاتور علاقه مند به منافع هیچکسی نیست، بلکه منافع دیگران رو هم برای خودش می خواد! دیکتاتور به دیگران وعده ی بهشت میده ولی عمرا نمی تونه کسی رو به بهشت ببره! چون بهشتی که اون می سازه یک جهنم واقعیه! یک زندان که صرفا مطابق ایده آل های ذهنی اون طراحی شده (چون دیکتاتور عقیده هیچکس رو قبول نداره وگرنه اسمش دیکتاتور نبود) پس اصولا دیکتاتوری ضد آزادیه! پس با دیکتاتوری هیچ بهشتی خلق نمیشه! حتی خودِ دیکتاتور هم هیچ وقت بهشت رو نمی تونه تجربه کنه! دیکتاتور به جهنم خودش و دیگران تبدیل شده ولی نسبت به این حقیقت کور و کر شده!دیکتاتور نمی تونه رهبر باشه، ولی یک رهبر خیلی احتمال داره دیکتاتور بشه! دیکتاتوری در تصمیمات، در ارزش ها، در ضد ارزش ها، در تعیین اولویت ها، در انتخاب بین صلح یا جنگ، بین حمله یا دفاع یا حتی فرار!دیکتاتور آدم قدرتمندی نیست، بلکه برای رسیدن به احساسِ قدرتمندی و حفظ اون احساس، حاضره هر ظلمی مرتکب بشه! پس دیکتاتورشیپ به ظلم، و ظلم به تاریکی ختم میشه!دیکتاتور به جبر اعتقاد داره و راه نجات انسان ها رو صرفا از مسیر اجبار می بینه! پس خداوند رو هم جبّار می دونه (و چون رحمت رو باور نداره، بنابراین از رحمت خدا هم بی نصیب می مونه) پس قطعا خودش یه روزی به دست جبر روزگار (کارما) گرفتار خواهد شد....دیکتاتور قاطع نیست، بلکه لجوج و یک دنده است! یعنی فقط از یک بُعد به مسئله نگاه میکنه، پس ناتوان از درک نگاه و نیاز دیگرانه! هم نمیتونه و هم نمیخواد که بفهمه، و کسی که نتونه حرف حق و درست رو از دیگران بشنوه و بپذیره، به قول قرآن پرده ای روی مراکز ادراکش کشیده شده و قلبش دیگه قدرت ادراک نداره! (این نتیجه ی مستقیم یا همون کارمای ظلم هست) پس بیشتر و بیشتر در صحرای برهوتِِ ایگو جلو میره تا جاییکه دیگه راه برگشت رو پیدا نمی کنه....پس بیا نه خودت دیکتاتور بازی دربیار و نه زندانی دیکتاتوری دیگران (مذهبی، مالی، سنتی و ...) باش! از هر نوع بودنی که آزادیِ مشروع رو از خودت و دیگران می گیره خودتو نجات بده! هجرت کن! به کجا؟ به سرزمینی که توش آزاد باشی! به نوعی از بودن و زیستن که بتونی با سعی و خطای خودت راه درست رو از راه غلط تشخیص بدی! خداوند به خاطر همین اینقدر تاکید کرده که من توبه پذیر هستم. یعنی نترس آزادی تا خطا کنی تا خودم راه درست رو نشونت بدم! صدبار هم اگر اشتباه کردی من 101 بار می بخشمت! ولی هرگز نگو از این راه نرفتم چون فلانی اجازه نداد یا فلانی مجبورم کرد!و مهمتر از همه اینکه : بزرگترین دیکتاتور زندگیِ ما، درون خود ما نهفته است! داره توی کالبد ما زندگی می کنه! همه حقیقت آشکار و پنهان در جهان رو نادیده می گیره و میگه جهان فقط همون شکلیه که من می بینم و درک می کنم! و جالبتر اینکه خداوند مهمترین مسئولیت انسان رو جهاد با این دیکتاتور (=ایگو) اعلام کرده و اغلب داستان های اسطوره ای تاریخ سعی در به تصویر کشیدن این نبرد حقیقی در راه سعادت حقیقی انسان داشته اند. مقاله زیر نسخه کاملتر این مقاله است که توصیه می کنم اگر علاقه مند به کشف مصداق های مهم پشت نماد شخصیت فرعون در تاریخ هستید اون رو مطالعه کنید: https://vrgl.ir/relFJ </description>
                <category>مسعود نظری منش</category>
                <author>مسعود نظری منش</author>
                <pubDate>Sun, 03 Mar 2024 17:24:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرعونِ درون</title>
                <link>https://virgool.io/@masoudnazari/%D9%81%D8%B1%D8%B9%D9%88%D9%86%D9%90-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-vkivejmk7vmj</link>
                <description>شاید بشه گفت معروف ترین دیکتاتور عالَم که همه انسان ها می شناسنش فرعون هست!ولی چرا داستان این شخصیت تا این حد در تاریخ روایت شده؟ و مهمتر از اون این سوال که چرا علی رغم اینهمه تاکید روی سرنوشت تلخِ یک دیکتاتور، شاهد اینهمه تکرار و بازی مجدد این نقش توسط انسان ها هستیم؟قطعا دلیل بولد شدن این داستان در طول تاریخ (توسط کُتب آسمانی) جلب توجه من و تو به تاثیر بی نهایت مُخربِ غرور و تکبّر در سرنوشت بشریت و پیش از همه در سرنوشت خودِ ما هست. شاید بپرسی چرا؟ به این دلیل که بزرگترین قربانی تکبرِ یک دیکتاتور، اول از همه خودشه!شاید مفیدترین برداشتی که باید از حکمت نهفته در داستان فرعون و قوم بنی اسرائیل (در قرآن) داشته باشیم همین باشه که خداوند با تشبیه وجود یک انسان به یک سرزمین پُر برکت (سرزمین مصر) که زیر سلطه یک دیکتاتور (به نام ایگو =منِ ذهنی) گرفتار شده و تمام قابلیت ها و دسترنجش تحت استثمارِ اون فرعون (=ایگو) درآمده، حقیقتِ ایگو رو برای انسان به تصویر کشیده، تا بهش بفهمونه که چرا باید از این وضعیت (شبیه فلاکت قوم بنی اسرائیل زیر سلطه فرعون) هجرت کنه!سرزمین مصر همواره به سرزمین گنج ها معروف بوده که خاکِش پتانسیل کیمیاگری و استخراج طلا رو داشته و به همین دلیل مهمترین استعاره برای وجود انسانه که از فطرتی عظیم ولی ناشناخته برخورداره ولی متاسفانه زیر سلطه یک دیکتاتور به یک سرزمین بلاخیز تبدیل شده!در این داستان آرکیتایپی (داستان مصداق گونه یا استعاره ای) وظیفه اون قوم این بوده که باید خودشون رو از استضعافی که فرعون (ایگو) براشون ایجاد کرده خارج کنند. چطور؟ با شهامت به خرج دادن و غلبه بر ترس هاشون برای ترکِ اون سرزمین! قولِ خداوند هم بهشون این بوده که در نتیجه این هجرت (سفر قهرمانی)، خداوند قطعا نجاتشون میده [حتی دریا رو بعنوان بزرگترین بن بست، براشون می شکافه و از سرراهشون کنار میزنه] تا راهشون رو برای ورود به یک سرزمین پر برکت جدید که بهشون فرصت رشد و شکوفایی (تولد خویشتن حقیقی) داده شده باز بشه!مهمترین پیام این مقاله همینه که: در زندگی من یا تو، یک یا چند ویژگی بارز وجود داره که ما هویت خودمون رو با اون صفتها شناسایی می کنیم (=ایگو) و این نقاب طوری در ذهنِ ما نقش بسته که اون هویت داره مثل یک دیکتاتور همه ی زندگی ما رو صرف بایدها و نبایدهای خودش می کنه! اون نقاب، همون فرعون درون ماست و سایر قابلیتهای وجود ما (نقاط قوت یا نقاط ضعف وجود ما همگی قابلیتهای فطری وجود ما هستند) قوم بنی اسرائیل وجود ما هستند که باید نجات داده بشن (=کشف طلای درون)آنچi در فرعون بُوَد اَندر تو هست لیک اَژدرهات محبوس چهستای دریغ این جمله احوال توست تو بر آن فرعون بر خواهیش بست چه خرابت می‌کند نفس لعین دور می‌اندازدت سخت این قرین آتشت را هیزم فرعون نیست ورنه چون فرعون او شعله‌زنیستهرکدام از ما درون خودمون یک فرعون داریم که باعث میشه ما دیکتاتور زندگی خودمون و دیگران باشیمبا این نگاه و با مرور مجدد این داستان متوجه خواهیم شد که شعار &quot;مرگ بر دیکتاتور&quot; در حقیقت شعار خود خداونده!خداوند خواسته که مفاهیم مهم زیر رو درباره آثار مخرب زندگی دیکتاتوری (علی رغم ابهت و رنگ و لعابِ جذابی که در ذهن آدم ها دارند)  برای انسان ها شرح بده:دیکتاتور کسی نیست که به دلیل داشتن یک هدف بزرگ و مهم جلودار بقیه حرکت می کنه، بلکه دیکتاتور کسی است که بزرگترین ترس یا بزرگترین عقده اش رو بعنوان اولین هدف ذهنی خودش انتخاب کرده و در مسیر تحقق اون هدف با چشم و گوش بسته، فقط به صدای ایگوی خودش گوش می کنه که مدام تو گوشش میگه &quot;فقط تو درست هستی و بقیه اشتباهی اند!!&quot;دیکتاتور آدمی نیست که خداوند نسبت به دیگران بهش برتری یا قابلیت خارق العاده ای داده باشه، بلکه دیکتاتور به دلیل کم ظرفیتی در توهم یک یا چند قابلیت نسبی که خداوند بهش داده گیر افتاده (دچار کبر و غرور) و جهان پیرامونش رو در مقایسه با همون ویژگی ذهنی خودش کم ارزش تر از خودش تشخیص میده (تحت تاثیر اغوای شیطان)دیکتاتور دیکته می نویسه! دیکته ی القائات ذهنی خودش رو که ساخته و پرداخته و منشاء گرفته از نجواهای مملو از نگرانیِ ذهنِ خودشه! دیکته ی ترس ها و باورهای غلطِ ایگو که همه شون می خواهند دیوارها و برج و باروهایی بسازند تا ایگو رو از خطرات بیرونی محافظت کنند!دیکتاتور نیاز داره همه طوری رفتار کنند که اون به بهشتش برسه! کدوم بهشت؟ بهشت امنیت در سرزمین ترس ها و ضعف های خودش!دیکتاتور علاقه مند به منافع هیچکسی نیست بلکه منافع دیگران رو هم برای خودش می خواد. دیکتاتور وعده بهشت میده ولی نمیتونه کسی رو به بهشت ببره چون بهشتی که اون می سازه یک جهنم واقعیه!دیکتاتوری ضد آزادیه! پس با دیکتاتوری هیچ بهشتی خلق نمیشه! حتی خودِ دیکتاتور هم هیچ وقت بهشت رو نمی تونه تجربه کنه! دیکتاتور به جهنم خودش و دیگران تبدیل شده ولی نسبت به این حقیقت کور و کر شده!دیکتاتور نمی تونه رهبر باشه، ولی یک رهبر خیلی احتمال داره دیکتاتور بشه! دیکتاتوری در تصمیمات، در ارزش ها، در ضد ارزش ها، در تعیین اولویت ها، در انتخاب بین صلح یا جنگ، بین حمله یا دفاع یا حتی فرار!دیکتاتور آدم قدرتمندی نیست، بلکه برای رسیدن به احساس قدرتمندی و حفظ اون احساس، حاضره هر ظلمی مرتکب بشه! پس دیکتاتورشیپ به ظلم (و ظلم به تاریکی) ختم میشه!دیکتاتور به جبر اعتقاد داره و راه نجات انسان ها رو از مسیر جبر می بینه! پس خداوند رو هم جبّار می دونه (و چون رحمت رو باور نداره، بنابراین از رحمت خدا هم بی نصیب می مونه) پس قطعا خودش یه روزی به دست جبر روزگار (کارما) گرفتار خواهد شد....دیکتاتور قاطع نیست، بلکه لجوج و یک دنده است! یعنی فقط از یک بُعد به مسئله نگاه میکنه، پس ناتوان از درک نگاه و نیاز دیگرانه! هم نمیتونه و هم نمیخواد که بفهمه، و کسی که نتونه حرف حق و درست رو از دیگران بشنوه و بپذیره، به قول قرآن پرده ای روی مراکز ادراکش کشیده شده و قلبش دیگه قدرت ادراک نداره! (این نتیجه ی مستقیم یا همون کارمای ظلم هست) پس بیشتر و بیشتر در صحرای برهوتِِ ایگو جلو میره تا جاییکه دیگه راه برگشت رو پیدا نمی کنه....شعار مرگ بر دیکتاتور، شعار خود خداست. این تصویر مخوف ترین و قدرتمندترین دیکتاتورهای جهانه که هیچکدام به مرگ طبیعی نمردند.پس بیا نه خودت دیکتاتور بازی دربیار و نه زندانی دیکتاتوری دیگران (مذهبی، مالی، سنتی و ...) باش! از هر نوع بودنی که آزادیِ مشروع رو از خودت و دیگران می گیره خودتو نجات بده! هجرت کن! به کجا؟ به سرزمینی که توش آزاد باشی! به نوعی از بودن و زیستن که بتونی با سعی و خطای خودت راه درست رو از راه غلط تشخیص بدی! خداوند به خاطر همین اینقدر تاکید کرده که من توبه پذیر هستم. یعنی نترس آزادی تا خطا کنی تا خودم راه درست رو نشونت بدم! صدبار هم اگر اشتباه کردی من 101 بار می بخشمت! ولی هرگز نگو از این راه نرفتم چون فلانی اجازه نداد یا فلانی مجبورم کرد!پاورقی :فرعونِ داستان بنی اسرائیل امپراطور افسانه ای سرزمین مصر هست که قرآن هم برای توصیفش صفت &quot;عالی&quot; رو به کار برده! چرا که قطعا کسیکه به امپراطوری و حکمرانی یک سرزمین می رسه نسبت به دیگران دارای برتری های قابل توجهی هست و به همین خاطر دیگران نسبت بهش کُرنش و فرمانبرداری نشان میدن! و جالب اینجاست که خداوند با همین داستان نشان داده که تمرکز ذهن روی دستاوردهای منطقیِ ایگوی خودش، باعث میشه که چشمِ عقل انسان نسبت به قدرت حقیقیِ حاکم بر سرزمین وجودش (یعنی روح الهیش) کور بشه تا جاییکه ذهنِ ما دچار این توهم بشه که مسیر سعادت و رسیدن به بهشت ابدیش از همین راه میگذره و با همی قابلیت ها (هوش، استعداد، زیبایی، قدرت فیزیکی و ..) می تونه هم خودش و هم دیگران رو به بهشت ببره! و همین خطای محاسباتی انسان رو به چند نوع مهلکه بسیار خطرناک نزدیک می کنه -----&gt; اولش با توهم برتری نسبت به بقیه انسان ها (باورِ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ) شروع میشه و بعد از همین طرز فکر آلوده به توهم استغنا یا بی نیازی از خالق بهش دست میده و کم کم و به راحتی شروع به ظلم به دیگران می کنه، تا جاییکه این ظلم راه بازگشت و اصلاح شدنش رو می بنده و در حقیقت خودش رو مشمول سنت استدراج (گمراهیِ تدریجیِ فزاینده) می کنه! {به همین دلیل هست که خدا فرموده من هیچ وقت به کسی ظلم نمی کنم و این خودتون هستید که به خودتون ظلم کردید!}به گفته قرآن همه دیکتاتورها قبل از مرگ توبه می کنند و ایمان میارن ولی همون موقع بهشون گفته میشه، الان دیگه دیره و شما جزئ مفسدین قرار گرفتید {آیه 90 سوره یونس}</description>
                <category>مسعود نظری منش</category>
                <author>مسعود نظری منش</author>
                <pubDate>Sat, 02 Mar 2024 15:36:12 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>