<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Maryam:)</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mdj1745maryam</link>
        <description>❤math is love❤</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 12:28:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1792183/avatar/P4tUQX.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Maryam:)</title>
            <link>https://virgool.io/@mdj1745maryam</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دلتنگی:))</title>
                <link>https://virgool.io/@mdj1745maryam/%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF%DB%8C-onn71otmain2</link>
                <description>چقد بده دور بودن از تفریحات مورد علاقت...دور بودن از فضایی ک حس آرامش رو بهت تزریق میکنه...دور بودن از کسایی ک احوالت رو باهاشون درمیون میزاری...ولی ذوق برگشتن به اون حال و هوا هم قشنگه:)...</description>
                <category>Maryam:)</category>
                <author>Maryam:)</author>
                <pubDate>Mon, 29 Apr 2024 09:13:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرشته</title>
                <link>https://virgool.io/@mdj1745maryam/%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-o5jzhacuqmma</link>
                <description>بخند:)حتی اگر تنها قاب عکسی از تو بجا مانده باشد...دوست میدارم آن لبخند تصنعی گوشه ی لبت را...گرچه کوهی از غصه کمرت را خم کرده باشد گرچه دست روزگار چنان سیلی محکمی به صورتت زده باشد که گونه هایت سرخ شوند و همه فکر کنند خوشحالی...آسوده خاطری...استواری...گرچه رنگ گیسوان حنایی ات را باران شقاوت برده باشد سفید شوند و همه فکر کنندپیر شده ای...اما این نشانه پیری نیست...عزیز من!گلچین روزگار عجیب بد سلیقه استخدا قلب اشتباهی را برای توقف تپش انتخاب کردهمگر نمیدانست آن قلب کوچک چه چیزها تجربه کرده که برای فهمشان هنوز کودک بودآن قلب کوچک بسیار خاطره ها حمل میکرد...آن قلب کوچک خانه ای بزرگ بود که همه مان در آن اقامت داشتیم...آن قلب کوچک مشتی بزرگ بود در برابر همه ی مشکلات و حوادث خیلی تلاش کرد تا نشکند...آن قلب کوچک اقیانوسی بود آرام که بوی محبت میداد...هنوز برای فرشته شدنت زود بود...هنوز از عطر تنت سیر نشده بودم...هنوز آغوش گرمت را می خواهم...هنوز به دستان پر مهرت ب عنوان نواشگر موهایم نیاز دارم...دلم برای قصه های شبانه ات تنگ شده...دلم برای عطر گل محمدی روی جانمازت تنگ شده...عزیز من!اگر ناخواسته رنجاندمت مرا ببخش...دوست دارم همان کودک 4 ساله بشوم و گوشه چادرت را بگیرم و باهم خیابان ها را متر کنیم...دوست دارم دوباره در آغوشت خودم را به خواب بزنم تا بوسه ای نثار گونه هایم کنی...اما چه حیف!نیستی!دیگر جز خیال بافی راه دیگری نمانده...اما تو بخند باری دیگر چال های گونه ات را به نمایش بگذارچه خوب که وقتی میخندم مثل تو چال گونه هایم خودنمایی میکنند از آن بالا برایم بخند...گاهی دستی برایم تکان بده...به باد سفارش کن موهایم را نوازش کند...سفارش کن که گاهی بوسه ای از جانب تو روی گونه هایم بکارد...دوستت دارم ...تا پای جان ...تا آخرین قطره ی شمع وجود...دوستت دارم❤️</description>
                <category>Maryam:)</category>
                <author>Maryam:)</author>
                <pubDate>Fri, 22 Mar 2024 16:50:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوش آمد گویی به بهار خانوم:)</title>
                <link>https://virgool.io/@mdj1745maryam/%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D8%AF-%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%85-tzybva1thgrn</link>
                <description>سال نو موبارکک:))امسالم گذشت با همه پستی بلندی هایی که داشت...با همه ی غم ها و شادی هایی که داشتیم لحظات تلخ و شیرینی که با هم تجربه کردیم...همش شد خاطره:)خاطره هایی که با یادآوری بعضی هاشون لبخند کوشولویی گوشه ی لبمون نقش میبنده و با بعضی دیگه بغضی بس دردناک تو زندان گلومون حبس میشه و قطره اشکی رو از ته دل مهمون گونه هامون میکنه...امسال برای من سال چندان خوبی نبود چون مامانبزرگمو که یکی از عزیزترین اشخاص زندگیم بود از دست دادم:(ی عذاب واقعا دردناکی رو تحمل کردم :(((هرچند لحظات قشنگی هم داشتم موفقیتای زیادی کسب کردم اماهیچ کدوم نتونستن این درد رو خنثی کنن:(بگذریم...بازم بهار اومده و عطر شکوفه های بهارنارنج قراره فضا رو احاطه کنن...بوی خاک باران خورده...بنفشه های تازه چشم به جهان گشوده...شبنم روی گلها...بازم قراره با دست کشیدن رو چمن های خیس جان تازه ای بگیرم...قراره پروانه ها مهمون باغچه ی کوشولوی رنگارنگمون بشن...قراره کلی ایده ی ناب و جدید بهم الهام بشه...قراره کلی چیز جدید یاد بگیرم...قراره شبا برم رو پشت بوم و ستاره ها رو لمس کنم...قراره صبحا با صدای آواز پرنده ها چشمامو باز کنم...پنجره هارو وا کنم و ریه هامو پر کنم از هوای خنک و تازه ...بهار اومد و پیاده روی های دم غروب لب دریا...خلوت با خودم...اینکه بخوام رو شن های خیس ساحل بشینم و غروب آفتابو تماشا کنمرقص موج ها رو نگا کنماز جنگ و جدالشون برای سبقت از هم لذت ببرمبه صدای آرامش بخش دریا که روحو جلا میده گوش بسپارمبا صدفا بازی کنم و...حس قشنگیه:)بهار اومد و شد قاب جدید و رنگارنگ عکس هامکه قراره تبدیل بشن به کلی خاطره ی دلنشین تا بتونن ی کمی از درد و غمهایی که از سال پیش رو دلم نقش بسته رو بشورن و ببرن...به امید روزهای بهتر از امروز و سالی پر از سلامتی و شادابی و تندرستی و خوشحالی و کلللیییی اتفاق خوب و قشنگ:)))))</description>
                <category>Maryam:)</category>
                <author>Maryam:)</author>
                <pubDate>Tue, 19 Mar 2024 17:54:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کام :)</title>
                <link>https://virgool.io/@mdj1745maryam/%DA%A9%D8%A7%D9%85-qffpmo8svgn9</link>
                <description>شبی از دست نور افشان مهتاببه سیمای جهان می ریخت سیماب.ستاره در فلک چشمک زنان بود،قمر تاجی بفرق آسمان بود.نسیم مشکبو هر سو گذر داشت،تو گویی همره خود مشک تر داشت.مهی با من در آن مهتاب شب بود،مرا لبهای جانبخشی بلب بود.ز دست غم نجاتم داد آن شب،لبش آب حیاتم داد آن شب.مرا آنشب دو مه در پیش  رو بود،یکی خامش یکی در گفتگو بود.مرا همچون هلالی بود آغوشدرونش کوکبی سیمین بناگوش.همه رنج جهان رفت از تن منچو دستش حلقه شد بر گردن من.نگاهش با نگاهم راز می گفتسخن ها چشم او با ناز می گفت.پری رو دستی از من زیر سر داشت,دگر دستم حمایل بر کمر داشت.به چشمم اشک شادی حلقه زن بود،که دلدارم نبود،او جان من بود.نمایاند به من تا آن بدن راب دور افکند آن گل, پیرهن رادلم از شوق آن تن رفت از دستتن او رونق مهتاب بشکستتن او خرمنی بود از گل یاسدلم افتاد از شوقش به وسواس.دو پستان چون دو لیموی بهشتیکه برخیزد از آن بوی بهشتیگل من دلبرانه ناز میکرد لبش را غنچه آسا باز میکرددلم می خواست در پایش بمیرمز وصلش داد هجران را بگیرم.بدو گفتم ای ماه شب افروزکه از روی تو یابد روشنی روز.مرا از دوریت بی تاب کردیکجا بودی ؟دلم را آب کردیکجا بودی که بینی شب تارم،گهر ریزان دو چشم اشکبارم؟گواهم مرغ شب در زاری منقمر ,  آگاه از بیداری منز گفتارم دو چشمش شد غم آلودگل رویش ز اشکش شبنم آلودبگفت: ای بیخبر از شهر رازمکجا بودت خبر از سوز و سازمکه من هم در غمت بیتاب بودمز گریه در میان آب بودمبگفتم:روز من بتر ز شب بوددلم هر شب میان سوز تب بودبپاسخ گفت یار گرم گفتارسخن از حال گو بگذشته بگذاربگفتم:با وصالت غم ندارم،بگفتا:من هم از تو کم ندارم.بگفتم:بوسه باشد مطلب منبگفتا:این تو و این هم لب من.بدو گفتم:چه نوشم در جوانی؟بگفت:از آب لعلم زندگانیبگفتم :درد هجران را دوا کن،بگفت:از وصل کامت را روا کن.بت افسونگر من ناز ها کردمیان ناز ها کامم روا کرددر آغوشم به مستی رفت درخوابچو طاووسی که آرامد به مهتابچه خوش باشد که بعد از انتظاریبه امیدی رسد امیدواری.</description>
                <category>Maryam:)</category>
                <author>Maryam:)</author>
                <pubDate>Fri, 15 Mar 2024 16:04:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آی...زندانبان!</title>
                <link>https://virgool.io/@mdj1745maryam/%D8%A2%DB%8C%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%86-bvaevbf2flif</link>
                <description>آی . . . زندانبان!000صدای ضجه زندانی در مانده را بشنو000در این دخمه ی دلتنگ جان فرسای را بگشا000از این بندم رهایی ده000مرا بار دیگر با نور خورشید آشنایی ده000که من دیدار رنگ آسمان را آرزو مندم000بسی مشتاق دیدار زن و لبخند فرزندم000من دور از زن و فرزند ـــ000به یک دیدار خشنودم000به یک لبخند، خورسندم000الا ای همسرم ، ای همسفر با شادی و رنجم!000از پشت میله های زندان، ترا دلتنگ می بینم000و رویت را که زیبا گلبن گلخانه ی من بود ـــ000بسی بیرنگ می بینم.000به پشت میله های سرد، چشمت گریه آلود است000در آغوش تو می بینم سر فرزند را بر شانه ات غمناک000مگو فرزند ... جانم ، دخترم، امید دلبندم000تو تنها، دخترم تنها000چو می آئی به دیدارم ـــ000نگاهت مات و لب خاموش000نمیخوانی ز چشمانم ـــ000که من مردی گنه آلودم اما پشیمانم000ترا در چشم غمگین است فریاد ملامت ها000مرا در جان ناشاد است غوغای ندامت ها000ترا می بینم و بر این جدائی اشک میریزم000نمیدانی چه غمگینم000غروب تلخ پائیزم000الا ای نغما خوان نیمه شب ، ای رهنورد مست!000که هر شب میخزی از پشت این دیوار ،مستانه000و میپویی بسوی خانه ی خود، مست و دیوانه000دم دیگر در آغوش زن و فرزند، خورسندی000نه در رنجی، نه در بندی ـــ000ولی من آشنای رنجم و با شوق، بیگانه000تو بر کامی و من ناکام000تو در آن سوی ، آزادی000من اینجا بسته ام در دام000میان کام و ناکامی، نباشدغیر چندین گام000بکامت باد، این شادی000حلالت باد، آزادی000تو ای آزاده ی خوشبخت، ای مرد سعادتمند!000که شبها خاطری مجموع و یاری نازنین داری000میان همسر وفرزند ـــ000دلت همخانه ی شادی ـــ000لبت همسایه ی لبخند000بهر جا میروی آزاد ـــ000بهرسویی که دل می گویدت رو میکنی خورسند000نه در رنجی و نه دربند000بکامت باد، این شادی000حلالت باد، آزادی... .مهدی سهیلی</description>
                <category>Maryam:)</category>
                <author>Maryam:)</author>
                <pubDate>Fri, 15 Mar 2024 11:20:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مثال قاصدک تو باد?</title>
                <link>https://virgool.io/@mdj1745maryam/%D9%85%D8%AB%D8%A7%D9%84-%D9%82%D8%A7%D8%B5%D8%AF%DA%A9-%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-qqcqqfp1aqot</link>
                <description>به قربون صدای عشق و گیسوی بداقبالشدلم از ما بریده، بی هوا افتاده دنبالشبه دست همه یار من پرنده اعتماد میکردشنیدن صداش انگار عمر منو زیاد میکردمثال قاصدک تو باد، نکنه بی دفاع ست یارمنمیومد به چشماش خواب، یعنی الان کجاست یارمنصیب من از ره ماهش بجز بغض غروبی نیستدریغا بحث ما انگار امانت دار خوبی نیستحسود ما شبیخون زد دل بی کس دل تنهامیگه این یادگاری رو نمیشه پس گرفت از مابگو طعنه زدن مردم دل بی صاحب ما رویه دم طاقت نمیاورد کسی مصائب ما رونپرسیدن که اون چشما ادامه ی کدوم دریاقسم به اون نگاه مست قیامت تو همین دنیابه دست همه یار من پرنده اعتماد میکردشنیدن صداش انگار عمر منو زیاد میکردمثال قاصدک تو باد، نکنه بی دفاع ست یارمنمیومد به چشماش خواب، یعنی الان کجاست یارم... https://www.jenabmusic.com/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AC%D8%AF%D9%8A%D8%AF-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A2%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B3%D9%88/ *متن آهنگش فوق العادس صداشم بینظیرع:)</description>
                <category>Maryam:)</category>
                <author>Maryam:)</author>
                <pubDate>Sat, 01 Jul 2023 18:01:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویای شیرین:)</title>
                <link>https://virgool.io/Phenomenons/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-heiqjag93aub</link>
                <description>ساخته شده با هوش مصنوعیدوش, خوابی دیدم...درمیان گستره ای عظیم و عمیق و آبی رنگ مواج گونه,قایقی کوچک بود...دست دراز کردم و به بادبان قرمز لاله گونش چنگ زدم,ابریشم خالص بود...نرم و لطیف...مانند روحیات و خیالات دیرینه یارم...نزدیک شفق بود...سرخی آسمان و بادبان, با سرخی لب ها و گونه های یارم در آمیخته بودند...تابلوی زیبایی بود...ساخته شده با هوش مصنوعیخورشید کم کم محو میشد و آسمان در دامان مشکین شب فرو می رفت...تقریبا شب بود...اما هنوز هم همه چیز را میدیدم, زیرا سه قرص ماه چنان نورافشانی میکردند که گویی پیراهن تاریک شب را می دریدند...سه قرص ماه...یکی در آسمان...یکی روی سطح آب...و دیگری روبرویم بود...آری صورت تابان یارم را میگویم, که با وجودش از نبود ماه هراسی نداشتم...دستانم را لمس کرد...هیجانم گل کرد...از خواب پریدم...صورتم گل انداخته بود...3:47p.m.  mdj1</description>
                <category>Maryam:)</category>
                <author>Maryam:)</author>
                <pubDate>Sat, 01 Jul 2023 15:48:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شمع عشق?️</title>
                <link>https://virgool.io/@mdj1745maryam/%D8%B4%D9%85%D8%B9-%D8%B9%D8%B4%D9%82%EF%B8%8F-zxsp54qo9azp</link>
                <description>پروانه شدی رفتی/من شمع شدم ماندمتا آخر جان سوختم / آرام نمی ماندمسوزنده تر ازخورشید/رخشنده تر ازالماس این ظن ناظران بود/چون خویش نمیخواندمای یار از آن رنجی / کز دوری تو جا ماندبا اشک و غم و اندوه/تنها همی ماندمای تک گل باغ عشق/ای معجزه ی نادربا سوز غم عشقت /  منظور را رساندماینگونه مرا دیدی / آتش نگرفت جانتافسوس که عمرم را/درکوی تو بنشاندماینک که پشیمانم /عمریست مرا باقی؟یا اینکه به زیر خاک/من ریشه ای دواندم04/05     17:27p.m.    mdj1</description>
                <category>Maryam:)</category>
                <author>Maryam:)</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jun 2023 17:17:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهشت برین(✿◠‿◠)</title>
                <link>https://virgool.io/Phenomenons/%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%86-qrbv6xcnakvb</link>
                <description>چو روزی به پایان رسد روزگارعمل از بن ما شود یادگارچو دانیم که دنیا کمی بیش نیستپس آنکه فراتر کمی زیست کیست؟همانا خداوند یزدان سرشتهمان کس که داند همی خوب و زشتهمان کس کزو آسمان خلق شدزمین در محبت ز وی غرق شدکسی را کرم از خدا بیش نیستهر آن کس تواند کند بیش کیست؟چو هنگامه ء این جهان دست اوستهمه شاه و درویش سرمست اوستبه ناگاه چون یاد او تازه شددل پیر و برنا پر آوازه شدتو ای پر کشیده بسوی سهیلبرآورده کاخ محبت به میلبیارا جهان را به مهرت چنینبیفزا به بوم جهان یک زمینکه جنسش بود جنس امیّد و شورکه جایش بود نزد تو پر ز نورمکانش بود رحمتت را قرینپر از عطر تو چون بهشت بریندر آن آسمان رنگ عشقت بود حرارت زآفتاب مهرت بودببارد در آن ابر رحمت چنینکه دریای رحمت شود این زمینبرویان همی غنچه های جوانگلستان کن از قدرتت این جهان در آن آفرین عشق و آزادیت بپرور همی غنچه ی شادیتبپرور که تو پروراننده ایهمه عالم اما تو داننده ایبصیر و سمیعی به هر بنده ایهمه شاهدند آفریننده ایگواهی به اعمال مخلوق خودتویی حارس سر محفوظ خوداگر رو نمایان کند آن عزیزپر از عدل و رحمت شود این حضیضخدایا بکاه از سر غیبتشنمایان کنش مهدی و رحمتشازین پس جهان شد ز کارت بهشت که جز تو کسی بذر نیکی نکشتالهی نباشی جهان ماتم استبه نیکی ز تو هرچه گویم کم است4تیر1402   17:00p.m      mdj1</description>
                <category>Maryam:)</category>
                <author>Maryam:)</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jun 2023 14:00:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شوق پرواز...</title>
                <link>https://virgool.io/@mdj1745maryam/%D8%B4%D9%88%D9%82-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-ike8dmkp5oar</link>
                <description>به دنیایی نهادم پا , که خوابش آرزویم بود...مکن انکار!! دعا کردم...کین بحث آبرویم بود...تو ای مادر!دلت را آب و جارو کن...فضا را پر ز بوی عود؛با دستان پرمهرت, جادو کن...تو میدانی که فرزندت همی خشنود است اکنون...همانند همان لحظه,که میغلتید در دریاچه ای از خون...مگری هرگز...مریز اشکی...که من محتاج برق روی چشمان تو خواهم بود...دعاکن مادرم ای کاش کبوتری شوم روزی...سبک بال...درآن پهنای آبی رنگ...تجربه کنم شوق پرواز را...❤️نقطه ی شروع تابستان اول تیر مرز پایان بهار...</description>
                <category>Maryam:)</category>
                <author>Maryam:)</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jun 2023 09:37:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شفق بی تو...</title>
                <link>https://virgool.io/Phenomenons/%D8%B4%D9%81%D9%82-%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D9%88-jcli64ccv5ic</link>
                <description>کمی بنگر به فردا ها... به سکو های آزادی...به کوه استوار عشق...به دره ها و آبادی...و هم بنگر به رنگ موج...صدای ناله ی دریا...به آن خورشید پشت ابر...که دارد غم درین دنیا...آنقدر سخت است تماشای شفق بی تو...چشمانم همواره پر از اشک است در این لحظات...نه بخاطر سرخی سوزناک یا غم دردناک خورشید...بلکه بخاطر خاطرات درمعرض خطر انقراضمان...بعد از تو جملات سنگینی را شنیدم که برای فهمشان هنوز ذهنم کودک بود...اما فهمیدم و پیر شدم...تنها شدم...تنهایی گاهی ناعلاج است...من مبتلا به تنهایی شدم...چقدر کلمات کودک اند برای توصیف حال من...چه بگویم؟؟افسرده؟؟کاش افسرده بودم...کاش...افسردگی بهتر از اینست که هربار عکس روی دیوارت را ببینم و مثل جنازه روی تخت بیافتم وتا حد مرگ گریه کنم در دریای اشک هایم غرق شوم و بعد از چند ساعت به خودم بیایم...بهتر از اینست که هر بار گذرم به ASUDE (نام کتابخانه: آسوده (محل آشنایی)) بیافتد بی دلیل داخل شوم و ساعت ها دیوار ها را متر کنم و موزاییک ها را بشمارم و سال انتشار کتاب ها را چک کنم...حتی بهتر از اینست که هدفونی را که برای تولدم خریده بودی را روی گوشم بگذارم آهنگ دوتایی مان را پلی کنم و صدایش را تا بینهایت زیاد کنم و با گوش کردن قسمت هایی که بیادت میافتم مانند روانی ها در کوچه ها پرسه بزنم دستانم را باز کنم و فریاد بکشم...اشک از چشمانم ببارد...بخندم...سردم شود و آغوش گرمی نباشد که نجاتم دهد...دلم میخواهد نامت را روی ماسه های ساحل بنویسم و هربار موجی نامت را نه از روی ماسه ها بلکه از عمق وجود و ذهنم پاک کند...دلم میخواهد فراموشی بگیرم...حتی خودم هم یادم نباشد...من کیستم؟کجایم؟چرا؟چگونه؟کی؟شاید بتوانم زندگی نوئی را شروع کنم...بی تو...آسوده...شاید هم کمی شاد تا پای مرگ...</description>
                <category>Maryam:)</category>
                <author>Maryam:)</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jun 2023 17:57:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حال دلم...</title>
                <link>https://virgool.io/@mdj1745maryam/%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%84%D9%85-kxbm0ddqccva</link>
                <description>نه که این حال دلم درست بشو-ست...نه که این درد و غمم درست بشو-ست...نشد این آسمونا آبی بشننه که این ماه سیاه توی دلم درست بشو-ست...این قلب شکسته ی من درست بشو نیست که نیستخودمو سپرده بودم به خدا   خبری نیست که نیست...آخرش نمیشه اینجوری تموم شه مگه نه؟ازین غم بزرگ من بزرگترم هست که نیست...خدا یه کاری بکن قلب شکستم نمیره...کاری کن که اسمتو بیاره و پر پریدن بگیره...قسمت میدم به جون ضامنت امام رضا...اونکه حامی کبوتراست بگو       منم ببینه...قول میدی اگه دعا کنم برآورده بشه...دل طفلکی من ازین غم آزرده نشه...مثل کفترای گنبد تو آزاد باشم...یا اگه توی قفس خونمه آباد بشه...آرزومه که بیام رو گنبدت بشینم...چشام پر اشک بشه طلاییشو ببینم...زائرای عاشقت بیان بهم دونه بدن...باهات درد دل کنم حاجتمو بگیرم...حاجتمو بگیرم...</description>
                <category>Maryam:)</category>
                <author>Maryam:)</author>
                <pubDate>Fri, 02 Jun 2023 20:03:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بدون عنوان</title>
                <link>https://virgool.io/@mdj1745maryam/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-dzkgd618nl66</link>
                <description>گاهي در زندگي بايد دنبال عنوان ها نگشت...میخام بدون عنوان بنویسم...اصن نمینویسم همینو گوش کنین هزار تا حرف ناگفته توش پنهانع...معین زد-مال منیببین ما هم تو این آسمونا ستاره داریمخدا دوست داره ما رو ببین کجای کاریمعشق شاید اشتباهی بین ما باشد ولی گاه گاهی حال ما را اشتباهی خوب کن...</description>
                <category>Maryam:)</category>
                <author>Maryam:)</author>
                <pubDate>Sat, 13 May 2023 19:09:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به وقت خنده:)</title>
                <link>https://virgool.io/@mdj1745maryam/%D8%A8%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87-huuy7nyebwux</link>
                <description>سلام دوستان...اميدوارم عالي باشين...يسري چت خنده دارم بفرستم بخنديد:)باحال بود...ههه...آخعي دلم سوخت براش??عجب ....?مامانش چ مظلومع?واااايضايع??گرفتي چيشد؟؟؟?عااااالي بودواقعاا چرااا؟؟؟شما کدوم انتخاب ميکنين؟؟؟?واقعااا شکست نفسي شدکيک يزدي??چ مودب??بيبي?زهره ترک شدم شب کابوس نبينم:(?بع بع مو مو?ادامش عکس پايينع....بابا روشن فکر?</description>
                <category>Maryam:)</category>
                <author>Maryam:)</author>
                <pubDate>Sun, 12 Mar 2023 19:43:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به وقت خنده:)</title>
                <link>https://virgool.io/@mdj1745maryam/%D8%A8%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87-c5vsom4uqqdo</link>
                <description>سلام به دوستاي گلم...اميدوارم عالي باشين...امروز تو کانال هاي مختلف ميگشتم...يه کانالي بود که سوتي هاي ورقه هاي امتحاني دانش آموزا رو گذاشته بود...برام جالب بود کلي خنديدم...گفتم بزارم شمام بخندين...جواب خوبي بود بنظرم?بر چه اساسي و با چي وزنشون کردي؟؟?علامت تعجب ؟?حق?چرا بايد فارسي بخونيم؟✔️✔️✔️?حفظ شعر بود مثلانمرشو ببينيد?فقط قيافه معلم?ساده کردنشو?کاملا درست?اسحاف کهب?معلم بيچاره...يعني ها?دستت درد نکند!</description>
                <category>Maryam:)</category>
                <author>Maryam:)</author>
                <pubDate>Thu, 02 Mar 2023 07:48:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پيشنهادي از يک دوست...</title>
                <link>https://virgool.io/@mdj1745maryam/%D9%BE%D9%8A%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%8A-%D8%A7%D8%B2-%D9%8A%DA%A9-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-kccbngixetwh</link>
                <description>يکي از دوستان پيشنهاد اين چالش رو داد...منم انجامش ميدم...اميدوارم خوشتون بياد...آدم خوبی برای درد و دل هستین ؟صد درصد:)لذت بخش ترین حس دنیا …….؟خوردن شير کاکائوي داغ? بهترین کتابی که بهم پیشنهاد میدین بخونم چیه ؟شش ديوار از حسن شيردل...عصبانی بشی چه عکس العملی داری؟خونسردم...تا حالا از مرگ کدوم هنرمند خیلي خیلی ناراحت شدین ؟علي انصاريان?(روحش شاد)چه چیزی هست که بدون اون نمی‌تونی زندگی کنی؟خونوادم?گربه یا سگ؟سگ?بزرگ‌ترین ترست چیه؟ ترس از دست دادن چيزايي که وابستم بهشون...آدم با جنبه ای هستی؟بلي:)دوست داشتی کدوم یکی از حس ها رو نداشته باشی؟درد و غماگه یه پاک کن داشتی چی رو از دنیا پاک میکردی؟فقر و غصه و دروغ?به نظرت مودب ترین حیوان کدومع؟اسب?آیا تا به حال شده هنگام راه رفتن قدم هات رو بشماری؟نه واقعا...دوست داری مردم کدوم چیز نامرئی رو می تونستند ببینن؟باطن انسان ها رو...سه فیلم مورد علاقه ت چیه؟ونزدي،رينگ(حلقه)،جوجه کشي...غذایی که هرگز نمیتونی خودت رو وادار به خوردنش کنی چیه؟خورشت کرفس?آیا می تونی یک هفته بدون تلفن همراهت زندگی کنی؟بله...طولانی ترین زمانی که در یک وسیله نقلیه در حال حرکت بوده ای چه مدت بوده است؟5ساعت حدودا...ترجیح می دی به گذشته سفر کنی یا به آینده؟آينده...آخرین باری که گریه کردی چه زمانی بود؟2روز پيش...آیا تا به حال شده در مسابقه یا قرعه کشی برنده شوی و جایزه بگیری؟بلي...تا به حال تقلب کردی؟نه،ولي تقلب دادم?آیا در کار تیمی خوب هستی؟تقريبا...دوست داری تو چه چیزی واقعا خوب باشی؟تو خوبي کردن به ديگران?چه چيزي رو واقعا نميتوني تحمل کني؟بي عدالتي رو...شب که میخوای بخوابی به چی فکر میکنی؟به خيلي از چيزا?فیلم ترسناکی هست که ازش بترسی و نگاش نکنی؟نه...اگه بتونی یه شب یه مرده رو دوباره به زندگی برگردونی اون کیه؟مامان بزرگم?آیا تا به حال یک هنرمند مشهور رو ملاقات کردی؟بلي...آیا تا به حال موهاتو چتری کوتاه کردی؟بلهآیا تا به حال کسی رو به نام اشتباه صدا کردی؟آرهآیا تا به حال تو خواب راه رفتی؟نه...آیا تا به حال یک فیلم ترسناک رو خودت تنهایی تماشا کردی؟آره معمولا تنهايي ميبينم...آیا از تاریکی می ترسی؟خيرآیا تا به حال قانون رو زیر پا گذاشتی؟بلهآیا دوست داری به دوران کودکی برگردی؟فکر نميکنم...شیطونی یا آروم؟آرومم?اگه بتونی هر ماشینی رو برونی کدوم رو انتخاب می کنی؟اسپورتيجبازیگر مورد علاقه ات کیست؟کوبيلاي آکافیلم مورد علاقه ات چیست و چرا؟scream(جيغ)بخاطر استقامت و استواري افرادش که منجر به پيروزيشون شد...منفی نگر هستی یا مثبت اندیش؟مثبت انديشم?چگونه با استرس و فشار مقابله می کنی؟براحتي?دوستان زیادی دارید یا فقط چند دوست خیلی صمیمی؟زياد و صميميفست فود یا غذای سالم؟پنجاه پنجاهاگر بدونی که یک بی خانمان در منطقه شما وجود داره، آیا بهش کمک می کنی؟صد درصدزمستان یا تابستان؟زمستانکمدی یا ترسناک؟ترسناکدرونگرا یا برونگرا؟درونگراکادو بدی یا کادو بگیری؟قطعا بگيرم?مهم ترين داراييت؟خونوادم و زندگيم...اينو هم بگم که سوالا رو هم دوست عزيزم فرستاد برام...شماهم اگه دوست داشتين تو نظراتتون ميتونين ازم سوال بپرسين تا به مجموعه اضافه کنم</description>
                <category>Maryam:)</category>
                <author>Maryam:)</author>
                <pubDate>Fri, 17 Feb 2023 21:42:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بيا بنويسيم...</title>
                <link>https://virgool.io/@mdj1745maryam/%D8%A8%D9%8A%D8%A7-%D8%A8%D9%86%D9%88%D9%8A%D8%B3%D9%8A%D9%85-hchvkoxxmnog</link>
                <description>بیا بنویسیم روی خاک، رو درخترو پر پرنده، رو ابرابیا بنویسیم روی برگ، روی آبتوی دفترِ موج رو دریابیا بنویسیم که خدا ته قلب آینه استمثل شور فریاد یا نفس تو حصار سینه استبا همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیستاوج هر صدای عاشقه که شکستنی نیستبا صدام میام همه جا تو رو مینویسمروی آینۀ گریه هام گونه های خیسمای که معنی اسم تو آسمون پاکهریشۀ صدا نبض عشق زیر پوست خاکهتوی خواب خاک ریشه ها موسم شکفتنهم صدای من میخونن وقت از تو گفتنچشم بستمو تو بیا به سپیده وا کنبا ترانۀ نفسات باغچه رو صدا کنبیا بنویسیم روی خاک، رو درخترو پر پرنده، رو ابرابیا بنویسیم روی برگ، روی آبتوی دفتر موج رو دریابا ترانۀ نفسات من ترانه میگماسمتو مثل یه غزل عاشقانه میگمبیا که دیگه وقتشه وقت برگشتنهبوی پیرهنت که بیاد لحظه دیدنهبا صدام میام همه جا تو رو مینویسمروی آینۀ گریه هام گونه های خیسمای که معنی اسم تو آسمون پاکهریشۀ صدا نبض عشق زیر پوست خاکهبیا بنویسیم روی خاک، رو درخترو پر پرنده، رو ابرابیا بنویسیم روی برگ، روی آبتوی دفتر موج رو دریا...</description>
                <category>Maryam:)</category>
                <author>Maryam:)</author>
                <pubDate>Sun, 12 Feb 2023 20:12:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرصت کم است...</title>
                <link>https://virgool.io/Phenomenons/%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-%DA%A9%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-paxrvlmw38ey</link>
                <description>فرصت کم است...باید راه افتاد...باید به گیاهان،یکایک،سلام گفت...باید کنار چشمه‌های جهان,بیدار نشستو روی در آینه‌ی صافی‌شان، آراست...باید بپا خاست...بایدبه بالای بلند امواج دریاها، نماز بردباید فروتن شدو هر شب رادر کشکول درویشی یک حلزون گذرانید...بایددر سینه صدف خیزیدودر پرتو چراغ مرواریدسر مشق تنهایی را رج زد!باید، با ساربانان، همراهشب صحرا را یک‌جا نوشیدباید میلیون‌ها دست پنبه بسته رابا فروتنی گل رس در کوره پز خانه ها بوسیدفرصت کم است...باید راه افتادباید...</description>
                <category>Maryam:)</category>
                <author>Maryam:)</author>
                <pubDate>Sat, 11 Feb 2023 13:56:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آيا نميدانيد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mdj1745maryam/%D8%A2%D9%8A%D8%A7-%D9%86%D9%85%D9%8A%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%8A%D8%AF-ixfyvhphgc2m</link>
                <description>سلام دوستاي گلم امروز توي سايتاي مختلف ميگشتم و درباره ي چيزاي مختلف مطلب ميخوندم...چند تا مطلب عجيب خوندم که برام خيلي جالب بود...گفتم بزارم شمام بخونين:)1)چار چشمي ميپامت...ضرب المثل (چهارچشمی چیزی را پائیدن) رو که ديگه همتون شنيدين ...کنايه از مواظب بودن ،مراقبت کردن و...هست اين ضرب المثل از امپراتور ليو چونگ هان بجا مونده که واقعا 4 تا چشم داشته...يعني هرکدوم از چشماش 2تا مردمک داشته ،دليلشم بيماري اي بنام پوبولا دوبلکسه هست که دچارش بوده ايشون...2)نوکياي منجي...همونطور که ميدونيم گوشي هاي نوکيا استحکام زيادي دارن ولي تو يه خبر خوندم که تونسته جون يه مرد رو نجات بده مثل اينکه به مرده شکليک ميشه و گلوله به گوشيش ميخوره چون گلوله نتونست از بدنه محکم نوکيا عبور کنه به بدن مرد برخورد نکرد و جون سالم بدر برد...3)شوخي...هليوگابالوس امپراتور 15 ساله رومي بوده که عکسش رو بالا ميبينيد...ايشون عادت به شوخي هاي بي مزه داشته و افراد رو توي اتاق هاي پر از پلنگ و شير و خرس بدون دندان حبس ميکرد و به عکس العملشون ميخنديد...(واقعا الان که فکر ميکنم خندم ميگيره? ولي خدايي جاي اون بيچاره ها بودنم سخته...)4)پرنده يا کيوي؟پرنده ي کيوي عجيب ولي بانمکه...این پرنده تنها تو نیوزلند وجود داره و نمی توان آن را در دیگر نقاط پیدا کرد واينکه به عنوان نماد کشور نیوزلند شناخته شده...5)يک عمر...بهتره اينجوري بنويسم: شما هرگز در عمرتان نخواهيد توانست تا يک ميليارد بشماريد...چون اگه حتي بدون توقف و هرثانيه بشماريد 32 سال طول ميکشه تا به1000000000برسيد:/ (راستش خودم اينو باور نميکنم)6)سکوت...ساکت ترین مکان دنیا!این مکان که میبینین به قدری ساکته که هیچکس نتونسته بیشتر ۴۵ دقیقه سکوتش را تحمل کنه..تنها در مدت کوتاهی شما صدای قلب و حتی جریان خون و اندام های داخلی بدن خودتون رو به واضح ترین شکل ممکن میشنوین !7)?...(واقعا موقع ديدن اين عکس اينطوري بودم)در شرایط نادر ، پلیکان ها زمانی که خمیازه میکشند ، ستون فقراتشان در دهانشان نمایان میشود. 8)پيش بيني...داریوش کبیر در کتیبه ی بیستون و دیگر کتیبه ها ، هر جمله را تقریبا دو بار تکرار کرده است !!!او به درستی امکان خراب شدن و محو شدن سنگ نوشته هایش را پیش بینی میکرده و خواسته اگر قسمت یا کلمه ای از کتیبه از میان رفت جاهای دیگری باقی مانده و مطلب را به درستی گوش آیندگان برساند ...9)فرا پيش بيني...این توئیت در تاریخ 4 فوریه «15 بهمن 1400»ارسال شده که برنامه ریزی شده بودن خبر مرگ ملکه الیزابت رو نشون ميده و توش نوشته شده که ملکه الیزابت 8 سپتامبر خواهد مرد. درباره هویت این کاربر توییتری هیچ اطلاعاعی در دسترس نیست مسئله ای که مهمه اینه که این شخص صددرصد از برنامه هاشون مطلع بوده و همه چیز طبق برنامه ای از پیش تعیین شده پیش رفت...10):شوک واقعی...این تصویر ایجاد برق واقعی در کاسه چشم ها بعد از شوک 14000 ولت به بدن انسان هستش که به شکل ستاره به وجود میاد.(خيلي چندشه خدايي...)...کدومو واقعا نميدونستيد؟ کدوم بيشتر براتون جالب بود؟ بازم از اينا بزارم؟؟?</description>
                <category>Maryam:)</category>
                <author>Maryam:)</author>
                <pubDate>Mon, 06 Feb 2023 22:48:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>يادم تو را فراموش...</title>
                <link>https://virgool.io/Phenomenons/%D9%8A%D8%A7%D8%AF%D9%85-%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-jlfchkayy7r9</link>
                <description>رفتم تو اتاقم...در رو محکم بستم...روي تخت داراز کشيدم و چشمامو بستم به اتفاقاي مزخرفي که امروز افتاد فکر کردم...يهو صداي زنگ موبايلم منو از عالم خيالاتم آورد بيرون...با ديدن اسمش لبخند پهني چهرمو دگرگون کرد...جواب دادم...سلام کشداري کرد و کلي قربون صدقه ام رفت...منم کلي براش ناز کردم...*سلام بانو...چه خبرا؟چرا ديگه زنگ نميزني؟يادي از ما نميکني؟+سلام جناب...نه که شما خيلي يادي از ما ميکني...*الان که زنگ زدم بالاخره...خب بگذريم..چه خبر خوبي؟؟+تو نيستي چطور خوب باشم؟ از وقتي رفتي سربازي، هر روز مثل ديروز تکراريه...عقربه هاي ساعت مثل لاک پشت حرکت ميکنن...اصلا زمان نميگذره سعيد...همه چي کسل کننده شده...*آخي خب با دوستات برو بيرون وقت بگذرون...+کي برميگردي خونه؟ باهم بريم بيرون...*ههه هنوز 4 ماه مونده خوشگلم...الکي به دلت آب و صابون نزن...+خب نميتوني حداقل مرخصي بگيري؟*ميگيرم...ميگيرم...آخر همين هفته ميام پيشت...خوبه؟راضي شدي؟+آره خوبه...فقط بازم نزني زير قولت مثل دفعه پيش...*نه نگران نباش...حالا ساغر خانوم چي ميخواد براش بيارم؟+هيچي...فقط خودت بيا برام کافيه...*آخ قربونت برم من...ساغر اگه بدوني چقدر اين لباسا بهم ميان...بزار يه عکس بفرستم...ديدي؟الو؟ ساغر خوبي؟با صداي بغض آلود گفتم:+آره خوبم...آره خيلي بهت مياد دلم خيلي برات تنگ شده سعيد...توروخدا زودتر برگرد ميخوام يه دل سير بغلت کنم...*اي جان...باشه ساغرم گفتم که آخر هفته ميام...منم ميخوام ب.....پشت خط:#سعيد پناه بگير...داداش حمله کردن پناه بگير...*ساغرم الان بايد قطع کنم... بعدا زنگ ميزنم باشه قشنگم؟....+سعيد چي شد؟توروخدا مواظب خودت باش...سعيد...الو؟گريه ام تموم نميشد...اشکام پشت هم گونه هام رو ميشستن...نشستم رو تختم...عکسشو گرفتم بغلم...گوشيم روبروم بود...منتظر بودم زنگ بزنه بگه :من خوبم عسلم، نگران نباش...⏰يک ساعت و نيم گذشت... گوشيم زنگ خورد...با ديدن اسمش گل از گلم شکفت...چشمام برق زد...جواب دادم:+جون دلم؟ خوبي سعيد؟...يه صداي ناآشنايي جواب داد:#الو آبجي؟من مهرانم...دوست سعيد...تو صداش غم بود...يکم هم ترس...حالم گرفته شد...يه لحظه بدنم يخ کرد...+چي شده؟ سعيد خوبه؟ ميشه گوشيو بدين به خودش؟پشت تلفن نفس عميقي کشيد و گفت:#آبجي ت...ت...تسليت ميگم...بعدش زد زير گريه...چشمامو بستم...يه لحظه دنيام سياه شد...يعني ميشه کابوس باشه ،از خواب بپرم؟...يا مثلا يه شوخي باشه ، الان سعيد گوشيو برداره بگه:شوخي کردم ساغرم...آخه سعيد خيلي شوخه...همش شوخي هاي بي مزه ميکنه...ولي اين تصورات بي فايده بودن...به عکسش نگاه کردم...ميخنديد...عکسشو بغل کردم...خنديدم...ازش عصباني بودم...با فرياد گفتم:تو چجور داداش بي معرفتي هستي سعيد؟ قول دادي آخر هفته مياي پيشم، چي شد؟ديدي زدي زير قولت؟...مگه نگفتي ما دوقلوييم ،هيچوقت از هم جدا نميشيم....حالا من بدون تو چيکار کنم؟سعييييييد........اينقدر جيغ زده بودم صدام گرفته بود بغضمو تو گلوم حبس کرده بودم...نميدونم چيشد...يهو بيهوش شدم...وقتي چشمامو باز کردم ، روي تخت بيمارستان بودم ...هيچي يادم نميومد...اصلا من کيم؟ اسمم چيه؟ اين خانومه کيه که کنار تختم خوابش برده؟ چرا لباس مشکي پوشيده؟ اين عکس کيه؟چقدرم با نمکه....چرا چيزي يادم نيست؟ خدايااااا....تو همين حال گوشيم زنگ ميخوره...به مخاطبش نگاه ميکنم...نوشته:    &lt;??????&gt;</description>
                <category>Maryam:)</category>
                <author>Maryam:)</author>
                <pubDate>Sat, 04 Feb 2023 18:59:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>