<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدی تلخ آبی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@me.talkhabi</link>
        <description>من مهدی تلخ آبی هم بنیانگذار و مدیرعامل فعلی چمدون هستم. اینجا گاه به گاه از خاطرات و تجربه های خودم صحبت میکنم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 09:48:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/5557/avatar/CWl5MW.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدی تلخ آبی</title>
            <link>https://virgool.io/@me.talkhabi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زندگی نامه چمدون</title>
                <link>https://virgool.io/@me.talkhabi/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DA%86%D9%85%D8%AF%D9%88%D9%86-hsxwrv5ee1fr</link>
                <description>دو سال از زمانی که سایت چمدون شروع به کار کرد گذشت و امروز میخوام گذری به خاطرات گذشته و اتفاقات این چند سال بزنم و کمی داستان چمدون رو باهاتون در میون بذارم.شروع:قصه زندگی چمدون از حدود سه سال پیش شروع شد. با یکی از دوستانم به اسم سعید بشیری صحبت کردیم و قرار شد چمدون آغاز به کار کنه، یه مدت کوتاهی گذشت تا من کارهای قبلیم رو جمع و جور کنم و رسما کار شروع بشه. داستانی که از همون روز اول می دونستیم چقدر پرچالش و سخته اما مصمم بودیم و شروع کردیم. ما دنیا رو کتابی می دیدیم که باید هر صفحه اش خونده بشه خودمون این رو می خواستیم و خوشحال بودیم که بتونیم به بقیه کمک کنیم اونا هم بیشتر سفر کنن و دنیا رو تجربه کنن. بعد از یه مدت خیلی کوتاهی بررسی های اولیه به این نتیجه رسیدیم که اگر بتونیم راه حلی پیدا کنیم که مسافرها بتونن با یه انتخاب بهینه و هوشمندانه بدون کم کردن از کیفیت سفر، هزینه اشون رو کم کنن می تونیم حرفهای زیادی برای گفتن داشته باشیم. پس دست به کار شدیم و اول از همه از قیمت شروع کردیم، می دونستیم که بلیط هواپیما اگه تو زمان درستی رزرو بشه چقدر می تونه ارزونتر باشه و اگه بشه این زمان رو پیش بینی کرد هزینه سفر خیلی کاهش پیدا می کنه.پیدا کردن همکار:برای شکل دادن تیم فنی چمدون خیلی وسواس به خرج دادیم. تو حدود ۳ ماه با بیش از ۸۰ نفر مصاحبه کردیم، بارها تا نزدیکی انتخاب گزینه مد نظرمون پیش رفتیم اما هر بار یه موضوعی بود که به توافق نرسیدیم. در نهایت بعد از سه ماه با معرفی یکی از دوستان، اولین همکارمون تو چمدون رو پیدا کردیم و کار شروع شد.توسعه محصول:وقتی کار شروع شد فهمیدیم خیلی کمتر از اون چیزی که فکر می کردیم در مورد محصولی که می خوایم و پیچیدگی هاش اطلاع داریم. همزمان که بچه های فنی محصول رو توسعه می دادن مشغول بررسی نمونه های مشابه خارجی و رقبای داخلی بودیم و با مصاحبه با مشتری های احتمالی سعی می کردیم نیازشون رو پیدا کنیم. بعد از چندین اشتباه و خطا نهایتا دو سال پیش نسخه اولیه محصولمون که فقط برای رزرو بلیط هواپیما کافی بود آماده شد. حالا وقت دیتا جمع کردن و توسعه ویژگی اصلی چمدون بود.اولین فروش:چند روز بعد از تکمیل محصول و بالا اومدن سایت در حالی که اصلا انتظارش رو نداشتیم یکی ازمون بلیط خرید. تا اون لحظه به جز یه پیج اینستاگرام هیچ کار جدی ای برای جذب مشتری نکرده بودیم. البته اولین مشتری چمدون، آقای موسوی هم ما را از اینستاگرام پیدا کرده بود. نا گفته نماند که اولین سفارش به مشکل خورد و بلیط صادر نشد بعد از پیگیری، مشکل بلیط حل شد و ما هم یه باگ جدید پیدا کردیم که می خواست بهمون بگه : &quot;این قصه سر دراز داره&quot;حق با مشتریه:یکی دیگه از مشکلاتی که ابتدای مسیر بهش برخوردیم تغییر مکرر قیمت بلیط توسط ایرلاین بود! گاهی بعد از اینکه کاربر بلیطی رو انتخاب می کرد قبل از پرداخت قیمت تغییر می کرد. تو یک نمونه یکی از مشتری ها بلیطی رو با قیمت ۲۰۰هزار تومن انتخاب کرده بود اما قبل از پرداخت قیمت تغییر کرده و به ۵۴۰ هزار تومن رسیده بود. مشتری متوجه این موضوع نشده و بعد از پرداخت فهمیده بود و با ما تماس گرفت. ما بدون چون و چرا اعتراضش رو پذیرفتیم و مابه التفاوت رو به حسابش برگردوندیم و فهمیدیم که لازمه یک بار دیگه قبل از پرداخت به شکل واضحی قیمت رو به کاربر نشون بدیم و تایید بگیریم. البته این کاربر هم بعدا از کاربرهای خوب چمدون شد و بارها از چمدون بلیط تهیه کرد.مشکلات به ظاهر ساده:موقع بالا اومدن سایت دفتر چمدون تو زیرزمین هتل استقلال بود. ما  برای اینکه بتونیم پشتیبانی 24 ساعته داشته باشیم لازم بود که بعد از خارج شدن از دفتر تلفن شرکت رو دایورت کنیم. اما تلفن های هتل قابلیت دایورت نداشتن و برای فعال کردن این قابلیت باید مالک خط به مخابرات می رفت یا یه خط به نام خودمون می گرفتیم. اما متاسفانه به علت های عجیبی هیچ کدوم از این دو کار امکان پذیر نبودن. در نتیجه یه مدت علاوه بر شماره ثابت، یه شماره موبایل هم تو قسمت تماس با ما قرار دادیم. هرچند، مدت کوتاهی بعد از این موضوع به دفتر سعادت آباد رفتیم و این مشکل به ظاهر ساده رفع شد!پیش بینی قیمت:اگرچه از همون اول شروع کردیم دیتا جمع کردن ولی هنوز تیم دیتای چمدون شکل نگرفته بود و کار توسعه سیستم پیش بینی قیمت منظم نبود. برای همین بعد از حدود 15 تا مصاحبه ایمان به تیم ما اضافه شد. اینجوری بود که از یک ماه بعد از بالا اومدن سایت به شکل منظم شروع کردیم به جمع کردن دیتای قیمت بلیط هواپیما تا بتونیم با کمک هوش مصنوعی روند تغییر قیمت رو پیش بینی کنیم. اینجا یکی دیگه از چالش های اصلی ما پیش اومد. یه مدت بعد از جمع آوری دیتا یه روز دیدیم که سایت کار نمیکنه و دلیلش چی بود؟ از طرف ایرلاین ها مسدود شده بودیم، چرا؟ چون بیشتر از میزان مجاز (!) درخواست قیمت و ظرفیت می دادیم، یعنی چی؟ اینجا فهمیدیم که ایرلاین ها برای تعداد درخواست محدودیت در نظر میگیرن و اگر بیشتر از یه حدی درخواست ارسال کنیم باید جریمه بدیم. اینطور بود که اولین جریمه سنگینمون رو دادیم و رفتیم دنبال راهکاری که بتونیم بدون جریمه شدن دیتا جمع کنیم. خوشبختانه مدت زیادی طول نکشید که راهی پیدا کردیم و دوباره برگشتیم رو ریل.اولین پشتیبانی شب عید:یکی از پرچالش ترین پشتیبانی های اولیه ما تو همون ۲ ماه اول اتفاق افتاد و  مربوط بود به عیدنوروز سال ۹۸. عید اون سال اولین عید من و سارا بعد از ازدواجمون بود و برای سال تحویل به رشت رفته بودیم. چند ساعتی قبل از سال تحویل از یکی از ایرلاین ها تماس گرفتن و اطلاع دادن که پرواز ساعت ۱۱ شب تهران به مشهد با یک ساعت تاخیر انجام میشه و این معنیش این بود که مسافرهای اون پرواز فقط یک ربع قبل از سال تحویل به مشهد میرسن و سال تحویل رو تو فرودگاه خواهند بود. وقتی تماس گرفتم که به مسافر اطلاع بدم همونطور که پیش بینی می شد مسافر خیلی شاکی شد و البته حق هم داشت چون برنامه اش خیلی به هم میخورد. بعد از حدود ۵۰ دقیقه صحبت نهایتا مسافر کمی آروم شد و قرار شد ما پرواز جایگزینی براش پیدا کنیم.در همین حین که با ایرلاین ها صحبت می کردم تا ظرفیت خالی پیدا کنم مسافر پشت سر هم زنگ می زد و تهدید به شکایت می کرد و این اتفاق سرعت کار رو خیلی پایین می آورد. با وجود اینکه شب عید بود و چیزی پیدا نمیشد بعد کلی صحبت با ایرلاین ها نهایتا یک ظرفیت خالی پیدا شد. اما وقتی به مسافر زنگ زدم که اطلاع بدم، تهدید به شکایت کرد و مجددا ۲۰ دقیقه صحبت کردیم و متاسفانه در این فاصله، ظرفیت تموم شد. بلافاصله بعد از قطع کردن مشتری دوباره از ایرلاین تماس گرفتن و پرواز یک ساعت دیگه تاخیر خورد و این بار معنیش این بود که مسافرها لحظه تحویل سال تو هواپیما خواهند بود. این بار که به مسافر اطلاع دادم ادعا کرد نماینده مجلس بوده و به راحتی می تونه ما را به خاک سیاه بنشونه و حتما این کار رو خواهد کرد و باور داشت که ما عمدا این پرواز رو به تاخیر انداختیم تا ایشون نتونه برای شنیدن سخنرانی آقای خامنه ای خودش رو به مشهد برسونه، پس ما جرم بزرگی کردیم و اتفاق بدی در انتظار ما خواهد بود. اینطوری بود اولین شب عید من به عنوان مدیرعامل چمدون و البته داماد یک خانواده حدود 6 ساعت درگیر پشتیبانی یک مشتری بودم. البته خوشبختانه در نهایت مسافر آروم شد و اتفاقی هم رخ نداد.اولین رزرو هتل:بعد از تکمیل سرویس بلیط هواپیما نوبت به هتل بود. هتل به نظر میرسید ساده تر باشه و البته تجربه کار قبلی رو داشتیم اما باز هم پیچیدگی ها بیشتر از انتظار بود و اگرچه سرویس هتل سریعتر آماده شد ولی از زمان پیش بینی بیشتر طول کشید. در مورد هتل تصمیم گرفتیم قبل از شروع به کار جدی با ساده ترین سرویس ممکن کار رو شروع کنیم و این باعث شد اولین رزروهای هتل چمدون حتی قبل از آماده شدن محصول باشه. کار کردن تو هتل همزمان با آماده شدن سرویس پیش بینی قیمت ما رو بین یه دوراهی قرار داد و اونجا بود که تصمیم گرفتیم سرویس هتل رو در همون وضع رها کنیم و تمرکز کنیم روی سرویس پیش بینی قیمت.تغییرات در تیم:بعد از تصمیم به تمرکز روی سرویس هوشمند پیش بینی قیمت نیاز دیدیم که یک نفر به تیم فنی اضافه کنیم. اما متاسفانه این اتفاق نتیجه خوبی نداشت. عضو جدید تیم، نتونست با بقیه اعضای تیم هماهنگ بشه و تیم فنی رو به آستانه فروپاشی رسوند. علیرضا که اولین عضو تیم فنی چمدون بود از تیم جدا شد و چیزی نمونده بود حمید رو هم از دست بدیم. با اشتباهات همکار جدید سیستم پر از خطا و مشکل شده و عملا کار نمیکرد. این شد که برای اولین بار یک نفر رو اخراج کردم. واکنش اون شخص به اخراج جالب نبود و با وجود اینکه همه طلبش رو هم گرفته بود لپ تاپ شرکت رو با خودش برد و برای پس دادنش معادل قیمت لپ تاپ مبلغ اضافه درخواست کرد. بعد از اینکه تهدید به پیگیری قانونی کردم قبول کرد یه جا تو خیابون بیاد و پول بگیره و لپ تاپ رو تحویل بده. تو محل قرار یه بخشی از پول رو دادیم و لپ تاپ رو پس گرفتیم و سوار ماشین شدیم. طرف مقابل با موتور دنبالمون افتاد و بعد از یه کمی تعقیب و گریز موفق شدیم گمش کنیم. خوشبختانه بعد از این اتفاق علی به تیم ما اضافه شد که به معنی واقعی یه موهبت الهی بود. ماه های اول حضور علی درگیر حل کردن خرابکاری های دوست قبلی بودیم و چند باری هم مجبور شدیم با خرابکاری های جدید و تلاشش برای نفوذ به سایت مقابله کنیم. خوشبختانه با صبوری علی و توانایی هاش مشکل حل شد و تونستیم از این موضوع با موفقیت عبور کنیم.سرویس پیش بینی قیمت و چالش ها:تو همین تابستون با کمک ایمان موفق شده بودیم به شکل تئوری سیستم پیش بینی قیمت بلیط رو با دقت بالای ۸۰ درصد درست کنیم اما در پیاده سازیش مشکلات خیلی جدی ای داشتیم. حجم داده ها خیلی زیاد شده بود و آماده سازی داده ها و train کردن به سیستم خیلی قدرتمندی نیاز داشت. اینجا بود که سروش به تیم اضافه شد و موفق شدیم راه حل هایی برای اینکار پیدا کنیم و سیستم پیش بینی قیمت مرداد ۹۸ به شکل آزمایشی راه اندازی شد. بعد از این تمرکزمون رو گذاشتیم برای بالا بردن دقت و اضافه کردن مسیرهای دیگه. تا دو ماه بعدی مدام با چالش جریمه ایرلاین ها و مسدود شدن سایت و پیدا کردن راه حل جدید و ضعف سیستم و  نیاز به ارتقا و کم کردن حجم دیتا و پایین اومدن دقت و بالا بردنش و … دست و پنجه نرم کردیم. در نهایت آخر شهریور موفق شدیم سیستم پیش بینی قیمت رو با دقت ۹۰ درصد برای همه مسیرها پیاده سازی کنیم.قیمت های دستوری:یکی از معضلاتی که این مدت باهاش مواجه شدیم دستورهای ناگهانی برای تعیین قیمت ها بود. اتفاقی که ما انتظارش رو نداشتیم ولی تاثیر زیادی رو کار ما داشت. این قیمت های دستوری باعث تغییرات ناگهانی و غیرعادی قیمت شده بود و سیستم (طبیعتا) در پیش بینی درست قیمت ها به مشکل برخورده بود. این اتفاق، دوبار دیگه هم رخ داد و هربار تا مدتی پیش بینی های ما رو دچار مشکل کرد. البته با پخته تر شدن سیستم، اثرپذیری ما از این اتفاقات کمتر شد و با اینکه می دونیم باز هم این اتفاق رخ خواهد داد خیلی کمتر نگرانش هستیم.سیستم پیگیری قیمت و خرید اتوماتیک:بعد از رفع چالش های متعدد پاییز ۹۸ تمرکز ما معطوف شد به سیستم پیگیری قیمت و اوایل آبان موفق شدیم سیستم پیگیری قیمت رو برای اولین بار تو ایران پیاده سازی کنیم و بریم سراغ سیستم خرید اتوماتیک. سیستم خرید اتوماتیک با وجود ظاهر ساده اش حتی از پیش بینی قیمت هم پیچیدگی های بیشتری داشت و باز هم چالش تعادل بین کمینه کردن تعداد درخواست ها و به موقع قیمت گرفتن مشکل خیلی مهمی بود که تا حد زیادی حل شد.چالش های خارج از کنترل:غیر از تغییر قیمت های دستوری که هر بار ما رو با چالش های متعددی روبرو می کرد و عموما باعث کند شدن رشد ما می شد. تو این دوسال اتفاقات متعددی رخ داد که تو کنترل ما نبودن ولی تاثیرات زیادی داشتن. مثل رشد ناگهانی قیمت دلار که روی سبک زندگی و مسافرت ها تاثیر زیادی گذاشت. مثل اتفاقات تلخ آبان ۹۸ و قطع سراسری اینترنت که بدعتی ظالمانه بود و کارها رو خراب کرد و در نهایت همه گیری ویروس کرونا که موجب خسارت جبران ناپذیری به صنعت گردشگری شد و مجبورمون کرد با سبک جدید و متفاوتی به کارمون ادامه بدیم و و از نظر وضعیت فروش برگردیم به یک سال عقب.بعد از کرونا:ما هم مثل خیلی شرکت های دیگه، با شیوع ویروس کرونا در ایران  به بچه ها اطلاع دادیم که دیگه به سر کار نیان و دور کار باشن. اولش عادت به این تغییر خیلی سخت بود و به نظر می رسید کارها درست پیش نمیرن اما بعد از یه مدت کوتاهی با همکاری بچه ها تونستیم این روند رو تغییر بدیم و حتی بعضی وقتا از کار حضوری هم بازدهی بهتری داشتیم. اینطور بود که از ابتدای اسفند تا انتهای اردیبهشت همه دورکار بودیم و همه تبلیغات و پیام هایی که به شکلی تشویق به سفر می کردن رو متوقف کردیم و مشغول کارهای زیرساختی شدیم تا بعد از مناسب تر شدن شرایط با قدرت بیشتری برگردیم. تو همین مدت هم بود که سیستم خرید اتوماتیک نهایی شد. از اول خرداد ماه مهدیه و امیرحسین به تیم مارکتینگ اضافه شدن و فعالیت هامون تو این بخش شکل تازه ای به خودش گرفت و روح تازه ای به چمدون دمیده شد. کارهای بچه ها تو مدت دورکاری اثر خودش رو از تیرماه به بعد نشون داد و چمدون با سرعت خوبی شروع به رشد کرد و سریعا تونستیم رکوردهای قبل از کرونا رو بشکونیم و بهترشون کنیم.تشکر و قدردانی:تو این مدت آدم های زیادی بودن که با حضورشون به ما تو این مسیر کمک کردن. مثل سمانه که الان قدیمی ترین همکارم تو چمدونه و تو سختی ها و خوشی های زیادی کنارمون بوده. مثل علیرضا که کار رو باهاش شروع کردیم ولی الان دیگه با ما نیست. حمید که تو چمدون خیلی خوب رشد کرد. علی که صبورترین و متعهدترین آدمیه که باهاش کار کردیم و تونست با پشتکار مشکلات زیادی که باهاش مواجه بودیم رو برطرف کنه . سروش که هوش مصنوعی چمدون حاصل زحمت های اونه. مصطفی که بعد رفتن حمید خیلی سریع به تیم اضافه شد و سریع یاد گرفت. آفاق و مونا که مدتی چمدونی بودن و کلی چیز ازشون یاد گرفتیم. نگار که از وقتی اومد کمک کرد محتواهای چمدون با نظم تولید بشن. مهدیه که همیشه در تمام سختی ها منو همراهی کرد و  من رو با تمام سخت گیری هام تحمل کرد. امیرحسین و نیلوفر که تازه ترین هم تیمی های ما هستن و کمک کردن اینستاگرام چمدون تبدیل به یه صفحه خیلی دوست داشتنی بشه. و از همه مهم تر سعید که قطعا بهترین هم بنیانگذاریه که هرکسی میتونه آرزوش رو داشته باشه.</description>
                <category>مهدی تلخ آبی</category>
                <author>مهدی تلخ آبی</author>
                <pubDate>Mon, 25 Jan 2021 15:00:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا دوره ی برنامه ریزی دقیق به پایان رسیده است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@me.talkhabi/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-r18xqad1bnhu</link>
                <description>چقدر باید برنامه ریزی کنیم؟یک جمله ی مشهوری از آبراهام لینکن هست که میگه:&quot;اگر به من 6 ساعت وقت بدید که یک درخت رو ببرم 4 ساعت اول رو تبرم رو تیز میکنم&quot;احتمالا شما هم این جمله رو بارها شنیدید. این یک جمله ی کلاسیک در ستایش برنامه ریزی دقیق پیش از عمله. البته که هنوز هم اگر بخوایم کار مشخص و واضحی مثل درخت بریدن رو انجام بدیم درستش همینه. اما سوال مهم تر اینه که تو دنیای امروز چقدر از کارها مثل بریدن قطعیت دارن؟ تصور کنید 4 ساعت تبر رو تیز کردید و وقتی شروع به کار کردید متوجه بشید ستونی که میخواید از مسیر بردارید درخت مصنوعی از جنس فلزه یا پلاستیکه و با تبر تیز شده ی شما بریده نمیشه! حالا با 4 ساعت کار موفقیت آمیزِ تیز کردن تبر چیکار میکنید؟ اگر قبل از تیز کردن یک بار به ستون ضربه میزدید و متوجه میشدید چوب نیست چطور؟تو یک ماه اخیر چهار کتاب در موضوعات مختلف خوندم: تست مامان ، تقسیم سهام داینامیک ، نوپای ناب  و تفکر طراحی در کسب و کار . هر کدوم از این کتاب ها در مورد مسائل و چالش های مختلفی صحبت میکنن و تفاوت های زیادی هم بین اینها وجود داره. اما یک سری حرف ها و مفاهیم مشترکی بین این ها وجود داره که در ادامه میخوام باهاتون به اشتراک بذارم: زندگی امروز دیگه معما نیست یک رازه:دو نوع مسئله وجود دارد. رازها و معماها. معماها مسئله هایی هستند که وقتی سطح مناسبی از افشای داده ها را داشته باشی، وقتی که آن عدد مطلق را داشته باشی، قابل حل می شوند.دسته دیگری از مسئله ها به اسم راز وجود دارد که در آنها حتی بخش کوچکی از داده وجود ندارد و هیج سطحی از افشای داده ها وجود ندارد که واقعا مسئله را حل کند. در واقع ممکن است داده های بسیاری وجود داشته باشد اما موضوع، تفسیر کردن همه آن داده های موجود است.تفکر طراحی درکسب و کار، فصل اولبه شکل سنتی برای شروع کسب و کارها نگاه به شکل معماست، جایی که ساعت ها وقت برای مشخص شدن اندازه ی دقیق بازار، میزان نفوذ، سهم دقیق هر رقیب، هزینه های تولید و توسعه، قیمت تمام شده و ... میشه تا معمای &quot;امکان پذیری&quot;  رو حل کنیم. شاید اینکار برای توسعه یه کسب و کار خیلی سنتی یا چیزی که تسلط کامل (؟) روش داریم  مناسب باشه اما امروز چقدر از کارها به این شکل هستن؟ دنیای امروز دنیای رازهاست. برای موفقیت نمیشه به طرح های توجیهی اقتصادی ، ضریب بازگشت سرمایه و ... تکیه کرد. تو این دنیای شدیدا متغیر نمیتونید بر اساس داده های گذشته معمای آینده رو پیش بینی کنید، بلکه باید با تکرارهای سیستماتیک این راز رو بیشتر درک کرد. اما نگاه هر کدوم از این کتابها به این صحبت چیه:تست مامان:تحقیق بازار دقیقا فهمیدن رازه نه حل کردن معما. نگاه معمایی یعنی کار با طیف لیکرت، رضایت سنجی با گزینه بله و خیر، اندازه گیری تمایل به معرفی به دیگران، نمودار تعداد شکایات و ... . اما راز یعنی حرف زدن با مشتری، نگاه دقیق به رفتار، بررسی حس و حال مشتری و برخورد مشتری بدون پیش فرض و تعیین گزینه. رویکرد معماگونه ما رو به اعداد دقیق میرسونه ولی راز ما رو به شناخت مشتری میرسونه.تقسیم سهام داینامیک:وقتی چند نفر با هم یک کسب و کار جدید رو شروع میکنن به شکل سنتی بر اساس میزان کار و سرمایه ورودی و قول هایی که میدن تصمیم میگیرن هر کس چند درصد از سهام رو داشته باشه. رویکردی که به خاطر پیش بینی های غلط، موانع دیده نشده، اتفاقات غیرقابل پیش بینی و ... شکست خورده است. تقسیم سهام یک معما نیست که با داشتن تعدادی عدد پاسخش مشخص بشه. تا وقتی که کسب و کار جلو نرفته سهم مشارکت هر نفر مشخص نیست. در روش سنتی، سود شراکت به هریک از شرکا بر اساس میزان همکاری احتمالی شان در آینده تقسیم می شود. این کار مثل این است که حقوق سالانه فردی در روز اول کاری به وی پرداخت شود، فقط به این دلیل که به رئیسش قول داده که سخت کار کند! ممکن است به نظرتان ساده لوحانه باشد، ولی این اتفاقی است که دائما رخ می دهد; زیرا بسیار از کارفرمایان تصور می کنند می توانند آینده را پیش بینی کنند.تقسیم سهام داینامیک، فصل اولنوپای ناب:این موضوع تو نوپای ناب مثل یک باور در تمام کتاب جریان داره. اریک ریس تمام تلاشش رو میکنه که بگه به جای اینکه سعی کنید معمای نوع محصولی که مشتری میخواد رو حل کنید و بعد شروع به تولیدش کنید و عرضه و انتظار باید این راز رو به ارائه محصول و نگاه به رفتار مشتری گرفتن بازخورد و تکرار این حلقه حل کنید.تفکر طراحی در کسب و کار:برای درک این موضوع کتاب تفکر طرحی مثالی از روش طراحی فروشگاه های 10 سال آینده توسط دانشجویان طراحی و دانشجویان MBA رو بیان می کنه. دانشجویان MBA به فراخور نوع تحصیلات به تحلیل داده ها، نگاه به ترند نمودار ها، بنچ مارک کردن برترین نمونه ها و ... می پردازن و دسته آخر معما رو حل میکنن. اما دانشجویان طراحی به فروشگاه ها میرن رفتار مشتریان رو رصد میکنن و با مشتری صحبت میکنن و حس و حال و نیاز مشتری رو مثل یک راز کشف میکنن. یک جورهایی میشه گفت: &quot; رویکرد حل معما برای محصولاتی که از امروزی ها کمی بهتر باشن مناسبه اما برای ساخت آینده ی هیجان انگیز باید رازها رو کشف کنیم&quot;.کمتر برنامه ریزی کنید و بیشتر عمل کنید:به مثال اول متن میرسیم. چه اتفاقی میفته اگر 4 ساعت تبرمون رو تیز کنیم ولی مشخص بشه این راه حل اشتباه بوده؟ متاسفانه دنیای واقعی بیشتر این شکلیه. البته این موضوع ابدا در نفی برنامه ریزی نیست. برنامه ریزی دقیق داشتن و ساعت ها و روزها براش وقت گذاشتن همچنان از رویکرد بی نظم و غیرسیستماتیک &quot;فقط انجامش بده&quot; بهتره. اگر برنامه ریزی داشته باشید شاید به جای اشتباهی برسید ولی بدون برنامه نه تنها به هیچ جا نمیرسید بلکه هیچ چیزی هم یاد نمیگیرید. برای درک این موضوع یک بار تصور کنید که بخواید برای تک تک عملکردهاتون هنگام رانندگی ،برای رفتن به یه جای تکراری، برنامه ریزی داشته باشید، کاری که به هیچ وجه نمیشه روی کاغذ آورد، چطور میخواید از رفتار بقیه ماشین ها، وضعیت خیابون بسته بودن احتمالی کوچه ها و .. چطور میخواید پیش کنید؟ حتی ترتیب چرخوندن فرمون و زمان تغییر دنده رو هم نمیشه پیش بینی کرد. اینجا فقط کافیه مقصد رو بدونید و زمان رو تعیین کنید به محض نشستن پشت فرمون خودتون میدونید کی و کجا سرعت رو تغییر بدید و فرمون رو بچرخونید و ... . تست مامان:نیازی نیست برای هربار صحبت با مشتری برنامه ریزی دقیق داشته باشید. این موضوع هم تو تهیه پرسش ها صادقه هم نحوه قرار گذاشتن و تعیین جلسه. اگر بخواید ساعت ها مشغول طراحی پرسشنامه دقیق بشید و بخواید برای سناریو های مختلفی که ممکنه موقع صحبت اتفاق بیفته مسیرهای مختلف صحبت رو تعیین کنید یا بخواید گزینه های دقیقی که شما رو به پاسختون میرسونه تعیین کنید در نهایت به چیز مفید یا به قول کتاب &quot;داده ی مفید&quot;ی نمرسید. به جای این بدونید میخواید در مورد چی صحبت کنید. بدونید سوال کلی شما و مهم ترین ریسکتون چیه بقیه رو اجازه بدید مشتری پیش ببره. به جای سوال پرسیدن خشک اجازه بدید از دغدغه و نیازش بگه از چالش و راه حل هاش بگه و فقط در صورت نیاز گاهی برای دور نشدن صحبت رو به سمت مناسب هدایت کنید. این موضوع در مورد قرار گذاشتن هم صادقه نمیتونید و نباید برای هر صحبت با مشتری خیلی رسمی قرار جلسه بذارید و وقت تعیین کنید. هر جا مشتری رو دیدید بدون تشریفات شروع کنید به صحبت کردن و شناخت پیدا کردن.وقتی همه تشریفات رو از فرایند گفت و گو با مشتری حذف کنین، دیگه نه جلسه ای وجود داره و نه مصاحبه ای. یهو همه چی راحت تر میشه. گفت و گوها اونقدر سریع و سبک میشن که کافیه تو یه همایش صنعتی شرکت کنین تا بتونین با ده ها نفر گپ بزنینتست مامان، فصل چهارمتقسیم سهام داینامیک:تو روش سنتی ممکنه شرکا ساعت های متوالی وقت صرف کنن تا مشخص کنن هر کس قرار چقدر ریسک بپذیره و تلاش زیادی به خرج بدن تا تصمیم بگیرن چطور این ها رو هم تراز کنن و بر این اساس میزان سهم هر کس مشخص شه. اما تجربه نشون میده که دیر یا زود باز دوباره باید با هم صحبت کنید و بر اساس اتفاقات و پیش بینی های جدید سهام رو تعیین کنید. کاری که به شدت سخت و عذاب آور. به جاش کار رو شروع کنین و هر بار بر اساس ریسک هایی که هر کس متحمل &quot;شده&quot; سهمش رو تعیین کنید و اجازه بدید با جلو رفتن هرکسی بر اساس میزان کار و ریسک واقعیش سهم بگیره.نوپای ناب:متاسفانه به نظر می رسد که خیلی از طرح های تجاری کسب و کارهای نوپا دارند برای پرتاب موشک برنامه ریزی می کنند، نه راندن اتومبیل! آنها با جزئیات طاقت فرسا قدم هایی را که باید برداشته شوند و نتایجی را که انتظار می روند تعیین می کنند، و لذا (مثل برنامه ریزی برای پرتاب موشک) شرایطی را فراهم می آورند که هر خطای کوچکی در فرض ها می تواند منجر به نتایج فاجعه آمیز شود!نوپای ناب، فصل اولمتاسفانه وسواس شدید برای برنامه ریزی دقیق فقط یک امید واهی در ما ایجاد می کند که همه چیز را پیش بینی کرده ایم و همه گام ها را می دانیم. اما در عمل اتفاقی که میفتد شاید در بهترین حالت فقط یک گام را درست برنامه ریزی کرده باشیم. و بعد از آن به خاطر حجم زیاد اتفاقات پیش بینی ناپذیر عملا نمی توانیم طبق برنامه تعیین شده جلو برویم. البته این به معنی پیگیری رویکرد &quot;فقط انجامش بده&quot; نیست. به جای آن باید برنامه ریزی های کوتاه، گام به گام و تکراری داشته باشیم. دوره ی پیش بینی و برنامه ریزی های چند ساله تمام شده و نوبت اهداف بلند مدت ولی برنامه ریزی های کوتاه است.تفکر طراحی کسب و کار:در تفکر طراحی مکررا اشاره می شود که میزان عدم قطعیت های دنیای  امروز به ما اجازه تحلیل و برنامه ریزی دقیق نمی دهد. به جای آن باید با ارائه مدل های مفهومی متفاوت و عرضه ی محصولات مشتری و نیازهایش رو بشناسیم و آنقدر این کار را تکرار کنیم که که به محصولی که مشتری می خواهد برسیم. اندازه گیری و تحلیل در مورد موقعیت های عملیاتی خوب جواب می دهد، اما هنگامی که بحث خلق آینده ای باشد که هنوز دیده نشده، چیز زیادی برای اندازه گیری وجود ندارد. تلاش و صرف وقت برای اندازه گیری چیزهای غیرقابل اندازه گیری، رضایتی موقتی ایجاد می کند، اما روی کاهش ریسک تاثیر کمی می گذارد.تفکر طراحی در کسب و کارپی نوشت:هنوز کتاب تفکر طراحی رو تموم نکردم و در حال مطالعه اش هستم. این پست به مرور آپدیت میشه و بقیه موارد هم اضافه میشه.</description>
                <category>مهدی تلخ آبی</category>
                <author>مهدی تلخ آبی</author>
                <pubDate>Fri, 03 Apr 2020 19:32:48 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>