<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های متین یوسفی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@matinyousefi</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:05:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>متین یوسفی</title>
            <link>https://virgool.io/@matinyousefi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شکست فرهنگی = پایان انقلاب اسلامی</title>
                <link>https://virgool.io/@matinyousefi/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-xzf4of0hueyl</link>
                <description>در مورد اتفاقات ۱۸ و ۱۹ دی، شب‌های تلخ، می‌خواهم صحبت کنم. بحث‌های زیادی شد؛ در گروه‌ها، رفقا، همکارها، فامیل‌ها تا رسانه‌ها. ابعاد ماجرا هم خیلی مفصل بود. دیالوگ‌ها هم - وابسته به فرم‌های تعامل ما با جهان (مثل تلفن همراه، سوشال مدیا و اخبار دیدن) که همه‌ی این‌ها یک نوع ادبیات و لحنی دارد - سطحی بوده و عمق چندانی نداشته؛ دعوای فکری نبوده و بیشتر یک سری کل‌کل بوده. مثلاً اینکه «انقدر هزار نفر کشته شدند» یا «فلان تعداد شهید شدند». اینجا عدد، برجسته شد و بعضی چیزهای دیگر - که در جای خودش اهمیت دارد و باید بررسی شود - مغفول ماند.من الان نمی‌خواهم وارد این‌ها بشوم، چون ابعاد ماجرا پیچیده‌تر از این است که بگوییم اگر ۳۰۰۰ نفر شد این است و اگر ۳۰۰۰۰ نفر شد آن. من فکر می‌کنم اگر کسی از بطن این واقعه درسی بگیرد یا عبرتی پیدا کند یا قضاوتی انجام دهد، قضاوت در «عدد» نیست، در «نفسِ» این اتفاقی است که افتاده. البته می‌دانم عدد هم بعضی وقت‌ها ضریب می‌دهد به قوت یک روایت؛ ولی شما اگر می‌خواهید داستانی را روایت کنید. اگر می‌خواهید کسی را قضاوت کنید، خب قضاوت کنید و اگر می‌خواهید نوری بتابانید و راهنمایی کنید، خب بکنید. چه فرقی دارد؟ مثلاً وقتی می‌خواهید بگویید کسی به ناحق کشته شده، خب یک نفرش هم ناحق است، صد نفرش هم ناحق است. میزان ناحق بودن یک چیز با عدد فرق نمی‌کند. مثلاً من اگر از شما ۱۰۰۰ تومان بدزدم یا یک میلیون تومان، در مقام قضاوت می‌توانید بگویید که جفتش به یک میزان خطاست؛ شاید در «رفتار» متفاوت باشد ولی در «قضاوت» یکسان است.به هر حال می‌خواستم بگم من خیلی فاصله گرفتم از این حرف‌هایی که زده شد، به همین دلیل ساده که همه‌چیز را خیلی ساده‌انگاری کردند. می‌خواهم از یک زاویه‌ی دیگر این مسئله را روایت کنم؛ از زاویه‌ای که به نظر خودم حائز اهمیت بود و کمتر به آن توجه شد. بعضی دوستانم هم توجه‌شان به همین زاویه جمع شده بود و یک خودآگاهی یا نگرانی و دغدغه‌ای برایشان پیدا شد. من هم دوست دارم دغدغه‌ام را اینجا بگویم، و آن هم بیم از یک «شکست فرهنگی» است.اتفاق در خودش ناراحتی‌های زیادی داشت، غم‌های زیادی داشت. از بعضی جهات امیدهای زیادی داشت و از بعضی جهات پیروزی‌هایی نصیب جبهه‌ی انقلاب شد و از بعضی جهات هم شاید پیروزی نصیب دیگران شد.از چه جهت پیروزی نصیب انقلاب شد؟ از جهتی که این آشوب‌ها که به نظر من طراح داشت و کسانی درگیر بودند و هدفی را دنبال می‌کردند. یک عملیات امنیتی-نظامی اتفاق افتاد به اضافه‌ی تمام وجهه‌های اجتماعی و جامعه‌شناختی. اما مردم نپذیرفتند و همراهی نکردند؛ این یک پیروزی بود. مهار یک عملیات امنیتی که با دقت طراحی شده بود، یک پیروزی بود. یک پیروزی دیگر هم به نظر من راهپیمایی‌های ۲۲ دی و ۲۲ بهمن بود؛ ناشی از این که جمعیتی در کشور نشان دادند که هنوز با جون و تن با اصل حرکت انقلاب اسلامی در هم تنیده‌اند. در وضعیتی که با پروپاگاندای خیلی جدی، اخبار تلخ و ویدئوهای وحشتناک، آدم‌ها قاعدتاً اراده‌هایشان سست می‌شود؛ یعنی اگر خیلی منصف باشند و دو سر ماجرا را بشنوند، آدم عاقل بعید نیست بگوید «من از این دعوا می‌کشم بیرون». یعنی نه این‌ها را می‌خواهم و نه آن‌ها را. اما اینکه عده‌ای با نظام اسلامی تجدید عهد بکنند و علیرغم وضعیت اقتصادی که به ظاهر دارد شدیدتر و بدتر می‌شود، دوباره بگویند ما اصل این نظام را می‌خواهیم، این به نظرم یک پیروزی اجتماعی است که ان‌شاءالله قدر دانسته شود و ای کاش تبدیل به یک نیروی مولد بشود. این همه آدم در هر موقعیتی، حتی زمانی که تهدیدهای جانی برایشان به وجود آمده، باز پای کار هستند (مثل آن نماز جمعه‌ای که احتمال حمله می‌شد یا مثل ۱۹ دی ماه که در زمان خودش اثرگذار بود)، این نیرو باید دیده شود. این نیرو، یک نیروی اجتماعی برای کشوری است که باید پیشرفت کند و ثمره‌ی حرکت این نیروی اجتماعی را قطعاً همه‌ی مردم باید درک کنند که اقلّش در اقتصاد حس شود.و اما می‌خواهم از یک «شکست فرهنگی» صحبت کنم. به نظرم یک وجه ماجرا که باید به آن فکر کنید و از آن، جا بخورید، این است که همچین حرکتی حول شعار و فراخوان یک «پهلوی» شکل بگیرد. جمهوری اسلامی -من دوست دارم بگویم انقلاب اسلامی- حرکتی است که می‌گویند «ایدئولوژیک» (که به نظرم لفظ خیلی دقیقی نیست و فکر انقلاب اسلامی با ایدئولوژیک بودن فاصله دارد)، ولی به هر حال یک حرکت فرهنگی، معرفتی، باوری و دینی-متافیزیکی است که در خودش معنایی دارد؛ یک حرکت عادی نیست. اگر انقلاب اسلامی همچین حرکتی است و این در اجزای مختلفش (از نهاد ولایت فقیه گرفته تا شورای نگهبان) تبلور دارد، یعنی این شالوده بر اساس باورمندی و ارزش‌مداری بنا شده است. حالا در یک چنین ساحتی، زمانی که شما شکست فرهنگی بخورید، فقط شکست فرهنگی نخورده‌اید، بلکه «شکست هویتی» خورده‌اید.این چیزی است که باید درک کنیم. اگر دلار آمریکا از بین برود، می‌گویند آمریکا از بین می‌رود؛ چرا؟ چون دوام آمریکا به موفقیت اقتصادی‌اش گره خورده است. شما نمی‌توانید ابرقدرت باشید و موفق نباشید. پس اگر حاکمیت پولی‌اش از بین برود و فقیر شود، دیگر آمریکایی وجود ندارد. آمریکا با ابرقدرت بودن، «آمریکا» شده است. یک آمریکای فقیر دیگر مهد علم هم نخواهد بود؛ دانشگاه‌های خوبش به چین یا جاهای دیگر می‌روند و بهترین دانشجوها جای دیگری می‌روند. همه می‌فهمند که اگر پول آمریکا نباشد، دانشگاه‌هایش هم بهترین نخواهند بود. این نخِ تسبیح است. هویت جمهوری اسلامی هم با یک فهم فرهنگی و اعتقادی گره خورده است. آن روزی که این جامعه به تمام معنا سکولار بشود، دیگر انقلاب لازم نیست؛ انقلاب صرفاً به یک تغییر در بروکراسی تبدیل می‌شود و دیگر فاصله‌ای بین این نظام و آن نظام نمی‌ماند. برای همین است که جمهوری اسلامی روی هویت اسلامی کوتاه نمی‌آید. شاید حساسیت‌هایی که بعضی جاها می‌توان گفت بیجا در مورد حجاب وجود دارد، از اینجا می‌آید که می‌فهمند اگر حجاب فلان بشود، ضربه‌ای به هویت جمهوری اسلامی می‌خورد. حالا می‌گویم، بعضی جاها بیجا بودنش را قبول دارم، اما بعضی جاها حساسیت درستی است؛ یعنی می‌فهمند این درگیری شدیدی با اصل جمهوری اسلامی دارد.مردم در راهپیمایی ۲۲ دی ماه ۱۴۰۴ قرآن همراه داشتندمقدمه این بود که جمهوری اسلامی یک پدیده ارزش‌واره و فرهنگی است. اتفاق ۱۸ دی ماه که همراهی عده‌ای از مردم را با خود داشت (یکی در حد شعار، یکی خیابان، یکی تجمع و در حد اعلایش کسی که دست به اقدام خشونت‌آمیز علیه نیروی امنیتی بزند)، یعنی بخشی از جامعه با فراخوان کسی مثل «پهلوی» همراه شده که جمهوری اسلامی او را کنار گذاشته است. این خبر خیلی بدی است و واقعاً تأمل‌برانگیز است. باید فکر کنیم که کجا اشتباه کردیم؟ کجا کم گذاشتیم؟ این وضعیت خبر بدی دارد: اینکه شما حتی در مقابل بدیهی‌ترین دشمنتان هم نمی‌توانید مردم را صیانت کنید یا آن‌ها را دور نگه دارید. کسی که اگر کسی تاریخ خوانده باشد، ماجرای مصدق را یادش باشد، خفقان دوران رضا‌شاه و آسیب‌های پهلوی اول و دوم را بداند، اجمالاً کسی که اهل مطالعه و فکر باشد، به سمت پهلوی غش نمی‌کند. شاید با حرکت دموکراسی‌خواهانه همراه شود، ولی سمت پهلوی رفتن خیلی عجیب است. ایده‌های این‌قدر راست، دیگر در دنیا خریدار ندارد. اینکه بعضی می‌گویند «شاه داشته باشیم ولی وضعیت اقتصادی بهتر باشد»، یعنی وضعیت اقتصادی برایشان اصل است. خب، نکته اینجاست که جمهوری اسلامی نتوانسته آن را تأمین کند. حالا نه هر رقیبی، بلکه دقیقاً همان رقیبی که از لحاظ فرهنگی و ایدئولوژیک از خودش پست‌تر است و قبلاً کنارش زده، حالا دارد همراهی می‌گیرد. این برای حرکتی که بنیان فرهنگی دارد، یک شکست است.این توجه جدی است که دلسوزان نظام و انقلاب و حتی دلسوزان ایران باید بکنند؛ که چه شده وضعیت فرهنگی کشور به اینجا رسیده؟ این عدم همراهی اگر شدیدتر شود، اصل حرکت انقلاب و ایده مقاومت از بین می‌رود. شما به کسی می‌گویی مقاومت کن و تسلیم نشو؛ خب برای چه؟ مقاومت بدون معرفت امکان ندارد. پس اگر ما داریم در این ساحت ضربه می‌خوریم، خبر خیلی بدی است. شاید ادبیات «جهاد تبیین» برای بعضی‌ها اینجا معنا پیدا کند؛ که اگر می‌خواهیم حقایق را تبیین کنیم، برای این است که انقلاب اسلامی مبتنی بر «اراده» است و اراده مبتنی بر «آگاهی». شما چیزی را که به آن آگاه نباشی، نمی‌توانی اراده کنی. حرکت صبورانه و نظام‌مند به سمت یک هدف، با اراده جمعی ممکن است و اراده جمعی بدون آگاهی رقم نمی‌خورد.این اتفاق یک جور اراده‌ی معکوس بود. البته اراده‌ی ضعیفی بود؛ اگر خیلی قوی بود که قطعاً جمهوری اسلامی از بین می‌رفت. زورش انقدر نبود که بر نیروی اراده‌ای که جمهوری اسلامی در بدنه مردم و نیروهایش دارد قاهر شود. ولی همین ضعیفش هم وحشتناک است. نگاه کنید، همین ضعیف‌ها جمع می‌شود و یک‌باره اراده‌ای قوی‌تر می‌سازد. اینکه یک اراده‌ی خشمگین و پر‌احساس مقابل جمهوری اسلامی به وجود می‌آید، زنگ خطر است. باید این زنگ خطر را با عمق جان گوش بدهیم. باید چیزی عوض شود تا این اراده‌ی معکوس تبدیل به همراهی شود؛ نه با سرکوب اراده‌ها، بلکه با همراه کردن آن‌ها.اگر کسانی حاضرند در راهی جان بدهند، چرا ما نتوانیم این اراده را بیاوریم و بگوییم: «آقا، شما که می‌خواهی جان بدهی، بیا و برای اعتلای مملکتت کار کن». برنامه یک‌عمره بریز؛ مثل سید علی مدنی‌زاده. برو خارج درس بخوان، اگر اقتصاد اذیتت می‌کند، برو در بهترین دانشگاه اقتصاد بخوان، بیا اینجا فحش بخور ولی اقتصاد درس بده و کار کن. تحقیق کن، بالا و پایین مملکت را بشناس و بعد مسئول شو. کسی که حاضر است جانش را بدهد (حتی در مخالفت)، اگر بیاید و هم‌رزم ما شود، هم‌رزم ارزشمندی است.منظورم از مقابله با این اراده این است که باید با آن «مواجه» شویم و رسمیت بشناسیم که چنین پدیده‌ای در جامعه به وجود آمده است. نمی‌توانیم بایستیم تا خودش درست شود یا بایستیم تا امام زمان (عج) ظهور کند. این‌ها درک‌های ضعیفی از مهدویت است. باید به این ندا گوش داد، روش‌شناسی تعامل با آن را یاد گرفت و در خودمان تأمل جدی کنیم. «شکست، مقدمه بازاندیشی و بازتعریف خویشتن است.»این حرفی است که احساس می‌کنم خوب شنیده نشده. این حرفی است که تقریباً ۴۰ روز است می‌خواهم بگویم. بیایید این صداها را (حتی صداهای مخالف و شعارهای بازگشت پهلوی را) خوب استماع کنیم و ببینیم چه چیزی در این صدا هست. در این صدا یک خبر تأسف‌باری وجود دارد که ما باید یاد بگیریم با واقعیت این خبر روبرو شویم.</description>
                <category>متین یوسفی</category>
                <author>متین یوسفی</author>
                <pubDate>Tue, 24 Feb 2026 01:30:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پژوهشی دربارۀ دکتر علی شریعتی</title>
                <link>https://virgool.io/@matinyousefi/%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%80-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C-mmgfdv06ee5u</link>
                <description>این جستار دربارۀ دکتر شریعتی را قبل از شروع به مطالعه سیر آثار ایشان می‌نویسم. به مثابه آن نگاهی که قبل از فرود هواپیما، به شهرها می‌اندازیم. در این نوشته به ‌جست‌وجوی شخصیت دکتر علی شریعتی در کلام متفکران و انقلابیون هم‌عصر ایشان می‌پردازیم و سعی می‌کنیم فهم درستی از شخصیت و اثر ایشان بر جامعه زمانشان به دست بیاوریم.امام موسی صدرنماز میت دکتر شریعتی توسط امام موسی صدر اقامه شد. چهل روز بعد از فوت مشکوک دکتر شریعتی، امام موسی صدر گردهمایی‌ای در لبنان به مناسبت اربعین دکتر شریعتی برگزار کرد و در آن به یاد دکتر شریعتی سخنرانی کردند. همچنین شخصاً سخنرانی خود را به فارسی تکرار، ضبط و منتشر کردند. دو فراز از این صوت را اینجا ثبت می‌کنم. چون‌ خوب‌ به‌ افق‌ مي‌نگريم‌ مي‌بينيم‌ كه‌ مردي‌ به‌ نام‌ دكتر علي‌ شريعتي‌ ظاهر شده‌ است‌ كه‌ مي‌تواند به‌خوبي‌ انقلاب‌ اصيل‌، افكار اصيل‌ و ايدئولوژي‌ اصيلِ منطقه‌ ما را توضيح‌ دهد.ما به‌ فتح‌ و دكتر شريعتي‌ احترام‌ مي‌گذاريم‌ زيرا آنها تغييردهندگاني‌ هستند كه‌ به‌ ايدئولوژی اصيلِ خود تكيه‌ كرده‌اند. آنها را، بنا بر اصطلاح‌ قرآن‌، كساني‌ مي‌دانيم‌ كه‌ بر صراط‌ مستقيم‌ حركت‌ مي‌كنند، نه‌ آنان‌ كه‌ «المغضوب‌» بر آنها حاكم‌ است‌ و نه‌ آنان‌ كه‌ در سِلكِ «ضالين» است . احترام‌ دكتر شريعتي‌ براي‌ اصالت‌ فكری اوست‌.امام خمینیدر مورد نظر امام خمینی، مشخص است که امام عمداً در مورد دکتر شریعتی موضع صریح نگرفته‌اند. قبل از فوت دکتر شریعتی که امام هیچ‌جا اسم ایشان را نبرده‌اند و برای اولین بار (بنا به اعتقاد برخی به اصرار اطرافیان) امام نامه‌ای در جواب به تسلیت‌هایی که بابت فوت دکتر به امام فرستاده بودند نامه‌ای منتشر می‌کند، که حتی در آن هم صریحاً موضع مثبتی اذعان نمی‌دارند. پس از اهدای سلام تلگراف‌های زیادی از اروپا و آمریکا از طرف اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا و انجمن‌های اسلامی دانشجویان در آمریکا از بخش‌های مختلف و از سایر برادران محترم مقیم خارج از کشور ایدهم‌الله تعالی در فقد دکتر علی شریعتی واصل شد، چون جواب به تمام آنها از جهاتی میسر نیست و تفکیک صحیح نمی‌باشد، از جنابعالی تقاضا دارم تشکر اینجانب را به همه برادران محترم ایدهم‌الله تعالی ابلاغ نمائید.اینجانب در این نفس‌های آخر عمر، امیدم به طبقه جوان، عموماً دانشجویان در داخل و خارج، اعم از روحانی و... می‌باشد. امید است دانشمندان و متفکران روشن‌ضمیر مزایای مکتب نجات‌بخش اسلام که کفیل سعادت همه‌جانبه بشر و هادی سبیل خیر در دنیا و آخرت و حافظ استقلال و آزادی ملت‌ها و مربی نفوس و مکمل نقیصه‌های نفسانی و روحانی و راهنمای زندگی انسانی است، برای عموم بیان کند.مطمئن باشید با عرضه اسلام به آن‌طور که هست و اصلاح ابهام‌ها و کج‌روی‌ها و انحراف‌ها که به دست بدخواهان انجام یافته، نفوس سالم بشر که از فطرت‌الله منحرف نشده و دستخوش اغراض باطله و هوس‌های حیوانی نگردیده، یکسره بدان روی آورند و از برکات و انوار آن بهره‌مند شوند. من به جوانان عزیز نوید پیروزی و نجات از دست دشمنان انسانیت و عمال سرسپرده آنها می‌دهمطبقه جوان روشن‌بین در داخل و خارج خود را محکم و در زیر پرچم اسلام که تنها پرچم توحید است، یکدل و یک‌صدا از حق انسانیت و انسان‌ها دفاع کنند تا به خواست خداوند متعال، دست اجانب از کشورهای اسلامی قطع شود و باید با کمال هوشیاری از عناصر مرموزی که در صدد تفرقه بین انجمن‌های اسلامی است و مطمئناً از عمال اجانب هستند، احتراز کنند و آنها را از جمع خود طرد نمایند. آوردن دو بخش زیر از کتاب «خاطرات سال‌‌های نجف» هم به نظرم خالی از لطف نیست.اسماعیل فردوسی پور (از همراهان امام در نجف) به نقل از امام فرمودند: دکتر شریعتی خوب می‏‏ ‏‏نوشت، خوب بیان می‏‏ ‏‏کرد اما متاسفانه‏‎ ‎‏اشتباهاتی داشت که ای کاش نمی‏‌داشت.‏محمدرضا ناصری (از همراهان امام در نجف): مرحوم شهید مطهری خودشان به نجف آمد. نامه‏‏‌‏‏هایی داشت که برای امام آورده ‏‎ ‎‏بود و با ایشان به طور مفصل راجع به آقای شریعتی صحبت کرد. پس از آن مساله ‏‎ ‎‏کتاب ‏‏حجاب‏‏ایشان مطرح گشت. امام این کتاب را مطالعه کردند و آن را تایید کردند. ‏‎ ‎‏این موضوع تنها موردی بود که امام صریح و روشن نظر دادند. مساله کتاب علمی بود ‏‎ ‎‏و امام به آن پاسخ گفتند. در مورد مسائل شریعتی پاسخ خاصی ندادند و هیچ وقت ‏‎ ‎‏اظهار نظر نکردند.در میان مقاله‌های که دربارۀ نظر امام خمینی نسبت به دکتر شریعتی نوشته شده، اشارات مکرری نسبت به دفاع غیرمستقیم امام از مواضع شریعتی بعد از فوت آقا مصطفی موجود است، که حقیر نتوانستم این اشارات و ارتباطشان را پیدا و باز کنم.شهید مطهریاولاً در این وادی جا دارد به ارتباط نزدیکی که در ابتدا بین دکتر شریعتی و شهید مطهری وجود داشت بپردازیم. نقل‌های زیر از مقام معظم رهبری در کتاب «پاره‌ای از خورشید» آورده شده. مرحوم مطهری وقتی که مقالات دکتر را دید، خیلی خوشش آمد، مخصوصا از مقاله «سیمای محمد (ص)». ایشان به من گفت: من سه بار این مقاله را خوانده‌ام.هفتم یا هشتم محرم بود که ایشان (شهید مطهری) با اینکه برنامه سخنرانی در حسینیه داشت، از حسینیه بیرون رفت (در اعتراض به مسئله‌ای). با رفتن آقای مطهری حسینیه واقعاً از روح خالی شد. تعبیر مرحوم دکتر (شریعتی) این بود که:«وقتی آقای مطهری گفت من نمی‌آیم، من دیدم که همه آرزوهای من تمام شد. همه چیز برای من تمام شده بود. دیگر هیچ چیز برای من معنی نداشت.» یعنی آقای دکتر عمیقا به ایشان ارادت داشت و واقعا خودش را مرید آقای مطهری می‌دانست.قسمت دوم این ماجرا که سروصدایش بیشتر بوده و مقالات پیرامونش هم فراوان است، اختلافاتی است که دکتر شریعتی و شهید مطهری به آن بر می‌خورند. پاره‌هایی از بروز این اختلافات که به نظرم جالب بود را اینجا ثبت کردم.شهید مطهری: در ماه های آخر عمر شریعتی, بنده مکرر به وسیله اشخاص مختلف به او پیغام دادم که در نوشته های تو مطالبی هست بر ضد اسلام و لازم است اصلاح شود, من حاضرم در حضور جمعی صاحب نظر یا تنها, هر طور خودت مایل باشی, به تو ثابت کنم. اگر ثابت شد, خودت آنها را ولو به نام خودت, نه به نام من, اصلاح کن و شأن تو بالا هم خواهد رفت و الا مجبورم از تو صریحا و مستدل انتقاد کنم و برایت گران تمام خواهد شد. آخرین شخصی که از طرف او نزد من آمد, اظهار داشت که او حاضر است اختیار بدهد به آقای محمد تقی جعفری و آقای محمد رضا حکیمی که از آثارش انتقاد کنند و در نهایت امر, تو صحه بگذاری. من گفتم بسیار خوب؛ ولی به شرط این که کتبا بنویسد.حجت‌­الاسلام ناطق نوری: يک روز در مجلس عقدی نشسته بوديم. مقاله‌ای از شخصی (شریعتی) در کيهان چاپ شده بود و مقاله دربارة اومانيسم بود. با اين‌که خود نويسنده مقاله در زندان بود، مقاله را چاپ کرده بودند. من ناگهان متوجه مرحوم مطهری شدم که به شدت رنگ‌پريده و عصبانی به نظر می‌رسيد. آقايانی که با ايشان آشنا بودند، می‌دانند که وقتی مرحوم مطهری عصبانی می‌شد، هم رنگش زرد می‌شد و هم سرش خيلی تکان می‌خورد. آن شهيد بزرگوار در همان حال به من گفت: آقای نوری، اين علما نمی‌دانند که اين مقاله با اسلام چه می‌کند و کجای اسلام را نشانه رفته است! [1]دکتر علی مطهری، فرزند شهید مطهری: يک بار از ايشان پرسيدم که ديدگاه امام در مورد دکتر شريعتی چيست؟ گفتند: امام در مخالفت با او از من تندتر است. [1]دستنویس شهید مطهری بر حاشیۀ «اسلام‌شناسی»: اغلب آثار شریعتی از نظری هنری اعلی، از نظر علمی متوسط و از نظر دینی و اسلامی صفر است.[2]همچنین دو جلد کتاب با عنوان «حاشیه‌های استاد مطهری بر آثار دکتر شریعتی» توسط انتشارات صدرا به چاپ رسیده که یک جلد آن مخصوصاً به کتاب «اسلام‌شناسی» دکتر شریعتی پرداخته. آیت الله خامنه‌ای آنچه از این اظهار نظرات استنباط می‌شود دو چیز است. اولاً مثل خیلی از اظهارات دیگر همین مقاله، مقام معظم رهبری قائل به وجود اشکالاتی در بیانات دکتر شریعتی است. اما نکتۀ ثانی کنار نزدن دکتر توسط ایشان است رهبری نه تنها دکتر شریعتی را نفی نمی‌کنند، بلکه نگاهی کاملاً نزدیک به تأیید به ایشان دارند.کار مرحوم شریعتی جوان‌پسند و متکی به احساس بود و دیدگاه‌های او، دیدگاه‌های نزدیک به جریان‌های انقلابی. از این رو در محافل جوان، به خصوص محافل جوان روشنفکر، خیلی زود گل می‌کرد.او يك انسان تلاشگر و در راه عقيده و فكر اسلامي خستگي‌ناپذير و ارعاب‌ناپذير بود. وجودي بود كه در يك مقطع زماني واقعاً به او نياز بود و او خلأهايي را پر كرد. البته اين به آن معني نيست كه كار شريعتي بي‌عيب و بي‌نقص بود. يقيناً كار او اگر فارغ از بقيه‌ تلاش‌هايي كه در جامعه انجام مي‌داد، مورد ملاحظه‌ قرار بگيرد، كار كاملي نخواهد بود؛ امّا در كنار تلاش‌هايي كه آن روز انجام مي‌گرفت، حقيقتاً يك جريان بزرگ براي گسترش فكر اسلامي بود.‌به نظر من شریعتی برخلاف آنچه که همگان تصور می کنند یک چهره همچنان مظلوم است و این به دلیل طرفداران و مخالفان اوست؛ یعنی از شگفتی‎های زمان و شاید از شگفتی‎های شریعتی این است که هم طرفدارانش و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کرده‌‎اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی به اوست.در آنجا امام بدون این که اسم شریعتی را بیاورند این جور بیان کرده بودند: کسی را که خدماتی کرده (چیزی نزدیک به این مضمون) به خاطر چهار تا اشتباه در کتاب هایش بکوبیم این صحیح نیست، این دقیقا نشان می داد موضع درست را در مقابل هر شخصیتی و نه تنها شخصیت دکتر شریعتی؛ ممکن بود او اشتباهاتی بعضاً در مسایل اصولی و بیانی تفکر اسلامی داشته باشد، مثل توحید، یا نبوت و یا مسایل دیگر. اما این نباید موجب می شد که ما شریعتی را با همین نقاط منفی باید بشناسیم. در او محسنات فراوانی هم وجود داشت که البته مجال نیست که الان من این محسنات را بگویم، برای اینکه در دو مصاحبه دیگر درباره برجستگی های دکتر من مطالبی گفته‌ام.شریعتی را ممکن است به عنوان یک فیلسوف، یک متفکر بزرگ، یک بنیانگذار جریان اندیشه مترقی اسلام، معرفی بکنند. اینها البته همان طوری که اشاره کردید، افسانه آمیز و مبالغه آمیز است و چنین تغیراتی باب مرحوم دکتر شریعتی نیست. اما متقابلا شریعتی یک چهره دردمند پرسوز پیگیر برای حاکمیت اسلام بود، از جمله منادیانی بود از طرح اسلام به صورت یک ذهنیت و غلفت از طرح اسلام به صورت یک ایدئولوژی و قاعده نظام اجتماعی رنج می برد و کوشش می کرد تا اسلام را به عنوان یک تفکر سازندگی ساز و یک نظام اجتماعی و یک ایدئولوژی راهگشای زندگی مطرح کند. این بعد از شخصیت شریعتی آنچنان که باید و شاید شناخته نشده است و روی این بخش وجود او تکیه نمی شود.من همیشه شریعتی را یک عنصر پیکاری ناپذیر در خط گسترش فکر اسلامی می دیدم و احساس می کردم.شهید صدربا توجه به درگیری‌های اجتماعی شهید محمدباقر صدر و زبان ایشان، احتمالاً مانند دیگر شخصیت‌هایی که از ایشان نقل کردیم، با دکتر شریعتی آشنا نبودند؛ با این وجود دکتر از چشم شهید صدر هم پنهان نمانده. بخش زیر را از کتاب خواندنی «نا» می‌آوریم.قدرت بیان دکتر شریعتی عالی است. به‌خاطر ارتباطش با مردم و به‌خصوص جوان‌ها، آن‌ها را درک می‌کند و واقعیت جامعه را خوب می‌فهمد. زبان خوشی هم دارد و واژگان مدرن را به‌جا استفاده می‌کند. در حالی که علمای ما حرفشان، اگر هم درست باشد، برای جوان امروزی جذاب نیست، چون هنوز زبان چندصدسال پیش را دارد که از درک و جذب جوانان دور است. اما دکتر شریعتی هم زبان خوشی دارد، هم قدرت فکری خوبی.سید محمدحسین بهشتیتقدیر و ستایش من از دکتر به خاطر این است که او را جستجوگرى یافتم که اگر با زبان روشن و منطق بى‌غرضانه با او صحبت مى‌کردى آماده آن بود که در نظراتش، در ساخته‌هاى پیشینش، تجدیدنظر کند و این خود یک بعد زیبا و متعالى در هر انسانى است؛ زیرا حق و حق پرستى هم از نکته‌هاى بارز اسلام است. چرا جامعه ما، به جاى استفاده مثبت از چهره‌ها و سرمایه هایش، سراغ انگ زدنهایى مى‌رود که به این استفاده مثبت ضرر مى‌زند؟ این شیوه، شیوه‌اى که من از اسلام آموخته‌ام نیست و آن را نمى‌پسندم. من معتقدم از دکتر و بسیارى سرمایه‌هاى علمى دیگر مى‌توان استفاده مثبتِ سازنده کرد و این نکته‌هاى ابهام را مانع استفاده سازنده قرار نداد.موضع من در برابر دکتر شریعتى و کارهاى او موضع بهره بردارى صحیح است؛ نه لگدکوب کردن، نه لجن مال کردن و نه ستایش کردن و بالا بردن؛ بلکه حسن استفاده از سرمایه‌اى در خدمت هدفى، با روشنگرىِ بدون کمترین محافظه‌کارى براى تمام نقطه‌هاى ضعف او که من در این زمینه تاکنون محافظه‌کارى نکرده‌ام و آن را روا نمى‌دارم. هر نقطه ضعفى در هر نوشته‌اى از دکتر مطرح شده و دوستان نشان داده‌اند، در جایى که سخن خوبى بوده گفته‌ام خوب است و در جایى که حرف بدى بوده گفته‌ام خطاست، غلط است، خام است و مکرر گفته‌ام و به خود ایشان هم گفتم که دکتر اصولاً روشت خطاست؛ روشت نقص دارد؛ روشت را کامل کن. ولى موضعم این موضع است که باید از مجموعه کار او بهره‌بردارى کرد؛ چون انصافاً در نوشته‌هاى دکتر تنبهات جالب، زیبا، خوب و مؤثر فراوان است در کنار خطاهاى بسیار و هیچ ضرورت و دلیلى در یک موضع گیرى حاد به جاى یک موضع گیرى نقاد نمى‌بینم. من با صراحت به جناب آقاى مصباح اعلام کردم، جناب آقاى مصباح! اجمالاً به شما بگویم، من در برابر دکتر شریعتى نقد سالم خواهم داشت چنانکه داشته‌ام و بعد از این هم خواهم داشت.به نقل از حجت‌الاسلام همدانی (مسئول شاخه دانشجویی حزب جمهوری اسلامی): بنده یکبار در مورد شریعتی از آیت‌الله بهشتی پرسیدم. ایشان پاسخ دادند که شریعتی انسان روشنفکر، باسواد و خوب است، اما نمی‌توانیم به او اعتماد کنیم و همه حرف‌هایش صحیح نیست. البته آیت‌الله بهشتی، شریعتی را رد نمی‌کردند، اما تایید هم نمی‌کردند. ایشان شریعتی را به این عنوان که انسان روشنفکری است و توانسته جوانانی را به دور خود جمع کند، قبول داشتند. نگاه آیت‌الله خامنه‌ای نیز این بود. آقایان بهشتی و خامنه‌ای، حدوداً ۸۰ درصد مباحث شریعتی را قبول داشتند و حدود ۲۰ درصد مباحث ایشان همچون تشیع علوی و صفوی را تایید نمی‌کردند. برخی شریعتی را کامل رد می‌کردند، اما آقایان بهشتی و خامنه‌ای نگاه وسیعتری داشتند و معتقدند بودند که محاسن شریعتی از معایبش بیشتر است. البته این دیدگاه‌ها را باید نسبت به زمان خودش سنجید. چراکه امروزه کسانی هستند که اسلام را بهتر می‌توانند معرفی کنند. اسلامی که شریعتی معرفی کرد، اسلام ناب نبود. از نگاه امام خمینی، اکنون باید اسلامی را که شهید مطهری درباره آن سخن می‌گفتند را تبلیغ کرد. محمد تقی مصباح یزدی آیت اللّه مصباح یزدی قطعاً از شدیدترین مخالفان علی شریعتی بود و شاید حتی بتوان گفت به‌خاطر آراء ایشان در مورد دکتر شریعتی، امروز دکتر شریعتی پایگاهی در میان انقلابیون ندارد. خلاصۀ علت و تاریخ مخالفت‌های آیت اللّه مصباح و دکتر شریعتی را می‌توانید به تفصیل از زبان خود ایشان مطالعه کنید:بنده روی سلیقه خاصی که داشتم، نسبت به انحرافات عقیدتی خیلی حساس بودم. شاید در آن زمان، هیچ‌کس به انداه بنده نسبت به این مسئله حساسیت نداشت؛ به همین دلیل هم یک سلیقه شاذ تلقی می‌شد. فقط کسی که یک مقداری بعد‌ها حساسیت به این موضوع پیدا کرد، مرحوم شهید مطهری بود که نهایتاً جانش را در این راه گذاشت و اِلا سایرین – بلااستثنا – حساسیت زیادی نسبت به این موضوع نداشتند... از آن وقتی که ایشان (دکتر شریعتی)رسماً در حسینیه ارشاد مشغول کار شد، سخنرانی‌های او در حسینه ارشاد منتشر و تکثیر می‌شد.اولین باری که با آثار ایشان برخورد کردم در کتابخانه موسسه راه حق بود که دیدم جزوه‌هایی روی میز گذاشته بود، برداشتم و نگاه کردم، درس‌های اسلام‌شناسی بود. نگاهی سطحی کردم، با همان نگاه اول متوجه شدم که ایشان انحرافات ریشه‌ای دارد. خیلی متأثر شدم، ولی با تحلیلی که کردم، به ذهنم آمد که زمینه رشد این افکار زیاد است و از جهات مختلفی الآن فرصت خوبی برای پخش این افکار فراهم است، برای این‌که شرایطی است که اگر از طرف روحانیت و اسلام‌شناسان واقعی علیه این افکار صحبتی بشود، حمل بر این می‌شود که، چون شریعتی یک فرد مبارزی است، پس مخالفان او طرفدار دستگاه هستند و اگر سکوت بشود، این سکوت حمل بر عجز از پاسخ‌گویی و یا موافقت با افکار او می‌شود... از طرفی با این توضیحی که عرض شد، دست روحانیت برای مبارزه بسته بود و ایشان هم خوب... می‌دانست از چه راهی می‌شود در افکار جوانان – به‌خصوص جوانان دانشگاهی – نفوذ کرد. این بود که پیش‌بینی می‌کردم به زودی این افکار رواج پیدا می‌کند و مقابله جدی و موثری هم نمی‌شود با آن انجام داد.به هر حال، در همان آغازی که نگاهم به نوشته‌های ایشان افتاد، این خلجانات به ذهنم آمد و منشأ یک تاثر عمیقی در قلبم شد که راه چاره را نمی‌دانستم و هر روز منتظر بودم که از این بُستان میوه جدیدی به بازار بیاید، لذا جریانات بعدی هم که اتفاق افتاد، برای من هیچ تازگی نداشت و تا اندازه‌ای می‌توانستم پیش‌بینی بکنم که انتشار این آثار چه نتایجی را می‌تواند به بار بیاورد. این بود که مدتی در فکر بودم که بالاخره وظیفه ما در مقابل این موجی که برخاسته و زمینه مساعدی پیدا کرده، چیست و چه باید بکنیم؟به زودی متوجه شدم که در بین روحانیون مبارز، کسی که خطری را از این جهت احساس کرده باشد، نیست و کسانی بودند که نقطه‌ضعف‌های کوچکی از افکار و نوشته‌های ایشان را درک می‌کردند. در صورتی که ضعف اصلی این‌ها نبود، این‌ها چیز‌های جزئی بود که در مقابل انحرافات ریشه‌ای قابل اعتنا نبود. مثلا این‌که ایشان به روحانیت بد گفته یا توهین کرده یا مثلا مراسم عزاداری را یک جایی گفته که این‌ها از مسیحیت گرفته شده است. این‌ها چیز‌هایی جزئی بود که برخی از شخصیت‌ها این مسائل را محور قرار داده، تکیه می‌کردند و در اطراف آن‌ها بحث می‌نمودند و او هم خیلی راحت می‌توانست جواب بدهد که، چون حرف‌های من مزاحم دکان آخوند‌ها است، آن‌ها در مقابل من جبهه‌گیری می‌کنند یا این‌که این‌ها آخوند‌های درباری هستند و من، چون آدم مبارزی هستم، برای مقابله با من از طرف دربار تحریک می‌شوند.شهید چمرانشهید چمران هم کنار امام موسی صدر در اقامه نماز میت دکتر شریعتی شرکت داشت. توصیفات شهید چمران از دکتر شریعتی اما نسبت به نقل قول‌های که گذشت زیباتر و شاعرانه‌تر است.ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود...ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.من به علم و هنرش احترام مي گذارم،اما به عشق و عرفانش عشق مي ورزم.علمش عقلم را جذب مي كند وعملش احساسم را بر مي انگيزد،مبارزات و فداكاري هايش در من احترام ايجاد مي كند وعملش احساسم را بر مي انگيزد،مبارزات و فداكاري هايش در من احترام ايجاد مي كند،عشق اش قلبم را مي سوزاند وعرفانش روح مرا به معراج مي برد.[1] https://motahari.org/3527-2/خاطرات/دیدگاه-استاد-درباره-دکتر-شریعتی/[2] https://www.bultannews.com/fa/news/47292/نظر-شهید-مطهری-درباره-آثار-شریعتی</description>
                <category>متین یوسفی</category>
                <author>متین یوسفی</author>
                <pubDate>Sat, 09 Jul 2022 05:08:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تا کجا، علی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@matinyousefi/%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%B9%D9%84%DB%8C-e4ogtuoelwvr</link>
                <description>داستان لغو شدن برنامۀ سحر حامد کاشانی و پیام‌هایی که ایشان در اینستاگرامشان گذاشتند، چند روز پیش نقل محافل توییتری بود. البته نارضایتی‌ها صرف لغو شدن برنامه نبود، بلکه جهت اصلی آن علت لغو آن بود.استوری جنجال‌ساز حجت‌الاسلام کاشانی. این استوری چند ساعت بعد با استوری دیگری که استعفای ایشان را مصداق «جهاد تبیین» می‌خواند سروصدای زیادی درست کرد. عده‌ای بر غربت اهل بیت افسوس خوردند، عده‌ای مدح امیرالمؤمنین گفتند و عده‌ای هم خواهر و مادر صدا‌وسیما را مورد عنایت کلامی قرار دادند. ولی مطمئنم در ذهن همه یک سوال بود:«چرا؟». این بود که دو شب پیش که توفیق استفاده از منبر حاج‌آقا در جلسۀ بضه‌ را داشتم، زمانی که ایشان اشاراه‌ای غیرمستقیم به این ماجرا کرد و جواب این «چرا»ی منحوس را داد، میان گریۀ اهل مجلس توییت زدم و قول دادم که ماجرا را بنویسم. حاج‌آقا خیلی مختصر اشاره کردند، من هم طولانی‌اش نمی‌کنم. گفتند:«کجا گفته‌اند فضائل امیرالمؤمنین صلوات الله علیه اندازه دارد که شما برای آن اندازه تعیین می‌کنید؟اگر دیوانه‌ای پیدا کردید که گفت فضائل بگو و تبعیّت نکن، به او انتقاد کنید. اما کسی که فضیلت می‌گوید نمی‌گوید تبعیّت نکن که این‌ها را مقابل یکدیگر قرار بدهیم.یک روایت پیدا کنید که بگوید فضیلت تا اینجا کافی است، چون فضیلت‌گویی باعثِ حب می‌شود و حب عملِ قلبیِ راجح است، اصلاً انتها ندارد، و اتفاقاً کسی که محباست، علامت حبّ او تبعیّت است، «إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی»، چرا می‌خواهی جلوی این را بگیری که می‌گویی کافی است.»بعد هم شروع به ذکر فضیلت کردند. مثل اینکه محل دعوا این بوده که اهل سیما گفتند که دیگر به فضائل نپردازیم در عوض به ولایت و تبعیت پرداخته شود و بس است هرچه به کرامات و مقامات امیرالمؤمنین پرداخته شده. شاید علت این تغییر ذائقۀ سیمایی‌ها این بوده که می‌خواستند پیرامون فضائل امیرالمؤمنین صحبت نشود که مثلاً حفظ وحدت کرده باشند. شاید حاج‌آقا کاشانی می‌خواستند، خودمانی بگویم، فضائل دراماتیک امام علی را نقل کنند. و با توجه به شناختی که از ایشان دارم برای این فضائل هم گشته بودند سند قوی و بعضاً از منابع موثق اهل سنت پیدا کرده بودند. حاج‌آقا عادت دراند کلی کتاب با خودشان بالای منبر می‌برند. گفتم فضائل دارماتیک. منظورم فضائلی بود که در لحظه شاید با عقل جور در نیاد. مثل بلند کردن در خیبری که چهل نفر مرد ورزیده با هم نمی‌توانستند بلندش کنند. مثل به عقب برگشتن خورشید تا حضرت نمازشان را بخوانند. مثل «لاسیف الا ذوالفقار و لا فتى الا على» گفتن جبرئیل. مثل تنها جنگیدن حضرت با پنجاه نفر. اگر این‌ها را می‌شنویم و شک می‌کنیم به درستی‌شان که اشکالی ندارد، بالأخره شک کردن به درستی چیزی که با عقل جور در نمی‌آید شرط عقل است. اما اگر در دلمان انکارشان می‌کنیم، اگر در گوشه‌ای خلوت و تاریک از دلمان صدای پچ‌پچ مخالفت می‌پیچد، باید فکری به حال خودمان بکنیم. این مخالفت یعنی در ناخودآگاهمان عقل را اصل گذاشتیم و وحی را فرع، یعنی اگر حدیثی با عقل جور در نیامد ولی ثابت شد حدیث پیامبر است، حتماً ملا اشتباه می‌کند. این مخالفت یعنی اگر آیه‌ای از قرآن با عقل جور در نیامد، حتماً قرآن تحریف شده. این مخالفت یعنی، از اول مسلمان نبوده‌ایم، ادای مسلمانان را در آوردیم. اسلام نیاوردیم بلکه اسلام را آوردیم شخصی‌سازی‌اش کنیم. اگر آیات برائت باعث می‌شود نسبت به مهربانی خدا شک کنیم، اگر به نظرمان بعید است زیارت عاشورا با این حجم از نفرت‌پراکنی کلام معصوم باشد، یعنی مکتب فکری شیعه را نمی‌شناسیم. تا دیر نشده فکری به حال خود بکنیم...نقاشی امیرالمؤمنین در حالی که در خیبر را بلند کرده‌اند. </description>
                <category>متین یوسفی</category>
                <author>متین یوسفی</author>
                <pubDate>Thu, 07 Apr 2022 10:45:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هم‌صحبت ادبی</title>
                <link>https://virgool.io/@matinyousefi/%D9%87%D9%85-%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-bzebnntrme4r</link>
                <description>دلم گرفته. هم‌صحبت می‌خواهم. البته هم‌صحبت زیاد دارم. شکرخدا اخیراً دامنهٔ دوستانم هم عرضی و هم طولی زیاد شده. یادمه یک یا دو سال پیش دعا می‌کردم و از خدا دوست خوب می‌خواستم، دوستانی که مرا در مسیر بندگی‌اش یاری کنند. معتقدم امروز دعایم مستجاب شده. دوستان خوبی دارم. مؤمن. فکور. باصفا. اما صحبت‌هایی که دوست دارم بکنم دون‌تر از آن است که بخواهم وقت رفیق‌هایم را با آن هدر بدهم. همین نبود هم‌صحبت باعث شده دست بی‌هنر و بی‌ادبم را به قلم محرم بدانم. قلم که نه، صفحه‌کلید. ابهت قلم را ندارد؛ ولی خدایی خوش‌دست‌تر است. دست آدم هم درد نمی‌گیرد. شما را نمی‌دانم، ولی من هر دفعه که با خودکار می‌نویسم، انگشتانم همراهی‌ام نمی‌کنند و نمی‌گذارند چند کلامی بیشتر با سفیدی کاغذ دردودل کنم. از این جهت صفحه‌کلید را دوست دارم. های‌وهوی‌اش بیشتر است ولی به‌وقتش با آدم راه می‌آید.اگر هم‌صحبت داشتم. هم‌صحبتی که حوصلۀ چرندوپرند من را داشته باشد، به او می‌گفتم به هر کسی در جهان شاید بیشتر از خودم اعتماد داشته باشم. بحث، بحث اعتماد به نفس نیست، اصلاً. بحث این است که آن‌قدر که خودم به خودم خیانت کردم، هیچ‌کس نکرده. شاید چون بیشتر از هرکس دیگر به خودم قول دادم. شاید چون بیشتر از هرکس با خودم تعامل داشتم. شاید این بی‌اعتمادی به‌جا نباشد. اما نه. به‌جا است. در اینکه روزی یا دوروزی یک‌بار حال خودم را می‌گیرم شکی نیست. شکی نیست که چندین هزار بار نقض عهد کردم. عهدهایی که نه بین آمریکا و ایران، بلکه بین من و من، بسته شده. هزار بار زیاد است. شاید بگویید هزار بار بین صدهزار بار زیاد نیست. من هم تصدیق می‌کنم. اما از کی تا حالا مغز ما منطقی عمل کرده که در شناخت اعتماد منطقی عمل کند؟اینکه دارم سر کلاس ادبیات این متن را می‌نویسم هم جالب است. واقعاً. دارند فردوسی تحلیل می‌کنند و من اینجا به نوشتن مشغولم. البته من که برای نوشتن نمی‌نویسم. نوشتن بیخ ریش نویسندگان. من دارم صحبت می‌کنم. آخر کلاس نشستم. با یکی دیگی از بچه‌های بی‌هواس کلاس گپ می‌زنم. معلم هم هر از چند گاهی چپ‌چپ نگاه‌مان می‌کند. اما ما وقیح‌تر از این حرف‌ها هستیم. صحبت کردن ته کلاس را جزو حقوق اولیۀ خود می‌دانیم. اگر استاد اذیت می‌شود خب از کلاس اخراجمان کند؛ چپ‌چپ نگاه کردن دیگر چه صیغه‌ای است؟ بچه‌ها هم به صداهای آخر کلاس عادت کردند. گواه حرفم این باشد که هرگز بر نمی‌گردند چپ‌چپ نگاهمان کنند.کلاس ادبیاتم تمام شد. دیگر بهانه‌ای برای نوشتن ندارم. اگر بهانه‌ای بود و حوصله داشتم، شاید باز هم بنویسم. </description>
                <category>متین یوسفی</category>
                <author>متین یوسفی</author>
                <pubDate>Tue, 05 Apr 2022 11:47:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شرح  آیت الله مجتهدی بر دعای روز اول رمضان</title>
                <link>https://virgool.io/@matinyousefi/%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86-fft6ydlv3ogs</link>
                <description>متن و ترجمۀ دعای روز اول رمضاناللَّهُمَّ اجْعَلْ صِیَامِی فِیهِ صِیَامَ الصَّائِمِینَ خدایا روزه مرا روزه صائمین قرار بده؛ صائمین چه کسانی هستند؟سه نوع  روزه داریم؛ 1-روزه عام. 2-روزه خاص. 3-روزه خاص الخاص.روزه عام: همان روزه‌ای است که عموم مردم  می‌گیرند؛ نمی‌خورند و نمی‌آشامند، ولی متأسفانه به نامحرم هم نگاه می‌کند؛ گناه هم می‌کند؛ حجابش را هم مراعات نمی‌کند. روزه عام روزه‌ای است که انسان تنها از اموری که روزه را باطل می‌کند خودداری می‌نماید.روزه خاص: روزه‌ای است که روزه‌دار علاوه بر اینکه از خوردن و آشامیدن خود داری می‌کند اعضاء و جوارحش هم روزه دارد؛ چشمش را هم از معصیت می‌بندد؛ سحر که روزه می‌گیرد نیت می کند که خدایا من همه اعضاء و جوارحم روزه است؛ گوشم غیبت نمی‌شنود، زبانم غیبت نمی‌کند و... این روزه خاص است.حدیث داریم عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا صُمْتَ فَلْیَصُمْ سَمْعُکَ وَ بَصَرُکَ وَ شَعْرُکَ وَ جِلْدُکَ وَ عَدَّدَ أَشْیَاءَ غَیْرَ هَذَا وَ قَالَ لَا یَکُونُ یَوْمُ صَوْمِکَ کَیَوْمِ فِطْرِکَ (الکافی جلد 4 صفحۀ 87). وقتی روزه می‌گیری باید گوش تو هم روزه باشد (از گناهان مربوط به گوش مثل گوش دادن به غیبت و...). جداً پرهیز کنید. چشمت هم باید روزه باشد. پوستت هم باید روزه باشد. موی سرت هم باید روزه داشته باشد. خانم‌ها باید حجابشان را رعایت کنند این نکته را باید توجه داشته باشیم که تعیین حدود حجاب بر عهدۀ مرجع تقلید است؛ نه رییس جمهور، رییس مجلس یا هر مسئول دیگری. بانوان باید مرز حجاب خود را از مرجع تقلیدشان بپرسند. مراجع تقلید اسلام شناس هستند و هرکسی نمی تواند خودش در مسایل دینی رأی دهد.روزه خاص الخاص: این روزه، روزه‌ای است که غیر از خدا هیچ چیز دیگری در دل روزه‌دار نباشد.ای یک دله صد دله! دل یک دله کنمهر دگران را ز دل خود یله کناگر در ماه رمضان همه کارها برای خدا باشد، روزه خاص الخاص تحقق می یابد و از این رو در دعا از خدا می خواهی اللَّهُمَّ اجْعَلْ صِیَامِی فِیهِ صِیَامَ الصَّائِمِینَ. یعنی خداوندا روزۀ مرا روزه خاص الخاص قرار بده.باید دل های خود را برای خدا خالی کنیم. ملائکه شب احیاء فرود می آیند ولی فرودگاه دلمان را پیدا نمی‌‌کنند. تعلقات به مال، زن، بچه و دنیا جایی برای نزول ملائکه باقی نگذاشته است. دل اگر خالی باشد آن وقت تنزل الملائکة و الروح تحقق می‌یابد و اگر این گونه نباشد ملائکه در شب احیاء بر دل شما فرود نمی‌آیند. در ماه رمضان کاری بکنیم که جا برای نزول ملائکه داشته باشیم.وَ قِیَامِی فِیهِ قِیَامَ الْقَائِمِینَخدایا در ماه رمضان قیام مرا قیام قائمین قرار بده. یعنی شب که نماز شب می خوانم، قیامم قیام قائمین باشد. قائمین آنهایی هستند که در نماز از خوف خدا گریه و زاری می کنند.حاج میرزا علی محدث زاده پسر بزرگ شیخ عباس قمی(ره) نقل می کرد: پدرم وقتی نماز شب می خواند آن طور از خوف خدا گریه می کرد که ما از صدای گریه ایشان از خواب می پریدیم. باید نماز، نمازی باشد که از روی عشق باشد. خروس هم نماز شب می خواند، ولی عشق ندارد. لذا شاعر گفته:ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموزکان سوخته را جان شد و آواز نیامد«قیام ما را قیام قائمین قرار بده.» یعنی نماز مرا نماز عاشقانه قرار بده. برای نماز شب باید از خواب بپریم نه اینکه ساعت کوک کنیم تا بیدار شویم.وَ نَبِّهْنِی فِیهِ عَنْ نَوْمَةِ الْغَافِلِینَو در این روز اول ماه رمضان مرا از خواب غفلت بیدار بکن؛ این هم دعای خوبی است. گناه نکنیم. هر لحظه ممکن است مرگ از راه برسد مثلاً فلان آقای فروشنده دارد آب توی شیر می ریزد، یک مرتبه سکته می‌کند. مرگ که خبر نمی‌کند و این‌ها غفلت است.وَ هَبْ لِی جُرْمِی فِیهِ یَا إِلَهَ الْعَالَمِینَ وَ اعْفُ عَنِّی یَا عَافِیاً عَنِ الْمُجْرِمِینَخدایا در این ماه رمضان مرا ببخش. ای خدایی که از گنهکاران می‌گذری!</description>
                <category>متین یوسفی</category>
                <author>متین یوسفی</author>
                <pubDate>Sat, 02 Apr 2022 17:15:56 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>