<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های * MΛŦĪИ *</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@matin101385</link>
        <description>من هنوز زندم!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 15:57:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1225449/avatar/4BwKo6.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>* MΛŦĪИ *</title>
            <link>https://virgool.io/@matin101385</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کمی آرزو</title>
                <link>https://virgool.io/atighefroshi/%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88-whawljscffio</link>
                <description>چوب هری پاتر میخوام و سرزمین عجایب!یه اسپیکر با صدای بلند میخوام و خونه خالی!برف ده سانتی میخوام و یه ادم دیوونه!راه رفتن رو ابرها رو مث داستانا میخوامیه اکیپ مث سریال فرندز میخوام و یه مسافرت پر عشق و حالنارنگی میخوام یه پلاستیک دو کیلوییانار میخوام با گلپر و نمکتیتاپ میخوام و شیرکاکائوبچگی میخوام و بازی و استرس مشقای فرداشبلیط رفتن میخوام به مریخ، به ناکجا اباد یه طرفه بی برگشتیه قهوه میخوام و سیگار بعدشهیجان میخوام ، بانجی جامپینگ ۳۰ متری.یه خودمِ قوی میخوام که کسی نگرانش نشه ازش مطمئن باشه ازش مطمئن باشم:)دلم جدا شدن روح از بدن میخواددلم ورزشگاه فوتبال میخواد و یه بازی پرگل، انقدر داد بزنی صدات بعدش درنیاداونجایی رو میخوام که فیلتر شکن نخوادبغل میخوام حاجی ازونا که انگار دوتا قلب داری.شاید نفهمی منو شایدم بگی مسخرس‌ ولی خب شنیدم که میگنمیگن آبی که تخم مرغ رو سفت میکنه سیب زمینی رو نرم میکنهمیگن آبی که به ماهی جون میده میتونه شیر رو غرق کنهنمیشه برا همه نسخه یکی گرفت؛ غم هرکس برا خودش بزرگه...وقتی مرحله قبل زندگیم mission completed شد رسیدم جایی که خیلی منتظرش بودم همونجایی که باید میبودم؛ بدون حسرت .رسیدم و دیدم هیچی اونجوری که باید باشه نیست؛ دنبال یه چیز جدید میگشتم و هه... زهی خیال باطلهمونی که قبلا بودم! از بیرونِ خودم تحریم و داخل فیلتر(البته فیلتر مهم نیست واقعا،الان جنگه!)!!مثلِ...بگذریم!برسیم همون جای همیشگی: &quot;چ دنیایی ترسناکی&quot;یادمه قبلا میگفتم اگه قسمت تاریک ماجرا باشی حتی از نور هم میترسی ولی بذار الان بهت اینجوری بگم:گاهی نور نه قاتل تاریکی بلکه جانبخش سایه هاستبه امید دیدن نور❤️پ.ن: رسیدن نهایی وجود نداره کل زندگی حرکته؛ مسیرت سبز رفیقپ.ن²: چون حس کردم این متن باید یه جایی بمونه برا بعداhttps://ts1.tarafdari.com/contents/user216554/content-sound/giovanni_marradi_-_friend.mp31401/7/30</description>
                <category>* MΛŦĪИ *</category>
                <author>* MΛŦĪИ *</author>
                <pubDate>Sat, 22 Oct 2022 16:44:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوگ</title>
                <link>https://virgool.io/atighefroshi/%D8%B3%D9%88%DA%AF-xyf3lzuhzamy</link>
                <description>سوگ، یه احساس ضروری در مواجهه با از دست دادنه و به اندازه‌ی نفس‌ کشیدن و خوردن، طبیعیه.ازدست دادن‌ها ولی بسیاری از اوقات جمعین! غم و اندوه جمعی وقتی اتفاق میفته که یه جامعه یا ملت، همگی تغییرات یا زیان شدیدی رو تجربه کنن. غم و اندوه جمعی می تونه در پی رویدادهای مهمی مثل: جنگ، بلایای طبیعی یا موارد دیگه که منجر به تلفات جمعی یا تراژدی گسترده می شه، ظاهر بشه. حتی گاهی یک حادثه برای یه فرد گم‌نام، مثل یه کودک ربوده شده، تبدیل به سوگی دسته‌جمعی می‌شه، چرا که اون بچه، احساس امنیت رو با خودش برده و ملت چیزی بزرگ به نام اعتماد رو از دست داده!الیزابت کوبلر راس، روان‌درمانگر سوئیسی- آمریکایی پنج مرحله رو برای سوگواری تبیین کرده؛ انکار، خشم، چانه‌زنی، افسردگی و پذیرش. البته هیچ رویه‌ی ثابتی برای تجربه‌ی سوگواری وجود نداره و لزوما همه‌ی افراد تمام مراحل رو طی نمی‌کنن و ممکنه گاهی با هم تداخل و هم‌پوشانی داشته باشن.همون‌طور که گفتم، سوگ یه فرایند کاملا طبیعیه که اگه ابراز نشه تبدیل به بیماری‌های مزمنی در بلند مدت می‌شه و سوگ جمعی هم از این قاعده مستثنی نیست. سوگ جمعی با توجه به آداب و رسوم فرهنگ‌های مختلف، متفاوت بوده و در بعضی از جوامع با مشخص کردن مکان‌های معین، پوشیدن لباس‌های همسان یا موسیقی خاص اون رو ابراز می‌کنن.اما در گوشه‌ای از این دنیا،گوشه ای که زمانی آرزوی خیلیا بود توش زندگی کنن انقدر فرصت برای سوگواری نبوده که بیماری تمامش رو در بر گرفته؛ ملتی که یک روز &quot;آزادی&quot; رو تشییع کردن و روز دیگه &quot;امید&quot; رو به خاک سپردن. هنوز از سر مزار &quot;امنیت&quot; برنخاسته بودن که &quot;شادی&quot; دیگه نفس نمی‌کشید. ملتی که &quot;آینده‌&quot;ش متولد نشده، جان می‌باخت و &quot;رویا&quot;‌هاش روی دستای خودش پر پر می‌شد. اینه حکایت مردمی که حتی سوگواری هم براشون ممنوعه و جامعه سرشار از سوگ‌های ابراز نشده‌ست.اما شاید داستان یک جا تغییر کرد؛ با احترام به مدل خانوم راس باید گفت حالا در این نقطه‌ی جهان سوگواری فقط و فقط یک مرحله داره؛ خشم.پ.ن¹: امام علی تو نهج البلاغه میگه: روز انتقام مظلوم از ظالم شديدتر است از روز ستم كردن ظالم بر مظلوم.سخنی نیست :)</description>
                <category>* MΛŦĪИ *</category>
                <author>* MΛŦĪИ *</author>
                <pubDate>Wed, 21 Sep 2022 11:44:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Strange</title>
                <link>https://virgool.io/atighefroshi/strange-rcnnmbcoqnir</link>
                <description>نکته: این پست برای بچه های زیر 12 سال مناسب نیستولی به شدت جالب..۱- قرص های پیشگیری از بارداری 99% در جلوگیری از بارداری موثرند اما اگر در آن یک درصد فرد حامله شود به احتمال 99% جنین چندقلو خواهد بود!‌‌۲-فردی که قصد ترک سیگار را داشته، طی یکسال هر بار که هوس خریدن سیگار کرده بود، پول یک پاکت سیگار را داخل این آلبوم گذاشته. پس از یکسال 5475 دلار (حدود 150 میلیون تومان) پول پس انداز کرده !‌۳-چشم شما قدرت تشخیص 900 میلیون رنگ مختلف را دارد !دوست دارید بدانید چشمان شما چند مگاپیکسل است؟شاید باورتان نشود چشم شما یک دوربین 576 مگاپیکسلی است!‌۴-‏هیچ میدونید تامین جهیزیه وظیفه پسره؟!&quot;طبق ماده ۱۱۰۷ قانون مدنی تامین جهیزیه به عهده مرد گذاشته شده؟!&quot;و اینکه دختر با خودش جهیزیه میاره یه لطف به پسر حساب میشه؟پس به مادرهاتون بگید دندون اسب پیش کشی رو نمیشمرن!‌۵-چند نکته درمورد دروغگو و دروغگویی متاسفانه کلمات &quot;خوبه&quot; و &quot;خوبم&quot; دو تا از معمول ‌ترین دروغ‌ هایی‌ است که هر روز در کل جهان گفته می‌ شود! ?بيش از 60% مردم قادر به دروغ نگفتن در يك مكالمه 10 دقيقه اى نيستند، حداقل يك دروغ خواهند گفت.دروغگوها در هنگام دروغ گفتن آرامتر از زمان های عادی پلک میزنند، بعد از گفتن دروغ سرعت پلک زدن آنها 8 برابر میشود.‌۶-براى خيليا اين سوال بوجود اومده كه اولين بار ماست چجورى درست شده و اولین بار از کجا فهمیدن بايد یه ذره ماست بریزن تو شیر گرم و بذارن تا شیر تبدیل به ماست بشه؟جالب بدونید که ماست اولین بار در ایران تولید شده و بعد به بلغارستان رفته! حالا میپرسید چطوری؟ همونطور که میدونید برای درست کردن ماست، باید مایه ماست رو توی شير نسبتا گرم بريزيم، ولی اولین بار مایه ماستی وجود نداشته تا توی شير ريخته بشه و حتما از چیز دیگه ای استفاده شده!در غرب ايران گیاهی در اطراف بعضى چشمه ها می‌روید كه در فارسی به آن علف ماست گفته و اهالی محل به آن یوغورت اوتى می‌گویند! شیره این گیاه، شیر را منعقد کرده و تبدیل به ماست می‌کند و ماستی که با این گیاه تهیه شود به مراتب مفیدتر، خوشبوتر و خوشمزه تر خواهد بود!‌۷-تحقیقات نشون داده تماشای فیلم ترسناک تعداد گلبول های سفید خون رو افزایش داده و باعث تقویت سیستم ایمنی میشه ! بعلاوه میتونین با تماشای یه فیلم ترسناک معادل نیم ساعت پیاده روی کالری بسوزونین! پ.ن:ورزش خوبیه نه؟‌۸-جعبه بسته مواد غذایی برای حوادث غیرمترقبهروی این بسته ها نوشته : آنها را میتوانید در قفسه آشپزخانه تا سی سال نگهداری کنید، بدون اين كه غذایی درون آن خراب شودبرای آماده کردن این مواد غذایی فقط نیازه که مقدار کمی آب بهشون اضافه کنیم. هر بسته میتونه غذای دو روز یک خانواده چهار نفره رو تامین کنه‌۹-یک انسان مذکر بالغ در طی دو هفته ، مقدار اسپرمی را تولید می کند که میتواند تمامی زنان در زمین را باردار کند !در هر سی سی از اسپرم انسان حدود 100 میلیون سلول اسپرم وجود دارد...خلاصه اینکه ما میتونیم! هرکی میخواد بیاد ?‌۱۰-در میدان تایم نیویورک برای آگاهی بخشی و تشویق مردم به حشره‌خواری بستنی مجانی با کرم و سوسک دادن، جاتون خالی !تخمین زده می شود جمعیت جهان تا سال ۲۰۵۰ به نه میلیارد نفر برسد، ‏نسل اينده بدليل كمبود غذا، باید منابع غذایی پروتئینی مانند سوسك و ملخ و كرم بخورند پس اماده باشين از حالا!×در مورد عکس پست: عکسی از آژدا پکان 70 ساله خواننده ترک و همکلاسیه کلاس اولشباورش سخته ولی این خواننده ترک 71 سالشه ! آژدا پکان راز زیبایی‌شو رژیم غذایی، ورزش و زیاد آب خوردن میدونه و البته از عمل‌های زیبایی نباید‌ غافل شدتازه گفته قصد بچه دار شدن هم داره!پ.ن:سطح تفاوت با همکلاسیش فقط!#بده بزنیمپ.ن: یکم از خودم بگم، این روزا سعی میکنم رابطه هامو بهتر کنم، رابطه م با رفیقام با خانوادم و کلا با مردم این روزا حس خیلی بهتری دارم...خیلی بهتر</description>
                <category>* MΛŦĪИ *</category>
                <author>* MΛŦĪИ *</author>
                <pubDate>Mon, 05 Sep 2022 00:07:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایا میدانستید...؟</title>
                <link>https://virgool.io/@matin101385/%D8%A7%DB%8C%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-yxchtqcfjbex</link>
                <description>ایا میدانستید...؟انسان بعد از ۴ روز نخوابیدن شروع به توهم زدن میکنه؟.بچه اول نسبت به بچه های دیگه ضریب هوشی بیشتری داره؟.درد عاطفی فقط ۱۰ تا ۲۰ دقیقه طول میکشه و بقیش تلقین مغز؟.تماشای برنامه مورد علاقتون میتونه بهتون اندازه یه ارام بخش بهتون ارامش بده؟.خوندن اهنگ تو طول روز استرس رو کاهش میده؟ (تایید میکنم).به طور متوسط ما روزانه از کنار ۷ ادم روانپریش رد میشیم؟.بوی نارنج ناراحتی رو از بین میبره؟(همچنان تایید می کنم).ایسلند تنها کشوریه که پشه، مار و خزنده نداره؟(زمینی هوایی قاچاقی قانونی هر جور شده میرم ایسلندددد).زنان حدود ۵۰ تا ۶۰ بار میانگین در طول سال گریه میکنن ولی مردا فقط ۶ بار به طور میانگین گریه میکنن؟(تکذیب میکنم).کسایی که دروغ میگن معمولا فکر میکنن همه دروغ میگن؟.سالانه بیش از ۷۰۰۰ نفر به خاطر دست خط بد دکترا فوت میکنن؟.به ازای هر نفر ۹۰۰۰ مورچه در جهان وجود داره؟.سوسک ها میتونن ۹ روز بدون سر زند بمونن؟(این برام جالب بود).عمر کره زمین بیش از ۱۳ میلیون؟.در اصل دماغ همیشه جلو چشممونه ولی مغز اونو نادیده میگیره؟(حقققق!).افرادی که دیر میخوابن و دیر از خواب بلند میشن، احتمال بیشتری وجود داره به جنون برسن؟.چون قبلا مردم فرق بین کسی که میمیره رو با کسی که تو کما هست رو نمیفهمیدن، خیلیارو زنده زنده دفن میکردن؟.در اخر میدونستین ممکنه اگه لایک نکنید و کامنت نزارین، همین چرخو بوکونمممم تو دیوار؟پس لطفا لایک کن و کامنت بزار عزیز دل ! خیلی وقتتو نمیگیرهپ.ن: چندوقت بود فعالیتم کم شده بود از امروز سعی میکنم فعالیتمو بیشتر کنم، فیض ببرین!به امید روزای خوب ویرگول!</description>
                <category>* MΛŦĪИ *</category>
                <author>* MΛŦĪИ *</author>
                <pubDate>Sat, 27 Aug 2022 17:23:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>✴Scary.1✴</title>
                <link>https://virgool.io/@matin101385/scary1-gbihxjr3ahey</link>
                <description>____ترفند های جالب گوگل• اگر این کلمه &quot; pacman&quot; رو سرچ کنی ، میتونی پکمن بازی کنی• اگر این کلمه &quot; Google guitar &quot; رو سرچ کنی میتونی با گوگل گیتار بزنی• اگر این کلمه &quot; Holi &quot; رو سرچ کنی ، میتونی به صفحه رنگ پرتاب کنی .• اگر این کلمه &quot;snake game &quot;رو سرچ کنی ، میتونی مار بازی کنی• اگه اینو &quot;/Https://elgoog.im/underwater &quot; سرچ کنی ، گوگلت میره تو دریا• اگر این کلمه &quot; Google mars &quot; رو سرچ کنی ،میتونی با گوگل بری مریخ• اگر این کلمه &quot; Google gravity &quot; رو سرچ کنی کلمه ها میفتن و میتونی باهاشون بازی کنی..____«عجیب ترین قوانین کشور ها• در کشور فرانسه میشه به صورت قانونی با مردگان ازدواج کنید .• روز ولنتاین تو کشور هایی مثل پاکستان و عربستان ممنوعه.• در کشور فرانسه اگه به خانوما سوت یا متلک بندازید پلیس 750 یورو جریمتون میکنه یعنی حدود 23 میلیون تومان .• یکی از قوانین ایتالیا اینه که شهروندان موظف‌اند در طول روز با چهره خندان در شهر تردد کنند• تو کشور سنگاپور واردات آدامس ممنوع اعلام شده•تو کشور ژاپن چاقی ممنوعه و اگه ببینن شما چاق هستید به شما مشاوره غذایی میدن____در 12 فوریه 1999، خبر دستگیری قاتل آدمخوار دیوانه ای در ونزوئلا مانند یک بمب ترکید.مطبوعات، به سرعت این مرد دیوانه را به عنوان اولین قاتل سریالی کشور ونزوئلا معرفی کردند. «دورانگل وارگاس گومز»، از یک آدم بیکار و تنبل تبدیل به یک هیولا شد که تا به امروز به عنوان تنها آدمخوار ونزوئلا شناخته می شود. او به هیچ عنوان از انجام جنایاتش پشیمان نبود و نه تنها خودش از گوشت انسان ها تغذیه می کرد بلکه در اعترافاتش می گفت: «من غذای خودم را با افراد گرسنه و فقیر تقسیم کرده ام و از این کار بسیار خوشحالم.» دورانگل وارگاس به قتل و خوردن 10 نفر اعتراف کرد اما پلیس ونزوئلا عقیده دارد او بیش از 40 نفر را کشته و به خورد مردم داده است.جالب است بدانیم دورانگل فقط مردان بین سی تا چهل ساله را می خورد و هرگز کودکان و زنان را نخورده است، البته او عقیده داشت مردانی که خورده می شوند باید وزن مشخصی داشته باشند و کاملا سالم باشند زیرا مردان چاق، چربی زیادی دارند و خوردن آن ها کلسترون خونش را بالا می برد که برای سلامتی اش مضر است.____مردی که ۲۴ شخصیت متفاوت داشت&quot;ویلیام استنلی میلیگان&quot;در سال ۱۹۵۵ در فلوریدا آمریکا به دنیا آمد و یک بیماری نادر روانی داشت که باعث می شد تا ۲۴ شخصیت کامل را در خویش داشته باشد که هیچ کدام مسئول رفتار یکدیگر نبودند!این شخصیت ها مرد و زن، کودک و بزرگ و حتی شخصیت هایی که لهجه داشتند و ویلیام فقط قدرت کنترل شخصیت خودش «بیلی» را داشت.... در بین شخصیت های او،شخصیت های بسیار قوی بودند که در مورد بقیه شخصیت ها میا دانستند و حتی قدرت کنترل و سرکوب کردن آن ها را داشتند!بعضی از این شخصیت ها به بیلی کمک فراوانی کردند، اما بعضی ها شیطان صفت بودند و دوتا از شخصیت های او،جرم هایی از قبیل سرقت و آدم ربایی را انجام دادند و باعث شدند تا بیلی دستگیر شود! بعد از دستگیر شدن و معاینه بر روی او قاضی به جای زندان او را به بیمارستان روانی فرستاد تا درمان شود. در نهایت بیلی درمان شد و فقط یک شخصیت داشت !چطور ممکنه این لبخند ایلان ماسک کج باشه و با این حال ما به عنوان لبخند میبینیمش؟ :/</description>
                <category>* MΛŦĪИ *</category>
                <author>* MΛŦĪИ *</author>
                <pubDate>Wed, 13 Jul 2022 13:07:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توهُم‌های مشترک</title>
                <link>https://virgool.io/@matin101385/%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%8F%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9-hwgaznera6vp</link>
                <description>يه ⁧توَهم⁩ وقتی بين تعداد زيادی از ⁦آدما⁩ مشترك باشه، فكرميكنن واقعيته. یکی از کارای مهمی که توی زندگی‌ خودمون باید انجام بدیم پیدا کردن همین توهم‌های مشترکه. البته نه برای غریبه‌ها، بلکه برای خودمون و همفکرامون.موضوع برمیگرده به یه ایراد ساختاری توی سیمکشی مغزمون. اینکه مغز ما به سادگی متوجه توهم‌های مشترک و خطاهای بقیهٔ آدم‌ها میشه، ولی توهم‌های خودمون رو نمی‌تونه تشخیص بده.یعنی صرفا با این استدلال که تعداد زیادی از آدما همفکر ما هستن، همون‌ رو‌ سند میکنه برای فلان باور احمقانه، تا هیچوقت بطور بنیادین اون رو بازبینی نکنه و به چالش نکشه.#جلبک_نباشیمپ.ن:مدرسه شما هم از 20 تیر شروع شده؟</description>
                <category>* MΛŦĪИ *</category>
                <author>* MΛŦĪИ *</author>
                <pubDate>Mon, 11 Jul 2022 22:11:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیخیالش</title>
                <link>https://virgool.io/atighefroshi/%D8%A8%DB%8C%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%D8%B4-axjavrwucj3w</link>
                <description>همه سعی میکنن خودشونو خفن نشون بدن ، دختره میره اتاق پروف با آیفون فیک 4 میلیونیش عکس آینه ای می گیره ، میزاره اینستا. یه سری افراد نخود مغز هم میان حسرت لباس و آیفونشو میخورنپسره عاشق یه دختری میشه ، میرن با هم ازدواج میکنن. شب که میخوان بخوابن می بینه داف نیست کهلامصب هیولاست ، همش عمل و آرایش بوده.تابستون شروع شده ولی تنها وجه مشترکش با تابستونای سال های قبل اینه که هوا گرم میشه!صبح و شب pes پلی میدم ، حالا با هرکی که شد. چه کنیم کار دیگه ای نداریم. یادش بخیر 7 8 سالمون بود هر روز ساعت 5 تا 12 شب فوتبال میزدیم ، نه با دسته ps4 ! با کفشای خاکی و پاره. مامانامون میگفتن سریع برگردیم خونه نمیدونستن این خیابونا زندگیمونه...این قسمت از آهنگ بچه محل خیلی حقه ،  البته نمیدونم درست گفتم یا نه !پسر 9 ساله بغل دو تا دختره این دنیا دیگه بدرد نمیخورهاز تظاهر مجازی بدم میاد ، یکی ادای آدمای خر کیفو درمیاره یکی افسرده نماست ، میخوام صادق باشم ، منم یه زمانی افسرده نما بودم ، ولی بزارین بازم صادق باشم خیلی وقته دیگه حوصله افسرده نمایی رو ندارم.پست حال خوب کن نمیزارم ، نه اینکه پست حال خوب کن بد باشه ولی دوست دارم حرف دلمو بزنم و قبول دارم احتمالا این حرفای دلی حال کسی رو خوب نمیکنهنمیدونم چرا دلم میخواد یکیو تا میتونم بزنم تا خالی بشمبچه که بودم مامانم میگفت بالشو بزن...ولی الان بالشم دیگه نای نفس کشیدن ندارهمیخوام زنده بمونه.</description>
                <category>* MΛŦĪИ *</category>
                <author>* MΛŦĪИ *</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jun 2022 22:51:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمی حرف دل</title>
                <link>https://virgool.io/atighefroshi/%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%AF%D9%84-fenoehw7yapi</link>
                <description>راستشو بخوای دلتنگ که میشم میرم یه گوشه از شهر روی یکی از نیمکتای قدیمی . خیره می شینم به تماشا . چشمام که خیس میشه نفسم آروم تر میشه . آدما یکی پس از دیگری از جلوی چشمام رد میشن . یکی آروم ، یکی تند . یکی با لبخند و یکی با گریه . مرد و زن ، پیر و جوون . اون طرف بچه ای دست مادرشو به سمت بستنی فروش پیر میکشه . مادرش آروم جوری که پیرمرد نشنوه میگه : بارونه بستنیاش کهنه شدن بزار یه روز دیگه برات میخرم!جدیدا خیلی بارون میاد...من که مشکلی ندارم ، بارون بهم آرامش میده . احتمالا دلیل زیباتر شدن عکسا همین رنگ بخشیدن قطره های بارون به در و دیوار شهره . در و دیوار هایی که پر از داستان های بکر و ناشنیده هستن. شاید شنیده اما عده ی کمی فقط !&quot;شاید خیلیا شنیده باشنش ولی آدمای کمی توجه می کنن&quot; پیرمرد کنارم توی قهوه خونه این جمله رو گفت . با لهجه ی تند گیلکی!قهوه ی تلخمو می نوشیدم که با شنیدن این جمله آماده شدم برای داستان های بی پایان زندگی . شاید تلخ ، شاید شیرین . فرقی نداره راستشو بخوای . ترجیح میدم ساعتم رو از دستم در بیارم و زمانو گم کنم شاید حتی خودمو گم کنم :)در دل داستان های این شهر  . ترجیحا عاشقانه هاشون.... #دلی </description>
                <category>* MΛŦĪИ *</category>
                <author>* MΛŦĪИ *</author>
                <pubDate>Thu, 12 May 2022 16:03:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه چالش 1#</title>
                <link>https://virgool.io/@matin101385/%DB%8C%D9%87-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-1-qhp5ytrfvjbt</link>
                <description>برداشتتون از این عکس چیه؟ خوب فکر کنیدتوی کامنتا بنویسید....................................سیصد نوشته نشد؟.................................................................................................................................................................................................................................................. https://ts2.tarafdari.com/contents/user6984/content-sound/22_-_love_the_way_you_lie_ft_eminem.mp3 آ   یA   Z</description>
                <category>* MΛŦĪИ *</category>
                <author>* MΛŦĪИ *</author>
                <pubDate>Sun, 08 May 2022 11:05:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Tabestoon kootahe</title>
                <link>https://virgool.io/atighefroshi/tabestoon-kootahe-ziwlu2zoxleo</link>
                <description>دوباره کنار آبزیر ستاره هاییمخوشحال از این که تو بهترین سه ماه سالیمتنها مشکل اینه که تحت فشار خوابیمهمه چی عالیه ولی اگه بذاره پاییزچرا میره جلو عقربه هیمتنفرم از ته دلمن از اول مهرمیخوام م*ست شم بکنم خدا رو نگاهاینقدر بکشم تا که بدم ششا رو ب گـ*اچون من هیدنمایده میدم دیوونمپس شب بمون پیشم تنها نشوچون که میدونم دوست داری این اخلاقموتوو من توی تخت روی هم روی بنگعود و شمع با نور کمفردا رو بی خیال تا هست امروزمن و تو و دوست خوبمون گری گوسبه هر حال هر سال برگا رنگ می گیرنیه چند ماه سبز آخر با زرد میمیرنتابستون رفت و سرما تنمو افتاده کردتوی خماری و صبر عین معتاد کرکولی زیر گریه ی پاییز خیس نمیشیمزمستونم سوییس نریم میریم پیست دیزینبهارم که هوا ابر فقط بوی خوب دارهکه داره به ما میگه تابستون تو راهه ولیتابستون کوتاههما تا میتونیمپیش هم می مونیمدوستای صمیمیکاررای قدیمیاینجا ما همینیممادمازل با شینلآب میشی مثل کاراملفلسفه دنیا دو روزههر شبش کُنیاکو دودهاون دختره همبازیمههرجا میره برنامه برف بازیهچندماهیه میدونه شب با کیهههمن برم اونم تنها میشهفکرش منم و تو لیوان ود*کاامشب میخواد لایوین لا ویدا لوکاوید و کوکا تا به نصفه شب زدنتموم میشه با یه چشم به هم زدنولی اگه خورشید نرهتا آخر عمر اینجا خوش میگذره!پس تا روزی که نیان برگای خیسزندگی میکنیمانگار فردایی نیحس میکنیم سـ*کسی شدیمروی موجای مکزیکوییملم دادیم روی شن های ساحلدریا رو میبینم تو اون چشای زاغتمیگم اووو لا لابرم قربون اون پاهاته شهریوره لیکوره زرد آلومیخوریم و می کنیم و میکنیم برف پاروعشقم اینه زندگیمونمیخوام قر بدی رومدر گوشم بگیک.ص خوار زندگیمونمیاد روزی کهدو تایی میمونیم خمار یه بوس دیگهتا ونوس میره صدای تابستونوقتی پام زیر سرت جای بالش بودولی نه ما دیگه هرچی بگیم بهانستاسمونمون آبی مث مدیترانسمث مدیترانستابستون کوتاههنما تا میتونیم پیش هم میمونیمدوستای صمیمیکارای قدیمیتابستون کوتاهه ما تا میتونیم پیش هم می مونیمدوستای صمیمی کارای قدیمی اینجا ما همینیمکاشکی دنیا یادش بره ما رونبینیم طلوع آفتابونگاها رو من و تو بود عین عروسیهمه تو کف عین جکوزیتو میگرفتی دستت هرمسمنم کفش و کمر و کلام سبز و قرمزهر روز میدیدم 7 صبحو باتتنت نرم و رنگ شکلاتنمیکردمت از بدنم جداتن تو بود گرم تر از سونابرگا همه ریختن ولی شاخه هستکم کم باید بارو بستباید برگردیم خونه هامون ساک به دستچیزی که مونده یه خاطرسالان بغلت کنم بینمون کاپشنهکاش بشه برفا زود تر آب بشهچون من رو فکرم دم ساحلهباید 9 ماه وایسم عین زن حاملهمن همین جا می مونماین همه روز میگذره زوددور همیم این همه دوستمن تا بشه میچوقماین همه روز میگذره زودزاخار بهم بگو چی کمه توشتابستون کوتاهه ما تا میتونیم پیش هم می مونیماین همه روز میگذره زوددوستای صمیمی کارای قدیمی اینجا ما همینیماین همه روز میگذره زوددور همیم این همه دوستتابستون کوتاههما تا میتونیمپیش هم می مونیمدوستای صمیمیکارای قدیمیاینجا ما همینیمfile:///storage/emulated/0/Download/Zedbazi%20-%20Tabestoon%20Kootahe..mp3</description>
                <category>* MΛŦĪИ *</category>
                <author>* MΛŦĪИ *</author>
                <pubDate>Wed, 27 Apr 2022 20:06:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر بی پایان</title>
                <link>https://virgool.io/@matin101385/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-mcwhrorosy2r</link>
                <description>همه خسته بودن،ناخواسته توی سفری بودن که تمومی نداشت...سفری بینهایت!ناخدا رفت روی عرشه...بیرونو نگاه میکردانگار دنبال نقطه ای امید بودکه بهش دلخوش باشهبیخیال شداومد توی کابینو به راه ادامه دادیکی دیگه داشت نقشه رو نگاه میکردظاهرا راه زیادی داشتن برای رسیدن به معجزهولی خودمونیما....معجزه وجود داره؟!هیچکس جوابی نداشتالان ماه ها بود که غذای خوببببب! نخورده بودندیگه دهن همه بودی ماهی فاسد میداد!ولی کسی حق اعتراض نداشتدیگه دیوار های قهوه ای کشتی برای همه تکراری شده بود!غروب بودآسمون حال و هوای عجیبی داشت...و اونا خواسته یا ناخواسته تا آخر عمرشون توی این سفرنسفری برای یافتن معجزه!</description>
                <category>* MΛŦĪИ *</category>
                <author>* MΛŦĪИ *</author>
                <pubDate>Mon, 25 Apr 2022 23:05:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلنوشته؟</title>
                <link>https://virgool.io/atighefroshi/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-egtfuyvzfaxb</link>
                <description>دیوار کوتاه زندگی من در حال ساخته شدن با آجر های کاش کاش است ...که کلاش فلان میکردم و و کاش فلان نمیکردم...کاش هاییکه حاصل تجاربی هر چند تلخ و حرص خوردن های هرچند باتلاق وار است ... گفتم باتلاق ... یاد باتلاق شرافت افتادم که مشتری همیشگی دکان اعتماد ماست ....حال و هوایم باز تعریفی ندارد و شاید با خود میگویم چرا همیشه باید سنگی جلوی پایم بیفتد؟ یا بیندازند؟نمیدانم ... شاید ترسم از این است که بدانم ...شاید خودم نمیخواهم بدانم ... که بزرگترین سنگی که جلوی راهم را گرفته سنگ بهانه است.... بهانه هایی هرچند شیرین و معقول اما حاصل تراوشات دل خسته و سردرگم این روزهایم...از روزهای تکراری مزخرف تر از دیروزم .... که هرروز حسرت دیروز و حرص فردا با تیک تاک عقربه ی ثانیه شمار قلبم به پیش میرد و طول و عرض و ارتفاق زندگی را زیاد تر میکند... تا دریای مذاب اندیشه از انگشتانم تراوش شود.... تا شاید درد خستگی را تلافی کرده باشم...آدمی بسی لجوجم و با همه لج میکنم اما اینبار نوبت خودم است ... نوبت استعداد و زندگی است ...نوبت غرق شدن در دریای مزخرفات دیگران....دیگرانی که پشیزی برایت ارزش قائل نیستند و فقط ادای رفقای فاب را در میاورند ... و گاها صرفا به دنبال ریخته شدن میوه ی پول از درخت سرو جیبمان هستند...کف دستی که مو ندارد....بگذریم...نه نمیشود گذشت... گذشت از تک تک ثانیه هایی که حتی صرف نوشتن این متن تلف شده ... گذشت از تمام سختی هایی که با وجودشان پرچم{من زنده ام} را هنوز برافراشته نگه داشته ام ...چرا ؟چگونه شد که اینطور شدم؟... چرا خوارج جانم دوباره بر اسلام روحم حمله ور شده؟چرا تشویش به سراغ من خسته آمده؟....گویند سختی ها یکجا لبریز میشوند که نمی توان کاری کرد و باید سوخت و ساخت...اما من با دستان پر... پی آرامش دست های خالی ام ... چه میکنم؟آیا باید اشتباه پدرم را تکرار کنم و به قیمت سیبی بهشت آینده ی خود را بفروشم؟ولی در کل...خداوکیلی بس است از بس ادای فهمیده ها را در آوردیم ... خودمان هم باورمان شده فرهیخته ایمدر حالیکه این رویه ی عادی انسان های خرابه های جهان سوم است ...امروز خواستم پس از سالها قدر سلامتی نداشته ام را بدانم ....اما جرئه ای ناامیدی کافی بود که دریای امید را زهر آلود سازد و پای سنگ نمک را به آبشش های ماهیان تازه از خواب برخاسته ی دریای امیدم بکشاند...ممکنه؟باز حس غریب آخر متن هایم را دارم... حسی که میگوید خدا را به یاد آور... خدایی که سرچشمه ی همه چیز من است... خدایی که تنها علاقه ی به او معنادار است و بقیه ی علاقه هایی که توسط انسانها له میشوند در برابرش پشیزی بیش نیستند...شاید باز مثل همیشه باید به سمت او برگردم ... نمی دانم....1401/01/261:46</description>
                <category>* MΛŦĪИ *</category>
                <author>* MΛŦĪИ *</author>
                <pubDate>Fri, 15 Apr 2022 01:49:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهر ما ستاره ای نداره...!</title>
                <link>https://virgool.io/@matin101385/%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-dyvesrdbk7xd</link>
                <description>کی میخوایم از توهین کردن دست برداریم؟تا کی میخوایم قلب بشکونیم؟تا کی علایق یکیو مورد تمسخر قرار بدیم؟؟تا کی تحقیر کنیم؟؟تا کی زندگیه یکیو ازش بگیریم؟ها؟!!تا کی؟تا کی شوخی های نابود کننده؟!تا کی؟تا کی فقط تقصیرو بندازیم گردن یکی دیگه؟!تا کی هرکاری بکنیم و بعدش از بقیه اعتراض کنیم؟!تا کی تجاوز کنیم به قلب مردمو و از متجاوزا گله کنیم ؟!تا کی آشغال بریزیم و شعار حمایت از محیط زیست بدیم؟!تا کی ؟!تا کی.....آریتا از خودمون شروع نکنیمتا تموم نکنیم این وضعوشهر ما ستاره ای ندارهشهر ما ستاره ای نداره......#دلنوشته</description>
                <category>* MΛŦĪИ *</category>
                <author>* MΛŦĪИ *</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jan 2022 14:43:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بدون عنوان...</title>
                <link>https://virgool.io/@matin101385/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-wtgtgjjxesvf</link>
                <description>از امشب که رقابت‌های فوتبال در اروپا شروع بشه، بچه‌های اروپایی نگران می‌شن که تیم محبوبشون این فصل به موفقیتی می‌رسه یا نه. جوون اروپایی برنامه‌ریزی‌‌هاشو می‌کنه که برای بازی این هفته خونه‌ی کدوم دوستش جمع بشن و شاید حتی از خیلی قبل‌تر هماهنگ کردن که این بازی رو در ورزشگاه باشن. ترسشون می‌شه گل خوردن در لحظات پایانی بازی و از این‌که به رقیب سنتی‌شون ببازن وحشت می‌کنن.فاصلمون خیلی زیاد نیست، فوتبال اونجا اگه ساعت ۸ شروع می‌شه اینجا می‌شه حول و حوش ساعت ۱۱ اینا ولی من موقع فوتبال دیدن نگران اینم که وقتی تلفن خونه زنگ می‌خوره، اشک‌های مادرم سرازیر نشه که این‌دفعه خبر فوت کدوم یکی از بستگانش رو بهش دادن. با هر سرفه و عطسه‌ای دلمون می‌لرزه که نکنه نفر بعدی ما باشیم. یه خرده اونور تر، وحشت به معنای واقعی کلمه معنی می‌شه وقتی دختری در افغانستان باشی.برای کودک اروپایی شاید غم، از این هفته تا هفته‌ی بعد بازی تیم محبوبش باشه و نگران تحمل کردن تیکه‌های دوستاش باشه تا زمانی که برنده باشن. اما اینجا غم، می‌شه اون لحظه‌ای که پزشک دستور بستری می‌ده ولی بیمارستانی جا نداره که تو حتی برای زنده موندن تلاش کنی، انگار که محکوم به مرگ باشی. نگرانی خبرهاییه که مخابره می‌شه و وحشی‌هایی که هر لحظه به تسلط بر کشورت نزدیک می‌شن و مدعیای چندش آوری که اونا رو به رسمیت می‌شناسن.جوون اروپایی به دنبال حق برابری می‌ره، به برنامه ریزی‌ها برای آیندش فکر می‌کنه و دلش می‌خواد بیشترین لذت رو از زندگیش ببره البته مام اینجا نمی‌دونیم چند لحظه‌ی بعد زنده هستیم یا نه، بدون برق، بدون آب، اسیر بیماری، یا جنگ، یا گرفتار زالوهایی که از مکیدن خونمون سیر نمی‌شن.فاصلمون زیاد نیست اما انگار دنیاهامون خیلی متفاوته، هنوز حرف گزارشگر افغان، حین بازی ایتالیا و بلژیک توو گوشمون هست:&quot;استرس مردم جهان متفاوت است. برای شما تمام استرس، محدود به برد و باخت تیمتان است و ... [سکوت]&quot;پ.ن: منم کرونا گرفتم...فکر نمیکردم انقد بهم نزدیک باشه...فکر نمیکردم برای بار دوم یا سوم یا چهارم کرونا بگیرم ولی گرفتم...:)مراقب خودتون باشید....</description>
                <category>* MΛŦĪИ *</category>
                <author>* MΛŦĪИ *</author>
                <pubDate>Sat, 08 Jan 2022 12:12:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بدون عنوان</title>
                <link>https://virgool.io/@matin101385/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-lln5bojzklgp</link>
                <description>همزمان که دارین پستو میخونین این آهنگم گوش بدین قشنگه:)❣ &quot;مَردُم&quot; چیست؟مَردم به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی.برای مردم خیلی مهمه که تو چی میپوشی؟کجا میری؟چند سالته؟بابات چیکارس؟ناهار چی خوردی؟چند روز یه بار حموم میری؟چرا حالت خوب نیست؟چرا میخندی؟چرا ساکتی؟چرا نیستی؟چرا اومدی؟چرا اینطوری نوشتی؟ عاشق شدی؟چرا اونطوری نوشتی؟ فارغ شدی؟چرا لاغر شدی؟ شکست عاطفی خوردی؟چرا چاق شدی؟ زندگی بهت ساخته؟و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره.مَردم ذاتا قاضی به دنیا میاد.بدون ِ اینکه خودت خبر داشته باشی، جلسه دادگاه برات تشکیل میده روت قضاوت میکنهحکم برات صادر میکنه و در نهایت محکوم میشی:/مَردم قابلیت اینو داره که همه جا باشههرجا بری میتونی ببینیش، حتی تو خواب.آخرشم همین مردم می کشنت ?ختم جلسه...</description>
                <category>* MΛŦĪИ *</category>
                <author>* MΛŦĪИ *</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jan 2022 11:22:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هم اکنون:چالش جدید!</title>
                <link>https://virgool.io/@matin101385/%D9%87%D9%85-%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-mxdc6eufnisg</link>
                <description>اقا سلام ?چطورید؟روزای زمستونیتون چطوره؟ایشالا که عالی باشهخب اقا الحق فکر ساتو که یه چالش درست کرد خیلی خوب و هوشمندانه بنظر من!چون جو تقریبا مرده ویرگول رو یکم عوض کردبعد این چالش با خودم گفتم که اقا چرا من یه چالش نزارم تا جو خوب ویرگول ادامه داشته باشه؟و همین کارم کردمبله یه چالش جدید! به اسم مرورنامه!ببینید بیشتر ما یک سال تو ویرگول بودیم!حالا بعضیا کمتر یا بیشترچالش اینطوریه که از روز اولی که با ویرگول آشنا شدید تا حالا یه مرورنامه بنویسید!یعنی چطوری؟ یعنی اینکه مثلا بگید چطوری با ویرگول آشنا شدیداز دوستاتون بگیدماجراجوییاتون تو ویرگولپستایی که دوست داشتیدآدمایی که دوست داشتیدنظرتون درباره پستای خودتون و خیلی چیزاا!یعنی هر چیزی که به ویرگول مربوط باشهحالا شاید بگینحسش نی?و زیاده و این چیزاببینید اصلا مهم نیست چقدر باشه متنتونما فقط میخوایم گذشته خودمونو ببینیم تو ویرگولاشکالات خودمونو برطرف کنیم و بهترش بکنیمو کارایی که کردیمو و خفن بوده رو ادامه بدیممن خودم دارم یه مرورنامه مشتی می نویسم و به زودی میادخیلی باحاله منتظرش باشید ?اها راستی بی زحمت ریز پستتون تگ مرورنامه رو بنویسید!همین و بس!مرسی که تا آخر پستو خوندین لایک و کامنت یادتون نره !فعلابی ربط ولی....یه چالش دیگه جمله زیر عکس بالارو شما بگید و تو کامنتا بنویسید ??:)</description>
                <category>* MΛŦĪИ *</category>
                <author>* MΛŦĪИ *</author>
                <pubDate>Mon, 03 Jan 2022 15:39:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویروس جدید متمیکرون!</title>
                <link>https://virgool.io/@matin101385/%D9%88%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D9%85%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86-dmwia6bwtmlr</link>
                <description>خب خبببببببببباقا بالاخره بعد چندتا پست گمگین(یعنی غمگین??) اومدیم با یه پست شااااید! باحالبزنید بریم سراغ این پست!لتس دو دیسسسسسسسسسسبا پیش غذا شروع میکنیم ?این تازه اولشه ?بچه ها شرمنده ?غذا حاضره!بخدا آخه مگه میشه قورمه سبزیو نذارم؟??بریم برای دسر!?صفا باشد ?این کیکم برای رنگیا! اونا هم آدمن هواشونو داشته باشیم ?اینم نوشیدنی! به سلامتی ?خب منم واسه ادامه انتقال این ویروس نگین و حبابو دعوت میکنم!امیدوارم دهنتون اب افتاده باشهشو خوشراستی دوتا فیلمم معرفی میکنمآوای وحش و اسپایدرمن:به درون دنیای عنکبوتیو پیشنهاد می دمهردوتاشون واقعا قشنگن:)</description>
                <category>* MΛŦĪИ *</category>
                <author>* MΛŦĪИ *</author>
                <pubDate>Mon, 03 Jan 2022 08:40:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بدون عنوان</title>
                <link>https://virgool.io/@matin101385/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-gqtfachj7ppf</link>
                <description>قایقی خواهم ساخت،خواهم انداخت به آب.دور خواهم شد از این خاک غریبکه در آن هیچ‌ کسی نیست که در بیشه عشققهرمانان را بیدار کند.قایق از تور تهیو دل از آرزوی مروارید،هم‌ چنان خواهم راند.نه به آبی‌ ها دل خواهم بستنه به دریا-پریانی که سر از خاک به در می‌آرندو در آن تابش تنهایی ماهی‌ گیرانمی‌ فشانند فسون از سر گیسوهاشان.هم‌ چنان خواهم راند.هم‌ چنان خواهم خواند:“دور باید شد، دور.”مرد آن شهر اساطیر نداشت.زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود.هیچ آیینه تالاری، سرخوشی‌ ها را تکرار نکرد.چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.دور باید شد، دور.شب سرودش را خواند،نوبت پنجره‌هاست.”هم‌ چنان خواهم خواند.هم‌ چنان خواهم راند.پشت دریاها شهری استکه در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است.بام‌ ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می‌ نگرند.دست هر کودک ده ساله شهر، خانه معرفتی است.مردم شهر به یک چینه چنان می‌ نگرندکه به یک شعله، به یک خواب لطیف.خاک، موسیقی احساس تو را می‌شنودو صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد.پشت دریاها شهری استکه در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحر خیزان است.شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند.پشت دریاها شهری است!قایقی باید ساخت....</description>
                <category>* MΛŦĪИ *</category>
                <author>* MΛŦĪИ *</author>
                <pubDate>Tue, 28 Dec 2021 00:13:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بدون عنوان</title>
                <link>https://virgool.io/@matin101385/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-wquocabmvfua</link>
                <description>بچه که بودیم، توو کوچمون، یه پسری بود که با لباس تیم محبوبش می‌اومد فوتبال و بقیه با حسرت نگاهش می‌کردن و هر سال هم کیت جدید تیمش رو می‌پوشید. بازیش بد نبود اما همیشه یه فاصله‌ای بینمون بود. هر کی بهم گل می‌زد یه طرف ولی اون که گل می‌زد یه طور دیگه ناراحت می‌شدم و توپایی هم که ازش می‌گرفتم یه جور دیگه احساس غرور می‌کردم. نه تنها من، بچه‌ها هم اگه مقابلش قرار می‌گرفتن سعی می‌کردن ازش دریبل نخورن و بعد از هر بار جا گذاشتنش خوش‌حال‌تر بودن.دوستمون بود، هم‌بازیمون بود اما داخل زمین داستان فرق می‌کرد. انگار دلمون نمی‌خواست اون فاصله رو باور کنیم. دوست داشتیم توو زمین اون فاصله‌هه جبران بشه. یه جور تلافی برای چیزهایی که دست هیچ‌کدوممون نبود اما حس خوبی داشت که بالاخره یه جا تا حدودی فرصت برای یه رقابت پایاپای بهمون داده می‌شد.راستش این روزا که فکر می‌کنم، می‌بینم چقدر زندگیمون از این فاصله‌ها پر شده؛ میوه فروشی میوه‌هاش رو ۳ بخش کرده و هر کدوم رو از پایین به بالا قیمت‌گذاری کرده و پشت هر قسمت هم آدم‌های متفاوتی ایستادن. شهرها قسمت بندی شدن و گاهی جرئت نمی‌کنی حتی به سمت فروشگاه‌های بالای شهر بری. مدارس تقسیم شدن و دیگه حتی هیچ معلمی روش نمی‌شه این موضوع انشاء رو از دانش‌آموزها درخواست کنه:&quot; علم بهتر است یا ثروت؟&quot; دیگه بچه‌ها کمتر در جواب این سوال تردید دارن. صحبتِ رفتن به دانشگاه که می‌شه، موقع انتخاب رشته حواست هست که جایی به جز دانشگاه‌های روزانه دستت نخوره که حتما خوابگاه دولتی داشته باشه و یکی دیگه می‌گه:&quot; نشد می‌رم آزاد.&quot; خوابگاه که نه، جایزه‌ی قبول شدنش خونه‌ای در بست در اختیار خودشه. پسر که باشی سربازی‌ت کیلومتر‌ها دور از خونه‌ست و دوست دیگه‌ای که همراه تو فرم اعزامش رو پر کرده، صبحانه و ناهار و شامش رو با خانواده می‌خوره.نمی‌خوام کام کسی رو تلخ کنم اما وقتی یلدا یا هر مناسبت دیگه‌ای که می‌آد، شور و شوقی رو برای یه خانواده میاره و برای پدر دیگه‌ای می‌شه حس شرمندگی. این که خدای نکرده، کودکی در همون عالم بچگی و ناخواسته هندوانه‌ی شب یلدا از پدری نخواد.آره، بازار‌ها مثل همیشه شلوغه اما حال آدم‌ها، زمین تا آسمون فرق می‌کنه. چرا و چگونه‌اش داستان مفصلیه و فقط می‌گم این فاصله‌هایی که هر لحظه دارن زیاد‌تر می‌شن خیلی نگران کننده‌ست.کاش یه جایی مثل همون دوران بچگی فرصتی برای یه رقابت پایاپای بود. فرصتی برای دوییدن دنبال یه توپ به جبران همه‌ی دردها و نابرابری‌ها.حواسمون به فاصله‌ها باشه؛ لحظه‌هاتون شاد :)</description>
                <category>* MΛŦĪИ *</category>
                <author>* MΛŦĪИ *</author>
                <pubDate>Sun, 26 Dec 2021 10:55:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندر احوالات گوربه(بنده)</title>
                <link>https://virgool.io/@matin101385/%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%DA%AF%D9%88%D8%B1%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87-apfqvk9qhtbn</link>
                <description>صبح با صدای ساعت پا میشویم و آن را به فا.ک میدهیم??از اینکه ی روز دیگه تنهام بسی خوشحال میشومدشوری میروم احتمالا(اینم باید مینوشتم؟?)وارد سامانه کلاس آنلاین خارسنج میشویم و دوباره میخوابیم ??خب خب ساعت هشت میشه و این بازیکن وارد کلاس میشهههههههو بازم با معلم ریاضی عنتر خود مواجه میشه ?آقای گوربه بهت میکروفون و دوربین دادم باز کناز کلاس میزنم بیرون مثلا نتم قطع شده!(حالا اینارو ب کسی نگیدا رازن)بعد ده دیقه دوباره وارد کلاس میشممیرم کل خونه گوشیمو ک والدین گرام با خیال اینکه من پیداش نمیکنم پیدا میکنم!واتساپ چک میکنم مرحله اولاینجا همیشه بخدا ی اتفاقی میوفتهفکر میکنم نتم قطعه هیچ نوتیفیکیشنی ندارم ولی چک میکنم می بینم وصله و واقعا ندارم??خب نوبت منه!ی صبح بخیر ب رفیقام میگم تو واتساپ(حالا خیلیم جواب میدن عنترا ?)سپس میرم اینستاگردی(یادتون نره من مثلا سرکلاسما!)یه ی ساعتی تو اینستا ول میچرخم و حالا نوبتیم ک باشه نوبت...یوتیوبه!فیلترشکنمو با هزار بدبختی روشن میکنم و میرم ویدیو های یوتیوبر های مورد علاقمو می بینم!آره حال دارم میکنم!خب دیگه کلاس تموم میشه و خدایی وقت ورزشه!8200 قدم مشتی میرم ?آهنگم میگوشیم درضمن با هندزفری دوس داشتنیخب حالا طبق رژیم مخصوص باشگاهمون(من چاق نیستما ی تیم فوتبال داریم رژیم بدنسازی بهمون داده) 15 قاشق ماکارونی با گوشت میزنم بر بدنبعدشم میام تو ویرگوول گشت میزنم و اینا.....خلاصه این بود اندر احوالات من اگه دوس دارید از این پستا درباره خودم بیشتر بزارم کامنت کنید!لایکم بکنید دمتون گرمشو همگی خوش!سرهنگ گوربه کوچمون</description>
                <category>* MΛŦĪИ *</category>
                <author>* MΛŦĪИ *</author>
                <pubDate>Sat, 11 Dec 2021 17:08:30 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>