<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مازیار وکیلی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@maziarvakili</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 16:50:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/341463/avatar/XdFBDf.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مازیار وکیلی</title>
            <link>https://virgool.io/@maziarvakili</link>
        </image>

                    <item>
                <title>توصیفی روانکاوانه از احساس گناه</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%81%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87-xfuqfseaukle</link>
                <description>سرسام (مجموعه شام آخر)این نقد بخشی از داستان را اسپویل می‌کند.سرسام (ساخته سیدوحید حسینی نامی و نوید نامی) داستان یک کابوس است. کابوسی که به تدریج باعث تسخیر ک پیرمرد نگهبان می‌شود و او را غرق در توهماتی می‌کند که زندگی او را تبدیل به یک شکنجه تمام عیار می‌نماید. پیرمرد که در ابتدای فیلم از بریدن گوش سگ خودداری می‌کند به نوعی در گناه کشته شدن او به دست گرگ‌ها شریک می‌شود، طبیعت این کار پیرمرد را بدون پاسخ نمی‌گذارد و او گوش انسانی را پیدا می‌کند که باعث می‌شود زندگی‌اش نابود شود. در سرسام کارگردانان فیلم (به سبک برادران ارگ) با استفاده از زبان تُرکی و یک فضاسازی فرُمال درخشان (خصوصاً با استفاده از صدا) موفق می‌شوند آن فضای وهم‌آلودی را که به واسطه حضور گوش یک انسان زندگی پیرمرد را در برمی‌گیرد برای تماشاگر ملموس از کار درآورند. آن‌ها از آن گوش به عنوان یک اُبژه فتیشیزه شده استفاده می‌کنند تا نشان دهند روان پیرمرد در مواجه با گناهی که به سبب نبریدن گوش سگ روی شانه‌هایش احساس می‌کند چگونه فرو می‌پاشد.توصیف روانکاوانه این دو کارگردان از پدیده احساس گناه حیرت انگیز است. سید وحید حسینی نامی و نوید نامی موفق می‌شوند روان در آستانه فروپاشی پیرمرد را تصویری کنند. پایان فیلم البته یک پایان خوش است، جایی که صاحب گوش بریده نزد پیرمرد می‌آید و گوش را از او تحویل می‌گیرد، این همان لحظه‌ای است که پیرمرد به آرامش می‌رسد. لحظه‌ای که بعد از مدت‌ها موفق می‌شود دراز بکشد و چشم‌هایش را روی هم بگذارد و بخوابد. سرسام ادامه منطقی سینمایی است که در سال‌های اخیر نمونه‌های موفقش را در سینمای ایران زیاد دیده‌ایم. آثاری مانند پوست (که سرسام شباهت زیادی به آن دارد) که می‌کوشند با استفاده از فُرم به جلوه‌های جذابی از وهم برسند. پوست این کار را با تکیه بر فرهنگ بومی ایران انجام می‌دهد و سرسام با تکیه بر برداشتی روانکاوانه از مفهوم احساس گناه.</description>
                <category>مازیار وکیلی</category>
                <author>مازیار وکیلی</author>
                <pubDate>Thu, 06 Jan 2022 11:46:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینک آخرالزمان</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-dfoercxtuhfd</link>
                <description>زوزه مرد (مجموعه شام آخر)به نظر می‌رسد بعد از همه گیری کرونا کارگردانان ایرانی تمایل زیادی به ساختن فیلم‌های آخرالزمانی پیدا کرده‌اند. در همین مجموعه شام آخر حداقل دو فیلم از پنج فیلم این مجموعه موضوعاتی آخرالزمانی دارند که نشان می‌دهد فیلم ساختن در دوران پساکرونا شکل و شمایل دیگری پیدا کرده است و کارگردانان به مضامینی توجه می‌کنند که پیش از این کمتر به آن دقت می‌کردند.زوزه‌ مرد کلاسیک‌ترین فیلم مجموعه شام آخر است. فیلم از همان ابتدا با کپشنی که بر روی تصویر سیاه نوشته می‌شود حال و هوای فیلم را به خوبی برای تماشاگر جا می‌اندازد. بعد صدای نریشن می‌آید که از آخرالزمان صحبت می‌کند. کات به لانگ‌شاتی از دریا و بعد کات به قایق که به سوی یک ناکجاآباد حرکت می‌کند. همه چیز در کمال ایجاز برگزار می‌شود، رضا گمینی با چند تمهید بسیار ساده موفق می‌شود تماشاگر را وسط معرکه‌ای پرتاب کند که حتی فکر کردن به آن هم هراس‌انگیز است. در فیلم خبری از جلوه‌های ویژه آن‌چنانی نیست، کارگردان با ساده‌ترین ابزار داستان هولناکش را پیش می‌برد و آخرالزمانی حقیقی را پیش چشم تماشاگر تصویر می‌کند. این هنری است که هر کارگردانی ندارد، این‌که به سادگی تمام یک آخرالزمان بسازی نشان‌دهنده این است که گمینی فیلم‌ساز بسیار پخته‌ای است.گمینی در زوزه مرد آخرالزمانش را با تکیه بر دو عنصر باورپذیر از کار در می‌آورد. اولی ایجاز است و دومی میزانسن. برای تعریف چنین داستان متفاوتی، گمینی همه چیز را فشرده کرده و همین فشردگی باعث شده داستان کوبندگی عجیبی پیدا کند و تماشاگر فرصت نفس کشیدن هم نداشته باشد. دوم دکوپاژ کارگردان است که در عین سادگی با چنان ظرافتی اجرا شده که لحظه‌ای به تماشاگر اجازه نمی‌دهد از فضای جزیره جدا شود. بازی‌های درخشان فیلم، در کنار توانایی کارگردان در ساختن یک اتمسفر آخرالزمانی زوزه مرد را بدل به یکی از دلچسب‌ترین تجربه‌های سال‌های اخیر سینمای ایران در حوزه فیلم کوتاه کرده است. تجربه‌ای که نمونه‌ای در سینمای ایران ندارد و همین بکر بودن سوژه و اجرا است که آن را بدل به فیلمی درخشان می‌کند.</description>
                <category>مازیار وکیلی</category>
                <author>مازیار وکیلی</author>
                <pubDate>Mon, 03 Jan 2022 20:20:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز داوری</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-s455bw4gbkhb</link>
                <description>این نقد بخشی از داستان را اسپویل می‌کندفشن (مجموعه شام آخر)در فرهنگ دینی ایران زمین یوم‌الجمع روز مهمی است. این روز، روز رستاخیز است. روزی که آدمیان برانگیخته می‌شوند تا به حساب آنان رسیدگی شود. روزی است که اعمال انسان، توسط نمایندگان خدا (جنیان، ملائکه و آدمیان) داوری می‌شود. بسیاری از مفسران و تحلیل‌گران دینی اعتقاد دارند دلیل برانگیخته شدن پیامبران، انذار انسان‌ها از روز یوم‌الجمع است. این مفسران عقیده دارند بدون انذار از روز یوم‌الجمع رسالت پیامبران ناقص می‌ماند و کامل نمی‌شد.فشن روایتی است مدرن از روز یوم‌الجمع. محل وقوع داستان، حمامی است آخرالزمانی که عده‌ای تماشاگر که گریم‌های آن‌ها نشان می‌دهد شباهت چندانی به انسان ندارند، درباره مرگ یکی از مدل‌ها که مردی معتاد است تصمیم‌گیری می‌کنند. فردین انصاری برای بیان مضمون دینی فیلمش سراغ یک داستان پُلیسی کلاسیک رفته، داستانی که در آن یک کارآگاه دنبال قاتل مدل معتاد می‌گردد. منتها این داستان پُلیسی است که در آخرالزمان اتفاق می‌اُفتد. کارآگاه (که با توجه به مضمون فیلم به نظر می‌رسد توسط خدا مامور شده) سعی می‌کند مرحله به مرحله پیش برود تا قاتل را پیدا کند. بعد از کُلی گشتن و نیافتن قاتل از خود مقتول درباره قاتل سوال می‌کنند و او همسرش را قاتل معرفی می‌کند، اما با توضیحات زن درباره چرایی قتل همسر داوران رای به بی‌گناهی او می‌دهند.فشن فیلمی عمیقاً دینی است. انصاری از یک مفهوم دینی روایتی سورئال به دست می‌دهد و فیلمش را تبدیل می‌کند به تجربه فرا واقع‌گرایانه‌ای از آیه 49 سوره الکهف:وَوُضِعَ الْکتَابُ فَتَرَ‌ی الْمُجْرِ‌مِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَیقُولُونَ یا وَیلَتَنَا مَالِ هَٰذَا الْکتَابِ لَا یغَادِرُ‌ صَغِیرَ‌ةً وَلَا کبِیرَ‌ةً إِلَّا أَحْصَاهَا ۚ وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرً‌ا ۗ وَلَا یظْلِمُ رَ‌بُّک أَحَدًا «و کارنامه [عمل شما در میان‌] نهاده می‌شود، آنگاه بزهکاران را از آنچه در آن است بیمناک می‌بینی، و می‌گویند: «ای وای بر ما، این چه نامه‌ای است که هیچ [کار] کوچک و بزرگی را فرو نگذاشته، جز اینکه همه را به حساب آورده است.» و آنچه را انجام داده‌اند حاضر یابند، و پروردگار تو به هیچ کس ستم روا نمی‌دارد.»</description>
                <category>مازیار وکیلی</category>
                <author>مازیار وکیلی</author>
                <pubDate>Mon, 03 Jan 2022 20:19:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جوهره سورئالیسم</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D8%AC%D9%88%D9%87%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%B1%D8%A6%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-kuxhfmo0rrng</link>
                <description>سورئالیسم جنبشی فرهنگی و هنری در قرن بیستم بود که به دنبال ماورای واقعیت و یا واقعیت برتر می‌گشت. جنبشی محصول اروپای پس از جنگ جهانی اول، که تلاش می‌کرد ویرانی‌های پس از جنگ را با درهم‌آمیختن واقعیت و خیال فراموش کند. البته که ظهور فروید با نظریات آوانگاردش در حوزه روان‌شناسی (نظریاتی درباره ناخودآگاه، رویا و سرکوب) جهان را تکان داده بود. سورئال‌ها با تکیه بر آرای فروید و شرایط تاریخی اروپای پس از جنگ جهانی تلاش کردند مکتبی خلق کنند که در آن مرزهای واقعیت و رویا برداشته شود و هنرمندان در آن بکوشند راوی هم‌نشینی ذهنیت و تخیلات انسان‌ها با واقعیت باشند. سورئالیسم، بعدها در آثار کارگردان شهیر اسپانیایی لوئیس بونوئل و با فیلم سگ آندلسی به سینما هم راه پیدا کرد.آوانتاژ علی احمدزاده فیلمی سورئال است. فیلمی که می‌کوشد مرزهای جهان مادی با ذهنیت شخصیت‌ها را از میان بردارد و راوی تخیلات و تمایلات ذهن پریشان کاراکترها باشد. مثلث عاشقانه‌ای که احمدزاده در این فیلم خلق می‌کند نه در جهان مادی که در ذهن شخصیت‌ها ادامه پیدا می‌کند. شخصیت‌ها این عشق مسئله‌دار را در ذهن هم دنبال می‌کنند (جایی از فیلم ندا به پویا می‌گوید عاشق کسی است که سه سال جلوتر از او زندگی می‌کند). احمدزاده در آوانتاژ بسیار هوشمندانه این عشق را به مرگ (به عنوان رازآلودترین و فراواقع‌گرایانه‌ترین اتفاق هستی) پیوند زده و با همین پیوند هوشمندانه چنان مرزهای واقعیت و خیال را به هم نزدیک کرده که تشخیص هر کدام از دیگری بسیار دشوار است.مهم‌ترین عنصری که برای خلق چنین جهان سورئالی در اختیار احمدزاده بوده، یکی فیلم‌نامه دقیقی است که خود او نوشته و موفق شده با استفاده از یک روایت غیرخطی و پس و پیش کردن زمان وقوع ماجراهای فیلم مرزهای میان واقعیت و رویا را بردارد و دیگری بازی خوب بازیگران است که با درک درست از حال و هوای فیلم به شخصیت‌ها جان بخشیده‌اند. این درهم‌آمیزی رویا و واقعیت در بازی باران کوثری نمود ویژه‌ای دارد، او با نگاه‌های منگ و بی‌حالت خود در برخی سکانس‌ها، جهان مردگان را به جهان مادی پیوند زده و موفق شده جوهره سورئالیسم مدنظر کارگردان را در بازی‌اش بازتاب دهد. آوانتاژ یک فیلم متفاوت، جسور و جذاب است که بعد از گذشت چندین سال از ساخت آن هنوز طراوت خود را حفظ کرده و برای تماشاگر خسته از روایت‌های کلیشه‌ای پیشنهادهای تازه‌ای دارد.</description>
                <category>مازیار وکیلی</category>
                <author>مازیار وکیلی</author>
                <pubDate>Mon, 03 Jan 2022 20:18:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اغتشاش</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D8%A7%D8%BA%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B4-vxqstjqpfks7</link>
                <description>دندان آبی داستان یک اغتشاش است. فیلم با یک موقعیت سرزنده از سفر یک تیم ورزشی شنا دختران آغاز می‌شود و به بلافاصله کائوس (اغتشاش) اتفاق می‌اُفتد. فیلمی از رختکن تعویض لباس بازیکنان از یکی از بازیکنان تیم مشهد گرفته می‌شود و این سرآغاز ماجراها است. حراست و مدیران نمی‌توانند اوضاع را کنترل کنند. تعدادی از اعضا و کارکنان تیم‌های دیگر از اردو خارج می‌شوند. فیلم دست به دست می‌چرخد و همه چیز به هم می‌ریزد. سیدی در قالب یک فُرم عصبی‌کننده دیدگاه‌های مختلف را روبه‌روی هم می‌گذرد. از مسئول مسن تیم مشهد که نگران سرنوشت دختری است که از او فیلم گرفته شده و در مقابل او مسئولان دولتی قرار دارند که می‌خواهند بی سر و صدا ماجرا را جمع و جور کنند تا مبادا آبروی سازمان برود. سرپرست گیلان عقاید لیبرال‌تری دارد و بحث حریم خصوصی و شکایت و حقوق خودش را پیش می‌کشد. دو تعمیرکار مرد کولر هم بسیار کنجکاو هستند که بدانند چه بر سر دختر آمده است و این ماجرا قرار است چگونه به پایان برسد. تنش‌ها بالا می‌گیرد و همه مشغول درگیری با یکدیگر می‌شوند. این درگیری به قدری شدید می‌شود که همه اصل ماجرا یعنی دختر را که دچار فروپاشی روانی شده فراموش می‌کنند و درست در اوج این تنش‌ها است که فاجعه رخ می‌دهد.سیدی در دندان آبی مانند یک کارگردان کهنه‌کار توانایی‌هایش را در دکوپاژ و ساختن یک موقعیت دیوانه‌وار نشان می‌دهد. با قطع‌های سریع نقاط عطف فیلمنامه را به اوج تاثیرگذاری می‌رساند. از همین فیلم می‌توان تشخیص داد که سیدی می‌تواند در سینمای ایران رشد کند و به کارگردانی مهم تبدیل شود. در دندان آبی می‌توان نشانه‌هایی از علائق سینمایی سیدی را دید. داستان پُرتعلیق، میزانسن‌ها دیوانه‌وار و وضعیت بغرنجی که شخصیت‌ها در آن گرفتار می‌شوند از جمله ویژگی‌های کار سیدی در آثار بلند اوست که ردپای آن‌ها در دندان آبی هم مشخص است. دندان آبی شباهتی به یک کار کوتاه ندارد. آماتوریسم اکثر فیلم‌های کوتاه در آن به چشم نمی‌خورد. همه عوامل آن یا از حرفه‌ای‌ترین چهره‌های زمان خود بودند یا بعدها به یکی از مشهورترین چهره‌های حرفه خود بدل شدند. سیدی در همان گام‌های اول نشان داد که چه کارگردان کاربلد و حرفه‌ای است. قدر و قیمت یک داستان دقیق و جذاب را می‌داند و بلد است فیلمی بسازد که تمام اجزای آن به صورت هماهنگ و موزون کنار هم قرار گرفته‌اند و کلیت منسجمی را ساخته‌اند که بیشتر به کار چندم یک کارگردان حرفه‌ای شباهت دارد تا فیلم کوتاه یک کارگردان جوان.</description>
                <category>مازیار وکیلی</category>
                <author>مازیار وکیلی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Sep 2021 22:07:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان زنان</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-njjcogemjljl</link>
                <description>بیست و سوم داستان رابطه مرد ایرانی با زنان است. زن در فرهنگ ایرانی تعریف متفاوتی با تعریف زن در فرهنگ غربی دارد. زن در ذهن مرد ایرانی یک سوژه مقدس است. ریشه در اساطیر و سنت‌های باستانی ایرانیان دارد. همان میترا است. نماد مهر و گرمای خورشید. بنابراین رابطه با زنان برای مرد ایرانی همواره و بدون این‌که خود بداند یک رابطه مقدس است. مرد فیلم بیست و سوم هم دنبال همین سوژه تاریخی در ذهن خود می‌گردد. او در ملاقات با آن زن اثیری از دوران شیرین کودکی می‌گوید. از مادر عزیز و مهربانی که در آغوش او هیچ مشکلی احساس نمی‌کرد. اما پدر در دوران کودکی مرد غائب است. نه تنها غائب که غریبه است. در زندگی این مرد فقط زنان هستند که نقش اصلی را بازی می‌کنند. بعد از مادر همسری است که عاشقش می‌شود و ده سال را به خوبی کنار او زندگی می‌کند و بعد که این رابطه تمام می‌شود، مرد دنبال روابط موقت می‌رود تا شاید آن احساس فقدان حضور زنان را برطرف کند. اما مشکل کمی پیچیده‌تر از ایجاد رابطه صرف با زنان است. مشکل در ذهن مرد ایرانی است که در زن به دنبال رفع نیازهای اولیه یا عشق نمی‌گردد، بلکه به دنبال سوژه تاریخی می‌گردد که قرار است حس فقدان عاطفی جاری در زندگی او را رفع کند. این نیاز تاریخی درباره رفع خلاءهای عاطفی درونی مرد تنها خودش را در قالب زن اثیری که مرد با او حرف می‌زند نشان می‌دهد. او نماد تمام زنانی است که مرد در طول زندگی خود برای رفع آن حس فقدان درونی که ناشی از ناکامی‌های پیاپی در رابطه با زنان است به آن‌ها پناه آورده است. حتی آشی که مرد برای پذیرایی از مهمانش پخته چیزی را در کودکی به یاد مرد می‌آورد. چیزی که مادر به او گفته و در رابطه با شکل ارتباطش با پدر است. بیست و سوم داستان همین پچیدگی ذهنی میان مرد و زن است. مردی که در زنان به دنبال همان احساسات رمانتیک از دست رفته خود در بزرگ‌سالی می‌گردد. بنابراین می‌توان گفت بیست و سوم بدل به فیلمی می‌شود درباره فقدان روح عاطفی در ذهن مرد ایرانی. مرد ایرانی که به دلیل نوع تربیت و خواست تاریخی که از او داشته‌اند بدون مهر بزرگ می‌شود و محبت و عاطفه را در زنانی می‌جوید که از دست‌شان داده. این فقدان در ذهن مرد ادامه پیدا می‌کند و او را رها نمی‌کند. اگر هم رهایی واقعی وجود داشته باشد به دست زنان رقم می‌خورد. جایی که مرد همراه زن اثیری قدم به راهی نامعلوم اما روشن می‌گذارد.</description>
                <category>مازیار وکیلی</category>
                <author>مازیار وکیلی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Sep 2021 20:22:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان یک رابطه و یک تضاد</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%B6%D8%A7%D8%AF-yxwwk1fnpzry</link>
                <description>آن بالا یکی مرا دوست دارد، داستان یک رابطه و یک تضاد است. رابطه‌ای میان دو همسایه. یک پیرمرد و یک دختر جوان. به ظاهر فیلم ساده‌ای است. از آن فیلم‌هایی که ممکن است سادگی‌اش تماشاگر را گول بزند. اما پشت این ظاهر ساده یک باطن انسانی زیبا وجود دارد که می‌توان درباره‌اش حرف زد. برای پیرمد آن بالا یکی مرا دوست دارد آشنایی با دختر جوان یعنی پُر کردن خلاءهایی که در تنهایی دچارش شده. همسری که مرده و فرزندانی که رفته‌اند. برای پیرمرد دیدن دختر جوان یعنی هوای تازه. یعنی دمیده شدن روح زندگی در زندگی سرد و ساکن پیرمرد. برای همین هم است که پیرمرد بعد از آشنایی با دختر همسایه احساس جوانی و تازگی می‌کند. به سر و وضعش می‌رسد، مهمان‌داری می‌کند و سعی می‌کند کارهایی بکند که اندکی به آن زندگی سرد و بی‌روح رنگ ببخشد. اما برای دختر این‌گونه نیست و این همان تضادی است که فاصله نسل‌ها به وجود آورده. بری دختر دیدن روزانه پیرمرد همسایه، بیشتر جالب است. او کنجکاو است ببینید یک پیرمرد تنها چگونه زندگی می‌کند. نه این‌که آدم بد، بی‌فکر و بی‌مسئولیتی باشد، فقط سبک زندگی‌اش با پیرمرد فرق می‌کند. زندگی او زندگی شلوغ و سریعی است پُر از روابط مختلف. برخلاف پیرمرد که این رابطه برایش همه چیز است، برای دختر صرفاً رابطه‌ای است میان انبوه روابطی که دارد. رابطه‌ای که عمیق نمی‌شود و فراموش می‌شود. این همان تضادی است که رابطه این دو نفر را تحت تاثیر قرار می‌دهد. تضاد میان یک زندگی سرد و ساکن و ساکت با یک زندگی شلوغ و سریع و پرحادثه. کارگردان آن بالا یکی مرا دوست دارد البته که طرف پیرمرد را می‌گیرد. به او و تنهایی‌اش بیشتر احترام می‌گذارد و سعی می‌کند داستان را جوری سر و شکل دهد که در نهایت قهرمان تنها و مغموم فیلم پیرمردی باشد که مدت‌ها است زندگی‌اش به انتظار و حسرت گذشته. برای همین هم هست که کارگردان برخلاف پیرمرد وارد جزئیات زندگی دختر نمی‌شود. او پیرمرد را دوست دارد و دوست دارد راوی تنهایی او باشد. برای همین همیشه دوربین را سمت او نگه می‌دارد و از او حرف می‌زند. آن بالا یکی مرا دوست دارد پشت ظاهر ساده‌اش، باطن انسانی زیبایی دارد. از تنهایی می‌گوید و حسرت و سعی می‌کند این تنهایی و حسرت با تمام وجود بر جان تماشاگر بشیند تا فراموش نکند در این دنیای شلوغ و سریع هستند انسان‌های خوبی که در تنهایی با آرزوها و حسرت‌هایشان زندگی می‌کنند.</description>
                <category>مازیار وکیلی</category>
                <author>مازیار وکیلی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Sep 2021 20:31:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روایتی رمانتیک از یک موقعیت ساده</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%88%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-liku69pgw5or</link>
                <description>خطر اسپویل داستان وجود دارد!نکته جالب توجه درباره پسر،دختر،پیرمرد این است که تمام فیلم بر پایه یک موقعیت مرکزی به ظاهر ساده طراحی شده. یک پسر ساده‌دل شهرستانی عاشق یک دختر دانش آموز امروزی تهرانی می‌شود و پیرمر کفاشی که پسر برای جلب توجه دختر از او کفش می‌گیرد شاهد ماجرا است. کل این فیلم کوتاه بر پایه همین موقعیت به ظاهر ساده و تکراری بنا شده. در چنین شرایطی و در فیلمی با چنین مختصاتی نکته مهم بسط دادن موقعیت مرکزی به شکلی است که فیلم برای بیننده قابل‌پیش‌بینی و خسته‌کننده نباشد. قیدی به خوبی موفق می‌شود این موقعیت مرکزی را با تغییر شرایط پسر در روزهای مختلفی که سر راه دختر قرار می‌گیرد انجام دهد. ما با عشق شروع می‌کنیم، به تحقیر می‌رسیم و در پایان دوباره عشق را تجربه می‌کنیم. قیدی در پسر،دختر،پیرمرد با این‌که می‌داند موقعیت مرکزی که خلق کرده درباره پسر و دختر است اما بیشترین نقش را برای پیرمرد در نظر می‌گیرد. این تصمیم هوشمندانه باعث شده تا تماشاگر در همان جایگاهی قرار بگیرد که پیرمرد قرار دارد؛ جایگاه ناظر. پیرمرد این موقعیت عاشقانه/دردناک را تماشا می‌کند و اندازه ما تماشاگران درگیر وضعیت پسر می‌شود. هم‌زمان هم خوشحال می‌شود و هم رنج می‌کشد. از یک جایی به بعد پسر برای او نمادی از عشق قدیمی خودش به دختری مانند دختر دانش‌آموز می‌شود. همین این همانی پیرمرد است که به او اجازه می‌دهد در ماجرای پسر و دختر دخالت کند و رابطه‌ای را که خراب شده دوباره درست کند. قهرمان این فیلم نه پسر ساده‌دل و نه دختر دانش‌آموز شیطان که پیرمرد دنیا دیده کفاشی است که در نهایت با یک اقدام ساده اما هوشمندانه دو جوان را به هم پیوند می‌دهد. قیدی تمام این کارها را با تکیه بر توانایی غریزی و هوش ذاتی خودش انجام می‌دهد. سخت است از دل یک موقعیت به ظاهر ساده به فیلمی عمیقاً رمانتیک برسی که در آن گذشته پُرشور یک پیرمرد کفاش به حال یک جوان ساده‌دل پیوند می‌خورد و همین پیوند هم هست که در نهایت به جوان کمک می‌کند تا به وصال برسد. فیلم‌های کوتاه به دلیل زمان کوتاه‌شان اکثراً به یک موقعیت مرکزی جذاب که درست بسط داده شوند نیاز دارند. درست مثل پسر،دختر،پیرمرد که یک موقعیت ساده اما جذاب را بدل به فیلمی پُرکشش و عاشقانه می‌کند. فیلمی که شاید پایانش خیلی خوش‌بینانه به نظر برسد اما مهم این است که کارگردان در نهایت موفق می‌شود از دل یک موقعیت خیلی ساده یک روایت عاشقانه با لحن و مختصاتی که متعلق به خودش است بیرون بکشد.</description>
                <category>مازیار وکیلی</category>
                <author>مازیار وکیلی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Sep 2021 19:23:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رنج زنانه</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-qedvrzdg9bhb</link>
                <description>احتمال اسپویل داستان وجود دارد!ترخیص داستان به ظاهر ساده‌ای دارد. نمونه مشابه چنین فیلم‌هایی با چنین داستان‌هایی را بارها و بارها در سینمای ایران دیده‌ایم. اما نقطه تمایز این فیلم با سایر فیلم‌هایی که داستانی شبیه ترخیص دارند در ساختن یک‌ سری کشمکش‌های درونی میان شخصیت اصلی فیلم یعنی زنی که بچه را به دنیا آورده با موقعیتی است که در آن اسیر شده. کشمکش میان میل مادرانه و اجباری که وضعیت بیرون به او تحمیل می‌کند. این رنج بیشتر از آن‌که برای دیگر شخصیت‌ها ملموس باشد برای خود مادر که مجبور است بچه‌ای را که به دنیا آورده بفروشد قابل درک است. دیگر شخصیت‌های فیلم فشار و رنج جسمی و روحی این زن را درک نمی‌کنند. چه شوهری که تمام فکر و ذکرش فروش بچه تازه به دنیا آمده است. چه پرستاری که واسطه این خرید و فروش است و تمام فکر و ذکرش اتمام بدون آبروریزی این معامله است و چه خانواده‌ای که قرار است بچه را بخرند و به واسطه مشکل تنفسی نوزاد زیر میز معامله می‌زنند درکی از وضعیت بغرنج این زن ندارند. رنجی که هم جسم و هم روح او را تحت فشار قرار می‌دهد. از یک طرف او باید میان میل عاطفی خود به عنوان مادر و فروش بچه به واسطه مشکلات مالی یکی را انتخاب کند و از طرف دیگر او باید درد ناشی از یک زایمان سخت را هم به تنهایی تحمل کند. نکته جالب در این فیلم تنهایی شخصیت اصلی است. او برای تحمل رنج، نه تنها یاور و همراهی ندارد که باید خودش به تنهایی با این رنج مبارزه کند. او حتی مجبور است تشت پُرخون پس از زایمانش را هم خودش در دستشویی اُتاقش خالی کند. به خاطر همین رنج است که آن انتخاب نهایی، جایی که زن تصمیم می‌گیرد به جای شیر دادن به بچه او را رها کند به شدت تاثیرگذار از کار در می‌آید. این انتخاب نشان می‌دهد این رنج سرانجام زن را از پای درآورده و مهر و عاطفه مادرانه او را از بین برده است. او سرانجام انتخاب می‌کند میان واقعیت تلخ موجود و مهر مادری اولی را انتخاب کند. انتخابی که محصول رنجی عمیق است. رنجی که زن یک تنه آن را تاب آورده و حالا دارد با رها کردن این بچه خودش را از قید و بند این رنج و مادر بودن رها می‌کند. این رنج مهر مادری را در او کشته است. ترخیص بابت نمایش چنین رنج عمیق و ویرانگری فیلمی بسیار خوب و شایسته تقدیر است.</description>
                <category>مازیار وکیلی</category>
                <author>مازیار وکیلی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Sep 2021 23:03:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به دنبال معنا از دل بی‌معنایی</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%84-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-vugobbgn6nfz</link>
                <description>خطر اسپویل داستان وجود دارد!وضعیتی که آدم‌های عصر گاوآهن در آن اسیر شدند وضعیت غم‌انگیز‌ و البته مسخره‌ای است. از یک طرف مسخره‌است چون یک گاو داخل خانه چند جوان مجرد و دانشجو پرسه می‌زند و غم‌انگیز است چون این جوانان، این کار را برای مقدار اندکی پول انجام داده‌اند. دقیقاً در چنین موقعیتی است که وضعیت پوچی شکل می‌گیرد. اروپایی‌ها بعد از جنگ جهانی دوم و بهایی که بابت یک جنگ عالم‌گیر و ظهور دو شکل حکومتی توتالیتر یعنی کمونیسم و فاشیسم پرداخت کردند دچار یک بی‌معنایی و معنازدگی گسترده شدند و به یک پوچی سراسری رسیدند، از دل این وضعیت سبکی در تئاتر به وجود آمد که اسم آن سبک را آبزورد به معنای پوچی گذاشتند. البته محسن مهاجری در عصر گاوآهن از دل این وضعیت پوچ به کنایه‌های اجتماعی واضحی می‌رسد که با ماهیت سبک آبزورد تفاوت‌های اساسی دارد. مهاجری مثل فیلم‌های کاهانی قصدش صرفاً نمایش یک وضعیت پوچ نیست، بلکه می‌خواهد از دل این وضعیت پوچ به مصیبت‌های زندگی در جامعه‌ای بپردازد که دروغ، ریاکاری، تهمت و دورویی در آن بدل به سکه رایج شده است. نکته اساسی و جالب در عصر گاوآهن این است که هیچ‌کدام از دو طرف این منازعه مسخره مقصر نیستند. چه صاحب‌خانه‌ای که مستاجرها را تحت فشار می‌گذارد و چه مستاجرهایی که برای رهایی از وضعیت بغرنجی که در آن اسیر هستند مجبور به دروغگویی می‌شوند هیچ‌کدام خودشان مقصر نیستند. فشار اجتماعی سنگینی از بیرون آنان را وادار به انجام رفتارهایی می‌کند که خوشایند هیچ‌کدام از طرفین این منازعه نیست. بنابراین باید گفت که مهاجری در عصر گاوآهن تلاش می‌کند فیلمش را در دل سینمای اجتماعی ایران تعریف کند. اسیر نمادها نمی‌شود و قصه‌اش را در مسیری پیش می‌برد که بازتابی است از به هم‌ریختگی‌های اقتصادی و اخلاقی جامعه. در فیلم مهاجری همه اسیر این وضعیت مسخره هستند. چه صاحب‌خانه‌ای که به خاطر اعتراض همسایه‌ها برای بیرون کردن مستاجران اقدام می‌کند و چه مستاجرهایی که برای بقا دروغ می‌گویند همه اسیر یک فشار بیرونی هستند که شاید دیده نشود اما همه ما کاملاً آن را حس می‌کنیم. عصر گاوآهن راوی همین وضعیت مسخره اما تراژیک است. که از یک طرف تماشاگر را به خنده می‌اندازد و از طرف دیگر او را غمگین می‌کند. یک وضعیت معناباخته که از دل آن ویرانی زندگی‌هایی اتفاق می‌اُفتد که اتفاقاً خیلی هم حقیقی و معنادار است و تداخل همین وضعیت‌های به ظاهر متضاد است که عصر گاوآهن را بدل به فیلمی متفاوت و جذاب می‌کند.</description>
                <category>مازیار وکیلی</category>
                <author>مازیار وکیلی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Sep 2021 23:03:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گذشته طولانی، آینده تلخ</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B7%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D9%84%D8%AE-d27bsor8pdfz</link>
                <description>تمام هنر کارگردان فیلم کوتاه مثل آن شب این است که موفق می‌شود در مدت زمان کوتاه، برای شخصیت‌هایش یک گذشته درست و حسابی بسازد. از رفتار، نوع برخورد زن و شوهر و کلافگی و استیصال مرد ما به یک شناسنامه مشخص از این دو آدم می‌رسیم. زنی خیال‌باف، رمانتیک، کوک‌صفت و هپروتی که حتی ازدواج هم باعث نشده از عادات یک دختر دبیرستانی تازه بالغ شده دست بردارد. دختری که به جای جدی گرفتن یک زندگی مشترک می‌کوشد در عالم رویایی گذشته سیر کند. دوست دارد فکر کند شوهرش هنوز به اندازه دو سال پیش عاشق اوست. به همین خاطر مدام از حرف زدن با مرد امتناع می‌کند. چون دوست ندارد از دهان مرد زندگی‌اش بشنود که ازدواج آن‌ها شکست خورده است. آن طرف مردی را داریم که مستاصل است. پریشان و آشفته به دنبال فرصتی است که با زن حرف بزند. حقایقی را بگوید که مدت‌ها است در زندگی آن‌ها وجود دارد. مرد می‌داند که این رابطه به بن‌بست رسیده و نمی‌تواند ادامه پیدا کند اما به جای حرف زدن مدام سکوت می‌کند. چرایی این سکوت معلوم است. مرد از یک طبقه دیگر می‌آید. زن را دوست ندارد و این دوست نداشتن را با جا گذاشتن حلقه در ماشین نشان می‌دهد. اما این عدم علاقه باعث نمی‌شودکه از مواهب داشتن زن پولدار چشم‌پوشی کند و همین ترس و عدم جسارت است که این مرد را به مغاک یک رابطه نافرجام انداخته است. نکته مثبت فیلم مثل آن شب در همین نکته نهفته است که تمام این گذشته هویت‌مند را در یازده دقیقه می‌سازد. میرآب اقدام در همین مدت کوتاه موفق می‌شود گذشته شخصیت‌هایش را برای تماشاگر ترسیم کند و همین ترسیم دقیق گذشته شخصیت‌ها هم هست که باعث می‌شود تماشاگر با شخصیت‌های این فیلم احساس همدلی کند. این احساس همدلی باعث می‌شود تماشاگر فارغ از این‌که شخصیت‌ها را دوست دارد یا نه آن‌ها را درک کند. هم دلیل رفتار کودکانه زن را بفهمد. هم کلافگی و استیصال مرد را. جلب این همدلی در یازده دقیقه کار سختی است که میرآب اقدام از پس آن برآمده است. مثل آن شب می‌توانست به راحتی تبدیل به یک فیلم بلند پُرکشش شود اما کارگردان موفق شده این داستان آماده را که کاملاً قابلیت بسط و گسترش داشته در یازده دقیقه فشرده کند و نتیجه لازم را هم بگیرد. تماشاگر را مشتاق رابطه دو آدم متضاد کند که آن‌چه بین‌شان اتفاق می‌اُفتد عشق نیست. یک اجبار آزاردهنده است که به دلیل مصلحت‌های زندگی ایرانی قرار است برای سالیان طولانی ادامه پیدا کند.</description>
                <category>مازیار وکیلی</category>
                <author>مازیار وکیلی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Sep 2021 23:03:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره ملال</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%84%D8%A7%D9%84-qckldpzp5nvc</link>
                <description>خطر اسپویل داستان وجود دارد!در روان‌شناسی، احساس ناخوشایندی یا ناراحتی و حالتی از خُلق با مشخصهٔ غمگینی و نارضایتی و گاهی بی‌قراری و بی‌تفاوتی به محیط را مَلال می‌گویند. تا به امروز فیلسوفان زیادی درباره ارتباط ملال با زندگی روزمره صحبت کردند. این‌که چه عواملی باعث می‌شود بشر در طول زیست خود دچار احساس یاس و دل‌مردگی شود که در نهایت به ملال می‌انجامد. همین بحث‌ها درباره ملال و دوران پیری وجود دارد. این‌که چگونه هیولای رخوت چنان بر زندگی یک فرد مسن سایه می‌اندازد که او را دچار رخوت و سستی می‌کند و جریان غالب زندگی روزمره او را بدل به شکنجه‌ای بی‌پایان می‌کند. کورسو دقیقاً درباره همین ملال و سستی است. درباره پیرمردی است که می‌خواهد یک کار پیش‌پا اُفتاده انجام دهد تا زندگی‌اش معنای دیگری بگیرد. تا احساس کند این مسیر طولانی که تا به امروز آمده آنقدرها هم بی‌حاصل و مزخرف نبوده است. بنابراین در میان روزمرگی‌ها درگیر یک اُدیسه غیرحماسی می‌شود. اُدیسه‌ای که قرار است او را از رخوت روزمرگی و ملالی که در چنبره آن اسیر است نجات دهد و به سر منزل مقصود که همان معنادار بودن زندگی است برساند. اما مشکل این‌جا است که پایان سفر پیرمرد چیزی جز همان ملالی نیست که او برای فرار از آن سفری اُدیسه‌وار را آغاز کرده است. او که سرانجام توانسته صاحب عینک را پیدا کند تنها در پشت‌بام خانه‌اش می‌نشیند و در حالی که با چشمان خالی از احساسش به جایی نامعلوم نگاه می‌کند در ملالی که تلاش می‌کرد از آن فرار کند غرق می‌شود. فیلم با نگاهی بدبینانه به روزمرگی، از این پدیده شوم هیولایی می‌سازد که بشر را می‌بلعد و پس از بلعیدن او را تُهی، درحالی که روحش زیر سیطره ملال له شده به بیرون تُف می‌کند. این رهایی بشر در اُقیانوسی عمیق از رخوت دقیقاً به خاطر آن چیزهایی است که زندگی را از معنا تُهی کرده است. در عصر مدرن شاید امکانات برای زیستن بیشتر شده باشد اما مشکل و مسئله اینجاست که تمام این امکانات برای برانگیختن احساسات سطحی کاربرد دارند و او را بیشتر از هر زمانی به سمت بی‌معنایی سوق می‌دهد. حتی زمانی که خود انسان (مانند پیرمرد فیلم کورسو) می‌کوشد به زندگی‌اش معنایی ببخشد در نهایت به همان نقطه‌ای می‌رسد که برای فرار از آن نقطه عزیمت را آغاز کرده بود؛ هیچ. در واقع سایه این هیچ چنان بر سر بشر امروز سنگینی می‌کند که در نهایت هر حرکتی برای تغییر وضعیت موجود هم به در بسته می‌خورد و به همان هیچ می‌رسد.</description>
                <category>مازیار وکیلی</category>
                <author>مازیار وکیلی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 11:42:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در چنگال روزمرگی</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%DA%AF%DB%8C-s8zlifwz0b3f</link>
                <description>خطر اسپویل داستان !در میزبان هم ما شاهد همان اسارت در روزمرگی هستیم که در فیلم‌های قبلی هم عبداللهی به نوعی به آن پرداخته بود. این‌جا زنی میزبان مهمانی است که خودش در آن حضوری ندارد. پسرش به همراه تعدادی از دوستانش یک مهمانی گرفته و دارد از مادر صرفاً مانند یک برده کار می‌کشد. این‌جا هم زن اسیر در چنگال روزمرگی است که انگار از پیش برای او طراحی شده. در میزبان برخلاف کورسو ما با مایه‌های اجتماعی و فمنیستی طرف هستیم که کمتر در آثار قبلی عبداللهی با این وضوح به چشم می‌خورد. در این فیلم مسئله فلسفه و روانشناسی نیست و اسارت زن در چنگال روزمرگی بیشتر سمت و سوی اجتماعی پیدا می‌کند. کارگردان در میزبان می‌کوشد تماشاگر را متوجه جایگاه زن در وضعیت امروزش کند. زنی که برده‌وار فقط برای ارضا خواسته مردهای زندگی‌اش (شوهر و پسر) زندگی کرده و به جای تمام زحمت‌هایی که کشیده نه تنها محبتی نمی‌بیند(شوهر حتی با او صحبت هم نمی‌کند) بلکه ملامت هم می‌شود(پسر به او می‌گوید خراب کرده و نتوانسته به والدین یکی از دخترهای مهمان دروغ خوبی بگوید). بنابراین این‌جا ما نه با تحلیل‌های فلسفی که با سویه‌های اجتماعی اسارت در چنگال ملال و روزمرگی روبه‌رو هستیم. این‌که اجتماع به شکل نامحسوسی دور افراد تارهایی از عرف می‌تند و آن‌ها را در یک‌سری نقش‌های از پیش تعیین شده اسیر می‌کند و در خلال زندگی چنان شیره آن‌ها را می‌مکد که از آن‌ها چیزی جز اشباح سرگردان باقی نمی‌ماند. مادر فیلم میزبان درست مانند یک ربات کارهایش را تمیز، دقیق و منظم انجام می‌دهد. انگار برای انجام این وظایف از قبل طراحی شده است. اعتراض‌های حداقلی و آرامش هم با تندی پسر خاموش می‌شود. این همان بلایی است که جامعه مردسالار و شبیه‌ساز سر او آورده، او دارد رنج می‌کشد و خودش متوجه این هست که در تارهای روزمرگی اسیر است اما در عین حال از کارهایی که انجام می‌دهد رضایت دارد. رضایت دارد چون راه دیگری ندارد. کل زندگی‌اش تابلویی است از سفری در سال‌های دور که او را در کنار همسر و فرزندانش نشان می‌دهد. شاید تنها خاطره خوش و تنها دستاویز برای این‌که با خودش حساب کند زندگی‌اش چندان هم بیخود و پوچ نبوده است. میزبان با سویه‌های اجتماعی قدرتمندش موفق می‌شود وجه دیگری از تلخی‌های یک زندگی روزمره ملا‌ل‌آور را به تماشاگر نشان دهد. روزمرگی که این‌بار به واسطه زیستن در جهانی که نقش‌ها به واسطه سنت‌ها پیش از این تعریف شده‌اند روح را از هم می‌درد و تنها چیزی که باقی می‌گذارد نگاه حسرت‌بار مادری است که خیره به پنجره‌ای که از آن صدای مهمانی جوان‌ها به گوش می‌رسد از خود می‌پرسد آیا زندگی همین است؟ همین‌قدر پوچ و بی‌معنی؟</description>
                <category>مازیار وکیلی</category>
                <author>مازیار وکیلی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 11:41:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راوی صادق روزگار سپری شده</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D8%B1%D8%A7%D9%88%DB%8C-%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D9%BE%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%87-rk0r4rwjlxht</link>
                <description>موچین در میانه دهه هشتاد ساخته شده. درست در زمانی که طبقه متوسط شهری ایران می‌رفت تا با یک پوست‌اندازی اساسی سبک زندگی خود را تغییر دهد. فضای سیاسی و اجتماعی نسبت به یک دهه قبل‌تر خیلی عوض شده بود و همه چیز انگار شیفت شده بود به سمت ارزش‌های دهه شصت. شعارها قرار بود طبقات فرودست و نیازهای آن‌ها را پوشش دهد و دیگر کمتر کسی به خواسته‌ها و نیازهای طبقه متوسط شهری (خصوصاً جوانان آن طبقه) اهمیت می‌داد. عشق یک چیز کودکانه و گناه‌آلود تعبیر می‌شد و همه چیز به سمتی می‌رفت که طبقه متوسط شهری در آن نقشی نداشت. اما نکته جالب توجه واکنش این طبقه بود. برای یک دوره چهار ساله این طبقه که هنوز در شوک این حذف به سر می‌برد، به جای واکنش خشمگین به این حذف ناگهانی خواسته‌ها و نیازهای خود را از چشم قدرت سیاسی پنهان کرد و به کُنج دنج خلوت خود برد. عشق را و نیاز به آزادی را در پستوها پنهان کرد و تلاش کرد به جای مطالبه، این خواسته‌ها را در درون طبقه خودش پنهان کند. موچین روایتی کوتاه از چنین دورانی است. داستان عشقی پنهانی است که ممنوعه می‌شود و در نهایت فاجعه‌ای را رقم می‌زند. فاجعه‌ای که البته مثل شکل و ماهیت این طبقه بسیار روشنفکرانه و مینی‌مال است. آماتوریسمی که از سر تا پای فُرم فیلم می‌بارد ظاهراً تنها راه‌حل موجود در آن دوران برای نشان دادن تنش بوده است. دوربینی عصبی که با کات‌های تند و تیز میان شخصیت‌ها می‌چرخد تا احوالات آن‌ها را نشان دهد اتفاقاً در آن اتمسفر و زمانه جواب می‌داد. این دوربین بی‌قرار و شلخته بازتاب بیرونی بود از درونیات طبقه‌ای که فعلاً تصمیم گرفته بود سکوت کند و در برابر وقایعی که داشت ماهیتش را زیر سوال می‌برد به آشفتگی رسیده بود. برای همین این دوربین و این روایت کوتاه با همه خام‌دستانه بودنش به ما آدرس درست و مسیر مشخص از یک طبقه را می‌دهد که دو سال بعد از ساخت این فیلم اعتراضی سانتی‌مانتال انجام داد و بعد انگار در میان تاریخ گم شد. نیازهایش دیگر جدی گرفته نشد و در میان مشکلات مادی و اقتصادی رنگ باخت. طبقه‌ای که می‌کوشید جامعه ایرانی را لیبرالیزه کند و به سمت یک مدل زیست بورژوآمنشانه ببرد در میان مصیبت‌هایی که برای آن آماده نبود حذف شد و به سمت یک خودبیگانگی تاریخی حرکت کرد. موچین از این زاویه خاصیتی تاریخی دارد و به ما که در تابستان 1400 آن را تماشا می‌کنیم دورانی را نشان می‌دهد که لیبرالیسم طبقه متوسط شهری به محاق رفته بود اما هنوز میل و اُمید به بقا داشت. میل و اُمیدی که پس از چهارده سال تبدیل به یاس شده و مطالباتی که حالا در برابر انبوه فشارهای اقتصادی رنگ باخته است. موچین راوی صادق روزگاری سپرده شده و طبقه‌ای در هم شکسته است و به همین دلیل فیلم ارزشمندی است.</description>
                <category>مازیار وکیلی</category>
                <author>مازیار وکیلی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 11:38:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارشی از یک جامعه در آستانه فروپاشی</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7%D8%B4%DB%8C-oelviiwl11jj</link>
                <description>کاوه مظاهری شهربازی را برمبنای سنت‌ها و کلیشه‌هایی ساخته که سینمای اجتماعی ایران بر اساس آن شکل گرفته است. یک خانواده به دلیل فقر مالی مجبور هستند راه عجیبی را برای پول درآوردن انتخاب کنند و همین راه عجیب بدل به هسته مرکزی درام این فیلم کوتاه می‌شود. بسیاری از فیلم‌سازان ایرانی از چنین ایده‌های بکری فیلم‌های بلندی می‌سازند که چون کشش لازم برای یک فیلم بلند را ندارند بدل به فیلم‌هایی می‌شوند مطول و کشدار که تماشایشان به جز عذاب و سختی برای تماشاگر نتیجه‌ای در بر ندارد. اما همین ایده در شهربازی که اساساً برای ساخت یک فیلم کوتاه طراحی شده است به نتیجه جالب توجهی رسیده. فیلم مظاهری در چند سطح موفق شده تماشاگر را درگیر کند. اول این‌که از همان اولین دقایق فیلم موفق می‌شود تماشاگر را درگیر مشکلات این خانواده از هم پاشیده کند. ایده مرکزی فیلم به حدی جذاب است که تماشاگر را به تفکر وادار می‌کند. مسئله بعدی که مظاهری در آن موفق است ساختن موقعیت‌هایی است که در عین تلخ بودن به شدت رقت‌آور است و در لحظاتی تماشاگر را به یاد سینمای نئورئالیسم ایتالیا و تماشای غذا خوردن پسر پولدار توسط پسر فقیر در رستوران فیلم دزد دوچرخه می‌اندازد. صحنه تمرین با سطل آشغال پلاستیکی شهرداری نه تنها وضعیت رقت‌بار این خانواده در آستانه فروپاشی را نشان می‌دهد که موفق می‌شود تماشاگر را در وضعیتی قرار دهد که علاوه بر همذات‌پنداری با شخصیت‌ها بتواند خودش را در آن شرایط سخت و در عین حال رقت‌آور تصور کند و با توجه به وضعیت نامتعادل اقتصادی این روزها به این فکر کند که شاید خودش هم روزی روزگاری مجبور به انجام این کار یا کارهای مشابه دیگری شود که نه در شان اوست و نه می‌تواند با توجه به ماهیت چنین کارهایی او را نجات دهد. شهربازی در همین مدت کوتاه با داستانی که شاید ظاهر خیلی کلیشه‌ای داشته باشد موفق می‌شود گزارشی دقیق از جامعه‌ای در آستانه فروپاشی ارائه دهد. جامعه‌ای که نوسانات اقتصادی در کسری از ثانیه خانواده‌ای که به هر حال داشت زندگی‌اش را می‌کرد به مرحله‌ای رسانده که دست به یک بازی خطرناک برای بقا بزند. بازی که در آن نان و جان در مقابل هم قرار می‌گیرند و برای حفظ یکی باید دیگری را فدا کرد تا حداقل بقا تضمین شود و ادامه یابد. این وسط کودکان هم درگیر این بازی هولناک و عامل اصلی فاجعه می‌شوند تا تماشاگر به خوبی متوجه شود قربانی و در عین حال عامل اصلی چنین فجایعی دقیقاً افرادی از خانواده هستند که در ظاهر مظلوم‌تر و بی‌دفاع‌تر هستند. شهربازی گزارشی بی‌رحم و حقیقی از جامعه‌ای است که در آستانه فروپاشی قرار گرفته و مهم‌ترین دستاورد این فیلم هم این است که به خوبی به ما نشان می‌دهد که انتهای این تونل هیچ نور اُمیدی برای بهبود اوضاع وجود ندارد.</description>
                <category>مازیار وکیلی</category>
                <author>مازیار وکیلی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 11:37:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره نفرت</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%AA-swsdksdrjmws</link>
                <description>خطر اسپویل داستان وجود دارد!در روان‌شناسی نفرت را این‌گونه تعریف کرده‌اند: بیزاری یا نفرت احساس دوست نداشتن عمیقی است که ممکن است نسبت به اشخاص، اشیاء یا طرز فکری دست دهد. بیزاری اغلب با احساس خشم و خصومت در ارتباط است. برخی اصول اخلاقی مانند قاعده طلایی با بیزاری مخالفت می‌کنند. در روانشناسیِ زیگموند فروید، بیزاری حالتی از ایگو است که می‌خواهد منبعِ ناخشنودکنندهٔ خود را نابود کند. روتوش قبل از آن‌که درام تکان دهنده‌ای درباره یک وضعیت و موقعیت پیچیده و بغرنج باشد فیلمی است درباره نفرت. مشکلی که بسیاری از آثار نمایشی دارند این است که خالقان آن آثار خیال می‌کنند کنش‌ها برای بروز احساسات حتماً باید نمود بیرونی و ظاهری داشته باشند تا تماشاگر با تماشای آن کنش‌ها متوجه یا بهتر است بگوییم شیرفهم شود که مثلاً شخصیت یا کاراکتری که در حال تماشای اوست خوشحال، غمگین، عصبانی یا متنفر است. اما در جهان مدرن که شکل ارتباطات میان افراد به شدت درونی شده لزوماً ابراز احساسات همراه با نمودهای بیرونی شدید نیست. یک نفر می‌تواند برای سال‌ها از فرد دیگری متنفر باشد اما بدون این‌که نشان دهد کنار او زندگی کند یا بهتر است بگوییم زندگی کردن را نمایش دهد. تا مثل این فیلم زمانش برسد و جایی که لازم است این احساس را به بی‌رحمانه‌ترین شکل ممکن و البته با کمترین سطح کنش بروز دهد تا فاجعه رقم بخورد. روتوش را می‌توان نقبی دانست که کارگردان به درون احساسات شخصیت‌هایش می‌زند. زنی از شوهرش متنفر است اما ظاهر همه چیز عادی است. یک زوج که کودکی خردسال هم دارند ظاهراً دارند در کنار هم زندگی می‌کنند. اما این ظاهر باطنی دارد که درست سر بزنگاه بروز پیدا می‌کند. مرد بر اثر حادثه‌ای در آستانه مرگ قرار می‌گیرد و زن به جای کمک اجازه می‌دهد او بمیرد و بعد خیلی خونسرد به سرکار می‌رود و به زندگی روزمره خود می‌پردازد. اما این پایان کار نیست. زن شروع می‌کند برای جا انداختن ماجرا نزد اطرافیان برنامه‌ریزی کردن. خود را نگران نشان می‌دهد به چند جا زنگ می‌زند تا نگرانی‌اش را توجیه کند و... این رفتارها نشان می‌دهد ماجرا بسیار عمیق‌تر از چیزی است که ما تصور می‌کنیم. رفتار زن محصول یک رنج و نفرت چندین ساله است. او بارها در ذهنش شوهر را کشته و حالا دارد درونیات ذهنی خود را به اجرا در می‌آورد. درست مثل سینمای هانکه (گیرم با کیفیت‌های متفاوت) احساسات بشری با حداقل کنش بیرونی و در یک موقعیت پیچیده بروز و ظهور پیدا می‌کند و تماشاگر را به هراس می‌اندازد. هراسی از این جنس که نکند آدم‌هایی که می‌شناسد بدون این‌که نشان بدهند به اندازه مریم فیلم روتوش از او متنفر هستند و ممکن است روزی نفرت خود را به همین شکل و شاید بدتر و شدیدتر بروز دهند. خوب که فکر کنیم می‌بینیم این مهیب‌ترین پرسشی است که یک فیلم می‌تواند در ذهن تماشاگر ایجاد کند و روتوش دقیقاً همین کار را می‌کند و به ساده‌ترین شکل این پرسش را مهیب را در ذهن تماشاگر طنین‌انداز می‌کند.</description>
                <category>مازیار وکیلی</category>
                <author>مازیار وکیلی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 11:36:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روابط معیوب</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%D9%85%D8%B9%DB%8C%D9%88%D8%A8-uqkwmf58w4z1</link>
                <description>سوسک را هم می‌توان در امتداد دیگر  آثار  کاوه مظاهری ارزیابی کرد. یک زن و مرد غریبه از طبقات مختلف اجتماعی در یک خانه به عنوان کارگر و کارفرما در کنار هم حضور دارند. هر کدام مصائب و مشکلاتی دارند. تلفن‌هایشان زنگ می‌خورد و آن‌ها با افراد آن‌ور خط دعوا می‌کنند. نشانه‌هایی وجود دارد که افراد آن طرف خط همسر این دو نفر هستند. این‌جا هم با شبکه‌ای از ارتباطات مواجه هستیم که آدم‌ها را به متصل می‌کند. اما مشکل این‌جا است که اساس این روابط معیوب است. نه مرد صاحب‌خانه با همسرش و نه زن کارگر با همسرش و نه حتی مرد صاحب‌خانه و زن کارگر (که مشخص است میانشان رابطه عاطفی وجود دارد) روابط‌شان در مسیر درستی حرکت نمی‌کند. بحث درباره سلامت یا عدم سلامت این روابط نیست. بحث درباره این است که این روابط اساساً نباید شکل می‌گرفته که حالا و امروز در سیکل و چرخه‌ای معیوب آدم‌ها را دچار یک فقدان از جنس فقدان تمام افراد طبقه متوسط آن دوران کند.آدم‌هایی که در یک الیناسیون و خودبیگانگی جمعی در میانه و پایان دهه هشتاد فراموش کردند از زندگی و بودن و زیست در جامعه ایران چه می‌خواهند. آرمان‌های نیم‌بندشان در میانه دهه هشتاد دچار فروپاشی شد و این فروپاشی اولین و جدی‌ترین تاثیر خود را بر روی روابط این طبقه گذاشت. در سوسک هم مثل فیلم موچین ما با آدم‌هایی مواجه هستیم که در همان گام اول در روابط‌شان شکست خوردند و بعد از گیج خوردن از ضربات مهیب و مشت‌های محکمی که جامعه به روح و روان آن‌ها زده بی‌هدف دنبال چیزی می‌گردند که فراموش شده و از بین رفته. ابراز علاقه نیم‌بند مرد صاحب‌خانه به زن کارگر و رد این ابراز علاقه توسط زن کارگر نشان می‌دهد فاصله طبقاتی میان طبقات مختلف جامعه ایران به قدری زیاد است که آن‌ها کنار هم فقط زندگی می‌کنند و درکی از وضعیت و شرایط هم ندارند. پایان پا در هوا سوسک در واقع پایان یک دوران هم هست که در این دوران می‌رفت آرمان‌هایی هر چند نصفه و نیمه و نیم‌بندی شکل بگیرد که البته شکل نگرفت و در نطفه خفه شد تا ما با نسلی سرخورده مواجهه باشیم که در آینده و بعد از گذشت سالیان نه درکی از رابطه دارند و نه می‌دانند از زندگی چه می‌خواهند. این سرخوردگی به شکل شگفت‌انگیزی شکل طغیان هم به خود نگرفت و در حد یک سری اعتراضات پراکنده و سطحی باقی ماند تا نشان دهد آن نسل و خصوصاً طبقه متوسط آن نسل نه تنها زندگی و رابطه که اعتراض معطوف به هدف مشخصی را هم بلد نیست و دچار یک پارانویا و آشفتگی فکری است که تا به امروز هم ادامه دارد.</description>
                <category>مازیار وکیلی</category>
                <author>مازیار وکیلی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 11:34:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیطره مینی‌مالیسم</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D8%B3%DB%8C%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-i8eqhogyxv88</link>
                <description>پانسمان از این جهت فیلم مهمی است که نشان می‌دهد یک فیلم کوتاه درست و موثر چگونه ساخته می‌شود. فیلم یک مینی‌مالیسم خالص را برای روایت داستانش برگزیده. تماشاگر با حداقل روایت و با تکیه بر نشانه‌هایی که درون فیلم تعبیه شده قطعات پنهان را کنار ده دقیقه‌ای که تماشا کرده می‌گذارد و یک کُلیت منسجم از وضعیت شخصیت‌ها می‌سازد. پانسمان دست مرد، ظاهر آشفته زن، خانه به هم ریخته و آئینه شکسته، کودکی که هراس در چشمانش موج می‌زند، سیگاری که روشن نمی‌شود همه حکایت از وضعیت آشفته و ناپایدار این خانواده دارد. عبداللهی در پانسمان بار اصلی انتقال داستان را بر دوش فرم بصری فیلم گذاشته. فضای دلمرده، رنگ‌های مات و نماهای ثابت و ایستا که با خساست فراوان و با سادگی تمام به هم کات می‌شود وضعیت آشفته شخصیت‌ها را بازتاب می‌دهد و نشان می‌دهد عبداللهی قلباً به سینمای کارگردانانی مانند شهید ثالث و برسون علاقه‌مند است و می‌کوشد بدون دخالت و بدون حشو و زائد و با تکیه بر مینی‌مالیسم حداکثری فیلمی بسازد که بازتابی باشد از یک وضعیت بغرنج و پیچیده. به خاطر انتخاب همین شکل روایی هم هست که پانسمان فیلم بسیار سختی است و به نتیجه رسیدنش مستلزم دقت نظری شگفت‌انگیز. در این‌جا نه دیالوگ خاصی داریم، نه کنش هیجان‌انگیزی و نه موقعیت منحصربه فردی. هر چه هست یک وضعیت ایستا و دلمرده است که به حداقل‌ها تکیه دارد و با تکیه بر همین حداقل‌ها باید هم کُلیت منسجمی بسازد که تماشاگر را قانع کند و هم تخیل او را به کار بگیرد تا قطعات پنهان این پازل پیچیده را کنار هم بگذارد تا اصل ماجرا مشخص شود. عبداللهی از پس روایت چنین داستان سختی به خوبی برآمده و موفق شده با نشانه‌گذاری‌های صحیح و کارگردانی دقیق و با استفاده از تنش درونی که در لحظه به لحظه این فیلم جاری و ساری است اثری خلق کند که نه تنها داستان کاملی را روایت می‌کند که تخیل تماشاگر را هم تحریک می‌کند تا در تکمیل داستان به کارگردان کمک کند. بنابراین باید گفت پانسمان یک فیلم کوتاه کامل است. مینی‌مال، منسجم و دقیق. فیلمی که با تکیه بر حداقل‌ها یک کُل منسجم می‌سازد. کُلی که از درون آن می‌توان یک وضعیت کامل را با تمام جزئیات درونش در ذهن ساخت. پانسمان از این زاویه یک کلاس کامل برای تمام کسانی است که می‌خواهند فیلم کوتاه بسازند و به علاقه‌مندان این حوزه نشان می‌دهد که برای رسیدن به یک فیلم کوتاه کامل باید چه چیزهایی را نمایش داد و از چه چیزهایی پرهیز کرد تا نتیجه فیلمی شود که همه از تماشای آن لذت ببرند.</description>
                <category>مازیار وکیلی</category>
                <author>مازیار وکیلی</author>
                <pubDate>Fri, 27 Aug 2021 14:45:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آن‌چه در زیر نهفته</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D8%A2%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%86%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-qmlannaeryyc</link>
                <description>خطر اسپویل داستان وجود دارداُمید عبداللهی در بادی که می‌وزد با تکیه بر داستانی به ظاهر ساده پرده از حقیقت جامعه‌ای بر می‌دارد که مواجه شدن با آن جگر شیر می‌خواهد. عبداللهی موفق می‌شود در این فیلم کوتاه لایه رویی جامعه را کنار زده و آن‌چه در زیر نهفته را به تماشاگر نشان دهد. جامعه‌ای که کلک، ریا، دورویی از سر تا پای آن می‌بارد و فیلم به ما نشان می‌دهد در چنین جامعه‌ای برای جلو رفتن کارت باید تا می‌توانی دقیق و معصومانه دروغ بگویی. جوری که مخاطب واقعاً باور کند که تو حقیقتاً یک سرباز ساده دل هستی که برای رفتن به شهرستان پول کم داری. بادی که می‌وزد از ظاهر ساده‌ خود فراتر می‌رود و بدل به نقدی گزنده درباره ایران امروز می‌شود. تمام آدم‌های این فیلم چه شخصیت اصلی که یک دغل‌باز حرفه‌ای است تا دو دختر عابری که برای راه اُفتادن کارشان پوشش خود را عوض می‌کنند تا تک‌تک افرادی که می‌خواهند به آن جوانک به ظاهر سرباز کمک کنند در یک ریاکاری عمومی غوطه‌ور هستند. عبداللهی با هوشمندی تمام فهمیده که واقعیت این جامعه با ظاهر آن فرق دارد. بر روی این جامعه پُر از ریا و کلک روکش نازکی از اخلاقیات کشیده شده که با کوچکترین تلنگری از هم می‌پاشد و آن‌چه در برابر دیدگان حیرت‌زده مخاطب پدیدار می‌شود منجلابی از کلک و دروغ است که کسی در آن موفق‌تر است و زودتر به مقصود می‌رسد که بهتر و صادقانه‌تر دروغ بگوید. موفقیت بادی که می‌وزد هم دقیقاً به خاطر همین نمایش بی‌پیرایه و بگذارید با صراحت بنویسم خشن واقعیت است. واقعیتی که ناگهان به صورت تماشاگر اصابت می‌کند و او را از خواب غفلت می‌پراند. مثل یک سیلی سنگین که چُرت خلسه‌آور دم صبح را پاره می‌کند. خاصیت فیلم‌هایی مثل بادی که می‌وزد در همین صراحتی است که دارند. بدون نترسی آن حقیقتی که را از چشم ما پنهان است نمایش می‌دهند و با صراحت می‌گویند که در دنیای اطراف ما میان واقعیت به عنوان چیزی که هست و حقیقت به عنوان مطلوبی که باید باشد چه شکاف عظیمی ایجاد شده. عبداللهی این کار را با چنان سادگی منحصربه‌فردی انجام می‌دهد که در نگاه اول تماشاگر متوجه دقت فراوان او در پردازش این داستان ساده نمی‌شود. این موضوع اتفاقاً برگ برنده فیلم است، چون اگر ذره‌ای از این سادگی کاسته می‌شد و فیلم خود را اسیر داستانی پیچیده‌تر می‌کرد نمی‌شد انتظار داشت فیلم چنین تاثیری بر تماشاگر بگذارد. به همین خاطر پیش از هر چیز باید به هوشمندی عبداللهی آفرین گفت که موفق شده به ساده‌ترین و موثرترین شکل ممکن حقیقت جامعه را عیان کند و آن‌چه در زیر نهفته را به ما نشان دهد.</description>
                <category>مازیار وکیلی</category>
                <author>مازیار وکیلی</author>
                <pubDate>Fri, 27 Aug 2021 14:44:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تضاد</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D8%AA%D8%B6%D8%A7%D8%AF-gd1ztgwgfyou</link>
                <description>تکلیفجامعه ایران جامعه متضادی است. جامعه‌ای است که در آن میان نگاه رسمی به پدیده‌ها و واقعیتی که در جامعه در حال وقوع است تضاد و شکاف عمیقی وجود دارد. دستگاه‌های فرهنگی آن چیزی را که گمان می‌کنند درست است انجام می‌دهند و مردم آن‌طور که دوست دارند زندگی می‌کنند. این فاصله به قدری زیاد است که نمی‌شود آن را به هیچ‌ شکلی پُر کرد. تکلیف علی خوشدونی فراهانی دقیقاً بر روی همین تضادها و تفاوت‌ها دست می‌گذارد. در طول فیلم ما با دو فضا مواجه هستیم. فضای مدرسه (که نماد و نماینده همان فضای رسمی است) و خیابان (که نماد و نماینده واقعیت است) برای تماشاگر تضاد و تفاوت این دو فضا تکان دهنده است. نکته قابل توجه این است که دختر بچه دبستانی با این‌که در مدرسه جشنی درحال برگزاری است در خیابان و ماشین آن پسر خلافکار احساس راحتی بیشتری می‌کند. انگار که آن بچه هم فهمیده واقعیت با تمام زشتی‌هایش جای بهتری برای لذت بردن و کیف کردن است. بازگشت به مدرسه مساوی است با پایانی تراژیک. مدیر مدرسه که کارمند صفتی از سر و رویش می‌بارد، موفق شده خودش را در دل بازرسان اداره جا کند و احتمالاً ترفیع شغلی بگیرد. اما این موفقیت به چه قیمتی حاصل می‌شود؟ به قیمت قلب واقعیت و حذف و سرکوب حقیقتی که هیچ‌کدام از مسئولان (در این‌جا مدیر، بازرس و کارکنان مدرسه) نمی‌خواهند آن را ببینند. فیلم تکلیف موفق می‌شود با صراحت و جسارتی که از یک فیلم کوتاه انتظار می‌رود تضادی را نشان دهد که جامعه را نابود می‌کند. تضاد میان دو قرائت از زندگی. تضاد میان رویا و آرمان با واقعیت و حقیقت و در نهایت تضاد میان آن‌چه که دوست دارند باشد و آن‌چه که واقعاً هست. تکلیف برپایه این تضاد شکل می‌گیرد و جلو می‌رود و موفق می‌شود از دل این تضاد به تصویری عریان و ملموس از حقیقت و واقعیت این روزهای جامعه ایران برسد. حقیقت و واقعیتی که مدیر مدرسه (نماینده نگاه رسمی) به دنبال حذف آن است تا با تکیه بر این حذف به موفقیت چنگ بزند.</description>
                <category>مازیار وکیلی</category>
                <author>مازیار وکیلی</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jul 2021 14:26:00 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>