<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های تمام ولی ناتمام</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mee</link>
        <description>هرچی بیاد تو سرم می نویسم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 12:21:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/748/avatar/vl8crx.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>تمام ولی ناتمام</title>
            <link>https://virgool.io/@mee</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اُوِردُزِ شاه و فرنگی شدن هنر ایرونی</title>
                <link>https://virgool.io/@mee/%D8%A7%D9%8F%D9%88%D9%90%D8%B1%D8%AF%D9%8F%D8%B2%D9%90-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-wdzhj6asqxmv</link>
                <description>سلام علیکم...تاحالا فکر کردین چیشد که پای هنر غربی به ایران باز شد؟ چیشد که تحول بزرگی تو هنر نقاشی و نگارگری ایران صورت گرفت و قیمه هارو ریختن تو ماستا؟؟!شاه طهماسب در سال 779ه.خ برابر با 906ه.ق پس از شکست دادن آق قویونلوها تبریز را به پایتختی برگزید و کتابخانه سلطنتی آق قویونلو ها را در اختیار او گذاشت و هنرمندانی که در کتابخانه آق قویونلوها کار میکردند به خدمت او درآمدند.شاه اسماعیل آنها را به ادامه کارهای هنری که در آن دست داشتند واداشت؛ یکی از هنرمندان برجسته مکتب تبریز ترکمانان، سلطان محمد تبریزی بود که به خدمت شاه اسماعیل درآمد و از این زمان به بعد یکی از پایه های محکم جدیدالتأسیس تبریز دوره صفوی شد.شاه اسماعیل صفویشاه اسماعیل درسال 789ه.خ برابر با 916ه.ق به هرات حمله برد و آنجارا به تصرف خود درآورد،سنت و دستاوردهای غنی و شکوهمند مکتب هرات دوره تیموری را نیز به ارث برد و برخی آثار نفیس و کتب ارزشمند مکتب هرات را به تبریز منتقل کرد.سپس شاه اسماعیل فرزند دو ساله خود را(طهماسب میرزا) را به همراه یکی از امیران قزلباش حاکم هرات کرد. طهماسب میرزا در هرات زیر نظر استادان برجسته به فراگیری نقاشی و خطاطی پرداخت او پی از گذران هشت سال در هرات به تبریز بازگشت و همراه خود شماری از هنرمندان مکتب هرات از جمله کمال الدین بهزاد را که خود تحت تعلیم او بود را به تبریز آورد.شاه طهماسب صفوی در سال 803ه.خ برابر با 930 ه.ق شاه طهماسب به سلطنت رسید؛ همزمان با به سلطنت رسیدن وی سلطان محمد نیز به عنوان رئیس کتابخانه شاه طهماسب و سرپرست تصویرگران شاهنامه طهماسب منصوب شد.شاه طهماسب که شیفته نقاشی و خطاطی بود پس از رسیدن به سلطنت به حمایت از این هنرها پرداخت و هنرمندان زیادی از مکتب هرات و ترکمانان را در پروژه های شکوهمند کتاب آرایی به کار گرفت و در نتیجه آثار مکتب تبریز دوره صفوی پدیدار شده و در اوج و کمال خود قرار گرفت.در همین گذران روزی شاه طهماسب فرمانی را با مضمون ممنوعیت صورتگری توسط هنرمندان دربارش صادر کرد( در واقع باید بگم شاه طهماسب یجورایی قاطی کرد) که در نتیجه ی این فرمان تمامی هنرمندانی که تا پیش از آن روز صورتگری می کردند باید توبه کرده و کار خود را رها می کردند.ولی هنرمندان دربار با فرمان وی مخالفت کردند درنتیجه شاه طهماسب دست از حمایت همگی هنرمندان حتی سلطان محمد برداشت و این زمینه ای برای رانده شدن و متفرق شدن هنرمندان شد:در این آشوب و هیاهون پیش آمده پادشاه گورکانی هند دست هنرمندانی همچون میرمصور، پسرش میر سیدعلی و خواجه عبدالصمد شیرین قلم را گرفت و در دهلی نگارگری گورکانی را راه انداخت.دسته ای دیگر از هنرمندان به دربار عثمانی رفتند و در آنجا نیز جریانی از نگارگری صفوی به راه انداختند.و عده ی دیگر از هنرمندان به ایران(مشهد) آمدند و این بستری شد برای به راه افتادت مکتب مشهد در دربار ابراهیم میرزا(پسرعموی شاه طهماسب) و این رانده شدن هنرمندان از دربار شاه طهماسب به همراه علل دیگری همچون واردات آثار هنری مانند گراوورهایی که توسط بازرگانان و مستشاران نظامی وارد شد وهمچنین اسکان ارامنه درمحله ی جلفای اصفهان و ورود هنرمندان اروپایی و ارمنی جهت تزئئین کلیساها را می توان از علل ورود اصول غربی به هنر ایران ازاواسط عهدصفوی(زمان شاه عباس) دانست.  (شاه عباس: وی نوه ی پسری شاه طهماسب می باشد و از نامدارترین پادشاهان دوره صفوی است)کلیسای جلفای اصفهانممنونم که وقت گذاشتین و خوندینش*-*راستی باید بگم ورود رنگ روغن و کار روی بوم هم از همین دوران صفوی آغاز شده و ایشالا تو نوشته های بعدی دربارش توضیح میدم...به نظرتون اگه شاه طهماسب اون فرمان رو نمیداد الان تو اوضاع نقاشی امروزه تاثیر چندانی داشت یا نه ؟(نوشتن هر نقدی زیر این پست به بهتر شدن پست های بعدی کمک به سزایی میکنه**)</description>
                <category>تمام ولی ناتمام</category>
                <author>تمام ولی ناتمام</author>
                <pubDate>Mon, 11 Feb 2019 16:51:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رنگ ها در دنیای گرافیک و دنیای واقعی D:</title>
                <link>https://virgool.io/@mee/%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%DA%A9-%D9%88-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-bjbefcr7yhym</link>
                <description>خب ، و باز هم سلام امروز قراره رنگ ها در دنیای گرافیک کامپیوتری و یک تفاوتش با رنگ ها در زمینه نقاشی رو با هم یاد  بگیریم...(نکته: رنگ ها در دنیای گرافیک از کد های متنوعی تشکیل میشن و همچنین رنگ ها دارای مد رنگی هستن)حالا در این دنیای گرافیک کامپیوتری، سیستم های متنوعی برای ساختن رنگ در اختیار داریم ، سیستم هایی نظیر RGB,CMYK,HSB و... که در اینجا من به توضیح دو مورد از این رنگ ها می پردازم براتون :اولین دسته که همون دسته ی RGB هستش ؛ در این مد رنگی سه رنگ قرمز(Red),سبز(green) و آبی (Blue) وجود دارد ، در صورتی که از هر رنگ مقادیری را داشته باشیم میتونیم رنگ های بسیار زیادی با کدهای متفاوت بدست بیاریم همچنین از این مدرنگی بیشتر برای کارهای تلویزیونی و رنگ های استاندارد مانیتورها استفاده میشود؛ به دلیل دارا بودن رنگ های بسیار درخشنده این سیستم رنگ، به سیستم ۲۴بیتی(bit24) که دارای ۱۶ میلیون رنگ می باشد معروف است. مثال: تصور کنید که در یک اتاق تاریک با لامپ های قرمز، سبز و آبی با قابلیت کنترل شدت نور برای هر کدوم هستید و با تنظیم روشنایی هر کدوم میتونید اتاق رو با هر هر رنگی که میخواید از ترکیب نور اونها قابل رویت کنید. در صورتی که لامپ ها خاموش هستن، شما سیاه بدست میارید-که تاریکی ست. در صورتی که به میزان مساوی قرمز و سبز رو با هم قاطی کنید، اتاق زرد میشه، و وقتی که لامپ آبی رو روشن می کنید، اتاق سفید میشه.حالا چرا قرمز، سبز و آبی؟ ممکنه که از درس های علوم مدرسه طیف نور رو بخاطر بیارید که بر اساس فرکانس توصیف میشه و گستره ش از قرمز شروع میشه و رنگ های رنگین کمان رو طی میکنه تا به آبی و بنفش میرسه. از نقطه نظر علمی، نور میتونه ترکیبی از این تک رنگ ها یا همون نور یک فرکانس واحد باشه.به هر حال ما در شبکه ی چشم‌هامون یک سری سلول مخروطی حساس به نور داریم که میتونن مقدار نور نواحی قرمز، آبی و سبز طیف رو شناسایی کنن. به همین دلیل، نور تک زرد “واقعی”، که چیزی بین قرمز و سبز بروی طیفه، غیرقابل تشخیص از ترکیب تک رنگ های قرمز و سبز است.از نقطه نظر طراحی، از اونجایی که نمیتونیم تفاوت رو درک کنیم، و اهمیتی هم نداره، بدین صورت میتونیم هر رنگی رو که بعنوان ترکیبی از قرمز، سبز و آبی میبینیم رو انتزاع کنیم.و حالا میریم سراغ دسته دوم که همون دسته ی CMYK هستش؛ این نوع مد رنگی همان سیستم اصلی چاپ چهار رنگ می باشد یعنی شامل رنگ های آبی فیروزه ای (cyan)، سرخابی(magneta)، زرد(yellow)، مشکی(black) میشود، از این مد رنگی برای چاپ بر روی کاغذ استفاده میشه که به سیستم ۳۲بیتی(bit32) معروف است.برای افرادی که در کار چاپ بنر، طراحی بروشور و کاتالوگ،تبلیغات و موارد مشابهه هستند بهترین گزینه برای دریافت بهترین نتیجه گرافیکی استفاده از قالب رنگی CMYK هستش که مانند RGB از ترکیب رنگ هایی با دامنه متنوع میشود با این تفاوت که رنگ مورد نظر در CMYK باید به صورت فیزیکی ایجاد بشه و نه صرفاً به صورت تصویری(شما رنگ های ذکر شده را بایستی به صورت متعادل با توجه به رنگ طراحی شده خود با یکدیگر ترکیب کنید .حالا اگه به داخل یک چاپگر نگاه کرده باشین حتما چهار رنگ ذکر شده بالا رو در قالب های کارتریج های رنگی مشاهده کردین .و نکته دیگه اینکه بسیاری از رنگ های RGB وجود دارد که چاپگر های CMYK قادر بهآنها نمی باشند و توانایی تولید چنین رنگی در این چاپگر ها دیده نشده است به همین دلیل است که آنچه در مانیتور مشاهده می کنیم شاید همان تصویری نباشد که در صفحه کاغذ چاپ مشاهده میکنیم. حالا توجهتون رو به عکس زیر جلب میکنم D:#مقایسه :)خب حالا یه چیز جالب درباره رنگ مشکی... :Dجالبه بدونید که ما هیچوقت رنگ مشکی رو در چرخه رنگ مطرح نمی کنیم! درسته که رنگ سیاه ترکیبی از رنگ های اصلی هستش و باید جز دسته بندی رنگ های ثانویه قرار بگیره...، ولی فرق عمده و اصلی آن با رنگ های ثانویه یعنی سه رنگ(نارنجی-ارغوانی-زرد)در این هستش که هر کدام از این رنگ های ثانویه از ترکیب دو رنگ اصلی بدست آمده اند:* نارنجی=زرد+قرمز*ارغوانی=آبی+قرمز*سبز=آبی+زردولی رنگ مشکی ترکیبی از سه رنگ آبی-قرمز-زرد، آن هم به مقدار یکسان هستش و حتی کم یا زیاد شدن مقدار اون میتونه رنگ مشکی خالص و صد درصدی رو تولید نکنهو همچنین چون رنگ مشکی از ترکیب این سه رنگ حاصل شده پایه و بنیان تمامی رنگ های چرخه رنگ را در خود داراست, و به همین علت است که اصولا در مقابل تمامی رنگ ها قرار داره و به اصطلاح معروف که همیشه میگن لباس مشکی رنگ رو میشه با هر رنگ لباسی ست کرد.... D:حالا همه این ها مقدمه ای بود واسه شرح تفاوت بامزه دنیای نقاشی و گرافیک...:در دنیای نقاشی عموما ما هیچگاه در یک تابلو در کنار دیگر رنگ ها از رنگ مشکی خالص استفاده نمیکنیم(رنگ مشکی داخل تیوب کارخانه)و به طور کل ممکن هستش که درصد مقدار خیلی کمی از اون رو با دیگر رنگ ها ترکیب کنیم ولی عملا میون این همه رنگ هیچوقت این رنگ رو مستقیم در نقاشی دخیل نمی کنیم چون دقیقا این رنگ خالص قابلیت این رو داه که نقطه تمایزی در نقاشی با رنگ های دیگه ایجاد کنه و همه توجه ها رو به خودش به سوی خودش بکشونه و اصولا دیگر جزئیات کار که نقاش میخواسته به پشم بیاد رو از دیده بیننده پنهون کنه...حالا دقیقا در نقطه مقابل در دنیای گرافیک دغدغه اصلی و همیشگی طراح ها این بوده که با چه کدهای رنگی ، به رنگ مشکی خالص برسند که طرح فتوشاپ با چاپ یکی در بیاد...مرسی که وقت گذاشتین خوندینش ، خوشحال میشم نظرتون رو برام بنویسین D:</description>
                <category>تمام ولی ناتمام</category>
                <author>تمام ولی ناتمام</author>
                <pubDate>Tue, 08 May 2018 00:18:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیاین یکم راجع به رنگ ها بدونیمD:</title>
                <link>https://virgool.io/@mee/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DB%8C%DA%A9%D9%85-%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%85d-vmzgi6wqtuch</link>
                <description>خبببب سلامبه یک سری قول داده بودم راجع به دنیای رنگ و  نقاشی واسشون بنویسم و امروز میخوام راجع به رنگ ها واستون بگم و از اون جایی که میدونم خیلی ها حوصله خوندن کتاب رنگ ایتن رو ندارن، یا وقتش رو ندارن و یا...، میخوام به طور کامل یکی از نظریه های ایتن رو هم براتون شرح بدم. خب درپارت اول برای دونستن رنگ ها و نحوه استفاده از اون ها اول از همه باید رنگ ها رو بشناسیم... پس من از چرخه رنگ شروع میکنم .فقط قبلش میخوام از اهمیت رنگ ها و تاثیرشون تو رابطه اجتماعی و زندگی مشترک و... بگم واستون:رنگ ها زمانی ظاهر میشن که فرکانس نوری در محیطی متناسب، شدت گرفته و متظاهر گردد. هر رنگ دارای خصوصیات منحصر به فرد درمانی و تعادل بر انگیزی است. و حالا این رنگ ها می توانند تا اعماق نیروی ادراک و شعور ما نفوذ نمایند. بریم سراغ چرخه رنگ D:چرخه رنگدایره رنگ ها یک نمودار از رنگ هایی با طیف رنگی می باشد که نشان می دهد که چه رنگ هایی در کنار هم ترکیب بهتری ایجاد می کنند، و جالب اینه که بدونین حتی چرخه رنگ ها هم زبونِ خاصِ خودشون رو دارن و باید یاد بگیرین که چطوری بتونید بخونیدشون!(البته اصلا کار سختی نیست، فقط یکم حوصله میخواد)اولین دایره رنگ توسط نوتن در سال 1666 ارائه شده که از آن زمان تاکنون از این طیف رنگی به عنوان تئوری رنگ ها استفاده میشه .*دایره رنگ ها به سه بخش تقسیم میشه:-رنگ های اصلی (قرمز، آبی، زرد) که این رنگ ها رنگ های مادر هستند و از ترکیب رنگ های دیگر بدست نمی آیند.-رنگ های ثانویه(سبز،نارنجی، ارغوانی) که این رنگ ها از ترکیب رنگ های اصلی بدست می آیند.-رنگ های ترکیبی(زرد و نارنجی، قرمز و نارنجی، قرمز و ارغوانی، آبی و ارغوانی ، آبی و سبز ، زرد و سبز) که این رنگ ها از ترکیب رنگ های اصلی و رنگ های فرعی ایجاد می شوند.حالا اگه خسته نشده باشین میخوام واستون از زبانِ خواندنِ رنگ ها بگم یا همون رنگ های مکمل که خیلی جاها اصطلاحش رو شنیدین احتمالا :(این پارت بهتون واسه ست کردن رنگ ها و... کمک میکنه D: )رنگ های مکمل رنگ های مکمل به رنگ هایی در دایره رنگ ایتن گفته می شود که روبروی هم و یا به عبارتی روی دو سر قطر دایره قرار دارند گفته می شود. (در شکل بالا رنگ های مکمل با پیکان نمایش داده شده ) یعنی جفت رنگ هایِِ: (زرد و بنفش)(نارنجی زرد و نیلی)(نارنجی و آبی)(قرمز نارنجی و فیروزه ای)(قرمز و سبز)(سبز چمنی و ارغوانی) مکمل یکدیگر هستند.طبق تئوری رنگ ایتن ، حاصل ترکیب دو به دوی رنگ های مکمل با یکدیگر، رنگ خاکستری محض است . اما موضوع دقیق همینجاست که در عمل این اتفاق نمی افتد و مثلا شما اگر مقداری رنگ بنفش و زرد را با یکدیگر ترکیب کنید، به هیچ وجه رنگ خاکستری مورد نظر ایتن نمی رسید حال حقیقت این است که؛ وقتی ما درباره رنگ های دایره رنگ های ایتن صحبت می کنیم، باید در نظر داشته باشیمکه رنگ های مورد نظر، رنگ هایی است که از تجزیه طیف مرئی نورحاصل می شودو نه رنگ های در دسترس و موجود مادر تیوب های رنگ!ما این رنگ ها رامثلا در رنگین کمان (که حاصل تجزیه طیف مرئی نور است) به همان ترتیبی که در دایره رنگ(تصویر بالا) و در کنار هم چیده شده اند ،مشاهده می نماییم. بنابر این دقیق تر آن است که بگوییم که اگر ما آن بنفشی که از تجزیه طیف مرئی نور بدست می آید را داشته باشیم(که نداریم) و همچنین اگر آن زردی که حاصل تجزیه طیف مرئی نور است را داشته باشیم (که آن را هم نداریم) و آنگاه این دو را با هم ترکیب کنیم، تنها در این صورت است که خاکستری کاملا خنثی را بدست می آوریم و رنگ های گفته شده در عمل صدر درصد مکمل یکدیگر می باشند.اما این تیوبهای رنگی در دسترس ما هیچکدام با رنگ های دایره رنگ که رنگ هایی کاملا خالص هستند ، مطابقت کامل ندارند و ر بهترین حالت ممکن است کمی نزدیک به آن باشند.بنابر این حاصل زرد و بنفش بجای خاکستری خنثی، خاکستری رنگین بدست می آید، چنانچه در این ترکیب، غلبه با رنگ زرد باشد خاکستری رنگین حاصله گرایش به رنگ زرد دارد و چنانچه غلبه با بنفش باشد نیز عکس همین مورد رخ می دهد.در یک تابلوی نقاشی، رنگ ها با درجات مختلفی از خلوص رنگی در کنار هم قرار دارند و ما از قانون مکمل ها برای بدست آوردن رنگ های ناخالص(شکسته) بسیار استفاده می کنیم.بخاطر داشته باشیم که در دایره رنگ، هر رنگی  در ترکیب با رنگ های همجوارش، رنگ های شفاف تر، درخشان تر و خالص تری را تولید میکند و در ترکیب با رنگ هایی که در سمت روبروی رنگ مورد نظر قرار دارند، رنگ های خاموش تر و شکسته تری بدست می آید.و همچنین یادتون نره به فوکوس رنگ های گرم و زرد کنار هم دقت کنید!مرسی که وقت گذاشتین و خوندینش، امیدوارم مفید بوده باشه D: </description>
                <category>تمام ولی ناتمام</category>
                <author>تمام ولی ناتمام</author>
                <pubDate>Sun, 06 May 2018 12:00:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفری کوتاه با معکب مستطیل10متری</title>
                <link>https://virgool.io/@mee/%D8%B3%D9%81%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B9%DA%A9%D8%A8-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B7%DB%8C%D9%8410%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C-gyaqxig7tkwx</link>
                <description>همیشه نگاه کردن با دقت به اطرافم و با دقت وارد بطن و ماهیت آنها شدن برایم جذاب و هیجان انگیز بوده از پل عابر گرفته تا آدمیزاد و پرنده و چرنده.... یعنی یجورایی عاشق تحلیل ماهیت روزمرگی های ساده بودم...امروز دلم میخواست به ماهیت اتوبوس و آدم هاش فکر کنم و البته دست بر قضا امروز مسیر گذرم جوری بود که باید برای رسیدن به مقصد سوار اتوبوس می شدمخب میریم سر اصل مطلب D:اتوبوس به نظرم از اون چیزهای عجیب بود ، آخه فکرش رو بکن یه مکعب مستطیل 10متری با ارتفاعی حدود 2و نیم متر که روی 8 تا چرخ راه میره و درونش هم که میری مثل یک راهروی دراز میمونه که بعضی نقاطش رو هم با نظم خاصی صندلی چسبوندن و از پنجره های نسبتا بزرگش میتونه از زاویه ای دیگه نظاره گر خیابون ها، مردم و تکاپوی آنها برای زندگی کردن باشی ...حالا اصولا اکثر اوقات که داخل این مکعب مستطیل 10متری میشی جای سوزن انداختن نیست، همه صندلی ها پر است و چند برابر ظرفیت موجود ، در این راهروی طول و دراز جمعیتی سرپا استاده اند و با حسرت به آنهایی که نشسته اند نگاه می کنند و گاهن در دل خداخدا می کنند که در ایستگاه بعدی مسافری که روی صندلی نشسته پیاده بشه و تا شاید اونها شانس بیارن و از فشار نا به هنجار جمعیت خلاص شوند، همینجوری غرق در این افکار  بودم که اتوبوس رسید و حدود 20 نفری که منتظر اتوبوس بودند ، خودشون رو با اتکا به هر فشاری که بود جا دادن و سوار شدن،وای خدایا این یک فاجعه بود، هماهنگی و در هم رفتن و قاطی شدن انواع بو های مطلوب و نامطلوب و فشاری نامساعد  را روی تک به تک سلول های بدنم حس می کردم  ، همینجا همین اول کاری یک نصیحت از من به شما :&quot;اگر شما هم مثل من از اون دسته افرادی هستید که همیشه کوله پشتی به همراه دارید، توصیه میکنم وقتی سوار این معکب مستطیل شلوغ می شوید یا کوله تان را در دست بگیرید یا این که کوله رو حتما جلوی بدنتان بندازید، چون خب از دست کج برخی همسفران که بگذرین ، ممکن است در همچین مواردی نظاره گر یکی شدن کوله و دل و روده ها با ستون فقراتتون باشید&quot;به هر ایستگاه که می رسیدیم آن قدر این راهروی طول و دراز شلوغ بود که هر کس می خواست در ایستگاه مورد نظر پیاده شود باید از یک ایستگاه قبل خودش را آماده می کرد و البته در این میان خیلی وقت ها پیش می آید که به دلیل ازدحام جمعیت، مسافری نتواند در ایستگاه مورد نظر پیاده شود و آن وقت است که گاهی کار به بحث و درگیری و الفاظی نامناسب بین مسافر با مسافرو یا مسافر با راننده می انجامد.اتوس خالی و اینجوری، برایم آرزوست... :////از ویژگی های ظاهری اتوبوس که بگذریم اگر بخواهیم خیلی وارد بطن داستان شویم، واقعا چیز ترسناکی است، هم سفر شدن با آدم هایی که با احوالات متفاوت ، افکار و اخلاق متنوع ،آدم هایی که هیچ کدامشان شبیه یکدیگر نیستند و گاهی ممکن است آنقدر مشکلات و فشار را در یک روز تحمل کرده باشند که تمام دلخوری ها و دلواپسی هایشان را از جمله گران شدن دلار ، سر صدای ایجاد شده توسط مرد دستفروش ،دعوا و بحث و جدل با کارفرما یا رئیسشان ، چگونگی تامین پول اجاره خانه سر ماه، ترافیک و صدای وحشتناک و سر سام آور بوق ماشین ها سر چهارراه، صدای جیغ و گریه ی کودک مظلوم که به مادرش التماس میکنه سر راه اون رو به پارک سر کوچه ببره ، ولی مادرش حوصله ندارد، خستگی مفرط و درد پاهایشان به علت کار زیاد در آن روز، کات کردن  رابطه عاشقانه شان و غیره و غیره را بر سر تو که تنها همسفری برای مدتی کوتاه هستی خالی کنند آن هم تنها با یک بهانه کوچک ، برای مثال ترمز ناگهانی اتوبوس و برخورد تو با آن شخص و شروع یک دعوا...کمی از تحلیل این افکار و بررسی قیافه اشخاص گذشتم که یک دختر خانمی که هم سن و سال های خودم بود سوار اتوبوس شد ، از همان لحظه اول که سوار شد در این همه ازدحام شروع کرد به زل زدن به من، 5 دقیقه ای گذشت و با هر زحمت و سختی که بود از میان جمعیت خودش رو بهم رسوند و ساعت رو ازم پرسید :/ راستش را بخواهید ساعت رو بهش گفتم ولی واقعا یجورایی پوکر فیس شده بودم که آخه میان اینهمه آدم کس دیگری ساعت نداشت که با این سختی خودش رو بهم رسوند تا ساعت رو از من بپرسه؟!!!!دختر خانم همونجا در فاصله ای که صورت هایمان فاصله اش کمتر از نیم متر میشد رو به رویم ایستاد و از جایش تکان نخورد و همچنان بِر و بِر زُل زده بود به من، منم که زیر سایه ی سنگین نگاهش به تنگ آمده بودم سعی کردم بی تفاوت نشان دهم و تنها اقدامی که کردم این بود که سرم را پایین بیاندازم...همین که به زمین خیره شدم چشمم به کفش های چهل تیکه ی کودک7-8 ساله بغل دستی ام افتاد و ترجیح دادم کفش های بامزه اش را نگاه کنم تا ببینم چه پیش خواهد آمد...کمی گذشت و سرم رو بالا گرفتم و با خوشحالی تمام ، اون دختره که ساعت رو ازم پرسید راهش رو گرفت و پیاده شد ، وااای آخیش ، تازه حس کردم نفسم بالا اومد و راحت شدم و نگاه سنگینش باری از روی شونه ام برداشت...دیگه اونقدر از شلوغی نا به هنجار به تنگ آمده بودم ک  حتی حوصله تحلیل و تفسیر شرایط رو هم نداشتم و شخصی که دم پنجره ایستاده بود پیاده شد و با فشار جمعیت من در جایی که ایستاده بود جای گرفتم،به پنجره پشت سرم تکیه داده بودم ناگهان آقای راننده چنان کوبیدند روی ترمز که شخصی که  بغل دست من ایستاده بود و محو در صفحه نمایشگر گوشی اش بود، تعادلش را از دست داد و روی من افتاد و من هم روی بغلی و بغلی روی بغلی و... و صدای داد و بیداد که چه کار میکنی راننده، مگه رانندگی بلد نیستی و برخی الفاظ نا مناسب ...من که اصلا از این هنجار ها و داد و بیداد ها خوشم نمی آمد، مغزم دوباره شروع کرد به رویابافی و تحلیل شرایط و دوباره روحم از میان جمعیت جدا شد و اولین چیزی که اومد توی سرم این بود که اگه ضربه ترمز راننده خیلی شدید تر از این حرف ها بود ممکن بود فاجعه مِنا رخ ده و شروع کردم به تفکر راجع به اینکه ، اگر چنین اتفاقی بیافتد ، سر تیتر و عنوان اصلی روزنامه ها، اخبار، مجلات و سایت ها چه خواهد بود؟!!!! مثلا نوسینده ای ممکن است عنوانش را با عنوان هایی همچون: فاجعه اتوبوس، فاجعه ترمز ناگهانی و یا فاجعه مکعبِ 10متری و... شروع کند.به خودم اومدم دیدم از تفکرات مسخرم خندم گرفته ولی چشمتان روز بد نبیند خانم مسنی که رو به روی من ایستاده بود همچنان با چند نفر دیگر در حال بحث و ناسزا بود ،  و من را که دید فکر کرد من به او میخندم و شروع کرد داد زدن بر سرِ منِ بیچاره... واقعا هنگ کرده بودم اصلا نمیدونستم یکدفعه چیشد و چی باید بگم ، فقط تونستم با سکوتی بد تر از صد تا فحش چشم بیندازم تاببینم اصلا کدام ایستگاه هستیم...!خب خوشبختانه ایستگاهی که پیش رو بود باید از اتوبوس پیاده می شدم، بدون توجه به ناسزاهای آن خانم قصدِ پیاده شدن از اتوبوس را کردم و با هزار بدبختی که بود پیاده شدم، ای بابا ، انگار این پایین وضع به مراتب بد تر بود ، آن آدم ها به هیچ قیمتی حاصر نبودند تا رسیدن اتوبوس بعدی انتظار بکشند و حتی اجازه پیاده شدن آدم های داخل اتوبوس را هم به آنها نمیداد و فقط میخواستند خودشان سوار شوند :/...و این اتفاق به حدی بود که حاضر بودند خودشان را به در های اتوبوس در حال حرکت بچسبانند تا بلکه شاید مسافر های بیچاره دلشان به رحم بیاید و کمی سخت تر و در فشار بیشتر بیاستند که خدا نکرده زبونم لال آن شخص به بیرون پرتاب نشود و صد ها خبر کلیشه ای  از جمله خودکشی از درِ اتوبوس یا مثلا دعوایی که سرانجامی جز پرت شدن از درِ اتوبوس و... ندارد بیانجامد و آنها محکوم شوند به جرمی که انجام ندادند....اتوبوس رفت و دور و دور تر شد و من که از شدت بدن دردِ حاصل از فشار های داخل اتوبوس  نظاره گر رفتنش بودم به این سفر کوتاه نگریستم  و حقیقتا تمامی اینها می تواند تنها گوشه ای از خاطراتِ سفر با مکعب مستطیل 10متری باشد که همیشه داستان هایی از این قبیل ، حوادث تلخ وشیرین را برای هر یک از ما رقم می زند و البته جای گفتن داره که شاید اصلا هیچ خاطره ای واسمون نسازه، اصلا شاید کسی انقدر دقیق ، روی خاطرات زوم نکنه و همه در همون پارت اول میگن اونقدر گرفتاری داریم که وقت فک کردن به ساده ترین لحظه های زندگیمونم نداریم و همون اشخاص من رو بی درد و سر خوش و گاهن دیوونه می نامند... و حتی شما دوست عزیز که الان این رو میخونی و تو ذهنت داره میگی اه خیلی مسخره بود و ارزش خوندن نداشت و... همین دیگه!!!!</description>
                <category>تمام ولی ناتمام</category>
                <author>تمام ولی ناتمام</author>
                <pubDate>Thu, 12 Apr 2018 11:42:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطر تو</title>
                <link>https://virgool.io/@mee/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1-%D8%AA%D9%88-vrgvsfr9zboq</link>
                <description>گر ز کنج ذهن من باران شوی ؛ گر ز خوابم و خیالم همچون پروانه شوی ،. باز هم ده ها که نه ؛ صد ها برابر بیشتر تا عمق جان،می کشم هر دم برای تو نفس.... لحظه ها، ثانیه ها از این نفس جز برای یاد تو خارج نشد .... گر نباشی لحظه ای در پیش من ، چه کسی جز تو برایم خاطرش باران شود؛ لحظه لحظه بودنش شاد و پر آوازه شود ... چه کسی جز تو برایم ، از نوازش ، کز ز شعر پروانه ها خواهد سرود .... چه کسی جز تو شود استاد من ؛ چه کسی جز تو شود این راز بی پایان من .... گر جهان باشد ، جهان چرخان بچرخد دور دور.... گر جهان باشد ، خدا باشد در این سقف بزرگ.... گر جهان باشد و تو هر لحظه ای در پیش من ... تا ابد تا عمر دارم خاطرت در یاد من ⁦♥️⁩ </description>
                <category>تمام ولی ناتمام</category>
                <author>تمام ولی ناتمام</author>
                <pubDate>Thu, 12 Oct 2017 03:22:58 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>