<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدالیاس نجیبی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@meannajiby</link>
        <description>می‌نویسم تا زنده بمانم!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 18:47:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2363973/avatar/v3JQg9.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدالیاس نجیبی</title>
            <link>https://virgool.io/@meannajiby</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اسلام دین رحمت</title>
                <link>https://virgool.io/@meannajiby/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%AA-sbt4f1soge3k</link>
                <description>حقیقت جایگاه زن در اسلامآن‌چه انسان را به سعادت نزدیک می‌کند، چنگ زدن به کلام خداست؛ و آن‌چه او را از حقیقت دین دور می‌سازد، افراطیت و ساختن تصویری خشن و نادرست از اسلام است.در دوران خلافت عمر فاروق رض، زمانی که نظم بازار مدینه نیاز به نظارت داشت، شفاء بنت عبدالله العدویة به عنوان ناظر بازار تعیین شد تا بر امور بازار — که بیشتر فروشندگان آن مردان بودند — نظارت کند.و در مثالی، نُسیبه بنت کعب (امّ عماره) در میدان‌های نبرد حضور داشت و از رسول الله ﷺ دفاع می‌کرد؛ چنان‌که پیامبر در جنگ اُحد فرمودند:«هر طرف نگاه می‌کردم، امّ عماره را می‌دیدم که از من دفاع می‌کند.»همچنین در زمان خلافت عمر رض، مسیحیان بیت‌المقدس آزاد بودند کلیساهای خود را حفظ کنند؛ و حتی روایت شده است که عمر رض در داخل کلیسا نماز نخواند تا مبادا بعدها مسلمانان آن مکان را بهانه‌ای برای تصاحب قرار دهند.خداوند در قرآن می‌فرماید:«وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ»«خداوند در دین برای شما سختی و تنگنا قرار نداده است.»و در جای دیگری می‌فرماید:«فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»«به سبب رحمت الهی، با مردم نرم شدی؛ و اگر تندخو و سخت‌دل بودی، مردم از اطراف تو پراکنده می‌شدند.»— سوره آل‌عمران، آیه ۱۵۹اسلامی که بر رحمت، عدالت و اخلاق بنا شده بود، ملت‌ها را مجذوب خود می‌کرد؛ اما امروز گاهی چنان تصویری خشن و افراطی از دین ساخته می‌شود که حتی جوان مسلمانی با درد می‌نویسد:«اگر اسلام این است، پس من دیگر مسلمان نیستم...»و این، بیش از آن‌که نشانه دشمنی با دین باشد، فریادی از سرِ سرخوردگی نسبت به برداشت‌های نادرست از دین است.من مسلمانم؛ و آن‌چه را معیار قرار می‌دهم، همان چیزی است که پروردگارم فرموده است:«فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ»«اگر در چیزی اختلاف کردید، آن را به خدا و رسول بازگردانید.»— سوره نساء، آیه ۵۹تلاش کنیم دین را آن‌گونه که هست بیان کنیم؛ نه آن‌گونه که به منفعت ماست...م.ا.ن</description>
                <category>محمدالیاس نجیبی</category>
                <author>محمدالیاس نجیبی</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jun 2026 18:44:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هسته خلاق در هرات؛ داستان تاسیس، اهداف و ساخت یک برند تبلیغاتی قدرتمند در افغانستان</title>
                <link>https://virgool.io/@meannajiby/%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B3-%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D9%81-%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-duz8xdqjxlb9</link>
                <description>شرکت اعلانات و تبلیغات هسته خلاق، ریاستدر چند سال اخیر، صنعت تبلیغات در افغانستان مسیر تازه‌ای پیدا کرده است. در میان تمام شرکت‌هایی که تلاش کردند مدل‌های جدید مارکتینگ و تولید محتوا را وارد بازار کنند، نام هسته خلاق بیش از همه شنیده می‌شود؛ یک آژانس تبلیغاتی جوان اما قدرتمند که از هرات آغاز شد و به مرور، تبدیل شد به یکی از شناخته‌شده‌ترین برندهای تولید محتوا و تبلیغات در کشور.این مقاله روایت دقیق از چگونگی تاسیس هسته خلاق، اهداف، مسیر رشد و نقش آن در اکوسیستم تبلیغات افغانستان است؛ روایتی که نه‌تنها برای کسانی که هسته خلاق را دنبال می‌کنند جذاب است، بلکه برای صاحبان کسب‌وکار، دانشجویان بازاریابی و حتی جوانانی که می‌خواهند در افغانستان استارتاپ بسازند، یک نقشه راه واقعی است.⭐ هسته خلاق چطور متولد شد؟تاسیس هسته خلاق برمی‌گردد به زمانی که بازار تبلیغات افغانستان هنوز شکل حرفه‌ای امروز را نداشت.فضا رقابتی نبود، کیفیت تولیدات پایین بود، و کسب‌وکارها بیشتر به «اطلاع‌رسانی» فکر می‌کردند تا «برندسازی».در چنین فضایی، محمد الیاس نجیبی به‌عنوان یک جوان ۱۹ ساله، با تجربه‌ی عکاسی مستند، طراحی گرافیک و کار در بخش تبلیغات چند شرکت، تصمیم گرفت یک تیم مستقل بسازد؛ تیمی که خلاقیت، کیفیت و نظم را محور کار قرار دهد.هسته خلاق از یک اتاق کوچک آغاز شد؛ با یک کامپیوتر، چند پروژه کوچک، و رویایی بزرگ‌تر از امکانات موجود.اما همان نقطه شروع کوچک، تبدیل شد به یک ساختار منظم، یک تیم ۱۴ نفره و حالا یک دفتر مستقل با تجهیزات کامل تولید محتوا.⭐ چرا هرات نقطه شروع بود؟هرات همیشه یک شهر خلاق، تجاری و پر از جریان اقتصادی بوده است.بازارهای متنوع، حضور شرکت‌های تولیدی، فضای باز تجارتی و ارتباطات منطقه‌ای این شهر باعث شده که بهترین نقطه برای شروع یک آژانس تبلیغاتی باشد.برخلاف تصور عام، هرات فقط یک شهر تاریخی نیست؛مرکز رشد استارتاپ‌ها، آژانس‌های تبلیغاتی و برندهای بزرگ افغانستان است.هسته خلاق از همین بستر استفاده کرد:دسترسی به مشتریان متنوع (از صرافی‌ها تا شرکت‌های تولیدی و تجارتی)هزینه عملیاتی پایین نسبت به کابلوجود نیروی انسانی جوانسرعت بالای انتشار پیام در جامعه هراتاین موقعیت جغرافیایی و فرهنگی کمک کرد هسته خلاق نه‌تنها در هرات، بلکه در تمام افغانستان دیده شود.⭐ اهداف هسته خلاق؛ فقط تبلیغ نیست، ساختن فرهنگ استیکی از چیزهایی که هسته خلاق را متفاوت کرده، هدف بزرگ‌تر پشت شرکت است.این مجموعه از روز اول فقط دنبال گرفتن پروژه نبود؛ دنبال ساختن یک «فرهنگ» جدید در دنیای تبلیغات افغانستان بود.🎯 ۱) تغییر فرهنگ تبلیغات در افغانستاندر بازاری که بیشتر تبلیغات «پُست محور» بودند، هسته خلاق وارد شد با:ریلزهای حرفه‌ایتیزرهای سینماتیکاستراتژی محتواطراحی‌های هدفمند برندینگکمپین‌های بزرگ شهریهدف این بود:تبلیغات باید فروش ایجاد کند، نه فقط دیده شود.🎯 ۲) ساخت سیستمهسته خلاق امروز یکی از معدود شرکت‌هایی است که سیستم دارد:تقسیم وظایف مشخصسیستم حسابداری و جریان نقدیمدیریت پروژهاتاق طراحی، تدوین و استودیوقراردادهای ماهانه ثابتاین سیستم باعث شده مشتری‌ها احساس امنیت کنند.🎯 ۳) رشد کسب‌وکارهای افغانستانبیش از ۲۰ برند هرات و چند ولایت دیگر با هسته خلاق رشد کردند:از چای حکمت حسیب و خوشبخت گروپ گرفته تا صرافی‌ها، کارواش‌ها، فروشگاه‌ها و تولیدی‌ها.هسته خلاق نه‌تنها محتوا تولید کرد؛ بلکه به آن‌ها استراتژی رشد، هویت بصری و پلان تبلیغات داد.⭐ مسیر رشد؛ از یک اتاق کوچک تا یک ساختمان کاملمسیر توسعه هسته خلاق یک مسیر کاملاً «از صفر تا یک» است.دفتر کوچک تبدیل شد به یک تعمیر بزرگتیم دو نفره تبدیل شد به یک تیم ۱۴ نفریپروژه‌های کوچک تبدیل شدند به قراردادهای ماهانهدستگاه‌های معمولی تبدیل شدند به تجهیزات سینماییاز هرات شروع کرد اما امروز به ایران و چین نگاه دارداین رشد نشان می‌دهد که با سیستم، ثبات و خلاقیت، حتی در شرایط افغانستان هم می‌توان یک برند بزرگ ساخت.⭐ هسته خلاق چرا مهم است؟چون برای اولین بار یک آژانس تبلیغاتی در افغانستان:کار حرفه‌ای تحویل می‌دهدقراردادهای شفاف داردتیم تخصصی داردسیستم داردبرندینگ را به‌صورت علمی اجرا می‌کندبه جای پروژه‌های پُستی، کمپین واقعی می‌سازداین‌ها باعث شده هسته خلاق تبدیل شود به یک مرجع قابل اعتماد برای کسب‌وکارها.شرکت اعلانات و تبلیغات هسته خلاق، تولید محتواشرکت اعلانات و تبلیغات هسته خلاق، بخش طراحان⭐ آینده‌ی هسته خلاق؛ ورود به سطح ملی و منطقه‌ایاهداف آینده شامل موارد زیر است:گسترش تیم تولید محتواساخت تیم طراحی وبراه‌اندازی شعبه دومورود جدی‌تر به بازارهای جهانیساخت کمپین‌های ملیتبدیل شدن به بزرگ‌ترین آژانس تبلیغاتی افغانستان تا سال ۱۴۰۵با توجه به روند رشد، این اهداف کاملاً قابل دسترس‌اند.⭐ نتیجه‌گیریهسته خلاق فقط یک شرکت تبلیغاتی نیست؛یک جریان است، یک فرهنگ تازه در بازار افغانستان، و یک نمونه واقعی از اینکه چگونه یک جوان می‌تواند از صفر یک برند بسازد.هر کسب‌وکاری که به دنبال رشد، برندینگ حرفه‌ای و تبلیغات واقعی باشد، دیر یا زود مسیرش با هسته خلاق تلاقی خواهد کرد.</description>
                <category>محمدالیاس نجیبی</category>
                <author>محمدالیاس نجیبی</author>
                <pubDate>Sun, 23 Nov 2025 10:28:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بچه دهاتی که رویاهایش را دنبال کرد</title>
                <link>https://virgool.io/@meannajiby/eliasnajibi-c2enz1nukdwk</link>
                <description>عکس محمدالیاس نجیبی، رئیس شرکت اعلانات و تبلیغات هسته خلاقبر خلاف بارهای قبل، این‌بار از خودم می‌نویسم. از این‌‌که چگونه واژه‌های را به نام رویا در سرم جای دادم و چگونه به حقیقت پیوستند. کودکی بودم که فقط از موفقیت، حرف‌هایش را می‌شناخت. اغراق نمی‌کنم اگر بگوئیم کم‌کم در راه شناخت واژه موفقیت قدم بر می‌دارم و جاده‌های پر پیج و خم‌اش را می‌شناسم. یادم نمی‌رود؛ هنگامی که تازه این بچه‌ دهاتی دوازده ساله، تازه به شهر آمده بود؛ هم‌صنفی‌هایش که بچه‌های شهر نشین بودند، در صنف کامپیوتر برایش می‌خندیدند و از این‌که او می‌گفت کامپیوتر را یاد دارد و اولین مصاحبه‌اش را با یک تلویزیون انجام داده بود، ریشخنده‌اش می‌کردند. بر خلاف دیگر هم‌ مکتبی‌هایم که فامیل‌های پولداری داشتند و پدران ثروتمندی با پشتیبانه‌ی مالی قوی، پدر من معلم بودند و به این اساس، من بجای واژه‌ی پول با واژه علم بزرگ شدم. اما کی می‌تواند آدمی را از حقیقت درونی‌اش دور کند؟!حالا که نوزده‌ساله‌گی‌ام به آخرین نفس‌های خویش رسیده؛ با فضل الله، با این‌که راه فامیل نجیب خویش را که همان راه رسیدن به دانش است ادامه دادم، قدم‌های جدیدی را در راه رشد کسب‌وکار برداشتم و در اندک چهار ماه که از ساخت اولین شرکتم می‌گذرد؛ حالا این شرکت، برای خودش دوازده کارمند دارد و با بیشتر از 20 کسب‌وکار قرار داد بسته است و آنان را از تبلیغات کلیشه‌ی دور ساخته و سمت تبلیغات بروز می‌آورد.اما تنها به شرکت اعلانات و تبلیغات هسته خلاق هم اکتفاء نکردم؛ به یاری خدا، این‌بار کار تولیدی را آغاز کردم به نام تولیدی پوشاک شهرزاد. با پیام:«شهرزاد؛ برای دختری که می‌درخشد.»وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا ۝ وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ (سوره طلاق، آیات 3-2)«و هر که از خدا پروا کند، برای او راهی (برای بیرون‌رفت از مشکلات) قرار می‌دهد و او را از جایی که گمان نمی‌برد، روزی می‌دهد.»چهارم حوت، هزار و چهار صد و سه</description>
                <category>محمدالیاس نجیبی</category>
                <author>محمدالیاس نجیبی</author>
                <pubDate>Tue, 25 Feb 2025 09:47:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مبارز آزادی؛ شهید اسماعیل هنیه</title>
                <link>https://virgool.io/@meannajiby/%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84-%D9%87%D9%86%DB%8C%D9%87-hiwmr1oescvh</link>
                <description>آنانی که برای آزادی وطن مبارزه می‌کنند، مبارزان واقعی اند که نام‌شان با القاب نیک ثبت در صفحات طلایی تاریخ می‌شود و الگوی می‌شوند برای آینده‌گان! تاریخ فقط آنانی را به خاطر می‌سپارد که برای رسیدن به حق و آزادی خویش از باطل، مبارزه کردند؛ شهید اسماعیل هنیه، از بزرگ مردانی‌ست که برای آزادی وطن مبارزه کرد و نسل مبارزه‌ی را تربیت کرد. شهید هنیه، از آنانی بود که با تمام هم‌خونانش در خط اول جنگ، پیروزمندانه جهاد کرد و با آنان جام شیرین شهادت را نوشید. نامش جاوید و یادش گرامی! آزاده مرد باشید، همانا آزاده مردان را مرگی نیست...محمدالیاس نجیبی</description>
                <category>محمدالیاس نجیبی</category>
                <author>محمدالیاس نجیبی</author>
                <pubDate>Wed, 31 Jul 2024 10:04:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آواز عدل؛ زندگی مولانا و نگاهش به انسانیت</title>
                <link>https://virgool.io/@meannajiby/%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%AF%D9%84-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D9%88-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D8%B4-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-vjiymbqsrhvk</link>
                <description>عکسی از مولانا نجیبی کروخی هروی
عکاس: قدرت حمیدیخبری آورده بودند که پسر آدم، مولانایی که خانه‌اش زمین بود و چراغش آفتاب؛ رخت سفر بست و به سوی آنی که برایش خواندن آموخته بود، پرواز نمود.مولانا غلام محمد نجیبی کروخی هروی یا به اصطلاح دیگر؛ غلامِ محمد، رفیق مسجد و یار کتاب؛ کتاب خواننده نشده‌ی بود که خواستار خواننده بود. در صفحاتش؛ تاریخ اسلام، سجع متوازی، اخلاق محمدی، شعر سعدی، رباعی بیدل و فلسفه سقراط نگاشته شده بود. این کتاب؛ روزهایش در اتاقی کوچک و تاریک می‌گذشت. اتاقش، دادگاه مردمان سرزمین‌اش بود. آن‌گاه که شیعه‌یی به مشکل می‌خورد، سمت او می‌رفت و آن‌گاه که رفیقی دلش‌ می‌گرفت، با رفتن به اتاق کوچک و تاریک، پیاله‌ی چای سبز می‌نوشید و سفره دلش را نزد آن فقیر دوست می‌گشود. آن فقیر دوست پنهان مانده از جهان مدعی طلب، سفره اسرار همه‌گان بود. در حرف‌هایش، واژه‌هایی سربسته‌ی جهان اسرار بود. قلمش، خواهان عدل بود و از بی‌عدالتی مردم پی‌پی پرست فریاد می‌زد. آزاده مرد بود و آزاده‌گان را دوست می‌داشت. جهان امروز؛ برایش خانه‌ی بود در میان دشتی بی‌پایان، با طبقاتی بلند که هر کدام در خود گروهی را جای داده بودند و آدمیانی را مهمان کرده بودند. آن‌مهمانان؛ چون از نوع آدمی‌زاد بودند، یک گروهش ناسپاس و ناراض از آن همه نعمت. آنان در خیال خودشان به این باور بودند که این خانه‌ی بزرگ، صاحبی ندارد و آن‌خانه به خودی خود در میان دشتی که پهنایش نا پیدا بود، به وجود آمده است و آن گروه دیگر چون از شاکران بودند، سپاس صاحب خانه را می‌کردند و می‌دانستند که روزی صاحب حقیقی را خواهند دید.آن‌جا که می‌دانست که حرفش خریداری دارد، داشته‌هایش را رایگان می‌فروخت و آن‌گاه که می‌پنداشت واژه‌هایش ناچیز پنداشته می‌شوند و ناشنوا می‌مانند، آنان را چون گنجی با ارزش در سینه‌ی خویش پنهان می‌ساخت. مولانا نجیبی، مردی بود از مردستان و درختی بود پر ثمر و گنجی بود پنهان. نجیبی، پدر برزگم بود و مرا بزرگی و نوشتن آموخت. نه من، بلکه تمام آنانی که نزدش بودند را درسی آموخت، انسانیت و کارخانگی سپرد، آدمیت. روح آن بزرگ مرد خدا، پیردانا و مولانای نجیب شاد.</description>
                <category>محمدالیاس نجیبی</category>
                <author>محمدالیاس نجیبی</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jan 2024 09:19:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسدالله حبیب در سواحل گنگا</title>
                <link>https://virgool.io/@meannajiby/%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%AD%D9%84-%DA%AF%D9%86%DA%AF%D8%A7-fq9ert8s8iij</link>
                <description>عکسی از اسدالله حبیبصبح روز آفتابی بود که با آن‌ها در کتاب‌خانه آشنا شدم. دنبال کتابی بودم که از دور مرا صدا زدند. لباس سفیدی داشت و در رویش هم تصویری بود از غروبی دل‌ انگیز. نگاهی انداختم. سواحل گنگا رویش نگاشته شده بود. در قسمت آخرش نامی بود:《اسدالله حبیب》باز کردم و نگاهی به خط اولش انداختم. خواستم که ببندم که مرا به دنبال خود کشاند. صفحه‌ای اولش را که تمام کردم، کتاب را بستم و از کتاب‌خانه بیرون شدم. لحظه‌یی نگذشت که باز گشتم. انگار ذهنم را از آن خود ساخته بود. کتاب را برداشتم و ادامه‌اش را خواندم. با عبدالقادر آشنا شدم و در مدرسه‌ای که درس می‌خواند، با او قدم زدم. بعد آشنایی با عبدالقادر، با کاکایش برخوردم. جوانی برومند و قوی بود. جمله‌‌ای گفت که تا حال در ذهنم می‌رقصد:《علمی که به انسانیت انسان نیافزاید؛ چه سود؟! آن علم علمی است شیطانی. نباید آموخت.》 آن روز، اولین و آخرین روزی بود که با عبدالقادر در مدرسه قدم زدم. کاکایش او را از مدرسه بیرون کرد و در خانه نشاند. عبدالقادر در خانه بود که با سعدی و مولانا آشنا شد. گلستان سعدی، خون شد و در رگ‌هایش جریان پیدا کرد. کم‌کم شروع به سراییدن شعر نمود. اشعاری که گفت، مورد پسند بیشتر اطرافیانش قرار نگرفت. انگشت مخالفت از همان اول بر او تاخت. مدتی از همه دور شد و به میدان جنگ رفت. گلستان سعدی در آن‌جا هم با او همراه بود. بعد از این‌که به خانه بازگشت، خودش را بیدل خواند. در گوشه‌یی نشست و شروع به سرایدن شعر نمود. اشعاری که سرود، باز هم مورد قبول اطرافیانش نبود. اشعاری مملو از رازهای که به سختی می‌شود در موردشان نظری داد و برای‌شان معنی انتحاب کرد.صفحات یکی بعد دیگر تمام می‌شدند. کتاب را بستم، صدای اذان به گوشم رسید. ظهر شده بود و آفتابی که من می‌دیدم در میان آسمان می‌رقصید و نور افگنی می‌نمود و اما آفتاب بیدل، در سواحل گنگا در حال غروب بود.آفتاب بیدل که غروب نمود؛ اندکی بعد دریافتم که بیدل‌شناسی هم رخت سفر بسته است و به آن‌جایی که قرن‌ها پیش بیدل رفته بود، رفته است. روح‌شان‌ شاد و یادشان ماندگار!</description>
                <category>محمدالیاس نجیبی</category>
                <author>محمدالیاس نجیبی</author>
                <pubDate>Wed, 26 Apr 2023 08:57:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوتاه نوشته‌ای در مورد چهار فصل سقوط</title>
                <link>https://virgool.io/@meannajiby/%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-wkksl89qwfjc</link>
                <description>کتاب چهار فصل سقوط    چهار فصل سقوط، کتابی است 309 صفحه‌ی از سیامک هروی. اولین بار در صفحه فیسبوک سیامک هروی، با پوش جلد کتاب آشنا شدم. چند روز بعدش، خبری خواندم مبنی بر این‌که کتاب چهار فصل سقوط در کابل به چاپ رسیده است. هفته‌ای نگذشته بود که کتاب بدستم رسید. بی‌صبرانه کتاب را باز کردم و به کلماتی که در صفحه نخست‌اش کنار هم جای گرفته بودند، نگاهی انداختم. چهار فصل سقوط از آن‌جای آغاز می‌شود که نبی، یکی از قهرمانان کتاب شب را تا صبح کابوس می‌بیند و همچنان شب‌اش را در کنار دختری به نام ثناء که او را به زور در کنارش خوابانده بود،  سپری می‌کند. نبی جوانی از لوگر است که ابتداء می‌خواست خبرنگار شود اما به اساس خواست و طمع پدرش مجبور می‌شود که سلاح بدست بگیرد و دنبال‌رو حامد کرزی شود.    چند صفحه‌ای از کتاب که می‌گذرد؛ نویسنده سعی به تصویر کشیدن زندگی در داخل ارگ می‌کند و معامله اشرف غنی با نماینده قطر را از زاویه دید نبی و قهرمان دیگر کتاب، به نام کریم به نمایش می‌گذارد. روایت در همان صفحات نخست‌اش است که با فرار اشرف غنی و آمدن طالبان به دروازه‌های کابل، نقطه اوج رمان آغاز می‌یابد و باعث می‌شود که خواننده به دنبال‌اش کشیده شود‌. هر چند صفحه‌ای از کتاب که می‌گذرد، راوی تغییر می‌کند.    چیزی که نمی‌‌گذارد چهار فصل سقوط حالت یک‌نواخت را به خود بگیرد، استفاده درست و به‌جا از فلش‌بک‌های است که هنگام روایت بکار گرفته شده است. چنان‌چه داستان با فرار غنی، حال و هوای ترس را به خود می‌گیرد؛ با یک فلش‌بک، خوانده را از کابل به لوگر می‌برد و با خاندان چرخی آشنا می‌سازد. نبی که خود از خاندان چرخی است، عاشق و دل‌باخته دختری به نام مرجان می‌شود:«آه مرجان کامل بود. هیچی کم نداشت. تنها نامش مرجان نبود، رُخ مرجانی هم داشت و آن دو چشم‌اش به مروارید‌های که تازه از دریا صید کرده باشند، می‌مانست...»صفحه 44    روایت عاشقانه مرجان با نبی، باعث می‌شود که خواننده با عشق دو دهاتی آشنا شود، هر چند که نبی پسر شهر نشینی بود؛ اما با آن‌ هم اصالت‌اش بر می‌گشت به روستای چرخ لوگر. نبی از آن‌جایی عاشق مرجان می‌شود که روزی برای ثبت گزارش به مکتبی در روستای زرد سنگ می‌رود. مدیر مکتب نبی را می‌گیرد و به صنفی می‌برد که نبی از آن دختری را برای گزارش انتخاب کند. آن‌جاست که نبی مرجان را می‌بیند و یک‌باره عاشق‌اش می‌شود. هر چند که نویسنده سعی کرده است، عشق مرجان و نبی را زیبا به تصویر بکشد؛ اما در قسمت‌های آغاز و پایان این عشق، به نوشتن آن عجله نموده است. صفحه ۴۴-۵۲    چیزی که در کتاب زیاد استفاده شده است، تغییر راوی است. در بعضی از قسمت‌های که راوی تغییر می‌کند، باعث می‌شود که داستان برای خوانده مبهم شود. اما در قسمت‌های زیادی، تغییر راوی باعث قوی شدن رمان شده است و خواننده را وادار به خواندن می‌کند. گاهی روایت به دست نبی می‌افتد که قصه عاشقانه خود و مرجان را روایت می‌کند و گاهی هم از ترک دانشگاه و مرگ پدرش می‌گوید و از این‌که چگونه آدمی چون غورفانی را با کمک سه دوست‌اش و سربازانی که به دستور اشرف غنی زیر دست‌اش شده بودند را از یک کوه به کوه دیگری فرار می‌دهد و دخترش را بر می‌دارد و به همسری وادار می‌کند. گاهی هم روایت به دست دانایی کُل می‌افتد و خواننده را از یک نقطه افغانستان، به نقطه‌ای دیگرش می‌برد. چند صفحه‌ای که به نصف کتاب می‌ماند، روایت به دستان سرباز آمریکایی به نام جک می‌افتد و جک از زبان اول شخص روایت را ادامه می‌دهد. گاهی خواننده را به خود به آمریکا می‌برد و گاهی هم از جنگ‌هایش به خواننده تعریف می‌کند و در قسمت کوتاهی هم از این‌که چگونه عاشق زن زیبای به نام میشل شده است می‌گوید.    رمان، به نوعی رمان تاریخی گفته می‌شود. چون نویسنده آمده است و از زمان حکومت اول طالبان تا به حکومت دوم‌شان را با استفاده از ترفندهای رمان نویسی و سبکی که خودش دارد، به تصویر کشیده است. در میان‌های این رمان از قیام کرزی، از سفرش به جاپان و دیدارهایش با ظاهرشاه؛ نیز آمده است. نویسنده توانسته است که جنگ‌های ترینکوت را چنان خوب به تصویر بکشد که خواننده خیال کند که خودش در داستان نقش دارد و نقش بازی می‌کند.    در آخرهای رمان، روایت بار دیگر به دستان نبی می‌افتد و نبی از ترس خودش و جهنمی که در میدان هوایی بوجود آمده بوجود آمده بود، روایت می‌کند و از اشتباهاتی که در زندگی‌اش انجام داده بود و نباید انجام می‌داد؛ می‌گوید.    همچنان یکی از ویژه‌گی‌های نویسنده در این کتاب، این است که نمی‌گذارد خواننده‌اش روایت را پیش‌بینی کند. در 50 صفحه آخر، خواننده فکر می‌کند که داستان پایان می‌یابد و نبی با خوشی از میدان‌هوایی کابل پرواز می‌کند و خودش را از دست غورفانی نجات می‌دهد. اما در این میان، یک‌دفعه جک ظاهر می‌شود و نبی را به چالش می‌کشد و حوادثی که پشت سر هم برای نبی رُخ می‌دهد باعث می‌شود که رمان چهار فصل سقوط جذاب‌تر شود.</description>
                <category>محمدالیاس نجیبی</category>
                <author>محمدالیاس نجیبی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Apr 2023 17:36:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>