<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدی هاشمی؛ یک یادگیرنده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mehashemi</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 01:38:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/5765/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدی هاشمی؛ یک یادگیرنده</title>
            <link>https://virgool.io/@mehashemi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خیال‌های بیداری، حقایق در خوابم!</title>
                <link>https://virgool.io/@mehashemi/%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D8%A8-%D8%AA%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%B3%D8%AD%D8%B1-vamzcw3yu6n1</link>
                <description>نمی‌دانم دیشب در کدام کوچه یا خیابان بود، احساس غریبگی زیادی داشتم. یکی از این الدنگ‌های همیشگی که یک ساک دستی پلاستیکی کهنه و چرک آلود دستشان هست نزدیکمان شد، گفت میشه یک کمکی به من بکنید؟ در چند ثانیه اول که بی توجه داشتیم از کنارش رد می‌شدیم گفت نیاز داریم، سه نفر هستیم و همین حین من نگاهم چرخید و سمند نقره‌ای را دیدم که دو نفر در حال زدن ماسک هستند که مکث نکردم، فقط دویدم...ولی نمی‌دانم من خیلی کند بودم یا اون تخم سگ دونده بود که انقدر سریع رسید به من. شل کردم، ایستادم و برگشتم و نگاهم افتاد به چشمانش بالای ماسک. نگاهش مظلوم بود و پر از تمنا. حرف نزد و اشاره کرد به گوشی موبایلم که توی جیبیم بود. موبایل را دادم بهش و گفتم به حضرت عباس چیز دیگری ندارم!حواسم نبود که ایرپادهایم در گوش‌هایم هستند، که نفر دوم به آنها اشاره کرد که منم بی چک و چانه ایرپادها را مرتب گذاشتم داخل کیس و تحویل دادم و دوباره گفتم خداوکیلی دیگر چیزی ندارم. همین حین که استرس داشتم اتفاقی بیوفتید به این فکر می‌کردم که چقدر خوب شد من چند ماه پیش آیپدم را فروختم. چقدر خوب شد که بطری شراب ریخت روی لپ تاپم و باتری‌اش سوخت و هاردش جدا شد و باعث شد که الان توی کوله‌ام نباشد.باز هم درد مثانه بیدارم کرد. آخر در سکانس قبلی همین خواب به همراه یک نفری که خوب یادم می‌آید که بود نفری یک لیوان بزرگ آب هویج و بستنی خوردیم. منتظر بودیم که ممد و بابام برسند ملکی که اون انتخاب کرده بود بخرد را ببینیم و نظر بدهیم. از سرویس که برگشتم دیدم کیس ایرپاد روی دسته کاناپه بود. موبایل و ساعتم توی شارژ، ساعت 6:10 دقیقه صبح بود و من نمی‌خواستم به باشگاه بروم، آلارم گوشی روی 6:45 دقیقه بود که دیگر نخوابیدم. لیلا جان، حالا که می‌بینی چه شبی را از سر گذراندم احتمالا مرا می‌بخشی که بعد از بیداری سر و صدایی که داشتم آزارت داده است.</description>
                <category>مهدی هاشمی؛ یک یادگیرنده</category>
                <author>مهدی هاشمی؛ یک یادگیرنده</author>
                <pubDate>Fri, 28 Jan 2022 11:05:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرگرمی؟ تو جیباته!</title>
                <link>https://virgool.io/@mehashemi/%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D8%AC%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D9%87-b4tldmkta8kv</link>
                <description>ایده این متن اوایل روزهای قرنطینه کرونایی به ذهنم زده بود و پیش‌نویس اون هم البته یک سالی می‌شد که نوشته بودم! ولی متن کامل رو به تازگی روی وبلاگم منتشر کردم و اما برای اینجا سعی کردم خلاصه‌ای از اون رو بنویسم. پس اگر مایل به مطالعه بیشتر بودید می‌توانید متن کامل رو اینجا بخوانید.Photo by Joshua Newton on Unsplash  اگر جزو اون دسته از آدم‌هایی نیستید که خیلی حوصله‌تون سر بره و با کلی سرگرمی روزانه و هفتگی سر و کار دارید این متن شاید کمکی به شما نکنه، ولی شما می‌تونید با تکمیل اون تو بخش کامنت‌ها به دیگران کمک کنید. پس یه نگاه کلی بندازید، ببینید چه ایده‌های سرگرم‌کننده‌ای هستند که شما روزانه دارید حالشو می‌برید ولی من به اونا اشاره‌ای نکردم.میخوام دربارهٔ سرگرمی‌هایی بنویسم که اغلب تو جیبی هستند مثل موبایل، تبلت یا یک فلش چند گیگ پر از فایل سرگرم کننده؛ سرگرمی‌هایی که اگر کمی هوشمندانه باهاشون برخورد کنیم میتوانند کارکرد دوره‌های آموزشی رو هم برامون داشته باشند.Photo by GR Stocks on Unsplash  در توئیتر هم نظرسنجی‌ای کرده بودم در رابطه با سلیقه سرگرمی مخاطبانم که به دلیل مشارکت پایین داده جذابی از آن استخراج نشد. پست نظرسنجی اینجاستسرگرمی‌های تصویری مثل فیلم، سریال و آموزش تصویریسعی کنید برای خودتون تمام گزینه‌های موجود رو در دسترس داشته باشید. تلویزیون محلی، شبکه‌های محلی و ماهواره ای. از گزینه تلویزیون‌های اینترنتی استفاده کنید که همان برنامه‌های تلویزیون رو توی زمان دلخواه خودتون تماشا کنید. از شبکه‌ها و سایت‌های ارائه دهنده فیلم و سریال استفاده کنید و گزینه اتصال (لپ تاپ، گوشی، تبلت) به دستگاه پخش خانگی رو برای خودتون مهیا کنید.شاید بعدا در مورد نحوه انتخاب سرویس‌ها و مزایا و معایب هر کدام نوشتم. اما علی الحساب چندتا سرویس دم دست و مطرح رو میگم که دستتون بیاد در مورد چه چیزهای صحبت میکنم.تلویزیون محلی و شبکه‌های ماهواره‌‌ای سرویس‌های اینترنتی (آپارات، آیو، تلویبیون، GLWIZ) یا اپ شبکه‌های ماهواری و…فیلیمو، نماوا، فیلم نتنت فلیکسیوتیوب، یوتیوب و یوتیوباگر گشت و گذار در اینستاگرام هم جزو سرگرمی‌های تصویری شماست پروفایل من را هم اینجا دنبال کنید، برخی اوقات پست و استوری‌هایی را قرار می‌دهم.Photo by Portuguese Gravity on Unsplash  سرگرمی‌های خواندنی مثل کتاب، مجله، وبلاگ/وبگردییکی دیگر از روش‌های خوب و جذاب سرگرمی مطالعه است. حالا بین هر کدام فرق زیادی است، کتاب خواندن و وبلاگ خواندن خیلی با هم تفاوت دارد. اما اگر به غیرت کتابخوانی شما برنمیخورد عجالتاً من این موارد را با هم زیر یک دسته بندی قرار داده ام: مطالعه؛ فرقی نمیکند که منبع تغذیه چه باشد، اصل مطلب این است که ما در این روش با مطالعه متن روبرو هستیم. کاری که ممکن است برای خیلی‌ها فی النفسه حوصله سر بر باشد. اما ایرادی ندارد. خبر خوش این است: همین که تا اینجای متن را خوانده‌‌اید یعنی می‌توانید آن را هم ادامه دهید زیرا شما پتانسیل پیوستن به گروه افرادی که از این راه خوراک تهیه میکنند برای حوصله شان را دارید.پس این نکته را فراموش نکنیم که ما داریم درباره سرگرم شدن صحبت میکنیم. اگر میخواهیم سرگرم باشیم، مطالعه یک راه خیلی خیلی شیرین و جذاب است، که خودش حوصله میخواهد. حواستان باشد که وقتی بی‌حوصله بودید سخت است بتوانید با این روش خودتان را سرگرم کنید. تلاش کنید برنامه‌‌ای برای این کار داشته باشید که قبل سر رفتن حوصله به سراغش بروید.شاید بعدا که حوصله کردم در مورد زمان‌ها و انتخاب‌های شخصی خودم بنویسم؛ باشد که به یک نفر در انتخابش کمک کند.این نکته را هم اضافه کنم، من چند سالی هست که این سرگرمی‌ها جزو جدایی ناپذیری از زندگی‌‌ام شده‌‌اند ولی در دوره‌های زمانی مختلف کم و زیاد میشوند و به یک دیگر زمان قرض میدهند ولی خب قطع نشده‌‌اند و این یعنی تا شقایق هست… ها؟ آهان اون یک جای دیگه بود. خلاصه خواستم بگم که تا این سرگرمی‌ها هستند، میتونم امیدوار باشم به زندگی مفیدتر.من به جز پروفایلم در ویرگول که نوشته‌های کامل خود را اینجا منتشر می‌کنم، بر روی توئیتر هم خرده نوشته‌هایم را قرار می‌دهم.Photo by NMG Network on Unsplash  سرگرمی‌های صوتی چون پادکست، موسیقی و حتی رادیو!از روش‌های جدید و پر استفاده این روزهای خودم میتوانم به گوش کردن پادکست اشاره کنم. با توجه به اینکه روزانه برای رفت و برگشت به محل کارم و خانه حداقل دو ساعت را پشت فرمان سپری میکنم، یکی از بهترین روش‌های سرگرم کننده برای من پادکست است. این روزها خدا رو شکر بازار پادکسترهای ایرانی هم داغ است و کلی پادکست اینترنتی در حال ساخت و انتشار توسط فارسی زبانان است همین امر باعث شده که این حوزه از سرگرمی پر مغزتر بشود.برای استفاده از نرم افزار کست‌باکس اینجا کلیک کنیددر انتها باید بگویم که: یک سری سرگرمی‌های دیگر هست که من یا انجامشان نمیدهم یا به قدری کم انجام داده‌‌ام که هنوز جزو اعمال جدایی ناپذیر زندگی‌‌ام نشده اند. فقط میتوانم در حد آشنایی خودم به آن‌ها اشاره کنم و شما اگر در هر زمینه دیگری شبیه به این‌ها تجربه‌‌ای داشتید حتما در بخش کامنت‌ها آن را اضافه کنید؛ زیرا حتماً به غنی‌تر شدن محتوای بالا کمک میکند.ورزش، دویدن و دوچرخه سواری و کوهنوردی در فضاهای باز و یا حتی پیاده روی در پارک نزدیک محل کار یا سکونت.نقاشی، موسیقی و سازتولید محتواهای متنی، تصویری و صوتی در شبکه‌های اجتماعیآشپزی، شیرینی پزی و حوزه خوراکی ها.شما بنویسید؛ سرگرمی پیشنهادی شما چیست؟ اصلا یک دسته بندی جدید بگویید که من به آن اشاره نکردم</description>
                <category>مهدی هاشمی؛ یک یادگیرنده</category>
                <author>مهدی هاشمی؛ یک یادگیرنده</author>
                <pubDate>Thu, 05 Aug 2021 11:21:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره نوشتن: همراه یک مربیِ خوب، یک صفحه Word کافی است!</title>
                <link>https://virgool.io/@mehashemi/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D9%90-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%DB%8C%DA%A9-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-word-%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-npq3or2psz6x</link>
                <description>زمانی تصور می کردم برای بیشتر و بهتر نوشتن نیاز به ابزار خاصی دارم و از آنجایی که ابزار من کامل نبود، دل به نوشتن نمیدادم. گاهی دفترچه خاصی می خریدم و در بهترین حالت یک صفحه در آن می نوشتم. یک فضای آنلاین ایجاد میکردم و نهایتاً یک پست در آن منتشر می شد. فلان خودکار را می خریدم و چند کلمه بیشتر با آن ننوشته بودم که مثلا میدیدم کلاهک/درپوش خودکار شکسته، میگفتم: خب با خودکاری که کلاهکش شکسته که نمی شود نوشت!اسفند ۹۷ بود که در یکی از دوره‌های شاهین کلانتری شرکت کردم. تو مصاحبه‌ی قبل از دوره ازم پرسید: فرض کن اسفند ۹۸ شده؛ از خودت توقع داری که تو چه مرتبه‌ای از نوشتن باشی؟ یکم فکر کردم و گفتم همین که چند تا متن مفید چه در زمینه کسب و کارم و چه در زمینه تجربه های زیستی‌ام نوشته باشم برایم کافی است. اسفند ۹۸ رسید و من به آنچه میخواستم رسیده بودم. متاسفانه شیوع ویروس کرونا باعث شد که اکنون با شش ماه تاخیر در فضای مجازی ازش تشکر کنم.شاهین کلانتری دمت گرم؛ من الان هیچ ابزاری برای نوشتن نیاز ندارم؛ تنها یک صفحه سفید  Word و کمی زمان برایم کافیست که این صفحه‌ها رابا تجربه‌ها، فکرها و ... پر کنم. اگرچه کمتر پیش می آید که نوشته هایم را منتشر کنم، اما همین که یک خلوت گیر بیارم شروع به نوشتن میکنم.این نتیجه آموزش‌های یک مربی خوب است.این متن را روز جمعه 24 مرداد در اینستاگرام منتشر کردم.</description>
                <category>مهدی هاشمی؛ یک یادگیرنده</category>
                <author>مهدی هاشمی؛ یک یادگیرنده</author>
                <pubDate>Sun, 16 Aug 2020 18:36:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاموش کردن نوتیفیکیشن چگونه به ما در زندگی و کار کمک می‌کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehashemi/%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D9%81%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-bfwlnydz49xo</link>
                <description>در این مطلب قصد دارم تجربه و نگاهم را نسبت به شبکه های اجتماعی مخصوصاً اینستاگرام توضیح دهم. لازم به ذکر است که من نه از دید کارشناس مسائل اجتماعی و روانشناسی درباره این موضوع صحبت میکنم و نه در جایگاه فنی از لحاظ نگاه تبلیغاتی و روابط عمومی.صرفا می خواهم تجربه شخصی ام را در استفاده و یا عدم استفاده از این پلتفرم اشتراک تصویر بیان کنم.در این مطلب نگاهم به اینستاگرام را به سه دسته اصلی: استفاده من، مزایا و معایب آن تقسیم کرده ام و در ادامه درباره هر یک توضیح خواهم داد.اولین عکس من در اینستاگراماستفاده من از اینستاگرام به سال ۲۰۱۲ / ۱۳۹۱ بر میگردد و اولین پست من در اینستاگرام در تاریخ ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۲ منتشر شده است.سال ۱۳۹۶ مجموعه صوتی متمم که توسط محمدرضا شعبانعلی به نام «مدیریت توجه و اقتصاد توجه» تهیه شده بود را گوش دادم. تاثیر این مجموعه در استفاده من از تمام نرم افزارها مشهود بود.قبل از آن نوتیفیکیشن‌های گروه‌ها و برخی نرم افزارها را می‌بستم؛ اما بعد از گوش کردن به این مجموعه صوتی تقریبا نوتیفیکیشن تمام شبکه‌های اجتماعی را متوقف کردم و دریافت پیام از طریق اکثر کانال‌ها و گروه‌ها و… را بستم. بعد از این کار تاثیر مثبت این شیوه را دیدم. حتی خیلی اوقات گوشی خودم را در حالت بی‌صدا قرار می‌دهم و حتی صدای اس‌‌ام اس‌ها را هم دیگر نمی‌شنوم، فقط می‌ماند تماس‌های ورودی که با حالت ویبره متوجه می‌شوم و بعضا اگر در شرایطی باشم که نتوانم تماسی را پاسخ بدهم، در اولین فرصت تماس میگیرم.از بستن نوتیفیکیشن‌های اینستاگرام و بقیه شبکه‌های اجتماعی خیر زیادی بردم و از آنجایی که استفاده من از این نرم افزارها بیشتر جنبه سرگرمی یا آموزشی داشت چیز زیادی را از دست ندادم.خلاصه اینکه من در آن سال از بستن نوتیفیکیشن‌های اینستاگرام و بقیه شبکه‌های اجتماعی خیر زیادی بردم و از آنجایی که استفاده من از این نرم افزارها بیشتر جنبه سرگرمی یا آموزشی داشت چیز زیادی را از دست ندادم. این روند ادامه پیدا کرد تا ماه‌های آخر سال ۹۶ که به خاطر شلوغی‌های کارمان در اسفند ماه نتوانستم اینستاگرام را دنبال کنم، از این رو شرمنده کسانی شدم که تولدم را آنجا تبریک گفته بودند و به من لطف داشتند، اما خب چاره‌‌ای نبود؛ تصمیم گرفته بودم کمتر فعالیت کنم و از این رو واقعا حس و حال بهتری هم داشتم.بی‌تعارف؛ حس و حالم بیشتر بر می‌گردد به حساسیت‌های فردی‌‌ام در مواجه با دنیای پیروامونم و نوع نگاهم به جامعه اطرافم. از این رو پست‌ها و استوری‌های اغلب افراد برای من دیگر نه تنها حال خوب نداشت بلکه بعضاً از نحوه پست گذاشتن‌ها و… اذیت هم میشدم.این مساله کاملا شخصی است و ممکن است برخی راحت از کنارش بگذرند و توجهی نکنند، که خوش به حالشان، ولی من نمی‌توانستم.اما همین ماه‌های آخر سال ۹۶ باعث شد که من دیگر وارد اینستاگرام نشوم. با خودم می‌گفتم تعطیلات نوروز ۹۷ فرصت مناسبی است تا بتوانم یک دل سیر از اینستاگرام استفاده کنم، اما دیگر نرفتم که نرفتم. شاید تقریبا دو سه ماهی گذشت و در سال ۱۳۹۷ تقریبا ماهی یا دو ماهی یک بار به پروفایلم سر میزدم اما دیگر حسابی از آن فضا دور شده بودم. بعضی اوقات حتی برای دیدن برخی پست‌ها و استوری‌ها (مخصوصا استوری‌ها و پست‌های عرفان علیرضایی در آن دوران) از گوشی لیلا – همسرم استفاده می‌کردم چون که من دیگر خیلی وقت‌ها در پروفایل خودم لاگین نبودم.نکته: به موازای این استفاده کمتر از اینستاگرام، استفاده‌‌ام از توئیتر بیشتر شده بود. نه به دنبال مطالعه رفته بودم و نه در حال تحقیق روی موضوع خاصی بودم. این نکته را هم خواستم بگویم که عدم استفاده از اینستاگرام یا کلا شبکه‌های اجتماعی لزوما به کتابخوانی (کلا مطالعه یا استفاده مفیدتر از همان زمان) ختم نخواهد شد. چنین برداشت نشود که قصد من هم پز روشنفکرانه استفاده نکردن از شبکه‌های اجتماعی را در مقابل کتابخوانی و… دارم.اواخر سال ۹۷ خاطرم نیست که به دلیلی خاصی به پروفایل اینستاگرامم سر زدم یا از سر تفنن بود اما چند پروفایل را دیدم که اتفاقا آن روزها خیلی دنبالشان بودم که در جاهای دیگر با مرجع مناسبی پیدا نمی‌کردم. مثلا آقای گنجعلی اکسل ایران یکی از آن پروفایل‌ها بود که دیدم. این جا متوجه شدم که ممکن است با مطلقا چک نکردن شبکه‌های اجتماعی باعث شود یک سری فرصت‌ها را نبینم.این شد که دوباره خودخواسته اینستاگرام را چک کردم و هر از گاهی به آن سر زدم. در تعطیلات نوروز ۹۸ بود که با استفاده از قابلیت جدید آی او اس مبنی بر نشان دادن میزان مصرف باطری توسط اپلیکیشن‌های مختلف، متوجه شدم که بعضی روزها از سر بیکاری، استفاده از شبکه‌های اجتماعی به طور میانگین چیزی حدود ۱ الی ۲ ساعت از من زمان می‌گیرد. فوراً از تنظیمات این قابلیت آی او اس استفاده کردم و برای اینستاگرام زمان ۱۵ دقیقه‌‌ای در نظر گرفتم به این صورت که ۵ دقیقه مانده به اینکه زمان استفاده‌‌ام در یک روز به اتمام برسد آلارم میدهد و به محض ۱۵ دقیقه شدن نرم افزار غیر فعال می‌شود و روز بعد می‌توانی مجدد ۱۵ دقیقه وارد آن شوی. البته در صورت تمایل میشود از گزینه اضافه کردن ۱۵ دقیقه بیشتر یا «امروز را بیخیال شو» استفاده کرد و زمان بیشتری را گذراند. اما در اینصورت استفاده تو کمی آگاهانه‌تر از قبل است و احتمال اینکه سرگرم چرخیدن و تماشای پست‌های مختلف بشوی و زمان را از دست بدهی کمتر است.میانگین استفاده من از اینستاگرام زیر ده دقیقه در روز است.مزایا و معایب استفاده از شبکه‌های اجتماعی (اینستاگرام)با توجه به تصویر محور بودن اینستاگرام و تفاوتی که با دیگر پلتفرم‌ها دارد این است که این نرم افزار بیشتر جنبه سرگرمی دارد. البته باز لازم به ذکر است که من به عنوان یک استفاده کننده عادی نظر می‌دهم، نه یک متخصص این حوزه و ممکن است درباره برخی نکات سلیقه شخصی من دخیل باشد؛ پس اگر به نظرتان می‌رسد که در این متن نکاتی اشتباه بیان شده لطفا در انتها اضافه کنید یا اگر به نظرتان نکاتی گفته نشده، شما به اشتراک بگذارید که من هم با تجربه‌های بیشتر آشنا بشوم.مزایادیدن فرصت‌های بیشترمثلا همین معرفی رستوران‌ها، خدمات یا مکان‌های گردشگری و جذاب که بیشتر از هر چیز دیده می‌شوند، مشاهده تبلیغات برندهای مختلف، آشنا شدن با خدمات کسب و کارها.اطلاع از احوال اطرافیاناز دیگر مزایای شبکه‌های اجتماعی و به خصوص اینستاگرام دیدن اینکه مثلا دوستان و آشنایان شما در کجا هستند، چه کار می‌کنند، چه فیلمی پیشنهاد می‌کنند است. حتی بعضا ممکن است حال بد دوستان را آنجا مطلع بشوید. این شاید همزمان یکی از معایب تاثیرگذاری شبکه‌های اجتماعی در سبک زندگی این روزهای ما باشد، اما به هر حال یک بخشی از جریان زنگی در دنیای مدرن است و گاهی مفید است.حال خوب/ دریافت حس خوبدیدن موفقیت اطرافیان، شادی دوستان و بعضا پست‌های طنز و… حال آدم را خوب می‌کند. مثلا دیدن تصاویر فارغ التحصیل شدن فرزند اقوام و دوستان…، دیدن کسب جایزه یا موفقیت آشنایان در کسب و کار و… حس خوبی به همراه دارد.آشنایی با فرهنگ‌های مختلفاین روزها در اینترنت میتوان دور دنیا را سفر کرد و با آداب و رسوم و فرهنگ ملت‌ها آشنا شد.برای مثال دیدن رقص‌های محلی، ویدئوهایی از بازارهای محلی در شهرهای مختلف ایران خودمان خیلی لذت بخش است و برای عده‌‌ای ایدهٔ سفر است.فرصت معرفی و تبلیغاتخیلی از مردم برای معرفی و نشان دادن استعدادهای خودشان از اینستاگرام به خوبی استفاده می‌کنند. برخی از همین طریق توانسته‌‌اند پول خوبی به دست آورند و فرصت‌های کسب و کار فراوانی از همین جا آغاز شده. به نظر میرسد تا زمانی که فیلتر نشده فضای خوبی برای استفاده‌های این چنینی است؛ زیرا شبکه‌های اجتماعی دیگری مثل توئیتر و فیسبوک و یوتیوب هم در کشورهای دیگر حسابی به رونق کسب و کارها کمک کرده‌‌اند اما در ایران به علت فیلتر بودن کمرنگ شده اند. امیدوارم به زودی دست فیلترینگ از گلوی اینترنت برداشته بشود.معایبوقت گیر استبا وجود جذابیت فراوان و مزایایی که بالاتر گفته شد خیلی باعث اتلاف وقت می‌شود. زیرا خیلی‌ها را در خود غرق می‌کند و ممکن است روزانه بیشتر از دو الی سه ساعت را درگیر این شبکه‌های اجتماعی باشند. باید در استفاده از آن خیلی دقت کرد که در تله نیفتاد.از دست دادن فرصت‌های دیگرزمانی که غرق در شبکه‌های اجتماعی میشویم عملاً فرصتی‌هایی که می‌توانیم صرف کارهای دیگر نظیر مطالعه، دیدن فیلم‌های سینمایی و سریال، آموزش و برقراری روابط اجتماعی و خانوادگی، ورزش کردن و خیلی از کارهای دیگر را از دست میدهیم.چشم و هم چشمی / حال بد / حس بددرباره این موضوع شاید نیاز نباشد توضیح خاصی بدهم زیرا حس بد و حال بد در افراد مختلف به دلایل مختلف ممکن است روی دهد لذا فقط همین نکته را بگویم که فرقی نمی‌کند چرا، چگونه و از دیدن کدام پست در اینستاگرام حالتان بد میشود، مساله مهم این است که شما حس بد دارید و اگر کمی در این باره جستجو کنید مطالب علمی فروانی خواهید یافت که نتیجه تحقیقات مختلف است و مخصوص نقطه جغرافیایی خاصی هم نیست، افراد زیادی را در سراسر جهان هستند که دچار این مسئله میشوند.حواس پرتیاز دیگر معایب استفاده از شبکه‌های اجتماعی کاهش تمرکز یا همان حواس پرتی ماست. البته این مسئله تا حدودی هم محصول دنیای مدرن است. مدام پیامک‌های تبلیغاتی و یا واریز/برداشت بانک و… یا جوک و متن‌های فلسفی دوستان در پیام رسان‌ها را دریافت میکنیم. اتفاقی که افتاده این است که ما در معرض بمباران نوتیفیکیشن هستیم و همین مسئله باعث کاهش تمرکز ما شده است.در نهایت استفاده/عدم استفاده از هر یک از شبکه‌های اجتماعی مساله‌‌ای است کاملا شخصی و وابسته به تجربه، نیاز و دیدگاه هر شخص است. ولی پیشنهاد میکنم اگر این مطلب برایتان جذاب بوده، حتما بیشتر درباره آن مطالعه کنید و فایل‌های صوتی «مدیریت توجه و اقتصاد توجه» را از دست ندهید.:تعدادی لینک مرتبط را در انتها قرار می‌دهم که شاید مطالعه‌شان به درک بیشتر این مطلب هم کمک کندچرا اینستاگرام؟ | به اشتراک‌گذاشتن تنها به قیمت لایک شدن! | تاثیر بر سلامت روانوقتی به‌جای تجربه‌کردن زندگی از آن عکس می‌گیریم، چه چیزی را از دست می‌دهیم؟مشهور نیستی اما همه تو را می‎‌شناسند: داستانِ کودکان پرطرفدار اینستاگرامیچگونه از دست رفتن اینستاگرام کسب و کارهای کوچک را نابود می‌کند؟اینستاگرام و نوازندگان خیابانی؛ نمایش سبک زندگی متفاوت ممنوع</description>
                <category>مهدی هاشمی؛ یک یادگیرنده</category>
                <author>مهدی هاشمی؛ یک یادگیرنده</author>
                <pubDate>Wed, 04 Dec 2019 09:01:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تمام احساسی که از «ایران مال» گرفتم</title>
                <link>https://virgool.io/@mehashemi/%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%85-bhxe4xvknxzs</link>
                <description>نمای یکی از راهروهای ایران مالپنجشنبه هفته گذشته با لیلا رفتیم فیلم سینمایی قصر شیرین را دیدیم. به دلیل گذشت زمان زیادی از اکران فیلم، پردیس سینمایی ایران مال جزو معدود جاهایی بود که این فیلم را روی پرده داشت. از لحظه ورود به این مرکز خرید، حس خاصی داشتم. با توجه به اینکه بخش‌های زیادی از آن هنوز افتتاح نشده، همه راهروها خلوت بود.ما به دنبال پیدا کردن سالن‌های سینما بودیم که مردم را در حال عکاسی در جای جای مسیر دیدیم. اگر بخواهم با اغراق بگویم، تعداد موبایل‌های در حال عکس و فیلم گرفتن بیشتر از آدم‌های آنجا بود.آن فضایی که اسمش را هم گذاشته‌اند باغ کتاب، یک جور عجیبی بود و حس خوشایندی برای من نداشت؛ به هر طرف که سر می‌چرخاندی عده‌‌ای در حال عکس و فیلم گرفتن بودند اما وصف کامل اوضاع به صورت متنی از توان من خارج است.خلاصه بعد از کلی پیاده‌روی سالن سینما را پیدا کردیم. لیلا بلیط سالن وی‌آی‌پی را خریده بود؛ صندلی‌ها بیزینس کلاس بودند!جو و فضای سالن‌های منتهی به سینما هم عجیب بودتا حدی که وقتی به آنجا رسیدم دلم برای سینماهای واقعی تنگ شد.تمام این حرف‌ها و فضاها یک طرف، توالت یک طرف دیگر.در اصل همان جا بود که یک علامت سوال بزرگ در من شکل گرفت که این همه تجملات، لاکچری بازی و کارهای بیخودی برای چیست؟ از کجا آمده؟ چرا آمده؟چیزهایی که در ایران مال میدیدم برایم قابل فهم نبود.آیا مفهوم مدرنیته اینهمه گنگ است؟خلاصه بعد از فیلم ذهن من بیشتر درگیر این سوال‌ها بود که مدرنیته را در گوگل جستجو کردم. وارد صفحه رامین جهانبگلو در ویکی‌گفتآورد شدم و متن زیر گویی تمام همان لحظه من بود. تمام حسی که من از ایران مال گرفتم!«جوانان ایرانی اکثراً دچار نوعی سردرگمی و گمگشتگی فلسفی هستند و به قول معروف نمی‌دانند کدام تخته شناوری را در این اقیانوس موّاج جهانی بچسبند و خود را از تلاطم امواج نجات ندهند، ولی به هر حال همهٔ آن‌ها چه در داخل و چه در خارج خود را ایرانی حس می‌کنند. البتّه یک ایرانی با هزار و یک مشکل. مشکلات روحی و روانی که نتیجهٔ آن را در طلاق‌های متعدّد میانِ جوانان ایرانی می‌بینیم، مشکلات اقتصادی که موجب شده است اکثراً به دنبال ارزش‌های مالی باشند و مشکلاتِ دینی و فلسفی که در نوعی نیهلیسم و بی‌اعتقادی خلاصه می‌شود…».در «تمدّن و تجدّد» نشر مرکز، چاپ ۱۳۸۲، ص ۸۱«جالب اینجاست که وقتی شما با هم وطنان ما صحبت می‌کنید می‌بینید که اکثراً نگرش مٌثله شده‌ای در موردِ هویّتِ ایرانی دارند و این امر در تاریخ معاصر ایران بسیار مشاهده می‌شود. اسلامی‌ها می‌گویند تاریخ و هویّتِ ایرانی یعنی تشیّع و بس. آن‌هایی که به ما قبلِ اسلام علاقه دارند می‌گویند اسلام را باید کنار گذاشت چون ما، قبل از اسلام زرتشتی بوده‌ایم و می‌بایستی به ایرانِ بزرگ و سلطنتی بازگشت. طرفداران بی‌چون و چرای غرب هم می‌گویند بیاییم غربی شویم و خود را از دردسرِ تاریخ ایران و اتّفاقاتِ آتی خلاص کنیم… انسان ایرانی کیست؟ به نظر من انسان ایرانی حاصلی از هر سه این گفتمان هاست. او هم به اسلامِ شیعه با تمامِ منضماتش اعتقاد دارد، حتّی اگر مدرن هم باشد روزه می‌گیرد … ضمناً به ایران باستان هم علاقه دارد و برای کورش و داریوش احترام خاصّی دارد… پس انسان ایرانی لایه‌های فرهنگی یا تمدّنی یا بهتر بگویم انسان شناختی و متافیزیکی گوناگونی دارد که به این سادگی نمی‌توان یکی را به نام دیگری از بین برد. از جای دیگری بیرون می‌زند و قد علم می‌کند. انقلاب ایران نمونهٔ بارز آن است.»در «تمدّن و تجدّد» نشر مرکز، چاپ ۱۳۸۲اگر شما هم به این مرکز خرید رفتید، تجربه‌ خود را با من به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>مهدی هاشمی؛ یک یادگیرنده</category>
                <author>مهدی هاشمی؛ یک یادگیرنده</author>
                <pubDate>Fri, 18 Oct 2019 17:24:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سپرده به زمین از «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند»</title>
                <link>https://virgool.io/@mehashemi/%D8%B3%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%D9%88%D8%B2%D9%BE%D9%84%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%AF-gxlpuqods6bk</link>
                <description>عکس متعلق به روستایی نزدیکی کوچاصفهان رشت - نوروز 1398آنها پیاده به طرف پل رفتند. عده‌ای روی پل ایستاده بودند و پایین را نگاه می‌کردند. سر و صدای مردم کمتر از تعداد آنها بود. بادِ توت‌‌پزان به طرف درختان می‌رفت. چند پسر جوان روی لبه پل نشسته بودند و پاهایشان به طرف صدای آب، آویزان بود. ژاندارمها دور یک جیپ حلقه زده بودند. تا ملیحه و طاهر به پل برسند آنها جسد را توی جیپ گذاشتند و رفتند.ملیحه از دختر جوانی پرسید: کی بود ننه؟- دختر گفت: نفهمیدم.- ملیحه: جوون بود؟- دختر گفت: نفهمیدم.ملیحه: نتونستی ببینی؟دختر جوان، خودش را از ملیحه دور کرد و مردی که به نرده پل تکیه داده بود گفت: من دیدمش، باد کرده بود، سیاه شده بود، یه بچه بود مادر، کوچولو بود.طاهر، بازوی ملیحه را گرفت. پل و آن مرد و رودخانه دور زدند و از چشمهای ملیحه رفتند. از جیپ فقط یک مشت خاک دیده می‌شد که به طرف دهکده می‌رفت.- اون به من گفت مادر، شنیدی طاهر؟ به من گفت... داستان سپرده به زمین از #کتاب یوزپلنگانی که با من دویده‌اند نوشته بیژن نجدی.</description>
                <category>مهدی هاشمی؛ یک یادگیرنده</category>
                <author>مهدی هاشمی؛ یک یادگیرنده</author>
                <pubDate>Sun, 11 Aug 2019 02:58:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای لیلا، از میان روزانه‌نویسی‌هایم</title>
                <link>https://virgool.io/@mehashemi/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%84%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85-cnf0nusyulyd</link>
                <description>ثانیه ها در حال عبورند، عمر رو به اتمام، این ها مهم نیست؛ فقط چند روز از روزهایی که می توانم تو را بغل کنم کم شده است. تمام درد من این است.این جمله برای لیلا از ذهنم رد شد. چقدر قشنگ بود. یعنی حسرت روزهایی که می گذرد را ندارم، همه آن ها به درک. من روزشماری ام معکوس است. یعنی روزها را از طرفی خط نمی زنم که ببینم چند روز مانده؛ این مدل برای یک زندانی است. من روزها را بر اساس کم شدن از تعداد روزهایی که می توانم تو را در آغوش داشته باشم می شمارم.</description>
                <category>مهدی هاشمی؛ یک یادگیرنده</category>
                <author>مهدی هاشمی؛ یک یادگیرنده</author>
                <pubDate>Sun, 11 Aug 2019 02:40:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خرده‌فروشی ترقه، اولین تجربه شراکت تجاری</title>
                <link>https://virgool.io/@mehashemi/%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D9%87%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D9%82%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%AA-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D8%B1%DB%8C-fzvevb5ddxay</link>
                <description>مدرسه راهنمای آزادگان اسلامی - منطقه 16 تهراناین تصویر دیوار پشتی مدرسه‌ی آزادگان است. من‌ دوره‌ی راهنمایی را اینجا درس خوانده‌ام. مدرسه‌ای در منطقه ۱۶ تهران. چه روزهایی داشتیم آن روزها و نمی‌دانستیم مسئولان مدرسه چه قرنطینه‌ای برایمان درست کرده‌اند.اولین شراکت تجاری من هم مربوط به همین روزهای #چهارشنبه‌سوری می‌شود.به دلیل نزدیکی مغازه‌ی پدرم به چهار راه مولوی، مرکز پخش لوازم آتش‌بازی و ترقه من دسترسی به منابع خوبی داشتم.از آنجا ‌تی‌ان‌تی میکی‌ماوس می‌گرفتم بوکسی و با بهنام سیفی تقسیم می‌کردیم در محله‌مان خرده فروشی می‌کردیم.به واسطه این کار و کاسبی، ترقه‌های خودمان تقریبا رایگان می‌افتاد و سودمان را در این روز می‌ترکاندیم و دود می‌کردیم و می‌فرستادیم هوا.این #خاطرات مربوط می‌شود به دوره‌ی دبستان و عکس من را یاد آن ر‌وزها انداخت.#خاطره #خاطره‌بازی #آتش‌بازی #نوشتنپی‌نوشت: این پست را به عنوان اولین پستم در ویرگول انتخاب کردم، چون آخرین نوشته‌ام بود و آن را روز چهارشنبه‌سوری سال 97 نوشته بودم. اما با خودم قرار گذاشته‌ام که بیشتر بنویسم. از این جهت ویرگول فضای مناسبی خواهد بود برای من و احتمالا سال 98 بیشتر از آن استفاده خواهم کرد.نظر شما درباره این نوشته چه بود؟ شما اولین شراکت تجاری خود را در چه سنی شروع کردید؟</description>
                <category>مهدی هاشمی؛ یک یادگیرنده</category>
                <author>مهدی هاشمی؛ یک یادگیرنده</author>
                <pubDate>Mon, 01 Apr 2019 01:46:21 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>