<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مسعود حیدریان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@massoudheydarian</link>
        <description>آهنگساز و پادکستر</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-12 07:25:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/88489/avatar/NmjDl8.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مسعود حیدریان</title>
            <link>https://virgool.io/@massoudheydarian</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تکنیک فالش خوانی!</title>
                <link>https://virgool.io/@massoudheydarian/%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-laym2aph0wbg</link>
                <description>آیا فالش خوانی می تواند یک تکنیک باشد؟احتمالا کلمه فالش را در مباحث مربوط به موسیقی، مخصوصاً موسیقی پاپ کشورمان بسیار شنیده اید. در این نوشته قصد دارم تعریفی مختصر در مورد عبارت فالش خوانی ارائه کرده و به این نکته بپردازم که آیا از این خطای اجرا، می توان به عنوان یک تکنیک در اجرا استفاده کرد؟آیا درکِ فالش خوانی، یک تشخیص کیفی و سلیقه ای است؟ آیا استعداد ویژه ای می خواهد؟فالش بودن یعنی انحراف داشتن (کم یا زیاد بودن) عدد فرکانسی یک صدا، از اعدادی که به صورت بین المللی برای تشخیص نتهای درست موسیقی، مورد توافق قرار گرفته اند و ستون اصلی تعاریف بالاتر موسیقیایی هستند. پس با این حساب، فالش بودن یک معیار متریک و قابل اندازه گیریست که به وسیله ابزارهایی مانند دیاپازُن یا تیونر قابل اندازه گیری هستند. افراد آموزش دیده و برخی افراد مستعد، بدون دستگاه می توانند فالش بودن یک صدا را تشخیص دهند اما افراد عادی هم به وسیله تیونر، به راحتی می توانند فالش بودن را درک کرده و اندازه گیری کنند.دیاپازن از اولین ابزارهای تشخیص کوک درست بود که از گذشته تا کنون مورد استفاده قرار می گیردامروزه انواع تیونرهای دیجیتال با دقتی بسیار بالا، طول موج هر صدا را محاسبه می کنند&quot;فالش بودن&quot; دقیقاً به چه معناست؟هر نت در موسیقی دارای فرکانس مشخص و توافق شده ایست که در واقع نام و نشان فیزیکی و علمی آن نت حساب می شود. از هر نت تا نت قبلی یا نت بعدی، اختلاف فرکانسی ای وجود دارد که آن را فاصله ی موسیقیایی می نامیم (پرده، نیم پرده، ربع پرده). که این فاصله هم، توافق شده و بین المللی هستند.سازها و خوانندگان با زیر و بم کردن صدای خود، سعی می کنند فرکانس استاندارد را تولید کرده و با حرکت بین پرده ها، لحن، ملُدی و نغمه مورد نظرشان را ارائه دهند.اگر صوتی که از ساز یا صدای خواننده تولید شده باشد دقیقاً منطبق با همان فرکانس استاندارد گردد، می گویند: &quot;صدا، درست یا ژوست است&quot;. اگر انطباق، دقیقا صورت نگیرد و نت اجرا شده کمی جلوتر (زیرتر) یا قبل تر (بم تر) از نتِ استاندارد باشد، مثلا به جای 440 هرتز 460 یا 420 را اجرا کند. می گویند: &quot;صدا، غلط یا فالش است&quot;.به تعریفی ساده تر: اشتباه و ناکوک اجرا کردن یک نت را فالشی می گویند.به کمک نرم افزارهای تیون کننده می توان صداهای ناکوک را به مقدار قابل توجهی کوک کرددو نوع از فالشی هم وجود دارد که از نظر تکنیکی به آن باید &quot;غلط خوانی&quot; و &quot;خارج خوانی&quot; گفت و واقعا فالش خواندن به حساب نمی آید اما اینطور مصطلح شده است.&quot;غلط خوانی&quot;: زمانی اتفاق می افتد که نُتِ اجرا شده کوک است ولی نُتِ مورد انتظار نیست.خطای دیگر، &quot;خارج خواندن&quot; است که به اشتباه گرفتن توالیِ فاصله های یک نغمه مربوط می شود. گویی اجرا کننده، از نردبان اشتباه بالا برود. این خطا فقط مربوط به یک نت نیست، مربوط به توالی چندین نت است که از جای اشتباه شروع شده و لاجرم مسیری اشتباه را هم طی می کند.تفاوت فالش خوانی و غلط خوانی و خارج خوانی چیست؟در نظر بگیرید قرار است در ابتدا نت سُل اجرا شود سپس نت بعدی نیم پرده جلوتر برود، نت بعدی یک و نیم پرده عقبتر بیاید و در نهایت مجددا روی نت سل فرود آورده شود.اگر اجرا ناکوک باشد یعنی تلاش شده باشد صدای تولید شده، به نت سل برسد اما به هر ترتیب نرسیده باشد، کمی بم تر یا کمی زیر تر اجرا شود، به آن فالشی می گویند. اگر به جای سل، نت دیگری مثل فا، فا دیز، سل دیز اجرا شود، هر چند که نت اجرا شده فالشی نداشته باشد، به آن غلط خوانی گفته می شود. اگر نوازنده یا خواننده، قدمهای بعدی اجرا، ملدی را با تناسبات اشتباه پیش برود، در اصطلاح به آن خارج خواندن یا خارج شدن از مود می گویند.اشتباه در توالی فاصله ها، مود نغمه را عوض می کندچرا فالش خوانی اتفاق می افتد؟عوامل متعددی باعث می شود تا اجرای نت سالم، به صورت کامل میسر نشود. اگر قرار بود برای تمام این دلایل عنوانی را انتخاب کنیم، شاید &quot;ضعف در پرورش هنرجو&quot;، بهترین گزینه می بود. تعدادی از عوامل مخرب که باعث فالش خوانی می شود را به اختصار نام می برم:1.اختلال شنوایی2.درک اشتباه ملدی3.ضعف در حفظ کردن4.دور بودن از موسیقی5.خارج شدن صدا از محدوده توانایی اجرا خواننده6.ضعف موسیقیایی اجرا کننده در هنگام اجرا7.ضعفهای فیزیکی و روانی اجرا کننده8.عدم تمرکز و ثبات اجراروش های برطرف کردن فالشی صدا:1. تمرین درست و اصولی سلفژ2. تمرین با ساز3. تقویت اندامهای تولید صوت و بهبود وضعیت جسمی4. تقویت شنوایی با تمرین منظم و شنیدن نمونه آثار درست5.  تقویت تئوری موسیقی6. بالا بردن ثبات اجرا با تسلط بر قطعاتآیا به عمد می شود اشتباه خواند؟یکی از کارهای مشکل برای کسانی که به اصطلاح &quot;گوششان کوک است&quot; و صداها و نتها به شیوه صحیح در ذهنشان نقش بسته، اشتباه خواندن است. اما  جمله ای معروف در آموزش هنر وجود دارد که می گوید: &quot;قوانین را یاد بگیر تا بتوانی آنها را بشکنی&quot;!مانند تمام مهارتهای دیگر، این کار نیز با آموزش صحیح، قابل آموختن است تا &quot;فالش خوانی&quot; نه به عنوان یک &quot;خطا&quot;، بلکه به عنوان یک &quot;تکنیکِ قابل کنترل&quot;، در اختیار نوازنده یا خواننده باشد. تا بتواند منظورش را از طریق آن بیان کند.این تکنیک به چه کاری می آید؟هر موسیقیدان زبان و روایت شخصی خود را دارد و از نشانه های مخصوص به خود استفاده می کند که یکی از این نشانه های می تواند اجرای فالش باشد. برای مثال لحظاتی در روایت یک اثر هنری وجود دارد که تصنیف گر از زبانی عام تر استفاده می کند. همانطور که پیش می آید در کتابی وزین، چند دیالوگ از زبان آدمی اُمی بیان شود و لازم است تا اصالتِ نقل قولِ وی با کیفیت خاص خودش، حفظ شود. در موسیقی هم لحظاتی وجود دارد که تصنیف گر می خواد فضای روستا یا دوره گردها را به تصویر بکشد یا حالتِ به خواب رفتن را با کش آوردن نتها و خارج کردن کوک، به نمایش بگذارد. خارج شدن موسیقی از کوک، یکی از نشانه هاییست که تصنیفگر به مخاطب می فهماند، چیزی در حال وقوع است، چیزی که اوضاع را از فرم گذشته اش خارج می کند. https://www.youtube.com/watch?v=zn3DpWFFMtU برای مثال اجرای آهنگ &quot;لالایی برای عذاب&quot;، the witcher 3 lullaby of woe قسمتی از موسیقی متن سری سوم بازی ویدئویی ویچر با اجرای ارکستر ملی دانمارک را بشنوید. در این اجرا نتهای ملُدی اصلی، کم کم از حالت ژوست خارج می شوند و به سمت کوکهای تازه ای پیچ می خورند. کوکهایی تازه که شنونده را از قید قالبهای قبلی موسیقی رها می کند و این رهایی، ترسناک است. گویی شنونده را به دنیایی تازه رهنمون می کند، دنیایی که در آن، هر قرارِ قبلی ای باطل و هر اتفاق جدیدی محتمل است. با توجه به موضوع اثر، مشخص است آهنگساز قصد ترساندن مخاطب به واسطه ی آزادی و رهایی را داشته، حالا اینکه چرا آزادی از بندها و قرارهای قدیم ترسناک است، بحث مفصلی دارد اما تصنیفگر به مسئله وقوف داشته و از آن بهره ی کامل و درست را برده. بهره ای درست، از یک اشتباه!نوشته: مسعود حیدریان</description>
                <category>مسعود حیدریان</category>
                <author>مسعود حیدریان</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jul 2020 09:39:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا تکنولوژیِ سمپلر و VST نمی تواند جای نوازندگانِ راستین را بگیرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@massoudheydarian/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C%D9%90-%D8%B3%D9%85%D9%BE%D9%84%D8%B1-%D9%88-vst-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF-akn5w7lgbmfk</link>
                <description>در صنعت آهنگسازی، ابزارهایی وجود دارند به نام VST  یا Virtual Studio Technology و Samlpler که به وسیله آن ها، تمامی نُتها و حالات نوازندگی یک ساز را توسط یک یا چند نوازنده تراز اول، تکه به تکه، رکورد می کنند تا آهنگسازان بتوانند از چسباندن صدای ضبط شده ی آن ساز یا ارکستر در نرم افزار آهنگسازی خود که به آن DAW یا Digital Audio Workstation  می گویند، به صورت مجازی استفاده کنند.به جُز کمپانی های تولید کننده ی VST، چندین ارکستر و نوازنده معتبر در جهان نیز وجود دارند که صدای ساز خود را با تمامی حالات نوازندگیِ محتمل، رکورد کرده اند تا مورد استفاده آهنگسازان قرار بگیرد مانند ارکستر ویَن، لندن، نیویورک، لس آنجلس، برلین و غیره. هنگامی که آهنگسازان، صداهای ضبط شده را در نرم افزار خود به نُتهای آهنگ شان متصل و بازپخش می کنند، چیزی که مخاطبین می شنوند، صدایِ سازِ همان ارکستر است. دقیقا خودِ آن صدا و نه باز سازی ای ماهرانه از آن. برای نمونه، در ویدئوی زیر شاهد آن هستیم که چگونه هر آهنگساز در استودیوی شخصی خود می تواند از صدای ارکستر برلین بهره بگیرد.   https://www.youtube.com/watch?v=FlcuYdG4KQc پس اگر ماشین بتواند دقیقاً صدای ساز بهترین نوازنده ها را بازسازی کند، آن وقت نوازندگی چه معنایی دارد؟ یا اساساً نوازنده بودن چه دلیل و مزیتی پیدا می کند وقتی ماشین بتواند بدون نقص هر نتی را اجرا کند؟این سوال را ممکن است بارها از خود کرده باشید. در این نوشته قصد دارم کمی به سمت پاسخ آن پیش بروم.جالب است که راجع به AIVA هم کمی جستجو کنید ... هوش مصنوعی ای که آهنگسازی می کندکیفیت شنیداری VST و Sampler با ساز آکوستیک، هیچ تفاوتی ندارد، چون در واقع همان ساز است. اما کیفیت موسیقیایی و هنری این دو صدا قطعاً با هم تفاوت چشمگیری خواهند داشت.  اگر یک رشته نُت را در نرم افزار آهنگسازی 100 بار تکرار کنیم، تفاوتی در شیوه ی اجرای آن نخواهیم دید. اما اگر همان رشته نت را به یک نوازنده بدهیم تا صد بار آن را اجرا کند، شاهد صد اجرای متفاوت خواهیم بود که هر کدامشان بارِ معناییِ متفاوتی ایجاد خواهند کرد.  برای مثال فرض کنیم نت Do از اکتاو چهارم قرار است در دو ضرب با شدت متسوفورته یعنی تقریبا قوی اجرا شود.نت دو ضربی Do در اکتاو چهارم که دستور پارتیتور می گوید کمی قوی اجرا شود برای نرم افزار، این نت، یک عدد ریاضی است که هرگز تغییر نمی کند. اما برای نوازنده، یک کیفیت موسیقیاییست که در هر بار اجرا سعی می کند تا حد ممکن به آن نزدیک شود! برای فهم این مطلب باید بدانیم که صدای سازها، همیشه دقیقا با کوک استاندارد منطبق نیستند و ناکوکی های کوچکی دارند که باعث می شود از نظر ریاضی، صداها دقیقاً همان نت مورد انتظار نباشند. مخصوصاً در سازهای زهی و یا سازی مانند ترمبون. هر بار که نوازنده، نت Do را لمس می کند، در واقع به جایی پس و پیش در حوالی آن اشاره می کند که ممکن است با Do های قبل تر نواخته شده و بعدتر نواخته شده، متفاوت باشد. در مورد مدت کشش هر نت هم همین قاعده بر پاست. در اینجا دستور پارتیتور به نوازنده می گوید نواختن نت Do در اکتاو چهارم را باید به اندازه ی دو ضرب کش بدهی و نوازنده تلاش می کند نزدیکترین زمان به دو ضرب را برای کشش نت انتخاب کند، شاید تا حد چند هزارم ثانیه قبلتر یا بعدتر از آن مدت، بتواند دقت به خرج دهد. اما واقعیت این است که اجرای مطلقاً دُرُست، ممکن نیست. حتی دقیقترین نوازنده ها هم نمی توانند آنقدر دقیق باشند.همچنین دستور پارتیتور می گوید: با شدتی تقریبا قوی اجرا کن. قَوی؟ ... چه میزان از &quot;فشار&quot; قَوی حساب می شود؟چقدر به آن سطح از فشار می شود نزدیک شد که عبارت تقریبا قوی محقق شود؟ به فرض که جواب همه ی این سوالات را بدانیم، چند بار در محقق کردنش موفق خواهیم شد؟حالا در نظر بگیرید تمام این متغیرهایی که به آن اشاره کردم، فقط مربوط به یک نت است، می توانید تصور کنید هنگامی که به یک رشته نت برسیم چقدر حالاتِ متفاوتِ اجرا خواهیم داشت؟ قضیه زمانی پیچیده تر می شود که روبروی دستوراتی کیفی تر و نسبی تر قرار می گیریم.مثلا: &quot;به تدریج صدا را زیاد کن&quot; ... چقدر زیاد؟ با چه نرخِ سرعتی، &quot;به تدریج&quot; حساب می شود ؟ &quot;آرام بنواز&quot; ... چقدر آرام ؟ &quot;با ابهت بنواز&quot; ... ؟! &quot;شادمان بنواز&quot; ... ؟!!!! &quot;شیرین بنواز&quot; ... !!!!!؟؟؟؟؟!!!!!!موسیقی پر از دستورات نسبی ای است که حتی برای یک نوازنده ی دقیق، اجرای دائمی آنها با کیفیتی یکسان، امکان ندارد. نوازنده، همیشه در حال تلاش برای رسیدن به &quot;تقریباً&quot; هاست در حالی که ماشین &quot;دقیقاً&quot; است و شاید به قول &quot;فورد&quot; در سریال &quot;وست ورد&quot;: چیزی که ما را تبدیل به ما کرده، &quot;خطا&quot; است. https://www.youtube.com/watch?v=2hra3U_C56w همین خطاهای کوچک است که باعث می شود لحن و برداشت هر نوازنده نسبت به نوازندگان دیگر و یا حتی اجرای مشابه همان نوازنده، تفاوت داشته باشد و  قطعا وقتی داریم راجع به &quot;خطا&quot; صحبت می کنیم، منظورمان خطایِ منِ نابَلد نیست. راجع به خطای کیهان کلهر، شجریان، شوپن و پاگانینی حرف می زنیم که تلاششان برای رسیدن به &quot;بی نقصی&quot; است. تلاشی که همراه با &quot;نقص&quot; است و همین نقص، آن را زیبا می کند.  صرفاً محتوای آثارِ هنری نیست که ما را مجذوب خود می کند، فرم، اجرا، تاریخچه و چیزهای دیگری هم در این میان دخیل هستند. لذتی که از داستانها می بریم، به خاطر پایانِ آنها نیست، کنتراست و فاصله بین ابتدا و انتهای آن و نحوه پیمودن مسیر است که ما را به وجد می آورد. تلاشی که قهرمان داستان می کند، سختی ای که به رغم تمام نقصهایش پشت سر می گذارد. قامتی که پس از تمام شکستها راست می کند ... این چیزهاست که باعث همذات پنداری و غرق شدن در لحظات هنریِ یک روایت می شود. حالا شاید برایتان معنی بدهد که چرا به کنسرتهایی می رویم که نوازندگانش به اندازه ی نسخه ی ضبط شده ی اثر، نمی توانند دقیق بنوازند اما با این حال لذت می بریم و حتی بودنِ در آن کنسرت ها، نسبت به شنیدن نسخه ی استودیوییِ بی نقص آن برایمان اولویت بیشتری دارد. نقص های ما فراتر از آنچه هستند عمل می کنند و به نحوی شگفت آور باعث &quot;ما&quot; بودن و &quot;ما&quot; شدنمان می شوند. به ما احساس همدلی، همراهی و آشنا پنداری می دهند و اینگونه است که هرگز یک ماشین بی نقص نمی تواند جای یک هنرمند که تلاش می کند &quot;کم نقص&quot; باشد را پُر کند. امیدوارم این نوشته برایتان مفید واقع شده باشد ارادتمند شما #مسعودحیدریان</description>
                <category>مسعود حیدریان</category>
                <author>مسعود حیدریان</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2020 03:12:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرثیه ای برای پرواز 752 ، هفتخوانِ یک سوگِ همیشگی</title>
                <link>https://virgool.io/@massoudheydarian/%D9%85%D8%B1%D8%AB%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-752-%D9%87%D9%81%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%90-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%90-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C-gy7ka6fyaksr</link>
                <description>کاور اثربه مدت کوتاهی پس از ساقط شدن هواپیمای مسافربری اکراین با دو فروند موشک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ماجراهایی که پس از آن اتفاق افتاد، جناب لوریس چکناوریان، موسیقیدان، آهنگساز و رهبر ارکستر سرشناس ایران، اثری را به فراخور حس و حال خود و تجربه شخصی اش از این اتفاق ناگوار، به نگارش درآورد و در مدت کوتاهی، مراحل رکورد سازها، میکس و مسترینگ، اخذ مجوز وزارت ارشاد اسلامی و مراحل انتشار آن را به پایان رساند. تا تقدیم خانواده های داغدار این حادثه شود.این اثر که از نظر قالب ساختاری، شبیه به یک سوییت است در 7 قسمت، ساخته و اجرا شده. روایت موسیقی و احوال آهنگساز به خوبی با هم منطبق و توصیف پذیر هستند. شاید این اثر، یکی از نمونه های مناسب برای تمرین درک کارکرد موسیقی باشد.برای درک بهتر موضوع، حال خود را در آن روزها به خاطر بیاورید و با هفت مرحله ای که آهنگساز برای روایت موسیقی اش در نظر گرفته، مقایسه کنید.قسمت اول: &quot;آشوبِ بی خبری&quot; ... از شروع قطعه تا ثانیه 32در این قسمت، فضای غیر ملودیک ی در جریان است که اجزا آن به هم دست نمی دهند و بافتی یکپارچه را پدید نمی آورند، ریتم، وزن و فشارهای وارد بر نت ها به شیوه ای به کار رفته که گویا قرار نیست آرامی پیدا کند. حتی وزن ریتمیک نت ها هم منظم نیستند، گاهی &quot;1-2-3-4-5-6-7-8-سکوت&quot; اجرا می شود گاهی &quot;1-2-3-4-5-6-7-8-9&quot;، گاهی &quot;1-2-3-سکوت-1-2-3-4-5&quot;، بافت و رنگ آمیزی ارکستر، در هم پیچیده شده، نمی شود به راحتی گفت که بادی-چوبی ها فعال هستند یا زهی ها یا بادی-برنجی ها، فقط ضربات سازهای کوبه ایست که مشخص و تاثیر گذارند ... به وضوح می شود فهمید که آهنگساز راجع به لحظه ی دریافت خبر سقوط هواپیما و اخبار متناقض آن لحظات صحبت می کند. لحظاتی که هر خبر، مانند یک پتک بر سر همگان کوبیده می شد. فشار، استرس، ناباوری، التهاب، از هم گسیختگی و بی قراری، عواطف مشخص این لحظات هستند.قسمت دوم:&quot; ای وای! واقعاً اتفاق افتاده است&quot; ... از ثانیه 32 تا 53واریاسیونهای سازهای زهی و فضاسازی هارمونیک گروه کر، به فرم قطعه ی گذشته اضافه می شود و ریتم کوبه ای ها شکل می گیرد ... گویی تصنیفگر به یک ثبات اولیه رسیده و در سرگیجه ای قاطع گیر افتاده است.قسمت سوم: &quot;سقوط، بُهت و انتظار&quot; ... از ثانیه 53 تا 3:27آوای گروه کر که در قسمت قبلی، یک لایه پایین تر از ارکستر، در زمینه آهنگ، مشغول ایجاد فضای هارمونیک بود، حالا به لایه ی اصلی پیشران موسیقی تبدیل می شود که نشان از عوض شدن زاویه نگاه آهنگساز، از سمتِ &quot;خبرِ حادثه&quot;، به سمتِ انسانی ماجرا، دارد. حال، او (آهنگساز) صحبت از انسان و سوگ ی دسته جمعی دارد. این قسمت، شاید کمی ما را به یاد موسیقی متن فیلم &amp;quot;روز واقعه&amp;quot;، ساخته ی مجید انتظامی بیاندازد یا فیلم &amp;quot;شاید وقتی دیگر&amp;quot; به آهنگسازی بابک بیات. در آن دو فیلم هم، چنین فضاهایی را تجربه می کنیم، ترکیبی از سوگواری، بُهت، سرگیجه. اما عنصر منحصر به فردِ قطعه چکناوریان، سقوط است. نُت ها یک به یک به سمت بم تر شدن حرکت می کنند. حالتی مثل ته نشین شدن یا سقوط کردن با حالتی اسلوموشن. تصویری که چکناوریان در پیش چشم ما خلق می کند، جامعه ایست که با تثبیت خبرهای مربوط به سقوط هواپیما، در خود فرو می شکند و در ناباوری، سقوط می کند.قسمت چهارم: &quot;چه بی سخن مانده!&quot; ... از 3:27 تا 4:17به نظر می رسد با خالی شدن موسیقی از صحنه، مولف به دنبال ابزار بهتری برای ابراز درد و رنج خود می گشته تا حال ش را بیان کند و به همین دلیل به سراغ استاد سخن، سعدی بزرگ، رفته است و از او غزلی را به میان آورده:شورش بلبلان سحر باشد ... خفته از صبح بی‌خبر باشدتیرباران عشق خوبان را ... دل شوریدگان سپر باشدعاشقان کشتگان معشوقند ... هر که زنده‌ست در خطر باشدهمه عالم جمال طلعت اوست ... تا که را چشم این نظر باشدکس ندانم که دل بدو ندهد ... مگر آن کس که بی بصر باشدآدمی را که خارکی در پای ... نرود طرفه جانور باشدگو ترش روی باش و تلخ سخن ... زهر شیرین لبان شکر باشدعاقلان از بلا بپرهیزند ... مذهب عاشقان دگر باشدپای رفتن نماند سعدی را ... مرغ عاشق بریده پر باشدنَقل است: &quot;آنجا که کلام از ارائه پیام وا می ماند، موسیقی شروع می شود.&quot; وای به روزی که موسیقی هم تابِ بر دوش کشیدن سخن را نداشته باشد ... امیر خسرو دهلوی، عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری، در غزلی می گوید:مطربی میگفت خسرو را که ای گنج سخن ... علم موسیقی ز فن نظم نیکوتر بودزانکه این علمی است کز دقت نیاید در قلم ... وان نه دشوار است کاندر کاغذ و دفتر بودحتی سخن سعدی بزرگ نیز در رساندن حال و احوال آهنگساز، الکن است.اتفاقا این، همانجاییست که مجری شبکه بی بی سی در مصاحبه با لوریس چکناوریان، روی آن دست می گذارد تا یک نگاه عمیق انسانی را ابتدا به سوء تفاهم ی! و سپس آن سوء برداشت را تبدیل به یک بیانیه ی سیاسی کند. به قول روباه در داستان شازده کوچولوی اگزوپری: زبان سرچشمه سوء تفاهم هاست.البته عذر مولف، کاملا پذیرفتنیست: &quot;درد آنقدر عظیم است که موسیقی، از بازگویی حال آهنگساز، وا مانده.&quot;قسمت پنجم: &quot;درد به زبانی که می شناسیم&quot; ... از 4:17 تا 5:58شاید اولین موتیف (جمله موسیقیایی) منسجم را در این لحظه می شنویم ... گویی تازه آهنگساز بر خود مسلط شده و از آن آشوب ش تا حدی رهایی یافته. جالب است که این اولین جمله، به شدت شبیه به اولین جمله ی تک نوازی سازِ نِی در آلبوم نینوا ی جناب حسین علیزاده است. گویا نینوای حسین علیزاده، راویِ تاریخیِ غمِ این ملتِ همیشه ماتم زده است.پس از این لحظه ی کوتاه، دیگر چکناوریان به خودش باز می گردد، با همان ملودی هایی که از او می شناسیم، با همان ارکستراسیون، همان رنگ آمیزی و روایت موسیقی.نه تنها حالِ او، حالِ تمام جامعه ی ایران پس از آن حادثه، این چنین بود. پس از بُهت و سوگی سنگین و کوتاه، به خود آمدند و به راههای آشنا قدم گذاشتند!قسمت ششم: &quot;این کوکِ ناکوک&quot; ... از 5:58 تا 7:15در ادامه ملودی قبلی، روایت موسیقی کمی اوج می گیرد، ادویه اعتراض و خشم هم به آن اضافه می شود البته به شیوه ملیح و ملایم چکناوریان. رنگ آمیزی هارمونی، توسط فواصل دیسونانس (نامطبوع) حالتی را می سازند که انگار حتی با عبورِ ظاهری از مراحلِ سوگ، ارکستر و موسیقی دل و دماغی برای کوک زدن ندارند.قسمت هفتم: &quot;نه پایانی! چه پایانی؟&quot; ... از 7:15 تا 7:40ایده ای که آهنگساز برای پایان بندی آهنگ دارد، کم رمق کردن ملودی و یک ضربه ساز تام-تام است که در فضا، کم کم محو می شود. مثل هزار حادثه دیگر، مثل هزار شکایت دیگر.و اینچنین است که پرونده سوگواری برای این حادثه جمع می شود! حل نمی شود، جمع می شود ... مانند هزاران حادثه ی دیگر، به آلبوم خاطرات و ردّ زخمهای حوادث ملتی می پیوندد که سوالِ بی پاسخ، بسیار دارد.نوشته ی مسعود حیدریان</description>
                <category>مسعود حیدریان</category>
                <author>مسعود حیدریان</author>
                <pubDate>Fri, 21 Feb 2020 19:30:10 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>