<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ام‌سی سعید</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mcsaeid</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:38:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1529133/avatar/IqUN2U.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ام‌سی سعید</title>
            <link>https://virgool.io/@mcsaeid</link>
        </image>

                    <item>
                <title>راهنمای نام‌نویسی در لاتاری ویزای آمریکا</title>
                <link>https://virgool.io/@mcsaeid/dvlottery-qkjj41g7fcby</link>
                <description>مقدمهثبت‌نام ویزای گوناگونی* هر سال، اوایل اکتبر، برگزار و به ۵۵٬۰۰۰ نفر از کشورهای مختلف جهان، با این شرط که اون کشور درصد مهاجرت کمی به آمریکا داره، ویزا داده می‌شه. در این راهنما مراحل ثبت‌نامش رو با هم مرور خواهیم کرد.رفع مسئولیتاین مقاله تنها مراحل ثبت‌نام رو شرح می‌ده و به شرایط و نیازمندی‌های ثبت‌نام می‌پردازه. تحقیق‌های موردنیاز یا اضافی به‌عهدهٔ شماست.شروع ثبت‌نام: اوایل اکتبربررسی نتایج: اوایل مهٔ سال بعدبرای آگاهی از تاریخ دقیق به dvprogram.state.gov رجوع کنید.شرایط و نیازمندی‌هااولین چیزی که نیاز دارید یک پاسپورت معتبره. بعد، نیاز دارید عکس تهیه کنید، اما نه هر عکسی، و حتماً هم لازم نیست عکاسی برید. خودتون در خونه، با دوربین عکاسی یا گوشی هوشمند، می‌تونید عکس بگیرید، اما گرفتن عکس شرایط خاصی داره که باید توجه کنید.عکس باید با نور مناسب، بدون عینک، بدون هرگونه دستکاری (روتوش یا حذف پس‌زمینه)، و با پس‌زمینهٔ سفید گرفته بشه، اما این همهٔ شرایط نیست. برای دیدن شرایط کامل و نمونه‌ها به این صفحه رجوع کنید.عکس نامناسب می‌تونه باعث حذف ثبت‌نام شما بشه، پس دقت کنید عکستون تاحدامکان بدون‌اشکال باشه. اگه به عکاسی می‌رید، باید تأکید کنید نه‌تنها پس‌زمینهٔ عکس شما رو حذف نکنن بلکه هیچ‌گونه روتوشی هم روی صورت شما انجام نشه. درضمن، به زاویهٔ نشستن هم توجه کنید—صاف، رو به دوربین، نه مورب و ۴۵ درجه.به‌عنوان نکتهٔ آخر، ابعاد عکس ارسالی باید ۶۰۰ در ۶۰۰ پیکسل و حجمش کمتر از ۲۴۰ کیلوبایت باشه. اگه درمورد مناسب‌بودن عکس یا تغییراندازه‌ش سؤالی داشتید، ازم بپرسید.مراحل ثبت‌نامبا فرض اینکه پاسپورت و عکس رو آماده دارید، به dvprogram.state.gov رفته و روی گزینهٔ سبزرنگ Begin Entry کلیک کنید.سعی کنید از مرورگرهای به‌روز Firefox یا Chrome استفاده کنید تا حین ثبت‌نام مشکلی پیش نیاد. توصیه می‌کنم قبل از ورود اطلاعات یک دور اون‌ها رو در یک فایل Notepad بنویسید تا موقع ثبت‌نام فقط کپی و پیست کنید و ورود اطلاعات طول نکشه. اگه زمان زیادی بگذره، ممکنه در ثبت به مشکل بربخورید.فرم رو فارسی کرده‌م تا بهتر بتونید کامل کنید. طبق تصاویر زیر انجام بدید. اگه جایی شک داشتید، می‌تونید ازم بپرسید. (تصاویر با کیفیت بالا اینجا)تاریخ تولدتون رو در time.ir به میلادی تبدیل کنید. توجه کنید که فیلد اول (از سمت چپ) ماهه، پس ابتدا ماه رو وارد کنید و سپس روز. (مثال: 12/24/84 [۲۴ دسامبر ۱۹۸۴])توصیه می‌کنم عکس جدیدی بگیرید و ترجیحاً اسکن نکنید چون عکس‌هایی که از آتلیه‌ها می‌گیرید به‌طورمعمول دستکاری‌شده‌ن. حداقل، پس‌زمینه‌شون طبیعی نیست. درکل، عکستون باید در شش ماه گذشته گرفته شده باشه. قبل از عکس‌گرفتن حتماً نمونه‌های وزارت امور خارجهٔ آمریکا رو ببینید، اینجا.بعد از ورود اطلاعات، اگه همه رو به‌درستی وارد کرده باشید، صفحه‌ای خواهد اومد که اطلاعات رو نمایش می‌ده، و شما باید با دقت اون‌ها رو بخونید و تأیید کنید. اگه همه‌چیز صحیحه، Submit رو بزنید. اگه نیاز به تغییر هست، گزینهٔ Back to Part 1 رو بزنید. (با مرورگر به صفحهٔ قبل برنگردید.)بعد از زدن Submit با صفحهٔ Submission Confirmation مواجه می‌شید. حتماً شمارهٔ تأیید—Confirmation Number—رو جایی مطمئن ذخیره کنید چون برای اطلاع از نتیجه بهش نیاز خواهید داشت. نتیجه ایمیل یا اطلاع‌رسانی نخواهد شد و باید دستی چک بشه. اگه مهر ۱۴۰۰ برای DV-2023 ثبت‌نام کردید، امروز ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۱ می‌تونید نتایج رو بررسی کنید.موفق باشید.پانوشت‌ها‏* Diversity Visa Program</description>
                <category>ام‌سی سعید</category>
                <author>ام‌سی سعید</author>
                <pubDate>Sat, 07 May 2022 19:58:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسنپ‌شات و ثبت فریم در VLC</title>
                <link>https://virgool.io/@mcsaeid/vlc-v7ik5pqucwbi</link>
                <description>مقدمه‏VLC¹، از بهترین پخش‌کننده‌های فایل‌های صوتی و تصویری، رایگانه، کم‌وبیش همهٔ فرمت‌ها رو می‌خونه، و قابلیت‌ها و امکانات کاربردی گسترده‌ای داره. بیشترین استفاده‌ش برای من، جدا از پخش، امکان ثبت اسنپ‌شات در ویدئوهاست. اینجا پیرامون همین موضوع صحبت خواهیم کرد.اسکرین‌شات؟ نه دقیقاً.‏VLC، درواقع، اسکرین‌شات نمی‌گیره بلکه فریم موردنظر از ویدئو رو ذخیره می‌کنه. فرض کنید نمایشگر شما Full HD یا ۱۹۲۰ در ۱۰۸۰ پیکسله، و شما دارید یک فیلم 4K UHD می‌بینید—تصویری دو برابر بزرگ‌تر، معادل ۳۸۴۰ در ۲۱۶۰ پیکسل. اگه از صفحه‌نمایش اسکرین‌شات بگیرید، انگار از اونچه می‌بینید عکس گرفته‌اید، و این عکس بزرگ‌تر از ابعاد صفحه‌نمایش شما نخواهد بود. اسکرین‌شات شما با ابعاد ۱۹۲۰ در ۱۰۸۰ پیکسل ذخیره می‌شه، نه بیشتر، و چنین تصویری همچنین از کیفیت عالی برخوردار نیست چون کوچک² شده. به این ترتیب، اگه یک ویدئوی 720p رو روی یک نمایشگر 1080p پخش کنید و ازش اسکرین‌شات بگیرید، کیفیتش رو ازدست خواهد داد.با VLC، شما می‌تونید اون فریم خاص رو از درون ویدئو بیرون بکشید. این موضوع برای من جذابه چون کیفیت برام خیلی مهمه.آزمایش میدانیبتمن در The Dark Knightنزدیک به دو سال پیش بود که The Dark Knight رو با کیفیت 4K دانلود کردم. باوجودی‌که صفحه‌نمایشم به 4K نمی‌رسید، کیفیت و شارپ‌بودن تصویر قابل‌لمس بود. دنبال راهی بودم تا ببینم چطور می‌شه فریم‌های یک ویدئو رو استخراج کرد بلکه بتونم طعم کیفیت واقعی فیلم بچشم. با کمی جستجو متوجه شدم VLC این امکان رو داره. با میان‌بر Shift + S، راحت و بدون دردسر، می‌تونید اسنپ‌شات‌های موردنظرتون رو ذخیره کنید. امتحانش کنید.روش جایگزین: انتخاب گزینهٔ Take Snapshot از منوی Video در بالای نرم‌افزارمحل ذخیرهٔ فایل اسنپ‌شات بسته به سیستم عامل دستگاه شما متفاوت خواهد بود.Windows XP: %HOMEPATH%\My PicturesWindows Vista, 7, 8, 10, and higher: %HOMEPATH%\PicturesLinux/Unix: ~/PicturesmacOS: Desktopبعید می‌دونم شمایی که درحال مطالعهٔ این مطلب هستید از ویندوز اکس‌پی استفاده می‌کنید، اما مستندات VLC بسیار جامع و دقیقه، و حتی این سیستم عامل رو هم ازقلم ننداخته. اگه دوست دارید بیشتر بدونید، مدخل مستندات Snapshot اطلاعات فوق‌العاده جالب و مفیدی به شما خواهد داد.تنظیمات پیش‌فرضتنظیم کلید میان‌بر ثبت اسنپ‌شاتبا میان‌بر Ctrl + P یا از منوی Tools → Preferences می‌تونید وارد تنظیمات نرم‌افزار بشید. توجه کنید که پنجره‌ای که در ابتدا باز می‌شه—و در تصویر بالا شاهدش هستید—شامل تنظیمات ساده و ابتداییه. برای مشاهدهٔ تنظیمات پیشرفته، از گوشهٔ سمت چپ پنجره، جایی که Show settings رو می‌بینید، گزینهٔ All رو انتخاب کنید.تنظیمات پیش‌فرض اسنپ‌شاتاسنپ‌شات‌ها به‌طورپیش‌فرض با فرمت PNG و پیشوند -vlcsnap ذخیره می‌شن. فرمت رو می‌تونید به JPG یا TIFF تغییر بدید. فایل‌ها همچنین با یک برچسب زمان³ نامگذاری می‌شن، اما این برچسب زمان نه زمان اون فریم در ویدئو بلکه ساعت و تاریخ دستگاه شماست. به مثال زیر توجه کنید.2022-04-29-05h17m42s427کلاژ بهترین فریم‌های The Batmanوقتی فریم‌های موردعلاقه‌م از The Batman رو جدا می‌کردم، و ازاونجایی‌که چنین فایل‌هایی رو برای استفاده‌های آتی بایگانی می‌کنم، برام مهم بود که هر فریم و سکانس برچسب زمان داشته باشه—زمان اون فریم در فیلم. به‌طبع، اولین راهی که به ذهنم رسید انجام این کار به‌صورت‌دستی بود. درنهایت، شصت و پنج فریم از این فیلم زیبا جدا کردم، و می‌تونید تصور کنید تغییر نام تک‌تکشون کار زمان‌بر و طاقت‌فرسایی بود، ضمن این که این روش همیشه دقیق‌ترین نیست. در اون زمان راه بهتری دراختیار نداشتم درحالی‌که اگه دست به جستجو می‌شدم، حتماً ابزار درست رو می‌یافتم.تنظیمات اسنپ‌شات منپیشوند -vlcsnap رو از بالاتر به‌خاطر دارید؟ من از چنین عبارتی به جاش استفاده می‌کنم:$N (Timestamp $T) #$N = name$T = time code of the videoچیزهای بیشتری هستن که می‌تونید استفاده کنید. فهرست کاملشون رو اینجا ببینید. درضمن، در تصویر بالا توجه کنید که من گزینهٔ use sequential numbers (استفاده از اعداد ترتیبی) رو هم فعال کرده‌م. به این شکل، به جای استفاده از برچسب زمان دستگاه، که پیش‌تر بهش اشاره شد، در انتهای نام هر فایل از شماره‌های متوالی استفاده می‌شه. اگه The Batman رو مثال قرار بدیم، حاصل چنین تنظیماتی این می‌شه:The Batman (2022).mkv (Timestamp 01_36_37) #00001به‌طوری‌که The Batman (2022).mkv نام فایل ویدئوست، 37_36_01 زمان ویدئو هنگام ثبت اسنپ‌شات، و 00001# بیانگر اولین مورد ذخیره‌شده.مرتب‌سازی اسنپ‌شات‌ها براساس ترکیب نام شخصیبسیار عالی. حالا با دونستن چنین اطلاعاتی می‌تونید بهترین اسنپ‌شات‌های ممکن رو ثبت کنید.استخراج فریم‌هاچی می‌شه اگه بخواید کل فریم‌های یک ویدئو رو استخراج کنید؟ روشش ساده‌تر از اون چیزیه که تصور می‌کنید. مسیر من برای یافتن راه‌حل این کار جالب بود. ابتدا یک اسکریپت پایتون یافتم، که کار باهاش هم جالب بود چون باعث شد کمی با این زبان برنامه‌نویسی سروکله بزنم. قصد داشتم همهٔ فریم‌های تریلر معرفی Alan Wake II رو تک‌به‌تک بررسی کنم تا شاید بتونم به سرنخ جالبی برسم. (اسپویلر: موفق نشدم اما از این کار کلی لذت بردم.) مدتی بعد متوجه شدم VLC این کار رو خیلی آسون‌تر و بهتر انجام می‌ده.فعال‌کردن فیلتر scene videoابتدا تنظیمات پیشرفته رو باز کرده و از Video → Filters تیک گزینهٔ scene video filter رو بزنید. سپس، روی فلش کنار Filters بزنید تا بتونید فیلترهای مختلف رو ببینید. حالا کمی پایین‌تر بیاید تا scene filter رو پیدا کنید و واردش بشید.تنظیمات فیلتر scene video جهت استخراج فریم‌های ویدئوفرمت رو می‌تونید از png به jpg یا tiff تغییر بدید، هرچند PNG ایده‌آله. بعد از استخراج فریم‌ها خواهید دید که حجم مجموع فریم‌ها، بسته به کیفیت ویدئوی شما، چقدر می‌تونه بالا بره. بخش recording ratio مهمه چون تعیین می‌کنه هر چند فریم ذخیره بشه. برای مثال، اگه می‌خواید هر پنجاه فریم یک بار ذخیره بشه، عدد رو ۵۰ قرار بدید. عدد ۱ به معنای ذخیرهٔ تمام فریم‌هاست. درصورت تمایل، می‌تونید مسیر ذخیره رو هم تغییر بدید، برای مثال، Pictures\VLC در ویندوز. گزینهٔ Save رو برای ذخیرهٔ تنظیمات بزنید.حالا ویدئوی موردنظر رو اجرا کرده و اجازه بدید تا انتها بره. VLC فریم‌هاش رو برای شما در مسیر مشخص‌شده ذخیره خواهد کرد.نکته: بعد از اتمام کار، به Video → Filters برگشته و تیک scene video filter رو بردارید. درغیراین‌صورت، با پخش هر ویدئو، فریم‌های اون استخراج خواهند شد.پانوشت‌ها‏۱. کوتاه‌شدهٔ VideoLAN Client‏۲. Downscale‏۳. Timestampمنابع‏– How to extract the frames from a video using VLC</description>
                <category>ام‌سی سعید</category>
                <author>ام‌سی سعید</author>
                <pubDate>Fri, 29 Apr 2022 15:23:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>والپیپرهای HD ویندوز اکس‌پی</title>
                <link>https://virgool.io/@mcsaeid/xp-wallpapers-kxqmiimrx9t4</link>
                <description>یادتونه والپیپرهای ویندوز اکس‌پی همه ۸۰۰ در ۶۰۰ پیکسل بودن؟ اگه صفحه‌نمایش شما هم مثل من ۱۰۲۴ در ۷۶۸ پیکسل بود، یا بزرگ‌تر، می‌تونستید متوجه بشید که کیفیت پس‌زمینه‌ها بالا نیست و تصاویر به‌قولی شارپ نیستن. حالا نسخهٔ باکیفیتشون رو پیدا کرده‌م—در بعضی موارد بالای ۴۰۰۰ در ۳۰۰۰ پیکسل! می‌تونید از اینجا دانلودشون کنید. (منبع اصلی)تپهٔ معروف عکس Bliss، واقع در سونوما، کالیفرنیااز آرزوهای من دیدن تپهٔ به‌یادموندنی عکس Bliss از نزدیکه. این عکس موندگار اونجا، در نزدیکی سونومای کالیفرنیا، ثبت شده. چارلز اورییر* سال ۱۹۹۶ در مسیر دیدن دوست‌دخترش بود که با این صحنهٔ زیبا مواجه می‌شه، ماشینش رو کنار جاده پارک می‌کنه، و چند فریم عکس با دوربین مامیا RZ67 و فیلم ول‌ویا† می‌اندازه. داستان جذابش رو از زبان خودش بشنوید.پانوشت‌ها‏* Charles O’Rear‏† Velviaحقیقت جالب: پدرنامی موضوع جالبیه و در فرهنگ‌های فراوونی حضور داره. O در نام خانوادگی به معنای نوه‌ست، و، اگه اشتباه نکنم، ریشهٔ ایرلندی داره. پس، O’Rear در لغت به معنای نوادهٔ Rear است. از اون طرف، Mac به معنای پسره—برای مثال، MacAllister، پسر Allister.</description>
                <category>ام‌سی سعید</category>
                <author>ام‌سی سعید</author>
                <pubDate>Sun, 24 Apr 2022 17:39:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانلود مستقیم تورنت با گوگل درایو</title>
                <link>https://virgool.io/@mcsaeid/torrent-o3neiv25aoou</link>
                <description>مقدمهروش‌های زیادی برای دانلود از تورنت هستن، و کم‌وبیش هیچ‌کدومشون اون‌قدری سخت نیستن که حتی یک کاربر عادی از پس انجامشون برنیاد. گاهی تنها مانع یادگیری ما محدودیتیه که در ذهن خودمون ایجاد می‌کنیم، با داشتن پیش‌فرض‌هایی همچون «این موضوع پیچیده‌تر از اونه که من بخوام سراغش برم» یا «پیش‌تر امتحانش کردم، موفق نشدم یادش بگیرم، پس دیگه تلاش نمی‌کنم».ویدئوی آموزش دانلود از تورنتدیدگاه من نسبت به تورنت چنین بود، اما وقتی واردش شدم، نظرم به‌کلی تغییر کرد. ازاین‌رو، تلاش کردم تا بتونم نظر دیگران رو هم تغییر بدم. مدت‌ها پیش یک ویدئوی بیست دقیقه‌ای پیرامون آموزش تورنت ساختم که شما رو با کلیات این دنیا آشنایی می‌ده. می‌تونید اون رو در تلگرام یا یوتیوب مشاهده کنید. پیشنهاد می‌کنم ابتدا با اون شروع کنید چون منابعی همچون 1337X و RARBG رو هم به شما معرفی می‌کنه، و دونستن راجع بهشون اینجا یک پیش‌نیاز محسوب می‌شه.درضمن، یک روش بسیار ساده، کم‌دردسر، و سریع برای دانلود از تورنت استفاده از سرویس رایگانی مثل Seedr است. قطعاً به کارتون خواهد اومد. اینجا درموردش بخونید.سرویس رایگان Seedrروش جدیداین روش کوتاه اما کاربردی با بهره‌گیری از گوگل کولب* به‌شکلی خلاقانه فایل‌های تورنت رو روی گوگل درایو برای شما دانلود می‌کنه تا بتونید اون‌ها رو به‌راحتی و به‌طورمستقیم دانلود کنید. طی سه قدم و تنها در چند دقیقه قابل‌راه‌اندازیه: اتصال گوگل درایو، نصب کتابخونه‌های موردنیاز، و درنهایت دادن مگنت† یا لینک تورنت جهت دانلود. حساب گوگل شما به‌طورپیش‌فرض پونزده گیگابایت فضای مجانی دراختیار شما قرار داده، و چه چیزی بهتر از به‌کارگیری این حجم در مسیری کارآمد؟مهمقبل از ادامه، لطفاً به این موضوع توجه کنید. گوگل ممکنه فایل‌های دانلودی شما رو به دلیل نقض قانون کپی‌رایت حذف کنه، بابت عمل دانلودکردن چنین فایل‌هایی به شما اخطار بده، یا حتی حساب شما رو مسدود کنه. پیشنهاد می‌کنم از حساب گوگل اصلی خودتون برای این کار استفاده نکنید. درضمن، اگه سؤال یا مشکلی داشتید، ابتدا به بخش سؤالات متداول در انتهای مطلب رجوع کنید.قدم اول: Mount Google Driveکپی فایل به گوگل درایودر مرحلهٔ نخست به این مجموعه‌کد نیاز دارید. درصورتی‌که هنوز وارد حساب گوگل خودتون نشده‌اید، با استفاده از گزینهٔ آبی‌رنگ Sign in در گوشهٔ سمت راست این کار رو بکنید. (به اولین تصویر همین مطلب توجه کنید.) ابتدا قراره گزینهٔ Copy to Drive رو جهت کپی‌کردن فایل این پروژه به گوگل درایو خودمون انتخاب کنیم.اتصال گوگل درایوپس از بازگشت به فایل بعد از کپی‌شدن، حالا روی گزینهٔ ▶️ جهت اجرای کد بخش Mount Google Drive بزنید، یا، اگه نمی‌خواید قدم به قدم پیش برید، کافیه از منوی Runtime گزینهٔ Run All رو بزنید تا کدها به‌ترتیب اجرا بشن.هشدار دسترسی به فایل‌های گوگل درایوبا اجرای کد این بخش و قبل از بازشدن پنجرهٔ دادن دسترسی، هشداری نمایش داده می‌شه که می‌گه این پروژه به فایل‌های گوگل درایو شما دسترسی خواهد داشت. با یک نگاه اجمالی به کدها و کتابخونه‌های استفاده‌شده متوجه خواهید شد که مخرب و آسیب‌زننده نیستن، اما قبل از اعتمادکردن و درصورتی‌که دانش کافی ندارید، از شخصی که علم این کار رو داره بخواید اون‌ها رو برای شما بررسی و صحت‌سنجی کنه. درضمن، لزومی به استفاده از حساب گوگل اصلی‌تون ندارید. برای مثال، می‌تونید یک حساب گوگل جدید رو به این کار اختصاص بدید.انتخاب حساب گوگل جهت دادن دسترسی به گوگل درایوبعد از ردشدن از هشدار باید اجازهٔ دسترسی به گوگل درایو رو به پروژه بدید. مراحلی رو که در پنجرهٔ تصویر بالا مشاهده می‌کنید دنبال کنید.قدم دوم: Dependencyدر اینجا نیاز داریم کتابخونه‌های موردنیاز پروژه رو نصب کنیم. درصورت پشت‌سرگذاشتن قدم اول با موفقیت، با زدن روی گزینهٔ ▶️ این مرحله به‌طورخودکار انجام خواهد شد.نصب کتابخونه‌های موردنیازقدم سوم و نهایی: Torrent Downloadبخش نهایی، دانلود تورنتدرصورتی‌که دو قدم ابتدایی موفقیت‌آمیز بودن، حالا بخش سوم کد رو اجرا کنید. با اجرای این بخش یک فیلد در پایین صفحه باز خواهد شد که از شما می‌خواد مگنت یا لینک تورنت بهش بدید. طبق تجربهٔ من، دادن مگنت سریع‌تر و بی‌دردسرتره. یک مثال ببینیم.تورنت فیلم The Batman در سایت RARBGدر تصویر بالا صفحهٔ تورنت فیلم بتمن رو می‌بینید، با کیفیت 1080p WEB-DL و نسخهٔ آیتونز، که در بین نسخه‌های حال‌حاضر کیفیت بسیار بهتری داره. (برای اطمینان از این موضوع می‌تونید اسکرین‌شات‌های نسخه‌های مختلف رو با هم مقایسه کنید تا ببینید، برای مثال، کدوم شارپ‌تره و کیفیت تصویر بهتری داره.) وقتی وارد این صفحه بشید، آیکون آهن‌ربای قرمزرنگ آدرس مگنت رو به شما خواهد داد. روی اون راست‌کلیک کرده و کپی‌اش کنید. همین گزینه در سایت 1337X با رنگ سبز و متن Magnet Download مشخص شده.تورنت فیلم The Batman در سایت 1337Xمهمفضای تورنت جای امن و زیبایی نیست. همیشه باید مراقب باشید. قبل از پاگذاشتن به این فضا، حتماً اطمینان حاصل کنید از افزونه‌ای مثل uBlock Origin (برای فایرفاکس یا کروم) استفاده می‌کنید تا شما رو از شر لینک‌ها و تبلیغات مخرب رهایی بده. برای آشنایی بیشتر با مفاهیم امنیت و حریم خصوصی سری به مقالهٔ راهنمای حریم خصوصی در دنیای دیجیتال بزنید.جایگذاری مگنت یا لینک تورنتآدرس مگنتی رو که پیش‌تر به‌دست آوردید در فیلد مشخص‌شده وارد کنید و کلید اینتر رو فشار بدید. اگه همه‌چیز درست باشه، با تصویر زیر مواجه خواهید شد.شروع دانلوددانلود شروع خواهد شد. اشکالی نداره اگه صفحه رو ببندید، اما توصیه می‌کنم تا اتمام دانلود اون رو باز نگه دارید. درصورتی‌که با کاهش شدید سرعت مواجه شدید، بخش Torrent Download رو متوقف کرده و مجدد آدرس مگنت رو وارد کنید. دانلود شما از سر گرفته خواهد شد. پس از پایان دانلود، فایل رو در گوگل درایو در پوشهٔ جدیدی به نام Downloads خواهید یافت.سؤالات متداول۱. حین انجام قدم اول و دادن دسترسی گوگل درایو، با پیغام خطا مواجه می‌شم. چی کار کنم؟درصورتی‌که در انتها با پیغام خطا مواجه شدید و عملیات دادن دسترسی موفقیت‌آمیز نبود، راه‌حل‌های زیر رو به‌کار بگیرید:– این مراحل رو در یک مرورگر دیگه امتحان کنید، ترجیحاً در یک پنجرهٔ خصوصی؛– درصورت استفاده از وی‌پی‌ان اون رو قطع، صفحه رو مجدد بارگذاری، و دوباره امتحان کنید؛– درصورت عدم استفاده از وی‌پی‌ان، آی‌پی خودتون رو تغییر داده و دوباره امتحان کنید.۲. آیا هر بار که می‌خوام چیزی رو دانلود کنم، نیازه هر سه قدم رو تکرار کنم؟برای دفعات آینده، نیازی به تکرار قدم اول نیست. ابتدا قدم دوم رو اجرا کرده و سپس سراغ مرحلهٔ آخر برید. توجه کنید که اگه یک‌راست سراغ قدم سوم برید، بدون نصب کتابخونه‌ها، ممکنه با پیغام خطای «نیافتن ماژول libtorrent» مواجه بشید.۳. دانلود با موفقیت انجام شده، اما چیزی در گوگل درایو من نیست! راه‌حل چیه؟در این صورت، در صفحهٔ گوگل کولب، کنار بخشی که اطلاعات رم و دیسک رو نمایش می‌ده، یک فلش وجود داره. روی اون کلیک کرده و Disconnect and delete runtime رو انتخاب کنید. به این ترتیب، جلسه‡ منقضی و بسته می‌شه.قطع جلسهٔ فعلی با Disconnect and delete runtime مسیر مشابه و جایگزین: روی فلش کلیک کرده و Manage sessions رو انتخاب کنید. سپس گزینهٔ Terminate رو بزنید تا جلسهٔ فعلی منقضی و بسته بشه.سپس، قدم اول—Mount Google Drive—رو مجدد اجرا کرده و مراحل دادن دسترسی رو انجام بدید.من به‌طورمعمول با این مشکل مواجه می‌شدم. هنوز متوجه نشده‌م دلیل قطع‌شدن ارتباط بین گوگل کولب و گوگل درایو چیه. ازاین‌رو، بعد از هربار دانلود موفقیت‌آمیز، جلسه رو قطع می‌کنم. دفعهٔ بعد که بهش برگشتم، همهٔ قدم‌ها رو تکرار می‌کنم. زمان چندانی نمی‌بره، اما به این شکل اطمینان حاصل می‌کنم مشکلی در ذخیرهٔ فایل‌ها در گوگل درایو پیش نمیاد.به‌روزرسانی (۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۰): با احتمال زیادی حدس می‌زنم دلیل این اتفاق گذر از بازهٔ زمانی تعیین‌شده برای حساب‌های رایگانه. در حالت عادی و با یک حساب رایگان، شما تنها قادر به استفاده از این سرویس به مدت دوازده ساعت متوالی هستید. برای مثال، شما نمی‌تونید کد یا برنامه‌ای رو برای مدت نامحدودی اجرا کنید. توجه کنید که ما اینجا داریم از امکانات گوگل به رایگان استفاده می‌کنیم، و طبیعیه که برای این موضوع محدودیت درنظر گرفته شده. وقتی به پایان دوازده ساعت استفادهٔ متوالی می‌رسید، گوگل جلسه رو به‌طورخودکار قطع می‌کنه.فایل‌ها در گوگل کولب در پوشهٔ content ذخیره می‌شن. به‌طورپیش‌فرض، sample_data هم در همین مسیر قرار گرفته.وقتی بعد از پایان یک جلسه دوباره به گوگل کولب برگشتم و نگاهی به فایل‌ها انداختم، متوجه شدم درست مثل قبل پوشهٔ drive حذف شده. درنتیجه، حدس زدم قطع‌شدن جلسه باعثش شده. به این شکل، اگه اقدام به دانلود یک فایل جدید بکنم، حتی اگه با موفقیت انجام بشه، در گوگل کولب ذخیره می‌شه اما در گوگل درایو نه. (راه‌حل رو بالاتر توضیح دادم.)درضمن، توجه کنید که شما می‌تونید فایل‌ها رو از گوگل کولب هم دریافت کنید، با راست‌کلیک‌کردن روی یک فایل و انتخاب گزینهٔ Download، منتها مثل یک دانلود معمولی نیست، و کنترلی روی اون ندارید. خودتون امتحان کنید تا بهتر متوجه منظورم بشید.۴. دانلودها کجا ذخیره می‌شن؟در گوگل درایو: در پوشهٔ جدیدی به نام Downloadsدر گوگل کولب: با بازکردن بخش Files از منوی عمودی سمت چپ، در مسیر drive/My Drive/Downloads۵. سرعت دانلود یکهو به‌شدت کاهش یافت. بیشتر هم نمی‌شه. آیا باید قید دانلود رو بزنم؟نه لزوماً. قدم سوم رو متوقف کرده و دوباره اجراش کنید. از شما درخواست می‌کنه بهش مگنت بدید. مگنت دانلود قبلی رو بهش بدید. چون بخش‌هایی از فایل(ها) از قبل دانلود شدن، قبل از پیشروی به مرحلهٔ downloading، ابتدا checking انجام داده و سپس از نقطهٔ قبل به دانلود ادامه می‌ده. این سناریوی ایده‌آله؛ ممکنه همیشه این‌چنین نباشه. پیشنهاد می‌کنم چیزهایی رو دانلود کنید که از سید کافی برخوردارن.پیشنهاد: حتی اگه سرعت پایین بود، همچنان بذارید دانلود ادامه پیدا کنه. تا دوازده ساعت متوالی می‌تونید از گوگل کولب در حالت رایگان استفاده کنید، و بعد از اون، گوگل ارتباط شما رو به‌طورخودکار قطع خواهد کرد. در این زمان، ممکنه سرعت دانلود افزایش پیدا کنه، همون‌طور که من یک فایل به‌نسبت بزرگ رو، که با سرعت پایینی دانلود می‌شد، به حال خودش رها کردم، و درنهایت دانلود شد. سرعتش بعد از چند ساعت به حالت عادی برگشته و دانلود تا قبل از قطع جلسه با موفقیت به‌پایان رسیده بود.۶. ظاهر گوگل کولب برای من سفید و روشنه. چطور می‌تونم حالت شب رو فعال کنم؟برای این کار، روی چرخ‌دندهٔ بالای صفحه بزنید تا تنظیمات باز بشه، و سپس Theme رو روی dark قرار بدید.فعال‌کردن حالت شباگه سؤال یا مشکلی داشتید، اینجا بپرسید. من در این موضوع دانش و تسلط چندانی ندارم، اما اگه کمکی از دستم بربیاد، دریغ نخواهم کرد. با سپاس از دوست ناشناسی که این روش رو به من آموخت.آخرین به‌روزرسانی‌ها– ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱ (اضافه‌کردن بخش سؤالات متداول)– ۴ اردیبهشت ۱۴۰۱ (به‌روزرسانی سؤالات متداول)– ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ (به‌روزرسانی سؤالات متداول)– ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۱ (به‌روزرسانی سؤالات متداول)پانوشت‌ها‏* Google Colab‏† Magnet، به معنای آهن‌ربا‏‡ Session</description>
                <category>ام‌سی سعید</category>
                <author>ام‌سی سعید</author>
                <pubDate>Mon, 18 Apr 2022 23:17:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازی‌های ویدئویی خاطره‌انگیز</title>
                <link>https://virgool.io/@mcsaeid/noviga-ugdfx8lh2yeo</link>
                <description>مقدمهدو دهه از آشنایی من با بازی‌های ویدئویی می‌گذره، و در هیچ زمانی طی این سال‌ها، نه‌تنها از میزان شیفتگی‌ام کاسته نشد بلکه حتی بیشتر دلباختهٔ این دنیا شدم. بازی‌سازی برای من امتدادی از ابراز هنریه. بازی‌ها آثار هنری‌ان که می‌تونن جهان‌بینی شما رو تحت‌تأثیر قرار بدن.تأثیر مثبتی که اون‌ها روی زندگی شخص من داشته‌ن قابل‌مقایسه با هیچ کتاب، فیلم، یا اثر هنری دیگه‌ای نیست؛ مسیر زندگی من رو تغییر دادن و هوش من رو به‌چالش کشیدن. داستان‌پردازی و زبان انگلیسی رو از اون‌ها یاد گرفتم، در کنار خیلی چیزهای دیگه. درهایی از پیشرفت و تجربه رو برام گشودن که توصیف‌شدنی نیستن. خوندن این پست من از سال ۲۰۱۵ در همین وصف خالی از لطف نیست.پیشینهمن به‌طورعمده یک پی‌سی گیمرم. در بازه‌هایی کنسول داشته‌م، اما بیشترین و مهم‌ترین تجربه‌هام روی کامپیوتر رقم خورده. سیر تحول کنسول‌های من رو در تصویر زیر می‌بینید. برای دیدن تصویر با کیفیت اصلی اینجا کلیک کنید.اولین کامپیوترازاونجایی‌که علاقهٔ خاصی به نوستالژی دارم، چیزهایی رو که ارزش معنوی برام دارن یک گوشه درون یک جعبه نگه می‌دارم—مثل رسید اولین کامپیوترم از شهریور ۱۳۸۴. واقعاً یادش بخیر.دو بار ارتقاش دادم. بار اول، بدون داشتن اطلاعات چندانی از سخت‌افزار، رم رو به یک گیگابایت ارتقا دادم، به امید اجرای بازی‌های جدیدتر، که ناموفق بودم. بار دوم، به‌کلی روی پلتفرم جدید DDR3 رفتم، به‌همراه یک کارت گرافیک قدرتمند. این‌ها اولین و آخرین عکس‌هایی‌ان که از کامپیوتر اولم دارم.تاریخ رسید: ۲۳ شهریور ۱۳۸۴تاریخ ثبت عکس‌ها: مرداد ۱۳۹۰همیشه دوست داشتم درمورد بازی‌های موردعلاقهٔ دوران کودکی و بزرگسالی‌ام صحبت کنم. این فهرست طولانی رو در دوران سختی نوشتم، و هدفم این بود که همه رو دوباره تجربه کنم. اینجا کوتاه به هرکدوم می‌پردازم.تصویری از پوشهٔ «بازی‌ها»، به تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۹۰ چالش‌هاهر چالش فرصتی برای یادگیریه. ازشون لذت می‌برم؛ بهم انگیزه می‌دن.هر روز نوشتناین مطلب ابتدا در قالب یک رشته‌توئیت در توئیتر منتشر شد. چالشی که هنگام شروع این کار برای خودم درنظر گرفتم پرداختن هر شب به یک بازی بود. تکمیل فهرست اولیه هشتاد و سه شب متوالی ادامه داشت—کم‌وبیش سه ماه، از مارس تا ژوئن ۲۰۲۰—اما خیلی زود متوجه شدم بعضی عناوین جا افتاده‌ن. پس، سر فرصت رشته رو به‌روز کردم، با نزدیک به ۱۰۰ عنوان جدید طی یک سال آینده. درنهایت، محتوای اون در قالب سه Moment، با حدود ۲۰۰ بازی و مرتب‌شده براساس حروف الفبا، در توئیتر منتشر شد.یافتن بازی‌های قدیمیفهرست اولیه ناقص بود و تنها هشتاد و سه بازی رو شامل می‌شد. دیر یا زود، باید آستین بالا می‌زدم، و چه منبعی جامع‌تر و دقیق‌تر از ویکی‌پدیا. با بررسی فهرست بازی‌های ویندوز (۴٬۳۳۵ مورد در لحظهٔ نگارش)، سگا (۸۷۹)، و پلی‌استیشن ۳ (۲٬۲۷۸) به عناوینی رسیدم که هرگز فکرش رو نمی‌کردم پیداشون کنم. از این بابت واقعاً خوشحالم. سپس، نگاهی به فهرست‌های نینتندو (۷۰۶) و سوپر نینتندو (۱٬۷۵۶) انداختم، و گوهرهایی رو پیدا کردم که به‌کلی از خاطرم رفته بودن. دیدن هرکدوم با حسی از حیرت و شگفتی همراه بود.کیفیت و انسجام تصاویرچالشی که اینجا برای خودم تعیین کردم، در وهلهٔ اول، بالابودن کیفیت تصاویر استفاده‌شده، و در وهلهٔ دوم، حفظ انسجام در تصاویر بود، به‌ویژه تصویر جلد بازی‌ها. نقاط مشترک تصویر جلدها حالا در ابعاد یکسان اون‌ها و داشتن رده‌بندی ESRB در گوشهٔ چپ، با اندازهٔ مشخص، ضمن تطابق رده‌بندی با سایت این سازمانه.در رشته‌توئیت، قالب انتخابی برای پرداختن به هر بازی یک متن توصیفی کوتاه به‌همراه چهار تصویر بود—یک تصویر جلد و سه اسکرین‌شات. تصاویر به‌کاررفته همیشه منسجم یا باکیفیت نبودن. اینجا زمان بسیار بیشتری رو صرف کردم تا نه‌تنها یکپارچگی برقرار بشه بلکه سمت کمال‌گرای شخصیتم رو هم راضی نگه دارم.بازنگری و بازنشر در گیت‌هاب و ویرگولتکمیل و به‌روزرسانی رشته‌توئیت یک سال و شش ماه ادامه داشت، و طی این روند تعداد بازی‌ها به نزدیک به ۲۰۰ مورد رسید. انتقال اون‌ها به گیت‌هاب و ویرگول کار آسونی نبود، به‌ویژه که متن‌ها باید بازنگری و اصلاح و تصاویر باید در یک قالب نو و یکپارچه ساخته و آپلود می‌شدن. از شروع به کار روی این پروژه تا انتشار نهایی‌اش نزدیک به دو هفته طول کشید، از ۱ تا ۱۳ آپریل ۲۰۲۲.بازی‌هااین فهرست درحال‌حاضر شامل ۱۸۶ مورد بازیه، برگرفته از تجربهٔ شخصی. درصورتی‌که عنوانی رو نمی‌بینید و قبل از طرح این پرسش که چرا لحاظ نشده، این احتمال رو درنظر بگیرید که من ممکنه اون رو تجربه نکرده باشم. بااین‌وجود، قطعاً عناوینی هستن که ممکنه جا افتاده باشن. خوشحال می‌شم اگه موردی به ذهنتون رسید، با من درمیون بذارید.عناوین براساس الفبا مرتب شده‌ن، به‌استثنای چند مورد خاص، که ترتیب منطقی یک مجموعه در اون‌ها رعایت شده. برای مشاهدهٔ فهرست محتوا و دسترسی به فایل تصاویر به مخزن گیت‌هاب این مطلب سر بزنید.‏۱. ‎25 to Life25 to Life, 2006, Avalanche Software and Ritual Entertainmentبهش می‌گفتیم بیست و پنج تو لایف. جزو معدود بازی‌های زمان بود که اتفاقات رو از دید دو شخصیت متفاوت تجربه می‌کردی—یکی خلافکار و دیگری پلیس. داستان جذاب و گیم‌پلی روونی داشت. تجربهٔ نابی بود.‏۲. ‎Alan WakeAlan Wake, 2010, Remedy Entertainmentعمیق، ترسناک، تأثیرگذار، و یکی از شاهکارهای رمدی. در وهلهٔ اول، عاشق آثار بی‌نظیر رمدی و بعد عاشق کارهای سم لیک هستم.تجربهٔ مفصل من راجع به این بازی رو اینجا دنبال کنید.? دریافت کمیک Night Springs? دریافت کمیک Psycho Thriller‏۳. ‎Alan Wake’s American NightmareAlan Wake’s American Nightmare, 2012, Remedy Entertainmentبعد از تجربهٔ بی‌نظیر Control—که در ادامه بهش خواهیم رسید—و دریافتن این موضوع که بازی‌های رمدی نه‌تنها در یک دنیای مشترک و پیوسته اتفاق می‌افتن بلکه ارتباط نزدیکی هم با یکدیگه دارن، مجاب شدم Alan Wake’s American Nightmare رو بازی کنم، و واقعاً هم لذت داشت.‏۴. ‎Alone in the DarkAlone in the Dark, 2008, Eden Gamesتنها در تاریکی. سال ۲۰۰۸ عرضه شد. اون‌موقع، تریلرهاش رو در دیسک‌های مجلهٔ بازی‌رایانه می‌دیدم، و مبهوت کیفیت و گیم‌پلی‌اش بودم. همیشه دوست داشتم تجربه‌ش کنم.‏۵. ‎Angry BirdsAngry Birds, 2009, Rovio Entertainmentتوصیف «پدیده» واقعاً درخور این بازیه. سازندهٔ فنلاندی چیزی رو ساخت که، در عین سادگی، به‌قدری سرگرم‌کننده و اعتیادآور بود که خیلی زود به شهرت جهانی رسید. ابتدا برای دستگاه‌های آی‌اواس و چند سال بعد برای کنسول‌های سونی و همچنین ویندوز عرضه شد.‏۶. ‎Assassin’s CreedAssassin’s Creed, 2007, Ubisoft Montréalیک حقیقت کمترشناخته‌شده درمورد من اینه که عاشق Prince of Persia هستم. Assassin’s Creed راه اون مجموعه رو ادامه می‌ده. موضوعش به‌قدری برام جذاب بود که باعث شد راجع به حسن صباح و فرقهٔ اسماعیلیه به‌طورمفصل تحقیق و مطالعه کنم و باهاشون آشنا بشم. اولین کتاب بلندی که خوندم، خداوند الموت: حسن صباح، پیرامون حشاشین بود.‏۷. ‎Assassin’s Creed IIAssassin’s Creed, 2007, Ubisoft Montréalعناوین کمی هستن که می‌تونن یک دنبالهٔ موفق باشن، اما Assassin’s Creed II ثابت کرده چنینه. گشت‌وگذارهای بی‌نظیر در ونیزِ قرن پونزده و موسیقی تأثیرگذارش فراموش‌نشدنیه. موسیقی متن بازی رو یسپر کید ساخته. پیشنهاد می‌کنم قطعهٔ Ezio’s Family رو بشنوید. هنوز مو به تنم سیخ می‌کنه.‏۸. ‎BarnyardBarnyard, 2006, Blue Tongue Entertainmentبعضی عناوین هستن که خاطره‌انگیزن—ساده اما سرگرم‌کننده. Barnyard، که در فارسی «رئیس مزرعه» ترجمه شده و براساس انیمیشنی با همین نامه، یکی از اون‌هاست. وقتی انیمیشن رو برای بار چندم می‌دیدم، یادش تازه شد، و می‌دونستم باید به فهرست اضافه‌ش کنم.‏۹. ‎Batman: Arkham AsylumBatman: Arkham Asylum, 2009, Rocksteady Studiosاگه بخوام Batman: Arkham Asylum رو در یک کلمه توصیف کنم، قوی. روایت، شخصیت‌پردازی، موسیقی، جلوه‌های بصری، تجربهٔ بازی، همه و همه عالی و متفاوت کار شده‌ن. باورنکردنیه که این بازی بیش از یک دههٔ پیش عرضه شده. زمان چقدر زود می‌گذره.‏۱۰. ‎Batman: Arkham CityBatman: Arkham City, 2011, Rocksteady Studiosادامهٔ Arkham Asylum، بزرگ‌تر و زیباتر. Arkham City، همون‌طور که از اسمش برمیاد، به شما اجازه می‌ده شهر گاتهام رو آزادانه بگردید، و تنها محدود به فضای تیمارستان نیستید. گیم‌پلی روون‌تری داره، اما اضافه‌شدن کلی چیز جدید—برای مثال، در سیستم آپگرید—از سادگی بازی کاسته. بااین‌حال، همچنان عالیه.‏۱۱. ‎Battle CityBattle City, 1985, Namcoدر دوران کودکی، دو سگا و یک میکرو داشتم، البته نه هم‌زمان، و این جزو قدیمی‌ترین بازی‌هاییه که از دنیای شیرین نینتندو به‌خاطر می‌آرم. ساده اما نفس‌گیر بود. برای تهیهٔ تصاویر یک دور در مرورگر بازی‌اش کردم. خاطرات زنده شدن.‏۱۲. ‎Beyond: Two SoulsBeyond: Two Souls, 2013, Quantic Dreamباید بازی‌های کوانتیک دریم رو تجربه کنید تا به عمق، پیچیدگی، زیبایی، و نوآوری اون‌ها پی ببرید. در وصف Beyond: Two Souls، باوجودی‌که بی‌نقص نبود، همین بس که دومین و آخرین بازی ویدئوییه که در جشنوارهٔ فیلم ترایبکا به‌نمایش دراومده. الیوت پیج—الن پیج سابق—و ویلم دفو در این اثر ایفای‌نقش می‌کنن.‏۱۳. ‎BioShock InfiniteBioShock Infinite, 2013, Irrational Gamesبایوشاک رو سخت می‌شه در چند جمله توصیف کرد. امضای خاص خودش رو داره. فضا، روایت، و جلوه‌های بصری منحصربه‌فردی ارائه می‌ده که مشابهش رو نمی‌شه در بازی‌های دیگه پیدا کرد. گیرا و چشم‌نوازه. میانگین امتیازهای دریافتی‌اش از معتبرترین رسانه‌های جهان ۹٫۵ از ۱۰ است.? دریافت کتاب The Art of BioShock Infinite‏۱۴. ‎BombermanBomberman, 1983, Hudson Softمکانیزم بسیار ساده‌ای داره. ربات داستان ما، درحالی‌که از دشمن‌ها دوری می‌کنه، با بمب‌گذاشتن صخره‌های موجود در هر مرحله رو ازبین می‌بره تا درنهایت بتونه فرار کنه، به سطح برسه، و به انسان تبدیل بشه. هم جذابه و هم می‌تونه اعتیادآور باشه—به‌شدت نوستالژیک، به‌خصوص با موسیقی ساده‌ش.‏۱۵. ‎BraidBraid, 2008, Number Noneدرست یادمه وقتی عرضه شد. چقدر سخت بود؛ همچنان سخته. واقعاً جزو بهترین بازی‌های سبک معماییه. اگه فکر می‌کنید باهوشید و چالش دوست دارید، Braid رو تموم کنید!‏۱۶. ‎Burnout ParadiseBurnout Paradise, 2008, Criterion Gamesگیم‌پلی روون و فیزیک خوب، ضمن جهان‌بازبودن، از ویژگی‌هایی بود که Burnout Paradise رو برای من جذاب می‌کرد. شاید به‌یادموندنی‌ترین نباشه، اما قطعاً سرگرم‌کننده بود.‏۱۷. ‎Call of Duty 2Call of Duty 2, 2005, Infinity Wardیکی از جذاب‌ترین بازی‌هایی که به جنگ جهانی دوم می‌پردازه، از یکی از بااستعدادترین استودیوها. اینفینیتی وارد خالق یکی از خفن‌ترین مجموعه‌های تمام تاریخ بازی‌سازیه—Call of Duty. پیشرفت، خلاقیت، و نوآوری‌ای که اینفینیتی وارد در توسعهٔ Call of Duty داره واقعاً مثال‌زدنیه.مصاحبه با خالق Call of DutyIGN Unfiltered 12اگه علاقه دارید داستان شکل‌گرفتن این فرنچایز رو بدونید، پیشنهاد می‌کنم قسمت دوازدهم IGN Unfiltered رو ببینید. رایان مک‌کافری در این برنامه با وینس زمپلا از ریسپاون صحبت می‌کنه.‏۱۸. ‎Call of Duty: Modern Warfare RemasteredCall of Duty: Modern Warfare Remastered, 2016, Raven Softwareاگه بهترین تیراندازی اول‌شخصی نباشه که تابه‌حال تجربه کرده‌م، بدون‌شک در جایگاه دوم یا سومه. همهٔ اون چیزهایی که من در یک بازی به‌دنبالش هستم داره: روایت معرکه، فضاسازی قوی، هیجان کافی طوری‌که نفست رو حبس کنه. نسخهٔ بازسازی‌شده به‌قدری خوب بود که ذکر wow از دهنم نمی‌افتاد.‏۱۹. ‎Call of Duty: Modern Warfare 2 Campaign RemasteredCall of Duty: Modern Warfare 2 Campaign Remastered, 2020, Beenoxنسخهٔ بازسازی‌شدهٔ دومین بازی از سه‌گانه واقعاً نفس آدم رو حبس می‌کنه. تابه‌حال بازی‌ای نبوده که این حس رو به من بده که در یک جنگ واقعی هستم. از صداگذاری محیط، دیالوگ‌ها، و حتی صدای اسلحه‌ها بگیر تا اتفاق‌های غیرقابل‌پیش‌بینی‌ای که در هر مرحله می‌افتن، همه به این تجربه کمک می‌کنن.‏۲۰. ‎Call of Duty: Modern Warfare 3Call of Duty: Modern Warfare 3, 2011, Infinity Ward and Sledgehammer Gamesبازی‌های اول و دوم، به لطف بازسازی، کیفیتشون بی‌نظیر شده. اگه تابه‌حال بازی نکرده‌اید، توصیه می‌کنم حتماً سراغ نسخه‌های بازسازی‌شده برید. بازی سوم، متأسفانه، بازسازی نشده—هنوز—و همون نسخهٔ ۲۰۱۱ است، ولی همچنان همون‌قدر نفس‌گیر و سینماییه.‏۲۱. ‎Chase H.Q. IIChase H.Q. II, 1992, Taitoاین بازی خاطراتی رو در من زنده می‌کنه که وصفشون در کلمات نمی‌گنجه، اما هر بار با دیدنش یک‌راست می‌رم به دنیای کودکی، زمانی که ساعت‌های متوالی جلوی تلویزیون می‌نشستیم، روی زمین، دسته‌به‌دست، و غرق می‌شدیم. جزو بهترین تجربه‌هام با سگاست.‏۲۲–۲۴. ‎Colin McRae: DirtColin McRae: Dirt, 2007, Codemastersاز نسخهٔ اول که ۲۰۰۷ عرضه شد تا نسخهٔ سوم که ۲۰۱۱ اومد و آخرین تجربهٔ من بود، مجموعهٔ Dirt به‌جرئت قوی‌ترین عناوین ماشین‌سواری رو داشته و داره.Colin McRae: Dirt 2, 2009, Codemastersوقتی وارد این سبک می‌شی و به کارهای کدمسترز توجه می‌کنی، می‌بینی چه سابقهٔ درخشانی دارن. دلم برای رالی‌های بیابونی تنگ شده.Dirt 3, 2011, Codemasters‏۲۵. ‎Command &amp; Conquer: GeneralsCommand &amp; Conquer: Generals, 2003, EA Pacificخاطراتم از Generals و Generals – Zero Hour به روزهای شیرین نوجوونی و گیم‌نت برمی‌گرده. جزو اون بازی‌های کلاسیک و نوستالژیک روزگاره که در وصفش چیز خاصی نمی‌شه گفت، جز این که واقعاً محشره.‏۲۶. ‎Condemned: Criminal OriginsCondemned: Criminal Origins, 2005, Monolith Productionsوقتی اسم شرکت مونولیت رو می‌شنوم، ذهنم مستقیم به سمت .F.E.A.R می‌ره، ولی این شرکت، چه به‌عنوان ناشر و چه سازنده، چندتا از عناوین موردعلاقهٔ من رو عرضه کرده. یکی از اون‌ها Condemned است، که دیدمش اما تجربه‌ش نکرده‌م. درعین‌حال، می‌دونم که دوستش خواهم داشت—خوش‌ساخت، باروح، ترسناک.‏۲۷. ContraContra, 1987, Konamiهرچی فکر کردم تا یادم بیاد اسمش رو در فارسی چی می‌گفتیم، موفق نشدم، اما یادمه از اولین تجربه‌های چندنفرهٔ لذت‌بخش برای من بود. ساعات بسیاری رو پاش صرف کردیم. جزو معدود مواردی بود که حس می‌کنم باعث دوستی نزدیک‌تر من و شخصی شد که تجربهٔ بازی رو باهاش مشترک بودم.‏۲۸. ControlControl, 2019, Remedy Entertainmentبرای من، Control عجیب‌ترین و یکی از تأثیرگذارترین بازی‌های ده سال اخیر بود. به‌قدری شیفته‌ش شدم که سه بار کامل—بعد از اتمام بازی اصلی، بعد از اتمام بستهٔ الحاقی The Foundation، و بعد از اتمام بستهٔ الحاقی AWE—دنیای بازی رو گشتم و غرقش شدم.? Remedy’s Control: A Generation-Defining Masterpiece‏۲۹. Counter-StrikeCounter-Strike, 2000, Valveنوجوون بودیم که این بازی ما رو شیفتهٔ خودش کرد. نیازی به تعریف نداره. ازقضا، نزدیک مدرسهٔ ما یک گیم‌نت افتتاح شده بود، و الآن که فکرش رو می‌کنم، چه ایدهٔ کسب‌وکار خوبی چون ما همیشه و هر روز اونجا بودیم. حسابمون رو شارژ می‌کردیم و با هم به رقابت می‌پرداختیم. چه روزهای شیرینی بودن.‏۳۰. Counter-Strike: SourceCounter-Strike: Source, 2004, Valveهمیشه Counter-Strike: Source رو اول به‌خاطر فیزیک فوق‌العاده و دوم پیشرفت گرافیکی‌اش تحسین می‌کنم. برام یادآور صدها ساعت خاطرهٔ خوبه. دست تیم وَلْو درد نکنه؛ شاهکارهایی آفریدن—ابتدا Source و درست پشت‌سرش Half-Life 2.‏۳۱. Counter-Strike: Global OffensiveCounter-Strike: Global Offensive, 2012, Valveدر نگاه اول شاید تفاوت زیادی با Source نداشته باشه، اما به همون اندازه جذاب و اعتیادآوره. اولین چیزی که نظرم رو جلب کرد پیشرفت چشمگیرش از نظر بصری بود، و اولین عنوانی بود که باعث شد دوباره به استیم برگردم. با وجود وقت کم برای بازی‌ها، تا این لحظه بیش از ۲۰۰ ساعت زمان درونش صرف کرده‌م.‏۳۲. Crash Team RacingCrash Team Racing, 1999, Naughty Dogشرکت ناتی داگ برای من یادآور مجموعهٔ Uncharted بود تا وقتی فهمیدم خالق اصلی Crash اون‌ها بودن. ازاونجایی‌که هرگز پلی‌استیشن نداشتم، خاطره‌هام از این بازی به زمانی برمی‌گردن که کلوپ می‌رفتیم و پول‌توجیبی‌های اندک ولی ارزشمندمون رو صرف مدت کوتاهی بازی‌کردن می‌کردیم.‏۳۳. Crazy TaxiCrazy Taxi, 1999, Hitmakerتاکسی دیوانه—حتی اسمش هم جذابه. از اون بازی‌های سرگرم‌کننده و خاطره‌انگیزه که موفقیت و استقبال بالا ازش سگا رو مجاب کرد بازی رو از آرکید به کنسول‌ها و کامپیوتر بیاره. هنوز هم صداهای منحصربه‌فردش رو در گوشم می‌شنوم.‏۳۴–۳۶. CrysisCrysis, 2007, Crytekسال ۲۰۰۷ است، و Crysis جزو عناوین انقلابی زمانه. دههٔ ۲۰۰۰ شاهد پیشرفت‌های بی‌نظیری در صنعت بازی‌سازی بود. جلوه‌های بصری این بازی هنوز هم چشم‌نوازن. بازی‌ای که سال بعدش، در ۲۰۰۸، تونست باهاش رقابت کنه Far Cry 2 بود، که در ادامه بهش خواهیم رسید.Crysis Warhead, 2008, Crytek BudapestCrysis 2, 2011, Crytek‏۳۷. Dark Messiah of Might and MagicDark Messiah of Might and Magic, 2006, Arkane Studiosیکی از لذت‌بخش‌ترین بازی‌های نقش‌آفرینی‌ای که تابه‌حال بازی کرده‌م. مدت کوتاهی که تجربه‌ش کردم، از گیم‌پلی و داستانش بسیار راضی بودم. در چنین بازی‌هایی، اسلحهٔ موردعلاقه‌م همیشه تیروکمونه، به‌این‌خاطر که مخفی‌کاری رو ترجیح می‌دم و جذابیت بیشتری برام داره. طرفدار درگیری مستقیم نیستم.‏۳۸. Dead SpaceDead Space, 2008, EA Redwood Shoresبازی‌های ترسناک زیادی هستن که می‌تونن باعث بشن از روی صندلی بپرید، و من اون‌قدرها طرفدارشون نیستم، اما جایی که Dead Space در اون موفق شده و ازش استقبال می‌کنم القای حس ترس با استفاده از فضاسازی مناسبه. این، برای من، در صداگذاری حرفه‌ای و محیط‌هایی خلاصه می‌شه که مو به تن سیخ می‌کنن.‏۳۹. ‎Delta Force: Black Hawk DownDelta Force: Black Hawk Down, 2003, NovaLogicبازی‌ای بود که تابستون سال‌ها پیش، طی یک sleepover با پسرعمو تمومش کردیم، و سرتاسر جذابیت بود. الآن که فکرش رو می‌کنم، حتی یک کلمه هم از دیالوگ‌ها و داستانش نفهمیدیم، نه این که متوجه می‌شدیم، ولی مطمئنم اگه دوباره سراغش برم، نه‌تنها از خودش بلکه از داستانش هم لذت خواهم برد.‏۴۰. ‎Deus Ex: Human RevolutionDeus Ex: Human Revolution, 2011, Eidos-Montréalبعد از بیش از یک دهه از عرضه‌ش، همچنان بی‌نقصه—بازی نقش‌آفرینی‌ای که تصمیم‌ها و نوع برخورد شما با هر شخص یا اتفاقی می‌تونه در پیشرفت داستان تأثیرگذار باشه. برای مثال، می‌تونید منطقی یا غیرمنطقی عمل کنید، و تأثیر کارتون رو در طول بازی ببینید. موسیقی‌اش هنوز هم با روح و روان آدم بازی می‌کنه.‏۴۱. ‎Deus Ex: Mankind DividedDeus Ex: Mankind Divided, 2016, Eidos-Montréalمتأسفانه، جادوی نسخهٔ قبل رو نداره، که ترکیب طلایی‌ای از داستان‌پردازی عالی، شخصیت‌ها و دیالوگ‌های باورپذیر، و موسیقی بی‌نظیر بود. بااین‌حال، تلاش می‌کنه یک تجربهٔ هشت از ده رو ارائه بده. به‌واقع زیباست، هرچند ترجیح می‌دادم از نظر روایت بهتر و عمیق‌تر بود.‏۴۲. ‎Desert Strike: Return to the GulfDesert Strike: Return to the Gulf, 1992, Electronic Artsخردسال بودم، اسم بازی جنگ خلیج فارس به گوشم خورده بود، و خیلی براش ذوق داشتم، اما چون اینترنتی نبود، تصورم ازش کاملاً محدود به قوهٔ تخیلم بود. وقتی برای اولین‌بار در یک فروشگاه بزرگ دیدمش، همونجا شناختمش. تمام چیزی بود که انتظار داشتم.‏۴۳. ‎Devil May Cry 3: Dante’s AwakeningDevil May Cry 3: Dante’s Awakening, 2005, Capcomیکی از درست‌ترین، عمیق‌ترین، لذت‌بخش‌ترین، و درعین‌حال سخت‌ترین بازی‌هایی که تابه‌حال تجربه کرده‌م. دوره‌ای وجود داشت که بازی‌ها ساخته می‌شدن نه برای این که فقط سرگرمت کنن بلکه برای این که تغییرت بدن. فقط کافیه بازی‌ها یا حتی فیلم‌های دههٔ ۲۰۰۰ به قبل رو با آثار روز مقایسه کنید.‏۴۴. ‎Driver 2Driver 2, 2000, Reflections Interactiveاگه یک بازی بود که دوست داشتم به‌خاطرش پلی‌استیشن داشته باشم، اون قطعاً Driver 2 بود. تا سال‌ها بازی موردعلاقه‌م بود. از هر فرصتی برای رفتن به کلوپ و چند دقیقه بازی‌کردنش استفاده می‌کردم. همیشه حالت گشتن آزادانه رو انتخاب می‌کردم، اما خیلی مشتاقم بخش داستانی‌اش رو امتحان کنم.‏۴۵. ‎Duck HuntDuck Hunt, 1984, Nintendo R&amp;D1با اسلحه‌ای که نینتندو داشت، که همچین بد هم کار نمی‌کرد، می‌رفتیم شکار و نوبتی بازی می‌کردیم. دو حالت شکار اردک و تیراندازی بشقابک سفالی داشت. خلاصه، برای خودمون شکارچی اردکی بودیم.‏۴۶. ‎Enter the MatrixEnter the Matrix, 2003, Shiny Entertainmentاگه فیلم‌های ماتریکس رو دیده‌اید و دوست داشتید، حتماً از بازی‌هاش هم لذت خواهید برد. حداقل من این‌طوری‌ام. تجربهٔ جالبی بود، هرچند مدت زیادی از اون زمان گذشته، و تنها چیزی که ازش یادمه اینه که دوستش داشتم.‏۴۷. ‎EragonEragon, 2006, Stormfront Studiosبازی‌هایی که از روی یک فیلم و همراه با انتشارش عرضه می‌شن، کم‌وبیش در تمام موارد با اهداف تجاری ساخته شدن. هدف هرگز بهترین کیفیت نیست بلکه کسب بیشترین درآمد از روندن موج اون اثر سینماییه. Eragon از این قضیه مستثنی نیست، اما ازاونجایی‌که فیلمش رو دوست داشتم، بازی‌اش هم می‌تونه سرگرم‌کننده باشه.‏۴۸. ‎Euro Truck SimulatorEuro Truck Simulator, 2008, SCS Softwareشبیه‌سازها جزو بازی‌های موردعلاقهٔ منن. هر چیزی که دنیای واقعی رو خوب به‌تصویر بکشه، ازش لذت می‌برم. یادمه یک بار باید باری رو از کشوری به کشور دیگه می‌بردم. سوختم کم بود. به پمپ‌بنزین توجه نکردم. «جلوتر می‌زنم»، با خودم گفتم. سوختم وسط راه تموم شد و موندم—همین‌قدر خاطره‌انگیز.‏۴۹. ‎ExcitebikeExcitebike, 1984, Nintendo R&amp;D1پشت علاقهٔ من به هر چیزی یک دلیل منطقی، واضح، و گاهاً منحصربه‌فرد وجود داره. همیشه ارتباط نزدیکی با این بازی—که حتی اسمش رو نمی‌دونستم و با بررسی فهرست بازی‌های نینتندو یافتمش—برقرار می‌کردم، و دلیلش رو علاقهٔ شدیدم به دوچرخه و موتورسواری می‌دونم. گذشته‌ازاین‌ها، واقعاً عالیه.‏۵۰. ‎FahrenheitFahrenheit, 2005, Quantic Dreamدومین بازی شرکت فرانسوی کوانتیک دریم. پنج سال بعد، Heavy Rain رو منتشر کردن. به همون اندازه قوی و درگیرکننده‌ست، با داستانی مرموز و چندلایه راجع به شخصی عادی که تحت‌تأثیر نیروهای فراطبیعی یک فرد کاملاً غریبه رو به‌قتل می‌رسونه و حالا باید به دنبال راز پشت این اتفاق بگرده.‏۵۱. Fallout 3Fallout 3, 2008, Bethesda Game Studiosاز اون بازی‌هایی بود که من رو به سبک نقش‌آفرینی علاقه‌مند کرد. ابتدای بازی، بعد از این که شخصیتتون رو می‌سازید، شما کودک هستید، و جشن‌تولدی رو براتون ترتیب داده‌ن. در ادامه، در یک کلاس درس و امتحان شرکت می‌کنید تا جزئیات شخصیتتون رو انتخاب کنید. واقعاً فضاش رو دوست دارم.? دریافت کتاب The Art of Fallout 4‏۵۲. Far CryFar Cry, 2004, Crytekاز خوش‌رنگ‌ترین و چشم‌نوازترین اول‌شخص‌های زمان خودش. مجموعهٔ Far Cry همیشه در بخش بصری جلو بوده. البته، اولین کامپیوتری که داشتم—که یک سال بعد از عرضهٔ این بازی خریداری شده—کارت گرافیک ۱۲۸ مگابایتی داشت، و اجرای این بازی و لذت‌بردن ازش با بالاترین تنظیمات کمی سخت بود.‏۵۳. Far Cry 2Far Cry 2, 2008, Ubisoft Montréalگفته بودم یوبی‌سافت رو خیلی دوست دارم؟ بله. همچنان بعد از این همه سال زیباست. حس غرق‌شدن در زیبایی مناظر آفریقا، از بیابون‌هاش گرفته تا دشت‌ها و جنگل‌هاش، در یک فضای جهان‌باز.‏۵۴. Far Cry 3Far Cry 3, 2012, Ubisoft Montréalنسخهٔ سوم، اون‌طور که باید، انتظاراتم رو برآورده نکرد، اما اگه دو چیز باشن که در سرتاسر مجموعهٔ Far Cry مشترکن، جلوه‌های بصری دیدنی و آنتاگونیست‌های به‌یادموندنی بازی‌هاست. واس مونته‌نگرو، شخصیت ضدقهرمان داستان، تجربهٔ Far Cry 3 رو زیباتر می‌کنه.‏۵۵. ‎F.E.A.R.: First Encounter Assault ReconF.E.A.R.: First Encounter Assault Recon, 2005, Monolith Productionsدر یک کلمه، ترسناک. بازی یک تجربهٔ طبیعی پرهیجان بهت می‌ده که تا مدت‌ها در ذهنت می‌مونه. یکی از نکاتی که برام جذاب بود توجه به فیزیک و سایه‌هاست، که بی‌نقص نه اما واقعاً خوب کار شده‌ن.‏۵۶. ‎F.E.A.R. 2: Project OriginF.E.A.R. 2: Project Origin, 2009, Monolith Productionsبهتر، قوی‌تر، و ترسناک‌تر. کیفیت بصری‌اش جهش خوبی نسبت به نسخهٔ اول داره، و از اون دسته بازی‌هاییه که باید حداقل یک بار تجربه‌ش کرد. البته، قبلش باید خودتون رو برای دیدن مقادیر زیادی خون آماده کنید!‏۵۷. Freedom FightersFreedom Fighters, 2003, IO Interactiveیکی از قدیمی‌ترین بازی‌های کامپیوتری که به‌یاد می‌آرم—مبارزان آزادی. حتی می‌تونه معیاری برای سنجش نوستالژی بازی‌های دیگه باشه. واقعاً لذت‌بخش بود، و فکر می‌کنم هنوز هم باشه.‏۵۸. Grand Theft Auto 2Grand Theft Auto 2, 1999, DMA Designسخته که تصور کنیم از اینجا به اونچه مجموعهٔ GTA الآن است رسیده‌ایم، اما فاصلهٔ انتشار Grand Theft Auto 2 و Grand Theft Auto V تنها چهارده ساله—اکتبر ۱۹۹۹ تا سپتامبر ۲۰۱۳. از دید من، همه‌چیز از اینجا شروع شد. خط داستانی پخته‌تر و مراحل نوآورانهٔ این بازی سنگ‌بنای مجموعه رو گذاشتن.‏۵۹. Grand Theft Auto IIIGrand Theft Auto III, 2001, DMA Designورود من به دنیای GTA با Vice City بود، اما این بازی اونی بود که من رو عاشق این مجموعه و لیبرتی سیتی کرد. همه‌چیزش خوب و به‌جاست—اتمسفری که ایجاد کرده، تجربه‌ای که بهت می‌ده. از موسیقی‌اش نگم که فوق‌العاده‌ست.‏۶۰. Grand Theft Auto: Vice CityGrand Theft Auto: Vice City, 2002, Rockstar Northاولین‌بار که از نزدیک دیدمش تابستون ۱۳۸۴ بود. نزدیک‌ترین دوستم دارای کامپیوتر شده بود، و یکی دیگه از دوستانمون، که دانای کامپیوتر بود، این بازی رو براش نصب کرد. در نگاه اول عاشقش شدم. اشاره‌های فراوون بازی به فیلم‌های هالیوود و همچنین صداپیشگی ری لیوتا در نقش تامی ورستی بازی رو فوق‌العاده جذاب کرده.‏۶۱. Grand Theft Auto: San AndreasGrand Theft Auto: San Andreas, 2004, Rockstar Northدر اون زمان، تصورم از Vice City ،GTA بود. یک روز شنیدم دو نفر راجع به یک GTA جدید صحبت می‌کنن که دوچرخه داره! باورش کمی سخت بود. با کلی خواهش و تمنا، بالاخره دیسک‌هاش رو از شخصی که داشت قرض کردم. تمام روز به عکس جلدش زل زدم و دل تو دلم نبود. آخر هم نصب نشد.‏۶۲. Grand Theft Auto IVGrand Theft Auto IV, 2008, Rockstar Northبهترین روایت و موسیقی متنی که در GTA تجربه کرده‌م و جزو معدود بازی‌هایی که با روح و روان من بازی کرد و تغییرم داد. گفتن چنین عبارتی راجع به یک عنوان GTA کمی عجیبه، اما Grand Theft Auto IV از نُرم یک بازی معمول و یک محصول سرگرمی فراتر می‌ره و به یک تجربهٔ سینمایی بی‌نظیر تبدیل می‌شه، به‌ویژه اگه اون رو در زمان عرضه‌ش تجربه کرده باشید، با تمام جهش‌ها و نوآوری‌هاش. داستان به‌شدت جذاب و چندلایه، شخصیت اصلی قوی با پس‌زمینهٔ تاریک، صداپیشگی عالی، و همهٔ این‌ها در کنار موسیقی متن محشر مایکل هانتر، Grand Theft Auto IV رو به یکی از قوی‌ترین آثار تبدیل کرده.Grand Theft Auto: Episodes from Liberty City, 2009, Rockstar Northیکی از دو بستهٔ الحاقی بازی The Lost and Damned بود، در قالب Episodes from Liberty City. تجربهٔ باحال و تازه‌ای بود که دنیای بازی رو از دید شخصیت دیگه‌ای غیر از نیکو بلیک ببینی، ضمن این که بازی اصلی خودش فوق‌العاده بود. یادم نمیاد تمومش کرده باشم، اما حتماً دوست دارم دوباره بهش برگردم.دومین قسمت از داستان‌های لیبرتی سیتی قصهٔ گی تونی رو روایت می‌کنه، و چه روایت خوبی. حکایت گی تونی رو قطعاً بین بازی اصلی و بستهٔ الحاقی اول، گمشده و نفرین‌شده، قرار می‌دم.‏۶۳. Grand Theft Auto VGrand Theft Auto V, 2013, Rockstar Northاولین‌بار که بازی‌اش کردم، سال ۲۰۱۳ و روی پلی‌استیشن ۳ بود. تازه عرضه شده بود، و داستان و پیشرفتش اون‌قدرها جذبم نکرد. تمومش کردم، اما تجربهٔ خاطره‌انگیزی نبود. از اون موقع تا ۲۰۲۰ بهترین تجربه‌م Grand Theft Auto IV بود، ولی نسخهٔ جدید و پیشرفته‌ای که حالا از Grand Theft Auto V بازی کردم واقعاً تکونم داد.تجربهٔ مفصل من راجع به این بازی رو اینجا دنبال کنید.‏۶۴. Gran Turismo 5Gran Turismo 5, 2010, Polyphony Digitalبازی‌های Gran Turismo همیشه به واقع‌گرایی شهرت داشته‌ن، و من با نسخهٔ پنجم—به‌عنوان اولین تجربه‌م با این مجموعه و به‌عنوان شخصی که عاشق رانندگیه—این رو واقعاً لمس کردم. در چنین عناوینی، نمای موردعلاقه‌م دید راننده‌ست، و وقتی این رو با جلوه‌های بصری پیشرفتهٔ بازی ترکیب می‌کنی، سرتاسر لذته.‏۶۵. Half-LifeHalf-Life, 1998, Valveبه یکی از جذاب‌ترین و انقلابی‌ترین مجموعه‌های تمام دوران می‌رسیم—Half-Life. کاملاً موافقم که می‌گن هر بازی تیراندازی اول‌شخصی که بعد از Half-Life—به‌ویژه نسخهٔ دوم—عرضه شد، زیر سایه و تحت‌تأثیر اون بود. شرکت ولو به مرور زمان ثابت می‌کنه چقدر می‌تونه بلندپرواز باشه.‏۶۶. Half-Life 2Half-Life 2, 2004, Valveفکر می‌کنم بردن سی و نه جایزهٔ بازی سال و قرارگرفتن در فهرست بهترین بازی‌های تمام دوران به‌اندازهٔ‌کافی برای توصیف جایگاه Half-Life 2 کافی باشه. ادامه‌های این بازی هم، که در قالب Episode One و Episode Two عرضه شدن، به حد قابل‌قبولی قوی بودن.‏۶۷. Harry Potter and the Sorcerer’s StoneHarry Potter and the Sorcerer’s Stone, 2001, KnowWonderاز بامزه‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین تجربه‌های ماجراجویی مجموعه‌بازی‌های Harry Potter هستن. اگه مثل من طرفدار دیرینهٔ دنیای جادویی هری پاتر هستید، حتماً باید سراغشون برید.‏۶۸. Heavy RainHeavy Rain, 2010, Quantic Dreamبرای من، Heavy Rain خیلی فراتر از یک بازی بود. برای همیشه تغییرم داد. عنوانی بود که به‌خاطرش تصمیم به خرید پلی‌استیشن ۳ گرفتم. درصورتی‌که من رو بشناسید، همین عبارت کافیه تا شما رو مجاب کنه درموردش بخونید. کوانتیک دریم سه تجربهٔ بی‌نظیر و فراموش‌نشدنی به من داده، و Heavy Rain یکی از اون‌هاست.‏۶۹. Hitman: Codename 47Hitman: Codename 47, 2000, IO Interactiveمجموعهٔ Hitman هم جزو اون دسته‌ست که باید برگردم و از اولین عنوانش شروع کنم. یادمه تا چندین سال بعد از عرضهٔ نسخه‌های اول، برای هوش مصنوعی خوبش موردتحسین قرار می‌گرفت. می‌تونستی لباس دشمن‌هات رو بپوشی، و این‌جوری به جایی نفوذ کنی. واقعاً جذاب بود. موسیقی‌اش رو هم یسپر کید ساخته.‏۷۰. Icy TowerIcy Tower, 2001, Free Lunch Designاولین‌بار که باهاش آشنا شدم در یک گیم‌نت بود. در نگاه اول، Icy Tower یک بازی ساده‌ست که می‌پری و می‌پری و رکورد ثبت می‌کنی، اما قدم که می‌ذاری، می‌بینی نه‌تنها اون‌قدرها آسون نیست بلکه چقدر اعتیادآوره! سرعت بازی با رسیدن به سطح‌های بالاتر بالا می‌ره، و باید پابه‌پاش پیش بری. هنوز هم سرگرم‌کننده‌ست.‏۷۱. I Hate This GameI Hate This Game, 2019, Pixel Errorمن عاشق بازی‌های خلاقم، و وقتی I Hate This Game رو دیدم، از اسمش متوجه شدم پتانسیل خوبی داره. از این بازی متنفرم، محصول گروه روس پیکسل ارور، یک بازی معمایی و به سبک رِترو است که من به‌شخصه کلی باهاش می‌خندم و، البته، جاهایی هم با خودم می‌گم، «از این بازی متنفرم!»‏۷۲. InsideInside, 2016, Playdeadیک شاهکار دیگه از پلی‌دِد که فقط می‌شه گفت بی‌نظیره. اگه Limbo رو بازی کرده باشید—که خودش یک تجربهٔ فوق‌العاده عجیب، تاریک، و سخته—Inside حتی بیشتر شگفت‌زده‌تون می‌کنه.? Inside and How It Changed Me‏۷۳. Insurgency: SandstormInsurgency: Sandstorm, 2018, New World Interactiveبازی‌های چندنفره همیشه جذاب بوده‌ن، ولی Insurgency: Sandstorm این جذابیت رو وارد مرحلهٔ جدیدی می‌کنه. روحیهٔ گروهی خیلی مهمه. صداگذاری‌ها بی‌نظیر کار شدن. کاملاً حس حضور در یک جنگ واقعی رو به شما می‌ده این‌قدر که دقیق و خوب ساخته شده. نسبت بهش کمی پیش‌داوری داشتم، ولی واقعاً نظرم رو تغییر داد.‏۷۴. James Bond 007: NightfireJames Bond 007: Nightfire, 2002, Gearbox Softwareخاطرات شیرینی هم با این بازی و هم با آثار جیمز باند با ایفای‌نقش پیرس برازنان دارم، هرچند صداپیشگی شخصیت باند رو اینجا شخص دیگه‌ای انجام داده. تنوع مراحل به‌همراه کلی اسلحه و گجت خفن که از ۰۰۷ انتظار می‌ره تجربهٔ بازی رو خیلی جذاب کرده. بخش چندنفره از سرگرمی‌های اصلی من بود.‏۷۵. JourneyJourney, 2012, Thatgamecompanyچیزی رو که سال ۲۰۱۲ و روی پلی‌استیشن ۳ شروع کردم، نه سال بعد روی کامپیوتر به‌پایان رسوندم. سخت می‌شه Journey رو با کلمات توصیف کرد؛ انتقال حسیه که تابه‌حال نداشته‌ای. تازه‌ست، شگفت‌انگیزه. چیزیه که باید تجربه بشه. بااین‌حال، باید بدونید بسیار خلاقانه‌ست—کوتاه اما سرشار از خلاقیت.‏۷۶. Just CauseJust Cause, 2006, Avalanche Studiosدر زمان عرضه، جزو بازی‌های مدرنی بود که گرافیک زیبایی در مقایسه با عناوین دیگهٔ اون دوران داشت. یادمه کامپیوتر اولی که داشتم از پس اجرای روونش—حتی با تنظیمات متوسط—برنمی‌اومد؛ همیشه فریم‌ریت پایینی داشتم. بااین‌حال، بازی بدی نبود. تلاش خودش رو کرد، اما به اندازهٔ GTA موفق نبود.‏۷۷. Kaan: Barbarian’s BladeKaan: Barbarian’s Blade, Eko Software, 2002با نام کانِ قهرمان شناخته می‌شد، و پونزده سالی ذهنم رو درگیر خودش کرده بود چون هیچ‌کجا پیداش نمی‌کردم. از زمانی که برای اولین‌بار دیدمش تا لحظهٔ تهیه این فهرست، بارها دنبالش گشتم اما هرگز موفق نبودم، تا وقتی فهرست بازی‌های منتشرشده برای پلی‌استیشن ۲ رو با ۴٬۳۸۰ مورد بررسی کردم.‏۷۸. Kill SwitchKill Switch, 2003, Namco USAدر نگاه اول من رو یاد Metal Gear Solid 2 می‌اندازه. سیستم پناه‌گیری‌اش به‌عنوان یکی از هسته‌های اصلی بازی چیزیه که اون رو از هم‌دوره‌هاش متمایز می‌کنه. این که شخصیت‌ها پشت چیزها یا کنج دیوارها پناه بگیرن و بتونن کورکورانه تیراندازی کنن، در زمان خودش نوآوری به‌جایی محسوب می‌شد.‏۷۹. Killzone 3Killzone 3, 2011, Guerrilla Gamesخریدمش، کوتاه تجربه‌ش کردم، و درنهایت فروختمش. در زمان عرضه اون‌قدرها که انتظار داشتم من رو شیفتهٔ خودش نکرد، اما به‌هیچ‌عنوان ضعیف نیست. آی‌جی‌ان در این مورد با من هم‌نظره که بازی اتمسفر غنی و جلوه‌های بصری پیشرفته‌ای داره. حال‌وهوای خاص خودش رو داره—چیزی که در تصاویر هم مشخصه.‏۸۰. L.A. NoireL.A. Noire, 2011, Team Bondiزمانی که عرضه شد و برای منی که به داستان‌های کارآگاهی علاقه‌مندم، L.A. Noire حیرت‌انگیز و جذاب بود. یکی از خلاقیت‌های بازی استفاده از تکنولوژی جدیدی برای نمایش واقعی‌تر حالت‌های چهره بود، طوری‌که اگه دارید از مظنون پرونده بازجویی می‌کنید، حالت چهره‌ش اطلاعات مفیدی به شما خواهد داد.‏۸۱. Left 4 DeadLeft 4 Dead, 2008, Valve Southخیلی واضح یادمه وقتی اومد، و چقدر ترسناک ولی هیجان‌انگیز بود! Left 4 Dead رو یکی از لذت‌بخش‌ترین و قوی‌ترین بازی‌ها در سبک خودش می‌دونم، و این که ولو واقعاً بازی‌های خوش‌ساختی می‌سازه! دست‌مریزاد.‏۸۲. Left 4 Dead 2Left 4 Dead 2, 2009, Valveیک بازی به‌نسبت خوب دیگه از ولو، اما همچنان با نسخهٔ اول ارتباط بیشتری برقرار می‌کنم. هیجان‌آوره، ترسناکه، و همه‌چیز سریع اتفاق می‌افته. اگه به زامبی‌ها و آخرالزمان علاقه دارید، قطعاً می‌تونه شما رو برای ساعت‌ها سرگرم کنه.‏۸۳. LimboLimbo, 2010, Playdeadتجربهٔ برزخ، به معنای واقعی. Limbo، با فضاسازی و موسیقی بی‌مثالی که داره، شما رو میخکوب می‌کنه. از اون بازی‌های کم‌حجمی بود که وبلاگم بر پایه‌ش ساخته شد و به هر کسی توصیه‌ش می‌کنم، هرچند می‌تونه طرفدار خاص خودش رو داشته باشه.‏۸۴. LittleBigPlanetLittleBigPlanet, 2008, Media Moleculeدموی معرفی بازی برای اولین‌بار رو به‌وضوح یادمه. هیجانی بهم داد که کمتر باری تجربه‌ش کرده‌م. چقدر خلاق و نوآورانه بود! ازاین‌رو، کنفرانس توسعه‌دهندگان بازی سال ۲۰۰۷ برای همیشه در ذهنم حک شده. همونجا بود که PlayStation Home هم معرفی شد—محصولی که به‌ثمر ننشست اما سرشار از پتانسیل بود.‏۸۵. Little NightmaresLittle Nightmares, 2017, Tarsier Studiosاستودیوی سوئدی تارسیر با Little Nightmares یک تجربهٔ ناب، نفس‌گیر، و گیرا رو خلق کرده که مروریه بر تاریک‌ترین ترس‌های دوران کودکی هرکدوم از ما. موسیقی متنش رو توبیاس لیلیا ساخته، که رمزآلودبودن دنیای کابوس‌های کوچک رو فوق‌العاده منتقل می‌کنه. تجربهٔ متفاوت و ترسناکی بود، اما به‌شدت ازش لذت بردم. اگه در دو چیز فوق‌العاده عمل کرده باشه، اون دو فضاسازی مخوف و موسیقی متن بی‌نظیرشن.تجربهٔ مفصل من راجع به این بازی رو اینجا دنبال کنید.‏۸۶. MachinariumMachinarium, 2009, Amanita Designماشیناریوم واقعاً یک اثر هنریه. تا وقتی بازی‌اش نکنید، به عمق این موضوع پی نخواهید برد. معماهاش ذهنتون رو به‌چالش می‌کشن؛ موسیقی و فضاش روحتون رو نوازش می‌دن. توصیف حسی که بعد از اتمامش داشتم خیلی سخته. واقعاً محشره.‏۸۷. MafiaMafia, 2002, Illusion Softworksنسخهٔ دوبلهٔ دارینوس رو داشتم. چقدر که این شرکت عالی بود و کارهاشون قوی—دوبلهٔ حرفه‌ای، بسته‌بندی شیک، دفترچهٔ راهنمای باکیفیت. از داشتن و بازی‌کردن هر عنوان لذت می‌بردی. مافیا هم که نیازی به تعریف نداره.‏۸۸. Mafia IIMafia II, 2010, 2K Czechزمانی که عرضه شد، شهریور ۱۳۸۹، در یک مغازهٔ کوچک بازی‌فروشی کار می‌کردم. فکر می‌کنم یک یا دو روز بعد از اومدنش کرک شد، و برای فروش به تعداد بالا داشتیمش. منتها کرکش ایراد داشت؛ بازی اجرا نمی‌شد. یادمه کرک مناسب رو از اینترنت پیدا کردم و آوردم و به افراد می‌دادم.‏۸۹. Manhattan ChaseManhattan Chase, 2005, Team6 Game Studiosاوایل دههٔ ۱۳۸۰، اون‌موقع‌ها که بازار کلوپ و پلی‌استیشن داغ بود، کلوپ محله این بازی رو برای کامپیوتر داشت، و خاک می‌خورد. نه من و نه هیچ‌کدوم از دوستانم کامپیوتر نداشتیم، و من به دوستم می‌گفتم روزی که کامپیوتر بخرم، میام و این بازی رو می‌خرم. چند سال بعد، همچنان بود و خریدمش.‏۹۰. .Mario BrosMario Bros., 1983, Nintendo R&amp;D1سال‌های نینتندو این‌قدر دورن که به‌کلی این بازی رو فراموش کرده بودم. تجربهٔ دونفره‌ش بهترین خاطرات رو برام رقم زد. هرگز در این بازی بهترین نبودم، اما قطعاً ازش لذت بردم. در انتها، همین لذت و یاد شیرینه که می‌مونه.‏۹۱. .Super Mario BrosSuper Mario Bros., 1985, Nintendo R&amp;D4هرکدوم از این تصاویر یک ورق از کودکی منن. این‌قدر بازی می‌کردیم که آداپتور دستگاه می‌خواست از حرارت منفجر بشه. هرازگاهی دست می‌زدیم، می‌دیدیم داغه ولی نه اون‌قدر که بازی رو متوقف کنیم. می‌گفتیم، «بازی کن، بازی کن، هنوز زیاد داغ نیست!»، و یک ساعت دیگه بازی می‌کردیم.‏۹۲. Mari0Mari0, 2012, Maurice Guéganاگه طرفدار ماریوی کلاسیک هستید و همین‌طور به بازی Portal علاقه دارید، موریس گِگا اومده بازی رو به‌طورکامل بازسازی کرده و اسلحهٔ Portal رو به ماریو داده. فوق‌العاده جذابه.‏۹۳. Mass Effect 3Mass Effect 3, 2012, BioWareهمیشه در ذهنم عناوین نقش‌آفرینی رو بیش‌ازاندازه طولانی، کسل‌کننده، و مغایر با سلیقه‌م تصور می‌کردم، اما Mass Effect 3 جزو بازی‌هایی بود که نظرم رو به‌کلی تغییر داد. کلی از انجامش لذت بردم. این که تصمیم‌هایی که می‌گیرید، برخوردها، و نوع رفتارتون در روند بازی مؤثره و گاهی مسیر بازی رو عوض می‌کنه، واقعاً جذابه.? دریافت کتاب The Art of the Mass Effect Trilogy? دریافت کتاب The Art of the Mass Effect Universe‏۹۴. Max PayneMax Payne, 2001, Remedy Entertainmentاگه مجبور بودم فقط یک بازی رو از این فهرست انتخاب کنم—و این اصلاً کار آسونی نیست—اون بازی بدون‌شک Max Payne است. همین‌قدر این بازی برای من ارزشمند و قابل‌احترامه. به‌راحتی می‌شه گفت یکی از مهم‌ترین بازی‌هاییه که برای کامپیوتر ساخته شده.تجربهٔ مفصل من راجع به این بازی رو اینجا دنبال کنید.? دریافت دفترچهٔ راهنمای بازی? بیست سالگی Max Payne‏۹۵. Max Payne 2: The Fall of Max PayneMax Payne 2: The Fall of Max Payne, 2003, Remedy Entertainmentشاهکار—همین و بس. یکی از تاریک‌ترین و پرعمق‌ترین بازی‌هایی که انجام داده‌م. نحوهٔ روایت کمیک‌طورش و صدای پردرد مکس، با صداپیشگی جیمز مک‌کافری، شما رو به یک سفر بسیار عجیب و پرفرازونشیب می‌بره.? دریافت دفترچهٔ راهنمای بازی‏۹۶. Max Payne 3Max Payne 3, 2012, Rockstar Studiosحوالی زمان انتشار تجربه‌ش کردم، و به اندازهٔ عناوین قبلی شگفت‌زده‌م نکرد، بخشی‌اش احتمالاً به دلیل سوگیری‌ای که نسبت به آثار رمدی داشتم. بااین‌حال، Max Payne 3 جزو بهترین آثار راکستاره و یک پایان درخور برای شخصیت مکس. فکر می‌کنم اگه امروز دوباره بهش برگردم، حسابی ازش لذت ببرم.? دریافت کمیک‌های Max Payne 3‏۹۷. Metal Gear Solid 2: Sons of LibertyMetal Gear Solid 2: Sons of Liberty, 2001, Konami Computer Entertainment Japanبدون‌شک Metal Gear یکی از مهم‌ترین‌ها در تاریخ بازی‌های ویدئویی محسوب می‌شه—مجموعه‌ای که سبک مخفی‌کاری و روایت سینمایی رو به اوج محبوبیت خودش رسوند. جزو اولویت‌هامه که برگردم و از ابتدا تجربه‌شون کنم. اولین برخوردم با Metal Gear Solid 2 بود. اهمیت و تأثیرگذاری مجموعه رو الآن بهتر درک می‌کنم.‏۹۸. Metal Gear Solid 4: Guns of the PatriotsMetal Gear Solid 4: Guns of the Patriots, 2008, Kojima Productionsیکی از دو بازی‌ای که پلی‌استیشن ۳ رو به‌خاطرش خریدم. از شاهکاربودنش همین بس که خالقش هیدئو کوجیماست.? دریافت کتاب The Art of Metal Gear Solid V‏۹۹. Michael Jackson’s MoonwalkerMichael Jackson’s Moonwalker, 1990, Segaمایکل جکسون در برهه‌ای از زمان معروف‌ترین انسان روی زمین بود. قابل‌لمس‌ترین آشنایی من با شخصیت و کارهاش از طریق این بازی بود. کوتاه و بریده ویدئوی آهنگ Smooth Criminal رو دیده بودم، و می‌دونستم بازی هم با همین آهنگ شروع می‌شه—صحنهٔ ورود مایکل به کلاب و پرتاب سکه به درون جوک‌باکس.‏۱۰۰. Microsoft Flight Simulator XMicrosoft Flight Simulator X, 2006, Aces Game Studioلذت بلندکردن و نشوندن هواپیما با شبیه‌ساز پرواز مایکروسافت واقعاً چیز دیگه‌ای بود. با توجه به این که سال ۲۰۰۶ عرضه شده، هنوز هم در نوع خودش دقیق و باکیفیته. حالا اگه اون رو با نسخهٔ ۲۰۲۰ مقایسه کنیم، به‌ویژه از نظر جلوه‌های بصری، می‌بینیم پیشرفت باورنکردنی‌ای داشته.‏۱۰۱. Mirror’s EdgeMirror’s Edge, 2008, DICEیکی از لذت‌بخش‌ترین بازی‌هایی که تابه‌حال تجربه کرده‌م—یک تجربهٔ اول‌شخص خفن با گرافیک چشم‌نواز. اگه مثل من عاشق پارکور و ازاین‌وربه‌اون‌ورپریدن هستید، این بازی حتماً بهتون خواهد چسبید.? دریافت کتاب The Art of Mirror’s Edge Catalyst‏۱۰۲. MX vs. ATV ReflexMX vs. ATV Reflex, 2009, Rainbow Studiosعلاقهٔ دیرینه‌م به موتورکراس اینجا به اوج خودش رسید، و باوجودی‌که امکان تجربهٔ موتورسواری در دنیای واقعی رو نداشته‌م، اینجا می‌تونستم هرچقدر که می‌خوام و هرطور که می‌خوام برونم و لذت ببرم. این نسخه یکی از بهترین‌ها در مجموعهٔ MX vs. ATV محسوب می‌شه.‏۱۰۳. Need for Speed: Hot Pursuit 2Need for Speed: Hot Pursuit 2, 2002, EA Seattleچیزی جز خاطرات خوب از این بازی ندارم. جزو قدیمی‌ترین بازی‌های کامپیوتریه که به‌خاطر می‌آرم. سرتاسر هیجان بود. از کل مجموعهٔ Need for Speed، جزو سه بازی‌ایه که بیشتر از همه دوستشون دارم—سه‌گانهٔ جذاب Most Wanted ،Underground 2، و Hot Pursuit 2، به همین ترتیب.‏۱۰۴. Need for Speed: UndergroundNeed for Speed: Underground, 2003, EA Black Boxالکترونیک آرتس در دههٔ ۲۰۰۰ واقعاً دوران خوبی رو پشت‌سر می‌ذاشت. چه بازی‌های نابی که از اون دوره بیرون نیومدن. Underground یکی از اون‌ها بود، و اولین تجربه‌م هم با نسخهٔ دومش رقم خورد. کشته‌مردهٔ پژو ۲۰۶ بودم. اون زمانی بود که برنامه‌های داداش‌سیاه و ماشینش هم از تلویزیون پخش می‌شدن.‏۱۰۵. Need for Speed: Underground 2Need for Speed: Underground 2, 2004, EA Black Boxبهترین تجربهٔ مسابقه‌ای. فکر می‌کنم بیشتر ایرانی‌ها بازی رو با یک پژو ۲۰۶ فوق‌العاده خفن تموم کردن، و من هم از این قضیه مستثنی نیستم. خانم محترمی هم که در صفحهٔ بارگذاری ابتدای بازی مشاهده می‌کردیم بسی crush material بود.Rachel Teller, played by Brooke Burke‏۱۰۶. Need for Speed: Most WantedNeed for Speed: Most Wanted, 2005, EA Black Boxلحظهٔ نصبش برای بار اول و حسی که داشتم رو هرگز فراموش نمی‌کنم. تا اون موقع، فکر نمی‌کردم بازی‌ای بتونه از Underground 2 بهتر باشه، اما خیلی زود نظرم عوض شد و عاشقش شدم. ناامیدم نکرد. این‌قدر دوستش داشتم که نسخهٔ اصلی‌اش رو از خارج از ایران برام خریدن، به قیمت ۱۷٬۵۰۰ تومن، وقتی بازی‌ها ۲٬۰۰۰ تومن قیمت داشتن.‏۱۰۷. Need for Speed: CarbonNeed for Speed: Carbon, 2006, EA Black Boxبه اندازهٔ دو نسخهٔ قبل موفق نبود، اما هنوز هم به نسخه‌های بعد ترجیحش می‌دم. Underground 2 و Most Wanted تجربه‌های شیرین و تکرارنشدنی‌ای رو رقم زدن، و به‌شخصه انتظار بالایی از Carbon داشتم، اما داستان و گیم‌پلی معمولی باعث شدن ندرخشه. نسخهٔ بعدی در مجموعه، ProStreet، از نظر من افتضاح بود.‏۱۰۸. Neighbours from HellNeighbours from Hell, 2003, JoWooD Viennaهمسایهٔ جهنمی از اون بازی‌هاست که حتی فکرکردن بهش هم حس خوبی بهم می‌ده. فوق‌العاده بامزه، هوشمندانه، و خاطره‌انگیزه. وودی بدون‌تعارف پدر همسایه‌ش رو درمی‌آره! نسخهٔ بازسازی‌شده‌ش، Neighbours Back from Hell، سال ۲۰۲۰ عرضه شد و تجربهٔ HD رو با خودش آورد.‏۱۰۹. No One Lives ForeverNo One Lives Forever, 2000, Monolith Productionsاولین تجربه‌م با نسخهٔ دومش بود، با دوبلهٔ فارسی، و به‌قدری تمیز و بی‌نظیر بود که عاشقش شدم. کیت آرچر خیلی زود به یکی از شخصیت‌های موردعلاقه‌م تبدیل شد. همیشه به بازی‌های مخفی‌کاری با روایت خوب علاقه داشتم، و No One Lives Forever به‌هیچ‌عنوان ناامیدم نکرد.‏۱۱۰. No One Lives Forever 2: A Spy in H.A.R.M.’s WayNo One Lives Forever 2: A Spy in H.A.R.M.’s Way, 2002, Monolith Productionsیکی از بهترین تجربه‌هام با بازی‌های دوبله‌شده بود، که توسط گروه نوین‌پندار فارسی شده. نوشتهٔ «با صدای گویندگان منتخب رادیو و تلویزیون» روی جلد بازی بهترین توصیف ممکن بود. بازی به‌خودی‌خود محشره، اما دوبله‌ش چیزی بود که اون رو چند مرحله فراتر می‌برد و بی‌نقص می‌کرد.‏۱۱۱. Operation Flashpoint: Dragon RisingOperation Flashpoint: Dragon Rising, 2009, Codemastersدر زمان عرضه نتونست به‌اندازهٔ‌کافی من رو راضی کنه. سختی بازی به‌عنوان یک تیراندازی تاکتیکی و تلاشش برای ارائهٔ یک تجربهٔ واقع‌گرایانه بیش از اون بود که بتونم ازش لذت ببرم. برای مثال، Insurgency: Sandstorm یک نمونهٔ عالی و پخته از این سبکه. درنهایت، اما، خاطرات جالبی رو برای من به‌ارمغان آورد.‏۱۱۲. Pac-ManPac-Man, 1980, Namcoکمتر کسی هست که Pac-Man رو نشناسه یا حداقل اسمش رو نشنیده باشه. این بازی درظاهرساده اما نفس‌گیر تفریح روزهای کودکی ما بود. اگه یک چیزی درموردش باشه که در ذهنم باقی مونده، اون موسیقی پس‌زمینه‌شه.‏۱۱۳. PC Building SimulatorPC Building Simulator, 2019, Claudiu Kiss and The Irregular Corporationیکی از جذاب‌ترین بازی‌هایی که سال ۲۰۲۰ انجام دادم. صبح کارگاه رو باز می‌کردی؛ یک مشتری کیس خودش رو می‌آورد و درخواست ارتقا داشت. شما هم براساس بودجه‌ش قطعه‌های مناسب رو تهیه و براش تعویض می‌کردی.درس مهم: اگه پردازنده نصب می‌کنید، حتماً قبل از نصب خنک‌کننده روش خمیر اعمال کنید!‏۱۱۴. PepsimanPepsiman, 1999, KIDلذت دوران کودکی در همین تصاویر خلاصه می‌شن. هیچ‌وقت پلی‌استیشن نداشتم—فکر می‌کنم فقط یک یا دو نفر در محله‌مون داشتن—ولی معدود دفعاتی که فرصت بازی‌کردن Pepsiman رو داشتم، به‌شدت لذت‌بخش بود.‏۱۱۵. Plants vs. ZombiesPlants vs. Zombies, 2009, PopCap Gamesیکی از سرگرم‌کننده‌ترین و بامزه‌‌ترین بازی‌ها در سبک خودش که برای بازی‌کردن با و در کنار دیگران هم عالیه. چیز زیادی نمی‌تونم راجع بهش بگم جز این که فکر می‌کنم هنوز هم بعد از گذشت یک دهه می‌تونه مناسب و خوب باشه، شما رو سرگرم نگه داره، و اوقات خوبی رو بهتون نشون بده.? دریافت کتاب The Art of Plants vs. Zombies‏۱۱۶. PortalPortal, 2007, Valveبسیار دوستش داشتم و دارم. معماهای گاه سخت، فیزیک جذاب و نزدیک به واقعیت، گیم‌پلی نرم و روون، طنز عالی به‌کاررفته در بازی، همه و همه به یک تجربهٔ موندگار ختم می‌شن. البته، اگه از اون دسته هستید که از حل‌کردن معماها و چالش‌های فکری لذت نمی‌برید، این بازی ممکنه چندان به دلتون نشینه.‏۱۱۷. Portal 2Portal 2, 2009, Valveولو بار دیگه ثابت می‌کنه چقدر توانا و خلاقه. این‌بار، Portal 2 با داستانی قوی‌تر و معماهای جذاب‌تر و سخت‌تر میاد تا شما رو چندمدتی سرگرم کنه. صداپیشگی ماهرانهٔ استیون مرچنت در نقش ویتلی و جوک‌های بامزه‌ش از به‌یادموندنی‌ترین تجربه‌های این بازیه.? دریافت کتاب Valve Presents: The Sacrifice and Other Steam-Powered Stories‏۱۱۸. Prince of Persia: The Sands of TimePrince of Persia: The Sands of Time, 2003, Ubisoft Montréalاولین Prince of Persia نبود که بازی کردم. شروعم با شمارهٔ دوم و بعد هم سوم بود. درواقع، اولین نسخه رو آخر از همه بازی کردم چون هیچ‌کجا پیداش نمی‌کردم. پیداکردنش به هدف زندگی‌ام تبدیل شده بود چون مشتاق بودم گذشتهٔ شاهزاده رو بدونم. بالاخره، یکی از دوستان داشت، و ازش قرض گرفتم. بلافاصله عاشقش شدم.‏۱۱۹. Prince of Persia: Warrior WithinPrince of Persia: Warrior Within, 2004, Ubisoft Montréalبهترین بازی مجموعه، از نظر من. موسیقی، داستان، فضاسازی، گیم‌پلی، همه رو داشت. آسون هم نبود. اون دوران رو دوست داشتم که بازی‌ها سخت‌تر بودن. باید تمام تلاشت رو می‌ذاشتی تا یک مرحلهٔ دشوار رو بگذرونی. بازی‌ها مثل امروز دستت رو نمی‌گرفتن. و وقتی بازی رو تموم می‌کردی، قدر اون تجربه رو بیشتر می‌دونستی چون آسون به‌دست نیومده بود.‏۱۲۰. Prince of Persia: The Two ThronesPrince of Persia: The Two Thrones, 2005, Ubisoft Montréalپایان یک سه‌گانهٔ بی‌نظیر. شاید تأثیرگذارترین مجموعه‌ای باشه که تابه‌الآن تجربه کرده‌م. حسی رو که بهش دارم نمی‌تونم در قالب کلمات بگنجونم. شاهزادهٔ ایران واقعاً در قلبم جا داره.‏۱۲۱. Prince of PersiaPrince of Persia, 2008, Ubisoft Montréalبه‌عنوان یک طرفدار پروپاقرص این مجموعه، اون‌طور که باید، انتظاراتم رو برآورده نکرد. چه‌بسا، ناامیدم کرد. جلوه‌های بصری زیبایی داشت، اما این شاید تنها چیز خوب و مثبتیه که از بازی در خاطرم مونده. نوآوری و روایت جذاب، که رکن اصلی و وجه‌اشتراک سه‌گانه بود، در بازی جدید به‌چشم نمی‌خورد.‏۱۲۲. Project I.G.I.: I’m Going InProject I.G.I.: I’m Going In, 2000, Innerloop Studiosنوستالژیک‌ترین بازی تمام دوران، و اولین بازی‌ای که در این فهرست بلندوبالا، بعد از سال‌ها دوری از دنیای بازی‌ها، بهش برگشتم و از تموم‌کردنش بی‌نهایت لذت بردم. هنوز هم جزو جذاب‌ترین تیراندازی‌های اول‌شخصه، و، البته، چندان روون و آسون نیست!‏۱۲۳. I.G.I.-2: Covert StrikeI.G.I.-2: Covert Strike, 2003, Innerloop Studiosاولین بازی‌ای که برای کامپیوتر خریدم. اون‌موقع، شیفتهٔ Grand Theft Auto: Vice City بودم. درنتیجه، وقتی فروشنده ازم پرسید چی می‌خوام . . .– جی‌تی‌آی دارید؟– جی‌تی‌آی، نه، ولی آی‌جی‌آی داریم.– بده!یادمه موقع نصب پیغام «دیسک دوم را بگذارید» می‌اومد، به انگلیسی، و ما چند هفته درگیرش بودیم بفهمیم چرا نصب نمی‌شه.‏۱۲۴. QuackShot Starring Donald DuckQuackShot Starring Donald Duck, 1991, Segaسال‌های زیادی بود که دنبالش بودم، اما اسمش رو به‌خاطر نمی‌آوردم. یکی از همسایه‌ها و هم‌بازی‌های کودکی برادر بزرگ‌تری داشت که به‌تازگی صاحب سگا جنسیس شده بود. یک شب چند نفر از ما رو به تماشا دعوت کرد. دسته هرگز به دست من نرسید، اما تصویر بازی برای همیشه در ذهنم نقش بست.‏۱۲۵. Quantum BreakQuantum Break, 2016, Remedy Entertainmentیکی از خارق‌العاده‌ترین تجربه‌های چند سال اخیر من. Quantum Break محصول دیگه‌ای از رمدیه که مفهوم زمان رو به‌چالش می‌کشه—ترکیب بی‌نظیر و نوآورانهٔ یک بازی هیجان‌انگیز با داستانی پیچیده و جذاب که به شکل یک سریال لایو اکشن پخش می‌شه و تصمیم‌های مهم شما در روند اون تأثیرگذارن.‏۱۲۶. Race Driver: GridRace Driver: Grid, 2008, Codemastersبدون‌شک Grid یکی از زیباترین و لذت‌بخش‌ترین تجربه‌های ماشین‌سواری رو به من داده و لحظات ناب بی‌شماری رو برام رقم زده. به‌قدری برام ارزشمنده که می‌تونم اون رو در کنار عناوینی مثل Underground 2 و Most Wanted قرار بدم. در همین بازی بود که واقعاً به دریفت علاقه‌مند شدم و تونستم ازش لذت ببرم.‏۱۲۷. Rambo IIIRambo III, 1989, Segaرمبو یکی از سخت‌ترین بازی‌های دوران ما بود، حداقل برای من، ولی بعد از هر سختی و چالشی، لذت و حس رضایتی میاد که موندگار می‌شه. به‌همین‌خاطره که بعد از گذشت دو دهه، تصاویر و حس‌وحال اون روزها هنوز برام واضح و قابل‌لمسن.‏۱۲۸. Red Dead RedemptionRed Dead Redemption, 2010, Rockstar San Diegoخوشحالم که در اون دوره پلی‌استیشن ۳ داشتم و تونستم این بازی فوق‌العاده رو تجربه کنم. چیزی که ازش به‌یاد داشتم یک تجربهٔ ناب جهان‌باز در غرب وحشی بود. اگرچه در اون زمان نیمه‌کاره رهاش کردم، الآن دوباره بهش برگشته‌م، و می‌تونم بگم شاهکاره. سخت با فضاهای غیرمدرن ارتباط می‌گرفتم، اما Red Dead Redemption 2 نظرم رو به‌کلی تغییر داد.‏۱۲۹. Red Dead Redemption 2Red Dead Redemption 2, 2018, Rockstar Studiosو خوشحالم که در این دوره کامپیوتر داشتم تا Red Dead Redemption 2 رو تجربه کنم. درست بعد از Grand Theft Auto V سراغش رفتم، اما پیشرفت و کیفیت بصری‌اش همچنان من رو انگشت‌به‌دهن گذاشت. در این لحظه، آخرین بازی‌ایه که از راکستار عرضه شده.تجربهٔ مفصل من راجع به این بازی رو اینجا دنبال کنید.? دریافت کتاب راهنمای جامع بازی‏۱۳۰. Resident Evil 2Resident Evil 2, 2019, Capcomهیچ فکرش رو نمی‌کردم که بازسازی یک بازی قدیمی بتونه این‌قدر خوب باشه. کپکام واقعاً یک شاهکار ساخته. طرفدار بازی‌های ترسناک نیستم اما طرفدار داستان و موسیقی خوب چرا، و Resident Evil 2 همهٔ چیزهایی رو که از یک بازی خوب انتظار داریم داره و حتی بیشتر. اتمسفر عالی‌اش باعث شد درش غرق بشم.‏۱۳۱. Resident Evil 3Resident Evil 3, 2019, Capcomبه اندازهٔ Resident Evil 2 هیجان‌انگیز نبود، حداقل برای من، اما همچنان برای اومدنش ذوق داشتم و لذت زیادی ازش بردم. (قبل از تجربهٔ بازی اصلی، طعم دمو رو چشیده بودم.) مثل بازی قبلی چشم‌نواز و جذابه، و این پیشرفت برای منی که سال‌ها از دنیای بازی‌ها دور بوده و حالا دوباره برگشته‌م کاملاً ملموسه.‏۱۳۲. Resident Evil 4Resident Evil 4, 2005, Capcom Production Studio 4یکی از بازی‌های مخوف و بسیار سختی که اون دوران هیچ‌وقت موفق به تموم‌کردنش نشدم، ولی همیشه برام جذاب بود و دوست داشتم داستان و ماجراش رو بدونم. مجموعهٔ Resident Evil بدون‌شک جزو نامدارترین‌ها در صنعت بازی به‌شمار می‌ره. دوباره دارم بازی‌اش می‌کنم، و این‌بار خیلی بیشتر بهم چسبیده.‏۱۳۳. Resident Evil 5Resident Evil 5, 2009, Capcomپیشرفت قابل‌توجهی نسبت به نسخهٔ قبل داشت. اولین بازی‌ای در مجموعهٔ Resident Evil بود که تا انتهاش رفتم و کلی ازش لذت بردم. اولین چیزی که جلب‌توجه می‌کرد جلوه‌های بصری بازی بود. یک فیلتر سبزرنگ روی تصویر بود که به نظر من خیلی به فضاسازی کمک می‌کرد، هرچند برخی طرفداران قدیمی مجموعه ازش راضی نبودن و بهش خرده می‌گرفتن. در این ویدئو می‌تونید ببینید بازی بدون این فیلتر چطور به‌نظر می‌رسه.‏۱۳۴. RoboCop 3RoboCop 3, 1991, Digital Image Design سال‌ها قبل از این که با فیلم‌های RoboCop آشنا بشم، روی سگا تجربه‌ش کردم. پلیس آهنی، اگه سخت‌تر از رمبو نباشه، قطعاً آسون‌تر نیست. قدیم‌ها بازی‌ها رو طوری سخت می‌ساختن—چه آگاهانه و چه از روی بهینه‌نبودن—که وقتی اون‌ها رو تموم می‌کردی، واقعاً حس یک دستاورد رو داشت.‏۱۳۵. Second SightSecond Sight, 2004, Free Radical Designیکی از خفن‌ترین بازی‌هایی که تابه‌امروز تجربه کرده‌م. قدرت‌های ماورایی شخصیت اصلی و نوآوری به‌کاررفته در بازی من رو سرتاپا دلباختهٔ خودش کرد. از قول تام برم‌ول، که نسخهٔ کامپیوتر بازی رو سال ۲۰۰۶ برای یوروگیمر نقد کرده:Second Sight was very nearly love at first sight.‏۱۳۶. ShankShank, 2010, Klei Entertainmentاین بازی دوبعدی چشم‌نواز و داستان‌محور قصهٔ آدم‌کشی رو روایت می‌کنه که دوست‌دخترش رو به‌قتل رسونده‌ن و در صدد انتقامه. در این مسیر پرخشونت، باید از سد افراد مختلفی بگذره تا به غول آخر—سردستهٔ کسانی که در کشتن دوست‌دخترش نقش داشتن—برسه. تجربهٔ متفاوت و سرگرم‌کننده‌ایه.‏۱۳۷. Silent Hill: HomecomingSilent Hill: Homecoming, 2008, Double Helix Gamesقوی، گیرا، رمزآلود، ترسناک. ازجمله چیزهایی که درمورد این بازی برای همیشه در ذهنم مونده موسیقی متن شاهکار و به‌شدت غمگین و فضاسازی‌های فوق‌العاده عجیب و خوفناکش بود.‏۱۳۸. Sonic the HedgehogSonic the Hedgehog, 1991, Sonic Teamدبستان که بودم، یک شب با پدر رفتیم بازار، و اولین کنسول بازی‌ام رو به قیمت ۱۲٬۰۰۰ تومن خرید—سگا جنسیس، همراه با این بازی. کل اون شب رو به‌وضوح یادمه، از لحظهٔ خرید و چونه‌زدن تا تاکسی‌گرفتن و رسیدن به خونه و حرف‌هایی که ردوبدل شد. بهترین و دوست‌داشتنی‌ترینه—سونیک تا ابد.‏۱۳۹. Sonic ManiaSonic Mania, 2017, Christian Whitehead, PagodaWest Games, and Headcannonاین بازی، با همون حال‌وهوای رترو، با مراحل الهام‌گرفته از بازی اصلی، تجربهٔ تازه و به‌یادموندنی‌ای خلق کرده—هرچند اشکالاتی هم بهش وارده. موسیقی به‌جایی داره، و شخصیت‌های دیگه، مثل تیلز و ناکلز—هرکدوم با ویژگی‌های منحصربه‌فرد—رنگ جالبی به بازی داده‌ن.‏۱۴۰. Spider-ManSpider-Man, 2000, Neversoftاگه درست خاطرم باشه، روی ویندوز ۹۸ و با استفاده از یک همسان‌ساز پلی‌استیشن بازی‌اش می‌کردیم. به‌قدری جذاب بود که در لحظه عاشقش شدم. باوجودی‌که هیچ‌وقت پلی‌استیشن نداشتم، هنوز دیسک بازی رو دارم.‏۱۴۱. S.T.A.L.K.E.R.: Shadow of ChernobylS.T.A.L.K.E.R.: Shadow of Chernobyl, 2007, GSC Game Worldیکی از چیزهایی که همیشه درمورد .S.T.A.L.K.E.R تحسین کرده‌م فضاسازی و اتمسفر جذابشه. از طرفی، علاقهٔ وافرم به چرنوبیل، فضاش، و داستانش همیشه من رو به سمت این بازی کشونده. تنها مانعی که وجود داشت این بود که در زمان عرضه به سخت‌افزار قدرتمندی نیاز داشت، و کامپیوتر من به‌سختی از پس اجراش برمی‌اومد.‏۱۴۲. Streets of RageStreets of Rage, 1991, Segaهنوز صداهاش، موسیقی‌اش، صدای ضربهٔ مشت‌ها، همه رو یادمه. هیچ‌وقت روزی رو که تمومش کردم یادم نمی‌ره. سر ظهر بود، و مادرم در آشپزخونه آشپزی می‌کرد. منِ خردسال هم جلوی تلویزیون نشسته بودم، پر از هیجان و استرس. حس غروری که بعد از تموم‌کردنش داشتم وصف‌نشدنی بود.‏۱۴۳. Stronghold: CrusaderStronghold: Crusader, 2002, Firefly Studiosهرگز طرفدار بازی‌های استراتژی نبوده‌م، ولی جنگ‌های صلیبی از اون‌هاست که باید حداقل یک بار تجربه می‌کردی. دوبلهٔ بی‌نظیر دارینوس واقعاً به بازی روح داده بود. همچنان معتقدم در یکی از دوره‌های طلایی بازی‌های ویدئویی زندگی کردیم.‏۱۴۴. Sunset RidersSunset Riders, 1991, Konami Gamingسگا این‌قدر بازی‌های خوب و به‌یادموندنی داره که انتخاب از بینشون، اگه محال نباشه، به‌شدت دشواره. بعد از بررسی فهرست، با قاطعیت می‌تونم Sunset Riders رو جزو سه تجربهٔ برترم با سگا قرار بدم، در کنار شاهکارهایی مثل Sonic the Hedgehog و Streets of Rage. بعد از مدت‌ها سراغش رفتم. سخته اما همچنان دلبر!‏۱۴۵. Super MetroidSuper Metroid, 1994, Nintendo R&amp;D1آشنایی من با سبک مترویدوانیا با Control بود، و اونجا بود که متوجه شدم چقدر این سبک رو دوست دارم. Super Metroid یکی از بهترین نسخه‌های این مجموعه‌ست، و درعین‌حال که لذت‌بخشه، به‌شدت سخته و نفس‌گیر. گذشته از این‌ها، موسیقی مراحلش بی‌نهایت زیباست.‏۱۴۶. SWAT 4SWAT 4, 2005, Irrational Gamesدرست مثل یک تیم ضربت واقعی، مأموریت شما این بود که در مواقع حساس وارد بشید و، برای مثال، گروگان‌ها رو نجات بدید. قبل از شروع، اسلحه و نقطهٔ ورود رو انتخاب می‌کردی، و هدف این بود که بتونید مهاجم‌ها رو بدون کشتن اون‌ها یا ازدست‌دادن هم‌تیمی‌ها خنثی و دستگیر کنید. تجربهٔ نابی بود.‏۱۴۷. Taz-ManiaTaz-Mania, 1992, Recreational Brainwareعجیب و درعین‌حال شگفت‌انگیزه که بعضی تصاویر و صداها می‌تونن شما رو با سرعتی باورنکردنی به گذشته پرت کنن، درست مثل شخصیت تاز وقتی می‌چرخه و هرچیزی رو که در مسیرش قرار داره از صحنه خارج می‌کنه. Taz-Mania برگرفته از کارتونی با همین نامه، که در دههٔ ۱۹۹۰ در آمریکا پخش می‌شد.‏۱۴۸. The Elder Scrolls IV: OblivionThe Elder Scrolls IV: Oblivion, 2006, Bethesda Game Studiosاز معدود بازی‌هایی که کاملاً در دنیاش غرق شدم. بازی‌های نقش‌آفرینی خیلی جذابن. شخصیتتون رو خودتون می‌سازید، و عمدهٔ تصمیم‌ها به‌عهدهٔ شماست، پس می‌تونید آدم خوب یا بدی باشید. حتی مهارت کسب می‌کنید. برای مثال، در جایی از بازی مهارتم در ارتباطات بالا رفته بود و موقع خرید چونه می‌زدم!‏۱۴۹. The Elder Scrolls V: SkyrimThe Elder Scrolls V: Skyrim, 2011, Bethesda Game Studiosبهتر، بزرگ‌تر، خفن‌تر. هرچقدر که Oblivion عالی بود، Skyrim بهتره. زمانی بود که اصلاً سمت بازی‌های نقش‌آفرینی نمی‌رفتم. این دو بازی نظرم رو به‌کلی تغییر دادن. پس، اگه تصور می‌کنید علاقه‌ای به این سبک ندارید، حتماً یک بار تجربه‌شون کنید و بعد تصمیم بگیرید.‏۱۵۰. The GodfatherThe Godfather, 2006, Headgate Studiosزندگی رو از یک سرباز دون‌پایه شروع می‌کردی تا بعد از کلی تلاش به رتبه‌های بالاتر و درنهایت دان برسی، و این پیشرفت واقعاً جذاب بود. تهدید می‌کردی، اعتراف می‌گرفتی، و رشوه می‌دادی تا پیشرفت کنی، تا جایی که دیگه زیردست‌هات این کار رو برات انجام می‌دادن و به یک درآمد هفتگی ثابت می‌رسیدی.‏۱۵۱. The House of the Dead IIIThe House of the Dead III, 2005, Wow Entertainmentیکی دیگه از قدیمی‌ترین عنوان‌هایی که به‌خاطر می‌آرم. سال ۲۰۰۵ به کامپیوتر اومد—هم‌زمان با خرید اولین کامپیوترم. تنوع بازی‌ها مثل الآن نبود، و هر چیزی رو که پیدا می‌شد بازی می‌کردیم. بعدها و به مرور زمان، به لطف اینترنت، دانشم راجع به بازی‌ها بالاتر رفت و با تحقیق و آگاهانه سراغشون می‌رفتم.‏۱۵۲. The Last of Us RemasteredThe Last of Us Remastered, 2014, Naughty Dogتلخ، تاریک، تأثیرگذار. The Last of Us یک شاهکاره که باید تجربه بشه—قصهٔ دو غریبه که در دنیایی آخرالزمانی مجبورن با هم همراه بشن و عرض ایالات متحده رو سفر کنن. از اجرا و صداپیشگی بی‌نقص به معنای واقعی کلمه گرفته تا روایت احساسی و موسیقی فوق‌العاده‌ش، همه‌چیزش من رو شگفت‌زده کرد.تجربهٔ مفصل من راجع به این بازی رو اینجا دنبال کنید.? دریافت کتاب The Art of The Last of Us? دریافت کمیک The Last of Us: American Dreams‏۱۵۳. ‎The Matrix: Path of NeoThe Matrix: Path of Neo, 2005, Shiny Entertainmentبازی خوب و نوستالژیکی بود. اگه بخوام دوباره به این مجموعه برگردم، ابتدا با Enter the Matrix شروع می‌کنم. اگه به فیلم‌های ماتریکس علاقه دارید، فکر می‌کنم بهتون بچسبه.‏۱۵۴. The PunisherThe Punisher, 2004, Volitionشبی رو که برای اولین‌بار اسمش رو شنیدم یادمه—اواسط دههٔ ۲۰۰۰. دو نفر از پسرهای بزرگ‌تر محله راجع بهش صحبت می‌کردن، و وقتی فهمیدن من تازه کامپیوتر خریده‌م، توصیه کردن حتماً بازی‌اش کنم. نمی‌دونم چند مدت بعد اتفاق افتاد، اما می‌تونم بگم بسیار خشن بود، و لذت بردم.‏۱۵۵. The Secrets of Da Vinci: The Forbidden ManuscriptThe Secrets of Da Vinci: The Forbidden Manuscript, 2006, Kheops Studioبسیار سخت، اما جذاب و آموزنده. اگه مثل من عاشق کارهای رمزآلود داوینچی هستید، از این بازی لذت خواهید برد. سازنده‌هاش به این موضوع که اتفاق‌های بازی صحت تاریخی داشته باشن اهمیت زیادی دادن. بازی از نوع point and click است، اما گرافیک زیبا و چشم‌نوازی داره.▶️ Neil deGrasse Tyson with Walter Isaacson: What Makes a Genius‏۱۵۶. The Simpsons: Hit &amp; RunThe Simpsons: Hit &amp; Run, 2003, Radical Entertainmentاین بازی دوست‌داشتنی. سال‌ها قبل از این که سریالش رو ببینم، بازی‌اش رو انجام می‌دادم و عاشقش بودم. چند مدت پیش دانلود و دوباره نصبش کردم، و علاوه‌بر این که واقعاً طنز و خنده‌داره، فوق‌العاده جذاب و اعتیادآور هم است. همچنان می‌تونه ساعت‌های متوالی سرگرمتون کنه.‏۱۵۷. The SimsThe Sims, 2000, Maxisیادمه مادربزرگم—که راجع به این بازی از زن‌دایی‌ام شنیده بود—بهم می‌گفت، «بازی نکن. مناسب سن تو نیست!» راهنمایی بودم. یکی از بهترین بازی‌ها و تجربه‌هاییه که تابه‌الآن داشته‌م. ابتدای بازی پول زیادی نداشتی. یک خونه با همهٔ وسایل ساختم، اما یادم رفت دست‌شویی بسازم. بیچاره خیلی تلاش کرد ادرارش رو نگه داره، اما موفق نشد. ریخت. افسرده شد. خوابش به‌هم ریخت. درنهایت هم فوت کرد.‏۱۵۸. The Sims 2The Sims 2, 2004, Maxis Redwood Shoresبهترین—واقعاً بهترین. خوشحالم در دوره‌ای زندگی کردم که نسخه‌های بعدی هر چیزی—فیلم، بازی، و غیره—همیشه در تلاش بودن بهتر باشن؛ پیشرفت رو می‌شد به‌وضوح در اون‌ها دید. The Sims 2 هم جزو اون بازی‌هایی بود که تجربهٔ زیبای بازی اول رو به‌مراتب لذت‌بخش‌تر و شیرین‌تر می‌کرد.‏۱۵۹. The Sims 3The Sims 3, 2009, Maxis Redwood Shoresنسخهٔ سوم حتی بهتر از دو نسخهٔ قبل بود، هرچند خاطرات بیشتری با اون دو دارم. علاقهٔ آشکارم به شبیه‌سازها اینجا هم نمایان می‌شه چون The Sims درواقع یک شبیه‌ساز زندگیه. تجربهٔ خلق یک شخصیت، از کودکی تا بزرگسالی و حتی مرگ، اون هم با جزئیات فوق‌العادهٔ The Sims 3 بسیار لذت‌بخش و سرگرم‌کننده بود.‏۱۶۰. The Stanley ParableThe Stanley Parable, 2013, Galactic Cafeسخت می‌شه The Stanley Parable رو توصیف کرد، اما به همه توصیه‌ش می‌کنم. واقعاً شاهکار و سرشار از نبوغه. نوزده پایان مختلف داره، به‌این‌معنا که هر تصمیم شما در بازی، هر دوراهی، به یک پایان منحصربه‌فرد ختم می‌شه. جذابیت بازی هم همینجاست. می‌خواستم همهٔ پایان‌ها رو تجربه کنم، و کردم.‏۱۶۱. Tiny Toon Adventures: Buster’s Hidden TreasureTiny Toon Adventures: Buster’s Hidden Treasure, 1993, Konamiموسیقی Tiny Toon به‌تنهایی یادآور لحظات خوب کودکی منه. سگا اولین کنسول بازی و نقطهٔ ورود من به دنیای بازی‌ها بود. خاطرات اون دوران رو با هیچ‌چیزی عوض نمی‌کنم چون باعث شدن زندگی‌ام در مسیر بهتر، رنگی‌تر، و خلاقانه‌تری قرار بگیره.‏۱۶۲. Titanfall 2Titanfall 2, 2016, Respawn Entertainmentیک اثر حماسی و جذاب از سازنده‌های یکی از محبوب‌ترین و شناخته‌شده‌ترین مجموعه‌های تمام دوران. قبل از تأسیس ریسپاون، وینس زمپلا و جیسون وست بنیان‌گذاران اینفینیتی وارد و خالق Call of Duty بودن. Titanfall 2 بخش داستانی روون و دلچسبی داشت، اما درعین‌حال کوتاه‌تر از انتظارم بود.‏۱۶۳. TMNTTMNT, 2007, Ubisoft Montréal لاکپشت‌های نینجا از مجموعه‌های موردعلاقه‌م در زمان کودکی بود. درنتیجه، وقتی این بازی عرضه شد، نمی‌شد بهش نه بگم. مکانیک بازی به لطف سازنده‌ش، یوبی‌سافت، شباهت زیادی به Prince of Persia داره، و همین موضوع باعث می‌شد لذتش دوچندان بشه. بازی از روی فیلمی با همین نام ساخته شده.‏۱۶۴. Tomb Raider: AnniversaryTomb Raider: Anniversary, 2007, Crystal Dynamicsلارا کرافت عزیز. اون‌موقع محو گرافیک زیباش بودم. واقعاً دیدنی بود.‏۱۶۵. Tom Clancy’s H.A.W.XTom Clancy’s H.A.W.X, 2009, Ubisoft Bucharestتجربهٔ لذت‌بخش و گاه سختی بود. یوبی‌سافت و مجموعه‌بازی‌های Tom Clancy همیشه حرفی برای گفتن دارن.‏۱۶۶. Tom Clancy’s Rainbow Six: VegasTom Clancy’s Rainbow Six: Vegas, 2006, Ubisoft Montréal بازی‌های Tom Clancy، که برگرفته از رمان‌های سیاسی، جاسوسی، یا نظامی این نویسندهٔ شناخته‌شدهٔ آمریکایی هستن، همیشه موردتوجه من بودن چون بیشترین چیزی رو که من در یک بازی به‌دنبالش هستم دارن: روایت قوی. در ادامه و با پرداختن به مجموعهٔ Splinter Cell، بیشتر وارد این موضوع می‌شم.‏۱۶۷. Tom Clancy’s Rainbow Six SiegeTom Clancy’s Rainbow Six Siege, 2015, Ubisoft Montréalبازی‌های آنلاین و بازی‌های رقابتی هرگز جزو اولین انتخاب‌هام نیستن، اما با توجه به تمجیدهایی که از Rainbow Six Siege شنیده بودم، باید امتحانش می‌کردم. تجربهٔ تیراندازی تاکتیکی جالبی بود، هرچند از نظر لذت‌بخشی، برای من در جایگاه پایین‌تری نسبت به Insurgency: Sandstorm و Counter-Strike: Global Offensive قرار داره.‏۱۶۸. Tom Clancy’s Splinter CellTom Clancy’s Splinter Cell, 2002, Ubisoft Montréalهمون ابتدا که با شخصیت سم فیشر آشنا شدم، بلافاصله عاشقش شدم و عاشق سبک مخفی‌کاری. هدف این نیست که همه رو بکشید یا سروصدا به‌پا کنید؛ برعکس، هدف اینه که دیده نشید، شنیده نشید، تاحدامکان کسی رو نکشید، و همچنان مأموریتی رو که بهتون محول شده با موفقیت انجام بدید. لازمه‌ش صبر و حوصله‌ست.‏۱۶۹. Tom Clancy’s Splinter Cell: Pandora TomorrowTom Clancy’s Splinter Cell: Pandora Tomorrow, 2004, Ubisoft Milan and Ubisoft Shanghaiمجموعهٔ Splinter Cell پخته‌تر، قوی‌تر، و چشم‌نوازتر برگشته. توجه شما رو به حرکات و گرافیک مشهود در تصاویر جلب می‌کنم. توجه کنید که این بازی فروردین ۱۳۸۳ عرضه شده—نزدیک به بیست سال پیش. از داستانش نگم که چقدر زیبا بود. بعضی بازی‌ها هستن که تا مدت‌ها بعد از تجربه‌شون در ذهنت می‌مونن.‏۱۷۰. Tom Clancy’s Splinter Cell: Chaos TheoryTom Clancy’s Splinter Cell: Chaos Theory, 2005, Ubisoft Montréal and Ubisoft Milanعدهٔ زیادی معتقدن Chaos Theory بهترین بازی مجموعه‌ست، اما نظر من کمی باهاشون فرق داره. به نظر من، شمارهٔ سوم حتی از دو بازی اول هم قوی‌تر بود، اما در آخر، برای این که یک بازی، فیلم، یا اثر هنری برای همیشه در ذهن شما نقش ببنده، عوامل زیادی ایفای‌نقش می‌کنن. به‌هرحال، بی‌نظیره.‏۱۷۱. Tom Clancy’s Splinter Cell: Double AgentTom Clancy’s Splinter Cell: Double Agent, 2006, Ubisoft Milan and Ubisoft Shanghai بیشترین ارتباط رو با Double Agent گرفتم و ازش لذت بردم. خط داستانی عالی و درگیرکننده، موسیقی‌ای که واقعاً به دلم نشست و هنوز هم دوستش دارم، گیم‌پلی و چالش‌های فکری خفن، هوش مصنوعی واقعاً خوب—هر چیزی که از یک بازی مخفی‌کاری انتظار داری. به نظر من، بهترین بازی مجموعه‌ست.‏۱۷۲. Tom Clancy’s Splinter Cell: ConvictionTom Clancy’s Splinter Cell: Conviction, 2010, Ubisoft Montréalسال ۲۰۰۷، وقتی برای اولین‌بار و به‌طوررسمی معرفی شد، کاملاً متفاوت از چیزی بود که سال ۲۰۱۰ عرضه شد. دوست داشتم اون‌طوری می‌موند. سم پیر شده بود و خیابون‌های واشینگتون رو قدم می‌زد. یادمه مجلهٔ بازی‌رایانه یک مقالهٔ بلندوبالا راجع بهش نوشته بود. چندین بار پیاپی اون مقاله رو خوندم.ظاهر اولیهٔ Splinter Cell: Conviction‏۱۷۳. Tom Clancy’s Splinter Cell: BlacklistTom Clancy’s Splinter Cell: Blacklist, 2013, Ubisoft Toronto داستان بدی نداشت، اما به خوبی نسخه‌های پیشین نبود، ضمن این که صداپیشهٔ سم فیشر دیگه مایکل آیرونساید نبود—کسی که طی یک دهه با صداش به سم فیشر هویت داده بود. به‌طورکلی، اون چیزی که باید باشه نبود. بااین‌حال، از تجربه‌ش لذت بردم، به‌خصوص مراحلی که در ایران و تهران اتفاق می‌افتادن.‏۱۷۴. True Crime: New York CityTrue Crime: New York City, 2005, Luxofluxهرچقدر از زیبایی‌اش بگم کم گفتم. ابتدای داستان یک خلافکار هستید که توسط یک کارآگاه پلیس نجات پیدا می‌کنید، عضو نیروی پلیس می‌شید، و آموزش می‌بینید. برای مدتی خیابون‌های نیویورک رو به‌عنوان یک افسر پلیس گشت می‌زنید، و می‌تونید افراد خاطی رو دستگیر یا ماشین‌ها رو جریمه کنید. کم‌کم ترفیع می‌گیرید و کارآگاه می‌شید. بی‌نظیره.‏۱۷۵. Twelve MinutesTwelve Minutes, 2021, Luís Antónioدوازده دقیقه داستان مردی رو روایت می‌کنه که درون یک حلقهٔ زمانی گیر افتاده و اتفاق‌های یک شب رو مدام و مدام زندگی می‌کنه. درحالی‌که یک پلیس مصمم به کشتن مرد و همسرشه، او باید راز قتل هشت‌ساله‌ای رو حل کنه. قصهٔ مرموز و موسیقی و صداپیشگی عالی بازی برای من کافی بودن تا جذبش بشم.تجربهٔ مفصل من راجع به این بازی رو اینجا دنبال کنید.‏۱۷۶. Uncharted: Drake’s FortuneUncharted: Drake’s Fortune, 2007, Naughty Dogعنوان Drake’s Fortune و به‌طورکلی مجموعهٔ Uncharted ورود ناتی داگ به نسل جدید و پلی‌استیشن ۳ بود. واقعاً با این بازی گل کاشتن—داستان جذاب، گیم‌پلی به‌نسبت روون، ماجراجویی‌های خفن. جزو شیرین‌ترین تجربه‌های من روی این کنسول محسوب می‌شه.? دریافت کتاب The Art of the Uncharted Trilogy? دریافت کتاب The Art of Naughty Dog‏۱۷۷. Uncharted 2: Among ThievesUncharted 2: Among Thieves, 2009, Naughty Dog یک دنبالهٔ قوی و جذاب. این‌بار، نیتن دریک به ترکیه، اندونزی، نپال، و تبت سفر می‌کنه، و چه موانعی رو که در این مسیر پشت‌سر نمی‌ذاره. حتی شروع و دقایق اولیهٔ بازی پر از هیجان و استرسن، و این هیجان در طول بازی ادامه پیدا می‌کنه. بدون‌شک بهترین نسخهٔ سه‌گانه‌ست.‏۱۷۸. Uncharted 3: Drake’s DeceptionUncharted 3: Drake’s Deception, 2011, Naughty Dog مجموعه با Uncharted 3 اوج می‌گیره. درکل، رابطهٔ خوب و متعادلی بین نسخه‌ها و پیشرفتشون وجود داره. جلوه‌های بصری زیباتر شده‌ن، مراحل هیجان‌انگیزن، شوخ‌طبعی نیتن همچنان سر جاشه، و، البته، اینجا کمی بیشتر راجع به گذشته و نوجوونی نیتن می‌فهمیم. حیف که پلی‌استیشن ۴ نداشتم تا شمارهٔ چهارم رو تجربه کنم.‏۱۷۹. Urban Trial FreestyleUrban Trial Freestyle, 2013, Tate Interactive اگه به دنبال یک تجربهٔ سرگرم‌کنندهٔ خالص هستید، و اگه به موتورسواری علاقه دارید، Urban Trial Freestyle قطعاً اون چیزیه که دنبالشید. با توجه به قیمت پایینی که در استیم داشت، مجاب شدم بخرمش و خاطرات گذشته رو زنده کنم.‏۱۸۰. Wanted: Weapons of FateWanted: Weapons of Fate, 2009, Grinهمون‌طور که بالاتر در وصف Eragon گفتم، بازی‌هایی که از روی فیلم‌های سینمایی ساخته و همراه با اون‌ها عرضه می‌شن عموماً از کیفیت پایینی برخوردارن. Wanted هم از این قضیه مستثنی نیست، هرچند تجربهٔ به‌نسبت بهتر و روون‌تری در مقایسه با Eragon محسوب می‌شه.‏۱۸۱. Warcraft III: The Frozen ThroneWarcraft III: The Frozen Throne, 2003, Blizzard Entertainment با وجود علاقهٔ پایینم به بازی‌های استراتژی، Warcraft III و بخش داستانی‌اش جذابیت منحصربه‌فردی برام داشت. حتماً باید روزی دوباره بهش برگردم.? دریافت کتاب The Art of World of Warcraft‏۱۸۲. World of GooWorld of Goo, 2008, 2D Boy اولین‌باری که بازی‌اش کردم سال ۱۳۸۷ بود. World of Goo، اولین پروژهٔ استودیوی مستقل تودی بوی، به‌شدت دلبر و چشم‌نوازه، با داستان و موسیقی‌ای که واقعاً تأثیرگذاره و تا سال‌ها در ذهن آدم می‌مونه. من در اون زمان انتظار چنین تجربه‌ای رو از یک بازی کم‌حجم شصت مگابایتی نداشتم. بازی‌های مستقل کم‌کم داشتن پروبال می‌گرفتن.‏۱۸۳. Little InfernoLittle Inferno, 2012, Tomorrow Corporation کاری از سازنده‌های World of Goo. سه نفر دورهم جمع شدن، شرکت مستقلی رو تشکیل دادن، و اینجا نتیجهٔ علاقه‌شون رو می‌بینیم. به‌شدت نو و خلاقه، انتظارها رو نه‌تنها برآورده می‌کنه بلکه فراتر هم می‌ره، و نشون می‌ده روایت و موسیقی قوی چقدر می‌تونه تجربهٔ پازل رو ارتقا بده. بی‌نظیر.‏۱۸۴. Human Resource MachineHuman Resource Machine, 2015, Tomorrow Corporation بامزه، آموزنده، و صدالبته سخت. محصول بعدی استودیوی مستقل تومارو کورپریشن این بار تجربهٔ متفاوتی رو بهمون می‌ده. از مفاهیم ابتدایی گرفته تا کمی پیچیده‌ترها، با این بازی می‌شه برنامه‌نویسی ساده رو یاد گرفت. البته، بدون دانش قبلی، بعضی مراحلش واقعاً چالش‌برانگیز می‌شن.‏۱۸۵. ‎7 Billion Humans7 Billion Humans, 2018, Tomorrow Corporationجدیدترین ساختهٔ تومارو کورپریشن ادامهٔ مسیر Human Resource Machine رو درپیش گرفته و موازنهٔ خوبی بین برنامه‌نویسی، طنز، و حل معما برقرار می‌کنه. چیزی که قابل‌توجهه پیشرفتشون در روایت داستانه، و اینه که بازی‌هاشون رو از دید من به آثار هنری تبدیل می‌کنه.‏۱۸۶. Zeno ClashZeno Clash, 2009, ACE Team یک بازی کمترشناخته‌شده—حداقل بین فارسی‌زبان‌ها—اما به‌شدت جذاب، که از سمت پی‌سی گیمر بازی مستقل سال ۲۰۰۹ نام گرفت. دنیای عجیب و منحصربه‌فردی که Zeno Clash ساخته، همون‌طور که آی‌جی‌ان در نقدش توصیف می‌کنه، تجربه‌ای رو به شما می‌ده که حتی با گذشت سال‌ها با شما خواهد موند.مطالب مرتبطاینجا فهرستی از مطالب مرتبط رو می‌بینید.– سال‌های به‌یادموندنی در صنعت بازی– بیست و پنج بازی ویدئویی برتر تمام دورانسخن پایانیاگه ایده، پیشنهاد، یا انتقادی جهت بهترشدن این مطلب دارید، هرچیزی که به ذهنتون می‌رسه، ازش استقبال می‌کنم. اگه اشکالی دیدید، ولو کوچک، حتماً باهام درمیون بذارید. من همیشه به‌دنبال یادگرفتن و بهترشدنم.</description>
                <category>ام‌سی سعید</category>
                <author>ام‌سی سعید</author>
                <pubDate>Mon, 11 Apr 2022 00:02:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فهرست جامع ربات‌های کاربردی تلگرام</title>
                <link>https://virgool.io/@mcsaeid/bots-aastrmyk9e5c</link>
                <description>گاهی‌اوقات با خودم فکر می‌کنم بیشتر ما ایرانی‌ها دلبستگی ویژه‌ای به تلگرام داریم—یک حس نزدیکی خاص به نرم‌افزاری که سال‌هاست ما رو به دوستان و نزدیک‌ترین افراد زندگی‌مون وصل کرده.اواخر دی ۱۳۹۹ بود که پاوِل دورُف، خالق تلگرام، در پستی در کانال شخصی‌اش اعلام کرد تعداد کاربران فعال تلگرام از مرز ۵۰۰ میلیون گذر کرده. وقتی می‌دونیم در مهر ۱۴۰۰ و تنها در یک روز، با ازدسترس‌خارج‌شدن فیسبوک هفتاد میلیون عضو جدید به تلگرام اضافه شدن، دورازانتظار نیست که این عدد در زمان نگارش این متن به ۶۰۰ میلیون هم رسیده باشه. برای لحظه‌ای تصور کنید، بیش از نیم میلیارد انسان در سرتاسر جهان، ازجمله ایران، از امکانات رایگان و بی‌نظیر این نرم‌افزار بهره می‌برن. اگه فرض کنیم حداقل بیست و پنج میلیون ایرانی به‌طورفعال از تلگرام استفاده می‌کنن، یعنی ما به‌تنهایی ۵ درصد از کل جمعیت حاضر در این شبکه رو تشکیل می‌دیم، که به نظرم فوق‌العاده‌ست.حالا، علاوه‌بر ویژگی‌ها و کاربردهای تحسین‌برانگیز تلگرام، که به‌واقع در نوع خودش کم‌نظیره، ربات‌های تلگرامی زندگی‌هامون رو بسیار آسون‌تر کرده‌ن، از ربات دانلود ویدئوهای اینستاگرام و یوتیوب بگیر تا یافتن موسیقی و حتی مدیریت ایمیل. گفتهٔ طنزی که این روزها دست‌به‌دست و دهان‌به‌دهان می‌چرخه گویای رضایت و تحسین کاربران ایرانیه: «تلگرام کم مونده صبح پا شه بره سنگک و پنیر بخره، چایی بذاره، و بعد هم بیاد با ماساژ بیدارمون کنه!»به ذهنم رسید چه خوب می‌شه اگه یک مرجع مرتب و گلچین‌شده از ربات‌های کارآمد سرهم کنم. هم خودم با ربات‌های بیشتری آشنا می‌شم و هم این منبع خواهد موند برای استفادهٔ دیگران و آیندگان—حتی خودم در آینده.این فهرست به‌مرورزمان به‌روز خواهد شد، اما ابتدا با ربات‌های پیشنهادی تلگرام شروع کنیم.‌ربات‌های رسمی تلگرام (۲۰)تصویر: Telegramicاین ربات‌ها با تیک آبی احراز از سایر ربات‌ها متمایز می‌شن. البته، تعدادی از ربات‌های زیردستهٔ inline هم رسمی‌ان، مثل sticker، و بعضی دیگه ساختهٔ افرادی که در آزمودن نسخهٔ بتای ربات‌های تلگرام شرکت کرده‌ن، ازجمله PollBot و ImageBot.‏IFTTT – افزایش کارایی‏wallet – کیف پول ارز دیجیتال‏donate – دریافت حمایت مالی‏gdprbot – حریم خصوصی داده‏QuizBot – طرح سؤال چندگزینه‌ای‏Stickers – ساخت مجموعهٔ استیکر‏jobs_bot – فرصت‌های شغلی تلگرام‏gamebot – سه بازی سرگرم‌کننده‏previews – ثبت بازخورد پیش‌نمایش‏GmailBot – مدیریت آدرس جی‌میل‏VerifyBot – ثبت درخواست تیک آبی‏SpamBot – رفع محدودیت‌های حساب‏telegraph – مدیریت حساب Telegraph‏BotFather – ساخت و مدیریت ربات‌ها‏discussbot – افزودن دکمهٔ نظر به کانال‏design_bot – ارسال طرح بهبود رابط کاربری‏MTProxybot – راه‌اندازی و مدیریت سرورهای MTProxy‏PremiumBot – خرید اشتراک ویژهٔ تلگرام‏WebpageBot – به‌روزرسانی محتوا و پیش‌نمایش لینک‌ها‏username_bot – بازپس‌گیری نام کاربری‌های اشغال‌شدهربات‌های این‌لاین* (۱۶)این ربات‌ها رو می‌تونید در هر مکالمه‌ای استفاده کنید، و نیازی به تعامل مستقیم با ربات نیست. برای مثال، با vid می‌تونید راحت و سریع، در هر صفحه‌ای که هستید، ویدئوهای یوتیوب رو جستجو کنید و بفرستید. بعد از ارسال، حتی می‌تونید به دقیقه و ثانیهٔ خاصی از اون ویدئو هم اشاره کنید. به این مثال توجه کنید.? گیف و استیکر‏gif – ارسال گیف‏sticker – ارسال استیکر? تصاویر‏pic – جستجو در یاندکس‏bing – جستجو در بینگ? ویدئو‏vid – جستجو در یوتیوب‏youtube – نتایج شخصی‌سازی‌شده? نظرسنجی‏like – پست گزینه‌دار‏vote – نظرسنجی? بازی و سرگرمی‏gamee – چند ده بازی جذاب? جستجو‏wiki – ویکی‌پدیا‏imdb – فیلم و سریال? متفرقه/غیر inline‏PollBot – نظرسنجی‏AlertBot – یادآوری‏TriviaBot – اطلاعات عمومی‏ImageBot – عکس و گیف‏GitHubBot – گیت‌هابربات‌های کاربردی براساس دسته‌بندی (۱۵۵)دانلود محتوا (۱۵)? اینستاگرام‏instatoolboxbot‏IgSavesBot‏Regrambot? توئیتر‏twittervid_bot‏TwitterDownloaderBot▶️ یوتیوب‏utuberabot‏utubestbot‏Gozilla_bot‏newurl_uploaderbot‏utubebot‏uVidBot‏yotBot? تیک‌تاک‏downloader_tiktok_bot? پینترستpinterestdll_bot‏? ردیت‏reddit_download_botدانلود موسیقی (۱۹)? اسپاتیفای؛ دیزر‏motreb_downloader_bot‏deezload2bot‏Spotify_Downloader_File_Bot‏MusicDownloaderRobot‏Spotdlrobot? ساوندکلاود؛ بندکمپ‏scdlbot‏scdownbot‏scdownloaderbot‏TidalMusicDL2_bot‏TG_mp3downloader_bot‏Soundclouddownloadbot? متفرقه‏melobot‏vkm_bot‏ahangifybot‏HeadphoneBot? متن موسیقی‏GetTheLyricsBot‏genius_the_bot‏iLyricsBot?️ ویرایش فایل آهنگ‏musiceditor_tgbotمحتوای متنی (۹)? دانلود کتاب و مقاله‏scihubot‏firstlibrarybot‏bookdownbot‏bajarlibrosbot‏UploadBooksBotیاد آرون سوارتس زنده‌ست. مستند پسر خود اینترنت: روایت آرون سوارتس رو ببینید، قسمت چهل و هفتم پادکست چنل‌بی رو درباره‌ش بشنوید، یا این تکه از مصاحبهٔ لکس فریدمن با اریک واینستاین رو ببینید.? مطالعهٔ رایگان مقاله‌‏medishBot?️ دریافت زیرنویس‏SubYabBot‏subtitle_dl_bot‏subtitledlbotتبدیل و ویرایش (۲۸)? تبدیل عکس‏ImageConverterRobot‏Stickerdownloadbot‏easydrawbot? دریافت عکس‏picaibot‏UnsplashiBot‏PhotoGeneratorBot? ویرایش عکس‏Wmarkbot‏CreateMeme_bot?️ اسکرین‌شات‏URL2IMGBot‏TweetShotBot‏?️ OCR (تبدیل عکس به متن)‏TranslateIDrobot? تبدیل پی‌دی‌اف‏Gpdfbot‏Pdf2imgbot‏complete_pdf_bot‏WikipediaPDF_bot? تبدیل ای‌پاب‏EpubInfoBot? تبدیل ویدئو به گیف‏VideoToGifConverterBot?️ استخراج صوت و زیرنویس‏AudionSubtitleExtractor_bot‏KS_AudioExtractorBot? تبدیل متن به گفتار‏AgpArianaBot‏matnyar_bot‏Txt2SpeechBot‏TextTSBot?️ تبدیل گفتار به متن‏transcriber_bot‏voicybot?️ تغییر نام فایل‏renamebot‏ArchiveFilesBot?️ فشرده‌سازی‏ZipperProBotترجمه و واژگان (۴)↪️ ترجمه‏abadisdic_bot‏TranslateIDrobot‏allutilitybot? واژه‌یاب‏VajehyabBotکانال و گروه (۵)?️ مدیریت کانال‏markdownbot‏ControllerBot‏vardast_bot? مدیریت گروه‏GBReborn_bot‏combotناشناسی (۱۰)? پیام ناشناس‏BChatBot‏BiChatBot‏HarfBeManBot‏chatbot‏EnglishMeetbot‏VoiceSpaceBot‏ChatIncognitoBot? پیام محوشونده‏selfdestructbot? پیام رمزشده‏nnbbot⚠️ پیام مخفی‌شده‏spoilerobotتخصصی (۲۰)? ساخت ربات‏BotFather‏Manybot‏Createyourbot? دریافت دادهٔ خام‏jsoonbot‏raw_data_bot‏ShowJsonBot‏JsonDumpBot? دریافت اطلاعات پیام‌ها و کاربران‏kikeybot‏getidsbot‏userinfobot‏creationdatebot‏idtousername_bot? دریافت اطلاعات WHOIS‏whois7bot‏Whois_Bot??‍? تبدیل باینری؛ تولید هش‏BinaryCodeBot‏TheHasherBot? تولید رمز عبور‏SecurePasswordsBot? خوانش و تولید کد کیوآر‏QRG_Bot‏q_r_code_bot‏QR_Wizardbotبهره‌وری (۳۳)? چندکاره‏FunctionsRobot‏UtilitiesRobot‏allutilitybot?  مدیریت ایمیل‏GmailBot‏toEmailBot? ایمیل موقت‏Fakemailbot‏mailableBot‏Etlgr_bot‏DropmailBot‏TempMail_org_bot‏Email2TelegramBot? لینک مستقیم‏uploadbot‏SaegheBot‏LinkgramBot‏TelFiles_Bot? کوتاه‌کنندهٔ لینک‏dwindle_Bot‏AsUrlBot‏q_r_code_bot? بررسی امنیت فایل‌ها‏DrWebBot? تور‏GetBridgesBot⚡️ لایتنینگ (بیت‌کوین)‏lntxbot‏LightningTipBot‏zebedeebot? قیمت ارزهای دیجیتال‏CryptoPriceFetchBot‏satoshiworldpricebot‏CoinerChiBot⏰ ایجاد یادآوری‏Delorean_bot‏SkeddyBot? ایجاد لیست‏imixbot? ایجاد متن ناشناس‏Sl_PastebinBot? ماشین‌حساب‏calcsBot? خوراک‌خوان‏TheFeedReaderBot‏pstrbotبازی و سرگرمی (۶)? بازی‏oxbot‏ChessBot‏xwordlebot‏inlinegamesbot‏egsnotifier_bot? رادیو‏RadioBotمتفرقه/بدون دسته‌بندی (۶)‏tMapBot – ارسال مختصات نقشه‏apkdl_bot – دانلود اپ‌های اندروید‏RGBrobot – نمایش رنگ براساس کد‏BotListBot – یافتن ربات‌های کارآمد‏MySeekerBot – جستجو در تلگرام‏Persian_Meme_Bot – میم‌های فارسیپانوشت‌ها‏* Inlineپی‌نوشتسپاس ویژه از دوستانم که ربات‌های کارآمد خودشون رو با من به‌اشتراک گذاشتن. تهیهٔ این مطلب بدون کمک اون‌ها ممکن نبود.این فهرست در این لحظه ۱۸۶ ربات رو شامل می‌شه—۱۹۱ مورد، به‌استثنای پنج ربات که در دو جا ظاهر می‌شن. ربات‌ها رو امتحان کرده‌م، و، حداقل در زمان نگارش این متن، کار می‌کنن، اما تضمینی وجود نداره که در آینده از دسترس خارج نشن. اگه رباتی پاسخگو نبود، لطفاً بهم اطلاع بدید.جهت یافتن ربات‌های جدید به ربات BotListBot، کانال BotsArchive، یا سایت Telegramic سر بزنید. اگه منبع خوبی هم سراغ دارید یا ربات‌هایی رو می‌شناسید که باید اینجا اضافه بشن، همین پایین نظر بذارید.تاریخ انتشار: ۱۶ اسفند ۱۴۰۰آخرین به‌روزرسانی‌ها– ۲۷ اسفند ۱۴۰۰ (افزودن ربات pinterestdll_bot)– ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۱ (افزودن ربات deezload2bot)– ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱ (افزودن تعداد موارد هر دسته‌بندی جهت شمارش راحت‌تر)– ۸ خرداد ۱۴۰۱ (افزودن ربات reddit_download_bot)– ۳۱ خرداد ۱۴۰۱ (افزودن ربات PremiumBot)– ۲۷ تیر ۱۴۰۱ (حذف ربات VirusTotalAV_bot به دلیل داشتن نشانهٔ SCAM کنار حساب)</description>
                <category>ام‌سی سعید</category>
                <author>ام‌سی سعید</author>
                <pubDate>Sun, 06 Mar 2022 18:05:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>‏Red Dead Redemption 2: شاهکار راکستار</title>
                <link>https://virgool.io/@mcsaeid/rdr2-wy8rif2m8g8t</link>
                <description>«راستش، پرهام از دیدن جزئیات و جذابیت شروع بازی ریخت. Red Dead Redemption 2 بیشتر از اونچه انتظار داشتم خوب بود. راکستار، حلالت.»این اولین واکنش من به بازی بود—واقعی و بدون فیلتر.تجربهٔ وسترن سال ۱۸۹۹انس‌گرفتن با فضای قدیمی بازی، که ۱۲۰ سال پیش اتفاق می‌افته، کمی برام سخته، به‌خصوص این که خبری از اسلحه‌های مدرن و تلفن همراه و تاکسی برای حمل‌ونقل آسون نیست. اگه قراره به جایی سفر کنی، اسب! اما روایت زیبا و جزئیات فوق‌العادهٔ بازی جبران می‌کنه.چطوری در سرمای کشندهٔ زمستون زنده می‌مونید؟ با شکار و تهیهٔ غذا. اعتراف می‌کنم، شکار اصلاً کار آسون و لذت‌بخشی نبود، همین‌طور برگردوندنش به کمپ—محل سکونت بقیهٔ افراد گروه. اما تجربهٔ متفاوت و جالبی بود.یک نکتهٔ زیبا نشستن برف روی شخصیت‌ها و حیوان‌ها در مسیر برگشت بود.‏Red Dead Redemption 2 پیش‌درآمدی بر نسخهٔ اوله، و داستان و زندگی آرتور مورگان رو دوازده سال قبل از اتفاق‌های بازی اول روایت می‌کنه. دیالوگ‌ها بعضاً واقعاً قوی و به‌یادموندنی‌ان. طراحی چهره‌ها، لباس‌ها، و محیط هم کاملاً حس قرن‌های گذشته رو داره.درست مثل مجموعهٔ Grand Theft Auto، ممکنه درطول‌مسیر با افرادی برخورد کنید که به کمک شما نیاز داشته باشن. انتخاب این که کمکشون کنید، ازشون بگذرید، یا حتی ازشون دزدی کنید، کاملاً به‌عهدهٔ شماست.وقتی برای اولین‌بار وارد محیط دِه شدم، اولین چیزی که به ذهنم اومد سریال پزشک دهکده بود.و بازی پره از جزئیات دیدنی و منظره‌های خیره‌کننده. نورها، صدای بی‌نقص محیط اطراف، موسیقی درحال‌پخش، حتی غرش شلیک گلوله و انعکاس صدای اون در سکوت جنگل و زیر نور ماه، همه حسی رو به بازیکن انتقال می‌دن که خودش رو جزوی از اون دنیا تصور می‌کنه.آغازی دوبارهچیزی که خوندید برگرفته از اولین تجربهٔ من و سپری‌کردن چهار ساعت در بازی بود—۱۰ و سپس ۲۵ تیر ۱۳۹۹. تا چهارده ماه بعد قرار نبود دوباره بهش برگردم چون در اولین برخورد موفق به جذبم نشد، اما خوشحالم که بهش برگشتم چون چیز بسیار مهمی رو ازدست می‌دادم.بعد از تجربهٔ Red Dead Redemption 2، فکر نمی‌کنم هیچ‌چیزی برای من بتونه از نظر احساسی بهش نزدیک بشه. با پیش‌داوری واردش شدم، اما با بازگشت دوباره‌م بهش خیلی زود بهم ثابت کرد دراشتباه بودم. چنان روایت تأثیرگذار و تکون‌دهنده‌ای داشت که فقط می‌تونم اون رو با موردعلاقه‌هام از سینما مقایسه کنم.مشکل اینجاست که همچنان آماده نیستم ازش بگذرم. مدام بهش فکر می‌کنم، حتی بعد از اتمام ۹۴ درصد از بازی و باوجودی‌که روند داستان خیلی وقته تموم شده. سؤال اینه که چطور می‌تونی سراغ بازی و روایت دیگه‌ای بری وقتی می‌دونی ممکنه هرگز به چیزی که با Red Dead Redemption 2 تجربه‌ کرده‌ای نزدیک نشه؟خوشبختانه، بعد از بیش از ۱۰۰ ساعت، همچنان بیش از پنجاه ساعت محتوا داره، و من هنوز چیزهای جالبی در جهان بزرگش پیدا می‌کنم.آرتور مورگان برای همیشه به یکی از موردعلاقه‌ترین شخصیت‌هام در تمام دوران تبدیل شد.اونچه ابتدا درمورد Red Dead Redemption 2 گمان می‌کردم صحیح نبود. درعین‌حال، دراشتباه‌بودن هرگز این‌قدر لذت‌بخش و خوشحال‌کننده نبوده. این وقفهٔ چهارده ماهه نیاز بود تا در مناسب‌ترین موقعیت ممکن بهش برگردم، خودم رو غرق در دنیاش کنم، و به شاهکاربودنش پی ببرم.⚠️ خطر اسپویلاگه بازی رو امتحان یا تموم نکرده‌اید اما قصدش رو دارید، درنظر داشته باشید که بعضی جزئیات یا تصاویر این مقاله ممکنه حاوی اسپویل‌های کوچکی باشن. اگه مثل من به‌دنبال یک تجربهٔ دست‌اول هستید، پیشنهاد می‌کنم از مطالب توصیفی پیرامون این بازی دوری کنید.یکی از اولین چیزهایی که در بازگشت مجدد بهش پی بردم این بود که کندبودن بازی یک تصمیم آگاهانه و عمدی بوده. خواسته یا ناخواسته، آثار پرهیجان و پرسرعت کنونی و شبکه‌های اجتماعی بیشترِ ما رو به لذت‌های سریع و گذرا عادت داده‌ن. کمتر می‌ایستیم، به چیزی می‌نگریم، و تلاش می‌کنیم درکش کنیم.مشاهده در یوتیوب: youtu.be/xMNTNDRcQJIمشاهده در یوتیوب: youtu.be/FJqFfUABacoبرای فهم بهتر این موضوع، کانال یوتیوب Razbuten ویدئوی فوق‌العاده‌ای دراین‌باره تولید کرده. این منبع عالی و باکیفیت رو مسعود عزیز ماه‌ها پیش بهم معرفی کرد. ازقضا، مسعود هم ویدئوی مشابه و دیدنی‌ای داره. پیشنهاد می‌کنم هردو رو ببینید.اما مقصود از کندبودن چیه؟ نزدیک‌ترین تجربهٔ جهان‌بازی که به ذهنم میاد محصول دیگهٔ راکستاره—مجموعهٔ Grand Theft Auto. اینجا خبری از ماشین‌های سریع، تاکسی‌های سیار، یا هواپیما نیست. اسب شما یار و همراه شماست. مثل شما خسته می‌شه، گرسنه می‌شه، کثیف می‌شه، و حتی ممکنه آسیب جدی ببینه.گذروندن ده‌ها ساعت با آرتور و اسبش باعث ایجاد حسی واقعی و موندگار بین من و این دو شد. تصورش ممکنه در ابتدا سخت باشه، اما چیزیه که به لطف جادوی راکستار، دنیاسازی بی‌مثالش، و، البته، بیش از هشت سال کار روی این اثر ممکن شده. استعداد جمعی حدود ۲٬۰۰۰ نفر در خلق این شاهکار سهیم بودن.هشت سال زمان کمی نیست. برای مقایسه، ببینید ساخت اثر سینمایی موردعلاقه‌تون چند سال (در برخی موارد، چند ماه) طول کشیده. نویسندهٔ این مقالهٔ نیویورک تایمز خیلی خوب و به‌جا بازی رو نمونهٔ یک اثر هنری معرفی کرده. من فکر نمی‌کنم بتونم توصیف بهتری ارائه بدم.یک اثر چطور می‌تونه این‌چنین بی‌نقص باشه؟ این سؤالی بود که من به دفعات از خودم پرسیدم، و هر بار پاسخش رو در توصیف‌های مقالهٔ بالا یافتم. به صحبت‌های افراد در قسمت ۵۱۲ پادکست !Game Scoop توجه کنید.به هر نقطه‌ای از جهان بازی که سفر می‌کنید، این اسبه که شما رو همراهی می‌کنه. به‌مرورزمان، حس صمیمیتی که بین شما شکل می‌گیره زیبا و قابل‌لمسه. شخصیت‌پردازی، حتی درمورد اسب‌ها، به‌قدری تحسین‌برانگیز انجام شده که بارها من رو انگشت‌به‌دهان و در حیرت گذاشت.هر ایالت، شهر، و دهکده حال‌وهوا و روح منحصربه‌فرد خودش رو داره. از مردم و فروشنده‌ها گرفته تا ساختمون‌ها، این حس به‌وضوح به بازیکن منتقل می‌شه. یکی از اولین رویارویی‌های من—و تصویری که برای همیشه در ذهنم ثبت شده—کلانتری دهکدهٔ ولنتاینه، که جایزه‌های نقدی¹ جالب‌توجهی داشت.هر جایزه یک ماجراجوییه، و من هم عاشق روایت‌های فرعی جالب. یکی از اون‌ها خانمی² بود، مظنون به قتل مادر و چند همسرش، و بیست و پنج دلار جایزه برای زنده‌آوردنش تعیین شده بود. اوایل بازی بود، و من هم چندان مهارت و تسلطی نداشتم. سخت بود، اما خاطرهٔ بسیار خوبی به‌جا گذاشت.«فقط بیست و پنج دلار؟ پس، کی می‌تونم تمام چیزهایی رو که دوست دارم یا می‌خوام بخرم؟» پاسخش اینه که با این تفکر نمی‌تونید. کندبودن بازی تنها در سرعت خلاصه نمی‌شه. رفته‌رفته و اگه بهش فرصت بدید، Red Dead Redemption 2 انتظار شما رو تنظیم می‌کنه و باعث می‌شه قدر اجزاش رو بدونید.حقیقت جالب (و دردناک): بیست و پنج دلار در ۱۸۹۹ معادل حدود ۸۵۰ دلار امروزه، با درنظرگرفتن تورم. یک دلار اون زمان بیش از سی دلار امروز ارزش داشته. تورم و ناکارآمدی دولت‌ها و بانک‌های مرکزی رو جدی بگیرید. با کتاب کوچک بیت‌کوین شروع کنید.از همون ابتدا به این فکر می‌کردم که چطور می‌تونم پول بیشتری به‌دست بیارم. در حین گشت‌وگذار به غریبه‌ای برخوردم که نقشهٔ گنجی به دست داشت. پیشنهاد داد اون رو به قیمت ده دلار به من بفروشه. بعدها فهمیدم اگه پیشنهادش رو رد می‌کردم، به پنج دلار هم راضی می‌شد. مبلغ کامل رو پرداختم.همیشه بین استفاده از راهنما مردد بودم، اما در خلال Grand Theft Auto V و این بازی بالاخره موضعم رو مشخص کردم و به این نتیجه رسیدم که لذت‌بردن باید در اولویت باشه. صحبت‌های افراد در پادکست !Game Scoop در این تصمیم بی‌تأثیر نبودن، به‌ویژه این موضوع که شما چیزی به بازی بدهکار نیستید.مشاهده در یوتیوب: youtu.be/y8fxvYHgNGc?t=2229در نامهٔ کوتاهی که برای این پادکست نوشتم و در قسمت ۶۴۲ بهش پرداخته شد، مختصر راجع به این انتخاب و اتفاق‌هایی که بهش منتهی شدن صحبت کردم. به‌طورخلاصه، تصمیم گرفتم از راهنمای IGN برای رسیدن به گنج‌ها استفاده کنم، و خوشحالم چون بی‌نهایت لذت‌بخش بود.در مسیر یافتن گنج و ازاونجایی‌که اوایل بازی بود و قرار نبود این‌چنین سریع پیداش کنم، کمی سختی کشیدم، اما در انتها ارزشش رو داشت. گنج در وسط یک دریاچه واقع شده بود و من بی‌اطلاع از این که شناکردن انرژی زیادی می‌بره. بار اول موفق نبودم، اما این باعث شد دنبال یک استراتژی بهتر بگردم.دریاچه، که شکلی دایره‌ماننده داشت، من رو به این فکر واداشت که نزدیک‌ترین نقطه به وسطش رو پیدا کنم و خودم رو از اونجا به مکان موردنظرم برسونم. موفق هم شدم. پاداشم؟ دو شمش طلا، ارزش هرکدوم معادل ۵۰۰ دلار. هرچند تا مدت‌ها بعد نمی‌تونستم اون‌ها رو بفروشم، تجربهٔ هیجان‌انگیزی بود.البته، همون‌طور که می‌شه انتظار داشت، راه‌های متعدد و متنوعی برای به‌دست‌آوردن پول وجود داره. یکی از اون‌ها شکار و فروختن گوشت یا پوست حیواناته، علاوه‌براینکه بازیکن می‌تونه از این‌ها برای مقاصد دیگه‌ای هم استفاده کنه.برای مثال، من اینجا گوزن دم‌سفیدی رو به‌دوش دارم.کیفیت شکار برحسب ستاره‌های درج‌شده در پایین نام اون مشخص می‌شه. سه ستاره بالاترین و یک ستاره پایین‌ترین سطح کیفیتن. به‌طبع، هرچی کیفیت بالاتر، نه‌تنها دستمزد بیشتری از اون عاید می‌شه بلکه بازیکن می‌تونه اون گوشت و پوست عالی رو برای مصرف شخصی یا ساخت لباس به‌کار ببنده.برای مثال، وقتی یکی از اولین شکارهام رو پیش قصاب ولنتاین بردم، با لحنی نصیحت‌طور گفت، «می‌دونی، اگه حیوون زبون‌بسته رو کمتر سوراخ کرده بودی، گوشتش ارزش بیشتری می‌داشت.» راست می‌گفت؛ نباید آبکشش می‌کردم، اما این‌ها مهارت‌هایی‌ان که به‌مرورزمان و به‌شکلی پویا یاد خواهید گرفت.روی‌هم‌رفته، حدود ۲۰۰ گونه حیوان، پرنده، و ماهی در جهان Red Dead Redemption 2 وجود داره. واکنش من نسبت به این حجم از محتوا در ابتدا بی‌تفاوتی بود، اما بازی فعالیت‌های ثانویه رو چنان جذاب و به‌مرور به بازیکن نشون می‌ده که حالا از شکار و ماهیگیری بیشترین لذت رو می‌برم.بین همهٔ این‌ها، تعداد محدودی حیوان و ماهی نادر با عنوان legendary هم وجود داره که شکارشون سخت‌تره اما دوچندان لذت‌بخش. حین شکار این خرس گریزلی، همون‌طور که در تصویر مشخصه، آرتور مرگ رو با چشم‌های خودش دید. بی‌تردید سخت بود.تصاویر: Rockstar Gamesهمون‌طور که در اوایل مقاله هم بهش اشاره کردم، مهم‌ترین هدف از شکار زنده‌موندنه. باید توجه داشت که شما در بازی تنها نیستید. شما جزوی از یک گنگ با حدود سی عضو³ هستید، و هر عضو باید به‌نحوی در بقا و پیشرفت گروه مشارکت کنه. یک روش شکار، آوردنش، و اهداش به کمپه.بازیکن همچنین در زمان آزادش و برای تفریح می‌تونه گونه‌های مختلف رو شکار یا اون‌ها رو مطالعه و اطلاعات عمومی جالبی راجع به هرکدوم کسب کنه. سفر به جای‌جای این جهان وسیع، شکار یک حیوان نادر، و سپس حملش به نزدیک‌ترین شهر یا ده درحالی‌که موسیقی آرامش‌بخشی درحال‌پخشه بسیار لذت‌بخشه.توجه به جزئیات به‌قدری شگفت‌انگیزه که نمونه‌ش رو تابه‌حال در هیچ بازی ویدئویی دیگه‌ای ندیده‌م. قراردادن جسد یک حیوان (یا انسان) در پشت اسب درحالی‌که ازش خون می‌چکه می‌تونه رد خودش رو به‌جا بذاره. با رفتن در آب و به‌قولی آب‌تنی می‌تونید اسب یا خودتون رو تمیز کنید.اگه مدت زیادی حمام نکرده باشید یا لباس‌هاتون کثیف یا خونی باشن، افراد نسبت به این موضوع واکنش نشون می‌دن، و این یکی از اون جزئیات ریز اما دلنشینی بود که همیشه دوست داشتم ببینم. درضمن، با بیست و پنج سنت می‌تونید در هر هتلی حمام کنید—پنجاه سنت دیگه، و خانمی شما رو استحمام کنه.یک مورد دیگه بیضه‌های اسب شماست، که در هوای سرد منقبض و جمع می‌شن و در هوای گرم منبسط، همون‌طور که باید. فکر نمی‌کنم مثالی مؤثرتر از این در جهت نشون‌دادن توجه ویژهٔ راکستار به ریزترین جزئیات وجود داشته باشه.خوشحال می‌شم مثال‌ها و مواجهه‌های جالب شما رو بشنوم.کمپ و تک‌تک افراد گنگ، هرکدوم با گذشته‌ای منحصربه‌فرد، از چنان پویایی‌ای برخوردارن که مجابم کردن بخوام با همه‌شون وقت بگذرونم، معاشرت کنم، پای حرف‌ها و داستان‌هاشون دور آتش بشینم، یا حتی مست کرده و شب رو صبح کنم. Red Dead Redemption 2 بی‌نقص نیست بلکه به‌معنای‌واقعی تعریف بی‌نقصیه.مناظر بازی بی‌نهایت چشم‌نوازن، و همون‌قدر زیبان که متنوع، اون‌قدر که دوست دارید بالای یک تپه بایستید و فقط به طبیعت روبه‌رو خیره بشید. شب‌ها روح دارن، طلوع‌ها خوش‌رنگن، و غروب‌ها جادویی. تصور اینکه راکستار چطور چنین جهان بی‌نقصی رو خلق کرده در ذهن من نمی‌گنجه.نورپردازی نیازی به تعریف نداره. دستاوردهای راکستار در سطح فنی و انتقال حس از طریق محیط با کمتر عنوانی قابل‌مقایسه‌ست. کانال Digital Foundry، که محتواش از دقت، دانش، و کیفیت فوق‌العاده‌ای برخورداره، در یک ویدئو به تحلیل تکنولوژی بازی پرداخته.درضمن، کات‌سین‌ها، از کیفیت بصری‌شون گرفته تا کارگردانی و مهارتشون در پیشبرد روایت، همگی فوق‌العاده‌ن.مراحل داستانی دست‌کمی از یک اثر سینمایی ندارن. هر بار که تریلرها رو می‌بینم، مو به تنم سیخ می‌شه، نه فقط از این جهت که عالی‌ان بلکه چون تجربه‌ش کرده‌م، باهاش خندیده‌م، و باهاش اشک ریخته‌م.برای لمس بهتر اونچه تا اینجا توصیف کردم، فکر می‌کنم مناسب باشه تریلرها رو با هم ببینیم.تریلر اول Red Dead Redemption 2تاریخ انتشار: ۲۰ اکتبر ۲۰۱۶ (۲۹ مهر ۱۳۹۵)مشاهده در یوتیوب: youtu.be/gmA6MrX81z4تریلر اول Red Dead Redemption 2تاریخ انتشار: ۲۸ سپتامبر ۲۰۱۷ (۶ مهر ۱۳۹۶)مشاهده در یوتیوب: youtu.be/F63h3v9QV7wتریلر سوم Red Dead Redemption 2تاریخ انتشار: ۲ مهٔ ۲۰۱۸ (۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷)مشاهده در یوتیوب: youtu.be/eaW0tYpxyp0بازی شش ماه بعد، در ۲۶ اکتبر ۲۰۱۸ (۴ آبان ۱۳۹۷)، بعد از دو بار تأخیر برای کنسول‌های نسل هفتم عرضه شد، و یک سال بعد برای کامپیوتر.مشاهده در یوتیوب: youtu.be/sGfYiwwsjIA?t=1832راکستار چطور هر بار موفق می‌شه از پس چنین چالش‌های بزرگی بربیاد و شاهکار پشت شاهکار خلق کنه؟ پاسخ کوتاه این سؤال رو در ویدئوی بالا می‌بینید، بخشی از قسمت ۳۳۵ پادکست !Game Scoop.سکانسی از فیلم The Dark Knightحالت عکاسی یکی از بهترین چیزهایی بود که می‌تونستیم داشته باشیم، و من هم زمان زیادی رو باهاش گذرونده‌م. این حالت به شما اجازه می‌ده دوربین رو آزادانه حرکت بدید، با تنظیمات لنز و عمق میدان بازی کنید، و تصویری رو خلق کنید که دوست دارید.اگه به‌اندازهٔ‌کافی وقت بذارید، می‌تونید تصاویر موندگاری ثبت کنید، همون‌طور که افراد زیادی همچنان این کار رو می‌کنن. طی سال‌های اخیر، عکاسی مجازی آهسته‌آهسته داره جایگاه خودش رو به‌عنوان ابزاری برای ابراز هنری پیدا می‌کنه.جدا از همهٔ این جذابیت‌ها، زیباترین و تأثیرگذارترین بخش کل اثر روایتشه. Red Dead Redemption 2 به‌جرئت یکی از بهترین داستان‌های رستگاری رو در تمام دوران داره، نه فقط در بازی‌های ویدئویی که حتی در بین نامدارترین آثار سینما.⚠️ تصاویر و متن‌ها ازاینجابه‌بعد ممکنه حاوی اسپویل باشنداستان رستگاری آرتور برای همیشه من رو متأثر خواهد کرد. همیشه خواب یک گوزن رو می‌دید، و چقدر زیبا بود. صداپیشگی معرکهٔ راجر کلارک و روحی که در شخصیت آرتور مورگان دمیده هرگز از خاطرم پاک نمی‌شن. باید تجربه‌ش کنید.وقتی آرتور برای دقیقه‌ای اینجا نشست و به فکر فرو رفت، من هم همراهش به فکر فرو رفتم. وقتی با یک اثر پنجاه یا صد ساعت زمان می‌گذرونید، در اون دنیا زندگی می‌کنید، لمسش می‌کنید، و مجموع این تجربه حسی رو به شما منتقل می‌کنه که هیچ مدیوم دیگه‌ای—نه کتاب و نه سینما—قادر به انتقالش نیست.⚠️ مجدد، اشاره می‌کنم که تصاویر و متن‌ها ازاینجابه‌بعد می‌تونن حاوی اسپویل باشن—کمتر مستقیم، بیشتر غیرمستقیم، اما همچنان اسپویل. برای مثال، من ترجیح می‌دادم ادامه رو دنبال نکنم. پس، اگه قصد دارید بازی رو تجربه کنید یا هنوز تمومش نکرده‌اید، بااحتیاط پیش برید.دیدن بیابان‌ها و دره‌های غرب نقشه تجربهٔ سورئالی بود. حداقل در مورد من، حس عجیب و شیرینی داشت، بودن در چنین فضایی—ترکیبی از کنجکاوی و تازگی. می‌دونم که دیدن این مناظر از نزدیک من رو شگفت‌زده خواهد کرد، اما، تا اون زمان، این جذاب‌ترین و نزدیک‌ترین تجربه‌ای بود که به‌دست آوردم.بازی از پنج ایالت تشکیل شده، و به‌نوعی آمریکاست. ایالت New Austin در بازی، در واقعیت شامل ایالت‌های جنوبی آمریکا، مثل تگزاس و آریزونا، می‌شه. تجربهٔ بیابون‌ها و دره‌های اونجا بی‌نظیره.ده‌های این منطقه، متأسفانه، سرنوشت چندان خوبی نداشتن. علاوه‌براینکه سرتاسر بیابانه، علف هرز، و هرازگاهی طوفان خاک، مردمش از بیماری‌های مسری و عفونی هم مصون نبوده‌ن. درنتیجه، حس مرگ و متروکه‌بودن هوای آرمادیلو و تامبل‌وید رو پر کرده.به‌علاوه، قصه‌گویی به کمک محیط از مهارت‌های راکستاره.تصویر اول: سرنوشت نامعلوم دو مرد و گاوهاشونتصویر دوم: مردی که قبل از مرگ چاقوی خودش رو به خرس فرو کرده و به‌این‌ترتیب او رو هم می‌کشهتصویر سوم: برخورد شهاب‌سنگ و کشته‌شدن فجیع افراد کم‌شانسی که اونجا زندگی می‌کرده‌نتصویر چهارم: ماموتی دفن‌شده در برفداستان در برف شروع می‌شه، و من همیشه دوست داشتم بتونم به اون نقاط برگردم. تصورم این بود که ممکن نیست، مثل تجربهٔ آغازین Grand Theft Auto V، که با برف همراه بود اما هرگز تکرار نشد. درنتیجه، وقتی متوجه شدم می‌شه برگشت، خیلی خوشحال شدم. بهتره همیشه یک دست لباس گرم همراه داشته باشید.قدم‌زدن در برف جزو لذت‌های من محسوب می‌شه. ترکیب رنگ‌های سرد و آبی محیط با گرما و آتش اسلحه تضاد زیبایی رو ایجاد می‌کنه. صداگذاری بازی هم، مثل سایر بخش‌ها، بی‌نقصه. پیچیدن صدای گلوله در بین کوه‌ها و بازگشتش اون چیزیه که باعث می‌شه بخوای اسلحه‌ت رو به سمت آسمون بگیری و شلیک کنی.همچنین، بازی پره از اتفاق‌های تاریخی مهم، ازجمله جنگ داخلی آمریکا و جنبش حق رأی زنان، و اشاره به افراد واقعی، مثل شخصیت مارکو دراجیک، که براساس نیکولا تسلاست. خوندن ⁴trivia این شخصیت و شباهاتش با تسلا برای من بسیار جذاب بود. باید توجه داشت که اتفاق‌های بازی در ۱۸۹۹ شروع می‌شن.داستان پیرامون دراجیک و رباتی که ساخته، مثل همیشه، بی‌نظیره. همهٔ این‌ها محتوای اضافه و مراحل فرعی‌ای هستن که بازیکن به‌اختیار می‌تونه دنبال کنه. بعد از اتمام بازی، ده‌ها ساعت رو صرف گشتن و پیداکردن هرچیزی که برای پیداکردن بود کردم. نزدیک‌ترین تجربهٔ مشابه برای من Control بود.شکی نیست که بعضی چیزها حسی‌ان. هیچ‌کس دیگه‌ای جز شما نمی‌تونه ارزش اون اتفاق رو درک کنه. جایی هست که می‌گی، «دیدن اون صحنه باعث شد چیزی رو احساس کنم که مشابهش تابه‌حال رخ نداده بود.» اونه که ارزشمنده.این یکی از اون تصاویریه که من باهاش چیزی رو حس کردم.وقتی اتفاقی سر از یک محلهٔ کوچک درآوردم، درحالی‌که هوا مه‌آلود بود، گروهی دور آتش نشسته بودن و یکی می‌نواخت. آروم رفتم، بینشون نشستم، و مدت کوتاهی باهاشون معاشرت کردم. چیزی که عده‌ای در راکستار طراحی و خلق کردن در نهایت حسی رو به من داد که ممکنه هیچ‌کس دیگه‌ای هرگز تجربه نکنه.یا وقتی اتفاقی به غریبه‌ای برخوردم که نیمه‌مست و خمار بود و ازم خواست کنارش بشینم، گفتم، «چرا که نه؛ حتماً باید حرف‌های جالبی داشته باشه.» جزئیات دقیق مکالمه رو به‌خاطر نمیارم، اما فکر می‌کنم از زندگی خسته بود. ازم پرسید ویسکی داری، که داشتم. روند اتفاقات رو در تصاویر می‌بینید.شاهکار راکستار سرتاسر لحظات به‌یادموندنیه. باوجودی‌که تابه‌الآن حدود ۱۲۰ ساعت رو صرفش کرده‌م، می‌دونم که حداقل چهل ساعت دیگه هم محتوا داره، و همچنان رازهایی پراکنده و چیزهایی برای کشف‌کردن هستن.تا دلتون بخواد می‌تونم خاطره‌های جالب تعریف می‌کنم، اما فکر می‌کنم تا همین الآن هم این مقاله به‌اندازهٔ‌کافی طولانی شده باشه. بمونن برای موقعیت دیگه‌ای.اسکرین‌شات‌ها رو با این دو خاتمه می‌دم.دو والپیپر رو هم با تصاویر موجود در وبسایت راکستار ساخته‌م. نسخهٔ افقی 1440p و نسخهٔ عمودی 810p است. از Imgur می‌تونید ذخیره‌شون کنید.درضمن، اگه مثل من عاشق تصاویر باکیفیت هستید، یک روز نشستم و تصاویر خوب رو—ازجمله شخصیت‌ها و پس‌زمینه‌ها—در صفحات مختلف وبسایت راکستار پیدا و دانلود کردم. کلش رو می‌تونید از اینجا دانلود کنید. محتوای فایل زیپ رو در تصویر بالا می‌بینید. همچنین، تصاویر این مقاله رو می‌تونید اینجا دانلود کنید.مشاهده در یوتیوب: youtu.be/KJXGPiW17PQاین ویدئو رو گذاشتم برای آخر، که کسی که تا اینجا پیش اومده و از سد همهٔ اسپویل‌ها گذشته ببینه. ازدستش ندید.قول می‌دم تا سال‌ها درمورد Red Dead Redemption 2 صحبت خواهیم کرد.ارجاع‌ها‏۱. Bounty‏۲. reddead.fandom.com/wiki/Ellie_Anne_Swan‏۳. reddead.fandom.com/wiki/Van_der_Linde_gang#Full_Members‏۴. reddead.fandom.com/wiki/Marko_Dragic#Trivia</description>
                <category>ام‌سی سعید</category>
                <author>ام‌سی سعید</author>
                <pubDate>Thu, 03 Mar 2022 01:29:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای جامع خرید بازی در استیم</title>
                <link>https://virgool.io/GameWorld/steam-f08sox1zs68e</link>
                <description>مقدمهاستیم¹ محبوب‌ترین و قدیمی‌ترین پلتفرم عرضهٔ بازی‌های کامپیوتریه، جایی که شما می‌تونید بازی‌های موردعلاقه‌تون رو خریداری کنید، آمار بازی‌هاتون رو داشته باشید، با دوستانتون آنلاین بازی کنید، و کلی امکان جذاب دیگه.بااین‌حال، بزرگ‌ترین مانع گسترش فرهنگ خرید بازی‌ها، حداقل برای ما ایرانی‌ها، همیشه قیمت بالای اون‌ها بوده. اما اگه بگم می‌تونید بازی‌ها رو به‌صورت قانونی و با کمترین هزینه تهیه کنید چی؟افراد ممکنه با خودشون بگن، «خرید بازی؟ مگه بازی رو می‌خرن؟ بازی رو باید مجانی دانلود کرد.» گاهی‌اوقات شما می‌خواید که بازی رو خریداری کنید، و این تصمیم می‌تونه دلایل مختلفی داشته باشه—بازی‌های چندنفره‌ای که راهی جز خریدشون نیست، یا بازی‌هایی که دارای قفلن و به‌قولی کرک نشدن یا نخواهند شد.برای مثال، بازی Red Dead Redemption 2 نوامبر ۲۰۱۹ عرضه شد اما تا اکتبر ۲۰۲۰—نزدیک به یک سال بعد از انتشار—کرک نشد. من که می‌خواستم بازی رو هرچه‌زودتر تجربه کنم، خریدمش اما با قیمتی بسیار پایین‌تر از اونچه در آمریکا و اروپا به‌فروش می‌رفت.اما ما می‌خوایم چی کار کنیم؟استیم یک سیاست به‌اصطلاح عادلانه داره که بازی‌ها در کشورهای کم‌درآمد یا کشورهایی که ارزش پولشون افت زیادی داشته قیمت پایین‌تری دارن. آرژانتین یکی از اون کشورهاست، که وضع پولش آنچنان خوب نیست.ساده‌ست، نه؟ کشور حسابمون رو به آرژانتین تغییر می‌دیم.تغییر کشور حساب، به رسم همیشه، قبلاً آسون‌تر بود—تا قبل از اینکه کاربرهای زیادی سرازیر بشن، از این فرصت سوءاستفاده کنن (که این موضوع قابل‌بحثه)، و درنهایت استیم مجبور به اعمال سیاست‌های سخت‌گیرانه‌تری بشه.به‌طورخلاصه، اگه از قبل حساب استیم دارید و با اون بازی خریداری کردید، این آموزش نمی‌تونه به شما کمک کنه کشور حساب خودتون رو تغییر بدید چون برای این کار به یک روش پرداخت مختص اون کشور (مثل کارت بانکی) نیاز دارید تا به این شکل ثابت کنید واقعاً در اون کشور هستید.اما حتی اگه حساب استیم دارید، پیشنهاد می‌کنم همچنان این آموزش رو دنبال کنید؛ درانتها، روش جالبی رو معرفی می‌کنم که ممکنه به‌دردتون بخوره. خب، بریم سراغ موضوع اصلی. اولین چیزی که نیاز دارید تغییر آی‌پی‌تون به کشور آرژانتینه.«حالا آی‌پی آرژانتین رو از کجا پیدا کنم؟»راهنمای ساخت حساب‏۱. پروتون‌وی‌پی‌ان (ProtonVPN) یکی از سرویس‌های تغییر آی‌پی است که آی‌پی کشور آرژانتین رو داره، البته، در نسخهٔ غیررایگان. متأسفانه، در گذشته، یک هفته premium مجانی ارائه می‌داد، اما از حداقل فوریهٔ ۲۰۲۱ دیگه این امکان وجود نداره. درنتیجه، درصورتی‌که می‌خواید از خدماتش استفاده کنید، باید اشتراکش رو بخرید. در لحظهٔ نوشتن این مقاله، پروتون‌وی‌پی‌ان شصت و سه کشور و نزدیک به ۱٬۶۰۰ سرور داره، و سرعت و کیفیتش راضی‌کننده‌ست. به‌طبع، آرژانتین هم یکی از اون کشورهاست.ثبت‌نام: account.protonvpn.com/signupنکتهٔ جالب: شما می‌تونید اشتراک این وی‌پی‌ان رو با استفاده از بیت‌کوین، بدون هیچ واسطه و شخص‌سومی، خریداری کنید. توجه داشته باشید که اگه از ابزارهای حریم خصوصی استفاده نمی‌کنید، خرید شما، به‌خاطر ماهیت شفاف بلاکچین و تراکنش‌ها، می‌تونه به هویت واقعی شما متصل بشه، پس مراقب باشید.علاوه‌بر پروتون‌وی‌پی‌ان، سرویس Seed4.me هم کشور آرژانتین رو داره. به لطف تیم پس‌کوچه، شما می‌تونید با ایجاد یک حساب‌کاربری جدید با کد PASKOOCHEH شش ماه به‌صورت رایگان از این سرویس بهره ببرید.ثبت‌نام: s4m.xyz/users/register?coupon=PASKOOCHEH‏۲. بعد از اطمینان از تغییر آی‌پی به آرژانتین، وارد لینک زیر شده، آدرس ایمیل خودتون رو وارد کنید، و حواستون باشه که کشور سکونت آرژانتین انتخاب شده باشه.ثبت‌نام: store.steampowered.com/join‏۳. در مرحلهٔ بعد باید آدرس ایمیل خودتون رو تأیید کنید. پس، به اینباکس رفته، ایمیلی رو که از استیم دریافت کردید باز کرده، و روی لینک تأیید کلیک کنید. بعد از تأیید ایمیل در سربرگ جدید، می‌تونید اون رو بسته و به سربرگ قبلی برگردید تا ثبت‌نام رو تکمیل کنید.۴. اینجا کافیه نام کاربری و رمز خودتون رو انتخاب کرده و گزینهٔ Done رو بزنید.حساب شما حالا با موفقیت ساخته شده. اگه به Account Details برید، خواهید دید که کشور حساب شما آرژانتینه.در قدم بعدی می‌خوام حساب رو شارژ کنم: Add funds.۵. طبق تجربهٔ من، اضافه‌کردن یک مبلغ کوچیک و به‌طورکلی اولین خرید یا شارژ (گیفت کارت) کافیه تا کشور حساب شما برای همیشه آرژانتین ثبت بشه و دیگه نگران تغییر آی‌پی نباشید. اگه قصد خرید دارید، منطقیه که بخواید حسابتون رو شارژ کنید.قبل از ادامه، نیاز به خرید گیفت کارت دارید.۶. اینکه گیفت کارت رو از کجا بخرید، به‌عهدهٔ شما می‌ذارم و پیشنهادی ندارم، اما توجه داشته باشید که گیفت کارتی رو که می‌خرید حتماً مربوط به آرژانتین باشه. گیفت کارت کشورهای دیگه ممکنه کار نکنه.اینجا گیفت کارت کوچیکی رو تهیه کردم و می‌خوام اون رو فعال² کنم.۷. کد گیفت کارت رو وارد کرده و Continue رو می‌زنم. توجه کنید که تمام این مدت آی‌پی من آرژانتینه. اگه کد رو به‌درستی وارد کرده باشید، با پیام موفقیت مواجه می‌شید، و حساب شما با اون مقدار شارژ می‌شه.حالا می‌تونید بازی‌های موردعلاقه‌تون رو پیدا کنید و بخرید.ابزار مفید SteamDBاینجا چند نکتهٔ مهم وجود داره. قیمت بازی‌ها در آرژانتین با پزو لیست شده. اگه بازی‌ای ۷۲۰ پزو قیمت داره، شما باید حسابتون رو دقیقاً با همین مقدار شارژ کنید.بدون‌شک SteamDB یکی از بهترین مرجع‌ها برای یافتن و سنجیدن قیمت بازی‌هاست. بازی Control در آرژانتین کمترین قیمت رو داره.آیا همهٔ بازی‌ها در آرژانتین ارزون‌ترین هستن؟ لزوماً نه. به مثالی که در ادامه می‌زنم توجه کنید، و درنظر داشته باشید که بسته به بازی یا بازی‌هایی که قصد تهیه‌شون رو دارید، قیمتشون ممکنه فرق کنه، اما به‌طورکلی، آرژانتین یکی از معدود کشورهاییه که قیمت بازی‌ها در اون بسیار کمتره، و همین اون رو به یکی از جذاب‌ترین گزینه‌ها تبدیل می‌کنه.یکی از دوستان در آمریکا این پنج بازی رو تهیه کرد، و قیمت نهایی اون‌ها ۱۷۹٫۹۵$ شد. به نظر شما، اگه دقیقاً همون بازی‌ها رو در آرژانتین یا روسیه تهیه می‌کردیم، کدوم ارزون‌تر درمی‌اومد؟ هیچ‌کدوم. این بازی‌ها توی برزیل ارزون‌تر درمیان.چطور می‌شه فهمید؟ با مقایسهٔ قیمت‌ها در سایت SteamDB.با جمع‌زدن قیمت‌ها و مقایسه‌شون می‌شه فهمید بازی‌های خاصی که به‌دنبالشون هستیم کجا ارزون‌تر درمیاد.مقایسهٔ قیمت‌ها برای یک بازیآمریکا$179.95آرژانتین19.73 + 3.17 + 6.70 + 21.14 + 42.30 = $93.04روسیه19.75 + 6.14 + 12.12 + 22.57 + 28.22 = $88.8برزیل16.71 + 7.13 + 13.14 + 14.08 + 33.80 = $84.86برزیل برندهٔ این مسابقه‌ست. اما آیا برزیل همیشه ارزون‌ترین قیمت‌ها رو داره؟ نه.در تجربهٔ من، و درمورد بازی‌های موردعلاقهٔ من، آرژانتین کم‌وبیش همیشه بهترین گزینه بوده. شما می‌تونید با بررسی‌کردن ببینید شما دوست دارید چه کشوری رو انتخاب کنید. توجه کنید که بعد از انتخاب و ثبت کشور دیگه قادر به تغییرش نخواهید بود، پس بادقت انتخاب کنید.خب، اگه از قبل حساب داریم چی؟ شما می‌تونید حساب جدیدی بسازید، بازی‌ها رو ارزون‌تر تهیه کنید، و با استفاده از Family Sharing با حساب اصلی‌تون به‌اشتراک بذارید. درموردش مطالعه کنید.نکات مهمی پیرامون شارژکردن حساباگه بررسی کنید، خواهید دید که خرید گیفت کارت آرژانتین، چه از سایت‌های داخلی و چه از سرویسی مثل Bitrefill (که امکان خرید با رمزارز داره) با ۲۵ درصد اضافه‌بها همراهه. راه‌حل ارزون‌تر شارژکردن حساب در خرید و تبادل³ آیتم بازی‌هاست، مثل کلید.برای شارژکردن حساب می‌تونید از روش تبادل آیتم بازی‌ها—مثل کلید—استفاده کنید، به این شکل که فروشنده آیتم رو از حساب خودش برای شما ارسال می‌کنه، و شما سپس اون رو در بازار استیم⁴ برای فروش می‌ذارید، که سریع فروش خواهد رفت.ارزش هر کلید ۲٫۳ دلاره (حدود دو دلار بعد از فروش؛ استیم درصدی از فروش آیتم‌ها رو به‌عنوان کمیسیون کم می‌کنه)، و در این لحظه با قیمت ۴۳٬۰۰۰ تومن به‌فروش می‌ره.نکته‌ای درمورد تبادلحساب‌های استیم ابتدا محدودن، و این محدودیت شامل استفاده از بازار استیم هم می‌شه، که مختص خرید و فروش آیتم‌هاست. برای برداشتن محدودیت راه‌های مختلفی وجود داره، ازجمله خرید یک یا چند بازی به ارزش پنج دلار یا شارژکردن حساب با این مقدار.درنتیجه، تا وقتی این محدودیت برای شما برداشته نشده، که لازمه‌ش خرج‌کردن حداقل پنج دلار در اکوسیستم استیمه، قادر به فروش آیتم‌هایی مثل کلید نخواهید بود. اگه تازه حساب می‌سازید، این رو درنظر داشته باشید.نکته‌ای که اینجا باید درنظر داشت اینه که کاربر برای استفاده از بازار استیم نیازمند دو چیزه: ۱) داشتن یک خرید موفق که هفت روز ازش گذشته (اما نه بیشتر از یک سال)؛ ۲) فعال‌بودن Steam Guard و گذشت پونزده روز ازش.درنتیجه، کاربری که تازه حساب خودش رو می‌سازه حداقل پونزده روز تا وقتی بتونه چیزی رو تبادل کنه و بفروشه فاصله داره.لیست کامل محدودیت‌ها اینجا موجوده اگه دوست داشتید مطالعه کنید، اما به‌طورخلاصه، فکر می‌کنم منطقی‌ترین راه اینه که حساب بسازید، اون رو پنج دلار شارژ کنید، مقدمات استفاده از بازار استیم—مثل انجام خرید و فعال‌کردن Steam Guard—رو فراهم کنید، و وقتی مجاز به استفاده از بازار شدید، سپس با تهیهٔ کلید و تبادلش در اون فضا حسابتون رو ارزون‌تر و به‌صرفه‌تر شارژ کنید.شارژ (غیرمستقیم) حساب با بیت‌کوینشما همچنین می‌تونید گیفت کارت‌های استیم رو با استفاده از بیت‌کوین خریداری کنید، سریع و بدون‌دردسر. یکی از سرویس‌های خوبی که امکان خرید گیفت کارت با بیت‌کوین (و سایر رمزارزها) رو ارائه می‌ده Bitrefill است، که بالاتر هم بهش اشاره شد. البته، روش تبادل کلید، حداقل درمورد کشور آرژانتین که گیفت کارت‌های گرون‌تری به نسبت ارزش اون‌ها داره، ارزون‌تر درمیاد.در این مورد خودتون تحقیق کنید.بازی‌های مجانی استیماستیم با توجه به فعالیت‌های شما بهتون بج⁵ اعطا می‌کنه. این بج‌ها در افزایش لول⁶ حساب شما مؤثرن. یکی از اون‌ها مربوط به تعداد بازی‌هاییه که دارید. با اضافه‌کردن بازی‌های مجانی می‌تونید این عدد رو افزایش بدید. به تصویر زیر از حساب من توجه کنید.سایت GrabFreeGames یکی از بهترین منابع برای یافتن بازی‌های مجانیه. چند بازی مجانی استیم در این صفحه قرار داده شده‌ن، که، باوجودی‌که رایگانن، استیم اون‌ها رو مثل بازی‌های خریداری‌شده حساب می‌کنه. اون‌ها رو باز کرده و Play Game رو بزنید تا به حسابتون اضافه بشن.نکته: درصورتی بج به شما تعلق می‌گیره که محدودیت استیم برای حسابتون برداشته شده باشه. لازمهٔ این کار، همون‌طور که بالاتر بهش پرداختیم، خرج‌کردن پنج دلار در اکوسیستم استیمه.درضمن، اگه به دیدن راهنمای تصویری علاقه‌مندید، این ویدئو رو در یوتیوب ببینید.این راهنما در طول زمان به‌روز خواهد شد.ارجاع‌ها‏۱. Steam‏۲. Redeem‏۳. Trade‏۴. Steam Market‏۵. Badge‏۶. Level</description>
                <category>ام‌سی سعید</category>
                <author>ام‌سی سعید</author>
                <pubDate>Mon, 28 Feb 2022 20:24:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصلاح صفحه‌کلید فارسی ویندوز: اعداد فارسی، نیم‌فاصله، و بیشتر</title>
                <link>https://virgool.io/@mcsaeid/keyboard-kktsnignju6m</link>
                <description>⌨️ چیدمان فارسیصفحه‌کلید پیش‌فرض ویندوز اینجا اصلاح شده و بعضی نویسه‌های کم‌کاربرد حذف و با چیزهایی جایگزین شده‌ن که می‌تونه برای نویسندهٔ فارسی‌زبان کاربردی‌تر باشه—مثل یای کوتاه، که جایگزین ة عربی شده.? شرح⭐ این چیدمان جدید چه چیزهایی داره؟اعداد فارسی (۱۲۳۴۵۶۷۸۹۰)یای کوتاه (مثل «خانهٔ») با Shift + Gنیم‌فاصله (مثل «نیم‌بها») با Shift + Spaceجداکنندهٔ هزارگان (مثل «۱٬۲۳۴») با Shift + Rممیز فارسی (مثل «۱٫۲۳۴») با Shift + Uکشش حروف (مثل «یـــک») با Shift + Jعلامت درصد فارسی (٪) با Shift + 5علامت‌های تقسیم (÷) و ضرب (×)علامت سکون (ــْـ) با Shift + W? تغییرات? راهنمای نصببا نصب تنها یک فایل می‌تونید این چیدمان رو اضافه و استفادهٔ از اون رو شروع کنید. در ادامه، به روش قدم‌به‌قدم پیشنهادی می‌پردازم. در انتها، روش‌های دیگری رو هم معرفی خواهم کرد.‏۱. فایل زیپ Persian Layout رو دانلود و از حالت فشرده خارج کنید؛‏۲. فایل Setup.exe رو اجرا کرده و در پایان Close رو بزنید؛‏۳. به تنظیمات زبان (Language Settings) برید. برای این کار، در منوی استارت بنویسید lang تا مشابه تصویر زیر گزینهٔ مربوطه نمایش داده بشه. سپس، روی اون کلیک کنید؛‏۴. روی Persian و سپس Options کلیک کنید؛‏۵. روی Add a keyboard کلیک کرده و سپس ”Persian layout“ رو انتخاب کنید. درصورتی‌که چیدمان جدید از پیش انتخاب شده، می‌تونید به حذف صفحه‌کلید قبلی با کلیک روی اون و انتخاب گزینهٔ Remove اکتفا کنید. توجه کنید که همیشه می‌تونید به اینجا اومده و صفحه‌کلید قبلی رو مجدد اضافه کنید.توجه: درصورتی‌که چیدمان جدید رو نیافتید، ابتدا کامپیوتر رو بازراه‌اندازی (restart) کرده و سپس این مرحله رو تکرار کنید.‏۶. درصورت تمایل به حذف این چیدمان، کافیه دوباره به فایل Setup.exe برگشته، روی اون کلیک و گزینهٔ Remove the keyboard layout رو انتخاب کرده، و سپس Finish رو بزنید. در انتها، پیغام حذف موفقیت‌آمیز برای شما نمایش داده خواهد شد. اون رو با زدن Close ببندید.به راحتی چند قدم الآن شما صاحب یک صفحه‌کلید فارسی تمیز و کاربردی هستید. درضمن، شما خودتون هم می‌تونید این چیدمان رو بسازید، اون‌طور که می‌پسندید، و نیازی به نصب این نرم‌افزار نیست. کافیه Microsoft Keyboard Layout Creator رو از سایت رسمی مایکروسافت دریافت کرده، نصب کنید، و چیدمان دلخواه خودتون رو بسازید.? روش جایگزین: راهنمای نصب با Keyboard Layout Managerنصب این چیدمان به راحتی واردکردن¹ یک فایله.۱. نرم‌افزار Keyboard Layout Manager رو دانلود و نصب کنید؛۲. بعد از نصب، برنامه رو از منوی استارت پیدا کرده و گزینهٔ run as administrator رو بزنید؛ (بسیار مهم)۳. صفحه‌کلید Farsi رو انتخاب کرده و گزینهٔ Edit رو بزنید؛۴. در پنجرهٔ بازشده، گزینهٔ …Import رو بزنید؛۵. فایل Persian.klm2000 رو از اینجا یا اینجا دانلود و انتخاب کرده و گزینهٔ Open رو بزنید؛۶. در پنجرهٔ روبه‌رو، ابتدا گزینه‌های OK و سپس گزینهٔ Yes رو بزنید تا تغییرات اعمال‌شده ذخیره بشن. درصورتی‌که با پیغام خطا مواجه شدید، دلیلش می‌تونه این باشه که نرم‌افزار رو به‌عنوان administrator اجرا نکرده‌اید. اون رو ببندید، دوباره (این‌بار به‌عنوان administrator) اجراش کرده، و مراحل رو تکرار کنید؛۷. برنامه رو بسته (Close) و کامپیوتر رو بازراه‌اندازی (restart) کنید؛۸. لذت ببرید.شما می‌تونید نسخهٔ دمو و مجانی نرم‌افزار KbdEdit رو دانلود و اجرا کرده و فایل Persian.kbe رو وارد (import) کنید، که نتیجهٔ مشابهی خواهد داشت. همچنین می‌تونید از نرم‌افزار رسمی مایکروسافت، Microsoft Keyboard Layout Creator، استفاده کنید. فایل چیدمان اون رو اینجا قرار داده‌م.? احراز هویت فایل‌هاهمراه با فایل‌های قرارداده‌شده، فایل امضای PGP اون‌ها رو هم قرار داده‌م، که با داشتن کلید عمومی من می‌تونید صحت فایل‌ها رو احراز کنید. درصورتی‌که با این موضوع آشنایی ندارید، در بخشی از ویدئوی معرفی تور در یوتیوب به توضیح این روش می‌پردازم. همچنین، ضیاء صدر در یک ویدئوی آموزشی به احراز صحت امضای فایل‌ها و کلید‌های PGP پرداخته، که پیشنهاد می‌کنم ببینید. درصورت تمایل به یادگیری عمیق‌تر PGP به این آموزش جامع رجوع کنید.پی‌نوشتبا سپاس از کاربر gashtasb و راهنمایی ارزشمندش، که نوشتن راهنمای جدید بدون اون میسر نبود.ارجاع‌ها‏۱. Import</description>
                <category>ام‌سی سعید</category>
                <author>ام‌سی سعید</author>
                <pubDate>Mon, 28 Feb 2022 19:14:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای حریم خصوصی در دنیای دیجیتال</title>
                <link>https://virgool.io/@mcsaeid/privacy-r12txf4zs2vl</link>
                <description>مقدمهبا واژهٔ حریم خصوصی غریبه نیستیم. مدافع‌های زیادی داره، اهمیت و نیازش هنوز برای عموم روشن نیست، و از دید بسیاری برابره با پنهان‌کردن چیزهای بد. جوامع و حکومت‌های مدرن مدام درتلاشن این تصویر دورازحقیقت رو در ذهن افراد نهادینه کنن. اینجا لازمه از خودتون بپرسید چرا.این فهرست، تهیه‌شده توسط 6102bitcoin، برای اون دسته از افراده که به اهمیت موضوع واقفن و دوست دارن آگاهانه‌تر، با دغدغهٔ کمتر نسبت به نقض حریم خصوصی و آزادی‌شون، در عصر دیجیتال زندگی کنن. راجع به هر مورد و دلیل وجودش در لیست فکر کنید. دوست دارید یک مرحله فراتر برید؟ بسیار عالی؛ راجع به هرکدوم جداگونه تحقیق کنید.‏۱. از لینوکس استفاده کنیدمشاهدهٔ ویدئوی معرفی سیستم عامل Tails در توئیتر: twitter.com/PasKoocheh/status/788421202633035776‏۲. از گوگل اجتناب کنید (چرا؟)درعوض، از DuckDuckGo استفاده کنید.‏۳. از تلفن‌های burner استفاده کنیداین مورد به سادگی خرید یک تلفن ارزون‌قیمت و سیم‌کارت بدون‌هویت نیست. نحوهٔ خرید و پرداخت شما—در کنار عوامل دیگه—مهمه. این ویدئو، با ته‌مایهٔ طنز، شما رو با ذهنیت موردنیاز برای این کار آشنا می‌کنه، و می‌تونه الهام‌بخش باشه.‏۴. از مسدودکنندهٔ تبلیغات استفاده کنیدهدف تنها این نیست که کمتر تبلیغ ببینید. افزونهٔ uBlock Origin رو پیشنهاد می‌کنم. جلوتر درمورد ابزارها و افزونه‌های دیگه‌ای که می‌تونید همراه با مرورگرتون استفاده کنید صحبت خواهیم کرد.? نصب افزونهٔ فایرفاکس‏۵. از وی‌پی‌ان استفاده کنیددر وهلهٔ اول، اطمینان حاصل کنید از وی‌پی‌انی استفاده می‌کنید که قابل‌اعتماده. اگه از سایت‌های فارسی‌زبان داخلی اشتراک تهیه می‌کنید، نیازه در این تصمیم بازبینی کنید.سرویس‌دهندهٔ وی‌پی‌ان شما می‌تونه ببینه از چه سایت‌هایی بازدید می‌کنید. (تصویر: پروتون‌وی‌پی‌ان)در وهلهٔ دوم، اطمینان حاصل کنید وی‌پی‌انی که استفاده می‌کنید نشت² نداره. درضمن، درنظر داشته باشید منطقهٔ زمانی شما به‌راحتی قابل‌تشخیصه.? بررسی نشت آی‌پی? بررسی نشت WebRTC؛ اطلاعات بیشتر? بررسی منطقهٔ زمانی‏۶. از تور استفاده کنیدمعرفی سرویس تور در یوتیوب: youtu.be/6Pb8Vy51SY4معرفی و آموزش راه‌اندازی سرویس تور در یوتیوب: youtu.be/O6-w-4DZeb0در ویدئوی بالاتر، کاری از استودیو کج‌آرت با همکاری نیما فاطمی، از اعضای اصلی تیم پروژهٔ تور، کوتاه با کاربرد این سرویس ارزشمند آشنا می‌شید. من هم در ویدئویی مفصل‌تر به معرفی و استفاده ازش می‌پردازم. ‏۷. اگه از شخص ناشناسی لینک دریافت کردید، بازش نکنیداینترنت جای خطرناکیه. با احتیاط بیشتری رفت‌وآمد کنید. درمقابل، اگه در موقعیت ارسال پیام هستید و شخص مقابل شما رو نمی‌شناسه، تاحدامکان از قراردادن لینک و ضمیمه اجتناب کنید. به‌قولی، آداب و رسوم اینترنتی³ رو رعایت کنید.‏۸. به تماس‌های ناشناس جواب ندیدبه‌شخصه، سال‌هاست که این روش رو پیش گرفته‌م. یک ادب خوب، از دید من، اینه که همیشه خودتون رو در نقطهٔ مقابل هم قرار بدید. اگه قراره با کسی تماس بگیرید که شما رو نمی‌شناسه، مؤدبانه‌ست که قبلش خبر بدید، حتی با یک پیام. اون شخص موظف به پاسخ‌دادن به تماس شما نیست.‏۹. از روش‌های مناسب برای برقراری ارتباط استفاده کنیداز Signal ،Keybase، و نرم‌افزارهایی استفاده کنید که رمزنگاری سرتاسر—end-to-end encryption—دارن. بیشتر مکالمه‌های روزمرهٔ من در فضای E2EE اتفاق می‌افته. درمورد اهمیت رمزنگاری در مکالمه‌ها اینجا بخونید.برای مثال، توئیتر مکان مناسبی برای داشتن یک مکالمهٔ مهم نیست. پیام‌های ردوبدل‌شده نه E2EE هستن و نه ازبین می‌رن. اطلاعاتی که در پیام خصوصی با دوستی به‌اشتراک می‌ذارید یا عکسی که برای یک غریبه می‌فرستید نه‌تنها قابل‌حذف نیستن بلکه درصورت دسترسی شخص سومی به حساب شما یا دیگری می‌تونن خطرناک هم باشن.درنتیجه، همیشه سعی کنید مکالمه رو به کانال امن‌تری سوق بدید.یکی از روش‌هایی که کنترل بیشتری روی مکالمه در توئیتر (و پلتفرم‌های دیگه) به شما می‌ده استفاده از ابزار Pastebin است. می‌تونید پیامی رو نوشته و انقضای اون رو burn after read قرار بدید تا یک‌بارمصرف باشه.۱۰. از شبکه‌های اجتماعی با نام و هویت واقعی‌تون استفاده نکنیدشبه‌ناشناسی⁴ مزیت‌های خودش رو داره—اگه به‌درستی پیاده بشه—و می‌تونه در حفظ حریم خصوصی شما بسیار مؤثر باشه.ممکنه براتون جالب باشه که «مقاله‌های فدرالیست» با نام مستعار پوبلیوس⁵ امضا و منتشر شدن.۱۱. حواستون به میکروفون‌های همیشه‌فعال ‌(always-on) باشهشاید همه خونهٔ هوشمند نداشته باشن، اما خیلی‌ها از Siri ،Google Assistant، و ابزارهای مشابه استفاده می‌کنن. همیشه نمی‌شه سهولت و حریم خصوصی رو درکنارهم داشت. این موضوع که همهٔ دستگاه‌هامون می‌تونن به ما گوش بدن واقعیتی ترسناک اما درحال‌اتفاقه.۱۲. تاحدامکان از پول نقد استفاده کنید«حریم خصوصی این روزها یک کالای لوکس است که هر روز گران‌تر می‌شود.» —کتاب کوچک بیت‌کویندرمورد پول، کارکردش، و ضعف‌هاش در فصل اول این کتاب فوق‌العاده بخونید یا بشنوید.۱۳. عکس آپلود نکنیدهوشمند عمل کنید. قبل از ارسال هر چیزی روی اینترنت به عواقب احتمالی‌اش فکر کنید. چیزی رو نشر ندید که در آینده بخواید به حذفش فکر کنید.۱۴. از گذرواژه‌های قوی استفاده کنیداز چیزهایی مثل 1Password و LastPass—یا iCloud Keychain درصورتی‌که کاربر آی‌اواس هستید—دوری کنید. درمقابل، از نرم‌افزارهای متن‌باز و آزادی مثل KeePassXC یا Bitwarden استفاده کنید.? اطلاعات بیشتر درمورد نرم‌افزارهای مدیریت گذرواژه۱۵. از احراز هویت دوعاملی استفاده کنیددر فعال‌کردن احراز هویت دوعاملی⁶ شک نکنید. لزومی به استفاده از Google Authenticator نیست؛ جایگزین‌های متن‌باز رو امتحان کنید، مثل andOTP. هرگز از روش پیامک استفاده نکنید چون از امنیت کافی برخودار نیست.۱۶. وب‌کم (یا دوربین) رو پوشونده، غیرفعال کرده، یا درصورت‌امکان دربیارید؛ میکروفون رو قطع یا غیرفعال کرده یا به‌کلی جدا کنیدبرای اینکه اهمیت این موضوع رو بهتر درک کنید، مستند کوتاه State of Surveillance (دولت نظارت) رو ببینید.فرقی نمی‌کنه اگه دسترسی‌های موقعیت مکانی رو غیرفعال کرده باشید، فرقی نمی‌کنه به اینترنت و وای‌فای متصل باشید یا نه؛ تا زمانی که تلفن همراه شما روشنه، در شبکه حضور دارید.۱۷. از اینترنت عمومی استفاده نکنیددفعهٔ بعد که خواستید به وای‌فای مجانی کافهٔ موردعلاقه‌تون وصل بشید، بیشتر فکر کنید.مشاهدهٔ ویدئو در توئیتر: twitter.com/BusinessInsider/status/1129220997771595776‏۱۸. اطلاعات شخصی خودتون رو دراختیار عموم قرار ندیدعلاوه‌براینکه لزومی نداره افراد، به‌خصوص غریبه‌ها، راجع به جزئی‌ترین چیزهای زندگی شما بدونن، با به‌اشتراک‌گذاری (یا درز ناخواستهٔ) چنین اطلاعاتی شما یکی از بزرگ‌ترین ریسک‌های آنلاین رو متحمل می‌شید.مشاهدهٔ ویدئو در توئیتر: twitter.com/voxdotcom/status/983909276438544384اگه غریبه‌ای رو در خیابون ببینید و از شما درمورد اطلاعات شخصی‌تون سؤال کنه، چه جوابی بهش می‌دید؟ آیا نام کامل، تاریخ تولد، شماره، محل سکونت، و سابقهٔ کاری‌تون رو دراختیارش می‌ذارید، یا مردد می‌شید و قبلش فکر می‌کنید؟ به همین ترتیب، اگه چیزی در اینترنت منتشر می‌کنید، هرکسی می‌تونه اون رو ببینه.این می‌تونه امتدادی از نکتهٔ بالاتر درمورد انتشار عکس باشه: حتی اگه عکس یا اسکرین‌شاتی به‌اشتراک می‌ذارید، توجه داشته باشید که اطلاعات مهم رو از معرض دید پاک کنید. اطمینان حاصل کنید که این کار رو درست انجام داده‌اید. این مقاله تلنگر خوبیه.قبل از پرداختن به موضوع بعدی و برای اینکه استراحت کوتاهی هم کرده باشیم، می‌خوام اشاره کنم که من می‌دونم از دید کسی که دغدغهٔ مشابهی نداره، این‌ها ممکنه شعارگونه به‌نظر بیان، اما من به همهٔ موارد لیست معتقدم، و تلاش کرده‌م و می‌کنم بهشون پایبند باشم.این‌ها همه پیشنهادن؛ اجباری در انجام هیچ‌کدوم نیست. هرکسی آزاده هرطور که علاقه داره زندگی کنه، و من به تصمیم همهٔ افراد احترام می‌ذارم. اگه دوست دارید آزادانه در شبکه‌های اجتماعی سیر کنید، بدون دغدغه عکس و ویدئو منتشر کنید، و نگران موضوع‌های مطرح‌شده در این مقاله نباشید، تشویقتون هم می‌کنم.به اعتقاد من، از دو چیز باید به‌دور بود: حاشیه و تعصب. همه عاقل و بالغ هستیم، و می‌تونیم برای خودمون تصمیم بگیریم. ضمن اینکه تجربهٔ من نشون داده شما نمی‌تونید کسی رو مجبور به انجام کاری بکنید. اون شخص خودش باید به درک از اون نیاز برسه. تا اون زمان، کاری از دست شما ساخته نیست.‏۱۹. از ایمیل‌های موقت استفاده کنیدایمیل واقعاً راه ارتباطی امنی نیست. جلوتر بعد به نشت داده اشاره می‌کنم، و خواهید دید که درز اطلاعات چطور می‌تونه امنیت و حریم خصوصی شما رو به‌خطر بی‌اندازه.? سرویس Temp Mail یا Email on Deckمی‌تونید سرویس‌های دیگه رو جستجو کنید.مقایسهٔ حریم خصوصی اپ‌های پروتون‌میل و جی‌میل در آی‌اواس (تصویر: ProtonMail)
اما اگه به آدرس ایمیل نیاز دارید، از سرویس‌هایی استفاده کنید که به حریم خصوصی شما احترام می‌ذارن. جی‌میل، یاهو، و غیره رو کنار بذارید. (اگه نیازه، تحقیق کنید چرا باید کنارشون بذارید.) پروتون‌میل یکی از گزینه‌های خوبه که می‌تونید بهش مهاجرت کنید.مقالهٔ «معرفی ProtonMail: حریم خصوصی و امنیت»در مقاله‌ای مجزا به معرفی و بررسی سرویس پروتون‌میل پرداخته شده. اگه قصد دارید بررسی‌اش کنید، می‌تونه شروع خوبی باشه. اینجا مطالعه‌ش کنید.‏۲۰. از فایرفاکس استفاده کنیدمهاجرت سخت اما ضروریه. فرقی نمی‌کنه کاربر ویندوز هستید، مک، یا لینوکس؛ فایرفاکس برای هر سه موجوده. نگران بوکمارک‌ها و لاگین‌هاتون هستید؟ به‌راحتی می‌تونید از هر مرورگری به فایرفاکس انتقال بدید. اگه هنوز از کروم و سافاری استفاده می‌کنید، وقتشه قدم بعدی رو بردارید.نرم‌افزارهای جایگزین برای حفظ بهتر و بیشتر حریم خصوصی (تصویر: Bitcoin Q+A)مقالهٔ «راهنمای فایرفاکس: حریم خصوصی، ابزارها، و ترفندها»در مقاله‌ای مجزا به معرفی نکات حریم خصوصی، ابزارها، و ترفندهای فایرفاکس پرداخته شده. اینجا مطالعه‌ش کنید.‏۲۱. تاریخچهٔ وبگردی و کوکی‌ها رو خودکار پاک کنیددرمورد کوکی‌ها بخونید. کارشون؟ به‌خاطرسپردن تنظیمات، اطلاعات ورود، اطلاعات واردشده در فرم‌ها، و غیره. به‌لطف کوکی‌ها، با بستن و بازکردن مرورگر نیازی به ورود دوباره در سایت‌ها نیست. اما کوکی‌هایی هم هستن که شما رو دنبال⁷ می‌کنن. گزینهٔ موردنظر کوکی‌ها و دادهٔ وبسایت‌ها رو با بستن مرورگر به‌طورخودکار حذف می‌کنهافزونهٔ Cookie AutoDelete می‌تونه کار شما رو راحت کنه. پیشنهاد می‌کنم سری به تنظیمات حریم خصوصی و امنیت مرورگر هم بزنید.‏۲۲. اگه قدیمیه و امتحان خودش رو پس داده، مثل PGP، ازش استفاده کنید؛ اگه تازه‌ست و پرطرفدار، احتیاط کنیدمقالهٔ «معرفی سیستم رمزنگاری RSA»مقالهٔ «تاریخچه و راهنمای جامع نرم‌افزار رمزنگاری PGP»در دو مقالهٔ مجزا به رمزنگاری کلید عمومی RSA و آموزش جامع نرم‌افزار PGP پرداخته شده. مقالهٔ اول پیش‌نیاز دومیه. پیشنهاد می‌شه مطالعه کنید.‏۲۳. به‌طور مداوم سیستم عامل دستگاهتون رو حذف و دوباره نصب کنیدهارد دیسک‌ها و اس‌اس‌دی‌ها رو قبل از دورانداختن حتماً به‌صورت فیزیکی ازبین ببرید.سکانسی در سریال مستر ربات؛ الیوت، شخصیت اصلی، تمام حافظه‌های ذخیره‌سازی خودش رو ازبین می‌بره‏۲۴. تلفن همراهتون رو در کشو قرار بدیدخاموش‌بودن به‌معنای خاموشی کامل نیست.‏۲۵. هرگز حافظه‌های فلش ناشناخته رو به دستگاهتون وصل نکنیدروشی جالب جهت محافظت از حافظه‌های فلش‏۲۶. کتاب بخونید (ترجیحاً فیزیکی تا دیجیتال)کتاب و مقاله بخونید، و سعی کنید مدام به دانشتون در این زمینه (و هر زمینهٔ مهم دیگه‌ای) اضافه کنید. این مهم‌ترین اصله.‏۲۷. تاحدامکان از پیامک و تلفن استفاده نکنیدیکی از نکات جالبی که در ویدئوی زیر بهش اشاره می‌شه استفاده از دستگاهی مثل آی‌پاد به جای تلفن همراهه. از امکانات یک گوشی هوشمند بهره‌مندید، منهای قابلیت برقراری تماس و ارسال پیامک. ویدئو رو برای اطلاعات بیشتر ببینید.مشاهدهٔ ویدئو در یوتیوب: youtu.be/AlxDATVF7bs‏۲۸. فرض کنید همه‌چیز ثبت می‌شهوقتی با این ذهنیت پیش می‌رید، آگاهانه‌تر عمل می‌کنید، می‌نویسید، و حرف می‌زنید. این مقاله رو برای اطلاعات بیشتر بخونید.‏۲۹. نرم‌افزارهای ناشناخته رو نصب نکنیدحتماً صحت امضای نرم‌افزار رو درصورت وجود احراز و، البته، قبل از واردکردن کلید سازندهٔ نرم‌افزار از اصالت اون اطمینان حاصل کنید. به‌قولی، «don’t trust, verify» اینجا بسیار حائزاهمیته. برای اطلاعات بیشتر درمورد احراز و اصالت‌سنجی نرم‌افزارها به راهنمای جامع PGP رجوع کنید.آموزش تصویری اصالت‌سنجی فایل‌ها در یوتیوب: youtu.be/O6-w-4DZeb0?t=341‏۳۰. نرم‌افزارهای ناشناخته رو در محیط ماشین مجازی اجرا کنیداجرای نرم‌افزارها در محیط ماشین مجازی⁸ امکان بروز خطر رو تا حد زیادی کاهش می‌ده. مفهوم sandbox و ابزارهایی مثل Sandboxie هم بسیار کارآمدن. درموردشون بخونید.‏۳۱. قانون رو زیرپا نذاریدانجام کارهای غیرقانونی توجه افراد و سازمان‌ها رو به شما جلب می‌کنه—به همین سادگی.‏۳۲. نسخهٔ پشتیبان (backup) تهیه کنید؛ صحت نسخهٔ پشتیبان رو بررسی کنیدتوجه کنید که نسخهٔ پشتیبانی که بررسی و صحت‌سنجی نشده، درواقع نسخهٔ پشتیبان نیست.‏۳۳. و به‌عنوان نکته‌های آخر . . .دیرباور باشید، هرچیزی رو تا زمانی که اصالتش رو احراز نکرده‌اید قبول نکنید، برنامه‌نویسی یاد بگیرید، و سؤال بپرسید. حتماً سؤال بپرسید.ارجاع‌ها‏۱. Ad blocker‏۲. Leak‏۳. Netiquette‏۴. Pseudonymity‏۵. Publius‏۶. Two-factor authentication‏۷. Track‏۸. Virtual machine</description>
                <category>ام‌سی سعید</category>
                <author>ام‌سی سعید</author>
                <pubDate>Mon, 28 Feb 2022 18:54:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی ProtonMail: حریم خصوصی و امنیت</title>
                <link>https://virgool.io/@mcsaeid/proton-xugz7fujjo6x</link>
                <description>دهه‌ها از ظهور ایمیل می‌گذره؛ همچنان ازش استفاده می‌کنیم، و در بعضی موارد بهش وابسته‌ایم. اما خوبی دوره‌ای که در اون زندگی می‌کنیم اینه که امروز گزینه‌هامون بیشتر از سرویس‌های متداولی مثل یاهو و جی‌میلن.در این مقاله به معرفی و آموزش استفاده از ProtonMail می‌پردازم—سرویسی که تلاش می‌کنه حریم خصوصی کاربرها رو بهتر از رقبا حفظ کنه.مشاهدهٔ ویدئو: youtu.be/XhXk3wzemR4شاید قبل از پرداختن به موضوع اصلی جالب باشه پیش‌زمینهٔ کوچکی درمورد تاریخچهٔ ایمیل پیدا کنیم. از ریموند تاملینسون به‌عنوان سازندهٔ ایمیل و کسی که اولین پیام رو از یک کامپیوتر به کامپیوتر دیگری در شبکه ارسال کرد یاد می‌شه. این موضوع به سال ۱۹۷۱ برمی‌گرده—پنجاه سال پیش در زمان نگارش این مطلب.? تاریخچهٔ پروتون‌میلکمپین جذب سرمایهٔ جمعی پروتون‌میل در Indiegogoدر مهٔ ۲۰۱۴، پروتون‌میل با هدف ارائهٔ حریم خصوصی بیشتر به کاربرها کار خودش رو شروع کرد. استقبال به‌قدری زیاد بود که در انتهای ژوئیه، تنها دو ماه بعد، در کمپین جذب سرمایهٔ جمعی‌شون به مبلغ باورنکردنی نیم میلیون دلار رسیدن، درحالی‌که هدف اولیه ۱۰۰٬۰۰۰ دلار بود.پروتون‌میل، که استفاده ازش در ابتدا نیازمند دریافت دعوت‌نامه بود، مارس ۲۰۱۶ عمومی شد، و کاربرها حالا می‌تونستن بدون محدودیت از این سرویس استفاده کنن. چند ماه بعد، شاهد جهشی در تعداد کاربران ایرانی بودیم، و از اون زمان تا امروز تنها می‌شه تصور کرد این تعداد چقدر بیشتر شده.اما پیش از اینکه بررسی کنیم چرا پروتون‌میل نسبت به سرویس‌های دیگه بهتره (و نه راه‌حل نهایی)، باید درنظر داشت که ایمیل راه ارتباطی امنی نیست. روش‌های بسیار امن‌تری وجود دارن. اگه مجبورید از ایمیل استفاده کنید و به امنیت و حریم خصوصی اهمیت می‌دید، بهتره از ایمیل‌های موقت استفاده کنید.? ضرورت حریم خصوصی در ارتباطاتافرادی که سعی در نقض حریم خصوصی شما دارن، از ابرشرکت‌ها گرفته تا سازمان‌های اطلاعاتی و حکومت‌ها، هیچ‌کدوم موفق به دسترسی به دادهٔ شما نخواهند شد اگه از رمزنگاری سرتاسر استفاده کنید. ایالات متحده از دههٔ ۱۹۹۰ تا امروز درتلاش بوده شرکت‌ها رو به ساخت در پشتی¹ وادار کنه. درمورد تراشهٔ کلیپر (۱۹۹۳) بخونید، یا افشاگری‌های ادوارد اسنودن در ۲۰۱۳.جف شیلر از دانشگاه ام‌آی‌تی در مقاله‌ای در سال ۱۹۹۹ چه دقیق گفت، «ما نباید تکنولوژی نظارت رو درون استانداردها جا بی‌اندازیم. اجرای قانون قرار نبود آسون باشه. جایی که آسونه، بهش حکومت پلیسی (سرکوب‌گر) می‌گن.»مشاهدهٔ ویدئو در توئیتر: twitter.com/FBI/status/1367847400736456705توجه داشته باشید که رمزنگاری سرتاسر بین دو کاربر پروتون‌میل به‌طور پیش‌فرض اتفاق می‌افته. وقتی برای یک کاربر جی‌میل پیامی ارسال می‌کنید، گوگل به محتوای پیام شما دسترسی داره. درنتیجه، برای امنیت و حریم خصوصی بالاتر، بهتره افرادی که باهاشون ارتباط دارید از پروتون‌میل استفاده کنن.? تأسیس شرکت در سوئیسدفتر مرکزی Proton Technologies در ژنو، سوئیسیکی از برتری‌های احتمالی پروتون‌میل در تصمیمشون برای تأسیس شرکت و قراردادن مراکز داده‌شون در سوئیسه. از نظر قانونی، سوئیس خارج از حوزهٔ قضایی اروپا و آمریکاست، و سازمان‌های اطلاعاتی این کشورها بدون دریافت مجوزی از دادگاه سوئیس امکان دسترسی به داده‌های این شرکت رو ندارن. حتی دراون‌صورت، تنها چیزی که پروتون‌میل می‌تونه دراختیار اون‌ها بذاره ایمیل‌های رمزنگاری‌شده‌ست.توجه مهم: باوجودی‌که پروتون‌میل ادعا می‌کنه اجباری در دراختیارقراردادن دادهٔ کاربرها نداره و، حتی درصورت درخواست، داده‌ای برای ارائه نداره، در زمان نگارش این مطلب و به دستور دستگاه قضایی سوئیس آدرس آی‌پی یک فعال فرانسوی رو ثبت کرد درحالی‌که تا پیش از این ادعا داشت هرگز چنین کاری نمی‌کنه. بنیان‌گذار پروتون، اندی ین، در توئیتی نوشته، «پروتون باید از قوانین سوئیس پیروی کنه.» به‌نظر میاد سوئیس تنها استثنا باشه، اما مهمه که درنظر بگیرید چرا قصد استفاده از پروتون‌میل رو دارید و آیا با مدل تهدید شما سازگاره یا نه. استفاده از وی‌پی‌ان ضروریه.تغییر اخیر² در سیاست حریم خصوصی پروتون‌میل، که توسط Open Terms Archive³ گزارش شد? چرا پروتون‌میل؟یکی از اصلی‌ترین تفاوت‌های پروتون‌میل با دیگر سرویس‌ها در اینه که کنترل دادهٔ شما در دست شماست. برعکس ابرشرکت‌هایی مثل گوگل و فیسبوک که مدل کسب‌وکارشون به دسترسی هرچه‌بیشتر به اطلاعات کاربرها وابسته‌ست، پروتون‌میل طوری طراحی شده که، حتی اگه بخواد، نمی‌تونه دادهٔ شما رو ببینه.رمزنگاری سرتاسر در پروتون‌میلوقتی از رمزنگاری سرتاسر برای ارسال پیام یا ایمیل استفاده می‌کنید، هیچ‌کسی این بین قادر به رمزگشایی و دیدن محتوای پیام شما نیست—نه اشخاص سوم، نه حکومت‌ها، و نه حتی پروتون‌میل که مکالمهٔ شما رو ممکن کرده. این رو با امکان انقضای پیام ترکیب کنید، و دیگه عالیه.برای درک بهتر رمزنگاری سرتاسر به مثال زیر توجه کنید. در ادامه به توضیح جزئیات اون خواهیم پرداخت. درصورتی‌که با مفاهیم رمزنگاری آشنا نیستید، راهنمای رمزنگاری کلید عمومی RSA شروع خوبی برای شماست. بدون‌شک، بعد از مطالعه‌ش، موضوع‌های مرتبط با رمزنگاری رو بهتر درک خواهید کرد.? استفاده از رمزنگاری کلید عمومیباب و آلیس می‌خوان خصوصی و امن با هم صحبت کنن. باب پیام خودش رو با کلید عمومی آلیس رمزنگاری می‌کنه، و در این فرآیند، «سلام، آلیس!» به متن رمزنگاری‌شده‌ای⁴ تبدیل می‌شه، که از دید دیگران غیرقابل‌فهمه—6EB6957008E03CE4.باب، سپس، پیام رمزنگاری‌شدهٔ خودش رو ارسال می‌کنه. این پیام ممکنه از سرورهای مختلفی عبور کنه تا به مقصد برسه. در این بین، شرکت‌های واسطه ممکنه سعی کنن محتوای پیام رو بخونن، اما تبدیل متن رمزنگاری‌شده به متن آشکار⁵ بدون داشتن کلید خصوصی مرتبط غیرممکنه. درمقابل، آلیس (و تنها آلیس)، که کلید خصوصی خودش رو داره، بعد از دریافت پیام می‌تونه اون رو رمزگشایی کنه و بخونه.وقتی آلیس می‌خواد پاسخی برای باب ارسال کنه، همین فرآیند رو تکرار می‌کنه: پیامش رو با کلید عمومی باب رمزنگاری و اون رو ارسال می‌کنه. تنها باب قادر به خوندنش خواهد بود.برتری‌ای که رمزنگاری سرتاسر به میز میاره اینه که دادهٔ شما در مقابل نشت⁶ امنه. با فرض اینکه اشخاصی به داده‌های پروتون‌میل دست پیدا کنن، قادر به خوندن اون‌ها نخواهند بود چون کلید رمزگشایی اون‌ها دست هر کاربره. حتی پروتون‌میل هم از محتوای پیام‌های ردوبدل‌شده بی‌اطلاعه.? ارسال ایمیل به کاربران غیرپروتون‌میلشما می‌تونید ایمیل‌هایی رو هم که برای کاربرهای دیگه ارسال می‌کنید رمزنگاری کنید، با یک قدم ساده: برای پیام رمز تعیین کنید و سرنخی⁷ بذارید که فقط طرف مقابل خواهد دونست. این پیام‌ها به‌طورپیش‌فرض بعد از بیست و هشت روز منقضی می‌شن. تاریخ انقضا رو می‌تونید دستی هم وارد کنید. به تصاویر زیر توجه کنید.چند نکته در باب انقضای پیام‌هافقط پیام‌های رمزنگاری‌شده امکان انقضا دارن: ۱) بین دو کاربر پروتون‌میل؛ ۲) رمزنگاری‌شده برای کاربران غیرپروتون‌میل. تاریخ انقضا به محض زدن گزینهٔ ارسال شروع می‌شه، نه از زمان خوندن پیام توسط گیرنده، و بیشترین زمان انقضا چهار هفته‌ست (بیست و هشت روز).? رمزنگاری Zero-Accessپروتون‌میل از روشی با عنوان رمزنگاری zero-access استفاده می‌کنه. با این نوع رمزنگاری، حتی اگه داده‌ها لو یا به‌سرقت برن، قابل‌رمزگشایی نخواهند بود. برای درک تفاوت رمزنگاری zero-access و رمزنگاری سرتاسر به این سناریو توجه کنید.وقتی از سرویسی غیر از پروتون‌میل—برای مثال، جی‌میل—پیامی دریافت می‌کنید، سرورهای پروتون‌میل به فاصلهٔ رسیدن ایمیل و رمزنگاری‌اش می‌تونن اون رو بخونن چون جی‌میل از رمزنگاری سرتاسر پشتیبانی نمی‌کنه. اما به محض دریافت ایمیل، پروتون‌میل اون رو با کلید عمومی کاربر رمزنگاری و سپس نگهداری می‌کنه. ازاون‌پس، پروتون‌میل هرگز قادر به رمزگشایی اون پیام نخواهد بود، و تنها کسی که این امکان رو داره خود کاربره. به این روش رمزنگاری zero-access می‌گیم.درمقابل، وقتی برای کاربر پروتون‌میل دیگه‌ای ایمیل ارسال می‌کنید، اون پیام روی دستگاه شما و با کلید عمومی گیرندهٔ پیام رمزنگاری می‌شه، قبل از اینکه بخواد به دست پروتون‌میل برسه. درنتیجه، تنها فرستنده و گیرنده از محتواش باخبرن. این رمزنگاری سرتاسره.بین رمزنگاری سرتاسر و رمزنگاری zero-access، اولی قوی‌تره از این جهت که پروتون‌میل به‌هیچ‌عنوان امکان دیدن پیام رو نداره. رمزنگاری zero-access از اصل دادهٔ شما درصورت نشت یا سرقت محافظت می‌کنه، اما برای کسری از ثانیه (فاصلهٔ رسیدن پیام تا رمزنگاری) اون رو برای پروتون‌میل قابل‌دسترس می‌کنه. به‌همین‌خاطر، اگه پیامی با حساسیت بالا دارید، توصیه می‌شه دو طرف پروتون‌میل داشته باشن.توجه کنید که پروتون‌میل یک ابزاره. فرقی نمی‌کنه که در سوئیسه. فرقی نمی‌کنه که ادعا می‌کنه امنیت و حریم خصوصی بهتری ارائه می‌ده. درنهایت، شما، به‌عنوان کاربر، در استفادهٔ کارآمد ازش مسئولید.? مستر رباتقبل از اینکه به جزئیات روش رمزنگاری پروتون‌میل بپردازم، دوست دارم گذری به سریال مستر ربات داشته باشیم. این مجموعه، که داستان شخصی به نام الیوت رو دنبال می‌کنه، یکی از واقع‌گرایانه‌ترین آثاریه که می‌تونید درمورد امنیت، هک، و دنیای کامپیوتر ببینید. (این یک نظر شخصی نیست.)صفحهٔ ورود پروتون‌میل در سریال مستر ربات (فصل اول، قسمت هشتم)در فصل اول مستر ربات، الیوت رو می‌بینیم که از پروتون‌میل استفاده می‌کنه. این جزئیات در نگاه اول کوچک و کم‌اهمیت به‌نظر میاد، اما داستان پشتش و مکالمه‌های مفصلی که سازندگان سریال با تیم پروتون‌میل دراین‌باره داشته‌ن نشون از توجه بالا به واقع‌گرایی و کیفیت بی‌نظیر نتیجهٔ نهایی داره.قسمت هشتم اوت ۲۰۱۵ به‌نمایش دراومد. از قول تیم پروتون‌میل، وقتی سازندگان مستر ربات در ژوئن باهاشون تماس گرفتن، از این سطح از تحقیق برای پیداکردن سرویس ایمیل امنی که شخصیتی مثل الیوت—یک هکر و متخصص امنیت—ازش استفاده کنه تعجب کردن. به‌راحتی می‌تونستن این جزئیات ریز رو نادیده بگیرن. اما داستان به اینجا ختم نمی‌شه، و همکاری این دو تیم به جاهای بسیار خوبی می‌رسه. سازندگان سریال به این نکته اشاره کردن که الیوت، با توجه به شخصیت امنیت‌محوری که داره، نیازمند راهیه که بتونه فعالیت‌های ایمیلی‌اش رو نظارت کنه، و پرسیدن آیا پروتون‌میل از چنین امکانی پشتیبانی می‌کنه.گزارش دسترسی حساب، که به پیشنهاد سازندگان سریال اضافه شدو به این شکل، این امکان به پروتون‌میل اضافه شد. به لطف پیشنهاد بسیار خوب سازندگان مستر ربات، شما هم می‌تونید گزارش جامعی از فعالیت‌های حسابتون رو ببینید. اینجاست که می‌بینیم سطح توجه و تحقیق این تیم، چه در کار خودشون و چه در پروتون‌میل، چقدر تأثیرگذار بوده. الیوت دو سال بعد و در فصل سوم همچنان از پروتون‌میل استفاده می‌کنه، و جالبه که هر دو بار در قسمت هشتم فصل اتفاق افتاده.فکر می‌کنم آماده‌ایم تا به جزئیات رمزنگاری بپردازیم.?️ بهره‌مندی از PGPبه‌طور خلاصه، پروتون‌میل از رمزنگاری PGP استفاده می‌کنه. درصورت عدم آشنایی با مفاهیم رمزنگاری، درک این بخش سخت خواهد بود. پیشنهاد می‌کنم ابتدا مطالب رمزنگاری کلید عمومی RSA و راهنمای جامع PGP رو مطالعه کنید و سپس به این بخش برگردید.پروتون‌میل از ترکیبی از رمزنگاری متقارن و نامتقارن برای ارائهٔ رمزنگاری سرتاسر بهره می‌بره. وقتی کاربر حساب پروتون‌میل می‌سازه، مرورگرش یک جفت کلید RSA تولید و از کلید عمومی برای رمزنگاری ایمیل‌ها و سایر داده‌های کاربر استفاده می‌کنه. کلید خصوصی با گذرواژهٔ حساب رمزنگاری می‌شه.اولین کاری که PGP انجام می‌ده تولید یک کلید جلسهٔ⁸ طولانیه. از این کلید برای رمزنگاری محتوای پیام (داده) استفاده می‌شه. کلید جلسه—که منحصربه‌فرده و با هر پیام تغییر می‌کنه—سپس با کلید عمومی گیرنده رمزنگاری می‌شه.به زبان ساده‌تر، پیام رو با استفاده از رمزنگاری متقارن و به کمک کلید جلسه رمز و به متنی غیرقابل‌فهم تبدیل می‌کنیم. حالا یک دادهٔ رمزنگاری‌شده و یک کلید آشکار داریم. سپس، کلید جلسه رو با استفاده از رمزنگاری نامتقارن، با کلید عمومی گیرنده، رمز و برای او ارسال می‌کنیم. به شکل بالا توجه کنید.گیرندهٔ پیام، که کلید خصوصی خودش رو داره، ابتدا کلید جلسه رو رمزگشایی و با کمک اون محتوای پیام رو باز می‌کنه—سریع، امن، و بدون‌دردسر.چرا قدم اضافی؟ چرا داده رو مستقیم با کلید عمومی گیرنده رمزنگاری نکنیم؟ سؤال بسیار خوبیه. رمزنگاری کلید عمومی به‌طورکلی روش کندی محسوب می‌شه—بسیار کندتر از روش‌های متقارن. هرچقدر پیام و ضمیمه بلندتر و بزرگ‌تر باشه، رمزنگاری یا رمزگشایی اون‌‌ها زمان و قدرت پردازشی بیشتری می‌طلبه. روش فعلی سرعت و بهینگی رمزنگاری متقارن رو همراه با امنیت رمزنگاری کلید عمومی به ما می‌ده.این روش دو جنبهٔ دیگه هم داره، که قابل‌توجهه. در PGP با مفهوم امضای دیجیتال آشنا شده‌ایم. امضای دیجیتال این اطمینان رو به گیرنده می‌ده که پیامی که دریافت کرده حتماً از سمت فرستنده اومده. هر تغییری در پیام (یا کلید خصوصی امضاکننده) امضا رو نامعتبر می‌کنه.از طرفی، فرستنده چطور می‌تونه اعتماد کنه که کلید عمومی‌ای که برای رمزنگاری پیام و ارسالش به گیرنده استفاده می‌کنه به همون شخص تعلق داره؟ سرور می‌تونه یک کلید عمومی قلابی دراختیار فرستنده قرار بده. برای حل این مشکل، پروتون‌میل احراز آدرس (Address Verification) رو معرفی کرده. شما می‌تونید کلیدهای مخاطبین خودتون رو در پروتون‌میل به‌صورت دیجیتالی امضا—و اون‌ها کلید شما رو—و به این شکل به اون‌ها اعتماد کنید. درحال‌حاضر، پروتون‌میل درحال کار روی امکانی با عنوان Key Transparency است، که کلید عمومی گیرنده‌ها رو خودکار احراز می‌کنه.? تغییر نوع کلیددرنظر داشته باشید که وقتی حساب می‌سازید، پروتون‌میل به‌صورت پیش‌فرض رمزنگاری RSA با کلید ۲۰۴۸ بیتی رو برای شما درنظر می‌گیره. شما می‌تونید کلید ۴۰۹۶ بیتی بسازید، یا از رمزنگاری منحنی بیضوی⁹ برای سرعت بالاتری که ارائه می‌ده استفاده کنید. به تصاویر پایین توجه کنید.قدم اول جهت افزودن کلید جدید با رمزنگاری منحنی بیضوی: Keys → Add New Keyقدم دوم: State-of-the-art → Generate Keysقدم سوم: انتخاب فلش کنار Export برای کلید تازه‌تولیدشدهقدم چهارم و آخر: انتخاب گزینهٔ Make Primary جهت استفاده از کلید تازه‌تولیدشده به‌عنوان کلید اصلیبرای مطالعهٔ جزئیات فنی رمزنگاری منحنی بیضوی به این مقاله رجوع کنید.? مهاجرت از سرویس‌های دیگه به پروتون‌میلشما همچنین می‌تونید از سرویس‌های دیگه، مثل جی‌میل یا یاهو، به پروتون‌میل مهاجرت کنید، و نه‌تنها تمام ایمیل‌ها و فایل‌هاتون رو داشته باشید بلکه ایمیل‌های دریافتی در اون سرویس‌ها هم مستقیم به آدرس جدیدتون در پروتون‌میل فرستاده بشن. در این بخش به چگونگی این کار خواهیم پرداخت.تصویر مقالهٔ How to migrate from Gmail to ProtonMail؛ بازطراحی‌شده توسط امیر آریا¹⁰برای انجام این کار در جی‌میل، ابتدا وارد تنظیمات جی‌میل شده و اطمینان حاصل کنید IMAP در بخش Forwarding فعاله. به Labels رفته و انتخاب کنید چه پوشه‌هایی رو می‌خواید انتقال بدید. به تصاویر صفحات بعد توجه کنید.قدم اول: اطمینان از فعال‌بودن IMAP در بخش Forwardingقدم دوم: انتخاب پوشه‌های موردنظر در Labelsحالا به تنظیمات حساب گوگل برید، در Security وارد App passwords بشید، و رمزی برای پروتون‌میل بسازید.قدم سوم: تعیین رمز برای پروتون‌میل در Security → App passwordsاگه App passwords رو نمی‌بینید، به این دلیله که احراز دوعاملی¹¹ رو فعال نکردید، که در این حالت، توصیه می‌کنم اولین کاری که انجام می‌دید فعال‌کردنش باشه. درصورتی‌که احراز دوعاملی فعال نباشه، به جای App passwords گزینهٔ Turn on access رو خواهید دید.قدم آخر: Import Assistant → Start importدر انتها، وارد سایت پروتون‌میل بشید، وارد حساب بشید، در تنظیمات به بخش Import Assistant برید (که در نسخهٔ بتا Import &amp; export نام داشت)، و Start import رو بزنید. آدرس جی‌میل رو همراه با رمزی که در App Passwords گرفتید وارد کنید، و پروتون‌میل بقیهٔ کارها رو برای شما انجام می‌ده. یاهو هم روند مشابهی داره، اما اگه سؤالی بود، بپرسید.درضمن، شما می‌تونید از آدرس‌های کوتاه‌شدهٔ pm.me@ هم استفاده کنید (به‌عبارتی، PM me یا بهم پیام خصوصی بده). هربار نوشتن protonmail.com می‌تونه سخت باشه، چه برای شما و چه شخص مقابل. برای این کار، به تنظیمات و بخش pm.me برید. کاربرهای مجانی فقط می‌تونن به این آدرس‌ها دریافت کنن.بسیار عالی. با کلیات پروتون‌میل آشنا شدیم.? سخن پایانیبالاتر به امنیت پایین ایمیل و ضرورت استفاده از آدرس‌های موقت اشاره کردیم. ابزار Firefox Relay رو برای این کار درنظر داشته باشید. همچنین، از یک ایمیل برای همهٔ ثبت‌نام‌ها استفاده نکنید.برای ساختن حساب نیاز به واردکردن شمارهٔ تلفن ندارید، اما اگه سرویسی از شما درخواست کرد، توجه داشته باشید که این موضوع حریم خصوصی شما رو تحت‌تأثیر قرار می‌ده. درصورت‌نیاز از شماره‌های مجازی استفاده کنید.اگه بخوام یک منبع معرفی کنم که اطلاعاتتون رو کامل کنه، ویدئوی ارائهٔ بارت باتلر مدیر ارشد تکنولوژی پروتون‌میله، که می‌تونید اون در Vimeo ببینید. در دقیقهٔ دوازده، جایی که داره درمورد تجربهٔ کاربری صحبت می‌کنه، نقل‌قول جالبی از بروس اشنایر میاره.درنهایت، مهم‌ترین اصل اینه: DYOR (خودت تحقیق کن). پروتون‌میل بهترین نیست، اما گزینهٔ خوبیه. اشکال‌هایی بهش وارده، و خوبه که بدونیم اون‌ها چی‌ان. بدون‌شک پیشرفت‌های زیادی داشته، اما بی‌نقص نیست. درنتیجه، تنها به حرف من اتکا نکنید، به‌خصوص وقتی پای امنیت و حریم خصوصی درمیونه.? ارجاع‌ها‏۱. Backdoor‏۲. github.com/ambanum/OpenTermsArchive-versions/commit/510c7d65e4254e1d53221b139d7e25bb2b990510‏۳. twitter.com/OpenTerms‏۴. Ciphertext‏۵. Plaintext‏۶. Leak‏۷. Hint‏۸. Session key‏۹. Elliptic Curve Cryptography‏۱۰. twitter.com/_amiraria‏۱۱. Two-factor authentication</description>
                <category>ام‌سی سعید</category>
                <author>ام‌سی سعید</author>
                <pubDate>Mon, 28 Feb 2022 17:41:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای فایرفاکس: حریم خصوصی، ابزارها، و ترفندها</title>
                <link>https://virgool.io/@mcsaeid/firefox-d8kwzlnt974p</link>
                <description>حریم خصوصی در فایرفاکسوقتی صحبت از حریم خصوصی می‌شه، مرورگر فایرفاکس یک سروگردن از رقباش بالاتره. اما چطوری بهتر ازش استفاده کنیم؟یکی از موضوع‌های مهمی که باید بهش توجه داشت اثرانگشت¹ مرورگره. وقتی از سایتی بازدید می‌کنید، مرورگر شما داوطلبانه اطلاعاتی رو به اون‌ها ارسال می‌کنه. این اطلاعات می‌تونه شامل سیستم عامل، ابعاد نمایشگر، نوع مرورگر، منطقهٔ زمانی، و فونت‌هایی باشه که استفاده می‌کنید. حتی افزونه‌های شما در تشکیل این اثرانگشت نقش دارن، و برخلاف چیزی که ممکنه تصور کنید، بیشتر لزوماً به معنای بهتر نیست. درنتیجه، در انتخابشون باید دقت کرد.افزونه‌های مناسبموقع انتخاب افزونه راجع به کاربرد هرکدوم بخونید، و آگاه باشید که لازم نیست همهٔ افزونه‌های معرفی‌شده رو نصب کنید. ببینید شرایط شما چی می‌طلبه، و سراغ چیزهایی برید که برای شخص شما مفیدن.مشاهدهٔ لیست افزونه‌های مهم برای حریم خصوصی: privacytools.io/#browser-addonsبررسی وضعیت اثرانگشت مرورگرسایت بنیاد مرز الکترونیکی، EFF، ابزار خوبی برای سنجش وضعیت اثرانگشت داره: coveryourtracks.eff.org.ابزار سنجش وضعیت اثرانگشت سایت EFF
پیشنهاد من اینه که درمورد اثرانگشت آگاه باشید، اما دغدغهٔ اصلی شما نباشه. درعوض، سعی کنید با استفاده از افزونه‌های مناسب کنترل جریان اطلاعات و حریم خصوصی خودتون رو به‌دست بگیرید.تنظیمات فایرفاکسدر قدم بعد، وارد بخش General در تنظیمات فایرفاکس شده، در پایین صفحه Network Settings رو باز کرده، و در پایین پنجرهٔ بازشده، اطمینان حاصل کنید گزینهٔ DNS over HTTPS فعاله. (درمورد اهمیتش جستجو کنید.)فعال‌کردن DNS over HTTPSوارد بخش Privacy &amp; Security در تنظیمات فایرفاکس بشید. اینجا گزینه‌های بیشتری برای بررسی و انتخاب دارید.غیرفعال‌کردن ارسال داده‌های فنی به فایرفاکسفعال‌کردن حالت HTTPS-Only
قبل از پرداختن به قابلیت Enhanced Tracking Protection، ابتدا اطمینان حاصل کنید هیچ داده‌ای برای فایرفاکس ارسال نمی‌کنید و همچنین حالت HTTPS-Only فعاله.حالت Strict برای بیشترین حریم خصوصی ممکنگزینهٔ Strict بیشترین حریم خصوصی رو ارائه می‌ده، اما ممکنه باعث بشه بعضی سایت‌ها از کار بی‌افتن. بررسی کنید و ببینید چه چیزی برای شما بهتره، و اگه نمی‌دونستید، حتماً بپرسید. درضمن، حتی اگه از حالت Strict استفاده کنید، می‌تونید اون رو برای سایت‌های خاصی غیرفعال کنید.جلوگیری از نشت دادهدر مرحلهٔ بعد می‌خوایم جلوی نشت داده² رو بگیریم. ابتدا به یک روش ساده می‌پردازیم و سپس به یک روش تخصصی‌تر.راه‌حل سادهوارد سایت ffprofile.com شده، به بخش Privacy رفته، و روی گزینهٔ Save در انتها بزنید. ترتیب چیزهای مهم رو می‌ده. اگه کنجکاو بودید، بخش‌های دیگه‌ش رو هم ببینید. سپس، به بخش Finish رفته و profile.zip رو دانلود کنید.ایجاد پروفایل جدید با زدن روی Create a New Profile و سپس بازکردن پوشهٔ Root Directory
در مرحلهٔ بعد، در نوار آدرس بنویسید about:profile و enter بزنید. با انتخاب گزینهٔ Create a New Profile یک پروفایل جدید ایجاد کرده و پوشهٔ Root Directory مربوط به اون رو باز کنید، مثل تصویر بالا. سپس، مرورگر رو ببندید. فایل‌های موجود در پوشهٔ پروفایل جدید رو پاک کرده و محتوای profile.zip رو اونجا از حالت فشرده خارج کنید. با بازکردن مجدد فایرفاکس، مرورگر از پروفایل جدید پیروی خواهد کرد. درضمن، همیشه می‌تونید با رفتن به about:profile به پروفایل قبلی برگردید. در انتها، افزونه‌های موردنیاز رو نصب کرده و شخصی‌سازی‌های موردنیاز رو انجام بدید.راه‌حل تخصصییکی از نشت‌های مهم WebRTC است. درموردش جستجو کنید و بخونید. اینجا می‌خوایم به‌طورکامل غیرفعالش کنیم.در نوار آدرس مرورگر بنویسید about:config و کلید enter رو بزنید؛ از هشدار بگذرید، و مواردی رو که در ادامه می‌بینید جستجو کنید و تغییر بدید.1. media.peerconnection.enabled = false2. media.peerconnection.turn.disable = true3. media.peerconnection.use_document_iceservers = false4. media.peerconnection.video.enabled = false5. media.peerconnection.identity.enabled = false6. media.peerconnection.identity.timeout = 17. media.peerconnection.dtmf.enabled = false8. media.peerconnection.video.vp9_enabled = falseبرای اطلاعات بیشتر درمورد این موارد و اینکه چرا بعضی رو غیرفعال و بعضی دیگه رو فعال می‌کنیم، این مطلب رو بخونید.ابزارهای کارآمد فایرفاکسفایرفاکس ابزارهای قدرتمندی داره، بعضی‌هاشون منحصربه‌فرد و مختص همین مرورگرن. در اینجا قراره به سه‌تا از مهم‌ترین‌ها و دوتا از جالب‌ترین‌ها اشاره کنیم.اطلاع از درز اطلاعات مهم با Firefox Monitorیکی از چیزهایی که همیشه درمورد فایرفاکس موردتحسین قرار گرفته توجهش به موضوع حریم خصوصی و اینترنت آزاده. ابزار Firefox Monitor تلفیق سایت Have I Been Pwned با این مرورگره. طی سالیان، بارها نقض داده³ اتفاق افتاده، اون هم در ابعاد بزرگ، و اطلاعات مهم کاربرها فاش شده، ازجمله هک اخیر پلتفرم توئیچ.این ابزار به شما اجازه می‌ده آدرس ایمیلتون رو وارد کنید، و به شما خواهد گفت اطلاعاتتون لو رفته یا نه—کِی، کجا، و دقیقاً چه اطلاعاتی. شما درمقابل می‌تونید هرچه‌زودتر در راستای ارتقای امنیت حساب‌هاتون قدم بردارید قبل از اینکه دیر بشه.امتحانش کنید: monitor.firefox.comحفاظت از آدرس ایمیل با Firefox Relayابزار Firefox Relay به شما این امکان رو می‌ده آدرس‌های تصادفی تولید و هنگام ثبت‌نام در سایت‌ها، به جای استفاده از آدرس ایمیل اصلی‌تون، از اون‌ها استفاده کنید. با این کار، از هویت واقعی‌تون محافظت می‌کنید.امتحانش کنید: relay.firefox.comمدیریت گذرواژه‌ها با Firefox Lockwiseابزار Firefox Lockwise عهده‌دار مدیریت گذرواژه‌های شماست. حین ثبت‌نام در سایت‌ها می‌تونه گذرواژه تولید و فیلد مربوطه رو خودکار پر کنه، و از شما می‌پرسه می‌خواید ذخیره‌ش کنید یا نه. با داشتن حساب فایرفاکس می‌تونید رمزها رو sync کرده و در دستگاه‌های مختلف بهشون دسترسی داشته باشید. درنظر داشته باشید که به‌طورکامل بهش متکی نشید. درضمن، ابزارهای بهتر و تخصصی‌تری برای مدیریت گذرواژه وجود دارن: اینجا.توجه مهم: اگه از حساب فایرفاکس برای نگهداری رمزها استفاده می‌کنید، حتماً احراز هویت دوعاملی رو فعال کنید. درغیراین‌صورت، تنها چیزی که بین یک هکر و کل رمزهای شما قرار گرفته تک‌رمز حساب فایرفاکس شماست.درضمن، هر کسی که به کامپیوتر شما دسترسی داشته باشه، می‌تونه رمزهای شما رو ببینه. مهمه که Primary Password رو فعال کنید. با داشتنش، با هر بار بازکردن مرورگر ازتون می‌خواد اون رو وارد کنید. حواستون باشه رمز خوبی انتخاب کنید و فراموشش نکنید چون دسترسی‌تون رو به رمزها ازدست خواهید داد.گرفتن اسکرین‌شات با Firefox Screenshotsابزار پیشرفتهٔ Firefox Screenshots نه‌تنها اسکرین‌شات‌گرفتن رو آسون کرده بلکه بهش لذت بخشیده. کافیه یک بار امتحانش کنید.شخصی‌سازی فایرفاکسفایرفاکس به قابلیت‌های شخصی‌سازی‌اش معروفه. اگه ظاهر مرورگری که هر روز ازش استفاده می‌کنید برای شما اهمیت داره، فکر می‌کنم از این امکان لذت خواهید برد. درضمن، کلی قالب⁴ ازقبل‌ساخته‌شده هست که می‌تونید از بینشون انتخاب کنید.امتحانش کنید: color.firefox.comترفندهای فایرفاکساگه کارایی هدف شماست، سعی می‌کنید روش‌های استفادهٔ بهتر از هر ابزاری رو یاد بگیرید. کارایی برای من یعنی صرفه‌جویی در زمانم، اما، جدا از اون، لذتی که از انجام بهینهٔ کارها می‌برم انگیزه‌بخشه. در این مطلب یاد خواهیم گرفت چطور حرفه‌ای‌تر از فایرفاکس استفاده کنیم.جستجو در تب‌هااگه شما هم مثل من کلی تب باز می‌کنید و بعد پیداکردن یک تب خاص مثل پیداکردن یک سوزن در انبار کاه می‌شه، کافیه در نوار آدرس یک علامت درصد (%) بذارید. حالا می‌تونید بین تب‌های باز فایرفاکس (حتی در پنجره‌های مختلف) جستجو کنید.درضمن، با استفاده از علامت‌های ستاره (*) و هشتک (^) می‌تونید به‌ترتیب در بوکمارک‌ها و تاریخچهٔ مرورگرتون جستجو کنید. برای منی که محتواهای خوندنی و دیدنی‌ام رو با بوکمارک مدیریت می‌کنم، استفاده از این ترفند فوق‌العاده مفیده. یک مرحله فراتر؟ برای هر بوکمارک یک keyword تعیین کنید. این کلیدواژه می‌تونه به کوچکی یک حرف یا عدد باشه، که با نوشتنش و زدن کلید enter بوکمارک مربوطه برای شما باز خواهد شد.با استفادهٔ متوالی از این‌ها ملکهٔ ذهنتون خواهند شد.اسکرین‌شاتبالاتر به قابلیت پیشرفتهٔ اسکرین‌شات این مرورگر پرداختیم. در هر صفحه‌ای که باشید، کافیه راست‌کلیک کرده و گزینهٔ Take Screenshot رو انتخاب کنید یا، اگه مثل من بیشتر اوقات دستتون روی صفحه‌کلیده، کلیدهای میان‌بر Ctrl + Shift + S رو فشار بدید.بازیابی یک تب بسته‌شدهحتماً پیش اومده که تبی رو به‌اشتباه ببنید. چطور می‌تونید تب‌های بسته‌شده رو مجدد باز کنید؟ به راحتی آب‌خوردن: کافیه از میان‌بر Ctrl + Shift + T استفاده کنید.توجه کنید که اگه کاربر مک هستید، کافیه Ctrl رو با کلید Command جایگزین کنید.انجام هم‌زمان چند کاریکی از چیزهایی که در صرفه‌جویی زمان کمک زیادی به من می‌کنه قابلیت تصویردرتصویر⁵ فایرفاکسه—بسیار محبوب، بسیار کاربردی. این یعنی می‌تونم ویدئو ببینم و هم‌زمان کار هم بکنم. با ماوس روی ویدئو رفته و روی آیکون تصویردرتصویر بزنید.یافتن رنگ دقیق با قطره‌چکان درون مرورگردنیای وب پره از رنگ‌های مختلف و زیبا، و هر رنگی یک کد هگزادسیمال منحصربه‌فرد داره. قابلیت Eyedropper، برای اون دسته که اهل طراحی‌ان، می‌تونه بسیار کاربردی باشه. از منوی اصلی سمت راست More Tools → Eyedropper رو انتخاب کنید.پاک‌کردن سریع تاریخچه یا، به‌قولی، !fuggedaboutitزمانی هست که می‌خواید تاریخچهٔ وب‌گردی رو خیلی سریع پاک کنید. ابزار Forget این کار رو از همیشه آسون‌تر کرده.به More Tools → Customize Toolbar رفته، آیکون Forget رو پیدا کرده، و اون رو به نوار ابزار مرورگر اضافه کنید.پیشنهاد گذرواژه‌های قویبا کلیک روی فیلد گذرواژه یا راست‌کلیک و انتخاب Suggest Strong Password، فایرفاکس می‌تونه گذرواژه‌های به‌نسبت قوی و خوبی رو پیشنهاد بده. فراموش نکنید که Primary Password هم تعیین کنید تا از گذره‌واژه‌هاتون محافظت کنه. درضمن، این راهنما برگرفته از مطلب جامع‌تر ترفندهای مخفی فایرفاکس است. چهار ترفند دیگه هم وجود داره، که پیشنهاد می‌کنم برای آشنایی باهاشون مقالهٔ مربوطه رو بخونید.پانوشت‌ها‏۱. Fingerprint‏۲. Data leak‏۳. Data breach‏۴. Theme‏۵. Picture-in-Picture</description>
                <category>ام‌سی سعید</category>
                <author>ام‌سی سعید</author>
                <pubDate>Mon, 28 Feb 2022 17:04:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی سیستم رمزنگاری RSA</title>
                <link>https://virgool.io/@mcsaeid/rsa-p83ohzahnuql</link>
                <description>رمزنگاری کلید عمومی RSAسیستم رمزنگاری کلید عمومی RSA¹ یکی از قدیمی‌ترین و جذاب‌ترین‌هاست، و در این مطلب می‌خوایم تاریخچه، کاربرد، و اهمیتش در امنیت اطلاعات رو با هم مرور کنیم. با معرفی RSA در ۱۹۷۷، دنیای رمزنگاری وارد عصر جدیدی شد. خیلی از ما، ازجمله من، چهار دهه بعد از خلقش باهاش آشنا می‌شیم.به‌طورکلی، دو نوع رمزنگاری داریم: متقارن² و نامتقارن³. در رمزنگاری متقارن، از یک کلید هم برای رمزنگاری و هم برای رمزگشایی استفاده می‌شه، به این معنا که فرستنده و گیرنده هر دو به یک کلید مشترک دسترسی دارن، و این، در بعضی موارد استفاده، می‌تونه ضعف محسوب بشه.رمزنگاری نامتقارن فرآیند پیچیده‌تری داره: دو کلید دارید، یکی عمومی و دیگری خصوصی.رمزنگاری کلید عمومیدر این روش، شما با استفاده از کلید عمومی خودتون چیزی رو رمزنگاری می‌کنید، و اون پیام یا داده تنها با کلید خصوصی مرتبط قابل‌رمزگشاییه. درحالی‌که این دو کلید یکی نیستن و با هم فرق دارن، از طریق ریاضی به هم مرتبطن.رمزنگاری نامتقارن (یا رمزنگاری کلید عمومی) امنیت بسیار خوبی رو ارائه می‌ده، ازاین‌جهت که رسیدن به رابطهٔ بین دو کلید و پیداکردن کلید خصوصی دشواره—به لطف تابع یک‌طرفه‌ای که جلوتر بهش خواهیم پرداخت. از طرفی، رمزنگاری نامتقارن روش کندتری در مقایسه با رمزنگاری متقارن به‌حساب میاد.یکی از رایج‌ترین الگوریتم‌های رمزنگاری متقارن AES⁴ است. همین الآن مرورگر شما برای اتصال امن به ویرگول از این نوع رمزنگاری استفاده می‌کنه.   معرفی AES در یوتیوب: youtu.be/O4xNJsjtN6E«۱۲۸ بیتی یا ۲۵۶ بیتی؟» تفاوت امنیت کلیدها در یوتیوب: youtu.be/pgzWxOtk1zgوقتی راجع به رمزنگاری متقارن صحبت می‌کنیم، طول کلید در ارائهٔ امنیت بیشتر مهم و تأثیرگذاره، اما تنها فاکتور نیست. کلیدها در این نوع رمزنگاری—متشکل از رشته‌ای از حروف و اعداد—به‌طورمعمول ۱۲۸، ۱۹۲، و ۲۵۶ بیتی‌ان. ویدئوهای بالا رو برای آشنایی بیشتر با تفاوت امنیت کلیدها ببینید.طول کلیدها در رمزنگاری کلید عمومی بسیار بلندتره (۲۰۴۸ بیت به بالا)، اما روش سنجش امنیتش از رمزنگاری متقارن متفاوته. برای مثال، یک کلید عمومی ۳۰۷۲ بیتی از نظر امنیت کم‌وبیش با یک کلید ۱۲۸ بیتی AES برابره. درموردش بخونید. (کلیدواژه‌ها: طول کلید⁵، سطح امنیت⁶)دو نمونه از سیستم‌های رمزنگاری نامتقارن RSA و ECC⁷ هستن. اولی موضوع صحبت ماست، و دومی سیستمیه که در بیت‌کوین به‌کار رفته و کلیدهای عمومی و خصوصی افراد بر پایه‌ش ساخته می‌شن.رمزنگاری منحنی بیضوی در یوتیوب: youtu.be/0Q5IimX-AAc?list=PLUl4u3cNGP61KHzhg3JIJdK08JLSlcLId&amp;t=2067سیستم رمزنگاری RSAسیستم RSA اسم خودش رو از نام خانوادگی سه شخصی گرفته که در اختراعش نقش داشته‌ن: ریوست، شامیر، و آدلمن.سال ۱۹۷۶، ویتفیلد دیفی و مارتین هلمن ایدهٔ رمزنگاری نامتقارن رو مطرح کردن—ایده‌ای نو و انقلابی—اما راه‌حل عملی‌ای براش ارائه ندادن.ریوست، شامیر، و آدلمن هر سه در دانشگاه ام‌آی‌تی تدریس می‌کردن، و ارتباط نزدیکی با هم داشتن. روزی یکی از شاگردهای ریوست مقالهٔ دیفی–هلمن رو به او نشون می‌ده و می‌گه، «ممکنه برات جالب باشه»، و واقعاً هم بود. ریوست و شامیر، که در حوزهٔ کامپیوتر فعالیت داشتن، تصمیم می‌گیرن روی این مسئله کار کنن.این دو ماه‌ها تلاش می‌کنن تابع یک‌طرفه‌ای رو پیدا کنن که محاسبه‌ش از یک سمت سریع اما از سمت دیگه بسیار سخت باشه، و درعین‌حال ضعف امنیتی‌ای نداشته باشه که برگشت‌پذیری‌اش رو ساده کنه. آدلمن، که ریاضی‌دان بود، مسئولیت این رو داشت که توابع پیشنهادی رو بشکنه و نقاط ضعفشون رو پیدا کنه.مرور تاریخچهٔ RSA با لئونارد آدلمن در یوتیوب: youtu.be/o7HkAb-fpHMشبی در آوریل ۱۹۷۷، این سه توسط یکی از دانشجوها به مهمونی پِسَح دعوت می‌شن. بعد از برگشتن به خونه‌هاشون، ریوست، که خوابش نمی‌برد، شروع می‌کنه به کار روی مسئله و بالاخره تابع یک‌طرفه رو پیدا می‌کنه. به آدلمن زنگ می‌زنه، یافته‌ش رو مطرحش می‌کنه، و آدلمن همونجا بهش تبریک می‌گه. ریوست تمام شب رو بیدار می‌مونه و تا صبح مقاله‌ش رو می‌نویسه.داستان انتخاب اسم RSA هم یکی از اون چیزهاییه که شانسی اما فوق‌العاده اتفاق می‌افته. ریوست ابتدا قصد داشت نویسنده‌های مقاله رو به‌ترتیب معمول «آدلمن، ریوست، شامیر» بنویسه، اما آدلمن، که حس می‌کرد بیشتر کار رو اون‌ها انجام داده‌ن، موافق نبود اسمش لحاظ بشه. درنهایت، بعد از کلی صحبت و فکر، قبول می‌کنه اما می‌گه اسم من رو آخر بذارید، و این‌طوری RSA خلق می‌شه.ریوست، شامیر، و آدلمن سال ۲۰۰۲ جایزهٔ تورینگ—بالاترین جایزه در حوزهٔ کامپیوتر و به‌نوعی نوبل علوم کامپیوتر—رو به‌خاطر عملی‌ساختن رمزنگاری کلید عمومی بردن.در این عکس معروف یک شوخی بامزه روی تخته هست، که ریوست می‌گه احتمالاً من نوشته‌م. (درمورد مسئلهٔ برابری پی و ان‌پی بخونید.) اگه علاقه‌مندید با ریوست و کارهاش آشنا بشید، تاریخ شفاهی رونالد ریوست رو ببینید. به‌طبع، مصاحبهٔ کامل آدلمن با ACM⁸ رو هم پیشنهاد می‌کنم.عملکرد RSAاما RSA دقیقاً چطوری کار می‌کنه؟با RSA، شما یه کلید عمومی و یه کلید خصوصی دارید. کلید عمومی رو می‌تونید دراختیار همه قرار بدید. می‌تونید اون رو در سایت شخصی خودتون بذارید، در امضای ایمیل، در بایوی توئیتر، یا روی کارت ویزیت. هرچیزی که با کلید عمومی شما رمزنگاری بشه، تنها با کلید خصوصی شما قابل‌رمزگشاییه.افراد می‌تونن از کلید عمومی شما برای ارسال پیامی محرمانه استفاده کنن، و اون شخص و شما می‌تونید مطمئن باشید کسی جز شما—دارندهٔ کلید خصوصی مرتبط با اون کلید عمومی—قادر به خوندن پیام نیست.رمزنگاری و رمزگشاییبه مثال بالا توجه کنید. باب می‌خواد پیامی رو برای آلیس ارسال کنه اما نمی‌خواد کسی جز آلیس از محتوای پیام باخبر بشه. پیام خودش رو با کلید عمومی آلیس رمزنگاری می‌کنه. باب پیام رمزنگاری‌شده رو برای آلیس ارسال و آلیس با داشتن کلید خصوصی خودش می‌تونه اون رمزگشایی کنه و بخونه.اصالت‌سنجی/احراز هویترمزنگاری کلید عمومی همچنین امکان اصالت‌سنجی/احراز هویت⁹ رو به ما می‌ده، و این در بعضی شرایط می‌تونه حیاتی باشه، مثل زمانی که می‌خواید هویت شخصی ناشناس رو احراز کنید.شخص پیامی رو با کلید خصوصی‌اش امضا می‌کنه، و شما با داشتن کلید عمومی‌اش قادر به احرازش هستید. در اینجا کمی وارد موضوع PGP می‌شیم—که در مقاله‌ای مجزا اینجا بهش پرداخته شده—اما قبل از اینکه من و ناداو ایوگی، از توسعه‌دهنده‌های قدیمی حوزهٔ بیت‌کوین، شروع به همکاری کنیم، نیاز بود هویت هم رو احراز کنیم. بهترین اقدام این بود که پیامی رو با مشخصات من و موضوع صحبتمون در اون لحظه امضا و ارسال کنه و من احراز کنم.در اینجا، ناداو پیام رو امضا و برای من ارسال کرد، و من با واردکردن¹⁰ کلید عمومی‌اش و صحت‌سنجی این پیام موفق به احراز هویتش برای خودم شدم.بهتر می‌بود اگه زمان رو هم لحاظ می‌کرد، به ساعت هماهنگ جهانی (UTC).احراز متن امضاشده با داشتن کلید عمومی ناداو ایوگیاثرانگشت کلید عمومی ناداو ایوگیاصالت‌سنجی فایل‌ها، به‌ویژه در دنیای نرم‌افزار آزاد، بسیار مهمه. شما می‌خواید که مطمئن باشید نرم‌افزاری رو که دریافت می‌کنید صحیحه. اگه نرم‌افزار بیت‌کوین یا کیف پولی رو دانلود می‌کنید، مهمه که اصالتش رو قبل از استفاده احراز کنید، و این با مفهوم کلید عمومی و امضای دیجیتال ممکنه.نکته: کلیدهای عمومی به‌طورمعمول بسیار بلندن، و این، کار رو برای انتقال و واردکردنشون سخت می‌کنه. ازاین‌رو، از اثرانگشت کلید عمومی استفاده می‌کنیم. ما می‌تونیم کلید عمومی خودمون رو با تابع رمزنگارانه خاصی هش کنیم و به اثرانگشت برسیم، که بسیار کوتاه‌تره. توجه کنید که همهٔ این‌ها، از تولید کلید عمومی و خصوصی گرفته تا ساختن اثرانگشت، در محیط نرم‌افزار اتفاق می‌افته. جلوتر به این نرم‌افزارها اشاره می‌کنم.ممکنه اثرانگشت PGP بعضی رو در وبسایت یا پروفایل توئیترشون باشید. شما با داشتن این اثرانگشت می‌تونید به کلید عمومی‌شون برسید.توجه کنید که شناسهٔ بلند کلید و شناسهٔ کوچک کلید به‌ترتیب شونزده و هشت رقم آخر اثرانگشتن. شما با داشتن هرکدوم از این‌ها می‌تونید کلید عمومی من رو پیدا و وارد کنید.تولید کلید عمومی و خصوصییکی از رایج‌ترین نرم‌افزارها GNU Privacy Guard یا GPG است. اگه کاربر ویندوز هستید، از Gpg4win استفاده کنید. لینک‌های دانلود برحسب سیستم عامل در سایت رسمی GnuPG قرار داده شدن.نرم‌افزار کلئوپاتراجهت آشنایی بیشتر با PGP مقالهٔ «تاریخچه و راهنمای جامع نرم‌افزار رمزنگاری PGP» رو مطالعه کنید.مقالهٔ‌ «تاریخچه و راهنمای جامع نرم‌افزار رمزنگاری PGP»سخن پایانیریاضی پشت کلید عمومی RSA بسیار جذابه اگه علاقه‌مند و کنجکاو به دونستنش هستید. توضیحش در قالب این مطلب کمی سخته، اما ویدئویی رو پیشنهاد می‌کنم که قدم‌به‌قدم توضیح می‌ده، و حتی اگه فکر می‌کنید در ریاضی قوی نیستید، می‌تونید نحوهٔ کارش رو درک کنید.شرح RSA از زبان سازندگان اون در یوتیوب: youtu.be/b57zGAkNKIcداستان ریوست–شامیر–آدلمن در یوتیوب: youtu.be/bQ8NR1Vx4e8از دید من، RSA، در کنار نوآوری‌های دیگه‌ای مثل پروتکل تبادل کلید دیفی–هلمن، چهرهٔ رمزنگاری و ارتباطات رو برای همیشه تغییر داد. به لطف این افراد و تلاش‌هاشون، ما امروز فضای اینترنت و ارتباطات امن‌تری داریم. شما این‌طور فکر نمی‌کنید؟نسخهٔ پی‌دی‌اف این مطلب موجوده. از اینجا دانلود کنید.ارجاع‌ها‏۱. آراس‌ای؛ مخفف Rivest–Shamir–Adleman‏۲. Symmetric‏۳. Asymmetric‏۴. استاندارد رمزنگاری پیشرفته‏۵. Key size‏۶. Security level‏۷. رمزنگاری منحنی بیضوی‏۸. مخفف Association for Computing Machinery؛ انجمن اعطاکنندهٔ جایزهٔ تورینگ‏۹. Authentication‏۱۰. Import</description>
                <category>ام‌سی سعید</category>
                <author>ام‌سی سعید</author>
                <pubDate>Sun, 27 Feb 2022 21:04:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخچه و راهنمای جامع نرم‌افزار رمزنگاری PGP</title>
                <link>https://virgool.io/@mcsaeid/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%B2%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-pgp-wlnk9wpxzzty</link>
                <description>تاریخچه و راهنمای PGP: مقدمهسی سال پیش، در اوایل ژوئن ۱۹۹۱، فیلیپ زیمرمن¹ نرم‌افزاری رو عرضه کرد که چهرهٔ حریم خصوصی رو برای همیشه تغییر و دنیا رو در مسیری تازه قرار داد. اینجا خواهیم دید نتیجهٔ سال‌ها تلاش و فداکاری یک نفر چطور رمزنگاری رو از سلطهٔ دولت‌ها خارج کرد و به دست مردم عادی رسوند.از راست به چپ، ویتفیلد دیفی، مارتین هلمن، و رالف مرکلوقتی راجع به رمزنگاری مدرن صحبت می‌کنیم، باید به دههٔ ۱۹۷۰ برگردیم، زمانی که ویتفیلد دیفی، مارتین هلمن، و رالف مرکل پایهٔ رمزنگاری کلید عمومی رو بنا نهادن. مرکل رو، که الهام‌بخش دیفی و هلمن در رسیدن به ایدهٔ رمزنگاری نامتقارن بود، ممکنه با طرح درخت مرکل بشناسیم.ظهور رمزنگاری کلید عمومیرمزنگاری کلید عمومی ایده‌ای خارق‌العاده و انقلابی بود. هر کاربر دو کلید داره: یکی عمومی و دیگری خصوصی. کلید عمومی می‌تونه با هر کسی به‌اشتراک گذاشته بشه، بدون اینکه امنیت رو به‌خطر بی‌اندازه. از کلید خصوصی، اما، باید حتی بیشتر از رمز حساب بانکی‌تون محافظت کنید.هرچیزی که با یکی از کلیدها رمز بشه، با کلید دوم گشوده می‌شه.در اینجا، از دو اصطلاح متن آشکار² و متن رمزنگاری‌شده³ استفاده می‌کنیم. اگه من بخوام پیام امنی رو به دست شما برسونم، اون رو با کلید عمومی شما رمزنگاری و متن رمزنگاری‌شده رو برای شما ارسال می‌کنم. شما، که کلید خصوصی مربوطه رو دارید، به‌راحتی می‌تونید متن رمزنگاری‌شده رو رمزگشایی و اون رو به متن آشکار تبدیل کنید.در رمزنگاری متقارن، از یک کلید هم برای رمزنگاری و هم برای رمزگشایی استفاده می‌شه، به این معنا که فرستنده و گیرنده هر دو به یک کلید مشترک دسترسی دارن، و این، در بعضی موارد استفاده، می‌تونه ضعف محسوب بشه.تا قبل از این، افراد از رمزنگاری متقارن استفاده می‌کردن. در چنین سیستمی، دو طرف مکالمه به یک کلید خصوصی مشترک دسترسی دارن، و ارسال کلید به روشی امن کار رو دشوار می‌کنه.مسیری که فیلیپ زیمرمن هموار کرداما می‌رسیم به فیلیپ زیمرمن، نقشی که در دفاع از حریم خصوصی داشت، و دوره‌ای که بعدها به جنگ‌های رمزنگاری⁴ معروف شد. جنگ جهانی دوم نشون داد رمزنگاری چقدر می‌تونه در استفاده‌های نظامی مهم باشه، و همین باعث شد این تکنولوژی در دستهٔ تسلیحات نظامی⁵ قرار بگیره. باورش امروز ممکنه سخت باشه، اما تا ۱۹۹۲، رمزنگاری به‌عنوان تجهیزات نظامی کمکی⁶ در لیست تسلیحات ایالات متحده شناخته می‌شد، و صادرکردن هر نوع رمزنگاری—از روش گرفته تا حتی شرح اون‌ها—به‌شدت سخت‌گیرانه و نیازمند مجوز بود.فیلیپ زیمرمن، خالق PGPبا انتشار عمومی الگوریتم‌های رمزنگاری مثل DES⁷ و روش‌های رمزنگاری نامتقارن، ظهور اینترنت، و البته تلاش‌ها و فداکاری عده‌ای در راستای حفظ حریم خصوصی (با وجود ریسک محاکمه‌شدن)، راه برای برچیده‌شدن چنین سیاست‌هایی هموارتر شد.زیمرمن یکی از اون افراد بود.تا اون‌موقع، رمزنگاری قوی تنها در سلطهٔ دولت‌ها بود. اما چی می‌شد اگه نرم‌افزاری داشتیم که الگوریتم‌های رمزنگاری RSA رو به کامپیوترهای شخصی می‌آورد، و افراد عادی می‌تونستن مکالمه‌های روزمره و حتی فایل‌هاشون رو خودشون رمزنگاری کنن؟این سؤالی بود که در ۱۹۷۷ به ذهن زیمرمن خطور کرد، اما کار جدی برای پاسخ به اون رو تا ۱۹۸۴ شروع نکرد. هرچی بیشتر به مشکلات پیرامون حریم خصوصی فکر می‌کرد، بیشتر به اهمیت این پروژه پی می‌برد. زیمرمن بعدها در شرح نرم‌افزارش حرف‌های قابل‌تأملی می‌نویسه، ازجمله نقل‌قول زیر.If privacy is outlawed, only outlaws will have privacy.‏اگر حریم خصوصی غیرقانونی شود، تنها خلافکارها حریم خصوصی خواهند داشت.تشبیه فیلیپ زیمرمن به سوپر ماریو (تصویرسازی: ام‌سی سعید)زیمرمن، که تخصص ویژه‌ای در رمزنگاری نداشت، کند پیش می‌رفت. درحالی‌که شغل اصلی خودش رو داشت، دارای همسر و دو فرزند هم بود، و همین موضوع باعث می‌شد تا نتونه با اون سرعتی که می‌خواد پروژه رو پیش ببره. بااین‌حال، ازش دست نکشید. در ۱۹۸۶ موفق شد RSA رو پیاده‌سازی کنه.سناتور جو بایدن، ۱۹۹۴۱۹۹۱ رسید، و زیمرمن همچنان نرم‌افزار کاملی برای عرضه نداشت، تا اینکه بایدن (که در اون زمان سناتور بود) قدمی برداشت که باعث شد زیمرمن چندین ماه بی‌وقفه روی پروژه کار کنه تا اون رو به‌پایان برسونه.نقش بایدن چی بود، و چرا زیمرمن احساس می‌کرد باید هرچه‌زودتر نرم‌افزار رو منتشر کنه؟در ژانویهٔ ۱۹۹۱، بایدن لایحهٔ ۲۶۶ رو پیشنهاد داد. جایی در این متن اومده که شرکت‌ها موظفن درصورت ارائهٔ درخواست قانونی، محتوای متنی، صوتی، و دادهٔ افراد رو دراختیار دولت قرار بدن. این همون آیندهٔ اُورْوِلی‌ای بود که زیمرمن تلاش می‌کرد ازش جلوگیری کنه.همین موضوع به زیمرمن هدف تازه‌ای داد. حالا مسیرش مشخص بود. باید قبل از اینکه کنگره راهی پیدا می‌کرد تا جلوی ارتباط امن و خصوصی افراد رو بگیره، نرم‌افزارش رو آماده و عرضه می‌کرد. اقدام بایدن او رو مصمم کرد تا در ماه‌های آتی شبانه‌روز تلاش کنه و بالاخره پروژه رو سرانجام بده.فیلیپ زیمرمن در ۱۹۹۶ (عکس: هلن دیویس)۵ ژوئن ۱۹۹۱ روزی بود که فیلیپ زیمرمن، پس از گذر از مسیری پرپیچ‌وخم که چندین سال از عمرش رو صرفش کرده بود، بالاخره نرم‌افزارش رو عمومی کرد و نام اون رو PGP گذاشت—کوتاه‌شدهٔ Pretty Good Privacy یا «حریم خصوصی بسیار خوب».فکر گرفتن کارمزد جهت استفاده از PGP از ذهنش عبور کرده بود، اما ازاونجایی‌که می‌ترسید روزی دولت استفاده از رمزنگاری رو ممنوع کنه، می‌خواست قبل از رسیدن چنین روزی همه تاحدامکان از ابزارهای حریم خصوصی بهره‌مند بشن. درنتیجه، تصمیم گرفت ثمرهٔ سال‌ها زحمتش رو مجانی منتشر کنه.زیمرمن حتی تا مرز ازدست‌دادن خونهٔ خودش هم رفت چون از ابتدای ۱۹۹۱ تا زمان انتشار از پرداخت پنج قسط وام خونه‌ش عقب مونده بود و مجبور شد بانک رو قانع کنه تا خونه‌ش رو نگیره.این، به دید شخصی من، نشون از فداکاری بزرگش داره.دردسرهای حقوقیزیمرمن، که در اون زمان اطلاعات چندانی راجع به اینترنت نداشت، اولین نسخهٔ PGP رو به دو نفر از دوستانش داد تا اون رو آپلود کنن. نرم‌افزار خیلی زود دست‌به‌دست شد و سر از اروپا و کشورهای دیگه درآورد.«مثل هزاران دونهٔ قاصدک در دست باد»، زیمرمن توصیف می‌کنه PGP در اینترنت پخش می‌شد.درحالی‌که استفاده از PGP در ایالات متحده آزاد بود، وقتی در کشورهای دیگه پدیدار شد (و PGP در زمان کوتاهی به محبوبیت بسیار بالایی بین کاربرها رسید)، دردسرهای قانونی‌ای برای زیمرمن درپی داشت. همون‌طور که می‌دونیم، صادرکردن چنین رمزنگاری قدرتمندی در اون زمان غیرقانونی محسوب می‌شد.کتاب PGP: Source Code and Internals، انتشارات ام‌آی‌تی، ۱۹۹۵سال ۱۹۹۳ و به مدت سه سال، زیمرمن درگیر یک پروندهٔ قضایی با دولت آمریکا شد. جرم؟ زیرپاگذاشتن قانون کنترل صادرات اسلحه⁸.زیمرمن در پاسخی زیرکانه، با همکاری انتشارات MIT، یکی از برجسته‌ترین ناشرها در سطح ملی و جهانی، سورس کد PGP رو در قالب کتاب منتشر کرد. براساس متمم اول⁹ قانون اساسی ایالات متحده و زیرمجموعهٔ قانون آزادی بیان، نشر و صادرات کتاب هیچ‌گونه محدودیتی نداره. با انتشار کد PGP در قالب کتاب و فروشش در سطح جهانی، زیمرمن سعی داشت نشون بده اتهامش در صادرکردن «نرم‌افزار» بی‌معنیه. پیش‌تر به تلاش‌ها و فداکاری عده‌ای در راستای هدفی بالاتر و با وجود دونستن ریسک‌ها اشاره شد. یکی از این نافرمانی‌های مدنی، از یکی از قدیمی‌ترین و شناخته‌شده‌ترین سایفرپانک‌هاست: آدام بک. روی این تی‌شرت پنج خط کد به زبان Perl وجود داره که RSA رو به شما می‌ده.سایت cypherspace.org اگه در ایالات متحده بودید، این تی‌شرت رو چاپ می‌کردید، و اون رو برای کسی در خارج از کشور می‌فرستادید و یا حتی به یک تبعهٔ خارجی (غیرآمریکایی) نشون می‌دادید، این کار جرم محسوب می‌شد.درنهایت، همین تلاش‌ها بودن که باعث شدن رمزنگاری همه‌گیر بشه و ما امروز «حریم خصوصی» داشته باشیم. تا زمانی که اینجا هستیم، پیشنهاد می‌کنم دو مطلب بسیار مهم رو بخونید:– A Cypherpunk’s Manifesto (ترجمه)– The Crypto Anarchist Manifesto (ترجمه)داستانی که خوندید تاحدامکان خلاصه شده و جزئیات ریز رو شامل نمی‌شه. چند دهه از اون دوران گذشته، و تنها راهی که می‌تونید تجربهٔ نزدیکی پیدا کنید—اگه بخواید—اینه که مصاحبه‌ها، کنفرانس‌ها، و مقاله‌های اون زمان رو ببینید و بخونید. در انتها منابعی رو برای کسانی که کنجکاون قرار می‌دم.راه‌اندازی و استفاده از PGPحالا که با تاریخچهٔ PGP آشنا شدیم، می‌تونیم کمی درمورد کاربرد و عملکردش صحبت کنیم. اولین قدم اینه که نرم‌افزارش رو دانلود و نصب کنیم و کلید خودمون رو بسازیم.یکی از رایج‌ترین نرم‌افزارها GNU Privacy Guard یا GPG است. اگه کاربر ویندوز هستید (و این آموزش‌ها هم براساس این سیستم عامل هستن)، از Gpg4win استفاده کنید. لینک‌های دانلود برحسب سیستم عامل در سایت رسمی GnuPG قرار داده شده‌ن.ساخت کلیداز نرم‌افزار Kleopatra برای تولید کلید شخصی، مدیریت کلیدها، رمزنگاری، و رمزگشایی استفاده می‌کنیم. به تصاویر صفحات بعد توجه کنید.کلئوپاترا آخرین فرعون مصر باستان و یکی از قدرتمندترین و بزرگ‌ترین پادشاه‌های زن در تاریخ بوده.قدم اول در ساخت کلید: File → New Key Pair (یا استفاده از میان‌بر Ctrl + N) قدم دوم: انتخاب گزینهٔ Create a personal OpenPGP key pair قدم سوم: واردکردن اطلاعات (اختیاری) قدم چهارم: هنگام ساختن جفتِ کلید (key pair) می‌تونید از تنظیمات پیش‌فرض استفاده کنید، اما ضرری نداره اگه اندازهٔ کلید رو جهت امنیت بیشتر ۴۰۹۶ بیتی قرار بدید. کلید شما با موفقیت ساخته شد. اگه درمورد اجزای مختلف این پنجره کنجکاوید، سایت GnuPG یکی از جامع‌ترین و جذاب‌ترین سؤال‌های پرتکرار رو داره، که می‌تونید اینجا بخونید. درمورد امنیت و طول کلیدها کنجکاوید؟ این مکالمه رو در توئیتر دنبال کنید.کلید خصوصی: تهیهٔ نسخهٔ پشتیبان و گواهی ابطالبه تصویر بالا و گزینه‌های نمایش‌داده‌شده در چهارچوب Next Steps توجه کنید. از کلید خصوصی‌تون بک‌آپ تهیه کرده و اون رو در جایی امن نگه دارید. کل این فرآیند در امن‌نگه‌داشتن و محافظت از کلید خصوصی شما خلاصه می‌شه.انجام این کار به روش‌های دیگه‌ای هم امکان‌پذیره، مثل تصویر زیر.تهیهٔ نسخهٔ پشتیبان از کلید خصوصی (بسیار مهم) تولید گواهی ابطالیکی از اولین کارهایی که انجام می‌دید باید تولید گواهی ابطال¹⁰ باشه. اگه زمانی کلیدتون گم بشه یا لو بره، با استفاده از این گواهی و انتشارش می‌تونید کلید رو باطل کنید. در ساخت کلید و ابطالش دقت کافی رو به‌خرج بدید. داشتن چند کلید باطل‌شده نشونهٔ چندان جالبی نیست.واردکردن کلید عمومی دیگرانبرای اینکه بتونید با افراد مکالمهٔ رمزنگاری‌شده داشته باشید، ابتدا باید کلید عمومی‌شون رو وارد کنید. روش‌های مختلفی برای انجام این کار وجود داره: ۱) کپی و پیست کلید عمومی در Notepad؛ ۲) ذخیرهٔ کلید عمومی به‌صورت فایل و سپس Import.کلید عمومی من در Keybase واردکردن کلید عمومی دیگران از طریق Notepad واردکردن کلید عمومی دیگران با گزینهٔ …Importاگه کار با ترمینال رو یاد بگیرید، کارتون ممکنه راحت‌تر بشه.واردکردن از فایل:gpg --import [نام فایل]جستجو در سرورهای کلید:gpg --keyserver keys.gnupg.net --search-keys [نام شخص/آدرس ایمیل]جستجو با اثرانگشت:gpg --keyserver keys.gnupg.net --recv-keys [اثرانگشت]انتشار کلید عمومی در سرور کلید از طریق نرم‌افزار انتشار کلید عمومی در سرور کلید به‌صورت دستی شما می‌تونید کلید عمومی من رو با جستجو در سرورهای کلید مختلف پیدا کنید، اما این کار خودکار صورت نمی‌گیره. من از قبل کلید عمومی خودم رو در یکی از این منابع منتشر کرده‌م، و ازاونجایی‌که این سرورها همدیگه رو mirror می‌کنن، کلید عمومی من در جاهای دیگه هم قابل‌یافتنه.اثرانگشت کلید عمومیخب، حالا که کلید عمومی هم رو داریم، می‌تونیم به‌صورت امن مکالمه کنیم؟ نه، اصلاً. از کجا مطمئنید این کلید به من تعلق داره؟ شما ابتدا باید هویت من رو احراز کنید.این خیلی مهمه. هرکسی می‌تونه با هر آدرس ایمیلی کلید بسازه. هرکسی می‌تونه اون کلید رو در هر سروری منتشر کنه. تنها درصورتی‌که هویت شخص رو احراز و اطمینان حاصل کنید کلید واقعاً به او تعلق داره، امنیت خواهید داشت.ضیاء صدر در ویدئوی زیر مفصل دراین‌باره صحبت می‌کنه. پیشنهاد می‌کنم این ویدئوی بسیار خوب رو ازدست ندید، به‌ویژه که درمورد web of trust هم صحبت می‌کنه.مشاهده در یوتیوب: youtu.be/4F8jIp4Y3iUدر مقالهٔ پیشین درمورد اثرانگشت مختصر صحبت شد. همون‌طور که پیش‌تر دیدید، کلیدهای عمومی بسیار طولانی‌ان، و امکان خوندن یا واردکردن اون‌ها به‌صورت دستی وجود نداره. ازاین‌رو، برای پیداکردن و همچنین احراز هویت افراد اثرانگشت کلید عمومی اون‌ها رو بررسی می‌کنیم.توجه کنید که شناسهٔ بلند کلید و شناسهٔ کوچک کلید به‌ترتیب شونزده و هشت رقم آخر اثرانگشتن. شما با داشتن هرکدوم از این‌ها می‌تونید کلید عمومی من رو پیدا و وارد کنید.احراز هویت کلید عمومی با اثرانگشتیکی از راه‌های احراز هویت، مقایسه و تطابق‌دادن اثرانگشت شخصیه که قصد دارید باهاش ارتباط بگیرید. در این مورد حساسیت لازم رو به‌خرج بدید، مطالعه کنید، و دونسته‌های خودتون رو بالا ببرید.با راست‌کلیک روی کلید و انتخاب گزینهٔ Details می‌تونید جزئیات اون رو ببینید، ازجمله اثرانگشت احتمالاً اثرانگشت PGP افراد رو در وبسایت یا پروفایل توئیتر اون‌ها دیده‌اید. برای دستیابی به اثرانگشت کلیدتون به تصویر بالا توجه کنید، یا در ترمینال بنویسید:gpg --fingerprint [آدرس ایمیل شما یا بخشی از اون]مثال:gpg --fingerprint mcsaeidتوجه کنید، صِرفِ قراردادن اثرانگشت در پروفایل توئیتر، امضای ایمیل، تلگرام، و جاهای دیگه چیزی رو اثبات نمی‌کنه. در بهترین حالت، وقتی شخص رو چهره‌به‌چهره دیدید، کلید عمومی‌اش رو احراز کنید، و اگه قادر به ملاقات نیستید، از مفهوم web of trust—که بالاتر بهش اشاره شد—کمک بگیرید.یک حقیقت جالب درمورد اثرانگشت لیست کلمات PGP است، که در ابتدا توسط پاتریک یولا¹¹ و فیلیپ زیمرمن در ۱۹۹۵ طراحی شد. هدف این بود که دو نفر حین مکالمهٔ صوتی بتونن اثرانگشت خود رو با هم مقایسه و احراز کنن—مشابه الفبای آوایی ناتو¹² اما با کلمات بیشتر.رمزنگاریمی‌رسیم به بخش جذاب ماجرا.در نرم‌افزار Kleopatra به دو روش می‌تونید رمزنگاری کنید: متن و فایل. برای رمزنگاری فایل‌ها کافیه گزینهٔ Sign/Encrypt رو بزنید، فایل رو انتخاب کرده، و در پنجره‌ای که باز می‌شه گیرنده یا گیرندگان رو مشخص کنید. به تصاویر صفحهٔ بعد توجه کنید.می‌تونید انتخاب کنید فایل رو با کلید خودتون امضا کنیداینجا می‌تونید فایل رو امضا کنید. جلوتر بیشتر بهش خواهیم پرداخت. کسی که فایل رو رمزگشایی می‌کنه می‌بینه که شما اون رو امضا کرده‌اید، و می‌تونه اطمینان داشته باشه محتوا توسط شخص دیگه‌ای دست‌کاری نشده. هیچ‌کسی جز شما، بدون داشتن کلید خصوصی شما، قادر به ارائهٔ اون امضای منحصربه‌فرد نیست.به هر دلیلی ممکنه نخواید امضا کنید، اما پیشنهاد می‌کنم همیشه فایل‌ها و پیام‌هاتون رو امضا کنید.می‌تونید انتخاب کنید فایل رو برای خودتون، شخص دیگه‌ای، یا هر دو رمزنگاری کنید در اینجا فایل به‌طور پیش‌فرض برای شما هم رمزنگاری می‌شه، مگه اینکه تیک Encrypt for me رو بردارید. (شاید نخواید فایل رو در آینده باز کنید، یا شاید اطلاعات حساسیه و نخواید که بتونید.)می‌تونید فایل رو با یک گذرواژه هم رمزنگاری کنید، اما هر کسی با دسترسی به گذرواژه می‌تونه اون رو رمزگشایی کنه. رمزنگاری با گذرواژه امنیت بسیار کمتری نسبت به رمزنگاری با کلید عمومی داره. در Encrypt for others می‌تونید تعیین کنید فایل برای چه شخص یا اشخاصی (که کلید عمومی اون‌ها رو دارید) رمزنگاری بشه. اگه برای فایل گذرواژه تعیین کنید، با گزینهٔ Encrypt with password، هر کسی با داشتن اون گذرواژه می‌تونه اون رو باز کنه. به این موضوع توجه داشته باشید. شما همچنین با اجرای دستوری در ترمینال هم می‌تونید فایل‌ها رو رمزنگاری کنید.ساده‌ترین دستور اینه:gpg --encrypt [نام فایل]در مرحلهٔ بعد از شما پرسیده خواهد خواهد شد فایل رو می‌خواید برای چه کسی رمزنگاری کنید. دستور کامل‌تر می‌تونه این باشه:gpg --encrypt --sign -r [آدرس ایمیل شما] [نام فایل]اینجا به توضیح کوتاهی درمورد پارامترها بسنده می‌کنم، که ممکنه جالب‌توجه باشه:رمزنگاری: encrypt--امضا: sign--افزودن گیرنده: r- (همچنین recipient)توجه مهم: اگه می‌خواید بتونید فایل رو رمزگشایی کنید، حتماً باید خودتون رو هم جزو گیرنده‌ها قرار بدید. درضمن، می‌تونید چند گیرنده داشته باشید؛ دراین‌صورت، چند مورد r- خواهید داشت.توجه مهم: بعد از اینکه GPG فایلی رو رمزنگاری کرد، فایل اصلی رو دست‌نخورده نگه می‌داره. حواستون باشه اون رو حذف کنید، چه بسا به‌شکلی امن و غیرقابل‌برگشت. (اگه کاربر ویندوز هستید، درمورد SDelete بخونید.) تا اینجا به رمزنگاری فایل‌ها پرداختیم، اما چطور یک متن رو رمزنگاری کنیم؟ خیلی ساده. از ابزار Notepad استفاده کنید.برای رمزنگاری متن کافیه اون رو در Notepad بنویسید، سپس به سربرگ Recipients (گیرندگان) بریددر سربرگ Recipients گیرنده یا گیرندگان رو مشخص کرده و انتخاب می‌کنید نوشته رو از سمت خودتون امضا کنید یا نه   پس از نوشتن متن و تعیین گیرندگان، با زدن گزینهٔ Sign / Encrypt Notepad متن رمزنگاری‌شده رو تحویل خواهید گرفتبرای مثال، من در بالا پیامی رو برای خودم و ضیاء رمزنگاری کرده‌م. او می‌تونه تصویر باکیفیتی رو از کد QR بالا ذخیره کنه، با ابزار QR Decoder اون رو decode کنه، و محتوای پیام رو بخونه. شما هم می‌تونید محتوای کد QR رو decode کنید اما decrypt نه چون به کلید خصوصی من یا ضیاء دسترسی ندارید و این پیام برای شما رمزنگاری نشده. رمزگشاییرمزگشایی پیام‌ها و فایل‌ها هم به آسونی رمزنگاری‌کردن اون‌هاست. برای فایل‌ها می‌تونید از گزینهٔ Decrypt/Verify استفاده کنید (یا روی فایل راست‌کلیک کرده و Decrypt and verify رو انتخاب کنید).رمزگشایی فایل‌ها با گزینهٔ …Decrypt/Verifyهمچنین، می‌تونید از دستور زیر استفاده کنید:gpg --decrypt [نام فایل]توجه مهم: بعد از اینکه GPG فایلی رو رمزگشایی کرد، کاری با فایل رمزنگاری‌شده نداره. بعد از بازکردن فایل یادتون باشه فایل اصلی رو حذف کنید، ترجیحاً به روشی امن. درضمن، اگه محتوای متنی رمزنگاری‌شده دارید، می‌تونید بدون اینکه ذخیره‌ش کنید محتوای اون رو ببینید:gpg -d [نام فایل]رمزگشایی متون با Notepadدرضمن، اگه متن رمزنگاری‌شده دارید، می‌تونید اون رو در Notepad قرار بدید.همچنین، اگه دوست دارید اون رو در ترمینال رمزگشایی کنید، ابتدا بنویسید gpg و enter بزنید، سپس پیام رو paste کنید، و در انتها برای پایان Ctrl + Z رو زده (کاراکتر End-of-File؛ Ctrl-D در Unix) و enter بزنید.امضای دیجیتالبه مقولهٔ مهم امضاکردن می‌رسیم. GPG این امکان رو به شما می‌ده تا محتوای متنی یا فایلی خودتون رو دیجیتالی امضا کنید، که مزیت‌های مهمی داره. وقتی چیزی رو امضا می‌کنید، کسی جز شما قادر به تولید اون امضای منحصربه‌فرد نیست، و این، اطمینان می‌ده محتوا حین ارسال دست‌کاری نشده.همچنین شخص مقابل، با داشتن کلید عمومی شما، می‌تونه امضای دیجیتال شما رو احراز¹³ کنه و مطمئن باشه از سمت شما اومده. اگه پیامی رو رمزنگاری می‌کنید، بهتره همیشه اون رو امضا کنید.امضا می‌تونه کاربردهای متعددی داشته باشه، ازجمله:وقتی پیام مهمی ارسال می‌کنید؛ حین یک مکالمهٔ مهمدادن امکان صحت‌سنجی فایل‌ها به شخص دریافت‌کنندهاثبات اینکه پیام واقعاً از سمت شما اومده و دست‌کاری نشدهبا توجه به چیزهایی که تا اینجا یاد گرفتید، امضاکردن نباید کار سختی باشه، چه با نرم‌افزار و چه در محیط ترمینال. به نمونه‌های صفحهٔ بعد توجه کنید.متن امضاشده در محیط نرم‌افزار امضای فایل Example.txt با استفاده از ترمینال پارامتر clearsign-- چیزی رو به شما می‌ده که در تصویر صفحهٔ قبل مشاهده کردید. درواقع، متن پیام درون امضا قرار می‌گیره. با دستور detach-sign-- می‌تونید فایل امضای مجزا تولید کنید.ایجاد فایل امضای مجزا و سپس احراز اونیکی از مهم‌ترین کاربردهای امضا در احراز و اصالت‌سنجی فایل‌هاییه که دانلود می‌کنیم، تا بدونیم از منبع معتبری اومدن.امضاهای فایل‌های نصب کیف پول الکتراماحراز امضای توسعه‌دهندهٔ کیف پول الکترام آموزش تصویری اصالت‌سنجی فایل‌ها در یوتیوب: youtu.be/O6-w-4DZeb0?t=341سخن پایانیاطلاعاتی که اینجا خوندید تنها بخش کوچکی از چیزهایی بودن که می‌تونید درمورد GPG یاد بگیرید، هرچند این‌ها نیاز کاربر عادی رو برطرف می‌کنن. راهنمای این نرم‌افزار بیش از ۲۰۰ صفحه‌ست، و حتی بعد از آشنایی کامل با عملکردش، همچنان نکات امنیتی زیادی هست که می‌شه یاد گرفت.اگه تنها یک درس باشه که بخوام انتقال بدم اینه که به مقدار کمی دانش بسنده نکنید. جملهٔ زیر در ابتدا برام عجیب بود، اما هرچی بیشتر بهش فکر کردم، معناش برام قابل‌لمس‌تر شد. کنجکاو باشید، درمورد چیزهایی که علاقه دارید مطالعه کنید، و لذت ببرید.تصویر: نشر نوینمنابعی که در ادامه می‌ذارم برای اون یک نفریه که مثل من دوست داره همه‌چیز رو بدونه و مسیر یادگیری‌اش اینجا تموم نمی‌شه. (برای مقایسه، مسیر اصلی یادگیری من تازه از اینجا شروع شد.)ازاونجایی‌که سطح انتظار بالایی برای quality content دارم، کم پیش میاد که مطلبی من رو شگفت‌زده کنه. یکی از بهترین، جامع‌ترین، و لذت‌بخش‌ترین منابعی که خونده‌م و حالا هرازگاهی بهش سرمی‌زنم، راهنمای GPG آلن ایلیاسون¹⁴ است. اگه دوست دارید آشنایی خوبی نسبت به GPG پیدا کنید، نباید ازدستش بدید. الهام‌بخش نوشتن این مقاله‌ها بود. اگه کنجکاوید راجع به نحوهٔ آشنایی من با این شخص و انگیزهٔ نوشتن این مطالب بدونید، این رشته‌توئیت رو بخونید.جزئیات زیادی درمورد داستان زیمرمن و سایفرپانک‌ها هست که از حوصلهٔ این مطلب خارجه اما دونستنشون به شما کمک می‌کنه تصویر دقیق‌تری از اون روزها به‌دست بیارید. دو مقالهٔ عالی از رسانهٔ Wired هستن که خوندنشون ضروریه: Crypto Rebels و Cypher Wars.سایت شخصی زیمرمن به‌تنهایی منبع بسیار خوبی برای شروعه. اون‌قدر لینک و مقاله داره که چند روزی شما رو سرگرم نگه داره. پیشنهاد می‌کنم با متن ده‌سالگی PGP شروع کنید. یکی از بهترین روش‌ها برای آشنایی با یک موضوع اینه که اون رو از زبون سازنده یا سازنده‌هاش بشنوید. وقتی پای حرفشون می‌شینید، نکاتی رو می‌فهمید که ممکنه هیچ‌جای دیگه‌ای پیداشون نکنید. صحبت‌های زیمرمن در دف‌کان یازده شنیدنیه. حضور و صحبت‌هاش در Bitcoin Wednesday هم جالب و دیدنیه. وقتی یکی ازش می‌پرسه با توجه به سختی‌هایی که در چند دههٔ اخیر متحمل شده‌ای، آیا باز هم این کارها رو انجام می‌دادی، می‌گه، «آره، ولی احتمالاً از الگوریتم‌های بهتری در نسخهٔ اصلی PGP استفاده می‌کردم!»برای پایان، دو کتاب معرفی می‌کنم، که خودم هنوز شروع نکرده‌م اما به‌شدت جذاب به‌نظر میان.‏The Codebreakers (رمزگشایان) از دیوید کان و Applied Cryptography (رمزنگاری کاربردی) از بروس اشنایرنسخهٔ پی‌دی‌اف این مطلب موجوده. از اینجا دانلود کنید.ارجاع‌ها‏۱‏. Philip Zimmermann۲‏. Plaintext۳‏. Ciphertext۴‏. Crypto Wars۵‏. Munition۶‏. Auxiliary Military Equipment۷‏. استاندارد رمزنگاری داده‌ها۸‏. Arms Export Control Act۹‏. First Amendment‏۱۰. Revocation certificate‏۱۱. Patrick Juola‏۱۲. NATO phonetic alphabet‏۱۳. Verify‏۱۴. Alan Eliasen</description>
                <category>ام‌سی سعید</category>
                <author>ام‌سی سعید</author>
                <pubDate>Sun, 27 Feb 2022 19:08:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>